9210
با ما باشید تا زندگی آرام را تجربه کنید کانال فرشتگان @fershteh111asman2 گروه پرسش وپاسخ https://t.me/+EaOf1SSiX4swZDVk کانال مشاوره خانواده @ravanshenasgoroh ارتباط با مدیرمشاور @Maghoouliamirali جواب ادمینها https://t.me/DASNEVEGHTHADMIN
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹
/channel/addlist/nadiO7PSBh5lMGE0
زمان ⏳️ محدوده زودتر عضو بشید
#عجولانه_قضاوت_نکن
از صبح تا شام، من صدها نفر را مییابم که در تهمت زدن به فردی دیگر، افراط میکنند.
ما چه سریع در مورد دیگران تصمیم میگیریم!!!!
در حقیقت، هیچ چیزی دشوارتر از تصمیم گرفتن در مورد دیگران نیست
شاید، هیچ کس جز خدا حق ندارد که در مورد دیگران قضاوت کند، چونکه چه کسی دیگر، بجز خدا، دارای صبر لازم برای قضاوت کردن در مورد یک شخص، یک شخص کوچک و بسیار معمولی است؟
آیا ما یکدیگر را میشناسیم؟
حتی آنهایی که به یکدیگر بسیار نزدیک هستند، آیا یکدیگر را میشناسند؟
آیا حتی دوستان، برای یکدیگر، ناشناخته و بیگانه نیستند؟
اما ما ادعا میکنیم که حتی ناشناخته را درک میکنیم و در مورد آنها سریعاً تصمیم میگیریم!
این تعجیل، بینهایت زشت است.
اما آن شخصی که درمورد دیگران فکر میکند، فکر کردن در مورد خود را کاملاً فراموش میکند و چنین عجله کردنی، جهل مطلق است،
چونکه شناخت، با صبر همراه است.
زندگی بسیار اسرار آمیز است، و کسانی که به تصمیم گیری عجولانه درمورد دیگران، بدون اینکه بطور مناسب فکر کنند، عادت میکنند،
شناخت زندگی را از دست میدهند.
هرگاه زندگی تو را وارد موقعیتی ناآشنا، دشوار یا نامطمئن میکند، گمان نکن که علیه توست. زندگی میخواهد تو را بزرگتر کند. تنها دانهای که جرئت شکافتن پوسته خود را داشته باشد، به درخت تبدیل میشود؛ وگرنه تا پایان عمر فقط یک دانه باقی میماند.
Читать полностью…
قضاوت مداوم هر چیزی،
چه درست یا که غلط، خوب یا که بد، این نامگذاری ها، تجزیه تحلیل ها، تو را بشدت آشفته میکند
قضاوت های تو چیزی نیست جز،
بازتاب نیاز شدیدت به تایید شدن
و این حرافی نفس تو نمی گذارد که آرام باشی،
کار تو این است که فقط باشی،
باش و تماشا کن
مثل گلی که فقط هست و تماشایت میکند، و قضاوت و خشم و حسادت را نمیشناسد
تمام آنچه او تجربه میکند آرامش است.
و در آرامش خود به دریا وصل است.....
#به_اصل_خود.....
و این همان است که تو در لایه های درونی وجود خود بدنبالش بوده ای
قضاوت نکن تا ذهن حراف عاقبت ساکت شود
تا خود متعالی تو فرصتی برای سکوت و گوش کردن به اصل اش پیدا کند.
روبرو شدن با تنها بودن خود بسیار ترسناك و دردناك است
چه میتوان كرد؟
ترسناك است و دردناك است و فرد باید از این رنج ببرد.
برای پرهیز از آن هیچ كاری نباید كرد،
برای انحراف ذهن از آن نباید كاری كرد و نباید از آن گریخت
شخص باید رنجش را ببرد و از #میانش_عبور_كند
این رنج، این درد فقط نشانهای خوب است كه تو نزدیك تولّد دوبارهای هستی، زیرا درد، مقدمه ی هر زایشی است.
نمیتوان از آن اجتناب كرد و نباید از آن پرهیز كرد،
زیرا بخشی از رشد تو است.
این رنج و درد را در سنت عرفا، #آموزگار_ریاضت میخوانند.
معنی كوشش و تلاش ریاضت گونه، همین است.
#ولی_چرا_این_درد_وجود_دارد؟
این را باید درك كرد، زیرا ادراك آن به تو كمك میكند كه از آن عبور كنی، و اگر آگاهانه از میانش عبور كنی، آسانتر و زودتر از آن خواهی گذشت.
چرا وقتی كه تنها هستی، دردناك است؟
نخستین چیز این است كه:
#نفس_تو_بیمار_میشود
نفس تو فقط با وجود دیگران میتواند وجود داشته باشد.
نفس در روابط رشد كرده و به تنهایی
نمیتواند وجود داشته باشد.
پس اگر موقعیت چنان باشد كه نتواند وجود داشته باشد، احساس خفگی میكند و حس میكند كه در لبه ی مرگ قرار گرفته است.
این عمیق ترین رنج است
احساس میكنی كه داری میمیری، ولی این تو نیستی كه میمیری، بلكه این نفسی است كه تو می پنداری كه خودت هستی، نفسی كه با آن هویت گرفته ای. چون این نفس را دیگران به تو داده اند، تو درتنهایی نمیتوانی وجود داشته باشی
این نفس فقط یك هدیه از سوی دیگران است.
وقتی كه دیگران را ترك كنی، نمیتوانی نفس را با خودت حمل كنی
چنین فكر كن:
وقتی كه در اجتماع هستی، مردم می پندارند كه تو شخص بسیار خوبی هستی. این خوب بودن نمیتواند وقتی كه تنها هستی وجود داشته باشد، زیرا این چیزی است كه دیگران درمورد تو اندیشیده اند.
حالا این مردم دیگر نیستند.
این تصویر تو از خودت، دیگر پشتیبان ندارد.
پایه و اساس آن از بین رفته است.
آهسته آهسته، اساس این تصویر از بین میرود و احساس بسیار بدی خواهی داشت، زیرا تو انسان بسیار خوبی بودی و اینك دیگر نیستی. و چنین نیست كه:
فقط مردمان خوب رنج میكشند
اگر شخص بدی باشی، این را نیز دیگران به تو داده اند، این نیز راهی برای جلب توجه است. آنان نمیتوانند نسبت به تو بی تفاوت بمانند، باید از وجود تو هشیار باشند. تو كسی هستی، تو انسان بدی هستی، خطرناكی.
وقتی كه به تنهایی میرسی،
تو كسی نیستی
تصویر بد ناپدید میشود و تو از آن تصویر تغذیه میشدی،
نفس تو از آن تصویر تغذیه میشد
پس در اساس، انسان خوب یا انسان بد تفاوتی ندارد؛
هر دو كسب نفس میكنند.
وسیله ها متفاوت است،
ولی هدفها یكی هستند
"بد"، به دیگران بستگی دارد و"خوب" نیز چنین است.
اینها در اجتماع صدق میكنند.
گناهكار و قدیس در جامعه وجود دارند.
تو در تنهایی خود نه گناهكاری و نه قدیس
پس در تنهایی، آنچه كه تو در مورد خودت میدانی فرو میریزد
رفته رفته از بین میرود.
تو نمیتوانی نفست را برای مدتی طولانی در تنهایی نگه داری؛ باید از تخیل استفاده كنی. ولی این را نیز نمیتوانی برای مدتی طولانی نگه داری.
تو بدون جامعه، موجودی بی ریشه میشوی؛ زمینی نیست كه از آن خوراك به دست بیاوری.
درد اساسی همین است
تو دیگر مطمئن نیستی كه كیستی:
تو فقط یك شخصیت رو به نابودی هستی
ولی این خوب است،
زیرا تا وقتی كه این خود كاذب از بین نرود، هویت واقعی تو از راه نمیرسد.
تاوقتیكه كامل شسته و بار دیگر تمیز نشوی، خود واقعی تو فرا نخواهد رسید.
من با تمامِ ادیانِ سازمان یافته شده، کاملاً مخالفم
زیرا لحظه ای که هر چیزی سازمان بیابد، منافع خاص خودش را دارد.
آنگاه مذهب از یاد میرود و چیزهای دیگر بیشتر اهمیت مییابند
حقیقت و یافتن حقیقت، تمامی حضور شما را میطلبد؛ هیچ چیز دیگر نباید سر راه قرار بگیرد.
دین سازمان یافته یک زندان میشود.
به شما نظریاتِ از پیش تعیین شده و آماده میدهد و تنها عملکرد شما باور داشتن آن نظریات است
چه منطقی و عاقلانه باشند و چه نباشند.
از شما انتظار نمیرود که خودتان آزمایش کنید، زیرا کسی چه میداند؟
شاید چیزی پیدا کنید که با نظریه ی رسمی مخالف باشد.
ولی نظریات رسمی نمیتوانند موجب اشراق تو شوند
نظریات رسمی میتوانند تو را دانش آلوده و پُر از دانش کنند، ولی نمیتواند تو را خردمند سازد؛
نمیتواند به تو شهود ببخشد،
نمیتواند تو را از وجود خداوند هشیار کند.
من از پاپ انتقاد میکنم.
زیرا او نه تنها رییس یک مذهب سازمان یافته است، بلکه رییس یک حکومت هم هست. حکومت چندان بزرگی نیست فقط هشت مایل مربع وسعت دارد ولی با این حال به عنوان رییس یک حکومت شناخته شده است؛
او نماینده ی خودش را در سازمان ملل دارد و در کشورهای مختلف سفیر دارد.
مذهب چیزی بسیار والا است و سیاست چنان پست است
که یک چیز را باید به یاد داشت:
هرگاه مخلوطی از چیزی والا و چیزی پست وجود دارد، این همیشه آن چیز والا است که آلوده میشود نه چیز پست
همیشه آن عنصر والاتر است که کیفیت والا بودنش را از دست میدهد
در حالی که عنصر حقیر چیزی برای ازدست دادن ندارد؛
نمیتواند بیش از این سقوط کند.
پیشاپیش ساقط شده است.
دین و سیاست باید از هم جدا باشند.
لحظه ای که دین سازمان یابد، سیاست میشود.
دین باید یک جست و جوی شخصی؛
خصوصی و صمیمی برای هر فرد باشد.
دستکم برخی از حیطه های زندگی باید برای فرد اختصاص یابد جایی که او تماما آزاد باشد، بدون اینکه هیچکس دیگر برای او تصمیم بگیرد، جایی که بتواند بالهایش را بگشاید و در آسمان پرواز کند.
بدون زنجیر، بدون قید و بند،
بدون ممانعت
دین فقط در قلبی شکوفا میشود که از هر نظریه و باور و از هر کلیسا یا مسجد و معبدی مطلقاً آزاد باشد.
من مایلم تمامی دنیا بادیانت باشد.
ولی نه مسیحی،
نه کاتولیک، نه محمدی.
فقط دیانت داشتن کافی است
آیا نمیتوانید این حقایق ساده را ببینید؟
صداقت، صداقت است
نه مسیحی است و نه هندو.
حقیقت، فقط حقیقت است
نمیتواند هندو باشد و یا مسیحی.
عشق، فقط عشق است
نمیتواند غربی باشد یا شرقی.
مهربانی، مهربانی است.
و به هیچ نژادی و هیچ کشوری تعلق ندارد؛ متعلق به هیچ تاریخ یا جغرافیایی نیست.
اینها مواد تشکیل دهنده ی یک معرفت دینی هستند.
مراقبه یک علم است:
درست همانطور که فیزیک را میپذیرید بدون اینکه اهمیتی بدهید که آیا هندو است یا مسیحی؛ و یا شیمی را میپذیرید، بدون فکر به اینکه آیا پروتستان است یا کاتولیک
وقتی نزد پزشک میروید هرگز فکر نمیکنید که آیا دارو هندو است یا بودایی
واقعیت دورن فقط یک سکوت خالص است:
در آنجا هزاران گل شکفته میشود.
ولی آنها به هیچ سازمانی تعلق ندارند.
آنها پاداشِ جست و جویِ خودِ تو هستند، پاداشِ رفتن به درون
تمام مذاهب سازمان یافته در اساس بشریت را از شناخت دین محروم میکنند. زیرا که تو را گمراه میکنند.
آنها همیشه تو را به سمت بیرون هدایت میکنند.
خدای آنها در آسمانهای دوردست قرار
دارد. و وقتی دعا میکنی و دست هایت را به سوی آسمان دراز میکنی، نمیدانی که در آنجا کسی نیست که تو را بشنود.
در واقع، آن کسی که دعا میکند، آن کسی که در تو زنده است، آن کس که در تو تنفس میکند، همان او خداست.
تو فقط باید آن را کشف کنی.
آن خدا در میان لایه های شخصیت کاذب تو پنهان است. در معصومیت خود آن خدا را دریاب؛ و آنگاه زندگی یک شعف خالص میشود.
ترانه ای بدون کلام،
یک رقص، یک ضیافت.
و در انتهای این ضیافت، چیزی جز اشکهای سپاسگزاری وجود ندارد.
و این اشکهای سپاسگزاری به هیچ مذهبی تعلق ندارند. آنها به قلب فرد تعلق دارند، قلبی که سرشار از شکرگذاری نسبت به جهان هستی است.
🚩یادبگیریم...
💠مهمترین سایزی که باید آدم بدونه سایز "دهنشه".
قضاوت در مورد دیگران انتقاد نیست "توهین" است.
هر کار یا حرفی که در آخرش بگیم "شوخی کردم"، شوخی نیست حمله به شخصیت آن فرد است.
خراب کردن یک نفر توی جمع جوک نیست، "کمبود" است.
بازی کردن با احساسات مردم، زرنگی نیست، "هرزگی" است.
💠به راهی که اکثر مردم می روند بیشتر شک کن، اغلب مردم فقط تقلید می کنند.
انگشت نما بودن بهتر از احمق بودن است.
💠ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﻜﻨﻴﻢ؛
ﻫﺮﮐسی ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻭ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭙﻪ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮﮐسی ﺭﯾﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻮﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﺧﻮﺵ ﺯﺑﺎﻧﻪ ﭼﺎﭘﻠﻮﺱ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی آﺭﺍﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻧﯿﺴﺖ.
هرکسی ﺯﯾﺎﺩ ﮐﺎﺭﻣﯿﮑﻨﻪ ﺣﻤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ.
هرکسی ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺳﻮﺍﺭﻩ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﯿﺴﺖ.
ﻫﺮکسی ﺁﺩﻣﻪ , ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ.
کسی ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻣﯿﮑﺸﻪ، ﻣﻌﺘﺎﺩ نیست.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺧﺮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺰ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﻪ، ﺑﯽ رحم نیست.
کسی ﮐﻪ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﻪ، ﺧِﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ.
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﻻﻝ ﻧﯿﺴﺖ.
هر کسی مثل شما رفتار کرد مثل شما نیست,
پس زود قضاوت نکنیم...
اگر کسی را برده سازی،
خودت نیز در نهایت برده خواهی شد؛
عاقبت نخواهی توانست آزاد بمانی.
اگر مایلی آزاد بمانی، به دیگران آزادی بده؛
این تنها راه آزاد بودن است.
بیشتر گفتوگوهای انسان نه از آگاهی، بلکه از بیقراری ذهن سرچشمه میگیرد. انسان نمیتواند با خودش تنها بماند، پس با کلمات فاصلهاش را از خودش پُر میکند. اگر تنها باشد، با خودش حرف میزند؛ اگر کسی کنارش باشد، با او. مهم نیست مخاطب چه کسی است؛ مهم این است که سکوت شکسته شود.
دقت کن که بیشتر مکالمههای روزانه، نه چیزی را تغییر میدهند و نه چیزی به زندگی اضافه میکنند. ساعتها حرف زده میشود، اما وقتی به پایان میرسد، هیچ اتفاقی در درون انسان نیفتاده است. ذهن فقط خستهتر و شلوغتر شده است.
به همین دلیل است که انسان از سکوت فرار میکند. چون در سکوت، دیگر کسی نیست که حواسش را پرت کند. آنجا باید با ترسها، تنهایی، آشفتگی و حقیقت وجود خودش روبهرو شود. برای بسیاری، این روبهرو شدن دشوارتر از ساعتها حرف زدن است.
«اگر میخواهی راستین زندگی کنی، کمکم ساکت میشوی؛ زیرا بیشتر چیزهایی که میگویی ضروری نیست. فقط آنچه را میدانی حقیقت دارد بگو؛ وگرنه سکوت کن.»
سکوت به معنای سرکوب نیست. سکوت، نبودنِ کلمه نیست؛ حضور آگاهی است. وقتی آگاه میشوی، کلماتت کمتر میشوند، اما هر کلمه وزن پیدا میکند. دیگر برای پر کردن خلأ حرف نمیزنی؛ فقط زمانی سخن میگویی که سخنت بتواند نوری به زندگی خودت یا دیگری اضافه کند.
پیش از هر سخن، از خودت بپرس:
«آیا این حرف لازم است؟ آیا حقیقتی را روشن میکند؟ آیا از عشق و آگاهی میآید، یا فقط از عادتِ ذهن برای شلوغ کردن فضا؟»
شاید اگر هر روز فقط چند دقیقه سکوت را تمرین کنیم، بسیاری از حرفهایی که میخواستیم بزنیم، خودبهخود از بین بروند. آنوقت گفتوگوهایمان کمتر میشود، اما عمیقتر، زندهتر و واقعیتر خواهد بود.
چاکرای پنجم، گلوست؛ مرکز بیان و انتقال تجربه. وقتی انسان از عشق و آگاهی سرشار شود، آن را از طریق سخن، هنر یا هر شیوهٔ دیگری با دیگران به اشتراک میگذارد.
چاکرای ششم، میان دو ابرو قرار دارد و در سنت هندی «چشم سوم» نامیده میشود. با گشوده شدن این مرکز، انسان شفافیتی عمیق نسبت به هستی پیدا میکند. جهان را همانگونه که هست میبیند. درختان سبزتر، گلها زیباتر و همهٔ پدیدههای اطراف، زندهتر و باشکوهتر به نظر میرسند.
وقتی به این مرحله برسی، زندگی برایت کاملاً روشن میشود. دیگر نه پرسشی باقی میماند و نه نیازی به باور یا ناباوری؛ زیرا حقیقت را مستقیماً تجربه کردهای.
و سرانجام، چاکرای هفتم، جایگاه روشنشدگی است؛ مرکز سامادهی، بیداری نهایی و نقطهای که انسان به یک بودا تبدیل میشود.
روزگار به من آموخت که چیزی را، بدست نخواهم آورد مگر اینکه چیز دیگری را از دست بدهم .
گاهی برای بدست آوردن باید بهای گزافی بپردازیم.
هیچگاه نمی شود همه چیز را با هم داشت.
دنیا معامله گر سرسختی است تا نگیرد نمی دهد."
گاهی باید گذشت از برخی گرفتن ها
چون ممکن است به بهای از دست دادن
قیمتی ترین ها بینجامد.
هیچ کسی در اصل با نیت بد عمل نمیکند
هر فردی بر اساس سطح درونی و درک خود ، کاری را انجام میدهد که آن را « خوب » میپندارد
حتی رفتارهایی که از بیرون نادرست یا مجرمانه به نظر میرسند برای انجام دهندگانشان کاملا منطقی یا درست جلوه میکنند
با تغییر و رشد سطح درونی انسان ، درک او از خوب و بد هم تغییر میکند و رفتارهایش دگرگون میشود
آنچه در یک مرحله از زندگی « خوب » تلقی میشد ممکن است در مرحله ای بالاتر دیگر درست و خوب به نظر نیاید
در مسیر رشد شخصی انسان به تدریج می آموزد که به جای واکنش های ناخودآگاه و بروز مستقیم احساسات منفی ، آنها را بهتر «« مشاهده »» و کنترل کند ( آگاهانه یا من میگم تطهیر - هیل )
این تغییر در نگاه و رفتار
نشانه ی حرکت به سمت آگاهی بالاتر و رشد درونی ست
🌟⚜️🪔
بخشش
سعی کنید قلبتان را باز کنید و همه را ببخشید.
چرا که (غیری) وجود ندارد.
و همه، سایههای مختلف وجود خودتان هستند. 🌫️
ابعاد مختلف وجود خودتان که برای بیدار کردن خودتان به سوی شما رهسپار میشوند و هرکدام برای شما درسی دارند. 📜
بخشش دیگران یعنی درک اینکه دیگری وجود ندارد. یعنی هر آنچه هست نیروی زندگیست.
و هر آنچه هست آگاهی من است. یعنی ادراک عمیق اینکه در این فضای بینهایت هستی، هیچ وجود مستقلی (من و اویی) عملاً وجود ندارد. 🌌
پس کسی برای رنجش و کینه وجود ندارد. لاجرم کسی برای بخشیدن وجود ندارد. 🕊️
سپس خودتان را ببخشید... ✨
بیشتر از همه، آن شخصی که در آینه است. همانی که بیشتر از همه از شما سرزنش شنیده. 🪞
به آینه نگاه کنید و آگاه باشید که هیچکس در این مرکز هشیاری، برای سرزنش وجود ندارد. هر آنچه هست، نیروی جاری زندگیست. 💫
بخشش خود یعنی رسیدن به این درک که: اینجا در مرکز هشیاری، کسی برای سرزنش وجود ندارد، لاجرم منی وجود ندارد که بخواهم آن را بعنوان خود شناخته و سپس ببخشم. 🧘
هرجا سرزنشی بوده، مکالمهی ذهن با خود ذهن بوده. مکالمهی نفس با خود نفس. یک مکالمهی خیالین... و من بعنوان آن فضای خالی که این مکالمات در آن ظاهر و ناپدید میشدند، معصومانه، همیشه حی و حاضر بودم. 🌬️
بخشش خود، یعنی درک اینکه، منی برای بخشیدن وجود ندارد، مگر اینکه خود را هویت فکری خیالین بپندارم. و سپس از طریق خودِ هویت فکری به بخشش خود هویت فکری بپردازم. یک مکالمهی خیالی دیگر... 🤔
بخشش خود، یعنی درک اینکه وجود مستقلی در این هشیاری بیکران هستی وجود ندارد. و هر آنچه هست، نیروی جاری بیکران هستیست. 🌊
و در پازل هستی بیکران، هیچ قطعهای اشتباه نیست. 🧩
با مشاهدهی نفس، آن منی را که میل به فربه شدن دارد را زیر نظر بگیر و آگاه باش که گناه در یک جمله خلاصه میشود (آنچه که تو را از مرکزیت معصومِ وجودت خارج و در من خیالین مستقر سازد) که نتیجهاش میشود خارج شدن از وحدت درونی و فرو رفتن در توهّم تکثر، و در نهایت، آسیب به خود و دیگران. یا بهتر است بگوییم فقط آسیب به خود. چرا که دیگرانی وجود ندارند.
جملهی معروفی در متون عرفانی هست که میگوید: چیزی بنام من و زندگی اشتباه است. تنها #نیروی_زندگی ست که هست. ✨🌱
☀امـروز
امروز بار گران مربوط به دیروز را بر زمین می گذارم و در بهترین شرایطی که می توانم قرار می گیرم .من تنها به زیبایی امروز می اندیشم .
خداوندا سپاسگزارم.
🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼
مشــخص کردن
حد و مرزهای خود با دیـــــگران
به نفع هر دو طـــرف است.
با این کار اطمینان می یابیم که هیچ
وقت در دام مسائــــــلی که به دیــــــگری مربوط است نمی افتیم.
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
بازگشت معشوق تضمینی👩❤️👨
🔷مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔷
زندگی برای ضعیفان نیست؛ فقط برای کسانی است که شهامت دارند به سوی ناشناخته قدم بردارند. انسانهای ضعیف همیشه مردد میمانند، چون میخواهند همزمان در دو قایق سفر کنند. از خطر میترسند و به همین دلیل هرگز به مقصد نمیرسند. باید انتخاب کنی و با تمام وجود در انتخابت بایستی. انسان کهنه باید بمیرد تا انسان نو متولد شود. بدون این مرگ، تولد تازهای در کار نیست.
Читать полностью…
شجاعت به معنای نترس بودن نیست. شجاعت یعنی با وجود ترس، همچنان قدم برداری. ترس طبیعی است؛ تنها انسانهای ناآگاه یا مردگان از چیزی نمیترسند. انسان زنده میترسد، اما اجازه نمیدهد ترس، فرمانروای زندگیاش شود.
Читать полностью…
وصل درونی یا ازدواج واقعی
وقتي كسي با كل يكي شود،
مقدس مي شود
زن و مرد تا ابد نمي توانند با هم باشند
رسيدن آنها به هم موقت است
و اين فلاكت عشق و سرور است
سرور به خاطر آن وجود دارد كه وصلی موقت بوجود می آید
فرد براي مدت كوتاهي احساس مي كند كامل شده است، چيزي كم نيست و همه چيز هماهنگ است
سرور عظيمي وجود دارد، ولي به زودي گم مي شود.
از اين موضوع بعنوان يك كليد استفاده كنيد
وصل فقط مي تواند موقت باشد،
اما در درون هركس يك زن و يك مرد وجود دارد
وصل با آن زن و يا مرد دروني مي تواند دايم و ابدي باشد
راز وصل را از دنياي بيرون بياموزيد و آنرا در درون بكار گيريد
هر مرد، زني در درون دارد و هر زن، مردي در درون خويش
اين يكي از برجسته ترين نگرشهاست.
زيرا هر انساني از يك زن و مرد زاده شده است؛ از برخورد دو قطب مخالف
بنابراين كيفيتي از پدر و كيفيتي از مادر را در بردارد
پس در عمق وجود هركس اضداد وجود دارد.
اگر ضمير آگاه مرد باشد، ضمير ناخودآگاه زن خواهد بود.
در صورتيكه هنر برخورد با آن قطب مخالف دروني را نياموخته باشيد،
عشق به فلاكت بدل مي شود،
سرور به دور باطل مي ماند و شما تكه تكه مي شويد
آن وصل دروني، درست مثل با هم بودن و وصل بيروني امكان پذير است
اما وصل دروني كيفيتي خاص دارد
كه هرگز پايان نمي پذيرد و اين يك ازدواج واقعي است.
مرگ از همان روزی که متولد شدی، قطعی شده است. پس چرا پیش از رسیدن آن، زندگی را قربانیِ ترس از شکست کنی؟ اشتباه کن، تجربه کن، از ناشناخته عبور کن؛ زیرا رشد همیشه در آنسوی امنیت آغاز میشود.
Читать полностью…
هر روانشناسی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی
/channel/addlist/C1qYQXGv3Uk1YzVk
♾♾♾♾♾♾♾♾♾♾
😍فالو کن برای افتتاحیه طلا جایزه میدن👇
O R L I N A T A L A
جهان هستی افرادی را که ،
دوست میدارید را به شما نخواهد داد،
بلکه افرادی را که به آنان
احتیاج دارید را به شما میدهد،
آنگونه که این افراد
شما را خواهند رنجاند،
شما را کمک خواهند کرد،
قلب شما را خواهند شکست،
شما را ترک خواهند گفت
و يا شما را دوست خواهند داشت.
اما اینگونه از شما کسی را خواهند ساخت
که می بایست باشید.
شما روح ندارید؛
بلکه روح هستید
شما یک بدنِ موقتی دارید
که روح تان مدتی در آنجا سکنی گزیده
و در پی کسب تجربه و صعود است
شما باید بیاموزید و به ابعاد بالاتر بروید
نیاز هست که پرده ها را کنار بزنید
جایی که خود حقیقی تان را بیابید
و در نهایت با شادی و عشق
به خانه بازگردید و به وصال برسید.
به #ندای_درونتان گوش فرا دهید:
این(ندای درون) تنها نسخه ی آسمانی است که من توصیه می کنم
اگر با حساسیت زیاد و خیلی آگاهانه گوش فرا دهید هرگز گمراه نخواهید شد
وقتی به صدای دلتان گوش می دهید، هرگز تجزیه نمی شوید.
با گوش دادن به ندای درونتان به سبک و سنگین کردن درست و غلط ،
خود به خود در مسیر گام بر میدارید.
تمامی هنر بشر امروزی در گوش دادن آگاهانه و توجه عميق به ندای درون است.
از این ندا پیروی کنید و به هر کجا رهنمونتان می کند، بشتابید.
گاه ممکن است به خطا رهنمون شوید. ولی به خاطر بسپارید که آن خطا برای پختگی شما لازم است.
و گاهی ممکن است به گمراهی بیافتید، اما باز بخاطر بسپارید:
این گمراهی بخشی از رشد وتکامل شماست.
بارها و بارها ممکن است بیفتید ولی دوباره برخیزید. چون این گونه است که فردی قدرتمند می شود.
همه افت و خیزهای پی در پی،
به کمال می رسند.
هرگز تابع قوانین بیرونی نباشید.
هیچ قانون تحمیلی درست نیست،
چون قوانین را مردم خلق کرده اند
مردمی که میخواهند بر شما فرمان برانند.
آنچه مسیح انجام داد پیروی از ندای قلبش بود،
اما آنچه مسیحیان می کنند،
گوش دادن به ندای درونشان نیست.
آنها مقلدند و زمانی که تقلید میکنید
انسانیت تان به هدر میرود
و خدای تان را تخریب میکنید
هرگز مقلد نباشید.
در بدن انسان #هفت_چاکرا وجود دارد. در سنت ذن، از آنها با عنوان «هفت شیر» یاد میشود.
چاکرای نخست، مرکز انرژی جنسی است. چاکرای دوم که کمی پایینتر از ناف قرار دارد، در زبان ژاپنی «هارا» نامیده میشود.
در انسان معمولی، بیشتر نیروی زندگی در همان مرکز جنسی متمرکز است.
چاکرای سوم در ناحیهٔ ناف قرار دارد، چاکرای چهارم قلب است، چاکرای پنجم گلو، چاکرای ششم چشم سوم که میان دو ابرو قرار گرفته، و چاکرای هفتم در بالای سر قرار دارد.
وقتی اهمیت این مراکز را درک کنی، متوجه میشوی که مرکز جنسی پایینترین سطح آگاهی انسان است. اگر انرژی از چاکرای اول به دوم، از دوم به سوم و از سوم به چهارم حرکت کند، هر مرکز کیفیت و بیان خاص خود را دارد و در نتیجه، تمام زندگی انسان دگرگون میشود.
برای مثال، اگر انرژی از مرکز جنسی به چاکرای دوم، یعنی هارا، منتقل شود، ناگهان نسبت به مرگ آگاه میشوی. بیشتر مردم تصور میکنند مرگ همیشه برای دیگران اتفاق میافتد؛ چون همیشه دیگران را در حال مردن دیدهاند، نه خودشان را. انگار خیال میکنند از این قانون مستثنا هستند.
اما همانطور که شاعر گفته است: «هرگز نپرس ناقوس برای چه کسی به صدا درمیآید؛ این ناقوس برای تو نیز به صدا درمیآید.»
در روستاهای مسیحی، وقتی کسی از دنیا میرفت، ناقوس کلیسا به صدا درمیآمد تا کشاورزانی که در مزارع و باغها بودند، باخبر شوند و به روستا بازگردند. منظور شاعر هم همین است: مرگ فقط برای دیگران نیست؛ روزی نوبت همه خواهد رسید.
وقتی انرژی در مرکز هارا قرار میگیرد ــ که آن را مرکز مرگ مینامند ــ ناگهان درمییابی که همانطور که میلیونها انسان در طول تاریخ مردهاند، تو نیز استثنا نیستی. شاید امروز، شاید فردا یا سالها بعد، اما هر آنچه متولد شده، روزی خواهد مرد. من نیز متولد شدهام و روزی خواهم مرد.
تولد، آغاز حرکت به سوی مرگ است. مرگ از همان لحظهٔ تولد در وجود انسان حضور دارد. تولد بذر است و مرگ، شکوفهٔ آن. ممکن است هفتاد سال طول بکشد تا این بذر به گل بنشیند، اما مرگ از همان ابتدا همزمان با زندگی رشد میکند.
وقتی انرژی در مرکز جنسی است، تمام توجه انسان به جنس مخالف معطوف میشود؛ زیرا این مرکز با تولیدمثل و ادامهٔ حیات ارتباط دارد.
اما اگر ــ به تعبیر اوشو ــ انرژی از مرکز جنسی به هارا منتقل شود، علاقه به رابطهٔ جنسی بهتدریج کاهش مییابد. این به معنای ریاضت یا سرکوب امیال نیست؛ بلکه تنها نشان میدهد که انرژی به سطح بالاتری منتقل شده است. در این مرحله، دغدغهٔ انسان دیگر تولد نیست، بلکه مرگ میشود.
اکنون از خود میپرسی: «مرگ در راه است، اما من تمام عمرم را صرف پول، قدرت، شهرت و اعتبار کردهام. وقتی مرگ فرا برسد، هیچکدام از اینها باقی نخواهد ماند. انگار تمام عمر، امضایی روی شنهای ساحل کشیدهام؛ امضایی که با یک موج بهسادگی محو میشود.»
مرگ مانند موجی عظیم از راه میرسد و تمام شخصیت، جایگاه اجتماعی و افتخارات انسان را با خود میبرد. در این لحظه، جستوجوی چیزی که فراتر از مرگ باشد، به مهمترین دغدغهٔ انسان تبدیل میشود.
وقتی انرژی به چاکرای سوم، یعنی ناف، میرسد، این جستوجو دیگر صرفاً ذهنی و فلسفی نیست. دیگر تنها کتابهایی را که از جاودانگی سخن میگویند نمیخوانی و صرفاً باور نمیکنی؛ بلکه میخواهی خودت حقیقت را تجربه کنی.
به همین دلیل است که گاهی مراقبهکنندگان را «خیرهشدگان به ناف» مینامند. البته منظور نگاه کردن ظاهری به ناف نیست، بلکه توجه آگاهانه به مرکز وجود است؛ جایی که اوشو آن را پشت ناف میداند. ناف همان نقطهای است که در دوران جنینی، انسان را به مادر و سرچشمهٔ زندگی متصل میکرد.
وقتی انرژی به ناف میرسد ــ و در مراقبه این حرکت بهتدریج رخ میدهد ــ مهمترین دغدغهٔ انسان، شناخت مستقیم حقیقت میشود؛ اینکه آیا چیزی فراتر از مرگ وجود دارد یا نه.
با رسیدن انرژی به چاکرای چهارم، یعنی قلب، زندگی سراسر عشق و بخشش میشود. در اثر مراقبه، وجود انسان آنقدر از عشق، شفقت و مهربانی سرشار میشود که میل طبیعی پیدا میکند آن را با دیگران تقسیم کند.
به همین دلیل است که مردم، حتی در زندگی عادی، عشق را به قلب نسبت میدهند؛ هرچند بیشتر آنها این را فقط شنیدهاند و تجربه نکردهاند. اما مراقبهگر، به گفتهٔ اوشو، عشق را از درون تجربه میکند.
وقتی انسان به مرکز وجود خود میرسد، موجی از عشق، شفقت، شادی، آرامش و برکت در او پدید میآید و این نیرو قلب را میگشاید. قلب درست در میانهٔ هفت چاکرا قرار گرفته است؛ سه مرکز پایینتر و سه مرکز بالاتر از آن هستند.
به همین دلیل، انسانی که در سطح قلب زندگی میکند، متعادل، آرام و سرشار از زیبایی و وقار است. نگاهش، رفتارش و حتی حضورش، عشق را به اطراف منتشر میکند. کسانی که پذیرای این حضور باشند، گویی برای نخستین بار نوایی تازه از زندگی را میشنوند.
تمامی وسوسه ها این دنیا آزمایشی است از جانب خداوند - اگاهی محض
تا به ما فرصتی دهد تا اراده خود را از بند شیطان رها کنیم ... هر بار که بر سر دو راهی نفس و روح قرار
می گیریم ، بتوانیم آگاهانه راه نور و روح را برگیزینیم هر چند در ان لحظه شاید کمی برای مان تلخ تر به نظر آید ...گناه قطعا شیرین تر است اما گذاراست و وقتی می گذرد ، ما را از خدا دورتر می سازد .. در واقع از نور درون خودمان دورتر میکند ..
خداوند که خود می داند مه چه هستیم و چند مرده حلاجیم .. دست شیطان را باز می گذارد تا ما وسوسه شویم تا خودمان به خودمان بفهمانیم چه هستیم ...
تا بفهمیم وقتی ادعای دوست داشتن خدا را می کنیم ، چقدر به این ادعا متعهدیم !!
✨بیداری معنوی چیست؟
بیداری معنوی به فرآیندی گفته میشود که در آن فرد به درک عمیقتری از زندگی، جهان، و وجود خود دست پیدا میکند. در این حالت، فرد ممکن است احساس کند که به حقیقتی فراتر از جهان مادی متصل شده است. این تجربه معمولاً با حس رهایی، آرامش، و آگاهی بیشتر همراه است.
به زبان سادهتر، بیداری معنوی نوعی "بیدار شدن" از حالت ناخودآگاهی یا زندگی صرفاً بر اساس الگوهای مادی و روزمره است.
این بیداری شما را از خود واقعیتان (که ممکن است درگیر ترسها، قضاوتها یا عادتهای قدیمی باشد) به یک حالت آگاهانهتر و هماهنگتر با حقیقت وجودتان میبرد.
مفهوم بیداری معنوی قرنهاست که ادیان مختلف در سراسر جهان وجود دارد. میتوانید آن را "نیروانا"، "روشنی" یا "سعادت" بنامید.
📌بیداری معنوی زمانی آغاز میشود که فرد بتواند از زندگی خود فاصله بگیرد، به آن از زاویهای تازه نگاه کند و با دیدگاهی جدید از حضور خود در این دنیا، آگاه و "بیدار" شود.
📌 بیداری معنوی چگونه است؟
در ابتدا، بیداری معنوی میتواند کمی گیجکننده وچالشبرانگیز باشد، چون شما را با سوالات عمیقی مثل "من کی هستم؟" و "چرا اینجا هستم؟" مواجه میکند.
🪔⚜️آنها نمیخواهند بدانی این فرکانس با ذهن تو چه میکند.
👁️ 963#هرتز — #فرکانس چاکرای تاج (Crown Chakra).
⚜️ آوای بیداری، اتصال الهی و بازگشت به والاترین بُعد وجودیتان...
⚜️🪔
روی هر پله که باشی
خدا یک پله بالاتر است
نه برای اینکه
خداست
برای اینکه دستت را بگیرد ...
رنجشهای خود را رها میکنم.
امروز، اگر مورد آزار قرار گرفته ام،
بخشش را تمرین میکنم و میدانم خود من هم به بخشش نیاز دارم.