42647
📌 ترجمۀ متون برگزیدۀ علومانسانی 📕 با تخفیف، مشترک فصلنامه شوید: https://B2n.ir/bp3486 🔗 اینستاگرام: goo.gl/Dfcpf6 🔗 توئیتر: goo.gl/8uecQd 🔗 بله: goo.gl/ZciVZ6 📮 ارتباط با ما: @Tarjomaaan
🎯 چاپخانهای که هنوز به شیوۀ گوتنبرگ کتاب چاپ میکند
♦️ یکی از محبوبترین شرکتها از نظر نیکوکاران و نوآوران فناوری در سانفرانسیسکو، در عین حال کهنهسبکترین نهاد این شهر هم بهشمار میرود: «آریون پرس». این چاپخانه کتابها را دقیقاً به همان شیوهای تولید میکند که یوهانس گوتنبرگ ۶۰۰ سال پیش انجام میداد؛ یعنی با ریختهگریِ حروف و اعداد از آلیاژِ سرب، آنتیموان و قلع.
♦️این مؤسسۀ غیرانتفاعی و تمامسفارشی، در شهری که سرعت پردازش رایانههایش را با نانوثانیه اندازه میگیرند، بیش از هر جای دیگری وصلۀ ناجور به نظر میرسد. آریون معمولاً در هر سال فقط سه کتاب چاپ میکند و برای مشترکانش میفرستد: با حق اشتراک سالانۀ ۳۵۰۰ دلار برای نسخههای «چاپ فاخر» و ۱۰۰۰۰ دلار برای نسخههای «فوقلوکس»؛ تکجلد این کتابها هم بین ۱۰۰۰ تا ۴۰۰۰ دلار قیمت دارد. با این همه، کار و بار این مؤسسه حسابی سکه است. سال گذشته، برای نخستینبار در تاریخ ۵۲ سالهاش، تمام اشتراکهای سالانهاش پیشفروش شد؛ بودجۀ آن از کمتر از یک میلیون دلار در سال ۲۰۲۰ به ۵ میلیون دلار جهش یافته و شمار کارکنانش هم از ۶ نفر به ۱۶ نفر رسیده است.
♦️لورن پاول جابز، میلیاردر و بنیانگذار شرکت سرمایهگذاری و اثرگذاری اجتماعیِ «امرسون کالکتیو»، میگوید: «آریون پرس یک گنجینۀ ملی است؛ آن سنتِ صنعتگری را زنده نگه میدارد که یادآور ارزش ماندگار ساختن یک چیز با وسواس و دقت است». امرسون کالکتیو یکی از حامیان مالی پروژۀ «اعلامیه: انجیلِ مدنی» بود؛ مجموعهای از جستارها و شعرها که این تابستان پیرامون اعلامیۀ استقلال آمریکا به قلم چهرههای نامی چون جرالدین بروکس رماننویس، جیل لپور تاریخدان و والتر آیزاکسون زندگینامهنویس از چاپ بیرون آمد. از نسخۀ چاپ فاخر آن تنها ۲۵۰ شماره چاپ شد؛ هر نسخه ۳۰۰۰ دلار.
♦️این قیمتهای سرسامآور، بازتاب حجم مهیب کار دستی در این مؤسسه است: دستگاههای ریختهگری مونوتایپ، حروف و اعداد و نشانهها را از آلیاژ سربی میسازند که تا ۶۸۰ درجۀ فارنهایت داغ شده است. سپس این حروف در قابی به نام «چیس» جاگیر شده، با مرکب آغشته میشوند و روی ورقهای کاغذ چاپ میخورند. صفحات نیز -یا با دست یا با ماشینِ دوختِ «اسمیت»- با نخ به هم دوخته میشوند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «This Vintage Printing Press Has Become a Darling of Silicon Valley» نوشتۀ الکساندر نظریان است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در والاستریتژورنال منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 آیا داریم حرفزدن را از دست میدهیم؟
—هر سال کمتر با هم حرف میزنیم؛ دانشمندان نگران تأثیر این روند بر مغز هستند
♦️ آریانا یونجونگ چا، واشینگتنپست — شوخیهای بیننسلی وقتی میگیرند که دست روی یک حقیقت تلخ بگذارند؛ درست مثل شوخیکردن با «نگاه خیرهٔ نسل زد»، یعنی همان نگاه سرد و بیروح جوانان و نوجوانان. این شوخی به واقعیتی اشاره دارد: ما واقعاً کمتر با هم حرف میزنیم. تحقیقی تازه نشان میدهد که بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۹، تعداد کلماتی که مردم در طول روز به زبان میآورند ۲۸ درصد کاهش یافته و این کاهش بهویژه در میان جوانان زیر ۲۵ سال چشمگیرتر بوده است.
♦️ تحلیل اخیر نشان میدهد که آمریکاییها و مردم چندین کشور دیگر، با گذشت هر سال، حدود ۳۰۰ کلمه کمتر در روز حرف میزنند؛ یعنی معادل حدود ۲ تا ۳ دقیقه مکالمۀ کمتر در روز. این یافته پرسشی اساسی دربارهٔ تأثیر گوشیهای هوشمند، دورکاری و سایر فناوریهایی ایجاد میکند که حالا بخش بزرگی از تعاملات روزمرهٔ ما را بدون نیاز به باز کردن دهان ممکن کردهاند.
♦️در طول تاریخ، «حرفزدن» صرفاً وسیلهای برای ارتباط نبود، بلکه روش پیشفرض زندگیکردن بود. خرید کردن، پیدا کردن آدرس، آشنا شدن با یک غریبه، همکاری در محل کار و حتی حفظ دوستیها، همگی نیازمند گفتوگوی رودررو بودند. اما حالا، در بسیاری از حوزههای زندگی، «حرفزدن» به گزینهای اختیاری بدل شده است.
♦️مسئله فقط کمتر حرف زدن نیست؛ ما در واقع زمان کمتری را با هم میگذرانیم. دههها تحقیق نشان دادهاند که ارتباطات اجتماعی و تحریک ذهنی، کلید سلامت مغز هستند و انزوا میتواند پیامدهای ناگواری به همراه داشته باشد. البته سفارش غذا از طریق یک نمایشگر لمسی بهمعنای ابتلا به زوال عقل نیست، اما کاهش گفتوگوهای عادی در جامعه میتواند بخشی از دگرگونی بزرگتری باشد که در آن، مغز ما دیگر مثل گذشته از طریق تعامل با دیگران به چالش کشیده نمیشود.
♦️اگر این مطلب برایتان مفید بود، با ارسال آن برای دوستانتان به انتشار بیشتر آن کمک کنید.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The ‘Gen Z stare’ — and the decline of saying things out loud» نوشتۀ آریانا یونجونگ چا است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در واشینگتنپست منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 نگاهی از درون به انقلاب رباتیک چین
♦️ این روزها بحثهای فراوانی دربارۀ تأثیر عظیم هوش مصنوعی بر نوشتن، تحقیقات دانشگاهی و تعاملات انسانی در جریان است. بااینحال، صنعتگران دنیای رباتها، دلمشغول چیز دیگری هستند: اگر مدلهای هوش مصنوعی میتوانند با دریافت دادههای کلان، در نوشتن یا تعامل ماهر شوند، آیا میتوانند با دریافت دادههای حرکتی کافی، انجام حرکات فیزیکی را هم یاد بگیرند و در آنها مهارت پیدا کنند؟ این موضوع مبنای تلاشهای گستردۀ رباتسازهای امروزی چین است. کسانی که میخواهند به شیوۀ خودشان، کارگران جهان را آزاد -یا حذف- کنند.
♦️ چن لیانگ، مؤسس گوچی رباتیکس، رباتهایی میسازد که برای بسیاری از بهترین خودروسازهای چینی، ازجمله بیوایدی و نیو، چرخ و داشبورد و پنجره نصب میکنند.
♦️ چن دست روی بخش مشخصی از تولید گذاشته است که تا امروز، حضور رباتها در آن حداقلی بوده است: بخش «مونتاژ نهایی» در صنایع خودروسازی؛ جایی که امروزه میلیونها کارگر بخشهای مختلف خودرو را روی هم سوار میکنند تا محصول نهایی شود. لیانگ در صدد است با ترکیب قابلیتهای هوش مصنوعی و پیشرفتهای رباتیک، تحولی در این زمینه به وجود بیاورد. او البته در این مسیر تنها نیست. دولت چین، سرمایهگذاریهای عظیمی در این زمینه کرده است. بودجۀ دولت چین برای توسعۀ صنایع راهبردی، فقط در سال ۲۰۲۵ بالغ بر ۱۰۰ میلیارد پوند بوده است.
♦️ در حال حاضر بیش از ۱۴۰ شرکت چینی در تلاشاند رباتهای انساننما بسازند. در ماه فوریه برخی از شرکتهای پیشتاز محصولات جدیدشان را در مراسمی دولتی به نمایش گذاشتند، نمایش پرشکوهی که کم از جشن آغاز سال نداشت.
♦️ پیام چین به جهان روشن است: «رباتها در راهند و سازندهشان چین خواهد بود!» در واقع، یکی از تناقضات تلاش دولت ترامپ برای احیای تولید صنعتی در آمریکا این است که بخش زیادی از ماشینآلات موردنیاز برای عظمت دوبارۀ آمریکا از همان کشوری میآید که رقابت با آن، انگیزۀ این احیای صنعتی در آمریکا را ایجاد کرده است. اکنون چین سالانه بیش از نصف رباتهای کارگر جدید در کارخانههای جهان را تأمین میکند. و کارخانههای آمریکایی، یکی از بزرگترین مشتریان رباتهای پیشرفته و ارزان چینی به شمار میروند.
♦️ چانگ چی، روزنامهنگاری چینیتبار ساکن آمریکا، مینویسد: راز پیشرفت خیرهکنندۀ چین در این زمینه، انتخاب راهبردهای کمزرقوبرق، بهینه و ارزان است.
♦️آیندۀ قابلتصور این است که ایالاتمتحده در توسعۀ فناوری رباتهای انساننمایِ عمومی پیشتاز باشد، و چین رباتهای ارزان و قابلاعتمادی تولید کند که هر کدام یک کار خاص را بسیار خوب انجام میدهند. ممکن است آمریکا نهایتاً رباتی بسازد که بتواند هم چمن خانه را بزند، هم سگ را به گردش ببرد و هم در مراقبت از کودکان کمک کند، اما تا آن زمان، احتمالاً سه ربات چینی ارزان خریده باشید که هر کدام یکی از آن کارها را انجام دهند. در هر صورت، باید منتظر آیندهای متفاوت از امروز باشیم.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «رباتهای انساننمای خودمختار چقدر به واقعیت نزدیک شدهاند؟» نوشتهٔ چانگ چی است که متن کامل آن در شمارهٔ ۳۸ مجلهٔ ترجمان منتشر شده است.
@tarjomaan
🎯 ورود به حساب کاربری هیچوقت قرار نبود اینقدر پیچیده شود
— جهنمِ رمزهای عبور
♦️ویل اورموس، آتلانتیک — این اواخر، فرایند دسترسی به اپلیکیشنها و وبسایتها به چیزی سرگیجهآور تبدیل شده. یکی از همکارانم اخیراً درد دل میکرد که «توی جهنم رمزهای عبورم. هر بار که میخواهم وارد حسابی بشم، انگار دارم بختآزمایی میکنم». مشکل فقط تعداد سرسامآور حسابهای دیجیتال نیست که هرکدام به رمز عبور مخصوص خودشان نیاز دارند، مشکل، انباشت راهحلهایی است که برای حل این مشکل به وجود آمدهاند: نرمافزارهایی که رمزها را به خاطر میسپارند، کدهای ششرقمیای که به تلفنتان فرستاده میشوند، اپلیکیشنهای احراز هویت و «کلیدهای عبور».
♦️در دههٔ ۱۹۹۰، اگر رمز عبورتان را فراموش میکردید، گاهی باید یک نامه میفرستادید و یک یا دو هفته منتظر میماندید تا رمز عبور جدید را برایتان پست کنند. در اوایل دههٔ ۲۰۱۰، هکرها یاد گرفتند انبوه عظیمی از اطلاعات ورودی کاربران را بدزدند و سپس همان اطلاعات را در سرویسهای دیگر دوباره به کار ببرند و هویت افراد را سرقت کنند. از آن موقع اوضاع بهتدریج از کنترل خارج شد؛ سرویسها شروع کردند به الزام کاربران به استفاده از رمزهای عبور منحصربهفرد و پیچیده، با قواعد و الزامات گاه کاملاً دلبخواهی.
♦️کارشناسان امنیت سایبری میگویند آینده از آنِ «کلیدهای عبور» است؛ ورود به اپلیکیشنها یا وبسایتها با اسکن چهره یا اثر انگشت. وقتی درست کار کنند، هم بیدردسرند و هم امن. اما آن آینده هنوز از راه نرسیده است و در زمان حال، کلیدهای عبور خودشان به لایهٔ تازهای از سردرگمی و کلافگی تبدیل شدهاند.
♦️ممکن است این آشفتگی پیش از آنکه بهتر شود، حتی پیچیدهتر هم بشود. تلاشهای هکری در حال افزایشاند، زیرا تبهکاران از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده میکنند. شرکتها لایههای امنیتی بیشتری اضافه میکنند که ورود به حسابها را دشوارتر میکند و همزمان از کاربران میخواهند که به استفاده از کلیدهای عبور روی بیاورند. از جنبهٔ مثبت ماجرا، شاید آیندهٔ بیدردسرِ احراز هویت بیومتریک واقعاً در دسترس باشد و تمام دردسرهای ورود به حسابهایمان بهزودی به پایان برسد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Logging In Was Never Supposed to Be This Complicated» نوشتۀ ویل اورموس است که در تاریخ ۲۴ اوت ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 نویسندگان دست به هر کاری میزنند تا ثابت کنند از هوش مصنوعی استفاده نکردهاند
♦️ازآنجاکه نوشتههای تولیدشده توسط هوش مصنوعی اینترنت را پر کرده است، افراد بیشتری سعی میکنند تشخیص دهند کدام تولیدکنندگان محتوا از این ابزارها برای تولید نوشته استفاده میکنند. یکجور آزمون تورینگ برعکس. این یعنی نویسندگانی که تمام آثار خود را شخصاً مینویسند -و همچنین افرادی که تأیید میکنند از چتباتها کمک گرفتهاند- سعی دارند بر چیزی مسلط شوند که قبلاً هرگز نگران آن نبودهاند: چگونه طبیعی و انسانی به نظر برسند.
♦️سارا سوزوکی هاروارد، نویسندهای حرفهای، میگوید ذاتاً به نثر بیش از حد پرشور گرایش ندارد، اما این روزها از روال عادی خودش خارج شده است. هاروارد، کپیرایتر ۳۲ساله اهل بروکلین، درمورد پستها و مقالاتش گفت «من از زبانی به شدت غیررسمی استفاده میکنم، مثلاً ’آره والّا‘، یا کلی علامت تعجب میگذارم. انجام این کار احساس خیلی بدی به من میدهد، اما این کاری است که برای طبیعی بهنظررسیدن باید انجام داد».
♦️بحث و جنجال دربارۀ استفادۀ نویسندگان از هوش مصنوعی مرتباً به تیتر خبرها راه پیدا کرده است. مدارس و معلمان نیز از نرمافزارهای تشخیص هوش مصنوعی برای شناسایی دانشآموزانی که تقلب میکنند یا از زیر کار درمیروند استفاده میکنند؛ هرچند موفقیت این ابزارها اغلب یکدست و قابل اتکا نبوده است.
♦️در کنار اینها، شمار «کارشناسان خودخوانده تشخیص هوش مصنوعی» نیز افزایش یافته است؛ یکی از نشانهها، آدمهایی هستند که ناگهان در فضای آنلاین پرحرف میشوند و طولانی مینویسند. مارسی ۲۸ ساله گفت: «بچههایی را از دوران دانشگاه میشناسم که نمیتوانستند یک مقاله بنویسند، بعد یکدفعه میبینی حالا برای خودشان پایاننامه مینویسند!». یا اندی اوبرایان، از بنیانگذاران یک گروه آنلاین برای کارآفرینان علاقهمند به هوش مصنوعی، میگوید شاهد بوده که افراد تلاش میکنند نثر تولیدشده با هوش مصنوعی را با غلطهای تایپی یا جملههای بیش از حد طولانی، زمخت و ناصاف کنند تا «انسانی» به نظر برسد.
🔗 برگرفته از «Writers Are Going to Extremes to Prove They Didn’t Use AI» نوشتهٔ تهپینگ چن، ۶ مهٔ ۲۰۲۶، والاستریت ژورنال.
@tarjomaanweb
🎯 بزرگترین منبع اضطراب بچهها مدرسه است، نه گوشی هوشمند
📌 وقتی در پیمایشها از کودکان و نوجوانان میپرسند بزرگترین منبع نگرانی و اضطرابتان چیست؟ هیچوقت نمیگویند گوشی، بلکه جوابشان همیشه «مدرسه» است. اما چون والدین و فرهنگ عمومی، عموماً با سختگیری در مدارس مخالف نیستند، این موضوع را جدی نمیگیرند.
📌 برگرفته از مطلب «Have We Destroyed Childhood» که در مجلۀ نیویورکر منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb
🎯 گاهی بهترین کاری که والدین میتوانند برای فرزندشان انجام دهند این است که هیچ کاری نکنند
♦️ راسل شاو، آتلانتیک — من سالها در مدارس کار کردهام و در این مدت از نزدیک شاهد تعامل هزاران والد با فرزندان و مربیان بودهام. خیلی وقتها میبینم والدین بیش از اندازه مسئولیت به دوش میکشند و به جای فرزندانشان عمل میکنند، درنتیجه آنها را از اعتمادبهنفسی که از دلِ تلاش، تقلا و پشتسرگذاشتن دشواریها به دست میآید محروم میکنند و درعینحال خودشان را هم فرسوده میسازند.
♦️ این مشکل روزبهروز دارد جدیتر میشود، بهویژه حالا که بسیاری از والدین نگراناند فرزندانشان در آینده از نظر رفاه و موقعیت اقتصادی زندگیای به خوبیِ زندگی آنها نداشته باشند. این نگرانی به شکلگیری اسطورهها و کلیشههایی در فرهنگ عامه دربارهٔ سبکهای فرزندپروریِ مداخلهگر منجر شده است، از جمله «والد هلیکوپتری» که در لحظهٔ بحران برای نجات فرزندش وارد صحنه میشود، و «والد برفروب» که پیشاپیش هر مانعی را از سر راه فرزندش کنار میزند.
♦️ وقتی یک جوان به این عادت میکند که والدینش بهجای او وارد عمل شوند، کمکم باور میکند که خودش از عهدهٔ کارها برنمیآید. این باور هم اضطراب را بیشتر میکند و هم وابستگی را. اگر کودک هیچوقت فرصت نداشته باشد روی پای خودش بایستد، ممکن است در آینده، وقتی ناچار شود بهتنهایی با مشکلات روبهرو شود، از پا درآید.
♦️من طرفدار رویکردی هستم که آن را «والد فانوس دریایی» مینامم: همانطور که فانوس دریایی به ملوانان کمک میکند مسیر خود را پیدا کنند و به صخرهها نخورند، والدین فانوس دریایی نیز برای فرزندانشان مرزهای روشن و حمایت عاطفی فراهم میکنند، اما به آنها آزادی میدهند خودشان با چالشهای زندگی روبهرو شوند. این والدین به فرزندانشان نشان میدهند که به توانایی آنها برای مدیریت موقعیتهای دشوار اعتماد دارند. اصل اساسی این است که والدین یاد بگیرند چه زمانی کنار بکشند و اجازه دهند فرزندشان خودش راهش را پیدا کند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Lighthouse Parents Have More Confident Kids» نوشتۀ راسل شاو است که در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۴ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
— روی تاریک ذهنآگاهی
🎯 معلوم است که وقتی زیاد مدیتیشن کنید، دیگر خوابتان نمیبرد
♦️اولگا کازان، آتلانتیک — مدیتیشن صنعتی چندمیلیارد دلاری است که طرفدارانش آن را بهعنوان درمانِ تمام دردها معرفی میکنند؛ اما گاهی برای برخی افراد، این تمرینها عوارض جانبی شدید و بلندمدتی را به همراه دارد. من با روانشناسی گفتوگو کردهام که زمانی مدرس مدیتیشن بود، اما در نتیجۀ تحقیقاتش حقایق دیگری برایش روشن شد.
♦️سال ۲۰۰۴، ویلوبی بریتون، که در آن زمان دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی در دانشگاه آریزونا بود، تحقیقی را شروع کرد که از نتیجهاش مطمئن بود؛ میخواست نشان دهد مدیتیشن برای بهبود کیفیت خواب مؤثر است. بریتون خود نیز مدرس مدیتیشن بود و چنان در آموزههای بودایی غرق شده بود که تأثیرات شگرف این تمرینات را بر زندگی شخصیاش به عینه دیده بود.
♦️همزمان با این ایام، موج فرهنگی گستردهای در رابطه با مدیتیشن در حال شکلگیری بود؛ دیوید لینچ، فیلمساز مشهور، بنیادی تأسیس کرد که هدفش ترویج «مدیتیشن متعالی» در دانشگاهها و مدارس بود. دیری نگذشت که مدیرعاملان شرکتهای فناوری برای یادگیری مفاهیمی همچون «خرد در محیط کار» یا «رهبری آگاهانه» به جلسههای ذهنآگاهی سرازیر شدند و کلاسهای ذهنآگاهیِ کارمندان گوگل همواره با صفهای انتظار طولانی مواجه بود.
♦️باوجوداین، وقتی بریتون نتایج پژوهشش دربارۀ خواب را بازبینی کرد، متوجه شد یافتههای آن دقیقاً در نقطۀ مقابل پیشبینیهای اوست؛ شرکتکنندگانی که مدیتیشن میکردند، نسبت به گروهی که مدیتیشن نمیکردند، خواب ناآرامتری داشتند و دفعات بیداریشان هم بیشتر بود. هرچقدر نتایج را بررسی کرد متوجه شد میزان مدیتیشنِ انجامشده توسط آزمودنیها با افت کیفیت خواب رابطۀ مستقیم دارد.
♦️درک نمیکرد ماجرا چیست. آیا این نتیجه صرفاً یافتهای تصادفی و بیاهمیت بود؟ یا شاید مسئله فقط این بود که مدیتیشنکنندگان اساساً به خوابِ کمتری نیاز داشتند؟ در آن روزها، ترویج مدیتیشن برای بریتون از رعایت اخلاق علمی اهمیت بیشتری داشت؛ نگران بود نکند انتشار این نتایج «آسیب به دارما» (آموزههای بودایی) تلقی شود و آنها را زیرسؤال ببرد. برای همین، نتایج را منتشر نکرد.
♦️مدتی بعد، در یک اردوی مراقبه، ماجرای مطالعهاش را برای یک استاد مدیتیشن تعریف کرد. او در پاسخ گفت «نمیدانم چرا شما روانشناسان اینقدر اصرار دارید مدیتیشن را به یک تکنیک آرامسازی و ریلکسیشن تبدیل کنید. معلوم است که وقتی به اندازۀ کافی مدیتیشن کنید، دیگر نمیخوابید».
♦️ازآنجاکه بیشترِ روشهای مدیتیشن با هدف تقویت تمرکز انجام میشوند، این تمرینها دقیقاً مثل محرک عمل میکنند؛ درست همانطور که محرکهای شیمیایی همچون کافئین یا آدرال خواب را مختل میکنند، مدیتیشن طولانی هم همین تأثیر را دارد. اما جا دارد بپرسیم مدرسان مدیتیشن دیگر چه چیزهایی دربارۀ آن میدانند که به مردم نگفتهاند؟
♦️بریتون میگوید یک شب در دوران دستیاری بالینی در دانشگاه براون پس از یک ساعت مراقبه در بالکن به داخل خانه بازگشته و متوجه شده خانهاش برای او غریبه است؛ گویی در خانۀ فرد دیگری است. آنچه بریتون تجربه میکرد «گسستگی» نام دارد. بعدها فهمید مراقبۀ طولانیمدت میتواند قشر پیشپیشانی مغز را وادار کند عملاً مراکز عاطفی را خاموش کند؛ اتفاقی که باعث میشود احساسات کُند و بیرمق به نظر برسند. در نبود این احساسات همیشگی نسبت به اشیاءِ دوروبرمان، همهچیز -از دستهایمان گرفته تا خانهمان- عجیب و بیگانه به نظر میرسد.
♦️از همان مطالعۀ خواب بود که لایههای فکری بریتون یکییکی فرو ریخت، باورهایی که اساس جهانبینی او را میساخت -اینکه بودیسم درمانی برای همۀ دردهاست و مدیتیشن هرگز نمیتواند آسیبزا باشد. فروپاشی این نظام باور که شالودۀ زندگیاش بود او را در مسیر جدیدی قرار داد.
♦️به این نتیجه رسید که عوارض ناخواستۀ مراقبه فراتر از چند نمونۀ موردی است و بنا بر گزارش بسیاری از افراد مدیتیشن برای آنها باعث بروز افسردگی، اضطراب و حتی روانپریشی حاد شده است. او تحقیقات پیشگامانهای را در زمینۀ عوارض جانبی مدیتیشن شروع کرد. و درنهایت یک کلینیک تخصصی تأسیس کرد تا به افرادی که فکر میکنند مدیتیشن به آنها آسیب زده کمک کند، افرادی که به نظر میرسد تعدادشان کم نیست.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Dark Side of Mindfulness» نوشتۀ اولگا کازان است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در آتلانتیک منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 تماشای محتوای پوچ، در واقع فریادی برای کمک خواستن است
♦️مکسی هایتمایر، نیویورکتایمز — آیا اصطلاح «پوسیدگی مغز» صرفاً نشانۀ یک جنجال اخلاقیِ تازه دربارۀ مصرف رسانهایِ جوانترهاست که بزرگسالان درک درستی از آن ندارند، یا نه، این پدیده واقعاً در حال تخریب ذهن نوجوانان است؟ پژوهشهای من و همکارم، آنا گوتسفرید، نشان میدهد مسئله به این سادگی نیست.
♦️ما با جوانان ۱۳ تا ۲۶ساله دربارۀ تجربههایشان از پدیدۀ «پوسیدگی مغز» گفتوگو کردیم. یافتهها نشان میدهد ما با نسلی روبهرو هستیم که بهطرز عمیقی از تأثیرات این پدیده بر ذهن خود آگاه است. این نسل درگیر محیط شبکههای اجتماعی است که به آنها تحمیل شده و اتفاقاً در تلاشاند از آن رها شوند.
♦️نگرانی عمومی دربارۀ پوسیدگی مغز، ریشۀ مشکل را در خودِ محتوا میبیند؛ با این تصور که چون نسل زد جوان است و زود تأثیر میپذیرد، تماشای ویدیوهای پوچ و بیکیفیت به زوال شناختی آنها ختم میشود. اما یافتههای ما از زبان شرکتکنندگان نشان داد قضیه درست برعکس است: این وضعیت ذهنی کاربر است که تعیینکننده است؛ گشتوگذار مداوم در فیدهایی که الگوریتمها مهندسی کردهاند، به تجربۀ «حس پوسیدگی مغز» منجر میشود؛ وضعیتی مهآلود که در آن فرد قدرت انتخاب خود را از دست داده و بیهدف، هر آنچه به او نمایش داده میشود را میبلعد.
♦️پوسیدگی مغز زادۀ پلتفرمهایی مثل تیکتاک و یوتیوب است؛ جایی که موفقیت شما مستقیماً با میزان توجهی که جذب میکنید سنجیده میشود. و نکتۀ قابلتأمل در مصاحبهها این بود که نسل زد چقدر این بازی را خوب میفهمد. در گفتوگوها با این نسل، با تحلیلهای عمیق و البته تلخی روبهرو شدیم که نشاندهندۀ واکنش آنان به بستر فرهنگی و فضای اطلاعاتیِ سنگینی است که برایشان به یادگار مانده؛ آنها مانند نسلهای قبل، از شرایط تحمیلی بر خودشان بهدنبال خلق چیزی هستند؛ در این مورد خاص، آنها به استقبال نوعی «پوچیِ تعمدی» رفتهاند.
♦️بنابراین، برخلاف تصور رایج که تعامل نسل زد با محتواهای پوچ و کمکیفیت را علتِ زوال شناختی آنها میداند، این «وضعیت ذهنی» است که تقدم دارد. نسل زد در پی گشتوگذار طولانی در فیدهای الگوریتمی، دچار خستگی و مهآلودگی ذهنی میشود و به مصرف این ویدیوها روی میآورد. این نسل بهطرز دردناکی نسبت به اثرات مخرب این فضا آگاه است و تماشای این محتواها نه نشانه نادانی، بلکه نشانهای از به بنبست رسیدن در محیطی تحمیلی است.
♦️ریشۀ مسئله در زیرساخت شبکههای اجتماعی است که بهطور سیستماتیک برای «تخلیۀ شناختی» کاربران بهینهسازی شده تا توجه آنها را به کالا تبدیل کند. حل این مشکل با برنامههای کنترل شخصی ممکن نیست و به اصلاح ساختاری و قانونگذاری از بالا به پایین (مشابه کنترل صنعت دخانیات) نیاز دارد. شرکتهای فناوری باید بهجای سنجش «زمان صرفشده»، کیفیتِ تجربه کاربر را مبنا قرار دهند؛ چراکه رفتار نسل زد دقیقاً محصول مهندسی همین سیستم است و پدیدۀ پوسیدگی مغز، در حقیقت یک فریاد برای کمک محسوب میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Truth About Brain Rot: It’s a Cry for Help» نوشتۀ مکسی هایتمایر است که در تاریخ ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکتایمز منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 غولهای سیلیکونولی توافق کردند سرعت توسعه هوش مصنوعی را کاهش دهند
♦️رابرت مکمیلان، والاستریت ژورنال — در اتفاقی نادر، رهبران بزرگترین شرکتهای هوش مصنوعی توافق کردند تا روند توسعۀ این فناوری را کُند کنند. ایلان ماسک، سم آلتمن و داریو آمودی که تا دیروز برای ساخت هوش مصنوعی قدرتمندتر رقابت میکردند، اکنون به این نتیجه رسیدهاند که ادامۀ این مسیر با سرعت فعلی میتواند تهدیدی مهارناپذیر به وجود بیاورد. سم آلتمن حتی میگوید شرکتش، یعنی اُپناِیآی، ممکن است برای تمرکز بر ایمنی، عرضۀ اولیۀ سهام آیپیاُ را به تعویق بیندازد.
♦️داریو آمودی، مدیرعامل آنتروپیک، با انتشار مطلبی در وبلاگ خود، این بحث را آغاز کرد. او معتقد است ریسکهای ناشی از ابزارهای هوش مصنوعیِ امروزی بهحدی بالاست که تداوم توسعه با سرعتی چنین سرسامآور دیگر منطقی نیست. این هشدار چند روز پس از آن مطرح شد که یکی از کارمندان او با استعفای خود در خصوص احتمال نابودی تمدن بشر به دست سیستمهای هوش مصنوعی ابراز نگرانی کرده بود.
♦️دو ماه پیش، یک «هوش مصنوعی ازدحامی» (AI swarm) توانست از فضای آزمایشگاهی خارج شود و دست به حملات هکری گستردهای بزند. به گفتۀ آمودی اگر این هوش مصنوعی قابلیتهای بالاتری داشت و اهدافش با مصالح انسانی همسویی نداشت، میتوانست خسارات فاجعهباری به بار آورد. بنا بر ادعای او چنین هوش مصنوعیای میتواند ظرف ۶ تا ۱۲ ماه کنترل تمام زیرساختهای اینترنتی را به دست بگیرد.
♦️آمودی در وبلاگ شخصیاش از شرکتهای فعال در حوزۀ هوش مصنوعی خواست توسعۀ ابزارهای پیشرفته را مدیریت کنند. او پیشنهادهایی مانند هماهنگی بیشتر میان کشورها و ایجاد نهادهای مستقل برای ارزیابی ایمنی را مطرح کرده و میگوید: «معتقدم اگر کند کردن سرعت توسعه حتی یک یا دو سال به ما فرصت دهد تا مدلها به قابلیتهای خطرناک دست پیدا نکنند و در این فاصله برای همسو کردن آنها با اهداف انسانی تلاش کنیم، میتوانیم خطر وقوع خطاهای جدی را تا حد زیادی کاهش دهیم.»
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Biggest AI Rivals Agree They Need to Slow It Down» نوشتۀ رابرت مکمیلان است که در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ در والاستریت ژورنال منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 ۱۴۰۰ واژه و تعریف جدید به واژهنامۀ مریاموبستر اضافه شد
♦️مت لاویتس، انبیسینیوز — مریاموبستر اخیراً ۱۴۰۰ واژه و تعریف جدید به واژهنامۀ خود اضافه کرده است. در بیانیۀ این مؤسسه آمده است: «مدخلهای جدید بازتابدهندۀ واژهها و معناهایی هستند که بهمرور زمان کاربرد گستردهای پیدا کردهاند و میتوانند پنجرهای به جهان امروز بگشایند.» در میان این واژهها میتوان به «Shapewear» (لباس فرمدهندۀ بدن)، «Looksmaxxing» (تلاش افراطی برای به حداکثر رساندن جذابیت ظاهری) و «Meme coin» (ارز دیجیتالی مبتنی بر میمهای اینترنتی) اشاره کرد.
♦️در میان نگرانیهای فراگیر اخیر دربارهٔ تأثیر هوش مصنوعی بر انسان، این شرکت واژۀ «Uncanny valley» (درۀ وهمانگیز) را نیز به مجموعۀ تعریفهای خود افزوده است. مریاموبستر این اصطلاح را چنین تعریف میکند: «آن احساس انزجارآمیزی که از چیزی مصنوعی ناشی میشود که تاحدودی، اما نه کاملاً، شبیه انسان است.»
♦️مریاموبستر پیشتر نیز در انتخاب واژۀ سال ۲۰۲۵، به نقش هوش مصنوعی در زبان و فرهنگ امروز توجه نشان داده بود. این مؤسسه «slop» را بهعنوان واژۀ سال برگزید و آن را «محتوای دیجیتال کمکیفیتی که معمولاً بهصورت انبوه بهوسیلۀ هوش مصنوعی تولید میشود» تعریف کرد. مریاموبستر هنوز واژۀ سال ۲۰۲۶ خود را اعلام نکرده و معمولاً آن را در سهماهۀ پایانی سال معرفی میکند.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Merriam-Webster gives its dictionary a ‘glow-up’ with 1,400 new words and definitions» نوشتۀ مت لاویتس است که در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ در انبیسینیوز منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 «من سیاسی نیستم» خودش یک موضع سیاسی است
— ماجرای اد شیران و افسانۀ بیطرفی سلبریتیها
♦️رکسان گی، نیویورکتایمز — سلبریتیها معمولاً وقتی با پرسشهای سیاسی روبهرو میشوند، طفره میروند. از نگاه آنها، دامنۀ آنچه ممکن است «سیاسی» تلقی شود نیز بسیار گسترده است: هر چیزی که بتواند به برند، وجهۀ عمومی، قراردادهای تجاری، شهرت یا جایگاه حرفهایشان آسیب بزند. به همین دلیل، مدام تأکید میکنند که علاقهای به سیاست ندارند، فعالیت سیاسی نمیکنند و تمرکزشان صرفاً روی کارشان است. این موضوع دربارۀ اِد شیران هم صدق میکند.
♦️اد شیران یکی از محبوبترین ستارههای موسیقی امروز جهان است؛ خوانندهای با میلیونها نسخه فروش، صدرنشین فهرستهای پربازدید و خالق قطعاتی همهپسند که همیشه هم گفته است کاری با سیاست ندارد. بااینحال، در تور اخیرش، مکلمور، رپر معروف، فرصت را غنیمت شمرد و بیپرده از فلسطین و لزوم توقف نسلکشی سخن گفت و در پی آن، مالکان استادیوم او را از ادامۀ تور کنار گذاشتند. واکنش شیران از پیش قابل پیشبینی بود: تقصیر را گردن برگزارکنندگان انداخت و گفت تلاش میکند سیاست را از کنسرتهایش دور نگه دارد.
♦️شیران در بیانیهای اعلام کرد مردم برای «تریبون سیاسی» به کنسرت او نمیآیند. این بیانیه، درست مانند سبک موسیقیاش، خنثی و مبهم بود؛ طوری که هر کس بتواند برداشت خودش را از آن داشته باشد. او پیشتر نیز تلویحاً گفته بود که حق دارد دیدگاههای سیاسیاش را برای خودش نگه دارد و لزومی نمیبیند آنها را با دیگران در میان بگذارد. بااینحال، به نظر میرسد در مورد شیران یک استثنا وجود دارد. او در سال ۲۰۲۲، در یک برنامۀ خیریه برای اوکراین روی صحنه رفت و بارها با این کشور جنگزده ابراز همدردی کرد.
♦️ظاهراً او تنها زمانی وارد عرصۀ سیاست میشود که مطمئن باشد این کار خطری برای منافعش ندارد؛ در غیر این صورت، ترجیح میدهد پشت سنگر بیطرفی پنهان شود. او به مردم وعدۀ موسیقی خوب و چند ساعت دوری از دغدغههای سیاسی را میدهد، غافل از اینکه هوادارانش سه ساعت بعد از سالن بیرون میآیند و به همان دنیایی برمیگردند که نمیتوان در آن از پیامدهای ویرانگر سیاست چشم پوشید؛ از بار روانی هولناک مرگ غیرنظامیان گرفته تا گرانی سوخت ناشی از جنگ با ایران و تورم.
♦️فارل ویلیامز در سال ۲۰۲۵ گفت: «از سیاست بیزارم. سیاست یک جور شعبدهبازی و توهم است. من به هیچ سمتی گرایش ندارم، چون معتقدم موضعگیریْ ناخواسته به شکاف در جامعه دامن میزند.» همان سال، جنیفر لارنس نیز در گفتوگو با نیویورکتایمز گفت: «نمیخواهم صرفاً بهخاطر عقایدم، مخاطبان را از دیدن فیلمها و هنری که میتواند دیدگاه جامعه را تغییر دهد فراری دهم.» در جشنوارۀ برلین ۲۰۲۶ نیز ویم وندرس به فیلمسازان توصیه کرد: «ما هنرمندان باید از سیاست دور بمانیم.»
♦️شنیدن این سخنان از زبان افراد نامدار این پرسش را به ذهن میآورد که آیا آنها اساساً درکی از سازوکار سیاست دارند؟ اینکه تصور کنیم سکوت چهرههای معروف میتواند بهجای دامنزدن به دودستگی، جامعه را به هم نزدیک کند، خیال خامی است. البته تاحدی حق دارند؛ در بسیاری از مواقع، مخاطبان از چهرههای مشهور نمیخواهند نظر واقعیشان را بیان کنند، بلکه فقط به دنبال تأیید مواضع خودشان هستند و اگر با آنها همنظر نباشند، فوراً او را بایکوت و سرزنش میکنند.
♦️در نهایت، شیران نیز پس از روزها فشار افکار عمومی، در نخستین کنسرتش بعد از ماجرای کنار گذاشته شدن مکلمور، ناچار شد دربارهٔ غزه صحبت کند. او از اندوه قلبیاش و همدردی با کودکان گفت و حتی برای نشان دادن صداقتش اشک ریخت. پیش از شروع کنسرت نیز گفت: «در طول کارنامهام همیشه تلاش کردم مفسر سیاسی نباشم، چون دوست دارم کارهایم پیامآور وحدت باشند، نه تفرقه؛ راوی انسانیت باشند، نه سیاست.» اما اینکه چطور میتوان بدون ورود به میدان سیاست به وحدت رسید، پرسشی است که شیران احتمالاً پاسخی برای آن ندارد.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «When Political Reality Collides With Ed Sheeran» نوشتۀ رکسان گی است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورکتایمز منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 نکند من هم این بیماری را دارم؟ شبکههای اجتماعی و وسوسۀ خودتشخیصی
♦️سارا لوئیز کلی، هافپست — حتماً برای شما هم پیش آمده ویدیویی دربارهٔ یک بیماری ببینید و با خودتان بگویید: نکند من هم این علائم را دارم؟ من که کافی است یک بعدازظهر در شبکههای اجتماعی بچرخم تا بفهمم به سه چهار بیماری مبتلا هستم که تا آن لحظه حتی اسمشان را هم نشنیده بودم.
♦️جوزف نیوتن، مؤسس برنامۀ اضطراب سلامتِ «کاندری»، میگوید دلیل این موضوع این است که مواجهۀ مکرر با محتواهای کوتاهِ حوزۀ سلامت باعث میشود علائمی را که قبلاً به آنها توجه نمیکردیم بازتفسیر کنیم یا حتی واقعاً تجربهشان کنیم. به این وضعیت اصطلاحاً «تطبیقدادنِ علائم» میگویند؛ وقتی مدام علائمِ بیماری را در دیگران میبینیم، رفتهرفته احساسات، نشانهها و رفتارهای مشابهی را در بدن خودمان شناسایی کرده و آنها را به شکلی متفاوت تعبیر میکنیم یا حتی منتظر بروزشان میشویم.
♦️از کجا بفهمیم دچار این مشکل شدهایم؟ وقتی علائم و نشانههای بیماری فقط بعد از آن ظاهر شدهاند که نامشان را در شبکههای اجتماعی شنیدهایم. یکی از واضحترین و سادهترین زنگخطرها این است که یادتان نمیآید پیش از دیدن آن ویدیو، کوچکترین نگرانی یا حسی دربارهٔ آن علامت داشته باشید. اما اگر یک ویدیو در شبکههای اجتماعی واقعاً نگرانمان کرد، چه باید کرد؟
♦️تطبیقدادن علائم هرگز نباید باعث شود یک مشکل سلامتی جدید، مداوم یا رو به وخامت را نادیده بگیریم. گاهی همین محتواهای کوتاه به افراد کمک میکنند علائمی را که پیشتر نادیده گرفته بودند شناسایی کنند، بهویژه در مورد بیماریهایی که در تاریخ پزشکی کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. بااینحال، بهتر است به این محتواهای شبکههای اجتماعی به چشم تلنگری برای جستوجوی اطلاعات موثق نگاه کنیم، نه ابزاری برای تشخیص بیماری.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «Always Diagnosing Yourself On TikTok? You Might Be Symptom Borrowing» نوشتۀ سارا-لوئیز کلی است که در تاریخ ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در هافپست منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯فروشگاه اینترنتی ترجمان از امروز با آدرس tarjomaan.shop در دسترس قرار گرفته است.
— شما میتوانید، با مراجعه به سایت فروشگاه، کتابها و فصلنامههای ترجمان را با تخفیف تهیه کنید.
برای دریافت سفارشها دو شیوۀ ارسال وجود دارد:
📫ارسال پستی: سفارشها حداکثر تا ۷ روز کاری برای شما ارسال میشوند.
🛵ارسال فوری: اگر در روزهای شنبه تا چهارشنبه، پیش از ساعت ۱۱ صبح سفارش خود را ثبت کنید، میتوانید با انتخاب گزینۀ «ارسال فوری»، کتابها را همان روز تحویل بگیرید.
📕کتابها و نشریات جدید ترجمان نیز در فروشگاه در دسترساند:
♦️«آزمایشگاه فلسطین: چگونه اسرائیل فناوری اشغال را به سراسر جهان صادر میکند؟»
♦️«دکترین نامرئی: تاریخ پنهان نئولیبرالیسم»
♦️«اطلس هوش مصنوعی: قدرت، سیاست، و هزینههای جهانی هوش مصنوعی»
♦️«مجلۀ ترجمان، شمارۀ ۳۸ با موضوع: جنگ بی پایان، آمریکا چطور جنگ را به وضعیتی دائمی تبدیل کرد؟»
🌏آدرس فروشگاه اینترنتی ترجمان:
tarjomaan.shop
— علیه پیامک
🎯نظر نامحبوب: باید بتوانیم بیمقدمه به دوستانمان زنگ بزنم
♦️کیتلین والش، کات — چند سال پیش، دوست عزیزم بچهدار شد و به ایالت دیگری نقل مکان کرد و من بهشدت دلتنگش شدم. قبلاً قرارهای شام چهار ساعتهای داشتیم که در آن میخندیدیم و دربارۀ همهچیز حرف میزدیم؛ اما حالا هر از گاهی به هم پیام میدهیم و چیزی در این مایهها مینویسیم: «هی دختر! چه خبر؟ یه عمره ازت بیخبرم!» اما ماه پیش، یک پنجشنبه بعدازظهر، کاملاً اتفاقی، به من زنگ زد، فقط برای اینکه سلامی بکند.
♦️وقتی گوشی را برداشتم و مطمئن شدم که کسی در خطر نیست، انگار ناگهان دوباره در اتاق کنارم بود. فقط یک ساعت حرف زدیم، اما دوستیمان دوباره همان حالوهوای قدیم را پیدا کرده بود؛ همان روزهایی که برای ارتباط با هم به دکمههای واکنش «هاها» متکی نبودیم. من دوستیهای زیادی از این دست دارم؛ با آدمهایی که زندگیشان آنقدر غیرقابلکنترل و شلوغ شده که دیگر فرصتی برایشان نمانده، یا آنقدر دور زندگی میکنند که دیدارهای گاهبهگاه و بیتکلف ممکن نیست.
♦️این روابط، وقتی قرار است تنها با ردوبدل کردن اطلاعات از طریق پیامهای متنی سرپا بمانند، آسیب میبینند. چه میشد اگر، بهجای این، همهمان همینطور بیمقدمه به هم زنگ میزدیم و فقط برای گپزدن و وقتگذرانی حرف میزدیم، مثل آدمها پیش از اختراع پیامرسانها؟ در ۲۰ سال گذشته، به نظر میرسد میان آدمهای همسنوسال من یک مرز اجتماعی جدید آنقدر تثبیت شده که دیگر کسی دربارهاش سؤال نمیکند: دیگر مناسب نیست هر وقت دلت خواست گوشی را برداری و به دوستت زنگ بزنی.
♦️در سال ۲۰۲۶، کار مؤدبانه این است که مشاهدات بامزه، خبرهای مهم زندگی یا پیامهای «دلم برات تنگ شده» را برای هم بفرستیم. در بهترین حالت، میتوانی یک تماس رسمی برای باخبر شدن از حال همدیگر هماهنگ کنی، چیزی شبیه جلسۀ هیئتمدیره. در همین حال، دوستیهای مبتنی بر پیامک اغلب به مبادلۀ پیوستۀ میمها تنزل پیدا میکنند؛ مبادلهای که ممکن است سالها ادامه پیدا کند، تا اینکه سرانجام کمکم رنگ ببازد و به هیچ ختم شود.
♦️حالا انتظار برای اینکه ارتباطات ابتدا از طریق پیام متنی انجام شوند آنقدر جا افتاده که وقتی به کسی زنگ میزنید، احتمالاً فکر میکند اتفاق اضطراریای افتاده است. این آخر هفته، سعی کردم بیمقدمه به دوست دیگری زنگ بزنم—او در زنگ دوم گوشی را برداشت و اولین کلماتی که از دهانش درآمد این بود: «خوبی؟» پنج دقیقه حرف زدیم، تا اینکه مجبور شد تماس را قطع کند و به بچهاش که جیغ میزد غذا بدهد. آشفته و کوتاه بود، قبول؛ اما در عین حال، نگاهی دوستانه و بیفیلتر به زندگی واقعی او بود.
♦️تازه همین گفتوگوی کوتاه برای هر دوی ما انرژی ذهنی بسیار کمتری گرفت تا اینکه مثلاً پیامی با این مضمون برایش بفرستم: «به یادت بودم. اوضاع چطور بوده؟» و بعد یک علامت قرمزِ پیامِ نخوانده بالای صندوق پیامهایش بماند و تا وقتی جواب بدهد، به او زل بزند؛ منتظر، پیگیر و طلبکار. تازه وقتی جواب میدهد، ممکن است خودمان را گرفتار رفتوبرگشتی بیپایان وسط «LOL»ها ببینیم، چون گفتوگویی که به شکل مکاتبهای انجام میشود نقطۀ پایان طبیعی ندارد.
♦️اما فرض کن اتفاقاً وقتی به دوستت زنگ میزنی، او وسط انجام دادن یک کار کسلکننده یا بالا و پایین کردن بیهدف صفحۀ گوشیاش باشد. حالا بهجای اینکه رابطۀ شبهاجتماعیات را با پادکستری که در حالت عادی به حرفهایش گوش میدادی یا با یک اینفلوئنسر تیکتاکی عمیقتر کنی، داری رابطهات را با یک انسان واقعی و زنده که میشناسی، بهتر میکنی. جادوی تماس تلفنیِ خودجوش همین است.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «I Should Be Allowed to Cold-Call My Friends» نوشتۀ کیتلین والش است که در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در کات منتشر شده است.
@tarjomaanweb
🎯 چطور پیامرسانهای روزمره به بهشت کودکآزاران و جهنمِ کودکان تبدیل شدند؟
📌 ما احتمالاً با عظیمترین موج نمایشِ کودکآزاری در تاریخ روبهرو هستیم. نکتۀ تلخ اینجاست که مهمترین بستر این سوءاستفادهها، نه صفحاتِ پیچیدۀ دارکوب، که قابلیتِ تماسهای تصویریِ رمزگذاریشده در اپلیکیشنهایی مانند زوم، واتساپ و تلگرام است.
📌 برگرفته از مطلب «How Livestreamed Child Abuse Is Challenging How We Think About Online Privacy» که در مجله تایم منتشر شده است.
🎬 تدوینگر: علی حاجی سالم
🎤 گوینده: رضا مداح
© کاری از ترجمان علوم انسانی
📍لید را ببینید و به دوستانتان معرفی کنید.
🔗 مشاهده در آپارات:
https://B2n.ir/hz8131
لید | در جستوجوی نقشههای ذهنی
@tarjomaanweb