6769
✓ تحلیل دروس همراه با کارگاه نوشتنها ✓ تولید متنهای همکاران و دانشآموزان ✓ نمونه سوال و طرح درس نگارش ✓ مطالب مرتبط با نگارش و نویسندگی https://t.me/joinchat/AAAAAE_DTFtS7eSeNt8xow ارتباط جهت ارسال متنهای تولیدی و مطالب مرتبط: @MaryamBehvandi
#داستان_ کوتاه
جلو قانون
داستان کوتاهی از
فرانتس کافکا
برگردان به فارسی: #صادق_هدایت
جلو قانون، پاسبانی دم در قدبرافراشته بود. یکمردِ دهاتی آمد و خواست که وارد قانون بشود؛ ولی پاسبان گفت که عجالتاً نمیتواند بگذارد که او داخل شود.
آنمرد بهفکر فرورفت و پرسید: آیا ممکن است که بعد داخل شود.
پاسبان گفت: «ممکن است؛ اما نه حالا.»
پاسبان از جلو در که همیشه چهارطاق باز بود رد شد، و آن مرد خم شد تا درون آنجا را ببیند. پاسبان ملتفت شد، خندید و گفت:
اگر باوجود دفاع من اینجا آنقدر تو را جلب کرده سعی کن که بگذری؛
اما بهخاطر داشته باش که من توانا هستم و من آخرین پاسبان نیستم.
جلو هر اتاقی پاسبانان تواناتر از من وجود دارند، حتی من نمیتوانم طاقت دیدار پاسبان سوم بعد از خودم را بیاورم.»
مرد دهاتی منتظر چنین اشکالاتی نبود؛
آیا قانون نباید برای همه و بهطور همیشه در دسترس باشد، اما حالا که از نزدیک نگاه کرد و پاسبان را در لبادة پشمی با دماغ تُک تیز و ریش تاتاری دراز و لاغر و سیاه دید، ترجیح داد که انتظار بکشد تا به او اجازة دخول بدهند.
پاسبان به او یک عسلی داد و او را کمی دورتر از در نشانید. آن مرد آنجا روزها و سالها نشست.
اقدامات زیادی برای اینکه او را در داخل بپذیرند نمود و پاسبان را با التماس و درخواستهایش خسته کرد.
گاهی پاسبان از آن مرد پرسشهای مختصری مینمود.
راجع به مرز و بوم او و بسیاری از مطالب دیگر از او سؤالاتی کرد؛ ولی این سؤالات از روی بیاعتنایی و به طرز پرسشهای اعیان درجه اول از زیردستان خودشان بود و بالاخره تکرار میکرد که هنوز نمیتواند بگذارد که او رد بشود.
آن مرد که به تمام لوازم مسافرت آراسته بود، به همة وسایل به هر قیمتی که بود، متشبث شد برای اینکه پاسبان را از راه درببرد.
درست است که او هم همه را قبول کرد؛ ولی میافزود: «من فقط میپذیرم برای اینکه مطمئن باشی چیزی را فراموش نکردهای.»
سالهای متوالی آن مرد پیوسته به پاسبان نگاه میکرد. پاسبانهای دیگر را فراموش کرد.
پاسبان اولی بهنظر او یگانه مانع میآمد.
سالهای اول به صدای بلند و بیپروا به طالع شوم خود نفرین فرستاد. بعد که پیرتر شد، اکتفا میکرد که بین دندانهایش غرغر بکند. بالاخره در حالت بچگی افتاد و چون سالها بود که پاسبان را مطالعه میکرد تا ککهای لباس پشمی او را هم میشناخت، از ککها تقاضا میکرد که کمکش بکنند و کجخلقی پاسبان را تغییر بدهند.
بالاخره چشمش ضعیف شد، بهطوریکه درحقیقت نمیدانست که اطراف او تاریکتر شده است و یا چشمهایش او را فریب میدهند؛
ولی حالا در تاریکی شعلة باشکوهی را تشخیص میداد که همیشه از در قانون زبانه میکشید.
اکنون از عمر او چیزی باقی نمانده بود. قبل از مرگ تمام آزمایشهای اینهمه سالها که در سرش جمع شده بود، به یک پرسش منتهی میشد که تاکنون از پاسبان نکرده بود.
به او اشاره کرد؛ زیرا با تن خشکیدهاش دیگر نمیتوانست از جا بلند بشود. پاسبانِ درِ قانون ناگزیر خیلی خم شد چون اختلاف قد کاملاً به زیان مرد دهاتی تغییر یافته بود. از پاسبان پرسید: «اگر هرکسی خواهان قانون است، چطور در طی اینهمه سالها کس دیگری بهجز من تقاضای ورود نکرده است؟» پاسبان در که حس میکرد این مرد در شرف مرگ است برای اینکه پردة صماخ بیحس او را بهتر متاثر کند، درگوش او نعره کشید:
از اینجا هیچکس بهجز تو نمیتوانست داخل شود، چون این در ورود را برای تو درست کرده بودند. حالا من میروم و در را میبندم!
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#نامهنگاری
«کسی هست که دلیل پنجرههای باز زمستان را بپرسد؟ کسی آنقدر دیوانه هست که از دیوانگان تاریخ، این سوال را بپرسد؟ کسی هست که سمت ما باشد و فلسفه ببافد؟ تو را نمیدانم اما برای من کسی هست که به وقت پایان مکالمات کوتاه و بلند، به جای خداحافظی، توی چشمهای آدم نگاه میکرد، لبخند میزد، دستت را فشار میداد، میگفت «سلام» و میرفت.»
- عزالدین به گلاویژ نوشت؛
در پاسخ به نامهی رفتن دریابند.
منبع: کانال زخمآروز.
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
زادروز مترجم توانا و محبوب
#مهدیسحابی
«زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست.»(مارسل پروست، در جستجوی زمان از دست رفته، ترجمه مهدی سحابی)
«اونوره همچنان که از سر میز بلند میشد با خود میگفت: تا چه مدت دیگر دوستش خواهد داشت؟
عشقهایی را به یاد میآورد که در آغاز ابدی پنداشته بود و چه کم پاییده بودند، و این یقین که این یکی هم روزی پایان میگیرد، بر مِهرش سایه میانداخت.»(خوشیها و روزها، مارسل پروست، ترجمه مهدی سحابی)
#ترجمه
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
لبخند در تمامِ زبانها یکی بُوَد.
مَثَلِ مکزیکی
مترجم: دکتر بهروز صفرزاده
گزینگویهها
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
ساعدنیوز:
#کرانچی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی در پیِ یافتنِ واژهای مناسب برای جایگزینی کلمه بیگانه «کرانچی» است. معاون محترم فرهنگستان، نسری پرویزی، در این ویدئو اعلام کرد: «کروچنده» با توجه به طولانی بودن و قدمت ساخت، احتمالاً جای خود را به واژههای کوتاهتر و خوشآواتری چون «کروچی» یا «کروچه» خواهد داد.
به گزارش سرویس چندرسانهای پایگاه خبری ساعدنیوز به نقل از فارس؛ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در ادامه تلاشهای خود برای پالایش زبان فارسی از واژگان بیگانه و نامأنوس، در حال بررسی یک جایگزین جدید برای کلمه متداول «کرانچی» است. این خبر توسط خانم نسرین پرویزی، معاون محترم فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، در گفتگویی که در ویدئوی مذکور مشاهده میشود، اعلام شد.
خانم پرویزی با اشاره به اینکه واژه پیشنهادی پیشین، یعنی «کروچنده»، که از فعل «کروچیدن» گرفته شده است، با وجود معنای لغوی صحیح (چیزی که صدای "کروچ کروچ" میدهد)، به دلیل طولانی بودن و قدمت ساخت آن (مربوط به سالها قبل)، نیاز به بازبینی دارد.
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
تنوع لهجهها در ایران و رنگارنگی آن پدیدهٔ بسیار زیبا و ارزشمندی است که بهراستی حیف است کمرنگ شود و از میان برود. کسانی که به خود باور دارند، هرگز سعی نمیکنند لهجهٔ خود را بهصورت تصنعی پنهان کنند. استاد همایی، آن ادیب و دانشمند بزرگ، تا پایان عمر لهجهٔ اصفهانی خود را حفظ کرده بود. از ادبای نامدار آذربایجان، دو استاد بزرگ را نمونه میآورم که با آنکه از سنین نوجوانی در تهران زندگی کرده بودند، هرگز لهجهشان تغییر نکرده بود:
یکی مرحوم دکتر رضازادهٔ شفق و دیگری همین استاد زریابِ خویی؛ نیز استاد بزرگ دیگر ما، روانشاد دکتر لطفعلی صورتگر که از نوجوانی از شیراز بیرون آمده بود و لهجهاش شیرازی خالص بود و کلمهٔ «کاکو» از زبانش نمیافتاد.
از یادداشتهای فیسبوک استاد
در یادکرد «شب عباس زریابِ خویی»
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
#دکترمهدینوریان
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
** به مناسبت زادروز بزرگ علوی
چهره ی شاخص داستان نویسی معاصر
از یک نقاش پرسیدند: بهترین تصویری که شما خلق کردهاید کدام است؟ او گفت: من در همهٔ اینها نقشهایی میبینم، و بهترین اثر من آن است که هنوز نکشیدهام. حالا من هم این را کاملاً قبول دارم. بهنظرم «چشمهایش» قدری رمانتیک است، قدری پای خودم را از واقعیت و از رئالیسم درازتر کردم؛ یعنی یککمی از خط تجاوز کردم. #صادقهدایت همیشه به من میگفت: اصلاً تو خیلی سانتیمانتال هستی. این سانتیمانتالیزم را باید کنار بگذاری، و شاید این ایراد را در «چشمهایش» تکرار کرده باشم. باید بگویم من هیچوقت تا امروز عادت نکردهام چیزی را که نوشتهام و به دوستان نشان دادهام و آن را پذیرفتهاند، بعد از چاپ در آن دست ببرم… معتقدم نوشتههای چاپشدهام انعکاسی از عوالم روحیِ من بوده، و این قابلتغییر نیست.
(برگرفته از: دربارهٔ بزرگ علوی. در مجلهٔ «دنیای سخن»، شمارهٔ ۳۷، ۱۳۷۵، ص ۴۲)
☃️❄️
#نامهنگاری
«عشقِ دیدار شما میگوید: برو
جیبِ خالی میگوید: بمان»
برشی از نامهی بزرگ علوی به باقر مؤمنی/ برلین، فوریه ۱۹۹۰
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#نگارش۱
#درس۴
#جانشینسازی
موضوع درمورد کتاب به روش جانشینی
من کتاب هستم،من یک سکوت ایستادهام بر گوشه ای از قفسهای چوبی در انتظار،نه صدایی از من بر میآید و نه حرکتی؛اما در هر صفحه و هر خط از وجودم دنیایی در تپش است.
من کتابم،جلد محکم من لباسی است که مرا از گردوغبار زمان حفظ میکند.شاید در نگاه اول تنها مجموعهای از ورق های بهم دوخته شده به نظر بیایم،که با جوهری سیاه نقش بستهاند،اما اگر مرا برداری وزن دانایی را در دستانت حس خواهی کرد،هر برگ من گاهی یک پنجره است روبه یک منظرهی جدید و گاهی شعری که روح انسان را به پرواز در میآورد.
چقدر دلم میخواهد که مرا بردارند،نه برای تزیین بلکه برای خواندن،این انتظار گاهی طولانی میشود.و در کنار من کتابهای دیگری هم هستند،بعضی نو و براق و بعضی کهنه با لکههایی بر لبههایشان،اما همهی ما یک آرزو داریم:شنیده شدن بزرگترین غم یک کتاب این است که در اوج سخاوت خود،ناخوانده و دست نخورده باقی بماند.من زاده شدهام تا در میان ذهن نویسنده و قلب خواننده باشم.
لحظهای که انگشتان یک انسان با هیجان مرا باز میکنند تولد دوبارهی من است.
در آن لحظات من دیگر تنها حروف نیستم،من صدا میشوم،تصویر میشوم و فکر میشوم،من معلمی هستم که خستگی نمیشناسد و دوستی هستم که هیچوقت قضاوت نمیکند.
مرا بخوان،لبههایم را با مهربانی تا کن،با من بخند،گریه کن و بیاموز،وقتی آخرین کلمهی مرا خواندی و با رضایت مرا بستی،بدان که من در تو ادامه پیدا کردهام،جسم من شاید روزی کهنه شود یا ورقهایم بپوسد،اما دانش و قصهای که در قلب تو کاشتهام جاودانه خواهد ماند.
من کتاب هستم و تا ابد صدای زنده و بیفنای تاریخ خواهم ماند.
آلاله جاوید - پایهی دهم
مدرسه: امکلثوم
شهر: بوشهر
نام دبیر:خانم دهقانی
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
حدود چهل و هفت، هشت سال پیش فکر قصه "آآآن" آمد توی ذهنم ولی برای نوشتنش هیچ عجله و شتاب و مسابقهای با کسی و با خودم نداشتم. بالاخره متن اول نوشته شد، روی زبانش کار شد، روی شخصیتها کار شد. قصه تکان و هل دادنی بود به قصد مکاشفه در کلام از راه دستبرد در شکل گفتاری آنها.
#بهمنفرسی
☃️❄️
دوری من و تو با همهی یادهای تپندهی نزدیک، و باز هم با این همه نمیدانم چه غمی؛ غم یک غَبن، غبنی چارهناپذیر.
#بهمنفرسی
☃️❄️
«امروز هزار سالِ دیگر هم گذشته است
و من عجب سختجانم که هنوز زندهام.»
#بهمنفرسی
با شما نبودم
☃️❄️
«اصلا بگذار خیالها را راحت کنم؛ ادبیات واقعی و صمیمانه دفترچههای خاطرات هستند، که کرورها در نهانخانههای آدمها حفاظت میشوند و هرگز هم برای سراسر خوانده شدن به کسی عرضه نمیشوند. ادبیات واقعی همین نامهها هستند که در لحظه زاده میشوند و میمیرند.»
#بهمنفرسی؛ شب یک، شب دو
#زادروزبهمنفرسی
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
«که همیشه
در اوجِ غم یک پنجره باز است
پنجرهای روشن
و همیشه هست…»
پل الوار
برگردانِ احمد شاملو
#موسیقی
#ایران
#استادمحمدنوری
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
۱۱ بهمن زادروز احمد سمیعی"گیلانی"
عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، پژوهشگر، مترجم و ویراستار
دربارهٔ #زبانمعیار
زبان معیار گونهای است که به قلمرو ملی و فراگیر اختصاص دارد و در میان همهٔ فارسیزبانان تحصیلکرده مشترک است. یکی از عوامل اغتشاش زبان معیار ورود عناصر زبانیِ متروک و منسوخ یا مهجور است، که ممکن است به مراتب آوایی، صرفی یا نحوی یا معنایی تعلق داشته باشند؛ مثلاً تلفظ نامأنوسِ «شَجاعت» بهجای «شُجاعت». گرایش دیگری که زبان را از معیار دور می کند، اصرار در سرهنویسی و عربیزدایی است. طرد عناصر عربی، زبان فارسی را کمخون و کمرمق میسازد. عنصر دیگر، گردهبرداری از زبان بیگانه است که با ترجمههای ناشیانه شایع شدهاست؛ مثل «میرود که پیروز شود» بهجای «چیزی نمانده که پیروز شود». کاربرد عناصر زبان محلی نیز خصلت معیاری را ضعیف میسازد. البته استفاده از این عناصر در محاوره تا حدی طبیعی است.
خلاصهشده از: #احمدسمیعی (گیلانی). نگارش و ویرایش. تهران: سمت، ۱۳۸۷، ص ۵۱–۵۶.
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#مثلنویسی
#ضربالمثل
خود کرده را تدبیر نیست
مردی در بیرون شهر آسیابی داشت. از هر کجا که گندم به طرف شهر حمل میگشت در آسیای او آرد میشد و درآمد خوبی داشت. روزی از روزها که سرش گرم کار بود یک غول بیابانی وارد آسیا شد و رفت در یک گوشه آسیا نشست و بنا کرد به آسیابان نگاه کردن.
آسیابان پرسید: اسم تو چیست؟
غول گفت: اسم تو چیست؟
آسیابان گفت: اسم من خودم است.
غول گفت: اسم من هم، خودم است.
آسیابان هر چه کوشید و هر نیرنگی به کار برد که غول را از آسیا بیرون کند نتوانست و غول از جای خود تکان نخورد.
به ناچار آسیابان به دوست عاقل و با تدبیری که داشت مراجعه کرد و جریان را برای او گفت. رفیقش دستوری به او داد. آسیابان شادمان و خوشحال یه آسیا رسید و ظرفی پر از نفت در یک طرف آسیا گذاشت و یک ظرف نظیر آن، ولی پر از آب، در طرف دیگر.
یک قوطی کبریت پای آن ظرف گذاشت و قوطی کبریت دیگری پای ظرف دیگر و سپس آمد پای ظرف آب نشست و بنا کرد آبها را به خود مالیدن. غول هم فورا بلند شد و پای ظرف نفت نشست و به خیال این که آسیابان نفت به خودش می.مالد بنا کرد نفتها را به خودش مالیدن تا آن که تمام شد. آن گاه آسیابان، کبریت را برداشت و آتش زد و آن را نزدیک لباس خود برد، ولی البته چون لباسش با آب خیس شده بود آتش نگرفت.
غول هم کبریتی را روشن کرد و نزدیک بدنش برد، اما چون تمامی بدنش به نفت آغشته شده بود فورا آتش گرفت و داد و فریاد به راه انداخت. غولهای بیابانی که در آن حول و حوش بودند از صدای او خبر دار شدند و به آسیاب آمدند و سعی در خاموش کردن آتش کردند ولی چه فایده که نفت زیاد بود و خاموش نمیشد.
ناچار از او پرسیدند: چه کسی این بلا را سر تو آورد؟
گفت: خودم و البته میدانید که مقصودش شخص آسیابان بود.
غولها گفتند: چگونه میشود که خودت چنین بلایی را بر سر خودت بیاوری؟
غول ناله کنان گفت: خودم که نکردم خودم کردم.
غولها گفتند: پس اگر خودت کردهای تا چشمت کور بسوز که خودت کرده را تدبیر نیست. این را گفتند و برگشتند و غول سوخت و خاکستر شد.
؟
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
** دهم بهمن زادروز زنده یاد حمید مصدق
شاعر، حقوق دان و استاد دانشگاه
#خاطرهنگاری
خانم سیمین بهبهانی، شاعر توانای معاصر که با حمید آمد و رفت داشت از ناز بودن همسر حمید ،خانم لاله خشکنابی ( گویا برادر زاده استاد شهریار)می گوید واز دو دختر حمید مصدق به نام های " ترانه و غزل"
سیمین خاطره ای شیرین از اخوان ثالث می آورد که روزی قرار بود عصرهنگام منزل حمید باشیم حمید گفت چون اخوان ناتوان است و برسر راه من . باماشین می روم به دنبالش. مصدق رفت وبسته ای شیرینی خامه ای تر و پرطراوت خریده بود واخوان را سوار کرده بودتا مقابل منزلش، که اخوان را باجعبه شیرینی به خانه روانه کرد تا خودش برود دنبال فلان کار.
امااخوان بی حال وحواس وقتی به خانه واردشد دیدیم جعبه یابسته شیرینی را وارونه گرفته و صدا می زند لاله . لاله. بیا...!
با سپاس از
#استادمسعودتاکی
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله میرود
حافظ
پرسش👇
«ما چقدر مجازیم در فارسی از تشدید استفاده کنیم؟»
پاسخ👇
● تشدید از نشانههای زبان عربی است. البته بعضی از واژههای فارسی هم با تشدیدخوانده میشوند که معمولا نیاز به گذاشتن تشدید نیست. در واژههای عربی هم اگر به خوانش آسیب نمیزند، نیازی نیست استفاده کنیم. البته در شعر به ضرورت رعایت وزن، گاه لازم است به کار رود.
● برای گذاشتن تشدید روی کلمات در جاهایی مثل روزنامهها نباید زیادهروی کرد. فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم کاربرد آن را فقط در موارد ضروری و در کلمات دوخوانشی جایز دانسته است: سَر/ سرّ، بنا/ بنّا، گله/ گلّه، معین/ معیّن
#استادعلیرضاحیدری
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#گفتوگوی نغز و پرنکتهٔ مجلهٔ نامدار نگاه نو
با #دکترسعیدپورعظیمی
(سرشناسترین شاملوشناس ایران)
دربارهٔ شعر و اندیشهٔ احمد شاملو
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
بوقلمونصفت
آدمِ بوقلمونصفت ثباتِ عقیده و رفتار ندارد و نان را به نرخِ روز میخورَد.
راستی تا حالا فکر کردهاید چرا به چنین آدمی «بوقلمونصفت» میگویند؟ چه ربطی به بوقلمون (پرنده) دارد؟
نکته اینجاست که بوقلمون در اصل به معنیِ آفتابپرست است که نوعی بزمجه است و رنگ عوض میکند و خود را به رنگِ محیط درمیآورَد. اینکه چهگونه نامِ خزندهای به نامِ پرندهای تبدیل شده از عجایب است.
واژۀ «بوقلمون» تحریفی از یک واژۀ یونانی است که شکلِ انگلیسیاش chameleon است. این واژه از دو جزء تشکیل شده و رویِ هم رفته «شیرِ خاکی» معنی میدهد! شکلِ مُعَرّبِ (عربیشدۀ) قدیمیاش «خامالاوُن» است که در فرهنگهای قدیمیِ فارسی آمدهاست.
در انگلیسی نیز مثلِ فارسی، chameleon هم به معنیِ آفتابپرست است و هم به معنیِ آدمِ بوقلمونصفت.
#واژهشناسی
گزین گویهها دکتر صفرزاده
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#پیامصبح
ای دوست!
برخیز تا سر راه خورشید نهال آینه بکاریم که شکوفه رویایش عطرافشان لحظههای زمستانی ماست
#دکترعبدالرضامدرسزاده
صبح زمستانیتان پُر از عطر شکوفه
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
ایشان تصریح کردند: «فرهنگستان ممکن است در یکی دو ماه آینده در آن [واژه "کروچنده"] تجدید نظر بکند و واژه "کروچی" یا "کروچه" را در برابر آن [واژه بیگانه کرانچی] تصویب کند.»
این اقدام جدید در راستای سیاستهای فرهنگستان برای سادهسازی زبان و ترویج واژههای فارسی کوتاهتر و قابل پذیرشتر در مکالمات روزمره و عمومی جامعه صورت میگیرد تا جایگزینهای پیشنهادی، سهولت بیشتری در کاربرد پیدا کنند. انتظار میرود این تغییر به زودی به صورت رسمی اعلام و ابلاغ شود.
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله میرود
حافظ
پرسش👇
در گفتارینویسی «دیگهم» درسته یا «دیگم»؟
پاسخ👇
املای واژه باید در گفتارینویسی رعایت شود: پس باید نوشت:
دیگهم
دیگهت
دیگهش
#استادعلیرضاحیدری
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
نکوکار مردم
نباشد بدش
نورزد کسی بد
که نیک افتدش
#سعدی
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
#پیامصبح
ای دوست!
برآمدن خورشید
درواقع
برجای نشستن آخرین قطعه از جورچین آسمان است.
چه زیباست وقتی که
مهر و روشنی
آخرین قطعهای باشد که مهمترین
جای زندگی ما را پر میکند
#دکترعبدالرضامدرسزاده
صبحتان خجسته،دلتان پرازمهرو روشنی باد
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
پیشینهی قصه گویی
#بهمنفرسی
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
اگر دو دَم مانده است؛
در آن دَم اول، امید است.
"مقالات شمس تبریزی"
امیدتان بسیار
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
** زاد روز استاد
#احمدسمیعی (گیلانی)
در قدیم نویسندگی و دبیری صناعتی شریف بود؛ همعرضِ صناعات شاعری و طب و نجوم، استعداد و مایهٔ علمی و ادبی و ممارست سه شرط ضرورِ آن بود. نویسنده میبایست مبلغ زیادی شعر، تمثیل، لطیفه، امثال در چنته داشته باشد، تتبع دیوان عرب و عجم کرده باشد، با قرآن و اخبار و آثار مأنوس بوده باشد، از هر دانشی و فنی اندکی دانسته باشد، علم فصاحت و بلاغت آموخته باشد، در مناظره و احتجاج ورزیده شده باشد و، پیش از همهٔ اینها، از عطیهٔ خدادادیِ نویسندگی بهرهور بوده باشد. امروز گویا همهٔ این شروط و آداب منسوخ شدهاست.
«زبان مطبوعاتیِ ما چه بوده و چه شدهاست؟»،احمد سمیعی (گیلانی)، در: گلگشتهای ادبی و زبانی، گردآورنده: #سایهاقتصادینیا، دفتر اول، تهران: هرمس، ۱۳۹۱، ص ۱۳۵–۱۳۶)
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله میرود
حافظ
🔹 گردیدن و گشتن در زبان فارسی در جایی به کار میرود که برای نشان دادن تغییر و دگرگونی در چیزی باشد. مانند:
۱. کتاب ترجمه گشت (کتاب پیش از آن به زبان دیگری بوده است)
۲. شهر ویران گردید (پیش از آن آباد بوده است)
🔸 ولی هرگاه نشان دادن تغییر و دگرگونی در چیزی منظور نباشد، از فعل «شدن» استفاده کنیم. مانند:
۱. مراسم برگزار شد (نگوییم: برگزار گردید)
۲. این سخن موجب ناراحتی شد (نگوییم: موجب ناراحتی گردید)
#استادعلیرضاحیدری
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
و حمید مصدق که نوشت:
«گرچه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است»
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
شبتان خالی از غم و دلتنگی باد.
امید که عنایات الهی شامل حال مردم کشور شود.
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
یک سکانس عجیب در فیلم پری هست که خسرو شکیبایی توی تاکسی میزند زیر گریه. بقیه هم با او گریه میکنند.
حال و روز همهی ما الان این جوری است. به نظرم اگر بخواهیم خودِ واقعیمان باشیم، به یک اشاره میزنیم زیر گریه.🖤
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
«زین قند پارسی» که به بنگاله میرود
حافظ
علاوهبر اینکه بین «گزار» و «گذار» در فضای مجازی، گاهی دقت لازم صورت نمیگیرد، در نوشتههای رسمی هم این پرسش و تردید معمولاً وجود دارد.
و اینک چند نمونه پرکاربرد:
فاصلهگذاری
علامتگذاری
قیمتگذاری
قانونگذاری
سرمایهگذاری
نقطهگذاری
واگذاری
هدفگذاری
نشانهگذاری
سپردهگذاری
#زین_قند_پارسی
#استادعلیرضاحیدری
☃️❄️
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─