24478
تاریخ ایجاد کانال: ۱۹ شهریور /۱۳۹۵ کتابخانه صوتی: مجموعه ای از کتاب های صوتی(رمان، داستان،تاریخی، مذهبی،و...)
/channel/ketabegooya_man/9524
دالان بهشت
خوانشی دیگر👆👆
🌀کتابخانه کودک و نوجوان:
@childrenbook
@childrenbook
🌀کتابخانه من( pdf )
@ketaabe_man
@ketaabe_man
گروه های درخواست کتاب pdf:
🌀سرای ادب و هنر
@saraieketabgroup
@saraieketabgroup
🌀سرای کتاب علوم انسانی
@sarayeketabgroup
@sarayeketabgroup
🌀گروه کافه کتاب صوتی:
@CafeBookAudio_Gp
@CafeBookAudio_Gp
📙هرگز انتظارش را نداشت(۱)
✍شاری لاپنا
🎙کایرا
@ketabegooya_man🦌
📙لطفا مراقب مامان باشید
✍شین کیونگ سوک
🎙رویا فلاحی
مدت زمان فایل صوتی:۱ ساعت و ۵۶ دقیقه
@ketabegooya_man🦌
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۱۳)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۱۱)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۹)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۷)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۵)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۳)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۱)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم
✍ نوشته شرمین نادری
🎙 راوی: هستی آریا
۱۳ فایل صوتی
کتابخانه آوا
@ketabegooya_man🦌
دم دم آخر پاییز، همون سالی که اولش من رفتم مدرسه شمرون و آخرش پسرخاله بزرگه مدرسه رو ول کرد رفت وردست باباش، تو شمرون، تب عارض شد، اونم چه تبی، محرقه و خناق آور و کشنده، جوری که قدیمی ترها می گفتن قهر فلکه و غضب ملک الموته از بی حیایی بچه ها. لابد محض همین هم بود که پیرزن های همسایه دوره افتاده بودن واسه دعاخونی و طلسم نوشتن به دیوار مریض ها و با دود اسفند و بشقاب هفت کوکب می خواستن کاری بکنن که حکیم های دوره دیده با دوا و درمون از پسش بر نیومده بودن. این وسط بین ما، اون که از همه خراب کارتر بود اول از همه افتاد، پسرخاله کوچیکه که این روزها کارش شده بود زاغ سیاه آقارضای همسایه رو چوب زدن و بعد هم فکر و خیال کردن درباره ی رازی که آقارضا تو سینه داشت که خانجون می گفت قصه ی خوبی ازش درمی یاد.
📙خانجون و کوچه پریون
✍شرمین نادری
🎙پریسا ساعدی
@arameshbabastan
@ketabegooya_man🦌
📙دختری تنها (۱۴)
✍ادنا او براین
🎙مهناز
@ketabegooya_man🦌
📙دختری تنها (۱۲)
✍ادنا او براین
🎙مهناز
@ketabegooya_man🦌
#دالان_بهشت
📙دالان بهشت
نویسنده: نازی صفوی
🎙فریناز فراست معمار
داستان از زبان مهناز، روایت میشود؛ دختری نازپرورده و کمسن که ناگهان از دنیای نوجوانی و بازیگوشی، وارد زندگی زناشویی و وضعیتی میشود که هیچ تصوری از آن ندارد. برخلاف بسیاری از رمانهای ایرانی که چنین وضعیتی را در کلیشهی اجبار و زور قرار میدهند، این موقعیت، نه با زور و نه در فقر بهوجود آمده است. شروع داستان شیرین و آرام است؛ پیوندی که دو خانوادهی همسایه را به هم نزدیکتر میکند.
محمد، نامزد مهناز، برخلاف او، پسری جاافتاده و تحصیلکرده است که با وجود عقاید سنتی، برخوردی منطقی با اشتباهات و خامیهای مهناز دارد، اما با اشتباهات مهناز، عشق و رابطهی او با محمد، دچار چالشهای جدی و اساسی میشود.
@ketabegooya_man🦌
📙هرگز انتظارش را نداشت(۲۴)
✍شاری لاپنا
🎙کایرا
@ketabegooya_man🦌
#هرگز_انتظارش_را_نداشت
📙هرگز انتظارش را نداشت
✍شاری_لاپنا
📝مترجم : شهرزاد حسینی
🎙راوی :کایرا
رمانی معمایی و پرتعلیق از شاری لاپنا، حول محور ناپدیدشدن برایدن فراست، مادری جوان شکل میگیرد. روایت با جزئیات دقیق زندگی روزمرهی خانوادهی فراست آغاز میشود و بهتدریج با ورود پلیس و کارآگاهان، فضای داستان به سمت رمزگشایی و کشف حقیقت پیش میرود.
ساختار کتاب بر پایهی روایتهای متقاطع و زاویهی دیدهای مختلف بنا شده است؛ گاهی از نگاه همسر برایدن، گاهی از دید خواهرش، همسایهها یا کارآگاهان پلیس. این تنوع زاویهی دید، به خواننده امکان میدهد تا با لایههای مختلف شخصیتها و روابطشان آشنا شود و در عین حال، فضای تعلیق و ابهام را حفظ میکند.
شاری لاپنا در کتاب هرگز انتظارش را نداشت با پرداختن به موضوعاتی چون اعتماد، شک، روابط خانوادگی و تأثیر یک حادثهی ناگهانی بر زندگی جمعی، تصویری از اضطراب و ناامنی در جامعهی مدرن ارائه میدهد.
@ketabegooya_man🦌
📙#لطفا_مراقب_مامان_باشید
✍#شین_کیونگ_سوک
📝ترجمه: آنیتا پارسا
🎙 رویا فلاحی
تهیه شده در کتابخانه گويای ایرانصدا
این کتاب روایت گمشدنِ مادری در متروی سئول است؛ تازه بعد از گمشدنِ مادر است که فرزندان و شوهرش به او فکر میکنند و خاطراتش را به یاد میآورند. زنی که تابهحال برای آنها فداکاریهای بسیار کرده و بقیه آنقدر به این فداکاریها عادت کردهاند که دیگر آن را نمیبینند.
در این رمان، هر فصل صدای یکی از اعضای خانواده است: دختر، پسر، پدر، و حتی خودِ مادر…
روایتی آرام و دردناک از عشق مادری، فراموشی، و دلتنگیِ بیپایان....
@ketabegooya_man🦌
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۱۲)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۱۰)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۸)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۶)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۴)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙بعد از خواندن پاره نکردیم(۲)
✍شرمین نادری
🎙هستی آریا
.
📙 بعد از خواندن پاره نکردیم "
نوشته شرمین نادری
"بعد از خواندن پاره نکردیم"، روایتهای شرمین نادری از نامههای زنی به نام "رباب دیدهبان" در دوران پهلوی اول است. این کتاب نه تنها مرور زندگی یک زن؛ بلکه کاوشی در وضعیت اجتماعی، سیاسی و حقوقی زنان در دوران پهلوی اول است. نویسنده در لابهلای کتاب، اسناد تصویری، نامهها، کارتپستالها و... را نیز منتشر کرده تا کتابی مستند داستانی در دسترس علاقهمندان قرار دهد.
"بعد از خواندن پاره نکردیم"، با کشف یک چمدان چرمی خاکگرفته در زیرزمین خانهای در خیابان بیسیم تهران آغاز میشود؛ چمدانی پر از نامههای زنی به نام رباب دیدهبان. شرمین نادری در این داستان در قالب زندگینامه از لحظه مواجهه با این نامهها، مسیر دهساله خواندن، طبقهبندی و زیستن کنار آنها، سخن گفته است. نادری دربخش "یک جور مقدمه" مینویسد:
" رباب مادر همه ما بود انگار و همین جان کندن برای رسیدن به چیزی که دوست داری یا اصلا تیرانداختن در تاریکی را خوب یادمان میداد. زنی ساده و معمولی که در تاریکی سوختن تنها چراغ خانه مینشست و برای خودش، برای من و تو مینوشت و بخش مهمی از تاریخ ایران را بازمیگفت بخشی که در پستوها و نامهها و چمدانهای چرمی قدیمی و توی زیرزمینهای خاکگرفته خانههای کلنگی گم شده بود ".
براساس بررسیهای نویسنده، رباب دیدهبان، اولین زن کارمند در وزارت پست و تلگراف دوره پهلوی اول یا حداقل از اولینها بوده است. رباب خیلی خوب و خوانا و کمی هم شاعرانه مینوشته و وقتی از باغ بسیار بزرگی نوشته که درختان انبوهی از مرکبات دارد آدم خیال میکند همراه او تا شهر اشرف رفته، بوی بهارنارنجها را در مشام کشیده و همراه رباب از زیبایی مست شده و از تنهایی بغض کرده است. شهر اشرف یا بهشهر گویا مدتها محل زندگی رباب و بچهها و محل ماموریت شوهر رباب خانم یعنی حبیبالله حکمت بوده است. شوهرش به گفته نامهها راحتتر از رباب در شهرهای تازه دوست و رفیق پیدا میکرده و رباب در تنهایی زیر سایه درختان مینشسته و نامههایی پر از غصه و دلتنگی برای خواهر و مادرش مینوشته است.
💬 رباب که تنها شش کلاس درس خوانده در شانزدهسالگی به خانه حکمت جوان میرود تا یک زندگی معمولی را آغاز کند، شوهرش تازه در وزارت پست استخدام شده و تلگرافچی در روستایی دور است که اولین اشتباهش یعنی اختلاس از صندوق دولت را مرتکب میشود. رباب برای خلاصی شوهرش شروع به نوشتن نامهها و درخواستها به این وزیر و آن وزیر میکند و این نامهها از سال ۱۳۰۶ که اولین خطای حکمت کشف میشود و رباب خانهدار است تا سال ۱۳۱۴ که بالاخره حکمت به زندان و رباب به سرکار میرود، ادامه پیدا میکند. رباب را قریب یک سال بعد از دستور رضا شاه برای استخدام زنان در ادارات دولتی، به خاطر همان سابقه نامهنگاری و تواناییاش در نوشتن و پیگیری وسواسگونه و البته سفارش نزدیکان صاحبمنصب شوهرش به عنوان کارمندی دونپایه در وزارت پست و تلگراف استخدام میکنند...
📙دختری تنها (۱۵)
✍ادنا او براین
🎙مهناز
@ketabegooya_man🦌
📙دختری تنها (۱۳)
✍ادنا او براین
🎙مهناز
@ketabegooya_man🦌
📙دختری تنها (۱۱)
✍ادنا او براین
🎙مهناز
@ketabegooya_man🦌