dialogeschool | Unsorted

Telegram-канал dialogeschool - مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

391

تماس: @labibreza

Subscribe to a channel

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

هفتاد و ششمین جلسه از سلسله‌جلساتِ
«سه‌شنبه‌های حکمت زندگی»

📕پنل اول:
تأملی فـلسـفی در مفهوم «دیدار»
بررسی کتاب «فلسفه‌یِ مواجهه با دیگری»، اثر شارل پپن

ارائه‌دهنده:
محمدرضا لبیب
(دانش‌آموخته‌یِ فلسفه، پژوهشگر دیالوگ و فلسفه‌یِ میان‌فرهنگی)

‌—————————
📗پنل دوم:
رویکرد خـردمندانه به تـغذیـه و بـهروزی

ارائه‌دهنده:
دکتر عطیه مهدی‌زاده حکاک
(پزشک متخصص تغذیه، رئیس انجمن تغذیه‌یِ خراسان، فلوشیپ چاقی، مدرس بین‌المللی تغذیه‌ی بالینی)

—————————
زمان:
سه‌شنبه، ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
ساعت ۱۸

مکان:
مشهد، میدان آزادی، کنج دانشگاه فردوسی،
کتابفروشی جهاددانشگاهی

🟡 حضور برای همه آزاد و رایگان است

@hekmat_zendegi
@ketaabforooshi_jdm

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

▫️نشست گفت‌وگومندی در سینمای ایران
#سینما🔸علیرضا زرین‌دست: ماندگار شدن در سینما سخت است
نشست گفت‌وگومندی در سینمای ایران با موضوع بررسی فیلم میکس ساخته زنده‌یاد #داریوش_مهرجویی و با حضور دکتر #شهاب‌الدین_عادل استاد گروه سینما و تئاتر دانشگاه هنر و #علیرضا_زرین‌دست مدیر فیلم‌برداری پیشکسوت سینمای ایران با مشارکت خانه سینما و انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی برگزار شد. میثم یزدی، دبیر علمی این نشست بود. زرین‌دست مدیر فیلمبرداری پیشکسوت با اشاره به نقش عنصر تصادف در سینما گفت: بسیاری از موارد در سینما از عنصر تصادف نشأت می‌گیرد. جزئیات بیشتر

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

📝📝📝زندگی به‌مثابه یک اثر هنری

🔺آیا اساساً وجود خدا برای هرگونه بدیل بر نیستیِ محض ضروری است؟

✍️محمدرضا لبیب | دانش‌آموخته فلسفه


🖊رونالد دورکین با موازی‌سازی جسورانه‌ای میان الهیات و فیزیک کوانتوم، امکان یک «جاودانگیِ طبیعی» را بدون ارجاع به معجزه یا خدا می‌سنجد: همان‌گونه که پدیده‌های کوانتومی، مانند گربه شرودینگر یا فرضیه‌های کیهان‌شناختی درباره پیدایش جهان از هیچ، دیگر معجزه تلقی نمی‌شوند بلکه صرفاً بخشی از قوانین طبیعی‌اند که هنوز به‌درستی کشف نشده‌اند، شاید بتوان تصور کرد که نوعی «ماده یا انرژیِ ذهنی» از مغز هر انسان ساطع می‌شود و پس از مرگ او در جهان باقی می‌ماند. خواه در قالب بازپیوستنِ آن به مغزی نوزاد (چیزی شبیه تناسخ)، خواه به‌صورت اجزایی مستقل تا پایان عمر جهان، یا حتی فراتر از آن.

🖊دورکین آشکارا می‌گوید این فرضیه نه چندان دلگرم‌کننده است و نه اثبات‌شدنی، اما نکته فلسفیِ او همین‌جاست: نفسِ امکانِ چنین تداومی، اگر باشد، محتاج خدا نیست. زیرا کوانتوم نقض قانون طبیعت نیست، بلکه نشانه ناتمامیِ فهم ما از قانون طبیعت است. اما او بلافاصله دلیل عمیق‌تری را که ممکن است خدا را برای جاودانگی ضروری جلوه دهد، مطرح می‌کند: سنت‌های دینی معمولاً حیات اخروی را مشروط به داوری اخلاقی می‌دانند. بهشت برای نیکان، دوزخ برای بدکرداران. اما نوسانِ کوانتومی که نمی‌تواند داوری کند. داوری به شعوری تشخیص‌دهنده نیاز دارد، و این‌جاست که گویی خدا ضرورت می‌یابد.

🖊نویسنده این استدلال را وارونه می‌کند. به‌جای آنکه بگوید «چون خدایی کیفردهنده هست، پس داوری هم هست»، پیشنهاد می‌کند این‌گونه بیندیشیم که «خدا از آن رو ضروری می‌نماید که وجودش داوری را ممکن می‌سازد» یعنی کارکرد خدا در این‌جا نه به‌عنوان پاداش‌دهنده و کیفردهنده، بلکه به‌عنوان تضمین‌کننده معیاری عینی برای زیستنِ خوب است. او حتی رویکرد پاداش/کیفر را ناسازگار با تصویر خدایی خردمند می‌داند: خدایی که می‌خواهد انسان‌ها خوب زندگی کنند، بی‌گمان می‌خواهد این از سرِ احترام به زندگی یا محبت باشد، نه از ترسِ دوزخ.

🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6467

#محمدرضا_لبیب #اندیشه #کتابخانه

🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

دگرآموزی و دیده‌افروزیِ تاریخ!
(نگاهی به کتاب Islamic Sensory History)

در میان انبوه آثاری که در یک قرن و نیم اخیر در قلمرو ایران‌شناسی و مطالعات تاریخ و فرهنگ ایران پدید آمده است، سهم پژوهش‌هایی که از تاریخ سیاسی و سلسله‌ها و دولت‌ها فراتر روند و به جهانِ زیسته، تجربه‌های روزمره، بدن، عواطف و حواس انسان در ایران و جهان اسلام راه ببرند، هنوز چندان گسترده نیست. ما تاریخ ایران را بسیار خوانده‌ایم؛ از شاهان و وزیران، از جنگ‌ها و دولت‌ها، از شهرها و راه‌ها، از فقه و فلسفه و عرفان، از ادب و اندیشه بسیار نوشته‌ایم؛ اما کمتر پرسیده‌ایم انسانی که در این تاریخ زیسته است، جهان را چگونه می‌دیده، چگونه می‌شنیده، چه می‌بوییده، چه می‌چشیده و چه چیزهایی را لمس می‌کرده است. گویی تاریخ را از انسان گرفته‌ایم و تنها استخوان‌بندی رویدادها را نگاه داشته‌ایم؛ حال آنکه فرهنگ، پیش از آنکه در کتاب ثبت شود، در تن و جان انسان تجربه می‌شود؛ در چشم دیده می‌شود، در گوش می‌نشیند، بر زبان جاری می‌شود، در شامّه می‌پیچد و بر پوست و بدن اثر می‌گذارد.

از همین منظر است که کتاب Islamic Sensory History، ویراسته Christian Lange و Adam Bursi، اثری درخور تأمل و از جمله کوشش‌های تازه برای بازخوانی تاریخ جهان اسلام از منظر «تجربه حسی» انسان است. کتاب در ۴۵ فصل سامان یافته و ۳۵ پژوهشگر در نگارش آن مشارکت کرده‌اند؛ پژوهشگرانی از حوزه‌های تاریخ اسلام، مطالعات عربی و فارسی، فلسفه، کلام، تصوف، فقه، ادبیات، پزشکی و تاریخ علم. همین گستردگی، از همان آغاز نشان می‌دهد که «تاریخ حسی» را نباید موضوعی حاشیه‌ای یا تجملی پنداشت؛ بلکه با رویکردی روبه‌رو هستیم که می‌کوشد یکی از لایه‌های کمتر دیده‌شده تاریخ فرهنگی را به متن بازگرداند: تاریخِ آنچه انسان با بدن خود تجربه کرده است.

در اینجا «حس» دیگر صرفاً مسئله‌ای در فلسفه ادراک یا روان‌شناسی نیست؛ حس، خودِ ماده تاریخ است. انسان تاریخی موجودی بی‌بدن و بی‌حس نیست؛ جهانی را که در آن زندگی می‌کند با چشم و گوش و بینی و زبان و پوست خویش درمی‌یابد، و همین دریافت حسی، در شکل‌گیری اخلاق، دین، هنر، ادبیات، فلسفه و مناسبات اجتماعی او سهم دارد. از این رو، تاریخ حسی می‌پرسد: انسان گذشته چه چیزی را زیبا می‌دید؟ چه صدایی را موسیقی و چه صدایی را ناپسند می‌دانست؟ چه بویی برای او نشانه پاکی، لذت یا قدس بود و چه بویی نشانه آلودگی؟ چه طعم‌هایی را می‌پسندید یا از آنها پرهیز می‌کرد؟ نگاه کردن چه معنای اخلاقی و اجتماعی داشت؟ لمس یک شیء مقدس چه تجربه‌ای می‌آفرید؟ و بدن چگونه در مرز میان امر دنیوی و امر قدسی قرار می‌گرفت؟

ساختار کتاب نیز همین گستره را آشکار می‌کند. بحث از مبانی قرآنی و متون نخستین اسلامی آغاز می‌شود و سپس به قلمرو ادبیات و زیبایی‌شناسی، فلسفه و علوم، کلام، تصوف، اخلاق و فقه راه می‌برد. در این مسیر، نام‌ها و متن‌هایی از جهان عربی و فارسی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ از قرآن و سنت پیامبر تا جاحظ و ابن‌هیثم و ابن‌سینا، از کندی و اخوان‌الصفا و سهروردی و غزالی تا عطار و ابن‌عربی و مولانا و سعدی. بدین‌گونه، کتاب تنها «تاریخ حواس» نمی‌نویسد، بلکه شبکه‌ای پیچیده از نسبت‌های میان بدن و ادراک، ایمان و تجربه، زیبایی و لذت، معرفت و حس، اخلاق و بدن را پیش چشم خواننده می‌گشاید.

برای پژوهنده تاریخ و فرهنگ ایران، بخش‌های مربوط به سنت فارسی اهمیتی ویژه دارد. در اینجا برخی از بزرگ‌ترین چهره‌های ادب و اندیشه فارسی نه فقط به‌عنوان صاحبان دستگاه‌های فکری و ادبی، بلکه به‌مثابه حاملان نوعی تجربه حسی از جهان خوانده می‌شوند. عطار در نسبت با تجربه حسی سالک، مولانا در نسبت با ادراک و بدن، و سعدی از منظر پیوند حواس، بدن و خیال مورد مطالعه قرار می‌گیرند؛ و در کنار آنان، ابن‌سینا، سهروردی، غزالی و ابن‌عربی در شبکه‌ای از مباحث مربوط به دیدن، شنیدن، خیال، ادراک و تجربه روحانی جای می‌گیرند. اینجا دیگر ادبیات تنها مجموعه‌ای از الفاظ و استعاره‌ها نیست؛ متن می‌تواند حافظه حسی یک جهان باشد؛ حافظه رنگ‌ها و صداها، بوها و مزه‌ها، لمس‌ها و لذت‌ها.

درخشان‌ترین نکته کتاب شاید همین باشد که حواس را امری طبیعی و ثابت نمی‌بیند، بلکه آنها را تاریخی می‌کند. چشم انسان در طول تاریخ همان چشم است، اما آنچه می‌بیند و معنایی که از دیدن می‌سازد، همیشه یکسان نیست؛ گوش همان گوش است، اما آنچه می‌شنود و ارزشی که به صدا می‌دهد، تابع فرهنگ و زمانه است؛ بینی همان بینی است، اما بوی مشک و عطر و گل و بخور در فرهنگ‌های مختلف معناهایی متفاوت می‌یابد. به تعبیر دیگر، انسان تنها با حواس خود جهان را ادراک نمی‌کند؛ فرهنگ نیز به او می‌آموزد که چگونه ببیند، چگونه بشنود و چگونه احساس کند.


@IranvaIslam

@irajrezaie

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

فایل صوتی نشست نهم
با ارائه محمد رضا لبیب
موضوع : پیکر انسان مومن همچون صحرای کربلا

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

زیباتر از غم
سوگوارهٔ حماسهٔ عاشورایی| نشست نهم

با ارائهٔ
محمدرضا لبیب

با موضوعِ

پیکرِ انسان مؤمن همچون صحرای کربلا:
تأملی در دین‌ورزی و بدن‌مندی


همراه با قرائتِ زیارتِ اربعین

چهارشنبه ۱۴ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۹:۳۰
مشهد، سناباد ۴۱، تقاطعِ اول، سمت راست پلاک ۳۴، پژوهشکدهٔ ثامن

کانون بعثت اخلاق
🆔 @besateakhlagh

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

در اینجا تفاوت بنیادین میان نقد قضایی و نقد ارتباطی آشکار می‌شود. نقد قضایی می‌خواهد گفت‌وگو را با صدور حکم پایان دهد؛ نقد ارتباطی می‌کوشد گفت‌وگو را تداوم بخشد. نقد قضایی، حقیقت را در اختیار منتقد می‌بیند؛ نقد ارتباطی، حقیقت را حاصل گردش استدلال‌ها و خوانش‌ها می‌داند. نقد قضایی، منتقد را مرجع می‌کند؛ نقد ارتباطی، او را میانجی می‌سازد. منتقد، معلمی نیست که متن را تصحیح کند و نه قاضی‌ای که درباره آن رأی صادر کند. او واسطه‌ای است میان متن و جامعه خوانندگان؛ کسی که امکان دیدن آنچه را پیش‌تر دیده نمی‌شد، فراهم می‌کند. ارزش یک نقد نیز نه در تعداد احکام قطعی آن، بلکه در توانایی آن برای گشودن افق‌های تازه فهم و برانگیختن گفت‌وگوهای تازه است.
از این رو، گذار از نقد قضایی به نقد ارتباطی، تنها دگرگونی یک روش در نقد ادبی نیست؛ بلکه نشانه گذار از یک صورت عقلانیت به صورت دیگری از عقلانیت است. جامعه‌ای که نقد را به گفت‌وگو بدل می‌کند، به تدریج در سیاست، فرهنگ و زندگی اجتماعی نیز از منطق حکم به منطق استدلال نزدیک می‌شود. نقد ادبی، در این معنا، نه حاشیه فرهنگ، بلکه یکی از نهادهای بنیادین شکل‌گیری فرهنگ گفت‌وگو است.
شاید رسالت منتقد نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز شود: نه اینکه آخرین سخن را بگوید، بلکه چنان سخن بگوید که سخن‌های بیشتری امکان ظهور پیدا کنند. زیرا نقد، زمانی به وظیفه تاریخی خود وفادار است که به جای بستن معنا، امکان‌های تازه فهم را بگشاید؛ و به جای تولید اطاعت، فرهنگ گفت‌وگو را بیافریند.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🔴 آقای رئیس‌جمهور!
اگر این یادداشت شنیده نشود، موضوع نامه اثبات شده است!

✍ یاسر عرب

جناب پزشکیان!

بعید می بینم این یادداشت به دست شما برسد و خود این اتفاق بخشی از مسئله‌ای است که اکنون درباره آن می‌نویسم.

مدت‌هاست در محافل مختلف، در حضور برخی مسئولان و مدیران بلندپایه دولتی و حکومتی، درباره یک مسئله صحبت می‌کنم: اینکه دولت، بیش از آنکه نیازمند سخن گفتن باشد، نیازمند «پروژه شنوایی» است. جامعه‌ امروز احساس کمبود سخنگوی دولت و حاکمیت ندارد؛ آنچه کم دارد، مسیری است که تجربه زیسته مردم را به تصمیم‌گیری‌های دولت منتقل کند!

بارها درباره این موضوع صحبت کرده‌ام که فناوری‌های اجتماعی برای شنیدن، فهم مسئله و حل آن، در ساختار دولت جایگاه مشخصی ندارد. حتی در آخرین گفت‌وگوها، در سالگرد انتخاب شما، قرار شد متنی تنظیم شود تا جلسه‌ای مشترک با افراد مرتبط، از جمله آقای یوسف پزشکیان و دیگر مسئولان مرتبط، برگزار شود تا درباره ایجاد چنین سازوکاری گفت‌وگو کنیم. متن آماده و ارسال شد، اما آن جلسه تاکنون شکل نگرفت!

شاید اتفاقی که در روزهای اخیر افتاد، بهترین مثال برای توضیح این مسئله باشد.
خانم مهاجرانی، سخنگوی دولت، به عنوان نماینده دولت به جنوب کشور سفر کردند!

طبیعتاً حضور مسئولان در میان مردم می‌تواند اقدامی مثبت باشد. اما مسئله اینجاست که سخنگوی دولت، یعنی «زبان دولت»، وقتی به منطقه می‌رود، قرار نیست فقط سخن بگوید؛ قرار است گوش دولت هم باشد. اما بازخوردهایی منفی که از این سفر در فضای اجتماعی منتشر شد، نشان داد بسیاری از مردم همچنان احساس می‌کنند صدایشان شنیده نشده است!

مشکل این نیست که دولت به مناطق مختلف سفر نمی‌کند. مشکل این است که سفر، بدون یک سازوکار شنیدن، تبدیل به حضور کوتاه‌مدت و ارتباط یک‌طرفه می‌شود. اینگونه مردم نمی‌توانند مشکلات خود را بیان کنند، و این مسیر تبدیل شنیده‌ها به اصلاح سیاست، تغییر مدیریت و حل مسئله نیست!

اگر یک پروژه واقعی شنوایی وجود داشت، مردم جنوب می‌توانستند درباره ریشه بسیاری از مشکلاتی که امروز با آن مواجه‌اند صحبت کنند؛ از جمله مشکلات مدیریتی و ناهماهنگی‌های ساختاری!

برای نمونه، در منطقه هرمزگان و به‌ویژه جزیره قشم، سال‌هاست نوعی دوگانگی مدیریتی وجود دارد. از یک سو منطقه آزاد با اختیارات محدود و مسئولیت‌های خاص خود فعالیت می‌کند و از سوی دیگر وزارتخانه‌هایی مانند وزارت نیرو، مسیر مدیریتی مستقل از منطقه آزاد و طبق منویات خود را دارند. نتیجه این تداخل و نبود هماهنگی کافی، در بسیاری از مواقع خود را در بحران‌ها نشان می‌دهد؛ جایی که مردم هزینه اختلاف و چندگانگی (و سرپوش گذاشتن مدیران عامل) بر تصمیم‌گیری‌ها را پرداخت می‌کنند!

بحران آب قشم تنها یک نمونه است. نمونه‌ای که نشان می‌دهد مسئله اصلی، صرفاً کمبود منابع یا نبود مدیر نیست. مسئله این است که آیا ساختار تصمیم‌گیری می‌تواند پیش از تبدیل شدن مشکلات به بحران، صدای جامعه را دریافت کند یا نه؟

آقای رئیس‌جمهور؛
شاید بزرگ‌ترین نشانه یک دولت شنوا این نباشد که چقدر درباره شنیدن سخن می‌گوید، (که شما بیش از آنکه خود بشنوید درباره مزایای شنیدن بسیار سخن گفته‌اید) بلکه این باشد که چه سازوکاری برای شنیده شدن نقدها و تجربه‌های واقعی مردم ایجاد کرده است؟

امروز اگر فردی مانند من، پس از ماه‌ها طرح این موضوع در جلسات مختلف، هنوز در تلاش است که فقط یک جلسه برای گفت‌وگو درباره «شنیدن» ایجاد شود، این خود نشانه‌ای است که باید جدی گرفته شود!

درخواست من برگزاری یک جلسه تبلیغاتی یا تشریفاتی نیست. درخواست، گفت‌وگو درباره ایجاد یک سازوکار نهادی است؛ سازوکاری که بتواند میان مردم، کارشناسان اجتماعی و نظام تصمیم‌گیری دولت ارتباطی واقعی برقرار کند!

آقای رئیس‌جمهور؛
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد احساس کند دیده و شنیده می‌شود. دولت نیز بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد بداند که فاصله میان گزارش‌های رسمی و واقعیت زندگی مردم، می‌تواند خطرناک‌ترین فاصله برای هر نظام مدیریتی باشد!

امیدوارم این متن، اگر به دست شما رسید، نه به عنوان یک نقد شخصی، بلکه به عنوان یک پیشنهاد برای اصلاح یک ضعف ساختاری خوانده شود!

منبع: کانال تلگرام نگارنده

@Kaleme

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

آیا «دیگری» دوزخ است؟
 
📝محمدرضا لبیب

معمولا عبارت معروف «دیگری، دوزخ است» به عنوان موضعِ ژان‌پل سارتر در قبال دیگری مطرح می‌شود. باید گفت که خلاف تصور رایج، این عبارت در اثر مهم فلسفیِ وی یعنی هستی و نیستی نیامده، بلکه جمله‌ای است که سارتر آن را با صدای یکی از شخصیت‌های نمایشنامهٔ خروج ممنوع (که در ایران ترجمه‌های متعددی از آن به چاپ رسیده‌است) طرح می‌کند. در این نمایشنامهٔ تک‌پرده‌ای، سه شخصیتِ گارسَن، اینِس و استل که به‌تازگی مرده‌اند، در اتاقی بسته و بی‌پنجره، بدون آینه و بدون امکان خواب یا پلک‌زدن، برای همیشه با یکدیگر محبوس می‌شوند. آن‌ها به‌تدریج درمی‌یابند که دوزخ آن‌ها نه دست و پنجه نرم کردن با شکنجه‌گرانی با ابزارهای مرسومِ شکنجه است که شکنجۀ اصلی تحملِ حضورِ دائمی و آزاردهندۀ دیگری است که از قضا این حضور آینه‌وار است و می‌توان گفت ماحصلِ انعکاس خود است. در این نمایشنامه، هر یک از سه نفر آینه و داورِ دیگری است  و از آن‌جا که در اتاق آینه‌ای وجود ندارد، هر شخص تنها از طریق نگاه و داوریِ دو نفرِ دیگر می‌تواند خود را ببیند. گارسَن، در واپسین لحظات نمایش، جمله را چنین بیان می‌کند: نیازی به میله‌های داغ نیست؛ دوزخ همان دیگران‌اند.
خودِ سارتر در گفت‌وگویی که پیش از انتشار ضبط صوتیِ نمایش در سال ۱۹۶۵ ارائه کرد، تصریح کرد که این جمله «همواره بد فهمیده شده است»؛ به گفتهٔ او، مقصودش این نبود که روابط با دیگران فی‌نفسه دوزخی است، بلکه این بود که وقتی رابطهٔ من با دیگری «مخدوش» باشد یعنی به‌جای بازشناسیِ متقابلِ آزادی، به کشمکش برای تصاحب یا کنترلِ نگاهِ یکدیگر بدل شود آنگاه دیگری می‌تواند به دوزخ من بدل شود. شماری از شارحان نیز بر این نکته تأکید کرده‌اند که این عبارت را نباید به‌عنوان دکترینی کلی دربارهٔ ذاتِ روابط انسانی از نگاه سارتر خواند. این تفسیر با آنچه سارتر در فصل «روابط عینی با دیگری» در هستی و نیستی آورده هم هم‌خوان است، آنجا که می‌نویسد «تعارض، معنای اصیلِ هستی برای دیگری است» اما در همان اثر، در یادداشتی پایانی، امکانِ نوعی «اخلاقِ رهایی» را نیز از رهگذر آنچه او «دگرگونیِ رادیکال» می‌نامد، یعنی گذار از بدايمانی به اصالت باز می‌گذارد. از آنجا که آگاهیِ «من» به تعبیر سارتر، هرگز نمی‌تواند مستقیماً به خودش بازگردد و خود را به‌طور کامل بشناسد، آگاهی از خویشتن همواره وابسته به میانجی‌گریِ دیگری است. در این تلقی من تنها از طریق نگاه و داوریِ دیگری است که خود را به‌مثابهٔ ابژه‌ای معین با صفاتی ثابت مانند بزدل، خیانتکار یا فرومایه بازمی‌یابم. گارسَن در نمایشنامه دقیقاً در همین وضعیت گرفتار است: او آرزو دارد اینِس و استل او را «شجاع» بدانند، اما از آن‌جا که دیگر مرده و فرصتِ تغییرِ کنش‌هایش را ندارد، محکوم است تا ابد در همان تصویری که دیگری از او ساخته محبوس بماند، بی‌آنکه بتواند آن را اصلاح یا انکار کند.. شاید بتوان گفت که مرادِ سارتر از گزارۀ «دیگری، دوزخ است» گزاره‌ای مشروط است، نه مطلق به این معنا که  دیگری تنها زمانی دوزخ می‌شود که فرد در وابستگیِ کامل به داوریِ او گرفتار آید و از بازتعریفِ خویش از طریقِ کنشِ آزادِ خود بازبماند. وضعیتی که سارتر آن را نمونهٔ نمایشیِ «بدايمانی» و ناتوانی از پذیرشِ مسئولیتِ هستیِ آزاد می‌داند.

@Dialogeschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🔹نشست هنر ماندن و دوباره برخاستن؛
گفت‌وگو دربارۀ تاب‌آوری در روزهای دشوار

با حضور دکتر مهدی دوایی

⏰زمان : ۶ و۷ مرداد ساعت ۱۷:۰۰ لغایت ۱۹:۰۰
📍مکان : کانون گفت‌وگو
هفت تیر، بالاتر از مسجد الجواد، کوچه شریعتی, پلاک ۱۰ واحد ۲

هزینه نشست : ۷۵۰.۰۰۰ تومان

شماره کارت برای ثبت‌نام:

۵۰۲۲۲۹۱۰۴۵۶۹۶۸۲۸

به نام حورا صدر

لطفا پس از واریز ما را مطلع کنید:
@dialogue_center

🆔 @dialoguecenter

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

📝📝📝خانه‌ای که باید ساخت

🔺نگاهی به کتاب «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»، نوشته‌ی محمدجواد غلامرضا کاشی

✍️جواد حیدری


🖊یک پرسش ساده را در نظر بگیرید؛ پرسشی چنان ابتدایی که فلسفه‌ی سیاسی معمولاً از کنارش می‌گذرد تا به مسائل «جدی‌تر» برسد: در جهان بودن، یعنی چه؟ و خانه داشتن در جهان، چه حسی است؟ ما عادت کرده‌ایم سیاست را با واژگانِ قدرت، حاکمیت، انتخابات و ایدئولوژی بفهمیم. اما اگر سیاست، پیش از همه‌ی این‌ها، پاسخی باشد به اضطرابی بسیار کهن‌تر چه؟- اضطرابِ بی‌پناهی انسان در جهانی که دیگر سقفی بالای سرش ندارد. کتابِ دکتر کاشی دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌کند، و همین انتخابِ نقطه‌ی عزیمت است که آن را از انبوه نوشته‌های سیاسیِ این سال‌ها متمایز می‌سازد.

🖊کاشی تصویری به‌دست می‌دهد که از یاد نمی‌رود: مردمانی پس از یک زلزله‌ی عظیم. خانه‌ها ویران شده‌اند و آن‌ها که جان به در برده‌اند، در کوچه‌ها و خیابان‌ها سرگردان‌اند. هیچ تکیه‌گاهی نمانده است. این، تشخیصِ او از وضعِ ماست؛ وضعی که نامش را «بی‌خانمانی» می‌گذارد. ما در دورانی زندگی می‌کنیم که سایه‌ی سنگینِ ایدئولوژی‌های بزرگ- آن وعده‌های پرشکوهِ قرن بیستمی- از سرِ شهر برداشته شده است. روزگاری این ایدئولوژی‌ها کارکردی پنهان داشتند: به انسانِ آواره‌ی مدرن خانه‌ای می‌دادند، حسِ تعلق می‌بخشیدند، ترسِ وجودی‌اش را تسکین می‌دادند. اما اکنون فرو ریخته‌اند و ما، مانند بازماندگانِ آن زلزله، در فضای باز ایستاده‌ایم.

🖊آنچه کاشی در اینجا انجام می‌دهد، در ظاهر ساده اما در عمق رادیکال است. او نشان می‌دهد که در برابر این بی‌خانمانی، دو واکنشِ آشنا وجود دارد و هر دو، در بنیاد، یک چیزند: حسرتِ بازگشت. یکی می‌گوید به شکوهِ ایرانِ باستان بازگردیم، دیگری به صفای صدرِ اسلام. کاشی با ظرافتی که آدمی را به یاد تبارشناسیِ فکری خاص او می‌اندازد، نشان می‌دهد که این دو رقیبِ سرسخت، در حقیقت هم‌خانواده‌اند: هر دو به استعاره‌ی «بازگشت به خانه‌ی پدری» چنگ زده‌اند؛ خانه‌ای که- و این جمله‌ی کلیدی کتاب است- دیگر وجود ندارد.

🖊ما به‌نحوی دردناک پذیرفته‌ایم که خانه‌ای نیست که به آن بازگردیم. و اینجاست که نویسنده استعاره‌ی خود را می‌نشاند: به جای بازگشت به خانه، احداثِ خانه. خانه دیگر موضوعی مربوط به دیروز نیست، مربوط به فرداست. این جابه‌جاییِ به‌ظاهر کوچک، تمام جهتِ نگاهِ ما را برمی‌گرداند: از نوستالژی به سوی ساختن، از سوگواری به سوی کار.

🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6428

#جواد_حیدری #جواد_کاشی #کتاب

🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🎙️

در مدرسه تابستانی فلسفه اخلاق در دانشگاه ادیان و مذاهب درباره

«عقل گرم: نقش تخیل در پرورش فضایل عاطفی-اجتماعی»

حرف زدم. می‌دانم که از شور احساسات می‌ترسیم و از تخیل‌مان که بیشتر با خیالبافی گره خورده است. حق داریم.

منظورم از «عقل گرم» دربرابر «عقل سرد»، آن عقلانیتی بود که در پیوند با عواطف و تخیل اخلاقی عمل می‌کند.

دو نگاه «سطحی» و نگاه «شناختی» به عواطف را مرور کردم و گفتم فیلسوفانی که برای عواطف حیث التفاتی و شأن شناختی و ارزیابانه قائل‌اند بر چه اساسی مخالف تکه تکه دیدن انسان هستند. انسان موجودی تکه‌پاره نیست که عقل‌اش از عواطف‌اش و ذهن‌اش از بدن‌اش و هستی فردی‌اش از هستی اجتماعی و فرهنگی‌اش جدا باشد. انسان کلی است متشکل از همه اینها که در پیوند بایکدیگر، درحال داد و ستد هستند.

عقل انتقادی در تعامل با عواطف و تخیل می‌تواند به فاعلان اخلاقی توان «توجه» به دیگری، «دیدن» رنج دیگری و به رسمیت شناختن دیگری در همان وضع دیگربودگی‌اش را بدهد. تخیل اخلاقی می‌تواند از منِ متکبر، خودمعیار پندار و عقل کل عبور کند و تلاش کند بفهمد «دیگری بودن» چه معنا و چه کیفیتی دارد.


⏳۴۳ دقیقه

@neocritic

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

‌
🟥 انتشار مجموعه مقالات «تعریف کردنِ الهیاتِ تطبیقیِ اسلامی»

🔵به سرویراستاری ادریس ناصری و ذیشان غفار، انتشارات دوگرویتر، ۲۰۲۶
Nassery, Idris and Ghaffar, Zishan. Defining Islamic Comparative Theology, De Gruyter, 2026

⬇️ دریافت فایل تمام متن کتاب (دسترسی آزاد)


این کتاب، نخستین جلد از مجموعۀ «الهیات تطبیقی، اسلام و جامعه» است که توسط انتشارات دوگرویتر با دسترسی آزاد منتشر شده و دربردارندۀ مجموعۀ مقالاتی است که نخستین‌بار در همایشی با همین عنوان در دانشگاه پادربورن آلمان (دسامبر ۲۰۲۲) و با حضور دو نفر از پژوهشگران ایرانی ارائه شدند.

این همایش و این مجلد در پی طرح این پرسش هستند که: آیا می‌توان از موضعی اسلامی و با تکیه بر منابع، روش‌ها و مقولات خودِ سنت اسلامی، از «الهیات تطبیقی» (حوزه‌ای که تاکنون عمدتاً در بستر سنت‌های مسیحی شکل گرفته) سخن گفت؟ به بیان دیگر، آیا کلام، تفسیر و اصول فقه در سنت اسلامی می‌توانند خود بستری برای گفت‌وگوی الهیاتی با ادیان دیگر باشند؟ ویراستاران این اثر، هدف این مجموعه را گام برداشتن در جهت تأسیس رویکردی اسلامی به الهیات تطبیقی می‌دانند.

این اثر نشان می‌دهد الهیات اسلامی چگونه باید از تکثر ادیان برای بهبود بینش‌های خویش بهره گیرد و بیاموزد که در جهان متکثر امروز، با تفاوت‌های دینی از سرِ کنجکاوی الهیاتی روبه‌رو شود. این اثر با تکیه بر سنت‌های فکری اسلام، الهیات اسلامی را به‌جای پذیرش الگوهای وارداتی، به کنش‌گر گفت‌وگوهای بین‌دینی تبدیل می‌کند. در نهایت، اثر حاضر نشان می‌دهد مواجهه با «دیگری» نگرش دینی فرد را عمیق‌تر کرده و الگویی عملی برای گفت‌وگوی ادیان ارائه می‌دهد؛ الگویی فراتر از تساهل صوری، یا رویکردهای جدلی یا دفاعیاتی.

ساختار کتاب مبتنی بر دوگانه‌های «مقاله و پاسخ» است؛ به این معنا که پس از طرح مبحثی توسط یک نویسنده (معمولاً مسلمان)، محققی از سنتی دیگر به آن پاسخ انتقادی یا تکمیلی می‌دهد. بدین ترتیب، خودِ کتاب به مصداقی زنده از کنش متقابل الهیات تطبیقی تبدیل شده است. هدف این ساختار آن است که نشان دهد تفاوت و اصلاح متقابل، نه یک مانع، بلکه منبعی برای خلاقیت الهیاتی و تعمیقِ نگاه و ادعاهای طرفین است.

🗂 فهرست مقالات (به همراه لینک به ویدئوی ارائه‌های مرتبط)

🔵مقدمه: تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
ادریس ناصری و ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)

🔵 ۱: حوزۀ نوظهور الهیات تطبیقی اسلامی
کلاوس فون اشتوش (دانشگاه بن)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۲: الهیات تطبیقی: دیدگاه اسلامی
عبدالرحمن مصطفی (دانشگاه لاهور)

🔵۳: الهیات تطبیقی از دیدگاه اسلامی: یک مطالعۀ موردی
اوفوک توپکارا (دانشگاه هومبولت برلین)

🔵۴: آیا کنارگذاشتن دعاوی حقیقت به پروژۀ الهیات تطبیقی اسلامی کمک می‌کند؟
آرون لانگن‌فلد (دانشگاه پادربورن)

🔵۵: الهیات عهد در قرآن: چالش‌ها و بینش‌هایی برای الهیات تطبیقی از منظر یک مسلمان
ذیشان غفار (دانشگاه پادربورن)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۶: الهیات تطبیقی اسلامی از منظر تفسیر قرآن: پاسخی مسیحی به پروفسور غفار
پیم فالکنبرگ (دانشگاه کاتولیک آمریکا)

🔵۷: هرمنوتیکِ ناجایگزین‌گرایانۀ (Non-Supersessionism) قرآنی
وحید مهدوی مهر (دانشگاه بن)

🔵۸: پاسخی به وحید مهدوی مهر
ماریان مویارت (دانشگاه کاتولیک لوون)

🔵۹: اجتهاد فراتر از مرزها: غیرمسلمان به عنوان مجتهد در میان شایستگی و اقتدار
ادریس ناصری (دانشگاه پادربورن)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۱۰: شناخت خدا به عنوان دوست خوب آدمی: مصلحت به مثابۀ شالوده‌ای برای الهیات انسان‌گرایانۀ اسلامی
احمد عاطف احمد (دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا) و محمد السید السیاد (پژوهشگر و فقیه مصری)

🔵۱۱: متون شرعی، شروح و فتاوا: کارکرد ژانرهای شرعی در فقه اسلامی و یهودی
حقی آرسلان (مؤسسه دوبنو، لایپزیگ)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۱۲: انگیزه‌های تجربی برای تعریف الهیات تطبیقی اسلامی
فهیمه اولفت (دانشگاه مونستر)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۱۳: از منظری دیگر: پاسخی به برخی انگیزه‌های تجربی برای الهیات تطبیقی
یان وپوا (دانشگاه آسنابروک)

🔵۱۴: تنوع ادیان در جوامع دموکراتیک. چشم‌اندازهای الهیاتی و پداگوژیک برای آموزشِ حساس به [تعامل] بین‌الادیانی
ناجیه کامچیلی-ییلدیز (دانشگاه پادربورن)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۱۵: تنوع دینی در جوامع پسادینی و پساسکولار ... پاسخی متقابل
مونیکا تاوتز (دانشگاه کلن)

🔵۱۶: الهیات تطبیقی اسلامی و جنسیت: تفسیر فمنیستی و به‌لحاظ جنسیتی عادلانه از متون چه نقشی می‌تواند در الهیات تطبیقی ایفا کند؟
دینا العمری (دانشگاه مونستر)
🎞 ویدئوی ارائه

🔵۱۷: «و لیس الذَّکرُ کالأُنثیٰ» (آل‌عمران: ۳۶): فمینیسم اسلامی و چالش عاملیت زنانه در قرآن
سعیده میرصدری (دانشگاه ژنو)

🔵۱۸: جنسیت در بافت، محتوا و روش: بازتعریف الهیات تطبیقی اسلامی
جروشا تنر رودز (حوزۀ یونیون، نیویورک)
🎞 ویدئوی ارائه
#انعکاس_کتاب
@inekas

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

بازاندیشی در مفهوم اخلاق با مارتا نوسبام

​آیا نظریه‌های اخلاقی سنتی توانایی پاسخگویی به چالش‌های پیچیده جهان امروز را دارند؟

مارتا نوسبام، یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان زنده جهان، در این ویدیو از یک «نظریه جدید در اخلاق» سخن می‌گوید.

​نوسبام با به چالش کشیدن نگاه‌های تک‌بعدی گذشته، چارچوبی را پیشنهاد می‌دهد که بر پایه شکوفایی، عدالت و تحقق پتانسیل‌های واقعی تمام موجودات (نه فقط انسان‌ها) بنا شده است.
رویکرد قابلیت‌های او به ما یادآوری می‌کند که اخلاق صرفاً پیروی از قوانین خشک نیست، بلکه تلاش برای ایجاد جهانی است که در آن هر موجودی فرصت زندگی شایسته را داشته باشد.


​🔗 برای تماشای کامل این گفت‌وگوی ارزشمند می‌توانید به لینک زیر مراجعه کنید:
IAI TV - A New Theory of Ethics

@Dialogeschool
@bashgahaandishe

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🎙 صوت سخنرانی محمدرضا لبیب در نشست "از ایران مونولوگ تا ایران دیالوگ"

نشست دوم «از ایران مونولوگ تا ایران دیالوگ»، ٢ خردادماه ۱۴۰۵ به همت خانه خرد و خیال و با همکاری مرکز اسناد و کتابخانه ملی در مشهد برگزار شد.

محمدرضا لبیب (پژوهشگر دیالوگ و فلسفه میان‌فرهنگی) درباره "زیست‌جهانِ دیالوگِ ایرانی" (مقدمه‌ای بر حضور مشترک گفت‌وگو و تک‌گویی در فرهنگ ایرانی) به ارائه سخن پرداخت.

گفتنی است این سلسله نشست‌ها باهدف تأمل و پاسخگویی به پرسش «آینده ایران چه نسبتی با گفت‌وگو خواهد داشت؟» برگزار می‌شود.

📌 نشست سوم "از ایران مونولوگ تا ایران دیالوگ" فردا، یکشنبه ٧ تیرماه به صورت رایگان در بستر گوگل میت برگزار خواهد شد و حضور برای عموم، آزاد است.

📥 برای ثبت نام رایگان، همین حالا به آیدی زیر پیام بدهید:
@kheradvakhiyal1

خانه خرد و خیال | @kheradvakhiyal
بله | روبیکا | ایتا | سایت | اینستاگرام | توییتر
🔚

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

.

«بزرگترین هنر، هنر گفت‌وگو است. آنانی که عاشق درخشیدن هستند به آن گوش نمی‌سپارند. حرف زدن، به راستی دوست داشتن است و دوست داشتن به راستی درخشیدن نیست، سوختن است.»(ص۵۷)

«به طرزی خستگی‌ناپذیر به کسی که در برابرت است، بیندیش، توجهی واقعی و عمیق معطوف او کن. لحظه‌ای هم از یاد نبر این مرد یا این زن که مخاطب تو است از جای دیگری می‌آید، اندیشه‌ها، سلیقه‌ها و کردارش در بستر تاریخی پر فراز و نشیب شکل گرفته و بسیار کسان و چیزها که به مخیله‌ات هم راه نمی‌یابند در ساختن او نقش داشته‌اند. پیوسته به یاد داشته باش این مرد یا این زن که نگاهش می‌کنی هیچ دِینی به تو ندارد، جزیی از دنیای تو نیست، به یاد داشته باش در دنیای تو هیچ کس پیدا نمی‌شود، حتی تو. همه‌ٔ اینها تمرینی ذهنی است که تفکر و تخیل را ورز می‌دهد، هرچند کمی دشوار است اما تو را به سوی لذتی بسیار ژرف می‌برد. این لذتی است: عشق ورزیدن به این مرد یا این زنی که در‌ برابر توست، عشق‌ ورزیدن به وجودی که رازی است، نه آن چیزی که در ظنّ توست، نه آن چیزی که تو را می‌ترساند، نه آن چیزی که به آن امید بسته‌ای. در انتظارش باش، جست‌وجویش کن، آن را ببین، عشق بورز به وجودی که رازی است.»(ص۸۵-۸۶)

«در نفرت جز آن‌که نفرت می‌ورزد کس دیگری پیدا نمی‌شود. برای این‌که کسی وجود داشته باشد به حضور دیگری نیازمند است. من با دیگری است که معنا می‌یابد و برای این‌که این دو وجود داشته باشند باید عشق یا دست‌کم انتظارش، امیدش، حسرتش یا وعده‌اش پا در میان بگذارد.»(ص۱۱۲)

«در هر جایی بهره‌ام را می‌یابم، هیچ برخوردی نیست که در نهایت برایم برکت‌زا نباشد، تنها به این شرط که از هیچ جهت خودم را برتر از آن کسی که در برابر قرار می‌گیرد، ندانم. حتی اگر او فردی احمق‌ یا وحشی باشد. این به معنی آن نیست که من "همه‌کس" را دوست دارم، بلکه بر عکس من "هر کس" را با عشقی خشن و از سر ضرورت جنگاورانه دوست می‌دارم.»(ص۱۰۶)

«لحظه‌هایی پیش می‌آید که دلم برای کسانی که دیگر در زندگی‌ام نیستند، حتی آنان که با من بیگانه‌اند یا دشمن، تنگ می‌شود. دلم می‌خواهد به یک‌یک‌شان بدون استثنا تلفن بزنم و بگویم: «دوستت دارم با همه‌ٔ خوب و بدهایت، با همه‌ٔ آنچه داری و شباهتی به من ندارد، دوستت دارم همان طور که هستی، زنده». واگر این کار را نمی‌کنم صرفاً به این خاطر است که می‌ترسم به نام دیوانه‌ای تمام عیار و مشنگ دستگیرم کنند و به تیمارستان بفرستند.»(ص۸۳)

تصویری از من کنار رادیاتور
کریستین بوبن
ترجمه منوچهر بشیری راد
نشر اجتماع

@sedigh_63

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🔹️رسیدن به امر وحدت میان مذاهب اسلامی به تقریب نیاز مبرم دارد

خدا را شاکرم و او را حمد و سپاس می‌گویم بابت این توفیق.
از همۀ هموطنان که برای تاسیس این مجلس{ مجلس اعلای شیعیان} تلاش و جهاد کردند، نیز تشکر می‌کنم.
امروز دوست دارم که اعلام کنم ما دستمان را دراز می‌کنیم و قلبمان را می‌گشاییم و با تمام امکانات و با اخلاص تام برای خدمت به اسلام تلاش می‌کنیم و امید داریم که این موضع ما روشن باشد و در آن شکی نباشد که رسیدن به امر وحدت میان مذاهب اسلامی به تقریب نیاز مبرم دارد و به تفاهم و گفت‌وگو نیز. و گفت‌وگو تنها میان نمایندگان حقیقی ممکن است و تشکیل این مجلس امکان گفت وگو میان نمایندگان حقیقی را فراهم می‌کند.

امام موسی صدر

🆔️ @imammoussasadr

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

قدرت پنهان «مکالمات کوتاه»: چرا گپ زدن‌های روزمره با افراد غریبه به سلامت روان کمک می‌کند؟

روابط دو دسته‌اند:
پیوندهای قوی (خانواده و دوستان نزدیک) و پیوندهای ضعیف (همکاران دائم، فروشندگان محله و آشنایان عبوری).
پژوهش بر روی هزاران نفر نشان داد افرادی که تعاملات کوتاه اما مستمری با پیوندهای ضعیف خود دارند، به طرز معناداری سطح بالاتری از رفاه روانی و رضایت از زندگی را تجربه می‌کنند زیرا حس تعلق به یک جامعه بزرگتر را در انسان تقویت می‌کنند.

تنها ۴ دقیقه گپ زدن کوتاه پیش از انجام یک فعالیت مشترک، حس برون‌گرایی و صمیمیت را منتقل کرده و میزان اعتماد و همکاری افراد را در بازی‌های استراتژیک و گروهی به شکل چشمگیری افزایش می‌دهد.

روانشناسان پیشنهاد می‌کنند به جای شکایات تکراری از خستگی یا صحبت درباره آب‌وهوا، بر روی طرف مقابل تمرکز کنید. پرسیدن یک سوال درباره علاقه‌مندی‌ها، فیلم‌ها یا موسیقی‌های محبوب، یا دادن یک تمجید ساده، می‌تواند فضایی از ارتباط واقعی ایجاد کند و روحیه را ارتقا دهد.

psychologytoday.com/us/blog/close-encounters/202312/how-daily-small-talk-can-improve-well-being

درکامنت
t.me/FarazTed/48148

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

📝📝📝سازِ سیاست را گونه‌ای دیگر کوک باید کرد

🔺منطق درونی نفرت چگونه عمل می‌کند؟

✍️محمدرضا تاجیک | استاد علوم سیاسی


🖊امانوئول لویناس، در «تمامیت و نامتناهی» می‌نویسد: سخت‌ترین آزمون آزادی، نه مرگ، بلکه رنج‌کشیدن است. این را به‌خوبی می‌توان در نفرت بازشناخت، که در پی فراچنگ‌آوردنِ فراچنگ‌نیامدنی است، تا از جایگاهی فرادست تحقیر کند و این را از طریق تحمیل درد و رنجی انجام می‌دهد که در آن دیگری چونان انفعال محض وجود دارد.

🖊نفرت، این انفعال را در موجودِ مشخصاً فعالی می‌خواهد که بناست شاهدی بر آن باشد. نفرت، همواره مرگ دیگری را نمی‌خواهد، یا که حداقل مرگ دیگری را تنها در پی اعمال این مرگ چونان بیش‌ترین حد رنج و درد می‌خواهد. آن‌که نفرت می‌ورزد در پی آن است تا علت رنجی باشد که موجود مورد تنفرش باید شاهد آن باشد.

🖊اعمال رنج و درد، کاستن دیگری به مرتبه‌ی ابژه و شیء نیست، بلکه بالعکس، نگاه داشتن او در اوج سوبژکتیویته‌اش است. در رنج، سوژه باید از شیءشدگی خویش باخبر باشد، اما دقیقاً برای آن‌که بتواند از آن باخبر باشد، باید سوژه باقی بماند. نفرت هر دو را می‌طلبد. این‌جاست خصلت سیری‌ناپذیر نفرت؛ نفرت تنها آن‌گاه سیراب می‌شود که سیراب نیست، چراکه دیگری تنها زمانی سیراب‌اش می‌کند که مبدل به شیء شود، اما دیگری هرگز نمی‌تواند به‌قدر کافی شیء شود، زیرا هم‌زمان با سقوط‌اش، هوشیاری و شهادت‌اش از او طلب می‌شود. در این‌جا نهفته است پوچی منطقِ نفرت.

🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6461

#محمدرضا_تاجیک #سیاست #اندیشه

🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

🔊اطلاعیه برگزاری سخنرانی
👈سخنران: آقای دکتر آرش اباذری، دانشگاه بیلکنت
📝عنوان: نقش رهایی بخش تکانه های بدنی: آدرنو در برابر فیشته
🗓زمان: دوشنبه ۲۶ مرداد ساعت ۱۶ تا ۱۸
🔴مکان: سالن شماره ۱، پژوهشگاه دانش های بنیادی، میدان نیاوران
🟢حضور برای علاقه مندان آزاد است

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

.
«متن‌هایی دربارۀ هرمنویتیک: از افلاطون تا امروز» اثر آلمانی‌زبان النا فیکارا است که در آن گزیده‌ای از متن‌های فیلسوفانی، از افلاطون گرفته تا برخی چهره‌های معاصر، گردآوری شده است. فیکارا متولد ۱۹۷۴ و استادیار و مدرس دانشگاه پادربرن آلمان در حوزه‌ی فلسفه‌ی نظری و تاریخ فلسفه است و با دانشگاه شهری نیویورک همکاری می‌کند. او، علاوه بر گزینش و مرتب‌ساختن قطعات، مقدمه‌ای نسبتاً مفصل بر کل کتاب نگاشته است، به‌علاوه‌ی مقدمه‌هایی کوتاه بر هرکدام از این گزیده‌متن‌ها که برای فهم پیوستگی موضوعی آن‌ها با یکدیگر مفیدند. قطعاتی که او از متن‌های فیلسوفان برگزیده است گویای جنبه‌های گوناگون هرمنویتیک است. این جنبه‌‌ها از خاستگاه واژگانی واژه‌ی هرمنویتیک در یونان گرفته تا تحولات مفهومی‌اش در سده‌ی بیستم و آغاز سده‌ی بیست‌ویکم را در بر می‌گیرند.

در این ویدئو دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفه و یکی از مترجمین کتاب دربارۀ اثر می‌گوید.
این کتاب در تابستان 1405 توسط نشر هرمس با ترجمۀ محمدرضا بهشتی و وحید احمدی به چاپ رسیده‌است.

@Dialogeschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

گذار از نقدِ قضایی به نقدِ ارتباطی
نقد ادبی و دگرگونی عقلانیت در جامعه
✍سینا جهاندیده

یکی از ریشه‌دارترین سوءتفاهم‌ها درباره‌ی نقد ادبی، یکی گرفتن «نقد» با «داوری» است. هنوز هم در بسیاری از محافل ادبی، منتقد کسی تلقی می‌شود که باید در پایان خواندن یک اثر، رأی نهایی خود را صادر کند: این شعر موفق است، آن شعر شکست خورده است؛ این رمان ماندگار است، آن دیگری فاقد ارزش است. گویی وظیفه منتقد، تعیین تکلیف اثر است، نه گشودن امکان‌های تازه برای فهم آن.
این تلقی، تنها یک خطای روشی نیست؛ بلکه بر نوعی عقلانیت استوار است که می‌توان آن را عقل قضایی نامید. عقل قضایی، جهان را از منظر حکم می‌بیند. حقیقت، امری از پیش موجود است؛ تنها باید توسط فردی صاحب صلاحیت کشف و اعلام شود. در این الگو، اقتدار منتقد مهم‌تر از فرایند گفت‌وگوست و اعتبار نقد، بیش از آنکه از استدلال ناشی شود، از جایگاه گوینده سرچشمه می‌گیرد. اما پرسش این است که آیا ادبیات اساساً با چنین منطقی سازگار است؟
اثر ادبی، شیئی نیست که معنای آن در درونش پنهان شده باشد و منتقد با مهارتی ویژه آن را استخراج کند. متن ادبی، هر بار که خوانده می‌شود، در افق تازه‌ای از تاریخ، تجربه و زبان قرار می‌گیرد و امکانات معنایی دیگری را آشکار می‌کند. از همین رو، هیچ خوانشی آخرین خوانش نیست و هیچ تفسیری نمی‌تواند پرونده یک اثر را برای همیشه ببندد.

هرمنوتیک فلسفی گادامر، این حقیقت را به یکی از بنیادی‌ترین اصول فهم تبدیل کرد. فهم، بازسازی نیت مؤلف یا کشف معنای نهایی متن نیست؛ بلکه رخدادی است که در امتزاج افق تاریخی متن و افق تاریخی خواننده شکل می‌گیرد. متن در هر مواجهه، دوباره سخن می‌گوید و خواننده نیز هرگز بیرون از تاریخ و پیش‌فرض‌های خود نمی‌ایستد. بنابراین معنا، محصول یک رابطه است، نه یک کشف. اگر چنین باشد، منتقد دیگر نمی‌تواند خود را مالک حقیقت متن بداند. او تنها یکی از مشارکت‌کنندگان در رخداد فهم است؛ کسی که خوانشی را پیشنهاد می‌کند، نه اینکه حکم نهایی را اعلام کند. با این همه، اگر فهم همواره تاریخی و تفسیری باشد، آیا هر برداشتی از متن معتبر است؟ آیا هر خواننده می‌تواند هر معنایی را به اثر نسبت دهد؟

در همین نقطه، عقل ارتباطی یورگن هابرماس افق هرمنوتیک را کامل می‌کند. هابرماس نشان می‌دهد که اعتبار یک ادعا، نه از اقتدار گوینده، بلکه از توانایی آن در حضور در گفت‌وگویی آزاد و عقلانی حاصل می‌شود. هیچ تفسیری صرفاً به دلیل شهرت منتقد یا جایگاه دانشگاهی او معتبر نیست؛ تفسیر زمانی اعتبار پیدا می‌کند که بتواند در برابر پرسش‌ها، نقدها و استدلال‌های دیگران از خود دفاع کند. از این منظر، نقد ادبی نه دادگاه حقیقت، بلکه عرصه کنش ارتباطی است.
اما اهمیت این تحول تنها به تغییر روش نقد محدود نمی‌شود. آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که نقد ادبی خود یکی از نهادهای تولید عقلانیت در جامعه است. جامعه‌ای که در آن منتقدان به جای صدور حکم، استدلال می‌کنند؛ به جای حذف، گفت‌وگو می‌کنند؛ و به جای اعلام حقیقت نهایی، امکان شنیدن تفسیرهای رقیب را فراهم می‌آورند، به تدریج همین منطق را به دیگر عرصه‌های زندگی فرهنگی و اجتماعی نیز منتقل می‌کند. به همین دلیل، نقد ادبی صرفاً درباره ادبیات نیست؛ تمرینی برای زیستن در جهانی است که حقیقت در انحصار هیچ‌کس نیست و فهم، محصول مشارکت همگانی است. نقد، مدرسه‌ای برای یادگیری شنیدن، پاسخ دادن، تجدیدنظر کردن و پذیرش امکان خطای خویش است. از این حیث، نقد ادبی یکی از مهم‌ترین صورت‌های تربیت عقل ارتباطی در جامعه است.
از همین رو، تحول استتیک یک جامعه نیز صرفاً با ظهور شاعران و نویسندگان بزرگ رخ نمی‌دهد. هر تحول زیبایی‌شناختی، هم‌زمان نیازمند تحول در شیوه‌ی خواندن، تفسیر کردن و نقد کردن است. نیما تنها شعر فارسی را دگرگون نکرد؛ شیوه خواندن شعر را نیز دگرگون کرد. شعر نو زمانی به نیرویی تاریخی تبدیل شد که افق‌های تازه‌ای از نقد و گفت‌وگو پیرامون آن شکل گرفت. هر دگرگونی بزرگ در هنر، همواره با دگرگونی در عقل نقاد همراه بوده است.

از این منظر، تاریخ ادبیات را نمی‌توان فقط تاریخ آثار دانست؛ بلکه باید آن را تاریخ تحول عقلانیت نقاد نیز دانست. آثار ادبی، جهان‌های تازه‌ای را می‌آفرینند، اما این نقد است که آن جهان‌ها را وارد گفت‌وگوی عمومی می‌کند، نسبت آنها را با سنت و اکنون می‌سنجد و امکان ماندگاری یا فراموشی آنها را در افق فرهنگی جامعه فراهم می‌آورد.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

📝📝📝برافراشتنِ گفت‌وگو در عصرِ «غلبه‌یِ جدل»

🔺نگاهی به کتاب «گفت‌وگو، آیین حق‌جویی، درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی»

✍️یاسر میردامادی


کتاب «گفت‌وگو، آیین حق‌جویی، درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی» را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سال‌ها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکه‌های اجتماعی فارسی، به‌ویژه کلاب‌هاوس، توییتر، فیس‌بوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد.

🖊در روزگاری به سر می‌بریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفت‌وگو در میان فارسی‌زبان‌ها انجامیده باشد، بلکه چه‌بسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمی‌شناسم و داوری‌ام صرفاً بر پایه‌ی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیده‌ام این است که بحث‌های ایرانیان و فارسی‌زبانان، بسا اوقات، به‌جای آنکه روشن‌گر و پیش‌برنده باشد به جدل می‌انجامد. گویی در عصر «غلبه‌ی جدل و دشواری گفت‌وگو» زیست می‌کنیم، اگر نه «امتناع» گفت‌وگو.
 
🖊این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمی‌توانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفت‌وگوهایمان، چه در شبکه‌های اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقه‌های تخصصی، این‌قدر زود به قهر، تحقیر و نزاع می‌کشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفت‌وگو می‌انجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.

🖊با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعه‌شناسی گفت‌وگو نیست، بلکه در فلسفه‌ی گفت‌وگو است. گرچه انگیزه‌ی نگارش کتاب، دغدغه‌ا‌ی اجتماعی بود پرسش‌های اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفت‌وگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفت‌وگو اهمیت دارد؟ آداب گفت‌وگو چیست؟ آفت‌ها و دام‌چاله‌های گفت‌وگو کدام‌‌اند؟

🖊آیا حقیقت‌جویی همیشه اقتضای گفت‌وگو دارد یا در مواردی حقیقت‌جویی اقتضای عدم گفت‌وگو یا پایان دادن به گفت‌وگو دارد؟ در پی این پرسش‌های فلسفی البته پرسشی جامعه‌شناختی نیز روان می‌شود: اگر حقیقت، چنان‌که بسیاری از نظریه‌های گفت‌وگو می‌گویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) می‌شود آیا جامعه‌ی امروز ایران هنوز ظرفیت گفت‌وگو دارد یا به «آستانه‌ی گفت‌وگوناپذیری» رسیده است؟

🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6449

#یاسر_میردامادی #گفت‌وگو #کتاب

🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

✅ظهور و افول «دانچی»ها، بزرگ‌ترین پروژه مسکن اجتماعی در ژاپن

نویسنده: تاتیانا نورُز، برگردان سمیرا روشنایی

✍️مسکن‌های اجتماعی ژاپن در دهه ۱۹۶۰، تجربه‌ای جذاب از تقاطع فرهنگ‌های مختلف بودند که الگوهای مدرن غربی و شوروی را با عناصر سنتی ژاپنی تلفیق می‌کردند. این پروژه که زمانی نمادی از “روش زندگی مدرن” بود، اکنون تبدیل به بار سنگینی برای جامعه ژاپن شده‌است. شرایط فعلی زندگی در این مجتمع‌های مسکونی برای سالمندان نامناسب است و پدیده‌ای به نام کدوکوشی (Kodo Kushi) به مفهوم مرگ در تنهایی در داخل آپارتمان‌ها، را بوجود آورده‌است. محقق و عکاس تاتیانا نوروز در مقاله‌ای برای مجله استرلا، سرنوشت غم‌انگیز این پروژه مدرن‌گرایانه را بررسی می‌کند.

متن کامل در:
https://B2n.ir/rt3560

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

⁨ . هادی خانیکی، استاد برجسته‌ی علوم ارتباطات اجتماعی و کنشگر مدنی و سیاسی، که چند سال پیش دوره‌ای دشوار از ابتلا به سرطان لوزالمعده و درمان آن را پشت سر گذاشته بود، هفته‌ی گذشته بار دیگر در بیمارستان بستری شد؛ با این نگرانی که شاید بیماری پیشین بازگشته باشد. خوشبختانه پس از بررسی‌های پزشکی مشخص شد که سرطان پیشین بازنگشته است.

هم‌زمان با این خبر خوش، نخستین نسخه‌های کتاب «هم‌نشینی با سرطان؛ روایت رویارویی و رهایی» از چاپخانه بیرون آمد و به دست نویسنده رسید. کتابی که نشر اگر افتخار انتشار آن را دارد و از نیمه‌ی هفته‌ی آینده در کتاب‌فروشی‌ها و مراکز پخش عرضه خواهد شد.

«هم‌نشینی با سرطان» تنها روایت یک دوره‌ی بیماری نیست؛ روایتی است از مواجهه‌ی انسانی با درد و عدم قطعیت، از نقش خانواده، دوستان و پزشکان در مسیر درمان و از امکان ساختن امید در دل دشوارترین تجربه‌های زندگی. کتاب با پنج روایت از نخستین مواجهه با بیماری آغاز می‌شود و سپس چهل نوشته و گفتار هادی خانیکی را دربرمی‌گیرد؛ نوشته‌هایی درباره‌ی سرطان، ارتباطات، اخلاق مراقبت، رنج اجتماعی، کنشگری، امید و زندگی پس از بیماری.

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

رهایی از خارش اِشکال‌ها

«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا _أعراف/۲۰۴» یعنی: چون مصطفی _علیه‌السلام_ قرآن خوانَد و وحی گوید، شما که صحابه‌اید، مشغول شنیدن باشید و هیچ سؤال مکنید: «لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ_ أعراف/۲۰۴»؛ تا به برکتِ آن که استماع حقیقت آینهٔ کُل کنید و خاموش کنید، بر شما رحمت کنند و شما را از همهٔ اِشکال‌ها بیرون آرند که از اِشکالْ بنده را رحمتِ حق بیرون آرَد، نه قیل و نه قال.

بنگر که بسیار متکلّمان در جواب‌ و سؤال تصنیف‌ها کرده‌اند و سخن را در باریکی به جایی رسانیده‌اند که از هزار طالب زیرک یکی راه نَبَرد از باریکی، و هنوز ایشان از ظلمتِ شُبهَت و اِشکال بیرون نیامده‌اند. تا بدانی که رحمت خدا باید تا بنده از اِشکال بیرون آید که: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ_أنعام/۵۹»؛ و ای بسا کسان که به قیل و قال مشغول نشدند و گوشِ هوش به کلام کاملان داشتند، از همهٔ شُبهَت و اِشکالْ خلاص یافتند؛

الّا قومی را غرض آن نیست که از اِشکال بیرون آیند، غرض آن است تا ذوق گفت‌وگو که به آن خو کرده‌اند، غرض ایشان ذوق شطرنج‌بازیِ سؤال و جواب است. چنان‌که گَرگینی(فرد مبتلا به بیماری جَرَب یا گَری) که خود را می‌خارد؛ غرض او از خاریدن آن نیست که گَر (بیماری جَرَب) زایل شود و صحّت یابد، الّا غرض او خوشیِ گَر خاریدن است، نه خوشیِ صحّت. حکیم می‌گوید: از این خاریدن صحّت حاصل نیاید، الّا من دارو می‌مالم، تو مخار و دارو را از جا مبر، اگر چه می‌خاردت؛ تا آن خارش‌خارش چنان برود که هیچ بازنیاید.

اکنون کلامِ عارفِ کاملْ داروی خارش‌های سؤال و جواب و قال و قیل مشرقی و مغربی است، زیرا سخنِ مغزِ مغز است، نه سخنِ پوستِ پوست. و از مغزِ مغز صحّت حاصل آید و همهٔ علت‌ها و رنجوری‌ها برود از دل؛ و درون آدمی را صحّت دینی و ایمانی حاصل آید بدین سخن که: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»(اسراء/۸۲)


فرمود که چون وحی گزارد و قرآن خوانَد، خاموش کنید؛ و یقین است که صحابهٔ پاک به وقت قرآن خواندن پیغامبر _علیه‌السلام_ افسانه نگفتندی و حکایت نکردندی به هم‌دیگر، الّا سؤال کردندی. پس مراد از این که فرمود: «خاموش کنید»، معنی‌اش آن است که سؤال مکنید در میان سخن او. بعد آن صحابه گفتند: ما به وقت سخن گفتن پیغامبر _علیه‌السلام_ چنان بودیمی که «کأنّ الطّیر عَلیٰ رؤوسنا»، چنان که مرغی لطیف بیاید، بر سر کسی بنشیند و آن کس نیارد دست جنباندن و سَر جنباندن و سخن گفتن، از بیم آن که شاید که آن مرغ بپرّد و خاصّه که آن مرغ، عَنقای مقصودها بوَد، از کوهِ قافِ عنایت پریده باشد، باید که مستمع خاموش کند، یک سر مویی بر وی نجنبد تا از سایهٔ او برخوردار گردد و مشکلات او بی‌گفت‌وگو حل‌ شود.


(مجالس سبعه، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، نشر مولی، ص۳۶_۳۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

در جست‌وجوی جهان مشترک بیداران
تاملی در تنهایی انسان امروز

افسانه نجاتی


«بیداران جهانی واحد و مشترک دارند، اما هر خفته‌ای به جهانِ خصوصیِ خویش روی می‌آورد.»
هراکلیتوس

شاید هیچ جمله‌ای به اندازهٔ این پارهٔ کوتاه، تنهایی انسان امروز را توضیح ندهد.
ما بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر در ارتباطیم؛ پیام می‌فرستیم، تصویر منتشر می‌کنیم، نظر می‌دهیم، بحث می‌کنیم و حتی زندگی‌مان را به اشتراک می‌گذاریم. اما آیا واقعاً در یک جهان زندگی می‌کنیم؟
جهانِ مشترک، فقط زمینی نیست که بر آن قدم می‌زنیم؛ افقی است که در آن می‌توانیم دیگری را ببینیم، سخنش را بشنویم و احتمال دهیم حقیقت، تماماً در اختیار هیچ‌یک از ما نیست.
آن‌گاه که این افق از میان می‌رود، هر انسان در جهانی که از خاطره‌ها، ترس‌ها، آرزوها، باورها و رنج‌های خود ساخته است سکنا می گزیند. از بیرون، همه در کنار هم‌اند؛ اما از درون، هر کس در اقلیم خویش زندگی می‌کند. شاید به همین دلیل است که این همه گفت‌وگو، این اندازه کم به فهمیدن می‌انجامد.
خوابی که هراکلیتوس از آن سخن می‌گوید، تنها بستن چشم‌ها نیست؛ گاهی چشم‌ها کاملاً بازند، اما انسان در رؤیای خویش زندگی می‌کند. رؤیای برحق بودن، رؤیای مالک حقیقت بودن، رؤیای شنیدن تنها پژواک صدای خویش.
بیداری، شاید نه رسیدن به حقیقت، بلکه آمادگی برای ترک جهانِ خصوصی باشد؛ شهامتِ آنکه لحظه‌ای از یقین‌های خود فاصله بگیریم و جهان را از منظر دیگری نیز ببینیم.
شاید فهمیدن نیز همین باشد؛ نه آنکه دیگری را به جهان خود بکشانیم، بلکه هر دو، اندکی از جهان‌های خصوصی‌مان بیرون بیاییم و در میانه، جهانی بسازیم که هیچ‌یک مالک آن نیست.
شاید بزرگ‌ترین فقرِ زمانهٔ ما، کمبود اطلاعات یا حتی کمبود محبت نباشد؛ بلکه از دست رفتن همین جهانِ مشترک باشد. جهانی که در آن، اختلاف به دشمنی نمی‌انجامد، گفت‌وگو جای جدال را می‌گیرد و انسان، پیش از آنکه سخن بگوید، آمادهٔ شنیدن است.
شاید بیداری، آن‌گونه که هراکلیتوس می‌فهمید، نه حالتی از ذهن، بلکه شیوه‌ای از بودن باشد؛ بودنی که در آن، جهان دیگر  فقط «برای من» نیست، بلکه «میانِ ما» نیز هست.

#افسانه_نجاتی
#جستارها
#تاملات

@konjedenjefarhang

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

در برابر چهره‌ی دیگری

«لویناس صفحاتی بسیار زیبا درباره‌ی پوستِ «بی‌حفاظِ» انسان نوشته است. پوست ما بسیار نازک‌تر از پوست دیگر پستانداران است. کشتنِ انسان، دست‌کم از نظر مادی بسیار آسان است. نخستین فرمان‌های اخلاقی _«قتل مکن‌»_ تنها در حضور واقعیِ دیگری در برابر من، در حضور چهره‌ی او معنا می‌یابد که به سوی من برگشته و مرا مسئول بقای او می‌کند. لویناس تا آن‌جا پیش می‌رود که از «مسئولیتِ گروگان‌وار» سخن می‌گوید. آسیب‌پذیریِ دیگری ما را به گروگان می‌گیرد: از این پس، دیگر اختیاری نداریم؛ موظف‌ایم از او مراقبت کنیم. این عبارتِ «مسئولیتِ گروگان‌وار» را نباید منفی تلقی کرد؛ مسئولیتی که بر عهده‌ی من می‌افتد، سرشتِ اخلاقیِ حقیقیِ مرا بر من آشکار می‌کند... لویناس باز می‌نویسد: «تنها در مواجهه با دیگری به خویشتنِ خویش حاضر می‌شوم»، تا بگوید مواجهه با دیگری سرانجام ما را به بلندای انسانیتمان رهنمون می‌شود و به ترازِ حضورمان برای دیگران فراز می‌برد.

لویناس واژه‌ی «چهره» را بسیار به کار می‌برد، اما این اصطلاح در واقع، به گونه‌ای شاید غریب، اشاره به تمامیتِ پیکرِ «دیگری» دارد که در برابر من پدیدار شده است: «چهره‌»ی دیگریْ تمامِ وجودِ اوست که من خود را کاملاً مسئولِ او می‌یابم.

چهره‌ی فردِ محکوم را در لحظه‌ی اعدام به دستِ جلاد با نقاب یا کلاهی می‌پوشانند. در واقع کشتنِ کسی وقتی چهره‌اش را نمی‌بینیم، وقتی با انسانیتش مواجه نشده‌ایم، آسان‌تر است. به همین سان در جنگ، کلاه‌خودی که دشمن بر سر دارد، می‌تواند به طرزی متناقض‌نما اما سودمندْ کشتنِ او را تسهیل کند. دیدنِ دیگری، انسانیتِ او، به معنایِ خطرکردن و تردیدورزیدن است، به معنایِ گشودنِ رخنه‌ای در قدرتِ کشتنِ من است. آسیب‌هایِ روانی‌ای که سربازان تجربه می‌کنند دقیقاً از آن روست که گاهی فرصت یافته‌اند چهره‌ای را، نگاهی وحشت‌زده را، گذرا ببینند، صدایی را بشنوند. از آن‌روست که با قربانیانِ خود، گرچه کوتاه و گذرا، مواجه شده‌اند که این تصاویر، این صداها، آن‌ها را رها نمی‌کنند. این چهره‌ها به آن‌ها یادآوری می‌کنند که اقداماتشان در میدانِ نبرد، در تضادِ کامل با نخستین همه‌ی فرمان‌هاست: قتل مکن.

لویناس در تعارفِ رایجِ «بفرمایید، خواهش می‌کنم»، همان تجلیِ موضعِ اخلاقی را می‌یابد. ادب و نزاکت که شاید امری سطحی به نظر آید در نگاه او سرآغازِ اخلاقیات است. این نکته را با بازگشت به مثالِ مواجهه با فردِ بی‌خانمان بهتر درمی‌یابیم. صرفِ مؤدب بودن در برابر او خود نوعی مراقبت از او و پذیرشِ بخشی از مسئولیت است. مواجهه با چهره‌ی او ناممکن‌ساختنِ گریز از مسئولیتِ انسانیِ ماست.»

(فلسفه‌ی مواجهه با دیگری، شارل پِپَن، ترجمه قاسم مؤمنی، نشر ماهی، ص۸۱-۸۲)

.

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

یأس یعنی گم کردن خویشتن
تأملی در کتابِ «بیماری منتهی به مرگ» اثرِ کی‌یرکگور

📝محمدعلی کارگذار
مترجم و پژوهشگر فلسفه

مدت‌ها بود قصد داشتم کتاب «بیماری منتهی به مرگ» اثر سورن کیرکگور را بخوانم. می‌خواستم آن را در فراغتی واقعی بخوانم؛ در زمانی که ذهن از هیاهوی روزمره فاصله گرفته باشد. اما آن فرصت به شکلی غیرمنتظره در تعطیلات عید و همزمان با جنگ فرا رسید. روزهایی که ترس، اضطراب، امید، ناامیدی، نگرانی برای آینده و پرسش از سرنوشت فردی و جمعی، به شکلی وجودی با انسان همراه می‌شود. در چنین فضایی، کتاب کی‌یرکگور دیگر یک متن فلسفی نبود؛ به تجربه‌ای زنده تبدیل شد. گویی او نه از قرن نوزدهم، بلکه از دل همین وضعیت بحرانی با ما سخن می‌گفت.
متن کاملا یادداشت را اینجا بخوانید.

@Dialogeschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

مدرسهٔ مطالعات دیالوگ‌ | باشگاه‌اندیشه

درباره ضرورت احیای دیالوگ‌ سقراطی

✍حسین دباغ

بهترین نعمت­ها برای انسان آنست که همه روزه از تقوی و فضایل و سایر چیزهایی که از من شنیده‌اید گفتگو کند و دربارهٔ خود با دیگران تحقیق نماید، چون زندگانی بی تحقیق زندگانی نیست.
خطابهٔ دفاعیهٔ سقراط
 

🔸 دیالوگ سقراطی را غالباً به‌عنوان یک «روش» می‌شناسند: پرسش و پاسخ، آشکار کردن تناقض‌ها، و کوشیدن برای روشن‌تر کردن مفاهیم و تعاریف. همین نگاه روش‌محور سبب شده است تا عموما دیالوگ سقراطی را یک تکنیک آموزشی یا نوعی بازی ذهنی مخصوص کلاس‌های فلسفه در نظر بگیرند

🔸 اما من در این نوشته بنا دارم این تلقی «محدود» از دیالوگ سقراطی را کنار بگذارم و از ضرورت «احیاء» و استفاده «گسترده» از دیالوگ سقراطی در زندگی اجتماعی-سیاسی دفاع کنم. ادعای اصلی من این است که دیالوگ سقراطی صرفاً وسیله‌ای برای رسیدن به نتیجه‌ نیست؛ ارزش آن در خود عمل گفت‌وگو نهفته است، در نوعی سلوک فکری و زیست اخلاقی که بدون آن، زندگی به سطحی از بی‌آزمونی و بی‌مسئولیتی فرو می‌غلتد.

🔸 دلیل اول من برای ضرورت احیای دیالوگ سقراطی این است که پدیده گفت‌وگو را اساساً «بی‌طرف» نمی­داند.

🔸 دلیل دوم من برای احیای دیالوگ سقراطی این است که آن را صرفاً ابزار رسیدن به «نتیجه» نمی‌داند. این نکته به گمان من محور دفاع از دیالوگ سقراطی است: دیالوگ یعنی «پا در کفش دیگری کردن» و خود را جای او گذاشتن.

🔸 این «جای دیگری نشستن» پیامد انسانی مهمی نیز دارد: من در گفت‌وگو می‌آموزم دیگری لزوماً شبیه من نیست، و قرار هم نیست شبیه من باشد و شاید اصلاً بهتر که شبیه به هم نیستیم. اگر همگان شبیه به هم باشند، جهان جای خسته­ کننده­ای خواهد بود.

🔸 اما نکتهٔ آخر. دیالوگ سقراطی صرفاً در حضور دیگری رخ نمی‌دهد؛ می‌تواند در غیاب دیگری نیز ادامه یابد. 

ـــــــــــــــــــــــ
برای مطالعه متن کامل کلیک کنید.

🆔 @hossein_dabbagh

Читать полностью…
Subscribe to a channel