tarjomaanweb | Unsorted

Telegram-канал tarjomaanweb - ترجمان علوم انسانى

42647

📌 ترجمۀ متون برگزیدۀ علوم‌انسانی 📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید: https://B2n.ir/bp3486 🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6 🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd 🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6 📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan

Subscribe to a channel

ترجمان علوم انسانى

🎯 پدرم داشت حافظه‌اش را از دست می‌داد، اما هنوز چیزهای زیادی برای گفتن داشت

♦️ربکا بری، نیویورک‌تایمز — پدرم مشغول نوشتن خاطراتش از دوران عکاسی از قطارهای بخار در اواخر دهۀ ۱۹۵۰ و دهۀ ۱۹۶۰ میلادی بود که آلزایمر به سراغش آمد. من و پدرم کم‌کم ویرایش کتاب را با هم آغاز کردیم و هفته‌ای چند بار بخش‌هایی از آن را با صدای بلند می‌خواندیم. پشت میز کارش می‌نشستیم، بخاری هیزمی روشن بود و موسیقی محلی مکزیکیِ موردعلاقه‌مان بی‌وقفه پخش می‌شد.

♦️وقتی کتاب را با هم می‌خواندیم، چیزهایی دربارۀ پدرم فهمیدم که تا آن روز از آن‌ها خبر نداشتم. تازه فهمیدم برای گرفتن آن عکس‌ها چه سختی‌هایی به جان خریده بود؛ از پیاده‌روی در دره‌های دورافتاده و حفظ تعادل روی سقف واگن‌های مسافربری گرفته تا سوارشدن روی سپر جلوی قطاری که با هیزم کار می‌کرد. اما مهم‌تر از همه این بود که فرصتی پیدا کردم تا پدرم را آن‌طور که پیش از تولد من بود بشناسم؛ فرصتی گران‌بها که هیچ‌وقت از یادآوری آن سیر نخواهم شد.

♦️چند سال پیش، وقتی مادرم از دنیا رفت، تا مدتی اوضاع آرام بود. پدرم در مرحلۀ دوم بیماری آلزایمر بود، اما هنوز با کمک من و یک نظافتچی به‌تنهایی زندگی می‌کرد و حتی رانندگی می‌کرد. تا اینکه یک روز یکی از دوستانم پیام داد: «سلام بکی! یه نفر رو دیدم که عین پدرت بود. کنار مرکز خرید ایستاده بود و می‌خواست سوار ماشین‌های عبوری بشه». از آن به بعد تصمیم گرفتم وقت بیشتری را با پدرم بگذرانم و دیدم چه کاری بهتر از اینکه با هم روی کتابش کار کنیم.

♦️پدرم از کودکی عاشق قطار و راه‌آهن بود. وقت‌های آزادش با ماشین‌های عبوری خودش را به خطوط مختلف راه‌آهن می‌رساند، شب‌ها چادر می‌زد و روزها سوار قطارهای بخار می‌شد و از قطارها و کسانی که در آن‌ها کار می‌کردند عکس می‌گرفت. عاشق تماشای ستون‌های غلیظ دودی بود که از قطارها برمی‌خاست، عاشق طبیعت بکر و سرکشی که قطار از میانش می‌گذشت و عاشق مهربانی مهندسان و خدمه‌ای که با آغوش باز او را به کابین قطار راه می‌دادند.

♦️پژوهش‌ها نشان می‌دهند که خلق آثار هنری می‌تواند اضطراب افراد مبتلا به آلزایمر را کاهش دهد و حال روحی، عزت‌نفس و تمرکزشان را بهبود ببخشد. من این تأثیر را به چشم خودم دیدم. گاهی وقتی به دیدن پدرم می‌رفتم، حال‌وروز خوبی نداشت؛ یا اره‌برقی‌اش کار نمی‌کرد (بله، می‌دانم! اصلاً نباید با اره‌برقی کار می‌کرد)، یا حاشیه‌بندی صفحات کتابش به هم ریخته بود، یا عینکش را گم کرده بود.

♦️اما وقتی کنار هم می‌نشستیم، داستان‌هایش را می‌خواندیم و عکس‌های مناسب هرکدام را انتخاب می‌کردیم، همه‌چیز فرق می‌کرد. بعد از چند ساعت، حال‌وهوایش بهتر می‌شد، حافظه‌اش کمی جان می‌گرفت و شروع می‌کرد به حرف‌زدن از چیدمان چرخ‌های قطار یا تعریف‌کردن خاطرۀ مهمانی شامی که در سال ۱۹۶۵ در یوکاتان برگزار شده بود و هوا آن‌قدر گرم بود که حتی شمع‌های روشن‌نشده هم آب شده بودند.

♦️حالا هر وقت دوستانم می‌گویند به فکر انجام کار مشابهی با یکی از بستگان سالمندشان هستند، می‌گویم لحظه‌ای درنگ نکنید و دست‌به‌کار شوید! این کار می‌تواند هر چیزی باشد؛ خواندن نامه‌ها یا دفترچه‌های خاطرات قدیمی، درست‌کردن آلبوم عکس، گوش‌دادن به موسیقی یا امتحان‌کردن دستورپخت‌های قدیمیِ خانوادگی.

♦️این کار را فقط به این خاطر نکنید که او را دارید آرام‌آرام از دست می‌دهید؛ این کار را بکنید چون دوستش دارید و از بودن در کنارش لذت می‌برید. این کار را بکنید چون دیگر نمی‌خواهید اندوهِ ازدست‌دادن بر تمام رابطه‌تان سایه بیندازد. و این کار را بکنید چون ساختن چیزی با هم می‌تواند نگاهتان را از آنچه در حال ازدست‌دادنش هستید، به آنچه هنوز دارید برگرداند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Best Thing to Do With a Relative Who Has Alzheimer’s» نوشتۀ ربکا بری است که در تاریخ ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 اعتراضات دانش‌آموزی در فرانسه: خواست ناممکن یا مطالبۀ حداقلی؟

📌 «واقع‌بین باش؛ ناممکن را بخواه!» این شعار معروف دانشجویان فرانسوی در مه ۱۹۶۸ بود. نزدیک به شش دهه بعد، دانش‌آموزان فرانسه دوباره به خیابان آمده‌اند، اما این بار مطالباتشان نه آرمان‌هایی دور از دسترس، بلکه امکانات اولیۀ آموزشی است. اعتراضاتی که از یک دبیرستان در حومۀ پاریس آغاز شد، به‌تدریج گسترش یافت و با درگیری‌های خیابانی و واکنش پلیس همراه شد. اما چرا اعتراض به کمبود معلم و امکانات آموزشی چنین ابعاد گسترده‌ای پیدا کرده است؟

🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131

لید | در جست‌وجوی نقشه‌های ذهنی

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaan👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد جهان در سودای جاودانگی‌اند؛ این رؤیا برای بقیۀ ما چه پیامدهایی دارد؟

♦️هالی باکستر ، ایندیپندنت — سپتامبر سال گذشته، شی جین‌پینگ و ولادیمیر پوتین درحالی‌که فکر می‌کردند میکروفونشان خاموش است، دربارۀ امکان جاودانگی صحبت کردند. شی با لحنی معنادار گفت زمانی ۷۰سالگی را سن پیری می‌دانستند، اما حالا «آدم در ۷۰ سالگی هنوز احساس یک کودک را دارد». پوتین هم پاسخ داد شاید بتوان با پیوند مکرر اعضای بدن به جاودانگی رسید. شی هم در جواب گفت در قرن حاضر دست‌کم ممکن است انسان‌ها بتوانند تا ۱۵۰ سال عمر کنند.

♦️از این گفت‌وگوی غیرمنتظره این‌طور می‌توان نتیجه گرفت که شاید به‌زودی بتوانیم عمر انسان را طولانی‌تر کنیم. اما به نظر می‌رسد همه به یک اندازه از این امکان بهره‌مند نخواهند شد. دسترسی به چنین فناوری‌هایی می‌تواند به مسئله‌ای طبقاتی تبدیل شود و عملاً ثروت تعیین کند چه کسی فرصت بیشتری برای زندگی دارد.

♦️البته از برخی جهات، این مسئله همیشه وجود داشته، چون ثروتمندان همیشه امکانات بیشتری برای مراقبت از سلامت خود داشته‌اند. اما وقتی پای رهبران سیاسی در میان باشد، ماجرا ابعاد نگران‌کننده‌تری پیدا می‌کند: ممکن است جوامع زیر سلطۀ چند مرد سالخورده برای مدتی نامعلوم درجا بزنند؛ مردانی که حاضرند برای حفظ قدرت هر کاری بکنند.
♦️پرسش‌هایی که امروز در شبکه‌های اجتماعی و تیتر خبرها دیده می‌شوند، تا همین یک نسل پیش تقریباً غیرقابل‌تصور بودند: آیا میچ مک‌کانل کاملاً هوشیار است؟ آیا دونالد ترامپ پوشک می‌پوشد؟ آیا میلیاردرهای سیلیکون‌ولی از چیزی به نام «پسران خون» استفاده می‌کنند؟ آیا ولادیمیر پوتین مرتباً پیوند اعضای بدن انجام می‌دهد؟ و اگر چنین است، اصلاً این اعضا را از کجا تهیه می‌کند؟

♦️بااین‌حال، مسئله فقط جاه‌طلبی رهبران سیاسی یا میلیاردرهای فناوری نیست. بخش مهمی از تلاش‌های امروزی برای افزایش طول عمر بر وعده‌هایی بزرگ و فناوری‌هایی پرهزینه متمرکز شده که معلوم نیست تا چه اندازه به سود عموم مردم باشند. پیشرفت‌هایی مانند واکسن‌ها، آنتی‌بیوتیک‌ها و درمان‌های بیماری‌های قلبی‌عروقی واقعاً جان میلیون‌ها نفر را نجات داده‌اند، اما تلاش برای دستیابی به جاودانگی فردی ممکن است توجه را از راهکارهای علمی و جمعیِ مؤثر برای افزایش طول عمر منحرف کند.

♦️پرسش اساسی‌ای که در پس این مسائل نهفته است این است که در دنیایی که میلیاردرها، زیست‌فناوری و وعده‌های شگفت‌انگیز افزایش طول عمر روزبه‌روز نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند، چه اتفاقی می‌افتد اگر قدرتمندان دیگر مرگ را پایان قطعی دوران فرمانروایی خود ندانند؟

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Xi Jinping, Donald Trump and the strange politics of living forever» نوشتۀ هالی باکستر است که در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در ایندیپندنت منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 عشق گاهی همین است: دستی که نمی‌گذارد زمین بخوریم

♦️راجر روزنبلَت، نیویورک‌تایمز — وقتی من و همسرم، جینی، بیرون از خانه قدم می‌زنیم، دست هم را می‌گیریم. رهگذران با لبخندی تأییدآمیز نگاهمان می‌کنند و این صحنه را صرفاً جلوه‌ای از عشق می‌بینند. البته که هست، اما درعین‌حال، ضرورتی عملی هم پشت آن نهفته است: اگر پای یکی از ما بلغزد، همیشه دست دیگری هست که او را محکم نگه دارد و کمک کند دوباره تعادلش را پیدا کند، درست مثل کشتی‌ای که کج می‌شود و دوباره به حالت اول برمی‌گردد. عشق و کارآمدی دو رکن اساسی زندگی‌اند و دست‌دردست راه‌رفتن هر دو را در خود دارد: کمک می‌کند سر پا بمانیم، از هم مراقبت کنیم و به یکدیگر دلگرمی بدهیم.

♦️دست‌ها جنبه‌ای اساسی از وجود ما هستند. از زمانی که خداوند و انسان دست‌هایشان را به سوی یکدیگر دراز کردند، لمس دست‌ها معنایی فراطبیعی پیدا کرد. «دست» چنان معانی گسترده‌ای دارد که حتی مفهوم کمک‌کردن را هم در بر می‌گیرد: «دستی برسان». نماد کار و تلاش هم هست: «دست‌به‌کار شوید»، نشانۀ تأیید و تحسین است: «برایش دست بزنید»، و ابتدایی‌ترین نشانۀ تسلیم: «دست‌ها بالا!». برای قطعی‌کردن معامله با یکدیگر دست می‌دهیم و حتی گاهی سرنوشتمان را از روی خطوط کف همین دست‌ها می‌خوانیم.

♦️در دوران سالمندی، گرفتن دست یکدیگر راهی برای بازگشت به گذشته است. من و جینی روزگاری در دبیرستان دست‌های هم را می‌گرفتیم و امروز هم چنین می‌کنیم. اما این دست‌ها دیگر همان دست‌های سابق نیستند. رنگشان تغییر کرده و بر پوستشان جاده‌هایی از چین‌وچروک و بزرگراه‌هایی آبی‌رنگ از رگ‌ها نقش بسته است. دست‌هایی که سختی‌های روزگار و توفان جنگ‌ها را پشت سر گذاشته‌اند. اینکه با وجود همۀ این دگرگونی‌ها هنوز دست‌های یکدیگر را می‌فشاریم، تا اندازه‌ای نشانۀ غرور و سرپیچی ما در برابر گذر زمان است. ما همچنان دوام آورده‌ایم و دست‌هایمان گواه زندۀ این تاب‌آوری‌اند.

♦️در نهایت، همۀ ما در این جهان مانند هانسل و گرتل، لرزان و درمانده، در جنگلی پر از ترس و هراس گم شده‌ایم. در میان توفان‌های بیرونی و دل‌نگرانی‌های درونی، احساس تنهایی و ترس می‌کنیم. اما وقتی دست یکدیگر را می‌گیریم، ترسمان اندکی فروکش می‌کند و با دلگرمی بیشتری به استقبال زندگی می‌رویم.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «I Want to Hold Her Hand» نوشتۀ راجر روزنبلَت است که در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 اسناد تازه نشان می‌دهند که بریتانیا تا چه اندازه ثروتش را مدیون برده‌داری است
—افسانۀ سرمایه‌داری خودساخته

♦️نسرین ملک، گاردین — مجموعه‌ای تازه از اسناد و گزارش‌ها منتشر شده است که ابعاد گستردۀ نقش بریتانیا در تجارت برده در دو سوی اقیانوس اطلس را آشکار می‌کند. این مجموعۀ ۶۳۶صفحه‌ای نشان می‌دهد که بخش مهمی از اقتصاد بریتانیا بر برده‌داری استوار بوده است. این اسناد همچنین نشان می‌دهند که مشارکت در تجارت برده فقط به صاحبان شرکت‌ها و سرمایه‌داران بزرگ محدود نبوده، بلکه طیف گسترده‌ای از صاحبان مشاغل نیز به شکل‌های مختلف در این تجارت سهم داشته‌اند و از آن سود می‌برده‌اند.

♦️افراد ممکن است هنگام مرور این اسناد واکنش‌های متفاوتی داشته باشند، اما آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، دیدن نام کسانی بود که به بردگی فروخته شدند و خود و فرزندانشان قرن‌ها رنج و اسارت را تحمل کردند. آنچه از آن نظام به جا مانده، دفترهای حسابداری و فهرست‌های مرتب و خوش‌خطی است که در آن‌ها نام انسان‌های به‌بردگی‌گرفته‌شده و فرزندانشان ثبت شده است؛ انسان‌هایی که به اعدادی در حساب‌وکتاب تجارت برده تقلیل یافته بودند. برای درک بهتر ابعاد این مسئله و ناتوانی دیرین بریتانیا در مواجهه با گذشتۀ خود، با کریس اوسو، خبرنگار امور اجتماعی گاردین، گفت‌وگو کردم.

♦️به باور کریس، میان نحوۀ مواجهه با این اسناد و برخورد بریتانیا با گذشتۀ خود در طول قرن‌ها شباهت آشکاری وجود دارد: تلاش برای کم‌اهمیت جلوه‌دادن ابعاد آنچه رخ داده است. او می‌گوید «این رویکرد قرن‌هاست ادامه دارد و فقط شکل آن تغییر کرده است. در گذشته، برده‌داری را توجیه می‌کردند و امروز می‌گویند: دلیلی ندارد عذرخواهی کنیم، چون چیزی به شما بدهکار نیستیم».

♦️بریتانیا کشوری است که مردمش علاقۀ زیادی به تاریخ خود دارند؛ از سریال‌های تاریخی و داستان‌های مربوط به هنری هشتم گرفته تا روایت‌های جنگ‌های جهانی قرن بیستم. بااین‌حال، همیشه برایم شگفت‌آور بوده که برده‌داری تا چه اندازه در روایت‌های رایج از تاریخ این کشور غایب است. گویی همان‌طور که برده‌داری از نظر جغرافیایی به مستعمرات بریتانیا منتقل شده بود، در حافظۀ جمعی مردم این کشور نیز به حاشیه رانده شده و از یادها رفته است.

♦️به باور کریس، «در چنین نگاهی به تاریخ، آنچه اهمیت دارد روایت قهرمانانه‌ای است که در آن شما همیشه نقش آدم خوب داستان را بازی می‌کنید». اما راه دیگری هم برای مواجهه با گذشته وجود دارد: اینکه از اشتباهات تاریخی درس بگیریم و مانع تکرار آن‌ها در آینده شویم. رویکردی که به گفتۀ کریس، در بریتانیا جایی ندارد. تصویری که بریتانیا از خود ساخته، با واقعیت‌های تاریخی این کشور هم‌خوانی ندارد؛ واقعیت‌هایی که نشان می‌دهند بریتانیا از کار بی‌دستمزد و منابع متعلق به میلیون‌ها انسان بهره‌کشی کرده است.

♦️این اسناد نشان می‌دهند که چگونه انسان‌ها از حقوق و شأن انسانی خود محروم شدند و به اشیا و دارایی‌هایی تبدیل شدند که می‌شد آن‌ها را خریدوفروش کرد و همچون ابزاری برای تولید ثروت و انباشت سرمایه به کار گرفت. اکنون که کشورهای حوزۀ کارائیب با جدیت بیشتری به دنبال دریافت غرامت بابت برده‌داری هستند، این اسناد می‌توانند به روشن‌شدن مسئولیت‌های حقوقی و فراهم‌کردن مبنایی برای مطالبۀ غرامت کمک کنند.

♦️حتی کسانی که حاضر نیستند از منظر اخلاقی به این مسئله نگاه کنند، ناگزیرند بپذیرند که این مطالبات بی‌اساس نیستند و پشتوانه‌ای محکم دارند. کریس در پایان می‌گوید: «مخالفت‌ها همچنان ادامه دارد، چون این مسئله دو چیز را به چالش می‌کشد که برای جوامع غربی بسیار ارزشمندند: یکی تصویر قهرمانانه‌ای که از خود ساخته‌اند و دیگری ثروتشان».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «It’s inescapable’: will new revelations about enslavement force Britain to finally confront its past» نوشتۀ نسرین ملک است که در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶ در گاردین منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 الیگارش‌های فناوری طرحی وحشتناک برای بشریت دارند

♦️برنی سندرز، آتلانتیک — آیا بشر باید همچنان کنترل سیارۀ زمین را در دست داشته باشد؟ یا وقت آن رسیده که جایگاه خود را به‌عنوان گونۀ حاکم به موجودات دیگری واگذار کند؟ این پرسش‌ها شاید عجیب و پاسخشان بدیهی به نظر برسد، اما غول‌های فناوری که هزینۀ انقلاب هوش مصنوعی را تأمین می‌کنند، اظهاراتی داشته‌اند که باید زنگ خطر را برای همۀ ما به صدا درآورد.

♦️سَم آلتمن، مدیرعامل اُپن‌اِی‌آی، در سال ۲۰۱۷ نوشت که هوش مصنوعی به انسان امکان می‌دهد «نخستین گونه در تاریخ باشد که نسل‌های بعد از خود را به دست خود طراحی می‌کند». به گفتۀ آلتمن، «ما یا هوش دیجیتال را به وجود می‌آوریم و سپس، همچون شاخه‌ای از درخت تکامل، محو و فراموش می‌شویم، یا راه درستِ ادغام انسان و ماشین را پیدا می‌کنیم».

♦️اوایل همین ماه، ایلان ماسک انسان‌ها را به برنامه‌نویسی تشبیه کرد که سیستم‌عامل یک رایانه را راه‌اندازی می‌کند. به بیان ساده، از نظر ماسک، انسان‌ها صرفاً مرحله‌ای در مسیر پیدایش ابرهوش دیجیتال‌اند. سال گذشته نیز وقتی از پیتر تیل، میلیاردر و هم‌بنیان‌گذار پالانتیر، پرسیدند آیا ترجیح می‌دهد نسل بشر همچنان زنده بماند، مکث کرد و با تردید گفت: «اِمم... خب، نمی‌دانم. من می‌خواستم... یعنی... کلی پرسش پشت این قضیه خوابیده». سرانجام با بی‌میلی پذیرفت که بهتر است انسان‌ها زنده بمانند!

♦️این دیدگاه‌ها ریشه در ایدئولوژی قدیمیِ «فراانسان‌گرایی» دارند که پیش‌تر در سیلیکون‌ولی جریانی حاشیه‌ای به شمار می‌رفت. طرفداران این ایدئولوژی معتقدند فناوری به ما امکان می‌دهد با خلق گونه‌ای جدید یا ادغام با ماشین‌ها، از محدودیت‌های انسانی فراتر برویم. اما اصلاً چرا باید از انسان فراتر رفت؟ چون به باور آن‌ها، این انسان‌های جدید یا «پساانسان‌ها» قرار است از ما باهوش‌تر باشند، هرگز اشتباه نکنند، به ستارگان سفر کنند، جهان را به تسخیر درآورند و تا ابد زنده بمانند.

♦️اگر این‌ها صرفاً خیالبافی‌های چند نوجوان شیفتۀ فیلم‌های علمی‌تخیلی بود، می‌شد به آن‌ها خندید و از کنارشان گذشت. اما واقعیت این است که چنین باورهایی در میان قدرتمندترین افراد جهان رواج دارند؛ کسانی که تریلیون‌ها دلار سرمایه را به میدان آورده‌اند تا این رؤیاها را به واقعیت تبدیل کنند.

♦️چشم‌اندازی که الیگارش‌های فناوری برای آینده در سر دارند، روزبه‌روز ترسناک‌تر می‌شود. ایلان ماسک با شرکت نورالینک در پی کاشت تراشه در مغز انسان‌هاست تا به «همزیستی با هوش مصنوعی» دست یابد. پیتر تیل به آرژانتین نقل مکان کرده است؛ کشوری که رئیس‌جمهورش، خاویر میلی، خواستار تأسیس «شرکت‌های غیرانسانی» شده است که عامل‌های هوش مصنوعی آن‌ها را اداره کنند. کریستوفر اولاه، یکی از هم‌بنیان‌گذاران آنتروپیک، نیز تلاش کرده رهبران مذهبی، از جمله پاپ، را متقاعد کند که هوش مصنوعی ممکن است دارای آگاهی باشد.

♦️تقریباً هیچ‌کس بیرون از سیلیکون‌ولی خواهان چنین آینده‌ای نیست. به همین دلیل، ۹۱ درصد آمریکایی‌ها معتقدند باید قوانینی وضع شود تا جلوی خطرات هوش مصنوعی گرفته شود، ۷۴ درصد به مدیران شرکت‌های هوش مصنوعی اعتماد ندارند و ۷۳ درصد نگران‌اند که این فناوری بقای بشر را به خطر بیندازد.

♦️بشریت نباید اجازه دهد چند میلیاردر خودخواه، بی‌پروا برای حذف و جایگزینی انسان‌ها نقشه بکشند. باید همین حالا توسعۀ هوش مصنوعی پیشرفته را متوقف کنیم و ساخت «ابرهوش مصنوعی» را ممنوع کنیم؛ یعنی هوش ماشینی‌ای که از هر انسانی باهوش‌تر است و می‌تواند مستقل از ارادۀ ما و خارج از کنترل انسان عمل کند. این ممنوعیت باید تا زمانی ادامه یابد که نهادی ملی بتواند ایمنی این فناوری را تضمین کند. هوش مصنوعی تهدیدی علیه موجودیت بشر است و باید با آن به همین اندازه جدی برخورد کنیم.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Big Tech Oligarchs Have a Terrible Plan for Humanity» نوشتۀ برنی سندرز است که در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 شما دو مغز دارید، نه یکی!
— و این شاید دلیل تمایز شما با هوش مصنوعی باشد

♦️کریستن فرنچ، نوتیلوس — لوئیس توماس، پزشک و نویسنده، سال‌ها پیش در کتاب مشهورش «مدوزا و حلزون» نوشت: «اینکه چطور یک سلول ساده به مغز شگفت‌انگیز انسان تبدیل می‌شود، مغزی که حتی می‌تواند هواپیما بسازد، یکی از بزرگ‌ترین معجزات روی زمین است». به باور او، «آدم‌ها باید تمام روز با شگفتی یکدیگر را صدا بزنند و جز دربارۀ همان یک سلول حرفی نزنند». اما توماس در میان این تأملات به نکتۀ دیگری هم رسید که آن را در پانویسی نوشت: «شاید هم نه یک سلول، بلکه دو سلول!».

♦️این پانویس متواضعانۀ توماس شاید پیش‌بینی کشف مهمی بود که به‌تازگی دربارۀ ماهیت پیچیده‌ترین ساختار زیستی شناخته‌شده برای انسان صورت گرفته است. بر اساس پژوهش گروهی از دانشمندان علوم اعصاب در کالیفرنیا، مغز برخلاف تصور رایج، اندامی واحد نیست، بلکه از دو اندام متمایز تشکیل شده است. یکی از این دو اندام وظیفۀ تنظیم کارکردهای حیاتی بدن، مانند تنفس، خواب، گرسنگی و ضربان قلب را بر عهده دارد و دیگری مسئول توانایی‌های پیچیده‌تری مانند شعر، حافظه، ریاضیات و فلسفه است.

♦️این یافته‌ها که به‌تازگی در نشریۀ «نیچر نوروساینس» منتشر شده‌اند، ممکن است دیدگاه رایج دربارۀ رشد مغز را که دهه‌ها بر علم اعصاب حاکم بوده است، دگرگون کنند. این کشف نه‌تنها به درک بهتر تکامل مغز انسان و دیگر حیوانات کمک می‌کند، بلکه می‌تواند تأثیر چشمگیری بر درمان بیماری‌های مغزی و حتی شناخت ما از هوش و آگاهی انسان داشته باشد.

♦️کایل لو، زیست‌شناس دانشگاه استنفورد و از نویسندگان این پژوهش، می‌گوید: «مغز از سه بخش پیش‌مغز، میان‌مغز و پس‌مغز تشکیل شده است. پیش‌مغز وظایف پیچیده‌ای مانند تفکر و استدلال را بر عهده دارد، درحالی‌که پس‌مغز کارکردهای حیاتی بدن را کنترل می‌کند». به گفتۀ او، برخلاف دیدگاه سنتی که هر سه بخش مغز را حاصل یک سلول واحد می‌دانست، یافته‌های جدید نشان می‌دهند که سلول‌ها از نخستین لحظۀ شکل‌گیری هویت مغزی‌شان، به دو مسیر مجزا می‌روند: گروهی پیش‌مغز و میان‌مغز را می‌سازند و گروهی دیگر پس‌مغز را.

♦️لو معتقد است به همین دلیل، داشتن بدن شرطی حیاتی برای هوشیاری به نظر می‌رسد، زیرا شواهد بالینی نشان می‌دهند که فقدان هوشیاری و مرگ مغزی تقریباً همیشه با آسیب به پس‌مغز و ساقۀ مغز ارتباط دارند. این یعنی یکی از مسیرهای رشد مغز مستقیماً به مرکز هوشیاری و بقای موجود زنده منتهی می‌شود و همین دوگانگی، تفاوت بنیادین هوش انسان با هوش مصنوعی را نیز آشکار می‌کند.

♦️پیش‌مغز مسئول حافظه، استدلال و خلاقیت است؛ توانایی‌هایی که اغلب با قابلیت‌های هوش مصنوعی مقایسه می‌شوند. اما داشتن حافظه لزوماً به معنای داشتن هوشیاری نیست. در طبیعت، حتی موجودات تک‌سلولی ساده‌ای مانند مخمرها نیز بدون داشتن مغز یا نورون، به کمک پروتئین‌های بادوام، نوعی حافظۀ زیست‌شیمیایی دارند که به بقایشان کمک می‌کند.

♦️بنابراین، اگر پس‌مغز شرطی ضروری و بنیادین برای هوشیاری باشد، به این معناست که «زنده‌بودن» و تجربۀ ذهنی اساساً با محاسبه، خلاقیت و حافظه تفاوت دارند. هوشیاری واقعی بر پایۀ تعامل با بدن و ساختارهای پس‌مغز شکل می‌گیرد و همین مسئله، هوش زیستی انسان را در بنیادی‌ترین سطح از هوش ماشین‌ها متمایز می‌کند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «You Have Two Brains, Not One» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نویتیلوس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 چیزی به نام «فرهنگ» وجود ندارد؛ هرچه هست «محتوا»ست

♦️پل چان، ام‌آی‌تی پرس ریدر — میانه‌های دهۀ ۲۰۱۰، عکاسان، فیلم‌سازان و هنرمندان در تمامی رشته‌ها رفته‌رفته آثارِ خود را به‌جای عکس، ویدئو یا اثرِ هنری، «محتوا» نامیدند. ماجرا برای نویسندگان هم به همین شکل پیش رفت: پست‌های وبلاگی، جستارها و مقالات همگی در یک کاسه ریخته شدند و عنوان مشترک «محتوا» را گرفتند. دیری نگذشت که اصطلاح «تولیدکنندۀ محتوا» پیدا شد؛ عبارتی که مرزهای میان نویسندگان، هنرمندان و بازیگران را بیش از پیش در هم شکست.

♦️محتوا نوعی بیان است که برای جا انداختن خودش، به مفاهیمی مثل «کیفیت» یا «معنا» متکی نیست. وجه تمایز محتوا -یا به زبان ساده‌تر، گیرایی اصلی‌اش- این است که می‌شود آن را در حجم انبوه و فله‌ای تولید کرد. هرچه بیشتر تولید شود، بهتر است. محتوا دقیقاً برای حسِ «در لحظه بودن» قالب‌ریزی شده. یعنی محتوا زمانی در بهترین حالتِ خودش است که دست‌اول و تازه باشد و به همین الان تعلق داشته باشد. برای فهمیدنش هم نباید وقت زیادی از ما بگیرد.

♦️یک نوجوان ۱۵ ساله روزی خیلی ساده و خودمانی به من گفت که فرهنگ فقط در اینترنت جریان دارد و جای دیگری وجود ندارد. از سادگیِ این بینش مات و مبهوت ماندم؛ حسی درونم می‌گفت راست می‌گوید، اما دلم راضی نمی‌شد آن را بپذیرم. اگر فرهنگ اساساً در بستر آنلاین جریان دارد، آیا معنایش این است که چیزها و تجربیاتی که نمی‌شود به محتوا تبدیلشان کرد، از نظر فرهنگی اصلاً وجود ندارند؟

♦️مارکس گمان می‌کرد افزایش بازدهی و کارآمدیِ ماشین‌ها سرانجام انسان را از بندِ کار آزاد خواهد کرد. اما آنچه او پیش‌بینی نمی‌کرد تواناییِ سرمایه در استثمارِ خود «اوقات فراغت» بود؛ امروزه پلتفرم‌ها توجهِ ما را به داده و داده‌های ما را به ارزش و سرمایه تبدیل می‌کنند. امروزه «توجه» درست مثل نفت خام است؛ منبعِ طبیعی و کمیابی که باید استخراج، فراوری و پالایش شود.

♦️و محتوا به «پلاستیک» می‌ماند، محصولی با قابلیت تکثیرِ بی‌پایان، عمدتاً فاقدِ اصالت و دست‌دوم، که هر محیطی را که در آن انباشته شود، مسموم و فرسوده می‌کند. در این میان، پیوند نگران‌کننده‌ای دیده می‌شود؛ درست زمانی که کتاب‌ها، دانشگاه‌ها، داده‌های پژوهشی، هنرمندان و دیگر سرچشمه‌های دانش آماج حملات سیاسی قرار می‌گیرند، جهان شاهد انفجار بی‌سابقۀ محتوا -به‌ویژه با اتکا به هوش مصنوعی- است . آیا هنر هنوز می‌تواند در برابرِ فرورفتن در حد «صرفِ محتوا» مقاومت کند، و این مقاومت چه بهایی برای ما دارد؟

♦️زندگی هنری من همیشه روی شانۀ فناوری ایستاده است؛ از ظهور رُمان در قرن هفدهم گرفته تا اینترنت در عصر حاضر. همواره بر این باور بوده‌ام که هنر، همگام با ابزارها و فناوری‌های نو مسیر خود را می‌گشاید. اما امروز پرسش سختی پیش رویمان است: آیا خروجی‌هایی که ماشین‌ها می‌سازند واقعاً می‌توانند حقیقت را آشکار کنند؟ و اگر جواب منفی است، ما در مقام هنرمندان و مراقبانِ فرهنگ، چه کار دیگری از دستمان برمی‌آید تا تسلیمِ این سیلِ محتوا نشویم؟

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «When Culture Becomes Content» نوشتۀ پل چان است که در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در ام‌آی‌تی پرس ریدر منتشر شده است. پل چان؛ هنرمند و منتقد فرهنگی است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 آخرین بار کی آسمانی غرق در ستاره دیدید؟
—  آسمان شب هر سال ۱۰ درصد روشن‌تر می‌شود

♦️توو دانُویچ، گاردین — آخرین بار کی آسمانی غرق در ستاره دیدید؟ هشتاد درصد از مردم زیر سقفی از آلودگی نوری زندگی می‌کنند و سیاهیِ شب هم سال‌به‌سال ۱۰ درصد کم‌رنگ‌تر می‌شود. سازمان ملل هوای پاک و آب سالم را جزو حقوق بنیادین بشر اعلام کرده، اما من معتقدم «حقِ تاریکی» هم چیزی کم از این‌ها ندارد. دسترسی به آسمان شب فقط برآمده از حسرت ستاره‌بینی و تماشا نیست؛ تاریکی، خود خانه‌ و زیستگاه بخش بزرگی از جهانِ زندگان است.

♦️بخش عمدهٔ آلودگی نوری ناشی از چراغ‌های خیابان‌ها، ساختمان‌ها، پارکینگ‌ها و زمین‌های ورزشی‌ای است که تمام شب روشن می‌مانند، اما حالا خود آسمان هم بیش از پیش به منبع آلودگی نوری تبدیل شده؛ هر روز تعداد بیشتری ماهواره در میان ستاره‌های آسمان شب دیده می‌شوند و تا الان بیش از ۱۱هزار ماهوارهٔ استارلینک در مدار زمین قرار گرفته‌اند.

♦️ برای پرتاب تجهیزات به فضا، آن‌هم با وجود تمام اثراتی که روی زمین می‌گذارند، هیچ قانون یا الزامی برای ارزیابی زیست‌محیطی وجود ندارد. اما اگر بپذیریم تاریکی هم یکی از نیازهای ماست، دست‌کم برای از میان بردنش دست‌به‌عصاتر عمل می‌کنیم. منظورم این نیست که باید چراغِ تمام خیابان‌ها را خاموش کنیم؛ حفظ تاریکی شب یعنی برای رنگ نور، جهت تابش و شدت روشناییِ چراغ‌ها قوانین مشخصی داشته باشیم و پای اجرایشان بایستیم. یعنی اگر یک چراغ کارمان را راه می‌اندازد، بی‌دلیل سه چراغ نصب نکنیم.

♦️نورهای مصنوعی، قطب‌نمای حیواناتی را که با نور ماه راه خود را پیدا می‌کنند به هم می‌ریزند؛ از بچه‌لاک‌پشت‌های دریایی که به‌جای رفتن به سمت اقیانوس، سر از پارکینگ‌ها درمی‌آورند، تا شب‌پره‌هایی که دور لامپ‌ها سرگردان می‌شوند. کرم‌های شب‌تاب و قورباغه‌ها هم برای جفت‌گیری به تاریکیِ شب احتیاج دارند. از آن طرف، نور خیره‌کننده و شدیدِ کلان‌شهرها، پرندگان مهاجر را هم از مسیر اصلی‌شان دور می‌کند.

♦️ردپای آلودگی نوری فقط به تاریکیِ شب محدود نمی‌شود؛ تبعات آن حتی بعد از طلوع آفتاب و در دل روز هم ادامه دارد. بررسی‌ها نشان داده‌اند که نورهای مصنوعی، چرخهٔ گرده‌افشانیِ حشراتی مثل زنبور و پروانه را به هم می‌ریزند، زمانِ شکوفه‌زدن درختان را تغییر می‌دهند و ساعت زیستیِ بدن موجودات زنده -از جمله ما انسان‌ها- را به هم می‌ریزند.

♦️در روزگاری که شهرها مدام قد می‌کشند، تماشای آسمان پرستاره به رؤیایی دور از دسترس تبدیل شده؛ به‌خصوص برای آن‌هایی که وقتش را ندارند تا از هیاهوی شهر فاصله بگیرند. حقِ تاریکی قرار نیست همۀ شهرهای دنیا را شبیه دشت‌های بکر و دورافتادهٔ اورگِن کند؛ بلکه فقط می‌خواهد شب‌ها ستاره‌های بیشتری در آسمان چشمک بزنند، موجودات زنده دمی در آرامش بیاسایند، و همهٔ ما -در هر گوشه‌ای از جهان که ایستاده‌ایم- دوباره دلیلی برای سر بلند کردن و چشم دوختن به آسمان پیدا کنیم.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The night sky is getting 10% brighter every year. We’re forgetting what darkness feels like» نوشتۀ توو دانُویچ است که در تاریخ ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در گاردین منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 آن‌قدر زندگی را راحت کرده‌ایم که دیگر نیازی به یکدیگر نداریم
— برای فرار از دردسرهای کوچک، ارتباطمان با دیگران را قربانی می‌کنیم

♦️جولی بک، آتلانتیک — بسیاری از فناوری‌های جدید زندگی را برایمان آسان‌تر کرده‌اند، اما درعین‌حال ما را از یکدیگر دورتر کرده‌اند. برای مثال، شرکت اوبر در سال ۲۰۱۹، با توجه به اینکه بسیاری از مسافران تمایلی به گپ‌وگفت با راننده ندارند، قابلیتی معرفی کرد که به آن‌ها اجازه می‌داد با پرداخت هزینۀ بیشتر، «سفر در سکوت» را انتخاب کنند. اما اغلب همین تعاملات کوتاه و روزمره، مثل چند کلمه هم‌صحبت‌شدن با دیگران، نقش مهمی در شکل‌گیری احساس تعلق عمیق به جامعه دارند.

♦️ گِیب بولارد، روزنامه‌نگار، در کتاب جدیدش با عنوان «علیه راحتی» می‌نویسد که تلاش بی‌وقفۀ ما برای سریع‌تر و آسان‌ترکردن کارها، هزینه‌های پنهانی دارد. با خواندن کتابش متوجه شدم که بخش بزرگی از این هزینه‌ها درواقع اجتماعی‌اند. برای مثال، حالا که می‌توانیم همه‌جا موسیقی گوش کنیم، بسیاری از ما مسیر رفت‌وآمدمان را با گوش‌دادن به موسیقی می‌گذرانیم، اما در عوض فرصت هم‌صحبت‌شدن با همسایه‌ها و غریبه‌هایی را که در راه می‌بینیم از دست می‌دهیم.

♦️سرویس‌هایی مانند اوبر و لیفت هم جای آن روزهایی را گرفته‌اند که دوستانمان ما را به مقصد می‌رساندند یا مجبور بودیم از وسایل حمل‌ونقل عمومی استفاده کنیم و در مسیر با دیگران هم‌صحبت شویم. به همین ترتیب، سفارش اینترنتی و تحویل کالا درِ خانه باعث شده کمتر به رستوران‌های محلی برویم یا در فروشگاه‌ها وقت بگذرانیم. بااین‌حال، بولارد قبول ندارد که ناچاریم این انزوا را به‌عنوان بهای راحت‌ترشدن زندگی بپذیریم، هرچند راه‌حل ساده و فوری‌ای هم برای رهایی از آن ارائه نمی‌دهد.

♦️به گمان من، هرکدام از ما با کارهای ساده‌ای می‌توانیم به بهترشدن حال‌وهوای جمعی کمک کنیم. مثلاً هدفون را از گوشمان برداریم و به همسایه‌ها سلام کنیم، یا به‌جای سفارش غذا، با دوستانمان برای شام قرار بگذاریم. این کارهای کوچک نه‌تنها همان لحظه فرصتی برای ارتباط با دیگران فراهم می‌کنند، بلکه در بلندمدت نیز به شکل‌گیری جامعه‌ای صمیمی‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر کمک می‌کنند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «One Reason People Are Spending So Much Time Alone» نوشتۀ جولی بِک است که در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 چرا گاهی کمک به خیریه، بیش از آنکه مفید باشد، مضر است؟

♦️جو میکل، بی‌بی‌سی — جِین وارد، درحالی‌که صفحه‌های سیاه و کپک‌زدۀ کتابی را ورق می‌زند، می‌گوید: «مسلماً دلتان نمی‌خواهد فرزندتان با چنین کتابی در دست، توی رختخواب خوابش ببرد». ما در یکی از فروشگاه‌های خیریۀ شهر لینکلن انگلستان هستیم. روی میز مقابلمان، یک کاپشن پشمی پوشیده از موی سگ، یک خرس عروسکی لکه‌دار و یک لنگه دمپایی کثیف به چشم می‌خورد. وارد، معاون مدیر فروشگاه، می‌گوید: «حتی اگر لنگۀ دیگر این دمپایی هم بود، باز به درد نمی‌خورد. شرکت‌های بازیافت هم حاضر نیستند آن را از ما تحویل بگیرند».

♦️اهدای وسایل شکسته، کثیف و فرسوده به مؤسسه‌های خیریه، سالانه ده‌ها هزار پوند هزینه برای جمع‌آوری و دفع این ضایعات روی دست آن‌ها می‌گذارد. کارولین پیچ، مدیر بخش خرده‌فروشی آسایشگاه، می‌گوید بااینکه این خیریه به کمک‌های مردمی وابسته است، ناچار می‌شود بخش بزرگی از وسایل اهدایی را دور بریزد. مجموعۀ او سال گذشته ۳۵۰ تن کالا را بازیافت کرد، اما برخی وسایل حتی قابل بازیافت نیستند و چاره‌ای جز انداختنشان در سطل زباله وجود ندارد.

♦️او می‌گوید «برای وسایلی که اصلاً قابل فروش نیستند و شرکت‌های بازیافت هم آن‌ها را تحویل نمی‌گیرند، مثل ظروف شکسته و اسباب‌بازی‌های ناقص، باید هزینۀ دفع زباله بپردازیم. سال گذشته فقط در فروشگاه‌هایمان ۳۰ هزار پوند صرف این کار کردیم». به گفتۀ او، «مردم این روزها خیلی نگران محیط‌زیست‌اند و نمی‌خواهند وسایلشان سر از محل‌های دفن زباله درآورد. برای همین، هر وسیلۀ اضافه‌ای را به خیریه‌ها می‌دهند، بی‌آنکه به هزینه‌هایی که تحمیل می‌کنند فکر کنند».

♦️با این حساب، چه وسایلی را باید اهدا کنیم؟ این فروشگاه فهرستی از اقلام قابل‌قبول تهیه کرده و در اختیار مردم گذاشته است. اما جنی روآن، مدیر بخش خرده‌فروشی آسایشگاهی دیگر، می‌گوید یک قاعدۀ ساده هم وجود دارد: «پیش از اهدای هر وسیله، از خودتان بپرسید: آیا خودم حاضرم این را بخرم؟ اگر پاسختان مثبت است، ما هم با کمال میل آن را می‌پذیریم». خیریه‌ها قدردان کمک‌های مردم‌اند و نمی‌خواهند کسی را از کمک‌کردن منصرف کنند، اما اهدای وسایل شکسته و کثیف، بیش از آنکه کمکی به آن‌ها باشد، هزینه روی دستشان می‌گذارد.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Why some charity donations do more harm than good» نوشتۀ جو میکل است که در تاریخ ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در بی‌بی‌سی منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 پیشرفت فناوری‌ «جادوی اجتماعی» را از ما گرفته است
— تنهایی را زیادی برای خودمان آسان کرده‌ایم

♦️کریستن فرنچ، ناتیلوس — ویدار هالدورسن، جامعه‌شناس ایسلندی، می‌گوید عصر دیجیتال با تناقضی آشکار روبه‌روست: با آنکه امروز بیش از هر زمان دیگری می‌توانیم در هر گوشه‌ای از جهان و در کسری از ثانیه با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم، توانایی‌مان برای برقراری ارتباطی واقعی و بدون حواس‌پرتی رو به افول است. به بیان دیگر، با وجود ابررایانه‌های جیبی‌ای که همیشه همراهمان داریم، ارتباطات واقعی‌مان نه‌تنها بیشتر نشده، بلکه کمتر هم شده است.

♦️این حرف تازه‌ای نیست، اما هالدورسن برای توصیف آن اصطلاح جدیدی ابداع کرده است: «جادوی اجتماعی». منظور او نشانه‌های ظریف، انرژی جاری میان افراد و پیوندهای عاطفی نامحسوسی است که صرفاً در هم‌نشینی با دیگران شکل می‌گیرند و شالودۀ جامعه را می‌سازند. از نظر او، حالت چهره، زبان بدن، فاصلۀ فیزیکی و حتی رایحۀ افراد، همگی حامل پیام‌های اجتماعی‌اند. امیل دورکیم، از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی، این پدیده را «جوشش جمعی» می‌نامید؛ یعنی احساس تعلق به چیزی فراتر از خود.

♦️هالدورسن به‌تازگی کتابی با عنوان «چگونه صفحه‌نمایش‌های دیجیتال جوامع انسانی را از خود بیگانه می‌کنند: رساله‌ای دربارهٔ جادوی اجتماعی و زوال آن» منتشر کرده است. او در این کتاب استدلال می‌کند که برای احیای جادوی اجتماعی باید ورزش‌های گروهی، توانایی سازگاری انسان‌ها و فرهنگ‌های جمع‌گرا را تقویت کنیم.

♦️او می‌گوید «دو سال پیش، کتابی از عکس‌هایی که در ایسلند گرفته بودم منتشر کردم. هنگام عکاسی متوجه شدم همه سرشان به تلفن‌هایشان گرم است؛ سرها پایین بود و آدم‌ها حتی موقع راه‌رفتن هم چشم از گوشی برنمی‌داشتند. می‌دیدم که انقلاب فناوری‌های هوشمند دارد عادت‌ها و آیین‌های روزمرۀ زندگی را دگرگون می‌کند؛ همان عادت‌ها و آیین‌هایی که شالودۀ جامعه را می‌سازند».

♦️او توضیح می‌دهد که پس از انتشار آن کتاب، از او دعوت شد کتابی دربارۀ صفحه‌نمایش‌ها و انزوا بنویسد. این فرصت باعث شد موضوع را از منظری نظری‌تر بررسی کند و دریابد انقلاب دیجیتال چه تأثیری بر جامعه، سلامت و روابط انسانی گذاشته و تا چه اندازه ما را از خود بیگانه کرده است. از نظر او، بیگانگی یعنی ازدست‌دادن احساس تعلق و حسِ در خانه بودن؛ یعنی جایگزین‌شدن اشتیاق با ناامیدی. به باور او، جهان امروز گرفتار انزوا، رنج، اضطراب، افسردگی و نفرت‌پراکنی شده است.

♦️هالدورسن می‌گوید «وضعیت کنونی بشر شبیه کشتی تایتانیک است و باید مسیرمان را تغییر دهیم. بااینکه آگاهی عمومی از خطرات فناوری افزایش یافته و مطالب بسیاری دراین‌باره منتشر شده، تغییر این روند دشوار است، زیرا شرکت‌های بزرگ فناوری و نظام سرمایه‌داری مصرفی محرک اصلی آن هستند و این تحولات را به نام پیشرفت به ما عرضه می‌کنند». او معتقد است آنچه پیشرفت نامیده می‌شود، در واقع چیزی جز الگویی در خدمت منافع شرکت‌های بزرگ فناوری و گسترش قدرت و نفوذ آن‌ها نیست.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Where Did the “Social Magic” Go?» نوشتۀ کریستن فرنچ است که در تاریخ ۱ اکتبر ۲۰۲۶ در ناتیلوس منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 موفقیت فقط به ارادۀ شما بستگی ندارد
— گاهی مهم‌تر از اینکه چقدر تلاش می‌کنید، این است که کجا و کنار چه کسانی هستید

♦️مگی پنمن، واشنگتن‌پست — مایکل فلپس را همه به ارادۀ پولادین، انگیزۀ سیری‌ناپذیر برای موفقیت و ویژگی‌های ژنتیکی منحصربه‌فردش می‌شناسند. او بیش از هر ورزشکار دیگری در تاریخ المپیک مدال طلا کسب کرده است. اما اگر کمی عقب‌تر برویم و قاب تصویر را بزرگ‌تر کنیم، عوامل دیگری را هم می‌بینیم: مربی‌ای که به او اطمینان داد می‌تواند پیروز شود، مادری که شنا را راهی برای تخلیۀ انرژی بی‌پایان پسرش یافت و البته این خوش‌شانسی بزرگ که فلپس در فاصلۀ ده‌دقیقه‌ای یکی از مجهزترین مراکز تمرینی کشور بزرگ شده بود.

♦️آنجلا داک‌ورث، روان‌شناس، دراین‌باره می‌گوید: «من نیمۀ اول دوران حرفه‌ای‌ام را صرف مطالعۀ تلاش فردی و نقش آن در موفقیت کردم. بی‌تردید تلاش اهمیت دارد، اما همۀ ماجرا نیست». داک‌ورث بیشتر با کتاب بحث‌برانگیزش دربارۀ «سرسختی» شناخته می‌شود؛ مفهومی که خودش آن را ترکیبی از اشتیاق و پشتکار برای رسیدن به اهداف بلندمدت تعریف می‌کند. او فلپس را نمونۀ بارز همین پشتکار می‌داند. بااین‌حال، فلپس، مانند هر انسان موفق دیگری، برای به‌ثمررسیدن تلاش‌هایش به این هم نیاز داشت که در زمان مناسب، در کنار آدم‌های مناسب قرار بگیرد.

♦️داک‌ورث در کتاب تازه‌اش با عنوان «بجا و به‌موقع: آدم‌ها و مکان‌هایی را پیدا کنید که امکان بروز توانایی‌هایتان را فراهم می‌کنند»، با بررسی پژوهش‌های تازه دربارۀ عوامل موفقیت توضیح می‌دهد که چرا تلاش برای کنارزدن کوهی از مشکلات، تنها با تکیه بر نیروی اراده، محکوم به شکست است. او در عوض، سه راهکار پیشنهاد می‌کند.

♦️شرایطتان را عوض کنید: خیلی‌ها اول سال تصمیم می‌گیرند کمتر از گوشی استفاده کنند، اما همچنان شب‌ها آن را کنار تختشان شارژ می‌کنند. بر اساس نظرسنجی یوگاو در سال ۲۰۲۵، نزدیک به ۸ نفر از هر ۱۰ آمریکایی همین کار را می‌کنند. اگر می‌خواهید کمتر سراغ گوشی بروید، آن را در اتاق دیگری به شارژ بزنید. به گفتۀ داک‌ورث، «از فاصلۀ فیزیکی برای ایجاد فاصلۀ روانی کمک بگیرید و به نیروی اراده تکیه نکنید».

♦️از دوستانتان کمک بگیرید: داک‌ورث با اشاره به چهره‌های موفقی مانند مایکل فلپس و تیلور سوئیفت یادآوری می‌کند که همۀ ما برای حفظ انگیزه و پایبندی به اهدافمان به همراهی دیگران نیاز داریم؛ چه هم‌کلاسی باشند، چه مربی و چه دوست. او می‌گوید: «واقعاً نیاز داریم احساس کنیم که کارها را با کمک یکدیگر پیش می‌بریم». به گفتۀ داک‌ورث، همراهی دیگران رسیدن به هدف را آسان‌تر می‌کند و برخلاف تصور رایج، آدم‌ها معمولاً از اینکه کسی از آن‌ها کمک بخواهد، خوشحال می‌شوند.

♦️از متخصصان و دیگران کمک بگیرید: داک‌ورث می‌گوید اهمیت کمک‌گرفتن از دیگران در مواجهه با مشکلات شخصی نیز صدق می‌کند. او و همسرش دوران پرتلاطمی را پشت سر گذاشتند و اوضاع تنها با کمک خانواده، دوستان و جلسات مشاوره بهبود یافت. وقتی به‌جای تکیه بر توانایی‌های فردی، از مشاوران و اطرافیان کمک می‌گیریم، در واقع شرایط پیرامونمان را به نفع خود تغییر می‌دهیم. داک‌ورث توصیه می‌کند: «راه‌هایی پیدا کنید که شرایط به کمک شما بیایند و از این کار خجالت نکشید. این تغییر نگاه بیش از هر چیز دیگری در زندگی من تأثیر داشته است».

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Willpower alone doesn’t work. Here’s what does, according to an expert» نوشتۀ مگی پنمن است که در تاریخ ۷ سپتامبر ۲۰۲۶ در واشنگتن‌پست منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 سوگیری‌های پزشکی، دردهای واقعی زنان را «روانی» جلوه می‌دهند

♦️اندرو گرگوری، گاردین — پژوهشی تازه نشان می‌دهد زنان مبتلا به بیماری‌های خودایمنی، در مقایسه با مردان، تا ۷۴ درصد بیشتر با این ادعا مواجه می‌شوند که علائمشان منشأ روانی یا روان‌تنی دارد. همچنین، برای تشخیص بیماری و شروع درمان باید مدت بسیار بیشتری منتظر بمانند.

♦️صدها میلیون نفر، یعنی تقریباً از هر ۱۰ نفر در جهان یک نفر، به بیماری‌های خودایمنی مبتلا هستند. این بیماری‌ها می‌توانند مشکلات گوناگونی، از خستگی شدید و دردهای عضلانی تا ضایعات پوستی، ایجاد کنند. بااین‌حال، پژوهش مشترک دانشگاه‌های کمبریج و ایست آنگلیا نشان می‌دهد که تفاوت چشمگیری در نحوۀ برخورد پزشکان با علائم این بیماری‌ها در زنان و مردان وجود دارد.

♦️بر اساس این پژوهش، احتمال اینکه پزشکان علائم بیماری زنان را به‌اشتباه ناشی از مشکلات روانی یا اختلالات روان‌تنی بدانند، بسیار بیشتر از مردان است. همچنین، تشخیص بیماری در زنان با تأخیرهای طولانی‌تری همراه است. پژوهشگران دریافتند که زنان از زمان بروز نخستین علائم تا تشخیص قطعی بیماری، مدت بیشتری منتظر می‌مانند و دفعات بیشتری به پزشک مراجعه می‌کنند. درحالی‌که رایج‌ترین مدت انتظار برای تشخیص بیماری در مردان کمتر از سه ماه است، این زمان برای زنان به یک تا دو سال می‌رسد.

♦️ملانی اسلون، پژوهشگر ارشد این مطالعه، می‌گوید: «چنین تشخیص‌های نادرستی می‌توانند آسیب‌های ماندگاری به اعتماد زنان به جامعۀ پزشکی و حتی عزت‌نفس آن‌ها وارد کنند». به گفتۀ او، این یافته‌ها نشان می‌دهند که پزشکان گاهی بیش‌ازحد شتاب‌زده علائم بیماری را به مشکلات روانی یا اختلالات مربوط به سلامت روان نسبت می‌دهند.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Women ‘more likely to be told autoimmune conditions are psychological» نوشتۀ اندرو گرگوری است که در تاریخ ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶ در گاردین منتشر شده است.

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 زندگی بدون گوشی هوشمند برای من آسان‌تر شد، برای اطرافیانم سخت‌تر

♦️استفانی اچ. موری، نیویورک‌تایمز — بیش از یک سال پیش، گوشی هوشمندم را کنار گذاشتم و به‌جایش یک گوشی ساده گرفتم. از جهاتی، این تجربه موفقیت‌آمیز بوده است: وقت کمتری را صرف بالا و پایین‌کردن صفحات گوشی می‌کنم و بچه‌هایم دیگر مجبور نیستند برای جلب توجه من، مدام با ایکس و جیمیل رقابت کنند. همان‌طور که انتظار داشتم، زندگی بدون این دستگاهِ همیشه حواس‌پرت‌کننده آسوده‌تر شده است. اما با گذشت زمان، دیگر نمی‌توانم هزینه‌های این دوری طولانی‌مدت از دنیای دیجیتال را نادیده بگیرم؛ هزینه‌هایی که نه خودم، بلکه اطرافیانم می‌پردازند.

♦️فکر می‌کردم نداشتن گوشی هوشمند باعث شود بیشتر به دیگران وابسته شوم؛ مثلاً برای پیداکردن مسیر ناچار شوم از یک آدم واقعی آدرس بپرسم. اما در عمل، وابستگی‌ام شکل دیگری پیدا کرد: به «گوشی‌های هوشمند دیگران» وابسته شدم. چه برای اسکن‌کردن کد منوی کافه‌ها، چه برای بازکردن بلیت‌های الکترونیکی و چه برای انجام کارهای روزمره، همیشه به گوشی اطرافیانم متکی بودم. در واقع، فقط خودم را از زحمت همراه‌داشتن گوشی هوشمند خلاص کرده بودم.

♦️در موقعیت‌های اجتماعی هم متوجه شدم که بدون گوشی هوشمند، اغلب چیزی جز فردی دست‌وپاگیر و سربار دیگران نیستم. همان ویژگی‌هایی که گوشی ساده‌ام را به ابزاری عالی برای «قطع ارتباط» تبدیل کرده‌اند، باعث شده‌اند دیگران هم نتوانند به‌راحتی با من ارتباط برقرار کنند.

♦️جالب اینکه مسائل خانوادگی هم انگیزۀ اصلی من برای کنارگذاشتن گوشی هوشمند بودند و هم باعث شدند دوباره به سراغش بروم. کنارگذاشتن گوشی هوشمند شاید کمک کند وقتی کنار عزیزانتان هستید، حضور عمیق‌تر و توجه بیشتری به آن‌ها داشته باشید، اما در موقعیت‌های بحرانی، دست‌وپایتان را برای کمک و حمایت از آن‌ها می‌بندد.

♦️با وجود تمام این چالش‌ها، هنوز تصمیم نگرفته‌ام دوباره به گوشی هوشمند برگردم؛ دست‌کم تا این لحظه. مدام دودلم و نمی‌دانم کار درست چیست. از یک طرف، احساس می‌کنم باید دست از دشوارکردن زندگی دوستان و خانواده‌ام بردارم و بپذیرم که همراه‌داشتن گوشی هوشمند حالا بخشی از مسئولیت‌های یک فرد بالغ است. از طرف دیگر، شاید مقاومت در برابر فشارهایی که همۀ ما را به این دستگاه‌ها وابسته کرده‌اند، به‌خودی‌خود ارزشمند باشد. یا شاید هم بتوان راه میانه‌ای پیدا کرد.

🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «My Dumbphone Made My Life Better. It Made Everyone Else’s Worse» نوشتۀ استفانی اچ. موری است که در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.

@tarjomaan

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

🎯 داستان یک فروپاشی: چطور توانایی تشخیص درست و غلط را از دست دادیم؟

📌 چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بی‌رحم مثل دونالد ترامپ را شخصیتی پذیرفتنی یا حتی ستودنی بدانند؟ چطور ممکن است نخبگان همین جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکننده‌ای باشند که در جریان پروندۀ اپستین افشا شده است؟ السدیر مک‌اینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق که به‌تازگی درگذشت، معتقد بود برای فهم چنین وضعیتی باید به فروپاشی بنیان‌های مشترک اخلاقی در جوامع مدرن نگاه کرد.

📌 برگرفته از مطلب « چرا خیلی‌ها گمان می‌کنند ترامپ آدم خوبی است؟» که در شمارۀ سی‌وششم مجلۀ ترجمان منتشر شده است.

🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131

لید | در جست‌وجوی نقشه‌های ذهنی

@tarjomaanweb

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…

ترجمان علوم انسانى

@tarjomaanweb👇

Читать полностью…
Subscribe to a channel