ghaz2020 | Unsorted

Telegram-канал ghaz2020 - غزلهای ماندگار

10554

تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

Subscribe to a channel

غزلهای ماندگار

مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند
دلم تحمل بار فراق او نتواند

در آتشم بنشاند چو با کسان بنشیند
کنار من ننشیند که آتشم بنشاند

چه جوی خون که براند ز دیده دل‌شدگان را
چو ماه نوسفر من سمند ناز براند

به ماه من که رساند پیام من که ز هجران
به لب رسیده مرا جان خودی به من برساند

به سوز سینه من بین که ساز قافیه‌پرداز
نوای نای گره‌گیر دل شکسته نخواند

چه نالی ای دل خونین که آن شکوفه خندان
زبان مرغ حزین شکسته‌بال نداند

دلم به سینه زند پر بدان هوا که نگارین
کتابتی بنوسید کبوتری بپراند

من آفتاب ولا جز غمام هیچ ندانم
مهی که خود همه‌دان است باید این همه داند

به هر چمن که رسیدی بگو به ابر بهاری
که پیش پای تو اشکی به یاد من بفشاند

به وصل اگر نرهم شهریار از غم هجران
کجاست مرگ که ما را ز زندگی برهاند

#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۱ - مسافر همدان

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

🎁 مجموعه‌ای منتخب از برترین کانال‌ها و گروه‌های؛

🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی

🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب

✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و به‌صورت شخصی تأیید شده است }✔️

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند
شاهدان شهر ما از لعل میگون کرده‌اند

می‌پرستان ماجرا از حسن ساقی کرده‌اند
تنگ دستان داستان از گنج قارون کرده‌اند

در جنون عاشقی مردان عاقل، دیده‌اند
حالتی از من که صد رحمت به مجنون کرده‌اند

از بلای ناگهان آسوده خاطر گشته‌ام
تا مرا آگاه از آن بالای موزون کرده‌اند

من نه تنها بر سر سودای او افسانه‌ام
هوشمندان را از این افسانه افسون کرده‌اند

جوی خون از چشم مردم می‌رود بی‌اختیار
بس که دل را در غمش سرچشمهٔ خون کرده‌اند

حال من داند غلامی کاو به جرم بندگی
خواجگانش از سرای خویش بیرون کرده‌اند

خلق را از لعل میگون تو مستی داده‌اند
عقل را از چشم فتان تو مفتون کرده‌اند

مرغ دل در سینه‌ام امشب فروغی می‌تپد
لشکر ترکان مگر قصد شبیخون کرده‌اند

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۱۴

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش

چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام
دست و پا گم ازهجوم رشته آمال خویش

خواب راحت می کنم در سایه بال هما
تا ز استغنا کشیدم سربه زیربال خویش

می شود بر دیده خونبار من عالم سیاه
هرگه اندازم نظر برنامه اعمال خویش

جوی خون از دیده آیینه می گردد روان
پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش

نیست اظهار جوانی، خجلت بی حاصلی است
این که می دارم نهان ازهمنشینان سال خویش

داغ می بخشد ثمر گفتار هرجا درد نیست
پیش بیدردان مکن اظهار صائب حال خویش

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه من می نالد
بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز
بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک
به گدائی تو ای شاهد طناز امشب

#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۳ - سوز و ساز

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

♨️ پوشش حداکثری اعتراضات و اخبار جنگ ایران و جهان، فیلترشکن و VPN های رایگان و امن برای مدتی محدود.➡️

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

😎 لیست VIP بهترین رسانه های خبری مدتی محدود در اختیار شماست. ➡️

🟣 پست به زودی حذف خواهد شد. ➡️

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
لب بگشا که می‌دهد لعل لبت به مرده جان

آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و می‌رود
گو نفسی که روح را می‌کنم از پی اش روان

ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین
کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت
همچو تبم نمی‌رود آتش مهر از استخوان

حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
چشمم از آن دو چشم تو خسته شده‌ست و ناتوان

بازنشان حرارتم ز آب دو دیده و ببین
نبض مرا که می‌دهد هیچ ز زندگی نشان

آن که مدام شیشه‌ام از پی عیش داده است
شیشه‌ام از چه می‌برد پیش طبیب هر زمان

حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه شربتم بخوان

#حافظ
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۸۲

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

زندگی شد من و یک سلسله ناکامی‌ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی‌ها

بسکه با شاهد ناکامیم الفت‌ها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی‌ها

بخت برگشته ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره‌سرانجامی‌ها

دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی‌ها

تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامی‌ها

نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی‌ها

باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامی‌ها

شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
تا که نامت نبرد در افق نامی‌ها

#شهریار
- گزیدهٔ غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

زنده کدام است بر هوشیار
آن که بمیرد به سر کوی یار

عاشق دیوانه سرمست را
پند خردمند نیاید به کار

سر که به کشتن بنهی پیش دوست
به که به گشتن بنهی در دیار

ای که دلم بردی و جان سوختی
در سر سودای تو شد روزگار

شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ
کوه احد گر تو نهی نیست بار

بندی مهر تو نیابد خلاص
غرقه عشق تو نبیند کنار

درد نهانی دل تنگم بسوخت
لاجرمم عشق ببود آشکار

در دلم آرام تصور مکن
وز مژه‌ام خواب توقع مدار

گر گله از ماست شکایت بگوی
ور گنه از توست غرامت بیار

بر سر پا عذر نباشد قبول
تا ننشینی ننشیند غبار

دل چه محل دارد و دینار چیست
مدعیم گر نکنم جان نثار

سعدی اگر زخم خوری غم مخور
فخر بود داغ خداوندگار

#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۹۷

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

کاش می‌دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش
تا دریغ از چشم خود می‌داشتی دیدار خویش

سر به دل‌ها داده‌ای مژگان خواب‌آلود را
برنمی‌آیی مگر با تیغ لنگردار خویش؟

حسن عالم‌سوز را مشاطه‌ای در کار نیست
گرم دارد از فروغ خود گهر بازار خویش

ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان
آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش

شرم دار از غنچه خاموش با چندین زبان
همچو بلبل چند باشی عاشق گفتار خویش؟

هیچ کس را کار یا رب با خودآرایی مباد
گل به خون می‌غلطد از رنگینی دستار خویش

روزگار برق فرصت خنده واری بیش نیست
مگذران درخواب غفلت دولت بیدار خویش

در دهانش خاک بادا، نام شکّر گر برد
هرکه بتواند زبان مالید بر دیوار خویش

برنمی دارد گرانباری ره دور عدم
چون گرانی می‌بری، باری سبک کن بار خویش

لب به آب تیغ می‌شوید ز شهد زندگی
هرکه چون منصور بیرون می‌دهد اسرار خویش

می‌روم چون لغزش مستان به پای بیخودی
تا کجا سر برکنم زین سیر بی‌پرگار خویش

این جواب آن غزل صائب که فرمود اوحدی
مؤمن و سجاده خود، کافر و زنار خویش

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۹۱۲

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را

صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را

گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را

سیم اگر بر زبر سنگ ندیدی هرگز
بنگر آن سینهٔ سیمین و دل سنگین را

ره به سر چشمه خورشید حقیقت بردم
تا گشودم به رخش چشم حقیقت بین را

کسی از خاک سر کوی تو بستر سازد
که سرش هیچ ندیده‌ست سر بالین را

گر به رخ اشک مرا در دل شب راه دهی
بشکنی رونق بازار مه و پروین را

گر تو در باغ قدم رنجه کنی فصل بهار
برکنی ریشهٔ سرو و سمن و نسرین را

گر تو در بتکده با زلف چو زنار آیی
بت پرستان نپرستند بت سیمین را

کفر زلف تو چنان زد ره دین و دل من
که مسلمان نتوان گفت من بی دین را

ترسم از تیرگی بخت فروغی آخر
گرد خورشید کشی دایرهٔ مشکین را

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۱

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

رفتی ای جان و ندانیم که جای تو کجاست
مرغ شبخوان کجایی و نوای تو کجاست

آن چه بیگانگی و این چه غریبی ست که نیست
آشنایی که بپرسیم سرای تو کجاست

چه شد آن مهر و وفایی که من آموختمت
عهد ما با تو نه این بود، وفای تو کجاست

مردم دیده ی صاحب نظران جای تو بود
اینک ای جان نگران باش که جای تو کجاست

چه پریشانم ازین فکر پریشان شب و روز
که شب و روز کجایی و کجای تو کجاست

هنر خویش به دنیا نفروشی زنهار
گوهری در همه عالم به بهای تو کجاست

چه کنی بندگی دولت دنیا؟ ای کاش
به خود آیی و ببینی که خدای تو کجاست

گرچه مشاطه ی حسنت به صد آیین آراست
صنما آینه ی عیب نمای تو کجاست

زیر سرپنجه ی گرگیم و جگرها خون است
ای شبان دل ما ناله ی نای تو کجاست

کوه ازین قصه ی پر غصه به فریاد آمد
آه و آه از دل سنگ تو، صدای تو کجاست

دل ز غم های گلوگیر گره در گره است
سایه آن زمزمه ی گریه گشای تو کجاست

#سایه
- سیاه مشق
- غزل
- آیینه ی عیب نما

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
به هر چه روی نهی بی‌وی ار نکوست بدست

چو مغز خام بود در درون پوست نکوست
چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست

درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت
بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست

به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس
چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست

فراق دوست اگر اندک‌ست اندک نیست
درون چشم اگر نیم تای موست بدست

در این فراق چو عمری به جست و جو بگذشت
به وقت مرگ اگر نیز جست و جوست بدست

غزل رها کن از این پس صلاح دین را بین
از آنک خلعت نو را غزل رفوست بدست

#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۸۴

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟

اگر ذوق شهادت تشنه جانان را امان بخشد
چه خونها در دل بی رحم قاتل می توان کردن

سراب و آب را نتوان جدا کردن به چشم از هم
به نور دل تمیز حق و باطل می توان کردن

رعیت نیست ممکن شاه را محکوم خود سازد
اگر سرپیچد از فرمان چه با دل می توان کردن؟

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- متفرقات
- شمارهٔ ۵۵۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

🎓 جامع ترین بانک PDF کتاب‌ها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری در اختیار شماست، متن را لمس کنید و وارد شوید.

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را
که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را

به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم
که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را

تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن
که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را

تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر
اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را

نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان
مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را

دل و جان نظر بازان همه بر یکدیگر دوزد
نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را

کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم
کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را

گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد
نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را

من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ
که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را

دمی ای کاش ساقی، لعل آن زیبا جوان گردد
که خضر از بی‌خودی بر خاک ریزد آب حیوان را

فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آید
که نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۸

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان بشما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ‌طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

#سیف_فرغانی
- دیوان اشعار
- قصاید و قطعات
- شمارهٔ ۲۳

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد
خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد

در سینه های صاف نگیرد قرار دل
زود از بساط آینه سیماب بگذرد

چون آب شور کام جهان تشنگی فزاست
سیراب تشنه ای که ازین آب بگذرد

در جوی شیر کاسه به خون جگر زند
از می کسی که شب مهتاب بگذرد

ظلم است زندگانی روشندلان چو شمع
جایی بغیر گوشه محراب بگذرد

بر قرب دل مبند که با ربط آفتاب
در کان مدار لعل به خوناب بگذرد

پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت
پل را ندیده ام که ز سیلاب بگذرد

گیرنده است پنجه خونهای بیگناه
چون ناوک تو از دل بیتاب بگذرد

چو موسم شباب دم صبح شیب را
صائب روا مدار که در خواب بگذرد

#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۰۵۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

جز یکی نیست بیائید که گوئیم همه
همه از عین یکی باز بجوئیم همه

ای که گوئی که چنان گفت و چنین می گوید
وقت آن است که در آب بشوئیم همه

ما همه آب حیاتیم و همه بحر محیط
گرچه مانند حبابیم بر اوئیم همه

بوی آن زلف ز هر تارهٔ مو می شنویم
لاجرم زلف بتان جمله ببوئیم همه

عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق
دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه

آبروی همهٔ قطره چو ما می بینیم
شاید ار ما همهٔ قطره بپوئیم همه

نعمت الله چو یکی باشد آن یک همه اوست
آن یکی را سزد ار زان که بگوئیم همه

#شاه_نعمت_الله_ولی
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۱

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر
زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر

قلب بی‌حاصلِ ما را بزن اکسیرِ مراد
یعنی از خاکِ درِ دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دلِ خویشم جنگ است
ز ابرو و غمزهٔ او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فِراق و غمِ دل پیر شدم
ساغرِ مِی ز کفِ تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این مِی دو سه ساغر بچشان
وگر ایشان نَستانند روانی به من آر

ساقیا عشرتِ امروز به فردا مَفِکَن
یا ز دیوانِ قضا خطِّ امانی به من آر

دلم از دست بِشُد دوش چو حافظ می‌گفت
کای صَبا نَکهَتی از کویِ فلانی به من آر

#حافظ
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۲۴۸

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

🎁 مجموعه‌ای منتخب از برترین کانال‌ها و گروه‌های؛

🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی

🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب

✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و به‌صورت شخصی تأیید شده است }✔️

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
ذکرش همه این است که گم گشته دلم کو

من از اثر عشق، سیه بخت و سیه روز
او از مدد حسن، سیه چشم و سیه مو

دیباچهٔ امید من آن صفحهٔ رخسار
سرمایهٔ سودای من آن حلقهٔ گیسو

جمعی همه آشفتهٔ آن سنبل مشکین
شهری همه شوریدهٔ آن نرگس جادو

هم لاله نرسته‌ست بدین آب و بدین تاب
هم گل به شکفته ست بدین رنگ و بدین بو

من تشنه لب ساقی و او طالب کوثر
حاشا که رود آب من و شیخ به یک جو

برخاست ز هر گوشه بلایی به کمینم
تا دیده‌ام افتاد بدان گوشهٔ ابرو

آهوی من آن کار که با شیردلان کرد
هرگز نکند شیر قوی پنجه به آهو

حسرت برم از خسرو و فرهاد که در عشق
نه زر به ترازویم و نه زور به بازو

زیبا صنما پرده ز رخسار برانداز
تا بر طرف قبله فروغی نکند رو

#فروغی_بسطامی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۳۱

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار


از حال بد به حال خوب
‏💟 @halekhobhalebad

کتاب‌هایی که باید بخوانی
‏💟 @mylibraries

شکرگزار خدا باش
‏💟 @khodaya_asheghtam

آهنگ‌های نوستالژی با کیفیت 320
‏💟 @AvayKhatereh 

دوبیتی جانان
‏💟 @JIaNIaNI

هیهات از جهل
‏💟 @Book_Life

و خدایی که به شدت کافیست
‏💟 @rahe_aseman

قانون جذب و مثبت‌اندیشی (راز موفقیت)
‏💟 @ganunejazb

کتابخانه PDF فارسی،صوتی
‏💟 @ketabkhaneh2015

پی‌دی‌اف هر کتابی خواستی اینجا دانلود کن
‏💟 @ppdffff

داستان کوتاه
‏💟 @Best_Stories

"حافظ" فروغ" مولانا" خیام"
‏💟 @AShaarMandgar

یادگیری آسان انگلیسی شبی ۱۵ دقیقه
‏💟 @zabankadelarestan

از خودشناسی تا خداشناسی
‏💟 @VaraTamavara

کتاب‌های صوتی موفقیت خودشناسی ثروت
‏💟 @morgbh

روانشناس خودت باش دختر
‏💟 @sedayepayeaaaab

چمدان کتاب
‏💟 @chamedanketab

تخصصی علوم تربیتی و روانشناسی
‏💟 @rraavvaann

جملاتی که افکار شما را《تغییر می‌دهد》
‏💟 @ghalbeziba

دلبری‌های حضرت مولانا
‏💟 @molavi_molavi

سخنان ماندگار دکتر الهی قمشه‌ای
‏💟 @Drelahigomsheii

چگونه از کائنات درخواست کنیم؟
‏💟 @moovafaghiiat

کتابخانه‌ی صوتی نایاب
‏💟 @audiiobo0ok

راز بالا رفتن ارتعاش
‏💟 @aramesh_ba_meditation

دانستنی‌های‌علمی‌تخصصی پزشکی‌مزاج‌شناسی
‏💟 @infopezeshki

چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
‏💟 @vasLe7

عبارات تاکیدی
‏💟 @ebraatttttakidi

دنیای رمان
‏💟 @donyaeromannn

کافه‌شاپ تخصصی روانشناسان
‏💟 @Cafaravanshenasan

افکار زنده_تمرین مثبت‌اندیشی
‏💟 @Afkarezendeh

چگونه دیگران را شیفته‌ی خود کنیم
‏💟 @MOJZH_AGAHI

موفقیت موفقیت موفقیت
‏💟 @moovafaghiiatt

دختری مثل کتابخانه
‏💟 @Girlandbook

چگونه همه را مجذوب خود کنیم؟
‏💟 @ghodrratedaron

سخنان ماندگار الهے قمشه‌ای
‏💟 @ostad_ghomshei

کانال قانون جذب
‏💟 @Ghanoonejaozb

موفقیت خودشناسی
‏💟 @movafagiiatzehn

جول اوستین
‏💟 @jooolosten_ir

"تکنیک‌های دفع انرژی منفی"
‏💟 @feng_shui_enerji

《نکته‌های قرآنی و روانشناسی》
‏💟 @Quran_women

سرای پایان‌نامه، مقاله و پرسشنامه
‏💟 @Arshevkhaneh

قدرت ذهن ثروتمندان
‏💟 @ghodratezehneservtmand

معجزه پولسازی
‏💟 @pollsaazi

مدیریت و دیجیتال مارکتینگ
‏💟 @drebusiness

راز قانون جذب
‏💟 @jaaozb

بازی‌های جدی مدیریتی
‏💟 @iseriousplay

خورشید آرزوها
‏💟 @arezo_ez

زندگی رو زندگی کن
‏💟 @arsshianfar

با من از شعر نگو
‏💟 @habsiyeh

بیکلام ناب
‏💟 @instrusongs

خانه کتاب
‏💟 @EBookiha

سخنان حکیمانه مولانا
‏💟 @soKHanHKimanH

عرشیان شو
‏💟 @arrshiiyanfar

زندگی رویایی
‏💟 @zendegiyeroyayi

خودت را ببین، خودت را بشناس
‏💟 @mahfelekhodshenasi

معجزه عشق الهی
‏💟 @mojezeyeelahii

کلیپ و فایل و کتاب محراب
‏💟 @Archiveketabkhan

پله پله تا اوج موفقیت انگیزشی
‏💟 @ganunejazb_raz

از فرش تا عرش
‏💟 @moovafaaghiat

مسیر موفقیت
‏💟 @zenndgii

«ثروت_ثروت_ثروت»
‏💟 @Serrvatmandan

انگیزشی‌ترین کانال تلگرام
‏💟 @moovafaghiatvideo

قانون جذب با کوین ترودو
‏💟 @Keviintorodo

متافیزیکی
‏💟 @IImetaphysicII

صوتی قرآن
‏💟 @books_audio651

مهندسی عمران و محاسبات
‏💟 @sazehcal

کانال دکتر علیرضا آزمندیان
‏💟 @azmandiiy

روانشناسی کودک و خانواده
‏💟 @cafepsychology

شاد و مثبت باش معجزه می‌شه
‏💟 @enrjyemosbt

جملاتی که به شدت آرومت می‌کنه
‏💟 @Mojezeyekhodshenasi

مراقبه و مدیتیشن رایگان
‏💟 @moragabh

قانون جذب کائنات (راز)
‏💟 @jazbomoragheb

راز قانون جذب
‏💟 @jaoozb

با اعداد زندگیت رو بساز
‏💟 @Afsane_adad

متن‌های عالی و فوق‌العاده کوبنده
‏💟 @ghanonebawar

خدا خدا خدا خدا
‏💟 @niiroye_bartar

مرجع فیلم‌های انگیزشی
‏💟 @FilmAangizeshi

یک بیت شعر
‏💟 @YekbeitY

ذهن زیبا موفقیت‌ساز
‏💟 @Zehn_ziiiba

یک میلیون کتاب 𝐏𝐃𝐅
‏💟 @ketaboozendegi

کتاب‌های صوتی، آرامش با داستان
‏💟 @arameshbadastan

فکر مثبت
‏💟 @fekremosbbatt

کتاب کتاب کتاب کتاب
‏💟 @kettabiism

غزل" غزل" غزل" غزل" غزل"
‏💟 @ghaz2020

ذهن زیـبـا "خودشناسے"
‏💟 @SFREDAMHDARD4030

از جنس آگاهی و تفکر
‏💟 @kamitafacor

باکلاس و با سیاست رفتار کن (روانشناسی)
‏💟 @Hamdel_Ba_To

"پرانرژی باش و زندگی کن"
‏💟 @mouje_tahavolezendegi

شعر خوب
‏💟 @Best_Poems

روانشناسی با طعم هیجان
‏💟 @ravantahlilgar

کتاب صوتی/pdf
‏💟 @EBOOK_4U

یادگیری معلومات عمومی
‏💟 @atelaateomom

هر شب کتابی خواندنی
‏💟 @noandishaan_book

کافه تنهایی
‏💟 @cafe_tanhaee

هزار پند مولانا با معانی اشعار
‏💟 @Ashaarkotaa

پرورش گل و گیاه در منزل و درآمدزایی
‏💟 @ghol_done

۱۰۰۰ کتاب صوتی رایگان
‏💟 @audiopersianlibrary

اشعار مـولانــای جـانـان
‏💟 @shere_molavi

تاریخ و گردشگری
‏💟 @JournalTourism
🎦

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری

بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر
که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری

تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی
تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری

به غیر خدمت ما که مشارق شادیست
ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری

هزار صورت جنبان به خواب می‌بینی
چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری

ببند چشم خر و برگشای چشم خرد
که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری

ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین
که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری

بیا به جانب دارالشفای خالق خویش
کز آن طبیب ندارد گریز بیماری

جهان مثال تن بی‌سرست بی‌آن شاه
بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری

اگر سیاه نه‌ای آینه مده از دست
که روح آینه توست و جسم زنگاری

کجاست تاجر مسعود مشتری طالع
که گرمدار منش باشم و خریداری

بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم
چو لعل می‌خری از کان من بخر باری

به پای جانب آن کس برو که پایت داد
بدو نگر به دو دیده که داد دیداری

دو کف به شادی او زن که کف ز بحر ویست
که نیست شادی او را غمی و تیماری

تو بی‌ز گوش شنو بی‌زبان بگو با او
که نیست گفت زبان بی‌خلاف و آزاری

#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۳۰۵۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

چونک جمال حسن تو اسب شکار زین کند
نیست عجب که از جنون صد چو مرا چنین کند

بال برآرد این دلم چونک غمت پرک زند
بارخدا تو حکم کن تا به ابد همین کند

چونک ستاره دلم با مه تو قران کند
اه که فلک چه لطف‌ها از تو بر این زمین کند

باده به دست ساقیت گرد جهان همی‌رود
آخر کار عاقبت جان مرا گزین کند

گر چه بسی بیاورد در دل بنده سر کند
غیرت تو بسوزدش گر نفسی جز این کند

از دل همچو آهنم دیو و پری حذر کند
چون دل همچو آب را عشق تو آهنین کند

جان چو تیر راست من در کف تست چون کمان
چرخ از این ز کین من هر طرفی کمین کند

دیده چرخ و چرخیان نقش کند نشان من
زانک مرا به هر نفس لطف تو همنشین کند

سجده کنم به هر نفس از پی شکر آنک حق
در تبریز مر مرا بنده شمس دین کند

#مولانا
- دیوان شمس
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۵۵

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
به آب زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس
نه کس را می‌توانم دید با وی

لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام
رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی

بده جام می و از جم مکن یاد
که می‌داند که جم کی بود و کی کی

بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
رگش بخراش تا بخروشم از وی

گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی

چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می

نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خون جامش در رگ و پی

زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی

#حافظ
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۳۱

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی

سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد
خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی

دست در دل کن و هر پرده پندار که هست
بدر ای سینه که از دست ملامت چاکی

تا به نخجیر دل سوختگان کردی میل
هر زمان بسته دلی سوخته بر فتراکی

انت ریان و کم حولک قلب صاد
انت فرحان و کم نحوک طرف باکی

یا رب آن آب حیات است بدان شیرینی
یا رب آن سرو روان است بدان چالاکی

جامه‌ای پهن‌تر از کارگه امکانی
لقمه‌ای بیشتر از حوصله ادراکی

در شکنج سر زلف تو دریغا دل من
که گرفتار دو مار است بدین ضحاکی

آه من باد به گوش تو رساند هرگز
که نه ما بر سر خاکیم و تو بر افلاکی

الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی
زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی

سعدیا آتش سودای تو را آبی بس
باد بی فایده مفروش که مشتی خاکی

#سعدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۸۹

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

درون خود نپسندم که از تو باز آرم
بدین قدر که: تو بیرون کنی به آزارم

مرا به عمر خود امید نیم ساعت نیست
به بوی تست شبی گر به روز می‌آرم

حکایت شب هجران و روز تنهایی
زمن بپرس، که شب تا بروز بیدارم

ز شهر نیز بدر می‌روم، که خانهٔ خلق
خراب می‌شود از آب چشم خونبارم

میان ما و تو جز گرد این وجود نماند
بدان رسید که این گرد نیز نگذارم

ز سینه بوی کسی جز تو گر بمن برسد
خراب کرده بهخون دلش بینبارم

مرا بلاله طمع بود و گل ز چهرهٔ تو
گلم نداد، ولی تنگ می‌نهد خارم

اگر تو زهره جبین می‌خری به بوسه مرا
بخر وگرنه رها کن، که مشتری دارم

محبت تو همی ورزم، ای پری، مگذار
که محنت تو بسوزاند اوحدی‌وارم

#اوحدی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۵۱۴

@ghaz2020

Читать полностью…

غزلهای ماندگار

آن دیده که با مهر به سویم نگران بود
دیدم که نهانی نظرش با دگران بود

آن اختر تابنده - که پنداشتمش عشق-
تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود

بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد
من شاخهٔ گل بودم و او برف گران بود

با آب روان، برگ ِ گل ِ ریخته می رفت
خوش، آن که چنین در سفرش هم سفران بود

نرگس ز چه با غنچه در آمیخت؟ که مشکل
با کور دلان صحبت صاحب نظران بود

رقصید و به همراه صبا طره برافشاند
گفتی که چو ما بید زآشفته سران بود

در کوه نشستیم که با لاله نشینیم
با داغْ دلان الفت خونین جگران بود

سیمین دگر امروز ندارد خبر از خویش
با آنکه خود آرام ِ دل بیخبران بود!

#سیمین_بهبهانی
- برف گزان

@ghaz2020

Читать полностью…
Subscribe to a channel