daronzaad | Unsorted

Telegram-канал daronzaad - درون زاد...

1506

جایی برای کسانی که به درک عمیق‌تر از خود اهمیت می‌دهند.... برای ارتباط با من. . . . صفحه‌ی اینستاگرام: https://www.instagram.com/zahra.dadashi.psychologist?igsh=YXdlNWc4cTYxanp2

Subscribe to a channel

درون زاد...

از میان تمام امکان‌‌های تسلی‌‌بخشی، هیچ تسلایی در فرد موثرتر از آن نیست که بداند تسلایی وجود ندارد؛ این فهمِ متمایز چنان است که فرد می‌‌تواند دوباره و به‌ ناگه سرش را بالا بگیرد.

فریدریش نیچه

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

برخی از ما با این افتخار بزرگ شده‌ایم که آدم‌های بسیار سازگاری هستیم.
همان کسانی که در رابطه دعوا راه نمی‌اندازند، همیشه با همه‌چیز موافقند و ترجیح می‌دهند به‌جای بحث کردن، سکوت کنند و بگذرند. اما واقعیت تلخ این است که این خوب بودن مفرط، اغلب نه از روی صبوری، بلکه از ترس می‌آید؛ ترس از اینکه اگر واقعی باشیم و نارضایتی‌مان را نشان دهیم، طرد شویم.

وقتی ما مدام از نیازهای خودمان می‌گذریم تا آرامش رابطه به هم نخورد، این خشم ابراز نشده جایی در اعماق روانمان رسوب می‌کند و به کینه تبدیل می‌شود. این کینه‌های تلنبارشده سرانجام یا به شکل خستگی مزمن و دردهای بدنی بیرون می‌زنند، یا به صورت رفتارهای سرد و حرف های کنایه‌آمیز، و یا در نهایت با یک اتفاق بسیار کوچک و بی‌ربط منفجر می‌شوند؛ انفجاری که شریک زندگی‌مان را مبهوت می‌کند، چون او فقط دعوا بر سر یک مسئله کوچک را می‌بیند و از کوه خشم پشت آن بی‌خبر است.

صمیمیت جایی شکل می‌گیرد که جرأت کنیم ناخوشایند باشیم یعنی بتوانیم بگوییم: نه، من با این موضوع موافق نیستم و با ابراز امن خشم و مرزبندی‌هایمان، اجازه دهیم طرف مقابل با دغدغه های ما روبرو شود، چرا که یک دعوای سالم و روشن، بسیار باارزش‌تر از سکوتی سمی است که در آن به صورت احساسی از رابطه استعفا داده‌ایم و فقط در حال تحملِ دیگری هستیم.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

عزت نفس



گاهی ممکن است حالمان با رفتار دیگران بالا و پایین شود. یک پیام محبت‌آمیز باعث شود احساس کنیم دوست‌داشتنی هستیم، اما یک جواب سرد یا بی‌توجهی، ناگهان ما را به این فکر بيندازد که حتماً کافی نیستیم.

این یعنی عزت‌نفس ما "مشروط" شده است؛ یعنی احساس ارزشمندی‌مان فقط زمانی فعال می‌شود که شرایط مطابق میل ما پیش برود. برای همین، ممکن است بیش از اندازه توضیح بدهیم، مدام خودمان را با دیگران مقایسه کنیم، از ناراحت کردن دیگران بترسیم یا برای حفظ توجهشان از نیازهای خودمان بگذریم.

علت کجاست؟
احساس ارزشمندی ابتدا در رابطه با مراقبان اولیه شکل می‌گیرد. کودک در سال‌های اول زندگی هنوز نمی‌تواند مستقل از نگاه دیگران درباره‌ی خودش قضاوت کند. او خودش را از چشم والدین می‌بیند. ممکن است در گذشته صدای والد یا مراقب به‌تدریج درونی شده و به "خودانتقادگر" تبدیل شود. بعد از سال‌ها، دیگر لازم نیست کسی از بیرون به ما بگوید "به اندازه کافی خوب نیستی" خودمان این جمله را برای خودمان تکرار می‌کنیم. به همین دلیل، حتی افراد بسیار موفق هم ممکن است با وجود تأییدهای فراوان، هرگز احساس ارزشمندی پایدار نداشته باشند. چون مشکل کمبود تأیید نیست؛ مشکل این است که هیچ تأییدی نمی‌تواند خلأیی را پر کند که بر پایه‌ی پذیرش مشروط شکل گرفته است.

به همین دلیل، درمان عزت‌نفس مشروط صرفاً افزایش اعتمادبه‌نفس یا تکرار جملات مثبت نیست. تغییر زمانی آغاز می‌شود که فرد به‌تدریج یاد بگیرد بین "ارزش ذاتی خود" و "عملکرد، موفقیت یا نظر دیگران" مرز بگذارد. یعنی شکست را شکست بداند، نه مدرکی برای بی‌ارزش بودن؛ انتقاد را اطلاعاتی درباره‌ی یک رفتار بداند، نه حکمی درباره‌ی کل وجودش. این تغییر معمولاً در بستر رابطه‌های امن، تجربه‌های اصلاح‌کننده و تمرین آگاهانه‌ی به چالش کشیدن باورهای قدیمی شکل می‌گیرد، نه با دریافت تأیید بیشتر از دیگران.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چرا حرف‌هایمان را قورت می‌دهیم؟


خیلی وقت‌ها با این‌که دقیقاً می‌دانیم چه می‌خواهیم یا چه چیزی آزارمان می‌دهد، سکوت می‌کنیم. این سکوت معمولاً از سر بی‌تفاوتی یا نداشتن حرف نیست، بلکه یک پاسخ قدیمی برای حفظ امنیت است. مثلا اگر مخالفت کنیم یا اگر "نه" بگوییم، ممکن است رابطه به خطر بیفتد، طرف مقابل ناراحت شود یا دردسر درست شود. بنابراین قورت دادن حرف‌ها، تبدیل به راهی سریع برای جلوگیری از تنش می‌شود.

اما واقعیت این است که حرف‌های نگفته ناپدید نمی‌شوند؛ آن‌ها فقط از فضای بین دو نفر جمع می‌شوند و به فضای درون خود ما نقل‌مکان می‌کنند. خستگی‌های بی‌دلیل، انباشت کینه، بی‌حوصلگی در رابطه و حتی بی‌قراری‌های جسمی، خیلی وقت‌ها همان کلماتی هستند که به زبان نیامده‌اند. وقتی آرامش محیط یا دیگری را بر خودمان ارجحیت میدهیم، کم‌کم احساس می‌کنیم در روابط دیده نمی‌شویم.

شاید یه قدم برای شکستن سکوت این باشد که لحظه‌ی قورت دادن حرف را در همان ثانیه تشخیص دهیم. وقتی به طور خودکار می‌خواهیم بگوییم "عیبی ندارد" یا "هرطور تو بخواهی"، چند ثانیه مکث کنیم و در ذهنمان با خودمان صادق باشیم که الان واقعاً چه احساسی داریم. گام بعدی، تمرین بیان خواسته‌ها در موقعیت‌های بسیار کوچک و کم‌خطر است؛ مثل ابراز یک ترجیح ساده در انتخابی روزمره.

اما یادمان باشد که جرأت و جسارت به خرج دادن، همیشه باب میل دیگری نیست. وقتی رفتار ما تغییر می‌کند، تعادل قدیمی رابطه برهم می‌خورد؛ به همین خاطر، بخش مهمی از جرأت‌مندی، داشتن ظرفیت روانی برای تاب آوردن پیامدها و نارضایتی احتمالی طرف مقابل است.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

احساسات عمیق هرگز ما را رنج نمیدهند، مقاومتمان در برابر این احساسات علت رنج است. با قبول زندگی آن طور که هست عمیقا درد خواهیم کشید. ما تصور میکنیم خودمان در حال مرگیم، در حالی که تخیلاتمان در حال مرگ اند و پرده میان ما و واقعیت در حال کنار رفتن است. و سرانجام میتوانیم در حقیقت خود آرام بگیریم.

از کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم
نوشته‌ی جان فردریکسون


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

آرامش‌بخش‌ترین موسیقی‌های بیکلام در
@RadioRelax

متن های انگیزشی
@khalse_daroon

اشعار ناب و کمیاب
@moshere

تقویت انگلیسی با ۳۶۳ کارتون ۸ دقیقه ای
@EnglishCartoonn2024

کوتاه ولی به شدّت مفهومی!
@its_anak

انگلیسی را حرفه‌ای بیاموز
@novinenglish_new

کتابخانه انجمن نویسندگان ایران
@anjomanenevisandegan_ir

درمان اضطراب ، استرس ، افسردگی
@hamsafarbamah

کتاب رایگان AudioBook
@PARSHANGBOOK

متن دلنشین
@aram380

آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman

آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96

سلامتی و زیبایی
@MaryamTeam

ترفندهای روانشناسی
@aramesh_roh_ravan

حال خونه‌تو خوب کن
@Maryamgarden

کلبه شعر
@kolbeh_sheerr

پاتوق شاعران معاصر
@Bi_Molaahezeh

هفت هزار سالگان
@abcdef123456_Hafthezarsalegan

دنیای نویسندگی و قلم
@amozshalpha

آكادمى عربی
@Dabiranarabi

حسِ‌خوبِ زندگی+انرژی ‌مثبت
@RangiRangitel

خودمراقبتی و سواد رابطه
@daronzaad

آقای شاعر
@isiamakeshghali

کافه میم
 
@cafeemiim

بک‌گراند کارتونی، تِم فانتزی مود
@ThemeMood

کتاب های ادبی ،قیمت پایین!!
@katebbashi_book

کتابخانه صوتی
@omidearasbaran1

برنامه ریزی موفقیت
@ravanshenasi_movafagh

هنرمندان برتر جهان
@Adabiate_art20

موزیک‌های بی‌کلامی که دنبالش بودی اینجاست
@LoveSilentMelodies

یادگیری لغات با سخنرانی انگلیسی
@english_ielts_garden

آموزش فنّ ِبیان+گویندگی
@amoozeshegooyandegi

غزلیات حافظ / رباعیات خیام
@GHAZALAK1

آموزش عربی
@ArshadDoktoriArabi

کتاب (رایگان) 𝐏𝐃𝐅
@PARSHANGBOOK_PDF

داستان کوتاه / رمان‌خوانی گروهی
@FICTION_12

طرز تهیه نودل سیاه
@telefoodgram

برگی از گلستان کتاب
@vaj_hay_eshgh

ترفندهای دکوراسیون
@ZibaManzel

زیبایی های آفرینش
@stiiiiicker

باغ سبز مولانا ( زهراغریبیان )
@gharibianlavasanii

زیباترین شعر و متن کوتاه
@kahkeshan_eshge

گلچین کتابهای صوتی PDF
@ketabegoia

عکس‌ !!!
@Purity_Shot

هماهنگی برای تبادل
@Fiction30

Читать полностью…

درون زاد...

تا به حال برایتان پیش آمده که بخواهید یک کتاب بخوانید یا یک فیلم طولانی ببینید، اما بعد از چند دقیقه انگار چیزی در مغزتان مدام سیگنال می‌دهد: بس است! برو سراغ چیزِ هیجان‌انگیزتر! چک کن ببین چه خبر شده؟

دکتر آنا لمبکی در کتاب ملت دوپامین توضیح می‌دهد که در مغز ما، لذت و درد در یک ترازوی مشترک (مثل الاکلنگ) پردازش می‌شوند. مغز همیشه می‌خواهد این ترازو را در حالت تعادل نگه دارد.
شبکه‌های اجتماعی، نوتیفیکیشن‌ها و ویدیوهای کوتاه، محرک‌هایی با دوپامین بالا و سریع هستند. وقتی گوشی را چک می‌کنید، ترازوی مغز به سمت لذت سنگینی می‌کند.

از طرفی مغز برای ایجاد تعادل، بلافاصله وزنه‌ای را روی کفه درد می‌گذارد. به همین دلیل، به محض کنار گذاشتن گوشی، یک احساس منفی خفیف، اضطراب مبهم یا همان بی‌قراری شناختی را تجربه می‌کنید. شما برای فرار از این احساس ناخوشایند، دوباره گوشی را برمی‌دارید.

چرا کتاب خواندن سخت شده است؟
کتاب خواندن یک فعالیت کم‌دوپامین و کند است. مغزی که به پاداش‌های ثانیه‌ای دنیای دیجیتال عادت کرده، تحمل فرآیند آرام و بدون پاداش فوری کتاب را ندارد. در واقع، آستانه تحریک مغز ما بالا رفته و سکوت و تمرکز کتاب، برایش شبیه به درد و بی‌حوصلگی طاقت‌فرسا تفسیر می‌شود.

یکی از راه‌های بازگرداندن تعادل به ترازوی مغز این است که باید به مغز فرصت داد تا حساسیتش را به دوپامینِ کم بازسازی کند.
کار را با فواصل کوتاه (مثلاً فقط ۱۰ دقیقه مطالعه بدون حضور گوشی در اتاق) شروع کنید و اجازه دهید مغز با تحمل این بی‌حوصلگی اولیه، دوباره یاد بگیرد از مسیرهای عمیق و کند لذت ببرد.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

من مسئول خوشحالی والدینم هستم!


برخی از ما با یک قرارداد نانوشته بزرگ شده‌ایم: "اگر من موفق باشم، اگر ازدواج کنم، اگر فلان شغل را داشته باشم، آن‌ها خوشحال می‌شوند و من فرزند خوبی هستم."
این جمله در ظاهر محبت‌آمیز است، اما در واقع یک تله‌ی روانی است که به ما القا می‌کند:
حال خوب والدین، به رفتارهای من بستگی دارد.

اما یک مرز بسیار مهم و ظریف این میان وجود دارد که باید شفاف شود.
ما انسان هستیم و ممکن است با رفتارها، تصمیم‌ها یا بی‌ملاحظگی‌هایمان، والدین‌مان را برنجانیم. اگر در مسیری حرکت کنیم که به آن‌ها آسیب می‌زند، یا با بی‌احترامی رفتار کنیم، طبیعی است که آن‌ها رنجیده شوند و ما هم باید مسئولیت رفتارِ خودمان را بپذیریم، عذرخواهی و جبران کنیم. این "مسئولیت‌پذیری رفتاری" است و نشانه‌ی بلوغ ماست.

اما تله کجاست؟
تله در مسئولیتِ هیجانی است. تله آنجاست که فکر می‌کنیم اگر آن‌ها به‌طور کلی در زندگی‌شان مضطرب، افسرده، ناراضی یا تنهایند، ما باید منجی آن‌ها باشیم.
واقعیت این است که والدین ما، پیش از آنکه والدین ما باشند، انسان‌هایی بوده‌اند با تاریخچه‌ای از زخم‌ها، نیازها، ترس‌ها و ناکامی‌هایِ خودشان. شادی یا ناخشنودی عمیق آن‌ها، حاصل مجموعه‌ی تجربیات زندگی خودشان است، نه صرفاً "رفتار امروز ما".

اگر آن‌ها به خاطر مسیر زندگی ما (مثلاً انتخاب رشته، ازدواج، یا سبک زندگی) که به کسی آسیب نمی‌زند، ناراضی هستند، این ناراحتی آن‌هاست، نه خطای ما. ما نمی‌توانیم و نباید تمام خلأهای زندگیِ آن‌ها را پر کنیم.

یادتان باشد شما نمی‌توانید خالق حال خوب کسی باشید، همان‌طور که نمی‌توانید عامل مطلق بدحالی آن‌ها باشید. بپذیرید که هر انسانی، مسئول فضای درونی خودش است.

شما به دنیا نیامده‌اید که "پروژه‌ی ناتمام" والدین‌تان باشید یا جای خالی شادی‌هایِ از دست رفته‌شان را پر کنید.
والدینِ ما زمانی بیشترین آرامش را دارند که ببینند فرزندشان، آزادانه و مستقل زندگی می‌کند؛ حتی اگر این استقلال، گاهی آن‌ها را با خودشان روبرو کند.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چرا گذشته را رها نمی‌کنیم؟
کارکرد روانیِ نشخوار فکری و چسبیدن به رنج چیست؟



بسیاری از ما از خودمان می‌پرسیم: اگر اتفاقی تمام شده و آزاردهنده است، چرا ذهنم مدام به آن بازمی‌گردد؟

واقعیت این است که ذهن ما بیهوده به گذشته نمی‌چسبد؛ نشخوار فکری معمولاً یک تلاش اشتباه برای حل کردن چیزی است که در گذشته ناتمام مانده است. ذهن به اشتباه تصور می‌کند اگر مدام به آن اتفاق تلخ فکر کند و ابعادش را بررسی کند، می‌تواند جلوی تکرار آن را در آینده بگیرد.

از طرفی، ذهن انسان از ابهام و ناتمامی بیزار است. وقتی رابطه‌ای بدون دلیلِ مشخص تمام می‌شود، یا وقتی فرصتی را بدون توضیح از دست می‌دهیم، ذهن مدام بازمی‌گردد تا قطعه‌ی پازلِ گم‌شده را پیدا کند. در این حالت، نشخوار فکری تلاشی است برای پیدا کردنِ یک "چرا"ی قانع‌کننده که شاید هرگز وجود نداشته باشد.

گاهی نیز رها کردن گذشته به معنی پذیرش این حقیقت تلخ است که "آنچه بود، دیگر نیست". برای بسیاری از ما، رنج کشیدن بابت یک خاطره، آخرین نخی است که ما را به آن آدم یا آن موقعیت وصل نگه می‌دارد؛ چرا که می‌ترسیم اگر رنج را رها کنیم، انگار بخشی از هویت یا تاریخچه‌مان را از دست می‌دهیم.

علاوه بر این، تا زمانی که داریم درباره گذشته فکر می‌کنیم، مجبور نیستیم با واقعیتِ بودن در زمان حال روبرو شویم. نشخوار فکری گاهی راهی برای فرار از خلأ یا دشواری‌های زندگی امروز و به عبارتی، اجتناب از پذیرش شرایط موجود است.

اما باید بدانیم که رها کردن، به معنی فراموش کردن نیست؛ بلکه به معنی پذیرش این است که پازلِ گذشته، با فکر کردنِ زیاد کامل نمی‌شود. ما باید بپذیریم که برخی سوالات، هرگز پاسخی ندارند.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

خشم های ابراز نشده چطور به سردی، فاصله یا قطع رابطه تبدیل می‌شود؟


خیلی وقت‌ها رابطه‌ها ناگهان سرد نمی‌شوند؛
پیش از آن، خشم‌های کوچکی وجود داشته که جایی برای بیان پیدا نکرده‌اند. ناراحتی‌هایی که گفته نشده‌اند، دلخوری‌هایی که نادیده گرفته شده‌اند، و رنجش‌هایی که به اسمِ "بی‌اهمیت بودن" کنار گذاشته شده‌اند. اما آنچه بیان نمی‌شود، از بین نمی‌رود، پنهان می‌شود.

خشمِ فروخورده معمولاً خودش را به شکل سکوت، بی‌حوصلگی، طعنه، کم شدنِ اشتیاق، یا فاصله گرفتنِ عاطفی نشان می‌دهد. فرد شاید دیگر دعوا نکند، اما دیگر مثل قبل هم نزدیک نمی‌شود. انگار رابطه در سطح باقی می‌ماند، چون در عمق آن، چیزی زخمی شده که فرصتی برای دیده شدن نداشته است.

وقتی آدم‌ها نمی‌توانند خشمشان را به زبان بیاورند، به‌تدریج برای محافظت از خود، از نظر عاطفی عقب می‌نشینند. این عقب‌نشینی در ابتدا شاید فقط یک مکث باشد، اما اگر ادامه پیدا کند، می‌تواند به سردی، بی‌تفاوتی و حتی قطع رابطه برسد. چون جایی در درون فرد این احساس شکل می‌گیرد که "وقتی قرار نیست فهمیده شوم، نزدیک ماندن چه فایده‌ای دارد؟"


شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در هر رابطه این باشد که پیش از آنکه خشم به دیوار تبدیل شود، به کلمه تبدیل شود.
گاهی یک گفت‌وگوی صادقانه، می‌تواند از فاصله‌ای جلوگیری کند که بعدها دیگر به‌سادگی جبران نمی‌شود.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

ترس از رها شدن در رابطه از کجا می‌آید؟


ترس از رها شدن یک احساس قدیمی است که در لحظه‌های صمیمیت فعال‌تر می‌شود. آدمی که این ترس را تجربه می‌کند، در ظاهر شاید آرام باشد، اما در درونش چیزی شبیه انتظارِ یک اتفاق بد جریان دارد،
انگار همیشه منتظر است که طرف مقابل یک روزی پشیمان شود، برود یا علاقه‌اش را از دست بدهد.

بگذارید کمی عقب‌تر برویم:
کودکی که پیوندهایش ناپایدار بوده، یا مراقبی داشته که گاهی نزدیک بوده و گاهی دور، یاد می‌گیرد که "عاطفه چیز ثابتی نیست". ذهن او برای بقا یک نقشه می‌سازد: اگر زیاد وابسته شوم، زیاد هم آسیب می‌بینم.

این الگو بعدها در رابطه‌های عاشقانه بازسازی می‌شود. فرد ممکن است بیش از حد مراقب نشانه‌ها باشد،
نگاه‌ها، پیام‌ها، فاصله‌ها، تغییر لحن... کوچک‌ترین تأخیر یا بی‌توجهی، برایش نه یک اتفاق روزمره، بلکه نشانه‌ای از "خطرِ از دست رفتن" می‌شود. همین اضطراب پنهان است که گاهی او را به سمت چسبیدن، کنترل کردن یا پیش‌دستی در دور شدن می‌کشاند.

اما واقعیت این است که ترس از رها شدن معمولاً بیشتر درباره گذشته است تا حال. بزرگسالی که امروز در رابطه نگران است، اغلب کودک دیروزی است که امنیتش تضمین نشده بوده. وقتی این ریشه‌ها فهمیده می‌شوند، فرد کم‌کم یاد می‌گیرد میان "واقعیت رابطه" و "ترس قدیمی" تفاوت بگذارد و احساسش را از صافیِ تجربه‌های گذشته عبور ندهد.



@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

برای بعضی افراد، این‌که دیگران درباره‌شان چه فکر می‌کنند، فقط یک مسئله اجتماعی ساده نیست؛ بلکه به احساس ارزشمندی آن‌ها گره می‌خورد.
در چنین حالتی، تأیید گرفتن فقط خوشایند نیست، بلکه به یک نیاز روانی تبدیل می‌شود.

فرد مدام خود را با نگاه دیگران می‌سنجد، از قضاوت می‌ترسد و گاهی برای حفظ پذیرش، بخش‌هایی از خود واقعی‌اش را پنهان می‌کند. در این وضعیت، آرامش درونی به چیزی بیرون از خود وابسته می‌شود؛ به تحسین، توجه یا رضایت دیگران.

این نیاز معمولاً ریشه در تجربه‌های اولیه زندگی دارد؛ زمانی که فرد آموخته برای دیده شدن، دوست داشته شدن یا پذیرفته شدن، باید خود را با انتظارهای دیگران هماهنگ کند. البته این الگو می‌تواند در روابط بعدی و تجربه‌های تکرارشونده زندگی نیز تقویت شود.
تا وقتی ارزشمندی ما کاملاً به نگاه دیگران وابسته بماند، احساس ثبات درونی شکل نمی‌گیرد.

رشد روانی از جایی آغاز می‌شود که فرد کم‌کم بتواند خودش را، بدون تأیید مداوم دیگران، به رسمیت بشناسد.



@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

دنیا فراتر از هر سرنوشتِ شخصی است. آن برگِ بر روی درخت را روزی باد با خود خواهد برد.‍ نویسنده‌ای اخیرا در ایران خودکشی کرد. جسدش را در جنگل یافتند، آویزان از طنابی. عکسی هم در کار بود. اگر به گوشه‌ی دیگری از عکس نگاه می‌کردید می‌دیدید که جهانِ درختان و پرندگان با زیبایی به کارِ خود ادامه می‌دهد. ما در حالِ گذاریم، اما ابدیت می‌ماند. هر چیزِ دیگر زیادی است.

عباس کیارستمی


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

رنجش‌های کوچکی که حل نشوند رابطه را فرسوده می‌کنند.


بسیاری از رابطه‌ها نه با یک بحران بزرگ، بلکه با انباشت رنجش‌های کوچک فرسوده می‌شوند.
جمله‌هایی که گفته نمی‌شوند، دلخوری‌هایی که جدی گرفته نمی‌شوند، یا رفتارهای کوچکی که بارها تکرار می‌شوند.

در ابتدا این رنجش‌ها ناچیز به نظر می‌رسند. افراد اغلب ترجیح می‌دهند از کنارشان بگذرند تا رابطه دچار تنش نشود. اما احساسات گفته‌نشده از بین نمی‌روند، آن‌ها در جایی از رابطه جمع می‌شوند.

به‌تدریج فاصله‌ای نامرئی شکل می‌گیرد. گفت‌وگو کمتر می‌شود، صمیمیت کاهش می‌یابد و طرفین بدون آنکه بدانند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، احساس دوری می‌کنند.

رابطه‌های پایدار معمولاً رابطه‌هایی نیستند که در آن‌ها هیچ رنجشی وجود ندارد؛ بلکه رابطه‌هایی هستند که در آن‌ها رنجش‌ها پیش از آنکه انباشته شوند، دیده و درباره‌شان گفت‌وگو می‌شود.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

باید شروع به عشق‌ورزی کنیم تا بیمار نشویم، و اگر نتوانیم عشق بورزیم، ناگزیر بیمار خواهیم شد!


درآمدی بر خودشیفتگی
فروید

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

ما اگر یاد گرفته باشیم که مدام خشم و نیازهای واقعی‌مان را پنهان کنیم، فشار این سرکوب بر بدن تحمیل می‌شود. وقتی ذهن اجازه تجربه و تخلیه این هیجانات را نمی‌دهد، بدن بار آن را به دوش می‌کشد و استمرار این وضعیت به مرور زمان، باعث فرسودگی جسم و بروز بیماری‌های مزمن می‌شود؛
در واقع، بیماری راهی است که بدن برای پرداخت هزینه‌ی این سازگاری اجباری انتخاب می‌کند.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

انتخابای بد همیشه همینطوری انجام میشن، وقتی خودتو متقاعد میکنی که هیچ گزینه دیگه‌ای نداری.

اروين يالوم

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

برای شفایافتن، باید حقایقی که از آنها اجتناب می‌کنیم و احساساتی که آن حقایق را در ما بیدار می‌کنند، بپذیریم. این حقایق زندگی درونی ما (احساسات و نگرانی های ما و نحو اجتناب ما از آنها) و زندگی بیرونی ما (واقعیت) را در بر می‌گیرند. در این پذیرفتن، ما کشف می‌کنیم چه کسی هستیم و در پس دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم، چه کسی بوده‌ایم.


از کتاب دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم
نوشته‌ی جان فردریکسون


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

زندگی آشوب نور و ظلمت است.
هیچ چیز در زندگی به طور کامل تحقق نمی یابد
و هیچ چیز به طور کامل به پایان نمی رسد


گئورگ لوکاچ

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

خودشناسی بدون تماس با خود


یعنی فرد درباره‌ی خودش چیزهای زیادی می‌داند، اما خودش را واقعاً زندگی نمی‌کند. می‌تواند توضیح بدهد که چرا این‌طور رفتار می‌کند، ریشه‌ی ترس‌هایش چیست، از کدام زخم‌ها آمده، حتی شاید زبان روان‌شناسی را هم خیلی خوب بلد باشد؛ اما وقتی نوبت به تجربه‌ی واقعی می‌رسد، هنوز از احساساتش فاصله دارد.

یعنی فرد به جای اینکه غم را حس کند، درباره‌ی غم حرف می‌زند.
به جای اینکه خشمش را بشناسد، آن را تحلیل می‌کند.
به جای اینکه تنهایی را لمس کند، برایش توضیح نظری می‌سازد.

در این حالت، "شناختنِ خود" تبدیل می‌شود به یک فعالیت ذهنی، نه یک ارتباط زنده با درون. فکر می‌کند چون خودش را خوب توضیح می‌دهد، پس حتماً به خودش نزدیک شده است؛ در حالی که گاهی فقط یاد گرفته خیلی دقیق، از خودش فاصله بگیرد.

خودشناسی واقعی می‌تواند اینطور باشد که اگر غمگین هستیم، فقط نگوییم "من به خاطر فلان تجربه دچار غم حل‌نشده‌ام"، بلکه چند لحظه واقعاً با آن غم تماس بگیریم. اگر خشمگین هستیم، فقط آن را تحلیل نکنیم، بلکه ببینیم این خشم در بدن‌مان کجاست و چه چیزی را می‌خواهد بگوید..

بعضی وقت‌ها ما خودمان را می‌فهمیم، اما لمس نمی‌کنیم. و تا وقتی تماس واقعی با خود شکل نگیرد، آگاهی لزوماً به تغییر منجر نمی‌شود.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چرا کتاب‌های روان‌شناسی زندگی ما را نجات نمی‌دهند؟


زیاد خواندن کتاب‌های روان‌شناسی همیشه به معنی رشد نیست. گاهی ما به "فهمیدن" پناه می‌بریم تا مجبور نشویم "احساس کنیم".

یعنی به جای اینکه با غم، خشم، ترس یا تنهاییِ خودمان روبه‌رو شویم، شروع می‌کنیم به تحلیل کردن. مدام دنبال ریشه‌ها، اصطلاحات و توضیح‌های علمی می‌رویم، چون فکر کردن درباره‌ی درد، خیلی امن‌تر از لمس کردنِ خودِ درد است.

گاهی هم فرد خیال می‌کند که کتاب بعدی یا پادکست بعدی قرار است بالاخره او را نجات بدهد. انگار همیشه یک جواب کامل جایی بیرون از ما هست. اما مشکل اینجاست که تغییرِ واقعی با جمع کردن آگاهی اتفاق نمی‌افتد؛ با روبه‌رو شدن با رنج، تحمل احساسات و تغییر دادن رفتار اتفاق می‌افتد.

شاید بهتر است از اینجا شروع کنیم که هر بار بعد از خواندن یا شنیدن یک مطلب، فوراً سراغ محتوای بعدی نرویم و از خودمان بپرسیم:
"این چیزی که فهمیدم، قرار است در رفتار من به چه تغییر کوچکی تبدیل شود؟"

یعنی اصل ماجرا این است که دانستن را به تجربه تبدیل کنیم.

کمتر بخوانیم، بیشتر تمرین کنیم.
کمتر تحلیل کنیم، بیشتر لمس کنیم.
و مهم‌تر از همه، بپذیریم که تغییر واقعی معمولاً آهسته، گاهی ناراحت‌کننده و بدون حسِ قهرمانانه اتفاق می‌افتد.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

از فردا شروع می‌کنم!


یکی از رایج‌ترین دروغ‌هایی که برای حفظ آرامش ظاهری به خودمان می‌گوییم، پناه بردن به زمان آینده است. وقتی با خود عهد می‌کنیم که از شنبه شروع می‌کنیم در واقع در حال خریدن زمان برای محافظت از یک تصویر خیالی هستیم.
تا زمانی که کاری را شروع نکرده‌ایم، در ذهن خود کسی هستیم که پتانسیل انجام کارهای بزرگ را دارد، اما وقتی شروع می‌کنیم با محدودیت های خودمان روبه‌رو می‌شویم بنابراین فردا پناهگاه "خودِ ایده‌آل" ماست؛ جایی که هنوز شکست نخورده‌ایم و هنوز هیچ‌چیز خراب نشده است.

از طرفی ذهن ما تفاوتی میان فکر کردن به کار و انجام دادن آن قائل نمی‌شود. وقتی مدام وعده‌ی "از فردا" را به خودمان می‌دهیم، بخش بزرگی از منابع ذهنی‌مان درگیر این وعده و اضطراب ناشی از عقب‌انداختن می‌شود.
ما عملاً کار نمی‌کنیم، اما انرژی لازم برای انجام آن را صرف نشخوارِ فکری می‌کنیم؛ نتیجه‌ی این فرآیند، تنها خستگی مفرطی است که بدونِ ذره‌ای پیشرفت، بر دوش ما سنگینی می‌کند.

برای شکستن این چرخه، باید یک حقیقت را بپذیریم:
منتظر ماندن برای "رسیدنِ انگیزه" یکی از بزرگترین موانع شروع است. انگیزه، سوخت آغاز حرکت نیست، بلکه پاداش حرکت است. شما تا زمانی که حرکت نکنید، انگیزه به سراغتان نمی‌آید.
راه حل این مسئله در "ذره‌ذره شروع کردن" است. به جای اینکه به قله فکر کنید، به برداشتنِ کوچک‌ترین قدم ممکن فکر کنید. قدمی که آن‌قدر کوچک باشد که ذهنتان نتواند در برابر آن مقاومت کند.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چطور نشخوار فکری را مدیریت کنیم؟



تفاوت مهم فکر کردن یا نشخوار فکری چیست؟
اولین قدم این است که بفهمیم آیا داریم مسئله‌ای را حل می‌کنیم یا فقط در حالِ درجا زدنیم:
حلِ مسئله: وقتی به گذشته فکر می‌کنید تا یاد بگیرید و برای آینده تصمیم بگیرید، در حال حل مسئله‌اید.
نشخوار: وقتی فقط در چرایی‌ها گیر می‌کنید، خودتان را سرزنش می‌کنید و هیچ خروجی عملی ندارید، در حال نشخوار هستید.
نشخوار فکری، یعنی درجا زدن در خاطرات، بدون اینکه بخواهید پنجره‌ای رو به آینده باز کنید.

راهکارهایی که می‌توانند مفید باشند:

●زمان ملاقات با افکار (تعویق نگرانی)
لازم نیست افکار مزاحم را به‌زور متوقف کنی چون هرچه بیشتر سعی کنی به چیزی فکر نکنی، بیشتر به آن فکر می‌کنی!. در عوض، به خودت بگو: الان وقتش نیست، ساعت ۶ عصر نیم‌ساعت وقت می‌گذارم و فقط به همین موضوع فکر می‌کنم. با این کار، ذهن آرام می‌گیرد چون می‌داند فرصت فکر کردن به آن موضوع را خواهد داشت.

●بازگشت به واقعیت
وقتی نشخوار فکری شروع می‌شود، یعنی ذهن از زمان حال خارج شده و به گذشته یا آینده پرتاب شده است. برای برگشتن به واقعیت، از حواس پنج‌گانه‌ات کمک بگیر:
۵ چیزی که می‌بینی را نام ببر، ۴ صدایی که می‌شنوی، ۳ چیزی که می‌توانی لمس کنی... این کار ساده، چرخه‌ی افکار را در ذهن قطع می‌کند.

●نوشتن، به‌جایِ فکر کردن
وقتی افکار فقط در سرت می‌چرخند، بزرگ و ترسناک به نظر می‌رسند. اما وقتی روی کاغذ می‌آیند، کوچک‌تر و قابل‌مدیریت می‌شوند. اگر فکری خیلی اذیتت می‌کند، آن را بنویس و از خودت بپرس: آیا این فکر، امروز و همین لحظه به دردم می‌خورد؟

ما نمی‌توانیم ذهنمان را مجبور کنیم هیچ‌وقت فکرِ منفی نداشته باشد، اما می‌توانیم یاد بگیریم که به هر فکری "اعتبار" ندهیم.

این راهکارها برای مدیریت نشخوارفکری میتوانند مفید باشند اما اگر نشخوار فکری، کیفیت زندگی و آرامشتان را به شدت تحت‌تأثیر قرار داده، شاید بهتر باشد از یک درمانگر کمک بگیرید.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چه وقت هایی بخشیدن نادیده گرفتنِ درد است؟


گاهی چیزی که اسمش را بخشیدن می‌گذاریم، در واقع فقط راهی است برای فرار از درد، تنهایی یا روبه‌رو شدن با زخمی که هنوز زنده است.

بعضی آدم‌ها خیلی زود می‌بخشند، نه چون واقعاً آرام شده‌اند، بلکه چون تحملِ ناراحتی را ندارند. نمی‌خواهند خشمگین به نظر برسند، از قطع رابطه می‌ترسند، یا عادت کرده‌اند درد خودشان را کوچک بشمارند. در این حالت، بخشش بیشتر از آنکه از ترمیم بیاید، از انکار می‌آید.

ترمیم یعنی درد دیده شده باشد، رنج جدی گرفته شده باشد، مسئولیت‌پذیری اتفاق افتاده باشد، و چیزی در رابطه تغییر کرده باشد.
اما اگر زخم هنوز هست، اعتماد برنگشته، حرفی زده نشده، و فقط برای حفظ رابطه یا فرار از تنش گفته می‌شود "اشکالی ندارد"، آنچه رخ داده ترمیم نیست؛ فقط کنار گذاشتن موقت درد است.

بخشیدنِ واقعی معمولاً عجولانه نیست.
از دل مواجهه می‌آید، نه از دل انکار.
یعنی فرد بتواند بگوید:
_آسیب دیدم!
_این اتفاق برایم دردناک بود.
_برای ادامه، فقط عذرخواهی کافی نیست؛ باید چیزی تغییر کند.

شاید مهم باشد از خودمان بپرسیم:
آیا من واقعاً بخشیده‌ام،
یا فقط چون از دست دادن، تنش یا روبه‌رو شدن با دردم می‌ترسم، از کنار آن گذشته‌ام؟



@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

چرا بعضی از آدم ها با کنایه حرف می‌زنند؟


بعضی از ما در لحظاتی که از دست کسی ناراحت یا عصبانی هستیم، به جای اینکه مستقیم بگوییم: "من از این رفتار تو ناراحتم"، راهِ غیرمستقیم را انتخاب می‌کنیم،
یعنی استفاده از طعنه، کنایه یا شوخی‌های تلخ. کنایه زدن در واقع یک نوع "خشمِ بسته‌بندی‌شده" است. پیامی که هم عصبانیت را منتقل می‌کند و هم راهِ فرار را برای گوینده باز می‌گذارد.

اما چرا مستقیم حرف نمی‌زنیم؟
کنایه زدن اغلب سلاحِ کسانی است که از «ابراز مستقیمِ خشم» می‌ترسند. ممکن است آموخته باشند که خشم، حسی ممنوعه یا خطرناک است و اگر ناراحتی‌شان را صریح بگویند، رابطه به هم می‌خورد یا طرد می‌شوند. کنایه به آن‌ها اجازه می‌دهد هم خشمشان را تخلیه کنند و هم بابت آن بازخواست نشوند، چون همیشه می‌توانند بگویند: "فقط شوخی کردم!" یا "تو زیادی حساسی!".

مشکل بزرگ کنایه این است که پیامِ اصلی را در ابهام باقی می‌گذارد. وقتی با کنایه حرف می‌زنیم، طرف مقابل به جای شنیدنِ درد و رنجِ ما، فقط نیشِ کلام را حس می‌کند و در نتیجه، به جای همدلی، حالت دفاعی می‌گیرد. اینجاست که یک ناراحتیِ کوچک، به جای حل شدن، به یک کلافِ سردرگم از سوءتفاهم و فاصله تبدیل می‌شود.

یاد گرفتنِ اینکه خشممان را به کلمه تبدیل کنیم "نه به گلوله" شاید اولین قدم برای نجاتِ رابطه‌هایی است که زیرِ آوارِ کنایه‌ها در حال دفن شدن هستند.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

گاهی در روابطمان با افرادی مواجه می‌شویم که همواره ناراضی و گله‌مندند.


نکته اینجاست که لزوماً تمام گله‌های آن‌ها بی‌اساس یا غیرمنطقی نیست. اغلب، ریشه شکایات آن‌ها در مسائل واقعی و شرایطی است که به‌راستی دشوارند. اما تفاوت اصلی در اینجاست:
آن‌ها در "مسئله" متوقف می‌شوند و تمام انرژی روانی‌شان را صرفِ بقا در فضای مشکل می‌کنند، نه یافتن راهکار. این تمرکزِ یک‌سویه بر مشکل، حتی زمانی که راه‌حل‌های معقولی در دسترس است، نشان‌دهنده یک گیرکردگیِ روانی است.

یادمون باشه برخی مشکلات از نوعِ "حل‌شدنی" نیستند، بلکه از جنسِ واقعیت‌هایی است که باید "پذیرفته" شوند.


برای این افراد، شکایت‌کردن ابزاری برای حفظ ثبات است؛ گویی ابرازِ مدامِ مشکل، به آن‌ها اجازه می‌دهد بدونِ پذیرشِ مسئولیتِ تغییر یا روبه‌رو شدن با ترس‌های عمیق‌ترشان، احساس کنند که در حالِ "کاری" هستند.

در واقع، شکایت، نقابی است بر روی احساسِ درماندگی یا خشم‌های ابرازنشده که در ناخودآگاهِ آن‌ها جریان دارد. مواجهه با چنین فردی نیازمند درک این نکته است که تلاش برای ارائه راهکار نه تنها بی‌فایده، بلکه گاهی کلافه‌کننده است؛ چرا که آن‌ها در پیِ حل مسئله نیستند، بلکه نیازمند شنیده شدنِ رنجی هستند که در قالبِ آن "مشکل" بیان می‌شود.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

بسیاری از افراد وابستگی عاطفی را با صمیمیت اشتباه می‌گیرند.


در صمیمیت، دو نفر می‌توانند به هم نزدیک باشند و در عین حال فردیت خود را حفظ کنند. اما در وابستگی عاطفی، رابطه به منبع اصلی امنیت، آرامش و ارزشمندی فرد تبدیل می‌شود؛ تا جایی که نبودِ دیگری با اضطراب، بی‌قراری و احساسِ فروپاشی همراه می‌شود.

صمیمیت با اعتماد، آزادی و امکانِ نفس کشیدن همراه است.
اما وابستگی معمولاً با ترس از دست دادن، نیازِ مداوم به اطمینان گرفتن و دشواریِ تحملِ فاصله شناخته می‌شود.

صمیمیت واقعی در جایی است که در آن نزدیکی وجود دارد، بی‌آنکه یکی از طرفین برای احساسِ کامل بودن، به دیگری بچسبد.

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

عشق جوهر همه رویاهاست و همیشه در جایی است که دست واقعیت به آن نمی‌رسد.


شاهرخ مسکوب

@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

بسیاری از ما در روابط عاطفی خود قربانی یک باورِ نادرست می‌شویم:

این‌که پارتنر ما باید بتواند ذهنمان را بخواند.


تصور می‌کنیم اگر برای دریافت توجه، محبت یا تغییر یک رفتار نیاز به "درخواست" داشته باشیم، آن خواسته ارزش خود را از دست می‌دهد، چرا که گمان می‌کنیم عشق واقعی به معنای درک خودبه‌خودی است.

اما واقعیت این است که انتظار برای ذهن‌خوانی، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای تضعیف صمیمیت است.
ابرازِ نیاز، به رسمیت شناختنِ این حقیقت است که ما انسان‌هایی محدودیم و گاه برای ادامه مسیر، به حمایت دیگری نیاز داریم.

وقتی نیاز خود را به زبان می‌آورید، سه اتفاق مهم می‌افتد:

نخست آنکه از تله ذهن‌خوانی فاصله می‌گیرید و به رابطه فرصت واقعی برای ترمیم می‌دهید.

دوم اینکه به‌جای سرزنشِ طرف مقابل: مثلا اینکه تو همیشه بی‌توجهی!
از زبانِ من استفاده می‌کنید: مثلا من این روزها احساس تنهایی می‌کنم و به وقت بیشتری با تو نیاز دارم.

سوم اینکه به پارتنر خود کمک می‌کنید تا بداند چطور می‌تواند بهترین همراه شما باشد؛ به‌جای اینکه او را در یک بازی حدس‌زدنِ کورکورانه رها کنید.

ابراز نیاز نه نشانه‌ی ضعف، که یکی از قدرتمندانه‌ترین گام‌ها برای ساختن یک رابطه‌ی بالغانه است. ما برای رسیدن به همدلی، پیش از هر چیز باید بتوانیم سخن بگوییم.


@daronzaad

Читать полностью…

درون زاد...

گاهی پایان دادن به یک رابطه دوستانه با احساس گناه همراه است.


بسیاری از ما از کودکی آموخته‌ایم که رفاقت باید همیشه حفظ شود و فاصله گرفتن از یک دوست می‌تواند نشانه بی‌وفایی تلقی شود.

به همین دلیل وقتی تصمیم می‌گیریم از رابطه‌ای که دیگر برایمان سالم یا آرام‌بخش نیست فاصله بگیریم، ممکن است صدایی در درونمان ما را سرزنش کند.

اما در واقعیت، همه روابط قرار نیست تا همیشه ادامه پیدا کنند. انسان‌ها تغییر می‌کنند، نیازها عوض می‌شود و گاهی بعضی رابطه‌ها دیگر با مسیر زندگی ما همخوان نیستند.

بازنگری در روابط و انتخاب آگاهانه اینکه با چه کسانی زمان و انرژی خود را تقسیم می‌کنیم، بخشی از مراقبت از خود است؛ نه نشانه بی‌وفایی.

گاهی حفظ یک رابطه از روی عادت یا احساس گناه، بیش از پایان دادن محترمانه به آن، به هر دو نفر آسیب می‌زند.

@daronzaad

Читать полностью…
Subscribe to a channel