habsiyeh | Unsorted

Telegram-канал habsiyeh - حَبْسیِّه

321

قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست . . . #فاضل_نظری @Selya_65rt خط و ربط @balouchestanayyaran ۲۷ مهر ۴۰۲

Subscribe to a channel

حَبْسیِّه

یک نفر هست که  ارام کند جانم  را
او طبیبیست که ماهر شده درمانم را

اوست انگیزه ی این زندگی و هستی من
دل به دریا زدم و اوست همان کشتی من

با نگاهش به من امید به ماندن داده
شعرهایش به من این قدرت خواندن داده

شده چون اب حیاتم که از او جان دارم
من به اعجاز سخن گفتنش ایمان  دارم

گر نگاهم کند، از هر حرکت  می مانم
هر نکاهش به خودم را  برکت  می دانم

او خدا نیست ولی معجزه از او دیدم
در سکوتش همه  اواز و غزل بشنیدم

تک سواریست که امد و مرا احیا کرد
جان بمن داد و دگر باره مرا  بر پا کرد

تا نفس میکشم  و عمر به  دنیا  دارم
دل  به  او بسته و  امید به فردا دارم

Читать полностью…

حَبْسیِّه

ز میان برآر دستی، مگر از میانجی تو
به کران برد زمانه، غم بیکران ما را

#خاقانی_شروانی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خیابان‌ها
به شانه‌ی هم بزنند
رئیس‌جمهورها و گداها
مرزها مست شوند
و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند
و آمنه بعد از ۱۷ سال، چین‌های کودکش را لمس کند.
خدا کند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
هندوکش دخترانش را آزاد کند.
برای لحظه‌ای
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را
کاردها یادشان برود
بریدن را

قلم‌ها آتش را
آتش‌بس بنویسند.

خدا کند کوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها.
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند
پنجره‌‌ها
دیوارها را بشکنند
و
تو
همچنانکه یارت را تنگ می‌بوسی
مرا نیز به یاد بیاوری.
محبوب من
محبوب دور افتاده‌ی من

با من بزن پیاله‌ای دیگر
به سلامتی باغ‌های معلق انگور
 
 
 
#الیاس_علوی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

نبودنت به کدامین زبان زنده‌ی دنیاست
که هرچه ترجمه کردم عذاب بیشتری داشت...

#غلامرضا_سلیمانی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

غنچه های صورتی بر بالشم گل داده اند
بس که هر شب با دو چشم خیس خود
خوابیده ام

#سارا_یوسفی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

اکنون کجایی‌ ای خود دیگر من؟
آیا در این سکوت شب بیداری؟
بگذار نسیم پاک
تپش و مهربانی جاودانه‌ی قلبم را به تو برساند
کجایی ای ستاره زیبای من ؟
تیرگی زندگی مرا در آغوش کشیده
و اندوه بر من چیره گشته است
لبخندی در فضا بزن ؛ که خواهد رسید و مرا جانی دوباره خواهد داد
از انفاس خود عطری در فضا بپراکن که حمایتم خواهد کرد


کجایی ای محبوب من؟
آه ؛ چه بزرگ است عشق
و چه بی مقدارم من

#جبران_خلیل_جبران

بعد از جنگ

Читать полностью…

حَبْسیِّه

میگذرد اما حجم هستی ات کوچکتر میشود

#ناشناس

Читать полностью…

حَبْسیِّه

دستش را به گلویش می‌زند و می‌گوید:
«اینجاست؛ رد نمی‌شود.»

Читать полностью…

حَبْسیِّه

Here is Dip ~ Music-Fa.Com


ﻣﺪت زﻣﺎن زﻳﺎدﻳﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻓﻢ زﻳﺮ ﺳﻮز ﺳﺮﻣﺎی آﺗﻴﺸﻪ
اﻧﮕﺎر ﺗﻮ ﻫﻢ ﻓﺮورﻓﺘﻰ ﺗﻮ ﻋﻤﻴﻖ ﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘطه

Читать полностью…

حَبْسیِّه

از آن سویی که هر شب جان روانست
به وقت صبح بازآرد روان را
از آن سو که بهار آید زمین را
چراغ نو دهد صبح آسمان را

#مولانا

Читать полностью…

حَبْسیِّه

یک عشق بی‌ملاحظه چون تیغ بر گلوست
فریاد اگر نمی‌کشم از ترس آبروست

این سمت، دشمنان قسم‌خورده در کمین
آن سو کشیده‌اند کمان‌ ابروان دوست

وقتی پلی شکسته به جا مانده پشت سر
ناچارم از ادامه‌ی راهی که پیش روست

بشکن مرا؛ بدون تو یک مُهر باطلم
بیهوده‌ام شبیه نمازی که بی‌وضوست

پیرم ولی هنوز جوانی نکرده‌ام
این تاک کهنه را قدحی تازه آرزوست

خود را به حجم خالی من واگذار کن
ای باده‌ای که جای تو آغوش این سبوست

#اعظم_سعادتمند

Читать полностью…

حَبْسیِّه

می‌خندم
همینطور می‌خندم اما
دلم شاد نمی‌شود،
چون شب
که این همه ستاره روشنش نمی‌کند...

#معین_دهاز

Читать полностью…

حَبْسیِّه

یک لحظه مکث‌کرد خیال
وگرنه از پل‌گذشته بودیم و حالا داشتیم
برای همه‌چیز دست تکان می‌دادیم
من اما روبه‌روی شهری ایستاده‌ام
که نای ایستادن ندارد
و نیم‌رخِ ماه بر شبش سوراخ است
و ردپاهای تو
در هزار کوچه‌اش سوراخ است
و جای لب‌هایت بر پیشانی‌ام سوراخ است

کلید را در جمجمه‌ام بچرخان و
داخل شو
به آغوش اعصابم بیا
در تاریکیِ سرم بنشین
اتاق را بگرد
و هرچه را که سال‌هاست پنهان کرده‌ام
از دهانم بیرون بریز.
پرد‌ه‌ها را کنار بزن
چشم‌ها را بشکن
و متن را از نقطه‌ای که در آن اسیر شده
آزاد کن

#گروس_عبدالملکیان

Читать полностью…

حَبْسیِّه

روزهایم بی‌صدا گذشت، و شب‌هایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمی‌فهمد، کم‌کم یاد می‌گیری حرف نزنی

یادداشت‌های یک دیوانه
#نیکلای_گوگول

Читать полностью…

حَبْسیِّه

دل در گرهِ زلف تو بستیم دگربار
وز هر دو جهان ، مهر گسستیم دگربار

جام دو جهان پر ز مِیِ عشق تو دیدیم
خوردیم می و جام شکستیم دگربار ...

#عراقی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

با بی مایگان منشین
در سفر اگر کسی بهتر از خود یا
برابر با خود نیافتی تنها برو

راه حق بودا
#دهاماپدا

Читать полностью…

حَبْسیِّه

هر شب به خیالِ تو، تنم می‌لرزد
جان در پیِ لمسِ بدنت می‌لرزد
بیدار که می‌شوم، تو نیستی و باز
ویرانه چو بم، جان و تنم می‌لرزد



#محمد_قیصریان

Читать полностью…

حَبْسیِّه

از دور دیدنَت
شنیدنِ اخبار جنگ است
که مرا نمی‌کُشد
غمگینم می‌کند

Читать полностью…

حَبْسیِّه

دنیا کوچک‌تر از آن است
که گم شده‌ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی‌شود
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
چمدانشان را می‌بندند
و ناپدید می‌شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی‌رحم‌ترین‌شان در برف
آنچه به جا می‌ماند
ردّپایی است

و خاطره‌ای که هر از گاه پس می‌زند
مثل نسیم سحر
پرده‌های اتاقت را

#عباس_صفاری

Читать полностью…

حَبْسیِّه

بعد از اتمامِ جنگ جهانی دوّم، کارگری آلمانی، کاری در سیبری پیدا می کند. او می داند که سانسورچی ها، همه ی نامه ها را می خوانند. به دوستانش می گوید: "بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه ای که از طرفِ من دریافت می کنید، با مرکّبِ آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید که هرچه نوشته ام درست است، اگر با مرکّبِ قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است."

یک ماه بعد، دوستانش اوّلین نامه را که با خودکارِ آبی نوشته شده بود، با این مضمون، دریافت می کنند:
" اینجا همه چیز عالی است، مغازه ها پر، غذا فراوان،  آپارتمانها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی، دخترانِ زیبای مشتاقِ دوستی، تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد، مرکّبِ قرمز است..."

Читать полностью…

حَبْسیِّه

و به عمقت اضافه میکند

میگذرد اما یک حفره در قلبت به وجود می آید

Читать полностью…

حَبْسیِّه

رازِ خلقت را کسی پرسید از من بی‌دلیل
بر لبم جاری شد آهنگین و طوطی‌وار، عشق

#نفیسه_سادات_موسوی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

میلی اگر نبود ، به اجبار دل نبند
یک‌ یار را بخواه و به صد یار دل نبند

هر بار ، تار موی فری رقص می‌کند
چشم دلت بگیر و به تکرار دل نبند

#مرتضی_حسینی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

تو در خانه من بی هیچ رو در بایستی
میتوانی غمگین باشی

از نامه های ژرژ ساند به گوستاو فلوبر

و در آغوش من

Читать полностью…

حَبْسیِّه

خود را به حجم خالی من واگذار کن...

Читать полностью…

حَبْسیِّه

از حسن عمل با خط برجسته از این پس
تاریخ گواه است به برجستگی ما

#فرخی_یزدی

۰۵/۴/۳ صادقیه

Читать полностью…

حَبْسیِّه

گلپونه‌ها
گل پونه های وحشیِ دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها...
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
حبیبم سیل غم ها
گل پونه ها...
نا مهربانی آتشم زد ، آتشم زد
گل پونه ها...
بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام ،
دیوانه ام ،
آزرده جانم
گل پونه های وحشیِ دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها...
من مانده ام تنها میان سیل غم ها
حبیبم سیل غم ها

#هما_میرافشار

Читать полностью…

حَبْسیِّه

بی خموشی نیست ممکن جان روشن یافتن

کوزه ی سربسته می باید شراب ناب را


#صائب_تبریزی

Читать полностью…

حَبْسیِّه

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر زصداست

#حافظ

Читать полностью…

حَبْسیِّه

می‌گردد آسمان همه شب با دو صد چراغ
در جست و جوی چشم خوش دلربای تو
        
#مولانا

Читать полностью…
Subscribe to a channel