5101
«عالم چو حباب است ولیکن چه حباب ...» نوشته/گفتههای یاسر میردامادی در فلسفه، دینپژوهی و سیاست. دکترای مطالعات اسلام و خاورمیانه از دانشگاه ادینبرا، اسکاتلند. مدرّس و پژوهشگر اخلاق زیستی-پزشکی در مؤسسهی مطالعات اسماعیلی، لندن. YMirdamadi@iis.ac.uk
📍سوتفاهم شده:کماکان برضد پیامبری (2)
🎙 اشکان مهر روشن ↩️🎙 فایل صوتی 👆 قسمت سوم مناظره به میزبانی گفتمان اندیشهها
🔸 موضوع: آیا انگارهٔ پیامبری بهترین تبیین جهان است؟ طرفین مناظره:
👤 یاسر میردامادی
✍️ اشکان مهرروشن پاسخ اول اشکان مهر روشن به یاسر میردامادی
فایل صوتی خوانش نوشتار پاسخ، به صورت شنیداری ارائه میشود تا شنوندگان با محتوای مناظره بهتر آشنا شوند. @NegahehAndisheh
/channel/nabardb
📍خدایِ پیامبرفرست
در سنجشِ نبوّتناباوری (۱)
🎙 یاسر میردامادی ↩️🎙 فایل صوتی 👆🏿 قسمت دوم مناظره به میزبانی گفتمان اندیشهها
🔸 موضوع: آیا انگارهٔ پیامبری بهترین تبیین جهان است؟ طرفین مناظره:
👤 یاسر میردامادی
✍️ اشکان مهرروشن پاسخ اول یاسر میردامادی به اشکان مهرروشن
فایل صوتی خوانش نوشتار پاسخ، به صورت شنیداری ارائه میشود تا شنوندگان با محتوای مناظره بهتر آشنا شوند. @YMirdamadi
/channel/nabardb
👆🏿🔸[9] فرضیههای موقت تبصرههایی هستند که اساساً برای نجات دادنِ نظریه از ابطال و رهایی از شرّ شواهدِ ناسازگار ابداع میشوند. افزودنِ این فرضیهها به پیکرهای نظری، در نهایت به کاهش آزمونپذیریِ آن نیز منجر میشود. بنگرید به:
Samuel Schindler, Theoretical Virtues in Science (Cambridge: Cambridge University Press, 2018), 119-55
🔸[10] در این مقاله، نویسنده استدلال میکند که ارائهی بهترین تبیین از خودِ «استنباط بهترین تبیین»، مستلزمِ اتخاذِ رویکردی خداباورانه و وانهادنِ طبیعتگرایی است؛ به این معنا که تنها در چارچوب خداباوری میتوان اعتماد به این ابزارِ بنیادینِ معرفتی را موجه دانست، در حالی که طبیعتگرایی در توجیهِ چراییِ فهمپذیریِ جهان و اعتبارِ ابزارهای تبیینگر اساساً سترون میماند.
Christophe De Ray. "A new epistemological case for theism." Religious Studies, 58 (2022): 379-400.
[11]🔸 در این باب بنگرید به:
Richard Swinburne, Revelation: From Metaphor to Analogy, 2nd ed. (Oxford: Oxford University Press, 2007), 345-56.
[12]🔸 در این باب بنگرید به:
Daniel Kennefick, No Shadow of a Doubt: The 1919 Eclipse That Confirmed Einstein’s Theory of Relativity (Princeton University Press, 2019). 🔴 @YMirdamadi 🌐 /channel/nabardb
👆🏿🔹ناقد اما اِشکالِ دلخواهبودگی را تنها بر جانبِ مثبت (وجودِ پیامبران) پیاده میکند و نه بر جانبِ منفی (عدمِ وجودِ پیامبران) و جانبِ منفی را، به شکلِ غیر موجهی، از اشکالِ دلخواهبودگی معاف میکند. این در حالی است که برای «خدایِ شخصوار، خیرخواه، دارایِ تمام کمالات و آفرینندهیِ موجوداتِ مختار» سکوت و عدمِ ارتباط با مخلوقات، اتفاقاً احتمالِ پیشینیِ پایینتری دارد. به دیگرسخن، سکوتِ مطلقِ چنین خدایی بیشتر نیازمندِ تبیین است تا سخن گفتنِ او. بر این اساس، عدم تقارن در داوریِ مزبور، وزنهیِ استدلال را، بهشکلِ غیر موجهی، به سودِ نبوتناباوری سنگین میکند.
🔻۳. علیه ناکمینگیِ نبوتباوری
🔹اما اگر استدلالِ ناقد علیه بیشینگیِ نبوتباوری کارا نباشد، همچنان ممکن است که استدلال او علیه کمینگیِ نبوتباوری کارا باشد. بگذارید اکنون به این استدلال بپردازم. میدانیم که در استنباطِ بهترین تبیین، فرضِ کمتر به تبیینِ بهتر نمیانجامد لزوماً.[6] مثلا خودتنهاانگاری[7] را در نظر بگیرید، یعنی ایدهای که میگوید فقط من در جهان وجود دارم و هیچ چیزِ دیگری وجود ندارد، و از همه مهمتر اینکه جهانِ مستقلِ از ذهنِ من وجود ندارد. در مقایسه با فرضِ وجودِ جهانِ مستقلِ از ذهن، این انگاره فرضیات بسا کمتری دارد. در خودتنهاانگاری، از جمله، هیچ نیازی نیست به: فرضِ وجودِ اشیاءِ خارجی، فرضِ اذهانِ دیگر، فرضِ قوانینِ فیزیکیِ حاکم بر همهیِ اشیاء و نیز فرضِ «وجودِ ذهنی» (بازتابِ جهانِ خارج در ذهن). با این حال، قدرتِ تبیینگریِ خودتنهاانگاری بهمراتب کمتر از فرضِ جهانِ مستقلِ از ذهن است، زیرا خودتنهاانگاری نمیتواند، از جمله، ثباتِ ادراکات، موفقیتِ پیشبینیهایِ علمی، یا هماهنگیِ تجربههای میانفردی را توضیح دهد. بر این اساس، بهترین تبیین، تبیینی است که از یکسو نه آنقدر مفروضاتِ کمی داشته باشد که قدرتِ تبیینگری خود را از دست بدهد و از دیگرسو نه واجدِ مفروضاتی باشد که غیرمفید به سودِ تبیینگری است.
🔹با درنظرگرفتِ این چارچوبِ تحلیلی، میتوان گفت که نبوتناباوری، مانند خودتنهاانگاری، تنها از نظرِ ظاهری برندهیِ بازیِ کمینگی است. این درست است که نبوتناباوری هیچ نیازی به فرضِ اصلِ پیامبری، فرضِ انتصابهایِ خاص، فرضِ تعدادِ پیامبران و فرضِ توزیعِ مکانی-زمانیِ پیامبران ندارد. اما این کمینگیِ ظاهری با هزینهیِ بالایی به دست آمده است: به قیمتِ کاهشِ جدیِ قدرتِ تبیینگریِ نبوتناباوری. زیرا دادههایی وجود دارند که نیازمندِ تبییناند و با نبوتناباوری تبیینناشده میمانند یا ارزشهایی وجود دارند که فرونهاده میمانند ــــ دادههایی مانند تجربههایِ دینی انباشته، انسجامِ درونیِ متون مقدس، دوامِ تاریخیِ ادیان، تبیینِ ادعایِ افرادی که در طولِ تاریخ ادعایِ پیامبری کردهاند، یا ارزشِ افزودهیِ جدیِ معناداری زندگی در فرضِ سخن گفتنِ خدا با بشر و تبیین این نکته که اگر خدایِ سخنگو وجود دارد، پس چرا با بشر سخن نگفته است. نبوتناباوری بعید است که بتواند این دادهها را به شکلِ بسندهای تبیین کند یا ارزشهایِ مرتبط را در درونِ خود جا دهد، زیرا برای تبیینِ این دادهها یا جا دادنِ این ارزشها در درونِ خود به فرضیاتی کمکی (مانند خطاهایِ شناختیِ فراگیر، جعلهایِ هماهنگ، یا تصادفهایِ فرهنگی) نیاز است، که این فرضیات خود میتوانند بهاندازهیِ نبوتباوری، یا حتی بیش از آن، نبوتناباوری را از کمینگیِ تبیینگرانه خارج کنند. تبیینهایِ صرفاً طبیعتگرایانه از تجارب عمیقِ اگزیستانسیل و تحولاتِ ژرفِ تمدنیِ ناشی از ادیان، غالباً به تقلیلگراییِ ناموجهی میانجامند و در نهایت برای توضیحِ تنوع و غنایِ این پدیدهها، به مجموعهای از «فرضیههایِ موقت»[8] نیازمند میشوند،[9] که کمینگیِ اولیهی نبوتناباوری را مخدوش میکند. در یک کلام، بعید است که نبوتناباوری تا آخِر کمینه بماند، حتی اگر در آغاز مسابقهی دوی استقامتِ تبیین، کمینهگرایانه آغاز به دویدن کرده باشد.[10]
🔹بر این اساس، حتی اگر بپذیریم که احتمالِ پیشینیِ نبوتباوری پایینتر از نبوتناباوری است، این تنها بارِ اثبات را بر دوشِ نبوتباوری سنگینتر میکند ولی، بهخودیِخود، آن را از دایرهیِ تبیینهایِ سرزنده و قوی خارج نمیکند. در چارچوبِ استنباطِ بهترین تبیین، احتمال پیشینیِ پایینتر صرفاً نقطهی آغاز است نه نقطهیِ پایان. هنوز قرینههایی میتوانند وارد شوند و برتری پیشینیِ طرفِ مقابل را معکوس کنند ـــ قرینههایی مانند تجربههایِ دینیِ انباشته، انسجامِ درونیِ متونِ مقدس، دوامِ تاریخیِ ادیان، تأثیرِ تمدنیِ پایدارِ ادیان و اینکه سخن گفتنِ الهی همانا معناداریِ زندگی را بسا افزایش میدهد و احتمالِ هدایتِ بشر را نیز هم.[11] 👇🏿 @YMirdamadi 🌐 /channel/nabardb
📍خدایِ پیامبرفرست
در سنجشِ نبوّتناباوری (۱)
🖌 یاسر میردامادی
🔻۱. درآمد
🔹تلاش برای سنجشِ نُبوّتباوری، آن هم در پرتوِ ادبیاتِ فلسفهیِ دین معاصر، گامی مبارک و درخورِ درنگ است. ناقدِ محترم (جنابِ دکتر اشکانِ مهرروشنِ عزیز)، در بحثِ انتقادیِ خود با عنوانِ «انگارهیِ پیامبری، سخنی آغازین»، گرچه قصد دارد نبوتباوری را نقد کند، وجودِ خدا را صراحتاً فرض میگیرد. اما اتخاذِ این فرض صرفاً جهتِ پیشبردِ بحث است (به اصطلاحِ منطقی فرضی جدلی است)؛ وگرنه بیرون از این بحث، ناقد به تصریحِ مکرر خود، قائل به طبیعتگرایی فلسفی است. اتخاذِ این فرض، در بادیِ امر، نشان از انضباطِ روششناختی دارد؛[1] زیرا راه را برای گفتگویی متمرکز میگشاید و میکوشد تا از گسترشِ غیر ضروریِ دامنهیِ گفتوگو بپرهیزد. علاوه بر این، اتخاذِ فرضِ خداباوری در بحثِ انتقادی از نبوتباوری، آن هم از سویِ خداناباوری طبیعتگرا، تاکتیکِ استدلالیِ کارایی است. زیرا استدلالی جذّاب علیه نبوتباوری استدلالی نیست که میگوید «اگر خدا نباشد پس نبی نیست» ـــ این که واضح است ــــ بلکه استدلالی است که میگوید «حتی اگر خدا باشد باز هم نبی نیست». ناقد میکوشد چنین استدلالِ اساساً جذابی علیه نبوتباوری اقامه کند. اما در ادامه، استدلال خواهم کرد که ناقد موفق نمیشود استدلال کارایی در این راستا ارائه کند.
🔹ناقد دو چالشِ تبیینی را پیشِ رویِ نبوتباوری مینهد. در قلبِ این دو چالش دو مفهومِ محوریِ تبیینشناختی قرار دارد: «کمینه بودن» (نبودِ فرضهایِ غیر ضروری در تبیین) و «بیشینه بودن» (تبیینِ بیشترین مواردِ تبیینخواه با الگویی یکپارچه). با کاربستِ این دو مفهوم کلیدی ادعایِ اصلیِ ناقد آن است که «عدمِ وجودِ پیامبران کمینهترین و بیشینهترینِ تبیین از پیامبری است». یعنی نبوتناباوری موضعی است که با کمترین تعهدات (کمینه) بیشترین مواردِ تبیینخواه را با الگویی یکپارچه (بیشینه) تبیین میکند. بنابراین، نبوتناباوری معقولترین تبیین است، در حالی که نبوتباوری «دستکم معقولترین تبیین» نیست.[2] زیرا نبوتباوری با اتخاذِ فرضیاتی غیر ضروری و غیر کمینه (فرضیاتی مانند اصلِ پدیدهی پیامبری، فرضِ تعداد پیامبران و فرضِ توزیعِ زمانی-مکانیِ انبیاء) از عهدهی تبیین هیچ پدیدهای برنمیآید. ناقد نتیجه میگیرد که نبوتباوری تبیینی ناکمینه و نابیشینه است و در نتیجه بهترین تبیین نیست.
🔹من ابتدا اشکالِ دوم (نابیشینگیِ نبوتباوری) را در ترازویِ تحقیق میسنجم و سپس به سراغِ سنجشِ اشکالِ نخست (ناکمینگیِ نبوتباوری) خواهم رفت.[3]
🔻۲. علیه نابیشینگیِ نبوتباوری
🔹ناقد استدلال میکند که چون خدا نامحدود (نامتناهی) است، تبیینِ تعداد خاصِ پیامبران ناگزیر دچار اِشکالِ «دلخواهبودگی» میشود، یعنی دلبخواهی میشود. بنابراین، نبوتباوری تبیینی آگاهیبخش نیست (مانند دکمهای بیکارکرد در یک دستگاه است) یا دستکم ارزشِ تبیینگرانهیِ آن در رقابت با نبوتناباوری نمرهیِ قبولی نمیگیرد.
🔻۲-۱ علیه اشکالِ دلخواهبودگی
🔹ناقد توضیح نمیدهد که اگر تبیینی فرضاً دلبخواهی شد چرا ضرورتاً فاقد ارزش تبیینگرانه خواهد شد یا دستکم بدون ارزش تبیینگری کافی خواهد شد. آیا نباید در تبیینهایی که در آنها پایِ فاعلِ مختار در میان است، آزادی اراده و اختیار فاعل هم، تحتِ شرایطی، بخشی حیاتی از زنجیرهیِ تبیین باشد؟ پاسخ مثبت به نظر میرسد. مثلا اگر تصادفِ منجربهمرگی رخ دهد که دو طرفِ تصادف با هم آشنا بوده و با یکدیگر دشمنی داشتهاند، آنگاه این احتمال که «دشمنیِ سابقِ راننده با قربانیِ تصادف موجب شده که راننده، عمداً، با ماشین به قربانی زده تا انتقام بگیرد» بایستی یکی از احتمالاتِ جدیِ بررسیِ چراییِ تصادف باشد. خطا است که این تبیینِ قصدمندانه را کنار نهیم صرفاً با این توجیه که «به میان آوردنِ پایِ ارادهیِ راننده، تبیین را دلبخواهی میکند». 👇🏿 @YMirdamadi 🌐 /channel/nabardb
☘️ آموزش مذهبی؛ دفاعی مشروط
🎙یاسر میردامادی 🔹در این سخنرانی، که پوشهی صوتی آن در فرستهی (پست) بعد 👇🏿میآید، دفاعی مشروط ارائه میشود از حق والدین در آموزش مذهبی به فرزندانشان. این گفتار شرحوبسط این مقاله است که حدود شش سال پیش نوشته شد.
آموزش مذهبی جنبههای مثبت و منفی دارد، اما دو استدلال رایج علیه اصل هرگونه آموزش مذهبی ارائه شده که این دو استدلال قابل دفاع نیستند:
🔻1. افسانه «طبیعی بودن خداناباوری»: کودک بهصورت پیشفرض از باورهای ماوراءطبیعی خالی است و والدین او را برخلاف طبیعت بشر به دین میکشانند. اما این ادعا (بهویژه اگر بدیهی خوانده شود) افسانه است. کودک با گرایشهای فرهنگی خاص (مثل شیعه دوازدهامامی اصولی) به دنیا نمیآید، اما شواهد روانشناسی رشد نشان میدهد کودکان جهان را بهطور طبیعی هدفمند، عاملمحور و طراحیشده میبینند (مثال: انسانشکلانگاری در کارتونها و تمایل به توضیح غایتشناختی). هیچ دلیل قانعکنندهای به سود طبیعی بودن خداناباوری وجود ندارد؛ برعکس، گرایش طبیعی به خداباوری عام محتملتر است.
🔻2. افسانه «تربیت خنثی»: آموزش باید فقط اخلاقی زیستن را بیاموزد و از دین خالی باشد. اما تربیت خنثی عملا ناممکن است. اخلاق خالص تاریخی وجود ندارد (در ایران با اسلام/شیعه، در غرب با مسیحیت آمیخته است) و حتی به لحاظ نظری، استقلال اخلاق از دین نظریهای مورد اجماع نیست (بحث معتزله/شیعه در برابر اشعریها هنوز ادامه دارد). برجسته کردن آن بهعنوان تنها گزینه خنثی، سوگیری دارد و خنثی نیست.
🔻والدین یا سرپرست کودک از نظر اخلاقی (نه صرفاً حقوقی) حق دارند ارزشهای مذهبی خود را به فرزندشان آموزش دهند؛ حتی اگر آن ارزشها در فضای عمومی مناقشهبرانگیز یا به نظر برخی خرافهآمیز باشند. اما این حق مطلق نیست و دو قید دارد:
🔻نباید ملاحظات عینی حقوق بشری را نقض کند (مثل ختنه دختران که اجماع پزشکی بر مضر بودن آن وجود دارد؛ برخلاف ختنه پسران که اجماعی پزشکی بر مضر بودن آن برقرار نیست).
🔻باید همراه با تفکر نقادانه (critical thinking)، آشنایی با تنوع فکری و بهویژه رواداری باشد تا به تلقین/مغزشویی تبدیل نشود.
🔻هر عملی علیالاصول رواست مگر خلافاش ثابت شود (دلیل عقلی و شرعی: «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام»). بنابراین با رد استدلالهای علیه آموزش مذهبی روا بودن آموزش مذهبی نتیجه میشود.
🔻در بخش پرسش و پاسخ بر این نکته تأکید رفت که تفکر نقادانه لازم است تا آموزش مذهبی به دام تلقین/مغزشویی نیفتد.
🔻در مورد آموزشهای مرتبط با همجنسگرایی میتوان دیدگاه اسلامی (ناروا بودن رفتار) را آموزش داد بدون همجنسگراستیزی تا ملاحظات محلی (شرعی) با ملاحظات جهانی حقوق بشری قابل جمع باشد.
🔻دانش و ارزش کاملاً جدا نیستند؛ اجماع پزشکی بر ضرر میتواند با هنجارهای اخلاقی/مذهبی (مثل «به خود ضرر نزن») تعامل کند و در موارد تعارض عقل و نقل نیاز به سازوکار رفع تعارض وجود دارد.
🔻درباره «وظیفه» والدین (فراتر از «حق») به آموزش مذهبی: وظیفه حداقلی شرعی و معقول برای والدین همانا قرار دادن فرزند در معرض آموزهها، کنشها و ارزشهای دینی است (نه سختگیری که اغلب نتیجه معکوس میدهد، مانند تجربه جلال آلاحمد).
🔻عدم قطعیتنگری روشنفکران دینی با تربیت دینی سازگار است؛ ایمان بیشتر با امید و اعتماد (نه یقین جزمی) گره خورده و میتوان مدلهایی ساخت که عدم قطعیت (حاصل از تفکر نقادانه و رواداری) را با آموزش مذهبی همراه کند.
🔻تعادل عملی: حالوهوای آیینها (مثل قرائت لُهوف در عاشورا) اغلب مهمتر از دقت تاریخی جزئیات است؛ پرهیز از کمالگرایی و سرهگرایی در آموزش مذهبی لازم است تا چیزی از سنت باقی بماند. 🔴 @YMirdamadi
🔻پوشهی صوتی «روشنفکری دینی، از پیشتاریخ مشروطه تا جنگ اخیر» 🔺 گفتوگوی پیمان عارف با یاسر میردامادی @YMirdamadi
Читать полностью…
↩️🎙 فایل صوتی مرحله اول مناظره به میزبانی گفتمان اندیشهها
🔸 موضوع: آیا انگارهٔ پیامبری بهترین تبیین جهان است؟ شروع گفتگو / طرح بحث
فایل صوتی خوانش نوشتار اول توسط منتقد، اشکان مهرروشن، به صورت شنیداری ارائه میشود تا شنوندگان با محتوای مناظره بهتر آشنا شوند.
/channel/nabardb
#مناظره
آنچه در ادامه آمده، اولین فرسته من پیرامون پیامبری است.
امید اینکه گفتگوی من با دکتر #یاسر_میردامادی عزیز، برای مخاطبان موجب اندیشه و هم فکری شود.
1️⃣سخن آغازین درباب انگاره پیامبری
- مقدمه ای کوتاه
- جهان بدون پیامبری و جهان پیامبری
- احتمال ذاتی پیامبری
- احتمال پیشین پیامبری
فایل صوتی و PDF در فرسته بعدی
#پیامبری
🟣چرا حماس در اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد؟
✍️ایلان پاپه ( پروفسور اسرائیلی)
🔻۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
▪️ فلسطین کرونیکل
🔸سه سال بعد، ایلان پاپه محاصره، محاسبات و گزینههای ناگزیرِ پسِ عملیات طوفان الاقصی را دوباره بررسی میکند.
همانطور که به علامت سه سالگی عملیات طوفان الاقصی و آغاز نسلکشی غزه میرسیم، میتوانیم از گذشت زمان بهرهمند شویم و برخی از جنبهها و مسائل حیاتیِ مرتبط با آن تاریخ سرنوشتساز را که در پیامدهای فوری عملیات و نسلکشیِ پس از آن مبهم یا ناپیدا مانده بودند، شفافتر ببینیم.
تأمل در این مسائل و جنبهها اهمیت دارد، زیرا به این واقعیت نیز مربوط میشود که افراد بسیار زیادی در جهان، از جمله برخی از کسانی که از مبارزات مردم فلسطین حمایت کردهاند، بر این باورند که این فصل هولناک دیگر به پایان رسیده است.
نسلکشی همچنان، اگرچه به شکل تدریجی، در نوار غزه ادامه دارد و اکنون به کرانه باختری نیز سرایت کرده است؛ جایی که تشدید خشونتهای ارتش و شهرکنشینان با هدف تبدیل کرانه باختری به یک نوار غزهی دیگر دنبال میشود.
گذشت زمان به ما این امکان را میدهد که درباره انگیزههای گروه کوچکی از رهبران حماس که این عملیات را طراحی کردند، بسیار بیشتر بدانیم. تحلیل حرفهای این انگیزهها برای رد روایت فریبکارانه و ساختگیِ اسرائیل اهمیت دارد؛ روایتی که مدعی است این عملیات در تهران و به عنوان بخشی از طرحی برای نابودی دولت یهود طراحی شده است.
این روایت پیش از این نیز به عنوان روایتی که آگاهانه زمینه تاریخیِ تاریخ طولانی سرکوب صهیونیستی و محاصره غیرانسانی اخیر نوار غزه را نادیده میگیرد، به چالش کشیده شده بود.
اما این روایت همچنین واقعیت پیچیدهتری را که در سالهای بلافاصله قبل از عملیات طوفان الاقصی شکل گرفت و توسط تحلیلگران فلسطینی و حامی فلسطین نیز از آن چشمپوشی شد، پنهان میکند.
نگاه دقیقتر به آن دوره خاص، به دوراهیها و چالشهای پیش روی حماس و بهطور کلی جنبش آزادیبخش فلسطین در مبارزه وجودیشان علیه پروژه حذف صهیونیستی روشنی میبخشد.
بازسازی این زمینه فوری، مرا به یاد نحوه بهرهمندی تاریخنگاریِ «نکبت ۱۹۴۸» از خروج اسناد از طبقهبندی در آرشیوهای اسرائیل میاندازد. تلفیق اسناد آرشیوی اسرائیل با تاریخ شفاهی و مكتوب فلسطين، تصویر کاملتری از آن فاجعه ارائه داد.
ما اکنون از طریق آثار محققانه برخی از روزنامهنگاران اسرائیلی که به اسنادی دسترسی دارند که اکثر ما در حال حاضر قادر به دیدن آنها نیستیم، درک بهتری از تحولاتی داریم که به اکتبر ۲۰۲۳ منجر شد.
پژوهشهای آنان بر تصمیمات و گزینههای دشواری روشنی میافکند که پیش روی یحیی سنوار، رهبر حماس — و در واقع پیش روی هر شخصیت برجستهای در جنبش مقاومت فلسطین — در مواجهه با هفده سال محاصره نوار غزه و سرکوب در کرانه باختری قرار داشت.
این امر به رد تصویر رایج از سنوار در غرب به عنوان یک رهبر متعصب و موعودگرا کمک میکند که دست به عملیاتی زد که هدفش برپایی یک خلافت اسلامی بر روی ویرانههای اسرائیل بود. چنین تصویری حاصل رویکرد نژادپرستانه و شرقشناسانه به فلسطین بهطور عام و به فلسطینیانی است که به جنبشهای سیاسی اسلامی ایمان دارند.
سنوار به شیوهای مشابه با رهبران عرب مانند انور سادات در سال ۱۹۷۱ و رهبران فلسطینی مانند یاسر عرفات در سال ۲۰۰۰ با اسرائیل مواجه شد. سادات به رهبران اسرائیل هشدار داد که اگر سینا را از طریق دیپلماسی به مصر بازنگردانند، مصر وارد جنگ خواهد شد، در حالی که عرفات به ایهود باراک و بیل کلینتون هشدار داد که اگر نتواند از نشست کمپ دیوید در سال ۲۰۰۰ با وعدهای برای کاهش سرکوب مردم فلسطین بازگردد، انتفاضه دیگری اجتنابناپذیر خواهد بود.
در مورد سنوار، اکنون میدانیم که او با اسرائیل — یعنی بهطور غیرمستقیم با نتانیاهو — درباره خواستههای اولیه مردم غزه مذاکره کرد: پایان دادن به محاصره، افزایش مواد غذایی و مواد اولیه واردشده به این منطقه محصور، و آزادی زندانیان سیاسی فلسطینی.
سنوار به اسرائیلیها هشدار داد که رد این خواستهها منجر به عملیاتی در سطح طوفان الاقصی خواهد شد. ارتش اسرائیل به نتانیاهو پیشنهاد کرد که به این خواستهها با یک حمله همهجانبه به نوار غزه پاسخ دهد — همان حملهای که در پاسخ به عملیات طوفان الاقصی اجرا کرد.
همچنین مشخص است که نتانیاهو برای دادن چراغ سبز به چنین عملیاتی تردید داشت، اما به همان اندازه هم واضح است که فرماندهان حماس، از جمله سنوار، میدانستند که چنین حملهای به غزه قریبالوقوع است. از این حیث، سنوار رهبری به نظر میرسد که به دنبال دستاوردهای محدود بود، در حالی که چشمانداز بزرگتر و بلندمدت را به آیندهای بسیار دورتر واگذار میکرد.
او نیز مانند سادات، زمانی که مشخص شد اسرائیل گزینه سیاسی را به کلی رد کرده است، در نهایت از گزینه نظامی استفاده کرد. علاوه بر این — و این مهمترین بخش از آن چیزی است که اکنون آشکار میشود — ارتش در نهایت نتانیاهو را متقاعد میکرد که آن حمله ویرانگر را به نوار غزه آغاز کند؛ طوفان الاقصی تلاشی برای پیشدستی در برابر این حمله بود.
آنچه ما نمیدانیم این است که چه زمانی و چرا عملیات طوفان الاقصی در برخی نقاط به کشتار غیرنظامیان، چه در شهرکهای یهودینشین و چه در جشنواره نووا تنزل یافت و کشیده شد.
این یک خروج و فرار از «گتو» توسط مردمی بود که متحمل هزاران کشته، دهها هزار مجروح در میان کودکان و زنان، و صدها هزار نفر آواره شدند که خانههای خود را در حمله ۲۰۱۴ اسرائیل از دست داده و در سال ۲۰۲۳ همچنان آواره بودند؛ آنها جمعیتی آسیبدیده بودند که طبق سیاستهای اعمالشده در طول محاصره ۱۷ ساله اسرائیل تحت قحطی سازمانیافته و بمبارانهای مکرر از هوا، زمین و دریا قرار داشتند.
آنچه ما میدانیم این است که سنوار خیلی زود نشان داد که از نظر او ربودن افراد مسن و کودکان بخشی از عملیات نبوده است، زیرا او بلافاصله پیشنهاد آزادی آنها را داد اما هیچ پاسخی از سوی اسرائیل دریافت نکرد.
نابودسازی غزه به عنوان یک سیاست نسلکشی، یک واکنش غیرعقلانی از سوی اسرائیل به کشته شدن این همه سرباز و غیرنظامی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نبود. این اجرای آمادهسازیهای پیش از سال ۲۰۲۳ ارتش بود که به سال ۲۰۰۴ بازمیگشت؛ زمانی که ارتش یک شهر ماکت در صحرا ساخت تا ویران کردن فضاهای شهری را در حمله احتمالی به نوار غزه تمرین کند. این استراتژی در بمبارانهای گسترده محله ضاحیه بیروت در سال ۲۰۰۶ تمرین شده بود.
همانطور که در سال ۱۹۴۸ رخ داد، در سال ۲۰۲۳ نیز اسرائیل به دنبال بهانهای بود تا رؤیای غیرممکن خود یعنی یک فلسطینِ عربزداییشده را پیش ببرد. بن گوریون وقتی دید صدها هزار فلسطینی از فلسطین «فرار میکنند»، فریاد زد: «این یک معجزه است»، در حالی که خود او معمار این پاکسازی قومی بود. اوریت استروک، وزیری در کابینه نتانیاهو، با اشاره به فرصه تاریخی برای ارتکاب نسلکشی علیه غزهایها فریاد زد: «این یک معجزه است».
«آدم غرقشده از خیس شدن نمیترسد» یک ضربالمثل معروف عربی است و عصاره دوراهی و بنبست فلسطین را در بر میگیرد که از زاویه دید سال ۲۰۲۶ به وضوح دیده میشود. هرگونه تلاش مسلحانه توسط حماس برای پایان دادن به محاصره و اشغال، به عنوان بهانهای توسط اسرائیل برای شدت بخشیدن به سیاستهای حذف خود مورد استفاده قرار گرفت.
جایگزینِ تسلیم شدن در برابر واقعیتِ محاصره، که توسط تشکیلات خودگردان فلسطین در رامالله امتحان شد، به پاکسازی قومی تدریجی و کشتار و سرکوبهای پیدرپی منجر شد که توسط شهرکنشینان و با همدستی ارتش اسرائیل انجام شد.
من متعجبم که چه تعداد از مردم خارج از فلسطین میتوانند این دوراهی را بهطور کامل درک کنند؛ دوراهی و بنبستی که نوجوانان را در کمپهای آوارگان کرانه باختری به سمت رویارویی با ارتش اسرائیل سوق داد، رویاروییهایی که میدانستند نمیتوانند در آن پیروز شوند، اما آن را به مورد آزار، جراحت و قتل مداوم قرار گرفتن توسط یک ارتش اشغالگر ترجیح میدادند.
این همان دوراهی غیرانسانی است که پروژه حذف صهیونیستی بر فلسطینیان تحمیل میکند، و تنها جلوه دیگری از رنج و سیهروزی آنها از زمان ورود شهرکنشینان صهیونیست به فلسطین در اواخر قرن نوزدهم است.
چگونگی رهایی فلسطینیان، و بهطور غیرمستقیم اسرائیلیها، از این واقعیت غیرممکن، سوال دشواری برای پاسخ دادن نیست. این امر تنها از طریق ایجاد یک فلسطین دموکراتیک و پسا-اسرائیل قابل دستیابی است. چنین دولتی تمام مشکلات را برای مردمی که بین رودخانه و دریا زندگی میکنند و کسانی که به آن بازخواهند گشت حل نخواهد کرد، اما تهدید وجودی مداومی را که روزانه توسط همه فلسطینیان ساکن در آنجا تجربه میشود، برطرف میکند.
در چنین واقعیتی، فلسطین به سرزمینهای مجزا مانند غزه و کرانه باختری تقسیم نخواهد شد، بلکه یک میهن یکپارچه و ارگانیک را تشکیل خواهد داد. اگر غزه به صورت یک «نوار» باقی بماند، هیچ صلح و هیچ آشتی وجود نخواهد داشت.
🔻پیوند به اصل مقاله:
https://www.palestinechronicle.com/why-al-aqsa-flood-happened-revisiting-october-2023-ilan-pappe/
🔻درباره نویسنده:
ایلان پاپه استاد دانشگاه اکستر است. او پیش از این مدرس ارشد علوم سیاسی در دانشگاه حیفا بود. او نویسنده کتابهای «پاکسازی قومی فلسطین»، «خاورمیانه مدرن»، «تاریخ فلسطین جدید: یک سرزمین، دو ملت» و «ده افسانه درباره اسرائیل» است. پاپه به عنوان یکی از «مورخان جدید» اسرائیل توصیف میشود که از زمان انتشار اسناد مربوطه دولت بریتانیا و اسرائیل در اوایل دهه ۱۹۸۰، در حال بازنویسی تاریخ شکلگیری اسرائیل در سال ۱۹۴۸ بودهاند.
🔻پیوند به این فرسته در X:
@BetweenDichotomies
🔻زبدة الحقائق، عين القضات همداني، بخشی از فصل ۵۵، ترجمهی انگلیسی از محمد رستم. 🔴 @YMirdamadi
Читать полностью…
شماره۱۰۲ اندیشهپویا باغلبه بر بحران کاغذ وزینک، بزودی منتشر میشود وشما از هماکنون میتوانید نسخه خود را پیشخرید کنید و سفارش دهید. برای سفارش مجله و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز وفیشش را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
برخی بخشهای این شماره:
📕روشنفکری قبیلهای: گفتگو با مصطفی ملکیان، نقد مجادلات اخیرروشنفکری وناگفتههای سالهای دوستی باجوادطباطبایی
📕استاد نقشباز وشاندل:جلال توکلیان
📕نامهنگاری انتقادی دکتروحیددستجردی ودکترسروش
📕از پدرسالاری تاپدرکشی:محمدمنصور هاشمی وحسین پایا
📗هفتادسالگی ملکیان: ابراهیم سلطانی، جوادحیدری، یاسرمیردامادی
📗داییجان ناپلئون درونم بیدار شده است:گفتگو با نرگس آبیار کارگردان بامدادخمار
📗متاسفم هنوز مرحوم نشدهام: گزارش زندگی وگفتگوی منتشرنشده باشهرنوش پارسیپور
📗یاد جوادمجابی:سیروس علینژاد
📗کودتای غربی ازترس کودتای سرخ: مصدق ازتحریم تاکودتا دراسناد سیا
📗زندگی طبقاتی در اوین: گفتگوبا سعیدمدنی
وبسیاری مطالب خواندنی دیگر
همراهیتان رابامجله خود قدردانیم.
@andishepouya
۰۲۱۸۶۱۲۶۴۰۷
🔻بازنشر مطلبی 👆🏿که به سال ۱۳۹۸ خورشیدی نوشته شد، اما همچنان ممکن است با حالوهوای این روزها نسبتی داشته باشد. 🔴 @YMirdamadi
Читать полностью…
🔻شعر پژمان بختیاری (۱۳۵۳-۱۲۷۹ خورشیدی) شاعر و مترجم ایرانی (که پدرش از مشروطهچیها و مادرش از نخستین فعالان حقوق زنان بود و خودش همکلاس نیما یوشیج). بختیاری این شعر مشهور را در بحبوحهی جنگ جهانی دوم و هنگامهی اشغال ایران به دست قوای روس و انگلیس (۱۳۲۰) سروده است: ☘️ اگر ایران بهجز ویرانسرا نیست / من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانهرنگ است / من این افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است / من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست / من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش / من این فرسودهپا را دوست دارم
من این دلکشزمین را خواهم از جان / من این روشنسما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور / من این زورآزما را دوست دارم
اگر آلودهدامانید، اگر پاک / من، ای مردم، شما را دوست دارم. 📍منبع آواز (فایل صوتی 👆🏿): اینجا. 🔴 @YMirdamadi
♦️یاسر میردامادی از گفتگو و اثراتِ آن سخن میگوید🔺
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal
📍سوتفاهم شده:کماکان برضد پیامبری (2)
🖌 اشکان مهر روشن 👥 فایل پیدیاف 👆قسمت سوم مناظرهی مکتوب:
آیا انگاره پیامبری بهترین تبیین از جهان است؟
میزبانی: گفتمان اندیشهها
طرفین مناظره:
👤 یاسر میردامادی
✍️ اشکان مهرروشن پاسخ اول اشکان مهر روشن به یاسر میردامادی @NegahehAndisheh
🌐 /channel/nabardb
📍خدایِ پیامبرفرست
در سنجشِ نبوّتناباوری (۱)
🖌 یاسر میردامادی 👥 فایل پیدیاف 👆🏿قسمت دوم مناظرهی مکتوب:
آیا انگاره پیامبری بهترین تبیین از جهان است؟
میزبانی: گفتمان اندیشهها
طرفین مناظره:
👤 یاسر میردامادی
✍️ اشکان مهرروشن @YMirdamadi 🌐 /channel/nabardb
👆🏿🔹چنین رفتوبرگشتی تنها در فلسفه هم رخ نمیدهد، بلکه در علم هم رخ میدهد. نظریهیِ نسبیتِ عامِ اینشتین در زمانِ طرح، از نظرِ احتمالِ پیشینی بسیار نامحتملتر از فیزیکِ نیوتنی به نظر میرسید: مفروضاتِ هندسی و فیزیکیِ بسیار بیشتری داشت و از شهودِ رایج فاصلهیِ زیادی میگرفت. با این حال، قرینههایِ بعدی (انحنای نور ستارگان در خورشیدگرفتگی ۱۹۱۹، پیشبینیِ دقیقِ حضیضِ عطارد و غیره) چنان قوی بودند که برتریِ پیشینیِ فیزیکِ کلاسیک را معکوس کردند و نظریهیِ جدید را به بهترین تبیین بدل ساختند.[12] بر همین قیاس، حتی اگر نبوتباوری در آغاز از نظرِ کمینگی و احتمالِ پیشینی در موضعِ ضعیفتری باشد، مادام که قرینههایِ مرتبط بهطور جدی بررسی نشدهاند، نمیتوان نبوتباوری را از رقابتِ تبیینگرانه خارج دانست یا حتی احتمالِ آن را، در تحلیل نهایی، کمتر به حساب آورد.
🔻پانوشتها:
🔸[1] گفتم «در بادیِ امر» زیرا در ادامه نشان خواهم داد که ناقد به این فرضِ جدلیِ پیشبرندهیِ بحث خود وفادار نمیماند و با خروج از مفروضِ بحث، به شکلِ پنهانی فرضهایی خداناباورانه را در تحلیلِ پدیدارِ پیامبری به میان میآورد. بنگرید به بخش ۲-۲.
🔸[2] گفتم «دستکم معقولترین تبیین نیست»، زیرا به نظر میرسد که ناقد نه نبوتباوری را ابطال میکند (ابطال به مفهوم ریاضی-منطقیِ کلمه)، و نه معقول بودن آن را اساسا انکار، بلکه گویا تنها ادعا میکند که نبوتباوری معقولترین تبیین نیست، زیرا در مقایسه با تبیینهایِ بدیل بهترین تبیین نیست. توجه به این نکته مهم است زیرا جایگاهِ دقیقِ استدلالِ ناقد را نشان میدهد.
🔸[3] برای خلاصهیِ نقدها بنگرید به جدولِ ۱ در انتهایِ نسخهی پیدیافِ مقاله.
🔸[4] این آیه میتواند اشاره به همین نکته (درهمتنیدگیِ امر الهی با کرانمندیِ بشری) داشته باشد: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ، و ما هیچ رسولی را جز به زبانِ قوماش نفرستادیم تا [پیام را] برای آنان روشن کند (ابراهیم: ۴). در الهیاتِ فلسفی و فلسفهیِ دینِ معاصر، این درهمتنیدگی غالباً ذیلِ مفهومِ «اصلِ تطبیق» (Principle of Accommodation) یا گفتارِ تصاحبشده ((Appropriated discourse صورتبندی میشود؛ به این معنا که خداوند در مقامِ تخاطب، ارتباط خود را با محدودیتهایِ وجودی و تاریخیِ بشر سازگار میکند یا به تعبیر قرآنی «تنزل» یا «تیسیر» (سادهسازی) میکند. برای صورتبندیِ تحلیلیِ این بحث در پرتوِ نظریهی کنشِ گفتاری بنگرید به این اثر، به ویژه فصل سوم و یازدهمِ آن:
Nicholas Wolterstorff, Divine Discourse: Philosophical Reflections on the Claim that God Speaks (Cambridge: Cambridge University Press, 1995).
[5] 🔸مگر اینکه بگوییم صفر عدد نیست. اما در ریاضیات مدرن، و حتی در بسیاری از سنتهای قدیمی ریاضیاتی، صفر هم عدد محسوب میشود. اما حتی اگر فرضا صفر را عدد ندانیم، باز هم «سیاست الهیِ صفرپیامبر» (جهان بدون پیامبر) گزینهای مشخص در میان گزینههای ممکن دیگر است و با منطق ناقد، دلبخواهانه محسوب میشود.
🔸[6] در این باب بنگرید به بخش سوم از این مدخل:
Igor Douven, "Abduction," The Stanford Encyclopedia of Philosophy, last modified June 18, 2025, https://plato.stanford.edu/entries/abduction/.
[7] Solipsism🔸
🔸[8] Ad hoc hypotheses👇🏿 @YMirdamadi /channel/nabardb
👆🏿🔹با نظر به این نکته، به نظر میرسد که طرحِ اشکالِ دلخواهبودگی ما را به نتیجهیِ دلخواهِ ناقد نمیرساند. به تعبیرِ تفصیلی، پرسش از چراییِ عددیِ پیامبران (اینکه چرا پیامبران این مقدار شدند نه کمتر یا بیشتر) و نیز چراییِ توزیعِ محدودهیِ جغرافیایی-زمانیِ پیامبران (اینکه چرا پیامبران عمدتاً در خاورمیانه آمدند نه در جایِ دیگر، یا چرا در فلان یا بهمان تاریخ آمدند نه زمانهایِ دیگر) ما را به نتیجهی مطلوب ناقد نمیرساند. زیرا اگر خدا حکیمِ علی الاطلاق باشد ـــــ فراموش نکنیم که خداباوری فرض بنیادی و مشترک این بحث است ــــ وحی همواره در نسبتِ با روانشناسیِ اجتماعی-فرهنگیِ جوامع رخ خواهد داد. در چنین حالتی، گرچه خدا فاعل مختار است توزیعِ خاصِ پیامبران، سراسر دلبخواهی ــــ به معنای فقدانِ زمینه و زمانهیِ تاریخی-فرهنگی ــــ نخواهد شد، بلکه میتوان تصور کرد که پیامبرفرستیِ الهی اقتضایِ درهمتنیدگیِ امر الهی با کرانمندیِ بشری را دارد.[4]
🔹انتظار نمیرود که ما همهیِ دلایلِ خداوند برای تعدادِ پیامبران و زمینه و زمانهیِ پیامبرفرستی را بدانیم و لزومی هم ندارد که بدانیم، اما برخی حدسها در این باب معقول به نظر میرسند. مثلا جامعهای که در انتظارِ بعثت نبیای برای برونرفت از وضعِ تاریکِ معنویِ خود است، همانا بیشتر مستعد پیامبرپذیری است و در نتیجه خداوند بیشتر محتمل است که برای چنین جامعهای پیامبری فروفرستد، در مقایسه با جامعهای که ایدهیِ پیامبری از جهازِ فکری آن یکسره غایب است یا جامعهای که سابقهای طولانی در پیامبرکشی دارد؛ و ضمنا این نیز محتمل است که خداوند پس از فروفرستادنِ سلسلهای از پیامبران، وحیِ خود را پایان دهد و به انتظار بنشیند تا ببیند بشر زین پس با میراث وحیانیِ الهی چه خواهد کرد.
🔹فرضِ مشترکِ این گفتوگو وجود خدایی شخصوار، انسانوار، دارای تمام کمالات و مختار است. زیرا تنها در چنین حالتی است که پیامبرفرستی اصلا میتواند طرح شود. و اگر استدلالی اقامه شود که در عینِ فرضِ خداباوری بهترین تبیین از دادهها و ارزشها نبوتباوری نیست آنگاه استدلالِ جذابی علیه نبوتباوری اقامه شده است. اما اقتضایِ باور به چنین خدایی آن است که امکانِ مداخلهیِ ویژهیِ الهی در جهان را بپذیریم. به بیان دیگر، با فرض خدایِ شخصوارِ انسانوارِ مختارِ دارایِ تمامِ کمالات، پدیدار شدنِ وحی در دلِ طبیعتِ یکنواخت را باید به عنوانِ کنشِ خاصِ الهی به رسمیت شناخت، نه آنکه این مداخلهیِ الهی را نقطهضعفی در فرآیند تبیین به شمار آورْد.
🔹بر این اساس، به نظر میرسد که نویسنده گرچه برای پیشبرد بحث، طبیعتگرایی فلسفی (اینکه جهان خدایی ندارد) را، به تصریح خود، فرونهاده و خداباوری را جدلاً فرض گرفته اما در تبیینِ خود از پدیدارِ پیامبری به شیوهای پیش میرود که همچنان گویی خدایی نیست. اما این در حکمِ خروج ناموجه از فرض بنیادی و مشترکِ بحث است، یا دستکم آن فرض بنیادی را به شکلی پیاده میکند که نامتناسب است با فضیلتهایِ تبیینیِ مرتبط با خداباوری.
🔹بله، با فرضِ طبیعتگراییِ فلسفی البته انگارهیِ پیامبری تبیینگرِ هیچ چیزی نیست، زیرا اصلا خدایی وجود ندارد تا تبیینگر باشد ــــ درست شبیه اینکه جیغِ نیمهشب دختری خردسال، به هر سببی که باشد، به سببِ ظاهر شدنِ ناگهانی و پنهانِ دیوِ هفتسر نیست، زیرا اصلا دیوِ هفتسری وجود ندارد تا تبیینگر باشد. اما با فرض خداباوری (خدای شخصوارِ انسانوارِ مختارِ دارای تمامِ کمالات) قدرت تبیینگریِ نبوتباوری اصلا پایین نخواهد بود، بلکه با در نظر گرفتنِ جمیع شواهد، از قدرتِ تبیینگریِ نبوتناباوری بسا بالاتر خواهد بود.
🔻۲-۲ علیه منطق نامتقارن
🔹اما از این اشکال که بگذریم، نقد دیگری هم به اشکالِ دلخواهبودگی وارد است. این اشکال ــــ که میگوید چون خدا نامحدود است پس تعدادِ پیامبران لاجرم دلبخواهی خواهد شد ـــــ در پیادهسازیِ منطقِ خود یکسویه عمل میکند، زیرا تقارنی سرنوشتساز را نادیده میگیرد: تقارنِ صفر در مقابلِ بسیار. اگر هر عدد خاصی برای خدایِ نامحدود دلبخواهی باشد، آنگاه عددِ صفر نیز دلبخواهی خواهد بود.[5] اگر هر عددی دلبخواهی باشد آنگاه منطقِ این داوری دقیقاً علیه سیاست الهیِ «صفرپیامبر» نیز جاری است: چرا خدایِ نامحدود، سیاستِ «صفرپیامبر» را برگزید و نه سیاستِ «بساپیامبر» را، یا دستکم سياستِ «یکپیامبر» را؟ به تعبیرِ ساده، خدای پیامبرنافرست همانمقدار دلبخواهی عمل میکند که خدای پیامبرفرست.👇🏿@YMirdamadi 🌐 /channel/nabardb
🔻آموزش مذهبی؛ دفاعی مشروط
🎙یاسر میردامادی، (پوشهی صوتی 👆🏿، ۸۱ مگ، ۱ ساعت و ۲۴ دقیقه) 🔴 @YMirdamadi
♦️یاسر میردامادی عنوان میکند که "احمد کسروی" پیشگام روشنفکری دینیِ رادیکال است🔺
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal
☘️ روشنفکری دینی، از پیشتاریخ مشروطه تا جنگ اخیر 🔺 در گفتوگوی پیمان عارف با یاسر میردامادی سخن میرود از اینکه پروژه روشنفکری کوشش نظری معطوف به حوزه عمومی است و روشنفکری دینی بر ترمیم شکاف میان سنت دینی و اقتضائات رهاییبخش تجدد متمرکز است. روشنفکر نه متخصصِ محصور در آکادمی است و نه کنشگرِ برکنار از بحثهای نظری، بلکه کنشگری است که دغدغه گشایش گرههای فکری مرتبط با مشکلات عرصه عمومی را دارد. التزام عملی به دینداری شرط ذاتی روشنفکری دینی نیست، بلکه کارویژه اصلی آن کشف سویههای رهاییبخش دین و سازگار کردن آن با سویههای رهاییبخش مدرنیته است.
🔹تحولات دهههای اخیر، جریان روشنفکری دینی را در مرزبندی با دیگر جریانهای فکری قرار داده است. روشنفکران دینی امروزه میکوشند تعادلی تأملی میان دو گرایش بدیل برقرار کنند: مقاومت در برابر «قدسیسازی بیشینه (حداکثری)» (که چهرههایی چون سید احمد فردید مروج آن بودند) و همزمان پرهیز از «طبیعیسازی بیشینه» و عرفیسازی مطلقی که متفکرانی چون مصطفی ملکیان را به خروج کامل از گفتمان روشنفکری دینی کشاند. همگام با این مرزبندیها، پایگاه اجتماعی جریان روشنفکری دینی در مقایسه با دههی هفتاد و هشتاد خورشیدی دگرگون شده و انتقال بین نسلی رخ نداده است. برای حل این مشکل نیازمند نظریهی تعلیم و تربیتِ دینی هستیم که با روح روشنفکرانه سازگار باشد.
🔹در بزنگاه بحرانهای معاصر—مشخصاً محاصره اقتصادی، تحریمها و سایه جنگهای اخیر نظیر جنگهای ۱۲ روزه و ۳۹ روزه—روشنفکری دینی موضع ملی اتخاذ کرد. روشنفکران دینی پدیدهی «زامبیشدن» بخشی از ایرانیان خارج از کشور را—که با تهی شدن از عواطف انسانی، برای بمباران و نابودی زیرساختهای ایران شادمانی میکنند—قویاً مردود میداند. از نگاه روشنفکران دینی، همپیوندی جریانهای اسلامستیز با راست افراطی صهیونیستی ارتجاعی (مسیحی و یهودی) تناقضی فاجعهبار است. روشنفکری دینی با تکیه بر ماهیت ارتجاعستیز خود، ائتلاف با صهیونیسم مرتجع ایرانویرانگر را پس میزند و بهعنوان ترمزی اخلاقی در برابر این افراطگراییِ ویرانگر عمل میکند. با یادآوری همبستگی ملی در انقلاب ۵۷ و جنگ هشتساله که مانع از تجزیهی ایران شد، گفتمان روشنفکری دینی اکنون نیز دغدغه حفظ تمامیت و انسجام ایران را در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی دارد.
🔻برونرفت از انسداد فکری و سیاسی کنونی تنها در گرو مقاومت ملی در مقابل تهاجم خارجی و همهنگام پذیرش کثرتگرایی و برقراری گفتگوی انتقادی میان تمامی بدیلهای فکری در داخل کشور است. 🔴 @YMirdamadi
👥 قسمت اول مناظره مکتوب
آیا انگاره پیامبری بهترین تبیین از جهان است؟
میزبانی: گفتمان اندیشهها
👤 یاسر میردامادی
✍ اشکان مهر روشن
1️⃣ سخن آغازین درباره انگاره پیامبری
- مقدمهای کوتاه
- جهان بدون پیامبری و جهان پیامبری
- احتمال ذاتی پیامبری
- احتمال پیشین پیامبری
🧷 شیوه اجرای مناظره (برای اولین بار):
1. هر طرف هر بار حداکثر ۲۰۰۰ کلمه متن اصلی (بدون پانوشت) مینویسد.
2. زبان بحث عامفهم و در عین حال برای متخصصان دارای ژرفایی است؛ اصطلاحات تخصصی حذف یا توضیح داده میشود.
3. هر طرف دو هفته فرصت پاسخ دارد که با هماهنگی تا دو هفته دیگر قابل تمدید است؛ عدم پاسخ بدون اطلاع به معنای پایان بحث است.
4. پایان بحث با توافق طرفین یا داوری میزبان خواهد بود.
5. پس از جمعآوری مطالب در قالب کتاب، ویرایش محتوایی ممنوع است و فقط ویرایش ادبی مجاز است؛ در صورت نیاز، تکملههای مساوی از هر دو طرف پذیرفته میشود.
🌐 /channel/nabardb
روشنفکر دینی، لازم نیست دیندار باشد؟
🔻گفتوگو با یاسر میردامادی دربارهی روشنفکری دینی، نسل عرفیشده و شکاف انتقال
🔹میزبان: پیمان عارف فردا در هوده، منتشر میشود 🔴 @YMirdamadi
... ما، یعنی کسانی که زیر تأثیر سوسیالدموکراسی اروپایی و نیز عقدهی گناه اروپایی در مورد جنایات ضدیهود [آلمانیها] قرار داشتیم، متوجه این واقعیت نبودیم که مظلومان نیز بهنوبهی خود میتوانند ظالم شوند. [...] مهمترین مسئله در مورد جنبش صهیونی، همچنانکه بسیاری از نویسندگان هم به آن اشاره کردهاند، این است که این جنبش سرمنشأ اروپایی دارد؛ بدین معنی که جنبش صهیونی در اواخر قرن نوزدهم، در عین حال که در طلب راهِ نجاتی برای یهودیان از ظلم و ستم اروپاییان بود و از ریشههای شور و شوق مذهبی یهودیان نسبت به ارض موعود تغذیه میکرد، در عین حال جنبشی بود که در فضای اروپای قرن نوزدهم و زیر نفوذ شدید روح امپریالیستی آن زمان شکل گرفت.
در چشمانداز اروپای آن زمان انسانی بهجز انسان اروپایی وجود نداشت و در چشم اروپاییها همهی مردم و اقوام غیراروپایی وحشی یا نیمهمتمدن و خلاصه نیمهانسان بودند و از این لحاظ فکر امپریالیستیِ اروپایی خود را مجاز میدانست که حتا رسالت هدیهکردن تمدن را به وحشیها و بربرها بهخود نسبت دهد و آنجا که بهمیل و رغبت این «هدیه» را نپذیرند بهزور این وظیفهی تاریخی را به انجام رساند.
بر این مبنا بود که نهضت صهیونی از آغاز، در افق اروپایی خود ساکنان بومی فلسطین را نمیدید و یا اگر میدید بهچیزی نمیگرفت. ماکسیم رودنسون این نکته را خوب متذکر میشود؛ او میگوید: «در تمام این مدت (یعنی در دوران تکوین نظریِ صهیونیسم) ساکنین واقعی فلسطین، تقریباً بهوسیلهی همه نادیده گرفته شدند. فلسفهی شایع در اروپای آن زمان، بدون شک مسئول چنین وضعی بود: هر منطقهای که خارج از حوزهی اروپا قرار گرفته بود خالی بهشمار میآمد؛ البته نه از ساکنین، بلکه از فرهنگ.»
[...]
این مسئله در تمدنِ اروپایی در آن زمان سابقهی چند قرنه داشت که بومیان را انسان تلقی نکنند. [...] بومی یعنی مادون انسان. اروپاییها در قارهی آمریکا نسل بومیها را از بین برداشتند و تمدن سفیدپوستان را جانشین آن کردند، چنانکه کمتر کسی بهیاد میآورد که مثلاً، کشور ایالات متحده در اصل ساکنان دیگری نیز داشته است. اما نهضت صهیونی این شانس و امکان را نداشت که مهاجران خود را یکسره جانشین بومیان کند، زیرا درست هنگامی دست بهکار شده بود که جنبشهای بیداری ملی در آسیا نیز نضج میگرفت.
بدینترتیب، جنبش صهیونی بهعنوان یک زائدهی اروپا و با افق دید اروپایی پا به اینسو گذاشت و از آنجا که در چشمانداز خود هرگز مسئلهی ساکنان واقعی سرزمین فلسطین را طرح نکرده بود، محکوم به آن بود که با شیوههای مرسوم اروپایی با آن مواجه شود، یعنی اگر بهمیل و رغبت این تحمیل را نپذیرند بهزور قضیه را حل کند.
این ماهیتِ تجاوزکارانه که از آغاز در خمیرهی اسرائیل تکوین یافته در تعیین ماهیتِ سیاسی آن نقش مهمی بازی میکند و اسرائیل را در کنار عنانگسیختهترین نیروهای زورگوی جهان کنونی قرار میدهد.
https://youtu.be/sAvqd2osmho
▶️ فایل تصویری،
معرفی و بررسی کتاب
«احساسات اخلاقی، واقعیت اخلاقی و پیشرفت اخلاقی»
نویسنده: #تامس_نیگل
با حضور:
دکتر #جواد_حیدری (مترجم کتاب)
1- ▶️ 03:31
2- ▶️ 02:31:43
دکتر #عبدالکریم_سروش
1- ▶️ 51:14
2- ▶️ 02:34:00
استاد #مصطفی_ملکیان
1- ▶️ 01:06:14
2- ▶️ 02:37:00
دکتر #یاسر_میردامادی
1- ▶️ 02:00:00
2- ▶️ 02:43:03
دکتر #حسین_کمالی
تاریخ نشست:
Sep 12, 2026
شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۲۱
(کیفیت خوب و حجم کم)
(شمارهی سمت راست علامت ▶️ نشانگر نقطهی آغاز صحبت هر کدام از اساتید است که با کلیک، از همان نقطه پخش خواهد شد)
#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel
.
🟤 مناظرهی مکتوب
آیا انگارهی پیامبری بهترین تبیین از جهان است؟
بله، دکتر یاسر میردامادی – پژوهشگر فلسفه و دین
خیر، دکتر اشکان مهرروشن – پژوهشگر فلسفه
📘 این گفتوگو، بهصورت مرحلهای و مکتوب، از طریق کانال تلگرامیِ «گفتمان اندیشهها» به تدریج صورت خواهد گرفت.
🔍 هدف از این مناظره، واکاوی عقلانی انگارهی نبوت در ادیان ابراهیمی و به طور خاص اسلام و بررسی دیدگاههای موافق و مخالف این آموزهی محوری است.
۲۷ سپتامبر ۵ مهر ماه گفتگو آغاز میشود .
🔴لینک گروه تلگرامی محل برگزاری
❄️فلسفه به وقت سختی؛ امید هیچ معجزی ز فلسفه نیست
✍️ #یاسر_میردامادی
🔅در روزگاری که «ز منجنیق فلک سنگ فتنه میبارد» فلسفه آیا به کار تسکین این همه رنج بی «مجالِ آه» میآید؟ من در بخش اول و دوم این نوشته استدلال میکنم که پاسخ سرراستی به این پرسش وجود ندارد؛ به این معنا که نمیتوان بی هیچ قیدی یکسره بدان پاسخ مثبت یا منفی داد.
🔅با این حال، استدلال من در بخش سوم و چهارم نوشته این خواهد بود که فلسفه به معنایی کاملاً خاصّ میتواند در سختیها کمککار باشد، با این حال فلسفه در آن معنای کاملاً خاصّ که کمککار تواند بود آنچنان نخبهگرایانه است که اگر بگوییم از فلسفه به وقت بحران برای عموم آدمیان چندان آبی گرم نمیشود دور از آبادی سخن نگفتهایم انگار.
🔅نومیدکننده بود؟ در عوض عصاره کلام را همان ابتدا گفتم که اگر به دنبال امید سرپایی از جنس «موفقیت در کسر ثانیه» میگردید و حوصله خواندن مقالهای تا حدودی نادلخوشکن و ثقیل را ندارید از زحمت خواندناش زود رها شوید...
🌐 متن کامل این نوشتار
🌾 @Sedanet
🌾 @andishepouya
🔻«هودشتیان در ادامه میگوید: «روشن نیست افرادی که اکنون خواهان بازگشت به وطن هستند، تا چه میزان به امنیت و حفظ جان خود اطمینان دارند، زیرا میتوان به روشنی مشاهده کرد که چیزی در سیاستهای امنیتی نظام تغییر نکرده است.»
یاسر میردامادی، محقق و پژوهشگر دینی، اما نظری متفاوت و مثبت درباره بازگشت دارد.
او که به تازگی و پس از سالها به ایران سفر کرده و بازگشته، به بیبیسی فارسی گفت: «بازگشت به وطن، پیش و بیش از هر چیز، حق مسلم هر شهروند ایرانی است؛ حقی که سلب آن، چه از سوی حاکمیت و چه از جانب مخالفانش، ناموجه است. به ویژه استدلالهای مخالفان به سود "نباید به ایران رفت" موجه به نظر نمیرسند.»
او افزود: «در برابر این استدلال که "شرایط تغییری نکرده تا بازگشت توجیهی داشته باشد"، باید یادآور شد که وطن هتل نیست که تنها در زمانه رفاه و سامانیافتگی بتوان به آن پای گذاشت. افزون بر این، گسترش رفتوآمد ایرانیان خارج از کشور، بهویژه منتقدان، خود میتواند عاملی برای تقویت جامعه مدنی و زمینهساز تغییرات پایدار از پایین به بالا باشد.»
به گفته آقای میردامادی، «ادعای "سفیدشویی حاکمیت" از طریق این سفرها غالبا بر این پیشفرض استوار است که ساختار قدرت یکپارچه و صلب است، حال آنکه واقعیتهای میدانی نشان میدهد دستکم لایههایی در درون سیستم در پی تسهیل تردد ایرانیان با گرایشهای گوناگوناند.»
به گفته یاسر میردامادی: «به نظر میرسد بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، هرگونه گشایش یا بهبود در داخل را مخل پروژه براندازی خود میپندارد و از اینرو با هر نشانهای از تغییرات مثبت مخالفاند.»
او افزود: «اما برای کسانی که ترمیم بافتار جامعه و بهبود وضع کشور را بر طرحهای پرهزینه و رؤیاپردازانه سیاسی ارجح میدانند، هر گام کوچکی رو به جلو مغتنم است.»
این پژوهشگر دینی همچنین گفت: «تجربه زیسته من در بازگشت دوماهه به ایران پس از هجده سال دوری، و مواجهه بیواسطه با تحولات ژرف و بالنده اجتماعی و فرهنگی در بطن جامعه، این باور را در من استوارتر کرد که پیگیری رویای "براندازی به هر قیمت" احتمالا ویرانگرترین و ضدایرانیترین نسخهای است که برخی گروههای سیاسی مخالف میتوانند برای امروز این سرزمین بپیچند.»🔴 @YMirdamadi
وقتی دیپلماسی به الهیات میبازد: معمای مذاکره با آخرالزمانگرایانِ آمریکایی
یاسر میردامادی - سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا، بهویژه سیاست خارجی این کشور در منطقه موسوم به خاورمیانه، معمولا با زبانِ منافع مادی، امنیت انرژی، مهار رقبای منطقهای، و موازنه قوا توضیح داده میشد. اما اگر تحلیل در همین سطح بماند آنگاه یکی از نیروهای ژرفتر شکلدهنده سیاست خارجی محافظهکاران آمریکا نادیده گرفته شده است: پیوند دیرپای صهیونیسم مسیحی و آخرالزمانگرا حول تصوری از تاریخ همچون طرحی الهی که در آن خاورمیانه صحنه نهاییِ نبرد برای تحقق وعدههای کتابمقدس است.
در این چارچوب تحلیلی، دولت دوم ترامپ تنها ادامه ناسیونالیسم پوپولیستیِ راست افراطی نیست و جنگ او علیه ایران نیز تنها جغراسیاسی (ژئوپولیتیک) نیست، بلکه دولت دوم ترامپ نقطه تلاقیِ ناسیونالیسم مسیحی، صهیونیسم مسیحی، سیاست قدسیشده و نوعی تئوپلیتیک (یزداسیاسی) است که در آن اسرائیل، ایران، و جنگهای خاورمیانه در افقِ آرماگدون (نبرد آخر الزمان) خوانده میشوند.
ادامه این یادداشت را در وبسایت نیماد بخوانید:
https://neemaad.com/nmd10034438.htm