35186
:﷽: ‹ دوری اما کنارِ دلمی🌙› . با گوشِ دل می شنوم💌 @Mahdel_bot . تعرفه تبلیغآت💛 @tabligat_kactos @tabliqat_mahdel
کاش روزی برسد هر که به یارش برسد
دل سرمازدهی ما به بهارش برسد... :)
جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت:
«من لبخند میزنم که دردامو پنهان کنم و آرزومه یهروز، یکی بیاد نگام کنه و بفهمه همهچی دروغه..»
منعم مکن ز گریهی بسیار روزِ وصل
دل نازک است، عاشقِ هجرانکشیده را
- قیدی شیرازی
حتی همین تهرانِ تا تجریش آلوده
عاشق که باشی آسمان محشری دارد (:
چشمهایش قهوهای بود و به حق فهمیدهام ؛
قهوه از سیگار و قلیان اعتیادآور تر است !
واژه اسپانیایی کِرِنسیا (Querencia) :
به معنی جایی که احساس امنیت میکنی، یه گوشه دنج اتاقت
یا آغوش کسی که دوسش داری ˘˘
مینویسم كه در این سالِ پر از قحطیِ عشق؛
گر چه کمیاب ، ولی عشقِ فراوان منی!
شوق من چندین برابر میشود با دیدنت ..
وای من دیوانهام؛ دیوانهی خندیدنت !
از همان روزی که گفتی دوستت دارم تو را ؛
هر کسی من را که دیده گفته زیباتر شدی! ^^
علی اکبر سلطانی خیلی قشنگ میگه:
بیا و در دل من انقلاب کن که هنوز
اسیر عشق تو بودن شروع آزادیست!(:
بُردتون رو تو باختِ کسی نبینید.
آدمها به اندازهٔ خوش قلب بودنشون رشد میکنن!
" انت هناک؛ و هناک لایدري کم هو محظوظ "
تو آنجایی؛ و «آنجا» نمیداند
که چهقدر خوشبخت است.
- ناظم حکمت
اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور چکه میکرد
و ماه توی قهوهی چشم هایش شناور بود.
و من یقین یافتم که «او» گونهی انسانیِ ماه است.
- لاادری
دلِ من... هرچه غلط بود فراوان کردی!
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی...
- یاسر قنبرلو
ای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من...^^
Читать полностью…
هر جای این جهان بروی غرق غربتی ؛
برگرد سویِ من که وطن چیز دیگریست!
تو همان شیشهیِ عطرِ گلِ یاسی که فقط ؛
به دلِ حجرهیِ عطاریِ من جا داری! ^^
ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد!
Читать полностью…
در آغوشم بگیر؛ بدون آنکه بخواهی
اندوهم را برایت توضیح بدهم... :)
وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:
"منم!"
راستش اونقدری سرم گرم گله و لجبازی بود که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف فقط نوشته منم! حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم؟! منم چی؟! فحشه، بد و بیراهه؟! چیه این منم! بدتر حرصی می شدم و آتیش معرکه بالا می گرفت و کار می رسید به اونجایی که نباید!
یه بار اما وقتی گفت منم، دیگه سکوت نکرد، داد زد:
" منم!
اینی که داری باهاش می جنگی منم!
دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه و خیابونم نیست، منم!
نه شمشیر دستمه، نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم، ببین دستام بالاست؟! تسلیمم، نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم، فقط به حرمت عشقی که تو از یادت می بریش گاهی!
یه وقتایی اگه سکوت می کنم دربرابرت برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم، فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو، اگه بحثیم هست برای بهتر شدنمونه، یادم نمیره اینی که جلوم وایساده تویی، ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش می زنی منم، میفهمی؟! منم!"
بعد اون تلنگر انگار بزرگ تر شدم، بزرگ تر شدیم جفتمون، حالا اونم خبط و خطایی اگه کنه بهش میگم ببین فهمیدما، هرچند از نظر من درست نبود این کارت ولی چون تویی اشکال نداره، فدای سرت!
فقط دیگه تکرار نشه
که کلاهمون میره تو هم... ^^
- لها عينان کأنها الطأنیتة بعد التوبة
چشمانی دارد... انگار آرامش بعد توبهاند.
وقتی محمود درویش(فلسطینی)
عاشق ریتا(اسرائیلی)شد
برای او نوشت:
من برخلاف قبیله ، وطن و
باورهامون عاشقت شدم ؛
ولی میترسم تو منو ناامید کنی...
بعدها فهمید ریتا جاسوس اسرائیل بود برایش نوشت:
حس میکنم وطنم دوباره اشغال شده؛
شاید برای تو چیز بیاهمیتی باشد
ولی آن قلبِ من بود... !
دلتنگِ توام باز ؛ ولی جایِ تو امشب
اندوه ، مرا سخت در آغوش کشیده...
باران و باد و برف و زمستان بهانه اند
این خانه را نبودن تو سرد می کند...!
- مریم صفری
آن سوی دلتنگیها همیشه
خدایی هست که داشتنش جبران همهی
نداشتنهاست...
من نمی خواهم بمانم غیر تو با هیچکس
یا شما، یا تو عزیزم، یا خودت، یا هیچکس!