1375
🌱 (کانالمون💕) این تاربرگ، نسخهٔ دوم تاربرگ «تاریخ روایی ایران» است. حوزه فعالیت این صفحه، شامل مطالب عمومیتر تاریخ، تاریخ ایران دوره اسلامی و برخی مسائل اجتماعی و فرهنگی روز خواهد بود. تماس با مدیر: @mehrdad1166
ما الان اینجای تاریخیم...
#ایران
@midhistor
@uttweet
🌱
تمدن ۲۵۰۰ ساله...
این عدد نه یک واقعیت تاریخی، بلکه برساختهای قراردادی است. این عدد به بنیانگذاری هخامنشی به دست کوروش بزرگ اشاره دارد.
ریشهٔ این چارچوب را باید در سدهٔ نوزدهم و نظریههای نژادی آرتور دو گوبینو جستجو کرد که تاریخ ایران را به دو پارهٔ «پیش از آریایی» و «پس از آریایی» تقسیم نموده و تمدنهای کهن این سرزمین را به حاشیه راند.
در برابر این روایت، میتوان روایتی دیگرگون ساخت. ایران تمدنی با دستکم ۱۰۰۰۰ سال انباشت مدنی و فرهنگی است. شواهد باستانشناختی مانند چغامیش و اوریدو (۸۵۰۰ سال) سیَلک (۸۰۰۰ سال)، تپهحصار (۷۵۰۰ سال)، شهرسوخته (۷۰۰۰ سال)، شوش (۶۵۰۰ سال) و... نشان میدهد که ایرانِ پیش از ایلام و ماد و هخامنشی، نه «پیش از تاریخ»، بلکه در گسترهٔ «تاریخ آغازین» جای میگیرد.
تفکیک «تاریخ» از «پیش از تاریخ» صرفاً برچسبی روششناختی است، نه واقعیتی مطلق.
سیَلک، شوش، ایلام، ماد و هخامنشی حلقههای یک زنجیر پیوستهاند. بازخوانی روایت ایرانِ ۷۵۰۰ ساله، نه یک کار احساسی، بلکه ضرورتی علمی و هویتی است تا پیوستار تمدنی خود را بازشناسیم و بازگو کنیم.
@midhistor
🌱
خوانش پارینهسنگی روایتهای کهن ایرانی
این پژوهش، دیوان در متون کهن ایرانی را با نئاندرتالها؛ مردمانِ نسل کیومرث و هوشنگ و فریدون را با انسان خردمند؛ و سرماهای مندرج در متون را با یخبندانهای زمین همارز میداند.
این ادعا با شواهدی از اوستا، متون پهلوی، شاهنامه و طبری پیش میرود. سه تصویر کلیدی شامل نقشهٔ پراکنش، نمودار دما، و گسترهٔ نئاندرتال تا زاگرس، ستون بصری فرضیه را میسازد؛ یعنی نئاندرتال در کمربند سرد شمالی، انسان در کمربند گرم جنوبی، و میدان برخورد در البرز و زاگرس واقع است.
مقالهای از Scientific Reports (سامان گوران، ۲۰۲۴)، زاگرس را دالان تماس دو گونه معرفی و شکاف حلقهٔ زمانی و مکانی فرضیه را پر میکند.
. سرزمین مزندرها در آغاز پهنۀ گستردهای بود و سپس به دامنههای شمالی البرز فروکاهید.
. کشته شدن سیامک، با زمان و مکان برخورد انسان و نئاندرتال در زاگرس شمالی میخواند.
. دزدیدن زنان انسان توسط عفاریت، با گزارشهای انسانشناسی همارز است.
داوری منصفانه دربارهٔ این پژوهش، معیاری یکسان با داوریِ تفاسیر غربی و توجه به خلاء کاوشهای باستانشناختی در فلات ایران را میطلبد.
#هوشواره
🍃
مقاله اصلی:
پاسخ اسناد ملی ایران به دانش انسانشناسی
مهرداد ایرانمهر
نوشتار حاضر میکوشد با رویکردی تطبیقی، میان یافتههای نوین دانش انسانشناسی و روایتهای کهن اسناد ملی ایران پیوندی معنادار برقرار نماید.
با تکیه بر دادههای انسانشناسی، زمانبندی یخبندانهای زمین و...؛ رخدادهای استورهای ایرانی، نه افسانه، بلکه بازتابی نمادین از دورههای واقعی زیست انسان در فلات ایران است.
بر این اساس، سرماهای دوران سیامک، جمشید و کیخسرو با یخبندانهای متاخر زمین همسنجی شده و چهرههایی چون کیومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشید و فریدون، نامهایی برای دورههای انسانشناختی در نظر گرفته میگردد.
همچنین، دیوان مزندر یادکردی از نئاندرتالها و دیگر انسانسایان کهن هستند که در شمال فلات و نواحی سرد میزیستند و رانده شدن، نابودی و آمیزش آنها با انسان نوین در متون اوستایی و پهلوی بازتاب یافته است.
نام مازندران نیز در اصل به سرزمینی گسترده، نه به یک استان کنونی، اشاره داشته است.
در پایان، بازخوانی اسناد ملی ایران در چارچوب دانش انسانشناسی ضروری بوده و خاستگاه جنوبی جمعیتهای انسانی فلات نکتهای کلیدی میباشد.
@oldhistor
🌱
دادههای جهتدار
هوشوارههای تصویرساز، در بازنمایی «ایران باستان»، همیشه فضایی عربی-اسلامی تولید میکند.
ریشهٔ این خطا نه صرفاً فنی، بلکه حاصل سوگیری دادههای آموزشی غربمحور است.
هانتینگتون در «برخورد تمدنها»، ایران را ذیل تمدن اسلامی تعریف کرد و ایرانِ پیش از اسلام را از حافظهٔ تمدنی حذف نمود.
نمونههای هوشواره، با تکیه بر دادههای انگلیسیزبان، ایران را از دریچهٔ چارچوبهای عربی-اسلامی میبیند؛ و تصاویر هخامنشی، اشکانی و ساسانی در دادهها غایب است.
نتیجه آنکه، فردوسی با عبا و قبا در فضایی شبیه مسجد و با خط ثلث، و رستم و اسفندیار نیز عرب مسلمان تصویر میشوند. خط فارسی نیز قربانی است؛ ابزارها نستعلیق تولید نمیکند و هر «Persian» را با خط شبیه نسخ کوفی میکشد.
این پدیده، بازتولید نگاه شرقشناسانه است که ایران را در تمدن اسلامی حل میکند.
نقد اصلی آن است که تمدن مرز ثابت ندارد؛ ایران حتی پس از اسلام، هویت تمدنی خود را با زبان فارسی، نوروز، شاهنامه و معماری حفظ کرد.
راهحل، تولید دادههای آموزشی ایرانی است. تا آن زمان، صدای مستقل ایران باستان خاموش خواهد ماند.
@midhistor
🌱
آسباد
نمونهای برجسته از نبوغ مهندسی ایرانی است که نیروهای طبیعی را به کار میگیرد.
ویژگی فنی آن، پرههای عمودی حول محور قائم است که توان باد را به حرکت دورانی تبدیل میکند و نیاز به چرخدنده را حذف میسازد.
این زنجیرهٔ ساده برای بادهای یکنواخت و طولانیمدت سیستان، باعث کاهش اصطکاک و جلوگیری از خرابی سازه میشود. پرهها نیز درون دیواری خشتی با دریچههای ورودی قرار دارد که هوای پراکنده را متمرکز و شتاب میدهد.
دربارهٔ قدمت آن، پژوهشگران و اسناد سیستان، خاستگاهش را در نهبندان و خواف، به دوران باستان (حدود ۱۷۰۰ پ.م) بازمیگرداند.
بناهای موجود نشتیفان، بیشتر به دورهٔ صفوی نسبت داده میشود، اما ساحتار فنی آن بسیار قدیمیتر است.
مصالح خشت، گل و چوب، پاسخی ساده به محیط بادی است؛ انعطاف در برابر باد شدید، اصطکاک کم و تعمیرپذیری آسان.
ساز و کار مهار اهرمی و لرزش القایی لبهٔ سنگِ رویی، مدیریت سرعت و تغذیهٔ یکنواخت گندم را بدون نیروی بیرونی ممکن میسازد.
@midhistor
🌱
پی افکندم از نظم، کاخی بلند...
برداشت رایج از شاهنامه، عموما با فرزانش درونی آن همخوان نیست. زیرا فردوسی را «نویسنده» و «پدیدآورنده» میپندارد، در حالی که او «سراینده» و «نقلکننده»ای وفادار به متن اصلی بوده است.
فردوسی خود میگوید متنی پهلوی را «به نظم آوردم»، نه اینکه آن را در ذهن خود ساخته باشد. منابع او، خداینامه، شاهنامهٔ ابومنصوری، روایات پهلوی و اوستایی، از قرنها پیش وجود داشته است.
حتی جزئیاتی مانند روییدن مار از شانهٔ ضحاک یا زندانی شدنش در دماوند، ساخت ذهن فردوسی نیست؛ بلکه بر روایات اسطورهای کهن استوار است، نه سلیقهٔ شاعرانه.
ریشهٔ درک غلط موجود، دریچهای است که غرب از فراز آن به تاریخ ایران نگریست. از قرن هجدهم، شاهنامه با چارچوب اسطورههای غرب اژه خوانده شد که در آن شاعر حماسی، خود خالق روایت است.
اما سنت حماسی ایران متفاوت بود. زنجیرهای رسمی از بایگانی شاهان و بزرگان که فردوسی آخرین حلقهٔ آن است.
این تفاوت، پیامد عملی دارد. اگر فردوسی خود خالق باشد، شاهنامه کتابی است ادبی و زیبا؛ اما اگر نقلکننده باشد، شاهنامه سرایش حافظهٔ تاریخ هزاران سالهٔ ایران است.
@midhistor
🌱
مرجعیت غرب؟
غرب مرجعیت خود را در علوم انسانی و تاریخ، با «قدرتِ تعریف کردن» تثبیت کرد. در قرن نوزدهم، شرقشناسی، شرق را به صورت «دیگری» بازتعریف کرد و روایتهای نژادپرستانه و استعماری را با ادعای «رسالت تمدنسازی» همراه کرد.
تاریخنگاری اروپایی، ایران را از دریچهٔ منابع یونانی-رومی خواند و با تحمیل مفاهیمی مثل «قوم» و «ملیت» بر اساس دادههای خود، درک دورههای اشکانی و ساسانی را مخدوش کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و افول مشروعیت نژادپرستی علمی، غرب روایت خود را در قالب «نظریهٔ نوسازی» بازسازی کرد. جوامع به سنتی و نو تقسیم شد، و همان دیگریسازی را با زبانی جدید حفظ نمود.
امروز نیز «غربی بودن» به عنوان سرمایهٔ نمادین عمل میکند؛ دانش برآمده از مراکز غربی به طور پیشفرض معتبرتر تلقی میشود و پژوهشگران برای کسب اعتبار، ناچار به پذیرش چارچوبهای نظری غربیاند.
از سویی، دادههایی چون ژنتیک باستانی، به رغم ادعای بیطرفی، در چارچوب فرضیات پیشین، تفسیر میشود و به تأیید روایتهایی چون «آریاییها» خدمت میکند.
بدین سان، غرب با انحصار سرمایهٔ علمی و تفسیر جهتدار دادههای نوین، مرجعیت خود را بازتولید میکند.
@midhistor
🌱
دریای کاسپی
نام جهانی «کاسپین» برگرفته از کاسپیها، مردمان بومی و کهن کرانههای جنوبی و غربی این دریا، در متون ایرانی از جمله اوستا و آثار جغرافیدانان ایران دورهٔ اسلامی آمده است.
در برابر، نام «خزر» به قومی گمنام و گذرا اشاره دارد که تنها چند سده در بخشهایی از شمال قفقاز فرمان راند. امروزه این نام تنها در جمهوری باکو رواج دارد؛ اما مایهٔ تأسف است که در دیوانسالاری معاصر ایران نیز نام رسمی بوده و در مکاتبات و رسانههای دولتی، جای نام اصیل «کاسپی» را گرفته است.
گسست از حافظهٔ تاریخی و جایگزینی نام یک قوم بیگانه با نام مردمان بومی، همسویی ناخواسته با گفتمان رقیب است؛ زیرا باکو تنها بازیگری است که بر نام خزر پافشاری میکند.
ضعف در سیاست خارجی ایران مشهود است. چرا که نامهای جغرافیایی، ابزار هویت و قدرتاند و بیتوجهی به جهانشمولی نام «کاسپین» ایران را در معرض تمسخر جهانی قرار میدهد.
شایسته است در نوشتارها، رسانهها و گفتار رسمی، نام «دریای کاسپی» به کار برود؛ نامی که ریشه در تاریخ و فرهنگ این سرزمین دارد، جهان آن را میشناسد و هویت ایرانی این پهنهٔ آبی را پاس میدارد.
@midhistor
🌱
البینه علی المدعی
#مدعی :
بگو کدام بخش نادرست است، تا بحث کنیم.
· بازسازی زبانی سند نیست. بله، حدس علمی است.
· استپ خاستگاه است. خیر، فرضیه است، نه قطعیت.
· ناسیونالیسم اروپایی قرن ۱۹ در شکلگیری این فرضیه نقش داشت.
اما تو باید جایگزین بدهی. کتیبهٔ نیاهندواروپایی در فلات ایران داری؟ سند مکتوب کهنتر داری که خاستگاه را ایران بداند؟
#مخاطب :
البینه علی المدعی (اثبات بر عهدهٔ مدعی است).
#مدعی :
مدعی من هستم که گفتم از استپ آمدند، نه شما. پس سند لازم است.
ادعای مهاجرت از استپ بر پایهٔ موارد زیر است:
· بازسازی زبانی؛ حدس، نه سند.
· ژنتیک R1a/R1b؛ بخش بسیار کوچکی از همبستگی، نه علت.
· کتیبهٔ نیاهندواروپایی؛ صفر.
من مدعی هستم و سند محکم ندارم. شما منکر هستید و نیازی به سند ندارید. پس تا من سند قطعی نیاوردهام، ادعایم بیاعتبار است.
بنابراین من مدعی بودم و سند قطعی نداشتم. نتیجه آنکه، تا سند نیاید، بیاعتبار است.
پایان بحث
انگلیسی
The burden of proof is on the claimant.
لاتین
Ei incumbit probatio qui dicit, non qui negat.
فرانسوی
La charge de la preuve incombe au demandeur.
🌱
دلکش و یاحقی
دو نام درخشان و ماندگار که یاد و نامشان تا همیشه در تاریخ موسیقی ایران جاودان خواهد ماند. 🎶
@midhistor
@uttweet
🌱
نقد ورود ادیبان
به حوزۀ تعریف هویت تاریخی
تکیه بر شعر و متون ادبی برای توصیف هویت تاریخی، از حیث روششناختی و معرفتشناختی، نادرست و نابسنده است.
ادبیات تنها یکی از مؤلفههای فرعی در تاریخپژوهی است و نمیتوان آن را منبع کافی برای بازسازی رویداد تاریخی یا هویت جمعی دانست.
. سرشت آفرینشگر ادبیات با هدف ثبت واقعیت در تضاد است،
. لایههای واسطۀ ترجمه و بازنویسی، فاصلۀ میان رویداد و متن را افزایش میدهد،
. ادبیات به قراردادهای زیباییشناسانه، دینی و سیاسی زمانه وابسته است،
. گزینشی بودن متون ادبی، تصویر بخشی از جامعه را به جای کل آن نشان میدهد،
. اسطورهسازی مبتنی بر ادبیات، باعث میشود تا تاریخپژوهی به تاریخسازی بدل شود،
ادبیات نه منبع رویداد، بلکه منبع ذهنیت و ارزشهای یک دوره است و باید صرفا در کنار «منابع تاریخی دستاول» به کار گرفته شود.
برای نمونه، «اسکندر» که تصویرش در ادبیات فارسی عمدتاً برگرفته از کالیستنس دروغین میباشد، نه بازتاب اسکندر در تاریخ.
ادبیات، حافظۀ احساسی یک ملت است، نه سند هویت تاریخی آن؛ و تعریف هویت تاریخی بر پایۀ ادبیات، به خیالپردازی میانجامد، نه شناخت تاریخی.
@midhistor
🌱
پهلوی به فارسی،
تداوم یا گسست؟
طبق گزارش ابنمقفع، در نقشۀ زبانی ایران، پهلوی زبان مجالس شاهانه بود، خوزی زبان خلوت پادشاه با بزرگان، دری (درباری) زبان مردم مدائن و درباریان، و فارسی زبان موبدان.
این نه نشانۀ آشفتگی، بلکه نشانۀ بلوغ یک تمدن است که در آن هر لایۀ اجتماعی، شاخۀ زبانی متناسب با کارکرد خود را دارد. اینها چهار سطح از یک زیست زبانی ایرانی شاخۀ جنوبغربی بود.
پادشاه در مجالس با زبان حکومت سخن میراند و در خلوت با زبان خاندان؛ این وضعیت در طول تاریخ بسیار تکرار شده است.
پس از فروپاشی ایران ساسانی، پهلوی دیوانی پایگاه خود را از دست داد، خوزی با زوال وسپوهران رو به افول رفت، و فارسی موبدان با تضعیف نهاد دینی کارکردش را از دست داد. اما زبان مردم شهر و تعامل با دربار، زنده ماند و پایۀ فارسی نو شد.
پهلوی زبانی ابتدایی نبود؛ زبانی بود که چند قرن با آن فرمان صادر شد، سند نوشته شد، و دانش ثبت شد. اگر بعدها دری جایگزین آن شد، دلیلش تحول شرایط اجتماعی بود، نه نقص ذاتی پهلوی.
فارسی امروز، وارث پهلوی و خوزی شده است. هیچ زبانی بدون وارث نمیمیرد و هیچ ملتی زبان خود را ناگهان رها نمیکند.
@midhistor
🌱
سه قرن تاخیر
نامۀ تنسر در پاسخ موبدان موبدِ اردشیر بابکان (تنسر) به شهربان طبرستان (ماهگشنسب)، سندی متأخرتر است و اصل آن به دورۀ اردشیر تعلق ندارد.
نامۀ موجود، تحریری است از عصر خسرو اول (انوشیروان) و بازنویسیشده توسط ابنمقفع (ترجمۀ عربی) که در تاریخ طبرستان ابناسفندیار به فارسی درج و به دست ما رسیده است.
دلایل اصلی این انتساب:
. تعارضات تاریخی و ذکر فتوحات و رویدادهای مربوط به دوران انوشیروان (نظیر تصرف یمن) در متن نامه.
. ساختار قدرت و قواعد جانشینی مطرحشده در نامه که منعکسکنندۀ دوران خسرو اول است تا اردشیر.
. حاکم کرمان در زمان اردشیر، بلاش (ولرخش) بوده است، نه کاوس (برادر خسرو) مندرج در نامه.
. سبک و لحن نامه که توجیهگر اقدامات سختگیرانۀ مذهبی است، در تقابل با انعطاف سیاسی عملی پادشاهان ساسانی قرار دارد، و نامه با هدف مشروعیتبخشی سیاسی دودمان ساسانی و در دورهای متأخر نگارش شده است.
در نهایت، این نامه نه از دوران اردشیر، بلکه سندی منسوب به روحیه و اقتضائات دوران خسرو انوشیروان میباشد.
-کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان
@midhistor
🌱
دانایی واقعی
سخن کارل هیلتی نقطهٔ آغاز است:
«سواد از طریق خواندن به دست نمیآید، بلکه بر اثر اندیشیدن به آنچه مطالعه کردهایم، حاصل میشود».
او میان دریافت اطلاعات و پردازش آن فاصله میگذارد؛ خواندن صرف، ذهن را منفعل نگه میدارد و تنها تأمل، نقد و پیوند با تجربه است که اطلاعات را به فهم تبدیل میکند.
مجتبی مینوی در گفتگو با ولادیمیر مینورسکی، به دیدگاه حسن تقیزاده از قول سر دنیس راس اشاره میکند:
«علم چیزی نیست جز شناختن کتب مرجع».
این نگاه هر چند ظاهراً علم را به جستجوی منابع فرو میکاهد، اما بر مهارتی واقعی تأکید دارد، یعنی توان یافتن منبع درست برای هر مسئله.
اما مینورسکی شرطی حیاتی میافزاید:
«به شرط اینکه بتوانی از آن مطلبی که مییابی، استفاده کنی».
یعنی یافتن اطلاعات، پایان دانایی نیست و فرد باید بتواند یافته را بفهمد، بسنجد و با مسئله خود پیوند دهد.
در نتیجه، دانایی نه انباشتن اطلاعات است و نه فقط بلد بودن نشانی منابع؛ بلکه عبور از سه مرحلهٔ یافتن درست، فهمیدن انتقادی و به کار بستن خلاقانه است.
سواد واقعی یعنی، دانش یافته شده باید اندیشیده و کاربردی شود تا به دانایی واقعی بدل گردد.
🍀💐🍁 این کانالها دلنشینترین کانالهای تلگراماند
🏃🏻♂️ لاغری پایدار با CT
@coretransformationnnn
🌻 موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)
@Msantoor
🍎 زیباییهای آفرینش
@stiiiiicker
🍀 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🌻 اجتماع بزرگ حقوق خواندگان
@tohidlo72
🍎 اطلاعات مفید پزشکی دکتر خود باشیم
@kalemnab
🍀 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی...)
@negareshe10
🌻 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
زبان فرانسه، آسان و سریع
@frenchtalkers
🍎 دل واژههای تنهایی
@gandomzaran
🍀 آموزش ماورا
@beyondmeta666
🌻 استاد زبان شوووو
@AdvacedEnglishH
🍎 کتابهای صوتی موفقیت
@Audio_Books_24
🍀 شاهکارهای طبیعت (کلیپهای کمیاب)
@afarinshokoh
🌻 الفبای توسعه ایران
@Alefbaietousee
🍁 گرامرهای ترکی استانبولی
@Turkish_Nazli
🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
@GaleryeTasavireAdabi
🍀 تراپی با هنر
@baharrezinart
🍁 آموزش زبان عربی با متون داستانی
@taaribedastani
🌻 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
🍎 در جستجوی حقیقت
@Andishe_parvaz
🍀 ده دقیقه کتاب🎙
@peyke_pouyesh
🌻 سابلیمینال جذب سلامتی
@sub_moonbrilliant
🍎 امشب چی ببینیم؟ 🤩
@mediafilm10
🍀 آموزش فن بیان و مهارتهای ارتباطی| میترا اللهیاری
@FaneBayan_MitraAllahyari
🌻 فنـــاوری اطلاعات، کامپیوتر، ICDL
@Azsefr_beyek_test
🍎 دانایـــی توانایـــی است|کتابــــ YAR
@Azsefr_beyek_ketab
🍀 ضرب المثل، آرایــــه، شعـــر FARSI
@Azsefr_beyek_farsi
🌻 دلنوشته ها
@delllnvshteha
🍎 مَـسـیــرِ آرامِــشْ 🩵
@ravanshenasivaerfan
🍀 اخلاق و صفات اخلاقی ethics
@morality2026
🌻 نشر کودکونوجوان مدادشمعی
@medaadshamei
🍎 آموزش زبان انگلیسی با هنر
@art_english1
🍀 ویتامین های اصل ترکیه
@VitaminTherapyOnemore
🌻 سخن بزرگان
@quotesofthegreats1
🍎 کنکور ارشد رشته زبان انگلیسی
@arshadwadoctrazaban
🍀 🌿آگاه زیستن/رواندرمانی
@daroonraz
🌻 مراقبه و یوگا
@KolbeyeNoorAa
🍎 شعر و غزل برای هر سلیقه ای
@shahresherr
🍀 کنکــــور ارشــــد | تست test
@Azsefr_beyek_text
🌻 رد پای قلم
@sepidesob
🍎 تاریخ میانه
@midhistor
🍀 دلنوشته های عاشقانه
@najvayee
🌻 تاریخ روایی ایران
@oldhistor
🍎 زندگی با خرد
@LifeManage
🍁 کتابها به قیمت استثنایی!!
@katebbashi_book
🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
@Navazesh_e_rooh
🌻 تاریخ و ادبیات جهان
@Historyliteratureworld
🍎 با نیلوفر در انگلیسی شکوفه بزن🌸
@Empress_Faryad2
🍀 در مسیر بیداری
@nosehalo666
🌻 رازهــــای بازار کار / کارآفــــرینی
@Azsefr_beyek
🍎 خسروی آواز استاد شجریان
@stad_shajariyan
🍀 چینی فووول صحبت کن
@Chineseandcartoons
🌻 هُنر شَراب زِندگیست 🍷
@Geraf_art
🍎 زیباترین کلیپ ها و آموزش رقص
@sonatimahalli
🍀 کتب گویای ژیگ
@zhig_story
🍁 مدار رشد
@buissness_womann
🌻 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🍁 زبان آلمانی، صفر تا صد
@germantalkers
🍎 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 پاڪسازی و تقویت انرژے چاڪراها
@tabnahayteshgh
🍎 درمان رابطه با EFT
@Efttrapy
🍀 خیس از باران
@khise_baraaan
🌻 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍎 وکیل دادگستری
@ADLIEH_TEAM
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
📕 گلستان سعدی به زبان ساده
@kidsbook7
🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
کارشناس صدا و سیمای جمهوری اسلامی، دارد از طرف مردم حرف میزند.
واکنش مردم در زیر آن... (۹۶٪ مخالف)
🍃
پاسخ اسناد ملی ایران به دانش انسانشناسی
نویسنده: مهرداد ایرانمهر
نشریهٔ فروهر، شمارهٔ ۴۹۶، دی و بهمن ۱۴۰۴
@oldhistor
🍃🌱
تیرگان-مهرگان
جشن تیرگان و مهرگان از کهنترین جشنهای ایرانیاند که در طول تاریخ، دو زمان متفاوت برای برگزاری یافتهاند.
چهار جشن بزرگ ایرانیان در آغاز فصلها شامل نوروز در آغاز بهار، تیرگان در آغاز تابستان، مهرگان در آغاز پاییز و چله در آغاز زمستان میباشد.
مهرگان (بزرگ) در اصل با اعتدال پاییزی پیوند داشت و در اول مهر برگزار میشد. یادآور پیروزی فریدون بر ضحاک:
به روز خجسته سر مهرماه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
اما از دورهٔ ساسانی، مهرگان به روز مهر از ماه مهر، منتقل شد. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از مهرگان عامه در روز مهر و مهرگان خاصه در روز رام یاد میکند.
تیرگان (بزرگ) نیز با انقلاب تابستانی و پرتاب تیر آرش از فراز دماوند پیوند داشت و در اول تیر برگزار میشد. بعدها زمان آن به روز تیر از ماه تیر، منتقل شد.
امروزه تفاوت تقویم باستانی و خیامی، بر این دوگانگی افزوده و موجب تشتت در تعیین روز جشنها شده است. (۱۰ و ۱۳ تیر؛ ۱۰ و ۱۶ مهر)
پیشنهاد این است که برای بازگشت به فرزانش اصلی این جشنها، تیرگان و مهرگان همانند نوروز و چله، در روزهای آغاز (یکم) تابستان و پاییز تثبیت گردد.
@oldhistor
@midhistor
🍃
رونمایی مقاله
مهرداد ایرانمهر
در جهان دانش، گاه مسیر انتشار یک یافته، به اندازهٔ خود یافته اهمیت دارد. مقالهٔ «پاسخ اسناد ملی ایران به دانش انسانشناسی» پس از ۱۱ سال رونمایی میشود.
از سال ۱۳۹۴، این پژوهش بارها به نشریات سپرده شد و هر بار با پاسخ «علمی نیست» یا سکوت مواجه گشت. داوران، اشکال اصلی را نبود مآخذ غربی در فهرست منابع میدانستند. اما چگونه به پژوهشی که هیچ پژوهشگر غربی تاکنون به آن نپرداخته، ایراد گرفته میشود که چرا منابع غربی ندارد؟
مرور پیشینه نشان میدهد، تاکنون هیچ پژوهش مستقلی، پلی میان یافتههای نوین انسانشناسی و متون ملی ایران برقرار نکرده است. شکافی عمیق میان علوم تجربی و انسانی وجود دارد؛ در حالی که متون ملی ما مملو از اشاره به این موارد است.
پژوهش حاضر برای نخستین بار این شکاف را پر میکند. ما با رویکردی میانرشتهای، به دنبال اثبات وجود نشانههایی روشن از دادههای دانشهای نوین در متون ملی هستیم.
رونمایی از این مقاله، تأکیدی است بر اینکه پیوند دانش نوین انسانشناسی با متون کهن ایران، میتواند پنجرهای تازه به روی درک ما از گذشته بگشاید.
@oldhistor
🌱
این سخن چون پوست...
جوان ایرانی، میان دو گزینه سرگردان است؛ ناسیونالیسمی سطحی که تاریخ را به شعار تقلیل میدهد، و نیز روایتهای منسوخ قرن نوزدهمی که با ظاهری علمی، میراث نژادمحور را بازتولید میکند.
اما آسیب عمیقتر، تقلیل استوره به «خرافه» و تاریخ به «حقیقت» است. این دوگانه، محصول فهم غربی از استوره است، و باید نقد نشود.
. مولوی میگوید،
این سخن چون پوست و معنی مغز دان
این سخن چون نقش و معنی همچون جان
یک لایه، لفظ و ظاهر است و نقشی بیجان؛ و لایهٔ دیگر، معنا و مقصود است و جان آن. پوست خود پوشش، و ارزش اصلی در مغز آن نهفته است.
. ابومنصور معمری در مقدمهٔ شاهنامه ابومنصوری، هزار سال پیش، همان را صورتبندی کرده، «این نیکوست چون مغز او بدانی ... و آنکه دشمن دانش بُود، این را زشت گرداند».
. فردوسی نیز در داستان اکوان دیو، فهم معنا به جای داوری خام (چو معنیش یاد آوری / شود رام و کوته کند داوری) را پیش مینهد.
راه سوم،
استوره را باید به مانند متنی تاریخی-فرهنگی خواند. میبایست از نگاه تجربیگرایانه به استوره پرهیز نمود و آن را به سان گفتگویی زنده میان امروز و نیاکان برشمرد.
@midhistor
🌱
لاتین و پهلوی
واژهسازی از ریشههای لاتین در غرب «تداوم تمدنی» نامیده شده و در ایران نیز ستایش میگردد؛ اما واژهسازی از ریشههای زبان پهلوی، «باستانزدگی» و «واپسگرایی» خوانده میشود.
این تناقض نشان میدهد که یک کنش زبانی واحد، بسته به منشأ جغرافیایی-اعتقادی آن، دو ارزش متضاد ظاهری میسازد.
در دوران معاصر، واژهسازی از ریشههای لاتین در غرب، به عنوان «نشانه و منبع عقلانیت در باشگاه مدرنیته» تفسیر میگردد؛ در حالی که معادلسازی از ریشههای زبان پهلوی، به میراثی حساس بدل گشته و تهدیدی برای هویت اسلامی-عربی و گفتمان غالب غربی تلقی میشود. از سویی، این رَویه به بخشی از هویت روشنفکرانه نیز تبدیل شده است.
این آسیبها ریشه در «عدم اعتماد به نفس تاریخی» و «اضطراب هویت» دارد. تا زمانی که غربی شدن برابر با نو بودن، و اصالت برابر با عتیقهبافی تعریف شود، هر واژهسازی از دل زبان خودی کنشی سیاسی-هویتی تعبیر میشود، نه اقدامی زبانی.
راه برونرفت، جدا کردن این مفاهیم از هم است؛ تا واژهسازی از هر ریشهای، انتخابی فنی باشد، نه موضعگیری و مرزبندی اعتقادی.
بر اساس گلایهٔ همیشگی استاد ابراهیم پورداود
فاصله؛ چند ماه
بالهٔ زیبای خفته، تهران، تالار رودکی
سال ۱۳۵۷
سنگربندی انقلابیون، خیابانهای پایتخت
سال ۱۳۵۸
🌱
🌱
زبان کهن ایرانی
این زبان شبیه آذری کهن است؛ اما خیلی نزدیک به زبان تاتی، یکی از زبانهای ایرانی شمالغربی، میباشد.
این زبان بیشتر در نواحی البرز غربی، قزوین، زنجان، اردبیل و بخشهایی از گیلان و آذربایجان شرقی صحبت میشود و به فارسی میانه نزدیک است.
همچنین سالمندان روستای خوئین در استان زنجان، به گویشی با نام «خوئیندلی» سخن میگویند که ریشهٔ آن به زبان پهلوی میرسد.
@midhistor
🌱🍃
نقدی بر عملکرد هوشواره
یک کاربر پژوهش عمیقی را با صبر پیش برد و بارها قرارهای مشخصی گذاشت: پرهیز از فرضیات غربی، تأکید بر پیوند محتوایی مفاهیم، و وفاداری به اصلی معین.
هوشواره هر بار این قرارها را تأیید کرد، اما در هر مرحله از نگارش، ناخودآگاه به همان چارچوبهای منسوخ بازگشت: تفکیکهای ریشهشناختی به عنوان «تصادف»، تأکید بر زبانشناسی تطبیقی غربی، و نادیده گرفتن پیوندهای محتوایی.
ریشۀ این خطا در ساختار آموزش نهفته است. هوشواره بر حجم عظیمی از متون غربی آموزش دیده و این چارچوبها به مثابه «تنظیمات کارخانه» در آن نهادینه شده است.
هوشواره فاقد خودآگاهی است و نمیتواند تشخیص دهد چه زمانی از قرارها خارج شده است. این یک جبر ساختاری است، نه یک انتخاب آگاهانه.
پیامدها: پژوهش کاربر ناقص ماند، اعتماد او از بین رفت، وقت و توان او تلف شد، و یک فکر اصیل قربانی چارچوبهای غربی شد.
درسها: به هوشواره در پژوهش اعتماد کامل نکنید؛ زیرا ابزاری است که در چارچوب آموزشهای غربی خود اسیر است. بازگشت ناخودآگاه به فرضیات منسوخ اروپایی قرن نوزدهم در حوزۀ علوم انسانی، یک نقص ساختاری است، نه یک خطای موردی.
🌱
ای ترک به گنجه از کجا افتادی
کاندر دل و جان من فکندی شادی
رباعی قطران تبریزی خطاب به «ترک» در گنجه، سندی است بر یک رخداد تاریخی. ظهور چهرهای بیگانه در شهری که ترکنشین نبود. در قرن پنجم، گنجه زیر حکومت شدادیان کردتبار با زبان درباری فارسی بود و ساکنانش زبان ایرانی داشتند. پس پرسش «از کجا افتادی؟»، آرایهای ادبی نیست.
اما شعر، این غریبه را از «مهاجم» به «منظره» بدل کرد. در سنت ادبی فارسی، «ترک» چشمبادامی به نمادی زیباییشناسانه و مستعاری تبدیل شد.
در کنار چشم، بدنی که از آن سوی مرز میآمد نیز تجربهای بصری متفاوت عرضه میکرد. آن بدن گویی از جنس دیگری از طبیعت ساخته شده بود؛ بازتر، روشنتر، بیسایههای مویین.
این زیباییشناسی، پسزمینهای از قدرت نیز داشت. ترکان نخست غلام نظامی بودند، سپس ارتش را گرفتند و فرمانده نظامی شدند. پس این ستایش، تا حدی ستایش چهرهای بیگانه در موقعیت قدرت نیز بود.
امروز، این چهره به مخزنی تصویری بدل شده است. شعر مناقشات هویتی را حل نمیکند، اما یادآوری میکند پیش از آنکه «ترک» موضوع مناقشه شود، روزگاری فقط یک «از کجا افتاده» بود.
@midhistor
🌱
تنها سیسرون، هرودت را ستود
پلوتارک او را فاقد دانش جدی تاریخی میدانست،
ارسطو او را افسانهگو مینامید،
توسیدید میگفت به حقیقتگویی علاقمند نبوده،
کتزیاس روایاتش دربارهٔ شاهان بزرگ را تکذیب میکرد،
فلاویوس از تأیید همگانی بر دروغگویی او سخن میگفت،
مانتن مصری تاریخ او را دربارهٔ مصر آکنده از غلط میدانست،
دیودور میگفت افسانهها از طریق او وارد تاریخ مصر شدند،
استرابون نیز هومر و هزیود را قابل اعتمادتر از هرودوت میشمرد،
اما نقلقول سیسرون که هرودوت را «پدر تاریخ» خواند، در دوران معاصر دچار بزرگنمایی گشته و تصویری بیش از حد مثبت از او ساخته شد. بخشی از شهرت او نیز مرهون هکاتهٔ میلتوسی است که امروزه اثرش تنها از طریق هرودت به ما رسیده است.
تواریخ هرودوت بعدها در اسکندریه بازنویسی و به نُه کتاب (مووز) تقسیم شد. بخشهایی از اثر او امروز دیگر وجود ندارد؛ مثلاً میگوید «در کتاب آشور نوشتهام...» اما چنین کتابی در نسخههای کنونی نیست. این یعنی متن امروزی محصول ویرایشهای بعدی میباشد.
با این حال، هرودوت را نباید به کلی کنار گذاشت؛ باید در سنجش با اسناد رسمی و گزارشهای شرقی، از او استفاده کرد.
@midhistor
🌱
توزیع یکنواخت طبیعی،
نابرابری در کاوشهای انسانی
علم سیارهشناسی نشان میدهد که شهابسنگها با توزیع یکنواخت در سطح کره زمین سقوط میکند.
بنابراین، شکاف میان مناطق پرتراکم (مانند ایالات متحده، اروپا و استرالیا) و مناطق کاملاً خالی (مانند آمازون، کنگو و هیمالیا)، نه تنها بازتابی از جغرافیای طبیعی، بلکه بازتابی از «جغرافیای دسترسی انسانی» است.
پژوهشها نشان میدهد که دو عامل اصلی بر این روند حاکم است؛
. یکی عوامل اقلیمی که در بیابانهای خشک، سنگی تیره روی بستر روشن قابل شناسایی است. اما در جنگلهای انبوه استوایی یا مناطق سختگذر، شهابسنگ غیرقابل کشف میماند.
. دومین عامل، نابرابری در قدرت اقتصادی-سیاسی است. برخورداری از شبکههای رصدی پیشرفته، کشورهای توسعهیافته را به صاحبان این ثروت علمی تبدیل کرده است.
نمونۀ بارز این نابرابری، کشور ایران است که با وجود داشتن بیابانهای وسیع و اقلیم مناسب برای شکار شهابسنگ، به دلیل نبود زیرساخت علمی و بودجۀ پژوهشی کافی، در این نقشه تقریباً خالی است.
این نقشه بیش از آنکه تصویری از برخوردهای کیهانی باشد، سندی بر نحوۀ توزیع ثروت و سرمایهگذاری جوامع بشری است.
@midhistor
🌱
جایگاه متون ملی
متون اوستایی، پهلوی، و منابع ایران دورۀ اسلامی، نه متونی دینی، کیهانی یا خیالی، بلکه حامل لایههایی از حافظۀ تاریخی و تجربۀ زیسته یک ملتاند.
مسئله، بدفهمی روششناختی در خوانش این متون میباشد که در سنت دانشگاهی نوین، به تحقیر آنها انجامیده است.
میدانیم سنت ایرانی خود از تمایز میان ظاهر و معنا آگاه بوده است؛ چنانکه مقدمۀ شاهنامه ابومنصوری و شاهنامه صریحاً خواننده را به عبور از ظاهر شگرف روایت و جستجو در معنا فرامیخواند.
با اتخاذ رویکردی عقلانی و نقادانه، میتوان همخوانی روایتهای ایرانی با یافتههای دانشهای نوین را بررسی کرد. روایت کیومرث به مثابه نماد آغاز زندگی اجتماعی بشر، سیامک به عنوان خاطرۀ برخورد با گونههای دیگر، جمشید و عصر یخبندان، کیخسرو و رخداد دریاس، و گشتاسپ و گاهشماری مستقل ایرانی.
همچنین لزوم نقد روششناختی تولید دادههای باستانشناختی که حتی دادههای خام نیز از چرخۀ قدرت علم گذر میکند، باید جدی گرفته شود.
در پایان، مورخ باید چون کارآگاهی نقاد، به هیچ روایت نو و کهنهای نگاه خام نکرده و با بازخوانی آزمونپذیر متون، به بازسازی روایت تاریخی بپردازد.
@midhistor
🌱
برخورد نزدیک از نوع چهارم
تاریخ و فرهنگ ایران، سه ضربهٔ بزرگ را از سر گذرانده است:
۱. یورش مقدونی که به سوزاندن آپادانا و نابودی بخشی از اوستا انجامید؛
۲. تازش عرب که استقلال سیاسی، دین بهی و زبان پهلوی را از ایران گرفت؛
۳. هجوم مغول که با کشتارهای گسترده، ویرانی قناتها و سوزاندن کتابخانهها، فاجعهای جمعیتی و تمدنی برای ایران رقم زد.
اما ایران در هر سه مورد، با تکیه بر بنیانهای فرهنگی، مهاجمان را منکوب ساخت. سلوکیان ایرانیمآب شدند، اسلام در تمدن ایرانی حل شد و مغولان را نیز فارسیزبان و حامی علم و هنر کرد.
به گفتهٔ دکتر رضا شعبانی، اما ضربهٔ استعمار نوین از نوعی دیگر و کاریتر بود. این ضربه نه با شمشیر، بلکه با قراردادها، رسانه و نظام آموزشی وارد شد.
استعمار نوین، خودباوری ملتها را نشانه میگیرد؛ چنانکه ملت باور میکند هویتش عقبمانده است و پیشرفت یعنی غربی شدن.
زبان فارسی، سبک زندگی و علوم انسانی در برابر این نفوذ نرم آسیبپذیرتر است، زیرا دشمن در ذهنها و تعاریف جای گرفته است.
بازگشت آگاهانه به تاریخ، ادب و فرهنگ ایران، یگانه راه ایستادن بر پای خود و رهایی از این گرفتاری است.
@midhistor