kootah_beshnavim | Unsorted

Telegram-канал kootah_beshnavim - لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

1338

@kootah_beshnavim ارتباط با ادمین: @Leila_toufani

Subscribe to a channel

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

🚨 اگه دانشجویی، این فولدر رو از دست نده! 👀🔥

یه فولدر تلگرامی پر از منابع کاربردی که خیلی چیزها رو یکجا برات جمع کرده 👇


🧠 روانشناسی

📖 ادبیات و مطالب ادبی

💯 آموزش زبان و گرامر

📚 مقاله و فایل‌های آموزشی

🎬 فیلم‌های آموزشی

📝 مطالب کنکوری

💼 فرصت‌های شغلی و اطلاعات کاربردی

✨ دیگه لازم نیست برای پیدا کردن فایل‌های خوب، ساعت‌ها توی تلگرام بگردی!

👇 فقط لینک رو بزن و ADD رو انتخاب کن تا فولدر مستقیم به تلگرامت اضافه بشه:😍

👇👇👇👇👇

🔗
/channel/addlist/5itwt7IEzQIwODU8

📌 ذخیره‌ش کن؛ احتمالاً بعدا چند بار بهش نیاز پیدا می‌کنی!

ــــــــــــــــــــ


🧠 ذهنت رو بهتر بشناس، دنیای کودکت رو عمیق‌تر درک کن | مسیر ذهن با درسا 🌱»
👇👇👇
/channel/dorsa_omrani

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عُمر


مرتب روی صندلی جا به جا می‌شود.
بی‌قرار است.
مدام نورِ اتاق را تغییر می‌دهد.
بارها و بارها جای صندلی را عوض کرد.
چقدر جمله نوشته‌ باورش نمی‌شود.
معلوم نیست با این همه رفت و آمد کِی این جمله‌ها شکل گرفته.
احساس کرد چقدر خسته‌ است یا نه شاید هم دلتنگ است.
چقدر حواسش به خودش نبوده.
معلوم است هنوز نتوانسته‌ خودش و افکارش را جمع‌و‌جور کند.
با خودش فکر می‌کند حیف از آن همه سالهای عمر که در گذر ایام‌ گم شد.
کاش می‌شد اداره ثبت‌احوال تجدید نظری کند و ۲۰ سال گذشته را نادیده بگیرد و سنوات اخیر را بر او ببخشاید.
در واقع یعنی یک دوره ۲۰ ساله دیگر تقدیم‌اش کنند تا دوباره جوان شود فقط همین.
شاید توقع زیادی باشد.
چون سالهای اخیر عمرش انگار دود شده‌اند و به هوا رفته‌اند.
البته که درخواست معقولی نیست.
ولی حالا متوجه شده‌ اشتباهاتش کجاست برای همین دیگر آنها را تکرار نخواهد کرد.

اما گرچه ممکن است خطاهای گذشته هرگز تکرار نشود ولی این بار هم اشتباهات تازه‌ای مرتکب خواهد شد.
بنابراین درخواست دوباره برای یک دوره ۲۰ ساله تجدیدِعمر و جبران روزهای گذشته کار عبثی خواهد بود.
چرا که انسان همواره در معرض خطا‌کردن است.


لیلاطوفانی
#داستانک

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

آیامی دانستید ؟

اکبر شاه، یکی از معروفترین پادشاهان سلسله ی گورکانی هند بود که در بالا بردن فرهنگ و رفاه زندگی مردم سرزمینش بسیار تلاش کرد. او انسانی فرهیخته و علاقه مند به ادب و دانش بود و همواره اجازه می داد که متکلمان و دانشمندان از مذاهب مختلف در قصر او آزادانه و بدون ترس به بحث و مناظره بپردازند .

اکبرشاه خودش هم قریحه ی شاعری داشت و گاهگاه به فارسی شعر می سرود. آورده اند که، شاه بعد از یک شب خوشگذرانی که در مصرف مسکرات افراط کرده‌بود ،بامدادان با سردرد شدیدی از خواب بیدار شد، آنچنان حال شاه بد شد که به ناچار ان روز را در بستر به استراحت پرداخت و چون ندیمان وخدمتگزاران برای عیادت به نزد او می رفتند این شعر را مکرر در پاسخ انها می گفت که

دوشینه ز کوی می فروشان
پیمانه ی می به زر خریدم
اکنون ز خمار سرگرانم
زردادم و دردسر خریدم

مصرع انتهایی شعر اکبرشاه یعنی "زر دادم و دردسر خریدم"، بعدها به صورت مثل در آمد و کنایه از ان است که هرگاه کسی کاری را نسنجیده و بدون فکر انجام دهد که منجر به ناراحتی و آسیبی برای شخص شود، این مصرع را جهت عبرت و پیشیمانی گوید.

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز


راه و رسم زندگی

ما فکر می‌کنیم زندگی‌کردن را بلدیم در صورتی که چنین نیست.!
زندگی از آن چیزهایی است که تصور می‌کنیم راه و رسمش را می‌دانیم.
البته که حیوانات به شکل غریزی چنین مهارتی را دارند ولی از آنجا که انسان موجود پیچیده‌ای است بدون این مهارت به دنیا می‌آید.
به این مثال توجه کنید؛ تنفس اولین رمز سلامتی است و ما بدون هوا فقط ۳ دقیقه زنده می‌مانیم.
برای همین از بدو تولد ناخود آگاه تنفس می‌کنیم.
به نظر می‌رسد برای تنفس صحیح و آگاهانه هم حتا نیازمند آموزش و یادگیری هستیم چه برسد به مهارت زندگی!
چرا که با تنفسِ عمیق و مراقبه و تمرکز بیشتر بر تنفس سلامتی بیشتری پیدا می‌کنیم.

در کشورهای پیشرفته‌ای چون ژاپن در مدارس از همان ابتدا به کودکان راه و رسم زندگی‌کردن را آموزش می‌دهند.
اما در مدارس ما تنها ریاضیات و علوم و تاریخ و جغرافیا و فرمانبری تدریس می‌شود.
این قبیل آموزش‌ها جایی در مهارت‌های زندگی ندارند.

بنابراين برای افزایش بهره‌وری در هزارتوی زندگی باید از طریق مطالعه و گذراندن دوره‌های مختلف آموزشی کسب مهارت کنیم.
باید به زندگی نگرشی مثبت‌ داشته باشیم و‌مشکلات و سختی‌ها را مانع زندگی‌کردن ندانیم.
و همواره به یاد داشته باشیم که مشکلات بخشی از چرخه زندگی هستند و ما در چالش‌های زندگی باید توان بیشتری از خود نشان دهیم.

اگر آداب معاشرت مدارا همدلی دوستی همزیستیِ مسالمت‌آمیز و حریمِ خصوصی و همسایگی...را بشناسیم.
هیچ‌گاه نه خودمان دچار گرفتاری می‌شویم و نه دردسری برای دیگران ایجاد می‌کنیم.‌

لیلا طوفانی
#‌‌‌یادداشت

‌ ‌ @kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یک نفر را پشت صورتمان داریم
که بریده از دنیا
می‌خواهد برود، فرار کند
اما لباسش هر بار گیر می‌کند
به پوست و لبمان
طوری که آدم‌ها خیال می‌کنند
داریم می‌خندیم

رسول ادهمی


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز


شیوه تفکرتان را تغییر دهید


بهتر است هر از چندی خودمان و زندگی‌مان را مرور کنیم.
باید تا دیر نشده به عقب برگردیم و ببینیم مثلن در سه ماه گذشته عملکرد ما چگونه بوده است.
برای افزایش بهره‌وری باید تفکر و روش زندگی‌ را هر چند وقت یک بار تغییر بدهیم.
صبح که بیدار می‌شوید انرژی‌های خودتان را شناسایی کنید و بعد از آن بیشتر سعی کنید متمرکز عمل کنید تمرکز در هر کاری اثرات عالی دارد و ما را به نتایج بهتری می‌رساند.‌
از پیشنهادهای خوب استقبال کنید و راحت بله بگویید.
از کارها و افراد و افکار منفی فاصله بگیرید و راحت نه بگویید و نگران قضاوت دیگران نباشید.
برای هر روز تنها سه اولویت در نظر بگیرید تا موفق عمل کنید وگرنه با یک دست چند هندوانه برداشتن پایان خوشی ندارد.
علاقه‌مندی‌های خودتان را هرگز فراموش نکنید تا همیشه شاد باشید و با انجام آنها شارژ شوید.
دنباله‌روی از دیگران و هم‌رنگ‌شدن با جماعت را کنار بگذارید و چگونه‌بودن را خودتان انتخاب کنید.
تحت هر شرایطی آرامش خودتان را حفظ کنید هنر آن است که بدون بحث و جدل و در گیری روزمان را به شب برسانیم و گرنه همه توانایی دعوا و بگومگو را دارند.
هر روز چند دقیقه از وقتتان را صرف مطالعه و نوشتن کنید همانطور که جسم ما نیازمند غذاست روح ما هم نیاز به غذا دارد.
به عنوان مثال هر روز در ۴ نوبت ۲۰ دقیقه‌ای مطالعه کنید و بنویسید تا قدرتمندانه‌تر عمل کنید.
از تنبلی و اهمال‌کاری فرار کنید و تحرک داشته باشید تا مغزتان آسیب نبیند.
همیشه اول با خودتان و بعد با دیگران مهربان باشید.
به خواب و استراحت پایبند باشید تا از بی‌نظمی و آشفتگی‌های‌ذهنی دور شوید و سلامت بمانید.
از خوردن خوراکیهای مضر و غیرمفید پرهیز کنید.
باورکنید با دیدن اخبار بد و منفی حال خوشی پیدا نمی‌کنید.
ارتباط با کودکان شادی‌بخش است سعی کنید زمانی را هم با آنها بازی کنید.
یک‌نکته مهم:
توجه خوراک ذهن است به هر چه که توجه کنید قوی‌تر می‌شود.
توجه به اتفاقات منفی و بدبختی‌ها آنها را قوی‌تر می‌کند.
به شادیها و اتفاقات مثبت توجه کنید تا به آنها خوراک بیشتری برسانید و قوی‌تر شوند.
اگر در مورد رنج‌هایتان با دیگران حرف بزنید ‌آنها را بزرگ می‌کنید.
توجه به رنج و سختیها خوراک رساندن به مشکلات است.

مراقب باشیم به چه چیزهایی خوراک می‌رسانیم؟!

لیلا طوفانی
#یادداشت

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

دلم پر از بهانه شده
روزهایم خالی از هرچه توست
دستانم تو را کم دارند
قدم‌هایم  بی‌حضورت
هرچه می‌روند نمی‌رسند.
لبانم خاموش و بسته است
دیدگانم‌ بی‌نور ومنتظر
آه می‌کشم
نفسم بی‌تو می‌گیرد
چشمانم پر از بهانه
برای گریستن شده
باران  می‌بارد
چترت بهانه‌ی تو را می‌گیرد
و من دوباره خیس می‌شوم

لیلا طوفانی
#شعر

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

اگر عمری باشد
رضا بابایی نوشت «اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دوخته است»؛ شاید خودِ زندگی به‌مثابه‌ی دین.



اگر عمری باشد (از آخرین یادداشت‌های رضا بابایی)

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایۀ مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.

اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.

اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان می‌شمارم نه طلبکار.

اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.

اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.

اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.

اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم: آنان که از عقیدۀ خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشۀ خویش پیشه ساخته‌اند.

اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم.

اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.

اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دوخته است.

اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.

اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. در خانه می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید.

اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گُلی را می‌بویم، هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید به دل راه می‌دهم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن؟

اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.

اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.

اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.

اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.

اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ از کوه‌های بیشتری بالا می‌روم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.

اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.

اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.

اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.

اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.

اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.
رضا بابایی – ۲۵ مرداد ۱۳۹۸

حالا او رفته است و عمرش نبود و گویی نوبتِ ماست تا بیندیشیم و بنویسیم که «اگر عمری باشد»، چه خواهیم کرد و چه نخواهیم کرد.


رضا بابائی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

قصیده ای برای داستان

قلم را روی کاغذ می‌گردانم و سعی می‌کنم چیزی سرهم کنم.‌
طرح. شخصیت. درونمایه.
مثل داستان‌های قدیم از ایوب بگویم و رویای نیمه شب و جنایت و مکافات؟
کشمکش. دیالوگ. روایت.
یا مثل داستان‌های امروزی از فروشگاه و فست فود و ایمیل بگویم؟
بحران. اوج. گره گشایی.
بگویم از اندیشه احساس تجربه....انسانیت؟ یا مثل یک قربانی در نسل خودم بسادگی بگریزم از... .


نویسنده: ام‌استنلی بوبن
مترجم: زهرا طراوتی


داستان‌های کوتاه جهان

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

سرینا و  ونوس ویلیامز
خوانش: لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم

@kootah_besnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز



گاهی اوقات با خودم فکر می کنم چه خوب می‌شد دنیا جور دیگری بود.
شما چه ایده‌هایی در ذهنتان دارید؟
نوشتن و طرحِ ایده‌ها باعث شکوفایی ذهن و خلاقیتِ بیشتر می‌شود.
فراموش نکنید همیشه اختراعات و اکتشافات حاصل ایده پردازیهای بشر بوده‌اند.
بعضی از این چه خوب می‌شد‌ها را بخوانیم.

مثلن چه خوب می‌شد اگر برای مکالمه با آن دنیا تلفنِ‌خاصی وجود داشت.
چه خوب می‌شد اگر فصلها چپ‌اندر قیچی می‌آمدند و ترتیب نداشتند و با آمدنِ فصلِ تازه‌ غافلگیر می‌شدیم.
چه خوب می‌شد اگر نوزاد را در دستگاهی می‌گذاشتند و ظرف یک ماه چند ساله می‌شد.
چه خوب می‌شد اگر آشپزیِ هر غذایی فقط ۱۵ دقیقه از ما وقت می‌گرفت.
چه خوب می‌شد اگر آسمان در هر روز از هفته به یک رنگ بود.
چه خوب می‌شد اگر هر شبانه روز ۵۰ ساعت داشت.
چه خوب می‌شد اگر دلتنگی‌ها و غم و غصه‌ها در قسمتی از بدن جمع می‌شد و ما قدرتِ تخلیه آن را داشتیم.
چه خوب می‌شد اگر محبت پدر و مادر شکل مجسم داشت و قادر به دیدن آن بودیم.
چه خوب می‌شد اگر می‌توانستیم چشمهایمان را ببندیم و بعد در هر نقطه از دنیا که دوست داشتیم چشم باز کنیم.
چه خوب می‌شد اگر افکار و اندیشه‌ی انسانها از ظاهرشان پیدا بود.
اما تصور می‌کنم آن‌وقت در عرض یک روز آدمها یکدیگر را از بین می‌بردند.
چه خوب می‌شد اگر گوش ما توانِ شنیدن حرفهای بد را نداشت و چشمهامان توانِ دیدن چیزهای بد را نداشت.
چه خوب می‌شد اگر کوه و ابر و جنگل و دشت و دریا و آسمان با ما حرف می‌زدند.
چه خوب می‌شد اگر دستهای ما مثل اطو بود و روی لباس که حرکت می‌کرد لباسهایمان صاف می‌شد.
تصور کنید داشتنِ چنین اطویی در سفر محشر بود .
چه خوب می‌شد اگر نژادها و رنگهای پوستی در تمام کشورها وجود داشتند سیاه پوست و زردپوست و سفید پوست و...
چه خوب می‌شد اگر هر کشوری در دنیا با یک رنگ نمایان می‌شد و روی نقشه هر رنگ‌ نماد همان کشور بود.
چه خوب می‌شد اگر انسان هفته‌ای یک بار غذا می‌خورد و بقیه روزها با آب و هوا سر می‌کرد. آنوقت چقدر زندگی آسان می‌شد.
چه خوب می‌شد اگر بادها افکار منفی انسانها را با خودشان می‌بردند.
چه خوب می‌شد اگر پول درخت داشت و هر کسی بسته به تلاش خودش درخت پول می‌کاشت.
چه خوب می‌شد اگر حرکت و چرخشِ زمین برای ما با چشم و حواسمان محسوس بود.
چه خوب می‌شد اگر انسان هرگز پیر نمی‌شد و ناتوانی را تجربه نمی‌کرد و فقط در نقطه‌ای عمرش به پایان می‌رسید.
چه خوب می‌شد اگر آرزوهای ما ظرف یک بازه زمانی تحقق می‌یافت.
چه خوب می‌شد اگر تمام این‌جمله ها که نوشتم به محضِ نوشتن اتفاق می‌افتاد!

شما چه خوب می‌شدهایی در ذهن خود دارید؟


لیلا طوفانی
#یادداشت


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

ابوسعید ابوالخیر :

یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست
نمرودان را پشه چو پیلی بفرست
فرعون‌صفتان همه زبردست شدند
موسی و عصا و رود نیلی بفرست

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

🎼🎼

حس خوب زندگی

موسیقی، رقص، نقاشی، داستان، قادر است وراجی‌های درون ذهن ما را ساکت کند و ما را به جایی دیگر ببرد...

رابرت مک کی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

"سلطان محمود غزنوی "پیشخدمت بذله گو و شیرین زبانی داشت، که هنگام فراغت از کارهای روزمره با لطایف و سخنان خود مایه ی شادی و انبساط خاطر او می شد، در نتیجه این پیشخدمت در هنگام صرف وعده های غذایی شاه نیز همراه او بود و در مورد فواید و مضرات مواد غذایی برای محمود صحبت های می کرد.

باری روزی برای سلطان محمود خوراک بادمجان آورده شد که بسیار خوب طبخ شده بود و به مذاق سلطان خوش آمد و محمود شروع کرد، در مورد فواید بادمجان صحبت کردن وپیشخدمت مربوطه هم با سلطان هم آواز شد و گفت :"کاملا حق به جناب سلطان است و از این گیاه بهتر خدا نیافریده است و همانند آب حیات است. "

چند روز بعد باز هم برای سلطان محمود خوراک بادمجان آوردند، اما این بار بادمجان خوب پخته نشده بود و سلطان به شدت برافروخته شد و برخلاف نوبت پیشین به انتقاد از بادمجان پرداخت و آنرا غذای نفاخ خواند، پیشخدمت زیرک و موقع شناس با صدای بلند گفت : "قربان دقیقا بنده نیز می خواستم، همین را بگویم اصلا این بادمجان به طور کل برای سلامتی مضر می باشد."

سلطان محمود وقتی رفتار دوگانه پیشخدمت را در مورد بادمجان می بیند می گوید :"مردک، تو چند روز پیش در نیکویی بادمجان سخن می راندی؟! چگونه امروز آنرا مضر یافتی؟ "

پیشخدمت بدون تامل گفت :سرورم،" من ندیم شما هستم، نه ندیم بادمجان "،هر آنچه را که شما دوست داشته باشید، تایید می کنم و هر آنچه را که شما دوست نداشته باشید، دشمن می دانم. "

اصطلاح "من ندیم بادمجان نیستم، "برای افرادی به کار برده می شود، که به اقتضای زمان و مکان رفتار می کنند.


پی نوشت :این داستان در رساله ی دلگشا عبید زاکانی به سلطان محمود غزنوی نسبت داده شده است.

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

🎙 پادکست صدای خیال
🎼 هما روستا


هما روستا چهارم مهر ۱۳۲۳ به دنیا آمد. پدرش رضا روستا و مادرش هم فاطمه رزمگاه نام داشت. زمان ازدواج، رضا روستا چهل سالش بود و فاطمه رزمگاه حدوداً چهارده سال داشت و در کلاس ششم ابتدایی تحصیل می‌کرد. رضا روستا املاک زیادی در رشت، شهر محل تولدش، داشت. او چند سال از عمرش را هم در زندان‌های ایران گذرانده بود. او در میتینگ‌های سیاسی زیادی شرکت می‌کرد و حتی بعدها به هما گفته بودند که وقتی خیلی کوچک بوده، پدرش او را زیر بغلش می‌زده و با خودش به میتینگ‌ها می‌برده و سخنرانی می‌کرده است! فعالیت‌های سیاسی خطرناکِ پدر باعث می‌شد همیشه از خانه فراری و مخفی باشد. در نتیجه هما پدرش را در موقعیت‌های بغرنج ملاقات می‌کرد.




 @tehranpodcast | تهران پادکست

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عادتمان شده روز را با تمام شلوغی‌هایش بگذرانیم و شب را که جای آرامش است با دلواپسی‌ها پر کنیم.

آرام و قرارمان باش
که تنهاییم

#برای_تو

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

اما چگونه فکرهای‌مان را تازه کنیم 🤔

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

انتخاب سوپی
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

پشیمان


آن سال‌ها که وضع مالی‌ام خوب بود علاقه‌مند شدم سگی بخرم.
یکی از دوستانم سگ بامزه و مهربانی داشت.
من از دیدن رابطهٔ آن‌ها فکر کردم برای رفع تنهایی شاید بد نباشد من هم سگی داشته باشم.
از دوستم خواهش کردم و قرار شد این کار را انجام دهد.

مدتی گذشت و ما هنوز سگ دلخواهمان را پیدا نکرده بودیم.

یک روز صبحِ خیلی زود تلفن زنگ زد و من وحشت‌زده بیدار شدم.
دوستم بود. گفت سگش از خانه رفته و به کمک من احتیاج دارد.

ما و دوستانمان همه‌جا را گشتیم ولی هیچ‌وقت آن سگ دوست‌داشتنی را پیدا نکردیم.

یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که دوستم به خاطر مشکلات روحی شدید در بیمارستان بستری شد.

لیلا طوفانی
#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نکته‌های نگارشی

۱. نویسنده نباید گارد نویسندگی بگیرد؛ یعنی نباید گمان کند که در هنگام نوشتن، مشغول کاری شاق و متفاوت از کارهای روزانه‌ است. هنر نویسندگی در کاستن از فاصلۀ میان قلم نوشتاری و زبان روزمرۀ مردم است؛ بدون آنکه دچار شلختگی و عیب‌های زبان گفتاری شود. بهترین زبان نوشتاری، همان زبان گفتاری است منهای عیب‌های آن. زبان گفتاری چند عیب یا ویژگی دارد:
یک. در گفتار، کلمات معمولا به ترتیب انسی که ما با آنها داریم به ذهنمان می‌آیند، نه به اقتضای اسلوب جمله‌سازی. مثلا در گفتار می‌گوییم: «رفتم امروز بازار، کمی خرید کردم.» طبق اسلوب زبان، قید «امروز» باید اول جمله بیاید: امروز رفتم بازار...
دو. حذف حروف اضافه و حتی گاه کلمات کلیدی، در زبان گفتاری معمول است. مثلا جملۀ «رفتم بازار، کمی خرید کردم» در واقع ناقص است؛ اگرچه شنونده می‌داند که مراد گوینده این است که «رفتم "به" بازار "و" کمی خرید کردم.» گوینده اجازه دارد که بگوید: «او سال ۱۳۳۰ دنیا آمده» اما نویسنده باید بنویسد: «او "در" سال ۱۳۳۰ "به" دنیا آمده است.»
سه. عیب زبان گفتاری، کم‌واژگانی است؛ چون گوینده فرصت نویسنده را برای جست‌وجو و انتخاب مناسب‌ترین کلمات ندارد و ناگزیر معمول‌ترین و دستمالی‌شده‌ترین کلمات بر زبان او جاری می‌شود. اما نویسنده راضی نمی‌شود در مثال پیش‌گفته، از کلمۀ «کمی» استفاده کند؛ بلکه به جای آن، «مقداری» یا مانند آن می‌گذارد.

۲. پس از آنکه راحت و بدون هیچ دغدغه‌ای نوشتید و نقطۀ آخر را گذاشتید، نوبت به وسواس و سخت‌گیری می‌رسد. در این مرحله، هر قدر می‌توانید بر نوشتۀ خود سخت بگیرید و حتی از یک کلمۀ آن آسان نگذرید. به قول همینگوی، مست بنویس و هشیار ویرایش کن. این هشیاری و سخت‌گیری یا باید جمله‌به‌جمله باشد، یا بندبه‌بند یا پس از آنکه نوشتار به پایان رسید.

۳. از بخت‌یاری نویسنده است که نوشتۀ او را پیش از انتشار، کسانی ببینند و بر آن خرده بگیرند. اگر نویسنده‌ای چنین دوستان و همراهانی ندارد، بر او است که در انتشار نوشته‌اش شتاب نکند؛ بلکه پبش از انتشار، آن را بارها بخواند. در بازخوانی‌ها هم اصلاحات محتوایی کند و هم اصلاحات لفظی. یکی‌دو بار هم با چشم مخالف فرضی بخواند.

۴. هر نوشته‌ای از ما که به رؤیت کسی می‌رسد، بخشی از جورچین شخصیت ما را در ذهن او کامل می‌کند. هیچ نوشته‌ای را تا به سطحی از مقبولیت(از محتوا تا تایپ) نرسانده‌اید، منتشر نکنید، حتی اگر می‌دانید که خوانندگان آن به شمار انگشتان یک دست نخواهد بود.

۵. خواندنی‌ترین نوشته‌ها آن است که محتوایی بکر و به‌روز و پیش‌برنده داشته باشند، و ملال‌آورترین نوشته، آن است که تکرار شنیده‌ها و گفته‌های دیگران باشد. بنابراین کسانی که می‌خواهند سخنی بگویند که مردم آن را روزانه چندین بار از رسانه‌های رسمی و تبلیغی و سخنرانی‌های معمول می‌شنوند، نباید توقع استقبال داشته باشند. آری؛ هر سخن نو و بی‌سابقه‌ای، درست و راست نیست؛ اما سخن تکراری همیشه ملال‌آور است، مگر برای مخاطبان معتاد به آن سخنان.

۶. غرور نویسنده، دشمن قلم او است؛ زیرا گوهر صمیمیت و دلاویزی را از او می‌رباید. نویسندۀ مغرور، بیش از آنکه در اندیشۀ مفاهمه و تفهیم باشد، در فکر حراست از شخصیت علمی یا اجتماعی خویش است و هیچ‌گاه از ردای هیبت و وقار بیرون نمی‌آید. بنابراین در انتخاب کلمات و لحن نوشتار، بیشتر به جایگاه اجتماعی و مرتبۀ علمی خود می‌اندیشد تا حق مطلب. او به جای آنکه دست در گردن خواننده بیاویزد و با او گشت‌وگذار کند، ترجیح می‌دهد که مخاطبش دورترک بنشیند و به سخنرانی رسمی و غرّای او گوش دهد.

۷. هر نوشته‌ای، سفره‌ای است که نویسنده برای خواننده پهن کرده است. سفره، هم جای غذای اصلی است و هم جای مخلفات(سالاد و ترشی...)؛ اما سفره‌ای که جز مخلفات بر آن نیست، به درد شکم‌های گرسنه نمی‌خورد. برخی نوشته‌ها را می‌خوانی و به آخر می‌رسانی، اما بیش از یکی‌دو سطر آن، دندان‌گیر نیست. نویسنده، مقدمه را از جایی دور شروع کرده یا گریزهای بیهوده در میان افکنده است؛ اما آنجا که باید کرّوفرّ کند، فرود آمده است! درختی تناور برکشیده است، اما همچون درخت کاج، نه میوه‌ بر شاخ دارد و نه سایه بر زمین.

۸. حذف حتی یک کلمۀ زائد، برداشتن باری از دوش جمله و فهم مخاطب است. جمله هر چه پیراسته‌تر باشد، چابک‌تر است و به فهم خواننده نزدیک‌تر.

۹. هر نوشته‌ای، سیرتی دارد و صورتی. اهتمام به صورت و ظاهر نوشتار(از جمله‌سازی و پاراگراف‌بندی تا تایپ فنی و بدون غلط) به اندازۀ محتواگرایی اهمیت دارد.

۱۰. هنر ننوشتن، گاهی کمتر از هنر نوشتن نیست. اگر این را نیاموخته‌ایم، آن را بیاموزیم. پس ننویسیم مگر آنگاه كه دربارۀ موضوع نوشتارمان، بیش از خوانندگان احتمالی، خوانده‌ایم یا اندیشیده‌ایم؛ وگرنه عرض خود می‌بریم و...

رضا بابایی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

غریبگی نکن
نکن غریبگی پسرم!
اینجا خاورمیانه است
و هر کجای خاک را بکَنى
دوستی، عزیزی، برادری
بیرون می‌زند

گروس عبدالملکیان

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

زخم‌هایم را به تو سپردم
تا مرهمشان شوی
مهربانی‌ات دلتنگی‌ را درمان شد
نگاهت شادی به دل آورد
صدایت قلبم را به تپش انداخت


لیلا طوفانی
#جمله_نویسی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

در فن و هنر نویسندگی، سادگی و بی‌پیرایگی بر زیبایی تقدم دارد.
بنابراین نویسندۀ ماهر، از دو جمله هم‌‌معنا که یکی ساده است و دیگری کمی پیچیده اما زیبا، به حتم اولی را برمی‌گزیند و عطای دومی را به لقای آن می‌بخشد.
حتی اگر زیبایی و شیوایی را خواستار باشیم، باید بدانیم که سادگی و روانی، طبیعی‌ترین اصل زیبانویسی است؛ زیرا نوشتاری که هموار و بی‌گیروگره است، چنان گرم و گیرا است که نیاز چندانی به آرایه‌ها و بزک‌های لفظی ندارد.

رضا بابایی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

مسافر

آمدنش تصادفی و رفتنش ناگهانی بود
تنها
ماندنش یک اتفاق بود
اتفاقی باور نکردنی!

لیلا طوفانی

#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

تمرین مادر قهرمان با فرزندش .....
سرینا ویلیامز یکی از برترین تنیس بازان جهان همراه فرزند خردسالش مشغول تمرینات ورزشی ....

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ ، ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ

ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند ...

لقمان‌ حکیم

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

آقای کدکنی عزیزم! یادتان هست گفته بودید که:

«طفلی به نام شادی، دیریست گم شده‌ست
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس ازو نشانی دارد ما را کند خبر
این هم نشان ما : یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر».

دورتان بگردم، شعر قشنگی است اما چرا آدرس دادید؟ به جای این‌که دست شادی را توی دست‌مان بگذارند، نره‌خری به نام ملال را گذاشتند توی کاسه‌مان. این‌ روزها استراتژی زندگی‌مان جستجو برای شادی نیست بلکه فرار از ملال است. فرار از این نره‌خر سمج. بین فرار و جستجو خیلی فرق است. اصلا فرقش را توی چشم‌هایمان هم می‌توانید ببینید. بی‌زحمت بار دیگر آدرس ندهید. یا آدرس اشتباه و دو کوچه بالاتر بدهید. یا اصلا آدرس کشورهای دیگر را بدهید. ما شادی نمی‌خواهیم. همین‌که ملال نباشد کفایت می‌کند. باشه شفیعی جان؟
فهیم عطار
@fahimattar

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

منِ غمگین منِ خوشحال



منِ غمگین غصه‌دارتر از همیشه نشسته بود و به یک نقطه‌ی نامعلوم نگاه می‌کرد.

باران تندی می‌بارید.
قطره‌ها با هیاهو روی پنجره می‌کوبیدند.
بوی باران در اتاق پیچیده بود.
منِ غمگین ناشنوا بود.
صدای باران را نمی‌شنید.
اما بوی باران را با جان و دل حس می‌کرد.

منِ خوشحال می‌دانست که منِ غمگین عاشق باران است.
آرام آمد و کنارَش نشست.
در سکوت دستهای سرد منِ غمگین را گرفت.
و با خودش کنار پنجره برد.

منِ غمگین بی‌حوصله آمد شیشه بخار کرده بود.
چیزی دیده نمی‌شد.
صدای باران را نمی‌شنید.

منِ خوشحال پنجره را باز کرد تا منِ غمگین باران را ببیند

چشمان منِ غمگین برق زد.
صورتش باز شد و لبخند کوچکی گوشه‌ی لبش نشست.

چشمانش را بست هوای بارانی را نفس کشید و سبک شد.


لیلا طوفانی
#داستانکهای_من

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

🎙 پادکست اکوتوپیا
🎼 بی وجدانی مرگ اخلاق
و انصاف


شاید برای شما هم این سوال مطرح شده باشه که: چطور می‌شه شخصی به هم نوع خودش آسیب برسونه؟ چطور ممکنه افراد در حق هم ظلم بکنند؟ و یا چطور ایدئولوژی‌هایی شکل می‌گیرن که به افراد اجازه‌ی هر مدل تجاوز و ظلمی رو می‌دند؟ 
در این اپیزود به این موضوع خواهیم پرداخت: «چطور وجدان نادیده گرفته می‌شود و هر کار بدی قابل توجیه می‌گردد؟





📻 @tehranpodcast
 

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

"وقتی با نویسنده‌ای مواجه شدید که واقعاً حرفی برای گفتن به شما دارد

هر چه را هر جا نوشته بیابید و بخوانید.

این شیوه در مقایسه با پراکنده‌خوانی از اینجا و آنجا، عمیق‌تر و اثرگذارتر است.

پس از خواندن تمام نوشته‌های آن نویسنده،

به سراغ نوشته‌های کسانی بروید که روی آن نویسنده تأثیرگذار بوده‌اند؛

یا آن‌ها که نوشته‌ها و گفتارشان به کارهای او ربط دارد.

با این شیوه، آجر به آجر دنیای شما به شکل حیرت‌انگیزی روی هم بنا می‌شود."

جوزف کمبل

Читать полностью…
Subscribe to a channel