tabarshenasi_ketab | Unsorted

Telegram-канал tabarshenasi_ketab - تبارشناسی کتاب

3030

هدف این کانال در وهله‌ی اول معرفی موضوعی، و نقد و معرفی کتاب و سپس ارائه‌ی نقدنوشته‌ها است. همه‌ی نوشته‌ها از سینا جهاندیده است مگر نوشته‌هایی که منبع آن‌ها مشخص است. شروع فعالیت: اول فروردین سال ۱۳۹۸

Subscribe to a channel

تبارشناسی کتاب

3⃣
هر یک به شکلی متفاوت، امکان ساختن پیوندی میان گذشته‌ی تاریخی و هویت معاصر را فراهم می‌کردند: فردوسی از راه روایت حماسی و زبان شاهنامه، خیام از طریق چهره‌ی فلسفی و شاعرانه‌ای که در خوانش‌های جدید برجسته شد، و بیهقی از رهگذر روایت تاریخی، شیوه‌ی نثر و توجه به اعتبار خبر.

ایران معاصر در نثر بیهقی اتوپیای ازدست‌رفته‌ای را کشف نکرد که پیش‌تر به همان شکل آماده وجود داشته باشد؛ بلکه از خلال انتخاب‌ها و تفسیرهای خود، گذشته‌ای مطلوب را در آن بازشناخت و تا اندازه‌ای ابداع کرد. ابداع در اینجا به معنای جعل دل‌بخواهی تاریخ نیست. ملت‌ها برای ساختن روایت‌هایی از خود، گذشته را گزینش و سازمان‌دهی می‌کنند؛ بعضی عناصر را برجسته می‌سازند و بعضی دیگر را به حاشیه می‌رانند. گذشته واقعیت دارد، اما صورت‌بندی آن به‌مثابه‌ی گذشته‌ی یک ملت، عملی تاریخی و تفسیری است. نثر بیهقی ویژگی‌هایی داشت که می‌شد آن‌ها را در گفتمان‌های جدید به ارزش‌هایی فراتر از ادبیات پیوند داد: دقت در روایت، توجه به اعتبار خبر، ثبت جزئیات و آشکارکردن مناسبات قدرت و فاصله‌ی میان حقیقت و مصلحت. این ویژگی‌ها به خواننده‌ی معاصر امکان می‌دادند که بیهقی را نه فقط نویسنده‌ای متعلق به دربار غزنوی، بلکه الگویی برای نوشتن و اندیشیدن درباره‌ی حقیقت بداند.

بااین‌حال، این برداشت تمام معنای تاریخی نثر بیهقی نیست. او در فضای دیوان‌سالاری و سیاست دربار می‌نوشت؛ جهانی که مناسبات قدرت، سلسله‌مراتب اجتماعی و افق‌های فکری آن با جهان جدید تفاوت داشت. نمی‌توان بیهقی را بدون واسطه نویسنده‌ای مدرن، دموکرات یا منتقد تمام‌عیار قدرت دانست. آنچه در خوانش معاصر رخ می‌دهد، انتخاب و برجسته‌سازی برخی امکان‌های متن و پیوندزدن آن‌ها با ارزش‌هایی است که در زمانه‌ی بیهقی به همین صورت وجود نداشتند. نثر بیهقی نیز تنها نثر برجسته‌ی فارسی پیشامدرن نبود. نثر بلعمی، خواجه نظام‌الملک، عنصرالمعالی، نصرالله منشی و سعدی هر یک در سنت‌های متفاوتی از نوشتن جای می‌گیرند. اگر بیهقی در دوره‌ی جدید به‌عنوان الگوی ممتاز نثر تاریخی و یکی از سرچشمه‌های زبان فارسی معرفی شد، این برتری را نمی‌توان به همه‌ی دوره‌های پیشین تعمیم داد. معیارهای ارزش‌گذاری ادبی تغییر می‌کنند و آنچه در یک دوره نثر مطلوب به شمار می‌آید، لزوماً در دوره‌ای دیگر همان جایگاه را ندارد.

به این ترتیب، تاریخ بیهقی در جهان معاصر فقط به‌عنوان اثری ادبی خوانده نشد؛ به نمادی بدل شد که از خلال آن می‌شد درباره‌ی زبان فارسی، هویت ایرانی و نسبت نوشتار با حقیقت سخن گفت. این نمادپردازی در دوره‌ی پهلوی، از جمله در آیین‌های رسمی بزرگداشت میراث ادبی، جلوه‌هایی نهادی یافت. نثر بیهقی به محل تلاقی چند آرمان تبدیل شد: بازگشت به گذشته‌ای تصورشده از شکوفایی زبان فارسی، دفاع از توانایی‌های زبان در برابر احساس عقب‌ماندگی فرهنگی و یافتن الگویی برای نوشتاری که از آرایش‌های زائد فاصله بگیرد و در روایت رخدادها به حقیقت وفادار بماند. برخی از این آرمان‌ها در خود متن بیهقی امکان‌هایی برای تفسیر داشتند و برخی دیگر از نیازهای ایران جدید سرچشمه می‌گرفتند. همین تمایز است که باید در تحلیل تاریخی حفظ شود.

ستایش بیهقی از سوی چهره‌هایی با گرایش‌های فکری متفاوت نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. ادیب پیشاور، محمدعلی فروغی، علی‌اکبر دهخدا، محمدتقی بهار، احمد شاملو و محمود دولت‌آبادی در جهان‌های فکری و ادبی یکسانی قرار نداشتند، اما می‌توانستند در ارزش‌گذاری نثر بیهقی به نقاط مشترکی برسند. هر یک ممکن بود در او چیزی متفاوت بیابد: الگوی زبان، شاهدی بر توانایی نثر فارسی، نویسنده‌ای دقیق در روایت یا صورتی از پیوند ادبیات با تجربه‌ی تاریخی و مناسبات قدرت. این هم‌گرایی بیش از آنکه وجود معنایی واحد و تغییرناپذیر در نثر بیهقی را اثبات کند، نشان می‌دهد که متن چگونه ظرفیت آن را داشته است که در گفتمان‌های متفاوت به کار گرفته شود. نقش دهخدا در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد؛ ثبت و توضیح واژگان و ساخت‌های زبانی متون کهن در فرهنگ‌نویسی جدید، فقط کاری لغوی نبود، بلکه در ساختن تصوری تازه از تاریخ و ظرفیت زبان فارسی نیز دخالت داشت. قرارگرفتن شاهنامه و تاریخ بیهقی در افقی مشترک، این دو اثر را به منابعی برای اندیشیدن درباره‌ی تداوم تاریخی زبان تبدیل می‌کرد. این تداوم، بااین‌حال، امری کاملاً طبیعی و خودبه‌خودی نبود؛ زبان معاصر از دل انتخاب، تدوین، آموزش و بازخوانی میراث گذشته شکل می‌گرفت.

وقتی شاملو زیبایی‌شناسی شعر خود را به نثر بیهقی پیوند می‌دهد، با رخدادی مهم در تاریخ دریافت مواجهیم. متن کهن در اینجا به منبعی برای صورت‌بندی تجربه‌ای مدرن از زبان و نوشتن تبدیل می‌شود.

ادامه دارد...
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

1⃣
🔴 تاریخ بیهقی و عقل استعماری(۱): چگونه ابوالفضل بیهقی معاصر ما شد؟
✍سینا جهان‌دیده

تاریخ بیهقی یکی از متناقض‌ترین سرنوشت‌ها را در تاریخ ادبیات فارسی تجربه کرده است. کتابی که امروز آن را از قله‌های نثر فارسی و ابوالفضل بیهقی را «پدر نثر فارسی» می‌نامیم، قرن‌ها نتوانست حضوری پیوسته و هم‌سنگ آثاری چون کلیله و دمنه و گلستان سعدی در حافظه‌ی فرهنگی ایرانیان داشته باشد. بااین‌حال، در جهان معاصر چنان از بیهقی سخن می‌گوییم که گویی او از آغاز در مرکز سنت ادبی فارسی ایستاده و همه‌ی نسل‌ها پیوسته با او گفت‌وگو کرده‌اند. این تصویر، بیش از آنکه بازتاب ساده‌ی تاریخ باشد، خود محصول تاریخ است. پرسش اصلی این است که چگونه متنی که حضور آن در حافظه‌ی فرهنگی ایران پیوسته و بدیهی نبوده، در دوره‌ی جدید به یکی از سرچشمه‌های هویت ایرانی، الگویی برای نثر فارسی و نمادی از حقیقت‌گویی تبدیل شده است. برای پاسخ به این پرسش، باید تاریخ بیهقی را نه فقط در مقام روایتی از روزگار غزنویان، بلکه در مقام متنی بررسی کنیم که سرنوشت نسخه‌ها، چاپ، تصحیح، پژوهش و بازخوانی‌های معاصر در شکل‌گیری جایگاه آن نقش داشته‌اند.

نمی‌دانیم در فاصله‌ی قرن ششم تا دوره‌های بعد دقیقاً چه بر سر تاریخ بیهقی آمده است. نمی‌دانیم ابوالحسن بیهقی و جوینی به کدام بخش‌های این اثر دسترسی داشته‌اند، متن چگونه به هند راه یافته و در چه شرایطی در آنجا باقی مانده است، یا نسخه‌نویسان دوره‌های بعد تا چه اندازه در انتقال عبارت‌ها و واژگان آن مداخله کرده‌اند. این نادانسته‌ها را نمی‌توان با حدس‌های قطعی پر کرد؛ اما همین نادانسته‌ها مسئله‌ای بنیادی پیش می‌کشند: چگونه اثری که امروز آن را از ارکان هویت ادبی ایران می‌شماریم، برای دوره‌ای طولانی از بخش مهمی از حیات بینامتنی و بیناذهنی فرهنگ فارسی دور مانده است؟ مقصود از این غیاب، لزوماً ناپدیدشدن کامل کتاب یا ناشناخته‌بودن مطلق آن نیست؛ مسئله، گسست در حضور فرهنگی و فقدان شواهد کافی برای فرض‌کردن گفت‌وگویی مستمر میان این اثر و دیگر متون بزرگ فارسی است. تاریخ بیهقی، برخلاف گلستان سعدی، نتوانست در همه‌ی دوره‌ها به یکی از منابع زنده‌ی بازتولید زبان و حافظه‌ی ادبی بدل شود. ازاین‌رو، جایگاه امروزی آن را نمی‌توان بی‌واسطه به گذشته تعمیم داد.

این غیاب از آن جهت اهمیت بیشتری می‌یابد که بیهقی خود نویسنده‌ای است که مسئله‌ی حقیقت، اعتبار خبر، گواهی، شهادت و نسبت میان قدرت و روایت را پیوسته پیش می‌کشد. او می‌کوشد میان خبر معتبر و شایعه، مشاهده و نقل، حقیقت و مصلحت تمایز بگذارد؛ اما دسترسی ما به روایت او از مسیر تاریخی می‌گذرد که در آن افتادگی، انتقال نسخه‌ها، اختلاف قرائت‌ها و تصحیح‌های متأخر نقش داشته‌اند. نویسنده‌ای که در مقام راوی بر اعتبار خبر تأکید می‌کند، خود به موضوع تاریخی تبدیل شده است که اعتبار و صورت متن او را نمی‌توان بیرون از فرایند انتقالش فهمید. بنابراین، مسئله فقط این نیست که بیهقی چگونه حقیقت را روایت کرده است؛ باید پرسید چه چیزی از روایت او به ما رسیده و چگونه به صورت «متن بیهقی» تثبیت شده است.

این پرسش ما را به مفهوم «استعمار به‌مثابه‌ی روش» می‌رساند. مراد از این تعبیر آن نیست که هر تصحیح، ترجمه یا پژوهش اروپایی را عملی استعماری و هر پژوهشگر غربی را عامل اجرای یک سیاست سیاسی بدانیم. همچنین قرار نیست اعتبار علمی پژوهش‌های شرق‌شناختی را پیشاپیش انکار کنیم. مسئله این است که دانش صرفاً مجموعه‌ای از اطلاعات بی‌طرف نیست؛ در نهادها تولید می‌شود، از روش‌های خاص گردآوری و طبقه‌بندی استفاده می‌کند، موضوعات مهم را از موضوعات حاشیه‌ای جدا می‌سازد و از طریق امکانات مادی و نهادی، موضوع مطالعه‌ی خود را در دسترس مخاطبانی تازه قرار می‌دهد. استعمار در این معنا، افزون بر تصرف سرزمین، می‌تواند نظمی از دانش نیز باشد که در آن زبان‌ها، تاریخ‌ها و فرهنگ‌ها به موضوعاتی برای گردآوری، طبقه‌بندی، تصحیح و تفسیر تبدیل می‌شوند. عقل استعماری را نیز نباید به نیت پنهان یک فرد فروکاست؛ باید آن را در مناسبات میان نهادهای علمی، قدرت سیاسی، امکانات چاپ و توزیع و اقتدار تعیین‌کننده‌ی معنای متون بررسی کرد.

در اینجا باید از یک خطای تاریخی پرهیز کرد: تاریخ بیهقی در هند به‌واسطه‌ی استعمار بریتانیا از هیچ پدید نیامد. زبان فارسی قرن‌ها پیش از استقرار سلطه‌ی استعماری بریتانیا در بخش‌هایی از شبه‌قاره‌ی هند حضور داشت و در دیوان‌سالاری، ادب و فرهنگ آن منطقه نقشی مهم ایفا می‌کرد. بنابراین، آنچه در قرن نوزدهم اهمیت می‌یابد، کشف ناگهانی فارسی به دست اروپاییان نیست، بلکه تغییر در شرایط نهادی و مادی مطالعه و انتشار متون فارسی است.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

در آستانه

هنوز بسیاری نمی‌خواهند بپذیرند که عصر انحصار انسان بر تولید محصولات فکری به پایان رسیده است. اما عصر هوش مصنوعی، دست‌کم در سطح تولید متن و محصولات فکری، به معنای پایان همین انحصار است. از این منظر، می‌توان گفت آثاری که پیش از ظهور هوش مصنوعی نوشته شده‌اند، به تصور دکارتی از سوژه نزدیک‌تر بودند؛ زیرا تولید اثر فکری همچنان به‌طور انحصاری به انسان نسبت داده می‌شد. پساساختارگرایان، پیش‌تر، از ناممکن‌بودن سوژه‌ی تام سخن گفته بودند؛ سوژه‌ای که سرچشمه‌ی مستقل و خودبنیاد اندیشه باشد. به تعبیر دیگر، پیش از آن‌که ما بیندیشیم، چیزهایی در ما و از خلال ما می‌اندیشند: زبان، تاریخ، گفتمان و مناسبات قدرت. اکنون هوش مصنوعی این مسئله را وارد مرحله‌ی تازه‌ای کرده است. در این عصر، دیگر نمی‌توان صرفاً با همان معنایی که بارت از مرگ مؤلف مراد می‌کرد، گفت «مؤلف مرده است»؛ مسئله رادیکال‌تر از این است: متن می‌تواند بدون نیاز به مؤلف انسانی تولید شود. بنابراین، با وضعیتی مواجهیم که در آن، نه‌فقط مؤلف دیگر مرجع نهایی معنای متن نیست، بلکه اساساً تولید متن نیز لزوماً به حضور مؤلف انسانی نیاز ندارد.


سینا جهان‌دیده

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

یوسف مجیدزاده ( ۱۳۱۵ - ۱۴۰۵) باستان‌شناس شهیر ایرانی، دیروز سه‌شنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در فرانسه درگذشت.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

خانم غزل نامجو(۱۳۷۸ - ) ( فرزند حمید نامجو) هم مترجم هستند.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

روانکاوی در آلمان و اتریش به اندازه‌ی ایالات متحد رونق نیافته است. با وجود این، نفوذ آن بر ادبیات این دو کشور عظیم بوده است. توماس مان و هوگو فون هوفمانستال بسیار به ما مدیون هستند. تشابهات شنیتسلر، تا حد زیادی دست پرود خود من است. بسیاری چیزها که من سعی کردم به زبان علمی شرح دهم، وی شاعرانه بیان کرده است؛ آخر دکتر شنیتسلر هم شاعر است، هم عالم(زیگموند فروید، در گفتگو با جرج سیلوستر فیرک، به نقل از کتاب «همصحبتی با خیال و گفت‌وگو با واقعیت»، مایلز کینگتن، ترجمه‌ی حسن کامشاد، نشر فرهنگ جاوید، چاپ اول ۱۳۹۸، ص۱۴۲).
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

استنلی کوبریک، سینماگر نامی آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ آخرین فیلم خود به نام «چشمان کاملا بسته» را بر پایه‌ی داستان «رؤیا»ی آرتور شنیتسلر کارگردانی کرده است. در این فیلم رابطه‌ی پیچیده یک زوج جوان با رویکردی فرویدی واکاوی می‌شود.
کوبریک در این‌ باره گفته است:
«این داستان ماجراجویی‌های حقیقی یک مرد و فانتزی‌های همسرش را نشان می‌دهد و بر این سؤال تمرکز می‌کند: آیا میان یک فانتزی جنسی و حقیقت آن تفاوت وجود دارد؟»
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

دومین مترجم شنیتسلر در ایران خانم سیمین دانشور است. دانشور در سال ۱۳۲۲ رمان «بئاتریس» را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرد.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

آرتور شنيتسلر Arthur Schnitzler نمایشنامه‌نویسی وداستان‌سرای اتریشی به‌سال ۱۸۶۲ در وین بدنیا آمد و ۶۹ سال بعد همان‌جا در گذشت.
پدرش پروفسور پوهان شنیتسلر که بعدها به‌صورت شخصیت اول نمایشنامه‌ی پروفسور بر نہاردی نمایانده شد، پزشك معروفی بود که اغلب بیمارانش بازیگران تأتر و خوانندگان اپراهای وین بودند. رابطه‌ی مداوم با بازیگران تآتر آرتور شنيتسلر را حتی از آن زمان که در دانشگاه وین به تحصيل طب اشتغال داشت - به‌ نوشتن نمایشنامه‌های کوتاه برانگیخت.
شنیتسلر طی سالهای ۱۸۸۷ تا ۱۸۹۴ که سردبیر مجله‌ی طبی بود، مقالات متعددی بیشتر پیرامون مسائل روانی و نحوه‌ی درمان بیماریهای روحی - نوشت و در آن‌ها از فروید و نظرات او در باره‌ی مسائل روانی تجلیل کرد. فروید بعدها گفت که بینش شاعرانه‌ی شنیتسلر اغلب به همان نتایجی انجامیده است که پاره‌ای از تحقیقات علمی او، نیز گفت که شنیتسلر بسیاری از نظرات و عقاید او را که قابل توصیف نبوده‌اند به بهترین نحو، در خلال حوادث داستان‌ها و نمایشنامه‌های خویش بیان کرده است.
شنیتلر ، که خود پزشك بود، با دید تیز يك پزشك، اجتماع بیماری را که در آن می‌زیست مشاهده و ثبت کرده است.
شنيتلر در نشریات غير آكادميك، نوشته‌هایش را با نام مستعار «آناتول» منتشر می‌کرد و همین نام را برای قهرمان اول نمایشنامه‌های کوتاهش که بین سال‌های ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۲ نوشته شده‌اند به کار برد.
و در هفت نمایشنامه‌ی تك پرده‌ای که در مجموعه‌ی آناتول آمده است شنیتلر زنبارگی‌ها وهوس بازی‌های مردی سبکسر و سودایی را با طنزی ظریف و زیرکانه نمایش داده است. شاید بتوان گفت که توسل جستن آناتول به سبکسری، نوعی جستن راه گریز از اندیشه‌ی غم‌انگیز گذشت زمان و آگاهی مداوم به گذشت عمر واجتناب‌ناپذیری مرگی بوده است. و نخستین نمایشنامه‌ی بلند او يك افسانه Das Marchen است که به‌سال ۱۸۹۱ نوشته شد. در این نمایشنامه به مسئله‌ی اخلاقیات بر اساس عقل و منطق سخت حمله شده و از استواری آن براساس روانشناسی نرینهMale) (Psychology، دفاع شده است.
در کتاب دلی‌بلی، Liebelei که بسال ۱۸۹۵ منتشر شده، بانی عشق را از دید يك زن بررسی کرده و نشان داده است که در مسائل جنسی آنچه برای مرد ، تنها صورت يك سرگرمی شادمانه را دارد ممکن است اغلب برای زن غم‌انگیز‌ترین فاجعه‌هارا به بار آورد.
کتاب «چرخ فلك» به‌سال ۱۸۹۷ نوشته شد اما تا سال ۱۹۰۳ به‌علت سانسور منتشر نشد. در این کتاب شنيتلر در ده گفت و شنود جداگانه، تسلسل روابط جنسی ده زوج از طبقات مختلف و ضمن حوادث آن ریاکاری‌های يك نظام اجتماعی منحط را که در آن غریزه‌های سالم انسانی تا سطح هیجانات مصیبت‌بار شهواني تنزل یافته، به نحوی کنایه‌دار و استهزاآمیز بیان کرده اما همچنان که شنیتسلر پیرتر می‌شد، اندك اندك آن جوان مجرد هوسباز و آن دخترك ملوس طناز از صحنه‌ی آثار او کنار می‌رفتند و از آن پس دیگر، مشکلات و گرفتاری‌های زندگی زناشوئی، موضوع بهترین آثار داستانی و نمایشی او بود.
در کتاب Zwischenspiel که به سال ۱۹۰۶ منتشر شد، شنیستلر مسئله‌ی امکان صداقت کامل بین زن و شوهر را تحلیل کرده است. در این کتاب، او يك زوج مدرن و امروزی را نشان می‌دهد که سرانجام مجبور به قبول این حقیقت می‌شوند که هیچ ازدواج پایداری نمی‌تواند بر پایه‌های لرزانی چون صراحت و آزادی فردی استوار بماند.
در کتاب «راه تنها» Dereinsame Weg كه بسال ۱۹۰۳ منتشر شد شنیتلر با مصیبت تنهایی یعنی سر نوشت چاره‌ناپذیر تمامی کسانی که از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند، در آمیخته است
در کتاب «سرزمین وسیع» Dae Weite Land که به سال ۱۹۱۱ نشر گردید، دلیل کامل رفتار و اعمال غیر عادی قهرمانان آثار خود را معضل هستی می‌داند و آن را بدین‌گونه توجیه می‌کند در این کتاب او روح را به سرزمینی وسیع تشبیه کرده است که در آن - در یک ز‌مان واحد - جایی هم برای عشق هست وهم نفرت، هم وفاداری و هم خیانت.
در داستان «راهی بسوی آزادی» Der Weg ine Freie(۱۹۰۸) و در نمایشنامه‌ی «پروفسور برنهاردی» (۱۹۱۲) با مسئله‌ی ضدیت با نژاد سامی به مبارزه برخاسته است و از رنج و سرگردانی بسیاری از مردم اروپا در شرايط اخلاقی و اجتماعی خامی - پرده برگرفته است.
کتاب «بئاتری» که در سال ۱۹۱۳ نوشته شد، از نمونه‌های برجسته آثار شنیتسلر است که تاثیر‌پذیری اورا از نظرات فروید بخوبی نشان می‌دهد. در این کتاب سرگذشت زندگی زنی بازگو می‌شود که چند سال پس از مرگ شوهرش - بار دیگر شور عاشق شدن و دوست داشتن در او بیدار می‌شود و به‌نحوی شورانگیز به پسر جوان خویش عشق می‌ورزد.
و عشق هست رها کرده است که در جبه می‌کند تناقضات ظاهری که اغلب در آثار او دیده می‌شود، بیشتر معلول اشتیاقی است که نویسنده برای دیدن هر موضوع از زاویه‌های مختلف دارد(از مقدمه مترجمان بر کتاب «چرخ فلک، ترجمه‌ی علی صفریان و صفدر تقی‌زاده، انتشارات جوانه چاپ اول ۱۳۴۵).
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

امروز ، ۲۰ اکتبر، زادروز آرتور رمبوست

نخستین ترجمه‌ی ادبی که از من چاپ شد بخش‌هایی از فصلی در دوزخ آرتور رمبو بود که در فصلنامه‌ای به نام کتاب صبح، از نشریه‌های تالار وحدت، چاپ شد. آن بخش‌ها را اخوان ثالث به سردبیر آن فصلنامه داده بود چاپش کند. چند ماه بعد هم فصل کیمیای کلمه‌اش در ماهنامه‌ی آدینه چاپ شد. آن‌ را هم باز اخوان به ادینه داده بود. فصلی در دوزخ را در دوران انترنی‌ام ترجمه کرده بودم. وقتی که در اواخر آن دوران با اخوان ثالث آشنا شدم آن ترجمه را دادم او بخواند و اگر ویرایشی لازم دید انجام دهد. یک روز که من هم در منزلش بودم او آن شعر را که هنوز چند صفحه‌ای از خواندنش مانده بود برداشت و شروع به خواندن کرد. رسید به آنجایی که رمبو می‌گوید رنگین کمان لعنتم کرده بود. گفت: «اِه! این چقدر شبیه یکی از شعرهای من است!» گفتم کدام شعرتان؟ آن وقت شعر را خواند:

پسینی می‌سپردم در چمن راه
فضا تاریک شد ناگاه و بی‌گاه
گل پژمرده‌ای می‌گفت و می‌ریخت
یقین پروانه‌ای غمگین کشد آه!

منظورش غمگین آه کشیدنِ پروانه بود که درواقع گل را دارد نفرین می‌کند. امروز دیدم ۲۰ اکتبر است، که زادروز رمبوست. با خودم گفتم یادی از او بکنم. آن وقت دوباره یاد این صحبت رمبو با اخوان افتادم. گفتم این شاید بهتر باشد. چون یادی از همهٔ گل‌هایی هم خواهد بود که در جوانی‌شان آواز می‌خوانند و بعد بر خاک می‌ریزند. عباس پژمان
@apjmn

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

حسن هنرمندی شعر معروف زورق مست رمبو را در ۲۶ مهر ۱۳۳۶ به شعر فارسی ترجمه کرد، رجوع کنید به کتاب بنیاد شعر نو در فرانسه صص ۳۲۳ - ۳۳۶

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

بیست اکتبر تولد آرتور رمبو (۱۸۵۴–۱۸۹۱)،

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

پیمان خاکسار ( ۱۳۵۴ - ) مترجم آثار استیو تولتز به فارسی

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

«است» ( is) در زبان انگلیسی یکی از عادی‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین واژه‌هاست. «است» همواره بی‌آن که مورد توجه چندانی واقع شود در درون جمله‌های ما به کار می‌رود. سخن‌گفتن، نوشتن و یا فکر کردن بدون آن به راستی دشوار است. به نظر فیلسوف بزرگ، مارتین هایدگر ( ۱۸۸۹ - ۱۹۷۶) این غفلت امر حیرت‌انگیزی بود. این تنها غفلت از یک واژه نیست، غفلت از هر آن طنینی است که چنین واژهای می‌تواند داشته باشد( جف کالینز، هاوارد سلینا، از کتاب « هایدگر قدم اول» ترجمه‌ی صالح نجفی، چاپ دوم ۹۱، پردیس دانش، ص ۵)
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

در جستجوی زمان از دست رفته ( عصاره‌ی داستان)
مارسل پروست
ترجمه‌ی آذین حسین‌زاده، کتایون شهپرراد
چاپ اول۱۴۰۵، مهر.
۹۴۹صفحه

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

2⃣
چاپ تاریخ بیهقی در کلکته در سال ۱۸۶۲، به کوشش ویلیام هوک مورلی و ویلیام ناسائو لیس، در مجموعه‌ی Bibliotheca Indica و در فضای نهادهای شرق‌شناسی آن دوره، یکی از رخدادهای مهم در تاریخ مادی این اثر بود. چاپ، امکان دسترسی گسترده‌تر به کتاب را فراهم کرد، صورت قابل‌تکثیری از متن در اختیار خوانندگان و پژوهشگران گذاشت و آن را وارد شبکه‌ای تازه از تولید و گردش دانش ساخت. بااین‌حال، از این واقعیت به‌تنهایی نمی‌توان نتیجه گرفت که چاپ کتاب مستقیماً برای اجرای سیاستی استعماری طراحی شده بود یا هر تصمیم ویراستاری آن از قصدی سیاسی سرچشمه می‌گرفت. برای اثبات چنین ادعاهایی باید مقدمه‌ی چاپ، شیوه‌ی مقابله‌ی نسخه‌ها، منابع مورد استفاده و مناسبات نهادی انتشار بررسی شود. نقد عقل استعماری هنگامی از سطح شعار فراتر می‌رود که به‌جای نسبت‌دادن نیت‌های اثبات‌نشده، سازوکارهای واقعی تولید و اعتباربخشی به دانش را مطالعه کند.

چاپ یک متن، صرفاً انتقال خنثای چیزی از پیش موجود نیست. چاپ، نسخه‌ای از متن را تثبیت می‌کند، مرزهای آن را مشخص می‌سازد و امکان ارجاع و استناد مشترک را گسترش می‌دهد. متنی که در شبکه‌ای محدود از نسخه‌ها و خوانندگان حرکت می‌کرد، به اثری تبدیل می‌شود که می‌توان آن را در نهادهای علمی بررسی کرد، درباره‌اش مقاله نوشت، آن را در تاریخ ادبیات جای داد و به‌عنوان شاهدی برای شناخت گذشته به کار گرفت. این تغییر لزوماً به معنای تحریف متن نیست، اما در شرایط وجودی و شیوه‌ی دریافت آن دگرگونی ایجاد می‌کند. تاریخ بیهقی در این فرایند نه از نظر ادبی از نو خلق شد و نه برای نخستین بار ارزشمند شد؛ بلکه به شکل تازه‌ای از حیات مادی و علمی وارد شد که امکان خواندن و ارزش‌گذاری آن را تغییر می‌داد.

مقایسه‌ی سرنوشت بیهقی با خیام، تفاوت شیوه‌های معاصرشدن متون فارسی را روشن‌تر می‌کند. ادوارد فیتزجرالد در سال ۱۸۵۹ ترجمه‌ی انگلیسی خود از رباعیات منسوب به خیام را منتشر کرد؛ سه سال پیش از چاپ تاریخ بیهقی در کلکته. این نزدیکی زمانی به‌خودی‌خود نشانه‌ی وجود طرحی واحد یا ارتباط مستقیم میان دو رخداد نیست، اما هر دو را می‌توان در زمینه‌ی تاریخی تازه‌ای بررسی کرد که در آن متون فارسی وارد شبکه‌های جدید گردش ادبی و تولید دانش شدند. فیتزجرالد صرفاً معنای آماده‌ی رباعیات را به انگلیسی منتقل نکرد؛ او از میان رباعیات انتخاب کرد، ترتیب آن‌ها را تغییر داد و با بازآفرینی شاعرانه‌شان، صدایی نسبتاً یکپارچه ساخت که در آن ناپایداری زندگی، تردیدهای متافیزیکی، لذت اکنون و آگاهی از مرگ به یک جهان شعری مشخص پیوند می‌خورند. خیامی که در جهان انگلیسی‌زبان شهرت یافت، هم به رباعیات فارسی و سنت‌های پیرامون آن‌ها وابسته بود و هم محصول تصمیم‌های شاعرانه‌ی فیتزجرالد و افق انتظارات خوانندگان جدید. این خیام نه جعلی به معنای ساده‌ی کلمه بود و نه نسخه‌ای بی‌واسطه از خیام تاریخی؛ بلکه صورتی تازه از حضور او در تاریخ ادبیات جهان بود.

در مورد بیهقی، سازوکار متفاوتی عمل کرد. تاریخ بیهقی از راه بازآفرینی شاعرانه‌ای مشابه کار فیتزجرالد وارد جهان جدید نشد، بلکه چاپ، تصحیح، طبقه‌بندی علمی و تاریخ‌نگاری ادبی در گسترش حضور آن نقش داشتند. شباهت این دو سرگذشت نه در یکسان‌بودن فرایندها، بلکه در این نکته است که معاصرشدن یک متن را نمی‌توان صرفاً نتیجه‌ی کیفیت‌های ذاتی آن دانست. متن باید در مناسبات مادی، نهادی و تفسیری خاصی قرار بگیرد تا به موضوعی برجسته برای خوانندگان دوره‌ای دیگر تبدیل شود. البته نباید از این استدلال نتیجه گرفت که استعمار خیام یا بیهقی را آفریده است. پرسش دقیق‌تر این است که نظام‌های جدید دانش چگونه در شکل‌گیری صورت‌های تازه‌ی دسترسی، تفسیر و ارزش‌گذاری آن‌ها نقش داشته‌اند و این صورت‌های تازه چگونه به جوامع مبدأ بازگشته‌اند.

برای فهم جایگاه بیهقی در ایران معاصر، باید از تاریخ چاپ فراتر برویم و به تاریخ دریافت او توجه کنیم. انتشار یک متن شرط مهم گسترش خواندن آن است، اما به‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا آن متن به الگویی برای زبان، نمادی از حقیقت‌گویی یا یکی از سرچشمه‌های هویت ملی تبدیل می‌شود. چاپ امکان حضور را فراهم می‌کند؛ گفتمان‌های فرهنگی و سیاسی به آن حضور معنا می‌بخشند. از آغاز قرن چهاردهم خورشیدی، ناسیونالیسم ایرانی در بازتعریف گذشته و انتخاب چهره‌های برجسته‌ی آن نقش مهمی داشت. در این فرایند، شخصیت‌های تاریخی صرفاً از انبار تاریخ بیرون کشیده نشدند، بلکه در نسبت با نیازهای اکنون بازتفسیر شدند. فردوسی، خیام و بیهقی، با وجود تفاوت‌های بنیادین در زمانه و نوع آثارشان، توانستند در قاب روایتی جدید از ایران قرار بگیرند.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

استادان داستان کوتاه

۱- توبیاس وولف (زاده‌ی ۱۹۴۵)، نویسنده‌ی آمریکایی، از چهره‌های مهم داستان کوتاه معاصر است که آثارش با دقتی روان‌شناختی به تناقض‌های اخلاقی، خودفریبی، حافظه و فاصله‌ی میان تصویری که انسان از خود می‌سازد و واقعیتی که رفتارش آشکار می‌کند، می‌پردازد. او علاوه بر داستان کوتاه، در حوزه‌ی رمان و زندگی‌نامه‌ی خودنوشت نیز آثاری تأثیرگذار نوشته است. وولف سال‌ها در دانشگاه استنفورد تدریس کرده و جوایز معتبری چون جایزه‌ی پن/مالامود و جایزه‌ی ریا را برای دستاوردهایش در داستان کوتاه دریافت کرده است

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

یوسف مجیدزاده (زاده ۱۳۱۵ در تبریز – درگذشته ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در فرانسه) باستان‌شناس ایرانی بود.

او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به اتمام رساند. در دانشگاه تهران در رشته باستان‌شناسی تحصیل کرد و پس از کسب مدرک لیسانس با رتبه اول در سال ۱۳۴۱ در سال ۱۳۴۴ با استفاده از بورس شاگرد اول‌ها به شیکاگو، ایلینوی رفت و پایه فوق‌لیسانس و سپس دکترا را با رساله «باستان‌شناسی و گرایش پیش از تاریخ و تمدن بین‌النهرین» تا سال ۱۳۵۵ گذراند. او در همان سال به ایران برگشت و با عنوان استادیار در گروه باستان‌شناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران مشغول تدریس شد و در سال ۱۳۵۶ به درجه دانشیاری رسید. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت سه سال به سمت مدیریت گروه «باستان‌شناسی و تاریخ هنر» و عضو شورای انتخابات و ترفیعات دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منصوب شد. مجیدزاده در سال ۱۳۶۷ خورشیدی بازنشسته شد. او از سال ۱۳۶۶ عضو شورای علمی «مجله باستان‌شناسی و تاریخ» مرکز نشر دانشگاهی است.

یوسف مجیدزاده پس از بازنشستگی در پاریس زندگی می‌کرد و با دعوت مسئولین سازمان میراث فرهنگی در اوایل دههٔ ۱۳۸۰ به ایران بازگشت تا ریاست عملیات حفاری و کاوشگری منطقه باستانی تمدن جیرفت را به دست گیرد. او معتقد است جیرفت «حلقه گم‌شده» تاریخ بشریت محسوب می‌شود.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

تجو کول؛ هشت نامه به نویسنده جوان"
تاملات کول در باب داستان‌نویسی که دربردارنده نگاه جالب وی در این زمینه است.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

امروز جناب محسن نامجو به اتفاق برادرشان حمید نامجو به شکل ناگهانی در کتابفروشی چوبک ظاهر شدند. و چه ناگهانی زیبایی!
عکاس : خانم غزل نامجو
۲۸ مهر ۱۴۰۵ رشت

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

در این کتاب داستان «کور و برادرش» با عنوان «جرونیموی کور و برادرش» آمده است. ترجمه‌ی هدایت ترجمه‌ی معتبری نیست و اشکالاتی دارد.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

علی‌ اصغر حداد (۱۳۲۹ - ) مهم‌ترین مترجم آثار شنیتسلر از آلمانی در ایران
@tabarshenasi_ketsb

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

صادق هدایت در سال ۱۳۱۰ با ترجمه‌ی داستان کوتاه «کور و برادرش» از زبان فرانسه، آرتور شنیتسلر را به ایرانیان معرفی کرد. هدایت چهارده سال بعد این داستان را در کتاب «دیوار» انتشار داد.
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

رنه شار درباره‌ی مرگ او گفته است: خوب کردی رفتی، آرتور رمبو! ما چند تَن هستیم که خوشبختی ممکن با تو را بی‌دلیل باور داریم.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

استاد رضا سید حسینی هم چندین شعر معروف رمبو را به فارسی ترجمه کرده است رجوع کنید به صص ۵۸۰ - ۵۸۶

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

آرتور رمبو؛ شاعری که از شعر گریخت

آرتور رمبو (۱۸۵۴–۱۸۹۱)، شاعر شورشی فرانسوی، در ۲۰ اکتبر ۱۸۵۴ در شارلویل فرانسه متولد شد. او از مهم‌ترین چهره‌های شعر مدرن اروپا و یکی از پیشگامان سمیولیسم بود؛ شاعری که در نوجوانی مرزهای زبان و تخیل را درنوردید و در جوانی، پیش از آنکه به سی‌سالگی برسد، شعر را برای همیشه کنار گذاشت.

رمبو در شانزده‌سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و در مدتی کوتاه، آثاری نوشت که تصور رایج از زبان شاعرانه را دگرگون کردند. او با شورش علیه اخلاق بورژوایی، نظم اجتماعی و قراردادهای ادبی، در پی دست‌یافتن به نوعی تجربه‌ی تازه از جهان و زبان بود. دوستی و رابطه‌ی پرآشوبش با پل ورلن، شاعر فرانسوی، نیز بخشی از زندگی افسانه‌ای او شد.

از مهم‌ترین آثار رمبو می‌توان به زورق مست، فصلی در دوزخ و اشراق‌ها اشاره کرد؛ آثاری که در آن‌ها زبان از توصیف جهان فراتر می‌رود و به قلمرو رؤیا، گسست و کشف تجربه‌های ناشناخته قدم می‌گذارد. شعر رمبو بعدها بر سمیولیسم، سوررئالیسم و بسیاری از جریان‌های شعر مدرن تأثیری عمیق گذاشت.

اما شاید راز رمبو فقط در آنچه نوشت نباشد، بلکه در کاری باشد که پس از نوشتن کرد: در حدود بیست‌سالگی شعر را رها کرد، اروپا را پشت سر گذاشت و به آفریقا رفت و به تجارت پرداخت. او در ۱۰ نوامبر ۱۸۹۱، در سی‌وهفت‌سالگی، درگذشت.

رمبو از معدود شاعرانی است که زندگی‌اش نیز به اندازه‌ی شعرش به یک معما تبدیل شده است: شاعری که افق‌های تازه‌ای پیش روی ادبیات گشود، اما خود نخواست در جهان شاعران باقی بماند.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

احمد آرام ( ۱۳۳۰ - ۱۴۰۵ ) داستان‌نویس و نمایشنامه‌نوبس بوشهری شامگاه دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در سن ۷۵ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان دستگاه گوارش در بیمارستان درگذشت.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

استیو تولتز (Steve Toltz)، نویسنده‌ی استرالیایی، متولد ۱۹۷۲ در سیدنی است. او با رمان نخستش، «جزء از کل» (۲۰۰۸)، به شهرت جهانی رسید؛ اثری که با طنز سیاه، روایت پیچیده و تأملات فلسفی، خانواده، سیاست، شکست و معنای زندگی را به پرسش می‌گیرد و نامزد نهایی جایزه‌ی من‌بوکر شد. دومین رمان او، «ریگ روان» (۲۰۱۵)، به بداقبالی، دوستی و ناکامی در زندگی و نویسندگی می‌پردازد. سومین اثرش، «هر چه باداباد» (۲۰۲۲)، با روایتی نامتعارف از مرگ و زندگی پس از آن، تناقض‌های اخلاقی و مناسبات اجتماعی را به طنز می‌گیرد. تازه‌ترین رمان او، «ذات‌الریه» (۲۰۲۶)، نیز با پرداختن به تنهایی، ازخودبیگانگی و بحران‌های انسان معاصر در عصر هوش مصنوعی، جهان آشنای تولتز را ادامه می‌دهد. آثار او آمیزه‌ای از طنز ابزورد، شخصیت‌های نامتعارف و پرسش‌های فلسفی‌اند؛ جهانی که در آن خنده نه انکار تراژدی، بلکه راهی برای آشکارکردن تناقض‌های زندگی است.

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

چه دشوار و بویناک است
بودنش
آری
قابیل درونش را کشته است
اما در خود
خاکی نمی‌یابد
تا دفنش کند

سینا جهاندیده
اکنون متروک
@tabarshenasi_ketab

Читать полностью…

تبارشناسی کتاب

مسئله‌ی ریموند کارور (۱۹۳۸–۱۹۸۸) در داستان کوتاه:

چگونه می‌توان مناسبات طبقاتی را در فرم داستانی متجلی کرد، بدون آنکه شخصیت به نمونه‌ای برای اثبات یک نظریه تبدیل شود؟

Читать полностью…
Subscribe to a channel