galeryetasavireadabi | Unsorted

Telegram-канал galeryetasavireadabi - گالری تصاویر ادبی

-

✍تصاویر گل‌ها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیت‌های ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونه‌های از شعر و نثر. ✍فیلم‌ها و کلیپ‌های ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi

Subscribe to a channel

گالری تصاویر ادبی

سخن گلشیری را طنزی تلخ نامیدم، چرا که ما نیز هنوز در همان مرحله‌ای هستیم که گلشیری خود و هم‌عصران خود را در آن می‌پنداشت و اگر سخنش را تصحیح کنیم باید بگوییم صد و پنجاه سالی است که در جا می‌زنیم، مسئله‌ای که گلشیری گفت حتی بیش از روزگار خود او، مسئله امروز ماست. البته گلشیری سخن از جوانمرگی بر زبان می‌راند و حتی بسیاری از نویسندگان زنده آن زمان(مانند صادق چوبک و ابراهیم گلستان و جمالزاده و …) را جزو این جوانمرگان می‌شمرد، اما آشکار بود که او مرگ معنوی نویسندگان را برای خوانندگان فارسی زبان عین مرگ جسمانی ایشان می‌دانست. شاید تاثیر سخن گلشیری بود که بعدها یعنی در پاییز 1363 وقتی بهرام صادقی با داروهای مخدر خود را نابود کرد، یا غلامحسین ساعدی یک سال بعد در پاریس بر اثر عواقب زیاده روی در مصرف الکل چشم از جهان فرو بست، همه ما بی هیچ تردید و شک و شبهه‌ای مرگ ایشان را گونه‌ای خودکشی شمردیم.
اینجاست که رفته رفته تفاوت‌های خودکشی نزد نویسندگان و اهل فکر و فرهنگ ایران‌زمین، با خودکشی‌های همکاران‌شان در کشورهای دیگر به ویژه باخترزمین روشن می‌شود. اگر در کشورهای دیگر نویسندگان و هنرمندان خود را صاف و ساده می‌کشند، اینجا ما با پدیده جوانمرگی، تلف شدگی، خودویرانگری، سترون‌شدگی، دق‌مرگی و … نیز روبرویم. اگر نویسنده‌ای غربی از سر دلیل‌های معناشناختی و بحران معنا و دلایل شخصی به زندگی خود پایان می‌دهد، همکار ایرانی او افزون بر آن به سبب وجود سانسور، نبود قوانین حامی حقوق معنوی او، مشکلات مضاعف مالی، دشواری‌های سیاسی، فقر فرهنگی جامعه و بسیاری موارد دیگر نیز رنج می‌برد و به همان میزان بیشتر در خطر خودکشی یا دست کم جوانمرگی در نوشتن قرار می‌گیرد. امروزه نویسنده ایرانی به ندرت ممکن است صرفاً با دغدغه‌های فلسفی به خودکشی رمانتیک دست زند، نگاه نویسنده یا هنرمند ایرانی تنها به درون خود خیره نیست، بلکه خواه ناخواه گونه‌ای اعتراضی اجتماعی شمرده می‌شود و به واقعیت‌های ناخوشایند جهان بیرون از خود نیز معطوف و درآمیخته است. از این رو اگر روزنامه‌نگاری به نام شیده لالمی به مرگی به ظاهر خودخواسته تن می‌دهد، از سر همین درگیر شدن با معضلات اجتماعی است و نه سردرگمی فلسفی. چنین مرگی، مانند هر خودکشی دیگری گونه‌ای اعتراض است، اما نه اعتراضی هستی‌شناختی، بلکه اعتراضی اجتماعی. جنس این مرگ را باید از جنس خودکشی‌های اهل قلم غربی جدا شمرد.
سوگمندانه باید گفت همه سبب‌های جوانمرگی در نثر معاصر فارسی که گلشیری برشمرده بود، (شاید به جز نکته‌ای که درباب ترجمه و تاثیر تفکر ترجمه‌ای گفته بود) نه تنها برطرف نشده و تخفیفی نیافته بلکه تشدید یافته و مواردی دیگر نیز بر آنها افزوده شده است. از این رو جای شگفت نخواهد بود که هر روزه بیش از پیش بر سیاهه نویسندگان و هنرمندان از دست رفته افزوده شود.
و چه شگفت این همزمانی و چه جای دریغ و افسوس که به هنگام نوشتن همین سطور خواندم که اهل فکر و قلم دیگری نیز به این سیاهه افزوده شد. مرگ دکتر هاله لاجوردی استاد دانشگاه، جامعه‌شناس و مترجم از دید من نمونه‌ای گویا از آسیب‌شناسی وضعیت اهل ادب و اندیشه در این ملک و دیار است. جامعه مرگ او را خودخواسته نامید (و چه اصطلاح بی‌مسمایی) ، اما بستگان او اعلام داشتند هنوز پزشکی قانونی علت مرگ را اعلام نکرده است، با این حال واژه دق کردن را برای او که محروم از تدریس بود، گویا دانستند. هنگامی که بدانیم حتی جنسیت او در محرومیت‌اش از تدریس نقش داشت و محرومیت‌اش در افسردگی‌اش و افسردگی‌اش در مرگ‌اش، متوجه می‌شویم در حوزه فرهنگی ایران، با چه جوانمرگی‌های پیچیده‌ای سر و کار داریم، مرگ‌هایی که نمونه‌اش را در غرب نمی‌توان سراغ گرفت، مرگ‌هایی مانند مرگ ساعدی و صادقی که بیشتر به خودکشی می‌مانند و در عین حال نمی‌توان آنها را خودخواسته نیز نامید. غامض بودن نحوه مرگ امثال هاله لاجوردی‌ها و ساعدی‌ها و صادقی‌ها، نشانه‌ای است از غامض بودن زندگی و مرگ اهل قلم و فکر و فرهنگ و هنر در ایران امروز!



‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

/channel/Navazesh_e_rooh

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

هوشنگ ابتهاج
۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
هـ. ا. سایه، شاعر و پژوهش‌گر ایرانی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#مقاله
مکتب واسوخت
#دکتر_فتوحی

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🔸 آیا معماری رباعی می‌تواند در مسئلۀ انتساب رباعیات خیام نقشی داشته باشد؟

#دکترمحمدعلی‌شیوا

سیدعلی میرافضلی در بررسی بی‌نظیر نسخه‌شناسی رباعیات خیام، بیست رباعی را از رباعیات مسلم الصدور خیام یافته‌اند و با عنوان  «اصیل» آنها را از رباعیات «محتمل» تفکیک کرده‌اند.
با این حال مطالعه دقیق این بیست رباعی از منظر فرم و زبان و معماری رباعی برای یافتن امضای شخصی خیام این تامل را برمی انگیزد که لااقل یک رباعی، از این منظر امضای خیام را ندارد.

تقریباً در همۀ این رباعیات بیست‌گانه، خیام اندیشۀ خود را نه از طریق بیان مستقیم و خطابه‌وار، بلکه از طریق معماری دقیق متن و خلق موقعیت‌های عینی و زیسته منتقل می‌کند. او معمولاً از تبدیل شعر به گزاره‌های صریح فلسفی پرهیز دارد و به جای آن، اندیشه را در رفتار اشیا، رخدادها و موقعیت‌ها پنهان می‌کند.
او به جای آنکه بگوید جهان گذراست، انسان را بر سر یک دوراهی قرار می‌دهد. به جای آنکه از راز مرگ سخن بگوید، کوزه‌یی را وامی‌دارد که از کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش سراغ بگیرد. به جای آنکه از جبر و اختیار بحث کند، مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که گویی به جلسه‌یی دعوت شده است که تمام تصمیم‌های آن پیش از ورود او گرفته شده‌اند. یعنی در رباعیات قطعی خیام، هیچگاه اندیشه به طور مستقیم و صریح بیان نمی‌شود بلکه به تجربه تبدیل می‌شود.
در مقابل، رباعی مشهور:

از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده‌ست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته، بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

دست‌کم از این منظر، وضعیت متفاوتی دارد.

در اینجا شاعر بیش از آنکه معمار یک موقعیت باشد، در جایگاه واعظ و خطیبی قرار می‌گیرد که مجموعه‌یی از توصیه‌های حکیمانه را که البته به نوعی حاوی خلاصه فلسفه اوست، مستقیماً با مخاطب در میان می‌گذارد. زبان این رباعی نسبت به بسیاری از رباعیات دیگر خیام، مستقیم‌تر، آشکارتر و از نظر مسیر حرکت معنایی، پیش‌بینی‌پذیرتر است.

البته این مشاهده، به هیچ روی جایگزین نسخه‌شناسی و پژوهش‌های تاریخی نمی‌شود و به خودی خود نیز نمی‌تواند دلیلی بر رد یا پذیرش انتساب یک رباعی به خیام باشد یا تاکنون به عنوان شیوۀ استقرایی مورد وفاق شناخته نشده است هرچند بعضی از پژوهشگران از جمله استاد همایی گاه بر این اساس، آرایی صادر کرده‌اند و مثلا گفته‌اند این رباعی از نظر زبانی نمی‌تواند از خیام باشد.

در حقیقت پرسش و تأمل اصلی درست همینجاست:

آیا می‌توان در کنار نسخه‌شناسی، از منظر فرم، زبان و معماری رباعی نیز به مسئلۀ انتساب اندیشید؟

آیا ممکن است یک شاعر، افزون بر واژگان محبوب و مضامین تکرارشونده، دارای نوعی «امضای ساختاری» نیز باشد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، این امضا دقیقاً در کجا قابل جستجو است؟

- در نوع حرکت اندیشه در متن؟
- در شیوۀ خلق موقعیت؟
- در نسبت میان تصویر و مفهوم؟
- در نحوۀ توزیع اطلاعات در طول چهار مصراع؟
- در زمان و محل فرود نهایی شعر؟
- در چگونگی مشارکت دادن مخاطب در فرایند کشف معنا؟
- یا در شبکه‌های پنهان واژگان و تصاویر که در سراسر رباعی تنیده می‌شوند و به متن نوعی وحدت ارگانیک می‌بخشند؟

شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش‌ها زود باشد. اما دست‌کم می‌توان این احتمال را مطرح کرد که همان‌گونه که هر شاعر دارای امضای زبانی و اندیشه است، ممکن است دارای نوعی امضای معمارانه نیز باشد، امضایی که نه در سطح واژه‌ها، بلکه در نحوۀ ساختن و سازمان‌دهی تجربهٔ شعری خود را نشان می‌دهد.

اگر چنین باشد، شاید در آینده بتوان در کنار نسخه‌شناسی، از خودِ رباعیات نیز پرسید:

آیا معماری متن، چیزی دربارهٔ معمار آن به ما می‌گوید؟

🌸🌸
/channel/GaleryeTasavireAdabi/15774

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

در بیت دوم بین واژگانِ گل، باغبان و باغ‌ها تناسب برقرار است. « به غارت رفتن گل» کنایه از دستگیر و بازداشت شدن و پرپر گشتن جوانان است و « چشم باغبان در خون نشستن» کنایه از اشک خونین ریختن والدین می‌باشد. در مصراع دوم از بیت دوم، واج‌آرایی ( نغمه‌ی حروف) در مصوّت « ا » طنین‌انداز است.

در بیت سوم، « بر باد رفتن غنچه‌ها » کنایه از پرپر و شهید شدن نوجوانان و جوانان و نیز « خاموش شدن نغمه‌ها » کنایه از حکمفرما بودن سکوت و صدایی به گوش نرسیدن است. در بیت چهارم، « در خاک شدن» کنایه از فوت کردن و مُردن است. در ضمن بین واژگانِ باغبان و گل مراعات‌نظیر وجود دارد. در مصراع دوم همین بیت بین « های» و « هوی» جناس ناقص اختلافی برقرار است.

در بیت پنجم، تشبیه در گونه به رنگ ( شبیه) گل دیده می‌شود که وجه شبه آن سرخی می‌باشد. « غرق اشک بودن» کنایه از لبریز و سرشار از اشک بودن است. « لب فروبستن» کنایه از خاموشی و سکوت می‌باشد و « سینه» مجاز از دل و درون است. در ضمن میانِ کلماتِ گونه، لب، چشم و سینه، تناسب وجود دارد.

سخن آخر این‌که:
مهدی سهیلی شاعر نام‌آشنای روزگار ما که عمری را در عرصه‌های فرهنگ و ادب با رادیو ایران و نشریات کشوری فعالیت و همکاری داشته است؛ در زمینه‌ی شعر و شاعری نیز با مهارت و توانایی خود توانسته است نامی برای خود دست و پا کند و اشعارش مقبول عام و خاص قرار گیرد. از جمله همین غزل زیبای او که با بهره گیری از مضمونی ارزشمند، صور خیال و زبانی نرم و روان سبب شده است تا خواننده نکته‌سنج را به خود جذب نماید و او را به تأمّل و تفکر وادارد.
 
#عباس‌رسولی‌املشی

سه شنبه ۲۶ / ۲ / ۱۴۰۲ ـ لنگرود
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"شفیعیِ مشهدی و مهدیِ سهیلی!"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

مهدی سهیلی پیش‌از انقلاب، چند دهه برنامه‌‌های "مشاعره" و "کاروانی از شعر" را در رادیو اجرامی‌کرد. روحیاتش در شعر و انتخاب‌هایش متمایل به رمانتیک و باریک‌اندیشی‌های ملازمِ با آن بود. عنوان کتاب‌هایش نیز بیانگرِ چنین حالات و روحیاتی است.
تاثیرِ تلاشِ چنین چهره‌هایی را در گرایشِ مردم به شعر و ادب نمی‌توان انکارکرد؛ مشکل اما آن‌گاه آغازمی‌شود که اینان جایگاهِ خویش را فراتر از آن‌چه استحقاقشان است، بپندارند. و به‌درستی گفته‌اند: "نازنینی تو ولی درحدّ خویش". سهیلی چندین گزینش از شعرِ فارسی نیز منتشرکرد. او در مقدمه‌ی این آثار نیز اغلب لمن‌الملک‌ها زده و هل‌من‌مبارز‌ها طلبیده!
و این انتخاب‌ها به‌گمان‌ام اغلب بهانه‌ای بوده برای تعبیه یا جاسازکردنِ نمونه‌های شعرِ خودش در میانِ غزلِ سنایی و عطار و سعدی و حافظ! و درپیش‌گرفتنِ این شیوه‌‌ی نامرضیه از سوی شاعرانِ شکست‌خورده در طولِ تاریخِ ادبیات فارسی، پیشینه‌ای بس دیرینه دارد. در اغلبِ جنگ‌ها و سفینه‌هایی که به قالب رباعی اختصاص یافته می‌توان بازتاب‌های این رویکرد را دید. سهیلی در مجموعه‌ای که درباره‌اش سخن به‌میان خواهدآمد، چندین‌برابرِ غزلِ سعدی و مولوی و حافظ از خودش شعر نمونه آورده!

به‌یادمی‌آورم سال‌هایی دور را که استاد شفیعیِ کدکنی به‌مناسبتی تعریف‌می‌کردند: آن‌ سال‌ها همین آقای مهدیِ سهیلی، پیغام داده‌بود: به فلانی بگویید، اگر فلان یا بهمان نشود یا بشود، می‌دهم با کامیون له و لورده‌ت کنند!
امروز هنگام پرسه‌زدن در یک کتاب‌فروشی، چشم‌ام به کتابِ "۱۱۰۰ غزلِ هماهنگ"، به‌کوششِ سهیلی افتاد. انتخابی است از غزل‌های فارسی. گاه برخی نمونه‌های آن متحد‌الوزن و‌القافیه نیز است. و این نمونه‌ها شاید گاه به‌کار پژوهشگران نیز بیاید. ناگهان به یاد سخنِ استاد شفیعیِ کدکنی افتادم. چون سهیلی در مقدمه دادِ سخن‌داده‌بود که انتخاب‌هایش بدونِ غرض‌و‌مرض بوده و نمونه‌های شعرِ خوب را حتی از دشمن آورده اما آثارِ ضعیف را گرچه از دوستی هم بوده‌باشد نیاورده، به فهرست مراجعه‌کردم. از شفیعی کدکنی خبری نبود. اما شگفت‌انگیز آن‌که دو غزل از "شفیعیِ مشهدی" در کتاب آورده‌! به غزل‌ها که مراجعه‌کردم، روشن شد از آثارِ استاد شفیعیِ کدکنی اند:

_ ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران (ص ۴۴۱)
_ شهرِ خاموشِ من آن روحِ بهارانت کو؟ (ص ۴۹۹)

گویا سهیلی به‌سببِ اشتهارِ استاد شفیعی، خود را ناگزیر از نقلِ این دو غزل می‌دیده اما "هم از خُبث نوعی در آن درج‌کرد"! نیما سال ۱۳۲۵ در نخستین کنگره‌ی نویسندگان شرکت‌کرده‌بود؛ او که بعدها چندان خاطره‌ی خوشی از یادآوریِ آن حضور در کنگره نداشته، در یادداشت‌هایش می‌نویسد: در آن کنگره با توطئه‌ی خانلری و بزرگ علوی، همگان مشغول دمیدن در بادبادکِ هدایت بودند و مرا نیمای مازندرانی خطاب‌کردند!
و این "نیمای مازندرانی" عنوانی بوده که علی‌اصغر حکمت در سخن‌رانی‌اش در حقّ نیما به‌کاربرده‌بود!

حال حتی اگر آن پیغامِ اشاره‌شده را نادیده‌بگیریم، آیا مهدی سهیلی تا سال ۱۳۶۶ (تاریخ مقدمه‌ی کتاب) واقعاً در محفلی یا کتابی و مقاله‌ای، نامِ شفیعیِ کدکنی را نشنیده‌بوده و شعرش را نخوانده‌بوده؟!
توضیح سهیلی در مدخلِ "شفیعیِ مشهدی" در بخشِ "شرحِ حال شاعران" در پایان کتاب نیز خواندنی و خندیدنی است:
"شفیعیِ مشهدی: شرحِ حالی از این شاعر در دست نیست. این دو غزل را یکی از شاگردانِ مشهدیِ من دراختیارم‌گذاشت و گفت: او از شاعرانِ باذوق و بااستعدادِ مشهد است و گویا اکنون در قید حیات است."!
(۱۱۰۰ غزل هماهنگ، برگزیننده: مهدی سهیلی، انتشارات سنایی، چ دوم، ۱۳۷۳، ص۶۷۶).
این ارزیابی زمانی منتشرشده که دو دهه از حضورِ استاد شفیعیِ کدکنی در مقامِ استاد در تهران می‌گذشته و ایشان جدااز چندین دفترِ شعر (که بعدها در "آیینه‌ای برای صداها" یک‌جا منتشرشدند)، "صور خیال" و نیز چاپ‌های نخست "موسیقی شعر" و "حزین لاهیجی" را منتشرکرده‌بودند و چندین اثر به ترجمه‌ی ایشان نیز منتشرشده‌بوده! بی‌غرض و مرض بودن را می‌بینید؟!
ضمناً اشاره‌ی سهیلی به شاگردانِ مشهدیِ خویش، اگر لاف و گزافی نبوده‌باشد، دست‌کم ازسرِ تفاخر بوده.
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ " مسیح صبح به عطر نفس ز راه رسید
به مژده گفت که : مرگ شب سیاه رسید

مرا ز مرگ مترسان،هر آن که عاشق شد
بسی نشاط کندچون به وعدگاه رسید "

#مهدی‌سهیلی

پیوند صبح‌تان باعشق

#موسیقی
#بی‌کلام
*خاص نگارش و نوشتن

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🗞 *به روایت خانم وولف*
نگاهی به کتاب «در جستجوی صدای زنان در ادبیات»

بهار خسروی
صفحه ویژه ویرجینیا وولف | گروه کتاب | روزنامه ایران

📌 ویرجینیا وولف معمولاً با رمان‌های «خانم دالووی» و «به‌سوی فانوس دریایی» شناخته می‌شود؛ اما بخش مهمی از جایگاه او در تاریخ ادبیات، مدیون جستارها و نقدهای ادبی‌اش است. وولف در این نوشته‌ها نه تنها به ارزیابی آثار و نویسندگان می‌پردازد، بلکه پرسش‌هایی بنیادین را مطرح می‌کند: چه کسانی امکان نوشتن دارند؟ تجربه چه کسانی در ادبیات جدی تلقی می‌شود؟ و نویسنده برای دستیابی به زبان و صدای مستقل خود، نیازمند چه بسترهایی است؟ او در این متون، پیوندی جدانشدنی میان فرم ادبی و عدالت اجتماعی برقرار می‌کند و نشان می‌دهد برای تحول در ادبیات، ابتدا باید شرایط مادی و ساختارهای ذهنی تولید آن را دگرگون کرد. با این حال، نقد وولف صرفاً به مقولات اجتماعی محدود نمی‌ماند و در پی واکاوی امکان آفرینش هنری است. از نگاه او نویسنده برای خلق اثری زنده و ماندگار، باید از تقلید قالب‌های تکراری و داوری‌های کلیشه‌ای فاصله بگیرد. وولف معتقد بود ادبیات نباید فقط ظاهر زندگی یعنی اتفاق‌ها، مکان‌ها و جزئیات بیرونی را نشان بدهد. به نظر او، بخش مهم‌تر زندگی در درون انسان می‌گذرد: در فکرها، خاطره‌ها، احساس‌های لحظه‌ای و در نکاتی که شاید خیلی زود از ذهن عبور کنند. برای همین، نویسنده‌ خوب کسی است که بتواند این حرکت‌های ظریف ذهن را ثبت کند، نه اینکه فقط یک داستان معمولی را تعریف کند.
وولف همچنین نگاه تازه‌ای به زمان در داستان داشته است؛ او معتقد بود زمان فقط آن چیزی نیست که با ساعت و تقویم سنجیده می‌شود، گاهی یک لحظه‌ کوتاه در ذهن انسان آن‌قدر عمیق و مهم است که از چند سال زندگی عادی پررنگ‌تر به نظر می‌رسد. ادبیات، از نظر او، باید بتواند همین لحظه‌های مهم و درونی را به تصویر بکشد. از طرف دیگر، وولف برای خواننده هم نقش مهمی قائل است. او بر این باور بود که معنی متن فقط همان چیزی نیست که نویسنده از قبل تعیین کرده، بلکه خواننده باید با دقت و حساسیت وارد متن شود و خودش هم در فهم آن شریک باشد. به همین دلیل، نقد ادبی برای وولف فقط داوری کردن نبود، بلکه نوعی گفت‌وگو با اثر ادبی بود. در این نگاه، خواندن هم مانند نوشتن، کاری خلاقانه است. خواننده نباید فقط به دنبال پیام مستقیم یا نتیجه‌گیری قطعی متن باشد. او باید به لحن، سکوت‌ها، تغییر احساس‌ها و ارتباط میان بخش‌های مختلف اثر
توجه کند. گاهی معنای اصلی یک داستان در چیزی پنهان است که گفته نمی‌شود، نه در جمله‌هایی که به‌روشنی بیان شده‌اند.
کتاب «در جست‌وجوی صدای زنان در ادبیات» نوشته ویرجینیا وولف و ترجمه سید حسام فروزان که در نشر عینک منتشر شده، گزیده‌ای کم ‌حجم اما پرمضمون از جستارهای انتقادی این نویسنده است. این مجموعه، خواننده را با وجوه مختلف اندیشه وولف درباره داستان مدرن، هنر نوشتن، تجربه روزمره و بویژه جایگاه زنان در سنت ادبی آشنا می‌کند. وولف در این مقاله‌ها به‌خوبی نشان می‌دهد که آفرینش ادبی محصول نبوغ فردی نیست؛ بلکه آموزش، امنیت اقتصادی، برخورداری از زمان، خلوت شخصی و رهایی نسبی از محدودیت‌ها پیش‌نیازهای مهم آن هستند. این کتاب صرفاً یک گلچین ادبی نیست، بلکه تلاشی است برای نمایش کارگاه نویسندگی ویرجینیا وولف. بسیاری از دغدغه‌هایی که وولف در این جستارها مطرح کرده، همان مفاهیمی هستند که او بعدها در رمان‌های «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» آنها را به کمال می‌رساند. یکی از موضوعات مهم در نوشته‌های وولف، رابطه‌ میان زندگی خصوصی و زندگی اجتماعی است. او نشان می‌دهد احساس تنهایی، ترس، خستگی یا ناتوانی یک فرد، همیشه مسأله‌ای کاملاً شخصی نیست، بسیاری از این احساسات به شرایط اجتماعی، جایگاه طبقاتی و محدودیت‌ها مربوط می‌شوند.


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"از پشت‌ خنجرزدنِ دشمن یا دوست؟"

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

حتماً برای شما نیز پیش‌آمده که پس‌از سال‌ها زمزمه‌ی ترانه یا بیتی، ناگهان درمی‌یابید لغزشی دستوری یا تصویری در اثر وجودداشته اما این لغزش تا آن لحظه، پشت موسیقی یا مضمونی زیبا، خود را از چشم پنهان‌کرده‌بوده.
آهنگِ "وطنم" با اجرای درخشان سالار عقیلی، دراصل تیتراژِ سریالِ "تبریز در مه" (۱۳۸۹) بوده‌است. شاعرِ ترانه زنده‌یاد افشین عبداللهی است و آهنگِ آن را هم بابک زرین ساخته. این تصنیف حماسی و باشکوه که با مطلع "وطنم ای شکوه پابرجا" آغاز می‌شود، تا پایان هم‌چنان سنجیده و استوار ادامه‌می‌یابد.
امروز که داشتم بخش‌هایی از آن را زمزمه‌می‌کردم، دریافتم گویا تعبیرِ "خنجر از پشت‌می‌زند دشمن"، چندان دقیق در کار ننشسته‌است:

وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهابِ دوران‌ها
کشورِ روزهای دشوارُ
زخمیِ سربلندِ بحران‌ها
ایستادی به جنگِ رودررو
خنجر از پشت می‌زند دشمن!

از پشت خنجر زدن، درمعنای دقیقِ کلمه، کارِ نامرد و دوست‌نما و منافق است نه دشمن. و دردِ چنین زخمی به‌مراتب جان‌گدازتر است چرا که فردِ زخم‌خورده و درحقیقت خیانت‌دیده، منتظرِ چنان ضربتی از چنین ناحیه‌ای نبوده.

گویا تنگنای قافیه شاعر را برآن‌داشته تا به‌جای واژه‌ها و تعابیری هم‌چون "دوست‌‌نما" یا "عهدشکن" و ...، "دشمن" را به‌کارببرد. و اساساً این دوست یا همان دوست‌نما است که هنگامِ جنگِ رودررو، امکان‌دارد ازپشت‌ به دوستِ خود، خنجرزدن بزند؛ مگرآن‌که بگوییم مراد سراینده از "دشمن" مدعی دوستی یا فردِ دوست‌نما بوده‌است!
یاد این بیت از غزل جاودانه‌ی قیصر امین‌پور افتادم:

اگر دشنه‌ی دشمنان، گردن‌ایم
اگر خنجرِ دوستان گُرده‌ایم

و "گُرده" جدااز کلیه، گودی میانِ دو شانه یا فاصله‌ی میانِ مهره‌های گردن و کمر را نیز گویند که این‌جا مدنظر بوده‌است.

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ شنبه آغاز من وتوست بیا ما بشویم
غنچه‌ی باغ خداییم شکوفا بشویم

صبح با زمزمه نام خدا برخیزیم
مثل خورشید سحرگاه هویدا بشویم

بیت بیت ازدل خود شعربریزیم به لب
واژه واژه غزلی ناز و فریبا بشویم

ای‌تو جان‌بخش دلِ خسته وافسرده‌ی من
تو بیا معجزه ی حضرت عیسا بشویم

گر چه تقدیر جدا می‌کند از هم دلها
مپسند این‌که جدا ازهم و تنها بشویم

درجهانی که پر ازعشق وپر از زیباییست
بگشا چشم و بیا غرق تماشا بشویم

مثل گل از نفس صبح، دل‌انگیزم کن
عاشق وشاعر ودلداده وشیدا بشویم

#دکترنصرت‌اله‌صادقلو

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ادبیات برتر، کانال درسی(متوسطه اول و دوم)

https://eitaa.com/joinchat/772212178Cfe078319f3

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

نبودنت
کمر بودنم را
می‌شکند

#پرویزشاپور
#کاریکلماتور
یاد عزیزانِ رفته به‌‌خیر🖤
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

"کاریکلماتور و خیابانِ خلوت‌اش" (به یادِ پرویز شاپور)

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

جایی خواندم که خیابانِ کاریکلماتور خیابانِ خلوتی است. هرکه گفته، درست دیده و راست گفته. چندین‌دهه‌‌ از زمانی که شاپور در زبانِ فارسی این خیابان را گشود و نامِ خلاقانه‌ای که شاملو بر آن نهاد، می‌گذرد، اما هنوز که هنوز است بسیاری از ادیبان حتی با نام و نشانِ کاریکلماتور نیز بیگانه‌ اند. تاآن‌جاکه می‌دانیم نخست استاد سیروسِ شمیسا در کتاب "انواعِ ادبی"، کاریکلماتور را به‌عنوانِ گونه‌ای نو درکنارِ دیگر گونه‌های نثرِ امروز طبقه‌بندی‌کردند. اما جای این فرمِ نو و جذاب، هم‌چنان نیز گاه در کتاب‌های پژوهشی و دانشگاهی خالی است.
مثلاً آقای دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب "انواعِ نثرِ فارسی" بخشی را به این فرم اختصاص‌داده‌اند. ایشان نخست در بخشی کوتاه پیشینه‌ی کاریکلماتور و فضلِ تقدمِ شاپور را یادآورشدند، اما دریغ که وقتی نوبت به نقل نمونه‌ها می‌‌رسد روشن‌می‌شود حتی آشناییِ اجمالی با این قالب و فوت‌و‌فنِ آن ندارند. گمان‌می‌کنم ایشان تمامیِ نمونه‌ها را از یکی‌دو دفترِ نخستِ شاپور نقل‌کرده‌اند. گواین‌که در همان دفتر‌ها نیز دست‌کم ده‌بیست عبارتِ موجزتر و قابلِ تأمل‌تر می‌شدیافت، اما در آن‌چه نقل شده تقریباً هیچ اثری از شوخی و شنگی و شاعرانگی و دیگر مزیت‌های کلامِ شاپور دیده‌نمی‌شود.
به این چند نمونه‌ بنگرید:

_ "از تولدم فقط موهای سفیدم را به‌یاددارم که رنگش به‌مرورِ‌ زمان به فلفل‌نمکی گرایید و حالی‌که این سطور را رقم‌می‌زنم، یک‌دست سیاه شده‌است."

_ " از هفت‌سالگی به مدرسه رفتم. خوب یادم‌می‌آید زنگ‌های دیکته وقتی (جا) می‌انداختم، کیفم را زیر سرم می‌گذاشتم، و در آن‌‌(جا) آسوده به خواب عمیق فرومی‌رفتم".

_ "حالا که صحبت از جشنِ تولد به‌میان‌آمد، بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم باهم فرق‌می‌کند، مجبور ام سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم".

_ "عادتِ عجیبی هم که دارم این است که تا روبان سیاه به یقه‌ام نزنم، غیرممکن است صفحه‌ی ترحیم و تسلیت روزنامه‌ها را بخوانم"
(انواع نثرِ فارسی، دکتر منصور رستگار فسایی، سمت، چ هشتم، ۱۳۹۷، صص ۵_۳۴۴).

به‌راستی که خیابانِ کاریکلماتور، بسیار خلوت است.

این نمونه‌ها، سیاه‌مشق‌ها یا موادِ خامِ کارِ شاپور و درحقیقت نقطه‌ی عزیمتِ تجربه‌گری‌های او در این عرصه‌ بوده. امروز که به کارنامه‌ی پربرگ‌وبارش می‌نگریم، این عباراتِ دارای اطناب و به‌گمان‌ام خنک، حتی نمونه‌هایی میان‌مایه نیز به‌شمارنمی‌رود. شاپور احتمالاً بعدها با سیراب‌شدن از سرچشمه‌هایی هم‌چون ضرب‌المثل‌های فارسی، گلستان سعدی، رباعیات خیام و نیز شعرِ سبکِ هندی است که به آن عباراتِ رشک‌برانگیز دست‌می‌یابد.

حال نمونه‌های نقل‌شده‌ را بسنجید با این عباراتِ شوخ‌طبعانه و اندیشمندانه از پرویزِ شاپور:

آدمِ احساسی با قلبش فکرمی‌کند.

سایه‌ی چهار نژاد یک‌رنگ است.

هیچ‌وقت اسمِ فاعل و اسمِ مفعول را تنها‌نمی‌گذارم.

قاه‌قاهِ خنده‌ام نمی‌گذارد هق‌هقِ گریه‌ام را بشنوی.

آبِ تنبل، دنبالِ چاله می‌گردد.

برای‌این‌که غرور بر چراغ مستولی‌نشود، در روز روشن‌اش‌می‌کنم.

به عقیده‌ی گربه خوش‌مزه‌ترین میوه‌ی درخت پرنده است.

درخت دولا شد و صندلی را بویید.

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#نامه‌نگاری

در بی‌روزگاری سکوتِ ناچار پروانه و نور،
بین نگاه من و مناظر، بین این‌همه پاچرخاندن و افق‌های گونه‌گون،
بین این‌همه راه و بی‌راهه، رنگ و بی‌رنگی،
یقین حضور توست که گرم و گس و ملس می‌کند احساسم را! عمق وجودم را!

#حسین‌پناهی
نامه‌هایی به آنا

۱۴ مرداد، سال‌روز درگذشت «حسین پناهی»

یادش گرامی!
🌸🌸

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

جوانمرگی، مرگ، خودکشی و نویسندگان معاصر ایران/رضا نجفی

1.ادبیات جهان و پدیده خودکشی
ادبیات همواره محشون از مرگ و حتی محشون از خودکشی شخصیت‌های داستانی بوده است. کدامیک از ما خوانندگان است که در اوراق رمان‌ها شاهد خروج اضطراری قهرمانان ادبی خود نبوده باشیم؛ از قهرمانان نمایشنامه‌های شکسپیر بگیرید تا انبوهی از آدم‌های رمان‌های داستایفسکی، از ورتر گوته بگیرید تا رنه شاتوبریان، و از مادام بوواری تا آنا کارنینا و الی آخر.
اما آیا این گونه از مرگ‌ها را تنها در آثار داستانی می‌توان یافت؟ آیا این به ظاهر خودکشی‌ها، صرفاً قتل‌هایی از سوی نویسندگان نبوده‌اند؟ صد افسوس که چنین نیست.
پژوهشگران دریافته‌اند که رابطه معناداری میان پیشه نویسندگی و خودکشی وجود دارد، به این معنا که اگر دست به مقایسه‌ای آماری میان افرادی با پیشینه‌های گوناگون و بسامد اقدام به خودکشی بزنیم، با اختلاف چشم‌گیری نویسندگان و هنرمندان در صدر جدول قرار خواهند گرفت.
از این رو یافتن و قطار کردن نام نویسندگانی که به مانند شخصیت‌های خیالی خودکشی کرده‌اند، کار چندان دشواری نیست از ژرار دو نرووال و مایاکوفسکی و آکوتاگاوا بگیرید تا شتفان تسوایگ و آرتور کوئستلر و رومن گاری و نیز از یوکیومیشیما و ویرجینیا وولف و همینگوی بگیرید تا سیلویا پلات و هرابال و ریچارد براتیگان. این فهرست پایانی ندارد.
چرا نویسندگان و اهل هنر بیش از اهالی مشاغل دیگر، مستعد و در معرض خطر خودکشی هستند؟ آیا می‌باید نظریه فروید را بپذیریم که هنرمندان و نویسندگان در واقع مستعدترین افراد برای روان‌نژندی بوده و هستند که اما از طریق هنر و ادبیات می‌کوشند خود را درمان کنند؟ آیا پرداختن به هنر و ادبیات چالشی است که فرد را بیشتر به سوی مخاطرات روحی می‌کشاند؛ همان گونه که نیچه می‌گفت اگر دیرزمانی در مغاکی چشم بدوزی، مغاک نیز در تو چشم خواهد دوخت؟
هر چند پرداختن به چرایی رواج خودکشی نزد اهل ادبیات موضوع شایان توجهی است، قصد و منظور این نوشته نیست. دلایل خودکشی افراد، ولو نویسنده نیز باشند، می‌تواند متفاوت یا دست کم برای ما نامشخص باشد، شاید نتوان تشخیص داد که خودکشی میشیما یا تسوایگ اعتراضی سیاسی بوده یا از سر ملاحظاتی شخصی، یا هنگامی که آرابال از پنجره بیمارستانی خود را به پایین افکند دچار جنونی آنی بود یا دست به اجرای نقشه‌ای اندیشیده شده می‌زد و دیگر موارد نیز از همین دست. از سوی دیگر این نوشته برآن نیز نیست که وارد مباحث نظری پیچیده روانشناختی، معناشناختی یا سیاسی درباره ریشه‌های گرایش به خودکشی نزد اهل ادب و هنر شود، زیرا ممکن است به اقناعی نیز دست نیابیم. آنچه بیشتر مد نظر ماست اشاره‌ای است به وجود و حضور پدیده و موضوع خودکشی در ادبیات داستانی معاصر ایران (به ویژه در مورد شخص نویسندگان) و گمانه زنی در باب ویژگی‌های ایرانی این پدیده و به یک بیان، تفاوت انگیزه‌های خودکشی در ادبیات و نویسندگان ایرانی در قیاس با نمونه‌های غیر ایرانی آن.

2. خودکشی در ادبیات داستانی معاصر و نیز نویسندگان ایرانی
براساس آنچه گفته آمد البته ادبیات و نویسندگان ایرانی خارج از رویه مرسوم جهانی نیستند. از داستان‌های صادق هدایت، که از متقدم‌ترین نویسندگان معاصر ایران بود، گرفته تا کتاب‌های نویسندگان جوان کشورمان، شخصیت‌های فراوانی یافت می‌شوند که دست به خودکشی زده باشند. این خودکشی‌ها طبیعتاً محدود و منحصر به عالم کتاب‌ها و انتزاع نمی‌مانند. از خود صادق هدایت، پدر داستان مدرن ایرانی بگیریم تا عباس نعلبندیان، اسلام کاظمیه، کاظم تینا، حسن هنرمندی، منصور خاکسار، غزاله علیزاده، مرتضی کلانتریان، کوروش اسدی و بسیاری دیگر به میل خود به زندگی خویش پایان دادند.
با این حال گمان می‌رود وضعیت و از این رو انگیزه‌های نویسندگان ایرانی به نسبت همکاران به ویژه غربی خود متفاوت باشد. زنده یاد هوشنگ گلشیری در سخنرانی-نوشته معروف خود، «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» که به سال 1356 در نشست‌های موسوم به ده شب انستیتو گوته ارائه کرد، از پدیده‌ای به نام جوانمرگی یا همان تباه‌شدگی در ادبیات سخن گفت و به نکته‌ای اشاره کرد که اکنون آن را باید طنزی تلخ بپنداریم. او گفت: «با توجه به انقلاب مشروطیت و مسئله‌ای به نام قانون اساسی ایران، ما هنوز در همان مرحله‌ای هستیم که میرزا آقاخان کرمانی بود، شیخ احمد روحی بود که دهخدای «چرند و پرند» بود، که سید جمال‌الدین اسدآبادی بود، یعنی هشتاد سالی است که با همان آرمان‌ها داریم سر می‌کنیم، بگوییم صدسالی است درجا می‌زنیم.»
علت‌های این جوانمرگی، این سترونی و بی‌برگ و بار شدن نویسندگان ایرانی، از دید گلشیری چنین بود: شکست آرمان‌های انقلاب مشروطه (آزادی‌خواهی، حکومت قانون و …)، فقدان تداوم فرهنگی، ممیزی یا همان سانسور، تفننی بودن نوشتن یا به دیگر سخن مشکلات مالی و اقتصادی نویسندگان، مهاجرت‌های ناگزیر و فترت ترجمه.

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

/channel/negareshe10

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

ذکرجمیل هوشنگ ابتهاج - ه. ا. سایه-( ۱۳۰۶- ۱۹ مرداد۱۴۰۱ خ) شاعر بزرگ معاصر که " عشق" و" انسان" دونیروی پیش برنده در شعر اوست. زیستن همزمان در این دو اقلیم هم مخاطبان عام تر وهم خاص تر را به سروده هایش پیوند می دهد، با این همه اگرپیوستگی همزمان شاعر به دوهنر شعر وموسیقی کهن ایران وزبان فارسی در میان نبود، اونمی توانست دو اقلیم عشق و انسان را به برجستگی زیبایی شناسانه مطلوبی برساند. ابتهاج شاعری است که به صورت تجربی ازشعر به موسیقی کلام معطوف شد.

از داد و وداد این همه گفتند و نکردند
یارب چه قدَر، فاصله دست و دهان است

بیت، از نظر پیام که برمدار نیاز انسانِ زنده در چرخش است بسیارمتعالی است، از دیدگاه موسیقی حروف، حرف "د" چون طنین آوایی در زیر گنبد، در گوش می پیچد.
شعر سایه از دوبیتی پیوسته ،شعر آزاد به غزل رسید وبه اوج رسید وبه مثنوی ماندگار "بانگ نی"- که سرودن وتکمیلش سال ها طول کشید- ( تا۱۳۹۶)
ترقی جامعه پسندی راگواه شد.

کارنامه شعری سایه : نخستین نغمه ها( ۱۳۲۵ خ) سراب( ۱۳۳۰) سیاه مشق (۱۳۳۲) شبگیر (۱۳۳۲) زمین(۱۳۳۴) .سایه جز توانایی ادبی ،آگاهی وی برجریان های اصلی شعر زمانه، به شعرش رونق ورواج اجتماعی بخشید.
سایه، زمانی در گفت وگویی گفته بود که گاه تا۶ ماه بر روی غزلی کارمی کنم تا آنچه دلم می پسندد شود
این پیوسته ویرایش وآرایش در سروده ها، در کتاب هایش هم اعمال شده است چنانکه کتاب " یادگار خون سرو" ( ۱۳۶۰) با ویرایشی نوگرایانه با نام " تاسیان"( ۱۳۸۵) راهی بازارشد. ازنظر شمار شعر، سایه درمقایسه با بسیاری از گویندگان همزمانش، سرمایه و سرودهایش زیاد نیست .
سایه درسال ۱۳۷۳ پس ازسال ها تامل درغزل های حافظ موفق شد،تصحیح ذوقی - علمی بسیارخوب وکامیابی از دیوان حافظ به نام " حافظ به سعی سایه" به دست چاپ بسپارد.
از دیگر آثار موفق سایه کتاب خاطرات وآرای او با نام ( پیر پرنیان اندیش) ۲ جلدی است که به همت وکوشش " میلادعظیمی وهمسرش عاطفه طیّه ( ۱۳۹۱) منتشر شد و دربین اهل ادب آرای موافق ومخالف را برانگیخت.
استادسایه درترانه سرایی هم شخصیتی موفق دارد،
به سبب تسلطی که برموسیقی قدیم ایران داشته گاه ترانه ای چون " سرگشته= توای پری کجایی" را آفریده که چون برخی اشعارش مُهر جاودانگی خورده است.
امیرهوشنگ ابتهاج سرانجام در آستانه نود وپنج سالگی،شش ماه پس از درگذشت همسرمحبوبش
( آلما) درشهر کُلن آلمان زندگی را بدرود گفت(نوزده  مرداد۱۴۰۱)، پیکر او را در روز پنجشنبه پنجم شهریور در زادگاهش رشت به خاک سپرده شد. روانش شاد باد.

پژوهش ونگارش
#استادمسعودتاکی
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

#مقاله
نگاهی به مکتب واسوخت

‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

/channel/negareshe10/15491

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

** تحلیل و زیبایی‌شناسی غزلی از سروده‌های مهدی سهیلی شاعر مشهور معاصر

#عباس‌رسولی‌املشی

آهوان را هر نفس از تیرها فریادهاست
لیک صحرا پُر ز بانگ خنده‌ی صیّادهاست

گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بس که از جور خزان بر باغ‌ها بیدادهاست

غنچه‌ها بر باد رفت و نغمه‌ها خاموش شد
هر پَر بلبل که بینی، نقشی از آن یادهاست

باغبان از داغ گل در خاک شد، امّا هنوز
های‌های زاریش در هوی‌هوی بادهاست

گونه‌ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشک
لب فرو بستم، ولی در سینه‌ام فریادهاست

مهدی سهیلی شاعر و نویسنده‌ی ایرانی در هفتم تیر ماه سال ۱۳۰۳ شمسی در تهران متولّد شد و در ۱۸ مرداد ۱۳۶۶ شمسی در سن ۶۳ سالگی درگذشت. او از سال ۱۳۲۳ در روزنامه‌ی توفیق و دیگر جراید کشور از جمله: سپیدوسیاه، یغما، اطلاعات ‌هفتگی، روشنفکر، تهران ‌مصور، زن ‌روز و…، اشعار طنز و فکاهی می‌سرود.

وی سی سال در رادیو ایران برنامه‌های گوناگون ادبی و هنری اجرا کرد. در سال‌های ۱۳۴۵ الی ۱۳۵۶ علاوه بر انجام کارهای مطبوعاتی و همکاری با روزنامه‌های فکاهی تهران، سرپرستی کاروان شعر و موسیقی رادیو و داوری برنامه مشاعره را بر عهده داشت. او در زمینه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی نیز فعالیت داشته است.

برخی از آثار سهیلی عبارت‌اند از: بیا با هم بگرییم، در خاطر منی، بوی بهار می‌دهد، اشک مهتاب، طلوع محمد، یک آسمان ستاره، هزار خوشه‌ی عقیق، باغ‌های نور، سرود قرن، لحظه‌ها و صحنه‌ها، اوّلین غم و آخرین نگاه، مرا صدا کن، چه کنم دلم از سنگ نیست و ... .

سهیلی غزل اشاره شده را در تیر ماه ۱۳۵۰ شمسی در وزن عروضی « فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» یعنی بحر رمل مثمن محذوف سروده است. ردیف در این شعر کوتاه پنج بیتی، فعل «است» می‌باشد که در تمامی بیت‌ها، همزه آن بر اساس اختیار زبانی حذف شده است.

واژگانِ« فریادها، صیّادها، بیدادها، یادها، بادها و فریادها » قافیه‌های این سروده را تشکیل داده‌اند. حرف رَوی در کلمات قافیه، صامت « د » است. مصوت « ا » و صامت « د » حروف اصلی واژگان قافیه را تشکیل می دهند که طبق قاعده دوم قافیه است و« ها » حروف الحاقی قافیه به حساب می‌آید.

این سروده، غزلی اجتماعی ـ سیاسی محسوب می‌شود و بیانگر اوضاع نامساعد جامعه عصر شاعر است. شاعر از دردهای جامعه و اندوه درون خویش سخن به میان می‌آورد. دردهایی که به صورت بغضی فروخفته هستند. فریادهایی که در سینه نهفته است و چون گسل آتشفشان خاموش، مجالی برای بروز و سرریز شدن پیدا نکرده‌اند.

بسیاری از واژگان آمده در این شعر از جمله: آهوان، تیرها، صحرا، صیّادها، گل، باغبان، خزان، باغ‌ها، غنچه‌ها، بلبل،و... جنبه‌ی نمادگرایی دارند و هر یک بیانگر تیپ شخصیتی یا موضوعی تأثیرگذار در جامعه هستند.

« آهوان» نمادی از انسان‌های بی‌گناه و مظلوم، « تیر» نمادی از ظلم و ستم، « صحرا » نمادی از جامعه، « صیادها » نمادی از ستمگران و عوامل حکومت، « گل» نمادی از جوانان زیبارو و مظلوم، « باغبان» نمادی از والدین، « خزان» نمادی از ظالمان، « باغ‌ها» نمادی از جوامع انسانی و غنچه‌ها نمادی از نوجوانان پرپر شده هستند.

شاعر در آغاز از انسان‌های بی‌گناه و مظلومی سخن به میان می‌آورد که از ظلم ستمگران و عوامل ستم فریادشان بلند است، امّا در این میان، خنده‌ی مستانه‌ی ستمگران در جامعه شنیده می‌شود و همه جا را پُر کرده است. او از مبارزات جوانانی سخن می‌گوید که توسط عوامل حکومت دستگیر و بازداشت شده‌اند و والدین آن‌ها از این بیداد ظالمان، اشک خونین می‌ریزند.

چه بسیار نوجوانان و جوانان که در راه آزادی‌خواهی و آرمان‌ها و اهداف ارزشمند، جان شان را از دست داده‌اند و فریادهایشان خاموش گشته‌اند. اکنون تنها یادگاری از مبارزات و عدالت‌خواهی آن‌ها برایمان به یادگار مانده است.

در این میان چه بسیار پدران و مادرانی که در داغ و ماتم فرزاندان‌شان به دیار باقی شتافته‌اند، اما هنوز صدای ناله و زاری آن‌ها همراه با هوی‌هوی بادها همه جا می‌پیچد و در گوش انسان‌ها طنین‌انداز است.

شاعر که شاهد این همه بی‌عدالتی و ظلم و ستم در جامعه و نیز پرپر شدن نوجوانان و جوانان است، تحمّل و بردباری در برابر آن را دشوار می‌بیند. با صورتی سرخ و شرمنده، از این درد و رنج مشاهده شده، پی در پی اشک می‌ریزد. او با وجود این‌که در مقابله با ظلم سخنی بر زبان نمی‌آورد و لب فروبسته است، ولی در باطن او غوغایی است و از درون فریاد می‌کشد.

آرایه‌های ادبی در این غزل پنج بیتی چشمگیر و چشم‌نواز است. جدا از استعارات و نمادهایی که پیشتر در واژگانِ آهوان، تیرها، صحرا، صیّادها، گل، باغبان، خزان و ... مطرح شد، می‌توان در بیت نخست به آرایه مراعات‌نظیر در کلماتِ آهوان، صیادها و تیر اشاره کرد.
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ضرب المثل‌های معروف ایران
مهدی سهیلی

۱۸ امرداد سالروز درگذشت مهدی سهیلی
🪷🪷
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🍀💐🌼 از بهترین و دلنشین‌ترین کانال‌های تلگرام لذت ببریم


📕 ذکرهای شگفت انگیز  📿
@jazbaramashh
🧿 دل تراپی
@Del_Therapy
🌻 کتاب گویای من
@ketabegooya_man
🍎 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
🍀 درمان با گیاهان دارویی
@banoooakbari
🌻 حقوق برای همه
@jenab_vakill
🍎 کافه کتاب صوتی:
@CafeBookAudio
🍀 زیبایی های آفرینش
@stiiiiicker
🌻 کتابهای صوتی آرامش با داستان
@arameshbadastan
🍎 درمان رابطه با EFT
@EFTtrapy
🍀 آرایه های ادبی
@ARAIEHAYeadabi
🌻 کتابخانه کودک ونوجوان
@childrenbook
🍎 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
🍀 ‌‌❰ اشـعـار ناب و ماندگار ‌‌‌ ❱
@delaviztarin_sher_jahan
🌻 یک فنجان کتاب گرم
@ketabkhaneadabi1398
🍎 قرابت و ضرب المثل
@gerabatmanai
🍀 کارگاه رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
🌻 ادبیات فارسی متوسطه ی دوم
@farsiem2
🍎 نگارش دهم تا دوازدهم(نگارش و نویسندگی . . . )
@negareshe10
🍀 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
🌻 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
🍎 آموزش عربی
@ArshadDoktoriArabi
🍀 کافه موزیک
@moosigi98
🌻 اینجا ورزشکار باش
@MaryamTeam
🍎 مدار رشد
@buissness_womann
🍀 آموزش ماورا ، پاکسازی
@beyondmeta666
🌻 جعلیات ادبی
@jaliateadabi
🍎 باغبون خودت باش
@Maryamgarden
🍀 کتاب BOOK ME 24
@Audio_Books_24
🌻 چینی فووول صحبت کن
@Chineseandcartoons
🍎 گالری تصاویر و مطالب ناب ادبی
@GaleryeTasavireAdabi
🍀 « زیباترین اشعار دوبیتی و متن کوتاه »
@aftabmahtabi
🌻 آموزش کف بینی
@kafbini12
🍎 باغ بهشت و سایه ی طوبی
@Bagebeheshtosaiietooba
🍀 عربی به زبان دانشگاه
@Dabiranarabi
🌻 کانال طبی عیون الحکمه
@oyoon_hekmat
🍎 بانک ویدیو و فایل های صوتی روانشناسی
@ravandetai
🍀 روانشناسی +پرسش و پاسخ
@ChannelGanjineh_Ravan
🌻 محبوب من
@cafeemiim
🍎 مجله دانستنیهای پزشکی و بهداشتی
@IranHealthMedia
🍀 شاهنامه صوتی
@shahname_soti
🌻 آینه های خیال
@ayenehayekhiyal
🍎 هنر ،ادبیات، جامعه شناسی
@r_kordbacheh
🍀 دنیای کتاب🎙📖
@donyaye_ketab2022
🌻 مراقبه | یوگا | تمرکز
@KolbeyeNoorAa
🍎 ویتامین استامنبولی
@VitaminTherapyOnemore
🍀 ۲ مهارت کاربردی: انگلیسی و عربی
@Englishplus2025
🌻 گزیده کتاب 📚
@venus_boook
🍎 حافظ صوتی جدید
@hafez_soty
🍀 عاشقانه‌های آقای شاعر
@isiamakeshghali
🌻 دلنوشته های عاشقانه 🌿
@najvayee
🍎 گزین بیت های فارسی
@Takbeitfarsi
🍀 معنای زندگی
@Manaye_zendegi_chist
🌻 جامعه مدنی(فلسفه. تاریخ. اجتماع)
@civilizers
🍎 موج آرامـــــــــش در بحران
@LifeManage
🍀 نوازش روح، دنیایی از همه رنگ . . .
@Navazesh_e_rooh
🌻 جادوی کار پاره وقت🎙
@peyke_pouyesh
🍎 خانه ی دوست
@khanehy_doost
🍀 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
🌻 انگلیسی آسان با|𝙀𝙣𝙜𝙡𝙞𝙨𝙝𝙩𝙪𝙗
@Englishtub
🍎 آموزش گام به گام زبان انگلیسی
@English_Points_New
🍀 هُنر شَراب زِندگی‌ست 🍷
@Geraf_art
🌻 بلبلی برگ گلی
@Bolbolibargegoli1397
🍎 کتب گویای ژیگ
@zhig_story
🍀 استاد زبان شوووو
@AdvacedEnglishH
🌻 مجله ی هنری
@tasavirhonarie
🍎 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
🍀 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
🌻 آموزش فنّ بیان+گویندگی
@amoozeshegooyandegi
🍎 قلمرو زبانی
@zabanfarsiva
🍀 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
🌻 نویسندگان بزرگ جهان (𝐏𝐃𝐅)
@PARSHANGBOOK_PDF
🍎 علوم و فنون ادبی
@aroozgafyie
🍀 مهارتهای زندگی
@maharathayezendegimahmudi
🌻 متن دلنشین
@aram380
🍎 رمز و رازهای زندگی
@romanceword
🍀 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
🌻 ❰ شعر بهانه‌ ای برای عاشقی ❱
@kolbeh_sher_delaviz
🍎 کتابهای صوتی «کاملا رایگان»
@PARSHANGBOOK
🍀 تکنیکهای جذب در روانشناسی
@moshavereh_shoma
🌻 برگی از گلستان کتاب
@vaj_hay_eshgh
🍎 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
🍀 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
🌻 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
🍎 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
🍀 به وقت کتاب
@DeyrBook
🌻 کتابخانه تخصصی روانشناسی
@jozve1370
🍎 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
🧿 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
📕 باغ قصه‌‌ها
@TheStoryGarden


🌾🌲🍀 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

بس نکو گفت آن رسول خوش جواز
ذره‌ای عقلت به از صوم و نماز

زانکه عقلت جوهر است این دو عرض
این دو در تکمیل آن شد مفترض

مثنوی معنوی
دفتر پنجم
ابیات ۴۵۴ و ۴۵۵


#خردگرایی


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

🔹فریدون رهنما آنتی‌تز نیما
#دکترسیناجهاندیده

شعر شاملو ادامه‌ی منطقی شعر نیما نیست. شاملو ابتدا شاگرد نیما است حتی بر  منظومه افسانه‌ی نیما مقدمه می‌نویسد. در سال ۱۳۲۶ آهنگ‌های فراموش شده را چاپ می‌کند اما  به زودی پشیمان می‌شود این پشیمانی ابتدا به خاطر آشنایی با شعر نیما است. او در همین سال‌ها شاگرد منقاد نیماست و به خاطر نیما می‌جنگد اگر چه شاملو همیشه از نیما حمایت کرد‌ه است اما با انتشار قطع‌نامه در سال ۱۳۳۰ بود که علی رغم علاقه به شعر نیما راه دیگرگونه انتخاب کرد. با چاپ قطع نامه است که رابطه‌ی نیما و شاملو مسئله‌دار ‌می‌شود.اما عامل اصلی چه کسی بود؟ فریدون رهنما. فریدون راهنما برای قطع‌نامه شاملو مقدمه می‌نویسد. از این تاریخ به بعد است که سیاست شعر شاملو دگرگون می‌شود. فریدون رهنما در سوربن درس خوانده است و تحولات شعر مدرن به خوبی می‌داند. شاعری است که به دو زبان فرانسه و فارسی شعر می‌گوید با کسانی چون پل الوار ارتباط مستقیم دارد حتی پل الوار بر مجموعه شعر او مقدمه نوشته است. از این جهت شاملو سیاست زیبایی‌شناختی فرویدون رهنما را درست‌تر از سیاست زیبایی شناختی نیمایوشیج در می‌یابد. بنابراین فریدون رهنما در ابتدای دهه‌ی سی به‌مثابه‌ی آنتی‌تز نیما ظاهر می‌شود. جالب است این آنتی‌تز مقدمات فرمالیسم دهه‌ی چهل یعنی موج نو و شعر حجم را نیز فراهم می‌کند. تعبیر موج نو از سینمای فرانسه گرفته شده است. فریدون  رهنما هم  یک فیلم‌ساز آوانگارد در ایران بود.

۱۷ مرداد، سال‌روز درگذشت فریدون رهنما

یادش گرامی
!
🪷🪷

♧▬▬▬❄️
• @GaleryeTasavireAdabi
♧▬▬▬❄️❤️❄️▬▬▬♧

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«سیدحسنِ حسینی و پرویزِ شاپور»

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

هنگامِ مواجهه با اشعار و عباراتِ موجز و کلماتِ قصار و کاریکلماتورهای سیدحسنِ حسینی، کم‌و‌بیش می‌شد حدس‌زد او از پرویزِ شاپور متأثربوده‌است. اما با انتشارِ یادداشت‌هایی که روزِ مراسمِ ختمِ شاپور، در دفترِ یادبودی ثبت شده، اکنون دیگر این مسألهٔ مسلمی است. در این دفتر، کسانی هم‌چون محمودِ دولت‌آبادی، شمسِ لنگرودی، سیدعلیِ صالحی و .... مطلب‌نوشته‌اند. یکی از این افراد سید حسنِ حسینی است. ازقضا او در یادداشتِ کوتاه و دقیقِ خویش بر «موجزنویسی، نکته‌یابی و ظریف‌اندیشیِ» شاپور تأکیدکرده‌است. و در همین یادداشت کوتاه، وام‌گیری‌ِ مناسبِ با حال و مقامش از کلامِ فروغ، خود از نکته‌سنجیِ او حکایت‌دارد. به‌خصوص که با وامی از شعرِ فروغ کلامِ خود را مزیّن‌کرده:

«پرویزِ شاپور، به یک نسلِ کامل، موجزنویسی، نکته‌یابی و ظریف‌اندیشی را تعلیم‌داد. بی‌سروصدا زیست و بی‌سروصدا رفت. اما از آن «تنها صداها است» که می‌مانَد. روانش شاد! حسنِ حسینی». (قلبم را با قلبت میزان می‌کنم [کاریکلماتور]، پرویزِ شاپور، انتشاراتِ مروارید، چ ششم، ۱۳۹۰. ص ۵۸۳).

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«کلماتی که در آینه خندیدند»؛
در سوگ
#پرویزشاپور

۱۵ مرداد به مناسبت سالروز خاموشی معمار کاریکلماتور

در تاریخ ادبیات معاصر، گاهی ظهور یک «ژانر»، نه یک اتفاق، که یک انقلابِ مینیاتوری است. پرویز شاپور، با ابداع «کاریکلماتور»، نه تنها واژگان را از قفس تعاریف کلاسیک رهانید، بلکه به کلمات آموخت که چگونه در آینه، به خود بخندند. امروز که در سالروز وفات او می‌ایستیم، دیگر از «طنز» حرف نمی‌زنیم؛ از «فلسفه‌ی فشرده» سخن می‌گوییم.

شاپور، با نگاهی که انگار از دریچه‌ی یک دوربین عکاسی سوررئال به جهان می‌نگریست، پیچیده‌ترین مفاهیم زیستی را به چنگِ ایجاز کشید. او به ما آموخت که می‌توان با چند کلمه‌ی ساده، هستی را به مسلخ پرسش برد؛ آن‌جا که نوشت: «فقط در سایه است که می‌توان به آفتاب فکر کرد» یا «به خاطر آنکه دست معشوقه به دستم برسد، دست به دعا برداشتم»

او در کاریکلماتورهایش، تضادهای ناپیدای زندگی روزمره را چون نگاتیوهایی که در ظهور ذهنی به تصویر درمی‌آیند، آشکار می‌کرد. کار شاپور، آغشته به «شطحیات مدرن» است؛ همان چیزی که او را از هجوپردازان مرسوم جدا می‌کند. او با واژه، «شوخی» نمی‌کرد؛ او با واژه، «ریاضیات ذوق» را پی‌ریزی می‌کرد.

امروز، میراث شاپور تنها در کتاب‌هایش نیست؛ او در شیوه‌ی نگاه ما به جهان، در درک کوتاهی عمر و در جست‌وجوی معنا در پسِ پرده‌ی کلمات ساده، زنده است. او به ما یاد داد که گاهی برای بیان عمیق‌ترین دردهای بشر، نیازی به اطناب نیست؛ کافی است کلمات را کنار هم بنشانیم تا با یکدیگر، حقیقت را زمزمه کنند.

یاد پرویز شاپور، که کلمات را از بند تک‌معنایی رهانید و به آن‌ها «حق خندیدن» داد، در تاریخ ادبیات فارسی مدرن، همواره جاویدان خواهد بود. او خود، کاریکلماتوری بود که در کتاب زندگی، با ایجازی غریب، بیشترین «حضور» را از خود بر جای گذاشت.

✍️ #اصغر_رضایی‌گماری
#کاریکلماتور
#پرویزشاپور
#پرویز_شاپور
#پرویزشاپور


‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«خسته نباشی شاپورخان

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

پرویزِ شاپور قالبی را به قالب‌های ادبیِ زبانِ فارسی افزود و این به‌هیچ‌روی توفیقِ اندکی نیست. گرچه در ادبِ فارسی اَشکالی هم‌چون «ضرب‌المثل»، «کلماتِ قصار» (جوامع‌الکلم) پیشینه‌دارد، اما این قالب‌ها کم‌تر به‌مثابه‌ِ فرمی مستقل شناخته‌‌می‌شده‌. این نمونه‌ها اغلب ضمنِ دیگر قالب‌های ادبی خلق‌می‌شده یا از دلِ ماجرا و حکایتی بیرون‌می‌آمده و به‌سببِ ظرفیّتِ بالای ادبی، زبانزدِ خاص‌و‌عام می‌شده‌است. ازهمین‌رو از میان نویسندگانِ کهن کسی ضرب‌المثل‌نویس یا کلماتِ قصارنویس نبوده. مصراعی از انوری یا سعدی و حافظ مَثَل‌ می‌شده یا عبارتی از حکایتی از گلستان* یا ماجرایی نقل‌شده از بزرگمهر، کلمهٔ قصار می‌شده‌. «شعرِ مُفرَد»‌سرایی (در سراسرِ ادبِ فارسی) و «مصراع»‌گویی (در عهدِ صفوی) نیز گرچه رایج‌بوده اما هیچ‌گاه توفیقِ چندانی نیافت.
تنها قالبِ مستقلی که از این جهت با کاریکلماتور سنجیدنی است رباعی است؛ البته تاحدودی دوبیتی را نیز می‌توان به آن الحاق‌کرد.
ارتباطِ این مقدمه با عنوانِ یادداشت در آن است که پرویزِ شاپور در مصاحبه‌ای به نکته‌ای اشاره‌کرده‌بود که به‌گمان‌ام بسیار مهم است؛ و آن شیفتگیِ اوست در سال‌های کودکی و نوجوانی به رباعیاتِ خیام. احتمالاً انس با قالبِ موجزِ رباعی خودآگاه یا ناخودآگاه در توفیقِ شاپور در ایجازِ کاریکلماتورهایش بی‌تأثیر نبوده. نویسنده جای دیگر تأثیرپذیریِ قطعاتِ کوتاه و ساختمندِ نیما را (در یکی‌دو‌دههٔ پایانِ شاعری‌اش) از شکلِ رباعی نشان‌داده‌. و می‌دانیم که از نیما نیز بیش‌از هزار رباعی باقی‌مانده‌است.

اینک نمونه‌هایی درخشان از کاریکلماتورهای شاپور به نقل از مجموعه‌آثارش («قلبم را با قلبت میزان می‌کنم»، انتشاراتِ مروارید):

به‌یادندارم نابینایی به من تنه‌زده‌باشد (۲۸)

سلام متواضع‌ترینِ واژه‌ها است (۳۱).

درخت دولا‌شده‌بود صندلی را بومی‌کرد (۱۰۵).

زندگی بین تولد و مرگم فاصله‌انداخت (۱۵۸).

نوابغ دو تاریخِ تولّد دارند (۱۷۴).

به عقیدهٔ گربه خوش‌مزه‌ترین میوهٔ درخت پرنده است (۲۱۷).

آبِ تنبل، دنبالِ چاله می‌گردد (۲۹۰).

دنبالِ خودم می‌گشتم که ترا پیداکردم (۴۰۳).

خوابِ آخرت احتیاج به لالایی ندارد (۵۲۵).

ای‌کاش سنگِ قبرِ مشترکی داشتیم (۵۳۷).


* در بابِ هشتمِ گلستان، عباراتی مستقل آمده که برخی‌شان بسیار کاریکلماتورگونه است.

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

‍ ‍ سلام متواضع‌ترینِ واژه‌ها است
#پرویزشاپور
# کاریکلماتور

سلام و مهر و فروتنی
روز ِ نو مبارک

#موسیقی
#بی‌کلام
خاص نگارش و نوشتن

*با یادی از پدر کاریکلماتور ایران
#پرویزشاپور
🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─

Читать полностью…

گالری تصاویر ادبی

«نیما و انقلابِ مشروطه»*

#دکتراحمدرضابهرامپورعمران

نیما هنگامِ امضای فرمانِ مشروطه (۱۲۸۵ ه‍. ش) حدوداً ده‌ساله بود. اما ازآن‌جاکه پژواکِ صداهایی که از تهران، تبریز، مشهد و رشت برخاسته‌بود به مازندران و حتی دهکدهٔ یوش‌ نیز رسیده‌بود، او احتمالاً از همان کودکی با مفاهیمی هم‌چون انقلاب و شورش، آشناییِ اجمالی داشت. مطابق‌با برخی منابع، یوش نیز در همان سال‌ها موردِ تاخت‌و‌تازِ نیروهای حکومتی قرارگرفت. بنابراین نیما دورانِ نوجوانی‌اش را در حال‌و‌هوایی مشروطه‌اش گذراند. او حتی در یکی از یادداشت‌های روزانه‌اش، اشاره‌می‌کند حدودِ سال‌های ۱۲۹۰_۱۲۸۸ ه‍. ق، مردی «مرموز» با عبایی بوشهری، پس‌ازآن‌که از‌جانبِ امیرمؤیّدِ سوادکوهی ناامید شد، به سراغِ پدرِ من آمد تا او را برای پادشاهی برگزیند. این سخنِ نیما تاچه‌حد با واقعیت منطبق باشد و یا زادهٔ صرفِ تخیّل شاعرانه‌اش باشد، اکنون مدّنظر نیست، سخن بر سرِ آگاهیِ نیمای نوجوان از حال و هوای سیاسی و اجتماعیِ آن سال‌ها است.

اگر آرمان‌های سیاسیِ سال‌های آغازینِ سدهٔ چهاردهم را به‌گونه‌ای ذیلی بر مطالباتِ مشروطه‌ای تلقی‌کنیم، نیما دورانِ جوانی‌اش را نیز در فضایی مشروطه‌ای گذراند. او در مقدمهٔ دفترِ شعرِ خانوادهٔ سرباز، به‌صراحت می‌نویسد: «انقلاب‌های اجتماعیِ حوالیِ سال‌های ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱، شاعر (نیما) را به راه‌های دیگری مشغول‌داشت». و درادامه می‌افزاید، جنونی که محصولِ زندگیِ «اهلِ کوه‌پایه» است، او را به جنگل و کوه‌ کشاند. و این سال‌ها، همان سال‌هایی است که عشقی و عارف، درپیِ گرفتنِ «عیدِ خون» و نواختنِ «مارشِ خون» هستند؛ سال‌هایی که ایران پریشان است و شیخ محمدِ خیابانی، کلنل محمدتقی‌خانِ پسیان، میرزا کوچک‌خان و لاهوتی، افکاری درسرمی‌پرورانند و در عرصهٔ عمل نیز اقداماتی انجام‌می‌دهند. مرورِ نامه‌ای (نوشته در سال۱۳۰۰) از نیما خطاب به مادرش، ذهنیتِ انقلابی‌اش را که بیش‌تر متأثّر از اعلانِ جمهوری سرخِ گیلان و اندیشه‌های برادرش لادبُن بود، برملامی‌سازد:
«مادرِ عزیزم! گریه‌نکن! از سرنوشتِ پسرت شکایت‌نداشته‌باش! پسرت باید فردا در میدانِ جنگ، اصالتِ خود را به‌خرج‌دهد. ‌با خونِ پدرانِ دلاورم، به جبینِ من دو کلمه نوشته‌شده‌است: خون و انتقام».

نیما همین سال خطاب به برادرش می‌نویسد: «تا چند روزِ دیگر از ولایت می‌روم [...] اگر موفق شدم، همهمه‌ای تازه در این قسمت از البرز به‌توسطِ من درخواهدافتاد».
اما این تبِ تند زود به‌عرق‌می‌نشیند و نیما اندک‌اندک به درونِ خویش می‌خزد و از انقلاب و شورش‌ به رمانتیسم می‌گراید و از مدعیانِ این‌عرصه‌ها سرخورده‌می‌شود. سالِ ۱۳۰۵ با سرخوردگی می‌نویسد: «من سال‌ها مردم را سنجیده‌ام [...] انقلاب و اشخاص را شناخته‌ام». نیز سالِ ۱۳۰۸ چنین می‌نویسد: «پشیمان ‌ام چرا به انقلابِ عده‌ای، بدونِ این‌که فکرکنم، اطمینان‌کردم و از اضمحلالِ دسته‌ای دیگر خوش‌حال شدم».

نیما انقلابِ مشروطه را سرآغازِ دورهٔ جدیدی از تاریخِ می‌دانست و سالِ ۱۳۱۰ به بیست‌و‌شش‌ساله‌شدنِ «ادبیاتِ جدید» اشاره‌می‌کند. او به‌طورکلی «تجدّدِ» ادبیاتِ مشروطه و اشعارِ «وطنی» و «عمومی و بازاری»، «شعرِ توپ و تفنگ‌دار» و بعدها «ماشین‌دارِ» آن را می‌ستود و ضروری می‌دانست اما آن را نارس و ناقص ارزیابی‌می‌کرد.
نیما هم‌چنین به آثارِ اندیشمندان و نثرنویسانِ آن دوره توجهی ویژه داشت؛ نشانه‌های آشنایی و شیفتگیِ او به آثارِ آخوندزاده (از دورهٔ کودکی) و «جیجک‌علی‌شاهِ» بهروز و «یکی ‌بود یکی نبودِ» جمال‌زاده ‌و نیز آثارِ طالبوف، مراغه‌ای و جمال‌الدینِ اسدآبادی و ملکم‌خان، در جای‌جای نوشته‌‌هایش آشکار است.

* تلخیصی است از بخشی از اثرِ نویسنده: در تمامِ طولِ شب: بررسیِ آراء نیما یوشیج، مروارید، صص ۱۹۸_۱۷۳).

🌸🌸
‌‌‌‌‌‌‌‌C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─

Читать полностью…
Subscribe to a channel