51231
کانال رسمی سایت خبری-تحلیلی کلمه در تلگرام. www.kaleme.com ارتباط با کانال کلمه @kaleme_admin 📷 اینستاگرام: instagram.com/kalemeh/
🟰 ضرورت تغییر آرایش قدرت در نظام تصمیمگیری اقتصادی
فرشاد مومنی:
سیاست ارزی در خدمت تضعیف تولید است.
شوکهای ارزی، قدرت خرید مردم و توان تولید را کاهش میدهد.
نشست واکاوی نظام تخصیص ارز در شرایط تحریم و جنگ؛ فرصتها و تهدیدها- موسسه مطالعات دین و اقتصاد
@Kaleme
🟰 ظهور و افول محور مقاومت؛ روایت حمیدرضا عزیزی از راهبرد منطقهای ایران و آینده جنگ
در گفتوگوی محمد فاضلی با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل خاورمیانه و عضو گروه بینالمللی بحران، تلاش میشود تصویری دقیقتر از شکلگیری، کارکرد و افول تدریجی شبکه مقاومت ترسیم شود؛ تصویری که نه بر تأیید یا رد ایدئولوژی جمهوری اسلامی، بلکه بر بررسی منطق راهبردی این شبکه، مناسبات ایران با گروههای عضو آن و پیامدهای منطقهای این سیاست متمرکز است.
عزیزی در این گفتوگو تأکید میکند که برای فهم وضعیت امروز محور مقاومت، باید میان بقای گروههای تشکیلدهنده آن و بقای این شبکه بهعنوان یک سازوکار مؤثر منطقهای تفاوت قائل شد. از نگاه او، ممکن است حزبالله لبنان همچنان از قدرت سیاسی و نظامی برخوردار باشد، گروههای عراقی موقعیت داخلی خود را حفظ کنند و انصارالله یمن نیز به فعالیت خود ادامه دهد؛ اما این به معنای آن نیست که مجموعه این نیروها همچنان بتوانند همان کارکرد پیشین را در راهبرد امنیتی ایران ایفا کنند.
محور مقاومت نه مجموعهای از نیروهای کاملاً فرمانپذیر ایران، بلکه شبکهای ناهمگون با روابط متفاوت و منافع بعضاً مستقل است.
عزیزی برای توضیح این تفاوت، روابط ایران با گروههای منطقه را به سه دسته تقسیم میکند: رابطه نیابتی، شراکت راهبردی و اتحاد. در رابطه نیابتی، حمایت مادی و فشار حامی برای مداخله اهمیت دارد و گروه مورد حمایت، اولویتهای حامی را بر منافع مستقل خود ترجیح میدهد. در شراکت راهبردی، دو طرف بر سر بخشی از منافع و تهدیدها اشتراک نظر دارند، اما رابطهشان بیشتر بر محاسبات متقابل استوار است. در اتحاد نیز پیوندهای عمیقتر، از جمله همسویی ایدئولوژیک و اعتماد راهبردی، نقش برجستهتری پیدا میکند.
این روابط، به گفته عزیزی، ثابت و تغییرناپذیر نیستند. یک گروه ممکن است در مقطعی به ایران وابستگی بیشتری داشته باشد و در گذر زمان به شریکی مستقلتر تبدیل شود. از همین رو، نمیتوان همه گروههای موسوم به محور مقاومت را با یک معیار سنجید یا تصور کرد که تهران در تمام تصمیمهای آنها اختیار نهایی دارد. حزبالله، حماس، گروههای عراقی و انصارالله هرکدام تاریخچه، اولویتها و محاسبات خاص خود را دارند.
در همین چارچوب، عزیزی با این برداشت رایج که ایران همه گروههای محور مقاومت را ایجاد کرده است، موافق نیست. به اعتقاد او، بسیاری از این جریانها پیش از شکلگیری پیوندهای راهبردی با تهران، ریشههای اجتماعی، سیاسی و تاریخی مستقلی داشتند. حزبالله در بستر اشغال جنوب لبنان و درگیری با اسرائیل شکل گرفت؛ حماس از دل منازعه فلسطینیان با اسرائیل برخاست و انصارالله نیز پیشینهای بومی در جامعه یمن داشت. نقش ایران بیشتر در شناسایی ظرفیت این گروهها، برقراری ارتباط با آنها، حمایت از آنها و در مواردی هدایت تدریجی کارکردشان به سمت اهداف راهبردی تهران قابل فهم است.
عزیزی برای روشن کردن این نکته به انصارالله یمن اشاره میکند. به روایت او، تا پیش از سال ۲۰۱۵، در منابع رسمی و نیمهرسمی ایران شواهد روشنی از معرفی انصارالله بهعنوان بخشی از محور مقاومت دیده نمیشد. با آغاز مداخله نظامی عربستان در یمن، زمینه برای نزدیکتر شدن دو طرف فراهم شد؛ زیرا تهران در انصارالله ظرفیتی برای موازنهسازی در برابر ریاض میدید و این جنبش نیز برای مقابله با عربستان به حمایت و ارتباطات خارجی نیاز داشت. بعدها، با تغییر شرایط منطقهای و تحولات مرتبط با اسرائیل، کارکرد این رابطه نیز تغییر کرد و انصارالله در شبکهای گستردهتر از تقابلهای منطقهای جای گرفت.
از این منظر، پرسش اینکه ایران از گروههای مقاومت استفاده کرده یا آنها از ایران، پاسخ یکسویهای ندارد. عزیزی رابطه را متقابل میداند: ایران برای تأمین منافع امنیتی و منطقهای خود به این نیروها نیاز داشته و آنها نیز از منابع، حمایتها و ارتباطات ایران برای پیشبرد اهداف خود بهره بردهاند. با این حال، میزان استقلال و قدرت چانهزنی هر گروه متفاوت بوده و همین تفاوتها در بزنگاههای حساس آشکار شده است.
بازدارندگی؛ دستاورد واقعی، اما نه همیشگی
یکی از مهمترین بخشهای گفتوگو به این پرسش اختصاص دارد که آیا محور مقاومت واقعاً توانسته بود جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد یا خیر. عزیزی معتقد است پاسخ این پرسش، دستکم درباره بخش مهمی از دوره فعالیت این شبکه، مثبت است. به باور او، توان موشکی حزبالله و امکان پاسخگویی گروههای عراقی به حملات احتمالی، برای سالها در محاسبات اسرائیل و آمریکا نقش بازدارنده داشت.
تماشای این گفتگو در ایران تاک
منبع: مشکات اندیشه
@Kaleme
🟰 بدون بقای جامعه، بقای رهبر ممکن نیست
✍ مرضیه حاجی هاشمی
وقتی دوباره اخبار جنگ قریب الوقوع، واکنش ها را بر می انگیزد و عده ای در قدرت، علی رغم تمام پیامدهای ویرانگر آن، باز بر جنگ اصرار می ورزند و خشنود از بسته شدن مسیر دیپلماسی هستند و از سویی رهبرانی چون «پوتین» با ظاهر شدن در لباس رزم، همچنان خود را مشتاق ادامه جنگی حتی گسترده تر نشان می دهند، این پرسش قوت می گیرد که به واقع چرا یک رهبر سیاسی، با وجود افزایش هزینههای انسانی و اقتصادی، به جنگ ادامه میدهد. آیا ادامه جنگ سودمند است یا صلح و پایان دادن به جنگ چنان هزینه سیاسی سنگینی دارد که ترجیح میدهد تمام هزینههای جنگ را تحمل کند؟
به حتم جنگ موقعیت برخی بازیگران سیاسی و اقتصادی را تقویت می کند. گسترش اختیارات نهادهای امنیتی، افزایش بودجه نظامی، محدود شدن فضای مخالفت و تقویت گفتمان تهدید خارجی، از جمله پیامدهایی هستند که ممکن است به سود بخشی از قدرت تمام شوند. حت برخی شبکههای اقتصادی نیز میتوانند از شرایط جنگی سود ببرند، از طریق قراردادهای نظامی، انحصارهای تجاری، واسطهگری در شرایط تحریم یا دسترسی ویژه به منابع عمومی. در چنین وضعیتی، ادامه جنگ ممکن است به حفظ موقعیت و امتیازهای گروههایی کمک کند که در تصمیمگیری سیاسی نفوذ دارند. اما سود یک گروه خاص لزوماً به معنای سودمندی جنگ برای بقای بلندمدت حکومتی نیست که آنها برای منفعت طلبی به ادامه حیات آن وابسته اند.
رهبر ممکن است در آغاز جنگ تصور کند می تواند امتیازی راهبردی به دست آورد؛ اما اگر اهداف محقق نشوند، پایان دادن به جنگ میتواند به مسئلهای سیاسی تبدیل شود. پذیرش توافقی که با اهداف اولیه فاصله دارد، ممکن است بهمنزله شکست تعبیر شود. در این صورت، رهبر باید توضیح دهد چرا مسیری را پیمود که کشور وارد جنگ شد، چرا هزینههای انسانی و اقتصادی آن را پرداخت و چرا اکنون به نتیجهای کمتر از وعدههای اولیه رضایت میدهد.
این وضعیت میتواند نوعی تله سیاسی ایجاد کند، هرچه هزینههای گذشته بیشتر شود، پذیرش اینکه آن هزینهها به نتیجه مطلوب نرسیدهاند دشوارتر خواهد شد. رهبر ممکن است برای اجتناب از اعتراف به شکست، به جنگ ادامه دهد؛ حتی اگر ادامه آن از نظر منافع ملی زیانبارتر باشد. بااینحال، هزینههای گذشته بهخودیخود دلیل عقلانی برای ادامه جنگ نیست و مسئله آن است که رهبر هزینه پایان دادن به جنگ را در زمینه بقای سیاسی خود چگونه ارزیابی میکند.
گاهی نگرانی امنیتی رهبر جنگطلب واقعی است؛ اما تفسیر رهبر از تهدید، اهدافی که برای مقابله با آن انتخاب میکند و هزینههایی که حاضر است بپردازد، میتوانند به نتایجی فاجعهبار منجر شوند. به طور مثال نگرانی «مسکو» از گسترش «ناتو» واقعی است؛ اما وجود نگرانی امنیتی بهخودیخود نه حمله به «اوکراین» را توجیه میکند و نه نشان میدهد که جنگ تنها راه ممکن بوده است. افزون بر این، تهاجم روسیه به پیوستن «فنلاند» و «سوئد» به ناتو کمک کرد؛ تحولی که با هدف اعلامشده کاهش تهدید امنیتی روسیه در تعارض قرار گرفت. لذا سیاستی که با ادعای افزایش امنیت آغاز میشود، ممکن است در عمل محیط امنیتی نامطلوبتری ایجاد کند و به ائتلاف های قوی همسایگان برای دفاع از خویش منجر شود.
یک مسئله اساسی در اینجا تفاوت بین تصمیمگیرندگان و کسانی هستند که هزینه تصمیم را تحمل میکنند. رهبران سیاسی ممکن است از نظر نظامی، اقتصادی یا حیثیتی هزینههایی بپردازند؛ اما این هزینهها معمولاً با هزینهای که شهروندان متحمل میشوند یکسان نیست. مردم با تخریب زیرساختها، کاهش درآمد، تورم، ناامنی و محدود شدن فرصتهای زندگی مواجه میشوند. در مقابل، گروههایی که به منابع قدرت دسترسی دارند ممکن است همچنان بخشی از موقعیت خود را حفظ کنند یا حتی تقویت شوند. البته شکست نظامی، بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی و شکاف در ائتلاف حاکم میتواند بقای آنان را تهدید کند.
بااینحال، وقتی رهبر بتواند هزینههای جنگ را به جامعه منتقل کند و فضای جامعه را برای مقابله با هر نوع اعتراض جامعه مدنی و مردم ببندد، می تواند در فضای امنیتی، به ظاهر حتی پایه های قدرتش را مستحکمتر کند که این سبب کاهش انگیزه توقف جنگ می شود. در چنین مواقعی برداشت نادرست از تهدید یا ارزیابی اشتباه از تواناییهای خود نیز می تواند امید به پیروزی را پررنگ کند.
لذا بهتر است بپرسیم، آیا هزینه ادامه جنگ برای رهبر از هزینه پایان دادن به آن بیشتر است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، توقف جنگ محتملتر میشود؛ اما اگر رهبر پایان جنگ را تهدیدی جدیتر برای بقای سیاسی خود بداند، ممکن است حتی در شرایطی که جامعه و کشور بهای سنگینی میپردازند و بقای آن در خطر جدی است، به ادامه جنگ تمایل نشان دهد، بی آنکه بداند بدون بقای جامعه بقای سیاسی رهبر ممکن نیست.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 رضا شفاخواه: علیسینا مصطفوی کمتر از پنج ماه پس از بازداشت، بدون وکیل انتخابی اعدام شد
رضا شفاخواه، وکیل دادگستری، با انتشار جزئیاتی درباره پرونده علیسینا مصطفوی، زندانی سیاسی اعدامشده، اعلام کرد که او در کمتر از پنج ماه پس از بازداشت، بدون برخورداری از وکیل انتخابی محاکمه و اعدام شده است.
شفاخواه با انتقاد از تفاوت میزان توجه رسانهها به زندانیان سیاسی شناختهشده و گمنام، تأکید کرد که سرنوشت برخی زندانیان در مدت کوتاهی از بازداشت تا اجرای حکم اعدام پیش میرود، بیآنکه فرصت کافی برای پیگیری عمومی پرونده و دادخواهی داشته باشند.
منبع: سهامنیوز
@Kaleme
🟰 یک سیگنال مهم برای آغاز درگیری؛ باز شدن پناهگاه ها در اسرائیل است!
✍ سلمان کدیور
از امشب تا 5 آبان بیش از هر وقت دیگری باید هشیار بود.
الان چند شب است که جنگنده های اسرائیل تا نزدیکی مرزهای ما تردد می کنند و مانور انجام می دهند. این کار برای خسته کردن نیروهای داخلی و آغاز یک عملیات با غافلگیری است.
برداشت خودم این است که یک حمله چند روزه با بمباران کوه کلنگ، حمله به تاسیسات انرژی و تلاش برای ورود زمینی مجددا فعال خواهد شد.
در بعد ورود زمینی دو مسئله با قبل فرق دارد و آن تجهیز کردها به پهپادهای FPV زیر نظر مستشاران اوکراینی است که در چند ماه گذشته صورت گرفته است.
همچنین در شرق شاهد افزایش حملات تروریستی و تغییر کمیت و کیفیت عملیات ها هستیم.
این عملیات ها مشخصا با هدایت سرویس اطلاعاتی پاکستان و رياض برای فشار بر ما در ماجرای یمن است که در صورت آغاز جنگ، به حجم آن افزوده خواهد شد.
@Kaleme
🟰 مولانا عبدالحمید: سیاست اجبار در حجاب شکست میخورد چه در ایران چه در آذربایجان
درخواست از قوه قضاییه برای جلوگیری از اعدام زنان و آزاد کردن فعالان سیاسی زن
🟰 رعایت دو اصل اساسی از سوی جامعه مدنی
سعید مدنی:
به نظر من، سازمانهای جامعه مدنی و کانونهای صنفی میتوانند رعایت دو اصل اساسی را در دستور کار خود قرار دهند. اول اصل بقا یعنی تأکید بر استمرار و دوم تاب آوری.
مبارزه برای بقا میتواند اشکال مختلفی پیدا کند. یک شکل این است که اصلا برای بقا مبارزه نشود؛ یعنی با شرایطی مواجه شویم که ادامه فعالیت انجمنها به انحلال یا برخورد بسیار شدید با آنها منجرشود و در نتیجه، به این جمعبندی برسند که نباید فعالیت کرد. اما گزینه دیگر آن است که با توجه به شرایط بحرانی میدانی برای مبارزه انتخاب شود که که اصل بقا را مخدوش نکند. به این معنا که با تغییر میدانها، مبارزه ادامه پیدا کند، به شکلی که تداوم و بقای انجمنی زیر سؤال نرود.
بقا دو معنا دارد. یکی بقای جرم و دیگری بقای انرژی. بقای جرم یعنی تلاش برای حفظ ظرفیت انسانی و سازمانی در شرایط بحرانی، که امکان سرکوب، ریزش و انشقاق وجود دارد. بقای انرژی یعنی حفظ ظرفیتها و منابع موجود برای پیشبرد مطالبات و خواستهای جامعه مدنی. در شرایط بحرانی، امکان هدر رفتن انرژی و منابع سازمانها بسیار زیاد است. ممکن است مقدار زیادی انرژی صرف شود، اما دستاورد اندکی حاصل شود.
تابآوری به معنای سازگاری موفقیت آمیز با شرایط دشوار است و باعث میشود افراد یا سازمانها در برابر شرایط سخت و استرس زا، انعطاف بیشتری از خود نشان دهند. در واقع، همین تابآوری به نوعی امکان بقا را نیز برای آنها فراهم میکند. در انفرادی، زندانی از همان ابتدا باید ظرفیتها و امکانات خودش را طوری مدیریت کند که زود تمام نشود. انرژی و توانش را چه انرژی ذهنی، چه توان جسمی و چه ظرفیت مقاومت باید مدیریت کند و همه آن را یکباره هزینه نکند تا بتواند در صورت طولانی شدن انفرادی مقاومت خود را حفظ کند. هرچه ظرفیت تابآوری یک سازمان یا انجمن بیشتر شود، توانایی آنبرای مواجهه باموقعیتهای خاص، شوکهای ناگهانی و حوادث غیرمنتظره هم بیشتر میشود و این در نهایت به بقای طولانی مدت سازمان کمک میکند.
@Kaleme
🟰 ارجاع پرونده سازندگان «وتواپ» به اجرای احکام؛ آغاز انتشار اپلیکیشن همهپرسی و انتخابات آزاد
پرونده سازندگان اپلیکیشن همه پرسی و انتخابات آزاد وِتواَپ vetoapp برای اجرای حکم زندان به دادگاه اجرای احکام شهرستان یزد ارجاع شد.
دادگاه انقلاب با عنوان اتهامی تبانی و اجتماع علیه امنیت ملی و با استناد به عنوان غیر حقوقی «براندازی نرم»، صادق دهقانی و مجید قرقانی را به دو سال حبس قطعی و یک سال حبس تعلیقی محکوم کرده بود.
دادگاه تجدید نظر نیز با ادعای به امنیتی بودن عنوان اتهامی، از ارسال رأی نهایی از طریق سامانه ثنا برای متهمان، امتناع ورزیده است.
متعاقباً دیوان عالی کشور نیز به دلیل عدم وجود رأی دادگاه تجدید نظر در مستندات ارسالی، درخواست سازندگان اپلکیشن وِتواَپ vetoapp را برای اعاده دادرسی ناقص و غیرقابل بررسی تلقی است.
سازندگان وتواپ اعلام کرده اند که در پاسخ به نقض گسترد قانون و تشریفات دادرسی و حقوق قانونی خود، آنان نیز متقابلاً نسخه اندروید اپلکیشن وِتواَپ vetoapp را منتشر و در دامنه vetoapp.net در اختیار کاربران قرار داده اند.
در مرحله اول شروع به کار این سامانه، لازم است ۴۵ میلیون کاربر درخواست خود برای فعالسازی اپلکیشین وتواپ ثبت کنند.
در این مرحله، هیچ داده ای از قبیل شماره موبایل، کد ملی و یا سایر داده های هویتی از کاربران اخذ نخواهد شد و کاربران می توانند به صورت کاملاً ناشناس و امن، از طریق گوشی تلفن همراه، درخواست خود را برای فعالسازی سامانه ثبت کنند.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🟰 جزییات سوءقصد احتمالی به عباس آخوندی
در پی برگزاری نشست تخصصی بنیاد باران در مجموعه کتابخانه ملی، فردی مسلح که بنا بر گزارشهای اولیه قصد سوءقصد به دکتر عباس آخوندی را داشته است، بازداشت شد.
این نشست با سخنرانی دکتر عباس آخوندی و با موضوع «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» برگزار شد. بر اساس اطلاعات دریافتی، پس از پایان برنامه و هنگام خروج دکتر آخوندی، فردی مسلح با راننده ایشان درگیر شد. راننده در جریان این درگیری موفق شد سلاح را از دست فرد مهاجم خارج کند و در ادامه، با مداخله نیروهای حراست و نیروی انتظامی، فرد مذکور بازداشت شد.
گفته میشود فرد بازداشتشده در جریان این حادثه مدعی ارتباط با گروهی دیگر شده و اظهار داشته است که حتی در صورت دستگیری او، افراد دیگری این اقدام را دنبال خواهند کرد. همچنین، بنا بر گزارشهای موجود، وی نام چند شخصیت دیگر را نیز بهعنوان اهداف احتمالی ترور مطرح کرده است.
منبع: صبح ما
@Kaleme
🟰 سهشنبههای نه به اعدام!
احمدرضا حائری در گفتوگو با حسین رزاق در قالب قسمت بیستویکم از فصل سوّم برنامه امکان که توسط استودیو پات تولید میشود، روایتی تکاندهنده از زندان و اعدام معترضین ارائه داده است.
فیلم کامل را اینجا ببینید
منبع: استودیو پات
@Kaleme
🟰 تلاش برای "بودن" در مقابل حاکمانی که "نبودن" سینمای آزاد را میخواهند
محسن امیریوسفی، فیلمساز مطرح، قبل از اولین نمایش جهانی "نفرین توقیف" در جشنواره فیلم لندن، سخنانی ارائه داشت.
متن این سخنرانی به شرح زیر است:
من محسن امیریوسفی هستم، کارگردان، نویسنده و تهیهکننده فیلم "نفرین توقیف".
متأسفم که به دلایلی خارج از ارادهام، امشب نتوانستم در کنارتان باشم و فیلمم را همراه شما تماشا کنم.
امشب و همزمان با نمایش فیلم برای شما احساساتی دوگانه و متناقض دارم. از یک سو خوشحالم که شاهد نخستین نمایش جهانی《نفرین توقیف》در جشنواره قدیمی لندن و در حضور شما تماشاگران پرشور هستم، اما از سوی دیگر سخت غمگینم، غمگینم چون نمیتوانم به نمایش فیلمم در کشور خودم، ایران، امیدوار باشم. غمگینم چون میدانم، مانند آثار قبلیام، سانسور و توقیف نه اجازه اکران این فیلم را در ایران میدهد و نه ساختن فیلمی بدون مجوز را تحمل میکند.
در واقع مسئله مهم سینمای امروز ایران، نبرد بر سر بودن یا نبودن سینمای مستقل است. تلاش برای «بودن» از سوی سینماگرانی که میخواهند آزادانه در ایران و درباره واقعیتهای جامعه و مردم آن فیلم بسازند، در برابر حاکمان سینمایی که «نبودن» سینمای آزاد را میخواهند.
"نفرین توقیف" فقط داستان یک شخص یا داستان سینمای ایران در زیر بار توقیف و سانسور نیست. این فیلم، داستان یک کشور و مردمی است که سالها توقیف، سرکوب، فشارهای اجتماعی و رنج جنگ را تحمل کردهاند، اما همچنان با قدرت تلاش میکنند به زندگی آرام و آزادی برسند که شایسته آن هستند و در این راه مبارزه میکنند و هزینه میدهند.
به همین دلیل، مایلم نمایش امشب این فیلم را به هزاران نفر از مردم کشورم، ایران، تقدیم کنم که در دو شب تلخ دیماه ۱۴۰۴، در جریان تظاهرات اعتراضی در شهرهای ایران، جان خود را از دست دادند و در این فیلم نیز از آن اتفاق تلخ یاد میشود.
از شما تماشاگران عزیز میخواهم به یاد هزاران جانباخته این واقعه دردناک، لحظاتی سکوت کنید.
یادشان گرامی.
در پایان، از همه همکاران و عوامل سازنده فیلم «نفرین توقیف» صمیمانه تشکر میکنم که با وجود همه سختیها، مشکلات و نگرانیهای دوران ساخت فیلم، در کنار من ماندند و با هم این فیلم را ساختیم.
@Kaleme
🟰 مسیرهای گذار و ثبات حکومتهای دموکراتیک
✍️ داود نجفی*
اگر دو کشور هر دو به دموکراسی دست یابند، آیا تفاوتی دارد که از چه مسیری به این نتیجه رسیدهاند؟ در نگاه نخست، ممکن است پاسخ منفی باشد: آنچه اهمیت دارد پایانیافتن اقتدارگرایی و استقرار نهادهای دموکراتیک است.
اما اگر مسیر گذار، ترکیب نیروهای سیاسی، ظرفیت بسیج اجتماعی و قواعدی را که در نخستین مراحل نظم جدید شکل میگیرند، تحت تأثیر قرار دهد، دیگر نمیتوان مسیر گذار را صرفاً مرحلهای موقت و گذرا در نظر گرفت.
گذارهای دموکراتیک را میتوان، بهطور کلی، در دو مسیر متمایز بررسی کرد: گذارهایی که در بستر منازعات توزیعی و بسیج اجتماعی گسترده شکل میگیرند و گذارهایی که عمدتاً از درون ائتلافهای نخبگانی و بر اثر تغییر محاسبات صاحبان قدرت تحقق مییابند.
هر دو مسیر ممکن است به استقرار نهادهای دموکراتیک منجر شوند، اما پرسش مهمتر آن است که آیا این دو مسیر میراث سیاسی یکسانی برای نظم دموکراتیک بر جای میگذارند.
بسیج تودهای در جریان گذار میتواند نقشی دوگانه ایفا کند. از یک سو، افزایش هزینههای سرکوب و اعمال فشار بر حاکمان اقتدارگرا میتواند به گسترش مشارکت سیاسی و رقابتیترشدن انتخابات انتقالی منجر شود. از سوی دیگر، بسیج گسترده، در صورت همراهشدن با قطبیشدن سیاسی و عادیشدن خشونت، ممکن است به تضعیف نهادهای شکننده دموکراتیک نیز منجر شود.
بنابراین، مسئله صرفاً وجود یا فقدان بسیج اجتماعی نیست؛ بلکه باید بررسی کرد این بسیج چگونه سازمان مییابد و چه اثری بر توزیع قدرت در نظم سیاسی جدید بر جای میگذارد.
در مقابل، در گذارهای نخبهمحور، نیروهای سیاسی موجود فرصت بیشتری برای تأثیرگذاری بر قواعد نظم جدید دارند. آنان ممکن است از طریق احزاب، نظام انتخاباتی، ترتیبات نهادی و سازوکارهای مختلف حفظ نفوذ، بخشی از منابع و قدرت خود را در دوره پس از گذار نیز حفظ کنند.
در چنین شرایطی، استقرار نهادهای دموکراتیک لزوماً به معنای تغییر متناسب در توازن واقعی قدرت نیست. تصمیمهایی که در نخستین مراحل گذار درباره اختیارات قوه مجریه، نظام انتخاباتی و جایگاه نخبگان پیشین اتخاذ میشوند، ممکن است بهصورت نوعی «قفلشدگی نهادی» مسیر تحول سیاسی بعدی را محدود کنند.
از این منظر، ثبات دموکراسی را نمیتوان صرفاً با توجه به ویژگیهای نظام سیاسی پس از گذار توضیح داد. بخشی از این ثبات ممکن است ریشه در همان نیروها و ائتلافهایی داشته باشد که گذار را امکانپذیر کردهاند.
اگر بسیج اجتماعی گسترده بتواند ظرفیت نظارت بر حکومت و مقاومت در برابر سوءاستفاده از قدرت را در دوره پس از گذار حفظ کند، ممکن است میراثی متفاوت از گذارهای کنترلشده توسط نخبگان ایجاد شود؛ اما اگر همین بسیج به قطبیشدن شدید و منازعه سیاسی مستمر منجر شود، پیامد آن میتواند متفاوت باشد.
در نتیجه، پرسش اساسی فقط این نیست که اقتدارگرایی چگونه پایان مییابد، بلکه این است که چه نیروهایی در جریان گذار قدرت بیشتری به دست میآورند، چه قواعدی در این دوره تثبیت میشود و این میراث چگونه بر ثبات نظم دموکراتیک اثر میگذارد.
آیا دموکراسیهایی که از مسیرهای متفاوت شکل میگیرند، در بلندمدت نیز مسیرهای متفاوتی را تجربه میکنند؟ و اگر چنین است، کدام سازوکارهای سیاسی و نهادی این تفاوت را توضیح میدهند؟
متن کامل
* پژوهشگر پویش فکری توسعه
منبع: كانال برنامه ريزي استراتژيك توسعه
@Kaleme
🟰 بن بست خودساخته همه یا هیچ
✍ مرضیه حاجی هاشمی
در یکی از جلسات درس «اقتصاد سیاسی بینالملل» هنگام بحث درباره رابطه سیاست داخلی و مشارکت کشورها در اقتصاد جهانی، یکی از دانشجویانم پرسشی مطرح کرد که امروز در میانه تأمل بر وضعیت پیچیده کنونی به یاد آن افتادم. «آیا یک کشور می تواند با تصمیمهای سیاسی خود در داخل مرزهایش، به شکلی منفی و مخرب، در اقتصاد بین الملل، مشارکت کند؟». در آن زمان، هیچ کدام از رویدادهای ماه های اخیر به وقوع نپیوسته بود. به نظر میرسد یک بازیگر بین الملل بسته به عواملی چون موقعیت ژئوپلیتیکی خود، توانایی چنین اقدامی دارد؛ اما پرسش اساسی تر این است، آیا این توانایی به قدرتی پایدار تبدیل میشود یا پیامدهای آن میتواند از کنترل خودِ دولت نیز خارج شود و به ضد خودش در سطح داخلی و بین المللی تبدیل شود؟
در اقتصاد سیاسی بینالملل، تصمیمهای داخلی دولتها بر نوع و گستره مشارکت آنها در اقتصاد جهانی اثر میگذارد؛ اما رابطه معکوس آن نیز اهمیت دارد، وابستگیهای بینالمللی میتوانند دامنه انتخابهای دولت را محدود کنند و وقتی یک دولت، خود را خارج از این گردونه، فرض کند و وابستگی کمتری بدان احساس کند؛ لذا امکان مختل کردن آن را چندان به زیان خود تصور نمی کند، آنچه که در واقعیت می تواند به خلاف آن منتهی شود. توانایی یک دولت برای مختلکردن جریانهای اقتصاد جهانی؛ گرچه بازی را در عرصه بین المللی بسیار پیچیده و دشوار می کند؛ ولی بازنده نهایی می تواند بازیگری باشد که نظام بین الملل آن را عامل مخل امنیت و نظم بین المللی بشناسد.
انزوای اقتصادی، محدودیتهای مالی و تحریمها، ظرفیت مشارکت عادی یک بازیگر در اقتصاد جهانی را هر چه بیشتر محدود می کند، در حالی که موقعیت جغرافیایی می تواند همچنان به آن امکان بدهد بر محاسبات امنیتی و اقتصادی دیگران اثر بگذارد. گاهی یک کشور، بهجای آنکه از طریق تولید، تجارت یا سرمایهگذاری قدرت اعمال کند، از موقعیت جغرافیایی یا توانایی ایجاد اختلال بهره میگیرد. بااینحال، توانایی ایجاد اختلال را نباید با توانایی کنترل پیامدهای آن یکی دانست. افزایش هزینه انرژی ممکن است به رقیب فشار وارد کند؛ اما همزمان هزینههای اقتصادی و سیاسی را برای کشور ایجادکننده اختلال به مراتب افزایش دهد، انگیزه دیگران برای یافتن مسیرها و منابع جایگزین را تقویت کند و دامنه مانور آینده آن کشور را به شدت کاهش دهد.
گاهی اوضاع چنان پیچیده می شود که یک تصمیم سیاسی داخلی می تواند، پیامدهای متعارضی برای خود و دیگر بازیگران بین المللی داشته باشد. «ترامپ» از توافقی برای عرضه سوخت دیزل روسیه به بازارهای جهانی، از جمله آمریکا، خبر می دهد. این تصمیم با هدف کاهش فشار بر بازار سوخت مطرح می شود؛ اما همزمان انتقادهایی را در آمریکا، اوکراین و حتی اروپایی که خود درگیر افزایش قیمت سوخت است، برمی انگیزد؛ زیرا درآمد حاصل از فروش سوخت میتواند به اقتصاد روسیه کمک کند، روسیه ای که «جمهوری اسلامی» را در جنگ اوکراین در کنار خود یافته و حالا برخلاف مقاصد اخلالگرانه آن در بازارهای جهانی عمل می کند و در این معادله پیچیده، اوکراین مخالف این عرضه و در کنار منافع جمهوری اسلامی قرار می گیرد!
این تعارض فقط اختلاف میان چند دولت نیست؛ بلکه نشان میدهد، اهداف امنیتی و اقتصادی حتی در میان کشورهایی که در یک ائتلاف قرار دارند، می تواند متعارض باشد. اروپا در موقعیتی دشوار قرار دارد، از یکسو، کاهش قیمت و تأمین پایدار انرژی برای اقتصاد و شهروندانش اهمیت دارد، از سوی دیگر، کاهش فشار اقتصادی بر روسیه میتواند با اهداف امنیتی و سیاست تحریمهای اروپا تعارض پیدا کند.
با وجود توانایی برای ایجاد اینهمه پیچیدگی و اخلال، هنوز یک پرسش اساسی باقی میماند، دولتها چگونه میتوانند هزینههای این تصمیمها را در داخل کشور تحمل و توزیع کنند؟ چراکه قدرت یک کشور را نمیتوان فقط با ظرفیت نظامی، منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی یا توانایی مختلکردن بازارها سنجید. به بیان دیگر، میان قدرت اخلال در سطح بینالمللی و قدرت پایدار برای ادامه حکمرانی تفاوت وجود دارد. فضای امنیتی و سرکوبگرانه، موجب می شود قدرت بر ادامه سیاست پرهزینه اصرار ورزد، بیآنکه بتواند آستانه تحمل جامعه را بسنجد؛ لذا به سرعت به سمت خودتخریبی پیش می رود.
«قدرت واقعی» نه فقط توانایی تحمیل هزینه به دیگران؛ بلکه توانایی حفظ ظرفیت عمل در برابر پیامدهای تصمیمهای خود است. قدرتی که بتواند نظم اقتصادی را مختل کند؛ اما نتواند آثار این اختلال را بر جامعه خود و بر شبکه وابستگیهای جهانی مهار کند، ممکن است بهتدریج همان ظرفیتهایی را از بین ببرد که برای ادامه چانهزنی به آنها نیاز دارد و گزینه های آینده را به شدت محدود کند و در انتها گرفتار بن بست خودساخته همه یا هیچ شود.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 طناب برای معترض، تریبون برای انتقام، دستبند برای وکیل!
✍️ مهدی محمودیان
جمهوری اسلامی در پرونده میدان علیخانی اصفهان تاکنون پنج معترض را اعدام کرده است. دو نفر از آنان، علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، بامداد ۱۳ مهر به دار آویخته شدند.
رسانههای حکومتی برای توجیه این اعدامها، متهمان را قاتل مأموران انتظامی و عامل سوزاندن پیکر آنان معرفی میکنند.
صداوسیما نیز زنی را که همسر یکی از مأموران کشتهشده معرفی شده، مقابل دوربین نشانده تا از اعدامها دفاع کند. زنی که در مصاحبه تلویزیونی گفته بود وقتی به یکی از محکومان پیش از اعدام آب دادند، جگرش سوخته است!
اما حالا شهرزاد شهبازی، از وکلای این پرونده، اعلام کرده است که نه اتهام قتل به هیچیک از متهمان تفهیم شده، نه دادگاهی به اتهام قتل مأموران رسیدگی کرده و نه اساساً چنین اتهامی در احکام صادرشده وجود داشته است.
یعنی حکومتی که حتی اتهام قتل را در دادگاه بررسی نکرده، پس از اعدام متهمان، همان قتل را بهانه تبلیغات تلویزیونی برای توجیه اعدامها کرده است!
و حالا نوبت وکلاست.
امروز امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری که شب پیش از اعدام علیرضا سپاهی، عقد او و مهشاد کشانی را جاری کرده بود، هنگام دفاع از مهشاد در دادگاه انقلاب اصفهان بازداشت شد و پرونده تازهای علیه او تشکیل دادند.
پنج نفر را اعدام کردهاند، هفت نفر دیگر زیر حکم اعدام هستند و حالا وکیلی را که از آنان دفاع میکند نیز بازداشت کردهاند.
درد خانوادههای کشتهشدگان را نمیتوان انکار کرد؛ اما هیچ دردی مجوز تبدیل دادگاه به میدان انتقام نیست.
در کدام نظام قضایی میتوان انسانی را بدون رسیدگی به اتهام قتل اعدام کرد، بعد در تلویزیون او را قاتل نامید و وکیل مدافعش را هم به زندان انداخت؟
این دیگر حتی بی عدالتی هم نیست؛ نمایش عریان قدرتی است که هم طناب دار دارد، هم دوربین تبلیغات و هم دستبند برای وکیل.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 نامهای که اصل آن هرگز منتشر نشد؛ روایت تکاندهنده از دخالت در دستگاه قضایی پس از انتخابات ۸۸
بازخوانی گزارش جرس درباره نامه منتسب به صادق لاریجانی به سیدعلی خامنهای، با توضیحات تازه حسن یوسفی اشکوری
🟰 به پویش #نه_به_اعدام بپیوندید
لینک پویش در اینستاگرام
@Kaleme
🟰 تجمع اعتراضی بازنشستگان در تهران، کرمانشاه، شوش و رشت؛ اعتراض به گرانی و وضعیت معیشتی
جمعی از بازنشستگان روز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ در تهران، کرمانشاه، شوش و رشت تجمعها و راهپیماییهای اعتراضی برگزار کردند و نسبت به افزایش هزینههای زندگی، تورم، کاهش قدرت خرید و مشکلات معیشتی و درمانی اعتراض کردند.
در کرمانشاه، بازنشستگان با سردادن شعارهایی از جمله «اموال بازنشسته، غارت میشه پیوسته» و «درمان بازنشسته، فاجعهای گسترده»، نسبت به وضعیت اقتصادی و دشواری تأمین هزینههای درمانی اعتراض کردند.
در تهران، گروهی از بازنشستگان مقابل سازمان تأمین اجتماعی تجمع کردند و شعارهایی از جمله «گرانی، اختلاس؛ این اقتصاد شماست» و «لشکری، کشوری، تأمین اجتماعی؛ اتحاد، اتحاد» سر دادند.
در شوش نیز بازنشستگان تأمین اجتماعی با برگزاری راهپیمایی و تجمع اعتراضی، نارضایتی خود را از وضعیت معیشتی و اقتصادی اعلام کردند.
همچنین جمعی از بازنشستگان استان گیلان صبح یکشنبه در رشت تجمع اعتراضی برگزار کردند.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🟰 ابراهیم اصغرزاده برای ارائه آخرین دفاع به دادسرای امنیت احضار شد
ابراهیم اصغرزاده، عضو هیأترئیسه و رئیس کمیته سیاسی جبهه اصلاحات ایران، امروز با حضور در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای امنیت، در ارتباط با پرونده مربوط به بیانیه این جبهه درباره فاجعه ۱۸ و ۱۹ دیماه، مورد بازپرسی قرار گرفت و آخرین دفاع خود را ارائه کرد.
اصغرزاده در جریان این جلسه، با انتقاد از نحوه مواجهه دستگاههای امنیتی و قضایی با بیانیه جبهه اصلاحات ایران، این رویکرد را گزینشی دانست و توضیح داد که بخشهایی از بیانیه جدا از بستر و محتوای کلی آن انتخاب و برجسته شده و بهعنوان موارد اتهامی مورد استناد قرار گرفتهاند.
وی با اشاره به پیامدهای چنین رویکردی تأکید کرد که اگر قرار باشد اظهارات بهصورت گزینشی مورد استناد قرار گیرند، میتوان با جدا کردن بخشهایی از سخنان مسئولان عالیرتبه نظام و بدون توجه به پیشزمینه و ادامه سخنان آنان نیز برداشتهای متفاوتی ارائه کرد.
رئیس کمیته سیاسی جبهه اصلاحات ایران همچنین تأکید کرد که بیانیه این جبهه باید نه بهعنوان یک کنش فردی، بلکه در چارچوب یک کنش جمعی و در پیوند با زنجیره فعالیتهای جبهه اصلاحات ایران مورد بررسی و قضاوت قرار گیرد.
بیانیه مورد اشاره در بهمنماه سال گذشته و در واکنش به حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه منتشر شده بود و پرونده قضایی مربوط به آن برای شماری از اعضای هیأترئیسه جبهه اصلاحات ایران تشکیل شده است.
منبع: جبههاصلاحاتایران
@Kaleme
🟰 مرتضی غرقی: آمریکا در ۲۴ ساعت آینده به تاسیسات کوه کلنگ حمله میکند
مرتضی غرقی، خبرنگار ارشد صداوسیمای جمهوری اسلامی، مدعی شد آمریکا از ایران خواسته است در صورت حمله این کشور به کوه کلنگ، تهران از پاسخگویی خودداری کند؛ درخواستی که به گفته او با مخالفت ایران روبهرو شده است.
غرقی همچنین با اشاره به اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، احتمال وقوع جنگ در ۲۴ ساعت آینده را مطرح کرد و نوشت نیروهای نظامی ایران در آمادگی کامل برای دفاع از کشور قرار دارند.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که ترامپ روز پنجشنبه در گفتوگو با شبکه نیوزمکس اعلام کرد آمریکا ممکن است به کوه کلنگ حمله کند. او با اشاره به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران گفت واشینگتن در حال بررسی این هدف است و ممکن است برای انهدام آن اقدام کند. ترامپ در عین حال استفاده از سلاح هستهای و اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران را منتفی دانست.
کوه کلنگ، معروف به «پیکاکس ماونتین»، به مجموعهای مستحکم و زیرزمینی مرتبط با برنامه هستهای ایران در نزدیکی یکی از مراکز اصلی هستهای کشور اشاره دارد.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🟰 تصویر تروریستی که قصد جان عباس آخوندی را کرده بود
تصویر فوق متعلق به فرد مسلحی است که قصد ترور عباس آخوندی را پس از یکصد و چهل و هفتمین نشست تخصصی بنیاد باران را داشت؛
در پی برگزاری نشست تخصصی بنیاد باران در مجموعه کتابخانه ملی، فردی مسلح که بنا بر گزارشهای اولیه قصد سوءقصد به عباس آخوندی را داشته، بازداشت شد.
این نشست با حضور سیدمحمد خاتمی و شخصیتهای اصلاحطلب با سخنرانی عباس آخوندی و با موضوع «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» برگزار شد. بر اساس اطلاعات دریافتی، پس از پایان برنامه و هنگام خروج آخوندی، فردی مسلح با راننده او درگیر میشود که راننده در جریان این درگیری موفق به خلع سلاح فرد مهاجم شده و در ادامه، با مداخله نیروهای حراست و نیروی انتظامی، فرد مذکور بازداشت میشود.
گفته میشود فرد بازداشتشده در جریان این حادثه مدعی ارتباط با گروهی دیگر شده و اظهار داشته است که حتی در صورت دستگیری او، افراد دیگری این اقدام را دنبال خواهند کرد. همچنین، بنا بر گزارشهای موجود، وی نام چند شخصیت دیگر از جمله روحانی، ظریف و … را نیز بهعنوان اهداف ترور مطرح کرده است.
بر اساس اطلاعات اولیه، گزارش این حادثه به مراجع ذیربط ارسال شده است. جزئیات بیشتر درباره هویت فرد بازداشتشده، انگیزه او و ابعاد احتمالی این ماجرا تاکنون بهطور رسمی اعلام نشده است.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🟰 سعید لیلاز؛ اهانت به اقوام، رسواییِ بیاخلاقی و بیسوادی
✍ علیرضا کفایی
آدمی وقتی از شخصیت، اخلاق و انسانیت تهی میشود، به اهانت پناه میبرد؛ فرقی نمیکند در چه جایگاهی ایستاده باشد و چه عنوانی را یدک بکشد. جایگاه علمی و شهرت رسانهای، نه مجوز توهین است و نه دلیل برخورداری از فهم و فضیلت.
آقای سعید لیلاز! توهین به اقوام، نشانه بیسوادی محض است؛ بیسوادی در فهم انسان، درک حرمت دیگران و شناخت ابتداییترین اصول اخلاقی. کسی که به جای استدلال، به هویت قومی انسانها تعرض میکند، پیش از هر چیز، فقر اخلاقی و ناتوانی خود را در گفتوگو آشکار میسازد.
آنچه خواندهاید، اگر نتوانسته باشد در شما فهم، انصاف، فروتنی و احترام به انسانها ایجاد کند، چه نامی جز انباشتن محفوظات میتوان بر آن گذاشت؟
قرآن کریم در وصف کسانی که حامل کتاباند، اما از حقیقت آن بهرهای نبردهاند، میفرماید:
«مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا»؛ (سوره جمعه، آیه ۵)
کتابخواندن، دانشاندوختن و تحلیلکردن، زمانی ارزشمند است که با فهم، اخلاق و مسئولیت همراه باشد. در غیر این صورت، آدمی ممکن است انبوهی از اطلاعات در ذهن داشته باشد، اما از درک ابتدایی حرمت انسانها محروم بماند.
آقای لیلاز! مشکل اینجاست که گویی در پس این همه ادعا، اخلاق به حاشیه رفته و جای انسانیت را چیزی جز تلخی، تحقیر و اهانت نگرفته است. اگر حاصل دانش، نادیدهگرفتن شأن انسان و تحقیر یک قوم باشد، باید در معنای سواد و ارزش آن تجدیدنظر کرد.
قوم لر نه به تأیید شما نیاز دارد و نه با اهانت شما کوچک میشود. لرها بخشی جداییناپذیر از هویت تاریخی و فرهنگی ایراناند و هیچکس حق ندارد به بهانه نقد یک شخصیت تاریخی، حرمت یک قوم را زیر پا بگذارد.
نقد کریمخان زند یا هر شخصیت تاریخی دیگری، بحثی علمی و تاریخی است؛ اما توهین به هویت قومی، نه نقد تاریخی است، نه روشنفکری و نه نشانه شجاعت در بیان؛ بلکه خروج از دایره اخلاق و انصاف است. در گزارشهای منتشرشده درباره اظهارات اخیر آقای لیلاز نیز، انتقاد اصلی متوجه پیوند دادن داوری درباره کریمخان زند با تعبیری تحقیرآمیز درباره قوم لر است.
آقای لیلاز! پیش از آنکه درباره دیگران قضاوت کنید، بد نیست یک بار هم خود را در محک اخلاق قرار دهید. انسان را نه به تعداد کتابهایی که خوانده، نه به عنوانهایی که دارد و نه به شهرتی که به دست آورده است، بلکه به میزان فهم، انصاف و انسانیتی میتوان شناخت که در رفتارش تجلی پیدا میکند.
دانش بدون اخلاق، ممکن است ابزار تحقیر شود؛ اما سواد حقیقی، انسان را به فهم و احترام میرساند، نه به اهانت و نفرت.
آقای لیلاز! توهین به اقوام، بیسوادی محض است؛ فهم ندارید، درک ندارید! آنچه خواندهاید، اگر به شما انسانیت نیاموخته، سواد نیست؛ انباشتن کتاب و محفوظات است.
وقتی انسان در سویدای دل خود به جای انصاف و شفقت، بذر کینه و تحقیر میکارد، حاصلش چیزی جز پلیدی و پلشتی نیست. دانش، اگر از اخلاق جدا شود، نه مایه افتخار، بلکه ابزار خودنمایی و تحقیر دیگران خواهد شد.
سواد واقعی، پیش از آنکه در زبان و قلم آشکار شود، در منش و رفتار انسان خود را نشان میدهد. کسی که حرمت یک قوم را نگه نمیدارد، هر اندازه هم از اقتصاد و سیاست سخن بگوید، نمیتواند از فقر اخلاقی خود پرده بپوشاند.
آقای لیلاز! اگر سخنی گفتهاید که موجب تحقیر مردم لر شده است، راه درست، توجیه و فرافکنی نیست؛ مسئولیتپذیری و عذرخواهی است. احترام به اقوام، نه لطف به یک قوم، بلکه وظیفه اخلاقی هر انسان و لازمه همبستگی ملی است.
ایران خانه اقوام است؛ هیچکس حق ندارد با زبان تحقیر، بخشی از این خانه را کوچک بشمارد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 هشدار ۱۴زندانی و فعال سیاسی درباره خطر اعدام امیرحسین موسوی
۱۴ فعال و زندانی سیاسی در بیانیهای که نسخهای از آن در اختیار ایرانوایر قرار گرفته، درباره خطر صدور حکم اعدام برای امیرحسین موسوی، زندانی سیاسی و فعال شبکههای اجتماعی، هشدار دادهاند. امضاکنندگان از جامعه خواستهاند در برابر اعدام شهروندان بیدفاع موضع بگیرد و اجازه ندهد تکرار این احکام به امری عادی تبدیل شود.
در این بیانیه، پرونده موسوی نمونهای از فشار نهادهای امنیتی و نقض حقوق متهمان توصیف شده است. امضاکنندگان میگویند او از آذر ۱۴۰۳ در بازداشت است و پس از حدود شش ماه نگهداری در سلول انفرادی، با اتهامهای متعددی روبهرو شده است. به نوشته آنان، اتهامهای «محاربه» و «افساد فیالارض» پس از پخش گزارش صداوسیمای جمهوری اسلامی از اعترافات او به پرونده افزوده شد؛ اتهامهایی که میتوانند به صدور حکم اعدام منجر شوند.
ایرانوایر پیشتر گزارش داده بود امیرحسین موسوی، که با نام کاربری «جیمز بیدین» در شبکه اجتماعی ایکس فعال بود، پس از پخش این ویدیو در مهر ۱۴۰۴، در نامهای از زندان گفته اظهاراتش پس از ۱۴۸ روز انفرادی، ضربوجرح، بازداشت همسرش و تهدید به ادامه فشارها ضبط شده است. مادر او نیز گفته بود پس از پخش گزارش تلویزیونی، اتهام «همکاری با دولت متخاصم» به پرونده اضافه شد. خانواده موسوی از صداوسیما و رسانههایی که ویدیو را بازنشر کردند، شکایت کردهاند.
بر اساس گزارش پیشین ایرانوایر، موسوی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران با اتهامهای «محاربه» و «افساد فیالارض» روبهرو شده است. این گزارش همچنین از برگزاری سومین جلسه رسیدگی به پرونده او در ۳۰ شهریور خبر داده بود.
امضاکنندگان بیانیه میگویند در سالهای اخیر، همزمان با تشدید بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، قوانینی شتابزده تصویب شده که به نقض حقوق شهروندان انجامیده است. آنان هشدار دادهاند که در برخی پروندهها، حتی لایککردن یا نوشتن کامنت در شبکههای اجتماعی نیز با مجازاتهای سنگین روبهرو شده است.
در پایان بیانیه آمده است: «جان انسان محل آزمون و خطا نیست.» امضاکنندگان از مردم خواستهاند در برابر اعدام شهروندان بیدفاع مسئولانه موضع بگیرند و صدای آنان باشند.
این بیانیه را سیامک ابراهیمی، مطلب احمدیان، سیامک امینی، مرتضی پروین، مصطفی تاجزاده، افشین حیرتیان، رضا خندان، کیوان رحیمیان، حسین شنبهزاده، ابوالفضل قدیانی، سپهر ضیائی، بیژن کاظمی، محمد نجفی و رضا ولیزاده امضا کردهاند.
منبع: تحکیم ملت
@Kaleme
🟰 من از جنگ سوم میترسم
✍ مجتبی نجفی
من از "جنگ سوم" میترسم. من آدمم هیچ ابایی ندارم بگویم میترسم. به خصوص برای ما که به قدرت کلمه، همبستگی شهروندی، جنبش های مدنی مسالمت آمیز اعتقاد داریم، جنگ مثل زهری کشنده بر گفتمانی است که برای ترویجش تلاش میکنیم. برای کسانی که دل به قدرت بمب خارجی بسته اند و برای کسانی از جنگ لذت میبرند شرایط زیبایی است اما برای ما که تغییرات ساختاری با حفظ خانه ای به نام ایران میخواهیم زهر مار است.
از دل ایده "جنگ رهایی بخش" نه آزادی میسر میشود نه ثبات. پشت دروازه رویافروشی، فروپاشی است. امروز نشانه های تفوق " اسلحه" بر " کلمه" نمایان شده. اگر اسلحه به میدان بیاید صاحبان کلمه منزوی خواهند شد و " جنگ داخلی" در امتداد تجاوز خارجی خواهد شد. آنجا دیگر باید ایران ویرانه را به تماشا نشست و نبرد شبه نظامیان را نظاره گر شد و این بزرگترین کابوس کسانی است که وطن را با ثبات و آزادی، حق اعتراض و مدنیت تعریف کردند تا این خانه نه ویران که آباد شود.
روایتهای جبرگرایانه که نه دیگر چاره ای نیست و جنگ آمدنی است، ابتکار را میکشد. چرا با سیاستهای شهروند ستیز جمهوری اسلامی مخالفت میکنیم؟ برای اینکه خانه ای به نام ایران خانه همه ایرانیان شود و فرهنگ شهروندمداری بر فرقه مداری تفوق یابد و فردیت ما به رسمیت شناخته شود. اما اگر این خانه نباشد دعوای ما برای چیست؟
ایده "جنگ رهایی بخش"، از ابتدا تباهی بود. تفوق گفتمان " میدان" بر " دیپلماسی" ریسک وحشتناک است. تداوم سیاست شهروند آزاری سیستم مهارنشدنی در حال پیشرفت است. با تداوم اعدام، قطع سیم کارت ها، پرونده سازی برای منتقدان، آزار زنان، سیستم در حال آتش زدن به انبار باروت است. ناامنی و ناآرامی با تشدید اوضاع از مرزها پیشروی خواهد کرد و " ایران" میدان آتش بازی خواهد شد و ما هم غمگینانه اخوان ثالث خواهیم خواند و اندوه را اشک خواهیم کرد:" خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز".
ایران نباید خاکستر بشود، نباید به عصر حجر برگردد. دیپلماسی باید پیش از میدان کار کند، ابتکار داشته باشد، بن بست شکن باشد. با هر شیوه مطلوبی باید از جنگی که زیرساختهای کشور را نابود و ما را دهها سال عقب ببرد جلوگیری کرد.
باید برای پرگماتیستهای ساختار دولت آمریکا به رهبری ونس پیام فرستاد بر سر هرمز و هسته ای آماده مذاکره ایم. یک خط باید گفتگو با کشورهای عربی را فعال کند، یک خط باید از چین میانجیگری بخواهد. سیاست های شهروند آزار داخل سیستم پایان یابد. بدون واگذاری توان دفاعی، پیام ثبات منطقه ای ارسال شود. ترامپ زخمی و پیش بینی ناپذیر را نباید بیش از این خشمگین و تحقیر کرد.
شرایط خطیر است. اگر " هیس" دارید، به حکومت بگویید نه منتقدان. حکومت با لجبازی، در حال ریختن بنزین بر آتش است. باید از " دیپلماسی" دفاع کرد. " انتقام، انتقام" ترس را بر ابتکار مستولی میکند. دیپلماسی باید پیشاپیش میدان کار کند. دعوت حکومت را به توقف شهروندآزاری رها نکرد. خانه در خطر است. بدون خانه موجوداتی بی ریشه و رها در باد خواهیم شد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 تاکید سپاه بر «خودسرانه» نبودن حمله به سه کشتی در زمان آتشبس
✍ حسین باستانی
بعد از مدتها گمانهزنی محافل رسانهای در مورد منشا حملات ۱۶ تیر به سه کشتی تجاری در دوران آتش بس موقت، حسین محبی سخنگوی سپاه گفت: «حمله به کشتیهای متخلف بعد از امضای تفاهمنامه، نه اقدام خودسرانه بوده و نه بدون هماهنگی با مسئولان بالاتر.»
تصور «خودسرانه» یا «آتش به اختیار» بودن شلیک به آن سه کشتی، ظاهرا ناشی از این ذهنیت بود که تصمیمگیران اصلی نظام، امثال رئیس دولت یا رئیس مجلس هستند -که نگران پیامدهای حملات ۱۶ تیر به نظر می رسیدند.
یک ماه پیش، در مقالهای با عنوان «آیا حمله به سه کشتی در جریان تشییع علی خامنهای «آتشبهاختیار» بود؟» توضیح داده شد که چرا تصور مخالفت «حکومت» با حملات سهگانه، مبتنی بر واقعیت نبود. و چرا چنین تصوری، این واقعیت را نادیده میگرفت که در مقطع پس از پیام «علیالاصول»، فضا به شدت علیه مدافعان حفظ تفاهمنامه اسلامآباد تغییر کرده بود.
با توجه به اذعان اخیر سخنگوی سپاه به زدن سه کشتی در «هماهنگی با مسئولان بالاتر»، یادآوری بخشی از مقاله ۲۱ شهریور بیمناسبت نخواهد بود:
«استدلال محوری فرضیه “آتشبهاختیار” بودن حملات ۱۶ تیر، حمایت مقاماتی رسمی در جمهوری اسلامی از تداوم آتشبس بوده است. در این فرضیه، دفاع مقامهایی چون مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف از تفاهمنامه اسلامآباد، بهعنوان شواهد مخالفت “حکومت ایران” با از سرگیری درگیری در محدوده تنگه هرمز مورد اشاره قرار گرفته است. اما استناد به اظهاراتی از این نوع برای توضیح مواضع “نظام”، به معنی نادیده گرفتن ساختار واقعی قدرت در جمهوری اسلامی ایران خواهد بود، که تصمیمگیر اصلی آن نه افرادی چون رئیس دولت یا مجلس، که اصطلاحا “نهاد رهبری” است... صرف نظر از اینکه تصمیمگیران، اجراکنندگان و استقبالکنندگان از حملات سهگانه، بعدها به همان نتایجی که تصور میکردند رسیدند یا نه، آشکارا آنچه در ۱۶ تیر به وقوع پیوست، “آتشبهاختیار” نبود.»
متن کامل مقاله
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 نصب پوستر در حمایت از دانشجویان اخراجشده از دانشگاه بهشتی
بنا بر گزارشهای رسیده به دانشجویان متحد، دانشجویان دانشگاه بهشتی نسبت به احکام اخراج صادرشده برای دانشجویان اعتراض کرده و حمایت خود را از آنها نشان دادند.
در دانشگاه بهشتی برای علیرضا جعفرزاده، رضا نیاپرست و علی آهنگربهانی حکم اخراج صادر شده و حکم هر سه توسط شورای تجدیدنظر دانشگاه تایید شده است.
منبع: دانشجویان متحد
@Kaleme
🟰 بحران حکمرانی و ضرورت پاسخگویی قدرت
✍ علیرضا کفایی
بحران امروز ایران صرفاً حاصل ناکارآمدی دولتها و خطاهای مدیران نیست؛ ریشه بحران را باید در ساختار قدرت و فقدان سازوکارهای مؤثر برای مهار، نظارت و پاسخگو کردن آن جستوجو کرد. تا زمانی که مراکز اصلی تصمیمگیری از نظارت مؤثر عمومی مصون بمانند، تغییر دولتها و جابهجایی مدیران نمیتواند راهحلی پایدار برای مشکلات کشور باشد.
نقد ولایت فقیه و پرسش از حدود اختیارات آن، مسئلهای اساسی در بحث درباره حاکمیت مردم، مسئولیت سیاسی و آینده نظام حکمرانی ایران است. هیچ جایگاهی، صرفنظر از مبنای اعتقادی یا عنوان حقوقی آن، نباید از پاسخگویی درباره آثار تصمیمها و نحوه اعمال قدرت مستثنی باشد. مشروعیت ادعایی، جایگزین پاسخگویی نمیشود و هیچ تفسیری از اقتدار نباید حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش را بیاثر کند.
ابهام ناشی از غیبت طولانی رهبر فعلی و پرسشهای مربوط به چگونگی ایفای مسئولیتهای رهبری نیز بر ضرورت پاسخگویی میافزاید. در ساختاری که جایگاه رهبری در تصمیمگیریهای کلان نقشی تعیینکننده دارد، مردم حق دارند بدانند مسئولیتها چگونه انجام میشوند، تصمیمهای اساسی بر چه مبنایی اتخاذ میشوند و سازوکارهای قانونی اداره امور در شرایط غیبت طولانی چیست.
این پرسشها را نباید توهین تلقی کرد بلکه مطالبه شفافیت درباره قدرتی هستند که بر سرنوشت یک ملت اثر میگذارد. نمیتوان از مردم انتظار اعتماد بیچونوچرا داشت اما درباره چگونگی اعمال قدرت و انجام مسئولیتها پاسخ روشنی نداد. سکوت و ابهام، جای پاسخگویی را نمیگیرد.
از سوی دیگر، احضارها و برخوردهای قضایی با اصلاحطلبان، اعضا و چهرههای جبهه اصلاحات و دیگر منتقدان سیاسی، این پرسش را جدیتر میکند که آیا اصلاح در چارچوبی واقعی و مؤثر امکانپذیر است یا حتی طرح پرسش درباره ساختار قدرت نیز هزینههای قضایی و امنیتی دارد؟ برخورد با منتقدان، اگر بهجای رسیدگی عادلانه به اتهامهای مشخص، به محدود کردن فعالیت سیاسی و بیان دیدگاهها بینجامد، اعتماد عمومی را فرسودهتر و راه اصلاح مسالمتآمیز را دشوارتر میکند.
نمیتوان همزمان از وحدت ملی سخن گفت و صدای منتقدان را محدود کرد؛ از قانون دم زد و پاسخگویی قدرت را به حاشیه راند؛ از اصلاحات گفت و نقد بنیانهای ساختاری را تحمل نکرد. وحدت با سکوت اجباری به دست نمیآید و ثبات با نادیده گرفتن نارضایتی عمومی پایدار نمیماند.
راه خروج از بحران، تعارف سیاسی و اصلاحات نمایشی نیست؛ بازنگری جدی در ساختار تمرکز قدرت، تضمین حقوق شهروندان، استقلال نهادهای نظارتی و قضایی، آزادی احزاب و رسانهها و فراهم کردن امکان واقعی مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خویش است. اصلاحات ساختاری یعنی هیچ مقام و نهادی فراتر از قانون، نقد عمومی و سازوکارهای پاسخگویی قرار نگیرد.
پرسش روشن است: آیا ارادهای برای پذیرش مسئولیت، پاسخگویی و اصلاح ساختاری وجود دارد یا قرار است هزینه تعلل و انکار را نسلهای آینده بپردازند؟
نسل آینده نباید وارث بنبستهایی باشد که امروز میتوان برای گشودن آنها اقدام کرد.
یا ساختار قدرت در برابر حق مردم برای پرسشگری، نظارت و تعیین سرنوشت پاسخگو خواهد شد،،،، یا شکاف میان جامعه و ساختار سیاسی عمیقتر خواهد شد. آینده را نمیتوان با پنهان کردن پرسشها حفظ کرد؛ آینده از لحظهای آغاز میشود که پرسیدن را حق مردم بدانیم و پاسخگویی را وظیفه قدرت.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme
🟰 ادامه اعدامها و استمرار سرکوب
اعدام سیدعلیسینا مصطفوی در زندان کرمان
قوه قضاییه جمهوری اسلامی صبح چهارشنبه ۲۲ مهرماه از اجرای حکم اعدام سیدعلیسینا مصطفوی در زندان مرکزی کرمان خبر داد. او زندانی سیاسی ۳۸ ساله، کوهنورد حرفهای و هیمالیانورد اهل بم بود که یک روز پیش از اعدام به سلول انفرادی منتقل شد و خانوادهاش برای آخرین ملاقات فراخوانده شده بودند.
تأیید حکم اعدام امیرحسن اکبریمنفرد در دیوان عالی کشور
حکم اعدام این زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در شعبه ۴۱ دیوان عالی کشور تأیید و در تاریخ ۱۹ مهرماه به وی ابلاغ شد.
صدور مجدد حکم اعدام برای وریشه مرادی
وکلای این زندانی سیاسی از صدور مجدد حکم اعدام برای او در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران خبر دادند؛ حکمی که بدون انجام تحقیقات مدنظر دیوان عالی کشور صادر شده است.
بازداشت دوباره ناهید خداجو
ناهید خداجو، فعال باسابقه کارگری و از اعضای اتحادیه آزاد کارگران ایران، روز سهشنبه ۱۴ مهرماه در منزل شخصی خود در تهران بازداشت شد. تا کنون اطلاعات روشنی درباره محل نگهداری، نهاد بازداشتکننده و اتهامات احتمالی او منتشر نشده است.
انتقال دو زندانی به سلول انفرادی در زندان قزلحصار
رضا زنگنه، زندانی محکوم به اعدام، و حمید کاظمی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، روز دوشنبه ۲۰ مهرماه از سالن ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار به سلولهای انفرادی منتقل شدند. علت این انتقال هنوز مشخص نیست.
@Kaleme
🟰 صرف وجود بحران به معنای سقوط یا فروپاشی زودرس نیست
سعید مدنی:
صرف وجود بحران به معنای سقوط یا فروپاشی زودرس نیست. برخی رژیمها اساسا در شرایط بحرانی زیست میکنند. البته این به آن معنا هم نیست که بدبینانه بگوییم جمهوری اسلامی میتواند باهمین وضعیت بحرانی تا اطلاع ثانوی به حیات خودش ادامه بدهد. نکته مهم، حفظ تعادل میان خوشبینی محض و بدبینی محض است. یعنی نوعی واقع بینی لازم است؛ اتفاقا جمهوری اسلامی رژیمی است که در بحران زیست کرده و میتواند برای مدتها منابع و امکانات خودش را سازمان دهد تا موقعیتش را در بحران تثبیت کند.
زیست در شرایط بحران برای کانونهای صنفی، انجمنهای مدنی، هم فرصته هم تهدید. یعنی واقعاً فقط این نیست که ما در شرایط تهدید قرار داشته باشیم، چون در واقع بقا و حیات و فعالیت در شرایط بحرانی، جامعهی مدنی رو جانسخت میکند.
@Kaleme
🟰 بازخوانی تاریخی - انتقادی مجازات اعدام در ایران؛ «خون ریختن کار بازی نیست»
گفتاری از کاظم کردوانی
مجازات اعدام در ایران طی ماههای پس از جنگ ۳۹ روزه شتاب بسیاری گرفته است، چنانکه دهها نفر طی این مدت به دار آویخته شدند.
بخش مهمی از آنان معترضانی بودهاند که در وقایع دی ماه ۱۴۰۴ بازداشت شدند و مقامات قضایی ایران آنها را به اقدام علیه امنیت ملی، یا قتل و جاسوسی برای کشورهای متخاصم متهم کردهاند. اعدام آنها بهویژه واکنشهایی را در بین طیفهای مختلف جامعه برانگیخته و از جمله بسیاری از حقوقدانان و مدافعات حقوق بشر عدالت قضایی در پرونده آنها را زیر سوال بردهاند.
این اعدامها در عین حال ضربهای به جنبش «نه به اعدام» محسوب میشود که فعالان مسالمتجو طی سالهای اخیر توان خود را بر آن گذاشتهاند.
کاظم کردوانی، جامعهشناس، طی گفتاری برای مخاطبان نیماد مجازات اعدام در ایران را در بستر تاریخ مورد بازخوانی انتقادی قرار داده است. تمرکز او بر دوران مشروطه به این سو و خاصه ۴۷ سال نظام جمهوری اسلامی ایران است و تلاش میکند تصویری کلان از تبعات آن ارائه دهد.
این پژوهشگر همچنین نسبت به تبدیل فعالیتهای حقوق بشری به شغل و درآمد و پول هشدار میدهد و آن را در کنار حزبی کردن و برخورد گزینشی برای دفاع از حقوق بشر، عاملی برای ناکامی جنبشهایی نظیر «نه به اعدام« میداند.
لینک ویدئو صحبتهای کاظم کردوانی
منبع: نیماد
@Kaleme
🟰 مرگِ تخصص؛ از پزشک مسافرکش تا بازتولید فقر در اقتصاد ایران
✍ حمید آصفی
وقتی پزشک عمومی برای تأمین معاش به مسافرکشی روی میآورد، با یک جابهجایی شغلی معمولی روبهرو نیستیم؛ با نشانهای از اختلال در رابطه میان تخصص و اقتصاد مواجهیم. گزارش روزنامه شرق درباره رویآوردن پزشکان عمومی به مشاغلی مانند رانندگی و مراقبت از سالمندان، تصویری روشن از این وضعیت ارائه میدهد. به گفته رئیس انجمن پزشکان عمومی ایران، حدود ۳۵ درصد پزشکان عمومی دیگر طبابت نمیکنند. حقوق ماهانه ۲۵ تا ۳۵ میلیون تومانی و ناتوانی برخی پزشکان در تأمین هزینههای مطب نیز ابعاد معناداری از این بحران را آشکار میکند.
اقتصاد یک کشور زمانی وارد مرحله فرسایش ساختاری میشود که دیگر نتواند میان دانش، مهارت و معیشت رابطهای معقول برقرار کند. در چنین وضعیتی، تحصیلات عالی الزاماً به امنیت شغلی، تخصص به درآمد متناسب و سالها سرمایهگذاری آموزشی به آیندهای قابل پیشبینی منتهی نمیشود. فرد درس میخواند، مهارت میآموزد و تخصص کسب میکند؛ اما هنگامی که وارد بازار کار میشود، درمییابد که اقتصاد برای دانستههای او بهایی متناسب نمیپردازد.
پزشک عمومی امروز با هزینههای مطب، اجاره، تجهیزات، دستمزد کارکنان، مالیات و سایر مخارج حرفهای روبهروست؛ هزینههایی که در اقتصاد تورمی پیوسته افزایش مییابند، درحالیکه درآمد او الزاماً با این تغییرات همگام نیست. باید میان حقوق پزشک استخدامشده و درآمد پزشک صاحب مطب نیز تفاوت گذاشت؛ زیرا درآمد حاصل از ویزیت، پیش از آنکه به معیشت پزشک تبدیل شود، باید هزینههای ارائه خدمت را پوشش دهد.
اینجا با یک وارونگی بازده تخصص مواجهیم: فردی که سالها برای دستیابی به دانش حرفهای سرمایهگذاری کرده، ممکن است در پایان محاسبه دخلوخرج خود به این نتیجه برسد که ادامه فعالیت در حرفهاش صرفه اقتصادی ندارد. تخصصی که باید امکان زندگی بهتر را فراهم کند، در چنین شرایطی به سرمایهای تبدیل میشود که بهرهبرداری از آن دشوارتر از کنار گذاشتنش است.
پزشکی که برای تأمین معاش به رانندگی روی میآورد، از نظر شأن انسانی شغلی کمارزشتر انتخاب نکرده است. خسارت در انتخاب او نیست؛ در اقتصادی است که میان قابلیت حرفهای او و امکان تأمین زندگیاش چنین فاصلهای ایجاد کرده است.
البته خروج موقت از طبابت لزوماً به معنای از بین رفتن کامل دانش پزشکی نیست. اما تداوم این وضعیت میتواند به کاهش تجربه بالینی، دشوارتر شدن بازگشت به حرفه و تضعیف ظرفیت ارائه خدمات درمانی منجر شود. اگر این روند گسترش یابد، پیامدهای آن به زندگی فردی پزشکان محدود نمیماند؛ دسترسی مردم به مراقبتهای اولیه نیز ممکن است آسیب ببیند و فشار بیشتری بر مراکز درمانی وارد شود.
این وضعیت پیام دیگری هم برای نسل جوان دارد: تحصیل طولانی و مهارتآموزی الزاماً امنیت اقتصادی ایجاد نمیکند. وقتی تخصص دیگر تضمینکننده معیشت نیست، انگیزه سرمایهگذاری بر آموزش و کسب مهارت نیز آسیب میبیند. اقتصاد در این مرحله نهتنها نیروی متخصص موجود را بهدرستی به کار نمیگیرد، بلکه انگیزه تربیت نیروی متخصص برای آینده را هم تضعیف میکند.
معیار موفقیت اقتصادی، صرفاً تعداد کسانی نیست که کاری برای انجام دادن دارند. باید دید آیا افراد در جایگاه متناسب با دانش و مهارت خود فعالیت میکنند، آیا درآمد حاصل از کار زندگی قابل قبولی برای آنان فراهم میسازد و آیا جامعه از منابعی که صرف آموزش و تربیت نیروی انسانی کرده، بازده اجتماعی و اقتصادی به دست میآورد.
وقتی پزشک عمومی طبابت را کنار میگذارد، مهندس از صنعت خارج میشود و نیروی ماهر برای تأمین هزینههای روزمره به فعالیتی نامرتبط روی میآورد، مسئله تنها جابهجایی شغلی نیست؛ اقتصاد در حال از دست دادن توان تبدیل دانش به ارزش اجتماعی است.
کشوری که برای تربیت متخصص هزینه میکند، اما نمیتواند شرایط لازم برای بهکارگیری دانش و تأمین معیشت او را فراهم سازد، بخشی از سرمایه خود را پیش از رسیدن به بازده از دست میدهد. این اتلاف نه در یک ترازنامه مالی آشکار میشود و نه صرفاً با آمار بیکاری قابل اندازهگیری است؛ آثار آن در افت بهرهوری، تضعیف خدمات عمومی و کاهش انگیزه نسل آینده برای کسب تخصص نمایان خواهد شد.
اقتصادی که نمیتواند تخصص را به زندگی قابل قبول تبدیل کند، فقط نیروی انسانی خود را از دست نمیدهد؛ آینده توسعه خود را نیز ارزان میفروشد.
منبع: کانال تلگرام نگارنده
@Kaleme