621
نقل متن های معتبرعلمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با درج شناسه اشتادان در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگیی* @Tabaa24
🔰«نفوذ فردوسی»
✍️ هنری ماسه
📗 فردوسی و حماسه ملی، ترجمه مهدی روشنضمیر، ص ۳۵۰.
آدمی هنگامی که پس از خواندن شاهنامه نظری به گنجینههای روایات آبا و اجدادی و رسوم باستانی، که این کتاب عرضه میدارد، میافکند، در مییابد که هیچ حماسهی ملی نبوغِ نژادِ خود را با چنین دقت و صحت منعکس نساخته است.
گذشته از آن، وقتی که انسان اصالت و عمقِ احساسات، عظمتِ اندیشهها و شجاعتی را که در سراسر شاهنامه نفوذ کرده است در نظر بیاورد، بر این عقیده میشود که: شاهنامه تنها متعلق به ایران نیست، بلکه به تمام ملتهای متمدن تعلق دارد.
فردوسی باید، به چشم مغربزمین، در صف شاعرانی جای گیرد که هنگام ضعفِ بشریت به تحریک و پشتیبانی آن یاری کردهاند.
@ThoughtAboutIRAN
🔸/channel/eshtadan
🔴 زبانِ ملّی فارسی از منظر سعید نفیسی
زبان یگانه وسیلۀ حفظ و بقای فکر مشترک است. ما ایرانیان به هیچ قیمتی نباید راضی شویم ملیت ما سست بشود، یا خدای ناخواسته در خطر بیفتد. باید همۀ همّ خود و مهمترین وظیفۀ ملی خود را حفظ زبان فارسی و توسعه و رواج آن بدانیم.
این موضوع حفظ و حراست و توسعه و تکمیل و رواج زبان فارسی که وظیفۀ فردفرد ما و بالاترین وظیفۀ ملی ماست راه بسیار ساده و روان و طبیعی دارد. ما پاسبان میوۀ هزار سال جانفشانیهای روانفرسای پدران بزرگوار خود هستیم.
🔴 بُنمایه:
برگرفته از: سعید نفیسی، «حفظ زبان پارسی»، ای زبان پارسی، به کوشش میلاد عظیمی، ج ۱، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۰، ص ۲۹۳-۳۰۰.
🔴 هجدهم خرداد ماه زادروز استاد سعید نفیسی (۱۸ خرداد ۱۲۷۴ – ۲۳ آبان ۱۳۴۵) زبانشناس، پژوهشگر ادبیات فارسی، تاریخنگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی و از نسلِ نخست استادان دانشکدهٔ حقوق و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
🔸/channel/eshtadan
.
نگوییم
چون ایران نباشد تن من مباد!
۱۶ خرداد ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
ارج تاریخی و علمی منابع قدیم تاریخ اگر جای پرسش داشته باشد، از ارجی که در فهم افسانه دارد نتوان چشم پوشید. این است که پیوسته در منابع قدیم بازمینگرم تا افسانه را به اندازه خودم بهتر دریابم.
تازگی مجلد نخست «تاریخ کامل» را از نو دست گرفتهام. نویسنده آن ابن اثیر است و او تاریخی همگانی نوشته است در برهه پیش از درگرفتن توفان مغول؛ از پیدایش تا سال ۶۲۸ قمری.
ابن اثیر تاریخش را در درون جهاننگری اسلامی و به زبان تازیان نوشته. بر راهی رفته که پیش از او بزرگان دیگر رفته بودند چون طبری و بلعمی و دینوری و ... . و چون آنان نیروها و جریانهای تاریخ را تابع پادشاهان و پیامبران دیده.
شگفتی کار ابن اثیر آنجاهاست که افسانههای ایرانی را بارها و به هر دستاویزی ریشخند میکند و آن را نشان نادانی ایشان میشمرد. اما خود در نگارش تاریخ بسی افسانهها آورده از مردمان دیگر، و آن مردمان را نادان ندانسته.
و باز شگفتی آنجاست که ریشخندهای ابن اثیر جز به گرداننده دانشمند کتاب او - دکتر محمدحسین روحانی - به جایی و به کسی برنخورده است! دکتر روحانی چندین جا از پشت فرهنگ ایران درآمده و گفته است فرهنگی است سازنده انسان و جهان.
با اینهمه، پرسشی است که این کینه به ایران و فرهنگ ایرانی از کجاست، و چراست؟
تازه میشود دریافت که اگر به روزگار ما شماری مدعیان شعر و ادبیات و فرهنگ پیدا شدند و بر فرهنگ ایرانی و فرهنگسازان ایران تاختند، کاری بیسابقه نکردند. اگر ابن اثیر و همانندانش نبودند که پردهها بدرند، کی و کجا مدعیان در این زمان یارا میکردند به فرهنگ و تاریخ ما بتازند؟ و پاسخی به رد و انکار نشنوند!
ما را بایست تا در تاریخ از نو بنگریم. تاریخ مستقل ایران را راست و درست بشناسیم و بنویسیم، در پرتو نیروهایی که پی و بنیاد این تاریخ را ریختهاند. آلودگیهای نگاه تاریخی را وازنیم. تاریخ ایران آن چیزهایی است که از سر این مردم و این سرزمین گذشته. نه آنچه در تاریکخانههای عباسیان و صفویان تافته و بافتهاند، لعابکاری قدسی کرده و سپس بیرون دادهاند! نه هم آنچه به روزگار کنونی از مخیله رهروان ایدئولوژی اشتراکی تراویده است و تاریخ ما را با تعابیر و مصطلحات نامربوطی چون فئودال، طبقه، کارگر و دهقان، جنبش، و ... بیان کرده و نوشتهاند.
آدمیان، نه در ایران نه در جاهای دیگر، طبقه ندارند. فردوسی که جهاننگری و دستگاه اندیشه ایرانی دارد چنین تعبیر نامربوطی به کار نبسته. آدمیان به گروهها و دستهها و رستهها میشوند و انجمنها، نه طبقات!
رضاشاه که یکپارچه دلسوز ایران بود در «سفرنامه خوزستان» ابراز نگرانی کرده که هر چه را درست کنیم این تباهشدگی و فسردگی فکر و روان ایرانی را از چه راهی توان درست کرد؟!
او نگران آلودگی و افسردگی جان و دل ایرانی از اثر همه رقم زشتکاریها بود که در طول یکصدوسی سال از قاجاران سر زده بود. امروز آن نگرانی به مراتب بیشتر است که صد سالی است مرام مارکسیسم هم چون خوره بر پیکر فکر و روان ایرانی افتاده است.
گواه سخن آن که در این مملکت آسان توان پی و بنیاد فرهنگ ایرانی را صدبار با خاک یکسان کرد. به هیچ جا برنمیخورد!
اگر یکی ایرانی مایهدار پاسخ و نقدی به ابن اثیر و همانندان ابن اثیر میداد، استوار و سزاوار؛ بعدها خودشیفتگانی پیدا نمیشدند که مثلا حرمت معمار کاخ بلند نظم پارسی را بشکنند.
دشمنی با ایران و کژوکوژ کردن تاریخ زندگانی اهالی این سرزمین، داستانی است کهن. جریانی است نیرومند.
گمانم این لنگه سرود طرفداری راستین ندارد، که بر لب داریم:
«چو ایران نباشد تن من مباد!»
گمانم نگوییمش، سنگینتر است!
/channel/dejnepesht4000
یازدهم خرداد، زادروز محمدامین ریاحی (خوی ۱۳۰۲- تهران ۱۳۸۸)
از سه چهار هزار سال پیش، از روزگارانی که هنوز بسیاری از ملتهای پیشرفتهٔ امروز پا به دایرهٔ تمدن نگذاشته بودند و نامی و نشانی از آنها در میان نبود، اقوام ایرانی در اینجا که ما هستیم و دوروبَر ما، میزیستند و تمدنی درخشان داشتند.
فرهنگ ایرانی، حاصل زندگی مشترک این اقوام و زبان و ادب فارسی، پروردهٔ کوشش همهٔ آنها در طی قرون و اعصار است. همهٔ این اقوام در پدید آوردن این زبان و فرهنگ سهیم بودهاند و امروز حق دارند بدان مباهات کنند و وظیفه دارند در حفظ آن و یکپارچگی آن بکوشند.
برگرفته از: ریاحی، محمدامین: «زبان ما و همسایگان ما»، ای زبان پارسی، به کوشش میلاد عظیمی، ج ۲، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۰، ص ۶۷۶.
@theapll
🔸/channel/eshtadan
#خبر
#باستانشناسی
🔺کشف «آخرین تصویر از آخرین شاه ساسانی» در آتشکدهای باستانی در خراسان
🔹باستانشناسان دانشگاه تهران در جریان کاوشهای آتشکده «بازههور» در شمال شرق ایران، بخشی از یک گچبری ساسانی را کشف کردهاند که به باور پژوهشگران، احتمالا واپسین تصویر شناختهشده از یزدگرد سوم، آخرین شاهنشاه ساسانی، را نشان میدهد.
✍در این گچبری، تصویر فردی نشسته بر تخت در مقابل سه شخصیت ایستاده دیده میشود. به گفته دکتر میثم لباف خانیکی، ویژگیهای پوشاک و تزئینات این شخصیت با نشانههای شاهان ساسانی مطابقت دارد.
🔹پژوهشگران با استناد به شواهد باستانشناسی و همچنین گزارشهای تاریخی مربوط به واپسین روزهای یزدگرد سوم در خراسان، احتمال میدهند این تصویر متعلق به خود او باشد؛ شاهی که پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، واپسین سالهای عمرش را در شرق ایران سپری کرد.
▪️آتشکده بازههور که در مسیر یکی از راههای مهم باستانی خراسان قرار داشته، از اواخر دوره اشکانی تا سدههای نخست اسلامی مورد استفاده بوده و در کاوشهای آن، گچبریها، نقاشیهای دیواری و کتیبههای فارسی میانه متعددی کشف شده است.
🔺پ.ن:
فارغ از اینکه این تصویر واقعا یزدگرد سوم را نشان دهد یا نه، اهمیت اصلی کشف در یادآوری لحظهای تاریخی است. دورانی که شاهنشاهی ساسانی در حال فروپاشی بود و بخشی از واپسین روایتهای آن، نه در پایتخت، بلکه در آتشکدهای دورافتاده در خراسان شکل میگرفت.
نتایج این پژوهش در مجله علمی East and West منتشر شده است.
منبع: پایگاه خبری دانشگاه تهران
تاریخ خبر: ۴ خرداد ۱۴۰۵
🔻 @HistoriumClub 🔻
🔸/channel/eshtadan
یادی از دکتر اصغر دادبه، پژوهشگر، استاد دانشگاه و عضو شورای علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
دکتر اصغر دادبه، استاد برجستۀ فلسفۀ اسلامی و ادبیات عرفانی در ششمین روز از سال جدید در رشت، درگذشت.
اصغر دادبه (۱۸ اسفند ۱۳۲۵ ـ ۶ فروردین ۱۴۰۵) در یزد به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود به پایان برد. سپس به تهران آمد و پس از اخذ دیپلم به دانشگاه راه یافت. او در رشتۀ الهیات و فلسفۀ اسلامی تحصیل کرد و در سال ۱۳۵۹ موفق به دریافت دانشنامۀ دکتری از دانشگاه تهران شد.
دکتر دادبه استاد فلسفۀ اسلامی و ادبیات عرفانی دانشگاه علامه طباطبایی و دانشگاه آزاد اسلامی و مدیر گروه ادبیات و عضو شورای علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی بود که سردبیری فصلنامههای یگانه و جستارهای ادبی را هم در کارنامه داشت. او در تدوین بسیاری از مدخلهای فلسفی، ادبی و عرفانی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی مشارکت کرد و تحقیقاتش به طور عمده بر اندیشههای ابنسینا، سهرودی، ملاصدرا و آثار حافظ، سعدی و دیگر بزرگان ادب فارسی متمرکز بود. از دکتر دادبه مقالات و کتابهای متعدّدی بر جای مانده است. کلیات فلسفه، حافظ: زندگی و شعر و رندی آموز و ... که دو اثر اخیر مجموعۀ مقالات دربارۀ حافظ است از کتابهای اوست.
متأسفانه در بحبوحۀ جنگ، و به علت محدودیتهای اینترنتی ایجادشده، امکان انتشار مطلبی در یادکرد و گرامیداشت آن استاد گرامی دست نداد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار درگذشت دکتر اصغر دادبه را به خانوادۀ محترم ایشان، جامعۀ دانشگاهی کشور و همکاران محترم آن پژوهشگر ارجمند در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی تسلیت میگوید و یاد و نام او را گرامی میدارد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
▪️/channel/eshtadan
درگذشت دکتر جلال خالقی مطلق، شاهنامهشناس بلندآوازه و عضو هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
دکتر جلال خالقی مطلق، پژوهشگر برجسته و مصحّح پرآوازۀ شاهنامه و از چهرههای ماندگار فرهنگ و ادب فارسی، در نُهم اسفندماه سال گذشته، دور از وطن، در هامبورگ چشم از جهان فرو بست.
جلال خالقی مطلق (۲۰ شهریور ۱۳۱۶ ـ ۹ اسفند ۱۴۰۴) در تهران به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند و در سال ۱۳۳۷ از دبیرستان مروی دیپلم گرفت. پس از آن برای ادامۀ تحصیل به آلمان رفت و در سال ۱۳۴۹ در رشتههای شرقشناسی، مردمشناسی و تاریخ قدیم موفق به اخذ درجۀ دکتری از دانشگاه کلن آلمان شد و یک سال بعد تدریس زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی را در بخش ایرانشناسی دانشگاه هامبورگ آغاز کرد و تا بازنشستگی به این کار اشتغال داشت. او در کنار تدریس دانشگاه مسئولیتهای دیگری را هم بر عهده داشت که از جملۀ آنها عضویت در هیئت گزینش کتاب و جایزۀ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، شورای عالی علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و عضویت افتخاری در فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. او همچنین در سمت مشاور با دانشنامۀ ایرانیکا (نیویورک) و مجلۀ ایرانشناسی (واشنگتن) همکاری میکرد.
دکتر خالقی مطلق از بزرگترین شاهنامهپژوهان عصر ما بود که بخش عمدۀ عمر خود را صرف مطالعه، تحقیق و تصحیح علمی اثر جاودانۀ فردوسی کرد. مهمترین دستاورد او، تصحیح انتقادی شاهنامه است که با بررسی دقیق کهنترین نسخههای خطی و روشی علمی به انجام رسیده است و به عنوان معتبرترین چاپ شاهنامه در محافل علمی و دانشگاهی شناخته میشود. یادداشتهای شاهنامه نیز کتاب تحقیقی دیگر دکتر خالقی است که برای فهم متن شاهنامه بسیار مؤثر است. خالقی تنها مصحح شاهنامه نبود. او با انسی که به شاهنامه پیدا کرده بود و با جستوجوی ژرف در تاریخ ایران باستان، بیش از دویست مقالۀ تاریخی و ادبی و زبانشناختی نوشت که بخش عمدۀ آن در مجلات و نشریّات فارسی منتشر شده و بخشی دیگر به زبان انگلیسی و آلمانی در نشریّات معتبر بینالمللی به چاپ رسیده است و حکایت از نام بلند او در میان ایرانشناسان ایرانی و خارجی دارد.
شماری از آثار تألیفی دکتر خالقی چون واجشناسی شاهنامه، زن در شاهنامه، از شاهنامه تا خداینامه و نظامی گنجهای در انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر شده است. کتاب حماسه، پدیدهشناسی تطبیقی شعر پهلوانی اثر تألیفی دیگر اوست. همچنین سه مجموعه از مقالات دکتر خالقی با عنوانهای گل رنجهای کهن، سخنهای دیرینه و شاهنامه و فرهنگ ایران در انتشارات دکتر محمود افشار به چاپ رسیده و دو مجموعۀ دیگر از مقالات ایشان با عنوانهای از دستنویس تا متن و جای پای سالها در اختیار خواهندگان است.
دکتر جلال خالقی مطلق بیتردید یکی از چهرههای ماندگار ایرانشناسی معاصر است که با تلاشهای علمی و نوشتههای خود سهمی بزرگ در حفظ و معرفی میراث ادبی ایران، بهویژه شاهنامۀ فردوسی، ایفا کرده است.
درگذشت دکتر خالقی ضایعهای بزرگ برای فرهنگ ما و زبان و ادب فارسی است. همزمانی این رخداد تلخ با آغاز جنگ و عدم دسترسی به اینترنت جهانی در پی محدویتهای گستردۀ ارتباطی که در آن زمان ایجاد شد، انتشار این مطلب را به تأخیر انداخت که از این بابت متأسفیم. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار بیش از نیم قرن تلاش دکتر خالقی را در تحقیق دربارۀ شاهنامه، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی ارج مینهد و درگذشت آن استاد گرانقدر را به خانوادۀ محترم ایشان، هممیهنان قدرشناس و ایراندوست و جامعۀ جهانی ایرانشناسی تسلیت میگوید. روحش شاد و یادش گرامی.
عکس از گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار
استادان جلال خالقی مطلق و ایرج افشار
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
▪️/channel/eshtadan
🔰رویا صدر در هفتادمین سالروز غروب علامه دهخدا مطرح کرد:
دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است
🔸رویا صدر، نویسنده و پژوهشگر طنزپردار، گفت: طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک دهخداست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. رد پای شگردهای او در ساختار اثر، مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانه نویسی، حاشیه روی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
🔸دهخدا از واژگان و عباراتی که خلاف اخلاق عمومی تصور میشد پرهیز داشت و همچنین آثارش کمتر به هجو میگرایید. فاصله گرفتن از سوژه، در موضع فراتر نشستن و بازی کردن با آن و درنیفتادن به ورطه عصبیت باعث میشود که نویسنده از هجو و هتاکی فاصله بگیرد و از زبان و قالب حسابشدهتری استفاده کند. این ویژگی را در آثار او میبینیم. درآمیختن این ویژگی با تسلط بر ادب فارسی و استفاده از امکانات زبان فارسی و استفاده از صناعات ادبی اعم از ابهام و ایهام و کنایه و تجاهلالعارف او را قادر ساخت که بدون استفاده از پرخاش و ادبیات هتاکانه حق مطلب را ادا کند و درعینحال آثاری قوی و ماندگار بیافریند.
🔸دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است و طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک اوست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. ردپای شگردهای او در ساختار اثر مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانهنویسی، حاشیهروی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
@ibna_official
🔸/channel/eshtadan
درگذشت پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی ایران
استاد پیشکسوت مطالعات ایلامی و اکدی پس از دههها پژوهش و ترجمه متون میخی چشم از جهان فروبست.
عبدالمجید ارفعی
پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی ایران و از پیشگامان خوانش و ترجمه متون میخی در کشور. او عمر علمی خود را وقف مطالعه زبانهای ایلامی و اکدی، بررسی لوحهای گِلی هخامنشی و معرفی میراث نوشتاری ایران و میانرودان به فارسیزبانان کرد.
با دههها پژوهش، تدریس و ترجمه، سهمی ماندگار در گسترش دانش ایران باستان و آموزش نسلهای بعدی پژوهشگران داشت. آثار و کوششهای او پلی میان جهان باستان و خوانندگان امروز ساخت و فهم منابع دستاول تاریخی را برای جامعه علمی ایران ممکنتر کرد.
زادروز: ۹ شهریور ۱۳۱۸
درگذشت: ۶ اسفند ۱۴۰۴
معروفترین آثار منتشرشده ایشان
📘 گلنبشتههای باروی تختجمشید که بخش مهمی از آنها متعلق به دوره داریوش بزرگ است.
📘 فرمان کوروش بزرگ (منشور کوروش)
ترجمه و توضیح متن استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی بابلینو به فارسی
📘 ترجمه متنهای حقوقی بینالنهرین از روی کتیبهها
📘 فرهنگ (با مشارکت مهدی مداینی)
📌ترجمه صدها گلنبشته و کتیبه
یادش گرامی
/channel/newswz
🔹/channel/eshtadan
🔰«وطنپرستی»
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشتها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.
●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطنپرستی میگوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشتهاند برخلاف آنچه جستهجسته از این و آن شنیده میشود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشتهاند و نمیدانیم که ماخذ این خیال بیاساس از کجاست؟
از کتاب مقدس ایرانیان بهخوبی بر میآید که ایرانیان فاقد این حس نبودهاند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر میخوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.
این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سیروزهی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.
●نگارنده در هر جایی از یشتها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».
●گذشته از این آیا از کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورامزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال میرفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.
مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردونهای لشگر دشمن، و نه بیرقهای برافراشته دشمن».
.
@ThoughtAboutIRAN
🔸/channel/eshtadan
چهارم اسفندماه زادروز دکتر سید محمد دبیرسیاقی، منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹/channel/eshtadan
🔰« از حمله عرب تا قیام شاه اسماعیل»
✍ جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.
این که برخی از شرقشناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیدهاند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشتهاند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.
مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگهای ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوکالطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمیاندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بیدریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران میاندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
🔹/channel/eshtadan
پیشکش به کودکان ایران، آنها که ایران را ادامه میدهند.
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
چرا حافظ گریه میکرده؟
حافظ بیش از هر شاعرِ بزرگِ دیگرِ فارسی، از "گریه" و "اشک" یاد کرده. دورانِ حافظ، دُردِ تاریخ است؛ عصرِ اختلال، انحطاط و فاجعه؛ این موضوع، گریهٔ حافظ را از یک امرِ خصوصی و فردی خارج میکند و بُعدی کلّی به آن میبخشد.
حافظ به عنوان کسی که سخنگوی وجدانِ آگاه و ناآگاهِ قومیِ ایرانی در دورانی از تاریخش میشود، باید گریهٔ او را نموداری از گریهٔ تاریخِ ایران دانست.
بُغضی که در گلوی قومِ ایرانی گِرِه خورده، در دیوانِ او میترکد، مانند اشکِ تاک است که بریدگی پیدا کرده. گریهٔ حافظ، گریهٔ جامعهای است که از عزّت به ذلّت افتاده.
ماجرای پایانناپذیر حافظ، نشر سرو سخنگو
------------
کانال دکتر اسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹/channel/eshtadan
جشنهای ایرانی در گاهشماری یزدگردی و خیامی
چرا #سپندارمزگان در ۲۹ بهمن گرامی داشته میشود.
✍️ #سیروس_حامی
چکیده
گاهشماری ایرانی در گذر از نظام دینی–آیینی یزدگردی به نظام علمی–نجومی خیامی، دستخوش دگرگونیهایی در تعریف زمان و مناسبتها و بنیاد اختلافنظر میان ایرانیان در برگزاری جشنهای ایرانی شد.
در گاهشماری زرتشتی، هر روز ماه نام ویژه دارد و جشنهای همنامی روز و ماه برگزار میشوند.
در گاهشماری جلالی که بر پایه اعتدال خورشیدی بنا شد، روزهای ماه ساختاری تازه یافت؛ ماههای ۳۱ و ۲۹ روزه منظور و پنج روز اندرگاه حذف شد.
به این ترتیب، نامگذاری روزهای ماه -که ویژه گاهشماری زرتشتی ساخته شده بود!- نمیتوانست با تمامیت خود به ساختار نو ترابرد شود!
مقدمه
در ایران باستان -همچون بسیار جاهای دیگر!- دو گونه گاهشماری معمول بود! یکی منشأ دینی و اداری داشت و دیگری نجومی و کشاورزی.
زمان در فرهنگ ایرانی -که #زروان آن را نمایندگی میکند- نه مفهومی صرفا طبیعی، بلکه حقیقتی ورجاوند است.
آنچه در اینجا مورد گفتگوست گاهشماری دینی-درباری است که با نامهای «زرتشتی» و «یزدگردی» میشناسیم. در این گاهشماری -نه در گاهشماری کشاورزان!- با بهره از مفاهیم دین بهی، هر روز ماه به یک نام برگرفته از مفاهیم دینی نامگذاری شده.
گاهشماری جلالی در سده پنجم، زمان را بر پایهٔ سنجش دقیق خورشیدی و فصلی تنظیم و ساختار را دگرگون کرد! روزها شمارهگذاری و نامهای دینی از گاهشماری حذف گردیدند.
۱. ساختار گاهشماری دینی زرتشتی
سال ۱۲ ماه سیروزه دارد و هر ماه و هر روز نامی مینوی دارند. در پایان ۱۲ ماه، پنج روز «اندرگاه» با نامهایی برگرفته از پنج سرود گاهان زرتشت افزوده میشود و آیینهای ویژه برای این پنج روز برگزار میشود. مطالعات هنینگ، بویر و کریستنسن گواه است که در اواخر دوره ساسانی، هر پنج سال یک روز به اندرگاه افزوده و به این شیوه کبیسهگیری میشد.
به این ترتیب در سامانه گاهشماری زرتشتی، زمان ساختاری مینوی دارد و ترتیب روزهای ۳۶۰+۵ گانه سال با نام هرکدام دارای معنای دینی و شخصیت و کارکرد ایزدی خود است.
۲. جشنهای همنامی روز و ماه
در گاهشماری یزدگردی -نه در گاهشماری کشاورزان!- ، هرگاه نام روز با نام ماه یکی شود، جشن گرفته میشود. این جشنها بر نظام نامی و مینوی زمان استوارند.
با تثبیت روز آغاز سال (هورمزد فروردین) با اعتدال طبیعت، این گاهشماری نیازهای کشاورزی را نیز پاسخگو شد و ثبات این روزها در برابر تغییرات فصلی، نشانه وفاداری به نظم مینوی دانسته شد.
۳. گاهشماری جلالی و تغییر فلسفهٔ زمان
گاهشماری جلالی که خیام و همکارانش در قرن پنجم هجری برای تنظیم سال خورشیدی بر پایهٔ اعتدال بهاری پدید آوردند. تحولی بسیار هوشمندانه در گاهشماری بود. در این سامانه بسیار دقیق و دانشی -که پاسخگوی نیازهای مدیریت اجتماعی و کشاورزی و تطبیق با طبیعت است- ماهها دارای ۳۱ و ۳۰ و ۲۹ روزند. زمان از مفهومی آیینی به واحدی ریاضی و فصلی تبدیل شد. روزهای ماه به جای نام با شماره و ترتیب شناخته شدند.
۴. پیامد ترابرد جشنها
ترابرد جشنهای همنامی از گاهشماری دینی به جلالی، پیامدهایی ژرف در معنی و زمانبندی آیینها دارد. روزهای بدون نام میان انارام و هورمزد، حذف روز انارام اسفند، حذف اندرگاه و آیینهای ویژه پنج روز آن هریک مایۀ گسست پیوند میان زمان دینی و زمان طبیعی است.
۵. دو دیدگاه از اهل فن
دیدگاه دینی–زرتشتی بر ساختار مینوی زمان و جشنهای همنامی بنیاد دارد، نامهای سیگانه روزها -و ترتیب آنها- را مینوی میگزارد و بینامی روزهای ۳۱ ماههای خیامی و خلأ میان انارام و هورمزد و نیز حذف انارام اسفند و پنج روز اندرگاه را آسیب به آن سامانه و نظم اهورایی میداند
از دیگرسو، دیدگاه علمی–تاریخی، تقویم جلالی را دقیقتر دانسته و بر بازسازی فصلی جشنها تأکید دارد.
۶. نتیجهگیری
هرچند گاهشماری جلالی(خیامی) دانشیترین و دقیقترین گاهشماری و مایه نازش ایران و ایرانی است؛ نظام جشنهای همنامی روز و ماه ویژه گاهشماری زرتشتی (یزدگردی) طراحی و برقرار شده و ترابرد تنها بخشی از آن یعنی نامهای سیگانه روزهای ماه ۳۰ روزه به ماههای ۳۱ روزه یا ۲۹ روزه ، ترتیب و فرزانش پشتوانه آن را در هم میریزد و از آن سامانه جز پوسته باقی نمیگذارد!
پس، آیین #سپندارمزگان در روز سپندارمز از ماه سپندارمز (اسفند) گاهشماری یزدگردی -سی روز مانده تا نوروز- جای میگیرد و آن روز در گاهشماری امروز ایران برابر با ۲۹ بهمن است! ایدون باد.
یارینامه:
۱. مری بویس، زرتشتیان: باورها و آیینها، ترجمه بهرامی.
۲. والتر هنینگ، Zoroastrian Calendar Reform.
۳. آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان.
۴. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام.
۵. جلال متینی، بررسی گاهشماری ایرانیان.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
ایــران برای من تداعیگرِ «شهر یادگار» است؛
بدین معنی که چون به عمقِ آن نگاه میکنم و به چند هزار سال حوادثی که بر سـرِ این سرزمین گذشته، دنیای پُر ولولهای میبینم، که حکمِ سرنوشت این بود که ما در آن به دنیا بیاییم و چندی در آن زندگی کنیم.
ایران برای من علاوه بر خاکی که میان سه آب گسترده است (اَرَس، دریای مازندران و خلیج فارس) عمقِ تاریخی دارد که بسیار پُر معناست، زیرا حدیثِ زندگی و مرگ از آن بیرون میآید.
چون نامِ دیگری نیست میتوانم آن را فرّهی نگهبانِ یک قوم بخوانم؛ و آن مجموعِ استعدادها و چارہگریهایی است که حیاتِ ملّیِ ملّتی را از فروافتادن باز میدارد.
محمدعلی اسلامی ندوشن
//////////////
#سرو_سخنگو 🌿
@sarvpub
🔸/channel/eshtadan
هژدهم خرداد – زادروز زندهیاد #سعید_نفیسی
سعید نفیسی (زاده ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ در تهران – درگذشته ۲۳ آبان ۱۳۴۵ در تهران) زبانشناس، پژوهشگر ادبیات فارسی، تاریخنگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی بود.
او جزو نسل اول استادان دانشکده حقوق و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود و نقش مهمی در پایهگذاری و توسعه آموزش عالی در ایران داشت. نفیسی به خاطر تسلطش بر زبان و ادبیات فارسی، تاریخ ایران و زبانهای خارجی، آثار متعددی در این زمینهها از خود به یادگار گذاشت.
برخی از مهمترین آثار سعید نفیسی:
در سال ۱۲۹۰، اولین اثر سعید نفیسی؛ یعنی ترجمه کتاب «معالجه تازه برای حفظ دندان و دهان» با پشت جلد «ترجمه سعید بن ناظمالاطباء» منتشر گردید.
ترجمههایی؛ همچون ایلیاد و اودیسه، آرزوهای بر باد رفته، فرو افتادگان، عشق چگونه زایل شد، نایب چاپارخانه و غیره...
تصحیح و مقابله و انتشار متون ارزنده فارسی نظیر: تاریخ گیتی گشا، تاریخ مسعودی، دستور الوزراء، دیوانهای انوری، رشید وطواط، اوحدی مراغی، نظامی، خیام و غیره..
آثار باقیمانده از سعید نفیسی اعم از تاریخ و ادبیات و ترجمه، بالغ بر یکصد و بیست جلد میباشد.نامبرده حدود ۵۰ سال به تدریس و تحقیق اشتغال داشت.
از نفیسی دو مجموعه داستان (ستارگان سیاه و ماه نخشب)، یک نمایشنامه کوتاه (آخرین یادگار نادرشاه)، سه رُمان (فرنگیس، نیمه راه بهشت و آتشهای خفته) و چند قصه ادبی و تاریخی به یادگار مانده است.
سبک ساده و روان، لحن پُرنیشخند، تصویر زنده وگویای مردم کوچه و بازار، شرح ماجراهای تاریک زندان، فقر معنوی و فساد اخلاقی گروههای حاکمه و خانوادههای اشرافی، مقایسهها و تشبیههای زیبای بیشمار و آوردن مثلها و ضربالمثلهای بجا و مناسب، ارزش خاصی به این اثر انتقادی و هجایی بخشیده است.استدلالها، قاطع، عمیق و قانع کننده است.هیچ گونه پردهپوشی و ملاحظه وجود ندارد.افراد داستان که غالبا وجود خارجی ندارند با نامهای مستعار معرفی میشوند و «بهشت موعود» داستان کشور آمریکاست که سرسپردگان و آرزومندان آن در نیمه راه آن جان میسپارند.
نفیسی شعر نیز میسرود و نخستین اشعارش را با نام «سعید بن ناظمالاطباء» امضا میکرد.
نفیسی گلچینی از اشعار خویش تدارک دید و در سال ۱۳۳۳ چاپ و منتشر کرد.
نفیسی همچنین به خاطر ترجمههای متعددش از آثار ادبی جهان به زبان فارسی شناخته میشود. او ایلیاد هومر، شاهزاده خانم و گدا مارک تواین، بینوایان ویکتور هوگو و مرگ پاریس ایوان تورگنیف را به فارسی ترجمه کرده است.
نفیسی در سال ۱۳۴۵ در تهران درگذشت و در آرامگاه سرقبر آقا به خاک سپرده شد.
برخی از نکات جالب درباره سعید نفیسی:
• او در خانوادهای فرهیخته متولد شد. پدرش، میرزا علیاکبر ناظمالاطباء، از پزشکان نامدار ایران بود.
• نفیسی در دوران تحصیل خود در اروپا با زبانهای فرانسوی، آلمانی، لاتین و یونانی آشنا شد.
• او در سال ۱۲۹۸ به ایران بازگشت و به تدریس در مدارس و دانشگاهها پرداخت.
• سعید نفیسی در سال 1308 به کار در وزارت فرهنگ مشغول شد.
• او در سال ۱۳۳۶ به خاطر خدمات برجسته خود به فرهنگ و ادب ایران، نشان درجه یک علمی را دریافت کرد.
• نفیسی از جمله معدود ایرانیانی بود که به زبان پهلوی مسلط بود.
پایان زندگی پربار:
او در اواخر عمر خود به بیماری آسم مبتلا شد و برای معالجه به پاریس رفت.
نفیسی در زمان بازگشت به ایران در تهران درگذشت.
جوایز و افتخارات سعید نفیسی:
• نشان درجهی اول علمی
• جایزهی سلطنتی دربار ایران برای ترجمهی کتاب آرزوهای بربادرفته اثر انوره دوبالزاک
• نشان لژیون دونور فرانسه به پاس پژوهش دربارهی زبان و ادبیات فرانسه
• نشان ویژهی واتیکان برای کتاب «مسیحیت در ایران تا صدر اسلام»
• عضویت در آکادمی علوم فرانسه
سعید نفیسی یکی از برجستهترین چهرههای فرهنگ و ادب ایران در قرن بیستم بود. او با آثار و خدمات خود به شناخت و معرفی تاریخ، ادبیات و زبان فارسی به جهانیان کمک کرد.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔸/channel/eshtadan
🎥 سخنان استاد ژاله آموزگار دربارۀ همشهری خود، استاد #محمد_امین_ریاحی_خویی
(به بهانه زادروز استاد - یازدهم خرداد ۱۳۰۲ - خوی)
ریاحی، مردی آزاده و ایراندوست بود. او در زمان پیشهوری و غائله فرقه دموکرات که آذربایجان رنجها کشید و برای بیرون راندن عوامل بیگانه از ایران، یک دم از پای ننشست و با سرودن اشعار پرشور و سخنرانیها در آزادسازی خطۀ آذربایجان سهم فراوان یافت.
«عشق میهن» نمونهای از سرودههای اوست که آن را در ۱۳۲۴ خورشیدی ساخت و در کنار «راه نجات آذربایجان» در اسفند ۱۳۲۵ خورشیدی منتشر کرد:
خسته شد جانِ من از درد وطن، درمان کجاست؟
مُلکِ ایران گشت ویران، رحمتِ یزدان کجاست؟
لشگر افراسیاب فتنه ایران را گرفت
بهر دفع این مصائب، رستمِ دستان کجاست؟
روزگار سفلهپرور، داد ایران را به باد
آن همه فرّ و شکوه و خرگه ایوان کجاست؟
دشمنان گویند با ما عهد و پیمان بستهاند
لیک در فرهنگ ایشان عهد کو، پیمان کجاست؟
اندر این ویرانه، میهندوستی دیوانگی است
من شدم دیوانه، یاران بند یا زندان کجاست؟
جان مشتاقان «ریاحی» سوخت از شوقِ وطن
تا فدا سازیم جان، بازگو میهن کجاست؟
🛫 @IranDel_Channel
🔸/channel/eshtadan
◼️▪️ هشتم خرداد سالروز درگذشت زندهیاد استاد #بهرام_فرهوشی
▪️بهرام فرهوشی (۱۳۰۴ ارومیه–۱۳۷۱ سن خوزه، آمریکا) زبانشناس، ایرانشناس، استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر برجستهٔ فرهنگ و تمدن ایران باستان بود که در گسترش دانش زبانهای ایرانی باستان و فرهنگ ایران زمین نقش بی مانند داشت
ا▪️و در سال ۱۳۷۰ برای درمان بیماری به آمریکا رفت و در ۸ خرداد ۱۳۷۱ در سن خوزه، آمریکا، درگذشت. پیکر او به ایران بازگردانده شد و در ۲۸ خرداد به خاک سپرده شد. بزرگداشت او در تالار انجمن زرتشتیان تهران برگزار شد.
🖋 برجستهترین یادگارهای او
📖 فرهنگ پهلوی به فارسی
📖 فرهنگ فارسی به پهلوی
📖 هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی
📖 کارنامهٔ اردشیر بابکان
📖 علل شکست ساسانیان
📖نام هاي ایرانی
📖راهنمای گردآوری گویش ها
📖واژه نامه گویش خوری
🔸یادش گرامی باد
/channel/eshtadan
به یاد دکتر جلیل دوستخواه پژوهشگر اوستا و شاهنامه و مترجم معاصر
دکتر جلیل دوستخواه (۱۵ شهریور ۱۳۱۲ ـ ۳ فروردین ۱۴۰۵) از پژوهشگران و مترجمان روزگار ما بود که به سبب ترجمه و گزارش اوستا و تحقیقاتش دربارۀ فردوسی و شاهنامه شناخته میشود.
دوستخواه در اصفهان زاده شد و دورۀ آموزش ابتدایی، متوسطه و دانشسرای مقدماتی را در زادگاهش به پایان رساند و تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه تهران گذراند و دکترای زبان و ادبیات فارسی گرفت. او از اواخر دهۀ پنجاه تدریس در دانشگاه اصفهان را آغاز کرد و تا سال ۱۳۶۰ که بازنشسته شد به این کار اشتغال داشت و از آن پس بیشتر وقت خود را به مطالعه و تحقیق سپری میکرد.
ترجمۀ دکتر دوستخواه از اوستا که با نام اوستا، کهنترین سرودها و متنهای ایرانی در دو جلد منتشر شده بیش از دیگر آثار او شهرت یافته است. شناختنامۀ فردوسی و شاهنامه، فرایند تکوین حماسۀ ایران، حماسۀ ایرانیان یادمانی از فراسوی هزارهها، گزارش هفتخان رستم و ترجمۀ آثاری مانند گاهان زرتشت و متنهای نواوستایی، آیینها و افسانههای ایران و چین باستان و بنیادهای اسطوره و حماسۀ ایران از دیگر کتابهای اوست.
محدودیتهایی که پس از شروع جنگ در دسترسی به اینترنت جهانی به وجود آمد مانع از آن شد که زودتر از این مطلبی به یاد دکتر جلیل دوستخواه منتشر کنیم. با ابراز تأسف از این موضوع، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار درگذشت زندهیاد دکتر جلیل دوستخواه را به خانوادۀ محترم ایشان، دانشگاهیان و دوستداران شاهنامه و فرهنگ و زبانهای باستانی ایران تسلیت میگوید. یاد و نامش گرامی باد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
▪️/channel/eshtadan
◾️مدیون جلال خالقی مطلق هستیم
🎙 سجاد آیدنلو در گفتگویی درباره ویرایش شاهنامه جلال خالقی مطلق گفت : پیش از کار آقای خالقی مطلق هیچ تصحیحی از شاهنامه نداریم که بر این تعداد نسخ قدیمی و معتبر استوار بوده باشد. البته ایشان فقط به نسخهها اکتفا نکرده و از منابع فرعی و جانبی تصحیح شاهنامه هم استفاده کرده که این امر کار تصحیح او را استوار کرده است، بهویژه اینکه برای اولینبار قدیمیترین نسخه شناختهشده شاهنامه تا امروز، نسخه فلورانس ۶۱۴ هجری قمری را اساس کار خود قرار داد و آن را با عرضه گسترده نسخه بدلها یا اختلاف نسخهها در زیرنویسهای متن منتشر کرد که این شیوه برای نسختین بار بود که در تصحیح متون فارسی عرضه میشد؛ یعنی آوردن اختلاف نسخهها در زیر صفحات به شکل گسترده.
سجاد آیدنلو از جلال خالقی مطلق به عنوان «صدرنشین تحقیقات شاهنامهشناختی» یاد میکند و با بیان اینکه در شاهنامهشناسی مدیون او هستیم، میگوید: تصحیح و تحقیق شاهنامهشناختی را باید به دو برهه پیش از ظهور استاد خالقی مطلق و پس از ظهور او تقسیم کرد.
به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان سجاد آیدنلو شاهنامه پژوه سرشناس در پی درگذشت جلال خالقی مطلق، ویرایشگر برجسته شاهنامه، ادیب و ایرانشناس که هشتم اسفند در هامبورگ آلمان از دنیا رفت، در گفتوگو با ایسنا گفت: ضایعه افسوسبرانگیز درگذشت شادروان استاد جلال خالقی مطلق را که بسیار تأثربرانگیز و ضایعه جبرانناپذیری در تاریخ تحقیقات ایرانی بهویژه شاهنامهشناختی است، خدمت همه علاقهمندان فرهنگ و ادب و تاریخ ایران تسلیت میگویم.
او سپس گفت: معمولا بعد از درگذشت شخصیتهای بزرگ اتفاق میافتد که احساسات دامنگیر برخی افراد شده و جملاتی را بگویند؛ اما بدون مبالغه و بدون هیچ احساس و هیجانی باید بگویم بهنظر بنده در تاریخ تحقیقات شاهنامهشناختی اعم از کارهایی که ایرانشناسان و پژوهندگان غربی انجام دادهاند و کارهایی که استادان و محققان ایرانی انجام دادهاند، آقای دکتر خالقی مطلق بیهیچ تردیدی به لحاظ کمیت و کیفیت کارها صدرنشین و در رتبه اول قرار دارد. این جمله را قبلا در زمان حیات ایشان در صحبتهایم عرض کردهام.
@shahnamehpajohan
▪️/channel/eshtadan
«آنک که علمِ راستینِ بیهیاهو به خاک سپرده میشود».
«به یاد انوشهروان استاد عبدالمجید ارفعی و با اندوهی گران»
روانشاد استاد عبدالمجید ارفعی، اولین فردی که از دانشگاه شیکاگو دکترای زبانِ ایلامی گرفت، استادی از نسلِ استادانِ «بینیاز از هیاهو» بود.
او در تولیدِ دانشِ زبانهای باستانی، سهم داشت، روندی که این روزها کمتر به دست و دیدۀ اهل علم میآید.
بیهیاهو زیست، بیادعا و بیچشمداشت تدریس کرد و بیسر وصدا به خاک سپرده شد.
بازخوانی یک عمر، تلاش استادانی چون عبدالمجید ارفعی صرفاً ادای احترام به گذشته نیست، بلکه بازسازی حافظۀ علمیِ ایراندوستی و ایرانشناسی است.
در روزگاری که حتی در کیانِ علم و دانش و اندیشه، اغلبِ توجهها معطوف به چهرههای پرهیاهوی رسانهای است، یادآوری عالمانی که بیهیاهو، ستونهای علم را استوار نمودهاند، ضرورتی فرهنگی و تاریخی است.
بیهیچ تردیدی، دانشِ امروزِ زبانهای باستانی در ایران بر شانههای نسلی از استادانِ بیادعا، عمیق، پرمطالعه و پردانشی ایستادهاست که با مجاهدتهای علمی خود، این نهاد را بنا نهادند.
ارفعی یکی از همین شانههای استوار بود.
درگذشت او، پایانِ یک عمر، مجاهدتِ علمی است. شناختِ او و آثار ارزندهاش یعنی شناختِ ریشههای تاریخ و هویت ایرانی، و بیریشه، هیچ درختی پایدار نمیماند.
نامِ رفیعش در حافظۀ علمی پژوهندگان زبانهای باستانیِ ایران تا همیشه زنده است. تنها استاد فاضلی که میتوانست تاریخ ایران را بیواسطه، از دل گلنبشتههایی چند هزار ساله بخواند.
جناب آقای دکتر پارسا دانشمند، استاد آشورشناسی و از شاگردان استاد ارفعی (که استاد سالها پیش، با افتخار و اندوهی همزمان، در مورد ایشان گفته بودند: «پارسا دانشمند که از دوران دبیرستان تحت آموزشم بود تا چندی دیگر باید از رسالۀ دکتری خود دفاع کند و هماکنون شاگرد اول آکسفورد است... چرا برگردد؟ اینجا جایی ندارد که برگردد.») در یادداشتی که به سال ۱۳۹۹، در «صدای میراث» منتشر کردهاند، با حسرت، از «خاموشنشینی» استاد گفتهاند:
«استاد ارفعی با کولهباری از دانش و پژوهشهای میخی، آشورشناسی و زبانهای اکدی و سومری و ایلامی از امریکا به ایران بازمیگردد، اما برخلاف آرزویش، هرگز دفتر و دستکی رسمی برای رشتۀ پژوهشهای میخی به او اختصاص نمییابد.
او هرگز به طور جدی برای تدریس در هیچ دانشگاهی دعوت نشد و در تحققِ آرزوی دیرینۀ خود، آموزش گسترده و رسمیِ زبانهای باستانی، کامیاب نگردید.
با این حال، دفتر و محل کار شخصیٓ و حتی خانۀ خود را کلاس درس دانشجویان و علاقمندان پژوهشهای میخی ساخت.
دکتر ارفعی با چنین دانش منحصر به فردی در ایران، هرگز استخدام نشد، هرگز بازنشسته نگردید و هرگز از امکاناتِ دانشگاههای شایستۀ ایران بهرهای نصیبش نشد.
افسوس که این همه سال، چه گنجینهای در رشتۀ پژوهشهای میخی داشتیم و چه فقیرانه زندگی کردیم».
روانش مینوی و بهشتِ روشنِ همهآسانی، بهرهاش باد.
دریغا که با رفتن او، گویی، بخشی از توانمان برای خواندن گذشتهمان خاموش شدهاست.
https://www.sedayemiras.ir/?p=13310
https://inn.ir/news/146339
/channel/HistoricalLinguistics
مسمط «یادآر زشمع مرده یادآر!»
پیشکش شادروان #علیاکبر_دهخدا به روان جاویدنام #میرزاجهانگیرخان_صوراسرافیل
آوا : زندهیاد #ایرج_گرگین
تار : زندهیاد #محمدرضا_لطفی
به بهانه سالگرد درگذشت زندهنام #علیاکبر_دهخدا
( ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
⚫️استاد عبدالمجید ارفعی مترجم خطوط میخی درگذشت
◾️عبدالمجید ارفعی (زادهٔ ۹ شهریورِ ۱۳۱۸ در بندرعباس) پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناس و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی است و برخی از لوحهای گلی تخت جمشید با تلاش وی ترجمه شده است.
◾️عبدالمجید ارفعی نخستین مترجم استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی (بابلیِ نو) به فارسی است.
◾️او در سال ۱۳۹۴ جایزه سرو ایرانی، در زمینهٔ میراث فرهنگی را به عنوان یک عمر کوشش فرهنگی دریافت کرد.
◾️همچنین در پنجمین مراسم 《تماشای خورشید》که توسط کمیسیون ملی یونسکو ایران، با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو به همراه نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به وی اهدا شد.
◾️درگذشت استاد ارفعی را به خانواده گرانقدر ایشان و جامعه دانشگاهی و فرهنگی کشور تسلیت میگوییم.
روانشان شاد و یادشان گرامی🥀
پاینده ایران
✅ اهل قلم و فرهنگ:
👉🆔 @ahleghalamvafarhang
🔸/channel/eshtadan
🔰زندگی و زمانه دکتر محمدجعفر یاحقی؛
میراثدارِ قدردان
🔸نقش دکتر محمدجعفر یاحقی در شناساندن فردوسی و شاهنامه و نیز خطه حماسهسرایی ایران، خراسان، کمنظیر است. او سالها دربارۀ فردوسی پژوهش کرده و در زمینههای مختلف، از تألیف و تصحیح و ترجمه، بیش از ۶۲ عنوان کتاب و بیشتر از ۳۴۰ مقاله، منتشر کرده است.
🔸استاد یاحقی خاطرات زندگی اش را در دو مجلد با نام آن سالها منتشر کرده است. این دو مجلد شامل بخشی از خاطرات او از دوران کودکی تا دوران دانشجویی است. مقدمه این خاطرات را هم شهزاده سمرقندی نویسنده معروف تاجیکستانی نوشته است. او در این مقدمه از استاد یاحقی به عنوان گنج گرانقدر خراسان نام برده است.
🔸در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ و به پاس شصت سال فعالیتهای علمی مستمر استاد، طی مراسمی به دست بنیاد نخبگان استان خراسان رضوی، دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری این شهر، کاشی ماندگار، بر سر در منزل او نصب شد.
@ibna_official
🔹/channel/eshtadan
🔰ایران را چرا باید دوست داشت؟
«حب وطن» نشاندهنده دلبستگی سیاستمدار نامدار به میهن
🔸محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
🔸قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
🔸نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشنتر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آوردهاند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه میتوان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.
🔸به عقیدهی من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آنکه تازه از یکی از دورههای تاریکی تاریخ ایران بیرون آمدهایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و میتوان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر همقدم شود و در این موقع که به نظر میرسد که تمدنهای مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.
🔸ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
@ibna_official
🔹/channel/eshtadan
🔴چرا فریدون پس از گرفتن ضحاک او را نمیکشد و در بن غاری در دماوند زندانی میکند؟
🔸کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک میزند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید میآید از این روی اهورامزدا به فریدون میگوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
🔸در شاهنامه هم اینگونه آمده است:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بیگروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چو بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
@shahnamehferdowsiii
🔹/channel/eshtadan
✨💎 مجموعهای منتخب از کانالهای الهامبخش در حوزههای:
🎨 هنر | 📚 کتاب و ادبیات
🎼 موسیقی | 📝 شعر و نوشتار
یک سفر کوتاه به دنیای هنر و واژهها…
پیوستن به مجموعه📥
🔺راه ارتباطی: @artist_kurd
📝 جشن # اسفندگان
✍️ دکتر #جلال_خالقی_مطلق
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه که در سال 391 هجری (1001 میلادی) تألیف کرده است، آنجا که درباره ی جشن های ایرانی سخن می گوید، از جشنی نام می برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می شد.
او می نویسد :
«اسفندارمذماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عید لاتّفاق الاسمین و معناه العقل و الحلم و اسفندارمذ هوالموکّل بالارض و الموکّل بالمرأه الصالحه العفیفه الفاعله للخیر و المحبّته لزوجها، و کان فیما مضی هذا الشهر و هذا الیوم خاصّه عید النساء و کان الرجال یجودون علیهنّ و قد بقی هذالرسم باصفهان و الریّ و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیّه مژدکیران ...»[1]
(اسفندارمذماه. روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دونام [ ماه و روز ] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته ی نگهبان بر زمین است و فرشته ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته این ماه و این روز بویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مژدگیران [ در دو دستنویس دیگر کتاب : مردگیران ] می نامند.)[2]
بیرونی درباره ی این جشن در کتاب التّفهیم نوشته ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته است : «و [ اسفندارمذ ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراح ها [ = درخواست ها ] کردندی و آرزوی های خواستندی از مردان.»[3]
بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته ی سال 422 هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می برد و می نویسد : «و اما الیوم الخامس من اسفندارمذماه فاسمه اسم الملک الموکّل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عید اللنساء خاصه، و یسمی مردکیران ای باقتراحاتهن.»[4]
(و اما روز پنجم از ماه اسنفدارمذ، نام آن نام فرشته ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته بویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.)
پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الأخبار نوشته شده در سال های 442 تا 443 هجری (1050 تا 1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته است : «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»[5]
در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود، آسان می نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه ی مستوره» است و همه ی این توصیف ها رهنمون بر این هستند که در اینجا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه ای نو می کردند و یا از او می خواستند که
کاسه و کوزه ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیاندازند و کاسه و کوزه ی نویی بخرند.
با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه ی مژد که گویشی از مزد است، در دستنویسی از نیمه ی دوم سده ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی نماید، می تواند رهنمون بر کاررفت مژد در دستنویس های کهن باشد و تأیید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.
ولی موضوع به این سادگی نیست :
1- از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب التّفهیم بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254 هجری و دیگری بی تاریخ و محتملا از نیمه ی دوم یازدهم هجری [6] «مردگیران» دارند.
همچنین در التّفهیم و قانون مسعودی و زین الأخبار «مردگیران» آمده است.
شادروان همایی مصحح التّفهیم در پی نویس کتاب به گونه ی «مژدگیران» در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می کند که در دستنویس التّفهیم حتما «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التّفهیم که همائی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می داشت لابد مصحح از آن یاد می کرد.
2- جمله ی پایان گزارش گردیزی که می نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [ زنان ] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/jashnha/esfandgan/10971-mard-giran.html
🆔 @ShahnamehToosi
۲۷ بهمن - سالگرد درگذشت زندهیاد #دکتر_محمدجعفر_محجوب
#محمدجعفر_محجوب در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در تهران انجام داد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در سال ۱۳۲۳ بهعنوان تندنویس در مجلس شورای ملی استخدام شد. همزمان با کار در مجلس شورای ملی در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و سه سال بعد تحصیلات خود را به پایان رساند. اما روح ادبدوستش وی را به سمت و سوی ادبیات فارسی کشاند و در سال ۱۳۳۳ لیسانس ادبیات خود را در این رشته گرفت. از سه سال بعد تا سال ۱۳۵۹ عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو بود.
محجوب در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت درجهٔ دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. عنوان رسالهٔ دکترای او «سبک خراسانی در شعر فارسی» بود. از سال ۱۳۳۶ و پس از آن سمتهای مدرس، دانشیار و استاد زبان و ادب فارسی را در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه تهران به عهده داشت.در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه آکسفورد انگلستان و در سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. از سال ۱۳۵۳ مدتی رایزن فرهنگی ایران در پاکستان بود.
او مدت ۲۳ سال عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی (وابسته به یونسکو) بود. از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ مدتی سرپرستی فرهنگستان زبان و فرهنگستان ادب و هنر ایران را به عهده گرفت. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ بار دیگر به تدریس در دانشگاه استراسبورگ پرداخت. از سال ۱۳۷۰ تا هنگام مرگ، به سال ۱۳۷۴، در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، ادبیات فارسی تدریس میکرد. از مجموعه درس های دکتر محجوب که در سال ۱۳۶۷ به بعد ضبط شده است، شرح و تفسیر برخی از غزلیات حافظ ، شرحی درباره مثنوی مولانا،نظامی گنجهای،شاهنامه فردوسی و باب دوم سعدی را از سوی انتشارات ماهور در قالب لوح فشرده به بازار عرضه شد.
محجوب نوشتن در مطبوعات را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و با نشریاتی چون سخن، یغما، راهنمای کتاب و هنر و مردم همکاری داشت. در این نشریهها مقالههای گوناگونی از او در زمینهٔ ادب پارسی، فرهنگ عامه و پژوهش در داستانهای ایرانی انتشار یافت. محجوب در دهه ۱۳۳۰ بهخاطر اوضاع خطرناک سیاسی برای روشنفکران، بسیاری مقالات و ترجمههایش را با نام مستعار «م. صبحدم» بیرون میداد. معروفترین اثر او با نام مستعار «م. صبحدم» ترجمه کتاب «پاشنه آهنین» اثر جک لندن است که جنبشهای چپی فراوانی را در جهان به وجود آورد.
دکتر محمدجعفر محجوب در روز جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۷۴ در سن ۷۱ سالگی در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.
🔶آثار
آئین جوانمردی یا فتوت. نیویورک: ۱۳۷۹.
آفرین فردوسی. تهران: مروارید، ۱۳۷۱.
ادبیات عامیانهٔ ایران: مجموعه مقالات دربارهٔ افسانهها و آداب و رسوم مردم ایران. تهران: چشمه ، ۱۳۸۲. شابک ۹۶۴-۳۶۲-۱۵۸-۸
از هفت پیکر تا هشت بهشت: تاملاتی در شعر فارسی. تهران: مروارید ، ۱۳۹۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۱۸۶-۹
انتخاب و انطباق منابع ادب فارسی برای تدوین کتابهای کودکان و نوجوانان. تهران: شورای کتاب کودک ، ۱۳۴۵.
تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او. تهران: اندیشه، ۱۳۴۹.
خاکستر هستی. با مقدمهای از بزرگ علوی. تهران: مروارید ، ۱۳۷۸. شابک ۹۶۴-۶۰۲۶-۱۸-۴
درباره کلیله و دمنه: تاریخچه، ترجمهها، و دو باب ترجمه نشده از کلیله و دمنه. تهران: خوارزمی ، ۱۳۳۶. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۱۱۶-۰
سبک خراسانی در شعر فارسی: بررسی مختصات سبکی شعر فارسی از آغاز ظهور تا پایان قرن پنجم هجری. تهران: دانشسرای عالی ، ۱۳۵۰.
محجوب، محمدجعفر و علیاکبر فرزامپور. فن نگارش یاراهنمای انشاء. تهران: نشر اندیشه ، ۱۳۵۳.
نمایش کهن ایرانی. شیراز: سازمان جشن هنر ، ۱۳۴۶.
درخشنده چون مهر : مقالههایی در نثر کهن فارسی (تفسیر - داستان - ادبیات عامه. تهران : انتشارات مروارید ، ۱۳۹۷.
پیوست : شرح غزل «سالها دل طلب...» حافظ
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹/channel/eshtadan