galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

وقتی از وجود مطلق سخن می‌گوییم معنایش این است که جز او چیز دیگری نیست، زیرا اگر جز او چیز دبگری باشد، آن وجود مطلق نیست، از همین جا معلوم دوم حاصل می‌شود و آن(نبود چیز دیگر) است، از نبود چیز دیگر، مفهوم عدم مطلق حاصل می‌شود که نقطه‌ی مقابل وجود مطلق است:
عدم در ذات خود چون بود صافی
از او در ظاهر آمد گنج مخفی


متافیزیک خیال
در گلشن راز شبستری
نصرالله حکمت



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

قابلیت‌های تکوینی موجودات از عطای الهی است

حلق بخشد خاک را لطف خدا
تا خورد آب و بروید صد گیا
باز خاکی را ببخشد حلق و لب
تا گیاهش را خورد اندر طلب
در عدم ، ما مستحقان کی بدیم؟
که بر این جان و بر این دانش زدیم؟

شرح موضوعی مثنوی معنوی
(میناگر عشق)

🎧#بیژن‌_حشمتی

همراه ما باشید⤵️
در گالری مطالب ناب ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

جهان پایه است، قواعد، قواعد هستی است و ما قواعد را به هستی نداده‌ایم، هستی اگر یک لحظه بدون قاعده باشد، هستی نیست.
ما از هستی هستیم ولی قواعد را کشف می‌کنیم.
ما شبکه یا پرتوی از هستی هستیم.
ادراک ما پرتوی از هستی است و قواعد هستی را کشف می‌کند، در واقع هستی خودش را از طریق ما کشف می‌کند، در واقع ما دستی هستیم که از آستین هستی خارج شده‌ایم برای شناخت هستی.


دکتر دینانی
سرشت و سرنوشت

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ زادروز علامه بی‌بدیل بدیع‌الزمان فروزان‌فر

#دکترعبدالرضامدرس‌زاده

چهارده شهریور برابر است با زادروز ادیب و استاد نامدار شادروان بدیع‌الزمان فروزان‌فر (١٢٧۶ خ) که یادکرد ایشان، نکوداشت دانشوری و فرزانگی در تین دوره عسرت و فترت است.

برای دانشجوی امروزی که مقابل دانشگاه تهران زیر گوشش فروش رساله‌های دکتری آماده دفاع نجوا می‌شود، دانستن این که عمده استادان نامدار عصر در دانشگاه‌های بزرگ ایران، شاگرد فروزان‌فر بوده‌اند چیزی بیشتر از هیجان عاری از تحرک نیست. مگر نه این است که با رفتن زرین‌کوب‌ها و یوسفی‌ها و مرتضوی‌ها و دیگر معاریف وجیه ادبیات که برکشیدگان مکتب علمی فروزان‌فر بودند، جای ایشان هم‌چنان پرنشده باقی مانده‌است و برای بسیار کسان این نکته گزنده نمی‌نماید؟

این ادیب بی‌مانند؛ سیر و سفری دراز و پر فراز و نشیب را از محمدحسین بشرویه‌ای تا بدیع‌الزمان فروزان‌فر گذرانیده‌است و البته بسیار فراتر از آنچه که اقتضای تغییر نام و هویت است، با خود پایه و مایه علمی داشته‌است.

این ادیب و علامه در دانشگاه تحصیل نکرده، البته خود از پایه‌گذاران راستین دانشگاه و دانشکده ادبیات است که برای قرارگرفتن بحق ایشان و چند تن دیگر از افاضل در منصب استادی، قانون تاسیس دانشگاه تهران را تبصره‌ای نهادند تا این خبرگان بی‌مدرک بتوانند مایه اعتبار و غنای دانشگاه بشوند (به خلاف این روزها که دست در قانون می‌برند تا کسی رییس پاکبانان شود!! )

فروزان‌فر از آنجا که با دست‌مایه‌ای ستودنی به دانشگاه وارد شده‌بود هم توانست در تربیت نسلی سهیم باشد که نام هر کدام از ایشان خود زینت و پشتوانه یک دانشگاه بزرگ تواند بود و هم توانست با گذر کردن از حصار معلومات عمیق مدرسه‌ای و فقهی (و شاید بر اساس آنها) به وادی عرفان و تصوف اسلامی ورود کند و آن‌گونه که آگاهانه و مشتاقانه به متونی مانند رساله قشیریه و مثنوی مولوی ورود پیدا کرده‌است موید آن است که کسی جز او در آن مقطع توان چنین کاری را نداشته‌است و این را می‌توان از  شرح مثنوی ایشان فهم کرد که با وجود ایثار و تواضع شاگردش شادروان دکتر شهیدی در نوشتن ادامه شرح، هم‌چنان ناتمام تلقی می‌شود.

فروزان‌فر البته با همه پای‌بندی به دانش و فضیلت، از جاذبه‌های بعضا کاذب عنوان و مقام و موج‌سواری سیاسی روی‌گردان نبود با این‌که ایستادن در صف سلام ِ اصحاب قدرت و در پی دریافت عنوان‌های رسمی و اداری بودن چیزی بر شان او نمی‌افزود و لابد از میان شاگردانش کسی را پروای آن نبود که استاد را به پرهیز از چنین مجالست‌هایی یادآور شود.

فروزان‌فر را در تدریس و تمشیت رساله دکتری دانشجویانش صاحب سبک دانسته‌اند و اگر با وجود کارهایی که شده‌است، مجموعه شگردها و تکیه‌کلام‌هایش هنگام تدریس و سلوکش با دانشجویان دکتری ادبیات گردآوری شود، درخواهیم یافت که اکنون از کدام جایگاه نفیس به خاکستر خسیس نشسته‌ایم.

طبیعی می‌نماید که فروزان‌فر هم مانند همه کسان پاره‌ای ایرادها را در خود داشته‌است اما آزادگی و سماحت و اخلاق‌مداری شاگردانش که می‌دانستند به زودی خود از نامداران عصر می‌شوند، مانع از بروز آن نکات می‌شد . این سخن بدان معنی نیست که او مجموعه‌ای از رذایل اخلاقی را در خود داشته‌است بل‌که بیشتر تاکید ما بر حرمتی است که شاگردان از استاد خویش می‌گرفتند و نام ایشان را ملکوک روا نمی‌داشتند(بارها شاهد بودم که برخی از شادروان دکتر مصفا درخواست می‌کردند شعر هجوآلود خویش را که بر سر معطل شدن در گرفتن رساله دکتری‌اش سروده بود، بخواند و ایشان به حرمت استاد به جد از خواندن پرهیز کرده بود)

مرور کارنامه استاد فروزان‌فر نشان می‌دهد که اگر دانشگاه تاسیس نشده‌بود این اندازه فضل و دانش استاد نمود نمی‌یافت اما این نکته را هم گوشزد می‌کند که فضلای سنتی و  متعهد و راستین ما بی‌آن که در پی دریافت مدرک و ارتقاء مرتبه باشند، تا چه اندازه سخت‌کوشی و جدیت داشته‌اند و ادب فارسی تا به اینجا رسیده‌است چه مایه ایثار و همت و غیرت به پای آن خرج شده‌است


🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

وقتی مراجعه می کردید با کارمندان ارشاد صحبت می کردید یا تلاش می کردید پیش معاون و وزیر بروید؟
فقط با کارمندها طرف بودیم و اصلا پیش رییس و معاون و وزیر راه نمی دادند. همین الان هم که با شما صحبت می کنم مدیرکل هایی هستند که جواب تلفن من را هم نمی دهند، از بس که مقام خودشان را بالا و والا می دانند. خب بالاخره من هم یک مقام و جایگاهی دارم و زحماتی کشیده ام و کتاب هایی چاپ کرده ام. متاسفانه هنوز هنرمندها و مخصوصا نویسنده ها در این مملکت با توهین مستقیم از جانب عده ای از مسئولین رو به رو هستند.

این ماجرا از شروع انقلاب ادامه داشت تا دوره اصلاحات که شما توانستید مجوز «بوف کور» را به صورت رسمی بگیرید.
قبل از روی کار آمدن دولت اصلاحات اجازه هایی داده شد تا برخی آثار صادق هدایت چاپ شود. اما با اصلاحات زیاد. «بوف کور» هم جزو آنها نبود.

ولی دیگر قراردادتان با انتشارات جاویدان اعتباری نداشت.
چون سی سال از مرگ نویسنده گذشته بود عملا کتاب ها دست هر کس دلش می خواست افتاده بود. متاسفانه سانسورهایی می شد و برخی از آنها هم غیرمنطقی بود. مثلا داستان «سه قطره خون» به این صورت تمام می شود که هدایت می گوید آن زن و مرد دست هم را گرفتند و رفتند حیاط و من از پشت پنجره دیدم همدیگر را بوسیدند و داستان تمام می شود.
آن اوایل که سانسور می کردند دست هم را نمی گرفتند و می رفتند حیاط و یک سه نقطه می گذاشتند. اشکال این بود که می رفتند حیاط و آن سه نقطه کار را بدتر می کرد، چون بوسه تکلیفش معین بود. اما سه نقطه تمام افعال زبان فارسی را شامل می شد وقتی این موضوع را به یکی از آقایان گفتم مدتی من را نگاه کرد و سکوت کرد. بعدا خودشان متوجه شدند این کار اشتباه است و اصلاح کردند و اجازه دادند آنها به حیاط بروند و قضیه به یک بوسه خاتمه پیدا کند.
در مورد «بوف کور» باید بگویم اولین «بوف کور»ی را که اجازه دادند بعد از انقلاب چاپ شود به دست ایادی امیرکبیر بود؛ همان امیرکبیری که ما قرارداد را با آنها فسخ کرده بودیم. سال ۱۳۷۲ بود و ناشری به اسم سیمرغ چاپش کرده بود. نوعی لجبازی با ما بود ولی درواقع خیانتی به ادبیات این مملکت و به صادق هدایت بود. «بوف کور» را با ۶۴ مورد تغییر و تحریف و حذف چاپ کردند. مثلا یک پاراگراف را کامل حذف کرده بودند. من یک نامه رسمی به وزارت ارشاد نوشتم.
ایران چه در خارجی از ایران منتشر شده- آورده ایم و بالاخره بخش پنجم قسمت هایی از «بوف کور» است که معتقدم اینها شعر هستند. مثلا می گوید «شب پاورچین پاورچین می رفت».

موسسه آمازون این کتاب را در تمام دنیا توزیع می کند و گزارش توزیع را برای من می فرستد. از یک طرف ایرانی ها همه جا هستند، یعنی فکر می کنم اگر به جزایر دورافتاده وسط اقیانوس آرام هم برویم باز ممکن است یک ایرانی آنجا پیدا کنیم و همین ایرانی ها مشتری این کتاب ها هستند. از طرف دیگر تحصیل در زبان فارسی در اکثر دانشگاه های بزرگ دنیا انجام می شود و عده ای زبان فارسی می خوانند. در چین و ژاپن و کانادا و تمام کشورهای اروپا. کسانی که زبان فارسی می خوانند می خواهند به آثار ادبی ایران دسترسی داشته باشند و یکی از آثاری که مورد توجه شان است آثار هدایت است.

قسمت چهارم و آخر


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ابوریحان بیرونی؛ مبدع اندیشه‌های تطبیقی

صحبت ما درباره یكی از دانشمندان بزرگ ایرانی یعنی ابوریحان بیرونی است. اگر خواسته باشیم سه دانشمند را نام ببریم، دانشمند به معنی كسی كه در یكی از رشته‌های علمی تبحر و تخصص داشته باشد یكی از آنها ابوریحان است، دیگری محمد بن زكریای رازی و یكی دیگر هم ابن‌سیناست. ابوریحان علاقه‌مند بود كه آرا و عقاید غیرمسلمان‌ها را هم مورد تفحص و تجسس قرار دهد؛ به خصوص اندیشه‌های هندوان را؛ خصوصا كوشش ابوریحان هم این بود كه یك مطالعه مقایسه‌ای كند و لذا اگر خواسته باشیم در مورد اندیشه‌های مقایسه‌ای و تطبیقی نام كسی را ذكر كنیم در حقیقت مبدع این فن، ابوریحان بیرونی است؛ به علت اینكه در آنجا اندیشه‌های هندی‌ها را با اندیشه‌های یونانیان مقایسه می‌كند و خصوصا كلمه «مقارنه» را به كار می‌برد. كلمه مقارنه همان كلمه‌ای كه امروزه برای ادبیات تطبیقی یا فلسفه تطبیقی به كار می‌رود. ابوریحان خیلی كنجكاو بود تا ببیند اندیشه و عقاید هندی‌ها چیست و خصوصا نكته مهمی كه او ذكر می‌كند عبارت از این است كه خواص اهل هند موحد هستند و خداپرست، ولی عوام هستند كه چون ‌باید یك معبود ملموسی داشته باشند بنابراین به بت‌پرستی روی آورده‌اند. البته بت را به عنوان خدا پرستش نمی‌كردند بلكه احترام به آن می‌گذاشتند؛ شیخ محمود شبستری هم می‌گوید: «اگر كافر بدانستی كه بت چیست / یقین كردی كه حق در بت‌پرستی است.» یعنی در حقیقت توجه‌شان از آن جهت بود نه اینكه بت را خدا بدانند. ابوریحان خصوصا در كتاب ماللهند خود ذكر می‌كند كه خواص اهل هند خداپرست بودند و عوام بود كه باید یك چیز ملموسی كه مورد رویت و دسترسی باشد را پرستش كنند این بود كه بت را به آن معنا وسیله قرار داده بودند؛ در قرآن كریم نیز هست: «إِلا لِیقرِّبُونا إِلی‌الله زُلْفی‏» كه این بت‌ها ما را به خدا نزدیك می‌كنند نه اینكه این بت‌ها خدا هستند. در هر حال ابوریحان در این كتاب كوشش كرده عقاید دینی و فلسفی هندوان را بیان كرده و در ضمن مقایسه‌ای كند؛ لذا ما اگر خواسته باشیم در مورد اندیشه‌های مقایسه‌ای و تطبیقی نامی ذكر كنیم یگانه كسی كه مبدع و مبتكر این فن بوده است (به قول فرنگی‌ها Comparative philosophy) می‌شود نام ابوریحان را ذكر كرد چون خودش در همین تحقیق ماللهند كلمه مقارنه را به كار می‌برد كه اندیشه‌های هندی‌ها را با تكیه بر مقارنه آنها با اندیشه‌های یونانی مورد مطالعه قرار داده است. اولا ابوریحان وقتی به هند می‌رود زبان هندی نمی‌دانسته است. می‌گوید من فكر كردم اگر بخواهم درباره اندیشه‌های هندی‌ها مطالعه كنم، باید این زبان را یاد بگیریم. من می‌رفتم پای درس برخی از هندوها می‌نشستم – خصوصا این كلمه را به كار می‌برد «التلمیذ المتأدب» یعنی مثل یك بچه با ادبی كه پیش یك استادی می‌رود كه چهار كلمه یاد بگیرد- تا اینكه به عقاید و افكار آنها تسلط پیدا كردم و توانستم اندیشه‌های آنها را با اندیشه‌های یونانی مقایسه كنم. بنابراین اولین مبتكر مطالعات مقایسه‌ای ابوریحان بیرونی است. خوشبختانه دوست دانشمند ما استاد منوچهر صدوقی سها كوشش كرده‌اند و قسمتی از تحقیق ماللهند ابوریحان بیرونی را به فارسی درآورده‌اند تا مورد استفاده فارسی زبان‌ها قرا بگیرد. گویا اسم واقعی این كتاب هم به صورت شعری بوده است: «تحقیق ماللهند من مقولة مقبولة فی العقل أو مرذولة» یعنی در این كتاب چه آنهایی كه مورد قبول مسلمان و عقل هست و چه آنها كه مورد قبول نیست، ما آورده‌ایم. در هر حال این كوشش استاد صدوقی سها برای معرفی ابوریحان بیرونی خصوصا در هندشناسی و ترجمه تحقیق ماللهند، قابل ملاحظه و مورد احترام است. ایشان چون هم به عربی مسلط بوده‌اند و هم به اندیشه‌های فلسفی تسلط داشته‌اند، ترجمه مناسب و مقبولی از این كتاب در دسترس خوانندگان گذاشته‌اند كه زحمت و كوشش ایشان مقبول است.

مهدی محقق
روزنامه اطلاعات - اسفند ۱۳۹۹
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

کسانی که خاطرات شان را در این باره نوشته اند چیزی در مورد این مطلب نگفته اند. فرزانه هم...
فرزانه اصلا آن موقع وجود نداشت. فرزانه سال ها بعد وقتی صادق هدایت به تهران بر می گردد با او آشنا می شود، شاید ۱۰ سال بعد از آن ماجرا.
صادق هدایت در نامه هایی که نوشته از احوالش گزارش می دهد. فکر می کنید چرا به این قضیه اشاره نکرده است؟
صادق هدایت تا جایی که توانست «بوف کور» را از همه مخفی نگاه داشت. حتی پدرم می گفت در تهران وقتی وارد اتاقش می شد و می دید که داشته می نوشته فورا برگه ها را می بست. با این همه وقتی آنها را می بست می توانسته به زیر و بالای چیزهایی که بیرون مانده بوده نگاه کند و آنها را بخواند. می گفت بعدا فهمیده این متن «بوف کور» بوده. صادق هدایت می خواست «بوف کور» یک دفعه به صورت اعجاب انگیزی ارائه شود که شد.

پدر شما این روایت را کی تعریف کرده بودند؟
پدر من تمام خاطراتی را که در پاریس از صداق هدایت داشت برای من تعریف کرد و من هم کتابی نوشتم به اسم «در پس کوچه های پاریس با صادق هدایت» که خاطرات پدرم را در آن آوردم که بعدا نشر پوینده چاپش کرد. پدر من خاطرات روزانه می نوشت. نزدیک ترین فرد در پاریس به ایشان پدر من بود که بعد از خودکشی اول صادق هدایت این ارتباط تشدید هم شد و پدر من مجبور شد از او مراقبت بیشتری کند تا خودکشی تجدید نشود.
اگر دقت کنید در صفحه اول پشت جلد «بوف کور»ی که با دست خط خود صادق هدایت تکثیر شد نوشته شده «طبع و فروش در ایران ممنوع است» که به خاطر تعهدی بود که از ایشان گرفته بودند که نباید چیزی بنویسد. بنابراین هدایت مدعی است که این کتاب را در هند نوشته و اجازه هم نمی دهد نه در ایران چاپ بشود و نه به فروش برسد.

50 نسخه ای را که در هند تکثیر کرد به چه کسانی داد؟
به قوم و خویش و دوستان نزدیک و نویسندگانی مثل جمالزاده و یان ریپکا و هانری ماسه؛ چه ایرانی چه خارجی. برای همه اینها کتاب را فرستاد و خواست بگوید «بوف کور» کتابی است که خودش نوشته است. این کتاب دو عکس العمل کاملا متفاوت در افراد به وجود آورد.
دوستان هدایت و کسانی که این اثر را به صورت فنی نگاه کردند بسیار از آن تعریف کردند. اما عده ای هم- که همگی نویسندگان ایرانی بودند- احساس خطر کردند.
در تمام سال هایی که از انتشار این کتاب می گذرد هنوز یک فارسی زبان در ایران و افغانستان و تاجیکستان پیدا نشده که کتابی بنویسد که به گرد پای «بوف کور» برسد. «بوف کور» یک کتاب خاص بود، یک استثنایی. این نکته را عده ای مثل جمالزاده و آل احمد فهمیدند و به همین خاطر شروع کردند به کوبیدن صادق هدایت و نفی کتاب، در حالی که «بوف کور» بیش از هر کتاب دیگری در دنیا مورد توجه قرار گرفت.

از حدود 1316 که کتاب وارد ایران شد...
نه، این کتاب وارد ایران نشد. صادق هدایت مقداری از دست نوشته خودش را وارد ایران کرد ولی او ممنوع القلم بود. اولین ممنوع القلم رسمی بود در تاریخ ادبیات این مملکت گل و بلبل. سال 1320 با سقوط رضاخان تمام این بحث ها منتفی شد.

درواقع با سقوط رضاشاه «بوف کور» هم به صورت پاورقی در روزنامه ایران چاپ شد. اما قبل از اینکه به سال 1320 برسیم واکنش خانواده و دوستان هدایت به کتابش چه بود؟
واکنش ها فقط از طریق دوستان و ایران شناسانی بود که کتاب را خوانده بودند، برای اینکه کتاب در دست مردم نبود. 90 درصد واکنش ها مثبت بود و 10 درصد هم به عللی که گفتم منفی بود. سال 1320 که تمام آن ضوابط از هم پاشید «بوف کور» با توجه به همین معروفیت مختصری که پیدا کرده بود به صورت پاورقی در روزنامه ایران چاپ شد، یعنی هر شب قسمتی از آن را چاپ می کردند.

از جزییات توافق خبر دارید که چرا تصمیم گرفتند در روزنامه ایران آن را چاپ کنند؟
آزادی شده بود. نوعی عکس العمل بود به چیزهایی که ممنوع بودند، از جمله «بوف کور». البته پاورقی ای که در روزنامه ایرانی چاپ می شد خیلی سانسور داشت اما بعد از اینکه پاورقی به پایان رسید همین روزنامه اولین «بوف کور» را سال 1320 به صورت کتاب چاپ کرد.
البته چاپ و کاغذ و جلد ضعیفی داشت. من خودم نسخه ای از آن را دارم که صادق هدایت هم مطالبی در صفحه اول آن نوشته است. بعد از رفتن رضاشاه یک آزادی نسبتا افسارگسیخته در مملکت پیش آمد که واکنشی بود به دیکتاتوری و محدودیت های دوره پهلوی اول.
اصولا ما این طوری هستیم و عکس العمل غیرعادی نشان می دهیم. بعد هم صادق هدایت به فکر افتاد «بوف کور» را چاپ اساسی کند و برای همین با ناشرین مختلف صحبت کرد.

هدایت کتاب های دیگر هم داشت. چرا از فرصت آزادی پیش آمده «بوف کور» را برای انتشار در روزنامه انتخاب کرد؟

قسمت دوم
ادامه دارد....

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

**یادمان #استاداسماعیل‌سعادت
بزرگ مرد ترجمه‌ی ایران

#مستند
#حکایت_دل
#همای_سعادت
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#هومر
پیشنهاد مطالعه

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هفته نامه صدا:
جهانگیر هدایت برادرزاده صادق هدایت است و حدود نیم قرن است نماینده رسمی وراث هدایت است برای پیگیری و نظارت بر چاپ و نشر آثار او.

در تمام ۸۰ سالی که از انتشار رمان «بوف کور» می گذرد این کتاب تنها یک بار بعد از سال‌های انقلاب اسلامی مجوز رسمی قانونی داشته است. اوضاع «بوف کور» در سال‌های قبل از انقلاب هم بی‌حاشیه نبوده است.
«بوف کور» رمانی بوده همراه با توقیف‌های مکرر و ممنوعیت‌های پی در پی، جهانگیر هدایت در این گفت و گو از تاریخ انتشار رمان هدایت حرف زده است؛ رمانی که اکنون مایه آبروی ادبیات ایران است و نویسنده‌هاش به آن می‌نازند.
آقای هدایت، سوال این است که صادق هدایت غیر از محدودیتی که صحبتش بوده چرا تصمیم گرفت «بوف کور» را سال 1315 به هند ببرد و در نسخه‌های محدودی منتشرش کند؟
علت اصلی اینکه صادق هدایت کتاب را به صورت محدود در هند بار اول چاپ کرد این بود که سال قبلش که در تهران بود با مسعود فرزاد کتابی را چاپ کردند به اسم «وغ وغ ساهاب» که یک طنز خاص هدایت است و تمام قواعد و دستور زبان در آن به طور جالبی عمدا به هم ریخته است.
آقای علی اصغر حکمت وزیر معارف بود. ایشان به مناسبت- به قول خود- مهملاتی که در این کتاب نوشته بود از صادق هدایت به شهربانی شکایت رسمی کرد. آن موقع سازمان امنیت نبود. اما قسمتی از شهربانی به نام تامینات بود. آقای هدایت را به آنجا خواستند که شما چرا این را نوشتی و ایرادات بسیاری گرفتند و وزیر از شما شکایت کرده است. البته باید توضیح دهم که خانواده هدایت خانواده فوق‌العاده پرنفوذی بودند و افرادی در دستگاه لشکری و کشوری و قضا داشتند. آنها هم کسی نبودند که ساکت بنشینند. وقتی مشکلی پیش می آمد برای یکی از اعضای خانواده طبعا اقدام می کردند.
صادق هدایت را مجبور کردند یک تعهد کتبی بدهد که دیگر هیچ چیز در ایران چاپ نکند. قلم را اگر از نویسنده‌ای بگیرند ظلم است به آن نویسنده، خُب او هم آمد بیرون از ایران. یکی از دوستان آقای صداق هدایت به نام شین پرتو یک بهانه‌ای چید که فیلمی در هندوستان تهیه کرده‌اند و به آقای هدایت نیاز دارند و ایشان را به هند بُرد تا اثر مشکلی که برای او به وجود آمده بود کاهش پیدا کند. در همین ایام بود که صادق هدایت به پایان «بوف کور» رسیده‌بود.

یعنی در همان فاصله‌ای که برای او محدودیت ایجاد شده بود آن را نوشته بود؟
«بوف کور» کتابی نیست که یک سال و نیم به هند بروید و آن را بنویسید. نوشتن «بوف کور» را از سال ۱۳۰۵ که در پاریس بود شروع کرده بود. در ایامی که هدایت در پاریس بود و درس می خواند پدر من هم در پاریس بود و درس نظامی می خواند و در ایام تعطیل، این دو برادر، با هم بودند. خانه هم می رفتند و پدرم می‌دید که صداق هدایت چه می‌کند و چه می‌نویسد و تمام دست نوشته‌های «بوف کور» را روی میز می‌دید. ایشان بعد از چهار سال که به تهران برگشت نوشتن «بوف کور» را در تهران ادامه داد.
بنابراین از ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۵ نوشتن «بوف کور» دقیقا ۱۰ سال طول کشید. باز پدرم هر وقت در ملاقات‌هایی که پیش پدر خود می‌رفت حتما سری به صادق خان می‌زد و باز آثار «بوف کور» را روی میزش می‌دید. صادق هدایت وقتی آن را نوشت با خود به هند برد. اتفاقی که در هند افتاد این بود که آنجا با فرهنگ هندی بیشتر آشنا شد و رنگ و بوی هندی را هم در «بوف کور» می‌بینید، مثل بوگامداسی و مار ناگ و از این قبیل.

یعنی معتقدید وقتی هند رفت در کتابی که تمام کرده بود دستکاری کرد؟
آنجا یک رنگ و بوی هندی به آن داد و تمامش کرد. اما خب وسیله چاپ نداشت. آن موقع وسیله تکثیر دستگاهی بود به اسم استنسیل که مومی در آن می گذاشتند و روی آن یا می نوشتند یا تایپ می‌کردند. مومی را می‌گذاشتند در آن دستگاه و از جای دیگر مُرکب می‌ریختند و متن تکثیر می‌شد.
و این شد همان «بوف کور»ی که اولین بار تکثیر شد. خب دوام چاپش چه طور بود؟
بعضی از نسخه‌هایی که صادق هدایت تکثیر کرد هنوز هست، گرچه کیفیت خود را از دست داده اند، چون روی کاغذ باکیفیتی نبودند و به مرور ایام فرسوده شدند و مرکب جالبی هم نبوده. این نمونه اول «بوف کور» را که دست خط هدایت است چند سال پیش به شکل آبرومندی در انگلستان چاپ کردم که بسیار باکیفیت است
بگذارید کمی عقب‌تر برگردیم. غیر از نقل قول شفاهی پدر شما، سند مکتوبی وجود دارد که نشان بدهد هدایت نوشتن «بوف کور» را از سال ۱۳۰۵ شروع کرده؟
سند مکتوبی نمی‌تواند وجود داشته باشد. آقای صادق خان بورسیه بود و برایش اتاقی گرفته بودند که در آن زندگی می‌کرد و می‌نوشت. کسانی که به این اتاق رفت و آمد داشته اند یکی صاحبخانه‌اش بود که فرانسوی بود و کس دیگری که به طور مداوم به این اتاق رفت و آمد داشت پدر من بود که وقتی می‌رفت پاریس شب ها آن جا می‌خوابید. شخص دیگری نیست که شاهد این قضیه باشد. اگر هم شخص دیگری باشد متاسفانه فوت کرده است.

ادامه دارد
قسمت اول

@GaleryeTasavireAdabi

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

کریم بودن خداوند:

کریم کسی است که عطا و بخشش او بدون غرض و عوض باشد:

خلعت هستی بدادی رایگان
من همیشه معتمد بودم بر آن
..
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان، کارها دشوار نیست!
..
شش جهت عالم، همه اکرام اوست
هر طرف که بنگری اعلام اوست
..
یا نمی‌دانی کرم‌های خدا
کو تو را می‌خواند آن سو که: بیا!

میناگر عشق
شرح موضوعی مثنوی معنوی

خوانش: #بیژن‌_حشمتی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

شهامتِ گفتنِ «نمی‌دانم»
#دکترایرج‌رضایی

در روزگاری که آدمیان بیش از آنکه در پی دانستن باشند، در پی دانا به نظر رسیدن‌اند، یکی از دشوارترین فضیلت‌ها شاید همین باشد که انسان بتواند در پاسخ به پرسشی که دربارهٔ آن دانشی ندارد با آرامش بگوید: «نمی‌دانم.»

به روایت فردوسی، نوشیروان یک شب خوابی می‌بیند و تعبیرش را از خواب‌گزاران می‌پرسد. آنان، بر خلاف آنچه از ایشان انتظار می‌رود هر چه می‌اندیشند به معنی خواب او راه نمی‌یابند و پاسخ می‌دهند که نمی‌دانیم. حکیم در همین‌جا سخنی می‌گوید که پس از گذشت قرن‌ها هنوز طراوت و تابانی خود را از دست نداده است:

به نادانی آن کس که خَستو شود
ز فامِ نکوهنده یکسو شود

و اندکی بعد، این اندیشه را با این اندرزِ دل‌آویز، گیرایی و اَفسونِ افزونتری می‌بخشد:

زِ دانش چو جانِ تو را مایه نیست
بِهْ از خامشی هیچ پیرایه نیست

پیام روشن است: اگر نمی‌دانی، به ندانستن خویش خَستو شو؛ اگر مایه‌ای از دانش نداری، خاموشی را پیرایه‌ و سرمایهٔ خویش ساز.

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

در اثبات وجود خدا مولانا استدلالی می‌آورد که فطرت آن را می‌پذیرد:

چون نمی‌داند دل داننده‌ای
هست با گردنده، گرداننده ای؟
چون نمی‌گویی که روز و شب به خود
بی‌خداوندی کی آید کی رود ؟
خانه با بنا بود معقول‌تر
یا که بی بنا؟ بگو ای کم هنر!
خط با کاتب بود معقول‌تر
یا که بی‌کاتب؟ بیندیش ای پسر!


میناگر عشق
شرح موضوعی مثنوی معنوی
کریم زمانی
نشر نی



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ نهم شهریورماه سالروز درگذشت صمد بهرنگی

خبر ناگواری رسید که رود ارس یکی از نویسندگان باذوق و نکته‌نویس را در دست موج‌های خروشان کُشت و از ما دور ساخت. این جوان صمد بهرنگی از مردم تبریز بود که خوانندگان مجلۀ راهنمای کتاب از چند سال پیش با قلم ظریف و تند و کم‌باک او آشنا شدند.
مرحوم صمد بهرنگی در نوشتن کتاب برای کودکان، مبتنی بر ادبیات محلی و عامیانه سبک دلپذیری داشت. چند کتابی که در این زمینه از او انتشار یافت خوب بود.
اخیراً به همکاری قلمی با مرکز پرورش فکری کودکان و نوجوانان خوانده شده بود و کتابی نیز در سلسله انتشارات مرکز از او نشر شد. آثار دیگرش که من دیده‌ام اینهاست:
۱. بابا تیلار، جلد اول، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۴.
۲. افسانه‌های آذربایجان، جلد اول، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۴.
۳. مَثَل‌ها و چیستان‌ها، با همکاری بهروز دهقانی، تبریز، ۱۳۴۵.
۴. قصّۀ اولدوز و کلاغ‌ها (برای کودکان)، تبریز، ۱۳۴۵ (با امضای بهرنگ).
۵. افسانه‌‌های آذربایجان، تهران، انتشارات نیل، ۱۳۴۷.

[نادره‌کاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۸۹-۱۳۰۴)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۳۰۵-۳۰۸]
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

با یاد یارِ شاطرِ فرهنگ ایران
در سالروز درگذشت ایشان 

مرحوم استاد دکتر احسان یارشاطر
استاد مطالعات ایرانی، بنیان‌گذار و سرویراستار دانشنامهٔ ایرانیکا، بزرگ‌ترین و جامع‌ترین پروژهٔ بین‌المللی ایران‌شناختی

۱۴ فروردین ۱۲۹۹ همدان
۱۰ شهریور ۱۳۹۷ کالیفرنیا


وطن‌پرست کیست؟

به قلمِ زنده‌یاد دکتر احسان یارشاطر


به گمانِ من وطن‌دوستیِ راستین بیش از همه این است که هر کس در هر کاری که هست، به مقتضای آن وفا کند و دادِ آن را بدهد.
اگر پزشک است، صمیمانه در درمانِ بیماران بکوشد و وقتِ خود را همه صرفِ زمین‌بازی و قمارهای شبانه نکند، بل‌که عمدۀ آن را به فراگرفتنِ پیش‌رفت‌های پزشکی بگذراند.
اگر معلم است، همه در بندِ تربیتِ شاگردانِ خود باشد و از پژوهش و افزودنِ دانشِ خود غافل نمانَد.
اگر بقال است، کم‌فروشی و گران‌فروشی نکند.
اگر کارمندِ اداره است، خود را خادمِ مردم بداند، رشوه نگیرد و از کار ندزدد.
اگر پاسبان است، با دزد نسازد و هدیه نخواهد و در اندیشۀ جان و مالِ مردم باشد.
اگر بازرگان است، به نفعی عادلانه خرسند باشد و احتکار و سودجویی از فرصت را روا ندارد.
اگر قاضی است، به‌حق داوری کند.
اگر وکیلِ دعاوی است، راست را دروغ نکند و موکل خود را نفریبد.
اگر در کارِ سیاست است، بهبودِ حالِ مردم و مصالحِ راستينِ کشور را راه‌نمای گفتار و کردارِ خود قرار دهد.
و اگر سرباز یا فرمان‌ده است، خود را برای دفاع آماده بدارد و از دشمن نگريزد.

این اصلی است که اگر رعایت شود و به تربیت در ضمیرها خانه بگیرد، مردم را از جنگ و ویرانی‌ها و مصائبِ آن در امان نگاه خواهد داشت؛ چنان‌که عُبیدِ زاکانی دریافته‌بود و در لطيفه‌ای آورده‌است:

«شخصی با کمانِ بی‌تیر به جنگ می‌رفت که تیر از جانبِ دشمن آید، بردارد. گفتند: شاید نیاید. گفت: آن‌وقت جنگ نباشد».

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

حافظ تحفه‌ی هستی و اعجوبه‌ی تمام اعصار و قرون است!
شاید اشعار خیام، کم و بیش قابل ترجمه و انتقال باشد، همچنین اشعار مولانا قابل انتقال است، ضمنا قسمت‌هایی از سعدی نیز قابل ترجمه است، اما من باور ندارم که شعر حافظ را کسی بتواند به درستی ترجمه کند، ظرایف لفظی و معنوی حافظ به‌قدری زیاد است که هر بیت از آن به یک جریان عظیم فکری اشاره دارد که انتقال آن به زبان‌ها و معارف دیگر در حد محال به نظر می‌رسد.


دکتر دینانی
سرشت و سرنوشت



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

انسان چشم عالم است، اما چراغ آن چشم خداست.
انسان خدا بین، چشم و چراغ عالم است.
بی خدا نمی‌توان دید، چشم با خدا می‌بیند، این خداست که در چشم نشسته و خویش را مس بیند، همه‌ی عالم همین رویت خداست، خدا به خودش نگاه می‌کند.


متافیزیک خیال در گلشن راز شبستری
نصرالله حکمت



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

صادق هدایت به روایت‌محمد صنعتی:
مذهب‌ستیز نبود/ افسرده نبود/ خودکشی اعتراضی کرد

عرض می‌کنم پایه‌گذاران هدایت‌ستیزی چه کسانی بوده‌اند؟ ما در مواجهه با هدایت، شاهد نیم‌ قرن اسطوره‌پردازی و اسطوره‌ستیزی هستیم.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب
محمد صنعتی در کتاب «صادق هدایت و هراس از مرگ»، از این نویسنده و آثارش نوشته است. خبرگزاری ایسنا، در بازخوانی نگاه صنعتی به صادق هدایت، با این پژوهشگر و منتقد به گفت‌وگو پرداخته‌ است که متن آن در پی می‌آید.

من کتاب «صادق هدایت و هراس از مرگ» را یک دهه‌ پس از انتشارش خواندم. در این اثر شما از سوء تفاهمی که در مواجهه با هدایت شکل گرفته، حرف می‌زنید. برخلاف نگاه رایج که «بوف‌ کور» و «صادق هدایت» را مروج خودکشی می‌داند، شما تأکید دارید این نویسنده و اثرش به شکل شگفت‌انگیزی میل به جاودانگی و زندگی دارد و زندگی برایش خواستنی است. می‌خواهم بدانم این سوء تفاهم در فهم و خوانش صادق هدایت از کجا آب می‌خورد؟

ببینید باید گفت مسالۀ هدایت از معضل‌های روشنفکری ماست. در ایران از سال ۱۳۱۵ که «بوف کور» در هند چاپ شد، تا دهۀ ۷۰ خورشیدی، این مساله بوده است. نخستین تلاش‌ها برای بازبینی مسالۀ هدایت بین محققین ادبی و تاریخ ادبیات ایران آغاز شد. صادق هدایت برخلاف بسیاری از روشنفکران زمان پهلوی، درگیر سنت فرهنگ عرفانی و اسطوره‌ای نبود. به عبارت دیگر، غالب روشنفکران آن زمان یک ذهنیت اسطوره‌ای داشتند. بسیاری از این به اصطلاح روشنفکران مانند بقیۀ جامعۀ ایران بودند. آن گونه که در زمان قاجار بوده است. البته تعدادی روشنفکر قبل از مشروطه داشته‌ایم؛ این‌ها مدرنیته را درک کرده‌ بودند. آن هم نه آن گونه که در «غرب‌زدگی» مطرح می‌شود، بلکه به عنوان یک تحول فرهنگی جهانی پذیرفته می‌شود. خاستگاه اصلی‌اش غرب بوده است. آن‌ها تأکید دارند ما نمی‌توانیم تحول‌های علمی و تکنولوژی را صرفا مسالۀ جغرافیایی تلقی کنیم و بگوییم این تحول‌ها صرفا به اروپا و آمریکا اختصاص دارد و ما شرقی‌ها هم اصلا قرار نیست به علم و نگاه علمی آن‌ها و همچنین مدرنیته نزدیک شویم. همۀ کشورهای مختلف دنیا در غرب و شرق طالب پیشرفت هستند. مردم خواستار علم‌ نوین هستند. این پیام‌هایی بود که روشنفکران قبل از مشروطه به جامعۀ ایران دادند و همان‌طور که تاریخ به ما نشان می‌دهد، این چند روشنفکر توانستند جامعه‌ را به حرکت در بیاورند. این روشنفکرانی که می‌گوییم، بر خلاف تبلیغ‌ها، ضد مذهب نبودند و اتفاقا با روحانیون روشنفکر تعامل داشتند. همین جمع معدود بدون رسانه‌های گروهی وسیع کنونی، بدون مطبوعات، بدون امکان انتشار گستردۀ کتاب‌ها، توانستند مردم را روشن کنند و به حرکت درآورند. بنابراین این سوء‌تفاهم که روشنفکران در ایران زبانشان با زبان مردم تفاوت دارد، با زبان مردم کوچه و بازار آشنا نیستند، مردم با روشنفکران مخالفت دارند، این‌ها نادرست است. روی این مساله تأکید دارم. روشنفکران ایران هر آنچه را در آرزوشان بود، به‌‌ همان رسیدند، حتی روشنفکران دهۀ ۴۰ هم همین‌طور بودند.

پس این سوءتفاهم نسبت به فهم و خوانش آثار صادق هدایت ‌هم به عنوان یک روشنفکر وجود دارد؟

الآن می‌خواهم به همین برسم. متأسفانه برخلاف آن روشنفکران قبل از مشروطیت که سبب تحول شدند، روشنفکران دورۀ رضاخان به دو دسته تقسیم شدند؛ یک گروه‌ طرفدار‌ حکومت و نظام شدند و وارد حکومت شدند و وزارتخانه‌ها و نهادهای مدنی و دانشگاه‌های مختلفی راه‌اندازی کردند. به راه‌اندازی فرهنگستان‌ها اقدام کردند و آن‌ها را به وجود آوردند. یک گروه از روشنفکران بودند در طیف جریان روشنفکران چپ بودند، روشنفکرانی که پیوند عمیقی با فرهنگ عرفانی داشتند؛ منظورم فرهنگ عرفانی زندگی‌گریز است، فرهنگ عرفانی که مدام در مذمت این زندگی حرف می‌زند. در واقع، پیشنهادشان، یک پیشنهاد مانوی است؛ پیشنهادی که پیش از اسلام، در مذاهبی مانند مانوی و می‌تراییسم و غیره می‌دیدیم. انگار خداوند ما را فقط برای کفران نعمت آفریده است (می‌خندد). انگار قرار است بیاییم روی زمین و بگوییم زمین بد است، زندگی زمینی از زندگی اخروی بد‌تر است، هرچه زود‌تر باید از شرش راحت شویم. بار‌ها گفته‌ام تمام اشعار عرفانی ما را بخوانید، پشت به زندگی و رو به مرگ حرف زده‌اند. بنابراین به نظرم، «بوف ‌کور» و خودکشی صادق هدایت یک نعل وارونه‌ به این فرهنگ مرگ است. به نظرم، چیزی که در این سال‌های دراز به آن توجه نشده، این است که ما چقدر با فرهنگ مرگ عجین هستیم. به این توجه نشده است.

پس همان‌طور که گفتید، «بوف‌ کور» نعل برعکسی است بر همۀ این مناسبت‌ها....

قسمت اول
ادامه دارد ...


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

..

آفریدم تا ز من سودی کنند
تا ز شهدم دست آلودی کنند
.
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته‌ی ما می شنود

مثنوی معنوی

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

همه آنها منتشر شدند. اما در روزنامه ایران فقط «بوف کور» به صورت پاورقی منتشر شد.
کرد؟ من. ابعاد کار هدایت گسترده می شد.
در خارج درست بعد از مرگ هدایت برای اولین بار روژه لسکو، مترجم فرانسوی، «بوف کور» را ترجمه کرد. البته با خود هدایت هم صحبت بود و با او در مورد بعضی لغات مشورت کرده بود. بعد آقایی در انگلستان به نام کاستلو «بوف کور» را از فرانسه ترجمه کرد به انگلیسی و ترجمه انگلیسی «بوف کور» کلیدی شد که امروز رسیده ایم به 29 ترجمه، یعنی «بوف کور» در دنیا شناخته شد.

خب از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ انتشارات جاویدان چطور کتاب را چاپ می کرد؟
در آن سال هایی که جمعیت ایران نصف حالا بود انتشارات جاویدان می گفت اجازه دهید ۲۰ هزار جلد چاپ کنیم، یعنی کتاب مشتری داشت، والا ناشر بی خودی کتاب را چاپ نمی کرد. ببینید حالا چقدر توجه به ادبیات با نقصان و شکست مواجه شده که اگر همان کتاب را بخواهیم با جمعیت ۸۰ میلیونی چاپ کنیم، باید پنج هزار نسخه منتشر کنیم. این نشان می دهد سیاستی بر کتاب و ادبیات حاکم بوده که توجه مردم را کم کرده است.
این نسخه از رمان «بوف کور» را یک ناشر جعلی سال ۱۳۷۲ منتشر کرد، با ده ها حذف و تحریف. جهانگیر هدایت می گوید این نسخه کاریکاتور «بوف کور» است و شکایت هایش به جایی نرسیده.
از ۱۳۲۰ که روزنامه ایران «بوف کور» را به صورت پاورقی با سانسور چاپ کرد تا ۱۳۵۷ دیگر سانسوری در مورد این کتاب اعمال نشد؟
خیر، برای اینکه متن کتاب را ما به جاویدان می دادیم. یک بار اجازه داده بودند و بعد از آن مجوزشان اعتبار داشت.

آن چیزی که الان کنار خیابان ها می فروشند همان چاپی است که با انتشارات جاویدان سرش به توافق رسیده بودید؟
چیزی که الان دستفروش ها کنار خیابان می فروشند دیگر افست نیست، چاپ است. آنها افست را به چاپ تبدیل کرده اند و الان دیگر با کتاب های چاپی طرف هستیم. مرجع اینها کتاب انتشارات جاویدان است.

برای طرح روی جلد چطور به این نتیجه رسیدید؟
آن را خود جاویدان طراحی کرد و ما قبول کردیم. عکسی است که دو تا سر صادق هدایت را کار هم گذاشته اند و کسانی هم که کتاب را قبلا افست می کردند و الان چاپ می کنند و کنار خیابان می فروشند آن طرح را حفظ کرده اند.

خب حالا می رسیم به سال ۱۳۵۷.
آن سال اصولا چاپ کتاب ممنوع شد.

فکر می کنم سال 60 یا 61 بود که مجوزگرفتن ها دوباره شروع شد، یعنی سال 1357 یا 1358 چاپ و فروش کتاب ها آزاد بود.
کتابفروشی ها مقدار زیادی از این «بوف کور»ها و بقیه کتاب ها را داشتند. روزی که انقلاب شد کتاب ها از بین نرفتند و مدت ها کتابفروشی ها این کتاب ها را می فروختند. اما جلوی چاپ جدید گرفته شد.

از چه سالی به «بوف کور» رسما دیگر مجوز ندادند؟
همان اول انقلاب گفتند کتاب های صادق هدایت کلا ممنوع است. سال 58-59 بود. در یک موردی که مراجعه کرده بودم به وزارت ارشاد با یکی از آقایان- که اسم شان را اصلا یادم نیست- صحبت کردم که می خواهیم یکی از کتاب های هدایت را چاپ کنیم. ایشان گفت هدایت کیست؟ به عقیده من داشت تظاهر می کرد، وگرنه چطور می شود یک کارمند وزارت ارشاد نداند هدایت کیست.
گفتم صادق هدایت. گفت آهان، او را می گویید. گفتم بله، عموی من است و می خواهیم «فواید گیاهخواری»اش را چاپ کنیم. گفت اصلا اسم هدایت را جلوی من نیاور. گفتم چرا؟ و بعد توضیح دادم مهم ترین کتاب مملکت ما قرآن است و در قرآن به کرات اسم شیطان آمده و صادق هدایت از شیطان بدتر نیست و با این حساب چرا نباید اسم هدایت را بُرد؟ آن آقا مثل بقیه شان وقتی با این مسئله مواجه شد سکوت کرد و نگاه کرد و جوابی نداد. و این وضع ادامه پیدا کرد و نتیجه اش شد کتاب های دستفروش ها.

پس اولین مذاکره شما احتمالا مال سال ۶۰-۵۹ بوده. بعدش در دهه ۶۰ باز هم به ارشاد مراجعه کردید؟
به کرات. مثلا کتابی را می دادم به یکی از ناشران تا چاپ کند. ناشر می گفت ارشاد اجازه چاپ نمی دهد و من به عنوان نماینده آثار صادق هدایت از طرف خاندان هدایت به ارشاد مراجعه می کردم. مثلا یک موردش برای «سگ ولگرد» بود که یک داستان تراژیک زیباست و انتشارش هم به جایی بر نمی خورد یا مثلا «داش آکل». اما می گفتند اصلا اسم صادق هدایت نباید برده شود. تعصبی بود که نمی دانم چه منطقی پشتش بود.

قسمت سوم
ادامه دارد ...

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

سیزدهم شهریورماه، روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی و روز مردم‌شناسی

سیزدهم شهریور روز بزرگداشت ابوریحان بیرونی، دانشمند برجستۀ ایرانی در نیمۀ دوم سدۀ چهارم و اوایل سدۀ پنجم هجری، است. بیرونی آثار پرشماری دارد. او در ریاضیات، نجوم، داروشناسی، کانی‌شناسی، جغرافیا و هندشناسی به پژوهش و تألیف پرداخته است. بیرونی نامدارترین هندشناس دنیای کهن، و کتاب تحقیق ماللهند او از قدیمی‌ترین اسناد دستِ‌اول هندشناسی در دنیا به شمار می‌رود. به همین مناسبت، در شورای فرهنگ عمومی، روز بزرگداشت بیرونی «روز ملی مردم‌شناسی» نیز نام‌گذاری شده است. واژۀ «مردم‌شناسی» در هشتاد و نهمین نشست شورای فرهنگستان ایران (فرهنگستان نخست) در برابر واژۀ فرانسوی «anthropologie» تصویب شده است. حسن وثوق (وثوق‌الدوله) در تاریخ یکم آبان ۱۳۱۶ تصویب این واژه را به آگاهی نخست‌وزیر وقت (محمود جم) رسانده است.
 @theapll

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«سوگِ شما نیز مانند عشق‌تان همیشه بخشی از شما خواهد بود.»

- عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست؛ مگان دیواین.

یاد عزیزان رفته به‌خیر🖤
🌸🌸

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بیان تمثیلی غفلت انسان از معیت خداوند:

جان ز پیدایی و نزدیکی است گم
چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم
..
چون گهر در بحر گوید بحر کو؟
وآن خیال چون صدف، دیوار او؟
..
بند گوش او شده هم هوش او
هوش با حق دار، ای مدهوش او!

شرح موضوعی مثنوی معنوی
نشر نی

🎧#بیژن‌_حشمتی


همراه ما باشید⤵️
در گالری مطالب ناب ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

همراه ما باشید⤵️
در گالری مطالب ناب ادبی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞
@GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

برخی خدا را غایب تلقی کرده و در صدد آن بر می‌آیند که او را بیابند، غافل از اینکه خدا از شدت پیدایی، پنهان است:
جهان جمله فروغ نور حق دان
حق اندر وی ز پیدایی است پنهان!
همین که خدا را غایب بدانند و درجستجوی او برآیند از او دور می‌شوند.


متافیزیک خیال
در گلشن راز شبستری
نصرالله حکمت




‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

این است نظام عشق:هیچکس نبودن


ایران درودی

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ «سهم انسان
از خوشبختی
به اندازه‌ی عشقی ا‌ست
که ایثار می‌کند»

#ایران‌درودی

روزتان به وزن عشق


#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

تفکر از نظر شیخ محمود شبستری، سلوکی است هز باطل بسوی حق، در نتیجه مقصد این حرکت فکری از پیش معلوم است و به بیان دیگر غایت این حرکت وصول به حق است، غایت همواره در پایان حرکت، تحقق می‌یابد، اما برای این که بتواند ایجاد حرکت کند باید به نحوی پیش از حرکت وجود داشته باشد.
جایگاه وجود پیشین و اجمالی غایت (خداوند) قلب سالک است و همین غایت در پایان حرکت تحقق تفصیلی می‌یابد ....

متا فیزیک خیال
در گلشن راز شبستری
نصرالله حکمت


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ 🔴استبدادِ لحظه:
چگونه اینستاگرام ذهنِ کتاب‌خوان را می‌سازد؟
#دکترسیناجهاندیده

مسئله‌ی اینستاگرام این نیست که مردم را از کتاب دور کرده است؛ مسئله‌ی عمیق‌تر این است که ذهن را برای کتاب‌نخواندن تربیت می‌کند. فضای مجازی پیش از آنکه محتوای آگاهی ما را تغییر دهد، ساختار توجه ما را تغییر می‌دهد. ذهنی که هر چند ثانیه با تصویری تازه، خبری تازه، شوکی تازه و موضوعی تازه مواجه می‌شود، به‌تدریج از «ماندن» ناتوان می‌شود. این ذهن دیگر الزاماً نمی‌خواهد چیزی را بفهمد؛ می‌خواهد چیزی را ببیند.
فضای اینستاگرامی بر منطق تماشای لحظه‌ای، حیرت و فراموشی بنا شده است. موضوعات بی‌نهایت‌اند، اما میان آنها الزاماً رابطه‌ای ساختاری وجود ندارد. کاربر ممکن است در چند ثانیه از سیاست به عشق، از عشق به اقتصاد، از اقتصاد به فلسفه و از فلسفه به یک ویدئوی سرگرم‌کننده پرتاب شود. این پرش‌ها تصادفی به نظر می‌رسند، اما در واقع بخشی از منطق رسانه‌اند: هر امر تازه باید پیش از آنکه فهمیده شود، جای خود را به امر تازه‌تری بدهد.
با زبان سوسور می‌توان گفت در این فضا، رابطه‌ی همنشینی قربانی منطق جانشینی می‌شود. معنا دیگر عمدتاً از قرار گرفتن عناصر در یک زنجیره‌ی پیوسته به دست نمی‌آید؛ هر عنصر باید بتواند بلافاصله جای عنصر قبلی را بگیرد. صفحه‌ی بعدی نیازی ندارد ادامه‌ی صفحه‌ی قبلی باشد. کافی است توجه بیشتری طلب کند. این دقیقاً نقطه‌ی مقابل کتاب است.
کتاب از خواننده می‌خواهد در یک جهان بماند. صفحه‌ی نخست بدون صفحات بعدی کامل نیست و صفحه‌ی بعدی نیز بدون آنچه پیش از آن خوانده‌ایم معنای کامل خود را پیدا نمی‌کند. خواندن، نوعی تعهد به تداوم است. خواننده باید مقاومت کند، حواس خود را جمع کند، چیزی را فراموش نکند و اجازه دهد معنا به‌تدریج ساخته شود. کتاب از ذهن، زمان می‌خواهد؛ و زمان، چیزی است که منطق اینستاگرامی نمی‌تواند تحمل کند.
از همین‌جا باید مسئله را جدی‌تر کرد: اینستاگرام فقط رسانه‌ای برای انتقال محتوا نیست؛ دستگاهی برای تولید نوع خاصی از انسان است. انسانی که به محرک‌های کوتاه، تغییرات سریع و لذت‌های فوری عادت کرده و برای همین، از سکون، تداوم و تأمل گریزان می‌شود. در این وضعیت، تمرکز دیگر یک توانایی طبیعی نیست؛ تبدیل به نوعی مقاومت می‌شود. حتی کتاب‌خوان نیز از این وضعیت مصون نیست. تهدید فضای مجازی فقط متوجه کسی نیست که هرگز کتاب نمی‌خواند. تهدید اصلی متوجه کسی است که زمانی می‌توانست سه یا چهار ساعت در یک کتاب بماند، اما اکنون پس از چند صفحه میل دارد گوشی را بردارد، صفحه‌ای را باز کند و ببیند «چه خبر است». این لحظه، شکست کتاب نیست؛ شکست ساختار توجه است.
به همین دلیل، شاید بحران امروز بحران «فرهنگ مطالعه» نباشد؛ بحران، فرم ذهنیِ مناسب برای مطالعه است. ما ممکن است هنوز کتاب بخریم، کتابخانه داشته باشیم، درباره‌ی کتاب حرف بزنیم و حتی کتاب را ورق بزنیم، اما اینها الزاماً به معنای توانایی خواندن نیستند. خواندن حقیقی مستلزم توانایی ماندن در متن است؛ و فرهنگ لحظه‌ای، پیش از آنکه کتاب را از دست ما بگیرد، این توانایی را از ما می‌گیرد.
در عصر اینستاگرام، دشمن کتاب الزاماً بی‌سوادی نیست؛ حواس‌پرتیِ سازمان‌یافته است. دشمن، نخواندن نیست؛ ناتوانی در ماندن است. و شاید رادیکال‌ترین معنای کتاب‌خواندن امروز همین باشد: مقاومت در برابر فرهنگی که می‌خواهد هیچ چیز آن‌قدر مهم نباشد که بیش از چند دقیقه در ذهن ما بماند.
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

خیال قشنگی‌ست؛
شنیدن صدای خش خش برگ‌ها،
بر زیر پاهایمان...
قدم زدن دو نفره‌مان، در پاییز!
اما هنوز؛
نه تو آمده‌ای
نه پاییز...

#عباس‌معروفی

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

**با یادی از عباس معروفی( ۱۳۳۶ - ۱۴۰۱) خالق رمان‌های «سمفونی مردگان» و «سال بلوا
»
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel