ashaarmolana | Unsorted

Telegram-канал ashaarmolana - اشعار حضرت مولانا

-

🔹️﷽🔹️ یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست! ''حضرت مولانا '' ↫ڪپے ونشــــرحلال

Subscribe to a channel

اشعار حضرت مولانا

تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی


من همه در حکم توام، تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی


با همه ای رشک پری، چون سوی من برگذری
باش چنین، تیز مران! تا که بدانم که تویی


دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی


چون همه جان روید و دل، همچو گیا خاک درت
جان و دلی را چه محل، ای دل و جانم که تویی


ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما
لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی


چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم
بر سر آن منظره‌ها، هم بنشانم که تویی


مستم و تو مست ز من، سهو و خطا جست ز من
من نرسم لیک بدان، هم تو رسانم که تویی


زین همه خاموش کنم، صبر و صبَر نوش کنم
عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی

مولانا

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

دوش دیدم که ملائک درِ میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه‌نشین باده‌مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهٔ فال به نام منِ دیوانه زدند

جنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، رهِ افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص‌کنان ساغر شکرانه زدند



حافظ

🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

آمده‌ای که رازِ من
بر همگان بیان کنی

و آن شهِ بی‌نشانه را
جلوه دهی نشان کنی


دوش خیال مست تو
آمد و جام بر کفش

گفتم می نمی‌خورم
گفت مکن زیان کنی


گنج دل زمین منم
سر چه نهی تو بر زمین

قبله‌ی آسمان منم
رو چه به آسمان کنی..



مولانا


🆔
@biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

﴿وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا﴾

«و با مردم به نیکی سخن بگویید.» 🤍

📖 سوره بقره، آیه ۸۳

گاهی یک جمله‌ی خوب،
می‌تواند حالِ یک انسان را تغییر دهد.
پس اگر نمی‌توانی باری از دوش کسی برداری،
حداقل با کلامت باری بر دلش نگذار. 🌿

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی
پنهان از او بپرسم به شما جواب گویم

به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم
بگریزم از عمارت سخن خراب گویم

به سر درخت مانم که ز اصل دور گشتم
به میانهٔ قشورم همه از لباب گویم

من اگر چه سیب شیبم ز درخت بس بلندم
من اگر خراب و مستم سخن صواب گویم

چو دلم ز خاک کویش بکشیده است بویش
خجلم ز خاک کویش که حدیث آب گویم

بگشا نقاب از رخ که رخ تو است فرخ
تو روا مبین که با تو ز پس نقاب گویم

چو دلت چو سنگ باشد پر از آتشم چو آهن
تو چو لطف شیشه گیری قدح و شراب گویم

ز جبین زعفرانی کر و فر لاله گویم
به دو چشم ناودانی صفت سحاب گویم

چو ز آفتاب زادم به خدا که کیقبادم
نه به شب طلوع سازم نه ز ماهتاب گویم

اگرم حسود پرسد دل من ز شکر ترسد
به شکایت اندرآیم غم اضطراب گویم

بر رافضی چگونه ز بنی قحافه لافم
بر خارجی چگونه غم بوتراب گویم

چو رباب از او بنالد چو کمانچه رو درافتم
چو خطیب خطبه خواند من از آن خطاب گویم

به زبان خموش کردم که دل کباب دارم
دل تو بسوزد ار من ز دل کباب گویم


مولانا

🆔
@biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

نظری به کار من کن
که ز دست رفت کارم

به کسم مکن حواله
که به جز تو کس ندارم

#مولانا




🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

📕هفت هزار سالگان

@abcdef123456_Hafthezarsalegan
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
💎معرفی برترین کانال‌های تلگرام:

🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

او
چیز
دگر
داند؛
او
چیز
دگر
سازد!

#مولانا

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

اگر در برادرِ خود عیبی می‌بینی،
آن عیب در توست که در او می‌بینی.

عالَم همچون آینه است،
نقشِ خود را در او می‌بینی ...
آن عیب را از خود جدا کن،
زیرا آن چه از او می‌رنجی،
از خود می‌رنجی.

گفت: پیلی را آوردند بر سرِ چشمه‌ای که آب خورَد. خود را در آب می‌دید و می‌رَمید.
او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد.

همه اخلاق بد از ظُلم و کین و حَسد و حرص و بی‌رحمی و کِبر چون در توست نمی‌رنجی،
چون آن را در دیگری می‌بینی می‌رمی و می‌رنجی.
پس بدان که از خود می‌رمی و می‌رنجی.


#فیه_ما_فیه
#حضرت_مولانا

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

*اَللّهُمَّ صَلَّ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.*

*اَللّهُمَّ بَارِک عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارکتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.*

*قلب فراموش تان نشود!! ♥️*

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود

غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود


~ عطار

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

تا عاشق آن یارم بی‌کارم و بر کارم
سرگشته و پابرجا ماننده پرگارم


~ مولانا‌

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

گر چه او هرگز نمی‌گیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما !

~ صائب تبریزی


🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

ای جان تو و جان‌ها چو تن
بی‌جان چه ارزد خود بدن

دل داده‌ام دیر است من
تا جان دهم جانا بیا

تا برده‌ای دل را گرو
شد کشتِ جانم در درو

اول تو ای دردا برو
و آخر تو درمانا بیا

ای تو دوا و چاره‌ام
نور دل صدپاره‌ام

اندر دل بیچاره‌ام
چون غیر تو شد لا بیا

نشناختم قدر تو من
تا چرخ می‌گوید ز فن

دی بر دلش تیری بزن
دی بر سرش خارا بیا

ای قاب قوس مرتبت
وان دولت بامکرمت

کس نیست شاها محرمت
در قرب او ادنی بیا

ای خسرو مه‌وش بیا
ای خوشتر از صد خوش بیا

ای آب و ای آتش بیا
ای دُرّ و ای دریا بیا

مخدوم جانم شمس دین
از جاهت ای روح‌الامین

تبریز چون عرش مکین
از مسجد اقصی بیا




مولانا

🆔
@biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

شب‌گریه‌ام به آن همه سامان شکست و ریخت
کز هر سرشک شیشهٔ توفان شکست و ریخت

در راه انتظار توام اشک بود و بس
گرد مصیبتی که ز دامان شکست و ریخت

توفان دهر شورش آهم فرو نشاند
این گردباد، گرد بیابان شکست و ریخت

از چشمت آنچه بر قدح می فتاده است
کس را کم اوفتاد بدین‌سان شکست و ریخت

اشکم ز دیده ریخت به حال شکست دل
مشکل‌غمی که عشق تو آسان شکست و ریخت

آخر چکید موج تبسم ز گوهرت
شور نمک نگر که نمکدان شکست و ریخت

عمری عنان گریه کشیدم ولی چه سود
آخر به دامنم جگرستان شکست و ریخت

باید به نقش پای تو سیر بهار کرد
کاین برگ از آن نهال خرامان شکست و ریخت

گرداب خون ز هر دو جهان موج می‌زند
در چشم انتظار که مژگان شکست و ریخت؟

در عالم خیال تو این غنچه‌وار دل
آیینه‌خانه‌ای به گریبان شکست و ریخت

از خویش هرچه بود شکستیم و ریختیم
غیر از دل شکسته که نتوان شکست و ریخت

بیدل ز فیض عشق به مژگان گذشته‌ایم
در بیشه‌ای که ناخن شیران شکست و ریخت



بیدل


🆔
@biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

🎧ای ساربان آهسته رو کارام جانم میرود🫀🤍

@Ashaarmolana | آیدی کانال

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

گوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
کو به تأییدِ نظر حلِّ معما می‌کرد

دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

این همه شعبدهٔ خویش که می‌کرد این جا
سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دلِ شیدا می‌کرد


#حضرت_حافظ

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

شاعر گمنام

از بیم رقیب جستجویت نکنم
وز طعن حسود گفتگویت نکنم

لب بستم و از پای نشستم اما
این را نتوان که آرزویت نکنم

اثیر اخسیکثی

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

*محبت مادر هیچ‌وقت تمام نمی‌شود، فقط شکل عوض می‌کند. امروز نوبت توست🫵 که مهربانی را پس بدهی.*❤️‍🩹😢

*کلیپ زیبا در مورد مادر*🥹💕🤲🏻

*قلب بزن ♥️و به دوستانت بفرست🕊️*

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.


جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود

چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو
چون همه رو گرفته‌ای روی دگر کجا بود

آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد
گنج که در زمین بود ماه که در سما بود

با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم
تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود

ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد
وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود

هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش
عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود

هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود
گرچه که بنده‌ای بود خاصه که در هوا بود

این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم
گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود

چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود
شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود

از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد
جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود


#حضرت_مولانا
#دیوان_شمس


🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

از‌ جایگاه بالای بی‌عقلان ناراحت نشید،
به قول عالیجناب
#صائب که میگه:

"گر ببینی ناکسان بالا نِشینند، صبر کن
روی دریا کف نِشیند، قعر دریا گوهر است"




🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

این عشق چو بارانست
ما برگ و گیا
ای جان

باشـد که دمـــی باران
بر برگ و گیا
کوبــد

#مولانا

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا درنبندد هوشیار

ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

اینکه در شهنامه‌ها آورده‌اند
رستم و رویینه‌تن اسفندیار

تا بدانند این خداوندانِ ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار

این همه رفتند و ما ای شوخ‌چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار

ای که وقتی نطفه بودی بی‌خبر
وقت دیگر طفل بودی شیرخوار

مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سروبالایی شدی سیمین‌عذار



سعدی

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

پروردگارا...

من آن‌گونه که پیامبرﷺ تو را عبادت کرد، عبادت نمی‌کنم؛
آن‌گونه که داود روزه می‌گرفت، روزه نمی‌گیرم؛
و اگر بیمار شوم، آن‌گونه که ایوب صبر کرد، صبر نمی‌کنم؛
و در ستایش تو، آن‌گونه که یونس در شکم ماهی تو را تسبیح گفت، تسبیح نمی‌گویم؛
و دینم را با آن استواری و جدیتی که یحیی در پیش گرفت، در آغوش نمی‌گیرم؛
و آن‌گونه که یوسف تمام وجودش را از گناه حفظ کرد، چشم از حرام فرو نمی‌بندم؛

اما با همهٔ این کوتاهی‌ها، ای پروردگار...
من نیز همچون آنان، تو را دوست دارم.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.

به هر رنگی که خواهی جامه می‌پوش
من از طرز خرامت می‌شناسم


بیدل

🆔
@biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

من صدای نفس ِ باغچه را می‌شنوم...


~ سهراب سپهری

🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت
شب به پایان رود و شرح به پایان نرود


~ سعدی
منظور سعدی به نظرتان کیست



🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

🍏🍎🍏


💎معرفی برترین کانال‌های تلگرام:

☕️📚 ڪافه شعر و متن

@caffee_sabo
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

این روی به صحرا کند آن میل به بستان
من روی ندارم مگر آنجا که تو داری


~ سعدی


🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔
@Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…

اشعار حضرت مولانا

.


دزدیده چون جان می‌روی اندر میانِ جانِ من
سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من

چون می‌روی بی‌من مرو ای جانِ جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله‌یِ تابانِ من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من

بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من

از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهان‌شده در هستیِ پنهانِ من

گل جامه‌در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخ‌ها آبستِ تو ای باغِ بی‌پایانِ من

یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی
پیشِ چراغم می‌کشی تا وا شود چشمانِ من

ای جانِ پیش از جان‌ها وی کانِ پیش از کان‌ها
ای آنِ پیش از آن‌ها ای آنِ من ای آنِ من

منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشه‌ام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من

مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من

ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ من
بر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگ‌وبو حیرانِ من

جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بی‌تو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من

ای شه صلاح‌الدینِ من ره‌دانِ من ره‌بینِ من
ای فارغ از تمکینِ من ای برتر از امکانِ من


#حضرت_مولانا
#دیوان_شمس


🆔 @biow_english |  عضویت درکانال دوم
🆔 @Ashaarmolana | آیدی کانال
.

Читать полностью…
Subscribe to a channel