4120
شاهنامهپژوه و عضو هيئت علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی سخنرانیها ونوشتهها در زمینه شاهنامهشناسی و ایرانشناسی @dr_khatibi_abolfazl کارنامه علمی: https://t.me/dr_khatibi_abolfazl/576 تماس با گرداننده کانال: @parvaneh_esm 09100079566
پرسش :
چرا کاوس با یک واو نوشته میشود؟
پاسخ استاد ابوالفضل خطیبی:
در مورد تلفظ کاوس: ملاک اصلی ما مانند نامهای دیگر صورت نوشتاری در شاهنامه است، یعنی کاوس، کاؤس و موارد اندکی کاؤوس. پس باید در تصحیح شاهنامه به صورت کاوس ضبط شود. اکنون باید دید تلفظ این نام چیست. در پهلوی کایوس یا کَیوس است (kāyōs). بنابر این در شاهنامه کاوس ضبط می شود و کاؤس (kāūs)تلفظ می شود.کاؤس به کاووس(kāvūs) تحول یافته که این تلفظ هم در شاهنامه اشکال ندارد. امروزه هم داود با یک واو می نویسند و داوود تلفظ می کنند.
@dr_khatibi_abolfazl
ببینیم تا اسپِ اسپندیار / سویِ آخُر آیدهمی بی سُوار،
وُ گر بارهی رستمِ جنگجوی / بدایوان نِهد بیخداوند روی!
داستان رستم و اسپندیار بیت ۱۰۴۵ و ۱۰۴۶
برداشت از درسگفتارهای دکتر خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
کتابهای دکتر جلال خالقی مطلق در فیدیبو
@dr_khatibi_abolfazl
کریستن سن و شاهنامه
ابوالفضل خطیبی
اول مهر ۱۴۰۰
@dr_khatibi_abolfazl
دکتر ابوالفضل خطیبی
در این نشست دکتر خطیبی ابتدا با ذکر تاریخچهای مختصر از تصحیحهای مختلف شاهنامه به معایب و مزایای آنها پرداخته و دربارهی اصالت نسخهی فلورانس و مزیّت چاپ دکتر خالقی نسبت به سایر چاپها توضیحاتی را ارائه کردند.
در ادامه به نقدهایی که دکتر رواقی به نسخهی فلورانس و گونهی آن وارد کردهاند نیز پاسخ دادند.
دقایق پایانی جلسه با پرسش و پاسخ همراه بود و دکتر خطیبی با دقت به تمامی سؤالها پاسخ دادند.
دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۲۴ آذر ۱۳۹۴
برداشت از کانال انجمن دانشجویی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
@dr_khatibi_abolfazl
آیا فردوسی برای امرار معاش و شهرتطلبی شاهنامه سرود؟ یادداشتی از دکتر خطیبی در فیس بوک👇
@dr_khatibi_abolfazl
۲-ل
شاهنامه لندن ۶۷۵
شاهنامه دستنویس کتابخانه بریتانیا در لندن، به نشان Add,21.103 ،مورخ ۶۷۵ / ۱۲۷۶
@dr_khatibi_abolfazl
کاتب خوش ذوق و دردسر مصحّح- در باره کهن ترین دستنویس کامل «شاهنامه»(675 ه.ق)
دکتر ابوالفضل خطیبی
نشر دانش پاییز 1382 شماره 109
#مقاله
@dr_khatibi_abolfazl
شاهنامه شاه طهماسبی
«داستان رستم و اسفندیار»
"بزد پاشنه سنگ بنداخت دور"
.
@dr_khatibi_abolfazl
بخشی از سخنرانی زندهیاد ابوالفضل خطیبی
در شب شاهنامهٔ نقالان
نهم اسفند ۱۳۹۶
خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
@dr_khatibi_abolfazl
شیر شمشیر به کف
میدانیم پیش از انقلاب اسلامی در میان پرچم سهرنگ ایران، شیری شمشیر به کف نقش شده بود و از پشت او خورشید رخ مینمود. شیر و خورشید به لحاظ نجومی پیشینۀ کهنی دارد و بارها در شاهنامه از آن سخن رفته است. بر پایۀ نظرِ قدما، هنگامی که خورشید در برج اسد قرار میگیرد، نزدیکترین فاصله به زمین را دارد و درخشندگی و گرمای آن به اوج میرسد. دربارۀ شمشیر در چنگالِ شیر، کریستنسن در کتاب معروف خود، ایران در زمان ساسانیان، پیشینۀ کاربرد آن را به زمان ساسانیان میرساند. کریستنسن به بیت مورد نظر خود ارجاعی نمیدهد، ولی به احتمال فراوان به بیت زیر نظر داشته است. در داستان عرض کردن کیخسرو، هنگامی که پهلوانان ایران با درفشهای خود از برابر پادشاه میگذرند، درفش گودرز چنین توصیف شده است :
درفش از پس پشت او شیر بود / که جنگش به گرز و به شمشیر بود
کریستنسن در مصرع دوم به جای «جنگش»، احتمالاً بر اساس تصحیح فوللرس یا ژول مول ، «چنگش» خوانده است و از همین رو نوشته است که «در شاهنامه از درفشی ذکر به میان آمده مزیّن به صورت شیری که در چنگال خود گرزی و شمشیری دارد » (ص301)، ولی تردیدی نیست که خوانش کریستنسن و برداشت او از این مصراع درست نیست و همین صورت در متنِ شاهنامه، تصحیحِ استاد خالقی درست است . مصراع یادشده به لحاظِ دستوری، خوانش «چنگش» را برنمیتابد و گذشته از این، قرینۀ دیگری نیز هست که خوانش «جنگش» را تأیید میکند: در این بخش از شاهنامه، افزون بر توصیف درفشهای پهلوانان، فردوسی در بارۀ برخی از آنان توضیح میدهد که هر یک در کاربردِ کدام سلاح مهارت داشتند. در اینجا میگوید: گودرز در جنگ، با گرز و شمشیر میرزمید و به قول امروزیها سلاح سازمانی او گرز و شمشیر بود. در جای دیگر، دربارۀ گُستَهم میگوید: «همه نیزه بودی به جنگش به چنگ» (ب301). از این رو، پیشینۀ نقشِ شیرِ شمشیر به کف بر پرچم ایران نباید چندان قدیمی باشد و نگارنده نتوانست نشانی از آن را در زمانی پیش از دورۀ قاجار بیابد. گفتهاند در این نقش، شمشیر نشانِ ذوالفقار حضرت علی (ع) است که با لقب آن حضرت نیز تناسب دارد.
بعد از تحریر: دوست نازنینم دکتر علی محمودی پس از خواندن این یادداشت، طرحی از نقشهای جام طلای حسنلو (مربوط به اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد) را برایم فرستادند و یادآور شدند که در برابر یک بانوی شیرسوار سه خنجر به سه اندازۀ مختلف قرار دارد، ولی این نکته را باید توجه کرد که این شیر و شمشیرها لزوماً ارتباطی با شیر شمشیر به چنگ ندارد و اگر هم ارتباط داشته باشد، انقطاع زمانیِ حدود 3200 سالۀ میان این دو نقش را نمیتوان توجیه کرد، مگر آنکه شواهدی بیشتری بتوان یافت. روی کفل شیر حسنلو، نقش صلیبِ شکسه هم جالب است.
____________
. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1386: 3/20/289.
. همان، به کوشش یوهان اگوستوس فوللرس (Joannes Augustus Vullers)، لیدن، بریل، 1877: 2/785/311؛ کریستنسن در همین صفحه در مواضع دیگر چند بار به همین تصحیح ارجاع داده است.
. همان، به کوشش ژول مول، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1369: 2/293/305.
. کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشیدیاسمی، تهران، امیرکبیر، 1367: 301.
. در داستان رستم و سهراب نیز درفش گودرز شیرپیکر توصیف شده است (همان: 2/159/520) و در آنجا نیز از شیر شمشیر به چنگ یا گرز به چنگ سخنی نیست:
یکی شیرپیکر درفشی به زر / درفشان یکی در میانش گهر
برداشت از اینجا
@dr_khatibi_abolfazl
شاهنامه و فرهنگ نویسی فارسی
ابوالفضل خطیبی
ویژه نامه نامه فرهنگستان (فرهنگ نویسی) مهر ۱۳۸۸ شماره ۲
@dr_khatibi_abolfazl
شب یلدا
ابوالفضل خطیبی
کتابخانه ملی- ۳۰ آذر ۱۳۹۸
@dr_khatibi_abolfazl
انجمن مهر شاهنامۀ مازندران
نسخه ق: دستنویس دارالکتب قاهره، به نشان 6006 س. مورخ 741. مورد استفاده در تصحیح شاهنامه دکتر جلال خالقی مطلق
با سپاس از آقای دکتر شاپوران
@anjomane_mihr
@dr_khatibi_abolfazl
پلنگ این شناسد که پیکار و جنگ/ نهخوبست و داند همین کوه و سنگ
سخنرانی دکتر خطیبی با عنوان صلح در شاهنامه در شبهای بخارا
دوازدهم تیر ۱۳۹۷
@dr_khatibi_abolfazl
سه برداشت از دو بیتِ معروفِ داستانِ رستم و اسفندیار
یادداشتهای ادبی و تاریخی (۵):بخارا، شمارۀ ۱۲۵، خرداد- مرداد ۱۳۹۷.
@dr_khatibi_abolfazl
گرشاسپ
http://a-khatibi.blogspot.com/p/blog-page.html?m=1
این مقاله در کتاب زیر به چاپ رسیده است:
فردوسی و شاهنامه سرایی، گزیده ای از مقالات دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به مناسبت همایش بین المللی هزارۀ شاهنامۀ فردوسی(24-25 اردیبهشت 1390)،به قلم جلال خالقی مطلق و دیگر مؤلفان دانشنامه، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران، نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1390. ص399-422.
ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
«گزارش شاهنامه (بخش یکم، بهره یکم)» را از طاقچه دریافت کنید
«گزارش شاهنامه (بخش یکم، بهره دوم)» را از طاقچه دریافت کنید
«بیت یاب شاهنامه» را از طاقچه دریافت کنید
«واژه نامه شاهنامه» را از طاقچه دریافت کنید
@dr_khatibi_abolfazl
پیشگفتار شاهنامۀ منظوم دانمارکی، آرتور اِمانوئل کریستِنسِن، ترجمۀ مسعود کدخدایی، کپنهاگ، دیار کتاب، چاپ دوم 1399، 64صفحه.
کریستن سن و شاهنامه
ابوالفضل خطیبی
اول مهر ۱۴۰۰
@dr_khatibi_abolfazl
آیا فردوسی برای امرار معاش و شهرتطلبی شاهنامه سرود؟
@dr_khatibi_abolfazl
بارها در سخنرانیها و کتابها و مقالهها دربارۀ فردوسی شنیده و خواندهایم که فردوسی زبان فارسی و ایران را زنده کرد و اگر شاهنامه نبود، ما اکنون به زبان عربی حرف میزدیم و مینوشتیم و یا اگر فردوسی نبود ایران نبود. از سوی دیگر دوست دیرین بنده دکتر محمود امیدسالار در کتب جدید خود، بوطیقا و سیاست در شاهنامه (ص124) نوشته است: «هدف اصلی فردوسی نه بزرگداشت ایران بوده و نه ستایش فرهنگ یا زبان فارسی به معنی اخص کلمه. او فقط در پی امرار معاش خودش و همچنین اثبات این امر بوده که نشان دهد بهترین شاعر زمانۀ خود است» دکتر محمد دهقانی نیز در برخی مقالهها و کتاب جدیدش سخنان مشابهی را تکرار کرده و به تلویح گفته است که فردوسی آزمند بوده که از محمود غزنوی تقاضای صله کرده بوده است. به نظر بنده شاهکارهای بزرگ جهانی در زمینی برهوت و بدون بستر مناسب سر بر نکردهاند و در زمان فردوسی، زبان فارسی مرده نبوده که فردوسی آن را احیا کند. پیش از فردوسی چندین شاهنامه به نظم و نثر دروجود آمدند و فردوسی در همین بستر مناسب شاهکار بیمانند خود را خلق کرد. پس دقیقتر آن است که بگوییم فردوسی در رواج و بالندگی زبان فارسی و وحدت اقوام ایرانی و بقای ایران نقش بسزایی داشت. آیا نابغهای چون فردوسی باید در آغاز شاهکار خود بهتصریح میگفت: من میخواهم با سرودن شاهنامه زبان فارسی و ایران را زنده کنم؟ یا اینکه این شاهنامه را برای بزرگداشت ایران سرودم؟ آشکار است که فردوسی در شاهکار جاویدان خود نباید چنین ادعاهایی مطرح میکرد. در مورد آثار جاودان ادبی، مهم این است که آنها در طول تاریخ چه تأثیری بر مخاطبان خود گذاشتهاند، نه آنکه بعد از هزار و صد سال از زمان فردوسی، امروزه ذهنخوانی و نیتخوانی کنیم و بگوییم نیت فردوسی نه بزرگداشت ایران بوده و نه ستایش زبان فارسی. آگاهان به تاریخ و فرهنگ ایران در زمانۀ فردوسی، نیک میدانند که در آن زمان دو جریان فکری مهم در خراسان وجود داشت: یکی انترناسیونالیسم اسلامی (امّت اسلامی) به رهبری خلفای فاسد عباسی و دیگری ناسیونالیسم ایرانی به رهبری طبقۀ دهقانانِ بازمانده از عصر ساسانی که به اسلام (بهویژه مذهب شیعه) گرویده بودند، ولی هدف اصلی آنان ترویج تاریخ و فرهنگ باستانی ایران به زبان فارسی بود. فردوسی که به همین طبقۀ دهقانان تعلّق داشت، در قرن چهارم هجری کتابی را برای نظم کردن برمیگزیند که تاریخ و فرهنگ باستانی ایران را از آغاز تا پایان در بر داشت و شکوه و اقتدار گذشتۀ ایران را فرایاد میآورد، نه آنکه مانند شاعرانی چون اسدی طوسی و دیگران تنها به نظم یکی از شخصیتهای باستانی مثل گرشاسپ بسنده کند. از شاهنامهشناسان ایرانی که بگذریم، نابغۀ ایرانشناسی، تئودور نولدکه، با اینکه با ایرانیان میانۀ خوبی نداشت، یکصد سال پیش هوشمندانه دریافت که «دلبستگی فردوسی به ایران از هر بیت شاهنامه آشکار است». بنابر این نتیجۀ منطقی بحث این است که فردوسی آگاهانه ایراندوستی و زبان فارسی را در شاهنامه ترویج کرده است. نه آنکه بگوییم هدف او بزرگداشت ایران و ستایش فرهنگ و زبان فارسی نبوده و همۀ این تأثیرات کاملاً از سرِ تصادف بوده است. هنگامی که میگوید: «که تخم سخن من پراگندهام»، آشکار است که منظور پراگندن سخن پارسی و زبان آراستۀ فارسی و رواج آن است نه زبانی دیگر. گفتهاند: «فردوسی فقط در پی امرار معاش خودش بوده». فردوسی از طبقۀ دهقان بود و املاک داشت و نیازی نداشت که از طریق شاهنامهسرایی امرار معاش کند و در اواخر عصر سامانی و در زمانهای که فتنه از آسمان میبارید و طوس و خراسان بین سرداران سامانی دست به دست میشد، اگر فردوسی از بهرۀ هوشی متوسّطی هم برخوردار بود، میتوانست دریابد که از طریق شاهنامهسرایی امرار معاش نتواند کرد. اگر هم هدف اصلی فردوسی بهواقع چنین بود، با هدف دیگر او، یعنی بزرگداشت ایران و زبان فارسی تناقضی نداشت. اینکه میفرمایند: «فردوسی در پی اثبات این امر بوده که نشان دهد بهترین شاعر زمانۀ خود است»، کاملاً درست است، ولی باید پرسید: در میان شاعران امثال فردوسی چه کسانی به دنبال شهرت نبودهاند؟ و بازهم شهرتطلبی شاعر با هدف دیگر او یعنی بزرگداشت ایران و زبان فارسی تناقضی نداشت. هرکدام از ما به دنبال شهرتیم، وگرنه به جای آنکه نام خود را بر روی کتابمان بگذاریم، نام همسایه را مینوشتیم. اساساً طرح این سخنان به قول اهل منطق قضیۀ سالبۀ به انتفاء موضوع است.
ابوالفضل خطیبی
برداشت از صفحه فیسبوک، سال ۲۰۱۷
@dr_khatibi_abolfazl
آشنایی با گوشهای از مشکلات تصحیح متن شاهنامه
بررسی اختلاف تصحیح مصرع دوم بیت ۵۳۲ از داستان رستم و اسفندیار در دو ویرایش اول (۸جلدی) و ویرایش دوم خالقی (انتشارات سخن)
برداشت از جلسه پنجم داستان رستم و اسفندیار
ابوالفضل خطیبی
@dr_khatibi_abolfazl
شاهنامه لندن ۶۷۵
به شماره Add21,103
داستان رستم و اسفندیار
@dr_khatibi_abolfazl
مقایسه قسمتی از مقدمه شاه ابومنصوری با متن داستان رستم و اسفندیار.
برداشت از درسگفتارهای رستم و اسفندیار ۱۳۹۶/۱۰/۲۶، پژوهشگاه علوم انسانی
@dr_khatibi_abolfazl
ویژگیهای مهّم فرهنگ ولف
دکتر ابوالفضل خطیبی
۱۳۶۹/۱۲ درسگفتار شماره ۲۰
@dr_khatibi_abolfazl
کتاب یکی اُرموی مردِ شهنامه دان (جشن نامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو عضو هیئت علمیِ دانشگاه پیام نور اورمیّه)، به کوششِ دکتر رضا غفوری و به همّت
 فهرست، مقدمه و سال شمار جشن نامه سجاد آیدنلو.pdf
نشر ادبیّات در 1118 صفحه و به قیمتِ 14800000 ریال متنشر شد.
فروش در تهران: کتابفروشی توس
پخش برای کتابفروشیها: پخش دوستان
خرید مستقیم از ناشر: 09196148651
@dr_khatibi_abolfazl
در زیر فلک نشاط ما چیست
رقص بره و دکّان قصّاب
برداشت از درسگفتار رستم و اسفندیار
@dr_khatibi_abolfazl
بخشهایی از نشست مجله بخارا با دکتر ابوالفضل خطیبی
صبح پنجشنبه چهارم خردادماه ۱۳۹۶، سلسله جلسات صبح پنجشنبههای بخارا
کتابفروشی آینده
@dr_khatibi_abolfazl
رازی که سروش در گوش فریدون میگوید:
«در شاهنامه آمده است که هنگامی که فریدون گرز گاو سار را بر سر ضحّاک کوبید، ناگهان سروش بیامد و در گوش فریدون رازی گفت که او را نکشد (فردوسی، ج ۱، ص ۸۴، بیت ۴۷۷). در شاهنامه، به این پرسش که چرا فریدون ضحّاک را نکشت، پاسخ داده نشده است. اما در متون پهلوی آمده است که، اگر ضحّاک به دست فریدون کشته میشد، جهان پر میشد از خْرَفْستَر، (شایست ناشایست، ص ۲۴۸) یعنی جانوران موذی مانند مار، کژدم، سوسمار، وزغ و سمور آبی، که بنابر سنّت زردشتی باید نابود شوند. نبرد فریدون و گرشاسپ با ضحّاک بن مایه هند و اروپایی دارد و اسطوره های مشابهی در میان این اقوام دیده می شود. در همه موارد با اژدهایی اهریمنی روبه رو هستیم که بی نظمی و آشوب و ناامنی را بر جهان حاکم میکند و پهلوان/ ایزدی گندآور او را به بند میکشد و امنیّت و نظم را به جهان باز میگرداند (برای بحثی درباره این نظر، نک: خطیبی، ص ۵۶-۵۸).
اما «راز» در بیت مورد نظر در شاهنامه در مورد نکشتن ضحّاک، بیگمان به علّتی که در متون پهلوی برای این کار فریدون آمده است، مربوط نمیشود. واژهٔ راز در متنهای پهلوی مربوط به دستهای از رازهای دینی است که معمولاً با عرصههای آفرینش و فرجامشناسی و نیز آگاهی از شیوهٔ خاصّ نبرد با دیوان و اهریمن ربط دارد (شاکد ص ۴۹-۵۶). بنابر روایات موجود در متون پهلوی، در زمان رستاخیز، ضحّاک به سفارش اهریمن، پیش از آنکه فریدون برخیزد، بند میگسلد و یک سوم از آفریدههای اورمزد را میبلعد. پس آب و آتش و گیاه از اورمزد میخواهند تا فریدون را برای زدن ضحّاک زنده کند، اما اورمزد به سروش مأموریّت میدهد که به جای فریدون، گرشاسب را برای مبارزه با ضحّاک بیدار کنند (زند بهمن یسن، فصل ۹، بند ۱۳-۲۴ ؛شایست ناشایست، ص ۶۱-۶۰). بنابراین، آن رازی که، در شاهنامه سروش در گوش فریدون می گوید همان است که در این روایت میبینیم که بنابر تقدیر ازلی، کشتن ضحّاک نه در آن زمان به دست فریدون به انجام می رسید و نه در هیچ زمان دیگری.»
ابوالفضل خطیبی، دانشنامهٔ زبان و ادب فارسی ج ۵ ص۷۳-۷۴
@dr_khatibi_abolfazl
انجمن مهر شاهنامۀ مازندران
نسخه س2: دستنویس کتابخانه طوپقاپوسرای در استانبول. H1510. مورد استفاده در تصحیح شاهنامه دکتر جلال خالقی مطلق
این نسخه توسط آقای دکتر علی شاپوران و به منظور مصارف شخصی علمی تهیه شده است و کیفیت نسخه از این جهت کمی پایین آمده است.
@anjomane_mihr
@dr_khatibi_abolfazl
غزلی ما امروز از پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود با عنوانِ «استفاده از داستان کوتاه برای آموزش مهارتِ خواندن به فارسیآموزان خارجی» در دانشگاه علّامه طباطبایی در رشتۀ آزفا (آموزش زبان فارسی به غیر فارسیزبانان) دفاع جانانه کرد، بانمرۀ 20. همانجا استادانش پیشنهاد کردند تا بر اساس یافتههای پژوهش خود، برای این رشته کتاب درسی بنویسد. فریبا از شوق عملاً میگریست. اما من نه. یاد بچگیهایش افتادم و زمان چه زود گذشت، مثلِ برق و باد. گویی همین دیروز بود، در همین سن که میبینید روزهای چهارشنبه از صبح تا شب باید منزل میماندم و از غزلی نگهداری میکردم. در همین زمان مقالۀ ابونصر مشکان را برای دایرةالمعارف بزرگ اسلامی مینوشتم و باید زود میرساندم ، ولی غزلی امان نمیداد که دست به قلم ببرم. بالش را گذاشتم روی پاهایم و او را نیز هم، ولی هرچه لالایی خواندم و آرامآرام تکانش دادم خوابش نبرد که نبرد؛ تا اینکه مدتی طولانی به چشمهایش خیره شدم و هیپنوتیزمش کردم. غزلی خوابش برد و مقالۀ ابونصر مشکان تمام شد!
برداشت از صفحه فیس بوک دکتر خطیبی
به مناسبت زادروز غزل بانو
@dr_khatibi_abolfazl