abi_asman | Unsorted

Telegram-канал abi_asman - آسمان آبی

969

وزندگی دوسه نخ کاام است ...... وعمرسرفه ی کوتاهی!!!!! شروع فعالیت کانال https://t.me/Abi_Asman/5

Subscribe to a channel

آسمان آبی

📌عقل_و_احساس


رد پای احساسات را می‌توان در تمام ساحات زندگی پیدا کرد و به‌طور کل، می‌توان گفت، درصد قابل‌توجهی از هر تصمیم و عمل ما حتی اگر منطقی منطقی هم باشد، ریشه در احساسات ما دارد.

تحقیقات علمی هم نشان می‌دهد بسیاری از تصمیمات منطقی بدون پشتوانه احساسی ممکن نیستند، زیرا احساسات مشخص می‌کنند که چه چیزی برای ما اهمیت دارد.
روش کار هم اینگونه است که قوای حسی مواد و اطلاعاتی را به عقل می‌دهند و موجب ایجاد تصویری به کمک قوه تخیل در عقل می‌گردند و در واقع ، همین صورت است که اولا و ذاتا متعلق درک عقل و معلوم او واقع می‌گردد و همچون آینه‌ای عمل می‌کند تا عقل بتواند از واقعیت خارجی خبر داشته باشد.

اساسا اولین مرحله درک به کمک حواس روی می‌دهد و حواس داده‌ها را به عقل می‌رسانند و پس از آن و با شکل گیری صورتهای جزئی در ذهن رفته رفته عقل با اعمال روی آنها به امری کلی می‌رسد و درک عقلی با صورت عقلی حاصل می‌شود.
عقل بدون احساس اساسا نمی‌تواند وجود خارجی داشته باشد چرا که داده‌ای دریافت نمی‌کند تا بتواند کاری کند.
به قول دیوید بروکس نویسنده کتاب حیوان اجتماعی وقتی پای تصمیم‌گیری در میان باشد، احساس از عقل و منطق جلو می‌زند. او حتی شرایط آب‌وهوا را هم در تصمیم‌گیری‌های‌مان دخیل می‌داند. به‌گفته بروکس، نحوه درک ما از موقعیت، ممکن است از روزی به روز دیگر به‌طور کامل فرق کند و این احساسات ما است که موتور محرکه تصمیمات عقل ما می‌باشد

هیچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند که احساسات نزد او هیچ اعتباری ندارد و فقط عقل است که راهبر و هدایت کننده اوست.
موجودی که هوای ابری یا آفتابی آسمان محل زندگی‌اش بر روی حال و احوال و تصمیماتش تاثیر مستقیم دارد نمی‌تواند چنین ادعاهایی گنده گنده‌ای کند.
انسان عاقل به دنیا نمی‌آید بلکه عاقل می‌شود و این عقل را مدیون تمام احساساتش است.

انسان بدون احساساتش اساسا توان فعالیت ندارد.
در تمام تصمیمات منطقی و عاقلانه ما احساسات نقش به سزایی دارند و مانند یک موتور محرک عمل می‌کنند.
انسان بدون احساس مانند یک لش مرده متحرک است که فقط زنده است بدون اینکه بتواند دست به عملی بزند و توان کاری داشته باشد.

حال پرسش این است که:
انسان چگونه عاقل می‌شود؟
چگونه می‌تواند عاقلانه رفتار کند؟
اساسا شکل گیری عقل در انسان به چه صورت است؟
عقل ودیعه آسمانی که نیست!!!
عقل حاصل تجارب ماست، تجاربی که در طی طول مدت عمر به دست می‌آوریم.
تجربیات ما سازنده عقل و شعور ما هستند.
تجربیاتی که با احساساتمان به دست آورده‌ایم و در گوشه ذهنمان ذخیره کرده‌ایم.
کارکرد عقل هم اینگونه است که باید داده‌ای دریافت کند و بعد شروع به کار کند.
این داده‌ها توسط احساسات ما به مغز ما می‌رسد و آنجا است که عقل وارد عمل می‌شود و از آن داده استفاده می‌کند تا بهترین تصمیمات را بگیرد.


امید_بیداری

🍷


@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

مدوسا (Medusa)

@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

«منشأ جهان»؛ گاستاو کوربه، ۱۸۶۶
«منشأ جهان» (L’Origine du monde)، اثر مشهور گوستاو کوربه (Gustave Courbet)، در سال ۱۸۶۶ خلق شد و یکی از بحث‌برانگیزترین نقاشی‌های تاریخ هنر به شمار می‌آید. این اثر نمای نزدیک و بی‌پرده‌ای از اندام جنسی زن را نشان می‌دهد؛ تصویری که کوربه آن را به تعبیر خودش، «از روی طبیعت» (d’après nature) اجرا کرده بود.
عنوان اثر را می‌توان کاملاً تحت‌اللفظی نیز خواند: «منشأ جهان»؛ یعنی اندام زنانه به‌عنوان نمادی از زایش و سرچشمه زندگی. برخی منتقدان نیز میان این اثر و مجموعه نقاشی‌های غارهای کوربه ارتباط برقرار کرده‌اند. کوربه در آثارش رابطه‌ای عمیق و تقریباً جسمانی با طبیعت و مناظر داشت و از همین منظر، غار می‌تواند استعاره‌ای از بدن زن و سرچشمه حیات تلقی شود.
نکته مهم در این نقاشی، شیوه مواجهه آن با نگاه بیننده است. بدن در نمایی بسیار نزدیک و بدون روایت یا پوشش اسطوره‌ای در برابر چشم قرار گرفته است. پرسش اینجاست: این بدن برای چه کسی آشکار می‌شود؟ برای نقاش یا برای ما، تماشاگران؟ از چه جایگاهی باید آن را دید و چگونه باید با آن مواجه شد؟
برای مدت‌ها، اثر به دلیل صراحت تصویری‌اش پورنوگرافیک تلقی می‌شد و حتی بازتولید آن با محدودیت‌هایی روبه‌رو بود. در سال ۱۹۹۴، نسخه‌ای از تصویر که روی جلد کتاب Jacques Henric، Adorations perpétuelles منتشر شده بود، از برخی کتاب‌فروشی‌ها به دلیل قوانین مرتبط با مبارزه با پورنوگرافی کنار گذاشته شد. یک سال بعد، نقاشی وارد موزه اورسی پاریس شد و برای حفاظت از آن تدابیر امنیتی ویژه‌ای در نظر گرفته شد. بعدها حتی استفاده از تصویر آن در برخی رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز با مسئله سانسور روبه‌رو شد.
این تاریخچه نشان می‌دهد که «منشأ جهان» تنها درباره برهنگی نیست؛ بلکه درباره رابطه میان اثر هنری، بدن، نگاه، میل، سانسور و قدرت نیز هست. هر بار که نمایش اثر محدود یا ممنوع شده، در واقع توجه بیشتری به آن جلب شده و نوعی راز و تعلیق پیرامونش شکل گرفته است...

نقاشی بعدها با نام ژاک لاکان، روانکاو مشهور فرانسوی، نیز پیوند خورد؛ او این اثر را در مجموعه شخصی خود داشت. مسئله جنسیت زنانه و تفاوت میان نگاه زن و مرد، از موضوعات مهم اندیشه روانکاوانه لاکان بود و همین موضوع باعث شد «منشأ جهان» در بحث‌های مربوط به نگاه، میل و جنسیت جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.
کوربه در این اثر، برخلاف سنت کلاسیک که معمولاً بدن برهنه زن را در قالب اسطوره، الهه یا داستانی تاریخی ارائه می‌کرد، بدن را بدون پوشش روایی و بدون فاصله در برابر بیننده قرار داد. همین صراحت، اثر را به یکی از نمونه‌های مهم گذار از هنر آکادمیک قرن نوزدهم به هنر مدرن تبدیل کرد..

«منشأ جهان» شاید بیش از هر چیز، نقاشی‌ای درباره نگاه کردن باشد: چه چیزی را می‌بینیم، چرا به آن نگاه می‌کنیم و چه کسی تصمیم می‌گیرد که دیدن یک تصویر، هنر باشد یا پورنوگرافی.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

«من به هیچ جایی تعلق ندارم....

مادرم کولی است، پدرم بربر است. من به جاده تعلق دارم. نمی‌توانم مدت زیادی در یک جا بمانم. مدام در حال جابه‌جایی هستم.»
— تونی گاتلیف

تونی گاتلیف تنها فیلم‌هایی از خود به جا نگذاشت؛ او صدای رُماها، مهاجران، آوارگان، بی‌ریشه‌ها و انسان‌هایی را که به حاشیه جهان رانده شده‌اند به یادگار گذاشت.

دوربین او مرزی نمی‌شناخت. موسیقی‌اش دیوارها را پشت سر می‌گذاشت و داستان‌هایش، داستان انسان‌هایی بود که در جست‌وجوی آزادی، همچنان به راه خود ادامه می‌دادند.

او درد، شادی، خشم و مقاومت مردم رُما را به سینما آورد. به کسانی که نظام به سکوت واداشته بود، تریبون داد و در برابر هویت‌های تحمیل‌شده، مرزها و «دیگری‌سازی»، سینمایی متعهد به آزادی بنا کرد..

برای او موسیقی فقط یک نغمه نبود؛ خاطره بود، شورش بود، جاده بود.
اکنون او راهی سفری طولانی شده است.
اما فیلم‌هایی که از خود به جا گذاشت، هنوز در جاده‌ها، در موسیقی‌ها و در صدای کسانی که در جست‌وجوی آزادی هستند، طنین‌اندازند.

خداحافظ، تونی گاتلیف.

🍷


@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نقاش انگلیسی‌ای که در مرز میان هنر پیشارافائلی، زیبایی‌شناسی و نمادگرایی ایستاد؛ اما آثارش چیزی فراتر از زیبایی و تزئین بودند...

در نقاشی‌های او، زنانِ اسطوره‌ای، فرشتگان، ارواح، نور و تاریکی به زبان نمادهایی برای سخن گفتن از آزادی، معنویت، جنگ، مرگ و امید تبدیل می‌شوند...

De Morgan از همان جوانی برخلاف محدودیت‌های رایج برای زنان، آموزش جدی هنری دید و در Slade School of Art به موفقیت رسید. او بعدها بخش مهمی از زندگی و هنر خود را به موضوعاتی چون فمینیسم، صلح‌طلبی و معنویت اختصاص داد.

در آثاری مانند Flora، Night and Sleep، The Gilded Cage و S.O.S.، زنان صرفاً موضوع نقاشی نیستند؛ اغلب حامل یک ایده‌اند: آزادی، اسارت، رؤیا، رنج یا امید.
رنگ‌های درخشان، پیکره‌های کشیده و ترکیب‌بندی‌های رؤیاگونهٔ او، جهانی می‌سازند که در آن اسطوره و واقعیت به هم می‌رسند.

شاید بتوان هنر Evelyn De Morgan را نوعی «نقاشیِ اندیشه» دانست؛ تصاویری زیبا که در پشت زیبایی‌شان، پرسش‌هایی عمیق دربارهٔ انسان و جهان پنهان شده است.
Evelyn De Morgan
1855–1919



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

آپیس ؛ گاو ایزدی!

در دین مصر باستان، آپیس یا هاپیس که همچنین به صورت هاپی-انخ نیز تلفظ می‌شد، گاو مقدسی بود که در منطقه ممفیس مورد پرستش قرار می‌گرفت. او را پسر حاثور، از بزرگ‌ترین ایزدان پانتئون مصر باستان می‌شناختند. آپیس به‌عنوان واسطه‌ای بین انسان‌ها و دیگر خدایان قدرتمند عمل میکرد. نشان آن این بود که دارای پیشانی سفید بر پشت وی شکل عقاب یا کرکس بوده و چون سن گاو از ۲۵ تجاوز می‌کرد، او را در رود نیل غرق می‌کردند و جسد وی را مومیایی کرده و در مقبرهٔ مخصوص قرار می‌دادند.

پرستش گاو آپیس و مراسم نگاهداری مومیائی‌های گاوهای آپیس مرده، تیمار گاو آپیس زنده و رسم قربانی کردن هرساله برای آن، خود محل کسب و درآمد خوبی برای کاهنان معبد پتاه و ایادی و وابستگانشان که کم هم نبودند، بود.

گوساله سامری به همین جریان فکری آپیس پرستی مصریان اشاره دارد که طی آن به دلیل علاقه‌ای که یهودیان تحت فرهنگ مصر به این خدا، آپیس پیدا کردند، سامری با طلاهایی که یهودیان از مصریان دزدیدند برای آنها گوساله طلایی ساخت.

زمانی که موسی برای دریافت لوح‌های سنگی قوانین یهوه رفته بود و غیبتش طولانی شد، اسرائیلیان نزد هارون رفتند و از او جایگزینی خواستند. هارون مخالفت کرد اما سامری زیورآلات آنان را جمع کرد و در ساخت گوساله‌ای به کار برد.موسی که از عبادت برگشت متوجه گمراه شدن بنی اسراییل شد و آنان را به شدت توبیخ کرد و گوساله را نابود کرد. مسلمانان اعتقاد دارند گوساله را نه هارون، بلکه شخصی به نام سامری ساخت و به همین جهت، به گوساله سامری نیز معروف است.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

اسرار مکنون يک گل

(تاملی در مبانی حکمی نيلوفر مقدس در آيين، هنر و معماری شرق)...

حسن بلخاری قهی. تهران: حسن افرا، 1384.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

گل نیلوفری

نماد زندگی



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نام نقاشی:  سرور عشق (Monsigneur Love)
نقاش:
توماس کوپر گاتچ (Thomas Cooper Gotch)
تاریخ: حدود ۱۸۹۷
سبک: نمادگرایی (Symbolism)

کشور: بریتانیا 🇬🇧

این اثر از توماس کوپر گاتچ، نقاش برجستهٔ جنبش نمادگرایی بریتانیا، برداشتی شاعرانه از اسطورهٔ عشق و رنج است. در تصویر، زنی با تیری که به قلبش اصابت کرده، سر خود را با اندوه بر شانهٔ کوپید (خدای عشق) تکیه داده است. برخلاف تصویر رایج از کوپید به‌عنوان کودکی بازیگوش، گاتچ او را جوانی خاموش و دور از نگاه مخاطب به تصویر می‌کشد؛ گویی عشق، پس از زخمی کردن انسان، خود نیز در سکوت و تأمل فرو رفته است. در این نقاشی، عشق نه جشن وصال، بلکه تجربه‌ای از آسیب‌پذیری، اشتیاق و اندوه است. نور طلایی غروب، نگاه ملتمسانهٔ زن و پشت‌کردن کوپید، فضایی سرشار از سکوت و ابهام می‌آفریند. گاتچ با بهره‌گیری از رنگ‌های گرم، نور ملایم و ترکیب‌بندی آرام، عشق را نیرویی رازآلود و دوگانه نشان می‌دهد؛ احساسی که می‌تواند هم‌زمان سرچشمهٔ زیبایی و رنج باشد.

راینر ماریا ریلکه:
«برای یک انسان، دوست داشتن انسانی دیگر، شاید دشوارترین وظیفه باشد.»



🎨@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

آپولون و دافنه | Apollo and Daphne



📌این مجسمه بر اساس داستانی از دگردیسی‌های اووید ساخته شده است. آپولون، خدای نور و هنر، دلباختهٔ دافنه می‌شود؛ اما دافنه که خواهان این عشق نیست، از او می‌گریزد. تعقیب ادامه می‌یابد تا جایی که دافنه، درمانده، برای رهایی طلب یاری می‌کند.


در همان لحظه، بدن او دگرگون می‌شود: دست‌ها به برگ، پاها به ریشه و پیکر انسان به درخت غار بدل می‌گردد. برنینی دقیقاً این لحظهٔ مرزی را انتخاب کرده است؛ زمانی که انسان هنوز کاملاً درخت نشده و عشق، درست در آستانهٔ لمس، برای همیشه از دست می‌رود.


این اثر تنها روایت یک اسطوره نیست تصویری است از نرسیدن، گریز و دگرگونی، جایی که زیبایی، به‌جای تسلیم، تغییر شکل می‌دهد.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

و تو عزیز من، هنگامی که به جای ریشه یک فرد
عاشق گل و شکوفه‌هایش می‌شوی،

در پاییز چه خواهی کرد؟

🍁🍂


@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

این مجسمه یکی از شاهکارهای مطلق دوران باروک و اوج هنر برنینی در سن فقط ۲۳–۲۴ سالگی است. سفارشی بود از طرف کاردینال شیپیونه بورگزه (Scipione Borghese)، برادرزاده پاپ پائول پنجم و یکی از بزرگ‌ترین کلکسیونرهای زمان خود. مجسمه همراه با دو اثر دیگر برنینی (آپولو و دافنه و داوود) برای ویلای بورگزه ساخته شد و هنوز هم در گالری بورگزه رم نگهداری می‌شود.

داستان از اسطوره رومی/یونانی گرفته شده، پلوتو (هادس)، خدای جهان زیرین، عاشق پروسرپینا (پرسفونه)، دختر سرئوس و یوپیتر می‌شود و او را با ارابه‌اش می‌رباید. مادرش سرئوس از غم داغون می‌شود و زمین را نابارور می‌کند، در نهایت یوپیتر حکم می‌دهد که پروسرپینا شش ماه سال را با پلوتو در جهان زیرین و شش ماه دیگر را با مادرش روی زمین بگذراند.

کاردینال شیپیونه بورگزه عاشق اساطیر کلاسیک و نمایش احساسات شدید بود. او دقیقاً می‌خواست برنینی لحظه‌ی «دراماتیک‌ترین» بخش داستان را نشان دهد، لحظه‌ی ربایش، جایی که خشونت، عشق، ترس و زیبایی همزمان در اوج خود هستند. این دقیقاً روح باروک است، نه آرامش کلاسیک رنسانس، بلکه حرکت، هیجان، تضاد و «تئاتر سنگ».


این اثر هنوز هم یکی از محبوب‌ترین مجسمه‌های دنیا است. چون وقتی جلویش می‌ایستی واقعاً حس می‌کنی داری شاهد یک جنایت و یک عشق ممنوعه در همان لحظه وقوعش هستی.


@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

در قرن پنجم پیش از میلاد، گروهی از روشنفکران به نام سوفیست‌ها در یونان پدیدار شدند.
این آموزگاران سیار، میان شهرها سفر می‌کردند و در زمینه‌هایی چون بلاغت، اخلاق و هنر زیستن موفق، درس می‌دادند. واژه‌ی سوفیست از کلمه‌ی یونانی سوفیا به معنای «دانش» یا «حکمت» آمده است.

ظهور آنان با تغییرات بزرگ اجتماعی و سیاسی، به‌ویژه در آتن، گره خورد. دموکراسی مشارکتی باعث شد آموزش‌های فراتر از سواد یا تربیت بدنی اهمیت یابد و سخنوری سیاسی ارزش پیدا کند. این امر آموزش سوفیست‌ها را بسیار ارزشمند ساخت.

سوفیست‌ها مکتب یا آموزه‌ی یکسانی نداشتند. بیشتر دانسته‌های ما درباره‌ی آنها از افلاطون است که منتقد سرسختشان بود و نگاه ما را تحت تاثیر قرار داده. از مهم‌ترینشان پروتاگوراس اهل ابدرا و گرگیاس اهل لئونتینی بودند.

در این دوره، سقراط چهره‌ای برجسته بود. اما به گفته‌ی افلاطون، نباید سقراط را سوفیست دانست؛ هرچند شباهت‌هایی میان اندیشه‌ی او و سوفیست‌ها وجود دارد.


#فلسفه_هلنی


@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

مدوسا (Medusa)

اثر پیتر پل روبنس (Peter Paul Rubens)
و فرانس اسنایدرس (Frans Snyders)، حدود ۱۶۱۳ تا ۱۶۱۸

سری بریده‌شده که هنوز پس از قرن‌ها هراس‌انگیز به نظر می‌رسد.

در نگاه نخست، «مدوسا»ی روبنس لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد که گویی بلافاصله پس از مرگ رخ داده است:
سر بریده گورگون در میان حوضچه‌ای از خون افتاده و مارها با خشونت پیرامون چهره‌اش پیچ‌وتاب می‌خورند.

اما این نقاشی چیزی فراتر از یک صحنه وحشت است؛
تأملی درباره دگرگونی، زوال و تداوم هراس‌آور زندگی پس از مرگ.

در اساطیر یونان، مدوسا زمانی زنی زیبا بود که به نفرین آتنا (Athena) به هیولایی بدل شد که نگاهش انسان‌ها را به سنگ تبدیل می‌کرد.

در این اثر، روبنس نه بر قهرمانی و پیروزی، بلکه بر پیامد هولناک ماجرا تأکید می‌کند.

مارها چنان زنده و پرجنب‌وجوش به نظر می‌رسند که انگار مرگ نتوانسته است او را به‌طور کامل از میان ببرد.

این اثر حاصل همکاری پیتر پل روبنس و نقاش حیوانات، فرانس اسنایدرس، است. اسنایدرس بسیاری از مارها و جانوران موجود در تابلو را با واقع‌گرایی خیره‌کننده‌ای ترسیم کرده است.

در میان آن‌ها جزئیات نمادین متعددی پنهان شده‌اند: افعی‌هایی که نماد خیانت‌اند، مارهای درهم‌تنیده که زایش زندگی از دل مرگ را تداعی می‌کنند، و حتی «آمفیسبائنا» (Amphisbaena)؛
ماری افسانه‌ای با دو سر که گفته می‌شد از خون ریخته‌شده مدوسا به وجود آمده است.

برخلاف بسیاری از تصاویر پیشین مدوسا، این نقاشی کمتر بر پیروزی اسطوره‌ای تمرکز دارد و بیشتر بر وحشت خام و اضطراب روانی تأکید می‌کند.

نتیجه اثری است که قرن‌ها پیش از اختراع سینما، حال‌وهوایی سینمایی دارد؛

خشونت‌بار، آشفته و به شکلی نگران‌کننده زنده.

امروزه «مدوسا» همچنان یکی از تکان‌دهنده‌ترین شاهکارهای دوران باروک به شمار می‌رود؛ اثری که مرز میان زیبایی، هیولاگونگی و خودِ اسطوره را درهم می‌آمیزد..



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نقاشی‌های سقفی کاخ مورونی

(Palazzo e Giardini Moroni)

برگامو، ایتالیا
در پشت نمای سادهٔ کاخ مورونی، جهانی از شکوه باروک پنهان شده است؛ فضایی که سقف‌ها و دیوارهای آن با نقاشی‌های دیواری باشکوه، معماری را به صحنه‌ای از خیال و اسطوره تبدیل کرده‌اند.

بخش مهمی از تزئینات داخلی کاخ در قرن هفدهم توسط نقاش باروک جان جاکومو باربلی (Gian Giacomo Barbelli) اجرا شد. در میان تالارهای کاخ، تالار غول‌ها (Sala dei Giganti) با نقاشی‌هایی شناخته می‌شود که در آن پیکره‌ها چنان طراحی شده‌اند که گویی از سطح سقف فراتر می‌روند و فضای معماری را می‌شکافند؛ نمونه‌ای چشمگیر از بازی وهم‌آمیز هنر باروک میان واقعیت و خیال.
نقاشی‌های سقفی پالازو مورونی نشان‌دهندهٔ اندیشهٔ باروک هستند؛ هنری که می‌کوشید مرز میان جهان زمینی و آسمانی را از میان بردارد و بیننده را در فضایی سرشار از حرکت، شکوه و احساس غوطه‌ور کند.

Palazzo Moroni — Bergamo Alta, Italy

میراثی از هنر باروک، جایی که سقف‌ها نه پایان یک اتاق، بلکه پنجره‌ای به سوی دنیای اسطوره و تخیل هستند.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

وقتی به موزهٔ لوور رفتم، شیفتهٔ این اثر شدم؛ «اِروس و پسیکه».

این اسطوره به ما یادآوری می‌کند که عشق هرگز از یقین زاده نمی‌شود. عشق از فقدان، انتظار، عبور از آزمون‌ها و، بیش از هر چیز، از شجاعتِ ماندن، آن‌گاه که همه‌چیز در آستانهٔ فروپاشی است، متولد می‌شود.

«پسیکه» که نامش به معنای «روح» یا «جان» است، عاشق اروس می‌شود، بی‌آنکه بتواند چهرهٔ او را ببیند. او پیش از آنکه عاشق یک تصویر شود، عاشق یک حضور می‌شود. اما روح انسان آرام و قرار ندارد؛ می‌خواهد بداند، تسلط پیدا کند، مالک شود و همهٔ تاریکی‌ها و رازهای عشق را از میان بردارد.

پسیکه، از سر تردید، چراغی برمی‌افروزد تا چهرهٔ محبوبش را روشن کند. اما درست در همان لحظه، همان چیزی را از دست می‌دهد که می‌خواست حفظش کند.

شاید این نخستین درس بزرگ این اسطوره باشد: عشق زمانی دوام نمی‌آورد که بخواهیم راز، ابهام و تفاوت‌های آن را به‌طور کامل از میان ببریم. همیشه بخشی از وجود دیگری دست‌نیافتنی، مبهم و رازآلود باقی می‌ماند. عشق یعنی پذیرفتن اینکه در دیگری حقیقتی وجود دارد که از هر تلاشی برای شناخت کامل می‌گریزد.

در همین نقطه است که اسطوره با روان‌کاوی پیوند می‌خورد. از نگاه ژاک لاکان، میل از کمال زاده نمی‌شود، بلکه از کمبود سرچشمه می‌گیرد. ما میل نمی‌ورزیم چون چیزی ما را کامل کرده است؛ بلکه میل می‌ورزیم زیرا در ساختار وجودی خود همواره با نوعی فقدان زندگی می‌کنیم.

این فقدان، حادثه‌ای گذرا در زندگی نیست؛ بلکه شرط بنیادیِ شکل‌گیری میل است. اگر روزی می‌توانستیم این خلأ را کاملاً پُر کنیم، میل نیز همراه با آن از میان می‌رفت.

عشق گاهی ناممکن به نظر می‌رسد، زیرا هیچ مکملِ کاملی میان دو انسان وجود ندارد. هیچ عاشقی نمی‌تواند دیگری را به تمامی بیان کند، در اختیار بگیرد یا به‌طور کامل بفهمد. همواره فاصله‌ای، ناهماهنگی‌ای، ناممکنی و دست‌نیافتنی‌ای باقی می‌ماند و دقیقاً در همین فاصله است که میل زنده می‌ماند.

جدایی اروس و پسیکه، نشانهٔ شکست عشق نیست؛ بلکه آغاز حقیقی آن است. پیش از آن، تنها شیفتگی وجود داشت؛ اما پس از جدایی، سفر واقعی آغاز می‌شود. پسیکه آزمون‌هایی ناممکن را پشت سر می‌گذارد، با فقدان، تنهایی و مرگی نمادین روبه‌رو می‌شود.

او این مسیر را نه برای به‌دست آوردن اروس همچون جایزه‌ای، بلکه زیرا عشق او را دگرگون کرده است، طی می‌کند. دیگر نمی‌تواند به همان زنی بازگردد که پیش از آن دیدار بود.

در اینجا عشق دیگر وعده‌ای برای خوشبختی نیست؛ بلکه تجربه‌ای عمیق از دگرگونی است.

عشق ما را از فقدان نجات نمی‌دهد، بلکه به ما می‌آموزد چگونه با آن زندگی کنیم.




@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

در این تابلوی باشکوه، اسطوره به صحنه‌ای از کودکی، طبیعت و پرورش بدل می‌شود.

Charles Giron (1850–1914)، نقاش اهل ژنو، در سال ۱۸۷۹ یکی از مهم‌ترین آثار اسطوره‌ای خود، L’Enfance de Bacchus، را خلق کرد؛ تابلویی عظیم با ابعاد ۲۹۵ × ۲۳۰ سانتی‌متر که با رنگ‌روغن روی بوم اجرا شده است. این اثر امروز در مجموعه Musée d’art et d’histoire de Genève

نگهداری می‌شود.

ژیرون در این نقاشی، باکوس (Bacchus)، خدای شراب و سرمستی در اساطیر روم، را در دوران کودکی به تصویر می‌کشد. کودک در مرکز ترکیب‌بندی قرار گرفته و پیرامون او پیکرهایی از پری‌های اسطوره‌ای یا نیمف‌ها دیده می‌شوند؛ موجوداتی که در روایت اسطوره‌ای، پرورش و مراقبت از کودک باکوس را بر عهده داشتند. موزه در توصیف اثر، به ساختار هرمی ترکیب‌بندی اشاره می‌کند که در آن باکوسِ جوان نقطه کانونی تصویر است.

قدرت اثر تنها در موضوع اسطوره‌ای آن نیست؛ ژیرون از مقیاس بسیار بزرگ بوم برای تبدیل یک روایت اسطوره‌ای به نمایشی باشکوه استفاده می‌کند. بدن‌ها، طبیعت و حرکت پیکره‌ها در یک ساختار منسجم گرد هم آمده‌اند و نگاه بیننده را دوباره به سوی کودکِ مرکز تصویر بازمی‌گردانند.

این انتخاب موضوع نیز با فضای هنری قرن نوزدهم ارتباط دارد؛ زمانی که نقاشان اروپایی بار دیگر به اسطوره‌های یونان و روم روی آوردند و آنها را با زبان نقاشی آکادمیک و آرمان‌گرایانه بازآفرینی کردند.

The Childhood of Bacchus

نمونه‌ای روشن از همین علاقه به اسطوره، پیکره انسانی و ترکیب‌بندی تاریخی است.

اهمیت اثر در زمان خود نیز قابل توجه بود: این نقاشی در Salon de Paris سال ۱۸۷۹ با موفقیت به نمایش درآمد و بعدها در سال ۱۸۸۰ توسط Fonds Diday برای مجموعه هنری ژنو خریداری شد. سند رسمی سال ۱۸۸۰ شهر ژنو نیز خرید اثر را با عنوان L’Éducation de Bacchus ثبت کرده و نام اثر را در فهرست مجموعه Charles-Alexandre Giron, L’Enfance de Bacchus آورده است.

تابلو پس از سال‌ها نگهداری در مخازن موزه، برای نمایشگاه «Métamorphoses» در MAH مرمت و دوباره به نمایش گذاشته شد؛ بازگشت این اثر بزرگ به فضای نمایش، فرصتی بود تا یکی از آثار کمتر دیده‌شده ژیرون دوباره در مرکز توجه قرار گیرد.

شاید بتوان زیبایی این اثر را در همین تضاد جست‌وجو کرد:

خدای آینده، هنوز کودک است؛ اما در میان طبیعت و پیکرهایی که از او مراقبت می‌کنند، آینده اسطوره‌ای او از هم‌اکنون در تصویر حضور دارد.

Charles Giron



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

هیولایی از عمق‌ِ اقیانوس!

لویاتان یا لوتان یا لوایتان ( Leviathan‎) هیولا یا اژدهای عظیم‌الجثه‌ای اسطوره‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. لویاتان، اسطوره شری است که در گذر زمان دچار دگرگونی‌های بسیار شده، این موجود اسطوره‌ای از اسطوره‌های خاورمیانه وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی تغییر شکل یافت و سپس در کتاب مکاشفه یوحنا ظاهر گشت و پس از آن در سنت دیوشناسی مسیحی یکی از شاهزاده‌های جهنم گردید. این موجود اسطوره‌ای در آثار مکتوب یا هنری مذهب یهود و مسیحیت بسیار دیده می‌شود.

در اساطیر، لویاتان یک مار بزرگِ با هفت سر توصیف شده که بازنمایی‌کننده کشتار جمعی، سیل، اقیانوس‌ها و زمستان است و در مکانی در دریا زندگی می‌کند.

در ادبیات و منابع متاخر یهودی نیز این موجود به عنوان یک اژدها توصیف می‌شود که بر مغاک اقیانوس، بر سرچشمه‌های آب‌ها، ساکن است. در سنت دیوشناسی مسیحی، لویاتان یکی از هفت شاهزاده جهنم است که با گناه حسادت پیوند دارد. در افسانه‌ها لویاتان توسط بعل(خدای آب و هوا) کشته می‌شود.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

آپیس

گاو ایزدی!



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نیلوفر ؛ گلی آمیخته با تاریخ و اسطوره.

گل نیلوفر آبی یا لوتوس در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. این گل با نام‌های (لاله مردابی و لوتوس) نیز شناخته می‌شود و در اغلب تمدن‌های شرقی به عنوان نماد همگانی مطرح گردیده است. گل نیلوفر آبی ریشه در خاک و ساقه در آب دارد و روی آن به طرف خورشید است. این گل نماد نجابت، رشد معنوی، کمال و چرخهٔ تولد و رشد انسان است.

گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود. جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است. نیلوفر که بر روی سطح آب در حرکت بود به مثابه زهدان آن به شمار می‌رفت. از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود منبع الهی حیات است و از این رو گل نیلوفر مظهر تجدید حیات شمسی به شمار می‌رفت. پس مظهر همه روشنگری‌ها ، آفرینش ،باروری ، تجدید حیات و بی‌مرگی است.

در دین زرتشت این گل نماد اهورا مزداست. نماد انسانی اهورامزدا نیم تنه مردی است که شاخه‌ای از گل نیلوفر را در میان انگشتان خود گرفته است.




@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

سن جورج و اژدها
اثر: برنت نوتکه
St George and the Dragon
1487
by Bernt Notke
painted wood
303 x 228 cm
Storkyrkan, Stockholm

کلیسای سنت نیکولای
(Church of St. Nicholas)
که بیشتر با نام‌های استورکیرکان (کلیسای بزرگ) و استوکهلمز دوم‌کیرکا (کلیسای جامع استکهلم) شناخته می‌شود، قدیمی‌ترین کلیسا در گاملا استان، شهر قدیمی در مرکز استکهلم، سوئد است.

این کلیسا نمونه‌ای مهم از سبک گوتیک آجری سوئدی است.

مشهورترین گنجینه آن مجسمه چوبی دراماتیک سنت جورج و اژدها است که همچنین به عنوان یک reliquary (محفظه مقدس) عمل می‌کند و حاوی آثار مقدسی است که گفته می‌شود متعلق به سنت جورج و شش قدیس دیگر است.

این مجسمه‌ ساز و نقاش، که حضورش در لوبک از سال ۱۴۶۷ به بعد مستند شده است، بزرگ‌ترین هنرمند قرون وسطی از منطقه هانزایی است.

نوتکه در احساس خود نسبت به ترکیب‌ بندی پیچیده سنتی است، اما در ویژگی‌ های فردی که به تمرکز عمل و شخصیت‌ ها می‌آورد، نوآورانه و پرانرژی است.

این رویارویی ترسناک بهشت و جهنم بزرگ‌ترین دستاورد اوست.




@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نام نقاشی: سرور عشق (Monsigneur Love)
نقاش: توماس کوپر گاتچ (Thomas Cooper Gotch)
تاریخ: حدود ۱۸۹۷
سبک: نمادگرایی (Symbolism)



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

آپولو در حال تعقیب دافنه

جان لورنتسو برنینی، ۱۶۲۲، گالری بورگز، رم-ایتالیا



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

نسخه‌ی اصلی و مشهور: حدود ۱۶۰۹–۱۶۱۰، گالری بورگزه، رم
(نسخه‌ی دوم هم در وین هست، اما اثر رم قوی‌تر و عمیق‌تر است)
.........

داوود در کتاب مقدس با بریدن سر جالوت، قوم اسرائیل را نجات داد و خود پادشاه شد. کاراواجو امیدوار بود با بریدن سر گناهکار درونش (یعنی بازنمایی هنری آن) خودش را نجات دهد..

اما چند ماه بعد (۱۶۱۰) در شرایط مشکوک در ساحل توسکانی مرد، بدون اینکه عفو برسد..

یک جمله‌ی کلیدی از منتقد معاصر، اندرو گراهام دیکسون است که می‌گوید:
«این تابلو اعتراف‌نامه، طلب عفو، و وصیت‌نامه‌ی تصویری کاراواجو در یک قاب است.»

به همین دلیل، داوود با سر جالوت نه فقط نزدیک‌ترین نقاشی به بحث خشونت و بازیافت روانی، بلکه عمیق‌ترین و فلسفی‌ترین آن‌هاست.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

▪️Pluto and Proserpina (The Rape of Proserpina)
▪️By Gian Lorenzo Bernini
«ربایش پروسرپینا» (۱۶۲۱–۱۶۲۲)

وقتی به این گروه مجسمه نگاه می‌کنی، انگار زمان واقعاً متوقف شده است.دست پلوتو در گوشت ران پروسرپینا فرو رفته، انگشتانش آن‌قدر عمیق فشار داده‌اند که مرمر نرم به نظر می‌رسد و پوست زیر آن کبود شده. پروسرپینا در حال فریاد زدن است، اشک از گونه‌اش می‌چکد، موهایش در هوا معلق مانده‌اند. این دقیقاً لحظه‌ای است که برنینی انتخاب کرده، نه قبل از ربایش، نه بعد از آن، بلکه درست «در همان لحظه» که تحول رخ می‌دهد.
از نظر زیبایی‌شناختی، برنینی اینجا اصل «لحظه‌ی پرمعنا» (momento pregnante) را که لسینگ بعدها تئوریزه کرد، به اوج رساند. اما از نظر فلسفی، این اثر درباره‌ی دوگانگی عشق و سلطه، لذت و درد است. پلوتو در حال ربودن است، اما در همان حال عاشق است، پروسرپینا در حال مقاومت است، اما بدنش (به‌ویژه در انحنای کمر و باز شدن دهانش) نوعی تسلیم غریزی را نشان می‌دهد. برنینی اینجا به ما می‌گوید که زیبایی اغلب در مرز خشونت و تسلیم زاده می‌شود؛ حقیقتی که نیچه بعدها در «تولد تراژدی» آن را «دیونیزوسی» نامید.



@Abi_Asman

Читать полностью…

آسمان آبی

🎨#نقاشی

▪️Peter Nicolai Arbo (1831–1892), Nótt riding Hrímfaxi (1887), other details not known.

نوت (Nótt) سوار بر هرمفاکسی (Hrímfaxi) (۱۸۸۷) سمت تاریک، شب را نشان می دهد. Nótt به عنوان دختر نوروی داده شده است.

ازدواج سوم او با دلینگر بود که موضوع آن داگر بود. جالب اینجاست که اگرچه اسطوره نورس هم روز و هم شب را در کنار خدایان به حساب می‌آورد، اسطوره یونانی الهه شب بسیار کمتر برجسته‌تری به نام Nyx (نوکس رومی) داشت.


@Abi_Asman

Читать полностью…
Subscribe to a channel