21022
🌈 به نام خدای رنگين کمان 🌈 🌍✈️ گردشگری مجازی در ایران و جهان 🔴 پیچ اینستاگرام instagram.com/JournalTourism 💌 ادمین 👇
🔺 اهمیت منطقه تاریخی خیرآباد.
📹 @gachtour
=========
#تاریخ #آتشکده #پل_خیرآباد #ایران #خیرآباد #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوهفتم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 شیردال یا گریفون، موجود افسانهای که همیشه اسمش با هما اشتباه گرفته میشه، در واقع ترکیبیه از قدرت شیر و دقت و تیزبینی دال, موجودی که در فرهنگهای کهن، نماد اقتدار، نگهبانی و تسلط بر زمین و آسمون محسوب میشد.
🔸 مردمان باستان این نقش بر روی اشیا و دروازهها میزدند چون باور داشتن شیردال مثل یک نگهبان و محافظ نیرومند پلیدی و نیروهای اهریمنی رو دفع میکنه
✅️ یه نظریه هست که منشا پیداش شیردال رو ربط میده به فسیل نوعی دایناسور به نام پروتوسراتوپس که نقدهای جدی بهش وارده، چون؛
۱- شیردال هزار سال زودتر از اولین مواجه احتمالی انسان با این فسیل پدیدار شده.
۲- شیردال اصلا ویژگی دایناسوری نداره و کاملا از ترکیب آگاهانه دو حیوان ساخته شده.
۳- مسیر جغرافیایی انتقال فرهنگی (صحرای گوبی در مغلوستان جایی که اولین نمونههای فسیلی پیدا شده) با شواهد باستان شناسی منطبق نیستن.
۴- از نظر متخصصان تخیل انسان باستانی در ترکیب این دو پادشاه قلمرو حیوانات یعنی شیر و عقاب احتمال بسیار منطقیتری برای شکلگیری نقش شیردال هست.
📹 @simaajalili
========
#شیردال #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوششم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 ساحل سرخ در زير باران.
📹 @darresefid
==========
#جزیره_هرمز #ساحل_سرخ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوپنجم.
✅️ دیدار کوروش با تیگران و خبر تازه سرنوشت ساز.
🔸 سپیدهدم فرا رسیده بود و هنوز رطوبت بارانِ شبِ گذشته بر سنگفرشهای ارمنستان برق میزد. کوروش با گامی سنگین، اما ارادهای استوار، به سوی اقامتگاه شاهزاده تیگران میرفت. میدانست گفتگویی که در پیش دارد، سرنوشت یک جوان و حتی یک سرزمین را دگرگون خواهد کرد.
🔹 تیگران، که همچنان بیخبر از همهچیز از شکار بازگشته بود، با دیدن کوروش شادمانه پیش آمد. اما شادیاش تنها لحظهای دوام یافت؛ نگاهی عمیق در چشمان کوروش دید—نگاهی که حامل اندوهی پنهان بود.
🔸 کوروش آهسته گفت:
«تیگران… باید با تو سخنی بگویم.
سخنی سنگینتر از آنکه دلِ جوانت پذیرا باشد.»
🔹 تیگران نفسش را نگه داشت. کوروش ماجرای شب گذشته را از آغاز تا پایان برایش شرح داد—
از طوفان مرموز گرفته تا ورود مردان سیاهجامه، از یافتن سردار زخمی در دل تاریکی، و تا آخرین سخنانی که در گوش کوروش زمزمه کرد. وقتی نام سردار برده شد، چهرهٔ تیگران فرو ریخت. اما زمانی که دانست پدرش دستور مرگ او را داده است، چنان تکانی خورد که گویی زمین زیر پایش شکافته شده باشد.
🔸 با صدایی لرزان گفت:
«از پدرم… متنفر شدم.
چگونه توانست چنین جنایتی کند؟
و من… چرا کنار رفیقم نبودم؟»
🔹 شرم و اندوه بر جانش سایه انداخت. اما کوروش، با آرامشی شاهانه گفت:
«رفیقت وصیتی به من کرد…
گفت که تو نباید بهخاطر خون او، از پدرت انتقام بگیری.
زیرا این کار، ارمنستان را به آشوب میکشاند.»
🔸 تیگران، که بغض در گلویش گیر کرده بود، گفت:
«کوروش… سپاسگزارم که در این روزهای سخت، در کنار منی.
نمیدانم اگر تو نبودی، چگونه بر این مصیبت تاب میآوردم.»
🔹 شب فرا رسید و کاخ ارمنستان در سکوتی سنگین فرو رفت. همگان بر سر میز شام گرد آمده بودند، اما سکوت بر فضای تالار سایه افکنده بود. تا اینکه صدای خشمآلود تیگران، سکوت را چون شیشه شکست. او برخاست و با صدایی که از ژرفای دلش میآمد گفت:
«همه بدانند که من از آنچه پدرم کرده باخبرم…
اما با وجود آنکه از او متنفرم، او را بخشیدم.
نه به خاطر او—
بلکه به خاطر مردمم و سرزمینم.
انتقام، کشورم را ویران میکند.»
🔸 شاه ارمنستان، که از شرم سر به زیر انداخته بود، آهی سرد کشید و گفت:
«شرمندهام… این خطا از نادانی من بود،
و این آخرین اشتباه من خواهد بود.»
🔹 کوروش نگاهش را به پدر و پسر دوخت و گفت:
«شاکر باش، ای پادشاه…
چنین پسری در جهان کم پیدا میشود.
قدرش را بدان.»
🔸 در همین لحظه، صدای قدمهای شتابان، فضای تالار را برهم زد.
قاصدی از کوهستان وارد شد، گلآلود و نفسنفسزنان.
فریاد زد:
«ای ش
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 رودبار، گیلان.
========
#رودبار #گیلان #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوچهارم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 دنیا همینقدر کوچیکه.❤️👌
🔸 خواندن دعا برای مردم ایران در کنسرت آمریکا.
=======
#تاریخ #ایران #ایران_جان #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 راز شب در جنگل🌲🌲♥️
🔸 نکته مهم ۱✨
پیام داستان اینه که نه هر زاهدی خوبه و نه هر مست یا کافری بده. نباید از ظاهر قضاوت کنیم. این داستان هم قصد تخریب دین و شریعت رو نداره در دین هم آدمای خوب زیادن از ظاهر قضاوت نکنیم.
🔹 نکته مهم ۲✨
بعضی جاها این داستان به گونهای دیگر بیان میشود که پدر دختر یک تاجر بوده و در یک سفری که نمیتوانست دخترش را ببرد دخترش را نزد زاهد شهر به امانت میبرد و ادامه داستان مشترک است.
👈 دختری که بعد از باخت در قمار و تلاش برای هتک حرمت فرار میکند. شب در جنگل، در سرمای و تاریکی، به جمعی از جوانان مست میرسد، صبح مییابد که همه مُردهاند و خود را در میان لباسهایشان میبیند. او قسم میخورد که اگر روزی حاکم شود، قواعد شهر را عوض خواهد کرد.
📹 @radio_dharma
========
#ایران #داستان #حکایت #ادبیات #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوسوم.
✅️ شب شوم و مرموز، آغاز توطئهای در قلب ارمنستان.
🔸ی ک شب، ارمنستان رنگ دیگری داشت، شبی سنگین، مرموز و آمیخته به بیم. باد از میان صخرهها عبور میکرد و درههای کوهستان را با نالهای سرد و غمگین میلرزاند. ناگهان غرش سهمگین آسمان، سکوت شب را شکافت. بارانی سیلآسا فرو ریخت؛ چنان سنگین و پریشان که گویی خشم آسمان بر زمین فرو میبارید.
🔹 کوروش که هنوز مهمان ارمنستان بود، زیر ایوان سنگی کاخ ایستاده بود و به رقص بیرحم باران بر بامها مینگریست که در همان لحظه، چیزی نگاهش را گرفت. در پسِ سایههای باران و تاریکی، چند مرد سیاهجامه بهصورت پنهانی با خنجر در دستشان از درِ فرعی کاخ وارد شدند—ساکت، سریع و ناشناس. چشمان کوروش تیز شد. چنین آمدوشدی در دل طوفان نمیتوانست تنها یک رفتوآمد عادی باشد.
🔸شک همچون برق در دلش نشست.
با شتاب به سوی تالار شاهی رفت و از شاه ارمنستان پرسید:
«چرا چنین پریشان و آشفتهای؟
چه رازی را از ما پنهان کردهای؟
و مهمتر از همه—تیگران کجاست؟»
🔹 شاه که غافلگیر شده بود، پاسخ داد:
«تیگران به شکار رفته است، همراه با وزیرانم.
سپیدهدم بازمیگردند.»
🔸 کوروش لحظهای آرام گرفت، اما چیزی در ذهنش سنگینی میکرد.
پس گفت:
«اگر در کنارش سردار وفادارش باشد، دیگر نگرانی نیست.»
🔹 اما شاه با حیرت گفت:
«سردار او همراهش نیست. امروز با وی نرفته است.»
🔸 این یک جمله کافی بود تا خون در رگهای کوروش یخ بزند. سخن تیگران در ذهنش طنین انداخت:
«سردارم همیشه در شکار کنار من است.»
پس چرا اینبار نبود؟
چه کسی حقیقت را پنهان میکرد؟
🔹 ذهن کوروش آشفته شد. بدون لحظهای درنگ سوار اسب خویش شد و در دل طوفان تاخت. باران بر صورتش میکوبید، و صدای رعد همچون فریادهای خشمگین آسمان بر فراز کوهها میپیچید.
🔸 او تنها یک نشانه میخواست…
حتی یک سایه، یک رد پا از حقیقتی که به او نزدیک میشد. تا اینکه در میان سیل باران، بر خاک سرد و گلآلود،
پیکر مردی غرق در خون یافت شد، مردی که بر زمین افتاده بود، با حالی نابسامان و رمیدنانگیز. آری او سردار وفادار تیگران بود که با خنجری در قلبش روی زمین افتاده بود، و در همان لحظه دانست: این طوفان، تنها خشم آسمان نبود، آغاز توطئهای در دل ارمنستان شکل گرفته بود.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🤍💜💚💛🧡❤️
آنکه کشتستم پی مادون من
مینداند که نخسپد خون من؟
بر من است امروز و
فردا بر وی است!
خون چون من کس چنین ضایع کی است؟
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا…
مولانا
👤 مریم جباری
============
#شب #شب_بخیر #دکلمه #مریم_جباری
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 بخشی از سخنرانی مهندس ایرج حسابی (فرزند پروفسور حسابی) در مورد تاریخ و تمدن فراموش شده ایرانیان و مقاومت قلعه بابک در برابر اعراب وحشی.
==========
#ایران #ایران_جان #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۲۶ - نبرد سهراب و دختر ایران. 👇👇
https://castbox.fm/vb/694232793
👈 بخش اول داستان رستم و سهراب؛
ماجرای تولد سهراب و لشگرکشیاش به ایران و نبردش با اولین پهلوان زن ایرانی.
در این اپیزود آقا معین، خانوم مرضیه، علی زند وکیلی، هوشمند عقیلی، شهیاد، شهر عجیبیه!، همایون شجریان، هرشب به راهه، خانوم هایده، فرهاد مهراد، هادی عامل و... همراهمون هستند.
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیودوم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوهفتم.
✅️ آغاز تدبیر کوروش و آماده کردن سپاه برای نبرد کوهستان.
🔸 شبِ آرام ارمنستان دیرزمانی نگذشته بود که به فرمان کوروش، در کاخ شاهی محفلی پنهانی شکل گرفت؛ محفلی که تنها بزرگان، فرماندهان و سرداران برگزیدهٔ ارمنستان اجازهٔ ورود به آن داشتند. شمعها در گوشهٔ تالار میسوختند و سایههای لرزان بر دیوار، نوید شبی سرنوشتساز را میدادند.
🔹 کوروش، با قامتی استوار و نگاهی نافذ، در میان جمع ایستاد و گفت:
«دلیل ضعف و آسیب سپاه ارمنستان پوشیده نیست.
کلدانیها در ارتفاعات کوهستان بر شما برتری دارند؛
از بالا نظاره میکنند، از بالا حمله میآورند،
و تا زمانی که قلل آنان را فتح نکنید،
هیچ پیروزیای بر این سرزمین نازل نخواهد شد.»
🔸 سکوتی سنگین بر تالار نشست.
تیگران قدمی پیش گذاشت و با اندوهی نهفته گفت:
«ای کوروش بزرگ، مشکل ما همین است…
هر ترفندی آزمودهایم،
اما سپاه ما توان صعود به آن قلههای بلند را ندارد؛
دستمان کوتاه است، توانمان اندک.»
🔹 کوروش سری تکان داد و گفت:
«پس باید با اندیشه وارد میدان شد،
نه تنها با شمشیر.
سپاه شما به اندازهٔ کافی نیرو ندارد،
اما اکنون زمان آن رسیده که قوای ما و شما
همگام شوند و در روشنایی روز
با نقشهای دقیق پیشروی کنیم.»
🔸 او روی طوماری خطکشیشده خم شد و ادامه داد:
«برای پیروزی، چهار هزار سوارنظام نیاز است،
ده هزار کماندار،
و ده هزار مرد پیادهنظام ورزیده.
کلدانیها شبها جاسوسانی زیرک بر فراز کوهستان دارند،
پس تنها راه آن است که ارمنستان
دوشادوش سپاه هخامنشی حرکت کند.»
🔹 حضار با تحسین و آرامش به فرمانده ایرانی گوش سپردند. بذر امید آرامآرام در دلها ریشه میزد. سپیده که بر فراز کوهستان دمید، زمین ارمنستان شاهد ورود سپاه ایران شدن، سپاهی آراسته از مادیان و پارسیان، که همچون شیران ژیان در صفهای منظم کنار ارمنیان ایستادند. زرهها در پرتو طلایی خورشید برق میزد، و صدای سم اسبان در دشت میپیچید. آن دم که بوی نبرد در هوا پیچید و صدای طبلهای جنگ به گوش رسید، شیپورها در آسمان طنین انداختند. نبردی که سرنوشت کوهستان و دشتهای ارمنستان را رقم میزد، با فرمان کوروش آغاز شد این نبردی که نه تنها برای خاک ارمنستان، بلکه برای عدالت و پیمانها بهپا میشد.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۳۱ - سودابهخانوم، فتنهخانوم.👇👇
https://castbox.fm/vb/761760344
👈 داستان رسوایی ملکه ایران، سودابه خانوم، تهمت به سیاوش و مالهکشی کیکاووس!
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوششم.
✅️ ویرانیهای دامنههای کوهستان ارمنستان و حل یک چاره.
🔸 شب پیش، هنوز سایههای سیاهِ طوفان و اضطراب از کاخ ارمنستان رخت برنبسته بود که قاصدی، نفسنفسزنان و گلآلود، خود را به دربار رساند. صدایش لرز داشت؛ لرزی از جنس وحشت مردمان کوهستان.
«ای شاه ارمنستان…
کلدانیها دوباره از فراز کوهستان تاختهاند…
دشتها و چراگاهها را شبانه غارت کردهاند…
مردم در بیماند و زمین در سوگ.»
🔹 سرزمینی با این همه زیبایی، چرا چنین خالی از سکنه و بیپناه مانده است؟ سپیدهدم که رسید،کوروش دیگر تصمیم گرفت حقیقت را با چشمان خود ببیند. با نخستین تابش خورشید بر دامنههای ارمنستان، کوروش و تیگران سوار بر اسب از کاخ بیرون رفتند و تا ارتفاعات کوهستان بالا رفتند. نسیم سرد صبحگاهی میوزید و دشتهای گسترده زیر پایشان میدرخشید، اما این درخشش، نشانی از زندگی نداشت. ویرانی، آتش و سکوت در جایجای آن دیده میشد. پ
🔸 کوروش، محو منظرهای که پیش چشم گسترده بود، گفت:
«تیگران… بگو، چرا این بخش از ارمنستان چنین خالی و بیجان شده؟
چه اختلاف و چه بلایی این سرزمین را به این روز انداخته؟»
🔹 تیگران، با چهرهای پراندوه، پاسخ داد:
«ای کوروش، همه این خرابیها کار کلدانیهاست.
سالهاست که این کوهستان زیبا را به خاکستر بدل کردهاند.»
🔸 تیگران ادامه داد:
«از فراز این رشتهکوه، که گویی تا آسمان قد کشیده،
شبها یورش میآورند.
گلهها را غارت میکنند و پیش از آنکه کسی به یاری برسد،
باز به پناهگاههای سنگی خود در دل کوهستان میگریزند.»
🔹 سپس با افسوس افزود:
«برای همین، اینهمه روستا و چراگاه خالی شده…
هر بار خانوادهای در اینجا ساکن شده،
کلدانیها شبانه به گلهها حمله کردهاند
و مردم را وادار کردهاند که خانه و کاشانه را رها کنند.»
🔸 تیگران گفت:
«ارتش ارمنستان دیگر توان جنگ ندارد.
دشمنان روی قلل کمین دارند…
از بالای صخرهها هر حرکت کوچکی را میبینند
و بهمحض دیدن نشانهای، حمله میکنند.
هزار چشم در دل کوهستان ما را زیر نظر دارند.»
🔹 کوروش آرام گفت:
«پس آنها نه تنها نیرو دارند، بلکه جاسوسانی کارآزمودهتر از انتظار نیز به کار گرفتهاند…
افرادی که هر تغییر کوچکی را گزارش میدهند
و دشمن را بهسرعت آماده میکنند.»
🔸 تیگران سر تکان داد:
«دقیقاً…
تا آن جاسوسها بر فراز کوهستانند،
هیچ ارتشی در ارمنستان در امان نخواهد بود.»
🔹 کوروش، که اندیشهای تازه در ذهنش جرقه زده بود، سر برآورد و گفت:
«پس عجیب نیست که این سرزمین رها شده…
اما این پایان کار نیست.
من چارهای دارم
راهی برای ریشهکن کردن این ویرانی.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۳۰ - سیاوش در حرمسرا.👇👇
https://castbox.fm/vb/753010421
👈 داستان تولد «سیاوش» و بزرگ شدنش پیش رستم، تا شروع عشق زنبابا «سودابه» بهش!
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۲۹ - سهرابکُشون.👇👇
https://castbox.fm/vb/739196698
👈 بخش چهارم داستان رستم و سهراب؛
داستان نبرد نهایی پدر و پسر
در این اپیزود عمو حسن شماعیزاده، مهران مدیری، آقا داریوش، شجریان پدر و پسر، هادی عامل، آرتوش، مرحوم افشین یداللهی، شهرام ناظری و... همراهمون هستند.
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوپنجم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوچهارم.
✅️ خون بیگناه و شعله حقیقت.
🔸 باران هنوز بیرحمانه میبارید و زمین را به گل و خون میآمیخت. کوروش، نفسزنان و آغشته به قطرات سردِ باران، خود را به جایی رساند که پیکر نیمهجان سردار ارمنی بر خاک افتاده بود. ضربان زندگی در سینهٔ سردار همچون چراغی لرزان رو به خاموشی میرفت و زمان، بیرحمتر از همیشه، آخرین لحظاتش را میبلعید.
🔹 کوروش کنار او زانو زد. چشمانش که همیشه استوار بود، اینبار سایهای از اندوه در خود داشت.
آرام گفت:
«آمدهام… آمدهام که آخرین سخنت را بشنوم، ای دلیرمرد.»
🔸 سردار با تنی آغشته به خون، سعی کرد سرش را کمی بلند کند. صدایش چون نایِ شکسته میلرزید.
«خنجری از پشت… بر من نشست…
کارِ مردان سیاهپوش نبود…
این… حکمِ شاه ارمنستان بود…»
🔹 کوروش چنان شگفتزده شد که لحظهای باران و رعد را از یاد برد.
«شاه؟! چرا؟ به چه گناهی؟»
🔸 سردار، با نفسی شکسته، ادامه داد:
«او… از من نفرت داشت…
هرگاه میدید پسرش… در کنار من است…
چشمهایش از خشم و حسادت… شعله میکشید.
مهر مرا در دلِ تیگران… بیش از خویش میدید…
و این کینه… او را به این خیانت کشاند…»
🔹 کوروش دستان خونآلود سردار را در میان گرفت.
«بگو… چگونه بهای خونت را ستانم؟
چه میخواهی از من، ای مرد راستین؟»
🔸 سردار لبخند کمجانی زد، لبخندی که بیشتر به وداع میمانست تا امید.
«انتقام… نه.
خونبهای من… انتقام نیست، کوروش.
تنها وصیتی دارم…
به گوش تیگران برسان…
که به خاطر من… از پدرش خون نخواهد خواست.
این راه… جز تباهی برای کشور… ثمری ندارد.»
🔹 چشمان سردار سنگین شد، لحظهای مکث و سپس زمزمهای نحیف:
«به خاطر پیمان برادری میانمان…
بگو… ببخشد…
چنانکه من نیز… این شاهِ خطاکار را بخشیدم…»
🔸 و با گفتن این کلمات، نور زندگی در چشمانش خاموش شد. سرش آرام بر بازوی کوروش افتاد و جانش همچون پرندهای سبکبال به سوی پروردگار پر کشید.
🔹 کوروش برای لحظهای در سکوت ایستاد. باران بر چهرهاش میافتاد،
اما اینبار نمیشد فهمید کدام باران است و کدام اشک. سپیدهدم کمکم برفراز کوهها سربرآورد، شبِ تلخ و خونآلود پایان یافت.
🔸 در همان زمان، تیگران بیخبر از هرچه گذشته بود، آرام و آسوده از شکار بازگشت و نمیدانست که تقدیر، چه غم سنگینی را در چند قدمی او دفن کرده است.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۲۸ - در جستوجوی بابارستم.👇👇
https://castbox.fm/vb/723243585
👈 بخش سوم داستان رستم و سهراب؛
ماجرای معرفی سپاه ایران به سهراب و حمله سهراب به خیمهی کاووس.
در این اپیزود ایرج، خانم ناهید، مرحوم بنان، کچلیک، پسرخاله، همایون شجریان و... همراهمون هستند.
همچنین از دو قطعه از اپرای رستم و سهراب اثر استاد لوریس چکناواریان در این اپیزود استفاده شده.
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 آزمایش میمونهای میلر یکی از تکان دهنده ترین پژوهشهای تاریخ بشریت هست.
=========
#تاریخ #ایران #ایران_جان #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 پادکست شاهنامه خودمونی.
🔸 اپیزود ۲۷ - رستم را دار بزنید. 👇👇
https://castbox.fm/vb/709147895
👈 بخش دوم داستان رستم و سهراب؛
ماجرای دعوای کیکاووس و رستم و نفوذ مخفیانه رستم به لشگر سهراب.
در این اپیزود آقا داریوش، علی شادمان، خانوم مرضیه، منصور، قیصر، سیاوش قمیشی، با من گهری؟، فرهاد مهراد و... همراهمون هستند.
⛔️ قابلیت دانلود و ذخیره در گوشی را ندارد و فقط در سایت یا برنامه اجرا میشود. 🚫
📹 @shahname.khodemooni
=========
#شاهنامه #شاهنامه_خودمونی #پادکست #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیوسوم.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🌺🍀🌼🍃🌸🍃🕊
به نگهبانی دل مشغولم
تا غیر وارد نشود
ودل از یار غافل ❤️🌱
============
#مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 بعضیها فکر میکنن نمادها فقط یک طرح زیباشناسیاند یا تصویری روی پرچم یا یک نقش روی دیوار. اما شیردال، مثل یک «امضای تمدنی» عمل میکرد.
🔸 قرنها پیش، وقتی هنوز بسیاری از امپراتوریها متولد نشده بودند، ایرانیها فهمیده بودند که برای نشاندادن قدرت، باید نمادی ساخت که نه فقط بدنی قوی داشته باشد، بلکه معنایی پشتش باشد.
شیر= فرمانروایی بر زمین
عقاب= تسلط بر آسمان
🔹 ترکیب این دو، پیامی بود که در هیچ زبانی نیاز به ترجمه نداشت:
«اینجا سرزمینی است که هم زمینش امن است، هم آسمانش.»
🔸 در جهان امروز، بعضیها این نمادِ کهن را مثل یک اسباببازی مصرف میکنند، انگار نمیدانند پشت آن هزاران سال تاریخ، هنر، و جهانبینی یک ملت خوابیده.
👈 شیردال فقط یک موجود افسانهای نیست، یک «یادآور» است، یادآور اینکه قبل از اینکه خیلی از کشورها حتی اسم داشته باشند، ما نگهبانی داشتیم که از ابهتش ارتشها عقب میرفتند. پس اگر امروز کسی نماد یک امپراتوری باستانی را به یک «سیبل دارت» تبدیل میکند، مشکل از نماد نیست، مشکل از ندانستن است.
📹 @wildnature.ir
======
#ایران #ایران_جان #تارخ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
🔺 سرگذشت کوروش بزرگ.
💽 قسمت سیودوم.
✅️ روزهای مهمانی کوروش در ارمنستان.
🔸 روزهای آرامی در ارمنستان میگذشت، روزهایی روشن و سرشار از نسیم دلانگیز کوهستان. کوروش بزرگ، که به دعوت شاه ارمنستان مهمان آن سرزمین شده بود، مدتی را در کنار خانواده و یاران خود در کاخهای سنگی و باغستانهای سرسبز اقامت داشت. مردم ارمنستان با احترام و شادمانی از او پذیرایی میکردند، و هر روز واقعهای تازه بر تجربههای کوروش افزوده میشد.
🔹 در یکی از همین روزهای خوش، هنگامی که کوروش در باغستان قدم میزد و عطر شکوفهها در هوا میپیچید، تیگران شاهزاده جوان و وفادار ارمنستان به او پیوست. لبخندی بر چهره داشت و با احترامی آشکار زبان به سخن گشود:
«ای کوروش، چه اندازه ارجمند و بزرگ در چشم منی.
تو نگذاشتی پدرم به خواری و ذلت بیفتد؛
پس بارها و بارها در برابرت سپاسگزارم.»
🔸 کوروش که نگاهش همچون همیشه آرام و ژرف بود، پاسخ داد:
«اگر خار، حاکم مردم شود، مردم فرمان او را نخواهند برد.
شاه باید در خور فرمانروایی باشد، نه در خور ترس آفرینی.»
🔹 سپس با مهری صمیمانه رو به تیگران کرد و گفت:
«بگو ببینم، ای تازهدامادِ نیکنهاد…
آیا دوران شیرین وصال همسرت به کام توست؟»
🔸 تیگران که شادی از چهرهاش میبارید، با رضایت پاسخ داد:
«خدا را سپاس که نعمت همسری چنین نیکروی را به من بخشید.
حتی در خوابم نیز نمیدیدم زنی بدین زیبایی.
خوشا بخت من که او همسر من است.»
🔹 کوروش که از این عشق پاک خشنود شده بود، پرسشی دیگر مطرح کرد:
«ای مرد عاشق، با چه بهایی میتوانی خود را از بند این عشق رها کنی؟»
🔸رتیگران بیدرنگ گفت:
«تا جان در تن دارم از اسارت عشق او آزاد نمیشوم.
هیچکس نمیتواند مرا از بند محبتش برهاند.»
🔹 در همان دم، رو به همسرش کرد و با خندهای از سر مهر پرسید:
«اکنون تو بگو، بیهیچ تردید…
از میان همه مردان، چه کسی در نگاهت برتر آمد؟»
🔸 همسرش با آرامش و صداقت گفت:
«چشمانم جز تو کسی را ندیده است.»
🔹رکوروش که از صمیمیت میان آن دو خشنود شده بود، به تیگران گفت:
«از رفیقانت چه خبر؟»
🔸 تیگران با غرور همراه با محبت پاسخ داد:
«من تنها یک رفیق دارم؛
فرماندهای دلاور که هم من یار من است و هم همراه شکار و روزهای سخت.
چون برادر، در تمام سختیها کنارم بوده است
و من از حضور او در زندگیام سپاسگزارم.»
🔹 اما در ژرفای این روزهای خوش، سرنوشت داستان راه دیگری میپیمود. تیگران نمیدانست که روزهای آینده، پر از رویدادهای ناگوار خواهد بود، رویدادهایی که آرامش ارمنستان را دگرگون میکرد و کوروش بزرگ را بار دیگر در مسیر تصمیمی سرنوشتساز قرار میداد.
📹 @masome_hosseiny
========
#ایران #کوروش_بزرگ #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️
💚🤍❤️🍃🌱🕊🕊⚘️🌺
🔺 بخشی سمفونی خرمشهر، اثر ماندگار استاد مجید انتظامی.
👈 حس غریبی داره این آهنگ،
موافقین؟
📹 @ghertilla
=========
#ایران #ایران_جان #ققنوس #سیمرغ #خرمشهر #مجله_گردشگری
#JournalTourism
♻️ @JournalTourism 👈♻️