58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
این پنج تن تنهاترین سرباز هستند؛ سربازانی بینام و بیچهره که رفتند و هیچگاه بازنگشتند؛ رفتند تا تصرف پل خرمشهر توسط ارتش عراق را به تاخیر اندازند و مردم وقت کافی برای تخلیه شهر را داشتهباشند. ای کاش برای پاسداشت چنین جانفشانیِ مردمی سوم خرداد را روز دفاع از وطن مینامیدیم.
https://x.com/arashreisi/status/1661303829873164290?s=46
@Iran_Simorq
جنگ ایران و آمریکا: تندروها، میانهروها و آینده ایران
احمد زیدآبادی متخصص علوم سیاسی است و اندیشه او بر الزامات دولت-ملت در عصر مدرن متمرکز بوده است. او همچنین به مدت ۴۰ سال به صورت مستمر سیاست داخلی و خارجی اسرائیل را مطالعه کرده است. او در این گفتوگو، علتهای جنگ از دیدگاه راست افراطی اسرائیل، سیاست داخلی در ایران، و آینده سیاسی ایران را بررسی میکند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/RdF9252QIMo
بخشی از این گفتوگو به مواجهه احمد زیادآبادی با تندیها و تلخیهای فعالیت روزنامهنگاری و فعالیت سیاسی در ایران امروز اختصاص دارد. زیدآبادی از شیوههای مواجههاش با جهان اجتماعی و رسیدن به صلح درونی میگوید.
#حمله_آمریکا #راست_افراطی #احمد_زیدآبادی #دولت_ملت #محمد_فاضلی
@irantalk_sn
معرفی کتاب
پیامدهای ناخواسته کنش اجتماعی
نوشته ریمون بودون
ترجمه محمدرضا جوادی یگانه و علی راغب
انتشارات دانشگاه تهران. اسفند ۱۴۰۴
صفحات اولیه کتاب را در فرسته بعدی بخوانید.
کتاب را از صفحه دانشگاه تهران (اینجا) میتوانید بخرید. نسخه کتاب الکترونیکی آن را هم میتوانید از فیدبیو (اینجا) و طاقچه (اینجا) بگیرید.
در متون کلاسیک جامعهشناسی، یکی از نخستین اشارهها به پیامدهای ناخواسته و پیشبینینشدۀ کنشهای اجتماعی، گفتۀ کارل مارکس در هجدهم برومر است که میگوید: «آدمیان هستند که تاریخ خود را میسازند، ولی نه آنگونه که دلشان میخواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط دادهشدهای که میراث گذشته است و خود آنان بهطور مستقیم با آن درگیرند». مهمترین نظریهپرداز این موضوع رابرت مرتون است که در دو مقالۀ «پیامدهای غیرقابل پیشبینی کنش اجتماعی هدفمند» (۱۹۳۶) و «کارکردهای آشکار و پنهان» (۱۹۵۷) بر موضوع پیامدهای پیشبینینشده تأکید میکند. اما چنانکه بودون هم در کتاب حاضر اشاره میکند، اکثر جامعهشناسان توجه بسیار اندکی به پیامدهای ناخواسته و تناقضات اثرات انحرافی مبذول داشتهاند.
ریمون بودون از ساختار پیچیدۀ کنش سخن میگوید که لزوماً به اهداف مد نظر کنشگر منجر نمیشود. اصولاً کنشهای اجتماعی چون مبتنی بر تعامل با دیگر کنشگران و کنش متقابل آنها است، قابل پیشبینی دقیق نیست و به همین دلیل، لزوماً اهداف مورد انتظار محقق نمیشود. کتاب حاضر، این فکر را بسط میدهد و به تمایز میان پیامدهای ناخواسته یا پیشبینینشده و پیامدهای عمدی و پیشبینیشدۀ کنشهای انسانی میپردازد که کنشگران با آگاهی از آنها و به قصد تحقق آنها کنش خود را انجام میدهند. پیامدهای پیشبینینشده، گاه فراتر از انتظارات اولیۀ کنشگران است و گاه کاملاً متفاوت با آنچه آنها تصور کردهاند. البته این پیامدها لزوماً منفی نیستند و ممکن است نتایج مثبتی هم حاصل شود. بودون با نمونههای متعدد و از جمله نظام آموزشی فرانسه نشان دهد که کنشهای انسانی چگونه به نتایجی متفاوت با مقصود اولیه منجر میشوند.
ازآنجاکه تا کنون هیچ کتابی دربارۀ پیامدهای ناخواسته در دسترس خوانندگان فارسیزبان نبوده است، امید است که چاپ ترجمۀ فارسی این کتاب کلاسیک که چاپ نخستین آن به زبان فرانسه در سال ۱۹۷۷ و ترجمۀ انگلیسی آن در سال ۱۹۸۲ منتشر شد، فتح بابی دربارۀ مطالعات بیشتر در این زمینه باشد.
اقتصاد جنگ و تابآوری: ضرورت تغییر تفکر
دکتر #فرهاد_نیلی متخصص اقتصاد کلان است و به مدت سه دهه در سیاستگذاری اقتصادی و همچنین تدریس اقتصاد فعال بوده است. ایشان در این گفتوگو شرایط اقتصاد ایران بعد از جنگ و حمله به زیرساختهای اقتصادی کشور را بررسی میکند. اما مهمترین بخش این گفتوگو، توصیههای سیاستی او به سیاستگذاران و حکمرانان اقتصادی کشور است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/VTsBZhqjD4Q
فرهاد نیلی معتقد است در شرایط کمبود اقتصادی ناشی از جنگ، قیمتها در بازار آزاد برای به تعادل رساندن اقتصاد کافی نیستند. همچنین، پارادایم اقتصاد رشد باید به اقتصاد بقا تغییر یابد و سیاستگذاری برای چنین دورانی، الزاماتی دارد که به شدت متفاوت از گذشته است. فرهاد نیلی به سیاستگذار توصیه میکند به بوروکراسی برای نجات اقتصاد ایران در این شرایط امید نبندد و شرکتهای بزرگ و امتحان پسداده اقتصاد ایران را برای غلبه بر دشواریهای شرایط فعلی بهکار بگیرد و همزمان اختیارات کافی به ایشان بدهد.
#حمله_آمریکا #اقتصاد_ایران #پارادایم_بقا #تورم #بیکاری
@irantalk_sn
نقطه عطفی در آتش بس
پاسخی که ایران به آمریکا در قالب پیششرطهایی برای از سرگیری مذاکرات داد و ترامپ آنرا نپذیرفت، یک نقطه عطف در دوره آتشبس جاری بود. تا پیش از این تصور من این بود که ترامپ متمایل به از سرگیری جنگ تمام عیار نیست و دستاوردی سریع را برای آن متصور نمیداند و بیشتر متوجه فشار اقتصادی و محاصره دریایی و بر خوردهای نظامی مقطعی و موضعی محدود به عنوان مکمل مذاکره است. اما در پی پاسخ ایران، شرایط بطور اساسی دگرگون شده و مذاکرات عملا متوقف شدهاست. لذا فکر میکنم احتمال جنگ افزایش قابل توجهی یافته است. از نظر زمانی، اگر علیالاصول تصمیم به جنگ بگیرند یا گرفته باشند، زمان آن بستگی به آمادگیهای نظامی خواهد داشت. و البته هر چه زودتر انجام شود با برنامههای سیاسی ترامپ در آمریکا سازگاری بیشتری خواهد داشت. از نظر نوع و کیفیت جنگ، فکر میکنم منطقا باید متفاوت از نوع جنگ در دورهای قبلی باشد. چرا که دیگر نباید به عناصر غافلگیری، شوک اولیه و اثرات فوری در پی ترور سران نظام امیدی داشته باشند. بعلاوه، بانک اهداف نظامی و دو منظوره آنها نیز باید تقریبا تمام شده باشد. لذا اینبار ممکن است تمرکز عمدتا بر زیرساختارهای غیر نظامی باشد. متاسفانه.
اکنون عملا تنها عامل بازدارندگی ایران، حمله به اهدافی در منطقه است که اگر چه موثر است، اما تعیین کننده نیست. احتمالا طرف مقابل هم روی پدافند هوایی در منطقه حساب میکنند، هم نگران کاهش بیشتر صدور نفت از منطقه نیست، چون این اتفاق قبلا افتاده، و هم اینکه خساراتی که به این کشورها وارد خواهد شد با سپردههای هنگفتی که در غرب دارند و با مباشرت شرکتهای آمریکایی بازسازی خواهد شد. حتی اگر هیچ یک از این عوامل نیز نبود، مقامات ما نباید تصور کنند که ترامپ به خاطر این کشورها، ممکن بود برنامه تجاوزکارانهاش را رها کند. ریسک بسیار بالایی که مقامات ما دارند میپذیرند حداقل درکش برای من اصلا ممکن نیست.
این "برهه حساس کنونی" از آن برهه حساس کنونیهای 47 سال گذشته نیست. ترامپ دو دوره جنگ تجاوزکارانه را تحمیل کرد و نتیجهای از آن در جهت تحقق خواستههایش نگرفت. در این جنگ سوم آنها چیز زیادی جز زیر ساختهای ما برای زدن ندارند، آن هم زیرساختهای کشوری که نه پول دارد برای بازسازی آنها و نه تحریم اجازه بازسازی میدهد. سیاستمداران ما باید به نحوی مسئولانه مسیر دیپلماتیک را تا ته بروند و با ارائه ایدههای قابل قبول، حداقل بهانه را از دشمن بگیرند و حداقل در دعوای مقصریابی در آینده نزدیک و در تاریخ نزد افکار عمومی خودی و بیگانه سربلند باشند.
کوروش احمدی
/channel/covid_policy_dip
فرمان حملهی هستهای-۲
اما میان «اختیار حقوقی» و «احتمال سیاسی» تفاوتی اساسی وجود دارد. اینکه رئیسجمهور از نظر قانونی میتواند چنین دستوری صادر کند، به این معنا نیست که استفاده از این سلاح گزینهای محتمل است. از زمان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازکی در آگوست ۱۹۴۵ (مرداد ۱۳۲۴)، هیچ دولتی دیگر از سلاح هستهای در میدان نبرد استفاده نکرده است. این خودداری طولانیمدت به تدریج به هنجاری نیرومند در سیاست جهانی تبدیل شد؛ هنجاری که Nina Tannenwald آن را «تابوی هستهای» مینامد. تاننوالد در کتاب خویش نشان میدهد که کاربرد سلاح هستهای نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه عبور از مرزی اخلاقی و نمادین در وجدان بینالمللی است؛ مرزی که حتی در سختترین بحرانهای جنگ سرد نیز شکسته نشد.
در کنار این هنجار اخلاقی، منطق راهبردی بازدارندگی نیز نقش بنیادینی در عدم استفاده از این سلاح دارد. Thomas C. Schelling نیز در کتاب Arms and Influence توضیح میدهد که ارزش اصلی سلاح هستهای در کاربرد آن نیست، بلکه در تهدید به کاربرد آن نهفته است؛ به بیان دیگر، قدرت این سلاح دقیقاً از استفادهنشدن آن ناشی میشود.همین منطق سبب شد که رؤسای جمهور آمریکا در جنگ کره، جنگ ویتنام، بحران موشکی کوبا و بسیاری از بحرانهای دیگر، با وجود بررسی گزینهی هستهای، از عبور از این آستانه خودداری کنند. سنت عدم استفاده، خود به مهمترین عنصر بازدارنده تبدیل شده است.
اهمیت این سنت فقط در گذشته خلاصه نمیشود و استفادهی مجدد از آن به مثابهی بازکردن یک جعبه پاندورا خواهد بود که ممکن است عواقبی غیرقابل پیشبینی و ویرانگر برای جهان به ارمغان آورد.. اگر ایالات متحده پس از هشتاد سال دوباره از بمب اتمی استفاده کند، صرفاً یک عملیات نظامی انجام نداده، بلکه مهمترین قاعدهی نانوشتهی عصر هستهای را نقض کرده است. چنین اقدامی میتواند اثر الگوسازی قدرتمندی بر سایر قدرتهای هستهای بر جای گذارد. به عنوان مثال، روسیه که در جریان تجاوز به اوکراین بارها موضوع استفادهی محدود از سلاح هستهای را مطرح کرده است، تاکنون با هزینهی عظیم سیاسی و اخلاقی شکستن سنت عدم استفاده روبهرو بوده است. اگر آمریکا خود این مرز را در قبال ایران بشکند، رهبران روسیه و دیگر قدرتهای هستهای از چین و کرهشمالی گرفته تا هند و پاکستان، استدلال خواهند کرد که استفاده از این سلاح، در شرایطی خاص، دیگر امری تصورناپذیر نیست. در نتیجه، آستانهی روانی و سیاسی کاربرد جنگافزار هستهای در سراسر جهان کاهش یافته و سلاحی که نقش بازدارندگی داشت، به ابزاری برای نابودی همگان بدل خواهد شد.
در مورد ایران، افزون بر این ملاحظات هنجاری، ضرورت نظامی نیز بسیار اندک است. ایالات متحده برای هدف قرار دادن تأسیسات زیرزمینی ایران به طیف گستردهای از ابزارهای متعارف، از جمله بمبهای سنگرشکن و حملات دقیق هوایی، دسترسی دارد. بنابراین از منظر عملی نیازی به عبور از آستانهی هستهای وجود ندارد. در مقابل، استفاده از بمب اتمی هزینههایی بسیار سنگین به همراه خواهد داشت: محکومیت جهانی، تضعیف مشروعیت بینالمللی آمریکا، آسیب به رژیم عدم اشاعه، و تشویق سایر کشورها به پیگیری بازدارندگی هستهای به عنوان تنها تضمین امنیت.
از این رو، هرچند رئیسجمهور آمریکا از نظر حقوقی اختیار استفاده از سلاح هستهای را در اختیار دارد، اما همین اختیار در شبکهای از محدودیتهای اخلاقی، سیاسی، راهبردی و نمادین مهار شده است. سلاح هستهای در جهان امروز بیش از آنکه ابزار متعارف جنگ باشد، نماد نهایی بازدارندگی است؛ و همانگونه که شلینگ تأکید میکند، قدرت آن در کاربردش نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که همه میدانند اگر به کار رود چه پیامدهایی خواهد داشت. به همین دلیل، در هر سناریوی تقابل میان آمریکا و ایران، گزینهی هستهای از لحاظ نظری وجود دارد، اما از منظر محاسبهی واقعی سیاسی و راهبردی، یکی از کماحتمالترین گزینههای قابل تصور است.
@Naghal_bashi
مقاله بلومبرگ با عنوان «عصر بعدی ثبات ژئوپلیتیک با نیروی برق تامین خواهد شد» ، به تحلیل تحول بنیادین در ساختار قدرت جهانی میپردازد. خلاصه نکات کلیدی این مقاله به شرح زیر است:
۱. گذار از «ژئوپلیتیک بشکه» به «ژئوپلیتیک وات»
این مقاله استدلال میکند که جهان در حال عبور از دورانی است که در آن امنیت ملی و ثبات بینالمللی بر پایه دسترسی به نفت و گاز (سوختهای فسیلی) تعریف میشد. در عصر جدید، برق به ارز اصلی قدرت تبدیل شده است. برخلاف نفت که وابسته به منابع جغرافیایی خاص است، قدرت برقی بر پایه تکنولوژی، ظرفیت شبکه و توانایی مدیریت تقاضاهای عظیم استوار است.
۲. هوش مصنوعی؛ کاتالیزور جدید تقاضا
یکی از محورهای اصلی مقاله، نقش انفجاری هوش مصنوعی (AI) در تغییر موازنه انرژی است. بلومبرگ اشاره میکند که مراکز داده (Data Centers) برای آموزش و اجرای مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی به مقادیر بیسابقهای از برق نیاز دارند. کشورهایی که بتوانند برق پایدار، ارزان و سبز تولید کنند، به قطبهای جدید نوآوری و قدرت اقتصادی تبدیل خواهند شد.
۳. امنیت ملی و حاکمیت انرژی
مقاله بر مفهوم «حاکمیت برقی» تاکید دارد. در این دوران:
انرژی هستهای: دوباره به عنوان یک ستون استراتژیک مطرح شده است؛ بهویژه راکتورهای کوچک مدولار (SMRs) که میتوانند توان پایداری برای صنایع سنگین و دیتاسنترها فراهم کنند.
شبکههای هوشمند: امنیت فیزیکی و سایبری شبکههای برق به اندازه امنیت مرزها اهمیت یافته است.
زنجیره تامین مواد معدنی: کنترل بر مس، لیتیوم و سایر فلزات استراتژیک که برای برقرسانی (Electrification) ضروری هستند، جایگزین کنترل بر میادین نفتی شده است.
۴. تغییر در ائتلافهای جهانی
بلومبرگ پیشبینی میکند که رقابت میان قدرتهای بزرگ (بهویژه آمریکا و چین) اکنون در جبهه «برتری الکتریکی» جریان دارد. کشورهایی که در تولید انرژیهای تجدیدپذیر و تکنولوژیهای ذخیرهسازی پیشرو هستند، متحدان جدیدی پیدا خواهند کرد و وابستگی به صادرکنندگان سنتی سوختهای فسیلی کاهش خواهد یافت.
نتیجهگیری مقاله
ثبات ژئوپلیتیک در دهههای آینده دیگر نه با تانکرهای نفت در تنگهها، بلکه با تابآوری شبکههای برق و پیشتازی در فنآوریهای پاک سنجیده میشود. کشوری که شبکه برق قدرتمندتر و پایدارتری داشته باشد، در رقابت اقتصادی و نظامی قرن بیست و یکم دست بالا را خواهد داشت.
https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-05-14/the-next-era-of-geopolitical-stability-will-be-powered-by-electricity?srnd=phx-green
@Iran_Simorq
گاهی مرگ پایان کبوتر است
✍سعید معدنی
در هوای سرد آخر پاییز (۲۲ دسامبر ۱۸۴۹) در سن پترزبورگ چشمهای چند جوان روس را بسته و آماده اعدام هستند. سربازانی که در هوای سرد زیر شلاق بارش برف تفنگ بدست گرفتهاند، منتظرند تا نصیحتها و آمرزش طلبیدن کشیش وراج تمام شود و آنها ماشهها را بچکانند و پی کارشان بروند. اما پیکی از راه می رسد و دستور تزار روس را می آورد که: اعدام نکنید.
اعدام شوندگان از مرگ نجات پیدا می کنند و سربازان هم نفس راحتی می کشند و در نهایت زندانیان در معرض اعدام به حبس و تبعید محکوم میشوند. یکی از این اعدامیها فئودور داستایفسکی، نویسنده نابغه روسی است که اگر نبود واقعا جهان چیزی کم داشت.
داستایفسکی در زمان اعدام ۲۸ ساله بود. در جوانی چند کتاب ترجمه کرده و قصههایی نوشته بود و پایش به محافل ادبی باز شده بود. او و دوستانش شبانه حلقه هایی تشکیل داده و بعضا در بارهی ادبیات اعتراضی علیه دیکتاتوری و تزار مستبد روس گفتگو میکردند که دستگیر می شوند. داستایفسکی پس از رهایی از اعدام ۳۰ سال زنده می ماند و شاهکارهایی مثل جنایت و مکافات، قمارباز، ابله، برادران کارامازوف و غیره را خلق می کند که هنوز هم هر رمان خوان حرفهای به احترامش میایستد و کلاه از سر برمیدارد.
اگر چه بعدها گفتند که تزار قصد ترساندن داشت و نمیخواست اعدام کند، ولی این جمع اهل قلم را تا دم هول مرگ بردند و بعد اعدام را متوقف کردند. هر چه بود بعدها داستایفسکی گفت: " به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم"
داستایفسکی در سال ۱۸۸۱ در ۵۹ سالگی فوت می کند. ۹ سال بعد از مرگ داستایفسکی، رابرت استراد در آمریکا متولد شد. او در ۱۳ سالگی از منزل فرار کرد و به بزهکاری روی آورد و به مسیر جرم و انحراف افتاد. از مواد فروشی گرفته تا قوادی و... پرداخت. او به خاطر قتلی که مرتکب شده بود به زندان میافتد در زندان هم نگهبان را میکشد و به اعدام محکوم میشود. مادرش جهت جلوگیری از اعدام دست به دامن مقامات آمریکا میشود و حتی به دیدار رئیس جمهور هم میرود تا فرزندش را از اعدام نجات دهد تا اینکه تلاشهای مادر کارساز می شود و با دستور رئیس جمهور آمریکا فرزند این مادر از مجازات اعدام رها و به حبس ابد محکوم شد. رابرت استراد ۵۴ سال در زندان ماند و در ۷۴ سالگی در همان زندان مرد.
رابرت استراد در زندان به پرندگان علامند شد و روی آنها شروع به مطالعه کرد. او متوجه برخی بیماریهای پرندگان و چگونگی درمان آنها شد. در نهایت با پشتکار مداوم مطالعه کرد و نوشت تا اینکه آثارش به محافل علمی و دانشگاهی راه یافت. او در حالی که در زندان آلکاتراز به حبس ابد محکوم بود اما به واسطهی آثارش به یک استاد دانشگاه تمام عیار تبدیل شد. آثار وی بعدها راهگشای درمان بسیاری از بیماریهای پرندگان شد.
داستان زندگی این دو نمونه متفاوت یعنی داستایفسکی روشنفکر اخلاقگرا و رابرت استراد مجرم و بزهکار، نشان میدهد نباید در اعدام افراد عجله کرد. بخصوص اعدامهایی که شاکی خصوصی ندارند و حکومتها تصمیم میگیرند و میتوانند مجازات جایگزین مثل زندان و تبعید را انتخاب کنند. در تاریخ غمبار این سرزمین، همیشه هیجان جای عقل را گرفته و حکومتگران و تصمیمگیران ما در بزنگاههای تاریخی میتوانستند اعدام نکنند و سایر مجازات را جایگزین کنند تا از چرخه تولید خشونت بیهوده جلوگیری کنند. از شیخ فضل الله نوری گرفته تا حسین فاطمی، از مرتضی کیوان گرفته تا خسرو گلسرخی و از غلامرضا نیکپی ( شهردار تهران قبل از انقلاب ) گرفته تا محسن شکاری، و صدها و هزاران نفر دیگر.
سهراب سپهری در فرازی از اشعارش میگوید: و نترسیم از مرگ/ مرگ پایان کبوتر نیست. اما واقعا در بارهی افرادی مثل داستایفسکی و استراد اگر اعدام میشدند پایان کبوتر بود. شاید همین تجربه گرانقدر بشری باعث شده تا بسیاری از کشورهای جهان قانون منع اعدام داشته باشند. اعدام تنها مرگی است که می توان بخشید و جانی را نجات داد. بخصوص اگر مدعی اعدام حکومتگران باشند.
#سعید_معدنی
#داستایفسکی
#استراد
#اعدام
@Saeed_Maadani
چرایی افول آمریکای ترامپ
آنچه دیروز اوباما درگفتگو با نیویورکر به عنوان «بحران بیسابقه» توصیف کرد، فراتر از یک مجادله حزبی، نشاندهنده گسست در مکانیسمهایی است که ۷۰ سال «نظم آمریکایی» را سرپا نگه داشته بودند. برای درک این افول، باید سراغ موتورهای محرک قدرت امریکایی رفت که اکنون در حال تخریب هستند:
۱- برتری آمریکا صرفا در دلارهای نقد نبود، بلکه در «قابلیت پیشبینی» بود. وقتی ترامپ با خروج از پیمانهای پولی و تجاری، «قاعده بازی» را به «معامله فردی» تقلیل میدهد، اعتماد سیستماتیک را نابود میکند. چین دقیقا از همین نقطه وارد شده است؛ جایی که آمریکا «پلیس نظم» بود، اکنون به «تاجر نفع» بدل شده و این یعنی متحدان، دیگر دلیلی برای وفاداری ندارند، چون هزینهی امنیت بیش از سود آن شده است.
۲- قدرت نظامی آمریکا یک قدرت «جزیرهای» نیست؛ بلکه قدرتی «شبکهای» است. ادعاهای ترامپ درباره گرینلند یا هزینههای ناتو، صرفاً لفاظی نیست، بلکه به معنای سوراخ کردن چتر امنیتی است که دههها مانع از قدرتگیری بلوک شرق میشد. سستی در جبهه اوکراین، پیام مستقیمی به متحدان در آسیای خاوری و خلیج فارس مخابره میکند: «واشینگتن دیگر تضمینکننده نیست، صرفا یک پیمانکار است.»
۳- بحران بزرگ ترامپ، تهی کردن وزارت خارجه از تکنوکراتها و سپردن فرمان به نیروهای نیابتی منطقهای (مانند دولت کنونی اسرائیل) است. وقتی واشینگتن توان تعیین خط قرمز برای متحد کوچک خود را ندارد، یعنی مرکز ثقل تصمیمگیری از «کاخ سفید» به «اتاقهای جنگ دیگران» منتقل شده است. این دقیقا همان نقطهای است که هژمونی به «دنبالهروی» تغییر می کند.
با این که افول آمریکا یک «واقعیتِ سخت» است، ولی ناتوانی ایران در بهرهبرداری از این خلا، واقعیت سختتری و شومی است. استراتژی کنونی ایران نه بر «نظمسازی جدید» بلکه بر «تقابل فرسایشی» استوار است. سمی از کج فهمی استراتژی بینی برای تصمیم سازان که دهه هاست ادامه دارد.
این در حالی است که چین با ابزارهای اقتصادی، جای خالی آمریکا را در آفریقا، خلیج فارس و آسیای میانه پر میکند، ایران در لایه و بلکه هدف «بقا محض» متوقف مانده است. ادامه این مسیر، ایران را نه به پیروزِ میدان افول آمریکا، بلکه به یکی از قربانیان اصلی نظم در حال فروپاشی تبدیل میکند.
ختم کلام
افول آمریکا به سبک ترامپ، چنان که همچنان مستمر بماند، به معنای ناپدید شدن این کشور از نقشه جهان نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن یک «ابرقدرت انتظامبخش» به یک «قدرت آشوبساز» است. در چنین جهانی، کشورهایی که تنها بر اساس «ضدیت با آمریکا» تعریف شدهاند و فاقد استراتژی توسعهمحور و منعطف هستند، همراه با نظم قدیم زیر آوار خواهند ماند. ثبات ایران، نه در گرو زوال ترامپ، بلکه در گرو بازخوانی نسبت خود با جهان پساترامپ است؛ پیش از آنکه فرسایش داخلی، فرصت هرگونه کنشگری را سلب کند.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
اینترنت تبعیضآمیز: طرحی برای انباشتن نفرت
محمد فاضلی
حرف آخر را اول بزنم بهتر است: اینترنت طبقاتی، اینترنت پرو و هر گونه تبعیض در برخورداری از اینترنت، برای شقه شقه و عصبانی کردن جامعه، و انباشت نفرت طراحی شده است.
هر طرحی غیر از برخورداری برابر همگان و برابری فرصت در برخورداری از اینترنت، باعث تبعیض و نابرابری است. نابرابری و تبعیض هم جامعه را عصبانی، بدبین و پاره پاره میکنند. اینترنت در دنیای امروز به آب و برق شباهت بسیار دارد و همان گونه که نمیشود مردم را به شکل طبقاتی و پر از تبعیض از آب و برق محروم کرد، اینترنت هم همین وضعیت را دارد.
اینترنت طبقاتی و پرتبعیض چه کار میکند؟
افراد توانمندیهای مالی، شبکه ارتباطی و قدرت متفاوتی در جامعه دارند. سطح نیازمندی آنها به اینترنت هم متفاوت است. صاحبان کسبوکار، آدمهای رسانه یا هر کس دیگری که نیاز بیشتری به اینترنت دارد، مجبور میشود راهی برای دسترسی به اینترنت پیدا کند. پول بیشتری میپردازد یا بالاخره تحت فشار اقتضائات زندگی، به اینترنت تبعیضآمیز دسترسی پیدا میکند. مشکل از همینجا شروع میشود.
همان آدمی که دسترسی تبعیضآمیز پیدا کرده، دچار شرم و عصبانیت درونی میشود. دیدهام آدمها بابت دسترسیشان به اینترنت شرمگین هستند اما چاره ندارند. آدمها دچار عذاب وجدان میشوند و در دوراهی باقی میمانند که درخواست اینترنت پرو بدهند یا ندهند. قهرمانهای اخلاق هم ظهور میکنند که علیرغم امکان دسترسی به این خدمت از آن چشم پوشیدهاند.
اما اکثریت جامعه که به چنین امکانی دسترسی ندارد، آن معدودی را که دسترسی دارند و به تدریج به میلیونها نفر میرسند، با عصبانیت نگاه میکند. عدهای در فضای مجازی به آنها فحش میدهند. جامعه ایرانی مملو از نابرابریها و زخمخورده از آنها، اکنون یک دلیل دیگر برای رویارویی پیدا میکند: اینترنت تبعیضآمیز.
حتی فضا برای عملیات روانی هم باز میشود. حالا میتوان به هرکسی که حتی با فیلترشکن وارد فضای مجازی میشود یا در آن فعالیت میکند، فحش داد و اتهام زد که از اینترنت سفید استفاده میکند. بهانه برای مناقشه کم بود، رویارویی دارندگان اینترنت سفید و محرومماندگان از اینترنت هم افزوده شده است.
خلاصه، اینترنت طبقاتی طرحی برای مضمحل کردن و پوساندن بنمایههای همبستگی جامعه ایرانی است؛ زخم بر زخم افزودن است. اگر کاسبی است، کاسبی احمقانهای است؛ اگر طرح امنیتی است، طرح ابلهانهای است؛ نمکی است که بر زخمها پاشیده میشود، و زخمی است که نمکها بر آن میپاشند. هیچ نفع اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی در آن نیست و جز افزودن نفرت بر انباشته نفرت پیشین نخواهد بود. التیام هیچ دردی در آن نهفته نیست.
#اینترنت_پرو #اینترنت_طبقاتی #اینترنت_تبعیض
@fazeli_mohammad
اقتصاد سیاسی فیلترینگ: از امنیت ملی تا بازار رانت
فروش اینترنت موسوم به «پرو» با چند برابر قیمت، رونق بازار کانفیگهای گران، و شکلگیری شبکهای از دسترسیهای طبقاتی به اینترنت، یکی از رسواترین نشانههای فروپاشی منطق رسمی فیلترینگ است. مسئله دیگر فقط محدودیت دسترسی نیست؛ مسئله این است که در پشت بسیاری از شعارهای تکراری درباره «امنیت ملی»، نه یک دکترین امنیتی منسجم دیده میشود، نه حتی یک سیاست جنگی قابل دفاع، بلکه یک اقتصاد رانتی کثیف و پرمنفعت پنهان شده است.
در نظریه حکمرانی دیجیتال، محدودسازی اینترنت زمانی میتواند ذیل منطق امنیت ملی توضیح داده شود که دستکم سه شرط داشته باشد: نخست، هدف امنیتی روشن و قابل سنجش؛ دوم، سازوکار اجرایی منسجم و غیرتبعیضآمیز؛ سوم، جایگزینهای نهادی، فنی و اقتصادی برای حفظ کارکردهای عادی جامعه. یعنی اگر دولت واقعاً مدعی است که اینترنت آزاد برای امنیت ملی خطرناک است، باید بتواند نشان دهد که چه تهدیدی را مهار میکند، با چه ابزار قانونی و فنی این کار را انجام میدهد، و چگونه از آسیب به آموزش، اقتصاد، ارتباطات، کسبوکار و زندگی روزمره مردم جلوگیری میکند.
نمونه چین، فارغ از آنکه با آن موافق باشیم یا مخالف، دستکم از منظر حکمرانی دیجیتال یک الگوی مشخص دارد: نظامی سختگیرانه، متمرکز، پرهزینه و سرکوبگر، اما همراه با زیرساخت داخلی، پلتفرمهای جایگزین، موتور جستوجو، پیامرسان، شبکه پرداخت، اکوسیستم تجارت الکترونیک، نظم اجرایی نسبتاً پایدار و منطق حکمرانی روشن. چین دیوار کشیده است، اما در کنار دیوار، شهر دیجیتال خودش را هم ساخته است. این الگو از منظر آزادیهای مدنی عمیقاً قابل نقد است، اما از منظر دولتسازی دیجیتال، بیبرنامه و تصادفی نیست.
مسئله در ایران دقیقاً همینجاست: نه اینترنت آزاد باقی مانده، نه یک اکوسیستم ملی کارآمد ساخته شده است. نه شفافیت وجود دارد، نه مسئولیتپذیری، نه زیرساخت جایگزین، نه کیفیت خدمات، نه امکان رقابت سالم. آنچه شکل گرفته، نه مدل چینی است و نه مدل باز جهانی؛ بلکه یک وضعیت خاکستری، فرسوده و رانتی است. دیواری ساختهاند که امنیت نمیآورد، اما بازار سوراخهای دیوار را پررونق کرده است.
در چنین وضعیتی، فیلترینگ دیگر فقط ابزار کنترل سیاسی یا امنیتی نیست؛ به یک سازوکار بازتوزیع رانت تبدیل میشود. بخشی از جامعه باید برای دسترسی به همان اینترنتی که قبلاً حق عادی او بوده، پول اضافه بپردازد. بخشی دیگر به واسطه نزدیکی به نهادها، شرکتها یا کانالهای خاص، دسترسی بهتر میگیرد. کسبوکارهای کوچک، دانشجویان، پژوهشگران، روزنامهنگاران و کاربران عادی هزینه میدهند، اما گروههایی از اختلال، محدودیت و تبعیض سود میبرند. این دقیقاً لحظهای است که سیاست امنیتی به اقتصاد غیررسمی قدرت تبدیل میشود.
از نظر اقتصاد سیاسی، چنین وضعیتی یک تناقض بنیادین دارد. دولت از مردم میخواهد محدودیت را به نام امنیت بپذیرند، اما همزمان اجازه میدهد بازارهای موازی برای دور زدن همان محدودیت شکل بگیرد. این یعنی خود ساختار حکمرانی، بهطور غیرمستقیم، ناکارآمدی سیاست خود را به رسمیت میشناسد. اگر فیلترینگ واقعاً برای امنیت حیاتی است، چرا مسیرهای پولی و طبقاتی برای عبور از آن تحمل میشود؟ و اگر عبور از آن ممکن و رایج است، پس این نظام محدودسازی دقیقاً از چه چیزی محافظت میکند؟
پاسخ تلخ این است که فیلترینگ در این شکل، بیش از آنکه ابزار امنیت ملی باشد، به ابزار تولید نابرابری دیجیتال تبدیل شده است. دسترسی به اینترنت از یک حق عمومی به یک امتیاز طبقاتی بدل میشود. کسانی که توان پرداخت دارند، از دیوار عبور میکنند؛ کسانی که ندارند، پشت دیوار میمانند. این وضعیت نه تنها امنیت نمیسازد، بلکه سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند، اعتماد عمومی را کاهش میدهد، بهرهوری اقتصادی را پایین میآورد و شکاف میان دولت و جامعه را عمیقتر میکند.
امنیت ملی، در معنای واقعی آن، محصول انسجام، اعتماد، کارآمدی نهادی، توان فناورانه و مشروعیت سیاسی است. امنیت با ایجاد اختلال دائمی در زندگی مردم ساخته نمیشود. امنیت با تبدیل نیاز روزمره شهروندان به منبع درآمد گروههای خاص ساخته نمیشود. امنیت با سیاستی که هم مردم را عصبانی میکند، هم اقتصاد دیجیتال را تخریب میکند، هم دسترسی نابرابر میسازد و هم بازار رانت را گسترش میدهد، به دست نمیآید.
🔴مهمترین زیرساخت کشور در جنگ
🔺اعتماد ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
✍️عباس عبدی
🔘آخرین یادداشت به نسبت بلندی که پیش از توقف نوشتن در ۲۲ دی ماه منتشر کردم، در باره آموزش و پرورش بود که عنوان "یتیم بودن آموزش" را برای آن برگزیدم. فکر نمیکردم به این زودی و بویژه پس از صد روز ننوشتن مجبور شوم دو باره به این مسأله مهم و تاثیرات جنگ بر آن بپردازم. من فرزند مدرسهای ندارم، لذا چندان درگیر مستقیم مسأله آموزش نیستم. ولی برخی از خوانندگان محترم لطف میکنند و بر حسب درگیری ذهنی و عملی خود موارد مهم را برای نوشتن یادداشت تذکر میدهند و بنده هم برحسب وظیفه با کارشناسان و افراد مطلع گفتگو میکنم و براساس چارچوب ذهنی و تحلیلی خود که بیان تبعات این جنگ است به موضوع میپردازم.
🔘واقعیت این است که وضعیت آموزش کشور از یتیم بودن گذشته و مطابق نظر کارشناسان امر در وضعیت خطیری قرار دارد. بهتر است آخرین فراز یادداشت قبلی را اینجا تکرار کنم که در پاسخ به پرسش چه باید کرد بود؟ نوشتم: ▪️"طبعاً این را کارشناسان آموزش و پرورش باید نظر دهند ولی لازمه هر تحولی، تغییر نگرش ساختار رسمی نسبت به فلسفه آموزش و پرورش و پذیرش اولویت آن در هر گونه برنامهریزی آیندهنگرانه است. آموزش برای دستیابی به علم، مهارتهای زندگی، اجتماعی شدن و ایجاد انگیزه نشاط و پیشرفت در آیندهسازان کشور است."▪️
🔘آن یادداشت به نسبت تحقیقی و ۲۵۰۰ کلمهای بلند تر از یادداشتهای متعارف بود و بخشی از مهمترین مسایل آموزش عمومی کشور را در حد مختصر و براساس دادهها و یافتههای موجود تحلیل کرده بود. ولی از آن تاریخ تا کنون که نزدیک به ۴ ماه میگذرد بعید است که آموزش و پرورش حتی در حد چند روز برقرار بوده است. البته توجه داریم که جنگ مانع جدی ماجرا بود. ولی نه پیش از جنگ، بویژه از ابتدای سال و نه پس از آتشبس و نه تا پایان سال آموزشی ۱۴۰۵ هیچ چشمانداز روشنی از بهبود وضعیت آموزش عمومی و حتی عالی دیده نمیشود. در این یادداشت میکوشم که نگاهی اجمالی به وضعیت مذکور بیندازم. دادههای آن از گفتگو با کارشناسان مستقل آموزش عمومی و منابع رسمی گرفته شده است.
https://telegra.ph/مهم%E2%80%8Cترین-زیرساخت-کشور-در-جنگ-05-08
کتاب «#منازعه_در_متن٬ فرصت جویی سیاسی و ظهور اعتراض»٬ ویراسته جیمز جاسپر و جف گودوین در ادامه تلاش این دو برای نقد و بررسی ایده « #فرصت_سیاسی» #چارلز_تیلی گردآوری و تدوین شده است. تیلی در چارچوب نظریه فرصت سیاسی ادعا میکند که اعتراضها و جنبشهای اجتماعی زمانی شکل میگیرند که ساختار سیاسی فرصتهایی برای کنش جمعی در اختیار قرار دهد، این فرصتها می تواند در شکاف میان نخبگان، کاهش سرکوب یا دسترسی بیشتر به نهادهای قدرت متجلی باشد و اگر رخ دهد ملزومات موفقیت اعتراض اجتماعی و تغییر ساختار قدرت فراهم می شود. ایده تیلی برای دهه ها مسلط ترین ایده در تفسیر٬ پیشبینی و چه بسا طراحی جنبش های اجتماعی بود٬ اما انتقادات به آن عموما کمتر دیده و شنیده شد.
پروژه متقدم گودوین و جاسپر نشان میدهد که جنبشها الزاما متوقف به بروز فرصتهای سیاسی نیستند. احساساتی مانند خشم، ترس، ناامیدی یا تعهد اخلاقی، نقش مهمی در بسیج افراد ایفا میکنند. چه بسا که فرصت سیاسی وجود داشته باشد اما اعتراض اجتماعی رخ ندهد و چه بسیار نمونههایی از فضاهای به شدت بسته سیاسی که اعتراض اجتماعی را تحریک می کنند بدون این که فرصتی برای اعتراض فراهم کرده باشند.
گودوین و جاسپر در این کتاب از شیوه جامعه شناسی تاریخی برای آزمون کردن ایده تیلی استفاده میکنند. نویسندگان بیش از پنجاه نمونه تاریخی از انقلابها، شورشها، جنبشهای اصلاحطلبانه و جنبشهای فرهنگی را در کشورهای مختلف بررسی میکنند و از طریق این مقایسهها نشان میدهد که فرصتهای سیاسی در برخی شرایط، بهویژه در نظامهای اقتدارگرا، نقش تعیینکنندهای دارند؛ اما در همه موارد توضیحدهنده ظهور اعتراضات نیستند. کتاب در نتیجهگیری خود توضیح می دهد که اعتراضات اجتماعی حاصل ترکیبی از عوامل سیاسی، فرهنگی، تاریخی و روانی هستند و چنین نیست که بتوان با دست کاری یک متغیر رفتاری پیشبینی شده را در جامعه هدف ایجاد کرد.
میشد عبارت «منازعه» را در عنوان کتاب به «ستیزهجویی» تغییر داد بخصوص که این کتاب نقدی آشکار بر کتاب «سیاست ستیزهجو» تیلی است که قبلا ترجمه کردم و در همین جا برای دانلود رایگان در دسترس است. با این حال به نظرم در نهایت «منازعه» انتخاب درستتری آمد چون کتاب به بررسی ایده تیلی در متون مختلف تشریح و تفسیر انقلابات در طول تاریخ میپردازد نه خود «ستیزهجویی».
البته که تمام کتابهایی که من ترجمه کردهام و ترجمه میکنم از اهمیتی شخصی هم برخوردار است اما این توضیح در مورد کتاب اخیر ضروری است که انتخاب این کتاب به غیر از نقشی که در مسیر مطالعاتی خودم داشته٬ از این جهت مهم است که توضیح میدهد جنگ خرداد ۱۴۰۴ چرا رخ داد و چرا به نتیجهای که مطلوب جنگطلبان بود نرسید و چرا به حوادث دی ماه ۱۴۰۴ و در نهایت جنگ اسفند و فروردین ۱۴۰۵ ختم شد.
ریموند بودون در کتاب « منطق کنش اجتماعی» توضیح میدهد که «جامعه سیستمی آشوبی است٬ به این معنی که وارد کردن یک متغیر مشخص به آن همواره به نتایجی غیرقابل پیشبینی ختم میشود»٬ بر همین اساس است که ایده تیلی در مورد فرصت سیاسی و بهرهبرداریهایی که از آن میشود عملا به نتیجه مورد نظر نمیرسد.
کتاب «منازعه در متن» طبق معمول با اجازه از اساتید عزیزم گودوین و جاسپر٬ به صورت صرفا انلاین٬ رایگان و خارج از بازار رسمی کتاب در ایران منتشر شده است. اگر مایل به حمایت از مترجم هستید می توانید مبلغ دلخواهی به شماره کارت
۵۰۲۲۲۹۱۰۴۴۱۰۱۷۱۳
واریز کنید.
در نشر آگاهی بکوشید.
@anexegesis
.
اشتباه فیلترینگ هر بار تکرار میشود.
دیدن ویدئو
https://youtu.be/xwnZFUiP9jE
@irantalk_sn
سیاه و سفید جنگ
ضعفها و قوتهای ایران
رسانههای ایران در ایام جنگ چهل روزه و بعد از آن بیشتر به نقاط قوت ایران پرداختهاند و غالباً هیچ نقدی بر شیوه مواجهه ایران با جنگ و مدیریت آن بیان نشده است. حمزه صفوی در این گفتوگو از مرزهای تثبیتشده در رسانهها فراتر میرود و ضعفها و قوتهای ایران در جنگ را برمیشمارد. توجه حاکمیت سیاسی به نقدهایی که وی برمیشمارد برای بقا و ارتقای ایران ضرورت تام دارد.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/xwnZFUiP9jE
بخشی از این گفتوگو هم بر شناسایی علتهای بروز این جنگ متمرکز است. حمزه صفوی چند دسته از عوامل را تشریح کرده و نکته مهم این است که به دلایلی معتقد است مسائل مربوط به پرونده هستهای جایگاهی در علل حمله به ایران نداشتهاند. وی درباره مسائل مربوط به رابطه چین و آمریکا و مسأله امنیت اسرائیل نیز مباحثی ارائه میکند.
#حمله_آمریکا #پرونده_اتمی #مذاکرات_ایران_و_آمریکا #جنگ_چهل_روزه #جنگ_رمضان #سیاست_خارجی #محمد_فاضلی #حمزه_صفوی
@irantalk_sn
جنگ ایران و آمریکا: تندروها، میانهروها و آینده ایران
احمد زیدآبادی در این گفتوگو از ضرورتهای سیاست داخلی و خارجی میگوید.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/RdF9252QIMo
#حمله_آمریکا #راست_افراطی #احمد_زیدآبادی #دولت_ملت #محمد_فاضلی
@irantalk_sn
صفحات اولیه کتاب
پیامدهای ناخواسته کنش اجتماعی. ریمون بودن
اگر ایران بخواهد از وضعیت واکنشی خارج شود و وارد مرحله بازسازی بازدارندگی، تنظیم رابطه با چین، بازتعریف چابهار، مدیریت پاکستان، فهم محدودیتهای روسیه، و طراحی پنجره خروج برای آمریکا شود، به چیزی فراتر از شعار نیاز دارد: یک دستگاه سیاست خارجی حرفهای، هماهنگ، بینبخشی و مصون از رقابتهای سیاسی عوامانه.
اجرای چنین تغییری نیازمند هماهنگی میان وزارت خارجه، نهادهای امنیتی، نهادهای نظامی، دستگاه اقتصادی، بخش انرژی، ساختار حملونقل، سازمان برنامهریزی، بانک مرکزی، نهادهای بندری و دریایی، و حتی دستگاه رسانهای کشور است. سیاست خارجی در این سطح دیگر فقط کار سفیر، مذاکرهکننده یا یک اداره منطقهای در وزارت خارجه نیست. این سیاست، همزمان به انرژی، کریدورها، بازدارندگی، تجارت، غذا، دارو، روایتسازی، مدیریت بحران، و دیپلماسی چندلایه مربوط است. بنابراین اگر هر نهاد بخواهد از زاویه رقابت سیاسی، منافع سازمانی، یا نزاعهای داخلی خود وارد شود، راهبرد پیش از اجرا فرسوده خواهد شد.
یکی از خطرهای جدی در ایران، تبدیل پروندههای راهبردی به میدان رقابتهای عوامانه داخلی است. تصمیم درباره چین، روسیه، پاکستان، کره شمالی، چابهار، تنگه هرمز، یا حتی مذاکره با آمریکا، نباید به سوژهای برای شعارهای مجلس، رقابت جناحها، منازعه رسانهای، یا نمایشهای کوتاهمدت سیاسی تبدیل شود. سیاست خارجی در چنین لحظهای نیازمند محرمانگی حرفهای، اجماع حداقلی نخبگان، تقسیم کار روشن، و پرهیز از مصرف تبلیغاتی است. اگر هر جریان سیاسی بخواهد از این پروندهها برای اثبات انقلابیتر بودن، عملگراتر بودن، ضدغربیتر بودن یا عقلانیتر بودن خود استفاده کند، کشور توان اجرای راهبرد منسجم را از دست میدهد.
در این میان، وزارت امور خارجه باید از سطح اجرای روزمره مکاتبات و مواضع رسمی فراتر رود و به مرکز تولید دانش راهبردی و هماهنگی اجرایی تبدیل شود. وزارت خارجه نیازمند بدنه کارشناسی دقیق، حرفهای و منطقهشناس است؛ بدنهای که بتواند برای هر جزء از این راهبرد، برنامه عملیاتی مشخص ارائه کند. رابطه با چین یک پرونده کلی نیست؛ شامل انرژی، کریدورها، بانکها، بیمه، فناوری، امنیت دریایی، پاکستان، گوادر، چابهار، عربستان، و رابطه چین با آمریکا است. رابطه با روسیه نیز فقط «همکاری با شرق» نیست؛ شامل رقابت گازی، جنگ اوکراین، رابطه مسکو با اسرائیل، نیاز روسیه به کارت ایران، و محدودیتهای واقعی مسکو است. پاکستان فقط میانجی نیست؛ هم شریک چین است، هم نزدیک به عربستان، هم دارای کانال با آمریکا، هم بازیگر مستقلی که از بحران ایران قیمت ژئوپلیتیک خود را بالا میبرد.
همین منطق درباره کره شمالی، کشورهای عربی، اسرائیل، هند و حتی ایالات متحده نیز صدق میکند. ایران برای هرکدام از این پروندهها به دانش تخصصی نیاز دارد، نه برداشتهای عمومی، ترجمههای سطحی، گزارشهای رسانهای، یا تحلیلهایی که از طریق رسانههای غربی، اتاقهای فکر جهتدار، یا کانالهای غیررسمی و تکهتکه وارد ذهن سیاستگذار میشود. مشکل فقط کمبود اطلاعات نیست؛ مشکل گاهی وفور اطلاعات بیطبقهبندی، هدایتشده، ترجمهزده و بدون چارچوب تحلیلی است. سیاستگذار ایرانی نباید جهان را از پشت خلاصههای رسانهای ببیند. باید برای هر بازیگر، پرونده زنده، چندمنبعی، مقایسهای و مبتنی بر زبان، تاریخ، اقتصاد سیاسی، فرهنگ راهبردی و منافع واقعی آن بازیگر داشته باشد.
برای مثال، درباره چین باید فهمید که پکن چگونه میان ایران، عربستان، پاکستان، انرژی، گوادر، چابهار و رقابت با آمریکا توازن برقرار میکند. درباره روسیه باید دانست که مسکو ایران را کجا شریک میبیند، کجا رقیب گازی، و کجا برگ تاکتیکی. درباره پاکستان باید فهمید که اسلامآباد چگونه میان چین، آمریکا، عربستان و ایران بازی میکند. درباره کره شمالی باید دانست که منطق بقا، بازدارندگی و معامله در پیونگیانگ چگونه عمل میکند. درباره کشورهای عربی باید میان عربستان، امارات، قطر، عمان، عراق و مصر تمایز گذاشت و همه را در یک مفهوم کلی «اعراب» فرو نکاست. حتی درباره آمریکا نیز باید میان ترامپ، کنگره، پنتاگون، جامعه اطلاعاتی، لابیهای منطقهای، جریانهای انزواگرا، و محافل جنگطلب تمایز تحلیلی قائل شد.
وزارت خارجه و ساختار سیاست خارجی ایران نیازمند نوعی «اتاق راهبردی بینبخشی» است؛ نهادی که فقط توصیه کلی ندهد، بلکه برای هر محور، نقشه اجرایی تولید کند: چه کسی مذاکره کند، با چه پیامی، در چه سطحی، با چه امتیازی، با چه خط قرمزی، با چه جدول زمانی، با چه مسیر پشتیبان، و با چه سناریوی شکست. راهبرد بدون برنامه اجرایی، مقاله است؛ برنامه اجرایی بدون راهبرد، بوروکراسی کور است. ایران امروز به پیوند این دو نیاز دارد.
⭕️ هشدار یک دیپلمات
یادداشت کورش احمدی، دیپلمات پیشین، در میان هیاهوی نوشتههایی که با لحنی هیجانی و غیرمسئولانه از «مقاومت» سخن میگویند، صدایی است هشداردهنده و سزاوارِ توجهِ همگان. اهمیت صدای احمدی دقیقاً در همین فاصلهگیری از فضای مسلط است. در جایی که بسیارانی، بیاعتنا به هزینهها، از ایستادگی سخن میگویند، احمدی از هزینههای تحملناپذیر مقاومت غیرمسئولانهای حرف میزند که بنیانهای زندگی اجتماعی را در هم میشکند.
نخستین ضربۀ تحلیلیاش متوجه همان تصور رایجی است که صِرفِ ورود به مسیر دیپلماتیک را کافی میداند. احمدی تلویحاً تأکید میکند که ورود به مسیر دیپلماتیک بدون ارائۀ پیشنهادهای مشخص و قابلقبول عملاً بیثمر خواهد بود. اگر قرار است از جنگ پرهیز شود، این مسیر فقط زمانی معنا دارد که با ارائۀ پیشنهادهای عملی و مشخص و قابلقبول برای طرف مقابل همراه شود. در غیر این صورت، آنچه «دیپلماسی» نامیده میشود پوششی است برای تداوم همان بنبستی که به جنگ میانجامد. مسئله دقیقاً اینجاست: دیپلماسی اگر به سطح اعلام مواضع تقلیل یابد نه مانع جنگ بلکه یکی از مسیرهای هموارکنندهاش خواهد بود.
اما هشدار اصلیاش دربارۀ ترسیم ابعاد جنگ احتمالیِ بعدی است. برخلاف روایتهایی که هنوز جنگ را در قالب درگیریهای محدود یا کنترلپذیر تصویر میکنند، احمدی بهروشنی میگوید که اینبار هدف نیروهای مهاجم مشخصاً زیرساختهای غیرنظامی خواهد بود. معنای این گزاره تکاندهنده است: تخریب شبکههای حیاتی از انرژی و حملونقل تا زیست روزمرۀ مردم. اینجا دیگر سخن از فقط فشار نیست. حرف بر سرِ ویرانی است در ابعادی تا اینجا بیسابقه، ویرانیِ فزایندهترِ کشوری که نه منابع مالی برای بازسازی دارد و نه امکان بازسازی گسترده در شرایط تحریم. در چنین افقی، ریسکی که حاکمیت میپذیرد نه یک ریسک سیاسی بلکه قمار بر سر سرنوشت میلیونها انسان است. وقتی بازدارندگی تعیینکنندهای در کار نیست، طرف مهاجم با اطمینان بیشتری میتواند به سوی همین سناریوی تخریب زیرساختی حرکت کند.
همینجاست که احمدی یکی از خطرناکترین توهمات را هدف میگیرد: باور به بازدارندگی تعیینکننده. این همان باوری است که متکای خواب نازِ بخشی از تصمیمگیرانی شده که خطر جنگ را مهارپذیر تصور میکنند. احمدی تصریح میکند که ابزارهای موجود گرچه میتوانند برای طرفهای مهاجم هزینه ایجاد کنند اما تعیینکننده نیستند. این داوری، اگر جدی گرفته شود، بنیان بسیاری از اعتمادبهنفسهای رسمی را فرو میریزد. چگونه میتوان با اتکا به حدی از بازدارندگی که سرنوشتساز نیست وارد مسیری شد که پیآمدش میتواند نابودی زیرساختهای کشور باشد؟
از دل تحلیل احمدی یک نتیجهگیری هولناک سر برمیآورد: ما در آستانۀ لحظهای ایستادهایم که دیگر نه با خطاهای کوچک بلکه با خطایی تعیینکننده سنجیده خواهیم شد. فرصتها رو به پایاناند و آنچه باقی مانده نه زمان بلکه آخرین مجال برای انتخاب است. یا دیپلماسیِ واقعی همراه با پیشنهادهای روشن و قابلقبول یا سقوط در مسیری که انتهایش نه ابهام بلکه ویرانیِ بیبازگشت است. اینجا دیگر جای تعلل نیست. هر تأخیر، هر خودفریبی، و هر تکیه به بازدارندگیِ ناکافی عملاً گامی است به سوی آیندۀ سیاهی که نام ایران نه با مناقشه بلکه با ویرانی پیوند خواهد خورد.
این مسیر نه تقدیری اجتنابناپذیر بلکه حاصل انتخابهایی است که هنوز میتوان تغییرشان داد اما نه برای مدت طولانی.
🆔 @mmaljoo
گفتوگویی برای حال خوب
محمد فاضلی
در یک سال و نیم گذشته در قالب صفحه یوتیوب ایرانتاک با چند ده نفر گفتوگو کردهام و منتشر شدهاند. اما اخیرا متوجه شدم الگوی دیده شدن گفتوگو با #محمد_درویش به کلی با بقیه متفاوت بوده است.
گفتوگو با محمد درویش
ایستاده برای محیطزیست
یک فرضیه برای مداوم دیده شدن آن بعد از یک سال به ذهنم رسید: گفتوگو بر محور امید، خستگیناپذیری و ایراندوستی بیدریغ بنا شده است. گفتوگویی است که حال آدمها را خوب میکند حتی در اوضاع بد! انگار چارچوبی امیدوارانه برای نگریستن به جهان و ایران میدهد.
@fazeli_mohammad
فرمان حملهی هستهای-۱
در ساختار حقوقی ایالات متحده آمریکا، یکی از بحثبرانگیزترین اختیارات ریاستجمهوری، توانایی صدور دستور استفاده از سلاح هستهای است. بر اساس مادهی دوم قانون اساسی، رئیسجمهور آمریکا در مقام فرمانده کل قوا، از نظر حقوقی میتواند بدون اخذ مجوز قبلی از کنگره، فرمان حملهی هستهای را صادر کند. مشاوران نظامی میتوانند مشورت بدهند، اما تصمیم نهایی تنها با اوست و سازوکار اجرایی این تصمیم به گونهای طراحی شده است که در مدت چند دقیقه قابل اجرا باشد.
رئیسجمهور همیشه به همراه خود سامانهای دارد که به آن کیف هستهای (Nuclear Football) میگویند که حاویِ ابزار ارتباطی و گزینههایِ از پیش آمادهشدهی حمله است. در کنار آن، رئیسجمهور کارتی شخصی در ابعاد یک کارت ویزیت دارد که به بیسکوئیت (Biscuit) معروف است و بر روی آن کدهایی به نام کدهای طلایی (Golden Code) حک شده است که برای احراز هویت رئیسجمهور به کار میرود. وقتی تصمیم حمله اتمی گرفته شود، افسر مسئول در مرکز فرماندهی نظامی ملی در پنتاگون با رئیسجمهور تماس امن برقرار میکند و از او یک کد چالشی میخواهد؛ رئیسجمهور با استفاده از کارت بیسکویت پاسخ درست را میدهد. با این کار، نظام فرماندهی مطمئن میشود که دستور واقعاً از رئیسجمهور صادر شده است.
پس از احراز هویت، دستور به صورت یک پیام بسیار فشرده و رمزگذاریشده، معمولاً در قالب پیام اقدام اضطراری، به نیروهای هستهای ارسال میشود. این پیام شامل اطلاعات لازم برای اجرای یکی از طرحهای از پیش طراحیشده است: کدام گزینهی حمله، کدام اهداف، کدام نیروها و با چه زمانبندیای. در پایگاههای موشکی، زیردریاییها و واحدهای بمبافکن، فرماندهان محلی پیام را با کدهای خود تطبیق میدهند و فقط در صورت تطابق، روند اجرای دستور آغاز میشود. در این سطح، اصل قاعدهی دو نفره (Two-Person Rule) اهمیت دارد؛ یعنی هیچ فرد واحدی در پاییندست نمیتواند به تنهایی فرایند شلیک را کامل کند. این قاعده برای جلوگیری از خطای فردی یا اقدام خودسرانه طراحی شده است.
اما پرسش مهم این است که چرا فرایند چنین سریع است؟ پاسخ در منطق جنگ سرد نهفته است. سامانهی هستهای آمریکا در جهانی ساخته شد که فرض بنیادین آن امکان حملهی ناگهانی شوروی بود. اگر موشکهای بالستیک قارهپیما از خاک شوروی به سمت آمریکا شلیک میشدند، زمان رسیدن آنها شاید حدود نیم ساعت بود و اگر حمله از زیردریاییهای نزدیکتر انجام میگرفت، این زمان حتی کمتر میشد. بنابراین کل معماری فرماندهی هستهای برای سناریویی ساخته شد که در آن رئیسجمهور ممکن است فقط چند دقیقه برای تصمیمگیری داشته باشد: او باید تصمیم بگیرد تا پیش از نابودی احتمالی سیلوها و مراکز فرماندهی، دستورِ پاسخ هستهای را صادر کند.
بنابراین، سرعت در این سامانه یک نقص تصادفی نیست، بلکه بخشی از فلسفهی طراحی آن است؛ در منطقِ شلیک در هنگام حمله (Launch Under Attack)، آمریکا باید بتواند پس از دریافتِ هشدارِ حملهی دشمن و پیش از اصابت موشکها، پاسخ بدخد. اگر زنجیرهی فرماندهی کُند، پیچیده یا نیازمند رأیگیری سیاسی باشد، ممکن است توان پاسخ با نابودی زیرساختهای هستهای از بین برود و اگر دشمن بداند آمریکا ممکن است فرصت پاسخ نداشته باشد، وسوسهی حمله افزایش مییابد. پس سرعت، از منظر بازدارندگی، برای حفظ اعتبار تهدید پاسخ طراحی شده است.
اما همین سرعت، خطرناکترین بخش ماجرا هم هست؛ زیرا سامانهای که برای جلوگیری از فلجشدن در برابر حملهی ناگهانی ساخته شده، در بحرانهای مبهم که نیازمند بررسی عمیق است، میتواند تصمیمگیری را در چند دقیقه خلاصه و قدرتی مافوق تصور به رئیسجمهور اعطا کند. بسیاری بر این باورند که چنین اختیاری که از نظر حقوقی در دست رئیسجمهور قرار گرفته است، باید از نظر عملی نیز با سازوکاری همراه شود که برای تأمل طولانی، گفتوگوی نهادی، یا کنترل سیاسی گسترده تعریف شده باشد. در واقع، فرماندهی هستهای آمریکا در بطن خود با یک پارادوکس همراه است: برای آنکه بازدارندگی معتبر بماند، دستور باید سریع اجراپذیر باشد؛ اما هرچه اجرای آن سریعتر باشد، خطر خطا، سوءبرداشت یا تصمیم شتابزده نیز افزایش مییابد. این پارادوکس باعث شده که در زمان بحرانها، این نگرانی وجود داشته باشد که رئیس جمهور، بدون در نظر گرفتن پیچیدگیهای این مساله، تصمیمی اتخاذ کند که عواقب گستردهای دارد؛ این نگرانی در دوره ریاست جمهوری ترامپ و همزمان با جنگ با ایران، به حداکثر رسیده است. در بخش بعدی، به نکات دیگری در زمینهی احتمال استفاده از بمب هستهای در جنگ با ایران اشاره خواهم کرد.
@Naghal_bashi
جغرافیای رقابت ایران و آمریکا
دکتر یدالله کریمیپور استاد جغرافیا و جغرافیای سیاسی در دانشگاه خوارزمی تهران که در پنجاه سال گذشته درگیر مطالعه و نوشتن درباره جغرافیا بوده است، در این گفتوگو اهمیت جغرافیای ایران برای آمریکا، و منطق جغرافیایی رقابتهای نظامی در این منطقه را توضیح میدهد.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/vdyO-yJlWs8
ایشان معتقد است ایران به دلیل قرار گرفتن در جایی که کانون افراطگرایی مذهبی است، و قرار داشتن در وسط بیضی انرژی جهان و به دلایل دیگری که تشریح میکنند، برای آمریکا اهمیت دارد. وی اعتقاد دارد که آمریکا به دلایل مختلف حامی فروپاشی ایران و تجزیه نیست.
#حمله_آمریکا #جغرافیای_ایران #جنگ_چهل_روزه #جنگ_رمضان #سیاست_خارجی #ژئوپلتیک #محمد_فاضلی #یدالله_کریمی_پور
کانال دکتر یدالله کریمیپور
@irantalk_sn
گفتوگویی با روزنامه اعتماد درباره جنگ و پساجنگ
https://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/247690/%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%91-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
قسمت صدوپنجاهونه پادکست دغدغه ایران
راهبرد کلان امنیت ملی ایران – بخش اول
تخاصم بین ایران، آمریکا و اسرائیل چگونه تکوین یافته و به نقطه فعلی رسیده است؟ رهبران، نظامیان و استراتژیستهای ایرانی چگونه راهبرد کلان امنیت ملی ایران را شکل دادهاند؟ این سؤالات مهم برای شناخت جمهوری اسلامی ایران و وضعیتی که در آن قرار داریم حیاتی است. ولی نصر، متخصص روابط و اقتصاد سیاسی بینالملل در کتاب «بر لبه تنهایی: روایت کلانراهبرد امنیت ملی ایران» شرحی تاریخی بر پیدایش راهبرد امنیت ملی ایران در عصر جمهوری اسلامی ارائه میکند. بخش اول روایت این کتاب را در این قسمت میشنوید.
شنیدن این قسمت
حمایت از پادکست
شناسه پیپالMfpaypal97@gmail.com
موسیقی آغازین
قطعه سلام، اثر استاد حسن کسائی
Email: dirancast@gmail.com
امور فنی و صوت: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: کریم شاهین
تاریخ انتشار
اردیبهشت هزاروچهاصدوپنج
#جنگ #اثرات_جنگ #ایران_آمریکا #ایران_اسرائیل #امنیت_ملی #راهبرد_امنیت_ملی #ولی_نصر #محمد_فاضلی #بر_لبه_تنهایی
@dirancast_official
رابطه ایران و آمریکا: اخلالگری عامل سوم
ساسان کریمی متخصص فلسفه سیاسی و روابط بینالملل است اما تحصیلات تخصصی در زمینه فیزیک ذرات دارد و بر مباحث انرژی اتمی و پرونده هستهای نیز مسلط است. او همچنین در عرصه سیاست خارجی ایران نیز فعالیت کرده و از همکاران #محمدجواد_ظریف نیز هست. او در این گفتوگو، روابط ایران و آمریکا را در دورانهای مختلف بررسی کرده و نشان میدهد چه دیدگاههایی بر این روابط و تحلیل آنها حاکم بوده است.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/5Dmb7QEJcEg
همچنین #ساسان_کریمی مجموعهای از دانش و گزارههای ناظر بر روابط ایران و آمریکا را که در چند دهه گذشته پدید آمدهاند، تشریح کرده و نشان میدهد که این جنگ چه تغییراتی در شناختها درباره ایران، درباره آمریکا و تقابل این دو کشور پدید آورده است. وی به مشکلات سیاست داخلی ایران که بر سیاست خارجی اثر میگذارند نیز میپردازد و راهکارهایی برای برونرفت از وضع فعلی ارائه میدهد.
#حمله_آمریکا #پرونده_اتمی #مذاکرات_ایران_و_آمریکا #جنگ_چهل_روزه #جنگ_رمضان #سیاست_خارجی #جواد_ظریف #محمد_فاضلی
@irantalk_sn
🔶 توافق دور از دسترس؛ مکث تاکتیکی ترامپ پیش از آزمون چین
در شرایط فعلی، خوشبینی به توافق میان ایران و آمریکا دشوار است. مانع اصلی فقط اختلاف بر سر یک یا دو پرونده نیست؛ بلکه مجموعهای از موانع بر روی هم انباشته شدهاند.
🔻نخستین مانع، فاصلۀ زیاد میان خواستههای تهران و واشنگتن است. برخی مطالبات ایران جنبۀ حیاتی دارند، اما برای آمریکا بهسادگی قابل پذیرش نیستند. نمونۀ روشن آن تنگۀ هرمز است؛ مسیری راهبردی که برای ایران اهمیت امنیتی و اقتصادی دارد، اما هر سازوکاری که موقعیت ایران را در آن تثبیت کند، از نگاه واشنگتن قابل پذیرش نخواهد بود.
🔻مانع دوم، اسرائیل است. آمریکا ممکن است در برخی حوزهها، مانند معافیتهای تحریمی یا کاهش محدود فشارها، امکان مانور داشته باشد؛ اما اسرائیل با هر توافقی که برای ایران دستاورد اقتصادی ملموس ایجاد کند مخالف است. از نگاه تلآویو، حتی یک توافق محدود هم میتواند بخشی از مسیر تنفس اقتصادی ایران را باز کند.
مسئله فقط اقتصاد نیست. ایران میخواهد موضوع آتشبس در لبنان نیز در هر توافق احتمالی گنجانده شود. چنین بندی برای اسرائیل میتواند به معنای پذیرش یک عقبنشینی سیاسی و امنیتی جدی باشد. بنابراین طبیعی است که تلآویو برای جلوگیری از شکلگیری توافق میان تهران و واشنگتن تلاش کند.
در همین چارچوب، نشانهای از کاهش نفوذ اسرائیل بر ترامپ دیده نمیشود. هرچند انتقادها از اسرائیل در افکار عمومی آمریکا افزایش یافته، اما این تغییر هنوز بهصورت تعیینکننده وارد سیاستگذاری نشده است. ترکیب چهرههای تیم مذاکرهکننده این برداشت را تقویت میکند: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو چهرۀ یهودی بسیار نزدیک به اسرائیلاند، و اکنون نیک استوارت نیز به این تیم اضافه شده؛ چهرهای برخاسته از بازوی لابیگری بنیاد دفاع از دموکراسی نهادی تندرو و نزدیک به دستور کار امنیتی اسرائیل دربارۀ ایران.
🔻مانع سوم، سبک مذاکرۀ ترامپ است. ترامپ معمولاً به توافقهای پیچیده، چندلایه و مبتنی بر جزئیات فنی علاقهای ندارد. او توافقی میخواهد کوتاه، ساده و قابل تبلیغ؛ توافقی که بتوان آن را در چند جمله توضیح داد و بهعنوان «پیروزی» فروخت.
اما پروندۀ ایران چنین ظرفیتی ندارد. اگر قرار باشد دربارۀ برنامۀ هستهای، راستیآزمایی تسلیحاتی، تحریمها، تنگۀ هرمز، تضمین عدم حمله، خسارتها و جنگ لبنان توافقی واقعی شکل بگیرد، با یک متن کوتاه و نمادین نمیتوان آن را حل کرد. هرکدام از این پروندهها نیازمند مذاکرات فنی، حقوقی و امنیتی طولانی است. مشکل اینجاست که ترامپ ظاهراً چنین فرایندی را نمیخواهد. او بیشتر به دنبال گرفتن یک «بله» روشن از ایران به فهرست مطالبات آمریکاست، نه ورود به یک بدهبستان واقعی و پیچیده.
ترکیب تیم مذاکرهکنندۀ آمریکا نیز مسئله را دشوارتر میکند. ویتکاف و کوشنر بیش از آنکه دیپلمات حرفهای باشند، از جهان معاملات و املاک آمدهاند. چنین سابقهای شاید در مدل ذهنی ترامپ امتیاز باشد، اما مذاکره با ایران، آن هم در شرایط بحران منطقهای، نیازمند فهمی عمیق از دیپلماسی، امنیت، حقوق بینالملل و موازنههای ژئوپلیتیک است.
از همین زاویه طرفهای ایرانی در مذاکرات هستهای با این مشکل روبهرو بودهاند که طرف آمریکایی پیچیدگیهای فنی و سیاسی پرونده را یا درست دریافت نمیکند، یا نمیتواند آن را دقیق و قابل اتکا به پایتخت منتقل کند. مشابه همین نارضایتی در مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین نیز از سوی روسها مطرح شده است.
مضمون این گلایهها یکی است: مذاکرهکنندگان نزدیک به ترامپ بیش از آنکه حامل یک فرایند دیپلماتیک منسجم باشند، با منطق معاملهگری وارد پروندههایی میشوند که ماهیت امنیتی، تاریخی و ژئوپلیتیک دارند. این ضعف فردی نیست؛ بخشی از نگاه کلی ترامپ به مذاکره است. او مذاکره را نه فرایندی برای ساختن توافقی متوازن، بلکه ابزاری برای گرفتن پاسخ «بله» به مطالبات آمریکا میبیند. در چنین چارچوبی، طبیعی است که پیچیدگی بحران نادیده گرفته شود.
🔻بنابراین در کوتاهمدت، دستکم تا زمان دیدار ترامپ و شی، محتملترین سناریو ادامۀ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی همراه با فشار، تهدید، محاصرۀ دریایی و درگیریهای محدود زیر آستانۀ جنگ تمامعیار.
اما این وضعیت الزاماً پایدار نیست. دیدار ترامپ با رئیسجمهور چین میتواند آزمون مهم مرحلۀ بعد باشد. اگر ترامپ احساس کند از مسیر پکن میتواند فشار مؤثری بر ایران وارد کند، احتمالاً همین مسیر فشار غیرمستقیم را ادامه میدهد. اما اگر به این نتیجه برسد که چین حاضر نیست یا نمیتواند نقش اهرم فشار علیه تهران را بازی کند، احتمال افزایش سطح تنش جدیتر میشود.
از این منظر، وضعیت فعلی بیشتر یک «مکث تاکتیکی» است تا یک تعادل پایدار.
🔻کانال شمس الدین شریعتی
/channel/Shamsoddin_Shariati
ایران امروز نیازمند بازسازی مفهوم «سخن گفتن با مردم» است. نباید مردم را کودکانی فرض کند که فقط باید به آنها امید تزریق کرد. مردم ایران هوشیارند. آنها در شبکههای اجتماعی، رسانههای جهانی، تجربه زیسته و خاطره تاریخی خود زندگی میکنند. آنان تناقضها را میبینند، سکوتها را میفهمند، اغراقها را تشخیص میدهند و از زبان بیروح رسمی فاصله گرفتهاند. بنابراین هر تلاشی برای ارتباط با مردم، اگر بر پایه پنهانکاری، شعارزدگی یا تحقیر فهم عمومی بنا شود، شکست خواهد خورد.
Читать полностью…
منتشر شد!
منازعه در متن، جف گودوین و جیمز جاسپر
ترجمه فاطمه کریمخان
@anexsgesis
حمزه صفوی در این گفتوگو ضمن تشریح نقدها بر عملکرد ایران و برشمردن نقاط قوت، از ضرورت مذاکره مستقیم دفاع میکند.
دیدن ویدئو
https://youtu.be/xwnZFUiP9jE
#حمله_آمریکا #پرونده_اتمی #مذاکرات_ایران_و_آمریکا #جنگ_چهل_روزه #جنگ_رمضان #سیاست_خارجی #محمد_فاضلی #حمزه_صفوی
@irantalk_sn
⭕️ اینترنتِ طبقاتی: مهندسیِ طرد در لباسِ اتصال
آیا برخورداری شهروندان از زیرساختهای حیاتیِ جامعه بر مبنای حق شکل میگیرد یا بر مبنای امتیاز؟ آنچه امروز با نام فریبندۀ «اینترنتِ طبقاتی» عرضه میشود نه اختلالی فنی است و نه تصمیمی مقطعی. اعلامِ صریحِ یک منطقِ حکمرانیِ بیمارگون است: دسترسی به زیرساختِ بنیادین اینترنت جهانی اکنون دیگر نه حقِ همگانی بلکه امتیازی است قابلِ تخصیص و قابلِ خرید و قابلِ سلب.
یک گام عقبتر برویم. مسئله اساساً اینترنت جهانی نیست. اینترنت فقط تازهترین صحنهای است که همان منطقِ آشنای تبعیض را عریانتر از همیشه آشکار میکند: تفکیکِ شهروندان به برخورداران و نابرخورداران بر مبنای نزدیکی به قدرت سیاسی یا برخورداری از ثروت اقتصادی. در این منطق اصولاً زیرساختها دیگر نه بسترسازِ برابری بلکه ابزارِ تمایزند. اینترنتِ طبقاتی دقیقاً در همین نقطه اهمیت مییابد. آنچه میبایست امکانی همگانی برای زیستن میبود به سازوکاری برای طرد تبدیل شده است.
اما آنچه امروز در جریان است حتی یک گام فراتر میرود. ما دیگر فقط با تکرارِ الگوهای پیشین مواجه نیستیم بلکه با همافزاییشان مواجهایم. پیشتر یا نزدیکی به قدرت سیاسی بود که درهای دسترسی را میگشود یا منطقِ بازار که مرزهای بهرهمندی را ترسیم میکرد. اکنون این دو به هم جوش خوردهاند. نتیجۀ این همافزایی چیست؟ نظمی که دسترسی پایدار به اینترنتِ جهانی را فقط برای کسانی میسر میکند که یا در مدارِ قدرت سیاسی یا در مدارِ ثروت اقتصادی جای دارند و هر چه این دو بر هم منطبقتر شوند دسترسی به اینترنت جهانی نیز بیدردسرتر میشود. این نه ایجاد یک نابرابریِ ساده بلکه معماریِ آگاهانۀ یک نظمِ نفرتانگیزِ دوپاره است. اینترنتِ طبقاتی دقیقاً همان نقطهای است که تبعیضِ سیاسی و اقتصادی دست در دست هم میدهند و سازوکاری سختتر و پایدارتر و بیرحمتر میسازند.
سخنگفتن از «حق»، در چنین وضعی، دیگر نه ژستی اخلاقی بلکه ضرورتی سیاسی است. حق یعنی دسترسیِ غیرمشروط، مستقل از قدرت سیاسی و ثروت اقتصادی، و مصون از مداخلاتِ گزینشی. اینترنت جهانی، در این معنا، نه یک کالای لوکس است و نه حتی یک خدمتِ معمولی بلکه پیششرطِ شهروندی است. بدون دسترسیِ آزاد و برابر به اطلاعات اصولاً مشارکتِ سیاسی به نمایش بدل میشود، داوریِ آگاهانه فرو میریزد، و زیستِ اقتصادی از کار میافتد. سلبِ اینترنت جهانی یعنی سلبِ بخشی از حق شهروندی.
اما سیاستگذار برای پنهانکردن این واقعیت به ترفندی آشنا متوسل میشود: تقلیلِ مسئله به امرِ فنی. از «مدیریتِ پهنای باند» سخن میگوید، از «ملاحظاتِ امنیتی»، از «تنظیمِ ترافیک». اینها همه پردهاند. پشتِ این پرده اصلاً مسئله چیز دیگری است: چه کسی حق دارد ببیند و بداند و تفسیر کند؟ وقتی اقلیتی به اینترنتِ پایدارِ جهانی دسترسی دارد و اکثریت در انقطاع نگه داشته میشود، مسئله نه سرعت است و نه کیفیت. مسئله عبارت است از توزیعِ نابرابرِ قدرت بر جریانِ اطلاعات.
در برابرِ چنین نظم نفرتانگیزی اصولاً پاسخ نمیتواند در چارچوبِ همان منطق شکل بگیرد. راهحل نه گسترشِ «اینترنت پرو» است نه ارزانترکردنِ چنین امتیازی. مسئله عبارت است از برچیدنِ خودِ منطقِ امتیاز. هر گونه سطحبندیِ دسترسی، با هر نام و هر توجیهی، باید صراحتاً رد شود. اینترنتِ جهانی باید حقی پایه باشد: برای همگان و به طور برابر و بدون هیچ تبعیضی.
از همینجا میتوان سه مطالبۀ حداقلی را طرح کرد: یکم، بهرسمیتشناسیِ اینترنتِ جهانی همچون حقی تعلیقناپذیر؛ دوم، ممنوعیتِ هر گونه سطحبندی در دسترسی؛ و سوم، ممنوعیت هر گونه محدودسازی یا اختلال. اینها نه مطالباتی حداکثری که حداقلهای یک نظمِ عادلانهاند.
اما این حداقلها از بالا اعطا نخواهند شد. منطقِ امتیاز از خلالِ پذیرشِ اجتماعیاش بازتولید میشود. کنشِ جمعی بر این مبنا تعیینکننده است. نهگویی به اینترنتِ طبقاتی لازم اما ناکافی است. این «نه» باید با اصرار و ابرام بر یک «آریِ» روشن تکمیل شود: آری به حقِ برابر، آری به حقِ همگانیِ برخورداری از زیرساختِ عمومی، آری به نفیِ کالاییسازیِ اتصال.
ما شهروندان دو مسیر متفاوت را در پیش داریم: اینترنت جهانی یا همچون حقِ زیرساختی به رسمیت شناخته میشود یا به کالایی بدل میشود که بر اساس قدرتِ خرید و نزدیکی به قدرت سیاسی توزیع خواهد شد. اگر پای در اولین مسیر بگذاریم، امکانِ مشارکتمان زنده میماند. اگر به مسیر دوم هُلمان دهند، جامعه به دو پاره تقسیم میشود: اقلیتی که جهان را میبیند و اکثریتی که در تاریکی نگه داشته میشود. نزاع بر سر اینترنت بههیچوجه نزاعی فنی نیست. نزاعی است بر سر آیندۀ برابریِ شهروندی در ایران.
اگر در این نزاع شکست بخوریم نهفقط اینترنت جهانی را که خودِ امکانِ دیدنِ جهان و دیدهشدن در آینهاش را واگذار کردهایم.
🆔 @mmaljoo