-
در رویاهایت فروبرو زیرا گر رویاها بمیرند زندگی همچون پرندهیِ شکستهبالی است که توان پروازش نخواهد بود در خیالات سبک فرو شو... زیرا زمانی که رویاها میروند زندگی چونان سرزمینی است پوشیده از برف ریزه های یخزده.
.
من شیفته
خوشی های ساده ام
آن ها آخرین پناه
جان های محزون اند...
@gandomzaran
.
زندگی چیست؟
به گفتهی هاروکی موراکامی، زندگی با
تنهایی و خلوت پیوندی عمیق دارد؛
خلوتی که نه به معنای غیاب دیگران،
بلکه فرصتی برای قدم گذاشتن به ژرفای
خویشتن و شناختنِ آن چیزی است که
واقعاً هستیم.
اما تنهایی به معنای بیکس بودن نیست؛
همانطور که استقلال به معنای بینیازی
از دیگران نیست.
ما انسانیم و در حال زیستن؛ نیازمند به
آغوش، نوازش، آرامش و عشق... گاهی
برای تاب آوردن تلخیهای زندگی، اندکی
دلخوشی میخواهیم؛ رفیقی، سفری،
موفقیتی و حضوری که خستگی روزگار
را از یادمان ببرد.
چقدر دلپذیر است اگر بتوانیم بیهراس
به دیگری بگوییم: «من به تو نیاز دارم.»
شاید بلوغ واقعی همین باشد؛ هنر برقراری
تعادل میان آشتی با خود وگشودن دریچه
قلبت به سوی دیگری...
نه آنقدر به دیگران وابسته شویم که
خودمان را فراموش کنیم و نه آنقدر
در حصار تنهایی و استقلال فرو برویم
که از لذت دوست داشتن و دوست داشته
شدن محروم بمانیم.
@gandomzaran
.
هدر شد مستی ام در یادِ دیروز و غمِ فردا،
بنوش از بادهی اکنون؛
خـوشـا اکـنـون ،
خوشا اکنون...
فاضل_نظری
درود عزیزان صبحتان بخیر
@gandomzaran
.
باز باران است و شب چون جنگلی انبوه
از زمین آهسته می روید
با نواهایی به هم پیچیده
زیر ریزش باران
با خود او را زیر لب نجواست
سرگذشتی تلخ می گوید
کوچه تاریک است
بانگ پایی می شود نزدیک
شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید
اشک باران می چکد بر شیشه تاریک
من نشسته پیش آتش
در اجاقم هیمه می سوزد
هوشنگ_ابتهاج
شبتون_بخیر
@gandomzaran
روی فرش دلِ ما ، با کفش نیایید لطفاًاا...
ما روی این دل،
نماز عشق می خوانیم ......
@gandomzaran
.
آدم باهوش لزوما کسی نیست که تو هر بحثی برنده می شه .
گاهی کسیه که زودتر تشخیص میده
که این بحث اصلا ارزش برنده شدن نداره.
@gandomzaran
.
ناگهان به خودم آمدم؛
به خودم آمدم و دیدم دارم آرامآرام از
زندگی جا میمانم،باید خودم را نجات
میدادم؛پیش از آنکه در اندوهِ نداشتن ها
زیبایی زندگی را، از دست بدهم.
به خودم گفتم:
بس است دیگر!
گورِ بابای روزگار و تمام آن مشکلاتی
که انگار خیالِ تمامشدن ندارند!
این نیز بگذرد.
اما من نباید با هر غمی،
تکهای از خودم را جا بگذارم.
چرا باید تمامِ سهمم از زندگی،
انتظار برای روزهای بهتر باشد؟
چرا باید خوشبختی را به فردایی
حواله بدهم که هیچ تضمینی برای
آمدنش نیست؟
بلند شدم،آبی به صورتم زدم،بهترین
لباسم را پوشیدم و از خانه بیرون زدم.
خودم را به نزدیکترین کافه رساندم؛
میان صدای موسیقی،چشمهایم را بستم،
نفسی عمیق کشیدم،قهوهام را نوشیدم و
برای نخستینبار پس از مدتها،به خودم
اجازه دادم کمی آرام بگیرم.
بعد، زدم به خیابان؛دستهایم را درجیبم
گذاشتم،سرم را بالا گرفتم و به آسمان
نگاه کردم.
بیایید زندگی را از خودمان دریغ نکنیم.
و نگذاریم غم نداشتن ها
فرصت زندگی را از ما بگیرد.
شاید نجاتدادنِ خودمان،همین باشد:
اینکه یک روز،میانِ تمامِ ناتمامماندنها،
دستِ خودمان را بگیریم و دوباره به
زندگی برگردیم.
@gandomzaran
.
Big dreams starts
from small beginnings.
رویاهای بزرگ از آغازهای کوچک شکل می گیرند .....
@gandomzaran
سالار_عقیلی
🎧🎵
ما رشد مى كنيم
اما نه با سن وسال؛
بلكه با نبردهايى كه
در سكوت
با آن ها می جنگيم...
ترانه _ پایانی _ شب
@gandomzaran
.
پائولو_کوئلیو
عاقل
پر است از پرسش،
ابله،
پر است از جواب...!
عصرتون _ پر مهر
@gandomzaran
.
صدا،
عجیبترین امانتِ آدمهاست.
من معتقدم آدمها باید
در صدایشان نشانی از
خویش داشته باشند؛
آوای که تکرارِ هیچکس نباشد.
که وقتی از فاصلهای دور سلام میکنند،
گویی هنوز دستی
بر شانهی تنهاییات نشسته است.
که وقتی از کوچهای میگذرند،
تا طنینِ قدمهایشان در دیوارها جاریست،
میتوان به انتظارِ بازگشتشان دل بست.
که وقتی دیگر نیستی،
کسی با شنیدنِ واژهای،
تکهای از شعر یا آهنگی آشنا،
برای لحظهای خیال کند
روبرویت نشسته است.
میدانی؟
ما همیشه
از خاموشیِ آدمها میترسیم،
اما من فکر میکنم دردناکتر از نبودن،
آن روزیست که دیگر طنینِ کلامشان
در گوشمان زنده نماند.
برای همین است که میگویم صدا،
فقط برای حرف زدن نیست.
صدا، حضورِ جاریِ روحِ ما
در تنهاییِ دیگران است.
بخشی از ماست
که حتی پس از رفتنمان،
اجازه دارد در هوا بپیچد.
مینو_پناهپور.....
@gandomzaran
.
پرده را کنار زد؛
صبح
با دستهای خیسِ باران
به اتاق آمد.
گنجشکی روی لبهی پنجره نشست
و چیزی از رفتن گفت.
زن لبخند زد؛
بعضی دلتنگیها
آنقدر پیر شدهاند
که دیگر
حتی اشک را به یاد نمیآورند.
فنجان را برداشت،
چای سرد شده بود؛
مثل شبی که
تا صبح
در گلویش مانده
آهسته گفت:
«هنوز اینجایی؟»
زنِ آینه
دستش را بالا آورد.
و زن فهمید
گاهی تمامِ آنچه از جهان میخواهیم،
دستیست
که از سوی دیگرِ تنهایی
به سوی ما دراز شود.
مینـو_پناهپور
@gandomzaran
.
عمریست که نور شور در سر داریم
باید که سر از بالش غم برداریم ...
صبح آمده پس چرا نخندیم از شوق
از غنچهی گل مگر چه کمتر داریم ؟!؟!
درودها
صبحتان به خیر و شادی
روزتان شیرین
لب تان خندان
دلتان شااااااااد
@gandomzaran
سوار، سهمش از طوفان، عبور است؛ اسب اما تمامِ آسمانِ آشفته را به دوش میکشد.
@gandomzaran
ستار
ذهن، مرداب خاطرههاست
طوفانی باید و بالهایی برای پرواز
آن نیلوفر آبی،
برای وداع
و آغوشی از دریا برای خانهی ابدیاش
رهایی وزش بادیست
بر بالهای چکاوکی عاشق
رهایی آرامش آب است
شیما_سبحانی
@gandomzaran
.
متنی فوق العاده زیبا و خواندنی...
قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮصی ﻧﺒﻮﺩ، حتی ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮمی ﺑﻮﺩ، ﻭلی ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎی کسی ﺟﻠﻮی کسی ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، حرفی ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ کسی ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭی ﻧﺒﻮﺩ، ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎی ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰی ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ترشی ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی ﺭﻧﮕﺎﻧﮓ ﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ شیک ﻭ بی ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ چی ﺑﻮﺩ ﺗﻮی ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻫﺮچی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍی ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭی ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮلی ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ...
@gandomzaran
.
اتفاقا دنیا
مال آدمهایی است که
صبح تازه از خواب بیدار میشوند ،
نان تازه را صبح باید خرید ،
شیر تازه را صبح باید دوشید،
و سبزی تازه را ، صبح باید چید ،
اگر بمانی برای بعد ،
همه چیز بیات میشود ،
همه چیزتازه اش خوب است
اگر بمانی برای بعد
زندگی از دهن می افتد
و تازگی از حال میرود...
زندگی ،
جوانه ای است که دوبار نمیروید
و دوبار سبز نمیشود
حمید_رها
@gandomzaran
Biya Baroon Bia Paeize
ترانه _ پایانی _ شب
@gandomzaran
زمان که بگذرد، حتی
دلشکستگیهایت را به یاد نخواهی آورد
انگار هرگز اتفاق نیفتادهاند.
مینو_پناهپور
@gandomzaran
.
پاییزِ جان که پایش را
به زندگیام میگذارد،
بیشتر از همیشه سلولهای هیجان
در درونم تکثیر میشود...!
شبیه کودکیهایم،
ذوق زدگی راحتتر
در من اتفاق میافتد
و برگهای رنگینکمانی پاییز از نگاهم،
عاشقانهترین تصویر دنیا میشود!
پاییزِ جان که میآید ،
ناخودآگاه جهانم،
لباسِ ظریف احساس را به تن میکند!
نازیلا_زارع
عصر آدینه اتون دلپذیر
@gandomzaran
.
با ترانه زیباگوش خود را نوازش کنیم ،
هوش_مصنوعی
دلم برای آدمهایی تنگ است
که نمیدانم کدام جاده
از من گرفتشان؛
کدام خداحافظیِ ساده
آخرین فرصتِ ماندن بود.
حالا بیشتر میفهمم
بعضی آدمها را
سرنوشت از ما نمیگیرد
از زندگیمان پاک میکند
اما از خاطرهمان نه.
کاش کسی از راه برسد،
بیآنکه بپرسد چرا ساکتم،
از پنجرهای بگوید
که هنوز رو به آفتاب است،
از عطری که بوی ماندن میدهد،
و از بارانی
که میتواند
غبارِ اینهمه نبودن را بشوید
مینو_پناهپور ..
@gandomzaran
و ما دلمان روشن است
به اشکِ شوقِ بعد از اندوهها ...
@gandomzaran
..
سلام بر قطرههای زلال باران،
که از آسمان فرود میآیند
تا به زمین یادآوری کنند
هنوز میشود
پس از تمامِ خشکسالیها،
از نو شکفت.
سلام بر باران،
این معجزهی آرامِ آفرینش،
که بیهیچ چشمداشتی
بر شانههای خاک میبارد
و به پنجرههای غبارگرفته
خبرِ آمدنِ زندگی را میرساند.
مینو_پناهپور
درودهااا دوستان گرامی
صبحتان بخیر و شادی
آدینه روزتان مملو از شور و زندگی
@gandomzaran
.
ما از آن شکستها نبودیم
که آدم را به زانو درمیآورند؛
ما هر بار
از جای خالیِ خودمان برخاستیم
و چیزی از ناممان
در خاک جا گذاشتیم.
نان را
با دستهای خالی قسمت کردیم،
و گرسنگی
تنها میراثی بود
که پدرانمان
بیوصیت به ما سپرده بودند.
راه میرفتیم
و جاده
از قدمهایمان پس میکشید؛
برمیگشتیم
و خانه
چهرهی غریبهای داشت.
ما آنقدر در خود فرو رفتیم
که صدایمان
از لایههای دورِ استخوان گذشت؛
اما هیچکس نشنید
این سکوتِ طولانی
صدای فروریختن نبود،
صدای ریشههایی بود
که در تاریکی
راهی به سوی سنگ پیدا میکردند.
ما نیامده بودیم
که دوباره آغاز شویم؛
آمده بودیم
تا روزی
جهان از نبودنمان
به یاد بیاورد
که چه چیزهایی را
از دست داده است.
مینو_پناهپور
شب _ بخیر
@gandomzaran
.
گاهی بعضی آدمها فقط چند روز در
زندگیمان حضور دارند، اما چیزی را
در وجودمان بیدار میکنند که تا پایان
عمر خاموش نمیشود.
و گاهی زندگی ما را میان دو حقیقت عزیز
قرار میدهد؛ میان آنچه قلبمان میخواهد
و آنچه مسئولیتهایمان از ما میطلبند.
بعضی عشقها به ماندن ختم نمیشوند،
اما هرگز هم تمام نمیشوند؛ در گوشهای
از روحمان میمانند، مثل رؤیایی که زندگی
نکردیم، اما هرگز نتوانستیم فراموشش
کنیم. .........
@gandomzaran
.
جهان پر از رنج است؛
با این حال
درختان گیلاس شکوفه میدهند
✍ کوبایاشی_ایسا
@gandomzaran
.
اونجا که شاملو در وصف بعضی آدما در زندگیمون میگه:
زندگی ترکم کرده بود؛
زندگی آوردی.
@gandomzaran
.
ناگهان به خودم آمدم؛
به خودم آمدم و دیدم دارم آرامآرام از
زندگی جا میمانم،باید خودم را نجات
میدادم؛پیش از آنکه در اندوهِ نداشتن ها
زیبایی زندگی را، از دست بدهم.
به خودم گفتم:
بس است دیگر!
گورِ بابای روزگار و تمام آن مشکلاتی
که انگار خیالِ تمامشدن ندارند!
این نیز بگذرد.
اما من نباید با هر غمی،
تکهای از خودم را جا بگذارم.
چرا باید تمامِ سهمم از زندگی،
انتظار برای روزهای بهتر باشد؟
چرا باید خوشبختی را به فردایی
حواله بدهم که هیچ تضمینی برای
آمدنش نیست؟
بلند شدم،آبی به صورتم زدم،بهترین
لباسم را پوشیدم و از خانه بیرون زدم.
خودم را به نزدیکترین کافه رساندم؛
میان صدای موسیقی،چشمهایم را بستم،
نفسی عمیق کشیدم،قهوهام را نوشیدم و
برای نخستینبار پس از مدتها،به خودم
اجازه دادم کمی آرام بگیرم.
بعد، زدم به خیابان؛دستهایم را درجیبم
گذاشتم،سرم را بالا گرفتم و به آسمان
نگاه کردم.
بیایید زندگی را از خودمان دریغ نکنیم.
و نگذاریم غم نداشتن ها
فرصت زندگی را از ما بگیرد.
شاید نجاتدادنِ خودمان،همین باشد:
اینکه یک روز،میانِ تمامِ ناتمامماندنها،
دستِ خودمان را بگیریم و دوباره به
زندگی برگردیم.