621
نقل متن های معتبرعلمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با درج شناسه اشتادان در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگیی* @Tabaa24
اغراق دربارهٔ اشخاص
هر انسانی که پای به زندگی مینهد، از دایرۀ سرشت انسانی خود خارج نیست. ما چون ذاتاً گرایش به افراط داریم، هر انسانی را که به علتی در زمانی مورد لطف قرار گرفت، عنان سخن را در حق او رها میکنیم و به کمک کلمات میکوشیم تا او را از زمین بکنیم و به صورت «فراانسان» درآوریم، که هرچه گفته است درست است و هرچه کرده است از آن بهتر نمیشده!
«محمدعلی اسلامی ندوشن، رنگ و بیرنگی؛ گفتارهایی دربارهٔ مولوی، در دست انتشار توسط نشر سرو سخنگو»
@dr_eslaminodoushan
🔹/channel/eshtadan
امردادگان خجسته باد
جشن #امردادگان هر سال روز امرداد از ماه امرداد در گاهشماری کهن ایران ، برابر با سوم امرداد در سالنامه کنونی، برگزار میشود.
در بندهش پهلوی میخوانیم:
امُردادِ بیمرگ، سَروَرِ گیاهانِ بیشمارست؛ زیرا او را به گیتی، گیاه، خویش است. گیاهان را رویانَد و رَمهِ گوسفندان را افزاید؛ زیرا همۀ دامها از او خورند و زیستکنند. به فِرَشکردِ [/ نوگردانییِ جهان و زندگی در پایانِ کار ِ جهان به سالارییِ سوشیانت، رهانندهای از تبارِ زرتشت]، نیز «انوش» [/ خوراکِ بیمرگی] را از امرداد آرایند. اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه
امُرداد [از او] آسوده یا آزَرده بُوَد…
هریک از فروزههای دوازدهگانه که جشنهای همنامی روز و ماه برایِ گرامیداشتِ آنها برگزارمیشود، گلِ ویژهای دارد. گلِ ویژهِ امُرداد، سوسن آزاد (= زنبق) است.
بنمایه:
گزارشِ دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساطیرِ ایران، چاپ یکم، ص ۱۱۷).
فرهنگ دهخدا.
🛫 @historyandmyths
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹/channel/eshtadan
اگر شاهنامه نبود، ایران چه میشد؟
۱- ایرانی حافظه تاریخی خود را از دست میداد، یعنی گذشته خود را فراموش میکرد و به یک کشور نو رسیده بدل میگشت.
۲- ادبیات فارسی با این وسعت به وجود نمیآمد. منظور، این است که تمام آثاری که پس از شاهنامه در زبان پارسی پدید آمدند - که چند شاهکار و چند اثر بزرگ در میان آنهاست - همگی تحت تأثير شاهنامه بودهاند. براحتی میشود نشانههایش را بیرون کشید: نظامی، ناصر خسرو، خیام، سعدی، حافظ و دیگران. سعدی بوستان را به تقلید از شاهنامه سرود که (خردنامه) ایران پس از اسلام است.
همچنین نمونه حافظ را داریم که میشود گفت که دیوانش یک شاهنامه کوچک است، یعنی سرشار است از یاد گذشته ایران.
۳ـ زبان فارسی آنچنان ریشهٔ محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه از یکسو، و از سوی دیگر از هند تا قفقاز و آسیای مرکزی گسترش یابد. شاهنامه البته تنها نبود، ولی، مؤثرترین کتاب بود که توانست پایههای زبان پارسی را محکم کند.
۴- عرفان ایرانی که ریشه مشترک با جهان بینی شاهنامه دارد، این گونه بالیده نمیشد.
گفتیم که اگر #شاهنامه نیامده بود، ایران چه میشد. ایران به جای خود میماند. همین کوه و همین دشت و همین آبادانی و کویر بود، اما این محتوا نبود، شاید این نام ایران هم دیگر نبود، این خاطرهها از یاد میرفت. مهمتر از همهٔ زبان فارسی است، که به ایران شخصیت خاص بخشید. به او اجازه داد که استعداد خود را شکوفا سازد، در گروه کشورهای عربی مستهلک نشود، و در نتیجه چند شاهکار جهانی پدید آورد.
از این رو بود که این زبان در طی کمتر از صد سال به یک نوع گسترش رسید که صدها هزار بیت شعر در دورهٔ سامانی به این زبان سروده شود. متاسفانه بخش زیادی از این شعرها در جریان حوادث از میان رفتهاند.
خلاصه آنکه اگر #شاهنامه نمیبود این آب و خاک به جای خود میبود اما به صورت دیگری. ایران در این هزار و صد سال به کمک زبان پارسی دری و شاهنامه مجموعیت خود را حفظ کرده است. اعتنا نکرده که چه کسانی بر او حکومت میکنند، اگر جسم او در معرض دستبرد بوده، روح او محفوظ مانده است.
تمدنهای زیادی منقرض شدهاند، زیرا نتوانستند دوام بیاورند، برای اینکه رشتهٔ همبستگی گسسته شد و پیوند تاریخی و تداوم نتوانست راه به جلو بگشایند. از این رو اکنون هیچ اثری از آنها نیست. فقط باستان شناسان میتوانند کاوشهای بکنند و آثاری از آنجا بیرون بیاورند. تمدنی که بتواند دوام پذیر باشد باید خاطرات گذشته را نگه دارد، تجربه گذشته را نگه دارد، و انتقال بدهد از نسلی به نسلی، البته مهمترین عاملی که بتواند این کار را بکند در درجه نخست زبان است. زبان چیزی است که نگهبان خزانههای فکری و فرهنگی یک کشور میتواند باشد.
هرگاه یک حالت ناامیدی و بدبینی در مردم ایجاد میشد، توسل به #شاهنامه پیش میآمد که روحیه ببخشد. بازیافت نیروی درونی بکند. این گذشته پرآب و رنگ و پر افتخار را به یاد بیاورید و بگویید که ما یک چنین گذشتهای داشتهایم.
#دکتر_محمد_علی_اسلامی_ندوشن
برگرفته از کتاب مرزهای ناپیدا
@kheradsarayeferdowsi
🔸/channel/eshtadan
ایرانی به هر کجا برود یک تاریخ بر پشت دارد، خواه به آن آگاه باشد و خواه نباشد. ضمیر ناخودآگاه قومی که «یونگ» روانکاو سوییسی آن را عنوان کرده است، در ایرانی بیدار و قوی است؛ زیرا حوادث پیوستهای که بر این کشور گذشته، مردمش را آبدیدۀ تاریخ کرده است.
موقعیت جغرافیایی ایران، تاریخش را طوری ساخته که لحظهای آرام نداشته باشد. نخست جنبۀ بر سر راه بودنش است که هرکس از هرجا حرکت میکرد نزد او سر در میآورد.
دوم بعضی جاذبههای طبیعی اوست که دیگران او را به چشم یک کشور خواستنی نگاه میکردند که میتوانست وسوسهانگیز بشود. بنابراین از چهار سمت شرق و غرب و شمال و جنوب در معرض فشار یا طمع بوده و از روزی که خود را شناخته است میبایست پیوسته در حال بیدارباش و دفاعی به سر برد.
#ایران_و_تنهاییاش
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
📚همایی نامه
مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلالالدین همایی
ناشر: انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، زیر نظر دکتر مهدی محقق
تاریخ نشر: ۲۵۳۵ش،
🔸قطع: وزیری، ص ۳۷۰+ ۳۴، دو مقاله به زبان های فرانسه، عربی و انگلیسی، از بانو مباهات تورکر، استاد دانشگاه آنکارا، و سید حسین نصر، رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه
🔹برگرفته از پژوهش های اصفهان شناسی
/channel/eshtadan
🔸پایان شب سخن سرایی،
میگفت ز سوز دل همایی
"فریاد كزین رباط كهگل ،
جان میكنم و نمیكنم دل.
مرگ آخته تیغ بر گلویم،
من مست هوا و آرزویم.
۲۹ تیرماه سالروز درگذشت زنده نام استاد جلال الدین همایی
یادش گرامی، نامش جاودان
/channel/eshtadan
بیست و هشتم تیرماه زادروز منوچهر ستوده، از واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
از سختیهای زندگی در غرب برای ستوده این است که مزاجش برای طعام ایرانی تربیت شده و طبعش به این نوع خوردنی مایل است و غذاهای فرنگ مورد پسندش نیست و آنها را «بیمزه و کاهصفت» میداند. غربیها را عمدةً مغرض و جاسوس میشمارد و به اهداف ایشان دربارۀ ایران نظر منتقدانۀ جدّی دارد. اینکه فرنگیها آقابالاسر شرقیها باشند و بخواهند مثلاً روی لهجات ایران کار کنند هیچ برای ستوده قابل تحمّل نیست؛ معتقد است که «مگر خودمان مردهایم که مطالعه کنیم؟». اصولاً به فرنگیها بیاعتماد است و روی خوش به ایشان نشان نمیدهد. هرچه میگذرد این بیاعتقادی بیشتر هم میشود. میتوان حدس زد که اصرار دکتر جردن، مدیر کالج امریکایی (دبیرستان البرز)، به مسیحی شدن ستوده در سنین نوجوانی و ایّام تحصیل در آنجا تأثیر عمیق خود را بر او گذاشته بود که در مقابل خاورشناسان و به طور کلّی فرنگیها هرگز احتیاط را از دست ندهد. در هشتادسالگی در مکتوبی به افشار از برخورد تند خود با یک «انگلیسی دراز بینماز» یاد کرده که «به عنوان سیّاح آمده بود» و خلوت و انزوای ستوده را در روستای گلورِ متلقو به هم زده و اطّلاعاتی بیشتر از آنچه دربارۀ قلعه رودخان در کتاب از آستارا تا استارباد نوشته میخواست. ستوده به تندی پاسخ او را داده که برای چه اطّلاعاتی که «دقایق عمر بنده صرف آن شده در اختیار شما باید قرار بدهم؟ مشتی جاسوس به نام سیّاح به صندوقخانۀ ما راه پیدا کردهاید و بدون کسب اجازه وقت مرا میگیرید». وقتی در آستانۀ هشتادسالگی به سبب دوستداری ایران و شناخت قلمرو تاریخی و فرهنگیاش با همّتی مردانه و پشتکاری کمنظیر برای مطالعات آثار و ابنیۀ تاریخی آسیای مرکزی بدان صفحات مسافرت میکند و اعمال روسها را در آنجا میبیند، بیشتر معتقد میشود که «سیاست عمومی جهانی میخواهد فرهنگهای ریشهدار را از ریشه بکند و همۀ راهها را به یونان و روم ختم کند و بگوید که مشرقزمینی کسی نبوده است ... ایرانی چون درک دارد و میفهمد باید ریشهکن شود، باید آثارش از میان برود». سادهلوح نیست و بر عکس بسیاری از هموطنانش چشموگوشبسته به هیچ چیز غربی اعتماد نمیکند. سازمانهای آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متّحد از قبیل یونسکو را هم مانند سایر دستگاهها میداند و آنها را چندان باور ندارد و زیاد حقیقتی در آنها نمیبیند. اصلاً دایۀ مهربانتر از مادر را نمیپذیرد. ستوده مهاجرت ایرانیان به فرنگ را به هیچ بهانهای نمیپسندد. این را برنامۀ استعمارچیان میداند که میخواهند با کار کشیدن از گردۀ مردم ما خرابههای خود را آباد کنند. معتقد است نباید با یک حمله جا را خالی کرد. عدّهای برای حفظ مالهای اندوخته، یعنی دزدیده، گروهی برای فرار از نظام وظیفه، عدّۀ بیشماری به عنوان خواندن درس و ابوعلی سینا شدن، عدّهای از ترس جان، عدّهای برای معالجۀ جسم، که اگر اوّل روح خود را معالجه میکردند به این سرنوشتهای خودساخته گرفتار نمیشدند».
[نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار، به کوشش محمد افشینوفایی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، مقدمه، ص ۳۳-۳۶]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹/channel/eshtadan
گاهی در تحلیلهای نوین و برگرفته از جامعهشناسی غربی، به اشتباه از ایران به عنوان کشوری با «قومیتها و نژادهای مختلف» یاد میشود. اما یافتههای دانش ژنتیک و انسانشناسی تاریخی حقیقت دیگری را آشکار میکنند؛ در فلات ایران اساساً تفکیک بیولوژیکی وجود ندارد. ما با یک پیوستار ژنتیکی یکپارچه روبرو هستیم و آنچه در این جغرافیا دیده میشود، نه تکثر قومی، بلکه صرفاً «تنوع در گروههای زبانی» است. با پذیرش این واقعیت علمی، این پرسش کلیدی مطرح میشود که چه عاملی این پیکرهُ واحد انسانی با زبانهای گوناگون را در گذر هزارهها منسجم نگاه داشته است؟ پاسخ زبانی و تاریخی به این پرسش، بیشک، «زبان فارسی» است؛ نه به عنوان ابزاری ساده برای ارتباط، بلکه به عنوان یک نهاد فرهنگی و پیونددهندهُ وجودی.
زبان فارسی هیچگاه همچون ابزار سلطهُ یک قومِ غالب، بر اقوام مغلوب تحمیل نشد؛تحمیل زبانی بهعنوان یک پدیدهُ خشن در روند ملتسازی بسیاری از کشورهای اروپایی یا همسایه رخ داد. در مقابل، فارسی در گذر سدهها به طور کاملاً طبیعی و به عنوان یک «زبان میانجی» صلحآمیز بر فراز تنوع زبانی فلات ایران ایستاد تا همتبارانی را که به زبانها و گویشهای مختلف سخن میگفتند، در یک شبکهُ منسجم ارتباطی، بازرگانی و فرهنگی به هم پیوند دهد. این پذیرش همگانی تا اندازهُ زیادی مدیون ساختار خودِ زبان است: فارسی باستان ساختار دستوری بسیار پیچیدهای داشت، امادر مسیر تکامل تاریخی خود به سمت فارسی میانه و دری، این پیچیدگیها (مانند جنسیت دستوری و شمارگان) را دور ریخت و به زبانی «تحلیلی، منعطف و روان» تبدیل شد. این سادهسازی صوری، یادگیری فارسی را برای تمام گروههای زبانی فلات ایران آسان کرد و همین ویژگی ساختاری باعث شد این زبان در برابر طوفانهای سهمگین تاریخی مثل حملات بیگانه، تابآوری بینظیری از خود نشان دهد.
از سوی دیگر، بر خلاف زبان لاتین که پس از سقوط امپراتوری روم پارهپاره و به زبانهای متفاوتی چون فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی تقسیم شد، فارسی هرگز دچار انشعاب و تفرّق نشد. راز این بقا، وجود یک «گونهُ معیار ادبی» فوقالعاده نیرومند است. میراث شاعران و اندیشمندانی چون فردوسی، سعدی و حافظ مانند یک مغناطیس فرهنگی عمل کرد و تمام گروههای زبانی را همگرا به سمت مرکز نگه داشت. در این میان، اثری مانند شاهنامه صرفاً یک دیوان شعر حماسی نیست؛ بلکه یک دژ زبانی و یک نظام نشانهشناختی است که جغرافیا، تاریخ و حافظهُ جمعی ایرانیان را در تاروپود واژهها بازآفرینی و حفظ کرده است.
از دیدگاه زبانشناسی، زبان تنها ابزار بیان اندیشه نیست، بلکه به اندیشه شکل میدهد. استعارههای مفهومی، کنایهها، تعارفات و ساختار معنایی زبان فارسی، یک جهانبینی ذهنی و عاطفی مشترک در میان همهُ ایرانیان ساخته است. یک هموطن ترکیزبان، کرد، لر، بلوچ یا عرب، حتی زمانی که به زبان نخستش سخن میگوید، جهان را از پشت همان عینک شناختی میبیند که سدههاست با ادبیات فارسی صیقل خورده است. از همینرو، در این جغرافیا، هویت ملی ما نه روی فرضیههای خیالی نژادی و نه روی مرزهای قراردادی سیاسی، بلکه روی مرزهای ژرف و نادیدنی زبان فارسی استوار شده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔸/channel/eshtadan
#محمد_امین_ریاحی :
فردوسی شاهنامه را به اراده خود سروده است
فردوسی شاهنامه را در شهر خود و به اراده خود و سالها پیش از به قدرت رسیدن محمود، آغاز کرده و سروده است، اما این حقیقت برای قصه گویان پذیرفتنی نبود. مگر می شد تصور کرد که کسی سی یا سی و پنج سال کار و زندگی را رها کند و در خانه خود بنشیند و کتابی به این عظمت را به نظم آورد؟ در آن روزگار سفارش تالیف کتابها، جز اسباب حشمت بزرگان و برنامه های تبلیغاتی حکومت ها بود. پادشاهان، امیران، وزیران و توانگران به همان سان که شاعرانی در پیرامون خود داشتند که قصاید و مدایحی می سرودند و صله می گرفتند،د انشمندان،ادیبان و شاعران هم کتاب هایی به نام پادشاه تصنیف می کردند و این از موجبات نیکنامی بزرگان در حیات آنها و بقای نامشان پس از مرگ شمرده می شد؛ و چون در شاهنامه ی فردوسی، بارها جای جای از همان آغاز تا پایان آن، نام محمود و مدح او هست، پس این تصویر در ذهن افسانه پرداز راه می یابد که در همه این سی و پنج سال شاعر در کنار پادشاه و برخوردار از مراحم شاهنامه مشغول کار خود بوده است؟
/channel/eshtadan
🏵بررسی دیدگاه جلال خالقیمطلق درباره جایگاه زبانی شاهنامه فردوسی
🔸اگر از شاهنامه تنها به عنوان بزرگترین منظومه حماسی زبان فارسی یاد شود، بخش مهمی از ارزش آن نادیده گرفته شده است. این اثر، افزون بر اهمیت ادبی و تاریخی، یکی از معتبرترین اسناد زبانشناختی برای شناخت زبان فارسی در سده چهارم هجری به شمار میآید؛ جایگاهی که بسیاری از ایرانشناسان و زبانشناسان، بهویژه دکتر جلال خالقیمطلق، بر آن تأکید کردهاند.خالقیمطلق، مصحح برجسته شاهنامه، در مقدمه تصحیح انتقادی این اثر، بارها به ویژگیهای زبانی شاهنامه پرداخته و آن را یکی از اصیلترین نمونههای زبان فارسی دانسته است. به باور او، زبان شاهنامه از نظر واژگان، دستور زبان، ترکیبسازی و شیوه بیان، نسبت به بسیاری از آثار همدوره خود، اصالت بیشتری را حفظ کرده و کمتر تحت تأثیر گرایشهای عربیگرایانه قرار گرفته است.یکی از مهمترین یافتههای پژوهشهای خالقیمطلق، پایین بودن بسامد واژگان عربی در شاهنامه است.
@shahnamehpajohan
🔸/channel/eshtadan
📚 📚 📚
۲۲ تیر زادروز زندهیاد #عباس_زریاب_خویی
(زاده ۲۲ تیر ۱۲۹۸ خوی -- درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران) ادیب، نویسنده، مترجم، مورخ و نسخهشناس
عباس زریاب خویی سال ۱۲۹۸ در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی به دنیا آمد. تحصیل را در سن هفت سالگی در حجرههای «مسجد خان» خوی آغاز کرد و بعد از گرفتن دیپلم، برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه به قم رفت. عباس جوان سال ۱۳۲۲ به خوی برگشت و حدود دو سال در دبیرستانی در آن شهر تدریس کرد. اما سال ۱۳۲۴ بود که به تهران آمد و در کتابخانه مجلس شورای ملی استخدام شد. او همزمان مشغول تحصیل در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران شد و توانست مدرک لیسانس را بگیرد. شایستگی او در کار باعث شد به کتابخانه مجلس سنا منتقل شود و بعد از مدتی مدیریت این کتابخانه را برعهده بگیرد.
سال ۱۳۳۴ بورس مطالعاتی اوقاف هومبولت آلمان غربی به زریاب خویی رسید. او پنج سال در شهرهای ماینتس، فرانکفورت و مونیخ آلمان در رشتههای تاریخ، علوم و معارف اسلامی، فلسفه و فرهنگ تطبیقی تحصیل کرد و مدرک دکترایش را گرفت. خویی بعدها برای تدریس زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت؛ جایی که پس از مدتی کرسی استادی این دانشگاه به او اعطا شد.
این دانشمند ایرانی که به زبان های ترکی آذربایجانی، عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مسلط بود، سال ۱۳۴۱ به ایران بازگشت در گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشکده تهران مشغول تدریس شد. دورانی پربار که دانشجویان این دانشکده توانستند از حضور پربار او در حوزههای ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبان شناسی و معارف اسلامی استفاده کنند. او بعد از تاسیس «بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی» در این مرکز هم مشغول کار شد.
یکی از مهمترین کارهای دکتر خویی علاوه بر کتابها و مقالاتش، تصحیح متون تاریخی از پیش از اسلام تا پس از اسلام است. او عضو انجمن بینالمللی شرقشناسی در آلمان، مجمع بینالمللی کتیبههای ایرانی در انگلیس، انجمن فلسفه ایران، هیات امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ و بنیاد شاهنامه فردوسی بود.
اطلس تاریخی ایران، کتاب تاریخ ساسانیان و کتاب سیره رسول الله(ص) از مهمترین آثار تالیفی او، کتابهای «اب الصیدنه فی الطب» از ابوریحان بیرونی و «روضه الصفا» نوشته محمد پسر خاوندشاه بلخی از مهمترین آثار ویرایشی او و ترجمه «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» از ویل دورانت، «تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان» نوشته تئودور نولدکه و «دریای جان» نوشته هلموت ریتر از مهمترین آثار ترجمه او هستند.
دکتر عباس زریاب خویی بهمن ماه سال ۱۳۷۳ از دنیا رفت.
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹/channel/eshtadan
🔰«دهقانان در دورهی اسلامی»
✍️ احمد تفضلی
📗 جامعهی ساسانی، ارتشتاران، دبیران، دهقانان؛ برگردان مهرداد قدرت دیزجی؛ مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۷؛ ص ۵۶ و ۵۸.
چنین پیداست که لفظ «دهقان» که به گروه فروتری از طبقهی نجبای جامعهی ساسانی اطلاق میشد، پس از غلبهی تازیان و برافتادن نظام طبقات ساسانی، به تدریج به معنی «نجیبزادهی ایرانی» تحول یافت.
در دربار سامانیان (۲۰۴ تا ۳۹۵ هجری/ ۸۱۹ تا ۱۰۰۵ میلادی) دهقانان از احترام و اعتبار بسیاری برخوردار بودند. رودکی، در قصیدهای در وصف ضیافتی در دربارِ نصربن احمد (۳۰۱ تا ۳۳۱ هجری/ ۹۱۳ تا ۹۴۳ میلادی) از دهقانی به نام پیر صالح یاد کرده که در کنار آزادگان (حرّان) در برابر صف امیران و محمد بلعمی وزیر نشسته بود.
در سدههای نخستین اسلامی، بسیاری از چهرههای سیاسی مهم شرقِ ایران دهقان بودند. برای نمونه، احمد بن سهل بن هاشم، امیر سامانی، دهقانِ جیرَنج (در مرو) و از تبار یزدگرد سوم بود. گفتهاند که ابومسلم خراسانی، رهبر برجسته در دوره عباسی نیز دهقانی از اصفهان بود. برخی از شخصیتها نیز از تبار دهقانان بودند، همچون پدر خواجه نظامالملک، وزیر بزرگ سلجوقیان، که نوشتهاند از دهقانان ثروتمند ناحیه بیهق بود.
در اوایل دورهی اسلامی، بسیاری از دهقانان در مقام وارثان اشراف ساسانی، همچون نیاکان خویش از زندگی آسوده و مجللی برخوردار بودند. جاحظ در وصفی که از آداب ضیافت دهقانان کرده، ذوق و سلیقه اشراف روزگار ساسانی را بازنموده است:
«دهقانان بلعیدن غذا را زشت شمردهاند. از جویدن استخوان بیزارند و آن را که مغز استخوان میخورد نکوهش میکنند. دهقانان با قاشق غذا میخورند و گوشت را با کارد میبرند و به هنگام صرف غذا سکوت میکنند و از سخنان بیهوده پرهیز دارند و به زمزمه اکتفا میکنند».
بلاذری دربارهی جامه و ظاهر دهقانانِ زن ماوراءالنهر مینویسد:
«سعید بن عبدالعزیز، حاکم خراسان در زمان یزید دوم (۱۰۱ تا ۱۰۵ هجری/ ۷۲۰ تا ۷۲۴ میلادی) خلیفهی اموی، خُذینه لقب داشت که به معنی بانو است، زیرا جامهای رنگین بر تن میکرد و مانند دهقانی، موی فرو میهشت... و بالشهای رنگین در کنار خویش میگذاشت».
@ThoughtAboutIRAN
🔹/channel/eshtadan
#علیرضا_قیامتی:
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست زیرا مردمان امروز ما زبان هزار سال پیش شاهنامه را بدون هیچ ترجمهای متوجه میشوند در حالی که برای کتاب ایلیاد اینگونه نیست و باید مردمان یونان این کتاب را به زبان یونانی امروز ترجمه کنند و مردمان چین باید لیان شامپو را زبان امروز خودشان برگردانند تا بتوانند آن را دریابند. جغرافیای شاهنامه گستردهترین جغرافیا از بین کتابهای حماسی جهان است، همه بخشهای دنیا را از چین، هند، خوارزم و آسیای مرکزی گرفته تا شهرهای آذربایجان، کردستان و نقاط دیگری مانند بغداد و روسیه را در بر میگیرد و در اشعار شاهنامه کاملاً بازتاب دارد؛ اگر بخواهیم مرزهای ایران بزرگ فرهنگی را مشخص کنیم، قطعاً باید به شاهنامه فردوسی رجوع کنیم.
@ShahnamehPajohan
🔸/channel/eshtadan
«پاتوق مهدی آذریزدی و دوستان»
هجدهم تیرماه سالگرد درگذشت مهدی آذریزدی، به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» نامگذاری شده است. به همین مناسبت، ماجرای آشنایی دکتر اسلامی ندوشن با مهدی آذر [ یزدی] را بخوانیم:
سال دوم من در متوسطه، مقارن بود با آزادی مجامع و مطبوعات که بر اثر رفتن رضاشاه در کشور ایجاد شده بود. کتابهای تازهای به بازار میآمد و روزنامههایی با اسامی عجیب و مطالبی عجیبتر که تا آن روز به گوش مردم ایران نخورده بود.
از همین زمان بود که پای من به کتابفروشی «میر» باز شد که در «بازار میر» واقع بود و جوان لقلقى لاغراندامی با قبای بلند، ریش نودمیده، و سر نمرۀ دو زده، متصدی آن بود. موجودی بود نه در زیّ طلبه، ولی چون چندی با کتابهای قدیمی درس خوانده بود، حالت طلبهوار داشت. این جوان که بعدها در نوشتن کتاب برای بچه ها شهرت نمایانی به دست آورد، مهدی آذر بود.
از اینپس از مشتریهای پر و پا قرص او شدم و گذشته از رابطۀ مشتری و کاسب، دوستی و انسی نیز در میان ما برقرار گشت. بهسرعت این گوشه از شهر در نظر من مهمترین نقطۀ شارسان گشت که لااقل هفتهای سه یا چهاربار عصرها به آن سر میزدم.
تنها خرید کتاب نبود، بلکه محیط و محوطه را دوست میداشتم. ساعتی میایستادم و با آذر صحبت میکردم. مشتریهای آشنایی بودند که میآمدند. در واقع عصرها در حجلۀ کتاب در آنجا پاتوقی تشکیل میشد که برای من حکم یک باغ دلگشا را داشت.
روزهایی که پست تهران میآمد، دیگر اوج قضیه بود. بستههای روزنامه و مجله و کتاب روی پیشخوان ریخته میشد. آذر با دستهای حساس استخوانیاش که دست یک قلمزن بود کارد میانداخت و آنها را باز میکرد. از لای لفاف، کتاب یا مجله، گرم و تپنده بیرون میآمد. چشم های ما به دودو میافتاد که هر چه زودتر ببینیم. خود آذر که اهل کتاب و نوشتن و شعرگفتن بود، نه کمتر از ما که تازه در این راه پا نهاده بودیم، دستخوش هیجان بود. مؤلفان و ادبا و اهل قلم را میشناخت و برای ما حکم مشاور نیز داشت. از ادبای بزرگ زمان چون قزوینی و اقبال و دهخدا و بهار و قریب، با ادب و آب و تاب یاد میکرد که هریک از آنها در نظر ما معبودی جلوه میکردند، بسیار مهمتر از وزیر و وکیل و سپهبد. به راهنمایی آذر، من خیلی سریع با کتابها و مطبوعات سنگین آشنا شدم.
#روزها_جلد_اول_و_دوم، نشر سرو سخنگو
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹/channel/eshtadan
🔴 شاهنامه و انسجامِ ملّی
✍️ میلاد عظیمی
انسجام ملّی در شاهنامه بر پایهٔ همبستگی اجتماعی، اشتراکات فرهنگی، حافظهٔ تاریخی مشترک و احساس تعلق به سرزمین و هویّت جمعی شکل میگیرد. شاهنامه در لایههای گوناگون روایی خود، با تکیه بر ارزشهایی همچون دادگری، خردورزی، میهندوستی، وفاداری، مبارزه با بیداد و دفاع از یکپارچگی سرزمین، همسرنوشتی تاریخی ایرانیان را برجسته میسازد.
در یکی از داستانهای شاهنامه میخوانیم که در نبردی سخت میان ایران و توران، با آنکه گودرزیان دلاورانه ایستادند، اما کارِ جنگ گره در گره شد. میمنهٔ سپاه ایران با گیو، پسر گودرز، بود. فریبرز، سالار سپاه ایران، در قلب لشکر ایستاده و پشتِ قلبگاه، درفش کاویان، نشان امید و چراغ ایران، برافراشته بود. چون سرداران توران پایمردی گودرزیان و گیو را دیدند، بر آن شدند که به قلب سپاه ایران بزنند، که اگر قلب سپاه شکست، سپاه یکسره بشکند. فریبرز تابِ ایستادگی نیاورد و گریخت؛ و این گریز، لشکر ایران را از هم گسست. چنان کار بر ایرانیان دشوار شد که گودرزِ خردمند نیز، آهنگِ گریز کرد و در این هنگام، گیو، پدر را به پایداری و ایستادگی خواند. سخنِ استوارِ گیو در گودرز تاثیر کرد. گودرز و گودرزیان سوگند خوردند که تا پای جان بجنگند.
با این همه، کارِ میدان تنها با جانفشانی نومیدانه به سامان نمیرسید؛ برای پیروزی، چیزی فراتر از جانبازی دربایست بود: امید.
گودرزِ جنگآزموده چارهٔ کار را یافت و به نوهاش، بیژن، گفت: «به نزد فریبرز برو، از او بخواه به میدان باز گردد، و اگر نیامد، درفش کاویان را با خود بیاور». شاید به یُمنِ آن درفش، سپاه ایران جانِ تازهای گیرد و دلهای پریشانِ ایرانیان یکی گردد. بیژن به نزد فریبرز رفت اما فریبرز گفت: «نه خودم به میدان برمیگردم و نه درفش کاویان را به دست کسی میسپارم». بیژن، ناگهان تیغ برمیکشد و درفشِ کاویان را دو نیم میکند. درفشی که نماد یکپارچگی بود، برای نجات ایران دوپاره شد!
ایرانیان با دیدن بیژن که با اختر کاویان بازمیگشت، جان تازهای یافتند و از سوی دیگر تورانیان با دیدن درفش بیمناک شدند. بیژن تنها با یک نیمه از درفش کاویانی و نه تمام آن، دلها را گرم و پرفروغ کرد:
دگرباره از جای برخاستند
بر آن دشت، رزمی نو آراستند
شاهنامه برای ایران، در حکمِ درفشِ کاویان است؛ امیدآفرین است و در صعبترین روزگار میتواند ایرانیان را گرد نام ایران متحد و همدل کند. شاهنامه از آزمون ایجاد انسجام ملّی سربلند بیرون آمده است.
🔴 فرازهایی از مقالهٔ «درفشِ بیداری؛ شاهنامه و انسجام ملّی»، به قلم دکتر میلاد عظیمی
تلخیص توسط مریم شیرانی
@IranDel_Channel
🔹/channel/eshtadan
🌲 سلاحی که مردم امروز دارند 🌲
اگر امروز مردم سلاح و زوری معادلِ زورِ حکومتها ندارند، در مقابل، چشمِ بینا و آگاهی دارند. هیچ حکومتی نمیتواند با خیال راحت فرمان براند و آرام بخوابد، در حالی که میبیند تعدادی چشم، نگرانِ کارِ اوست و درست میبیند.
در گذشته، جز با حدس و گمان، مردم مطّلع نمیشدند که در چهاردیواریِ دستگاهِ قدرت چه میگذرد؛ اکنون چنین نیست، قدرت در قلعهی شیشهای زندگی میکند و پردههای تبلیغ هم نمیتواند آنچه را که در درون میگذرد، از چشمها پنهان دارد. و از همه مهمّتر آن است که زمان بیکار ننشسته است و واکنشهای طبیعی جای پای خود را محکم میکنند. اصل آن است که پختگیِ زمان همراه گردد با بیدارشُدگیِ مردم. وقتی آگاهی به نقطهی شکفتن رسید، همهی تعبیهها به طرزِ حیرتآوری حکمِ «برف و آفتابِ تموز» پیدا میکنند.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸/channel/eshtadan
.
امردادگان،
بیمرگی و دستیابی به شهریاری ایرانی
سوم امرداد ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
در فرهنگ باستان ایران امرداد و خرداد دو فرشتهاند، هر دو از امشاسپندان. امشاسپندان همان فرشتگان بزرگ و نامیرا هستند به شمار هفت فرشته، که نمادهای اهورامزدایند و یاران او در آفرینش.
امشاسپندان در آیین ایرانی جایهایی ویژه دارند و مرتبهای یا پلهای که برتر است از پله پیشین. ایرانی با پیمودن این پلکان یا درنوشتن این مراحل به کمال میرسد.
امرداد به ماناک بیمرگی است یا جاودانگی. آن آرزوی دیرینه هر هستنده.
پارهای از همین اندیشه باستانی ایرانی است که در جاودانگان یا بیمرگان آشکار شده است. رهبرانی بزرگ چون کیخسرو، شاهنشاه ایران، که تا جاودان زندهاند و زمانی در آینده بازخواهند گشت تا گره از کار فروبسته آدمی بگشایند. امرداد به نام بیمرگی تبلور چنین اندیشهای است. در گفتار ایرانیان باستان هم واژه «انوشه» را داریم به همین معنا که در آرزوها بر زبان میآمده است: «انوشه باد شاه ایران!» نیایشی برای جاودانگی و بیمرگی شاه در ایران.
امرداد همراه با خرداد، دو نماد کمال و پایندگی است. اما همگان نتوانند آن را آسان به دست آورند. کمال و جاودانگی بهره آن کس شود که در زندگی، راستی و درستی پیشه کند.
امرداد در گیتی نگاهبان گیاهان است، و همراه با خرداد نماد کمال است و بیمرگی. بدین روی، دیو گرسنگی و دیو تشنگی، دشمنان خرداد و امرداد هستند. گل چمبک که نوعی زنبق است نشان ویژه امرداد است.
استرابو، تاریخنگار کهن رومی گزارش کرده که نیایشگاهی به نام «نیایشگاه امرداد» را در آسیای کوچک دیده است.
نیاکان ما روز سوم هر ماه را «امردادروز» نامیدهاند و بدین روی جشن امردادگان بر پا میکردند. جشنی که تنها گرامیداشت جاودانگی و جاودانگان نیست. برای بزرگداشت آیین و راه و روشی است که به جاودانهشدن انجامد. و آن نکتهای است بس والا که سخنی کوتاه در باره آن گوییم:
بر پایه جهانبینی ایرانی هر گاه امرداد یار و همراه آدمی گردد و کسی بدان مرتبه رسد که امرداد یا کمال را به دست آورد، به بیمرگی دست یافته و به جایی رسیده که پس از آن سزاوار شهریاری است. به سخن دیگر در اندیشه سیاسی ایرانی آن کس سزاوار شهریاری شود که راه نیکاندیشی، نیکو گفتاری و نیککرداری را تا به کمال پیموده است. بدین روی شهریار ایرانی نتواند دست به بدی و بدخواهی یازد. شهریار ایرانی از آنجا که راستی پیشه کرده به کمال رسیده و پس از آن دیگر جز اندیشه نیک نکند، جز سخن نیکو نگوید و جز نیکی از او سر نزند. بدین ترتیب، شهریار ایران از دل نظم کیهانی برآید و تا با آن نظم کیهانی همراه است شهریار میماند. شهریار ایرانی از بازیگردانیها و ستیز و رقابت بر سر قدرت، بر تخت نمینشیند. بر این پایه است که او نتواند پروای سرنوشت مردم و میهن نداشته باشد.
این پارههای اندیشه باستان ایرانی، نه داستان است و نه خرافه. اینها با عرقریزان جانهای نیاکان اندیشمند ما به دست آمده و دستاوردهایی است که در زیست خود در هزارهها به آن رسیده و پس به یادگار گذاشتهاند تا ما در زندگانی سردرگم و نیازمند اندیشه بیگانه نمانیم و خود راه را از چاه بازشناسیم.
/channel/dejnepesht4000
#یاد_مفاخر
#جادوی_موسیقی
🎶🎼تکنوازی بسیار زیبای ساز دونلی توسط استاد شیر محمد اسپندار
🍀شیرمحمد اسپندار، استاد نامدار نوازندگی دونلی و از ماندگارترین چهرههای موسیقی بلوچستان، در ۹۸ سالگی چشم از جهان فروبست. او سالها با هنر خود، موسیقی اصیل بلوچ را به ایران و جهان معرفی کرد و میراثی ارزشمند از خود به جا گذاشت.
شیرمحمد اسپندار، متولد سال ۱۳۰۶ در #بمپور، از شناختهشدهترین چهرههای موسیقی سنتی سیستان و بلوچستان بود. وی بخش عمده زندگی خود را صرف حفظ، معرفی و گسترش موسیقی اصیل بلوچ، بهویژه هنر دونلینوازی، کرد.
اسپندار نواختن ساز دونلی را با تکیه بر استعداد و پشتکار خود و تنها با مشاهده شیوه نوازندگی یکی از استادان این ساز فراگرفت. وی موفق به دریافت دکترای افتخاری موسیقی سنتی از فرانسه، دیپلم افتخار نوازندگی ایران و جایزه ویژه جشنواره موسیقی فجر شد. تندیس او و نخستین ساز دونلیاش به عنوان بخشی از میراث موسیقی ایران در موزه نگهداری میشود.
🍀یادش گرامی و نامش در تاریخ موسیقی ایران ماندگار
#شیر_محمد_اسپندار
#دونلی_نواز
#موسیقی_نواحی
#ایران_دوستداشتنی
@musighinavahi
/channel/Sociologyofsocialgroups
#ابوالفضل_خطیبی:
به لحاظ سبکشناسی باید ببینیم «بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی» با بیتهای دیگر سازگاری دارد یا نه؛یک اشکال در این بیت وجود دارد و آن لفظ «عجم» درباره ایرانیان است.کاری نداریم که به لحاظ لغوی این واژه، واژه موهنی است،به هر حال به کار میرود و فردوسی و دیگران هم به کار بردهاند اما کمتر.در سراسر شاهنامه سه بار لفظ «عجم» به کار رفته آن هم در تقابل با «عرب». اما در جاهای دیگر شاهنامه به جای عجم صدها بار از ایران،ایرانیان و آزادگان استفاده شده و فقط ۳ بار لفظ عجم به کار رفته است. مصحح از این لحاظ هم مشکوک میشود.میتوان گفت به لحاظ نسخهشناسی و سبکشناسی این بیت تاحدی مشکوک است و احتمال میدهیم سرودۀ فردوسی نباشد اما احتمال کمتر هم هست که ممکن است علیرغم همه اینها، سروده فردوسی باشد.فردوسی در بیت معروفی میگوید:«نمیرم از این پس که من زندهام/ که تخم سخن را پراکندهام»مراد شاعر از سخن،سخن پارسی است و بعید است که در یک بیت حسّاس که در آن از رنج سیساله خود در پراکندن سخن پارسی سخن میگوید، بیاید به جای ایران و ایرانی از لفظ عجم استفاده کند. پذیرفتنش تا اندازهای سخت است.
🔸از کانال تلگرامی شاهنامه پژوهان
/channel/eshtadan
📚 📚 📚
۲۹ تیر - سالمرگ زندهیاد استاد #جلالالدین_همایی
جلال الدین همایی شاعر، نویسنده، پژوهشگر و مصحح ایرانی سیزدهم دیماه ۱۲۷۸ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد.
پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر متخلص به طرب و جدش ملا محمدرضا همای شیرازی هر دو از شعرا و دانشمندان معروف عصر خود بودند.
از کودکی به ادبیات عرب و حکمت و فلسفه روی آورد و تا ۱۰ سالگی منشات قائم مقام فراهانی، منشآت فرهاد میرزا، منشات امیر نظام، تاریخ معجم، شاهنامه فردوسی، کلیات سعدی، منتخب قاآنی و غزلیات محمد خان دشتی را نزد استاد مطالعه کرد.
در ۱۱ سالگی به مدرسه نماورد اصفهان در بازار رفت و ۲۰ سال به تحصیل ادبیات عرب، فقه، اصول، تفسیر، درایه، رجال، هیات، نجوم، استخراج تقویم، ریاضی، طب و فلسفه پرداخت.
پس از آن به نظام آموزشی جدید پیوست و به تدریس در مدرسهها پرداخت، آنگاه مدتی نیز در تبریز تدریس کرد و سپس به تدریس ادبیات در دارالفنون، دبیرستان نظام و دانشکده افسری روی آورد.
جلال الدین همایی پس از تاسیس دانشگاه تهران به تدریس دوره دکتری در دانشکدههای حقوق و ادبیات پرداخت و عضو فرهنگستان ایران شد. چندی هم در دانشگاههای بیروت و لاهور تدریس کرد.
استاد همائی شعر هم میسرود و سنا تخلص میکرد. بیش از ۱۵ هزار بیت او در دیوان سنا به کوشش دخترش به چاپ رسیده است.
درباره انتخاب تخلّص شعری خود گفته است:
«رسم پیشینگان بر این بود که تخلّص شاعر مبتدی را استادان پیش قدم معیّن میکردند من از حدود ۱۴سالگی که به مقتضای طبع موزون سخنی میبافتم، به منتخب حدیقه سنایی که هزار و یک بیت است، علاقه شدید داشتم و آن را از بر کرده بودم. عمّ بزرگوارم میرزا محمّد «سها» که پیشوای شعرای اصفهان بود و در این فن سمت استادی بر من داشت، فرمود که به تناسب سنایی تخلّص «سنا» اختیار کنم. من نیز به احترام گفته او این تخلّص را تا امروز تغییر ندادهام. فقط گاهی با کلمه همایی تخلص کردهام».
از مشهورترین اشعار او شعری در وصف مسجد کبود تبریز و تاسف از ویرانی آن است. او در فن سرودن ماده تاریخ نیز چیره دست بود و ازجمله ماده تاریخ وفات خود را پیش از وفات سرود!
جلال الدین همایی در چنین روزی در سال ۱۳۵۹ چشم از جهان فرو بست و در تکیه لسان الارض تخت فولاد اصفهان نزدیک گلزار شهدا به خاک سپرده شد.
یادگارها:
👈 تاریخ ادبیات ایران، جلد اول ۱۳۰۸، جلد دوم ۱۳۰۹
👈 غزالی نامه (شرح حال امام محمد غزالی) ۱۳۱۵
👈 تصحیحکتاب نصیحه الملوک امام محمد غزالی، ۱۳۱۵-۱۷
👈 تصحیح مثنوی ولدنامه با مقدمهٔ مفصل، ۱۳۱۵
👈 تصحیح کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی با تحقیقات مفصل ۱۳۱۶
👈 تصحیحکتاب مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه اثر عزالدین محمود کاشانی ۱۳۲۵
👈 تصحیح معیارالعقول منسوب به شیخ الرئیس ابوعلی سینا درفن جراثقال ۱۳۳۱
👈 مقدمه بر اخلاق ناصری تألیف خواجه نصیرالدین طوسی ۱۳۳۵
👈 مولوی نامه ۱۳۵۶
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
منوچهر ستوده
پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
این بیت حافظ وصف حال استاد ارجمندی است که دو سوم عمر خود را در حوزه تاریخ و جغرافیا که پیوندی ناگسستنی دارند، گذراند. ستوده با واقعگرایی و درایتی که دارد جادههای ایران را گامبهگام طی کرد و در آنها تاریخ را در دل جغرافیا یا واقعه را در دل مکان خود کاوید.
دکتر شیرین بیانی
-----------
@dr_eslaminodoushan
/channel/eshtadan
#فدریکو_مایور :
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
بنام خداوند جان و خرد
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
آیا چنین چیزی در خور تصور است؟ هزار سال پیش، قبل از رنسانس غرب، سدهها پیش از قرن هجدهم، قرن روشنگری، پیش از تولد دكارت و تولد ولتر، یك شاعر ایرانی، فراتر از هر چیز، اندیشه و خرد را ستوده است. شاعر ایرانی، این ستایش را با چنان اعتقاد و با چنان شور و وجدی بیان میكند كه خواننده را بی اختیار شیفته خود میسازد.
@shahnamehpajohan
🔹/channel/eshtadan
بیست و پنجم تیرماه، سالروز درگذشت علیرضا شاپور شهبازی
شهبازی یکی از دانایان ایران بود که روزگار ایران باستان- مخصوصاً عصر هخامنشی- را نیکو میشناخت و دربارۀ آن دوره تجربۀ میدانی، دید جهانی و آگاهی وسیع داشت.
شهبازی زادۀ سال ۱۳۲۱ بود و از مردم فارس. ابتدا در ایران درس خواند و سپس در لندن. پس از آن در دانشگاه شیراز تدریس کرد. در آن دوره بود که راهنمای خوبی برای تخت جمشید نوشت (چند بار به چاپ رسیده). کتابی هم از او در سال ۱۳۵۱ با نام شاهنشاهان و سنتهای ایرانیان منتشر شد. سال بعد کتاب بهتری بهعنوان نقوش اقوام شاهنشاهی هخامنشی بنابر حجاریهای تخت جمشید به قلم او پدیدار شد.
شهبازی فریفتۀ تخت جمشید بود و چندی خدمتگزار رسمی آن. روزگار و عمرش بر سر هخامنشیان مصروف شد. ماندگاری نام او در زمینۀ تاریخ تتبعات ایرانی موجب سرافرازی است.
[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۴۳۸-۱۴۳۹]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹/channel/eshtadan
امید گرانبهاترین عطیهای است که شامل حال بشر میشود.
اگر نمیشود با واقعیت کنار آمد، با امید همیشه میتوان کنار آمد.
«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن»
@dr_eslaminodoushan
به فراخور ۲۲ تیر ماه، روز بزرگداشت محمد بن موسی خوارزمی
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، واژهٔ الگوریتم (Algorithm) نمونهای برجسته از فرایندهای وامگیری زبانی، سازگاری آوایی و بازتحلیل واژگانی است.
خاستگاه این واژه به نام محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند ایرانی سدهٔ سوم هجری، بازمیگردد. نسبتِ جغرافیایی او در عربی به صورت "الخوارزمی" ثبت شد؛ اما هنگام ترجمهُ آثار او به لاتین در اروپای سدههای میانه، این نام با الگوهای آوایی و نوشتاری لاتین سازگار شد و صورتهایی چون Algorismi و Algorismus پدید آمد. این صورتها سرانجام در زبانهای اروپایی به واژهٔ algorithm تبدیل شدند. در این فرایند، بخشی از ساخت اصلی نام در گذر از عربی به لاتین دچار بازتحلیل (reanalysis) شد؛ بهگونهای که تکواژ معرفهساز "الـ" عربی ، دیگر بهعنوان یک نشانهٔ دستوری مستقل شناخته نشد و در پیکر واژهٔ جدید ادغام گردید. همچنین معنای واژه از یک نام خاص (نام یک دانشمند) به یک مفهوم عام علمی گسترش یافت؛ یعنی از اشاره به روشهای محاسباتی منسوب به خوارزمی، به معنای امروزیِ "روش گامبهگام و نظاممند برای حل مسئله" رسید.
از این رو، "الگوریتم" تنها یک اصطلاح مربوط به رایانش و فناوری نیست، بلکه نمونهای از پویایی زبان در بستر تاریخ علم است؛ واژهای که مسیر آن از نام یک دانشمند ایرانی، با گذر از زبانهای عربی و لاتین، به یکی از بنیادیترین مفاهیم علوم رایانه، هوش مصنوعی و ریاضیات نوین رسیده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔸/channel/eshtadan
نباید فراموش کرد همانگونه که آزادی در "آگاهی" و "درایت" نیرو میگیرد، «آموزش» و «دریافت» نیز در آزادی میشکفد.
جامعهای که آزاد نبود نخواهد توانست آموزشِ درست به مردم خود بدهد. به آنان درسِ ناآزاد زیستن و با قید خو گرفتن و تحمّلِ بیداد کردن و فساد را عادی انگاشتن، خواهد آموخت. چنین سوادی میتواند خواندن و نوشتن را همراه داشته باشد، ولی دانندگی را نه.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸/channel/eshtadan
#جلال_خالقی_مطلق :
شاهنامه حس مليت را در ما تقويت میكند و پشتوانه بزرگی برای زبان فارسی ماست. اين امور نشاندهنده اهميت شاهنامه است، منتها اگر كسی بخواهد زيادهروی كند و مثلا با استناد به داستان كيكاووس بگويد ما در هزار سال پيش يا دو هزار سال پيش يا شش هزار سال پيش پرواز میكرديم و سخنان ابلهانه بزند، ارج و ارزش شاهنامه را ناديده انگاشته است. متاسفانه برخی با استناد به آن داستانها میگويند ما در آسمان پرواز میكرديم يا با استناد به داستان تولد رستم میگوييم كه ما سزارين میكرديم. در حالی كه در آن زمان اگر پهلوی مادری را میشكافتند، مادر میمرد! البته اين نگاههای سادهانگارانه تنها در ما نيست. مثلا برخی ميگويند مصریها در دوران باستان عمل مغز انجام میدادند! اينها حرفهای مزخرف است، مگر میشود شش، هفت هزار سال پيش بدون امكانات و بیهوشی و… عمل مغز انجام داد؟! اين قبيل سادهانگاریها چه در مورد خودمان و چه در مورد ديگران بیربط است و نبايد به آن توجه كرد. علت اصلی اهميت شاهنامه در حفظ و نگهداری و يادآوری آداب و رسوم پيشينيان و زبان فارسی و تقويت احساسات ملی ماست.
@shahnamehpajohan
🔸/channel/eshtadan
صومَعَه/ سُمعَه (از ایهامها و اشارات شعر حافظ [۳])
صومعه واژهای است که براساس پژوهش آرتور جفری در آغاز در نواحی جنوبی عربستان (بهویژه حبشه) رواج داشته و معنای دقیق آن «حجرهٔ راهب» بودهاست (واژههای دخیل در قرآن، ترجمهٔ فریدون بدرهای، انتشارات توس، ۱۳۸۶، ص ۲۸۹). این نظر با دیدگاه ثعالبی نیشابوری مطابقت دارد که عبادتگاه مسیحیان را «البیعَه» و عبادتگاه راهبان مسیحی را «الصّومَعَه» خواندهاست (فقهاللّغه و سرّالعربیه، موسسهٔ مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بیتا، ص ۳۰۴).
این واژه اندکاندک گسترش معنایی یافته و در معنای خانقاه نیز بهکارمیرفتهاست (ازجمله در اسرارالتوحید). حافظ نیز همواره آن را (البته با طنز و تعریض همیشگی) در ردیف مسجد و خانقاه بهکار بردهاست. در شعر او صومعه نقطهٔ مقابل دیر مغان است و مفاهیمی چون خرقهٔ سالوس، جلوه(ریاکاری)، ریا، سیاهکاری و... از همبستههای معنایی آن بهشمار میروند. در این میان البته استثنایی نیز وجود دارد؛ در بیت زیر صومعه بار معنایی منفی ندارد:
صوفی صومعهٔ عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
(میدانیم که این بیت بهسبب بار معنایی مثبت واژهٔ «صوفی» نیز از ابیات بحثبرانگیز حافظ است).
صومعه در متون ملامتی وقلندرانه در کنار ریا بهکارمیرود. از دیگرسو «سمعَه» ( ریای شنیداری) که قرابت واجی با صومعه دارد، نیز از همبستههای مفهومی آن است. سمعه در متون کهن بهکرات درکنار ریا آمدهاست:
«ریا و سمعت» (کشفالمحجوب، هجویری، بهتصحیح دکتر محمود عابدی، انتشارات سروش، ۱۳۸۴، ص ۱۵۷)؛ نیز: احیاء علومالدین، امام محمد غزالی، بهکوشش حسین خدیو جم،بنیاد فرهنگ ایران، ص۷۳۴)؛ و مولوی سروده:
امشب ار امکان بود آنجا بیا
کار شب بیسمعه هست و بیریا
(مثنوی، بهتصحیح نیکلسن، انتشارات توس، ۱۳۷۵، ج۶،ص۵۳۶).
این پیوستگی تابدانجا بوده که برخی از پژوهشگران همامروز نیز این دو اصطلاح را درکنار هم بهکار بردهاند (نقش بر آب، استاد عبدالحسین زرینکوب، انتشارات سخن، ۱۳۸۸، ص ۱۴).
«سُمعَه» در واژهنامههای عربی «الصّیت» و «الذّکر» معنی شده و در متون حکمی و اخلاقی در برابر کفر که شرک جلی است، از سمعه و ریا به شرک خفیّ تعبیر شدهاست؛ یعنی ریایی که پیامد بر سر زبانها افتادن کسی به نیکنامی است. ریا (در اصل: رئاء از ریشهٔ رأی) یعنی خود را در چشم خلق آراستن و به نمایش گذاشتن نیکیها و «سمعه» از ریشهٔ « سمع» نیز بهمعنای « محاسن خود را به گوش خلق رساندن» است. بیت زیبای کلیم همدانی (کاشانی) ریای پنهان و پیچیدهٔ اهل سمعه را برملا میسازد:
در کیش ما تجرّد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
(دیوان، بهکوشش محمد قهرمان، آستان قدس رضوی، ص۲۴۸).
با این توضیح روشن گشت که سمعه همچون ریا دربرابر «صدق و صفا» قرار دارد.
بهنظر میرسد حافظ گاه در کاربردی ایهامی، گوشهٔ چشمی به این قرابت واجی و تناسبِ معنایی داشته:
خوش میکنم به بادهٔ مشکین مشام جان
کز دلقپوش صومعه بوی ریا شنید
حافظ به کوی میکده دائم به صدق دل
چون صوفیان صومعهدار ازصفا رود
نقدها را بوَد آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعهداران پیِ کاری گیرند
با این توضیح که: در بیت نخست «شنید» با «صومعه» (تداعیکنندهٔ سمعه) پیوند مییابد و در بیت دوم «از صفا رفتن» در نگاهی ایهامتبادری یعنی: ریاکاری. و صومعهداران در بیت آخر نیز ریاکاران را بهیادمیآورَد.
نکتهی آخر: دکتر غنی دربارهی این واژه ازجمله نوشته: "صومعه بنایی است که سر آن تنگ باشد؛ اصلاً لغت صومعه یعنی کوچک بودن. اصمعی یعنی منسوب به اصمع؛ یعنی گوش کوچک. لغت صومعه از همین ماده است؛ بهمناسبت آن که سر آن تند و تیز است" (یادداشتهای دکتر غنی در حواشی دیوان حافظ، به کوشش اسماعیل صارمی، انتشارات علمی، چ سوم، ۱۳۶۸، ص ۲۱۴).
تاکید ما بر "گوش کوچک"، در عبارتِ نقلشده است. حال به این بیتِ حافظ بنگرید که باتوجه به این نکته، "گوشه" در آن هم با صومعه پیوندی معنایی دارد و هم با "سمعه" ایهامِ تبادری زیبا میسازد:
در صومعهی زاهد و در خلوت زاهد
جز "گوشه"ی ابروی تو محراب دعا نیست
@azgozashtevaaknoon
🔸/channel/eshtadan
📚 📚 📚 📚 📚
هژدهم تیر ماه - سالمرگ #مهدی_آذریزدی
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان
مهدی آذریزدی، معروف به "پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران"، در ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۰ در خرمشاه یزد به دنیا آمد. او هرگز ازدواج نکرد و هیچگاه به کار دولتی مشغول نشد و تمام زندگیاش وقف کتاب و نوشتن برای کودکان و نوجوانان بود.
آذریزدی تحصیلات رسمی زیادی نداشت و تا سن ۱۲ سالگی در مکتبخانه درس خواند. پس از آن به کارهای مختلفی از جمله کشاورزی، بنایی و جوراببافی مشغول شد. اما عشق او به کتاب و مطالعه، او را به سمت کار در کتابفروشی کشاند.
در سال ۱۳۳۵، با نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" گام در عرصه نویسندگی برای کودکان گذاشت. این مجموعه که از بازنویسی داستانهای کهن ایرانی تشکیل شده، به سرعت مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفت و به یکی از محبوبترین کتابهای ادبیات کودک ایران تبدیل شد.
آذریزدی در طول زندگی پربار خود، بیش از ۱۰۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشت و ترجمه کرد. از جمله آثار مشهور او میتوان به "قصههای تازه از کتابهای کهن"، "گربه ناقلا"، "گربه تنبل"، "مثنوی برای بچهها"، "مجموعه قصههای ساده" و "تصحیح مثنوی معنوی مولوی" برای بزرگسالان اشاره کرد.
او در سال ۱۳۴۵ برای نگارش جلد سوم "قصههای خوب برای بچههای خوب" لوح تقدیری از یونسکو دریافت کرد و جلدهای چهارم و پنجم این مجموعه نیز در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب ویژه سال شناخته شدند.
مهدی آذریزدی در نهایت در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت و در زادگاهش یزد به خاک سپرده شد.
#کاظم_کشمیرشکن سراینده خوب یزد، در سوگ او سرود:
شمعِ جانِ آذرِ یزدی فِسُرد
قصه گویِ بچههایِ خوب، مُرد
قصه گوی کودکیهای همه
پارسی و گیلکی و تُرک و کُرد
کالبَد در عالمِ خاکی نهاد
جانِ پاک از خاک ، بر افلاک بُرد
پیرِ صرّافانِ نقدِ عشق بود
داغِ دل را گوهرِ معنی شِمُرد
غیرِ کارِ نیک ، در دنیا نکرد
غیرِ نامِ نیک ، از گیتی نبُرد
تیغِ طبعِ پاکبینَش از قِصَص
هرچه زاید بود و بیمعنی، سِتُرد
عاقبت بر گنجِ هستی دست یافت
بس که در راه حقیقت ، پا فِشُرد
خرمنی از معنویّت ، گِرد کَرد
رفت و حاصل را به دستِ ما سِپُرد
نیست الفت روحِ پاکش را بهخاک
هرکهآب از چشمهی خورشید خورد
نوشتههای آذریزدی به دلیل سادگی، روان بودن و استفاده از زبان طنز و لطیفه، جایگاه ویژهای در ادبیات کودک و نوجوان ایران دارد. او با خلق داستانهای سرگرمکننده و آموزنده، نسلهای زیادی از کودکان و نوجوانان را با کتاب و مطالعه آشنا کرد و نقش مهمی در ترویج فرهنگ مطالعه در ایران ایفا کرد.
به پاس خدمات ارزشمند او، روز ۱۸ تیرماه هر سال به عنوان "روز ملی ادبیات کودک و نوجوان" در ایران نامگذاری شده و گرامی داشته میشود.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
اگر در کشوری شرکت در تعیینِ سرنوشتِ مملکت، مشروط به داشتنِ روش و فکر خاصّی گردید و با هرکس که خارج از این روش و فکرِ خاص بود، معاملهی محجور و مطرود شد؛ این میشود تبعیض و بیعدالتی هم همراهش هست.
هر دستهای که ادّعا کند که فقط ما حقّ فرمانروایی داریم و دیگران محکوم به اطاعت کردناَند، فقط ما حقّ حرفزدن داریم و دیگران باید صُمٌّبُکم بمانند و این ادّعای خود را با زور بر کرسی بنشاند، مرتكب تبعیض شده است.
#بازتابها
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹/channel/eshtadan