kootah_beshnavim | Unsorted

Telegram-канал kootah_beshnavim - لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

1338

@kootah_beshnavim ارتباط با ادمین: @Leila_toufani

Subscribe to a channel

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

بازنویسی برای به دست آوردن دل مخاطب است

راضی نگه داشتن مخاطب، موقع بازنویسی فرا می‌رسد. بنابراین، بهترین قیاس‌ها، واضح‌ترین ساختار و بهترین دوره نوشتن را به کار ببرید.
من برای تأکید، بخشی جدا به این قاعده اختصاص دادم. زیرا دوباره‌کاری تنها عملی است که ما را از شامپانزه‌ها متمایز می‌کند یا دست‌کم از نویسندگان خودپسندی که نیازهای خود را بر نیازهای مخاطبانشان ارجح می‌دانند.

آن هندلی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز


کار را دست انجام می‌دهد چشم می‌ترسد.

امروز علاوه بر کارهای روزانه چند کار عقب‌افتاده هم داشتم که تصمیم گرفتم همه را با هم انجام بدهم.
البته من آدم پشتِ هم‌اندازی نیستم ولی چند کار ناتمام بود که مرحله به مرحله پیش رفته بود و بالاخره امروز باید تمام می‌شد.
اولش از دیدن این حجم از کار نگران شدم و ترسیدم چندان عملی نباشد.‌
اماخیلی زود یاد حرف مادرم افتادم و ضرب‌المثل معروفی که همیشه می‌گفت:
کار را دست انجام می‌دهد و چشم می‌ترسد.
یا به قول عده‌ای دیگر:
دست مَردِه و چشم نامَرد.
حرف جالبی بود هر وقت که کارهای زیادی داشتم و از دیدن آنها وحشت می‌کردم مادرم از نگرانی نجاتم می‌داد و می‌گفت:" نترس به نظر زیاد میاد.
چشم همینطور است آدم را می‌ترساند ولی دست کم‌کم کارها را انجام می‌دهد و یک‌دفعه می‌بینی تمام شد."
راست هم می‌گفت و واقعن حرف جالب و درستی بود.
باید بر این حس غلبه کنیم و گولِ ظاهر شلوغ و پیچیده کار را نخوریم و مفهوم این ضرب‌المثل را باور کنیم.
همینکه از یک‌ گوشه کار بگیریم و شروع کنیم کافی است.
به تدریج‌ که کار پیش می‌رود از حجم کار کاسته می‌شود و با آرامش و امیدواری به تمام کارهایمان سر و سامان می‌دهیم.
چه بهتر که ابتدا چک‌لیستی از کارها برای خودمان تهیه کنیم و برای هر کار بازه زمانی در نظر بگیریم و با اولویت‌بندی شروع کنیم.
مثلن ۵ دقیقه برای جمع و جور کردن هر اتاق در نظر بگیریم.
۵ دقیقه دوم صرف گردگیری بشود.
۱۰ دقیقه برای شستن میوه‌ها.
۱۰ دقیقه برای مطالعه.
۱۵ دقیقه برای انجام کارهای نیمه‌تمام.
۱۰ دقیقه مرتب‌کردن میز کار.
۱۵ دقیقه برای شروع آشپزی.
۱۰ دقیقه برای جا به جا کردن ظرف‌ها.
۵ دقیقه برای نوشتن.
۱۰ دقیقه برای جمع‌کردن لباسها.
۱۰ دقیقه برای چیدن ظرفها در ماشین.
۵دقیقه برای آب‌دادن گلها.
اگر به این روش پیش برویم خواهید دید نه تنها کارهای ضروری روزانه انجام می‌شود بلکه در زمینه فعالیت‌های ذوقی و هنری و علاقه‌مندی‌های خودمان هم به دستاوردهای بزرگی خواهیم رسید.‌
درست مثل برنامه نوشتن ۵ تا ۵ دقیقه در طی روز .
در هر حال من امروز با تمرکز و برنامه‌ریزی بدون استرس و دل‌شوره به حجم زیادی از کارهایم رسیدم و دقایق بسیاری هم صرف مطالعه و نوشتن کردم.‌
شما چه تجربه‌ای از کارهای روزانه داشتید، توانستید آنها را به موقع انجام دهید؟

لیلا طوفانی
#یادداشت


@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون میزد؛
برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه!
حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود!
به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می‌دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می‌دزدید…


ایتالو کالوینو
شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

⭕️آزمون Duolingo جایگزین تافل و آیلتس
👇👇

@Duolingo_Englishtest

✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلم‌های آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.

✅این فولدر کلی ویدئو و فایل‌های آموزشی در حوزه‌های مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصت‌های شغلی بهتون میده

😍فقط کافیه دکمه‌ی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇

#ظرفیت_محدود

/channel/addlist/qZkQZ_Y-bXo1NDRk

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

پر شده از غم و اندوه دلم
از همین خط که نوشتم پیداست
چه هیاهو شده است
خانه ویران شده است

*"ابرهای همه عالم انگار
در دلم می‌گریند "

دستهایم زدعا چه کم آورده !
زمین می‌ماند
آسمان بالاهاست
پای من مانده زمین
دستهایم چه تهی!؟
بار سنگین دعا در دلم می‌ماند

لیلا طوفانی
#شعر

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

یادداشت روز


خلبانها برای داشتن پروازی امن و آرام لازم است اطلاعات کاملی از هواشناسی داشته باشند.
آگاهی از هوای مقصد و هوای طولِ مسیرِ پرواز و همینطور دانستن وضعیت لایه‌های هوایی بین راه و بسیاری مسائل دیگر.
هر اندازه خلبان بر اوضاع جوی اشراف بیشتری داشته باشد پرواز امن‌تری هم خواهد داشت.
زندگی ما نیز به گونه‌ای شبیه پرواز است.
با بیداری و شروع صبح لازم است خودمان را برای پروازی روزانه آماده کنیم.
حالا شما برای این پرواز چقدر از هوای دلتان آگاهی دارید؟
هوای دلتان‌ ابری است صاف نیمه ابری و یا با رعد و برق همراه است؟
چقدر از احوال خودتان در طی روز آگاهی دارید؟

اینکه با توده‌های ابر سر راهتان‌ چه می‌کنید و تصمیماتتان در حین پرواز چگونه است؟
رعایت این موارد به میزان آگاهی شما بستگی دارد.
خلبانها از توده‌های ابر در آسمان باید دور شوند و از سمت چپ یا راستِ ابرها دور بزنند.
در غیر این صورت اگر با ابرها درگیر شوند خطر سقوط تهدیدشان می‌کند.
انسانها هم در طول روز با دانش و مدیریتِ بیشتر توانمندانه‌تر عمل خواهند کرد.
صبح‌ بهترین نقطه شروع است و چه بهتر که قبل از هر کار انرژی‌ها را شناسایی کنیم.
بعد از آن باید بدانیم این سطح از انرژی ما را تا کجا همراهی می‌کند.
اگر احساسات مختلف‌مان را بشناسیم موقع تصمیم‌گیری عملکرد بهتر و سنجیده‌تری خواهیم داشت و اوضاع بیشتر در کنترل ما خواهد بود.
در غیر این صورت ممکن است با هر یک از آنها
همچون توده‌های ابر درگیر شده و سقوط کنیم.

ممکن است مشکلات و اختلافات روز‌های گذشته همچون مانعی بر سرِ راهمان قرار بگیرند و ما را به چالش بکشانند.
بهترین کار این است که پایان هر روز حسابها را تسویه کنیم تا در انتهای شب چیزی برای روز بعد نگذاریم.
چرا که هر روز برای شروع کار ماجراهای خاص خودش را دارد.
وقایع روزهای قبل و مشکلات گذشته سرعت‌گیر هستند و وقت و انرژی ما را هدر می‌دهند.

و بدانیم‌ عمل‌کرد هوشیارانه نه تنها باعث بالارفتن سطح انرژی و ارتعاش ما می‌شود بلکه بر میزان بهروری ما نیز تاثیرگذار خواهد بود.‌


لیلا طوفانی
#یادداشت

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

آدمی در سقوط کلمات
سقوط می‌کند
و هنگامی‌که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف می‌کند

آدمی را تواناییِ عشق نیست
در عشق می‌شکند
و می‌میرد!

احمدرضا احمدی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

@kootah_beshnavim
تعریف شما از رشد چیه ؟!

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

رازهای پنهان یک کتاب
📚 یادداشتی در باره‌ی اینکه اگر قرار بود چیزی جز خودم باشم


چند روز قبل با خودم فکر کردم اگر قرار بود موجود دیگری باشم چه چیز می‌شدم؟
از بس که عاشق کتاب و کتابخانه هستم تصمیم گرفتم کتابخانه باشم.
خودم را جای کتاب‌هایی که هر روز از کتابخانه برای مهمانی به خانه می‌روند و محرم اسرار آن خواننده می‌شوند گذاشتم.
کتاب‌هایی که در کنار خواننده‌اش می‌مانند.
در تمام لحظه‌هایش حضور دارند و برای یک یا دوهفته همنشین او می‌شوند و شب و روز با او هستند تا بخواندشان و درباره‌شان بیندیشد.
هیچ لحظه‌ای با لحظه‌ی دیگر که در دستان خواننده‌ی تازه‌ای قرار می‌گیرند مثل هم نیست.
شب و روزهای هیچ خانه‌ای شبیه هم نیست.
شکل و شمایل خانه‌ها هم با هم یکی نیستند.
هریک از کتاب‌ها هزاران تجربه دارند و به خانه‌های بسیاری رفته‌اند.
در چه دستانی لمس شده‌اند.
کتاب‌ها همیشه با خود هزاران راز دارند.
از هر خانه‌ای که به آن رفته‌اند.
از آدم‌هایی که چند روزی همنشین‌شان بوده‌اند و بعد برگشته‌اند به محل زندگی خودشان یعنی کتابخانه.
بی‌آنکه این رازها را به کسی منتقل کنند.
اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند در قفسه‌ها با هم صحبت می‌کنند.
برای هم از تجربه‌های خود می‌گویند.
از خانه‌هایی که دیده‌اند از آدم‌هایی که لمس‌شان کرده‌اند.
اما هیچ‌کس از این گفت‌وگوها باخبر نمی‌شود.

لیلا طوفانی
#یادداشت

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

داستایوفسکی 👌

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عجب سیرکی..!!!


وکوفسکی در جایی نوشت که ما همه خواهیم مرد، همه ما.
عجب سیرکی!
همین به تنهایی باید کافی باشد تا همدیگر را دوست داشته باشیم؛ ولی اینطور نیست.
ما در برابر مسائل بی اهمیت زندگی وحشت زده و ویران میشویم.
ما در هیچ و پوچِ زندگی غرق شده ایم.

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

‏منی که اسبم را
‏این چنین چهار نعل می‌تازم،
‏آیا می‌خواهم برسم،
‏یا دارم فرار می‌کنم.


جمال ثریا

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چونان صاعقه اى بر من فرود آمدى
و دو نيمم كردى؛
نيمى كه دوستت مى دارد،
و نيمى ديگر كه رنج مى برد
به خاطر نيمه اى كه دوستت دارد.

غاده السمان

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

این خانمی که عکسش رو می بینید اسمش
جی. کی. رولینگ است این خانم نویسنده سری کتابهای هری پاتر است کتابهای هری پاتر تا به الان بیش از ۵۰۰ میلیون نسخه فروش رفته و خانم رولینگ اولین فردیه که توسط فروش کتاب میلیاردر شد تو سال ۲۰۱۷ ثروتش از کریس رونالدوی فوتبالیست هم بیشتر شد

جالبه بدونید همین خانم رولینگ تو ۲۷ سالگی با یک بچه از شوهرش طلاق میگیره و از کشورش هم مهاجرت میکنه و یک زمانی اینقدر بی پول شده بوده که حتی پول قبض های خونش رو هم نداشته بده و دچار افسردگی میشه

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

_باقر:
این‌ها که گفتند روزهای خوبی در راه است! یادت نیست؟ خودشان گفتند، توی چشم‌هایمان زل زدند و گفتند روزهای خوب در راه است. پس چه شد؟

_یونس:
یادم هست، خوب هم یادم هست. گفتند روزهای خوب، اما نگفتند برای چه کسی! روزهای خوب؛ نه برای ما، برای خودشان. دروغ که نگفته‌اند...


بعد از ابر
بابک زمانی

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

خاطره ای از امیر محمد نادری قشقایی
( استاد روان شناسی دانشگاه کنت انگلستان )
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

هم‌سفر

مدت‌ها در آرزوی داشتنش بودم.
هرجا می‌رفتم و به هر مناسبتی نگاهم در اطراف می‌چرخید.
اما هنوز نمی‌دانستم چگونه انتخاب کنم.

بالاخره تصمیم بر آن شد که پدر در یکی از سفرهایش به قشم این کار را انجام دهد.

دلهره داشتم. انتخاب پدر چطور از آب درمی‌آمد؟
هر طور بود دل به دریا زدم.
ابتدا فکر می‌کردم اگر شرط و شروط‌ها و اما و اگرهای من بیشتر شود حتماً چیز بهتری انتخاب خواهد شد.
اما خیلی زود به این نتیجه رسیدم که اگر او را در انتخابش آزاد بگذارم اتفاق بهتری خواهد افتاد.

تا اینکه بعد از چند روز پدر از سفر برگشت.
دل توی دلم نبود. نمی‌دانستم با چه چیزی مواجه خواهم شد.
از خواسته‌ام پشیمان می‌شوم یا برعکس هیجان‌زده خواهم شد؟
خودم هم نمی‌دانستم چه واکنشی خواهم داشت.
کار سختی بود؛ هم برای من که منتظر بودم و هم برای پدر که باید آزادانه این انتخاب را انجام می‌داد.

باورکردنی نبود وقتی کوله را به دستم داد، از دیدنش واقعاً هیجان‌زده شدم.
چقدر انتخابش به سلیقه و خواست من نزدیک بود.
بی‌آنکه فشار و استرسی بر او وارد کرده باشم، درست همان چیزی بود که من مشتاقش بودم.

از پدرم بابت این انتخاب تشکر کردم.

فردا صبح با ذوق و شوق فراوان وسایلم را برداشتم و داخلش ریختم.
بعد با هیجان زیاد راهی مدرسه شدم.

اولین سفر ما شروع شده بود؛ سفری سنگین و پرمحتوا.
رنگش مشکی بود. محکم، بزرگ، جادار و با جیب‌ها و قابلیت‌های فراوان.
دوستانم همه شیفته‌ی طرح و جنسش شده بودند.
با افتخار گفتم: انتخاب پدر بوده.

سال‌ها از آشنایی و اولین روز سفرمان می‌گذشت.
ما با هم چهار سال به دبیرستان رفتیم.
بعد از آن شش سال تمام هم‌سفر دانشگاهی من شد.

در تمام فشارها و سختی‌ها صبورانه همراهی‌ام می‌کرد.
تا اینکه بالاخره دانشگاه تمام شد.
تا اینجا ده سال از آشنایی‌مان می‌گذشت.

کوله‌ی من حالا حتماً پیش خودش فکر می‌کرد مسئولیتش تمام شده است.
اما خبر نداشت تازه فصل دیگری از دوستی شروع شده و قرار است به سفری سخت‌تر برویم.

حالا نوبت سربازی بود.
قصه‌ی پادگان بود و ماجراهای پرنشیب و فراز، سختی‌ها و مشکلات آن و دو سال دیگر در کنار هم رفتن و آمدن.

دو سال سخت و سنگین و راهی دور در انتظارمان بود.
هر روز صبح زود هم‌سفر من بود؛ با خستگی‌های فراوان در مسیری طولانی.

بعد از دو سال سربازی و سختی و سفرهای بسیار، کوله‌پشتی کم‌کم داشت به فرسودگی و خانه‌نشینی فکر می‌کرد.
حق داشت؛ دوازده سال از سیر و سفرهایش می‌گذشت و می‌توانست خسته باشد.

اما چیزی نگذشت. بعد از اندک زمانی برای استراحت و شست‌وشو و مرتب کردن، متوجه شد بوی سفری بزرگ‌تر می‌آید.
قرار است عازم سفری دور و درازتر از دبیرستان و دانشگاه و سربازی بشویم.

آهسته‌آهسته در گوشش خواندم که این بار باید با هم راهی قاره‌ای دیگر شویم.

هم‌سفری که لحظه‌ای مرا رها نکرد و با هم در همه‌ی راه‌ها قدم گذاشتیم و از هر سفری لذت بردیم.

سفری که از قشم آغاز شد و در تهران به من پیوست و حالا بعد از دوازده سال هم‌سفری، باید سفر بزرگ‌تری را با هم شروع کنیم.

حالا دوباره بار سفر بسته‌ایم و عازم قاره‌ای دیگر هستیم.
از شهری به شهری و از کشوری به قاره‌ای دیگر.

هنوز نمی‌دانم این سفر تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد.
اما این رفیق شفیق همان انتخاب پدر است.



لیلا طوفانی
#داستانک

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چرا فقط نوبت که به ما میرسد دعوای حلال و حرام پیش می آید؟!!
لابد حرام وقتی است که دزدی یک خوشه، یک خوشه باشد،
اما وقتی که خرمن، خرمن باشد، حرام حساب نمیشود؟؟!

محمود دولت آبادی

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

به کسی که داره تلاش میکنه تو رو رها کنه .......

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

شوروی که سقوط کرد، هم موشک داشت و هم بمب‌هسته‌ای و ماهواره، هم بزرگترین ارتش دنیا را داشت و هم مخوف‌ترین سازمان امنیتی جهان را، اما مردم را همراه نداشت
بزرگترین مرحله سقوط یک حکومت، سقوط آن‌ در ذهن و دل‌های مردمان است، مابقی چیزی غیر از بروکراسی نیست.
«قاطع‌ترین دستور از لوله تفنگ بیرون می‌آید که به آنی‌ترین و کامل‌ترین اطاعت می‌انجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمی‌آید ،قدرت است
هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان می‌آید. خشونت که پیروز می‌شود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است.
  در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف می‌خورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست


هانا آرنت

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

چشمان دخترک

برای نخستین‌بار باید بین صداقت و آینده‌ی شغلی‌اش یکی را انتخاب می‌کرد.

سال‌ها با صداقت شناخته می‌شد.

بعد از دیدن آن فیلم، از او خواستند خبر را جور دیگری پوشش دهد.

چند بار دست به قلم شد تا خبر را دوباره بنویسد؛ اما هر بار، چشمان معصومِ دخترک ادامه‌ی کار را از او می‌گرفت.

لیلا طوفانی
#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

عجیب است که گناهانِ خودِ ما خیلی کمتر شرورانه به‌نظر می‌آیند تا گناهان دیگران !
تصوّر می‌کنم دلیلش این است که ما تمام شرایطی را که سبب وقوع گناهان ما شده است می‌دانیم و بنابراین موفق می‌شویم که همان گناهی را که نمی‌توانیم بر سایرین ببخشاییم ، بر خود ببخشیم...


حاصل عمر
سامرست موآم

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

اسکاول شین :
دعا تلفن شما است به خدا .
و شهود تلفن خدا است به شما .

چهار اثر
اسکاول شین

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

مهمان


هر صبح میزبان خودش بود. غیر از خودش کسی را نداشت. برای همین با خودش مثل دوست‌داشتنی‌ترین مهمان رفتار می‌کرد.
اول صبح به تصویرش در آیینه سلام می‌داد، در چشمانش نگاه می‌کرد و به خودش قول می‌داد هرگز رهایش نکند.
همان‌طور که روبه‌روی آیینه ایستاده بود، تلفن زنگ زد. تماس اول ناتمام ماند. دوباره که زنگ زد، چند جمله کافی بود تا بشناسدش؛ دوستی قدیمی پس از سال‌ها برگشته بود و می‌خواست او را ببیند.
چشمانش از شادی برق زد. میان اشک و لبخند قرار دیدار گذاشتند.
سراغ آلبوم رفت. چند عکس از روزهای باهم بودنشان را انتخاب کرد و کنار آیینه گذاشت. با چشمان اشک‌آلود به آن‌ها نگاه کرد.
لبخند زد و با خودش گفت: «چه خوب که زندگی را به خیال‌های پوچ نباختم.»
بعد به تصویرش در آیینه نگاه کرد و آرام گفت: «بهشت، همین‌جاست؛ هر صبح که دوباره به زندگی سلام می‌دهم.»


لیلا طوفانی
#داستانک

@kootah_beshnavim

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

از بدترین خطاهای ذهنی این است که فکر کنی به حد کافی آموخته‌ای و حالا وقت عمل کردن است.

من نمی‌دانم چرا فکر می‌کنیم آموختن و عمل کردن را صرفاً باید در غیاب یکی از آن‌ها دنبال کنیم. این دو در کنار هم هستند که به بار می‌نشینند و حذف یا کمرنگ کردن یکی به نفع دیگری، بهانۀ تنبلی و کم‌کاری است.

البته که میل به یادگیری بیشتر از احساس نیاز سرچشمه می‌گیرد. وقتی تشنه‌ای نوشیدن آب لذت‌بخش‌تر است، مطالعه هم از این جنس است، وقتی تشنه باشی، با ولع بیشتر می‌خوانی و فرامی‌گیری.

نوشتن احساس تشنگی برای آموختن را در تو زنده می‌کند. وقتی در مواجه با صفحۀ سفید کاغذ خودت را تهی می‌بینی، یعنی آغاز تلاش برای آموختن. جان می‌کنی تا بیاموزی، بیاندیشی و حرفی برای گفتن پیدا کنی.

نوشتن به ما یادآوری می‌کند که باید تولیدکنندۀ اندیشه باشیم، نه صرفاً مصرف‌کننده.

کسی که دائم می‌نویسد نمی‌تواند خوانندۀ خوبی نباشد؛ نوشتن محرک خواندن است.

✍ شاهین کلانتری

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

دست بر دست گذاشته و فقط نگاه می‌کنیم.

برایت نامه می‌نویسم، اما نشانی‌ات را نمی‌دانم. جای خوشبختی است که هنوز نوشتن آزاد است و به آن کاری ندارند. شاید نوشتن بهتر از دست روی دست گذاشتن باشد؛ نمی‌دانم، شاید هم هیچ فایده‌ای نداشته باشد. کاش می‌توانستم کار مفیدی انجام بدهم تا باعث خوشنودی خودم و دیگران بشوم.

نشسته‌ام و نگاه می‌کنم به سختی‌ها و تلخی‌ها که زیاد می‌شوند و زیبایی‌های زندگی را از بین می‌بَرند. دیگر از هیچ چیز نمی‌شود لذت برد. دیدنِ بالاتر از سیاهی خیلی سخت است؛ اگر آن را دیدی، دیگر شب و روز و خنده و شادی و غم توفیر چندانی برایت ندارد.

چرا اینجا همه فصل‌ها سر از پاییز در می‌آورد و ما همیشه برگ‌ریزان به زندگی ادامه می‌دهیم؟ هر چه می‌خواهیم جوانه بزنیم، نمی‌شود؛ تا جوانه می‌شویم، پاییزی تازه از راه می‌رسد و زردمان می‌کند.

اما می‌دانم پاییز همیشگی نیست و بعد از هر زردی، سفیدی می‌رسد و با خود خبر از سبزی و نو شدن و جوانه‌ها را دارد. من باز هم امیدوارم و همچنان برایت خواهم نوشت تا روزی که از جوانه‌ها برایت بنویسم.


لیلا طوفانی
#یادداشت

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

@kootah_beshnavim
مگه نه ؟ !

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

سردرگم


عجله داشت برود.
فکر می‌کرد گیر افتاده است و باید زودتر خودش را از این وضعیت نجات دهد؛ اما کجا؟
جایی برای رفتن نداشت.
بی‌قراری در حرکاتش موج می‌زد.
دستش را داخل کیف برد تا تلفن را بردارد و با دوستی تماس بگیرد؛ شاید راهی پیش پایش بگذارد.
اما گوشی نبود.
برای لحظه‌ای ایستاد.
نمی‌دانست عصبانی باشد یا نگران.
در ذهنش دنبال مقصر می‌گشت.
گوشی‌اش را کجا جا گذاشته بود؟
گیج و سردرگم، صدای زنگ را شنید.
ایستاد و گوش داد.
صدا از جیب لباسش می‌آمد.
گوشی را بیرون کشید.
لبخند تلخی زد.

لیلاطوفانی
#داستانک

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

شازده کوچولو: چطوری حماقتم رو نشون بدم؟
روباه : برای هرچیزی اظهار نظر کن...

Читать полностью…

لیلا طوفانی | Kootah_beshnavim

رویاهای ما
گوینده : لیلا طوفانی
کوتاه بشنویم
@kootah_beshnavim

Читать полностью…
Subscribe to a channel