4967
موقوفات دکتر محمود افشار به منظور تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی توسط دکتر محمود افشار در سال ۱۳۳۷ بنیاد گرفته است تهران - خيابان ولیعصر - سهراه زعفرانيه - خيابان شهيد عارفنسب - کوی دبیرسیاقی - شماره ۶ 📞 021-2271-6834 🌐 www.MahmoudAfshar.ir
نهم اسفندماه، سالروز درگذشت کلیفورد ادموند باسورث، دانشمند انگلیسی و منتخب دهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
متن لوح دهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار:
به نام پروردگار
استاد دانشمند آقای کلیفورد ادموند باسورث
برای ما موجب شادمانی است که دهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار یزدی به شما اختصاص یافته است و در این محفل دوستانۀ فرهنگی با شرکت گروهی از پژوهندگان مخصوصاً مورخان تاریخ ایران به شما تقدیم میشود.
شما به مناسبت تألیفات عالمانۀ متعدد که عدهای از آنها مستقیماً مربوط به تاریخ ایران است و شش جلد آن در ایران و دو جلد آن در افغانستان ترجمه و نشر شده است میان پژوهندگان ما در رشتۀ تاریخ ایران بهخوبی شناسا هستید.
نوشتههای اساسی شما در زمینۀ تاریخ ایران مخصوصاً از آغاز دوران اسلامی تا هجوم مغول که در چند کتاب و چندین مقاله منتشر شده است مورد استناد و ارجاع در تحقیقات جدید قرار گرفته و میگیرد.
مقالات شما که در مجلههای معتبر خاورشناسی به چاپ رسیده و تعدادی از اهمّ آنها به تاریخ ایران مرتبط است و همچنین مقالههایی که در دایرةالمعارف اسلامی در مباحث تاریخی و جغرافیایی ایران دوران اسلامی نوشتهاید همه یادآور علاقهمندی شما به تاریخ سرزمین ماست.
کتاب معتبر جغرافیای تاریخی ایران تألیف و. بارتولد که ترجمۀ انگلیسی آن به اشراف و بازبینی و تعلیقات محققانۀ شما انتشار یافت از منابعی است که چون مندرجاتش با نیّات واقف مطابقت داشته است به سفارش این موقوفه به ترجمه درآمده و در سلسلۀ انتشارات ما به چاپ رسیده است.
همکاری مستمر شما به عنوان یکی از اعضای هیئت ویراستاران دائرةالمعارف اسلامی (از انتشارات مؤسسۀ بریل در هلند) هم شایستۀ ذکر و آفرین و گرامیداشت است.
از خدمات برجستۀ دیگر شما ترجمۀ انگلیسی چهار جلد از دورۀ تاریخ طبری، مورخ مشهور این سرزمین است که با تعلیقات مفید منتشر شده است.
چون شما در دوران تدریس خواه در چند دانشگاه کشور خودتان و چه در کشورهای دیگر و همچنین در مقام عضویت و مدیریت مؤسسۀ مطالعات ایرانشناسی بریتانیا و نشر مجلۀ ایران و عضویت در شعبۀ شرقی آکادمی بریتانیا زبان گویا برای عرضه کردن تاریخ و فرهنگ و تمدن سرزمین دیرینهسال ما در قرون اولای اسلامی بودهاید این مجلس برای آن برگزار شده است که شمهای از خدمات شما در این باره گفته شده باشد.
جایزهای که تقدیم میشود نمونهای از هنر ایران و نموداری از مراتب احترام و تشکرمان نسبت به زحماتی است که برای تاریخ ایران متحمل شدهاید.
بازرس و سرپرست عالی: ایرج افشار
رئیس هیئت مدیره: دکتر سیّد مصطفی محقق داماد
رئیس شورای تولیت: دکتر مسعود پزشکیان (وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی)
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
هفتم اسفندماه سالروز درگذشت علیاکبر دهخدا
علیاکبر دهخدا، عضو پیوستۀ فرهنگستان ایران و دانشمند کممانندی که نیمی از عمر خود را به گردآوری فرهنگ زبان فارسی مصروف داشت، پس از هفتاد و هشت سال زندگی در هفتم اسفند ۱۳۳۴ درگذشت. دهخدا تحصیلات قدیمی را پیش شیخ غلامحسین بروجردی به انجام رسانید. هنگامی که مدرسۀ عالی علوم سیاسی در تهران تأسیس شد به منظور تحصیل علوم جدید اروپایی به آنجا رفت. زبان فرانسوی را در این مدرسه آموخت. ضمناً از محضر درس مرحوم آقا شیخ هادی نجمآبادی که از علمای درجۀ اول عصر خود بود کسب فیض کرد.
مرحوم محمّدحسین فروغی (ذکاءالملک) که معلم فارسی مدرسۀ علوم سیاسی بود، گاه تدریس ادبیات فارسی را بر عهدۀ دهخدا وامیگذاشت. از همین راه بود که دهخدا شهرتی یافت. در سال ۱۳۲۱ قمری معاونالدولۀ غفاری که سمت وزارت مختاری ایران در کشورهای بالکان را یافته بود دهخدا را به همراه خود به اروپا برد. دهخدا دو سال در اروپا و بیشتر ایام در وین مقیم بود.
هنگامی به ایران بازگشت که نهضت مشروطهطلبی توسعه یافت. پس با همکاری میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسمخان تبریزی به نشر روزنامۀ صوراسرافیل آغاز کرد. شهرت خاص صوراسرافیل به مناسبت مقالاتی بود که به امضای «دخو» و به نام «چرند پرند» به زبان عوام و در لباس طنز و شوخی نوشته میشد. «دخو» نام مستعار دهخدا بود. با بسته شدن مجلس به دست محمّدعلیشاه و پراکنده شدن آزادیخواهان دهخدا هم ناچار از آن شد که به اروپا برود. پس به سوئیس رفت و در آنجا با کمک مالی میرزا ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) روزنامۀ صوراسرافیل را در شهر ایوردن به چاپ رسانید. اما بیش از سه شماره نشر نشده بود که دهخدا به طرف استانبول رفت. در این شهر نیز از مجاهدت در راه آزادی نایستاد و با دوستان خود روزنامۀ سروش را انتشار داد و چهارده شماره از این روزنامه نشر شد.
چون محمّدعلیشاه از سلطنت خلع گردید دهخدا از تهران و کرمان به نمایندگی مجلس در دورۀ دوم انتخاب شد. پس، از عثمانی به ایران بازگشت و به خدمت در مقام نمایندگی پرداخت. دهخدا پس از بسته شدن مجلس دوم و وقوع جنگ بینالملل اول مدتی را در چهار محال بختیاری به انزوا گذرانید. پس از پایان جنگ به تهران آمد و در وزارت معارف به کار پرداخت.
مبارزه در میدان سیاست برای دهخدا با نشر چهارده شماره روزنامۀ سروش در استانبول و وکالت یک دوره در مجلس شورا خاتمه گرفت. دهخدا سالیان دراز (تا سال ۱۳۲۰) رئیس دانشکدۀ حقوق بود. اما دلبستگی او به لغت و ادب او را در خانه نشانده و از بام تا شام با کتابهای کهن فارسی دمخور ساخته بود. حاصل سی سال مطالعه و ممارست او در کتابهای فارسی دو زمینۀ بزرگ و مهم است: لغت و مَثَل.
[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۱۶۳-۱۶۵]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
ششم اسفند زادروز امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
سخنسرای نامور معاصر و منتخب بیست و سومین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
چراغ عشق
دلی که پیش تو ره یافت بازپس نرود
هواگرفتۀ عشق از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم میزنم درین شب تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نَفَس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سحر میکنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغانِ بلبلِ طبعم به گلشن تو خوش است
که کارِ دلبری گل ز خار و خس نرود
دلی که نغمۀ ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هرکه پیش تو ره یافت بازپس نرود
[هدیه، امیرهوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه)، به خط عبدالله فرادی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ هفتم ۱۴۰۱، ۱۹-۲۳]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، اسفندماه ۱۴۰۴
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
به یاد ایرج افشار (دفتر سوم)
«به یاد ایرج افشار» مجموعهای از مقالات و پژوهشهای ایرانشناسی است که در بزرگداشت مقام آن استاد فقید تقدیم میگردد. سومین دفتر از این مجموعه مشتمل بر ۱۶ مقاله و یک نسخهبرگردان است. مقالات این دفتر در بررسی موضوعات زیر است: متون ترجمهای و تفاسیر قرآن به زبان فارسی؛ شاهنامه، فردوسی و متون حماسی؛ نگاشتهها و منابع کهن ایرانی در موضوع اخلاق؛ منابع شعرشناسی قدیم؛ جشنها و آداب قدیم ایرانی؛ کتابی در آداب ترسّل و نامهنگاری؛ و ترجمۀ رسالهای به زبان طبری از قرن دهم.
[به یاد ایرج افشار (دفتر سوم)، به کوشش دکتر جواد بشری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴]
علاقهمندان میتوانند از سوم تا شانزدهم اسفندماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
پس از تقدیم دعای خیر و توفیق، بنا به دعوتی که طی مرقومۀ شمارۀ ۷۱۱۴۵ - ۵۸/۷/۷ برای شرکت در جلسهای به منظور انتخاب آرم برای جمهوری اسلامی ایران شده بود، ساعت ۱ روز دوشنبه نهم مهر در اتاق ۱۰۲ در ساختمان اداری نخستوزیری حضور یافت. در این جلسه چند تن از استادان تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر اسلامی مانند آقای مصطفوی باستانشناس، آقای دکتر شهیدی اسلامشناس، آقای ایرج افشار دیرینهشناس، آقای یحیی ذکاء هنرشناس، آقای جوادیپور استاد طراحی، آقای ممیز معلم طراحی و آقای معصومی نقاش حضور داشتند.
بعد از حضور آقایان ابوالفضل بازرگان و عبدالعلی بازرگان به نمایندگی از نخستوزیری، مذاکرات سودمندی پیرامون موضوع نشان رسمی ایران در ادوار مختلف آغاز شد و حضار مجلس قضیه را از جهات متعدد مورد بحث و گفتوگو قرار دادند و پس از یک ساعت و نیم گفتوشنید، حضار جلسه بدین نتیجه رسیدند که بهطور خلاصه از نظر دقت مراجع امر میگذرانند:
۱- از ایرانشهر عهد ساسانی برای ایرانیان دورۀ اسلامی درفشی، سکهای، مهری و نشانی به یادگار نمانده که بر آن نقش شیر و خورشیدی رسم شده باشد تا در این دوره مورد تأسی و تقلید کسی قرار گیرد.
۲- در دورۀ اسلام علامت مشخصۀ حکومت اسلامی همانا رنگ پردۀ درفش و جامه و دستار بود که به رنگهای سفید و سبز و سیاه درمیآمد و این رنگ سوم برای مدتی بیش از پانصد سال شعار خلافت عباسی بماند بیآنکه بر آن نقش نشانی باشد.
۳- دربار بغداد در این مدت طولانی سرمشق اصلی معالم و آثار و رسومی بود که امرا و سلاطین و حکام مالک و نواحی مختلف ایران که سر به استقلال برداشته بودند ناگزیر از تبعیت آن بودند و میزان قدرت و غلبه در این امر تأثیری نمیگذاشت، زیرا سلطان محمود غزنوی و عضدالدولۀ دیلمی یا ملکشاه سلجوقی خود را نایب خلیفۀ زمان در قلمرو سلطنت خود میشمردند.
۴- در میان سلسلههای تابع خلافت عباسی، سلجوقیان بنا به سنت ایلیاتی خود شیری بر پردۀ علم خانوادگی داشتند که تا سدۀ هفتم نشانی از آن در پیش بقایای اتابکان سلجوقی در داخل و خارج ایران احیاناً به نظر میرسید و در این مرحله است که نقش خورشید به اعتبار رابطهای که میان شمس و برج اسد در فن نجوم وجود داشت یا به سبب دیگری بر صورت شیر افزوده شد.
نمونهای از این ترکیب بر نقشی در داخل ایران و مقدم بر زمان غیاثالدین کیخسرو در آناتولی دلیل است که ابنعبری در روایات خود راجع به شیر و خورشید کم از ابنعبری در داستان سوزاندن کتابخانۀ اسکندریه در صدر اسلام نبوده است.
وجود نقش شیر بر پردۀ علم سلجوقی که اعجاب و ستایش سخنوران ایران را برمیانگیخت، در نظر شیعیان روزافزون کشور که در تلاش ظهور و قیامی وقت میگذراندند، این اندیشه را طرح میکرد که صورت شیر را تصویر خطی و نموداری از لقب محبوب حضرت علی بن ابیطالب یا اسدالله الغالب به شمار آورند و در این نشان گویی وسیلهای برای ابراز مهر و علاقۀ باطنی خود یافتند و به همین سبب در دورۀ مغول دوبار مجال به دست آوردند که نقش شیر و خورشید را با نام دوازده امام، یک بار بر سکۀ محمد خدابنده ضرب کنند و پیش از آن هم بر سکهای از آباقاخان ایلخان پدیدار ساخته بودند.
جنید جد شاه اسماعیل و نبیرۀ شیخ صفیالدین که دیرزمانی را در قلمرو زندگانی شیعیان غالی شام و روم به سر برده و به تربیت روحی علویان آن مرز و بوم پرداخته بود، وقتی که میخواست تختهپوست درویشی موروث را به تخت سلطنت اکتسابی مبدل سازد نقش شیر و خورشید را بر علم مریدان خود نقش کرد که در دورۀ پسرش سلطان حیدر قزلباش نام گرفتند و دولت شیعه صفویه را به وجود آوردند.
علم شیر و خورشید خاندان صفوی که مروج و حامی مذهب شیعه بودند در مقابل نقش هلال بیرق عثمانی که رمز مسلمان سنی شناخته شده بود، در مدت سه قرن نشان دولت شیعۀ ایران شناخته شد.
شیر و خورشید ایران عهد صفوی تا قاجاریه بر درفش روی دست و پا ایستاده و بر فلوس مسی خفته بود و تیغی به دست نداشت. در زمان آقامحمدخان شکل خورشید به لفظ محمد (ص) و شیر به نام علی (ع) مزیّن شد و این اندیشه را بر ذهن بینندگان معتقد القا میکرد که خورشید رمز نبوت و شیر رمز ولایت، شیر خداست.
با دریغ عبدالحسین جلالیان، شاعر و حافظپژوه درگذشت.
عبدالحسین جلالیان (۱ فروردین ۱۳۰۷ - ۱۷ بهمن ۱۴۰۴) در یزد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسّطه را در زادگاهش گذراند و تحصیلات عالیه را در رشتۀ داروسازی و تخصّص امور آزمایشگاهی طبّی در دانشگاه تهران به پایان رساند. آنگاه در وزارت بهداری استخدام شد و تا پایان خدمت اداری در یزد به کارهای آزمایشگاهی اشتغال داشت. دکتر جلالیان شاعر بود و «جلالی» تخلّص میکرد. مجموعۀ اشعار او که بالغ بر ۵ هزار بیت است، با نام پلههای سنگی به چاپ رسیده است. شهرت شعری او بیشتر به سبب شعرهای فکاهی است که در قالبهای غزل و ترجیعبند به لهجۀ یزدی سروده است. دکتر جلالیان شرحی در چهار جلد به دیوان حافظ نوشته که با نام شرح جلالی منتشر شده است.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار درگذشت دکتر عبدالحسین جلالیان را به خانوادۀ محترم او، جامعۀ پزشکی ایران و دوستداران شعر و ادب فارسی تسلیت میگوید. روحش شاد و یادش گرامی باد. شعری که میخوانید از سرودههای اوست:
یزد شهریست خرّم و آباد
یادگاری ز عهد و دورۀ ماد
خرّم و سبز و آفتابپذیر
چون نگینی بُوَد میانِ کویر
مردمش سختکوش و فعّالاند
به در و دشتِ خویش میبالند
کشف و تحصیلِ آب، آبِ حیات
در کویر از طریقِ چاه و قنات
کارِ این مردمانِ باهوش است
یزدی از خُمِّ خود قدحنوش است
یزدیانی که پشتاندرپشت
بوده دیندار و پیرو زرتشت
همه اهل مشقّت و کارند
راستگوی و درستکِردارند
نامِ نامآورانِ بسیاری
زین دیار است بر زبان جاری
من که یک قطرهای ازین نهرم
یکی از کهترانِ این شهرم
خواستم با تفحّصِ بسیار
در تواریخ و در همه اقشار
با دلیل و ارائۀ مدرک
تا کسی را بر آن نباشد شک
مردِ مردانِ یزد را بهتمام
بشناسانم اندرین ایّام
در پیِ جستوجوی ژرف و عمیق
در قبالِ مشقّت و تحقیق
با مُقاسات و هیچ منظوری
برسیدم به نامِ مشهوری
فاش گویم کنون به وجد و سرور
در میانِ دو صد نفر مشهور
از همه قوم و از همه اقشار
یزد بالد به ایرجِ افشار
زآنکه او را ز کثرتِ تألیف
نَبُوَد کس ز کمّ و کیف حریف
برشمردم بشد فزون از صد
واقعا باشد این فزون از حد
هرکه یزدیست تا که یزد بپاست
در مقامِ سپاس و شکر رواست
بر زبان آورد کند تکرار
نامِ جاویدِ ایرجِ افشار
دوشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۶
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار بهزودی منتشر میکند:
آئین سخنوری
آئین سخنوری درسنامهای است در اصول فنّ خطابه و انواع سخنوری و نیز مشتمل بر مجموعهای از خطابههای مشاهیر این هنر از یونان باستان تا عصر جدید که دولتمرد برجستۀ معاصر و مترجم پیشگام محمّدعلی فروغی در سالهای ۱۳۱۶-۱۳۱۹ در سه مجلد تصنیف و تألیف کرده است. مجلدات اول و دوم این کتاب در زمان حیات مؤلف به زیور طبع آراسته شد، اما دست تقدیر او را از تکمیل و طبع مجلد سوم بازداشت. اینک با طبع دستنوشتهای که از مجلد سوم آئین سخنوری بهتازگی یافته شده، همراه با طبع تازهای از مجلدات اول و دوم آن، برای نخستین بار کاملترین متن این اثر به معرض دید خوانندگان میآید.
[آئین سخنوری، محمّدعلی فروغی، به کوشش رامین فُرادی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، در دست انتشار]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، دیماه ۱۴۰۴
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
پانزدهم دیماه زادروز دکتر محمدرضا باطنی، منتخب بیست و هفتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
خدمات دکتر باطنی به آشنایی ایرانیان با زبانشناسی نوین
محمدرضا باطنی در لندن نزد مایکل هلیدی و دیگران فوق لیسانس زبانشناسی گرفته بود و در گروه تازهتأسیس زبانشناسی برای گذراندن دورۀ دکتری ثبت نام کرده بود. پایاننامۀ او «توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی» بر اساس نظریۀ مقوله و میزان هلیدی به راهنمایی دکتر مقدّم بود. او بلافاصله پس از گذراندن دکترا به استخدام گروه درآمده بود و مقدمات زبانشناسی و معنیشناسی و ساختمان زبان فارسی تدریس میکرد. پایاننامۀ دکتر باطنی هم در سال ۱۳۴۸ در انتشارات امیرکبیر به چاپ رسیده بود و در نقطۀ مقابل دستورهایی بود که تا آن زمان برای زبان فارسی نوشته شده بود و مبتنی بر نظریۀ جدیدی بود که نکات تازه هم دربارۀ مسائل دستوری زبان فارسی در آن کم نبود. باطنی در این ایام مقالات متعددی دربارۀ مسائل جدید زبانشناسی در مجلات منتشر کرده بود. این مقالات که بعدها در مجلداتی بازچاپ شد، نخستین مقالات به زبان فارسی بود که ایرانیان را با زبانشناسی نوین آشنا میکرد. مقالات باطنی برآمده از کلاسهای درس او بود. خود او میگفت من آنچه را در روز درس میدهم، شب به شکل مقاله درمیآورم. زبان فارسی این مقالات بسیار ساده و روان و بیغلط بود. این مقالات نهتنها برای دانشجویان زبانشناسی، بلکه برای عامۀ درسخواندگان نیز قابل فهم بود و کمک بزرگی به آشنایی جوانان با مسائل زبانشناسی میکرد. باطنی خوب متوجّه نیاز جوانان به این نوشتهها شده بود.
دکتر علیاشرف صادقی
[دفترچۀ بیست و هفتمین جایزۀ ادبی و تاریخی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، اهداشده به دکتر محمدرضا باطنی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹، ص ۲۹-۳۰]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
به مناسبت سالگرد تأسیس موقوفات دکتر محمود افشار، در روزهای چهاردهم و پانزدهم دیماه کتابهای انتشارات دکتر محمود افشار با ۳۰٪ تخفیف عرضه میشود.
شهروندان تهرانی میتوانند با مراجعه به نگارخانه و کتابفروشی افشار کتابهای انتشارات این بنیاد را با تخفیف ویژۀ این مناسبت تهیه کنند. هموطنانی که در شهرهای دیگر سکونت دارند نیز از طریق ارسال پیام مستقیم (دایرکت) به صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار قادر به ثبت سفارش کتاب خواهند بود.
پیوند صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار:
instagram.com/afsharfoundation
نشانی:
خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
روزها و ساعات کاری نگارخانه و کتابفروشی افشار: یکشنبه تا جمعه، از دوازده ظهر تا ۷ عصر
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
سیزدهم دیماه زادروز جلالالدین همایی (سنا)
همایی متولد رمضان ۱۳۱۷ قمری (۱۲۷۸ شمسی) بود. اجدادش از شیراز بودند. پس از ختم تحصیلات قدیم به تدریس در مدرسۀ نیمارود اصفهان پرداخت تا اینکه از حدود سال ۱۳۰۰ شمسی به تدریس در مدارس جدید روی آورد. از سال ۱۳۰۸ رسماً به خدمت وزارت معارف درآمد و مدتی در تبریز به تدریس مشغول بود. بعد به تهران آمد و در دارالفنون و مدارس دیگر درس میگفت. بالاخره سمت استادی دانشگاه تهران یافت و این سمت بود که ازو والایی یافت.
همایی شعر هم میگفت. از غزلیات خوب و معروفش این غزل است که در سال ۱۳۲۷ سروده است.
عمری به عبث در ره مقصود دویدیم
یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
چون طایر آوارۀ تشویشگرفته
هر لحظه از این شاخ بدان شاخ پریدیم
از خلق جهان خیر ندیدیم از این روی
در گوشۀ تنهایی و خلوت بخزیدیم
بودیم یکی آهوک رام ولیکن
گرگان به کمینگاه چو دیدیم رمیدیم
شهد لبن کودکی از خاطر ما برد
زهری که از این کاسۀ وارونه چشیدیم
چون دست اجل رخت حیات از تن ما کند
در بستر خواب ابدی رخت کشیدیم
هم خاک شود باز، گرفتم که دگربار
چون سبزۀ نوخاسته از خاک دمیدیم
در جلوه بود یار به هر سوی پدیدار
گر کور نبودیم چرا یار ندیدیم
گیتی است «سنا» گلشنی آراسته لیکن
ما جز علف هرزه از این باغ نچیدیم
[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۶۰۵]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
قصیدۀ واقف در موضوع وقف
غمگین مشو ز وقف من و افتقار من
هست افتقارِ من سببِ افتخار من
بیاعتبار چون همه چیزست در جهان
نی دولتست فخر و نه فقرست عار من
دانم که وقف را نبود نیز اعتبار
کو چیز دیگری که شود اعتبار من
در راه خیر و خدمت خلق ار ندادمی
بودم چه حاصلی ز ضیاع و عقار من
اینم بسست گوشۀ باغی و توشهای
حاشا! به مال و جاه نسنجی عیار من
من قانعم به کلک و دواتی و کاغذی
با فرصتی، اگر بدهد روزگار من
اینست دولت من اگر پایدار بود
واحسرتا ز دولت ناپایدار من
هفتاد سال گرچه شد از روزگار من
پیری اگرچه جای گرفته کنار من
پیرانهسر چو دست به تیغ قلم برم
میدان تهی کند سپه از کارزار من
زیرا چو ذوالفقارِ علی جز به راه حق
گامی نمینهد قلمِ حقگزار من
نگذاشتم نگفته کلامی که گفتنیست
تا مقطعی که بود در آن اقتدار من
گاهی به نعل میزنم و گه زنم به میخ
اهل هنر شناسد این شاهکار من
ننهفتهام حقیقت و کذبی نگفتهام
شاهد بر این سخن روشِ آشکار من
در گفت من تناقض و حیلت نبوده است
وین «نعل و میخ» بوده خود از اضطرار من
آزرم را ز دست ندادم بههیچروی
خاطی خطا نمود و شنید اعتذار من
گر کاتبی طریقۀ شرم و ادب بِهِشت
خود منفعل شد از قلمِ شرمدار من
گر لحظهای ستودم خود کلک خویش را
با عذر قافیه بپذیر اعتذار من
خاموش میکنم قلم آتشینِ خود
تا خاطر کسی نگذارد شرار من
میخواستم ز من نشود رنجه کس، چه سود
طبع و قضا نبود چو در اختیار من
کین از کسی ندارم و رنجی که بر منست
شاید که باشد از دلِ ناسازگار من
خود بر مزارِ خویش بگریم که بعدِ مرگ
بر دامن کسی ننشیند غبارِ من...
پنداشتی که بیکسوکارم درین جهان!
ایران و خدمتش کس من بود و کار من
نگذاشتند خدمت کشور کنم چنانک
بود آرزوش در دلِ امیدوار من
گر در وطن غریبم و بیگانهام ز خویش
پیوسته بوده با من پروردگار من
زان زندهام هنوز که تا خدمتی کنم...
بستند ره به خامۀ خدمتگزار من
«آیندۀ» مرا چو به آتش بسوختند
هم روز من سیه شد و هم روزگار من
انصاف میدهم چه گناه از دیار من
گر بیوفا شدست و جفاکار یار من
بسیار کردهام سفر و بازگشتهام
جایی ندیدهام که به است از دیار من
این کوهسار بیعلف و دشتهای خشک
گویی که هست باغ من و لالهزار من
هرجا بمیرم آنجا هر چند کربلاست
باز آورند جسم مرا در دیار من
در دل بماند آرزوی خدمت وطن...
بنگار بر مزار من این یادگار من
افسانه بود عمر و مرا بود صد امید
افسوس بر من و دل امیدوار من...
دکتر محمود افشار
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
دهم دیماه زادروز یحیی ماهیار نوابی
پیش از اینکه یحیی ماهیار نوابی برای تحصیلات تکمیلی به سفر فرنگ برود، با او که به محضر استاد نامدار ابراهیم پورداود میآمد، آشنا شدم. دانشکدۀ ادبیات را گذرانیده بود و به تاریخ و فرهنگ ایران باستان علاقهمند بود. بیشتر به زبانهای کهن دلبستگی داشت. پهلویدان شده بود. به فرنگ میرفت که مبانی زبانشناسی را بهتر بیاموزد و از فیض کمالات دانشمندانی چون هنینگ و بیلی که در دانشگاههای لندن و کمبریج تدریس میکردند و آوازۀ آنها به ایران رسیده بود، بهرهور شود. چنین هم شد. چند سالی در آن صفحات از خرمن دانش آن دانشمندان دانهچینی کرد و با منابع اروپایی ایرانشناسی آشنایی وسیع گرفت. در این باره از همۀ همقطاران خود پیش بود.
پس از بازگشت در دانشگاه تبریز به تدریس پرداخت و در نشریۀ خوب دانشکدۀ ادبیات آنجا مقالههای ارجمند در ترجمۀ متون پهلوی و پژوهش در زمینۀ گویشهای فارسی مربوط به شیراز و آذربایجان منتشر ساخت. ماهیار یکی از برجستگان ایرانیان پهلویدان نسل خود بود. ترجمههایی که او از رسالههای پهلوی کرد و به طور پراکنده نشر شد، خوشبختانه همه به کوشش دکتر محمود طاووسی در دو جلد از مجموعۀ آثار او انتشار یافته است. خدمات آموزشی ماهیار مخصوصاً در ادارۀ امور دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تبریز در یادها خواهد بود و در تاریخ آن دانشگاه باید مخلّد بماند.
[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۳۶۲]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
نهم دیماه سالروز درگذشت خسرو فرشیدورد
کسانی که به جای تعلیم دانش و فن، قوای فکری ملّت ایران را صرف عوض کردن لغات میکنند، هم دشمن علماند و هم خصم زبان و ملیّت. چنین کسانی که از لغتسازی و زبانشناسی به کلّی بیخبرند، با این کارهای باطل راه واژهسازی صحیح را به روی مردم میبندند و با ساختن اصطلاحات نامفهوم، عملاً ملّت را قانع میکنند که بهتر است لغات خارجی را به کار برند نه ترجمه و معادل فارسی آنها را؛ زیرا وقتی مردم معنی کلمهای را نفهمند، چه فرنگی باشد، چه اوستایی، چه پهلوی، چه عربی و انگلیسی، برای آنها چه فرقی دارد؟ برای این مردم، «فرنشین» به اصطلاح فارسی و «چرمن» انگلیسی به یک اندازه نامفهوم است. وقتی بنا باشد که کسی معنی «فرنشین» را نفهمد، همان «چرمن» را یاد بگیرد بهتر است؛ زیرا لااقل انگلیسی او قوی میشود. وقتی مردم معنی «هازهشناسی» را درنیابند، ترجیح میدهند که اصطلاح بینالمللی «سوسیالوژی» را بیاموزند.
پس نخستین اصل مقبول و پسندیدهای که زبانشناسان برای واژهسازی و اصطلاحیابی بیان میکنند، آن است که لغات تازه را باید با عناصر زنده و معنیدار زبان ساخت، نه با اجزاء مردۀ آن، زیرا واژهای که با عناصر مرده و نامفهوم ساخته شود، مانند نوزادی است که مرده به دنیا میآید و ناگزیر جایی جز در گورستان فراموشی نخواهد داشت. لغتسازی با مواد مرده و نامفهوم در واقع دهنکجی است به دانشمندان و شاعران و متفکّران بزرگ جهان که همه اصطلاحات خود را از بین عناصر زنده و معنیدار زبان انتخاب کردهاند ... دهنکجی است به ارسطو و ابنسینا و خواجه نصیر و نیوتون و انشتن و همر و فردوسی و سعدی و مولوی و گوته و شکسپیر و هوگو.
«اصطلاحات علمی و فنی»، خسرو فرشیدورد
[ای زبان پارسی...، به کوشش دکتر میلاد عظیمی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ، ج ۲، ص ۱۰۹۷-۱۰۹۸]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
با دریغ غلامرضا ارژنگ پژوهشگر زبان و ادب فارسی درگذشت.
غلامرضا ارژنگ (۱۳۱۵ - ۱۴۰۴) در قم به دنیا آمد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، در سال ۱۳۴۱ از دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران مدرک لیسانس زبان و ادبیات فارسی گرفت و در ۱۳۴۹ در رشتۀ علوم تربیتی موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس از همان دانشگاه شد. او همچنین گواهینامۀ آموزش زبان فرانسوی را از انستیتو ایران و فرانسه دریافت کرد.
ارژنگ که معلمی را از سال ۱۳۳۲ با تدریس در مدارس قم آغاز کرده بود در ۱۳۴۲ به آموزش و پرورش تهران منتقل شد و تا ۱۳۵۰ در دبیرستانهای آن شهر به تدریس اشتغال داشت، آنگاه با سمت کارشناس در مرکز تحقیقات و برنامهریزی درسی مشغول به کار شد و تا ۱۳۵۹ که در آن مرکز بود با کمک همکارانش از جمله دکتر علیاشرف صادقی کتابهای درسی دستور زبان فارسی و آیین نگارش دورههای راهنمایی و دبیرستان را بر اساس شیوههای نوین تألیف کرد و پس از بازنشستگی تا سال ۱۳۸۵ در مدارس عالی، مراکز آموزش ضمن خدمت و دانشگاه آزاد مشغول تدریس آیین نگارش، دستور زبان و ادبیات فارسی بود.
ارژنگ در تألیف جلد اوّل فرهنگ جامع زبان فارسی مدتی با گروه فرهنگنویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی همکاری کرد. دستور زبان فارسی امروز، شیوۀ نگارش فارسی، سخنوری و منطق صوری به زبان ساده از تألیفات اوست.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار درگذشت زندهیاد غلامرضا ارژنگ را به خانوادۀ محترم ایشان، آموزگاران و دوستداران و پاسداران زبان و ادبیات فارسی تسلیت میگوید. یادش گرامی باد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
با دریغ عبدالمجید ارفعی پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی درگذشت.
عبدالمجید ارفعی (۹ شهریور ۱۳۱۸ ـ ۶ اسفند ۱۴۰۴) در بندرعباس به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و سپس یزد به پایان رساند و تحصیلات متوسطه را در مدرسههای منوچهری و البرز تهران گذراند. او پس از اخذ دانشنامۀ کارشناسی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، در مهر ۱۳۴۴ راهی آمریکا شد و دو سال به یادگیری مقدمات زبان اکدی پرداخت. آنگاه به مؤسسۀ خاورشناسی دانشگاه شیکاگو رفت و طی هشت سال زبان ایلامی و اکدی را آموخت و با گلنوشتههای ایلامی و کتیبههای تخت جمشید آشنا شد. او در تیرماه ۱۳۵۳ از رسالۀ دکتری خود با عنوان «زمینههای جغرافیایی فارس بر اساس گلنوشتههای تخت جمشید» دفاع کرد و در بازگشت به وطن زیر نظر دکتر خانلری، در فرهنگستان ادب و هنر ایران به کار و تحقیق مشغول شد. دکتر ارفعی در طی سه سال همکاری با دکتر خانلری (۱۳۵۴-۱۳۵۷) گنجینۀ گرانسنگی از مجلات، مقالات و کتابهای گوناگون در موضوع تاریخ ایران و جهان و گلنوشتهها و خطهای باستانی خواندهشده فراهم آورد و تالار کتیبههای موزۀ ملی ایران نیز به همت او و شاهرخ رزمجو بنیان نهاده شد. او سابقۀ همکاری با بنیادهای پژوهشی شوش و پارسه را نیز در کارنامه داشت و همکاری با بنیاد اخیر منجر به خوانده شدن کتیبههای خزانۀ تخت جمشید شد که در همان موزه نگهداری میشود.
او نخستین مترجم استوانۀ کورش بزرگ از زبان اصلی (بابلی نو) به فارسی است. دکتر ارفعی به پاس خدمات علمی و کوششهای فرهنگیاش جایزۀ سرو ایرانی را در سال ۱۳۹۴ و نشان خورشید یونسکو را در خرداد ۱۴۰۱ دریافت کرد. گلنوشتههای باروی تخت جمشید و فرمان کورش بزرگ از جملۀ تألیفات اوست.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار کوششهای پرثمر دکتر عبدالمجید ارفعی را در حفظ و زنده نگاه داشتن میراث فرهنگی و باستانی میهن عزیزمان ایران ارج مینهد و ضایعۀ درگذشت آن دانشمند گرانقدر را به خانوادۀ محترم ایشان، جامعۀ علمی کشور و مردم فرهنگدوست ایران تسلیت میگوید. یادش گرامی باد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
در بزم غالب
میرزا اسدالله غالب دهلوی (۱۲۱۲-۱۲۸۵ق) واپسین فارسیگوی بزرگ هند و از پاسداران زبان فارسی در آن سرزمین است که با وجود شهرت جهانی و محبوبیت و نفوذ بسیار در زادگاهش، در ایران چندان شناخته نیست. این کتاب تلاشی است برای شناساندن غالب و آثار منظوم و منثور فارسی او همراه با اشاراتی به نوشتههای اردوی وی. نویسنده اثرگذاری این سخنور ایراندوست بر نویسندگان و شاعران را نشان داده و همچنین به معرّفی ترجمههای آثار غالب به زبانهای گوناگون و پژوهشهایی که دربارۀ او به انجام رسیده پرداخته است. در پایان کتاب اشعاری برگزیده از غالب همراه با توضیحاتی مختصر نقل شده است.
[در بزم غالب: زندگی و آثار غالب دهلوی، دکتر مهدی فیروزیان، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴]
علاقهمندان میتوانند از پنجم تا هجدهم اسفندماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
چهارم اسفندماه زادروز دکتر سید محمد دبیرسیاقی، منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
در عهد فتحعلیشاه درفش شیر و خورشید بیرق ذوالفقاری در کنار خود داشت که در نیمۀ قرن گذشته از ترکیب این دو بیرق و دو نقش، یک بیرق با نقش شیر و خورشیدی پرداخته شد که شمشیر ذوالفقار به دست داشت. قبلاً دایرۀ خورشید روی شیر به صورتی چشم و ابرودار آراسته بود که به روزگار مشروطه از آن پیراسته و ساده شد، چنانکه فعلاً پدیدار است.
نشان شیر و خورشید که از پانصد سال پیش به بعد همواره نشان تنها مملکت شیعۀ عالم یعنی ایران شناخته شد، در سال ۱۳۲۵ هجری هنگام تصویب متمم قانون اساسی به تصویب وکلای مجلس اول رسید که چند مجتهد و چندین عالم مذهب شیعه در میان آنان وجود داشتند. بدیهی است در صورتی که در ابقای آن تصور محذوری میکردند با آن آزادی بیحدی که وکلای دورۀ اول از آن برخوردار بودند قطعاً در این باره اظهار رأی میکردند که در صورت مذاکرات مجلس به چاپ میرسید و عنداللزوم از تصویب آن خودداری مینمودند.
ترکان عثمانی پانصد سال پیش بعد از غلبه بر دولت روم شرقی استانبول را به اسلامبول تغییر اسم دادند و کلیسای سنسوفی را به مسجد ایاصوفیه مبدل ساختند، اما نقش هلال را که رمز عظمت روم شرقی بود به میراث حفظ کردند و پنجاه سال پیش که سلطنت و خلافت آل عثمان را لغو کردند و دولت جمهوری عصر نوین را به جای سلطنت مشروطه بنیاد نهادند، حاضر شدند که آثار دین خود را از مسجد ایاصوفیه بردارند ولی حاضر نشدند نقش هلال را که در طی پنج قرن متوالی رمز دین اسلامی پیش مسیحیان عالم شده بود به نقش دیگری مبدل سازند.
بنا بر آنچه به اختصار گذشت، شیر و خورشید که در مدت پانصد سال به طور مستمر نشان کشور شیعۀ ایران در سراسر جهان معرفی شده و شیعیان ایرانی اعم از عارف و عامی بدان مانند یک اثر مقدس مینگریستهاند و آن را زینت چاپ کتابهای مذهبی و عرفانی و اخلاقی خود اختیار میکردند و در برابر صلیب سرخ دولتهای عیسوی و هلال احمر کشورهای مسلمان، شیر و خورشید گلگون خود را نشانۀ تنها کشور مسلمان شیعه به جهانیان شناساندهاند، در این صورت سزاوار است اکنون که قانون اساسی حکومت جمهوری اسلامی ایران در دست تصویب قرار دارد، به پاس احترام و اعتباری که این نشان در طی قرنها برای مذهب شیعه و ملت مسلمان ایران فراهم آورده است، اولیای امر و اعضای مجلس موقر خبرگان نشان شیر و خورشید را به همان نظر توقیر و احترامی بنگرند که در صدر مشروطه از طرف آیات عظام و حجج اسلام عصر، مرحومان آخوند ملا کاظم خراسانی و سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی و شیخ محمدتقی نجفی اصفهانی و سید حسن مدرس طباطبایی و سایر علمای اعلام ایران نگریسته میشد و به هیچگونه تصرف اساسی در شکل جهانشناختۀ آن رضا ندهند و از تصویب بگذرانند و بر رنگ مصوب پردۀ درفش ملی بیفزایند.
با تقدیم احترامات فائقه
محمد محیط طباطبایی
همچنین آقای دکتر سید جعفر شهیدی تذکراً و به طور تتمیم طی نامهای موارد مذکور در ذیل را یادآور شدهاند:
۱- شیر و خورشید از پایان عصر مغول و تمام دورۀ صفوی و عصر قاجار به علامت مذهب تشیع به حساب آمده است. محمدشاه قاجار در آغاز پادشاهی خود نشان تاج را بر بالای شیر و خورشید گذاشت گویا از آن جهت که نشان دهد پادشاه کشور شیعهمذهب است. بدین ترتیب شیر و خورشید علامت مذهب و ملت بوده است نه نشان حکومت.
۲- وجود پرچمها، کتیبهپوشها، قالیها که از سیصد سال پیش به علامت شیر یا شیر و خورشید مزیّن است و از آنها در تکیهها، روضهخوانیها و تعزیهها استفاده میشود، مؤید این است که شیر و خورشید رمز مذهبی است نه سیاسی.
۳- به نظر میرسد وجود خورشید یا نیمهخورشید بر سر کتیبهها و بالای محرابهای بعضی از مساجد اشارتی باشد به فروغ ولایت علوی.
۴- پس از آنکه مرحوم ممتازالدوله به نمایندگی از طرف کشور ایران برای شرکت در اتحادیۀ صلیب سرخ رفت، کوشش فراوانی به کار برد تا شیر و خورشید را برابر هلال عثمانی به دیگر اعضای صلیب سرخ بقبولاند. با توجه به اینکه صلیب نشانۀ دین است نه دولت، معلوم خواهد شد که شیر و خورشید از آن جهت که رمز مذهب تشیع است به سازمان صلیب سرخ پیشنهاد شده نه از آن جهت که علامت سیاسی پادشاه و دولت ایران است.
با عرض مجموع این توضیحات تردیدی باقی نمیماند که از شش قرن پیش شیر و یا شیر و خورشید را شیعیان ایران به کار بردهاند و گویا اشارتی به اسدالله الغالب علی علیهالسلام و خورشید ولایت است.
سید جعفر شهیدی
[«نقش شیر و خورشید»، مجلۀ آینده، جلد پنجم، ص ۷۰۳-۷۰۸]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
نقش شیر و خورشید
برای نقش رسمی کشور عدهای از هنرمندان نقشههایی پیشنهاد کرده بودند. نخستوزیری به منظور بررسی آنها جلسهای ترتیب داد که مرتضی ممیز در آن شرکت داشت. او که از طراحان و نقشپردازان بیدار و با بینش ماست در آنجا گفته بود بدواً باید چند نفری که از گذشتهها و تاریخ مطلعاند اظهار رأی کنند و سپس از نظر هنری بررسی شود؛ لذا دو جلسۀ دیگر تشکیل شد و چند نفری به دعوت نخستوزیری در آن شرکت کردند. پس از مذاکرات، پیشنهاد مشترک شرکتکنندگان این بود که استاد محیط طباطبایی خلاصهای از آن مذاکرات را به صورت جمع و جور و مبوب برای اطلاع دولت مرقوم دارند و بفرستند و این است متن آنچه ایشان مرقوم داشتهاند و قسمتهای اصلی آن در جراید از جمله بامداد به چاپ رسید.
۱۳۵۸/۷/۱
هجدهم دیماه سالروز درگذشت والتر برونو هنینگ
۱۴ ژوئیۀ ۱۹۵۵
جناب آقای تقیزادۀ عزیز،
بسیار خوشحال شدم که شنیدم شما دوباره به ریاست مجلس سنا انتخاب شدید. اجازه میخواهم که این را به شما صمیمانه تبریک بگویم.
امیدوارم مرا به سبب عدم پاسخگویی زودتر نامۀ پرمهرتان ببخشایید. به نظرم رسید که قبل از نوشتن برای شما باید با دقت دربارۀ مسئلۀ پیشآمده در خصوص فرهنگ لغت فکر کنم تا بتوانم پیشنهادهای مشخصی ارائه بدهم.
در حالی که از نظر لطف شما در مورد ارزش کار این فرهنگ لغت کاملاً آگاهم، اما باور دارم که انتشار آن در وضعیت ناقص کنونی اعتبار مرا از بین میبرد و شما را مجبور میکند که از دیدگاه مثبتی که نسبت به من و کارم دارید برگردید. اخیراً در نامهای به دکتر یارشاطر توضیح دادم که کار به چه مرحلهای از آمادهسازی رسیده بود، زمانی که پیشنهاد کردم مقدمات چاپ باید فراهم شود، یعنی چند سال پیش؛ سپس توضیح دادم که پس از رسیدن به چنین ترتیبی، به چند ماه زمان برای نوشتن نسخۀ دستنویس حرف الف نیاز داشتم. و سه سال دیگر برای نوشتن نسخۀ دستنویس حروف باقیمانده. بنابراین پیشنهاد، کل طرح ظرف مدتی بیش از سه سال تمام به پایان میرسید. اما پیشنهاد من مورد پذیرش واقع نشد.
در زندگی همیشه نمیتوان مدتی چنان طولانی را به یک هدف واحد اختصاص داد. در حال حاضر به دلیل افزایش کار در دانشگاه، وظایف من در برابر «مجموعۀ کتیبههای ایرانی»، مشغلههای فراوان برای نوشتن مقاله و غیره، انجام این کار دشوارتر شده است.
اکنون اگر «واقعبین» باشیم، اولین نکتهای که باید بهوضوح بیان شود این است که هیچ فرهنگ لغتی در انتظار چاپ نیست. تنها چیزی که وجود دارد فیشهایی است که چنانکه باید هماهنگ نیستند و فقط تا حدی کامل شدهاند. اینها تنها پس از پر شدن خلأهایی که دارند میتوانند در یک فرهنگ لغت مورد استفاده قرار گیرند. بنابراین فراهم کردن مقدمات چاپ در حال حاضر بیفایده است. برای رساندن فرهنگ لغت به شرایط قابل چاپ به سه سال کار تماموقت و حداقل یک دستیار تماموقت نیاز دارم.
بر این اساس، به شرطی که بتوان ابهامات مالی را حل و فصل کرد میتوانم نسخۀ دستنویس کل کار را در زمانی حدود چهار سال فراهم کنم. برای حدود یک سال آینده وقت من به طور کامل با وظایف مختلفی پر شده است. بنابراین قبل از سپری شدن دوازده ماه آینده نمیتوانم کار را از نو شروع کنم. سپس باید سه سال از کار دنیا کنارهگیری کنم و خود را کاملاً وقف تکمیل این فرهنگ کنم. من اکنون آمادۀ انجام این کار هستم.
با احترام فراوان
ارادتمند،
W.B. Henning
[نامههای هنینگ و تقیزاده، به کوشش ایرج افشار و تورج دریایی، ترجمۀ مهناز بابایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۱، ص ۱۸۹-۱۹۱]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
شانزدهم دیماه سالروز درگذشت نیما یوشیج
خانهام ابریست...
خانهام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد میپیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من
آی نیزن که تو را آوای نی بردهست دور از ره کجایی؟
خانهام ابریست امّا
ابر بارانش گرفتهست
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
میبرم در ساحتِ دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نیزن که دائم مینوازد نی درین دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش
نیما یوشیج پدر شعر نو، نظریهپرداز برجستۀ آن و متحولکنندۀ اصلی شعر معاصر فارسی و عروض آن است. از مجموعههای شعری او میتوان به قصۀ رنگپریده، افسانه، ماخ اولا، ناقوس و آب در خوابگه مورچگان اشاره کرد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
به مناسبت سالگرد تأسیس موقوفات دکتر محمود افشار، در روزهای چهاردهم و پانزدهم دیماه کتابهای انتشارات دکتر محمود افشار با ۳۰٪ تخفیف عرضه میشود.
شهروندان تهرانی میتوانند با مراجعه به نگارخانه و کتابفروشی افشار کتابهای انتشارات این بنیاد را با تخفیف ویژۀ این مناسبت تهیه کنند. هموطنانی که در شهرهای دیگر سکونت دارند نیز از طریق ارسال پیام مستقیم (دایرکت) به صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار قادر به ثبت سفارش کتاب خواهند بود.
پیوند صفحۀ اینستاگرام بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار:
instagram.com/afsharfoundation
نشانی:
خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
روزها و ساعات کاری نگارخانه و کتابفروشی افشار: یکشنبه تا جمعه، از دوازده ظهر تا ۷ عصر
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
فهرست انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، دیماه ۱۴۰۴
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
پندهای پدرانه
ای فرزندان من، از راه راستی و جادۀ درستی و شرافت و امانت خارج نشوید. دروغ نگویید، بدقول و وعدهخلاف نباشید. از دزدی و تقلّب سخن نمیگویم؛ چه معاذالله که دربارۀ شما تصوّر آن را بکنم؛ امّا از خلاف امانت و تصرّف غیرِمشروع در مال غیر و بدحسابی و تحصیل مال به طریق غیرِشریف احتراز کنید و بدانید که فقر و مسکنت با شرافت و عزّت منافات ندارد. به خاطر بیاورید که من در دنیا تقریباً هیچ نداشته و ندارم معذلک همیشه محترم و معزّز بودهام بلکه عزّتم از همین راه حاصل شده که برای مال و مکنت دستوپا نکردهام. از قرض برحذر باشید که انسان را ذلیل میکند. اگر خدانکرده دستتنگ شدید حتّیالامکان صبر و قناعت پیش بگیرید. اگر گاهی دیده باشید من در خرج کردن امساک کردهام به این ملاحظات بوده و برای اینکه مجبور نشوم دست پیش کسی دراز یا توقّع و تقاضایی کنم یا به وسایلی که منافی شرافت باشد متوسّل گردم...
فرزندان عزیز، یکی از موجبات بزرگ بدبختی انسان معاشر بد است. زنهار از معاشر بد برحذر باشید و این امور را سهل نگیرید و سعی کنید که همنشین خوب داشته باشید و خوبی همنشین را در ظاهر خوب و خوشصحبتی و تعارفات و مهربانیهای معمولی تصوّر نکنید؛ امّا با هرکس معاشر میشوید خلق خوش داشته باشید. بدگوشت نباشید. هر خیر و خوبی که از دستتان در حقّ غیر برمیآید مضایقه نکنید. برای هیچکس شر نداشته باشید؛ ولیکن خود را اسیر هیچکس نکنید. اسرار خود را به هرکس نگویید؛ اگرچه شخص باید طوری رفتار کند که سرّی نداشته باشد. مقصودم کلّیۀ امور زندگانی است. مردمان بدنفس مغرض ممکن است امور جزئی را وسیلۀ استفاده قرار داده و به سوی نفع خود و ضرر شما بکشانند.
پاریس، آبان ۱۳۰۵
[نامههای محمدعلی فروغی، به کوشش محمد افشینوفایی و مهدی فیروزیان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ص ۱۸۲-۱۸۴]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
یازدهم دیماه زادروز سیّد محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
امشب ای ماه به درد دلِ من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد منِ مسکینی
کاهش جانِ تو من دارم و من میدانم
که تو از دوریِ خورشید چهها میبینی
تو هم ای بادیهپیمای محبّت چون من
سرِ راحت ننهادی به سرِ بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامنْ اشک
تو هم ای دامنِ مهتاب پر از پروینی
همه در چشمۀ مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالعِ من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینۀ بختِ غبارآگینی
باغبان خارِ ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوارِ همان گلچینی
نیِ محزون مگر از تربتِ فرهاد دمید
که کُنَد شکوه ز هجرانِ لبِ شیرینی
تو چنین خانهکَن و دلشکن ای بادِ خزان
گر خود انصاف کنی مستحقِ نفرینی
کی برین کلبۀ طوفانزده سر خواهی زد؟
ای پرستو که پیامآورِ فروردینی
شهریارا اگر آیینِ محبّت باشد
چه حیاتیّ و چه دنیای بهشتآیینی
سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۱ دی ۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) در تبریز زاده شد و دورۀ تحصیلاتش را در زادگاه خود و سپس تهران (مدرسۀ دارالفنون) سپری کرد. او کارمند بانک کشاورزی و استاد افتخاری دانشکدۀ ادبیات تبریز بود.
شهریار از بزرگترین غزلسرایان دورۀ خود به شمار میآمد که در سرودن انواع دیگر شعر فارسی، مانند قصیده، مثنوی، قطعه، رباعی، دوبیتی و شعر نیمایی نیز مهارت داشت.
از آثار شعری این شاعر نامدار آذربایجانی میتوان به روح پروانه، صدای خدا، حالا چرا، حیدربابایه سلام و دیوان اشعار اشاره کرد.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
یازدهم دیماه سالروز وقف دکتر محمود افشار
سبب بنیان نهادن این موقوفات
من در سهم خود معتقدات و آرزوهایی دارم و میخواهم در حدود امکان مالی و حالی خود آنها را انجام دهم. از نیاز فراوانی که وطن عزیز و جامعۀ نیازمند ما به توسعۀ امور پزشکی و فرهنگی به معنی عام کلمه دارد غافل نیستم.
خوشبختانه چندی است که دولت و مردم به طور کلی و تا اندازهای توجه به این مسائل کردهاند: دبستانها، دبیرستانها، دانشکدهها، بیمارستانها، درمانگاهها و غیر آن ساخته شده و میشود. هرچند که بسی از اینها سطحی بوده است. از آنجا که رفع نقص موجود کردن آسانتر از ایجاد نمودن است، باید گفت آنچه تاکنون شده سودمند بوده است.
در این میان توجه مستقیم و خاص به مسائل اساسی دیگر، مانند افزایش جمعیت کشور از راههای مختلف، ترویج و تعمیم زبان فارسی در نقاط حسّاس مملکت، تکمیل و تحکیم وحدت ملّی، پیشرفت قسمتهای خوب تمدن جدید و جلوگیری از مفاسد آن، اصلاح اوضاع اجتماعی ملّت، حفظ اخلاق جوانان و تزریق مایۀ وطنپرستی کافی در افکار آنان، که با وجود این اقدامها میتوان ملّتی شایسته، متّحد، مترقی و کشوری آباد و بزرگ داشت، نشده است.
برای اینکه ملّت بزرگی مانند ملّت ما بزرگ بماند و کشور پهناوری مانند ایران کوچک نشود ـ چیزی که آرزوی همۀ ماست ـ باید حتماً بر شمارۀ جمعیت آن که به نسبت پهنای خاکش خیلی کم است افزوده گردد و از همۀ جهاتی که برای متحد بودن همیشگی ملّی لازم است با هم یگانگی داشته باشند نه پراکندگی، و چنان ملّت یگانهای کوشش کند که خود را همسطح ملّتهای دیگر از حیث پیشرفتهای دانش، صنعت و تمدن قرار دهد.
یک ملّت گرسنه، بیتمدن، پراکنده، نادان، ناتوان و پرمدعا محکوم به زوال است. هر قدر مردمی دارای این عیبها و نقصها باشند و در عوض بر تجمّل و شوکت ظاهری و رسمی خود بیفزایند و تصور نمایند کسی را گول میزنند خود را گول زدهاند.
برای منظورهای یادشده این موقوفات بنیاد یافته است.
دکتر محمود افشار
کلینیک گلان (سوئیس)، دسامبر ۱۹۵۹ = دیماه ۱۳۳۸
به نقل از:
[پنج وقفنامه، دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۳، ص ۱۵-۱۶]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی
@AfsharFoundation
https://chaponashr.ir/sabzan
اطلاعیه
به آگاهی اهالی فرهنگ و ادب میرساند، طرح جلد یکنواخت و شناختهشدۀ کتابهای انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار که طی سالها به عنوان بخشی از هویت بصری و اعتبار این انتشارات تثبیت شده است، متأسفانه اخیراً مورد سوء استفادۀ انتشارات سبزان قرار گرفته است. مسئولان این انتشارات طرح مخصوص انتشارات دکتر محمود افشار را برای جلد یکی از کتابهای خود انتخاب کردهاند؛ آن هم به گونهای که با وجود ایجاد تغییراتی در داخل نشان، عنصر شاخص ستارۀ هشتپر با همان رنگبندی در بالای جلد حفظ شده و همین امر میتواند موجب گمراهی مخاطبان شود.
بدینوسیله به صراحت اعلام میشود که این کتاب هیچ گونه ارتباطی با انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار ندارد و استفاده از این طرح، صرفاً تقلیدی از هویت بصری این انتشارات و سوء استفاده از اعتبار و هویت بنیاد موقوفات است. از پژوهشگران، کتابدوستان و همراهان گرامی درخواست میشود هنگام انتخاب و تهیۀ کتاب، حتماً به نام ناشر توجه فرمایند تا دچار اشتباه نشوند.
انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار همواره بر اصالت فرهنگی، امانتداری علمی و رعایت حقوق معنوی پایبند بوده و خواهد بود.
با سپاس
انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
در سوگ بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان ایراندوست و میهنگرا
بهرام بیضایی (۵ دی ۱۳۱۷ ـ ۵ دی ۱۴۰۴) نمایشنامهنگار، فیلمنامهنویس و کارگردان بزرگ عصر ما دور از وطن درگذشت. او تحصیلاتی ناتمام در رشتۀ ادبیات فارسی در دانشگاه تهران داشت و فعالیتهای هنری را با نمایشنامهنویسی و انتشار مطالبی دربارۀ نمایش و سینما در نشریات آغاز کرد و ده فیلم بلند، چهار فیلم کوتاه، و دهها کتاب از خود بر جای گذاشت. «مرگ یزدگرد» و «باشو غریبۀ کوچک» از آثار برجستۀ بیضایی و نمایانگر دانش و هنر او در زمینۀ فیلمنامهنویسی و کارگردانی است.
آنچه در کنار جنبههای مختلف هنری آثار بیضایی درخور توجه است، رنگ و بوی میهنگرایانۀ ساختههای اوست. یکی از دغدغههای اصلی بیضاییِ نویسنده و کارگردان تا پایان عمر، ایران و حفظ وحدت ملّی ایرانیان بود. او با ساختن فیلم باشو غریبۀ کوچک کوشید تا اهمیت زبان فارسی را در حفظ انسجام ملّی و وحدت اقوام مختلف ایرانی به تصویر بکشد. بیضایی نشان داد که زبان فارسی زبان مهر و آشتی است و میتواند ایرانیان را با هر زبان و لهجهای که دارند و از هر قومیتی که باشند زیر یک پرچم و در قالب یک ملّت بزرگ متّحد سازد.
فقدان میهندوستی چون بهرام بیضایی موجب دریغ بسیار است. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار درگذشت استاد بهرام بیضایی را به خانوادۀ محترم او، جامعۀ هنری کشور و مردم هنرپرور و میهندوست ایران تسلیت میگوید. یاد بهرام بیضایی همیشه در قلب و خاطر ایرانیان قدرشناس باقی خواهد ماند.
عکس از گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار
ایستاده از راست: بهرام بیضایی، ایرج افشار، جلال خالقی مطلق، محمّدرضا شفیعی کدکنی
نشسته از راست: بهروز برومند، پرویز مشکاتیان، امیرهوشنگ ابتهاج
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation