kootah_beshnavim | Unsorted

Telegram-канал kootah_beshnavim - لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

1338

@kootah_beshnavim ارتباط با ادمین: @Leila_toufani

Subscribe to a channel

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

به چشم هایم زل زد و گفت
«با هم درستش می کنیم».
چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم هیچ‌چیزی درست نمی‌شد،
حتی اگر تمام سرمایه‌ام بر باد می‌رفت،
حسی که به واژه‌ی «با هم» داشتم را با هیچ‌چیزی در این دنیا معاوضه نمی‌کردم. تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد، می‌تواند حس من را در آن لحظات درک کند...

لیلیان هلمن

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

بوسه‌ها آواره‌ترین مخلوقات پروردگارند
بر باد
بر در
بر خود
بر حسرت
و گاهی بر لب

كسی باور نمی‌كند
لبخندش می ‌توانست
پلی باشد
كه جمعه را
به همه‌ی روزهای هفته
پيوند بزند ...


احمدرضا احمدی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

#نقطه
سرخط

چقدر ساختن خوب است
ساختنِ زندگی
ساختنِ روزها
ساختنِ شبی آرام
ساختنِ خانه‌ای برای دل‌گرمی
ساختنِ روزگاری خوش 

خواهم ساخت دیواری
به دورِتنهایی‌ام
تا بدانم چه کسی
به جستجوی من خواهد آمد؟!

لیلا طوفانی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستان‌ کوتاه

زمانی که پسر بچه ای یازده ساله بودم روزی سه نفر از بچه‌های قلدر مدرسه جلو من را گرفتند و کتک مفصلی به من زدند و پول من را هم به زور از من گرفتند. وقتی به خانه رفتم با چشمانی گریان قضیه را برای پدرم شرح دادم. پدرم نگاهی تحقیر آمیز به من کرد و گفت: من از تو بیشتر از اینها انتظار داشتم؛ واقعاً که مایه ی شرم است که از سه پسر بچه ی پاپتی و نادان کتک بخوری. فکر می‌کردم پسر من باید زرنگ تر از این‌ها باشد ولی ظاهراً اشتباه می‌کردم. بعد هم سری تکان داد و گفت این مشکل خودته باید خودت حلش کنی!

چرچیل می‌نویسد وقتی پدرم حمایتش را از من دریغ کرد تصمیم گرفتم خودم راهی پیدا کنم. اول گفتم یکی یکی می‌توانم از پسشان بر بیایم. آنها را تنها گیر می‌آورم و حسابشان را می‌رسم اما بعد گفتم نه آن‌ها دوباره با هم متحد می‌شوند و باز من را کتک می زنند. ناگهان فکری به خاطرم رسید! سه بسته شکلات خریدم و با خودم به مدرسه بردم. وقتی مدرسه تعطیل شد به آرامی پشت سر آن‌ها حرکت کردم، آنها متوجه من نبودند. سر یک کوچه ی خلوت صدا زدم: هی بچه ها صبر کنید! بعد رفتم کنار آنها ایستادم و شکلاتها را از جیبم بیرون آوردم و به هر کدام یک بسته دادم. آن‌ها اول با تردید به من نگاه کردند و بعد شکلات‌ها را از من گرفتند و تشکر کردند. من گفتم چطور است با هم دوست باشیم؟ بعد قدم زنان با هم به طرف خانه رفتیم. معلوم بود که کار من آن‌ها را خجالت زده کرده بود.

پس از آن ما هر روز با هم به مدرسه می‌رفتیم و با هم برمی گشتیم. به واسطه ی دوستی من و آنها تا پایان سال همه از من حساب می‌بردند و از ترس دوستهای قلدرم هیچ‌کس جرات نمی‌کرد با من بحث کند.

روزی قضیه را به پدرم گفتم. پدرم لبخندی زد و دست من را به گرمی فشرد و گفت: آفرین! نظرم نسبت به تو عوض شد. اگر آن روز من به تو کمک کرده بودم تو چه داشتی؟ یک پدر پیر غمگین و سه تا دشمن جوان  و عصبانی و انتقام جو. اما امروز تو چه داری؟! یک پدر پیر خوشحال و سه تا دوست جوان و قدرتمند.
دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر!

چرچیل
سیاستمدار انگلیسی
کتاب خاطرات 

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نزار قبانی

زن اگر دوستت داشته باشد
می تواند برای پاسخ به دعوت تو
برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید
و اگر قلبش را به روی تو ببندد
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد ...

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی .....
# قسمت پایانی
هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.

9_ خودتان را روانکاوی کنید
اگر هنوز برای نوشتن مطالب خود گیج هستید و یا اصلا مطمئن نیستید که برای نوشتن به اندازه کافی در زندگی خود تجربه کسب کرده اید بهتر است اندکی حافظه خود را مرور کنید.
فلانری اوکانر این قانون را اینگونه بیان می کند: هر کسی که از دوران کودکی جان سالم به دربرده ، به حد کافی اطلاعاتی از زندگی کسب کرده که بتواند تا آخر عمر درباره شان بنویسد.

10- جمله کلیدی یا ایده اصلی را روی هوا بزنید
به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد. اما در تمامی آثار بزرگ داستانی و غیر داستانی، یک اتفاق ثابت همواره رخ داده است. همیشه یک ایده، یک جمله یا یک پاراگراف است که باید در لحظه مناسب جلوی دیدگان نویسنده قرار بگیرد.
آنا لموت در کتاب پرنده با پرنده ، که مجوعه نصیحت هایی است درباره زندگی و نوشتن، می نویسد: نویسندگان باید یاید بگیرند که پروژه های خود را همچون گام های آغازین نوزاد به پیش ببرند.
نویسنده کتاب مواهب سفر کردن می نویسد:
برادر بزرگم تلاش می کرد تا گزارشی را درباره پرندگان بنویسند که سه ماه برای آن وقت داشت و فردا روز تحویل دادن آن بود.
ما همه دور هم در اتاق نشیمن جمع شده بودیم و او روی میز آشپزخانه نشسته بود در حالیکه اطرافش را کاغذ های سفید، خودکارهای جورواجور و کتاب های بازنشده ای درباره پرندگان احاطه کرده و او بهت زده از وظیفه سنگین نوشتن گزارش نزدیک بود از شدت ناراحتی گریه کند.
سپس پدرم در کنار او نشست، به آرامی دست روی شانه هایش نهاد گفت: پرنده با پرنده رفیق، فقط اینطور فکر کن که پرنده با پرنده است.

11- تنها با خودتان رقابت کنید
ویلیام فاکنر که هنرمند را "موجودی رانده شده توسط شیاطین" می داند، همیشه از کار خود ناراضی بود. اگرچه نارضایتی تا حدودی اجتناب ناپذیر است، اما اگر دست از مقایسه کردن کارهایتان با آثار دیگران بردارید، اندکی جلوی این حس گرفته می شود.
فاکنر در سال 1956 در مصاحبه ای با پاریس ریویو گفت: نویسندگان هرگز نباید از کاری که انجام داده اند راضی باشند.
نوشته ها هرگز به آن خوبی که باید باشند از کار در نمی آیند.
خود را با مقایسه کردن های بیهوده با پیشینیان و معاصرانتان عذاب ندهید.
فقط سعی کنید از خودتان بهتر باشید.

12- فقط انجامش بدهید.
استفان کینگ درباره اینکه چگونه می توان نویسنده نیرومندی شد، دو نکته دارد، و تقریبا تمام حرفهای بالا به همین جا ختم می شود: زیاد بخوانید و زیاد بنویسید. من هیچ راهی به جز این دو بلد نیستم، هیچ میانبری وجود ندارد.

13- و این کار را با لذت انجام دهید
جویس کارول اوتس، در قوانین شماره یک تا ده خود برای نویسنده خوب شدن (که از طریق توئیتر منتشر شده) می نویسد: با قلب خود و از سر عشق بنویسید.
به امید آن روز.
پایان
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

لافکادیو
شیری که جواب گلوله را با گلوله داد .
این شیر بسیار جوان در واقع عجیب ترین شیری هست که تا به حال دیدید .
لافکادیو در جنگل باشیرهای زیادی زندگی می کرد .
او همه کارهای یک شیر معمولی را انجام می داد : جست وخیز وبازی لای علفها ، شناکردن ، خوردن خرگوش ، دنبال شیرهای دیگر دویدن و خوابیدن زیر آفتاب و.... خلاصه روزگار خوشی داشت .
تا اینکه به گمانم پنجشنبه بود و آسمان آبی بود وپرندگان چهچه می زدند وهمه چیز در آرامش خیلی عجیبی به سر می برد .
وقتی همه شیرها بعد از خوردن ناهار حسابی توی آفتاب خوابیده بودند......... بوم م م م م م م
وبقیه ماجرا

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستانک

افسانه

یکی بود، یکی نبود. روزی روزگاری طفلک تک و تنهایی بود که نه پدر داشت و نه مادر. همه چیز مرده بود و هیچ جنبنده ای توی دنیا نبود. همه چیز مرده بود و طفلک، تک و تنها به راه زد.
روز و شب دنبال آدم گشت. چون خیلی وقت بود که تنابنده‌ای روی زمین نبود، تصمیم گرفت به آسمان برود.
توی آسمان، ماه مهربان به او نگاه می‌کرد، به ماه که رسید، دید؛ ماه هم برهوتی بیش نیست.
بعد رفت سراغ خورشید، به خورشید که رسید، او هم گل آفتابگردان پلاسیده‌ای‌ بیش نبود.
رفت سراغ ستاره‌ها، آن‌ها هم پشه‌های طلایی سنجاق خورده بر آسمان بودند، مثل زنبورهای سرخی که به آلوچه‌ها می‌چسبند.
تصمیم گرفت دوباره به زمین برگردد. اما زمین هم بندری ویران بود. دوباره تک و تنها شد. گوشه‌ای کز کرد و های های گریست. هنوز که هنوز است، طفلک همان جا نشسته، و هنوز که هنوز است، طفلک تک و تنهاست.

نویسنده: کارل گئورگ بوشنر
مترجم: علی عبداللهی


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستان زندگی نیما یوشیج
نویسنده : فاطمه رشوند
🎙 راوی : بهروز رضوی

《علی اسفندیاری》، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در ۲۱ آبان‌ماه سال ۱۲۷۶ مصادف با ۱۱ نوامبر ۱۸۹۷ در منطقه‌ای به ‌نام «یوش»، از توابع شهرستان «نور» مازندران، دیده به جهان گشود.

در این مجال شما را با فراز و فرودهای زندگی یکی از تأثیرگذارترین شاعران نوگرای ادبیات فارسی، «نیما یوشیج» آشنا می‌کنیم. شاعری که خالق سبک «شعر نو» بود. این گونه ی شعری راه‌های جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود.

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

از زندگی چه می‌خواهید؟

ممکن است بگویید همسری مهربان، کاری خوب و خانه‌ای زیبا، اما اینها صرفا چیزهایی است که شما "در" زندگی می‌خواهید.
وقتی می‌پرسم از زندگی چه می‌خواهید، منظورم کلی‌ترین معنای ممکن این پرسش است.
سوالم مربوط به هدف‌هایی نیست که هر روز در آغاز فعالیت‌های روزانه در سر دارید. پرسشم مربوط به هدف اصلی شما در زندگی است. به عبارت دیگر، سوالم این است:
در میان چیزهایی که در جستجویشان هستید، کدام یک برای شما از همه ارزشمندتر است؟

ویلیام اروین
فلسفه‌ای برای زندگی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادم هست پدربزرگ جرونیمو در ساعات پایان عمرش رفت تا با درخت‌هایی که کاشته بود خداحافظی کند، آن‌ها را بغل گرفت و اشک ریخت، چون می‌دانست دیگر آن‌ها را نخواهد دید.
این درس ارزش آموختن دارد. من هم کلماتی را که نوشته‌‌ام در آغوش می‌گیرم، عمر طولانی برایشان آرزو می‌کنم، و نوشتن را از همان‌جایی که رها کردم از سر می‌‎گیرم.


نقل از کتاب نوت بوک | ترجمۀ مینو مشیری | نشر ثالث

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

دنیا


عروسِ هزار داماد بود و نمی‌دانستیم.
بی‌آنکه دیده باشیم و یا بشناسیمش.
دستمان را در دستانش گذاشتند و گفتند: "به‌پای‌هم پیر شوید."
حالا سالهاست مات‌ومبهوت از یدِ طولای کهنه عروسِ هزارداماد متحیر بر صفحه‌ی روزگار همچنان می‌گردیم.

لیلا طوفانی
#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نیما یوشیج

دیدمش
گفتم منم
نشناخت او

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نوشت: خوبی؟
نوشتم: لِهترم
اما اشتباه تایپی نبود...😢

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.

ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.

ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯿﻤﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.

ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.

خاطرات جنگ
رابرت سانچز

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عادت نویسندگان | ۲


ارنست همینگوی معمولاً ایستاده می‌نوشت.
ماشین تحریرش را روی قفسه‌ای بلند می‌گذاشت و حتی تعداد کلمات روزانه‌اش را دقیق ثبت می‌کرد.

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چقدر ساختن خوب است
نویسنده: لیلا طوفانی
خوانش: شهناز 🙏❤️

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چشمان زیبا


خیابان شلوغ بود و هوا دلگیر.
من خسته و غمگین از بیمارستان برمی‌گشت. ذهنش درگیر چشمان زیبـا و نافذ او بود که اتوبوس از ایستگاه رد شد.

همکارش چند روز قبل در خیابان هدف گلوله‌ی ساچمه‌ای قرار گرفته بود. در بیمارستان از دکتر شنید چشمش باید تخلیه شود.

من با خودش فکر کرد حالا که از ایستگاه رد شده بهتر است برای گرفتن داروهایش سری هم به داروخانه بزند.

در ایستگاه بعد پیاده شد. هنوز چند قدمی نرفته بود که نوه‌ی کوچک همسایه را تنها در پیاده‌رو دید.

با تعجب صدایش کرد. خودش بود!

پسرک گیج و سردرگم تا او را دید به گریه افتاد.

دستش را گرفت و گفت:
«بیا عزیزم. با هم به خانه می‌رویم.»

لیلا طوفانی
#داستانکهای_من


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چرا برخی از مردم از بقیه شادمان تر هستند ؟
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

در به کار گیری کلمات، خسیس باشید.
شوپنهاور می‌گوید: «کسی که قصد دارد به دنیای پهناور سفر کند، نباید بار زیادی با خودش حمل کند.»
بار اضافی به چه چیزی می‌گویند؟ هر بخش، هر پاراگراف، هر جمله و هر حرف قابل حذف، بار اضافی است . لودویگ راینر هم در این باره می گوید: «هنر دور انداختن، کار ساده‌ای نیست.» خب، پس به جنگ هر عبارت اضافی و هر صفت غیرضروری بروید. به جای نوشتن کلمات غیرضروری از یک کلمه با بار کاربردی استفاده کنید. شاید بندرت بتوان جمله‌ای پیدا کرد که در اولین یا دومین (یا حتی سومین) پیش‌نویس، نیازی به کوتاه‌تر شدن نداشته باشد و بندرت ایده‌ای را یافت که از طریق کوتاهتر شدن، واضح‌تر بيان نشود.


آکادمی آکسل آندرسن

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز

خودشناسی

هر چند از همه بیشتر به خودمان نزدیک هستیم اما متاسفانه خودمان را نمی‌شناسیم.
به این دلیل که نسبت به این موضوع بی‌توجه هستیم‌.
برای کشف خود واقعی‌مان از آینه هم می‌توانیم کمک بگیریم.
می‌توانید در آینه به چشمهای خودتان نگاه کنید و بپرسید من کی هستم و چه خواسته‌هایی دارم وآیا از خودم راضی هستم؟

این کار شما را به خودتان نزدیک‌تر می‌کند.
خودشناسی سبب آرامش و ابراز وجود بیشتر می‌شود.
سوال پرسیدن باعث کشف ناشناخته‌های درونمان می‌شود.
چیزهایی که شاید حتا دیگران بدانند اما خودمان از آنها بی‌خبریم.
برای شناخت بهتر می‌توانیم هر روز زمانی را صرفِ سوال پرسیدن از خودمان کنیم.

سوالاتی شبیه این:
عادتها نا‌خواسته رفتارهای مرا ساخته‌اند یا خودم عادتهایم را انتخاب کرده‌ام؟
وقتی میهمان هستم دوست‌داشتنی هستم یا در زمانِ میزبانی هم خوب و دوست‌داشتنی هستم؟
نه گفتن برایم آسان است یا برای راضی‌نگهداشتن افراد هر طور هست با آنها همراهی می‌کنم؟
خودم مسئول حال خودم هستم یا برای خوب‌شدن حالم دیگران باید به من کمک کنند؟
خودم برای مطالعه کتاب انتخاب می‌کنم یا همیشه منتظرم ببینم دیگران چه کتابی می‌خوانند؟
همیشه در مقابلِ دیگران مهربان و آرام و پر حوصله هستم اما آیا در مقابل نزدیکان هم چنین‌رفتاری دارم؟
ارتباط برقرار‌کردن را دوست دارم یا علاقه‌ای به ارتباط‌داشتن با آدمها ندارم؟
از سفر لذت می‌برم یا سفر‌رفتن را دوست ندارم؟

حالا ...
اگر از خودتان رضایت دارید موافقید تا همه مردم‌ مثلِ شما بشوند؟

لیلا طوفانی
#یادداشت

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یکی از مزیتهای آثار شل سیلور استاین این است که مخاطب خاصی ندارد و طرفداران آثار او از کودکان تا بزرگسالان ادامه دارد وهر کس فراخور محدوده سنی خودش از آثار پر محتوا وخواندنی او برداشت می کند .

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستان زندگی نیما یوشیج
نویسنده : فاطمه رشوند
🎙 راوی : بهروز رضوی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

نوشتن یعنی عملِ حرکت.
نوشتن یعنی تعهد به حرکت کردن و پیش رفتن، نه ماندن و نشستن سر جامان. نوشتن هم قایق است و هم بادِ در بادبان. حتی در روزهایی که به نظر می‌رسد باد الهامی در کار نیست، حرکتی به جلو و پیشرفت هست.
پیشرفت، حتی پیشرفت با گام‌های کوچک، همان چیزی است که نوشتن دربارۀ آن است.
نوشتن، مکان تحول، مکان کیمیاگری روحی است.
ما هر چه را که زندگی به ما عرضه کرده برمی‌داریم و از آن پیزی مس‌سازسم.
گاهی آن یک سوپ ساده است. گاهی ضیافت حسابی است. گاهی فقط تکه استخوانی برای جویدن است. اما همیشه چیزی هست که بتوانیم هضم کنیم.
نوشتنِ روزانه، نوشتن صرفاً برای نوشتن، مثل نگه داشتن قابلمه‌ای سوپ کنار اجاق است: همیشه آن‌جاست، آمادۀ چشیدن، همیشه آمادۀ اینکه چیزی به آن افزوده شود، همیشه مقوی و مغذی، خوش‌طعم و نیروبخش و حیات‌بخش.
نوشتن روزانۀ شما هم مثل سوپ قرار نیست پرملات باشد. چند مادۀ اولیۀ ساده کفایت می‌کند.
صداقت، مشاهده و قوۀ تخیل، سه مادۀ اولیۀ اصلی هستند. آن‌ها سوپ را می‌سازند، غذای اصلی و اولیه‌ای را می‌سازند که بقیه‌اش از آن‌جا می‌آید و به آن افزوده می‌شود.
ما به جایی که هستیم نگاه می‌کنیم.

جولیا کامرون

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

همه‌ی انسان‌ها هر روز صبح که بیدار می‌شوند موهایشان را درست می‌کنند،
اما قلب‌شان را نه...

ارنستو چگوارا

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی .....
#قسمت چهارم

6- منبع الهام بخش خلاقه خود را (در هر جا که ممکن است) بیابید
گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید.
اما برای اینکه حس نوشتن بیاید، باید یک منبع الهام بخش خلاقانه برای خود پیدا کرده و مرتبا به آن رجوع کنید. استین می گوید، بهترین ایده کارهایش زمانی به ذهنش رسید که در حین رانندگی به گاوی کنار جاده خیره شد. او تنها 30 دقیقه در روز می نوشت و مابقی وقت خود را در اطراف مزارع رانندگی می کرد و هر گاه گاو متفاوتی پیدا می کرد ، به آن خیره می شد تا ایده خلاقانه ای مناسب روحیاتش به ذهنش خطور کند.

7- آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید
آیا دوست دارید مانند یک نویسنده زندگی کنید؟ عالیه! اما مطمئنید که مجذوب یک مدل ایده آلیستی از زندگی نویسندگی نشده اید که هیچ تطابقی با واقعیت ندارد؟ مارگارت آتوود در گاردین نوشته است:
"برای نویسنده شدن، احتمالا نیاز به یک فرهنگنامه جامع، یک کتاب دستور زبان ابتدایی و البته چسبیدن به واقعیت دارید!. این آخری یعنی اینکه: هیچ چیز مجانی نیست. نویسندگی کار و حرفه شماست. در عین حال نوعی قمار است. شما هرگز حقوق بازنشستگی دریافت نخواهید کرد شاید سایر مردم اندکی به شما کمک کنند اما در کل باید روی پای خودتان بایستید. هیچ کس مجبورتان نکرده که نویسنده باشید. خودتان نویسندگی را انتخاب کرده اید ،پس ناله و شکایت نکنید.

8- گوشه ای دنج برای تنهایی بیابید.
زادی اسمیت در قوانینی برای نویسندگان نوشته : از گروه ها و جمعیت ها دوری کنید. حضور این افراد در کنار شما هرگز منجر به ارتقای سبک نگارش تان نمی شود.
اسمیت خصوصا تاکید می کند : مکانی که برای نوشتن انتخاب می کنید باید دنج و خلوت باشد. هنگام نوشتن از زمان و فضای خود محافظت کنید. همه را از نوشته های خود دور نگه دارید حتی اگر عزیز ترین کسانتان باشند.

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

شهریار


نازنینا
تو چرا
بی‌خبر از ما شده‌ای؟

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

آلیستر دنیل


هیچ حواسم نبود
دو فنجان ریختم

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز


آخه چرا من!؟
بی پولی کم بود حالا مریضی هم اضافه شد از اون طرف بیکاری و..... دیگه خسته شدم.
اینها حرفهای دوستم بود که با حالتی دلخور و غمگین از پشت تلفن با سرعت و عصبانیت برای من تعریف می‌کرد.
مشکلات سخت و تلخ و زیادی هست و من تنها می‌توانم شنونده حرفهایش باشم.‌
حرفی نداشتم بگویم.
صبر کردم کمی آرام شد گفتم می‌توانی بیایی خانه ما؟ بیا اینجا پیش هم باشیم و حرف بزنیم و کنار هم شاید کمی حال و هوایت عوض بشود.

البته که خود من هم بعضی از آن مشکلات را دارم کمی قبل از این تلفن با برادرم حرف می‌زدم او هم حرفهایش بی شباهت به این صحبتها نبود.
چرا که همه ما در یک جامعه زندگی می‌کنیم و به عبارتی همه دست به گریبان ماجراهایی شبیه به هم هستیم و دوست من تنها نیست.
اما این زاویه دید ما آدمهاست که با یکدیگر متفاوت است و باعث می‌شود عرصه بر ما تنگ شود و از حوصله برویم و دنیا در نظرمان تیره و تار شود یا اینکه نه همچنان قدرتمند و با روحیه چالشهای زندگی را بپذیریم و به دنبال هموار کردن مشکلات باشیم.‌
چنین برخوردی ناشی از توقعات خاص ما از زندگی است.
اغلب ناخوداگاه انتظار داریم شادی و ثروت و خوشی و سلامتی و کار پر درآمد وخانه خوب و وسایل عالی و‌ماشین آنچنانی و فرزند خوب و باغ و ویلا و رفاه و تفریحات عالی و ووووو همه و همه در زندگی مال ما باشد.‌
پر واضح است همه مشتاق داشتن چنین زندگی هستند.
اما آیا واقعن ممکن است؟
چند نفر را تا حالا دیده‌ایم که زندگی شان چنین نمایی داشته باشد؟
پس مرگ و بیماری و غم و اندوه و بیکاری و کمبودها و مشکلات و ...غیر واقعی هستند و فقط برای آدمهای فضایی اتفاق می‌افتند؟
کافی است نگاهی به زندگی آدمهای اطرافمان بیندازیم تا ببینیم آنها هم کم و کسری‌های زیادی در زندگی دارند و فقط ترتیبش با یکدیگر فرق دارد.
وقتی مشکلات و ناملایمات را لیست می‌کنیم و جلو چشممان قرار می‌دهیم باعث رنج و خود آزاری می‌شویم و بعد با بی صبری و بی قراری مرتب تکرار می‌کنیم چرا من چرا من ....
این چرا چرا گفتنها آستانه تحمل ما را کم می‌کند و گویا با این‌کار فراخوان می‌دهیم تا درد و رنجهای بزرگتر و بیشتری را به زندگی دعوت کنیم.
بهتر است از پنجره ای دیگر به زندگی نگاه کنیم تا کمتر رنج ببینیم.
واقعیتها را بپذیریم و برای رهایی از هزار توی مشکلات و روبرو شدن با سختیها انسانهای توانمندتری از خود بسازیم.
نه آنکه پنجه در پنجه روزگار به جنگ با زندگی برویم و خسته و ناتوان دوباره به صحنه بازگردیم.

"زندگی همینطور است؛ مسیری است همیشگی با حوادثی که فراز و نشیب‌های آن را ایجاد می‌کنند.
تنها زمانی که از مسیر آرام زندگی خارج می‌شویم
مسیرهای جدیدی را کشف می‌کنیم.
مسیرهایی که طی کردنشان دشوارتر اما در عین حال جالب‌تر و غنی‌تر از مسیر همیشگی است که از سرِ راحتی آن را برگزیده بودیم."

کمی قبل از خوشبختی
انیس لودویگ


نظر شما چیست ؟

لیلا طوفانی
#یادداشت


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

فرهنگ هوگه
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…
Subscribe to a channel