『 زندانی که دیوار ندارد 』
❒آدمی را دیدم که هر بامداد، جامهٔ جان خویش را به دست رهگذران میسپرد تا اندازهاش کنند. یکی گفت: کوتاه است. دیگری گفت: بلند است. سومی رنگی دیگر طلب کرد. و او، هر روز تکهای از خویش را برید تا بر قامتِ پسندِ مردمان راست آید.
چون سالیان بر او گذشت، دیگر جامهای نمانده بود؛ نه از آن رو که بر تن کرده بود، بلکه از آن رو که همه را در بازارِ رضایت فروخته بود.
بدان!نگاهِ مردمان، باد است؛ امروز از مشرق میوزد و فردا از مغرب.
🍃مردمان، تو را آنگونه که هستی نمیبینند؛ هر کس جهان را از روزنهٔ رنجها، آرزوها و سایههای خویش مینگرد. ستایشِ آنان، گاه بازتابِ نیازهای خویش است و نکوهششان، پژواکِ زخمهای نادیدهشان. چگونه میتوان حقیقتِ خویش را بر داوریِ چشمهایی بنا کرد که هر یک آینهای غبارگرفتهاند؟
پس آنکه عمر خویش را صرفِ خشنود ساختن همگان کند، همچون کسی است که بخواهد دریا را با مشت آرام سازد؛ رنج میبرد، اما دریا به کار خویش مشغول است.
#زندانی_که_دیوار_ندارد #ازخودبیگانگی #تأییدطلبی
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
❒وقتی کودکی مجبور میشود برای جلب محبت یا جلوگیری از طرد شدن، خودش را با انتظارات دیگران تطبیق دهد، کمکم از صدای درونیاش فاصله میگیرد. گابور مته میگوید در چنین شرایطی کودک یاد میگیرد که «بودنِ خودش» امن نیست؛ پس احساسات واقعیاش را پنهان میکند، نیازهایش را کماهمیت میشمارد و نقابی میسازد تا پذیرفته شود. این سازگاری، در ظاهر موفقیتآمیز است، اما هزینهاش سنگین است: کودک ارتباط با بدن، هیجانها و خواستههای واقعیاش را از دست میدهد و به جای اعتماد به خود، به تأیید دیگران وابسته میشود. در بزرگسالی، این جدایی میتواند به اضطراب، احساس پوچی، خشم فروخورده یا روابطی که در آن مرزهای سالم وجود ندارد منجر شود. بازگشت به خود، یعنی دوباره شنیدن احساسات، احترام گذاشتن به نیازها و یاد گرفتن اینکه دوستداشتنی بودن، نباید مشروط به تغییر هویت باشد.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
🎁 مجموعهای منتخب از برترین کانالها و گروههای؛
🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی
🌐 سیاسی 🥢 🎨 هنری 🥢 📂pdfکتاب
✔️ { هر منبع با دقت ارزیابی و بهصورت شخصی تأیید شده است }✔️
🏛 برترین کانال روانشناسی آپارات (دوره های آموزشی حتی با نت ملی ) :
👑 https://www.aparat.com/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 🥇
📚 پلی لیست طرحواره درمانی :
🔱 https://www.aparat.com/playlist/20946599 ⚜
❌ توی این وضعیت که همه چیز متوقف شده، تو به فکر رشد و یادگیری باش.
✅ این دوره هم برای عموم مناسب هست و هم متخصصین.
🎥 آرشیو جامع سایکو سینما ( تحلیل فیلم ) :
🎞 https://www.aparat.com/playlist/22847104 🍟
🎬 در کنار فیلم دیدن و تفریح، کلی مطلب روانشناسی و علمی بیاموز. 👌
⚠️ با توجه به مشکل در اتصال به اینترنت بینالملل و تلگرام، گروه های گفتمان و کانال ها در پیام رسان های اسلامی نیز ناچارا تاسیس شده اند.
✅ این متن را در پیام رسان داخلی (روبیکایا ایتا) کپی کنید، تا لینک ها بهتر برای شما کار بکند.
🏛 انجمن روانشناسی ایرانا (I.P.A) :
🧠 @IranaPsychologicalAssociation 💎
🧠 https://rubika.ir/IranaPsychologicalAssociation 💎
🧠 https://eitaa.com/IranaPsychologicalAssociation 💎
📺 تلویزیون بین المللی روانشناسی (IP.TV) :
📡 @InternationalPsychologyTV 🖥
📡 https://rubika.ir/InternationalPsychologyTV 🖥
📡 https://eitaa.com/InternationalPsychologyTV 🖥
🎓 کانال روانشناسی محمد جواد باغشینی :
🔱 @MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑
🔱 https://rubika.ir/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑
🔱 https://eitaa.com/MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 👑
🦅 گروه تخصصی انستیتو روانشناسی M.B.P.I :
✅ ویژه ی متخصصین و روانشناسان
✅ آزمون صلاحیت و دریافت مجوز
✅ پرسش و پاسخ تخصصی روانشناسی
✅ کنکور ارشد و دکترای روانشناسی
🍉 روبیکا :
🦉 https://rubika.ir/joing/CIHIDDJE0PIXISGEIAKXFRRYAKFLLUBC 🦢
🍓 ایتا :
🦉 https://eitaa.com/joinchat/2696085728C842505dce0 🦢
🕊 گروه عمومی روان (شورای بین المللی روانشناسی) :
✔️ مناسب برای عموم و روانشناسان
✔️ نشر پست و محتوای روانشناسی و هنری و فرهنگی.
✔️ معرفی روانشناسان جهت ارجاع در زمینه های مختلف و شهر های مختلف.
✔️ امکان معرفی خود شما جهت دریافت مراجع.
♻️ به جهت کمک با همکاران، روانشناسان عزیز می توانند تبلیغات خود را در قالب نشر محتوا کانال ها و گروه های خود در این گروه انجام دهند. ❤️
🍉 روبیکا :
🦩 https://rubika.ir/joing/CIHIDCDG0TONKDLIUYGPVABUYXZLBKTP 🕊
🍓 ایتا :
🦩 https://eitaa.com/joinchat/1589510569C984e3a7250 🕊
💎 ارتباط با من جهت دریافت خدمات تخصصی روانشناسی و یا دریافت لینک مجامع در پیام رسان های مختلف 👇
👑 @MOHAMMADJAVADBAGHSHANIY 🔱
⚜ ای دی فوق در تمامی پیام رسان ها (ایتا، روبیکا، بله، ایگپ و ...) یاری رسان شما خواهد بود.
⚜ اگر ID را پیدا نکردید این شماره را در پیامرسان سیو کنید و سپس پیام بدهید :
+989309154697
و مطلقا از تماس و پیامک به خط خودداری کنید. (صرفا ارسال پیام در پیامرسان مجاز است.) 🚫
دوستتون دارم، ♥️
به امید روز های قشنگ (مثل ۱۰ سال گذشته که هر روزش زیباتر از دیروزش بوده و هرسالش دلنشین تر از سال قبل، آره 😊).
『 تلختر از تلخ ... 』
❒ ما معمولاً سیرک را مکانی سرشار از جادو، رنگها و خندههای بیپایان تصور میکنیم. گمان میبریم دلقکها همواره انسانهایی شاد هستند که زندگیشان وقف سرگرمکردن دیگران شده است. اما در قرن نوزدهم، زندگی یک هنرمند دورهگرد اغلب نبردی ناامیدانه برای بقا بود. این نقاشی پرده را کنار میزند تا حقیقتی تلخ را نشان دهد؛ حقیقتی که تماشاگر هرگز آن را نمیبیند.
👁🗨با دقت به پدرِ قرارگرفته در مرکز تصویر نگاه کنید. او با لباس رنگارنگ نمایشی خود، کاملاً آماده رفتن روی صحنه است، اما در این لحظه در حال شیر دادن به نوزادش با شیشه است. چهرهاش با لبخندی اغراقآمیز نقاشی شده، اما چشمان واقعیاش خسته و اندوهگیناند. در سمت چپ او، فضا حتی تیرهتر میشود. همسرش با مردی ثروتمند که کلاه سیلندر بر سر دارد صحبت میکند؛ احتمالاً در حال مذاکره برای دریافت پولی بهمنظور تأمین غذای خانواده است. در همین حال، دیگر کودکان در کنار اجاق کوچکی از سرما میلرزند.
🎭چند دقیقه بعد، نمایش آغاز خواهد شد. تماشاگران تشنه خنده و شادی فریاد خواهند زد و او ناچار است بپرد، برقصد و آنها را بخنداند. این نقاشی به ما یادآوری میکند که گاه کسانی که بیشترین شادی را به جهان میبخشند، خود در عمیقترین تاریکیها زندگی میکنند.
✍پشت صحنه ( ۱۸۸۰)
اثر لودویگ کناوس
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 قانون ثبات شی: نیست،ولی هست 』
❒بچهها دنیا رو با چشمهایی میبینن که هنوز قانونهایش رو کامل کشف نکردن. برای ما روشنه: اگه توپ زیر مبل بره، هنوز هست. اگه مامان بره آشپزخونه، برمیگرده.
اما برای یه کودک، اینطوری نیست. «ناپدید شدن» یه چیز، یعنی «دیگه وجود نداره». انگار غیب میشه.
🌱ژان پیاژه، روانشناس بزرگ رشد، به این مهارت پایه میگفت: «ثبات شیء». یعنی درک اینکه اشیا وجودی مستقل از دید و توجه ما دارن. این، یکی از بنیادیترین سنگبناهای ذهن آدمست.
🧩پیاژه باور داشت ذهن کودک مثل یک دانشمند کوچیکه. مرحله به مرحله و با «تجربهٔ فعال» دنیا رو میسازه: لمس کردن، پرت کردن، دهان بردن، نگاه کردن. هر کدوم از این کارها یه تکه از پازل شناخت رو تکمیل میکنن.
🧠کودک اول از طریق حواس و حرکات با دنیا آشنا میشه (دورهٔ حسی-حرکتی). توی همین دورهست، معمولاً بین ۸ تا ۱۲ ماهگی، که «ثبات شیء» شکل میگیره. قبل از این مرحله، «دور از چشم، دور از ذهن» حکمفرماس. به همون خاطر، وقتی مامان از در بره بیرون، برای کودکِ چندماهه، انگار محو شده. گریه و اضطرابش هم برای همینه: ترس از نابودی.
❒این فرآیند، یه تمرین شناختی بزرگه. کودک داره یاد میگیره که:
🌏دنیا حتی وقتی من نمیبینمش هم ادامه داره.
🔄آدمها و چیزها میتونن برن و باز هم برگردن.
📒من میتونم نقشهٔ ذهنی از فضای اطرافم داشته باشم.
☘رشد سالم یعنی گذر از این مرحله به خوبی. اما گاهی مسیر سخت میشه. پیاژه و دنبالهراهانش متوجه شدن که در بعضی شرایط، مثل برخی اختلالات رشدی (مثلاً اوتیسم)، شکلگیری این مفهومِ پایه ممکنه با تاخیر یا تفاوت زیادی همراه باشه. کودکی که ثبات شیء رو درک نکنه، دنیا براش مجموعهای از صحنههای ناپیوسته و غیرقابل پیشبینیست. این میتونه پایهٔ مشکلات بعدی در درک مفاهیم انتزاعیتر، رابطهها و حتی یادگیری نمادها (مثل حروف و اعداد) بشه.
🎭پس، همون گریهٔ به ظاهر سادهٔ کودک موقع خداحافظی، فقط یه رفتار نیست؛ یه پروژهٔ عصبی شناختی بزرگه. نمایشِ زندهٔ این که مغز چطور داره مفهوم «پایداری»، «اعتماد» و «واقعیت» رو از صفر میسازه. هر «دالی موشه» و هر قایمباشک، فقط یه بازی کودکانه نیست؛ یه جلسهٔ تمرین جدی برای ساختن تصویری منسجم از جهانست.
💎گاهی، غیبت چندثانیهای مادر، برای کودک، یعنی غیبتِ همهٔ جهان. و برگشت مادر، یعنی بازآفرینی دوبارهٔ دنیا. این، معجزهٔ رشد است.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 غم نان اگر بگذارد ...』
❒فقر آفت آگاهی است. انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیر شدن شکم ندارد. چون غم نان اجازه نمیدهد که انسان به تماشای جهان بنشیند. در زندگی عمیق شود. کتاب بخواند، یاد بگیرد و آگاهیاش را بالا برده و به جهان اطراف خود بیاندیشد. آدمی در نتیجهی زندگی فقیرانه پا را فراتر از جهل نمیگذارد. به همین دلیل است که گرسنه نگه داشتن اکثریت ملتی، ضامن بقای طبقات حاکمه است. چیزی که با فقر یکجا جمع نمی شود، آگاهی است.
💸فقر،همچون هیولایی چندسر، در هر عصری به شکلی نمایان شده است. گرسنگی و بیسرپناهیِ عریان، تنها چهره ابتدایی این پدیده است. امروزه، فقر چهرههای پیچیدهتری به خود گرفته است: فقرِ زمان، فقرِ ارتباط، فقرِ معنویت، فقرِ امید.از دید مزلو، انسان ابتدا بر بقا متمرکز است، سپس به نیازهای بالاتر میپردازد و در مسیر ارضای این نیازها، لذت را تجربه میکند. اما هدف نهایی خودشکوفایی است که فراتر از لذتهای لحظه ای، به معنا و رشد پایدار منجر میشود.
🧠«انسان ان چیزی است که می خورد» تغذیه انسان فقط یک عمل زیستی نیست فوئر باخ خطاب به حاکمان دوره تاکید میکرد: اگر میخواهید مردم اندیشه ای سالم واخلاقی داشته باشند ابتدا باید نیازهای جسمانی ومادی آنان را تامین کنید از دید وی غذا به خون تبدیل میشود.خون سالم در بدن جریان مییابد و مغز و اندیشه سالم را ممکن میسازد.
«تفکر در یک کاخ،با تفکر در یک کلبه متفاوت است...»
📕فقر به مثابه «کمبود»؛ دیدگاه روانشناختی کارکردی:در هرم معروف مزلو،فقر مانعی است که فرد را در سطوح پایین نیازها فیزیولوژیک و ایمنی زندانی میکند. فرد فقیر، انرژی روانی و فکری خود را نه بر عشق، احترام یا خودشکوفایی، بلکه صرفاً بر بقا متمرکز میکند. بنابراین، فقر در این چارچوب، یک محرومیت از امکان شکوفایی روانی است. مزلو به ما میآموزد که تا زمانی که «نان» به معنای واقعی فراهم نباشد، سخن گفتن از «معنا» امری تجملی است.
📗فقر به مثابه محرومیت از سرمایه و خشونت نمادین: بوردیو تحلیل مزلو را به سطحی پیچیدهتر میبرد.فقر تنها محرومیت از نیازهای پایه نیست؛ بلکه محرومیت همزمان از سرمایه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین است. فقرا نه تنها پول ندارند، بلکه «سلیقه»، «مناسک» و «شبکههای ارتباطی» مشروع نیز ندارند. جامعه با اعمال «خشونت نمادین»، این محرومیت را طبیعی و حتی گناه خود فقرا جلوه میدهد. فقر در این نگاه، در «عادتواره» (هابیتوس) افراد نهادینه میشود و به صورت بیننسلی انتقال مییابد.
💰کارکردهای پنهان فقر برای ثروتمندان:
گانس با رویکردی کارکردگرایانه و انتقادی،پا را فراتر میگذارد. او استدلال میکند که فقر برای ثروتمندان کارکردهای پنهان و مفیدی دارد: تأمین نیروی کار ارزان، ایجاد مشاغل خدماتی و تقویت احساس برتریشان. از این رو، بسیاری از سیاستهای فقرزدایی، صوری و نمایشیاند و هدف اصلی، مدیریت فقر است، نه ریشهکنی آن.
🎭ثروتمند با دیدن فقر فقیر حس خوب پیدا میکند
📘دیدگاه روانشناسی اجتماعی و «مقایسه اجتماعی پایین به پایین»
🪞نظریه لئون فستینگر در مورد مقایسه اجتماعی نشان میدهد که افراد برای ارزیابی خود و بهبود عزت نفسشان، خود را با دیگران مقایسه میکنند.
🔃مقایسه «پایین به پایین» یعنی مقایسه خود با فرد یا گروهی که در وضعیت بدتری قرار دارد. این مقایسه میتواند منجر به «احساس برتری نسبی» و در نتیجه، افزایش رضایت از زندگی و عزت نفس شود.
🎩بنابراین، یک فرد ثروتمند با دیدن فقرا ممکن است ناخودآگاه احساس کند که موقعیت، هوش، یا شانس بهتری دارد و از این مقایسه، حس رضایت یا امنیت کاذب به دست آورد. این یک مکانیسم دفاعی روانی برای کاهش اضطراب وجودی درباره نابرابری است.
👁🗨لذت بردن از رنج دیگری، عمیقترین شکست اخلاقی و انسانیِ مرتبط با فقر است. این پدیده نشان میدهد که فقر تنها فقر مادی فقیر نیست؛ بلکه میتواند نشانگر فقرِ همدلی، فقرِ تخیل اخلاقی و فقرِ معنوی ثروتمند نیز باشد. جامعهای که در آن چنین حسی شایع باشد، حتی اگر از نظر مادی غنی باشد، از نظر اخلاقی در ورطهی فلاکتی عمیقتر از فقر مالی فروافتاده است. مبارزه با فقر، بنابراین، تنها بازتوزیع ثروت نیست؛ بلکه بازآموزی نگاه انسان به انسان است.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 «خود» من نیست، نگاه دیگریست 』
❒ما بخش عمدهای از انرژی ذهنی خود را صرف تلاش برای کنترل افکار دیگران میکنیم و در دام «تأییدطلبی» گرفتار میشویم. این حالت، یک درامای ذهنی بیاساس است که ما را از زندگی اصیل بازمیدارد. «جهنم، دیگرانند»
👁🗨جهنم سارتر زمانی ایجاد میشود که ما در دام تحریفهای شناختی (خصوصاً ذهنخوانی و شخصیسازی) گرفتار میشویم و فکر میکنیم "نگاه دیگری" حقیقت مطلق و منفی است.
🌐این نمایه بهشکل عمیقی با مفهوم پارادایم (الگوی ذهنی یا چارچوب ادراکی) پیوند دارد.پارادایمها، همان لنزهایی هستند که واقعیت را از خلال آنها میبینیم؛ اما فراموش میکنیم که خود این لنزها وجود دارند. تجربهی ما از جهان نه بازتاب واقعیت عینی، بلکه بازتاب پارادایمهای درونیمان است؛ ساختهشده از زخمها، ترسها، و تفسیرهایی که ناخودآگاهِ ما، بر واقعیت تحمیل میکند.
تغییر واقعی، نه در تغییر واقعیت بیرونی، بلکه در تغییر پارادایم درونی رخ میدهد.
♻️این نمایه، تلاقی عمیقیست میان روانشناسی دروننگر و فلسفهی ادراک. پیام مرکزی آن این است: ما جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از دریچهی زخمها، تجربهها، و تفسیرهای درونی خود درک میکنیم
🏘از نگاه روانشناسی تحلیلی، ادراک ما از واقعیت اغلب بازتابی از ناخودآگاه فردیست؛ گذشتههای حلنشده، آسیبهای دوران کودکی، و باورهای شکلگرفته در محیط خانواده و جامعه، بیآنکه آگاه باشیم، در هر نگاه، واکنش، یا احساس ما دخیلاند. وقتی کسی سکوت میکند، یک نفر آرامش را حس میکند و دیگری طرد شدن را. نه بهخاطر سکوت، بلکه بهخاطر معنایی که ذهن آنها به سکوت نسبت داده، ریشهگرفته در خاطرات و ترسهایشان..(این پارادایمهای درونی نیز کاملاً فردی نیستند؛ آنها در بستر فرهنگ، تاریخ و روابط بیناذهانی شکل میگیرند و گاه بازتولید میشوند)
☘در فلسفهی اگزیستانسیالیسم نیز، جهان "خنثی" است؛ این ما هستیم که به آن معنا میبخشیم. این نمایه به شکلی لطیف ما را به یک خودآگاهی دعوت میکند: به جای تلاش برای کنترل یا تغییر جهان بیرون، باید ابتدا با نگاهی مهربانتر، پذیراتر، و آگاهتر به درون خود بنگریم.
📚«آزادی، نه در حذف رنج، بلکه در تغییر زاویهی دید نسبت به آن است.» باشد که این آگاهی، نه فقط شناخت، بلکه تجربهای زنده در روزمرهی ما شود. 🌱
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 گل هایی كه در جهنم می رویند 』
❒درد نیز لذت است،
نفرین نیز آفرین است،
شب نیز خورشیدی است،
دور شو!
وگرنه خواهی آموخت که فرزانه نیز دیوانه ای است
🍃پدر روحانی ما مذهب ندارد ،
پاسبان دزد است ،
قاضی آدمکش است ،
وکلایمان را نه به اسم انتخاب کرده ایم و نه به عمر شناخته ایم،
دولتمان دشمن جانی ماست ،
فرهنگ مان کانون فساد و جهل است ،
عدلیه مان مرکز ظلم و شقاوت است .
🧠همه می دانیم ،
همه آهسته این قضایا را به هم می گوییم ،
لیکن به پدر روحانی احترام می گذاریم ،
از پاسبان می ترسیم ،
به قاضی التماس می کنیم ،
به وکلای مجلس متوصل می شویم ،
از دولت انتظار شفقت و مساعدت داریم ،
و برای رفع ظلم به عدلیه پناه می بریم .
احترام مان به روسای مذهبی ،
ترسمان از پلیس ،
التماسمان به قاضی ،
توسلمان به مجلس ،
دادخواهی مان به عدلیه ،
همه ریاکاری و دروغ است
دعاي علما ،
حفاظت پليس و عدالت قاضی و دفاعی كه مجلس از حقوق ما می كند از دروغ هم دروغ تر است!
🎭ما چون بندبازان نیچهای بر طناب تردید آویختهایم
میترسیم سقوط کنیم،میترسیم شیطان بیاید و روحمان را ببرد.
اما حقیقت این است:
"روحت پیش از جسمت خواهد مرد."
این را زرتشت گفت؛مرد بند باز با بد گمانی چشم به زرتشت دوخت وگفت: «اگر انچه می گویی حقیقت داشته باشد، حتی اگر بمیرم هم چیزی از دست نخواهم داد پس من هیچ برتری یا تفاوتی با آن جانور دست آموزی ندارم که رقصیدن را با لقمه ی غذا اموخته است »
👁🗨شاید مسئله این نیست که خدایان چه هستند
یا از کدام فراز بر ما مینگرند؛
مسئله آن است که ما چه خلائی را با نام آنان پر میکنیم.
وقتی آن خلأ را بشناسیم،
رها کردن خدایان دیگر جسارت نمیخواهد
بلکه نوعی آزادی خاموش است،
آزادیای که شب را به خورشید بدل میکند
حتی اگر هیچ نوری در کار نباشد
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 داستان آن روز ...』
⚔باد عصر از میان کوچههای سنگفرششدهٔ شهر کوچک «روان» میگذشت. بوی باروت هنوز در هوا بود و زخم جنگ تازه. پرچمها بالا رفته بودند و مردم در میدان جمع شده بودند؛ خشمگین، هیجانزده، تشنهٔ انتقام و قهرمانی.
☘میگفتند زنی هست که با سربازان آلمانی میخوابد. میگفتند خیانت کرده. کسی نپرسید چرا چشمانش همیشه خسته بود، چرا هر شب ناپدید میشد و با زخمهایی تازه بازمیگشت. اسمش الیس مورو بود؛ دختری از اهالی نرماندی، آرام و بیادعا.
🎭وقتی نازیها شهر را گرفتند، او در کافهای کار میکرد که افسران آلمانی هر شب در آن جمع میشدند. کسی نمیدانست زیر لبخندهای خاموشش، در سایهٔ نگاههای سنگین مردان غریبه، چه نقشههایی رد و بدل میشد: مسیر قطارهای حامل اسلحه، رمزهای ارتباطی ایستگاهها، و نام مأمورانی که باید حذف میشدند. الیس با هر لبخند، جانهایی را از مرگ نجات میداد. برای حفظ وطن، چهرهٔ یک خائن را به خود گرفته بود.
🌃شبهایی بود که از گریه نمیخوابید؛ اما صبح دوباره چهرهاش را با آرایش پنهان میکرد، لبخند میزد و باز به قلب دشمن میرفت. هیچکس نمیدانست آن «دختر کافه» همان مأمور گمنامی است که بیش از هزار انسان و پارتیزان را از مرگ نجات داده.
💔و حالا، در پایان جنگ، همان مردم، همان چشمانی که روزی از پنجره به او لبخند زده بودند، با سنگ و فریاد دورش حلقه زده بودند. کسی گوش نکرد. کسی نپرسید. فقط فریاد: «خائن!» «فاحشه!»
و تیغی که بر موهایش کشیده میشد...
وقتی سربازان مقاومت موهایش را با تیغ تراشیدند، الیس چیزی نگفت. فقط گریه میکرد. اما گریهاش از درد نبود... از خوشحالی بود. خوشحال از اینکه مأموریتش تمام شده بود.
✍«به کلماتی که در هوا آویزان است نگاه میکنم... آیا من آنچنان که میگویند هستم؟ خندههایم تلخ است. اشکی نخواهم ریخت. آلیس گریه نمیکند. مهم این است که من کارم را درست انجام دادهام ؛ من قهرمانی در زمانهای اشتباه هستم.»
📒سالها بعد، وقتی اسناد مقاومت فاش شد، در صفحهای زرد و قدیمی نوشته بود: «عامل کد ۴۷: زنی فرانسوی که جان ۱۱۲۳ انسان را نجات داد. مأموریتش تا پایان جنگ محرمانه ماند.»مردم، وقتی فهمیدند، برایش مجسمه ساختند. اما هیچ سنگی نتوانست از سنگدلی آن روز کم کند.
🪷گاهی قهرمانی، لباس دشمن را میپوشد تا انسانیت زنده بماند...
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
🧠خردمند با خوکانِ جهل در نمیآمیزد،
چه،آشفتگیِ جان، بزرگترین درد است.
لذتِ راستین، نه در مجادله، که در آتاراکسیا نهفته است:«آرامشِ خاطر و رهایی از آشوب.»
🌀گاها شکست پیروزیه با خوکانِ زندگی وارد بحث نشوید چرا که لجن میشوید از ابتدا این شکست رو قبول کنید بگذارید در خیال خود شیرین باشند به وهم اینکه "او حرفی برای گفتن نداشت.!"
☘آنان که بر "پیروزی" در چشمِ نادانان دل میبندند،خویشتن را به بردگیِ داوریِ دیگران کشاندهاند. حال آنکه آزادِحقیقی آن است که نیازش به پیروزیِ ظاهری کمتر باشد.«هر لذتی لذت نیست»
🍃حقیقتِ عمل خردمندانه این است:
آنچه از آنِ توست را بشناس، و آنچه از آنِ تو نیست را رها کن.
💬افکارِ دیگران و کردارِ ایشان از آنِ تو نیست.پس خویشتن را به خاطر آنچه در اختیار تو نیست،پریشان مساز.
🔄اپیکتتوس بر این اصل تاکید داشت: "متعلق به ما چیست و چه نیست." او میگفت: "نگران چیزهایی باشید که تحت کنترل شما هستند و برای چیزهایی که تحت کنترل شما نیستند، خود را آزار ندهید."
🕊"شکست" در نبردِ لغو،در حقیقت پیروزیِ بزرگ است.چه،جان را از هیاهویی بیهوده و دردی بیحاصل رهانیدهای.
این،خردمندیِ لذتگرایانه است.
🍯اپیکوریسم اغلب به اشتباه به "لذتطلبی بیقید" تعبیر میشود. در حالی که هدف آن، رسیدن به "آتاراکسیا" (آرامش خاطر) از طریق لذتگرایی هوشمندانه است. اپیکور بین "لذتهای متحرک" دوپامین پوچ و "لذتهای ساکن" آتاراکسیا؛تمایز قائل میشود.
💎بگذار سبکمغزان در باورِ پیروزیِ خود بمانند؛آرامشِ تو والاترین پاسخ است.
نه آنکه پاسخی نداری،
بلکه پاسخ را در حریمِ آرامشِ خویش یافتهای."
💰ثروتمندترین افراد،کسانی نیستند که پول بیشتری دارند، بلکه کسانی هستند که نیازهای کمتری دارند. قدرتمندترین افراد نیز کسانی نیستند که در همهی جنگها پیروز میشوند، بلکه کسانی هستند که هوشمندانه انتخاب میکنند در کدام جنگها شرکت کنند.
🏆با پذیرش این که هر ساحتی؛ ساحت فکری من نیست در واقع بزرگترین قدرت یعنی حق انتخاب را اعمال کرده ای
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
・💫 ·̩ 。 ☆ 🌙 ゚。
* 。* + ✨ * ・ 。☆͙
☆ ⭐️ * * 。
💥 ゚・ 。゚・ ☆゚ ✨
. ∩∩
(。・-・)
━OuuO━━┓
🍿 سینمای #روانشناسی | Psycho #Cinema 🎞
🎥 فیلم این هفته :
#و_عدالت_برای_همه ( #And_Justice_for_All )
🔍 تحلیلگر :
🎓 محمد جواد باغشینی
فیلسوف و روانشناس
دانش آموخته سینما و هنر
پژوهشگر و مدرس دانشگاه
🌸 #سایکوسینما و نقد فلسفی :
☘ مرور مفاهیم بنیادین #روانکاوی
🍀 مفهوم #دوسوگرایی ( #Ambivalence ) و #تعارض ( #Conflict )
☘ بررسی سه #مکانیسم_دفاعی :
- #دوپاره_سازی #Splitting
- #گسست #Dissociation
- #سرکوب #Repression
🍀 بررسی مفهوم #عدالت و #اخلاق از منظر #جامعه_شناسی و #فلسفه
🍀 مروری بر فیلم #هانا_آرنت
⭐️ مخاطبین :
✨ عموم
✨ #روانشناسان
✨ #وکیل و #حقوقدان ها
📆 دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
📞 ثبت نام (🚨دریافت فایل آفلاین) :
ادمین ۱ 👈 ✅ @RavanFoza 🌱
ادمین ۲ 👈 ✅ @RavanAdd 🌱
🔱 مجمع های #روانشناسی تحت حمایت #محمدجوادباغشینی 👇
🏆 /channel/c/1723710843/1234 🖤
🏥 پاسخ به سوالات شما، پرونده خوانی، #کیس_ریپورت، #آموزش خصوصی روانشناسی در Ψ انستیتوی روانشناسی M.B.P.I 👇
🏩 @M_B_P_I 🩺
🥇 کانال و پیج روانشناسی #محمد_جواد_باغشینی :
🎓 @MOHAMMAD_JAVAD_BAGHSHANY 🖋
👑 https://instagram.com/mohammad.javad.baghshany ⚜
🎬با ۹۰٪ تخفیف در کارگاه بیسکمپ شرکت کن!
✅سرفصلها:
▫️مقایسۀ رشتهها و گرایشهای روانشناسی
▫️بررسی ضرایب دروس و اثر معدل
▫️تکنیکهای مطالعه، مرور و جمعبندی
▫️شناخت سبکهای یادگیری با تست
▫️معرفی منابع اولویتدار
▫️همراه با ارائۀ برنامۀ مطالعاتی رایگان
🎟ثبتنام با کد تخفیف: BCT340406 فقط ۳۵هزار تومان!
⏳مهلت استفاده از کد تخفیف: تا چهارشنبه، ۲۶ شهریور
🖇لینک ثبتنام
روانآموز | رکورددار بیشترین میزان پوششدهی کنکور
پشتیبانی و مشاورهٔ رایگان:👇🏻
@Ravanamoozsupport
『 اضطراب سر گیجه ی آزادیست 』
📚عشق و تعهد از منظر تئوری های مختلف
📕سارتر در کتابش «هستی و نیستی» (Being and Nothingness) عشق را نوعی انتخاب میداند که در آن انسان با مسئولیت آزادیاش مواجه میشود.سارتر معتقد است عشق میتواند باعث شود انسان بخواهد دیگری را به گونهای «مال خود» کند، اما این تقابل بین آزادی دو انسان باعث کشمکش و اضطراب میشود.او میگوید: «عشق، در بهترین حالت، به معنای شناخت و پذیرش آزادی دیگری است؛ اما این شناخت همزمان تهدیدی برای آزادی خود انسان است.»بنابراین، ترس از انتخاب عشق ریشه در ترس از دست دادن آزادی و مسئولیتپذیری در قبال دیگری دارد.
📘سورن کییرکگور و عشق:کییرکگور در آثارش مثل«یا این/یاآن» (Either/Or) به «تصمیم وجودی» اشاره میکند:او میگوید عشق واقعی یک «تعهد وجودی» است، یعنی فرد باید انتخاب کند که چگونه زندگی کند و با چه کسی همراه شود.این انتخاب «قطعی» نیست و همیشه با نوعی ترس و اضطراب همراه است چون آینده نامعلوم است.کییرکگور میگوید: «عشق اصیل به معنای پذیرش رنج و ترس همراه با آزادی است.» بنابراین، ترس از انتخاب در عشق بخشی از تجربه وجودی است که ما را به اصالت وجودی نزدیک میکند.
📗اریک فروم و عشق:در کتاب معروفش «هنر عشق ورزیدن» (The Art of Loving)، فروم عشق را نوعی هنر و مهارت میداند که با آزادی و مسئولیت همراه است:فروم میگوید «عشق یعنی توانایی انتخاب کردن دیگری با آگاهی کامل از مسئولیتها و تعهدات».او اشاره میکند که «ترس از تعهد» و «ترس از وابستگی» مانع اصلی انتخاب آزادانه در عشق هستند.فروم میگوید: «عشق واقعی به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه پذیرفتن مسئولیت و آزادی در کنار هم است.»
📙جان بالبی و نظریه وابستگی در روانشناسی، جان بالبی (John Bowlby) نظریه «وابستگی» را مطرح کرد:او معتقد است انسانها به صورت ذاتی نیاز به برقراری پیوند عاطفی با دیگران دارند.اما «اضطراب جدایی» و ترس از طرد شدن میتواند مانع انتخاب آزادانه در عشق شود.بنابراین، ترس از انتخاب در عشق گاهی ناشی از اضطرابهای عمیق روانی و نگرانی از آسیبپذیری است.
‼️یا این ویا آن به هر حال پشیمان خواهی شد خودت را درگیر نکن✅
💸هر انتخابی هزینهای دارد، که به ماهیت هستی و شرایط انسان برمیگردد. این هزینه تنها مالی نیست، بلکه وجودی، روانی و فرصتی است.فیلسوفانی مانند سارتر و کیرکگور معتقدند انسان با انتخابهایش ساخته میشود. اما هر انتخاب، نه تنها شما را تعریف میکند، بلکه شما را محدود نیز میکند.
مثال: انتخاب شغل «پزشکی» به شما هویت یک «پزشک» میدهد، اما همزمان هویتهای بالقوهای مانند «هنرمند آزاد» یا «مغازهدار» را از شما میگیرد. شما با گفتن «آری» به یک مسیر، به ناچار به مسیرهای دیگر «نه» میگویید. این «نه» گفتن، همان هزینه وجودی انتخاب است.
❒هر انتخابی بار مسئولیت به دنبال دارد.هنگامی که شما آزادانه انتخاب میکنید، باید پیامدهای آن را نیز بپذیرید. این مسئولیتپذیری میتواند منبع اضطراب باشد.هایدگر این اضطراب را ناشی از مواجهه با آزادی مطلق انسان میداند. آزادی مطلق باعث اضطراب و مسئولیت مطلق میشود، انسان مجبور است انتخاب کند حتی اگر بخواهد فرار کند؛ بیانتخابی نیز نوعی فرار از این مسئولیت است.
🧩انسان به عنوان یک وجود آزاد، در مقابل آیندهای قرار دارد که پر از امکانها (Possibilities) است. این آزادی برای انتخاب کردن، هم هیجانانگیز است و هم به طور وحشتناکی paralyzing (فلجکننده).
👁🗨در تئوری انتخاب گلسر، "دنیای ادراکی" هر فرد منحصر به فرد است. آنچه ما انتخاب میکنیم، بهترین تلاش ما برای مطابقت با این دنیای ادراکی و ارضای نیازهایمان است.
⚔با این حال، این انتخابها دائماً در حال تعامل و parfois تعارض با دنیای ادراکی دیگران هستند. بنابراین، هر انتخاب ما در یک رابطه، تا حدی "بیانتخابی" طرف مقابل را نیز به همراه میآورد، زیرا آنها را مجبور به واکنش میکند.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 دیالکتیکِ «خون» و «معنا» 』
❒ مسلخ ایدئولوژی؛ روایتی از مادری که فرزندش را به جوخه اعدام سپرد:در طوفان حوادث پس از انقلاب ۱۳۵۷ و بهویژه در سالهای پرتبوتاب ابتدایی دهه ۶۰، جامعه ایران شاهد حوادثی بود که مرزهای باور، سیاست و عاطفه انسانی را به شدیدترین شکل ممکن جابهجا کرد. یکی ازتکاندهندهترین و غریبترین جلوههای این دوران، تقابل سهمگین «ایدئولوژی مذهبی،سیاسی» با «غریزه مادری» بود؛ جریانی که در آن صلهرحم و پیوند خونی، در برابر وفاداری مطلق به آرمان، رنگ باخت.نمونههای تاریخی مشخصی از این دست مادران در ادبیات سیاسی آن زمان ثبت شده است؛ مادرانی که وقتی متوجه شدند فرزندانشان در گروههای اپوزیسیون و مخالف نظام تازه تاسیس (مانند مجاهدین خلق یا گروههای چپ) فعالیت میکنند، دست به انتخابی هولناک زدند. آنها با معرفی و لو دادن محل اختفای فرزندان خود به دادگاههای انقلاب و کمیتهها، آگاهانه آنها را به سمت چوبه دار و جوخههای اعدام هدایت کردند.
🔰 این اقدام در فضای رسانهای و رسمی آن روزها، به عنوان سندی از «ایمان ابراهیمی»، «جهاد اکبر» و «ترجیح حق بر فرزند» مورد ستایش و تبلیغ قرار میگرفت و حتی از سوی مقامات ارشد تحسین میشد. در مقابل، این پدیده از دیدگاه منتقدان و تحلیلگران تاریخ، نشاندهنده عمق نفوذ یک تفکر تندرو و مطلقگرا بود که میتوانست قویترین و مقدسترین پیوند عاطفی جهان یعنی عشق مادری را ذوب کند
🍃مادر، مادر است اما ...
✍ ابتذال شر و نبودِ اندیشه : آرنت در گزارشِ محاکمهی آیشمن نشان داد که بزرگترین شرارتها نه از سرِ کینه، که از «ناتوانی در اندیشیدن» سرچشمه میگیرد. مادرِ این روایت، «شریر» نیست؛ او «بیاندیشه» است. یعنی آنقدر درونِ گفتمانِ قدرت غرق شده که دیگر نمیپرسد. او مسخ ایدئولوژی وروایتی است که قدرت، وی را از «شخص» بودن به «عامِل» بودن تنزل داده؛ دقیقاً مانند آیشمن که فقط «حاملِ دستوراتِ رایش» بود.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
❒حاصل کار برای ما فقر و گرسنگی و مرض است! همه چیز بر ضد ماست. روز به روز از شدت کار جان میکنیم؛ از گرسنگی و سرما رنج میبریم، همواره در میان لجن و فریب غوطهوریم و دیگران به بهای زحمت ما تا حلقومشان میخورند و تفریح میکنند! اما مثل سگ ، ما را در جهل نگه میدارند؛ نمیدانیم و بزدلانه از همه چیز میترسیم! زندگی ما به منزله شب است؛ شبی تاریک! کابوس وحشتناکی است...
#ماکسیم_گورکی
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 خدا حافظ ای زیبا 』
🎙حتما بسیاری از شما آهنگ انقلابی (bella ciao) را شنیدهاید. آهنگی فولکلور مربوط به شمال ایتالیا که پارتیزانها آن را تغییر دادند و به سرود مقاومت در برابر نازی ها بدل کردند. خداحافظ ای زیبا راه خود را به جنبشهای انقلابی در همه کشورها باز کرد و امروز صدای این ترانه در کوچهها از بیروت تا تهران به گوش میرسد.
❒این عبارت بسته به نسخه و دوران تاریخی، معانی مختلفی را در خود حمل میکند:
💸در نسخه زنان کارگر (Mondine): خداحافظی با جوانی و زیباییای بود که با سختی کار در شالیزارها از دست میرفت.
⚔در نسخه پارتیزانی (جنگ جهانی دوم): این "بدرود" را میتوان هم به معشوق و زندگی عادی گفت (چون به جنگ میرود) و هم به خود آزادی و وطن (چون ممکن است در راهش جان ببازد).
🔰در فرهنگ مدرن : این خداحافظی، طغیانی علیه ساختارهای کهنه و گامی برای پیوستن به هویتی جدید در دل مبارزه است.
❒اما زیباترین بخش بلا چائو جایی است که این مفهوم را از بستر تاریخی و جمعی آن خارج کرده و به "زیست جهان" فردی پیوند می زند به موقع میروم تا تو بتوانی دوباره بهار را تجربه کنی؛ برای تو خواندم اما نشنیدی حال برای خود میخوانم حتی اگر در خلأ باشد رفتن هم نوعی زیستن است.
این خداحافظی، نه با زندگی که با زندگیِ مبتذلِ در سایه است. وداع با ترس، وداع با سکوت، وداع با آن بخش از خود که میگفت "صبور باش، ..."
«طغیان میکنم پس هستم.»
🌀 بلا چائو در زیست جهان من وداع با ایمان از دست رفته ماست برای آفرینش جهانی با اخلاقی دیگر؛ بلا چائو، محصول رنجِ انتخاب ماست.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
«گـاه هاے معلق»
گـاهی در خلـع معلقی بیـن شدن و هستن
گـاهی نخواستنِ خواستن
گـاهی میل بہ خواستن و نخواستن
خواستن را نمیدانم
اما میل بہ خواستن را
این بیمارے آشنا را
چگونہ نخواهم؟
پرندهاے در ذهنِ من است
ڪہ نمیخواند.
وگـاهی
«من» مرده است
و او
هنوز
آواز میخواند.صفحات سفید خوانده شد و نمی دانم چرا باید خوانده میشد.
«سمفونی مردگـان»
┄┅┅┄┅✽ @MelisaAsefi✼┅┄┅┅┄
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕@Marham_Foundation
➖➖➖➖➖➖➖➖
@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
╔ 𝚿 ══
🏛 ایرانا | پایگاه روانشناسی علمی برای همه | «𝐈.𝐏.𝐀»
{روانشناسی بدون پیچیدگی}
{ فیلمهایی که روانت را افشا میکنند}
{جایی برای آرامسازی ذهن و احیای حال خوب}
{جایی که هیجانها decoded میشن}
{طرحوارههاتو بشناس، خودتو آزاد کن}
{محفلی که ذهنها سخن می گویند.}
{دانش روان، از عمیقترین کتابها}
{تشریح اختلالات روانی و سازمان های شخصیت}
{آکادمی فوقتخصصی تحلیل کیس و درمان برای حرفهایها}
{رادیوی آموزش و اطلاعرسانی روانشناسی}
{کارگاههای تخصصی رایگان_ویژه روانشناسان جدی}
{کارگاهها، تحلیلها و فایلهای حرفهای به زبان ساده و علمی}
🎭 دوره ی جامع طرحواره درمانی + تطبیق با دیگر رویکرد ها 🎯
♨️ به ارزش ۲۵۰ دلار 💲
💯 رایگان به مدت محدود فقط از لینک های زیر
📜 با امکان دریافت گواهی بین المللی معتبر 🔥
🎓 با تدریس ویژه ی #محمد_جواد_باغشینی
⬇️⏬⬇️🏆⬇️⏬⬇️
🎧🎞 فهرست جلسات 🎬 :
💎 لیست ۱ ، جلسه ی ۱ تا ۱۰ 👇
✅ /channel/c/1122832260/151 ✔️
💎 لیست ۲ ، جلسه ی ۱۱ تا ۲۰ 👇
✅ /channel/c/1122832260/161 ✔️
💎 لیست ۳ ، جلسه ی ۲۱ تا ۳۰ 👇
✅ /channel/c/1122832260/171 ✔️
🎯🎯🎯🔝🎯🎯🎯
🌐 کنگره ی بین المللی درمان های یکپارچه نگر و التقاطی :
🔱 @Psychology_Congress 🌿
🌐 سازمان جهانی روانشناسی التقاطی و یکپارچه نگر :
🔱 @PsychologyOrganization 🌿
『 نقد متافیزیک انزوا و تولد اخلاق در "میانبودگی" 』
❒زاهدی بود ، در کوه ! او ، کوهی بود ، آدمی نبود ! اگر آدمی بودی ، میان آدمیان بودی ، که فهم دارند و وهم دارند و قابل معرفت هستند ... در کوه چه میکرد؟!
آدمی را ، با سنگ چه کار؟!
میان باش و تنها باش !
نهی است از انکه به کوه منقطع شوند و از میان مردم بیرون ایند و خود را در خلق انگشت نمای کنند ...« شمس تبریزی»
🌀از منظر فلسفی، شمس «انزوا» را نه یک فضیلت، که یک انحراف متافیزیکی میداند. انسان، بر اساس تعریف ارسطویی، یک "حیوان ناطق" است که غایت او تنها در "میان آدمیان" و در بستر دیالوگ، تعارض و همکاری محقق میشود.
فرار به کوه نوعی خیانت به انسانیت است: این عمل، یک "خطای غایتشناختی" است؛ مانند ماهیای که خود را به بیابان بیندازد. انسان در انزوا از «امکانِ شدن» خود محروم میماند، چرا که خود را از " آینهٔ دیگران" که شرط لازم خودشناسی است، محروم میکند.
☘"میان باش و تنها باش" به مثابه اخلاق اصیل: این فرمان، یک پارادوکس سازنده است. این، درخواست برای زندگی در «حد وسط» ارسطویی است: نه غرق شدن در جمع (افراط)، نه فرار از آن (تفریط). این، فرمول یک "فرادستی در درون جامعه" است که فرد را به "غربت اصیل" (هایدگری) دعوت میکند.
🧠خلاصه روانشناختی رهایی از دام مکانیسمهای دفاعی «از نگاه روانشناسی، انزواطلبیِ زاهد، نشانهای از مکانیسمهای دفاعی ناسالم است.»
🛡انزوا به مثابه مکانیسم دفاعی: فرار به کوه، یک واکنش واپسگرایانه در برابر پیچیدگیها و رنجهای روابط انسانی است. فرد به جای مواجهه با نگاه دیگری ،(تعارضات، سرخوردگیها و آسیبپذیریهای)، که هویت اورا به چالش می کشد به یک "پناهگاه امن" (کوه) پناه میبرد. این کار، شبیه بازگشت به رحم مادر (یک محیط بسته، امن و عاری از تعارض) است. شمس با گفتن "آدمی را، با سنگ چه کار؟!" به درستی اشاره میکند که این مکانیسم، فرد را از "روند
فردیتسازی" (یونگ) بازمیدارد، زیرا این روند تنها در تعامل با «غیریت» ممکن است.
👁🗨خودشیفتگی معنوی: این انزوا، اغلب رنگی از خودشیفتگی به خود میگیرد. فرد با این عمل، خود را "پاکتر" و "برتر" از دیگران میپندارد که این خود، شکلی پنهان از "خودنمایی" است.
🎭رهایی در "عمل بر خلاف احساس": دستور عملی شمس "میان باش"، نسخهای برای شکستن چرخهٔ فلجکنندهٔ "درماندگی آموختهشده" است.
🪞ترس از نگاه دیگری: زندگی در میان مردم، فرد را در معرض "نگاه دیگری" قرار میدهد. این نگاه، میتواند تحقیرآمیز، قضاوتگر یا بیاعتنا باشد و هویت فرد را به چالش بکشد. فرار به کوه، فرار از این نگاهِ تهدیدکننده است. اما شمس به درستی تشخیص میدهد که گریز از این نگاه، به بهای «نیست شدن روانی» تمام میشود. ما تنها در آینهی روابط انسانی است که خود را میشناسیم. حذف این آینه، برابر با حذف خود است. "تنها بودن در میان خلق"، فرمولی است برای مواجههی سالم با این نگاه: اینکه فرد آنقدر از هویت اصیل خود مطمئن باشد که نگاه دیگری نتواند او را متلاشی کند.
💎زندگی در میان مردم، خود یک تراژدی عظیم است. انسان در جامعه، با عشق، خیانت، دوستی، دشمنی، موفقیت و شکست روبرو میشود. این کشمکشهاست که برای روح او «کاتارسیس» به ارمغان میآورد و او را پالایش میکند. اما کوه، یک صحنهی خالی از درام است. در کوه نه ترسی هست، نه ترحمی، و نه رقص کاتارسیسی. سنگ نمیتواند نقش تراژیک ایفا کند. بنابراین، زاهد با فرار از صحنهی تراژدی زندگی، خود را از امکان بزرگ "پالایش و رشد" محروم میکند.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 اثر پروانهای چیست؟ 』
❒اثر پروانهای یک مفهوم در نظریه آشوب است که بیان میکند:"یک تغییر کوچک و به ظاهر ناچیز در شرایط اولیه یک سیستم پیچیده میتواند منجر به تغییرات بزرگ و غیرقابل پیشبینی در نتایج بلندمدت آن سیستم شود."
🌪مثال معروف: ادوارد لورنز، هواشناس و ریاضیدان، گفته است: "آیا بال زدن یک پروانه در برزیل میتواند باعث ایجاد گردبادی در تگزاس شود؟" این بیان استعارهای است از این ایده که یک کنش کوچک (بال زدن پروانه) میتواند با تقویت و تشدید در طول زنجیرهای از رویدادها در مسیر خود، به نتیجهای عظیم (توفان) منجر شود.
💡ویژگی کلیدی: در سیستمهای پیچیده (مانند آبوهوا، اقتصاد یا روان انسان)، پیشبینی بلندمدت تقریباً غیرممکن است، زیرا هرگز نمیتوان تمام شرایط اولیه را با دقت بینهایت اندازهگیری کرد.
🕵♂داستان آن سرباز: در سال ۱۹۱۴، گاوریلو پرینسیپ، یک ناسیونالیست صرب از گروه "دست سیاه"، در سارایوو قصد ترور آرشیدوک ولیعهد اتریش-مجارستان را داشت. پس از شکست یک حمله اولیه، آرشیدوک برای عیادت از مجروحان به بیمارستان رفت. اما راننده او به اشتباه به خیابانی فرعی پیچید و درست مقابل کافهای توقف کرد که پرینسیپ در آن نشسته بود. پرینسیپ با دیدن خودرو، به سمت آن دوید و با شلیک دو گلوله، آرشیدوک و همسرش سوفی را کشت.این ترور، با ایجاد یک سری واکنشهای زنجیرهای، تنها در عرض چند هفته به آغاز جنگ جهانی اول منجر شد.
🧠🦋ارتباط اثر پروانهای با روانشناسی:اثر پروانهای به خودی خود یک مفهوم روانشناختی نیست و توسط یک روانشناس خاصی مطرح نشده است. بلکه یک مفهوم علمی،فلسفی است که روانشناسان، درمانگران و نظریهپردازان از آن برای توضیح پدیدههای انسانی استفاده کردهاند.
📚در اینجا به مهمترین حوزهها و روانشناسانی که به ایدههای مشابه اشاره کردهاند میپردازیم:
🫂 درمانهای سیستمی و خانوادهدرمانی:این حوزه به طور مستقیم تحت تأثیر نظریه آشوب است. موری بوئن از پیشگامان خانوادهدرمانی، بر این مفهوم تأکید داشت که خانواده یک سیستم عاطفی است و یک تغییر کوچک در رفتار یک عضو میتواند بر کل سیستم خانواده تأثیر بگذارد. برای مثال، تصمیم یک نوجوان برای شروعی جدید میتواند دینامیک کل خانواده را تغییر دهد.پل واتزلاویک در کتاب معروف خود "چگونه بدبخت باشیم" و دیگر آثارش، بر قدرت تغییرات کوچک تأکید میکند. او معتقد بود که یک تغییر جزئی در درک یا رفتار فرد میتواند به حل مشکلات بزرگ منجر شود (مفهوم "تغییر دوم").
👶⬅️🧒روانشناسی تحولی (رشد):نظریهپردازان رشد معتقدند تجربیات اولیه کودکی (که ممکن است کوچک به نظر برسند) میتوانند تأثیرات عمیق و مادامالعمر بر شخصیت، سلامت روان و روابط فرد داشته باشند.جان بالبی در نظریه دلبستگی خود تأکید میکند که کیفیت پاسخگویی و مراقبت مادر یا مراقب اصلی در ماههای اولیه زندگی (یک رفتار به ظاهر کوچک)، پایه و اساس الگوهای دلبستگی ایمن یا ناایمن را در بزرگسالی شکل میدهد.
📈 روانشناسی مثبتنگر و تغییر رفتار:این حوزه بر این ایده تمرکز دارد که تغییرات کوچک و مستمر میتوانند به نتایج بزرگ منجر شوند. ب. اف. اسکینر اگرچه مستقیماً به اثر پروانهای اشاره نکرده، اما در نظریه شرطی سازی عامل خود نشان داد که چگونه تقویتهای کوچک و پی در پی میتوانند رفتارهای کاملاً جدید و پیچیده را شکل دهند.
·
❤️🩹روانکاوی: زیگموند فروید به اهمیت تجربیات به ظاهر ناچیز کودکی معتقد بود و استدلال میکرد که این امور میتوانند در ناخودآگاه ریشه دوانده و بر رفتار بزرگسالی تأثیر بگذارند. این ایده از جهاتی شبیه به اثر پروانهای است.
🌀 اثر پروانهای یک مفهوم فلسفی است که مستقیماً توسط روانشناسان ایجاد نشده، اما ایده آن به طور غیرمستقیم در کار روانشناسان خانوادهدرمانی (مانند بوئن)، مکتب پالو آلتو (مانند واتزلاویک) و نظریهپردازان رشد (مانند بالبی) دیده میشود.
♻️جهان در حال "شدن" است، نه "بودن" اثر پروانهای بخشی از این "فرایند شدن" است.هیچ رویدادی در انزوا رخ نمیدهد و هر کنشی، جهانی را میآفریند.هیچ چیز ثابت نیست، طبیعت همواره در حال شدن است.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 تعالی از دوقطبیها: دیالکتیک خیر وشر 』
❒خیر و شر مطلق و جدا از هم نیستند. آنها لحظههای ضروری یک فرآیند دیالکتیکی واحد هستند.شر، جنبه منفی و نافی آزادی انسان است، اما همین نفی، شرط امکان آزادی حقیقی است. بدون توانایی "نه" گفتن و انتخاب شر، انتخاب خیر نیز معنایی ندارد.شر نقش سازنده دارد. هم در تکامل فردی (به عنوان محرک خودآگاهی) و هم در تکامل تاریخی.(شر، همان «نه» گفتن و طغیان است که به ما فردیت میبخشد.)
🏘حقیقت نهایی، نه در خیر انتزاعی و نه در شر محض، بلکه در "کلیت" است. کلیتی که در آن این تضادها حل شده و خیر به صورت عینی و عقلانی در نهادهای جامعه متجلی میشود.
❒فضیلت حالتی است وابسته به انتخاب، حد وسطی است بین دو رذیلت یکی به سبب افراط و دیگری به سبب تفریط. و این میانه را عقل وخرد تعیین میکند
✍هیچ چیز در این جهان سیال و پویا، مطلق نیست. خیرِ مطلق هم وجود ندارد، زیرا هر خیری در بستر خاصی معنا مییابد و ممکن است در شرایطی به شر تبدیل شود. شرِ مطلق نیز وجود ندارد، زیرا هر شری میتواند زمینهساز رشد، بیداری و خیری بزرگتر گردد.
🔄شر، نقش "نفی" را در فرآیند دیالکتیک بازی میکند. این نفی، وضعیت موجود اخلاقی (تز) را به چالش میکشد و با شکستن آن، زمینه را برای ظهور یک نظم اخلاقی والاتر (سنتز) فراهم میکند. بنابراین، شر انرژی منفی اما خلّاقی است که جامعه ی راکد و بسته را به پیش میراند«طبیعت دوست دارد که پنهان شود»
🎭 "راه به بالا و پایین، یکی است." این یعنی آنچه در ظاهر متضاد مینماید (بالا/پایین)، در باطن و در حقیقت پنهان طبیعت، جزئی از یک کل واحد و یک مسیر است. طبیعت، وحدت خود را در زیرِ پوستِ کثرت و تضادهای آشکار پنهان کرده است.رویارویی با شر (سایه) نه تنها اجتنابناپذیر، بلکه ضروری برای فرآیند فردیتیابی است. فردیتیابی، فرآیند روانی شدن و رسیدن به "خویشتن" (Self) است.
📚حکمت نهایی، فراتر رفتن از خودِ مفهوم خیر و شرِ محدود و رسیدن به نگاهی کلنگر است؛ نگاهی که در آن، "خیر" و "شر" هر دو، نقشهای ضروری در "تمام ماجرای" هستی هستند. این است معنای «وحدت وجود.»
📍بنابراین، دوئالیته خیر و شر در فلسفه هگل به یک وحدت دیالکتیکی ارتقا مییابد. شر، شری ضروری و گذرا است که در خدمت تحقق خیری برتر و انضمامیتر قرار میگیرد.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 میل واقعی من چیست⁉️ ببین چه چیز را فدای چه چیزی میکنی 』
❒میل یک کشش درونی، خواهش یا نیرویی است که ما را به سمت چیزی میبرد؛ حالت ذهنی که فکر میکنیم میتواند به ما لذت، معنا، امنیت یا کمال بدهد.
📚میل در مکاتب فکری
📕در فلسفه، میل گاهی بهعنوان موتور حرکت انسان (ارسطو، اسپینوزا، شوپنهاور) تعریف شده.
📗در روانکاوی فروید، میل اغلب پیوندی با «خواستههای ناهشیار» دارد.
📙در لکانیها، میل هرگز کاملاً برآورده نمیشود و همیشه ما را به حرکت و جستوجو وامیدارد.
❒انواع میل
●میل زیستی (غریزی): مثل گرسنگی، تشنگی، نیاز جنسی.
● میل روانی-هیجانی: نیاز به امنیت، دیدهشدن، تعلق داشتن، محبت گرفتن.
●میل اجتماعی: جایگاه، قدرت، احترام، شهرت.
● میل معنوی یا متعالی: جستوجوی معنا، حقیقت، آزادی، خدا، جاودانگی.
❒معماری میل در قفس زبان؛
📍لکان میگوید: «میل انسان، میل دیگری است.» این جمله کلید فهم تمام معماری میل از نگاه اوست.
🔄میل و کمبود : از نظر لکان، میل همیشه حول یک کمبود میچرخد. این کمبود به "چیز گمشده" مربوط است. ما هرگز خودِ شیء را نمیخواهیم، بلکه "چیزی در آن بیشتر" را میخواهیم که همیشه دست نیافتنی است.
🎭علت میل و objet petit a : objet petit همان علت میل است. این خودِ شی نیست، بلکه «تفاوت» یا «فاصله»ای است که یک شی معمولی را به چیزی فوق العاده و مطلوب تبدیل میکند. این "چیز" قابل دستیابی نیست، زیرا در خودِ شی وجود خارجی ندارد؛ بلکه تجسم ذهن ماست.
🏛معماری میل: امر خیالی، نمادین و واقع
🌀امر خیالی : در این مرحله، فکر میکنیم میل ما به یک شی یا شخص "واقعی" و "خاص" است (مثل عشق رمانتیک). این سطح، سطح توهم و شناخت است.
📺 امر نمادین : این مهمترین بخش است. میل ما در ساختار زبان شکل میگیرد. زبان، واسطه ای است که ما از طریق آن با جهان ارتباط برقرار میکنیم، اما همزمان ما را از تجربه ی مستقیم "واقع" جدا میکند. میل ما توسط "دیگری" که شامل فرهنگ، جامعه، خانواده و زبان است تعریف میشود. ما "طبق قواعد" میل میخواهیم. میل تو، میل پدر و مادرت، میل جامعه ات، میل تبلیغات است. اینجاست که پیوند با مارکس آشکار می شود.
💔امر واقع : این حوزه ای غیرقابل دسترس، پیشازبانی و تروماتیک است. امر واقع جایی است که هیچ کمبودی وجود ندارد و همه چیز کامل است. ما نمی توانیم مستقیماً با آن روبرو شویم. میل ما، در واقع، نشانه ای از زخم اصلی، جدایی از امر واقع است. ما همیشه به دنبال بازگشت به آن وحدت گمشده هستیم، اما هرگز نمی توانیم.
🪞نگاه دیگری : میل ما نه از درون، بلکه از طریق "نگاه دیگری" به ما دیکته میشود. ما خود را در نگاه دیگری می بینیم. ما چیزی را می خواهیم که فکر می کنیم "دیگری" از ما می خواهد، یا چیزی را می خواهیم که "دیگری" دارد. این "دیگری" میتواند والدین، معشوق، جامعه یا حتی یک مفهوم انتزاعی مانند "موفقیت" باشد. بنابراین، "هویت" و "میل" ما عمیقاً با دیگری گره خورده است.
❒ژوئیسانس : ژوئیسانس فراتر از لذت؛ رنج مفرط است جایی که تاناتوس بر اروس غالب هست.یک ارضای افراطی و اغلب مخرب.
💸 سرمایه داری از این مفهوم سوءاستفاده میکند. سیستم به ما وعده ی "دسترسی به ژوئیسانس" را میدهد (با خرید این کالا، به لذت مطلق میرسی)، اما در عمل، فقط به ما اجازه ی "ژوئیسانسِ بخشش شده" را می دهد. یعنی همیشه یک مانع وجود دارد "دفعه ی بعدی"، "مدل جدیدتر"💰 که از مواجهه ی تروماتیک با امر واقع جلوگیری کند و چرخه ی میل و مصرف را حفظ کند."میل واقعی" به معنای دستیابی به یک شی خاص نیست. میل واقعی، میل به خودِ "کمبود" است. میل به امر واقعی که نمیتوانیم به آن برسیم. که جامعه و زبان (امر نمادین) این میل را هدایت و به آن جهت میدهد.
✍امر واقع، علت غایی میل است.میل، تنها تجلی امر واقع در زندگی نمادین ماست.
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 طبیعت، بزرگترین کارگردان تاریخ است. 』
🌱طبیعت، برخلاف فیلمهای ساخت بشر، از قبل فیلمنامه ندارد. هر صحنه، محصول میلیونها سال تکامل، غریزه و واکنشهای آنی در لحظه است. همین غیرقابل پیشبینی بودن، زیبایی و حیرتآور بودن آن را چندبرابر میکند.
🏡طبیعت خود راوی قصه خود است و هر انچه که غیر اوست را پس میزند
🔃حیوانات با ساده انگاری جهان را به صورت سیاه و سفید (تهدید یا امنیت، فرصت یا خطر) میبینند. این باعث میشود سریع و قاطع عمل کنند. اما انسان، در هزارتوی خاکستریها غرق میشود؛ در دالهای بیپایان معنا، در وسواسِ تحلیل و تردید. ما بسیار میاندیشیم، اما گاه از زیستن بازمیمانیم
👁🗨یک حیوان به ندرت میایستد و فقط تماشا میکند. زیرا هزینهٔ بیعملی برایش بسیار بالاست: ممکن است یا جانش را از دست بدهد یا غذایش را
✍خموشی را اگر معنایی باشد، یا رازِ زندگی است یا فریادِ مرگ. او میداند که خاموشیِ نابجا، خود، نوعی مردن است.
#راز_بقا #امر_مطلق #فلج_اراده
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست 』
❒زخم قطعه ای از قلب توست
مانند تروما که قطعه ای از روانست.
و رواندرمانی قرار نیست تروما را از بین ببرد
آن بخش تروماتایز شده تا ابد باقی ست.
با رواندرمانی، تروما قدرت اثرگذاریاش
بر جنبه های مختلف زندگی را از دست می دهد.
✍البته یک رواندرمانی عمیق و اصولی و البته با یک رواندرمانگر سالم و حرفه ای.در غیر اینصورت خود رواندرمانی میتونه به ترومایی جدید تبدیل بشه.
« نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند...»
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™
『 تفکر انتقادی در خانواده: خروج از چرخهی باطلِ اندیشههای تکراری』
❒خانواده بهعنوان اولین نهاد اجتماعی، نقش کلیدی در شکلگیری الگوهای فکری دارد. متأسفانه، بسیاری از خانوادهها در چرخههای باطلِ باورها و رفتارهای ناکارآمد گرفتار میشوند که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. برای شکستن این دور باطل، تفکر انتقادی باید در کانون خانواده نهادینه شود.از جمله این باورها :
●باورهای موروثیِ بدون بررسی: مثال «زن باید همیشه مطیع مرد باشد» (بدون پرسش از منطق آن).
●باورهای خرافی که ریشه در ترس و تمایل به علتیابی سادهانگارانه دارند (مثلاً نسبت دادن رعد و برق به خشم خدایان).
●ارتباطات معیوب و تکرار الگوهای مخرب.مثال:والدینی که در کودکی تحقیر شدهاند، همان روش را با فرزندان خود تکرار میکنند.
●جهل مرکب (Ignorance Pluralis) زمانی رخ میدهد که افراد نهتنها از نادانی خود آگاه نیستند، بلکه به اشتباه تصور میکنند دانا هستند. هیوم این را ناشی از تمایل ذهن به ساختن روایتهای سادهساز میداند.
«آنکه نداند و نداند که نداند
در جهلِ مرکّب ابدالدهر بماند
وانکه نداند و بداند که نداند
لنگان خرکِ خویش به مقصد رساند»
♻️چرا تداوم مییابند؟
♨️ترس از تغییر و تمایل به حفظ «روشهای قدیمی که همیشه انجام میشده».مثال:فشار اجتماعی و ترس از قضاوت
🍃نبود الگوی بهتر: اگر کسی نداند گفتوگوی سالم چیست، چگونه میتواند آن را اجرا کند؟
🗿توجیه اشتباهات: از برتراند راسل پرسیدند که چرا یک آدم متعصب میترسد که نسبت به اعتقاداتش شک کند و راهش را اصلاح کند؟راسل گفت: چون همیشه با خودش فکر میکند، چطور به تاولهای کف پایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده است...؟
«سنتگرایی افراطی، نقض "حق حاکمیت زندگان" است.»
🌀بسیاری از «واقعیتهای» زندگی ما همینگونهاند!آداب معاشرت، تربیت فرزند، باورهای مذهبی و حتی سبک زندگی ما پر از چرخههایی است که:
🤷♀هیچکس منشأ آن را نمیداند،
✅اما همه انجامش میدهند!
╭─ɢʀᴏᴜᴘ ┈┈┈┈┈┈•✧𝑚𝑒𝑙𝑖𝑠𝑠𝑎
🏛➛ @humanismpsychology
╰──┈•™