bashgahandishe | Unsorted

Telegram-канал bashgahandishe - باشگاه اندیشه

8191

⬅️ کانال باشگاه اندیشه، مرجعی برای اهالی تفکر و مجالی برای اندیشیدن. ارتباط با ما : @Ahmadkhalesi @labibreza تلفنها 66480717 66480718 66480719 نشانی اینستاگرام باشگاه اندیشه https://www.instagram.com/bashgah.andisheh/ ...

Subscribe to a channel

باشگاه اندیشه

🔆 وقتی قصه‌ها دیگر کافی نیستند؛ چگونه باید زیست؟
✍️ پویان بردیامنش

ما انسان‌ها معمولاً زندگی خود را بر پایه‌ی پاسخ‌هایی پیش می‌بریم که از پیش در اختیارمان قرار گرفته‌اند؛ باورهای دینی، آرمان‌های اخلاقی و سیاسی، میل به موفقیت، لذت، بقا یا روایت‌هایی که برای خودمان از معنای زندگی ساخته‌ایم. اما چه اتفاقی می‌افتد وقتی این قصه‌ها دیگر توان پاسخ‌دادن به پرسش‌های بنیادین ما را ندارند؟ وقتی نه فقط پاسخ‌ها، بلکه خودِ پرسش «چرا باید زیست؟» دوباره پیش روی ما قرار می‌گیرد؟

یادداشت پیش‌رو تلاشی است برای مواجهه‌ای جدی با همین وضعیت: نیهیلیسم، فروپاشی معناهای آماده و پرسش بنیادین «چگونه باید زیست؟». در این مسیر، با مرور و بازسازی برخی استدلال‌های کتاب اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم، تلاش می‌شود نشان داده شود که چگونه بسیاری از غایت‌های رایج زندگی ــ از بقا و لذت گرفته تا برخی پاسخ‌های اخلاقی، دینی و فلسفی ــ با پرسش‌هایی دشوار روبه‌رو می‌شوند.

اما مسئله در همین‌جا پایان نمی‌یابد؛ زیرا حتی اگر پاسخ‌های پیشین ناکافی باشند، انسان همچنان ناگزیر از انتخاب و عمل است. کتاب از همین نقطه آغاز می‌کند و می‌پرسد: اگر معناهای ازپیش‌داده‌شده دیگر برای ما پذیرفتنی نباشند، آیا هنوز می‌توان مبنایی برای زیستنی معنادار و موجه یافت؟

اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم پیشنهادی است برای آغازکردن از دل همین استیصال؛ پیشنهادی که به جای بازگشت ساده به روایت‌های گذشته، بر امکان یک «مبارزه» برای فراروی از بی‌معنایی و خلق ارزش‌های تازه تأکید می‌کند؛ مبارزه‌ای که هم وجهی نظری دارد و هم به شکل‌دادن به خودِ سوژه و شیوه‌ی زیستن او مربوط می‌شود.

🌐 مطالعه متن کامل
🌾 @Sedanet
🌾 @PhilosophicalHalt
🌾 @MobarezehDarZamaneyeNihilism

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
«حلقه مطالعاتی کلیدر» برگزار می‌کند:

گفت‌وگو درباره کتابِ
«نام تمام مردگان یحیاست»
نوشتهٔ عباس معروفی

📅پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶
📍 مکان: خیابان انقلاب، خیابان وصال‌شیرازی، کوچه نائبی، پلاک 23


📖 درباره کتاب:
رمان «نام تمام مردگان یحیاست»، از آثار برجسته، نمادین و تکان‌دهندهٔ زنده‌یاد عباس معروفی است که نگارش آن حدود سی سال زمان برده است. این کتاب، اثری چندصدایی با نثری بسیار شاعرانه و عمیق است که در فضایی آمیخته با واقعیت و خیال (در منطقه سنگسر) روایت می‌شود. داستان حول محور زندگی هیزم‌شکنی به نام «داور» می‌چرخد که پس از تحمل داغ سنگینِ از دست دادن شش فرزند خود (یحیا، مسیحا، اسماعیل، ابراهیم، میکائیل و نورسا)، در ۶۶ سالگی و در دوران کهنسالی (با تداعی قصه زکریای پیامبر)، صاحب فرزندی دیگر به نام «مندل» می‌شود.
بخش مهمی از داستان در فضای خواب و رویای مندل می‌گذرد؛ او همچون اصحاب کهف در زیر برف و بهمن به خوابی طولانی می‌رود و در دوران معاصر چشم باز می‌کند.


@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
مدرسه مطالعات اجرای باشگاه اندیشه برگزار می‌کند:

تئاترِ زندگی یا زندگیِ تئاتری
نشستی پیرامون اجرای نمایشنامه‌ی «دو سر و یک کلاه»

👤 با حضورِ
🔸 محمدرضا خاکی (مترجم و کارگردان اجرا)
🔸 داوود دانشور
🔸منصور براهیمی
🗓 یکشنبه پنج مهرماه ۱۴۰۵
⏰ ساعت ۱۷
📍 باشگاه اندیشه
@ejraaschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

🔸فقدان میانجی🔸


اگر هر شخصیتی را بخواهیم تنها با یک واژه توصیف کنیم، واژه‌ی مناسب آیت‌الله سیدموسی شبیری زنجانی (که دیشب درگذشت)، «میانجی» است.
وی با وجود آن‌که از نظر گرایش فقهی جزو فقهای سنت‌گرای حوزه محسوب می‌شد و در سیاست و تاریخ نیز چنان‌که از گفته‌ها و نوشته‌های پراکنده‌اش (ازجمله در مجموعه کتاب خواندنی «جرعه‌ای از دریا») مشخص است، بی‌ذایقه و بی‌موضع نبود، اما منش و سلوک اجتماعی سیاسی خاص و متمایز خود را داشت. او در دو سه دهه اخیر نقشی را ایفا می‌کرد که دیگران قادر به انجامش نبودند: نقش «میانجی» میان نظام و جریان‌ها و اشخاص دینی مطرود آن.

شبیری زنجانی، یک «دیلماج» بود برای برگردان حرف‌های دو گروهی که زبان هم را نمی‌فهمیدند. برای همین گره‌هایی که با قانون و روش‌های معمول سیاست‌ورزی باز نمی‌شدند، گاه با یک تلفن وی گشوده می‌شد و چالش‌هایی که می‌توانستند بحران‌آفرین شوند، گاه با یک توصیه‌ی او برطرف می‌گردید. این میانجی‌گری‌ها البته نوعاً در پرده بود و رسانه‌ای نمی‌شد و همین هم از سلوک وی بود.
به سبب همین نقش‌آفرینی، شبیری محبوب همه‌ی طرفین بود. هم با رهبر شهید حشر و نشر داشت و هم نماز میت روحانیون منتقد نظام را می‌خواند و درب خانه‌اش به روزی همه جریان‌های سیاسی و مذهبی گشوده ماند. بی‌تردید شخصیت متواضع و روادار او نیز در این امر تأثیر داشت.

در مقولات دینی نیز گرچه وی را در زمره‌ی فقهای سنتی دسته‌بندی می‌کنند، اما آنجا هم مشی متفاوتی داشت. برخلاف ایشان، از موقعیت و جایگاه و نفوذش برای دنبال‌کردن دغدغه‌های هویت‌گرایانه‌ی مذهبی بهره نبرد و در پی انباشت تقویم از مناسبت‌های شیعی و فربه‌سازی مناسک نرفت. برعکس، منتقد توسعه‌ی بی‌رویه‌ی مناسک بود.

با این اوصاف اگر فقدان آقای شبیری زنجانی برای حوزه‌های علمیه یک خسران علمی محسوب شود، برای نظام و نیز جامعه‌ی ایرانی یک ضربه‌ی کارکردی و نهادی خواهد بود که می‌تواند مناسبات نظام و برخی جریان‌های حوزوی و مذهبی را با اختلال مواجه کند.

شبیری گرچه از حیث سازمان مرجعیت، جزو مراجع رده اول محسوب نمی‌شد و تشکیلات وسیع و دفاتر متعدد نداشت و شمار مقلدانش از دایره‌ی برخی خواص حوزوی و همشهریانش فراتر نمی‌رفت، اما فقدانش در نهاد مرجعیت شیعه در ایران خلأی ایجاد می‌کند که پرشدنی نیست؛ آن هم در شرایط بحرانی فعلی که جامعه‌ی ایرانی بیش از هر زمان دیگری نیازمند کسانی است که نقش میانجی را در عرصه‌های مختلف ایفا کنند.


✍ محسن‌حسام مظاهری

۱۴۰۵/۰۶/۳۰
@mohsenhesammazaheri

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

سوگِ خرد و اصالت
درگذشت آیت‌الله سید موسی شبیری زنجانی، فقدانِ یکی از استوانه‌های کمیابِ دقت، انصاف علمی و اخلاقِ اصیل است.
ایشان نمادی از پیوندِ سنت با عقلانیت، آزاداندیشی و متانتِ علمی بود. رفتنِ چنین جان‌های آگاهی، تنها فقدانِ یک شخص نیست، بلکه خاموشیِ چراغی از استقلالِ فکری است که خلأ آن در ساحتِ اندیشه به سادگی پر نخواهد شد.
این ضایعه را به جامعه‌ی علمی و تمامی دغدغه‌مندانِ اندیشه‌ی اصیل تسلیت می‌گوییم.
یادش مانا و راهش پررهرو باد.

باشگاه اندیشه

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

▫️
📚 واکنش یک دانش‌ور دینی به دو قرن سکوت

بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۷)
. . . . . . . ‏

دنباله‌ی تبارشناسی سکوت در نام‌گذاری
ادوارد براون، جای دیگری، بی‌آن که از کسی نام ببرد، این دیدگاه را «که پس از استیلاء عرب بر ایران تا دو سه قرن ایرانیان فاقد زندگانی علمی و معنوی بوده‌اند»، نادرست می‌خواند (۱۳۵۶، صـ۳۰۲). او این نگرش را به نویسندگان تاریخ ادبیات برمی‌گرداند.
هرمان اته در کتابی که پیش از تاریخ ادبیات ادوارد براون به چاپ رسیده بود، نوشت: «افسوس که در زندگانی عمومی و روحی ملت ایران، در مدت ۱۵۰ سال تسلط عرب، جز اخبار قیام‌هایی در بعض ایالات اطلاعی نداریم، و هم‌چنین در باب دورۀ تحول زبان پارسی (یا پهلوی) به فارسی جدید نیز فکر صحیح روشنی مقدور نیست.» (تاریخ ادبیات، صـ۲۰).
اته آشکارا از جنبش‌های اجتماعی و ناآگاهی تاریخی درباره‌ی زندگانی همگانی و دست‌آوردهای روانِ یک ملت سخن گفت. اته و براون در نگارش تاریخ ادبیات، به دنبال بازتاب‌های کنش گروهی بر زندگی و روان همگانی مردم بودند. براون در دیباچه‌ی تاریخ ادبیات یادآوری می‌کند که خواسته است، «تاریخ سیر معنوی ایران را بنگارم (بنگارد) نه آن که به شرح حال شعرا و سخن سرایانی که به زبان فارسی سخن گفته‌اند»، بپردازد. از این رو، نیافتن آگاهی‌ها به زبان فارسی در آن دو سده مایه‌ی پرسش و شگفتی او نبود. با هم‌این نگاه، براون دریافتِ نویسندگانی را که «تاریخ ادبی ایران را به مفهوم محدودتر کلمه» بازنمایی می‌کردند، و بر زمینه‌ی آن، سده‌های نخستین را «برگ سفید» (blank page) می‌دیدند، نادرست می‌دانست و در روند پیش‌برد بررسی‌ها، «خود را باالصراحه از این خطا» برکنار دانست (۱۳۳۵، صـ۳۰۲).
تبارشناسی کاربرد «سکوت»، نشان می‌دهد که پیش از نام‌گذاری زرین‌کوب، بخش‌های سازنده‌ی این برداشت از تاریخ سده‌های نخستین به گونه‌ی پراکنده‌ای بازتاب یافته بودند؛ گاه برای بازگویی دشواری بازسازی زندگانی روان همگانی ایرانیان به کار می‌رفتند، گاه به کم‌بود آگاهی از روند دگرگونی زبان فارسی، و گاه به گسست در زندگانی ملی برمی‌گشتند. براون با گسترش معنای تاریخ ادبی، میان کم‌بود زبان‌نوشته‌های فارسی و نبود آگاهی از بازتاب‌های روان همگانی ایرانیان مرزبندی کرد. از این رو، هنگامی که زرین‌کوب این نام را بر کتاب خود نهاد، زمینه‌ی خوانش‌های گوناگون «سکوت» از پیش فراهم شده بود.

سنجش نام‌گذاری
چاپ کتاب دو قرن سکوت در بافت فرهنگی و اجتماعی آن روز، بی‌درنگ با واکنش‌های برانگیزاننده و سنجش‌گرانه‌ای روبه‌رو شد. نام کتاب به تنهایی واکنش‌برانگیز بود. این واکنش، چنان که یادآوری شد، برآمده از آن بود که نام کتاب را بریده از درون‌مایه‌های آن دیده بودند.
یکی از نویسندگانی که به بررسی معنای سکوت در نام کتاب روی آورد، مرتضی مطهری، دانش‌ور بلندپایه‌ی مدارس دینی تهران و قم، و استاد دانش‌کده‌ی الهیات بود. مطهری نام‌گذاری «سکوت» را نشانه‌ای از پیش‌داوری در نگاه به تاریخ سده‌های نخستین دانست. از دید او، این برداشت برگرفته از نگاه برخی مستشرقین «و در رأس همه آنها سِرجان ملکم انگلیسی [بود که] دو قرن اول ایران اسلامی را ... به اعتبار اینکه در این دو قرن، ایران جزء قلمرو کلی خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته است، دوره سکوت و سکون و احیانا دوره بردگی ایرانیان نامیده‌اند.» (خدمات متقابل ..، ۱۳۵۷، صـ۶۷۰ـ۶۷۱). ملکم کجا چنین سخنی گفته بود؟ دیدگاه مطهری نیازمند بازنگری است.
مطهری، گویا به کتاب ملکم دست‌رسی نداشت، و بخشی از آن را از کتاب مزدیسنا و ادب فارسی بازنویسی کرده بود. ملکم یک‌جا از «دویست سال» سخن گفته و آن بازه را از دیدگاه فرمان‌روایی عرب‌ها و شورش ایرانیان سنجیده، و جای دیگر، به نابودی کتاب‌ها و نوشته‌های علمی پرداخته بود: تاریخ‌نگاران نزدیک به روزگار پیدایش اسلام گزارش کرده‌اند که پیروان پیمبر عربی، «هر چیز که عرصه‌ی تقویت ملت [دین زرتشتی] دانستند، ... هلاک ساختند، شهرها با خاک یکسان ... و کتب فضلای ملت، اعم از اینکه علوم مطلقا یا تاریخ یا کتب شریعت، یا کسانی که این گونه کتب در تصرف ایشان بود، در معرض تلف درآمدند.» (تاریخ ایران، صـ۱۲۷، چاپ سنگی، صـ۹۱ـ۹۲؛ متن انگلیسی۱، صـ۲۰۰، در خدمات متقابل، این بخش از کتاب تجلیات روح ایرانی، به میانجی محمد معین در مزدیسنا بازنویسی شده است). اما این دو بخش به هم پیوسته نیستند، و از آن‌ها نمی‌توان به این گزاره رسید که ملکم «دو قرن ایران را دوره‌ی سکوت و سکون و بردگی» می‌دانست.

‎👉🏼پاره‌ی ۱ | پاره‌ی ۶ | پاره‌ی ۸

● در پویه‌ی زبان فارسی
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست سیزدهم تاریخ شفاهی تئاتر ایران


نمایش بومی و جشنواره‌زدگی
نمایشی کردن ادبیات کهن با تمرکز بر زبان

بازخوانی اجرای «عیار و گلاب‌پاش» از گروه تئاتر آیین؛ در جشنواره تئاتر فجر ۱۳۷۸

سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

@ejraaschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

2/1
جست و جو؛
سیر وجودی در پرسشِ شهید قدوسی چه کسی است؟
*

📝محمد جواد قدوسی

سوال‌ها بستر ارتباطی ما با جهان را فراهم می کنند. حتی اگر بی جواب بمانند. آموزه ها و رهنمودهای بشری غالبا سوالهای همیشه بی‌جوابی هستند که قرن‌ها برگ و بار می آورند و برگ و بارشان سوال‌ها و جواب‌های بسیاری است که جان می‌گیرند و جان‌ها از آن سیراب می‌گردند.
پس آیا نمی شود در نوشته‌ای "سوال کنیم" و تنها "سوال کنیم" بدون آنکه پاسخ را ارائه کنیم یا حتی بدانیم؟ دستاورد بزرگی است اگر روزی برسد که بدانیم "سوال"مان را یافته‌ایم. و برای بسیاری هنوز آنروز فرا نرسیده است تا بدانند حقیقتا چه می‌خواهند؟ و اغراق نیست اگر بگوییم سوال‌ها گنجینۀ بشر هستند. هر دانسته‌ای ما را قدمی جلو برده‌است. اما با نادانسته‌هایمان گاهی جاده‌های طولانی و گردنه‌های سخت را پیموده‌ایم. پس اجازه داریم قرین و مونس نادانسته‌هایمان شویم که همراهان با وفایی هستند.
تنها سوال متن پیش رو یک جمله است:
"شهید قدوسی که14 شهریور سالگرد شهادت اوست، چه‌کسی است؟"
برخالف معمول نمی خواهم از کرامات بگویم یا از خوش اخلاقی‌ها یا از برجستگی‌ها یا کی بدنیا آمد و در چه زمانه ای می زیست و ...
بلکه می خواهم سوالم را به درستی بفهمم. آیا می دانم چه سوالی کرده ام؟ "چه کسی است" یعنی چه ؟
کیمیاگری که به دنبال کیمیا می گردد می داند منتظر چه رویدادی است. به بیان دیگر می داند چه چیزی باید روی دهد تا او فریاد بزند "یافتم" ؟
اما وقتی می پرسیم "چه کسی است؟" می دانیم منتظر چه رویدادی هستیم؟
در این نوشته جز اینکه سوالم را بسط دهم قصد دیگری ندارم. منتظر حرف دیگری یا کشفی نباشید. جز شرح سوال، مطلبی برای گفتن نیست.
اگر به هر آدمی از ابتدا تا انتهای زندگی نگاه کنیم و یا هر لحظه از زندگی‌اش را بررسی کنیم او را در حالی می یابیم که روایتی از جهان را زیست می کند. همه ما زندگی خود را در قالب روایت‌های زیستی درک می کنیم. روایت ما از جهان ماحصل اسطوره ها، سنت ها، تجربه ها و باورهای ما از حقیقتِ آفاق و انفس است. ما درون داستانی زندگی می کنیم که از جهان می دانیم و یا می‌شناسیم. در داستانِ هرکس جنگلی از موجودات وجود دارد و از هر گوشه‌ای زمزمه ای شنیده می شود. جنگلی که در بی نظمی آن نظمی را احساس می کنید.
گاهی هم در تغییرات اساسی فرهنگ روایاتی تازه یا معتبرتر جایگزین روایات کهنه می شوند. کسی که دین جدیدی را می پذیرد، روایتی تازه و از نظر خود معتبرتر را جایگزین روایت پیشین می نماید. در آشنایی با اسطوره های فرهنگی جدید نیز چنین روی می دهد. نمی توانیم بگوییم روایات معتبرِ معدودی در جهان وجود دارد و انسانها دسته دسته به هرکدام تعلق دارند. بلکه روایات به تعداد انسانها هستند و هرکس راوی روایتی استثنایی است و نمایش منحصر بفردی را به صحنه می آورد.
هرکس آینه ای تمام نما از روایت خود است. ما در روایت خودمان از جهان حیات خویش را معنی می بخشیم. باوری که در ما از جهان وجود دارد. روایت و شناختی است که ما از آفاق و انفس داریم. و تصویری که از ما در پهنه این روایت نقش می بندد "خود" را معنی و هویت می بخشد.
"شهید قدوسی چه کسی است؟"
وقتی می پرسیم "چه کسی؟" از روایت منحصر بفردی می پرسیم که شهید قدوسی آنرا زیست کرده است. و ما در جستجوی پاسخ، به دنبال آن "خود"ی هستیم که شهید قدوسی در روایت خویش از جهان تصویرش را به اجرا در آورده است. پس قاعدتا باید شخص را از روایتش و روایتش را از تصویری که بر پهنه جهان خلق کرده بشناسیم. و چه شناختی؟ نه خواندن و شنیدن ! بلکه باید در عرصه ی جهان، آن اجرا را تجربه کنیم.
به این عبارت حکیمانه دقت کنیم:
مواظب فکرت باش، زیرا گفتارت می‌شود.
 مواظب گفتارت باش، زیرا رفتارت می‌شود
مواظب رفتارت باش، زیرا شخصیت می‌شود.
مواظب شخصت باش، زیرا سرنوشتت می‌شود.
 
بنابراین "شخصیت" همان "سرنوشت" است. وقتی می پرسیم شهید قدوسی چه کسی است در واقع از شخصیت او می پرسیم و بدون آنکه صراحتا به زبان بیاوریم از سرنوشت او یاد می کنیم. به این ترتیب می توانیم راهی برعکس را طی کنیم و بگوییم سرنوشت همان شخصیت است.
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

از جنس نشستن‌های طولانی؛
از جنس تماشایی که منتظر می‌ماند تا چیزی از دلش عبور کند.

ما رف را برای دیدن نساخته‌ایم. برای بودن ساخته‌ایم؛ برای لحظه‌ای که خانواده دور هم جمع می‌شود و صفحه فقط بهانه‌ایست برای نزدیک‌تر نشستن آدم‌ها.

میلاد پیامبر(ص) آغاز نوری بود که دل‌ها را دور هم جمع کرد.
ما هم همین را می‌خواهیم: جمع شدن.

از امروز، رف باز است.
برای تجربه کردن و نه فقط دیدن.

رف؛ رسانه‌ی صبر و تماشا
www.rafchannel.ir

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست هفتم گفت‌وگوی سوگواران

سال هجدهم

محمّدی دیگر
درنگی در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام

آرشام زاده‌عبداللهی

🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست ششم گفت‌وگوی سوگواران

سال هجدهم

غلام‌حسین ساعدی، و رمان «مقتل»
سیدجواد میری

🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
گفت‌وگوی سوگواران
سال هجدهم | نشست نهم

چشمه‌ای در بیابان
درنگی دیگر در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام

با حضورِ
آرشام زاده‌عبداللهی


🗓 دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶

خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

"پیامبری و دیگر-مراقبتی"

📝رسول رسولی‌پور
عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی

"مراقبت بند ناف آفرینش است"(۱)
پیامبران نه برای آشنایی انسان‌ با خدا، که برای آشتی با او و تاکید بر دغدغه و مراقبت الهی از بندگان برانگیخته شده‌اند.(۲)
فلسفه دین؛ بویژه در رویکرد قاره‌ای‌اش، در چرخشی تاریخی از رویکرد صرف آشنایی و تحلیل خبرهای پیامبران، به گفتگو درباره‌ی مسئولیت و مراقبت ایشان در قبال رنج‌ها و آسیب‌های مردمان می‌پردازد. وضع اسفناک رنج‌های انسانی چه در دادخواست ایمانوئل لویناس علیه ناکامی اخلاقیات در جلوگیری از قتل عام انسانها در جنگ جهانی دوم، و چه در اندوه پل ریکور از گرایش تقریباً همه جایی انسانها به توسل به خشونت، که آن را شکلی از شر می‌انگارد، نیازمند واکنشی اخلاقی یا عملی (مسئولیت پذیری) است. رویکرد تحلیلی در فلسفه دین، به دلیل امتناع از فرض روابط متقابل میان ذهن و بدن، عقل و احساس، و انتزاعی و انضمامی، در این زمینه چندان موفق نبوده است. جهت گیری اخلاقی در فلسفه‌ دین قاره‌ای، که تحت تأثیر پدیدارشناسی است و البته از مرزهای آن در می‌گذرد، می‌کوشد به روابط متقابل درونی این وجوه بپردازد. در این نوع جهت‌گیری، از حالتی فراگیر و تلفیقی برای شناختن و کنش‌ورزی استفاده می‌شود که مشخصاً معطوف به موقعیت "دیگران" است.(۳)
ما موجودات انسانی، حیوانی، گیاهی، و حتا جامدات، «امانت»‌های پروردگار هستیم و بر ذمه‌ی یکدیگر تا هر یک، دیگری را سالم نگاه داریم. مراقبت، نه «تاوان»ی بر سالم بودن ما، که، پاسخی است بر امانت بودن‌مان. همچنانکه آفرینش‌گر، ضامن سلامت این امانت‌هاست، آفریدگان نیز وفادار به عهد امانت‌داری‌اند. ترویج فرهنگ مراقبت همگانی نه تنها برای افراد آسیب‌دیده، که برای همه‌ی ما انسان‌ها، و همه‌ی آفریدگان است؛ زیرا همه‌ی ما آسیب‌پذیریم؛ لذا همه‌ی ما نیازمند مراقبتیم.
قرآن کریم در شماری از آیات؛ بویژه در آیه ۱۲۸ سوره‌ی توبه، به میزان مراقبت پیامبر مهربانی و شدت دوست‌داری او نسبت به مؤمنان و مردمان تاکید دارد.(۴)
میلتون میراف، نویسنده‌ کتاب «درباره مراقبت: تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگری داشتن»(۵)، معتقد است مراقبت، دوست داشتن دیگری نیست، محافظت و نگهداری از او نیست، آرزوی خوب برای کسی داشتن و دغدغه بهروزی‌اش را داشتن هم نیست، بلکه مراقبت این است که بتوانیم کمک کنیم که موجود مراقبت شونده، در راه تحقق‌بخشی خودش گام بردارد.
ما در این نوشتار، ضمن روشن ساختن مفهوم و مبانی دیگریت و دیگر-پروایی، به موجه ساختن ماموریت "دیگر-مراقبتی" پیامبران الهی خواهیم پرداخت.

پ.ن. ۱
تعبیر «بند ناف آفرینش» را از پائولا بوبر، همسر مارتین بوبر گرفته‌ام که گفته بود:
«مسئولیت، بند ناف آفرینش است».
"Responsibility is the umbilical cord of creation.” 
Buber, Martin : The Education of Character. In: Between Man and Man, 1951, Pp.123–139

پ.ن. ۲
علی (ع) در خطبه‌ی ۱۰۸ نهج‌البلاغه، پیامبر مهربانی را اینچنین توصیف می‌کند:
"طَبيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ، قد أحكَمَ مَراهِمَهُ، و أحمى (أمضى) مَواسِمَهُ، يَضَعُ ذلكَ حيثُ الحاجَةُ إلَيهِ، مِن قُلوبٍ عُمْيٍ، و آذانٍ صُمٍّ، و ألسِنَةٍ بُكْمٍ، مُتَتَبِّعٌ بدَوائهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ، و مَواطِنَ الحَيرَةِ.

پ.ن. ۳
جوی، مورنی، فلسفه قاره‌ای و فلسفه دین، مترجم محمد ابراهیم باسط، انتشارات کتاب طه، ۱۳۹۷

پ.ن. ۴
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ.

پ.ن. ۵
میرآف، میلتون، درباره مراقبت (تحلیل فلسفی مفهوم پروای دیگران داشتن)، مترجم: مریم نصر اصفهانی، نشر همان، ۱۳۹۶

@Dialogeschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

جناب آقای افتخاری

در گذشت پدر گرامی‌تان، خبر ناگواری بود و از غم شما دوستانتان در باشگاه اندیشه نیز غمزده شدند. امید که این ایام به صبر و سکینه بر شما و به رحمت و مغفرت بر ایشان بگذرد.
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

▫️
📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی
(۳)
‏. . . . . . . پاره‌ی نخست👉🏼

ارتجاع سرخ و سیاه
شاه ایران در کوران پیش‌برد برنامه‌ی اصلاحات ارضی، آن‌گاه که با ایستادگی آخوندها و ناخشنودان سیاسی روبه‌رو شد، آنان را ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ نام‌گذاری کرد و از به‌هم پیوستن آنان گفت. این سخنان به جای آن که چونان نیرویی در برابر نزدیکی آنان کار کند، مارکسیست‌های ایرانی را از یک سرمایه‌ی اجتماعی نادیده مانده آگاه کرد. جزنی در تحلیل وقایع سی‌ساله از به میان آمدن روحانیت «با شعارهایی که از یک‌سو محتوای کهنه و قشری و از سوی دیگر محتوای ضد دیکتاتوری داشت» سخن گفت و در روند بازشناسیِ کنش سیاسی آنان، زمینه‌های شکاف میان جناح مترقی و جناح واپس‌نگر روحانیت را بر پایه‌ی جدایی از مردم و ایستادن برابر انقلاب نشانه‌گذاری کرد.
دیدگاه نزدیکی میان نیروهای مذهبی و مارکسیسم، تا جایی که به کنش آنان در برابر سلطنت نیرو می‌بخشید، از سوی دو گروه پذیرفته بود. با روشن شدن دیدگاه‌ مجاهدین خلق که در پی به‌هم آمیختن مایه‌های برگرفته از فرهنگ اسلامی و روش مبارزه‌ی مارکسیستی بودند، این نزدیکی با شکاف بزرگی روبه‌رو شد. شاید بتوان بالاترین نمود این دیدگاه را در رویارویی خسرو گل‌سرخی و هم‌راهان برابر دادگاه ارتش یادآوری کرد، جایی که گفت، هم‌چون یک مارکسیست ـ لنینیست، عدالت اجتماعی را نخست در مکتب اسلام جست‌وجو کرده، سپس به جنبش سوسیالیسم پیوسته است.
شریعتی و جزنی هر دو در روزگاری که زندانی بودند، با نوشتارهای «انسان، اسلام و مکتب‌های مغرب‌زمین» (شریعتی، ۱۳۵۰ـ۱۳۵۱) و «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» (جزنی، ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲) به روند به هم پیوستن این دو شاخه‌ی مبارزه‌ی اجتماعی واکنش نشان دادند. روشن نیست این چرخش تا چه اندازه زیر بار فشار زندان یا برآمده از نگرش‌های آنان بود.
پیش از آن، هم جزنی روحانیون را در روند ایستادگی رویاروی اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ستوده بود، و هم شریعتی در روند بازسازی اسلام مبارز، به هم‌گرایی مایه‌های تاریخی مانی‌گرایی و مارکسیستی با بن‌مایه‌های اندیشه‌های پویای اسلامی که خود آن را اسلام ابوذر و سلمان می‌نامید، روی آورده بود. به درستی دانسته نیست، شاید ساواک پی برده بود که هم‌نهادِ نام‌گذاری ارتجاع سیاه و ارتجاع سرخ در سخنان شاه، گسترش جهش‌آسای اندیشه‌ی مبارزه به میان مردم بوده است، از این رو، کوشید سازه‌های این هم‌گرایی را از هم بگسلاند. گرایش دست‌گاه به نشان دادن هم‌گرایی بخشی از نیروهای مذهبی و مارکسیست، بخت آن را فراهم کرده بود که این نیروها در برابر سلطنت به هم‌نوایی برسند. برکنار از این که شریعتی چه کنش‌واکنشی با ساواک داشت، از آن‌جا که تکاپوهای او در چارچوب برنامه‌ی هم‌گرایی، فشار دست‌گاه را در برابر نیروهای ناخشنود به خود آن برمی‌گرداند، از دید بسیاری از ارزیابی‌کنندگان کرد و کار سیاسی شریعتی، یک کنش پیش‌رو و فریبنده بود. از این رو، نمی‌توان او را بخشی از برنامه‌ی ساواک در گستره‌ی سیاسی آن سال‌ها شمرد. واکنش پسین او در نشانه‌گذاری مرزهای ناپیوستنی اسلام و مارکسیسم نیز تا جایی که در بدنه‌ی پیکارگران مذهبی، خواهان داشت، هرچند گونه‌ای واپس‌گرایی از آن دیدگاه پیش‌رو، اما تکاپویی بیرون از چارچوب وابستگی به دست‌گاه شناخته شد.

شریعتی تنها بسته‌ای گردآمده از باورها و نوشته‌ها نبود؛ شیوه‌ی بودنِ اجتماعی او نیز بخشی از کنش او بود. در این شیوه، آگاهی‌های هم‌بسته با زندگی، دانش‌آموختگی، سرآغازهای اندیشه، بستگی‌های سیاسی و نیز مرگ او در شبکه‌ای از تیرگی، ناپدیدسازی، نشانه‌گذاری و گزارش‌های چندگانه جای می‌گیرد. این «تنیدگی راز» را نباید ناگزیر نشانه‌ی پنهان‌کاری یا فریب گرفت؛ بلکه باید آن را هم‌چون یکی از پیش‌بایست‌هایی دید که کنش گفتاری و اجتماعی شریعتی درون آن کار می‌کرد. از این دیدگاه، در جایی که نمی‌توان به انگیزه‌های درونی کنش‌گر پی برد، می‌توان به کارکرد و برآیند اجتماعی کنش او نگریست.

‎👉🏼علی شریعتی و پروفسور شاندل

● در پویه‌ی زبان فارسی
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage‎

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

🖋 زرین‌کوب، «یگانه بود و هیچ کم نداشت»
درباره‌ی پاسخِ ناباور شفیعی به هم‌سنجی زرین‌کوب با علی دشتی
. . . . . . . ‏

در ویدیوی کوتاهی که به تازگی در اینستاگرام و شبکه‌های چندرسانه‌ای می‌چرخد، یک معلمِ دانش‌کده‌ی «امروزِ» ادبیات و علوم انسانی، می‌خواهد آن رندِ قلندرآسای کدکنی را به سخن آورد که: زرین‌کوب در نوشتارهای‌اش یکی بود مانند علی دشتی ـ نویسنده‌ی دیرآشنای نیمه‌ی نخستِ سده‌ی گذشته.
درباره‌ی این داستان که معلمِ امروزِ دانش‌کده، نمی‌داند زرین‌کوب کیست؟ و پژوهش‌های ارج‌مند او با نوشتارهای دانش‌ورانه‌ی علی دشتی، چه مایه نزدیکی و هم‌پوشانی دارد؟ و از آن بالاتر، پیر دیر دانش‌کده، خود نمی‌تواند به معلم ناآگاه برساند که این پرسش، چه مایه، خودزنانه و خردستیزانه است، نمی‌خواهم چیزی بنویسم. دانش‌کده‌ی ادبیات، خانه‌ی همایی، صفا، خانلری، زرین‌کوب، محجوب و استعلامی، دیری است «رباط» معلمانی شده است که نه می‌دانند مهرداد بهار که بود؟ نه زرین‌کوب چگونه می‌نوشت؟ اکنون سخن درباره‌ی زرین‌کوب‌ستیزی است، سردبادِ زرین‌کوب‌ستیزی از دانش‌کده‌ی ادبیات وزیدن گرفته است!
تا جایی که به یاد می‌آورم، زرین‌کوب‌ستیزی در سال‌های نخستِ دهه‌ی هفتاد از یک روزنامه‌ی پای‌تخت آغاز شد. شهریار زرشناس به بهانه‌ی ارزیابی نوشته‌های زرین‌کوب، به‌ویژه «نه شرقی، نه غربی، انسانی»، استاد را با گونه به گونه‌ی برچسب‌ها‌ آزرد. واکنش به این انگ‌ها از میان یادداشت‌های حکایت هم‌چنان باقی، بیرون آمد:

«از آنچه نوشتم بعضی بشدت مایۀ آزارم شد ... دو قرن سکوت، از تو بیش از همه آزار کشیدم. ... یادت هست؟ در سرنوشت تو، این بود که بارها در پیچ و خم راه‌هایت با سوءظن یا سوءتفاهم برخورد کنی. اگر در وجودت چیزی خلاف حقیقت هست از خدا می‌خواهم خلق را از گزند آن در امان دارد و اگر جزئی از حقیقت هست امید هست با سوءتفاهم عاری از منطق مواجه نشوی. ... نه شرقی نه غربی به خاطر نامش بعد از سه چاپ متوالی به طاق نسیان سپرده شد. از کوچه رندان به این گناه که حافظ شیراز را از میان ابرهای ابهام به میان مردم کشاند مورد ملامت ... یا کسانی که نخوانده دوست داشتند آن را محکوم کنند واقع شد.»

‎(حکایت هم‌چنان..، صـ۴۹۶)

ستیز با زرین‌کوب در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد به اوج رسید. برنامه‌ی «هویت»، او را در کنار نویسندگان و روشن‌اندیشان ایرانی به بهانه‌های ناسنجیده آزرد، اما رخ‌دادهای پس از ۲ خرداد، نشان داد که سرمایه‌گذاری برای آزردن آنان تا چه اندازه بی‌هوده بود.

در بازنگری به گذشته، روشن است که ستیزهای رسانه‌ای آن روزها از مایه‌های سیاسی نیرو می‌گرفت. آنان زرین‌کوب را در جایگاهِ پژوهش‌گری تراز و نویسنده‌ای استاد می‌نواختند. با گذشت دهه‌ها پس از مرگ زرین‌کوب، اکنون با خیزِ ستیزه‌های تازه‌ای روبه‌رو هستیم. این ناخشنودان زرین‌کوب را در هسته‌ی تکاپوهای پژوهشی‌اش دیگر خود می‌یابند، و سایه‌ی او را سرچشمه‌ی تابش نور سیاهی می‌بینند که گویی چهره‌ی آموزشی و پژوهشی آنان را در خودپوشی فرو برده است. یکی بی‌آن که به یاد آورد، کار زرین‌کوب در روند جست‌وجوگری‌های فرساینده‌اش، پدید آوردن «چشم‌اندازی» به گستره‌ی تاریخ، فرهنگ، زبان و ادبیات بود، می‌گوید، دیگر نیازی به داشتن تکاپوگرانی از گونه‌ی زرین‌کوب نخواهیم داشت. آن دیگری می‌گوید، زرین‌کوب پژوهش‌گرِ شلخته‌کاری بود، نخست می‌نوشت و سپس داده‌ها را به سرآغازهای خود برمی‌گرداند، و آن‌گاه زبان پژوهشی او را چون «به ضرس قاطع» سخن نگفته است، به باد سرزنش می‌گیرد. آری زرین‌کوب در شمار پژوهش‌گرانی نبود که دریافت خود را سخن پایان‌بخش می‌دانند، او هم‌واره‌ سایه‌ای از «پرسش» و «شاید» و «اگر» گرداگرد دریافت‌های خود می‌تنید، تا مبادا خواننده‌ی جوان و نوآموز، یا خرفت و دیریاب، سخن او را داوری بی‌چون و چرا بیابد، در آن بایستد و درجا بزند. زرین‌کوب راه دشوار جست‌وجو را برمی‌گزید، اما از داوری آسان، پروا داشت. نگاهی به نام‌گذاری کتاب‌های زرین‌کوب نشان می‌دهد که او پژوهش‌های خود را از گونه‌ی «در راه بودن ...» می‌دانست، نه رسیدن به ایست‌گاه واپسین. نوشته‌های زرین‌کوب دریچه‌ای به جست‌وجو و تکاپو است.

استاد شفیعی کدکنی نیک می‌دانند که جای‌گاه ایشان در پرتو درخشش بهار، بهمنیار، فروزانفر، همایی، معین، صفا، خانلری، زرین‌کوب، محجوب، استعلامی، شهیدی، رواقی و ... ، چنین ستودنی است. کسی که مایه‌های برجسته‌ی پژوهشی در کار آن استادان را نشناسد، هرگز به ارزش کارهای شفیعی کدکنی نیز پی نخواهد برد. نه آن پرسش و شیوه‌ی پرسیدن، سزاوار بودن در پیش‌گاه استاد است، (با احترام به مسعود جعفری جزی)، نه این شیوه‌ی پاسخ گفتن.

● در پویه‌ی زبان فارسی
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
پوشه دیداری نشستِ
تئاترِ زندگی یا زندگیِ تئاتری
نشستی پیرامون اجرای نمایشنامه «دو سر و یک کلاه»
با ترجمه و کارگردانی محمدرضا خاکی

یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵

#مطالعات_اجرا #دو_سر_و_یک_کلاه #محمدرضا_خاکی
#دانشور #براهیمی #باشگاه_اندیشه

@ejraaschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

انسداد فقهی، انفتاح اجتماعی

✍🏻علی‌اشرف فتحی

آیت‌الله‌ سید موسی شُبیری زنجانی (۱۴۰۵-۱۳۰۶) که در میان فقهای کنونی، مهم‌ترین وارث و سخنگوی رویکرد و روش فقهی آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله سید محمد محقق داماد محسوب می‌شد، به واسطه باور به نظریه «انسداد» در محافل علمی و پژوهشی شهرت بسیاری یافته بود و استدلال‌هایش مورد نقد و بررسی قرار می‌گرفت. نظریه انسداد می‌گوید که ما هیچ راه یقینی و احتمالی برای کشف نظر شارع درباره احکام شرعی نداریم و همه راه‌ها به روی ما بسته است و ناچاریم برای اینکه از حالت بلاتکلیفی خارج شویم، به هر آن‌چه که ظن و گمان بیشتری داشتیم عمل کنیم. این نظریه می‌تواند در صورت توسعه، راه را برای دخالت دادن شواهد عقلی و عرفی در استنباط احکام شرعی هموار کند و از متن‌گرایی محض فاصله بگیرد. هرچند در عمل و تا کنون فتواهای پیروان دو رویکرد چندان تفاوتی با همدیگر نداشته است.
آقای شبیری را در کنار آیت‌الله حسینعلی منتظری می‌توان دو وارث اصلی اسلوب فکری استادشان آیت‌الله بروجردی دانست. مرحوم شبیری اگرچه به اندازه مرحوم منتظری در جلسات درس آقای بروجردی شرکت نکرده بود، اما در رویکردهایش درک و اثرپذیری عمیقی از آن اسلوب پژوهشی مشهود بود که او را از شاگردان آیت‌الله خویی متمایز می‌کرد. مزیت دیگر آقای شبیری این بود که حدود دو دهه در جلسات درس آیت‌الله سید محمد محقق داماد نیز شرکت کرده بود و حافظه مثال‌زدنی‌اش او را به مهم‌ترین سخنگوی آرا و استدلال‌های آقای داماد بدل کرد. با این حال هیچ‌کدام از این دو استاد بزرگ و اثرگذار حوزه قم معاصر به نظریه انسداد باور نداشتند و همچون اغلب فقهای شیعه انفتاحی بودند.
در میان معاصران آیت‌الله شبیری مشهورترین کسی که انسدادی شمرده می‌شد، مرحوم آیت‌الله سید محمد روحانی بود که در تقریرات درس اصولش استدلال‌های مفصلی در دفاع از انسداد اقامه کرده، ولی به دلیل محدودیت‌هایی که در پایان عمر به دلایل سیاسی داشت، شاگردان کمتری در جلسات او شرکت کردند و آثارش کمتر مورد توجه قرار گرفت. با این حال به نظر می‌رسد استدلال‌ آقای روحانی برای اثبات دلیل انسداد با استدلال آقای شبیری یک تفاوت اساسی دارد؛ آن هم اینکه آقای روحانی معتقد بود که اعتبار خبر واحد در حد قطع و یقین است، ولی آقای شبیری اساسا خبر واحد را یقین‌آور نمی‌دانست و احتمال عقلایی نادرستی برخی اخبار را می‌داد.
این رویکرد متفاوت آقای شبیری می‌تواند محصول نگاه پررنگ اجتماعی و عرفی او باشد. او به فهم عرفی بسیار بها می‌داد و پذیرش خطاپذیری ذهن انسان، او را از یقین آسان و سریع دور می‌کرد. انس او با نسخ خطی و پی بردن به خطاهای فراوان در این نسخه‌ها و نیز علاقه به مطالعه بسترهای اجتماعی صدور روایات و جریان‌ها و جدال‌های مختلف فقهی و حدیثی، بر ظن‌محور بودن او افزوده و او را به آشتی بیشتر با فهم عرفی و معاصر سوق داده بود. از همین رو بود که او جمود بر یک نظریه و ایده نداشت و اگر خطایی در یک منظومه فکری یا یک نظریه و فتوا می‌دید، به آسانی از آن عدول می‌کرد و به طور خلاصه؛ روحیه تکفیری و منجمد نداشت. آثار این روحیه را در گشودگی اجتماعی او نسبت به تجربه‌ها و طیف‌های مختلف می‌شد دید.

👈🏻این یادداشت به سفارش روزاروز نوشته شده است.
@taqriraat

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

مرجع ملجأ

✍🏻علی‌اشرف فتحی
نقش‌آفرینی استاد فقیدمان آیت‌الله‌العظمی سید موسی شبیری زنجانی در عرصه سیاست و اجتماع، منحصر به‌فرد و حساب‌شده بود. او به لحاظ جایگاه مهم حوزوی‌ و مذهبی‌اش مورد رجوع مقلدانی مختلف؛ از شهرنشین تا روستایی بود، به لحاظ جایگاه مهم علمی و پژوهشی‌اش مورد ارجاع محققان علوم مختلف دینی و اجتماعی در کتاب‌ها و مقالات‌شان قرار داشت و به لحاظ موقعیت ممتازش به عنوان استاد و معتمد بسیاری از مقامات ارشد نظام نیز مورد مراجعه بسیاری از کسانی بود که احساس می‌کردند ظلمی در حق آنان روا شده و از ایشان درخواست وساطت برای رفع ظلم داشتند. گاهی نیز خود ایشان پیش‌قدم می‌شد و بدون اینکه ستمدیده‌ای از او درخواست کمک کند، در جهت رفع ظلم و ایجاد آشتی و عفو قدم برمی‌داشت. تلاش‌های او برای رفع حصر مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری و میرحسین موسوی و عفو شیخ احمد منتظری و توصیه‌های مکررش به رسیدگی مسؤولان نسبت به وضعیت معیشتی مردم در راستای همین نقش‌آفرینی‌های منحصر به‌فرد بود.
او که در لسان بسیاری از حوزویان و دوستدارانش با عنوان صمیمانه «آقا موسی» یاد می‌شد، هم در چارچوب سنتی یک فقیه و رجالی تراز اول بود و مورد توجه فقهای بزرگ معاصر و به‌ویژه آیت‌الله‌العظمی سیستانی قرار داشت، و هم بسیاری از طیف نوگرای مذهبی جامعه نیز او را به عنوان مرجع آشنا به اقتضائات زمانه می‌دانستند. به‌ویژه پس از آنکه دیگر استادمان مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری عملا مقلدان خود را به ایشان ارجاع داد، موقعیت مرجعیتی ایشان جدی‌تر شد و ایشان که تا زمان درگذشت آقای منتظری از انتشار کامل رساله عملیه و تاسیس سایت اینترنتی خودداری کرده بود، بیش از قبل به عنوان مرجع تقلید مطرح شد، اما باز هم از تاسیس دفتر در شهری جز قم خودداری کرد و عملا از بسیاری از عواملی که دامنه مقلدان و مرجعیت ایشان را توسعه می‌داد، پرهیز داشت.
آیت‌الله فقید اساسا شخصیتی ستیزه‌جو و ستیزه‌خو نبود و سامان امور را در نرم‌خویی و مدارا و شکیبایی جستجو می‌کرد. از همین رو کسانی که تمشیت یا تغییر امور را به روش‌های رادیکال و قاطع می‌پسندیدند، منش ایشان را قبول نداشتند. با این حال چنین فاصله و تفاوتی سبب نمی‌شد که از آنها کینه‌ای به دل بگیرد یا در مقام تخاصم و تشدید تنش برآید. حتی وقتی در سال ۱۳۹۷ نامه عتاب‌آلود و توبیخ‌آمیز آیت‌الله محمد یزدی درباره دیدار ایشان با سید محمد خاتمی و چند روحانی اصلاح‌طلب منتشر شد و بسیاری توقع داشتند که آقای شبیری هم پاسخ کوبنده‌ای به آن نامه بدهد و البته برخی نیز تلاش داشتند که ایشان با پذیرش توبیخ و عتاب آن نامه، از رییس وقت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم عذرخواهی کند، ایشان بار دیگر روش میانه را در پیش گرفت و فقط سکوت کرد؛ چراکه معتقد بود مسائل مهم‌تری در کشور وجود دارد و نباید در مسیر اصلاح امور و بهبود وضعیت مردم حاشیه‌سازی کرد.
همین ویژگی مهم سبب شده بود که ایشان هیچ‌گاه در میانه دعواهای سیاسی قرار نگیرد و همواره موضع پدرانه و خیرخواهانه نسبت به همه داشته باشد. سال ۹۲ که نسبت به دهه‌سازی برخی هیات‌های عزاداری و افراط در عزاداری‌ها هشدار داد، با واکنش‌های تند و توهین‌آمیز برخی روحانیون صاحب‌عنوان مواجه شد که او را متهم به تضعیف دین و مذهب کردند، اما او کوچک‌ترین گلایه‌ای از آنان نکرد.
حتی وقتی در آبان ۱۳۹۶ آشکارا ضمن انتقاد از پرکاری سیاسی طلاب و روحانیون، نسبت به کاهش منزلت اجتماعی روحانیت هشدار داد و از روحانیون خواست در کنار مردم قرار گیرند، واکنش‌های گزنده‌ای از زبان برخی روحانیون صاحب‌منصب و طلاب جوان شنید، اما باز هم در سبیل حقد و کینه نیافتاد و بزرگ‌منشانه از مجادلات حاشیه‌ساز پرهیز کرد.
او عمیقا به نگاه پدرش مرحوم آیت‌الله‌العظمی سید احمد زنجانی باور داشت که اسفند ۱۳۰۴ همزمان با آغاز سلطنت پهلوی و فوران امواج تجددخواهانه در جامعه ایران، در رساله‌ای به نام «خیر الامور» از «شاهراه اعتدال» سخن گفته و مذهبی‌ها و لامذهب‌های جامعه را به میانه‌روی و پرهیز از افراط و تفریط فراخوانده بود. شبیریِ پدر در ابتدای این رساله نوشته بود: «غالب مسلمین بین قدیمی مُفرِط و جدیدی مُفَرِّط، شاهراه اعتدال را گم کرده، از حقیقت اسلام دور افتاده‌اند که روح اسلام و مقنّن اسلام از هر دو[ی] اینها الیم و مکدر است».
شبیریِ پسر نیز همانند پدر همواره کوشید تا حد امکان از تشدید تقابل میان دین و اقتضائات روزگار نو بپرهیزد و با توسعه مفهوم «بنای عقلا» به عقلانیت معاصر، سنگر دین را در برابر امواج کوبنده مدرنیته تقویت کند.

📰این یادداشت در صفحات اول و چهارم شماره امروز روزنامه شرق (۳۱ شهریور ۱۴۰۵) منتشر شده است.
@taqriraat

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

▫️
📚 واکنش یک دانش‌ور دینی به دو قرن سکوت

بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۸)
. . . . . . . ‏

دنباله‌ی سنجش نام‌گذاری
مطهری در بررسی سخنان ملکم، آن را دارای تازگی شمرد، زیرا در هیچ گزارش دیگری دیده نشده بود: «ناچار باید فرض کنیم که این مورخ به سند و مدرکی دست یافته که چشم هیچ حلال‌زاده‌ای آن را ندیده»، وگرنه، «ناچاریم خدای ناخواسته در حسن نیت و کمال صداقت ... این مورخ که البته هیچ مأموریتی از طرف وزارت خارجه انگلستان برای تالیف این کتاب نداشته است اندکی تردید روا داریم.» (خدمات متقابل، صـ۱۶۱).
در این‌جا داوری مطهری درباره‌ی نام کتاب، به واکنش‌های بازنگرانه در برابر تکاپوهای شرق‌شناسان نزدیک می‌شود. پس از گذشت سال‌ها، ادوارد سعید از «احساس نسبتاً دائمی رو در رویی» غربیان با شرق سخن گفت (شرق‌شناسی، صـ۳۶۲). این احساس برانگیزنده‌ی واکنش‌های رویارو بود. به سخن دیگر، مطهری از گفتارهای پیرامونی بهره می‌گرفت تا دریابد که «سکوت» در این نام‌گذاری چگونه کار می‌کند. روش او سنجش نام، بریده از درون‌مایه‌ی کتاب است. روشی که زرین‌کوب در مقدمه چاپ دوم، سنجش‌گران را از آن پرهیز داده بود.
زرین‌کوب در مقدمه‌ی چاپ دوم نوشت: «در طی این دو قرن زبان ایرانی خاموشی گزیده بود و ایرانی سخن خویش جز بر زبان شمشیر نمی‌گفت.» سخن زرین‌کوب به زبان سیاست، زبان ایستادگی در برابر «فرمان» برمی‌گشت. مطهری در واکنش نوشت، «من حقیقتاً معنی این سخن را نمی‌فهمم! آیا زبان علمی زبان نیست؟! آیا زبان ادبی زبان نیست؟» (صـ۶۷۲). در این‌جا مطهری به جای بازگشت به پرسش کتاب، آن را با پرسش دیگری جابه‌جا کرد. گفتار مطهری با سخنان براون هم‌پوشی دارد. براون در سنجش دیدگاه صفحه‌ی سفید، چنین می‌انگاشت که اگر نام ایرانیان را از میان پدیدآورندگان نوشته‌های علمی و ادبی برداریم، «بهترین قسمت آن علوم از میان می‌رود.» (ت. ا.، ۱۳۳۵، صـ۳۰۳). براون که در جست‌وجوی بازتاب‌های «نبوغ ملی ایران» در رشته‌های گوناگون دانش و فرهنگ بود، برایش «فرقی نداشت که این مباحث به چه زبانی نوشته شده است.» (صـ۳). مرتضی مطهری در خدمات متقابل اسلام و ایران با شیوه‌ای نزدیک به روش براون، دیدگاه زرین‌کوب را درباره‌ی خاموشی زبان فارسی به چالش کشید: «آیا شاهکار ادبی سیبویه ... جز در این دو قرن آفریده شده است؟!» (خدمات، صـ۶۷۲). از دید او، کسی ایرانیان را ناگزیر نساخته بود که به زبان عربی بنویسند. شاه‌کارها را نمی‌توان به زور نوشت. ایرانیان پس از آشنایی با زبان اعجاز الهی، با نوشته‌های خود زبان عربی را نیرومند کرده بودند و این ویژگی، نشانه‌ی کاستی کار آنان نبود، «آیا این عیب است بر ایرانیان»؟ در سخنان مطهری، پرسش بن‌یادی کتاب جابه‌جا شده بود. زرین‌کوب پرسیده بود، چگونه زبان ایرانیان به خاموشی گرایید؟ مطهری در واکنش می‌گوید، آیا ایرانیان به راستی در این دو سده از دید علمی و ادبی خاموش بودند؟ روشن است پرسش زرین‌کوب با رده‌ی داده‌های دیگری برخورد می‌کند.

چاپ سوم با افزوده‌ها و کاستی‌های دیگر
در روند این یادداشت‌ها پس از دست‌رسی به چاپ دوم کتاب، اکنون روشن است که چاپ سوم کتاب در ۱۳۴۴ نیز با دگرسانی‌هایی هم‌راه شده بود. این دگرسانی‌ها دنباله‌ی بازنگری در چاپ دوم کتاب است. برای نمونه، زرین‌کوب در چاپ سوم، زیربخشِ وهرز را (فرمان‌روایان صحرا) دوباره نوشت، نام زیربخش «جنگ با زنگیان» را برداشت، و نوشته‌های آن را با بخش وهرز یکی کرد. در بخش طوفان و ریگ هم، زیربخش‌های «خیانت یک ایرانی»، «هرمزان» و «فتح شوش» را از میان برداشت، و نوشته‌های آن را به بخش‌های دیگر افزود. بر زمینه‌ی این کاهش‌ها و افزودگی‌ها شاید بتوان گفت بخش‌های دست‌نخورده را نیازمند بازنگری ندیده بود.
به‌آذین در بررسی چاپ دوم کتاب نوشته بود، «در مورد دین و زبان، آقای زرین‌کوب نظرهایی دارند که ناچار باید تعبداً پذیرفت. مثلا می‌گویند: 'آنچه در این حادثه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت پیام تازه بود.' و با این استدلال ظاهراً می‌بایست زبان خود عربان را زودتر بند آورَد.» روشن است خودداری از بازنگری این بخش، دستِ کم نشان می‌دهد که خرده‌سنجی به‌آذین در بازنگری چاپ سوم به کار نیامده بود. در بخش‌های دیگرِ هم‌این رده‌ از یادداشت‌ها نشان خواهم داد چرا این خرده‌سنجی از دید زرین‌کوب نمی‌توانست به کار آید.

‎👉🏼پاره‌ی ۱ | پاره‌ی ۷ | پاره‌ی دیگر

● در پویه‌ی زبان فارسی
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
حلقه مطالعاتی کلیدر برگزار می‌کند:
گفت‌وگو درباره کتابِ
آبشوران
نوشتهٔ علی‌اشرف درویشیان

📅 پنج‌شنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
🕓 ساعت ۱۶

«آبشوران» یکی از شناخته‌شده‌ترین مجموعه‌ داستان‌های کوتاه در ادبیات داستانی و واقع‌گرایانه ایران به قلم علی‌اشرف درویشیان است. نام این کتاب از محله‌ای فقیرنشین به نام «آبشوران» در کرمانشاه گرفته شده که زادگاه و محل گذران دوران کودکی خود نویسنده بوده است و در گذشته رودخانه‌ای به همین نام نیز از میان آن عبور می‌کرد.

درونمایه اصلی این اثر حول محور فقر، معصومیتِ از دست‌رفته و ناچاریِ مردم پایین‌دست جامعه می‌چرخد. درویشیان سختی‌های زندگی و حال و روز تلخ این مردم را در پس‌زمینه ماجراها و بازی‌های چند کودک به تصویر می‌کشد. این کتاب مجموعاً از ۱۲ داستان کوتاه تشکیل شده است که هر کدام به هم پیوسته بوده و گوشه‌ای از این زندگی پرمشقت را نمایان می‌کنند. در واقع، داستان‌ها از زبان دو شخصیت کودک روایت می‌شوند که ناخواسته گرفتار فقری موروثی هستند و زندگی با تمام زمختی‌ها و تلخی‌هایش در میان روزمرگی‌های کودکانه آن‌ها جریان دارد.


📍خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

2/2
و اما سرنوشت؛

سرنوشت با "نوع مرگ" و "شکل پایان یافتنِ زندگی" تفاوتی چشمگیر دارد. غالبا نوع مرگ "زمان و شیوه جان دادن" است. در حالی که سرنوشت، رویداد یکی شدن انسان با روایت خود است. انسان راوی روایتی است که آنرا معتبر دانسته است. و سرنوشت یکی شدن انسان با روایت خود از جهان است. آن زمانی که راوی، خود روایت می گردد. منظور از زمان، تاریخ رویداد واقعه نیست. بلکه از لحظه‌ای تکرار نشدنی حرف می زنیم که همه تاریخ در آن تجربه می شود. این، لحظه سرنوشت است. اگر بخواهیم فکر شهید قدوسی را بشناسیم، باید از سرنوشت او آغاز کنیم، و اگر بخواهیم سرنوشت او را بشناسیم چه کنیم؟ باید اول نویسنده ي روایت معتبرش باشیم. نویسنده و نه شنونده. و زمانی را شکار کنیم که زیست او با همه آفرینش رودرو شده و سپس یکی می گردد.
چگونه چنین جستجویی را آغاز نماییم؟
زمانی که هدف را در اختیار گرفته ایم، امکان ندارد بتوانیم جستجویی را آغاز نماییم، زیرا جستجو برای بدست آوردن هدف است. پس پیش شرط جستجو نوعی گم گشتگی است. از طرفی اگر ندانیم به دنبال چه می گردیم، باز امکان ندارد جستجویی را آغاز نماییم.
" نخست این که بدون مفهومی کمابیش متعین از غایت قصوی هیچ آغازی برای یک جستجو نمی تواند وجود داشته باشد. مفهومی از خیر مورد نیاز بشر است، مفهومی از خیر که قادرمان می سازد جایگاه تمامیت و ثبات را در زندگی درک کنیم. در ثانی، روشن است که مفهوم قرون وسطایی جستجو به هیچ رو همان مفهوم جستجو برای چیزی که از قبل به قدر کافی مشخص باشد، همانند کارگران معدن که به دنبال طلا یا زمین شناسانی که به دنبال نفت هستند، نیست. در جریان جستجو و تنها از طریق مواجهه و مصاف با صدمات، خطرات، وسوسه ها و اضطراب های گوناگون هر جستجو و مراحل و حوادث آن است که هدف جستجو سرانجام باید فهمیده شود. یک جستجو هم از جهت خصلت چیزی که جستجو می شود و هم برای خودشناسی همواره ... (پژوهش به مثابه سلوک، منصور براهیمی، مجموعه پژوهش های سریال سعدی، 1390/11/29)
جستجویی که توصیف آن شد، یک سیر وجودی است. سیری که در آن وجود نه تنها سیر آفاق و انفس می نماید بلکه در این سیر، هدف و نتیجه جستجو هم بصورت منحصر بفردی رخ خواهد نمود. آنچه می جوییم محصول جستجو است و شاید از این روست که انسان گم گشته در راه شناختن "خدا و خود" راهی منحصر بفرد خواهد گشود که الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق.
در عالمی که حرکت یک ذره تمام جهان را دستخوش تغییر می کند، آیا امکان دارد چنین جستجویی به خلق یک "تاثیر" نیانجامد؟ آیا ممکن است بدون تاثیر باقی بماند؟ تاثیر به معنای کنش و به معنای ایجاد تغییر در جهان.
شناختن زندگی و شخصیت شهید قدوسی، باز تولید روایتی است که او از افاق و انفس پذیرفته بود. و این بازتولید تنها با جستجویی امکان پذیر است که همان سیر وجودی انسان در راه شناخت است. به این ترتیب جویندگان طریق شناخت و خواهندگان نوشیدن روایت او پای در راهی می گذارند "بی برگشت، بی فرجام".
بی برگشت از آن رو که جستجوگران با همه وجودشان "نقطه ي آغاز" را ترک می کنند. پس بازگشتی نخواهد بود. و بی فرجام از آنرو که باید روایت دیگری را روایت کرد. و آنکه روایت می کند همزمان روایت خود از جهان را تحت تاثیر قرار داده و به همین ترتیب سرنوشت دیگری برای خود رقم خواهد زد، و این تغییرات بی انتها خواهند بود.
 

*این یادداشت نخستین بار در روزنامۀ همدلی در تاریخ ۹۶/۶/۱۱ منتشر شده‌است.

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

سرکار خانم خانی

درگذشت مادر عزیزتان را تسلیت عرض می‌کنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامی‌تان هستیم .

خانواده باشگاه اندیشه را در غم خود شریک بدانید .

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست نهم گفت‌وگوی سوگواران

سال هجدهم

چشمه‌ای در بیابان
درنگی دیگر در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام

آرشام زاده‌عبداللهی

🗓 دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست هشتم گفت‌وگوی سوگواران

سال هجدهم

عاشورا، حیات‌بخش یا فرجام‌طلب؟!
رضا رحیمی‌فرد

🗓 دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

پوشه شنیداری
نشست اول گفت‌وگوی سوگواران

سال هجدهم

روضة‌الشهداء؛ اسطوره و تاریخ
منصور براهیمی
محمدجواد قدوسی

🗓 دوشنبه یک تیر ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
پیامبر به مثابه تسهیلگرِ گفت‌وگو
ضرورتِ گفت‌وگو با خداوند

📝حمزه کرمی

#بازنشر

کل کتاب تخیل خلاق در عرفان ابن عربی هانری کربن که درباره ابن عربی و اندیشه او نوشته است، برای بیان مفهوم رحمت الهی و همدمی با خدا است که به وسیله آن می‌توان وارد بحث ابن عربی شد. همانطور که مولانا فرمود: مصطفی آمد که سازد همدمی. خداوند با رحمت خودش، ما را از سکوت عدم خارج کرد و می‌گوید من شما را خارج کردم که با من گفت‌وگو کنید. گویی هستی نوعی مناجات پدیدارها و صحنه گفت‌وگوی آنها با خداوند است. بر خلاف متکلمان که معتقد به منولوگ وگفت‌وگوی یک طرفه خداوند با انسان‌ها وانسان‌های برگزیده (پیامبران) هستند، ابن عربی بر آن است که این رابطه دیالوگ وطرفینی است و هم خدا با انسان حرف می‌زند و هم از سوی دیگر انسان با خدا گفت‌وگو می‌کند. اینکه پیامبر (ص) رحمه للعالمین است به این معنا است که پیامبر هم آمده که این گفت‌وگو را برای ما آسان کند. ابن عربی بر آن است که اگر این گفت‌وگو نباشد عالم دچار فرسودگی می‌شود! چنانکه مولانا می گوید: « از دل برود هر آن که از دیده برفت» اگر ما همدم خدا نباشیم و با او گفت‌وگو نکنیم او از یاد ما می‌رود! کربن برای اینکه این را به ما بنمایاند از جامی، سخنی به میان میآورد که: «نماند جا که‌تر از ابر دیده ما نیست / ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست / چگونه بر در او جا کنم که چندان سر/ فتاده در سر کویش که پای را جا نیست». ابن عربی بر آن است که عارف باید بداند آنچه در عالم حُسن، ظاهر میشود، صورتی است از حق، که ظاهر شده است در آن.

متن کامل در وبسایت روزنامهٔ اعتماد

#ابن_عربی #دیالوگ_وجودی #مطالعات_دیالوگ #باشگاه_اندیشه

@dialogeschool
@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

.
ویدئوی اختصاصیِ دکتر ناصر فکوهی برای نشستِ دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر
برگزارشده در مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاه‌اندیشه، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

جناب آقای بهمن‌زاده

درگذشت پدر بزرگوارتان را تسلیت عرض می‌کنیم و از درگاه احدیت خواستار رحمت و مغفرت ابدی برای ایشان، و صبر و بردباری در این اندوه سترگ برای شما و خانواده گرامی‌تان هستیم.

@bashgahandishe

Читать полностью…

باشگاه اندیشه

▫️
📓علی شریعتی و تنیدگی راز گرداگرد یک زندگی
(۲)
‏. . . . . . .

در چارچوب فرآیند نام‌گذاری شده، شریعت رضوی، آگاه از همه‌ی روندها با یادآوری پیشینه‌ی یک «دوست و هم‌دورۀ تحصیلی علی در فرانسه» از زبان غلام‌عباس توسلی نوشت: «در اینجا مطالعات اسلام‌شناسی بطور عموم و جامعه‌شناسی بالاخص نظر او را جلب کرد و حتی به صورت کلاسیک به تحصیل آن پرداخت» (صـ۶۹).
شریعت رضوی، بار دیگر، هنگام یادآوری توانایی شریعتی در نوشتن پایان‌نامه‌ای به گونه‌ی دیگر، در پانوشت از «رسالۀ دکترای ادبی ... یعنی تصحیح و ترجمه و تحشیه متن ادبی تاریخی فضائل بلخ» سخن گفت (صـ۷۸). پیش از آن، محمدتقی شریعتی در گفت‌وگو با کیهان فرهنگی، گفته بود: علی ۵ـ۶ سال در فرانسه ماند و دو دکترا گرفت، تاریخ اسلام و جامعه‌شناسی اسلامی (بهمن ۱۳۶۳، صـ۱۷). تنیدگی راز به اندازه‌ای گسترده بود که حتی پدر و استادِ شریعتی نمی‌دانست او در چه رشته‌ای دانش‌آموخته شده است. یان ریشار نوشت: «در فرانسه به تحصیل تاریخ و جامعه‌شناسی ادیان پرداخت، ... موضوع تز خود را نه در این زمینه‌ها، بلکه در زمینۀ زبان‌شناسی تطبیقی فارسی نوشت» (کیهان فرهنگی، خرداد ۱۳۶۴، صـ۳۲)، گزارش ریشار نیز با یادآوری خود شریعتی و گواهی دانش‌گاه نمی‌خواند.

کنش‌واکنش با ساواک
بسیار ساده‌بینانه است که کنش شریعتی را در برابر ساواک، گونه‌ای وابستگی یا سرسپردگی به آن سازمان بدانیم، هرچند همه‌ی گزارش‌ها و نشانه‌ها به سود این دریافت بازآرایی شده‌اند. بر پایه‌ی گزارش ساواک می‌دانیم او هنگام بازگشت به ایران با خود «مقداری اعلامیه مضره» آورده بود (طرحی از..، صـ۲۷۴). شریعتی در مرز بازداشت و پس از چند ماه در شهریور ۱۳۴۳ آزاد شد. این آزادی هم می‌توانست نشانه‌ای از ساخت و پاخت با آن سازمان باشد، هم این که، یک تله‌گذاری برای شناسایی دامنه‌ی پیوندها و پیوستگی‌های او. ساواک در هر دو زمینه از پیشینه‌ی چشم‌گیرِ کام‌یابی برخوردار بود.
سال ۱۳۴۴ دانش‌گاه مشهد، پس از کش‌مکش‌ها سرانجام درخواست شریعتی را برای پیوستن به گروه تاریخ پذیرفت. از دید پوران شریعت رضوی، «نیاز مبرم به استاد»، و توانایی شریعتی در کار با جوانان گرایش‌یافته به کمونیسم و برگرداندن آنان به مذهب، دانش‌گاه را با پذیرش شریعتی هم‌راه ساخت، اما بر پایه‌ی روندی که در آن سال‌ها دنبال می‌شد و مهرداد بهار آن را بازگو کرده است، بهای پذیرش درخواست کسانی با پیشینه‌ی کنش سیاسی و ایستادگی در برابر سلطنت، هم‌کاری با ساواک بود. مهرداد بهار می‌گوید هنگامی که کار پیوستن او به گروه زبان‎شناسی و زبان‌های باستانی پایان یافته بود، ساواک از او خواست: «چیزی بنویسید که "هر اطلاعی راجع به فعالیتهای ضد حکومت داشته باشم برای شما خواهم نوشت"»، او این درخواست را نپذیرفت و از پیوستن به دانش‌کده‌ی ادبیات بازماند. اگر این درخواست برآمده از روش سازمانی ساواک بوده باشد، شریعتی نمی‌توانست بی‌آن که واکنش هم‌آهنگی نشان دهد به گروه تاریخ راه یابد. در این بخش از زندگی شریعتی با گسترده‌ترین تنیدگی راز روبه‌رو می‌شویم. شریعتی هرگز در این باره سخنی نگفت، پوران شریعت رضوی نیز مانند هم‌سرش دم فروبست، تا گزارش‌ها در برابر آیینه‌های خرَدِ سنجش‌گر، ساز و ستیزهای خود را آشکار کنند.

از نگاهی دیگر
کنش‌واکنش شریعتی در برابر ساواک، یک پرونده ناگشوده است. آن‌چه به نام گزارش‌های ساواک گردآوری و به چاپ رسیده است، تنها بخش گردآوری آگاهی‌های ریز و پراکنده از تکاپوهای شریعتی را بازتاب می‌دهد. در رده‌ی دیگری از گزارش‌ها برای نمونه، سخنان پرویز ثابتی درباره‌ی دیدارش با او پیش از رفتن به فرانسه، روشن نمی‌کند که بر سر چه چیزهایی با هم به هم‌آهنگی رسیده بودند. این پرسش نیز افزودنی است که شریعتی با آن که می‌دانست نزد ساواک شناخته است، چرا هنگام بازگشت به ایران، اعلامیه و یادداشت‌های سیاسی با خود آورد؟
ثابتی بی‌آن که روشن کند چرا کسی با پیشینه‌ی شریعتی را پس از آن که در مرز دست‌گیر شده بود، آزاد کردند و پیوستن او را به دانش‌گاه روا دانستند، می‌گوید سخنان او در رویارویی با مارکسیست‌ها و آخوندهای قشری با خواسته‌های ساواک هم‌سویی داشت، اما هم‌این که به بازسازی اسلام مبارز و ایستاده در برابر دست‌گاه سلطنت رسید، نام او به سیاهه‌ی پایش ساواک افزوده شد (در دامگه حادثه، صـ۲۷۹ـ۲۸۰).

‎👉🏼پاره‌ی ۱ | پاره‌ی ۳
● در پویه‌ی زبان فارسی
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage‎

Читать полностью…
Subscribe to a channel