58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
🔺آنچه محتمل است!
این روزها افکار عمومی درگیر پرسشهای بنیادین و بیپاسخی است: آیا سرانجام توافقی حاصل خواهد شد یا باید منتظر از سرگیری جنگ بود؟ واقعیت این است که شخص دونالد ترامپ نیز پاسخ روشن و قطعی به این پرسش ندارد که توافق میشود یا نه.
در گام نخست، نباید اسیر روایتهای رسانهای درباره مذاکرات شد. آنچه در رسانهها منتشر میشود، لزوماً بازتابدهنده واقعیتهای پشت پرده در میز مذاکره نیست.
از منظر منطق خشک سیاسی، بنبست جنگ به ویژه بعد از بستن تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران، باید سرانجام با نوعی توافق (ولو محدود و موقت) شکسته شود؛ اما میدان سیاست و جنگ، همیشه بر مدار منطق حرکت نمیکند. ناکامی ترامپ در دستیابی به اهداف کلان جنگ، به معنای آمادگی او برای امتیازدهی در مذاکرات نیست. برعکس، او برای جلوگیری از شکلگیری تصویر یک «بازنده» سرسختی و لجاجت بیشتری از خود نشان میدهد. از سوی دیگر، مقاومت ایران و ناکام گذاشتن اهداف طرف مقابل نیز لزوماً به معنای حتمیت تحقق پیروزی کلان سیاسی اقتصادی از طریق کسب امتیازات مطلوب در میز مذاکره نخواهد بود.
دلیل این عدم تطابق، ماهیت «جنگهای نامتقارن» است. در این نوع نبردها، طرفِ نامتقارن میتواند مانع پیروزیِ یک ارتش کلاسیک و قدرتمند شود، اما به دلایلی در تبدیل مقاومت میدانی خود به امتیازات سیاسی پایدار با چالش بسیار بزرگی مواجه میشود. در کارزار کنونی، مهمترین برگ برنده و اهرم فشار ایران، کنترل تنگه هرمز است و در مقابل، آمریکا میکوشد با تهدید نظامی مستمر و محاصره شدید اقتصادی، این اهرم ژئوپلیتیک را خنثی و بیاثر سازد و به یک تهدید تبدیل کند.
برای درک بهتر این وضعیت، میتوان به جنگ غزه نگاه کرد: حماس نزدیک به دو سال مقاومت کرد و با وجود نابودی زیرساختهای این منطقه، اهداف کلان اسرائیل (نظیر اشغال کامل نوار غزه و نابودی ساختار نظامی و سیاسی حماس) محقق نشد و در نتیجه از منظر اسرائیل، تهدید غزه هر چند تضعیف شده اما برطرف نشده است. اما در نهایت حماس نتوانست این مقاومت کمنظیر را به یک پیروزی سیاسی یعنی وادار کردن طرف اسرائیلی به عقب نشینی کامل و لغو محاصره غزه و بازسازی آن تبدیل کند. سرانجام نیز ناچار شد مهمترین اهرم فشار خود یعنی گروگانها را زیر فشار نسلکشی بیامان و قحطی و بحران انسانی مبادله کند، بیآنکه تضمینی برای اجرای کامل بندهای توافق از سوی طرف مقابل وجود داشته باشد.
اکنون هم غزه در سایه ویرانی گسترده همچنان با ابربحران انسانی و تداوم حملات مواجه است.
آمریکا به طرق مختلف سعی در بیاثر کردن کارت تنگه هرمز دارد و با حملات به صنایع مادر و تشدید محاصره تابآوری اجتماعی ایران را نشانه رفته و منتظر نتایج آن است. در این میان، تهران اما امیدوار است که تبعات اقتصادیِ بسته ماندن این شاهراه انرژی، سرانجام واشنگتن را وادار به عقبنشینی کند. ولی دونالد ترامپ با مدیریت رسانهای و روانی بازار و وارد کردن شوکهای کاهشی مقطعی، تاکنون مانع از جهش افسارگسیخته قیمت نفت شده است. او با این استراتژی دوگانه، همزمان میخواهد هم فشارهای اقتصادی بر ایران را به حداکثر برساند و هم تبعات جهانیِ بحران تنگه هرمز را تا حد امکان کنترل کند.
در شرایط کنونی، دستیابی به یک «توافق اولیه» با هدف مدیریت تنشها و خرید زمان محتمل به نظر میرسد. در این سناریو، احتمال میرود آمریکا به دلایلی نظیر جام جهانی و ایران عمدتاً به دلایل اقتصادی به امضای توافقی مقدماتی رضایت دهند؛ اما به دلایلی بیشتر توافقی موقت خواهد بود تا پایدار.
چشمانداز شکلگیری یک «توافق جامع پایدار» که به پایان قطعی جنگ و لغو کامل تحریمها منجر شود، ضعیف و دور از ذهن است.
سناریوی محتمل دیگر، استمرار وضعیت فرسایشی کنونی است؛ نه توافق نه جنگ و تشدید محاصره و تداوم تنش.
در کل، احتمال ازسرگیری حملات نظامی نیز همچنان جدی است. البته این حملات در صورت وقوع لزوماً طولانی و گسترده نخواهند بود، بلکه بیشتر کوتاهمدت، متمرکز و فشرده رخ میدهند تا به عنوان بازوی مکملِ محاصره اقتصادی عمل کنند.
مخلص کلام این که این مناقشه دامنهدار است و علیرغم مسکّنهای مقطعی نظیر آتشبس یا توافقهای اولیه، فعلا تداوم خواهد یافت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
راهبرد آمریکا در برابر ایران
شهرت، رسواسازی و شلیک
این گفتوگو دو روز قبل از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۷ اسفند ۱۴۰۴ ضبط شده است. دکتر قدیر نصری متخصص روابط بینالملل و محقق مسائل استراتژیک و سیاست خارجی است. وی مطالعه مفصلی درباره نگاه اندیشکدههای خارجی و مراکز سیاستپژوهی و تصمیمسازی غربی درباره ایران انجام داده است و در این گفتوگو تشریح میکند که غربیها به ایران چگونه مینگرند و منطق رفتار آنها در مقابل ایران چیست. بخش عمده آنچه ایشان ارائه میکند، تحلیل نگاه غربیها به مسأله ایران است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/6tTz-VXWj5s
وی معتقد است غربیها اول کشوری را که مشکلساز میدانند، مشهور میکنند، آنگاه کاستیهای آن کشور را بزرگ کرده و نوعی رسواسازی انجام دهند. و در آخرین مرحله با اعمال قدرت و حتی جنگ به آن شلیک میکنند تا امتیاز بگیرند.
قدیر نصری روابط ایران و آمریکا را در همین چارچوب صورتبندی میکند. ایشان همچنین توضیح میدهد که اشتباهات در داخل ایران چه بوده و چه راهکارهایی برای برونرفت وجود دارد.
#قدیر_نصری #پرونده_اتمی #مذاکرات_ایران_و_آمریکا #جنگ_رمضان
@irantalk_sn
📚 تازههای نشر: بر لبه تنهایی
در آبان ۱۳۵۷ که کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی، متن معروف به «بیانیه سه مادهای» را به آیتالله خمینی پیشنهاد داد، تصور میکرد آینده ایران بر پایه دو اصل «دموکراسی» و «اسلام» بنا خواهد شد. اما آیتالله خمینی با دستخط خود، اصل سومی به آن سند افزود: «استقلال». این لحظه تاریخی، خطمشی اصلی انقلاب و جمهوری اسلامی را برای همیشه رقم زد: ایرانی که بیش از هر چیز، به دنبال تصمیمگیری مستقل و حفظ حاکمیت ملی بود.
این کتاب روایتگر تلاش ایران در دهههای گذشته برای حفظ استقلال و حاکمیت ملی است. آن بیانیه نقطه آغاز همان راهبردی است که جوهره انقلاب و رفتار جمهوری اسلامی را تا امروز تعیین کرده است.
نام کتاب: بر لبه تنهایی (روایت کلان راهبرد امنیت ملی ایران)
نویسنده: ولی نصر
مترجم: فاطمه سادات موسوی کریمی, وحید عابدینی
قطع: رقعی
تعداد صفحات: ۳۳۶
امکان خرید قسطی با تربپی (چهار قسط، بدون کارمزد)
🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
☎️ 02188721514
این هم روشنفکر پیشتاز ما
لیلاز: "خب پیشنهاد بعضی دوستان ما ممکن است خودکشی باشد و بگویند تسلیم شویم اما یقینا اگر ایران حتی تسلیم هم شود، تمام اورانیوم غنی شدهاش را مثل لیبی بار کشتی کند و بفرستد به آمریکا! سر سوزنی در معادلات بینالمللی و روابط بین ایران و آمریکا تغییر ایجاد نخواهد شد."
این سخنان سخیف، و بلکه گمراه کننده است. چرا:
۱- رویکرد او بر جبر استراتژیک استواراست. یعنی باورمند است که تضاد میان ایران-امریکا ذاتی است و ربطی به رفتار یا امتیاز دادن ندارد. کدام فیلسوف اجتماعی حاضر در حوض دترمینیسم غوطه ور شود؟
۲- دومین اشتباه لیلاز گره زدن سرنوشت یک ساختار سیاسی به موجودیت یک تمدن و ملت است. او «بقای قدرت» را با «بقای ایران» یکی فرض میکند. در حالی که در علوم سیاسی، دولتها (Governments) گذرا و ملت-کشورها (Nation-States) ماندگارند. لیلاز با استفاده از ضمیر «ما»، هزینههای کلان سیاستهای جاری را به پای مردم مینویسد، در حالی که منافع آن سیاستها لزوماً شامل حال عموم مردم نشده است.
۳-لیلاز از مدل لیبی برای ترسیم "خودکشی" استفاده میکند. نقد وارد بر او این است که:
اولا ایران کشوری با عمق استراتژیک، جمعیت زیاد و نهادهای مدنی است، نه یک حکومت قبیلهای فردمحور مانند قذافی.
دوم آن که منتقدان میگویند بحث بر سر «بار کشتی کردن و فرستادن» نیست، بلکه بحث بر سر عادی سازی است. تفاوت بزرگی است بین «تسلیم مطلق» و «تغییر دکترین سیاست خارجی برای انتفاع اقتصادی». لیلاز با افراطی نشان دادنِ نتیجه مذاکره (تسلیم)، راه را بر هرگونه اصلاح مسیر میبندد.
۴-او امتیاز دادن را «خودکشی» (مرگ ناگهانی) مینامد، ولی نادیده میگیرد که ادامه وضعیت فعلی، یک «مرگ تدریجی» برای زیرساختها، محیط زیست، سرمایه انسانی و اقتصاد ایران است.
۵- جناب لیلاز نمی گوید چه عاملی باعث می شود تصمیم سازان در ایران، مدل ویتنام را نادیده بگیرند و مدام بر مدل لیبی و عراق تاکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت است؟
۶-این ادعا که «اگر همه چیز را هم بدهیم، سر سوزنی تغییر ایجاد نخواهد شد»، با واقعیتهای تاریخی و علم روابط بینالملل در تضاد است. نظام بینالملل بر اساس تغییر رفتار کار میکند. حتی در تندترین تقابلها (مثل آمریکا و ویتنام یا آمریکا و چین در دهه ۷۰)، تغییر در اهداف استراتژیک منجر به تغییر بنیادین در روابط شده است. لیلاز با "بنبستنمایی"، سعی میکند وضعیت موجود را «تنها راه ممکن» جلوه دهد.
۷- ایا نسبت المان، ژاپن و ایتالیای اشغال شده با امریکا همان است که با عراق و لیبی دارد؟
نتیجهگیری
رویکرد لیلاز بیش از آنکه تحلیلی اقتصادی یا سیاسی باشد، یک پروپاگاندای امنیتی برای حفظ وضع موجود است. او با استفاده از هراسافکنی (ترس از فروپاشی مشابه لیبی)، تلاش میکند هرگونه مطالبه برای تغییر در سیاست خارجی را «خیانت» یا «سادگی» قلمداد کند.
در عین حال رویکرد وی و همفکرانش، ایران را در دوراهی کاذب: «یا تقابل یا نابودی» حبس میکند، در حالی که مسیر سومی به نام «توازن مقتدرانه» وجود دارد؛ مسیری که از آن توافق جامع بیرون میآید.
به نظر شما، چه عاملی باعث میشود تصمیمگیران در ایران، مدل «ویتنام» را نادیده بگیرند و مدام بر مدل «لیبی و عراق» تأکید کنند؟ آیا این ناشی از ترس صادقانه است یا یک انتخاب سیاسی برای حفظ قدرت؟
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
یعنی خواندن بوستان و گلستان فقط آشنایی با نثر و نظم سعدی نیست؛ نوعی ورود به دستگاهی از اندیشیدن است که میتوان آن را «عقلانیت ایرانی» نامید. این عقلانیت، نه عقلانیت خشکِ فلسفی به معنای مدرسهای آن است، نه صرفاً اخلاقگرایی پندآموز. بیشتر نوعی خرد عملی است؛ خردی که در دل زندگی روزمره، سیاست، معاشرت، قدرت، فقر، دین، عشق و تجربه تاریخی شکل گرفته است.
در این عقلانیت، انسان موجودی کاملاً فرشتهخو یا کاملاً شیطانی فرض نمیشود. سعدی انسان را با همه تناقضهایش میبیند: هم نیازمند نان است، هم تشنه معنا؛ هم به قدرت نزدیک میشود، هم از ستم قدرت میترسد؛ هم میتواند بخشنده باشد، هم خودخواه؛ هم اهل عبادت است، هم گرفتار ریا. از همینجاست که عقلانیت ایرانی در آثار سعدی، بیش از آنکه آرمانگرایانه و انتزاعی باشد، تجربهمحور، محتاط، واقعبین و اخلاقی است.
در بوستان و گلستان، عقل یعنی توانایی تشخیص حد و اندازه. انسان خردمند کسی است که میداند کجا باید سخن گفت و کجا خاموش ماند، کجا باید مدارا کرد و کجا باید ایستاد، کجا باید به عدالت پناه برد و کجا باید از غرور قدرت فاصله گرفت. این عقلانیت، جهان را میدان تصادم مطلق خیر و شر نمیبیند؛ بلکه آن را عرصه پیچیدهای میداند که در آن مصلحت، اخلاق، آبرو، تدبیر و تجربه باید با هم سنجیده شوند.
از این منظر، سعدی یکی از مهمترین معلمان «اعتدال» در فرهنگ ایرانی است. اعتدال در اینجا به معنای بیموضعی یا سازشکاری نیست؛ بلکه به معنای پرهیز از افراط، شناخت امکانها، و فهم محدودیتهای انسان و جامعه است. عقلانیت ایرانی در آثار سعدی میداند که عدالت بدون تدبیر ممکن است به خشونت بدل شود، شجاعت بدون احتیاط میتواند به تهور برسد، زهد بدون رحمت ممکن است ریاکارانه شود، و قدرت بدون اخلاق دیر یا زود به ویرانی میانجامد.
به همین دلیل، خواندن بوستان و گلستان ما را با نوعی سیاستفهمی ایرانی نیز آشنا میکند. سعدی پادشاه را تنها با معیار قدرت نمیسنجد، بلکه او را با عدالت، شفقت، انصاف و نسبتش با ضعیفان ارزیابی میکند. در این نگاه، جامعه زمانی سامان دارد که قدرت از خودآگاهی اخلاقی برخوردار باشد و فرودستان نیز صرفاً موضوع ترحم نباشند، بلکه معیار سنجش سلامت حکومت باشند.
بوستان و گلستان دریچهای به عقلانیتی باز میکنند که در آن اخلاق از واقعیت جدا نیست و واقعبینی نیز از اخلاق تهی نمیشود. این همان نقطه مهم سعدی است: او نه واعظی سادهدل است و نه واقعگرایی بیرحم. او به ما نشان میدهد که میتوان جهان را با همه خشونت و ناپایداریاش دید، اما همچنان به انصاف، مدارا، فروتنی و خرد وفادار ماند. از اینرو، بوستان و گلستان نه فقط کتابهایی برای خواندن، بلکه مدرسهای برای آموختن شیوه زیستناند؛ مدرسهای که در آن «ادب» با «تدبیر» درمیآمیزد و «خرد» در کنار «رحمت» مینشیند. سعدی به ما میآموزد که آدمی اگرچه به عقل نیازمند است، بیانصاف و مروت راه به جایی نمیبرد؛ چنانکه در جهان او، بنیآدم اعضای یک پیکرند و رنج یکی، آرامش دیگری را بیمعنا میکند. عقلانیت ایرانی در این معنا، عقلانیتی است که نه از مردم میگریزد و نه در برابر قدرت سر فرود میآورد؛ با پادشاه از عدل سخن میگوید، با توانگر از بخشش، با درویش از کرامت، و با خویشتن از فروتنی. چنین خردی میداند که «تواضع» از بزرگی نمیکاهد، «سخن به اندازه گفتن» نشانه دانایی است، و «نیکی به خلق» نه زینت اخلاق، بلکه بنیاد دوام جامعه است.
گذار از سرزمین عجایب
محمدرضا کلاهی
مدتی است انگار وارد سرزمین عجایب شدهایم. تصور کنید یک سال پیش چند دقیقه به امروز پرتاب میشدید و در خبرها میدیدید هزاران نفر در خیابانهای ایران شعار جاوید شاه دادهاند و به گلوله بسته شدهاند. آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کرده و چهل روز مراکز نظامی و نفتی و زیرساختی ایران را بمباران کردهاند. یک مدرسهای ابتدایی بمب خورده و بیش از ۲۷۰ بچه کشته شدهاند. ایران به تلافی، تأسیسات نظامی و نفتی آمریکا را در منطقه و تأسیسات اسرائیل را درون مرزهایاش به موشک بسته. بخش بزرگی از تولیدات گازی و نفتی در منطقه متوقف شده، به شهرهای لوکس کشورهای عربی بمب خورده و از آنها خیابانهایی ساکت و خالی از گردشگر به جا گذاشته. پروازها در منطقه تعطیل است. ایران تنگهی هرمز را بسته. قیمت نفت از ۱۰۰ دلار گذشته. از بزرگترین بحران انرژی پس از کرونا در جهان حرف زده میشود که ممکن است تا سالها ادامه یابد. اتحاد سنتی آمریکا و اروپا در حال فروپاشیدن است و معلوم نیست اتحادهای بعدی چه شکلی پیدا کند. ... بقیهی خبرهای این روزها را خودتان بخوانید و تصور کنید چه حالی میداشتید اگر پارسال در چنین روزی، دقایقی به امروز پرتاب میشدید و این خبرها را میدیدید.
فقط مناسبات بینالمللی نیست، آدمها هم دیگر آدمهای قبلی نیستند. آنکه تا دیروز پهلوی را مسخره میکرد امروز اسماش را بدون لقب شاهزاده نمیآورد. آنکه تا دیروز تشویق به رأی دادن میکرد، امروز در آسمان به دنبال موشک بعدی میگردد. آنکه تا دیروز منتقد نظام بود، امروز اسلامگرای متعصب شده. آن که تا دیروز کاری به خیر و شر سیاست نداشت، امروز استوریهای آتشین میگذارد. انگار از خواب کهف پریده باشی. جهان قبلی انگار در خواب بوده است. با یک آشنای قدیمی وقتی تازه روبهرو میشوی، اول باید مطمئن شوی که او کیست. آدم حتا دیگر خودش را هم نمیشناسد. عدهای با خشم نگاهات میکنند که «خائن به وطن شدهای»؛ عدهای از تو روبرمیگردانند که «حکومتی شدهای». کسانی به راستگرایی متهمات میکنند، دیگرانی اسیر توهم چپ میدانند.
نه فقط افراد، مسیرهای استدلالی پیشین نامعتبر شده و دیگر کار نمیکند. ساختارهای استدلالی از هم پاشیده است. گفتوگو ناممکن شده است. استدلالها در آدمها اثر نمیکند. هر کس حرف خودش را میزند و حرف دیگری را نمیشنود. توضیحات طولانی و مفصل حوصلهها را سر میبرد. همه منتظر حرف نهاییات هستند تا بدانند باید تأییدت کنند یا فحش بدهند؛ فضایی شلوغ که صدا به صدا نمیرسد.
در میان این همه ابهام چیزی که روشن است آن است که این وضعیت عادی نیست. در این وقایع، فقط ساختمانها نبود که منفجر شد. جامعهی ایران منفجر شد و هر تکهای از آن جایی پرتاب شد. چهگونه میتوان تکهپارهها را جمع کرد و جامعه را باز ساخت. چیز دیگری که روشن است آن است که دوباره ساختن همان جامعهی پیشین ممکن نیست. جامعه به پیش از این مقطع بازنخواهد گشت.
جامعهمان به وضوح و با شدت در حال دگردیسی و پوستاندازی است. جهان جدید هنوز شکل جدیدش را پیدا نکرده. همهچیز در تبوتاب و تحول است. پهلویگرا هم به همان معنای قبل پهلویگرا باقی نخواهد ماند؛ چنانکه اسلامگرا به همان معنای قبل اسلامگرا نخواهد بود. همه در تلاطمیم و نمیدانیم در انتهای این تلاطم، هر کدام از ما در کدام نقطه ایستاده خواهیم بود.
در این ابهامِ متلاطم باید شنواییهایمان را تقویت کنیم. بتوانیم همدیگر را هرچه بیشتر ببینیم و بشنویم. تلاش کنیم دوباره خودمان را پیدا کنیم. درک کنیم که که هستیم و در چه جهانی زندگی میکنیم. در حال ورود به جهانی هستیم که پیشاپیش نمیدانیم آیا زیستپذیرتر است یا زیستناپذیرتر؛ آیا روادارتر است یا طردگراتر؛ دوستانهتر است یا خصمانهتر. مهم آن است که نباید چهگونگی جامعهی آینده را گریزناپذیر و مقدر پنداشت. نباید خود را اسیر تقدیرش دانست. باید باور داشت مسیری که شکلیابی جامعهی آینده در پیش خواهد گرفت، به شدت به تلاشها، کنشها و موضعهای همهی ما وابسته است. باید مدام از خود پرسید چگونه میتوان تکههای جامعه را جمع کرد و جامعهی جدیدی از نو ساخت که فراگیرتر، روادارتر، دوستانهتر و زیستپذیرتر باشد؛ و دائم مسیرهایی برای رسیدن به چنان جامعهای جستوجو کرد. ما در حال ساخته شدنیم. مسأله آن است که خود جدیدمان را چهگونه بسازیم.
#انجمن_جامعهشناسی_ایران
#جنگ_نوشتهها
@iran_sociology
www.isa.org.ir
🔴مسئولیت و مذاکره
🔺اعتماد ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
✍️عباس عبدی
🔘در یادداشت دیروز در باره گریزناپذیری از پذیرفتن مذاکره برای هر دو طرف جنگ نوشتم. در این میان طرفی که موضع قوی و بالاتر را دارد در صورت ضرورت و نیاز میتواند شرطهای خیلی نامتعارفی بگذارد تا طرف دیگر نپذیرد و به جنگ ادامه دهد. در این یادداشت میخواهم به پاسخ این پرسش بپردازم که چه کسی باید مذاکره کند؟
🔘اهمیت این پرسش از آنجا است که برخی افراد از موضع مثلاً انقلابی، اصل مذاکره را هم نفی میکنند و میخواهند خانه مذاکرهکننده را روی سرش خراب کنند. البته این کار را به بدترین شکل اسراییل انجام میدهد، همچنان که در مورد مرحوم لاریجانی انجام داد، ظاهراً اسراییلیها به دلایلی موقعیت روزانه ایشان را در اختیار داشتند ولی اقدام به ترور نکردند تا اینکه مطمئن شدند وی طرح مذاکره را نهایی کرده است، در این مرحله اقدام به ترور و خانه را بر سر مذاکرهکننده خراب کردند و بیشترین خسارات به اقتصاد کشور را پس از آن ترور وارد کردند تا رسیدیم به آتشبس.
🔘بنابراین انقلابیون بدلی و صوری چندان نگران نباشند، اسراییل به عنوان تنها موجودی که همراه آنان مخالف مذاکره و حل مسأله است، اگر بتواند کاشانه همه مذاکرهکنندگان بالفعل و بالقوه را با بمب روی سرشان خراب میکند، و نشان داده که توان و اراده این کار را دارد.
🔘ولی شعار مخالفت با مذاکره یک ظاهر دارد و دو باطن. ظاهرش همان مخالفت با مذاکره است. ولی باطن اصلی آن شعار علیه مدیریت استثنایی در زمان جنگ است. به عبارت دیگر مگر یک در هزار هم احتمال دارد که هر گونه مذاکرهای بدون اجازه مدیریت عالی جنگ و کشور انجام شود؟ اگر امکان دارد که واویلا است و اول باید این مسأله را حل کرد، و پرسید جنگ چگونه اداره میشود که یک عدهای میجنگند و عدهای دیگر خودسرانه مذاکره میکنند؟ این نوعی تعریض به عالیترین مقامات است زیرا به معنای آن است که مذاکره بدون اجازه و رضایت و دستور آن انجام میشود و در واقع نقد به این جایگاه است، و اگر چنین کاری امکان ندارد، باطن دوم این شعار آشکار میشود که با علم و آگاهی مستقیماً این شعار علیه مسئولیت اصلی جنگ و صلح داده میشود.
🔘متأسفانه آوردن سیاست جنگ به خیابان عوارض جدی خود را دارد. خیابان نباید محل مناقشه در باره اصل مذاکره یا مفاد آن باشد. خیابان فقط در دفاع از کشور و مدیریت جنگ است. چه پیروز شوند و چه پیروز نشوند. قرار نیست خیابان که مسئولیتی در برابر مصالح ملی ندارد و حتی آن را تشخیص نمیدهد، سیاست تعیین کند.
🔘مگر در جنگ تحمیلی چنین وضعی وجود داشت؟ همه تصمیمات در سطح شورای عالی دفاع و رهبری گرفته میشد. حتی قطعنامه هم به صورت کاملاً ناگهانی پذیرفته شد. سخنران برنامه رادیویی یک ساعت پیش از اخبار ساعت ۱۴، در حال تبیین شعار رسمی جنگ جنگ تا پیروزی بود. پس از آن به یک باره متن اطلاعیه پذیرش قطعنامه خوانده شد.
🔘آن مردم متحد بودند و از سیاستگذاران و ساختار حمایت میکردند، و قطعنامه را پذیرفتند بدون این که اندکی درباره پذیرش آن اطلاع میداشتند. اگر قرار بود پیش از آن خیابانکشی شود که سنگ روی سنگ بند نمیشد.
🔘انجام مذاکره و مفاد مورد مذاکره صد درصد منحصرا در اختیار کسانی است که طی سالها و تا کنون این مسیر طولانی را آمدهاند. قرار نیست کسان دیگری در این مورد دخالت کنند و نمیتوانند هم دخالت کنند و هر گونه دخالتی ولو رسانهای زیانبار است. آنان باید در باره اصل مذاکره کردن یا نکردن، مفاد مذاکره و توافق احتمالی بدون هر دخالتی تصمیم بگیرند و این برنامه را پیش ببرند.
🔘البته همه میتوانند در باره این مسایل نظر کارشناسی و مشورتی دهند، ولی اگر قرار باشد که سیاست مذاکره و مفاد آن به خیابان کشیده شود، ممکن است دیگرانی هم که نگاه متفاوتی دارند، بخواهند ابراز وجود کنند و به لحاظ منطقی هیچ تقدمی در حق اظهار عمومی این دو رویکرد بر یکدیگر وجود ندارد.
🔘بنابراین نیروی پیشبرنده جنگ باید در چارچوبی که قبول دارد و حق میداند تصمیم بگیرد که مذاکره کنند یا نکنند یا در چه چارچوبی توافق کنند. مسئولیت نتایج هر تصمیمی هم باید روشن باشد. ضرورت تناسب میان قدرت و مسئولیت روشن است. مردم فقط میتوانند حمایت کنند و منتظر نتایج آن باشند.
⭕️ اینترنتِ طبقاتی یا سیاستِ تحقیر؟
ایندفعه دیگر مسئله حتی بر سر کیفیت یا سرعت اینترنت هم نیست. شما از مرز بیکفایتی عبور کردهاید و به قلمرو تحقیر عامدانه پا گذاشتهاید. مسئله عبارت است از سلبِ عریانِ یک حقِ پایه حتی در نازلترین سطوح تصورپذیرش. زبان آدمیزاد میفهمید؟ دارم از یک حق پایه میگویم. وقتی اتصال به جهان بیرون را به مجوز و پول و رابطه آلوده میکنید، یعنی رسماً اعلام کردهاید که شهروندان را نه بر اساس حق که بر اساس نزدیکی به قدرت سیاسی و برخورداری از ثروت اقتصادی طبقهبندی میکنید. به این نمیگویند مدیریت بحران. اسمش مهندسیِ عامدانه و بیشرمانۀ تبعیض است.
نظمی کثیف و خفقانآور ساختهاید: اقلیتی شامل خودتان و فرزندانتان و همپیمانانتان بیوقفه و بیدردسر به جهان متصلاند و اکثریت مردم یا در تاریکی مطلق خفه شدهاند یا باید برای چند لحظه اتصال لرزان اجباراً بهایی تحقیرآمیز و گزاف بپردازند. این شکاف، این بیعدالتی، این تقسیمِ عریانِ جامعه به برخوردار و نابرخوردار نه تصادفی است نه ناگزیر. این انتخاب شماست برای تحقیر اکثریت شهروندان. این به امضای شما شکل گرفته است. طراحیاش کردهاید. تحمیلش کردهاید. هر روز نیز با وقاحت از خطمشی تحقیرآمیزتان دفاع میکنید.
هر ساعت تداوم این وضعیت تحقیرآمیز یعنی استمرار تبدیلِ یک حقِ بدیهی به کالایی که فقط به «برگزیدگان» شما فروخته میشود. این یعنی حراجِ برابری شهروندی با امضای شما. این یعنی اعلام جنگی سهمگینتر از تمام جنگهای سابقتان با اصل برابریِ شهروندی. آگاهانه و وقیحانه دارید حق را به امتیاز بدل میکنید و اسمش را گذاشتهاید مدیریت بحران. این همان جایی است که بیکفایتیتان به اراده برای تحقیر ما تبدیل میشود.
این وضعیت تحقیرآمیز با هیچ بهانۀ امنیتی مطلقاً توجیهپذیر نیست. آنچه میکنید نه حفاظت از جامعه که آزاررسانی عامدانه است. این سیاست شریرانه به یک تهدید بدل شده است. دارید جامعه را از درون میفرسایید. دارید اعتماد را میسوزانید، پیوندها را میدرید، خشم را لایهلایه انباشته میکنید، بله، خشم، خشمی انبوه و متراکم و رو به انفجار. خیال نکنید این خشم برای همیشه زیر خاکستر میماند. این مسیر اصلاً مسیرِ ثبات نیست، مسیرِ تولیدِ بحران است.
این همانجایی است که باید با صراحت و بیپرده به شما اقلیتِ صاحبقدرت هشدار داد: محرومسازیِ اکثریتِ مردم از دسترسی آزاد به اطلاعات یکی از عمیقترین و ماندگارترین کانونهای نارضایتی خواهد شد. زخمی که میزنید نه سطحی است و نه بهآسانی ترمیمپذیر. هر روز عمیقتر میشود، عفونیتر، خطرناکتر. دیر یا زود، به سهم خود، به نیروی محرکۀ عصیان بدل خواهد شد.
مطالبۀ ما نه پیچیده است و نه قابلچانهزنی: اتصال کامل و پایدار و بیتبعیض به اینترنت جهانی. همین حالا، نه فردا. نسخههای طبقاتی را برنمیتابیم. وعدههای توخالی را نمیخواهیم. هر لحظه تأخیر یعنی اصرار شما بر تحقیر ما. این را خوب بدانید: جامعهای که عامدانه تحقیر میشود، دیر یا زود این تحقیر را پس خواهد زد، نه آرام، نه تدریجی، با تمام قدرت.
🆔 @mmaljoo
داستان «مهار در زمان»
چین در چند دهه اخیر از تنشهای ایران با غرب بهعنوان یکی از متغیرهای مؤثر در رقابت راهبردی خود با ایالات متحده بهره برده است. این گزاره را میتوان در چارچوب «مهار زمانی» صورتبندی کرد؛ به این معنا که چین از پویاییهای تنش در خاورمیانه نه صرفاً بهعنوان یک مسئله منطقهای، بلکه بهعنوان ابزاری برای مدیریت غیرمستقیم زمان در رقابت بلندمدت با آمریکا استفاده میکند.
در این چارچوب، «مهار زمانی» رویکردی ژئوپولیتیکی است که زمان را بهمثابه یک دارایی راهبردی در نظر میگیرد. برخلاف مهار کلاسیک که بر تقابل مستقیم و فوری تمرکز دارد، مهار زمانی بر مدیریت تدریجی توجه، منابع و انرژی راهبردی رقیب در طول زمان تأکید میکند؛ بهگونهای که این تمرکز یا پراکنده شود، یا دچار فرسایش گردد، یا با تأخیر در بازتوزیع اولویتهای سیاست خارجی مواجه شود.
از منظر علّی، این فرایند را میتوان در چند حلقه متوالی توضیح داد:
نخست، سطح ژئوپولیتیکی:تنشهای ایران و غرب موجب تداوم درگیری ساختاری ایالات متحده در خاورمیانه میشود. این درگیری باعث میشود منابع نظامی، دیپلماتیک و نهادی آمریکا در یک جغرافیا تثبیت شوند و در نتیجه، نوعی قفلشدگی راهبردی ایجاد گردد. پیامد مستقیم این وضعیت، کاهش ظرفیت تمرکز بر رقابت با چین در سایر مناطق و در نتیجه تأخیر در چرخش راهبردی به سمت هند-پاسیفیک است. در این مرحله، ایران در منطق تحلیلی بهمثابه یک «گره ژئوپولیتیکی» عمل میکند که با ایجاد اصطکاک، تمرکز راهبردی آمریکا را بهصورت غیرمستقیم منحرف میسازد.
دوم، انتقال به سطح ژئواکونومیک: تداوم تنشها موجب افزایش عدمقطعیت در بازارهای انرژی، نوسان قیمت نفت، افزایش هزینههای بیمه و اختلال در زنجیرههای تأمین جهانی میشود. این وضعیت یک هزینه فرصت ژئواکونومیکی برای آمریکا و متحدانش ایجاد میکند؛ زیرا سرمایه، ظرفیت سیاستگذاری و توجه اقتصادی به جای انتقال به اولویتهای بلندمدتتر (مانند بازآرایی صنعتی در برابر چین)، در مدیریت ریسک خاورمیانه مصرف میشود.
سوم، اثرات انباشت ژئواکونومیک و مزیت نسبی چین: در چنین شرایطی، چین از این عدمقطعیت بهصورت غیرمستقیم بهرهبرداری میکند. از یک سو با استفاده از قراردادهای بلندمدت انرژی و تنوعبخشی منابع، ریسکهای بازار را مدیریت میکند؛ و از سوی دیگر، در شرایطی که رقبا درگیر بحرانهای منطقهای هستند، از طریق ابتکار «کمربند و جاده» شبکههای زیرساختی و تجاری خود را گسترش میدهد. در این سطح، زیرساختها صرفاً ابزار اقتصادی نیستند، بلکه سازوکارهایی برای تولید وابستگی بلندمدت و مسیرهای توسعه غیرقابل بازگشت محسوب میشوند.
چهارم، سطح نهادی و مالی جهانی:در ادامه این زنجیره، ساختار تحریمها و چندپارگی نظام مالی جهانی موجب شکلگیری اقتصادهای موازی، نظامهای پرداخت جایگزین و شبکههای مالی غیرغربی میشود. این روند، یکپارچگی اقتصاد جهانی را بهصورت نامتقارن و تدریجی دچار تأخیر میکند و در نتیجه، فضای بیشتری برای مانور ژئواکونومیک چین در نظام مالی چندقطبی ایجاد میشود.
در این منطق، مناطق دارای بیثباتی مزمن مانند ایران به گرههایی در شبکه رقابت جهانی تبدیل میشوند که با ایجاد اصطکاک ساختاری، امکان اثرگذاری غیرمستقیم بر ریتم کنش ایالات متحده را برای چین فراهم میکنند؛ بدون آنکه نیاز به مداخله مستقیم وجود داشته باشد. به بیان دقیقتر، ایران در این چارچوب نه یک بازیگر کاملاً ابزاری، بلکه یک گره ساختاری با پیامدهای تاکتیکی در مهار زمانی رقابت چین-آمریکا تلقی میشود.
@Iran_Simorq
خرید #کانفیگ را از ۵ گیگ یک میلیون شروع کردم و یک هفته است به ۵ گیگ دو میلیون رسیده است. اینترنت پرو هم که برای برخی هست.
پس توجیه امنیتی در میان نیست صرفا کاسبی است و دریغ کردن یک حق عمومی از مردم؛ تولید سیستماتیک نابرابری، تبعیض، نفرت و کینه. کاسبی احمقانهای است. #اینترنت_آزاد
@fazeli_mohammad
قسمت صدوپنجاهوهشت پادکست دغدغه ایران
بینشهایی درباره جنگ
جنگها جوامع را تغییر میدهند. جنگ آنقدر عظیم و تغییردهنده است که شاید هیچ جنبهای از جامعه نیست که بر جنگ اثر نگذارد و از آن اثر نپذیرد. سخن گفتن از توسعه یا هر طرحی برای آینده ایران بدون درک کردن اثری که جنگ با آمریکا و اسرائیل بر ایران میگذارد، بیمعنی است. این قسمت بر اساس روایت مارگارت مکمیلان در کتاب «جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» ابعاد مختلف تأثیرات جنگ را بررسی کرده و متناسب با آنها به طرح سؤالاتی میپردازد که پیش روی جامعه ایرانی است.
حمایت از پادکست
https://hamibash.com/dirancast
شنیدن این قسمت در:
کستباکس
اسپاتیفای
اپل پادکست
تلگرام
شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com
موسیقی آغازین
قطعه سلام، اثر استاد حسن کسائی
Email: dirancast@gmail.com
امور فنی و صوت: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: استودیو آنسو
تاریخ انتشار
اردیبهشت هزاروچهارصدوپنج
#جنگ #اثرات_جنگ #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #مارگارت_مک_میلان
@dirancast_official
📌انتشارات کتاب شرق منتشر کرد
📗مقام آب
📕 نویسنده: سیدمحمد سعید نوری نایینی
💰قیمت:250 هزارتومان
📚درباره کتاب:
عصری که در آن به سر میبریم را دوران «آنترو پوسن» یا دوران «وابسته به انسان» مینامند؛ دورانی که انسان بهتدریج ولی با شتاب به جای خالق مینشیند.
آب یک استثنا است و باید آن را متفاوت از سایر جنبههای جهان طبیعی بشناسیم. زمانی آب یک منبع طبیعی اساسی برای ادامه حیات محسوب میشد، ولی اکنون میدانیم که آب بخشی از زیست و تاریخچه تکامل (فرگشت) بشر است که تمدن، مذهب، هنر و فرهنگمان را شکل میدهد و محیط زیستمان را میپرورد یا تباه میسازد.
امروزه بشر با وجود رسیدن به لبه تسخیر فضا، در استفاده از آب آنقدر به بیراهه رفته که سالهاست توسعه و تمدن را به ستوه آورده است. این کجراهه در ایران، بهویژه در چند دهه اخیر بر بسیاری از نقاط جهان پیشی گرفته است. ارومیه، زایندهرود، هامون و ارژن از نفس افتادهاند و ما در عمل بیتفاوت به نظاره نشستهایم.
«مقام آب» یادآور این بیدانشی ما و دعوت برای بازگشت به راهی است که شاید نویدبخش و اثرگذار باشد.
📬برای سفارش کتاب اینجا را کلیک کنید
@sharghdaily
درباره مطالبه دخالت خارجی
حسین درودیان
یکی از رخدادهای تلخ در ماههای اخیر، مطالبه حمله خارجی از سوی برخی ایرانیان بود. از قول دوستی شنیدم برطبق یک نظرسنجی (که وثاقتش برای من محرز نیست) پس از وقایع دی ماه میزان حمایت از این اتفاق در بین ایرانیان به ۲۰٪ رسیده بود! باورنکردنی. مشاهدات مستقیم دستکم در بین طبقه متوسط هم خیلی دور از این برآورد نبود. این وضعیت آنجا تبدیل به فاجعه میشود که بنظر میرسد این قضیه در حمله نظامی اخیر آمريکا و اسرائیل بیاثر نبوده است.
سادهترین واکنش به این موضوع، تقلیل موضوع به سطح اخلاقی و بیوطن و بدجنس دانستن آدمهاست. پیداست که این مواجهه، غیرتحلیلی و به دور از آسیبشناسی است و از محرکها و عوامل زمینهساز غفلت میورزد.
دو عامل را در جدیشدن و وسعت این مطالبه دخیل میدانم. اولی افول دائمی اقتصادی است. طی سالهای اخیر ایرانیان در گذران زندگی روزمره با دردسر دائمی روبرو بودهاند. تورم بالای خوراکی، افت شدید دسترسی به مسکن، کاهش کیفیت خدمات عمومی و جاماندگی دستمزدها از تورم و بیمهاری قیمت ارز، مهمترین جلوههای اختلال در زندگی روزمره مردم است. بویژه که هیچ افقی برای پایان این وضعیت هم موجود نبوده است. طبیعی است که وقتی کاسه صبر آدمها لبریز میشود، فکر میکنند کاش یک نیروی نجاتبخش بیرونی وارد شود و این روند را متوقف کند
عامل دوم، انسداد سیاسی است. نظام عملا ثابت کرده راه مسالمتآمیز و مبتنی بر صندوق رأیی برای تغییر سیاستهای داخلی و خارجی وجود ندارد. نمایندگان چنین تغییری اساسا راهی به انتخابات نمییابند و حذف میشوند. اگر هم ناغافل از درز و سوراخی رد شده و وارد حاکمیت شوند، مهار میشوند. هیچوقت یادم نمیرود یکی در توییتر نوشته بود ما برای ایجاد تغییر مسالمتآمیز به ریشهری و دری نجفآبادی هم رأی دادیم. اشارهاش به انتخابات سال ۹۴ خبرگان بود که طبقه تغییرخواه با یک مشارکت گسترده، افرادی مثل مرحوم مصباح یزدی را از مجلس خبرگان حذف کردند. مرحوم آقای خامنهای از آن اتفاق برآشفته شد و علنا از این رأی و نتیجهاش انتقاد کرد. سپس آقای جنتی به عنوان رئيس خبرگان تعیین شد تا به رأیدهندگان پیام دهند که بیخودی زور نزنید ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم.
هدف نظام، طبعا منصرفکردن مردم از تغییرخواهی بود. البته این هدف تا حد خوبی هم محقق شد. الان مدتهاست جامعه ایران، بهشدت درمقایسه با قبل نسبت به سیاست داخلی بی اعتناست. نرخ مشارکت در انتخابات که سابقا بهندرت زیر ۶۰٪ میآمد و حتی نصاب ۸۵٪ را هم داشت، حالا به زحمت به ۴۰ میرسد. نظام به خواستهاش رسید اما شاید حواسش نبود که انتخاب همه آدمها پس از ناامیدشدن از تغییر، بیتفاوتی نیست، بلکه برخی هم به فکر راههای بدیل میافتند. مداخله خارجی یکی از این راههاست.
خلاصه اینکه مطالبه مداخله نظامی خارجی در بین ایرانیان به عنوان یک حرکت بر ضد منافع ایرانیان، ریشه در سرخوردگی مردم از افول ممتد اقتصادی و انسداد مسیر تغییرات مسالمتآمیز سیاسی است و تقلیل آن به سطح اخلاقی نادقیق و ناکافی است
https://ble.ir/doroodianhossein
تنگه هرمز عامل بازدارندگی نیست. نهایتا اهرم فشار آن هم زماندار است.نخستین درس راهبردی از جنگ چهل روزه که هنوز پایان نیافته این است که باید تمایزی دقیق و غیرقابل اغماض میان «بازدارندگی» و «اهرم فشار» قائل شد. در این چارچوب، بازدارندگی به معنای توانایی جلوگیری از اقدام دشمن از طریق تهدید معتبر به تحمیل هزینهای غیرقابلقبول است، بهگونهای که طرف مقابل اساساً از انجام کنش نظامی، بهویژه کنشی با پیامدهای وجودی منصرف شود. این منطق بر دو ستون استوار است: قابلیت واقعی و اعتبار تهدید. بدون ترکیب این دو، بازدارندگی به سطحی از «سیگنالدهی توخالی» فروکاسته میشود.
در مقابل، تنگه هرمز، علیرغم اهمیت ژئوپلیتیکی فوقالعادهاش، در این چارچوب مفهومی، یک ابزار بازدارندگی محسوب نمیشود. کارکرد اصلی آن در حوزه «دیپلماسی اجبار» (coercive diplomacy) یا به تعبیر دقیقتر شلینگ، «وادارسازی» (compellence) قرار میگیرد، نه بازدارندگی. این تنگه میتواند جریان انرژی جهانی را مختل کند، هزینههای اقتصادی قابلتوجهی به بازیگران بینالمللی تحمیل نماید و حتی در کوتاهمدت رفتار آنها را تعدیل کند، اما فاقد آن کیفیتی است که بتواند یک بازیگر اتمی مانند امریکا یا اسراییل را از اتخاذ تصمیم به اقدام نظامی بازدارد. به بیان دیگر، این ابزار بیشتر برای «تغییر رفتار» پس از شروع یک بحران یا در میانه آن کارآمد است، نه برای «جلوگیری از وقوع» آن.
خطای مهمی که در گفتمان سیاستی و عمومی ایران شکل گرفته و تا حدی نیز بازتولید میشود، این است که تنگه هرمز بهعنوان یک عامل بازدارنده معرفی میشود. این یک خطای ادراکی است که پیامدهای عملی مهمی دارد، زیرا باعث میشود ارزیابی نادرستی از موازنه قدرت و ظرفیتهای واقعی کشور صورت گیرد. شواهد تجربی اخیر این تمایز را بهوضوح نشان میدهد. در روزهای ششم و هفتم آوریل، با تهدید ترامپ برای نابودی تمدن، ایران با سطحی از تهدید مواجه شد که در ادبیات امنیتی بهعنوان تهدید وجودی قابل تعریف است. اظهارات دونالد ترامپ، نشان داد که ابزارهایی مانند تنگه هرمز عملاً قادر به جلوگیری از چنین سطحی از تهدید نیستند. این دقیقاً همان نقطهای است که تفاوت میان deterrence و coercive leverage بهصورت عینی آشکار میشود.
در سطح منطقهای نیز، منطق بازدارندگی هستهای چارچوب رفتار بازیگران را بهشدت محدود کرده است. حضور یک بازیگر دارای ظرفیت هستهای مانند اسراییل ، سطح تنش را در سقفی مشخص نگه میدارد. این وضعیت با آنچه در نظریه «پارادوکس ثبات-بیثباتی» (stability-instability paradox) شناخته میشود همخوانی دارد: در حالی که بازدارندگی هستهای مانع از جنگ تمامعیار میشود، در سطوح پایینتر، درگیریها و اقدامات محدود ادامه مییابند. پس از حملات به نطنز و تأسیسات اصفهان، واکنش ایران در چارچوبی محدود باقی ماند. این محدودیت را نمیتوان صرفاً به فقدان توان نسبت داد، بلکه باید آن را نتیجه محاسبهای عقلانی در سایه ساختار بازدارندگی هستهای دانست؛ ساختاری که هزینههای عبور از یک آستانه مشخص را بهشدت افزایش میدهد.
ایران نهایتا توانست خوابگاه کنار دیمونا را هدف قرار دهد و نه فراتر.
از منظر اقتصاد سیاسی بینالملل نیز، اتکا به اهرم تنگه هرمز با محدودیتهای ساختاری جدی مواجه است. این ابزار بهطور ذاتی هزینهها را به بازیگران ثالث منتقل میکند، بهویژه به اقتصادهایی مانند چین و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس که به جریان پایدار انرژی وابستهاند. در نتیجه، استفاده بلندمدت از این اهرم نهتنها پایدار نیست، بلکه میتواند به شکلگیری ائتلافهای مقابلهای و واکنشهای متقابل در قالب فشارهای چندجانبه یا حتی «محاصره اقتصادی» از سوی امریکا یک منبع قدرت پایدار باشد، یک اهرم پرهزینه و کوتاهمدت است که استفاده مکرر از آن، بازدهی نزولی خواهد داشت.
حرف من این است که تنگه هرمز باید در جایگاه واقعی خود فهم شود: یک ابزار مهم ژئوپلیتیکی برای اعمال فشار اقتصادی و تأثیرگذاری بر رفتار بازیگران، نه یک سازوکار بازدارندگی در معنای کلاسیک آن. خلط این دو مفهوم، نهتنها از نظر نظری نادرست است، بلکه در سطح عملی نیز میتواند به محاسبات راهبردی خطا و در نهایت، مواجهه با تهدیدهایی منجر شود که ابزارهای موجود قادر به مهار آنها نیستند. درک این تمایز، برای هرگونه بازاندیشی در سیاست خارجی و امنیتی، یک ضرورت بنیادین است. فریب مکارانی که آن را به جای ابزار بازدارندگی میخواهند به شما قالب کنند نخورید!
✔️فاز سختتر جنگ: آتشبس به مثابه تعلیق
✍🏼سهند ایرانمهر
هنری کسینجر در کتاب خود با عنوان «نظم جهانی» معتقد است: «خط آتشبس یک راهحل نیست؛ ترتیبی موقتی است تا زمانی که راهحل سیاسی پیدا شود.» به عبارت دیگر گاهی در سیاست، مهمترین اتفاقها همانهایی هستند که ظاهراً هیچ اتفاقی در آنها نمیافتد. تمدید آتشبس اخیر میان آمریکا و ایران از همین جنس است؛ خبری که در نگاه اول بوی آرامش میدهد، اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، بیش از انکه به معنای پایان جنگ باشد، جابهجایی صحنه درگیری است.
دونالد ترامپ آتشبس را تمدید کرده، بیآنکه پیششرط اصلی ایران برای دور دوم مذاکرات (برداشتن محاصره دریایی) را بپذیرد، ضمن اینکه تهران حتی در دور دوم مذاکرات حاضر نشده است. معنی این اقدام این است که آمریکا عقب ننشسته؛ بلکه تنها شکل فشار را تغییر داده است. برای فهم این تغییر، مثال سادهای میزنم، دو راننده را فرض کنید که در یک جاده با سرعت و درست روبروی هم حرکت میکنند و هرکدام زودتر فرمان را بچرخاند، بازنده است. اما اگر هیچکدام نچرخند، نتیجه برای هر دو فاجعهبار خواهد بود(در نظریه بازیها به این حالت بازی مرغ یا حاصل جمعِصفر میگویند). ترامپ تصمیم گرفته فرمان را کامل نچرخاند، اما پایش را از روی گاز هم برندارد به این شکل که آتشبس را تمدید کرده تا از برخورد مستقیم جلوگیری کند، اما همزمان محاصره و فشار اقتصادی را حفظ کرده است.
با این همه، داستان به همینجا ختم نمیشود. آتشبس اول، که کوتاه و محدود بود، برای واشنگتن فرصت کمنظیر «نگاه دقیقتر به داخل ایران» را فراهم کرد. در این فاصله، آمریکا فقط تحرکات نظامی را رصد نکرد، بلکه تلاش کرد بفهمد در سطح جامعه چه میگذرد. چه کسانی از مذاکره حمایت میکنند؟ چه کسانی مخالفاند؟ الگوریتم اتخاذ یک تصمیم چگونه است و از چه فرایندهایی عبور میکند؟ کجا تند میشود و کجا عقلانی؟ عرصه عرضاندام نیروها کجاست؟ فاصله میان نیروهای میانهرو و تندرو چقدر است؟ تریبونهای آنها در کجاها قویتر است؟ بخش نظامی، خیابان، صداوسیما، دیپلماتها و شبکههای اجتماعی مثل «ایتا» و «بله» کجای این بازی قرار دارند؟ و مهمتر از همه، آیا میتوان در این میان نسبت به مذاکرهکنندگان، نسبت به مسیر پیشرو، نسبت به هزینه و فایده ادامه این وضعیت، ایجاد تردید کرد و اصلا توییت های متناقض و گاه بیپایه ترامپ چقدر موثرند و واکنش برای خنثی کردن آن تا چه حد موثر است؟
آتشبس، در این معنا، فقط مکث در جنگ نیست؛ یک لحظه برای دیدن، سنجیدن و حتی طراحی است. حالا در آتشبس دوم، به نظر میرسد این مرحله مشاهده، جای خود را به مرحله اثرگذاری داده است. در همین حال، زمان به آهستگی کار خودش را میکند. فشار اقتصادی باقی میماند و اثرات آن، بهویژه در قالب تورم، بهتدریج در زندگی روزمره ظاهر میشود. در چنین شرایطی، نارضایتی اجتماعی ممکن است افزایش پیدا کند. از نگاه ترامپ، این یک معادله ساده است یعنی هرچه هزینه ادامه وضعیت برای ایران بیشتر شود، احتمال تمایل به مذاکره - حتی بدون تحقق کامل خواستهها- بیشتر خواهد شد.
از یاد نبریم که سیاست، مثل ریاضی نتایج قطعی ندارد. تجربه نشان داده که فشار اقتصادی همیشه به نتیجهای که طراحانش انتظار دارند نمیرسد. گاهی جامعه در برابر فشار خارجی منسجمتر میشود. گاهی هم کشورها راههایی پیدا میکنند تا فشار را دور بزنند یا دستکم اثرش را کمتر کنند. به بیان دیگر، زمان همیشه به نفع کسی که صبر کرده کار نمیکند.
در این میان، چند مسیر پیش روی این آتشبس تثبیت نشده قرار دارد. ممکن است فشار اقتصادی و فضای مبهم سیاسی در نهایت ایران را به سمت مذاکره سوق دهد؛ این همان سناریویی است که آمریکا روی آن حساب کرده است. اما ممکن است ایران با این شرایط کنار بیاید و بازی صبر را ادامه دهد، در این صورت، نهتنها هدف واشنگتن محقق نمیشود، بلکه هزینههایی مثل افزایش قیمت انرژی میتواند به خود آمریکا بازگردد و البته همیشه این احتمال هم وجود دارد که یکی از طرفین، به این نتیجه برسد که ادامه این وضعیت دیگر به صرفه نیست و دوباره مسیر تشدید تنش را انتخاب کند.
آنچه امروز میبینیم، نه صلح است و نه جنگ، بلکه تعلیقی حسابشده است که در آن ابزارها به این شکل عوض شدهاند یعنی کمتر بمب و موشک، بیشتر فشار اقتصادی؛ کمتر درگیری مستقیم، بیشتر بازی با زمان، اطلاعات و برداشتها و کمتر قطعیت و بیشتر تعلیق کشنده. آینده این وضعیت نیز نه در بیانیهها، بلکه در همین جزئیات شکل میگیرد، اینکه اقتصادها چقدر تاب میآورند، جامعهها چگونه واکنش نشان میدهند، و رهبران سیاسی چه زمانی تصمیم میگیرند که هزینه ادامه مسیر از تغییر آن بیشتر شده است.
@sahandiranmehr
بیانیه انجمن جامعهشناسی در خصوص تداوم محدودیت بر شبکه بینالمللی اینترنت و اتصال اینترنت طبقاتی
بیش از دوماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، به معنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوش کردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است.
توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی توده مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبت دادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیده گرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند.
پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصله میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایه اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیش از پیش تهدید میکند.
انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است.
⬅️ داستانِ جدید چوب و پیاز
این روزها داره برای یه سری از اصناف پیامک فعال شدنِ "اینترنت پرو" میاد؛ نظام پزشکی، پژوهشگرها، نظام مهندسی، پرستاری، وکلا و … احتمالاً بهزودی نوبت به بقیه اصناف هم میرسه.
بعد از جنگ رمضان و قطع چهلروزه اینترنت، اول از همه "اینترنت پرو" برای گروههای بازرگانی وصل شد و حالا ذرهذره دارن برای بقیه اصناف هم فعالش میکنند. این پروژه در واقع همون طرحیه که مدتهاست مسولین فصای مجازی دنبال اجراش هستند؛ طرحی که به اسم "اینترنت طبقاتی" شناخته میشه.
فلسفهی پشتِ این طرح این باوره که از نگاه مسئولین جمهوری اسلامی، اینترنت یه نیاز همگانی نیست و "نیازهای واقعی" مردم با یک شبکه داخلی که به "اینترنت ملی" معروف شده، برطرف میشه: کارهای بانکی، تاکسی آنلاین، سایتهای خبری و سرگرمیِ داخلی و پیامرسانهای بومی. در این نگاه، اینترنت فقط به درد گروه خاصی از اصناف میخوره و نه همه، یعنی همین اصنافی که الان داره براشون پیامک میاد که برن "اینترنت پرو" بگیرن.
البته همین "اینترنت پرو" محدودیتهای دیگهای هم داره تا کسی جز مصرف کاری، نتونه کار دیگهای بکنه؛ هم محدودیت مصرف روزانه داره و هم بسیار گرونه (هر گیگ ۴۰ هزار تومن).
هدف نهایی کاهش اتصال به شبکهی جهانیه، اما مسئله اینه که این مدل خیلی زود از کنترل خارج میشه. اول از همه، یه رانت جدید ایجاد میشه و سر و کله کسانی پیدا میشه که میتونند برای بقیه اینترنت پرو یا سیمکارت سفید بگیرن، کما اینکه همین الان هم این فرایند شروع شده. از طرف دیگه، وقتی یهسری پورتها و مسیرها برای دور زدن فیلترینگ باز میشه و فروشندههای فیلترشکن هم از همین راهها استفاده میکنن و فیلترشکن میفروشند، البته با قیمتهای خیلی بالاتر از قبل. یعنی در نهایت اینترنت قطع نمیشه، فقط گرونتر میشه و جیب یه سری کاسب پر میشه.
نتیجه این "طرح داهیانه" هم از قبل مشخصه: اینترنتِ گرونتر، سرعتِ پایینتر و نارضایتیِ عمومیِ بیشتر.
اگر واقعاً میخواستید با گرون کردن مصرف رو کنترل کنید، خوب بدون این طرح و این همه داستان هم میتونستید این کار رو بکنید! استراتژیِ قورباغه پخته رو که خوب بلدید ...
اما طبق معمول روشی انتخاب شده که همه رو عصبانی میکنه و در نهایت هم خروجی خاصی نداره. در نهایت هم ج.ا طبق معمول هم چوب نارضایتی رو میخوره و هم پیاز استفاده اینترنت رو.
@Naghal_bashi
از دل خون و آتش تا تولد نظمی نوین؛ چنگیزخان در جستوجوی خدا
چنگیزخان با فتحی خونبار اما هدفمند، نظمی جدید بنا نهاد که یکی از گستردهترین شبکههای تجاری تاریخ را پدید آورد و چین را به خاورمیانه پیوند زد. اما خود به خوبی میدانست که دوام یک امپراتوری تنها بر پایه تجارت محقق نمیشود. در نقطه تلافی دو تمدن بزرگ و پر تنش (اسلام و چین) او راهی متفاوت برگزید: آزادی مذهبی. تصمیمی ریشهای و بیسابقه که زمینهساز یک قرن ثبات و آرامش شد. جنگ ودرفورد، در روایتی پرکشش و مستند. داستان شگفتانگیزی تیمی بیسواد و مطرود را باز میگوید که چگونه امپراتوری مغول را بنا نهاد و تأثیر تصمیم بنیادین او را تا سدهها بعد، از شکوفایی تمدن اسلام در قرن سیزدهم تا الهامبخشی به اندیشههای آزادی خواهانه تامس جفرسن در قرن هجدهم، موردواگاوی قرار میدهد.
نام کتاب: چنگیزخان؛ در جستوجوی خدا
نویسنده: جک ودرفورد
مترجم: مهرشید متولی
قطع: رقعی
چاپ: اول
تعداد صفحات: ۳۷۴
امکان خرید قسطی با تربپی (چهار قسط، بدون کارمزد)
🛒 خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
📖 مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب
☎️ 02188721514
آینده جنگ آمریکا و ایران
پیچیدگیهای ساختاری و ابهامات بازیگران
شصت روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گذشته است. شواهد نشان میدهد آمریکا و اسرائیل جنگی کوتاهمدت با دستآوردهای زیاد را مد نظر داشتهاند و به آن دست نیافتهاند. وضعیت بعد از برقراری آتشبس و پس از اعمال محاصره دریایی پیچیدهتر هم شده است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/U0tq5m5n-RU
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو، مواضع بازیگران اصلی این جنگ شامل ایران، آمریکا و اسرائیل را تحلیل میکند. وی توضیح میدهد که چگونه آمریکا در تله اعتبار، ایران در تله بقا، و اسرائیل در تله زمان و فرصت افتادهاند و برای بیرون آمدن از این تلهها تلاش میکنند. وی در نهایت توضیح میدهد که چگونه مجموعهای پیچیدگیهای ساختاری در سطوح مختلف بر این جنگ حاکم هستند و هر یک از بازیگران با ابهامات بسیاری روبهرو شدهاند که تحلیل و مسیر آینده جنگ، توافق یا صلح پایدار را پیچیده میکنند.
#جنگ_ایران_و_آمریکا #ایران_و_آمریکا #ایران_و_اسرائیل #تنگه_هرمز #پرونده_اتمی #بمب_اتمی #محاصره_دریایی #رحمان_قهرمانپور
@irantalk_sn
📔خلیج فارس و تنگه هرمز؛
از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا
با حضور استادان:
محمدکاظم سجادپور/عباس ملکی/حسین علایی
کورش احمدی/جلال الدین دهقانی/مهدی آهویی
محسن عبداللهی/محمد بیطرفان/شاهین زینعلی
دبیر علمی همایش:
مجید تفرشی
🗓️ شنبه 12 اردیبهشت 1405 ساعت 14 تا 19
🏡 بزرگراه شهید حقانی، بلوار کتابخانه ملی، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، اندیشگاه فرهنگی
💢اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @ihht1390
🔺محاصره تحریم نیست!
به هر شکل ممکن چه از مسیر توافقی نیم بند و چه از راههای دیگر نباید اجازه داد محاصرهٔ دریایی تداوم پیدا کند. هرچه این محاصره طولانیتر شود، به تدریج به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل میشود؛ واقعیتی که فرصتها و اهرمهای بیشتری در اختیار طرف مقابل قرار میدهد و به همان نسبت، سطح و دامنهٔ مطالبات او را افزایش میدهد.
به بیان دیگر، اگر امروز آمریکا حاضر باشد در ازای امتیازاتی مشخص فرضا در قبال بازگشایی تنگه هرمز این محاصره را لغو کند، در آینده و با سنگینتر و ملموستر شدن پیامدهای آن برای ایران، بعید است به همان سطح از امتیازات رضایت دهد و احتمالاً خواستههای گستردهتری را مطرح خواهد کرد. حتی بعید نیست روزی بخواهد لغو محاصره را ما به ازای همه چیز از برنامه هستهای و غیره قرار دهد.
در مقطع فعلی، ممکن است راهکار و تاکتیک تهران بر دور زدن محاصره از مسیرهای جایگزین متمرکز باشد. هرچند این رویکرد میتواند در کوتاهمدت برای کاهش تبعات فشار محاصره دریایی ضروری باشد، اما راهحلی پایدار نیست. به هر حال، این احتمال جدی نیز مطرح است که آمریکا در آینده سایر مسیرها از جمله مبادی زمینی یا کانالهای جایگزین دیگر را نیز مشمول محاصره و حمله قرار دهد. از این منظر نباید تصور کرد که همان گونه که تحریم دور زده میشد، محاصره را نیز میتوان دور زد. محاصره با تحریم کلا متفاوت است و یک جنگ نظامی اقتصادی ژئوپلیتیکی است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
قسمت صدوپنجاهوهشت پادکست دغدغه ایران
بینشهایی درباره جنگ
جنگها جوامع را تغییر میدهند. جنگ آنقدر عظیم و تغییردهنده است که شاید هیچ جنبهای از جامعه نیست که بر جنگ اثر نگذارد و از آن اثر نپذیرد. سخن گفتن از توسعه یا هر طرحی برای آینده ایران بدون درک کردن اثری که جنگ با آمریکا و اسرائیل بر ایران میگذارد، بیمعنی است. این قسمت بر اساس روایت مارگارت مکمیلان در کتاب «جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» ابعاد مختلف تأثیرات جنگ را بررسی کرده و متناسب با آنها به طرح سؤالاتی میپردازد که پیش روی جامعه ایرانی است.
حمایت از پادکست
https://hamibash.com/dirancast
شنیدن این قسمت در فیدیبو (بدون فیلتر)
شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com
موسیقی آغازین
قطعه سلام، اثر استاد حسن کسائی
Email: dirancast@gmail.com
امور فنی و صوت: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: استودیو آنسو
تاریخ انتشار
اردیبهشت هزاروچهارصدوپنج
#جنگ #اثرات_جنگ #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #مارگارت_مک_میلان
@dirancast_official
🔴آیا مذاکرات فایده دارد؟
🔺اعتماد ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
✍️عباس عبدی
🔘یادداشتهایم در باره جنگ را با دفاع از اصل مذاکره آغاز میکنم. چرا این مسأله مهم است؟ چون با یک مغلطه رایج علیه آن مواجهیم که عدهای با استناد به آن در صدد نفی مذاکره هستند. آنان میگویند که ایالات متحده دنبال مذاکره نیست و در صدد اتلاف وقت یا خریدن فرصت است. تجربه مذاکرات بهار سال گذشته (پیش از جنگ ۱۲ روزه) و مذاکرات پیش از جنگ رمضان نیز نشانه درستی این ادعا است. در تایید این ادعا حتی شواهدی را از مذاکرات اخیر هم ارایه میدهند.
🔘هر سه مورد یا حداقل دو مورد اول کاملاً درست است، ولی این نافی فایدهمند بودن مذاکرات نیست. اتفاقاً در هر دو مورد قبلی برنده اصلی مذاکرات ایران بوده است، هر چند گفتگوها در عمل به نتیجهای نرسید و جنگ شد؟ چرا این ادعا میشود؟
🔘فرض کنیم که بهار سال گذشته پیشنهاد آمریکا در باره مذاکره را نمیپذیرفتیم و انجام نمیشد. چه دستاورد مثبتی برای ایران حاصل میشد؟ هیچ. به معنای دقیق هیچ. هیچ کمکی هم به افزایش آمادگی رزمی ایران نمیکرد، چون مسیر آن مستقل از مذاکرات بود. هیچ نفع اقتصادی برای ایران نداشت، فقط قدری هزینه رفت و آمد مذاکره کنندگان را کم میکرد.
🔘در مقابل نتایج رد کردن پیشنهاد گفتگو، همگی منفی بود. ترامپ میگفت ایران نمیخواهد مذاکره کند، لذا برای حمله اسراییل و آمریکا مشروعیتتراشی میکرد. دنیا هم مخالفت با مذاکره را نمیپذیرد. از همه بدتر اینکه در داخل اختلاف میافتاد و بطور قطع افراد زیادی معتقد میشدند که اگر مذاکره میکردیم، چنین میشد و چنان میشد و در نهایت جنگ را محصول مخالفت ایران با مذاکره میدانستند.
🔘پذیرش مذاکره نتایج کاملاً معکوسی داشت. همه پذیرفتند که ایران میخواهد حل کند، هم در داخل کشور و هم در سطح جهانی چنین برداشتی مشهود بود. بویژه آثار آن در داخل بسیار گسترده و عمیق بود. یکی از مهمترین دلایل واکنش مناسب مردم در جنگ ۱۲ روزه، همین بود که ایران وارد مذاکرات شده بود و حتی تاریخ دور بعدی مذاکرات هم تعیین شده بود، ولی بدون هیچ اعلان قبلی و برخلاف اصول متعارف جنگی، و در میانه مذاکرات به ایران حمله کردند.
🔘شاید رهبری نظام نیز متوجه این نکته بودند که متفاوت از نظرات پیشین خود، اجازه مذاکرات را دادند. جالب اینکه حتی پیش از جنگ اخیر نیز این اجازه صادر شد، علیرغم آنکه تجربه مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وجود داشت. چرا؟ برای اینکه آن مذاکرات که معلوم شد از طرف آمریکا صوری بوده، در نهایت به سود ایران شد.
🔘چرا آمریکا چنین سیاستی را پیش میبرد؟ آیا متوجه تبعات منفی این کار نیستند؟ آنان هم محدودیتهای خود را دارند. در واقع بدون پیشنهاد مذاکره و مستقیماً حمله کردن، در جهان محکوم است. آنان هم نیاز دارند که بگویند ما پیشنهاد مذاکره دادیم، طرف مقابل نپذیرفت یا پذیرفت ولی به توافق مورد نظر ما نرسید. بنابراین هر دو طرف در برابر اصل مذاکره، مجبورند کوتاه بیایند، هر چند ممکن است یکی یا هر دو طرف با آن صوری و شکلی برخورد کنند و هدفشان جنگ باشد.
🔘عجیب این که در دوره جلیلی ایران بود که مذاکرات نمایشی و صوری دور دنیا را انجام میداد و طرف مقابل هم آن را رد نمیکرد و مخالفان امروز مذاکره آن زمان از آن مذاکرات بیفایده و نمایشی دفاع میکردند.
🔘جالب است که علیرغم دو تجربه قبلی، باز هم در این دور، ایران مذاکره را پذیرفت و جالبتر اینکه هم سطح آن را بالاتر برد و هم مستقیم انجام داد. شاید از ابتدا هم میدانستند به نتیجه نمیرسند. پس نفی مذاکره هیچ نتیجهای ندارد جز اینکه خود را در موضع ضعیفتر قرار میدهید. طبعا مذاکره نباید مانع آمادگیهای دیگر شود، بلکه برعکس باید آنها را تقویت کند.
⭕️ از شکست ترامپ تا ویرانی ایران: روایت یک فریب سیاسی
یادداشت «دربارۀ جنگ چهارم» به قلم مهدی محمدی، مشاور باقر قالیباف، نه تحلیل که نوعی مداخلۀ سیاسی از موضع صاحبقدرتی است ناپاسخگو که میکوشد افکار عمومی ایرانیان را با تقلیل صحنۀ جنگ به روانشناسی ترامپ برای پذیرش یک انتخاب بسیار پرهزینه و ویرانگر آماده کند. مسئله اینجا نه صرفاً خطای تحلیلی جناب مشاور بلکه جهتدادن آگاهانه به داوریهای سیاسی ایرانیان است: القای این تصور که شکست یا درماندگی طرف مقابل بهخودیخود امکان یک «پیروزی کامل» را برای ایران فراهم میکند.
اگر حقیقتاً نگران آیندۀ تیرهوتار ایران هستیم، باید در برابر چنین توهمی بایستیم. حتی اگر ترامپ از سر استیصال وارد جنگ شود، حتی اگر در تحقق اهدافش ناکام بماند، این را به هیچ معنا نمیتوان به سود ایران ترجمه کرد. جنگی در این مقیاس، بهویژه وقتی صراحتاً از گسترش دامنه و حذف هر گونه «خط قرمز» دَم زده میشود، به معنای واردشدن ضرباتی چنان ویرانگر بر پیکر ایران است که مستقیماً بنیانهای مادی و اجتماعی کشور را نابود میکند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی بههیچوجه این نیست که چه کسی بیشتر ضربه میزند. دغدغۀ اصلی ما این است که چه بر سر ظرفیت زیست جمعیمان در این سرزمین میآید.
اصرار بر این که میتوان با عبور از هر حدومرزی به یک نظم مطلوب رسید، در عمل چیزی جز بیاعتنایی به هزینههایی نیست که جامعۀ ایران باید بپردازد. این همان جایی است که گفتمان رسمی، آگاهانه یا ناآگاهانه، به سمت عادیسازی ویرانی میلغزد.
سخنگفتن از شکست ترامپ، اگر به پوشاندن این واقعیت بینجامد که ایران نیز در این فرآیند بهشدت ضربه میخورد، نه تحلیل که نوعی بسیج ایدئولوژیک برای تداوم بحران است. در این چارچوب، حتی یک پیروزی نظامی فرضی نیز فقط بر بستر فرسایش عمیق داخلی شکل خواهد گرفت. این یعنی شکستی که اقلیتِ حاکم میخواهد به نام پیروزی ثبت کند.
🆔 @mmaljoo
⭕️بحران امنیتی پیامد تداوم محدودیتهای اینترنتی
✍🏻محمد رهبری| منتشره شده در خبرآنلاین
🔻با آغاز جنگ تحمیلی علیه کشورمان در نهم اسفندماه و تشدید حملات سایبری، محدودیتهای اینترنتی برای مقابله با این تهدیدات اعمال شد. با وجود این محدودیتها و حملات مکرر به زیرساختها، بسیاری از خدمات اینترنتی بر بستر شبکه داخلی بدون اختلال به مردم ارائه شد و و مردم نیز، با وجود دشواریهای ناشی از محدودیت اینترنت، با آن تا حدی کنار آمدند.
🔻اما با توقف جنگ، مسأله اینترنت ماجرای متفاوتی پیدا کرده است. مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ چهلروزه و تعطیلی بازارها و کسبوکارها، مطالبه عمومی برای بازگشت سریع زندگی به روال عادی را افزایش داده است. در این میان، اینترنت، بهعنوان جزء جدانشدنی زندگی روزمره، نقش کلیدی در احیای جریان عادی زندگی دارد و همین امر باعث شده درخواست برای رفع محدودیتها بهطور قابل توجهی افزایش یابد.
🔻مطابق آمارها، حدود ۱۰ میلیون نفر—عمدتاً از طبقات متوسط و پایین جامعه—بهطور مستقیم درگیر فعالیتهایی هستند که به اینترنت وابسته است و محدودیت دسترسی، شغل یا معیشت آنان را تهدید میکند. براساس آماری که معاون وزیر کار ارائه کرده، تاکنون حدود دو میلیون نفر بهدلیل شرایط جنگی شغل خود را از دست دادهاند که بخشی از این بیکاری ناشی از محدودیتهای اینترنتی بوده است.
🔻واقعیت این است که نیاز اقتصادی جامعه به اینترنت بسیار گستردهتر از تصور عمومی است و مشاغلی به آن وابستهاند که کمتر کسی انتظارش را دارد. در چنین شرایطی، تداوم محدودیتها همزمان با ارائه «اینترنت پرو» به برخی مشاغل و گروههای خاص، عملاً نیاز گروههای متنوعی را که درآمدشان به اینترنت وابسته است نادیده میگیرد؛ امری که میتواند زمینهساز یک بحران امنیتی شود.
🔻بیکاری گسترده پس از جنگ، تبعات اجتماعی عمیقی به همراه دارد و در میان اقشار بیکار شده، خشم و نارضایتی ایجاد میکند. اگر این بیکاری ناشی از محدودیت اینترنت باشد، شدت این خشم بیشتر نیز خواهد شد. فردی که شغلش را بهدلیل محدودیتهای اینترنتی از دست داده، همزمان دو نوع خشم را تجربه میکند: نخست، خشم ناشی از بیکاری و آسیب معیشتی؛ و دوم، خشم ناشی از احساس تبعیض. او تصور میکند که عامدانه و براساس یک تصمیم تبعیضآمیز، خودش یا کسبوکاری که در آن کار میکرده از اینترنت محروم شده و همین امر منجر به بیکاریاش شده است؛ حال آنکه فرد دیگری، صرفاً بهدلیل تعلق به یک گروه خاص، از اینترنت برخوردار بوده و در نتیجه معیشتش دچار مشکل نشده است.
🔻فارغ از آنکه این احساس تا چه حد با واقعیت منطبق باشد، باید آن را جدی گرفت؛ زیرا میتواند به بحران امنیتی منجر شود. فردی که همزمان این دو خشم را تجربه میکند و معیشت خود را در خطر جدی میبیند، ممکن است واکنشهای غیرقابل پیشبینی نشان دهد؛ از رفتارهای پرخطر فردی نظیر خودکشی تا حضور خشمگینانه در خیابان. اگر تعداد این افراد کم نباشد، تداوم احساس تبعیض میتواند تهدیدی جدی برای امنیت کشور ایجاد کند.
🔻دسترسی به اینترنت یک حق عمومی است که ممکن است بنا به صلاحدید نهادهای تصمیمگیر و بنا به مصالح خاص ، در دورههای محدود، دچار محدودیت شود و مردم نیز این موضوع را درک میکنند. اما اگر این محدودیت طولانی شود و گروهی از اینترنت بهرهمند شود و سایر مردم از آن بیبهره باشند، نهتنها به نقض یک حق عمومی میانجامد، بلکه ممکن است دیگر به مصلحت نباشد و خود به یک تهدید امنیتی تبدیل شود. از این رو، از منظر حفظ امنیت کشور، مناسب است سیاستهای مربوط به محدودیت اینترنت توسط مراجع دارای صلاحیت در سطوح عالی مورد بازنگری قرار گیرد.
@MohammadRahbari
دغدغه ایران روی فیدیبو
پادکست دغدغه ایران با توجه به شرایط نامناسب اینترنت بینالمللی و دسترسی نداشتن عموم به آن، روی پلتفرم #فیدیبو ارائه شده است.
https://fidibo.com/channel/30000440-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86?sort=desc
@dirancast_official
⭕️ از دارایی تا کارکرد: حقیقت ویرانی زیرساختها
میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شدهایم: یکی تهاجم خارجی را راهحل میداند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها را سرلوحه قرار دادهاند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی دربارۀ نقش حیاتی زیرساختها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانههایی چون ایران اینترنشنال تأثیر میپذیرند هم میان مدافعان نظام که هر شب در معرض سیلی از شعارهای مهیج قرار میگیرند.
هر دو طرف اصولاً مسئلۀ ویرانی زیرساختها را جوری طرح میکنند که گویی فقط با مجموعهای از «اشیا» مواجهایم: نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها، یا راهآهن که میتوان دوباره بازسازیشان کرد. مسئله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل مییابد. اما آنچه در این صورتبندی ناپدید میشود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساختها فقط داراییهای منفرد نیستند بلکه بسترهاییاند که امکان کارکردِ پیوستۀ جامعه را فراهم میکنند. ازاینرو تخریب زیرساخت را باید نهفقط نابودی «دارایی» بلکه ازهمگسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مسئله اساساً دگرگون میشود.
دارایی به کالبد مادی و رؤیتپذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل یا یک شبکۀ ارتباطی. اینها را میتوان شمُرد، قیمتگذاری کرد و حتی ارزششان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای ازمیانرفتن تجهیزات و ساختمانهاست که میتوان در افق زمانی معینی جایگزینشان کرد. به همین دلیل نیز تحلیلهای سادهانگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو میکاهند و از امکان «جبران سریع» سخن میگویند.
اما کارکرد یعنی جریانهای زندهای که این اشیا در بطنشان عملاً زندگی روزمره را شکل میدهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر میکند و دومی رفتوآمد انسان و کالا را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابلهاست زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم میتند. به این معنا، کارکرد زیرساختها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب میشود.
ازاینرو تخریب زیرساخت به معنای توقف یک شبکۀ بههمپیوسته از کارکردهاست نه صرفاً نابودی اشیا. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست بلکه به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیرههای تأمین میانجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساختها زنجیرهای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز میشود و در سراسر شبکۀ اجتماعی و اقتصادی گسترش مییابد.
همینجا دشواری بازسازی آشکار میشود. بازسازی دارایی، ولو پرهزینه، در اصل مسئلهای مهندسی است: با صرف منابع و زمان میتوان سازهای عمرانی را دوباره ساخت. بازسازی کارکرد اما امری بهمراتب پیچیدهتر است، زیرا به همآهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد یک شبکۀ درهمتنیده وابسته است. زیرساختها منفرد عمل نمیکنند. تولید به حملونقل گره خورده، حملونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. ازاینرو حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چهبسا کماکان ازکارافتاده باقی بماند.
وانگهی، احیای کارکرد به زمان وافر نیاز دارد. ساخت یک زیرساخت چهبسا در بازهای مشخص انجام شود اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانیتر و نامطمئنتر است. هر اختلال طولانی، بهنوبۀخود، به اختلالات ثانویه میانجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر میکند.
کارکرد همچنین به سرمایههای انسانی و سازمانی وابسته است. یک سیستم هنگامی «کار میکند» که شبکهای از مهندسان و مدیران و نهادها و دادهها در همآهنگی عمل کنند. اگر این لایهها مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی بهتنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمانها را میتوان دوباره ساخت، اما توانِ بهکارانداختنشان بهسادگی بازنمیگردد.
در جامعهای که زیرساختهایش بهسختی آسیب دیدهاند، کارکردِ زندگی روزمره از ریتم میافتد. اختلالها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک میشود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سستتر میشود و بیثباتی سیاسی هر چه شدیدتر. این وضع که حاصل ویرانی است خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل میشود.
ازاینرو تقلیل تخریب زیرساختها به ازدسترفتن داراییها نه لغزشی تحلیلی که فریبکاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار میکند یا بر شکنندگیهای عمیق درونی سرپوش میگذارد. آنچه نابود میشود فقط اشیا نیست بلکه خودِ «کارکردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کماهمیت جلوه دهد عملاً به عادیسازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری میرساند، نوعی مشارکت در پنهانسازی عمق فاجعه.
🆔 @mmaljoo
📌انتشارات کتاب شرق منتشر کرد
📗کتاب مبارزه با فساد در حکمرانی منابع طبیعی
📕 نویسنده: دانیل کافمن | مترجم: مهدی مقدری
قیمت:۴۵۰ هزارتومان
📚درباره کتاب:
فساد در صنایع استخراج منابع طبیعی، مانعِ حکمرانی خوب و توسعه پایدار است.
چالش فساد روزبهروز بدتر میشود. ولی پژوهشها نشان میدهد که اصلاحاتِ حکمرانی و راهبردهای مهارفساد، منافعِ حاصل از توسعه را دستیافتنی میکند.
برخی پژوهشگران حول سهگانهای از عوامل پیشرفت حکمرانی خوب همنظر شدهاند: شفافیت، پاسخگویی و مشارکت. درجاییکه پاسخگویی کارآمد، شفافیت فراگیر و مشارکت مدنی پویا جریان دارد، احتمال مهارفساد بیشتر از جایی است که تلاشها صرفاً بر شفافیت متمرکزند.
کافمن و همکارانش به این موضوع پرداختهاند که آیا این سهگانه برای مهار فساد کافی است؟ و دریافتند که اینها لازم است، ولی کافی نیست. همزمان باید برخی عوامل زمینهای وجود داشته باشد تا این سهگانه نتیجه دهد.
کتاب چهارچوبی را نشان میدهد که به مهارفساد در حکمرانی منابع طبیعی کمک میکند.
📬 برای سفارش کتاب اینجا کلیک کنید
@sharghdaily
⭕️ بعداً میسازیم: ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها
در این یادداشت میکوشم لغزشی تحلیلی را همچون انحرافی سیاسی افشا کنم: کوچکشماری خسارات وارده بر زیرساختها و سپس تبدیل این ادعا به استنتاجی سیاسی برای دمیدن در تنور جنگ و مخالفت با آتشبس در گفتار مدافعان حکومتیِ خط مقاومت. نشان میدهم که این خط فکری چگونه بس حیرتآور با گفتمان مدافعان تهاجم خارجی همسو میشود: هر دو، از دو موضع ظاهراً متضاد، تخریب زیرساختها را کماهمیت جلوه میدهند و ازاینرو ویرانسازی را عادیسازی میکنند. هدفم در این یادداشت دقیقاً نقد همین همگرایی و پیآمدهای سیاسیاش است.
نقطۀ عزیمت عبارت است از تحلیل ناشیانۀ سعید لیلاز که صراحتاً میگوید حتی اگر جنگ به مرحلۀ زدن زیرساختها برسد، خسارتی که رخ میدهد در مقیاس کلان چندان بزرگ نیست. برای تقویت این ادعا به تجربۀ جنگ ایران و عراق ارجاع میدهد و بهخطا مدعی است که کل خسارات جنگ هشتساله در فاصلهای کوتاه طی سه سال جبران شد. نتیجه میگیرد که آسیب زیرساختی را نمیتوان عاملی تعیینکننده دانست. در کلام لیلاز، تخریب زیرساختها به رقمی محدود، مثلاً در حد ده درصد تولید ناخالص کشور، تقلیل مییابد و بر این مبنا چونان مسئلهای قابلچشمپوشی بازنمایی میشود. این نوع بیان عملاً چنین القا میکند که حتی ضربات سنگین به زیرساختها نیز نه سرنوشتسازند و نه باید در محاسبات سیاسی وزن زیادی داشته باشند.
سپس علی علیزاده وارد صحنه میشود و همین استدلال را طوطیوار تکرار میکند. علیزاده در سطح همین تحلیل خامدستانه متوقف نمیماند بلکه، از دل این کوچکشماری، نتیجهای سیاسی استخراج میکند: پذیرش آتشبس از ترس ویرانی زیرساختها خطاست و باید بر طبل تداوم جنگ کوبید. در روایت ناشیانهای که علیزاده به دست میدهد چون هزینۀ بازسازی زیرساختها در حد و حدودی نیست که دلواپسانِ ویرانی زیرساختها ادعا میکنند استمرار مقاومت در جنگ و اجتناب از آتشبس نیز موجه است. اینجا جابهجایی مهمی رخ میدهد: یک ادعای شبهاقتصادی به سوخت ایدئولوژیک برای جنگطلبی بدل میشود.
اما اینجا دقیقاً همان نقطهای است که همسویی خطرناکی نیز پدیدار میشود. همان گزارهای که ایرانیانِ مدافعان تهاجم خارجی تکرار میکنند اکنون در دل گفتار مدافعان مقاومت بازتولید میشود: زدن زیرساختها مسئلۀ چندان مهمی نیست و میتوان بهزودی بازسازیشان کرد.
این همگرایی اصلاً تصادفی نیست. هر دو سوی ماجرا زیرساخت را به سطحی تقلیل میدهند که بتوان در معادلات قدرت قربانیاش کرد. این گزاره برای طرفداران تهاجم خارجی در حکم مجوز ویرانسازیها است و برای طرفداران مقاومت داخلی در حکم مجوز تداوم ویرانشدگیها. آنچه در جمع هر دو طرف متخاصم بهتمامی حذف میشود خودِ معنای زیست جمعی است.
درک این خطا مستلزم بازاندیشی در خودِ مفهوم زیرساخت است. زیرساخت نه یک دارایی منفرد بلکه شبکهای درهمتنیده از انرژی و حملونقل و ارتباطات و سامانههای دادهها و مدیریت دیجیتال است. اگرچه ایران در زمینۀ هوش مصنوعی مطلقاً در قوارههای کشورهای پیشرفته نیست اما حتی همین سطح محدود از دیجیتالیشدن نیز باعث شده کارکرد این شبکهها بهشدت به همآهنگی مداوم و پیوستگی بیوقفۀ اجزایشان وابسته شود. تخریب زیرساخت به معنای ازدسترفتن «کارکرد» است نهفقط «دارایی». بازسازی کارکرد نیز بهمراتب دشوارتر و زمانبرتر از بازسازی فیزیکی است.
لیلاز با کوچکسازی خسارتها این تمایز را نادیده میگیرد. فرض میکند که بازسازی زیرساختها امری خطی و کوتاهمدت است. اما بازسازی زیرساختها فرایندی است که به زمان و ثبات سیاسی و منابع مالی و، مهمتر از همه، اعتماد اجتماعی نیاز دارد. ضربههای گسترده به زیرساختها نهفقط وقفهای در تولید بلکه اختلالی است چنان شدید و ماندگار هم در زندگی روزمره و هم در پیوند میان حکومت و جامعه که امکان سیاسی و اقتصادیِ بازسازیشان بس کمتر از حد و اندازههای خیالپردازیهای غیرمسئولانه است.
به همین دلیل است که کوچکانگاری تخریب زیرساختها، چه درکلام لیلاز و چه در تکرارهای طوطیوار علیزاده و چه در گفتمان مدافعان تهاجم خارجی، در نهایت به یک نتیجۀ مشترک میرسد: عادیسازی ویرانی. این عادیسازی است که سیاست را از وظیفۀ اصلیاش، یعنی حفاظت از امکان زیست جمعی، تهی میکند و به محاسبهای سرد از هزینه و فایده فرو میکاهد. در چنین افقی، زیست جامعه دیگر چیزی نیست جز موضوعی برای ریسکپذیری که میتوان بر سرش قمار کرد، چون گویا همیشه میتوان «بعداً» از نو به بازسازیاش پرداخت. همین «بعداً» همان توهمی است که هم مدافعان تهاجم خارجی را جسور میکند و هم مدافعان مقاومت داخلی را. در جهانی که قدرت بیش از هر زمان در زیرساختها متجلی شده است چنین سادهسازیهایی نهفقط خطای تحلیلی بلکه بیمسئولیتی سیاسی است.
🆔 @mmaljoo
⭕️ ماجراجویی کور در آستانۀ پایان آتشبس
اصرار بر تداوم تقابل در آخرین روزهای آتشبس نه نشانۀ صلابت که بیانگر نوعی گریز از واقعیت است. توازن قوا نه با شعار که با وزن انباشتشدۀ خسارتها سنجیده میشود. تقابلگرایان با نادیدهگرفتن این واقعیت عملاً جنگ را به سطحی از تخیل استراتژیک فروکاستهاند: هر ضربهای به بیرون انگار خودکار به تقویت درون میانجامد. اما تجربه دقیقاً عکس این را نشان میدهد.
این رویکرد عملاً سیاست را به قمار بدل میکند: قمار بر سر زیرساختها، بر سر ظرفیت تولید، و مهمتر از همه بر سر تابآوری جامعهای که پیشاپیش زیر بار بحرانها کمر خم کرده است. در این منطق انگار ویرانسازی نه تهدید که ابزار تلقی میشود. انگار که با تعمیم ناامنی میتوان امنیت خرید. اما چنین تصوری اصلاً نوعی وارونگی خطرناک در عقلانیت سیاسی است. ویرانسازی مهارنشده، در شرایط کنونی، رقیب را بهسختی متضرر میکند اما از پا نمیاندازد. ویرانشدگی بیمهار، برعکس، ما را دیر یا زود از پا خواهد انداخت.
تقابلگرایان از «بازدارندگی» سخن میگویند اما آنچه میسازند چرخهای از تشدید است، هر دور شدیدتر از دور قبلی. پافشاری بر این مسیر نه جسارت که ماجراجویی کور است، نوعی ماجراجویی که هزینهاش را نه طراحان این خط بلکه نسلهای امروز و فردای جامعهای میپردازند که صدایشان در این میان شنیده نمیشود.
🆔 @mmaljoo