3632
کتابخانه ادبی 🔰🔰🔰🔰🔰 کانال کتابخانه ادبی دارای متنوع ترین کتاب های #ادبی #رمان #صوتی است. شما می توانید با جستجو کتاب مورد نیازخود را پیدا کنید
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻
/channel/addlist/JTgSCgeUqzEzZGU8
⬆️⬇️
از یاد مران که اینگونه شناساییها بیشتر از عدوات، انسان را خاک میکند. مگذار که در میان حصارِ گذشتها و اندرزها خاکسترت کنند. بر نزدیکترین کسان خویش، آنزمان که مسیحاصفت به سوی تو میآیند، بشور! ...
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📓 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
@ketabkhaneadabi1398
🕊🍃
𝐆𝐎𝐎𝐃 𝐀𝐅𝐓𝐄𝐑𝐍𝐎𝐎𝐍
🌹🍃
ما باغچه کوچکی داشتیم. و گلهای کوچکی که باغبان برای آن آفریده بود. ما گلهای کوچکمان را آب میدادیم، کنار باغچه مینشستیم، علفها را از ریشه بیرون میاوردیم و دور میانداختیم. درختان را میگفتیم که سایه بردارند و آفتاب را بگذارند که بر گلهای کوچک ما بتابد. گلها از یاد بردند که باغبان آنها را کوچک آفریده است. سرکشیده و بلند شدند. ما نتوانستیم با گلها بجنگیم. ما نتوانستیم آنها را از خاک جدا کنیم. آنها ریشههایی یافتند که ده سال خاک نمناک باغ را مکیده بودند. گلها از درختهای بلند و سایهبانهای برگ نترسیدند. .
گلها از آنکه باغچه کوچک است، باغ کوچک است و دنیا کوچکتر از همه آنهاست نهراسیدند.
آدمیزاد چیست؟
یک امید کوچک، یک واقعه خوش چه زود میتواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند؟ 🌱
اما وقتی همهاش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس میکند که مثل تفاله شده، لاشهای، مرداری است که در لجن افتاده.
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
عشق او همچون خود طبیعت آرامبخش است. برای آدم هیچ معیاری تعیین نمیکند، هیچ چیز را برای آدم انتخاب نمیکند، به سادگی حقیقت وجود آدم را میپذیرد، درست مثل طبیعت. من حقیقی هستم، او نیز: این دو حقیقت یکدیگر را دوست دارند_همین!
📖 از دفتر خاطرات ماری
💌 نامه ماری به جبران
@ketabkhaneadabi1398
📻 داستان صوتی «دراکولا»
▫️نویسنده: وودی آلن
▫️ترجمه: حسین یعقوبی
▫️اجرا: بهروز رضوی
این نمایشنامه شخصیت معروف کنت دراکولا را در قالبی کمدی دوباره به تصویر میکشد، و بر ماجراهای ناگوار و در عین حال خندهدار او در حالی که با مشکلات جاودانگی و زندگی به عنوان موجودی خونآشام دست و پنجه نرم میکند، تمرکز دارد. مانند بسیاری از آثار آلن، شخصیت اصلی داستان، کنت دراکولا، فردی است که به شدت معیوب، روانرنجور و گرفتار بحرانهای وجودی است، اما در عین حال طنز خاصی در درون خود دارد.
🎹🌹🍃
𝐎𝐫𝐢𝐞𝐧𝐭𝐚𝐥 𝐑𝐨𝐬𝐞
𝐔𝐧𝐢𝐬 𝐀𝐛𝐝𝐮𝐥𝐥𝐚𝐞𝐯
من که نابینا هستم، شما بینایان را پند میدهم:
از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گويى فردا به یکباره کور خواهید شد. موسیقی نهفته در صداها، نغمهی پرندگان و آهنگ نوازندگان را آنگونه گوش دهید، گویی فردا به یکباره کر خواهید شد. آنچه را میخواهید، چنان لمس کنید، گویی فردا به یکباره لامسهی خود را از دست خواهید داد. رایحهی گلها را ببوئید و هر لقمه را چنان مزهمزه کنید، گویی فردا به یکباره شامه و ذائقهی خود را از کف میدهید.
✍ #هلن_کلر [ 📓 داستان زندگی من ]
@ketabkhaneadabi1398
همه رشتههای هنری همانند رودخانههائی به این دریای عظیم متصل میگردند. هنرمند از دل دردمند، از قلب سودازده، از روح آشفته و از وجود بیقرار و مأیوس و افسرده خود الهام میگیرد. وقتی احساسات شخصی در اثر بیمهری و کماعتنایی یار جفاکار جریحهدار شد آتشی در نهادش شعلهور میگردد که سرمنشأ آثار بدیع هنری میشود. این عاشقان دلسوخته دیگر اشک نمیریزند، ناله نمیکنند، رنج نمیبرند، زندگی را بر خود حرام نمیکنند... بلکه ناکامیهای خود را با توسل به قوه خیال از راه دیگر جبران میکنند. حواس پنجگانه بحسب خصوصیات فردی در آنان بیش از مردم عادی توسعه مییابد. همواره بین حساسیت گوش موسیقیدان و یا حساسیت چشم نقاش و تمایلات جنسی آنان رابطه نزدیک وجود دارد، بقسمی که در موسیقی قبایل بدوی آشکارا میتوان هیجانات و سمبلهای عشقی را تشخیص داد.
✍ #زیگموند_فروید [ 📓 هذیان و رویا ]
@ketabkhaneadabi1398
او زن پدر من نشد. هیچقت نشد. اما عجیب زنی بود! از آن زنها که از خود شعاعی پس میدهند که اگر آن شعاع به کسی گرفت، چه خودش بخواهد و چه نخواهد جلب میشود. و آنوقت آن آدم شعاع گرفته، بهیچوجه نمیتواند خودش را از این جذبه خلاص کند. به قشنگی و زشتی نیست. به آب و گل است.
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
🎼 نی زن
▫️شعر : فروغی بسطامی
▫️آلبوم : بوی باران
▫️آواز : محمدرضا شجریان
▫️آهنگ : حسین یوسف زمانی
-------------------------------- 🎼🦋
حال دل خونین را
با عاشق صادق گو
رطل می صافی را
با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی،
می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی
نی با دل خرم زن
- فروغی بسطامی
فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی
بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
- حضرت حافظ 🍃
@ketabkhaneadabi1398
خوب که فکرش را میکنم میبینم همه ما در تمام عمرمان بچههایی هستیم که به اسباب بازیهایمان دل خوش کردهایم و وای به روزی که دلخوشیهایمان را از ما میگیرند، یا نمیگذارند به دلخوشیهایمان برسیم. بچههایمان، مادرهایمان، فلسفههایمان، مذهبمان، ... .
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
برگی از گلستان کتاب
🔺مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔻
ما هرگز از آنچه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغاتِ آشناییهاست.
✍ #نادر_ابراهیمی
[ 📓 بار دیگر شهری که دوست میداشتم ]
@ketabkhaneadabi1398
مات(بازخوانی)
شعر و دکلمه احسان افشاری
موسیقی کنجی کاوای
---------------------------
🎼🎧 kenji kawai 👌
@ketabkhaneadabi1398
سهراب جواب داد: "هر کس خوبی دارد. او خاکی است و من بادی. من اهل صبر کردن و امید بستن به آینده خیلی دور نیستم. میخواهم همین حالا آینده را به چنگ بیاورم. میخواهم مرگم، مثل سرهنگ با گلوله و تبر باشد نه تو رختخواب. میخواهم آخرین کسی باشم که از برج درمیآیم. آن هم نه با پای خودم. میخواهم بکشانندم بیرون و با گلوله بزنند تو شاهرگم و با تبر تکهتکهام کنند. میخواهم قاتلانم را بربر نگاه کنم، تا آنها به من حسد ببرند. از بیاعتناییم نسبت به مرگ و زندگی حیرت کنند."
حمید گفت: "باز رگ ایلیاش جوشید."
زری گفت: " از بچگی سر نترس داشتید. شاعر هم بودید. یادم میآید برای زن اولتان... "
سهراب کلام زری را قطع کرد و گفت: " و حالا هم شاعر نترس لازم است."
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
𝓣𝓱𝓮 𝓕𝓲𝓷𝓪𝓵 𝓐𝓬𝓽 𝓞𝓯 𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓘𝓼 𝓛𝓮𝓽𝓽𝓲𝓷𝓰 𝓣𝓱𝓮𝓶 𝓖𝓸... .
@ketabkhaneadabi1398
چو رازها طلبی در میان مستان رو
که راز را سر سرمست بیحیا گوید
- حضرت مولانا
@ketabkhaneadabi1398
ملودیهای سحرانگیز با آواهای رازآلود والهای کوهاندار حسی آرامبخش از سکوت محض اقیانوس را تداعی میکند و مخاطب را با خود در سفری عرفانی به روح زمین میبرد. وال مدیتیشن ، آلبوم خوبی برای حضور ذهن و آرامش قلب است و می تواند انتخاب بسیار مناسبی برای یوگا ، مدیتیشن ، ریلکسیشن و هنرهای شفابخش باشد.
🎵 For Absent Friends
🗣 Kamal
@SoundSilence
@ketabkhaneadabi1398
یوسف گفت: " حرف اساسی من این بود که بهشان گفتم به این آسانی که شما خیال میکنید نیست. گفتم مارکسیسم یا حتی سوسیالیسم شیوه فکری مشکلی است که تعلیم و تربیت دقیق میخواهد. گفتم تطبیق آن با زندگی و روحیه و روش اجتماعی ما، مستلزم پختگی و وسعت نظر و فداکاری بیحد و حصری است. گفتم میترسم نمایشی با بازیگران ناشی روی صحنه بیاورید، چند صباحی، به علت وجود بازیگران تازه و حرفهای تازهترشان، عده زیادی را به خود جلب کنید، اما زود غالب تماشاگران و بازیگران را ناامید و خسته و دلزده و واخورده کنید. من گفتم روشندلی لازم است تا بتوان با روشنفکری و بیدخالت غیر، برای مردم این مملکت کاری کرد... "
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
🌤🌱
𝐆𝐎𝐎𝐃 𝐍𝐄𝐖 𝐃𝐀𝐘
-------‐--------------------
از وقت صبح هست دلم را صفای صبح
جانم منور است به نور لقای صبح
- همام تبریزی
@ketabkhaneadabi1398
🎥 𝓖𝓸𝓸𝓭 𝓕𝓮𝓮𝓵𝓲𝓷𝓰 🌿
اینها که گفتید به خوی ما نمیخواند. ما آزاد زندگی کردهایم. طبیعت همیشه دمِ دستمان بوده. در کوه و کمرش که اسب راندهیم، در دشتش که اطراق کردهایم، زیر آسمانش که چادر زدهایم. نمیشود ما را در خانه زندانی کرد.
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق میورزم.
✍ #سیمین_دانشور [ 📓 سووشون ]
@ketabkhaneadabi1398
تنها وسوسهای که کسی هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود " وسوسه امید " است.
✍ #رومن_گاری
[ 📓 پرندگان میروند در پرو میمیرند ]
@ketabkhaneadabi1398
▫️آئینه عشق
▫️آلبوم: وداع
▫️دکلمه: اصغر فردی
▫️آواز: سیدحسامالدین سراج
▫️آهنگساز: سیدمحمد میرزمانی
▫️گنجینه اسرار عمان سامانی
-------------------------------- 🎼🦋
پردهای کاندر برابر داشتند
وقت آمد پرده را برداشتند
ساقییی با ساغری چون آفتاب
آمد و عشق اندر آن ساغر شراب
پس ندا داد او نه پنهان، برملا
کالصلا ای بادهخواران الصلا
همچواینمِیخوشگواروصافنیست
ترک این مِی گفتن از انصاف نیست
- عمان سامانی
«به نام آنکه جان را فکرت آموخت»
بازگشت به محفلِ واژهها، در سرزمینی که تاریخِ آن با صلابت، فرهنگِ آن با شکوه، و نامِ آن با سرافرازی در جهان طنینانداز است، خود نشانهای است از تداومِ روشنِ زندگی و امید.
ایرانِ عزیز، این دیرینهسرایِ فرهیختگی و شکوه، بارها نشان داده است که در فراز و فرودِ روزگار، قامتِ بلندِ خویش را از یاد نمیبرد و از آزمونهای دشوار، با عزت و استواری عبور میکند.
ما فرزندانِ این خاکیم؛ خاکی که در آن، ریشههای فرهنگ، همدلی، صبر و سربلندی تنیده شده است. و چه نیکوست که بار دیگر در خانهی کلمات گردِ هم آییم، شعر بخوانیم، اندیشه کنیم، و سهم خویش را ـ هرچند اندک ـ در اعتلای نامِ بلندِ ایران ادا کنیم.
باشد که این بازگشت، آغازی باشد برای روشنتر شدنِ راه، ژرفتر شدنِ نگاه، و استوارتر شدنِ امید؛ برای ایران، برای فرهنگ،و برای فردایی که در شأنِ این سرزمینِ بزرگ باشد. 🫶🇮🇷