movahed1302 | Unsorted

Telegram-канал movahed1302 - استاد دکتر محمدعلی موحّد

4718

دکتر موحد یک اثر هنری است (مصطفی ملکیان) @hossein246

Subscribe to a channel

استاد دکتر محمدعلی موحّد

در بابِ اهمیّت "مقالات شمس‌تبریزی"

به نظر راقم این سطور معرفی و شناخت دقیق شخصیت و اندیشه‌های مولانا مستلزم مطالعه و بررسی تعالیم و عقاید شمس تبریزی است. به دیگرسخن تبیین آرا و افکار شمس، مقدمه‌ی شناخت و تشریح جهان‌بینی و سلوک مولانا می‌باشد.
اما این سخن، آن تفسیر را برنمی‌تابد که بنابراین، بازجُست آرا، احوال و اقوال شمس صرفأ به طفیل ضرورت شناسایی دنیای مولانا توجیه می شود. هرگز چنین نیست. ورود در منظومه‌ی پُر ستاره‌ای که «شمس» منیرِ آن هر پژوهشگرِ بصیر را تنبیه می‌دهد که در فضای ناپیدا کرانی بال گشوده است که آفاق آن، از یک سو دل و جان را صفا و طراوت می‌بخشد (بُعدِ معنوی و روحانی)، و از دیگر سو، عقل و اندیشه را اقناع و اشباع می‌سازد (بُعد اندیشگی). هرچند اینک آثار بزرگانی چون شمس و مولانا بیشتر به قلمرو «ادبیات» تعلق دارد ولی کیست که منکر باشد آنچه ما «ادبیات» می‌خوانیم، گنج زَخّاری است مملو از دُرَر و گوهرهای هوش‌رُبا و دل‌انگیزی که هر اندیشه‌گری را مفتون و خاضع می‌سازد. قصد تطویل نیست تنها تذکار این نکته را در نظر داریم که ما مقالات و گفتار شمس را تنها به عنوان اثری «ادیبانه» (به معنای محدودکلمه) نمی‌نگریم. بلکه درعین حال _و از منظری فراتر_آن را سندی دیگر از اوراق پُر برگ و بار هویت فکری قوم خویش تلقی می‌کنیم. این قلم دور نمی‌بیند که این لُعبت تازه به بازار پُر نگار زبان فارسی درآمده، دل از هوشمندان و اندیشه‌پردازان هم برباید. و به عنوان متنی فکری_فلسفی نیز اذهان جویندگان را به خود متوجه سازد و نشان دهد که فرزانگی دیرینه سال ایرانی، به شرط به جای آوردن ادبِ پژوهش و تحقیق، همچنان پُرطراوت و بالان مایده‌ی آسمانی خِرد و عرفان و انسانیت را پیشکش ارباب فضل خواهد ساخت.

حسین مختاری:  خرداد ۱۳۸۲.

@golhaymarefat

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

پیام استاد موحد به مناسبت رونمایی از مرمّت و بازسازی مزار شمس تبریزی❤️

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

روز چهارشنبه پانردهم مهرماه کتابخانه دکتر محمدعلی موحد همزمان با گشایش بارگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی، با حضور مسئولان کشوری و استانی و جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر افتتاح می‌شود.

در این کتابخانه با زیربنای ۴۰۰ متر مربع، ۸ هزار جلد کتاب مرتبط با شمس، مولانا و میراث فکری و فرهنگی این حوزه گردآوری شده است.

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

درویشی کو؟!

شمس‌تبریزی به روشنی می‌دید که از تصّوف و درویشی جز نامی باقی نمانده است و خانقاه محلی برای مریدبازی و طبل‌خواری* و عوام‌فریبی شده است. هرچند که اهل مدرسه نیز گرفتار غرورِ علمی و بادِ دماغ بودند اما از نظر شمس فقیهان را صد شرف بود به پیرانِ مرید پرورِ ریاکار که با گوهر والای درویشی بیگانه بودند و بند و بلای این و آن شده بودند.

" اوّل با فقیهان نمی‌نشستم
با درویشان می‌نشستم.
می‌گفتم آنها از درویشی بیگانه‌اند.
چون دانستم که درویشی چیست
وایشان کجایند،
اکنون رغبتِ مجالستِ فقیهان بیش دارم از این درویشان.
زیرا فقیهان باری رنج برده‌اند.
این‌ها می‌لافند که درویشیم.
آخر درویشی کو؟
همهٔ انبیای معظم در عشقِ درویشی می‌سوختند."

مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحّد، ص۲۴۹


* طبل‌خواری در میانه شرط نیست
راهِ سُنّت کار و مَکسب کردنی‌ست
(مولانا)
@golhaymarefat

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

طنّازی شمس تبریزی

در میان آن همه فتنه و آشوب و غوغایی که حضورِ شمس در جمع مریدان مولانا برانگیخته بود؛ سخنی از او در مقالات هست که به طرز شگفتی نشان می‌دهد او چگونه با آسوده‌خیالی و خوش‌باشی و طنّازیِ خاص خود، کُلِ ماجرا را از منظری بلند، انگار همچون بازی و نمایشی مضحک و خنده‌‌‌دار می‌نگریست. می‌گوید این مریدان مولانا که گمان می‌کنند من پیر آنها را از کف ایشان ربوده‌ام و به همین خاطر، از غایتِ غیرت، برای بیرون راندن من از میدان، دست به هر کاری می‌زنند، احمق بودند؛ چه اگر احمق نبودند اصلا نیازی به این همه دسیسه و تکاپو و تقلا نبود. کافی بود هر کدام دخل و درآمدِ یکسال خود را همچون رشوه یا پاداشی به من می‌دادند. در این صورت من هم زحمت را کم می‌کردم و می‌رفتم.

تا این‌جای حرف شمس خیلی عجیب نیست. شاید هم اگر واقعا این خواسته را مطرح می‌کرد برای ختم غائله، بی‌چون و چرا با اجابتِ مریدان مولانا همراه می‌شد. رندی و بازیگوشی شمس، زمانی بیشتر آشکار می‌شود که در ادامه می‌گوید پس از حصول این نقد که احتمالا ده دوازده هزاری می‌شد به مولانا پنهانی پیغام می‌دادم که ای مولانا چیزکی نقد شد، برخیز تا برویم. می‌رفتیم و با این پولِ، خوش می‌بودیم و آن‌گاه پس از مدتی بازمی‌گشتیم!

بهتر است خودتان عین عبارات شمس را بخوانید و لذت ببرید:

«این مریدان احمق بودند واگرنه هر کسی دخل یکسالینه‌ٔ خود به من دادندی که این بِستان و برو. ده دوازده هزاری حاصل شدی. من به نهان پیغام کردمی که ای مولانا چیزکی نقد حاصل شد خیز تا برویم. برخاستیمی با آن مدتی خوش بودیمی آنگاه بازآمدیمی».
( مقالات شمس، چاپ استاد موحد، ص۲۳۳)

@irajrezaie

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

[استاد موحد خطاب به معلمان]: باید به کودکان ما بیاموزید هنر دوست داشتن و دوست داشته‌ شدن است. مدرسه آموزشگاه دوستی‌های دیرپا، بی‌غل و غش و خالی از طمع و ریا است؛ یک جاذبه مرموز ملکوتی است که بچه‌ها را به سوی همدیگر می‌کشاند و آنان بدون ملاحظه وابستگی‌های خانوادگی، بدون توجه به جایگاه و پایگاه اجتماعی والدین‌شان با یکدیگر می‌جوشند و دوست می‌شوند و این امر مقدسی است؛ بکوشید تا بچه‌ها قدر این دوستی‌ها را بشناسند و رشته مودتی را که با صفا و صمیمیت در میان‌شان برقرار می‌شود همچنان پاک و بی‌آلایش نگه دارند و این دوستی‌ها را توشه زندگی خود بدانند.
@movahed1302

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

آواز سنگ و صخره

"من یک‌بار زیر عمل جراحی رفتم و به مدت دو هفته در بیمارستان عمومی ماساچوست واقع در شهر بوستون بستری شدم. هنگامی که دوران نقاهت را می‌گذراندم، رؤیت عجیبی برایم اتفاق افتاد.
من همه چیز را به وضوح و روشنی خارق‌العاده‌ای می‌دیدم و از آن به حیرت می‌افتادم. از مشاهده‌ی اشیای اطرافم تعجب می‌کردم و در برابر قدرت الهی به تواضع می‌افتادم. با مشاهده‌ی درختی که در بیرون پنجره‌ی اتاقم وجود داشت، اشک می‌‌ریختم.
در آن دوران مشغولِ خواندن کتاب برادران کارامازوف اثر داستایفسکی بودم و به قدری تحت تاثیر آن کتاب و وقایع اطرافم قرار گرفته بودم که هر روز بیش از چند سطر نمی‌توانستم بخوانم و ناچار می‌شدم کتاب را زمین بگذارم.
روزی در کنار پنجره ایستاده بودم و به ابرها و آسمان می‌نگریستم که ناگهان تحت‌تأثیر نظام عالَم قرار گرفتم.
صدای آواز خواندن سیّارات و غرّشِ آهسته و عمیقِ سنگ‌ها و صخره‌ها را به راحتی می‌شنیدم. من همه چیز را به خوبی درک می‌کردم. این نظام به قدری زیبا بود که قطرات اشک از گونه‌هایم سرازیر شد. و خارق‌العاده‌تر از همه آنکه هنگامی که از پنجره نگاهی به بیرون انداختم، متوجه شدم که تمام برگ‌های درختان و حتی چمن‌های خیابان از نوری باطنی به درخشش درآمده بودند. من نوری عجیب را مشاهده کردم که از پوست مردم بیرون می‌جهید و از دست و چهره‌های پرستاران بیمارستان و حتی بیماران آن بخش ساطع می‌‌گشت(همه مگر یک بیمار! بیماری در آن بخش حضور داشت که دائماً در راهروی بیمارستان ورزش می‌کرد. متاسفانه او در غباری سیاه و غلیظ احاطه شده بود بطوری که من منزجر و وحشت‌زده عقب رفتم تا او را نبینم). دیگران در نوری تابان غوطه‌ور بودند.
هنگامی که سرانجام به واشنگتن برگشتم و به باغچه‌ی خانه‌ام قدم نهادم، در برابر تلألؤ و درخشش عجیبی که از برگ‌ها و چمن‌ها و هر موجود زنده‌ای بیرون می‌زد، به حالت سجده و سپاس زانو بر زمین نهادم. می‌گفتم: "ببینید! این نور را ببینید!" اما ناگهان به خود می‌آمدم و متوجه می‌شدم که دیگران قادر به رؤیت آن نورِ درخشان و زیبا نیستند. من به مدت دو هفته قادر به دیدن درخشش کرهٔ زمین و تمام موجودات آن بودم و سپس همه چیز کم‌کم از بین رفت."

(کتاب فرشتگان، سوفی بُرنهام، ترجمهٔ فریده مهدوی دامغانی، نشر پیکان، ص ۲۰۹.)
------------------------------------------

صدای آواز خواندن سیّارات و غرّش آهسته و عمیقِ سنگ‌ها و صخره‌ها را به راحتی می‌شنیدم.

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ (آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است خداوند را تسبیح و نيايش می‌كنند، و اوست پيروزمند فرزانه‏.)
سوره صف، آیه ۱

پس حکیمان گفته‌اند این لحن‌ها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردش‌های چرخ‌ است این که خلق
می‌سرایندش به طنبور و به حلق
(مثنوی معنوی، دفتر چهارم، تصحیح استاد موحد)

@golhaymarefat

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

هنوز ما را اهلیّتِ گفت نیست
کاشکی اهلیَّتِ شُنُودَن بودی!
تمام گفتن می‌باید و
تمام شُنُودَن!
بر دل‌ها مُهر است و
             بر زبان‌ها مُهر است و
                     بر گوش‌ها مُهر است
.

مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۲۳۳.

@movahed1302

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

رسولُ اللّه ِ(ص): لَولا ثلاثةٌ في ابنِ آدمَ ما طَأْطَأ رأسَهُ شَيءٌ: المَرضُ، و المَوتُ، و الفَقرُ، و كلُّهنَّ فيهِ، و إنّه لَمَعهُنَّ لَوثّابٌ!
پيامبر خدا فرمود :اگر سه [نقطه ضعف] در آدمى نبود، چيزى سر او را فرود نمى آورد: بيمارى، مرگ و فقر. اين هر سه را دارد و با اين حال چموشى و سرکشی مى كند.

 -الخصال، ج۱، ص ۱۱۳.

@movahed1302

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

🔴 ما به آزادی نیاز داریم تا بتوانیم از سوء استفادهٔ حکومت از قدرت جلوگیری کنیم و به حکومت نیاز داریم تا از سوء استفاده از آزادی جلوگیری به عمل آوریم.


در هوای حق و عدالت،
دکتر محمدعلی موحد، ص ۳۴۷.

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

مقالات شمس تبریزی 💐

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

یادداشت کوتاه دوستِ خوبم جناب دکتر ایرج رضایی عزیز در باب هنروری و بلاغت مولانا- با اشاره به غزل فوق:

بلاغت مولانا شگفت‌آور است:
«سایهٔ دولت او بر همگان تابان باد!»

چه اعجاز و لطف و ظرافتی در این تصویر هست!
و بیت آخر که صد بنامیزد و الله اکبر دارد:
شمس تبریز تویی واقف اسرار رسول
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد
!

حقیقت تاریخی محمد[ص] هر چه باشد، تصویری که مولانا از او نقش می‌زند چیز دیگری است.
می‌فرماید: نام شیرین تو درمان باد.
درمان چه دردی؟ گمشدگی!

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

تئوری دولت از نظر ابن خلدون
نوشته‌ی دکتر محمدعلی موحد
کانون وکلا ۱۳۳۶ شماره ۵۴
@shekoftandaraftab

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

اوضاع مراکز آرشیوی ایران همچنان بر همین منوال است که استاد موحد شصت سال پیش وصف کرده‌اند. دریغ از اندکی تغییر و بهبودی!!!

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

شخصیت موحد در آثارش هویداست

"استاد محمدعلی موحد را با کتاب سفرنامه ابن‌بطوطه شناختم. آن زمان دبستان را تمام کرده بودم. قرار شد پدرم برای من و برادرم هدایایی بخرد. برای اولین بار در یک کتابفروشی در همدان کتاب ایشان را دیدم. من کتاب مقدمه ابن‌خلدون را انتخاب کردم و برادرم سفرنامه ابن‌بطوطه را. کتاب ابن‌‌ خلدون سال‌ها در کتابخانه نخوانده ماند اما سفرنامه ابن‌بطوطه سال‌های سال هر شب بعد از شام در خانه ما خوانده می‌شد. یک شب من، شبی برادرم، شب‌های دیگر مادر و پدرم. مرتب سفرنامه را می‌خواندیم و تصورم این است که یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که در پرورش ذهن من نقش داشته است. هنوز هم فکر می‌کنم می‌تواند به عنوان یک کتاب خیال‌انگیز برای بچه‌های ۱۳، ۱۴ ساله یادگاری برای مرور روزگاری باشد که دیگر نیست. چون شخصاً روی بحث تاریخ کار می‌کنم درباره تاریخ‌نگاری استاد موحد چند کلمه‌ای می‌گویم. در کشور ما وضعیت هیچ رشته‌ای بحرانی‌تر و بد‌تر از رشته تاریخ نیست. چند سال قبل بود که عده‌ای در مواجهه با جریانات فکری متعدد در تاریخ گفتند و تاکید کردند که تاریخ‌نگاری توصیف نیست. تاریخ باید تحلیل شود. باید در جست‌وجوی علل رخداد‌ها بود. در سال‌های اخیر هم تاریخ‌نگاری دانشگاهی رواج یافته است. متونی که با وجود اینکه پر از ارجاع به منابع مختلف است اما از فقدان تاریخ‌نگاری که خود در متن تاریخی که می‌نویسد زندگی کرده باشد رنج می‌برد. شما تاریخ‌نگاری کسروی را در تاریخ مشروطه ببینید. آنچه تاریخ‌نگاری او را متمایز می‌کند آدمی است که پشت متن کتاب دیده می‌شود. کسروی هم با خیلی‌ها خوب بوده و با خیلی‌ها بد اما همین فرد ارزش‌هایی دارد که فدای هیچ چیز نمی‌شود و این در متن تاریخی که نوشته عیان است. گمان من این است که دکتر موحد در "خواب آشفته نفت" کار مهمی کرده است. هرچند ایشان جزو بازیگران اصلی آن سال‌ها نبودند، به هر حال در متن این تاریخ زندگی کرده‌اند. اما در عین حال آنچه در این تاریخ دیده می‌شود شخص ایشان نیست، شخصیت ایشان است. این کتاب حاصل سال‌هایی است که دکتر موحد کمتر چیزی منتشر می‌کردند. حاصلی که منتشر شد هیچ چیز از کتاب‌هایی که بر اساس سنت تاریخ‌نگاری دانشگاهی نوشته می‌شوند کم ندارد. یک نوع خردمندی و فرزانگی در این کتاب به چشم می‌خورد. خصوصیتی که در تمامی کتبی که در حوزه تاریخ ماندگار شده، وجود دارد. از این جهت به گمان من این کتاب نه تنها در حوزه تاریخ‌نگاری بلکه به عنوان سرمایه‌ای ادبی ماندگار خواهند شد."

حسین معصومی همدانی


@shekoftandaraftab

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

مثال دِه که نروید ز سینه خارِ غمی
مثال دِه که کند ابرِ غم گهرباری
مثال ده که نریزد گُلی ز شاخِ درخت
مثال ده که کند توبه خار از خاری
مثال ده که رَهَد حرص از گداچشمی
مثال ده که طمع وارهد ز طرّاری
تَنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار!
که کانِ عشق خدایی نه کم ز کُهساری
چو غوره از تُرُشی رو به سوی انگوری
چو نی برو ز نیی جانب شکرباری
(مولانا)

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

تابلوی کتابخانه استاد موحد در بارگاه شمس

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

نقد شمس تبریزی بر عالمانِ دنیاپرست و صوفیانِ ناپیرو

"وَالله و بِاالله و تَاالله که اين قوم که در اين مدرسه­‌ها تحصيل می­‌کنند جهت آن می­‌کنند که مُعيد شويم، مدرسه بگيريم.
تحصيل علم جهتِ لقمه‌ی دنیاوی چه می­‌کنی؟ اين رَسَن از بهر آن است که از چَه برآيند نه از بهر آن که از اين چَه به چاه‌های ديگر فرو روند.
در بند آن باش که بدانی من کی‌ام و چه گوهرم؟ و به چِه آمده­‌ام و کجا می­‌روم؟ و اصل من از کجاست؟ و اين ساعت در چِه­‌ام؟ و روی به چِه دارم؟"

مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۱۷۸.


"معنیِ ظاهرِ قرآن را هم راست نمی‌گویند این ائمه[= فَقیهان]، زيرا که آن معنیِ ظاهر را نيز به نورِ ايمان توان دانستن و توان ديدن نه به نارِ هوا. ایشان را اگر نورِ ایمان بودی کِی چندین هزار دادَندی، قَضا و مَنْصَب بِسْتَدندی؟ کسی دامَنِ زَر بدَهَد از مارگیر ماری بِخَرَد؟ نه از آن مارِ آبی که زهرش نباشد، بلکه از این مار کوهیِ پُر زهر! آن کس که از قضا[=مقام قضاوت] و از منصب، چو از بهر خدا گریزد، نه علت های دیگر، آن از نورِ ایمان باشد. چون مارشناس شد، یارشناس شد.
عروسِ حضرتِ قرآن نقاب آنگه براندازد
که دارُالمُلکِ ایمان را مُجرّد بینَد از غوغا"
همان، صص۴۷-۱۴۶.


"قومی گمان بُردند که چون حضورِ قلب يافتند از صورتِ نماز مُستغنی شدند و گفتند: طلبُ الوسيله بعد حصول المقصود قبيح. بر زعمِ ايشان، خود راست گرفتيم که ايشان را حال تمام روی نموده و ولايت و حضور دل، با اين همه تَرکِ ظاهرِ نماز، نُقصان ايشان است. اين کمالِ حال که ترا حاصل شد رسول را علیه‌السلام حاصل شد يا نشد؟ ...اگر گويد آری حاصل شده بود، گوييم پس چرا مُتابعت نمی­‌کنی، چنين رسول کريم بشير نذير السِّراج المُنير؟"
همان، ص۱۴۰.

«اگر کسی را گمان باشد که حال او قوی‏تر از حال مصطفی بود سخت احمق و نادان باشد»
همان، ص۱۴۳.

«نیکو همدرد بود، نیکو مونس بود، شگرف مردی بود شیخ محمّد(ابن عربی)؛ اما در مُتابعت نبود. یکی گفت: عین متابعت خود آن بود. گفتم: نی متابعت نمی‌کرد.
وقت‌ها شیخ محمد(ابن‌عربی) سُجود کردی و گفتی که بنده‌ی اهل شرعم! اما متابعت از شرع نداشت. مرا از او فایده بسیار بود!»
همان، ص۲۹۹.


«او از من خرقه خواسته و مولانا گفته خرقه نیست قاعده‌ی من. خرقه‌ی من صحبت است و آنچه تو از من حاصل کنی خرقه‌ی من آن است»
همان، ص۲۲۴.

@golhaymarefat

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولانا

مثنوی‌خوانی استاد محمدعلی موحّد

@theapll

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

اهلِ جنگ را چگونه مَحرم اسرار کنند؟

مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۶۰۸


هفتم مهر، روز بزرگداشت شمس تبریزی مبارک‌ باد!🌻

@movahed1302

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

🍃 برگی از خاطرات| دیدار نوروزی مصطفی ملکیان با محمدعلی موحد| سال ۱۴۰۴

@mostafamalekian

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

🔹شمس تبریز معمارِ کلمات

♦️دکتر ایرج رضایی


«هنوز ما را اهلیّتِ گفت نیست.
کاشکی اهلیّتِ شُنودن بودی!
تمام گفتن می‌باید و تمام شنودن.
بر دل‌ها مُهر است و
بر زبان‌ها مُهر است و
بر گوش‌ها مُهر است.»

(مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص ۲۳۳)

شمس اهل نوشتن نبود. خود می‌گفت سخن را چون نمی‌نویسم، در من می‌ماند و هر لحظه مرا رویی تازه می‌نماید. این ترجیحِ گفتار بر نوشتار، تصادفی نیست. نوشتار کلام را تثبیت می‌کند و سخنِ تثبیت‌شده ناگزیر از طراوتِ لحظه فاصله می‌گیرد. اما کلامی که هر دم از نو زاده می‌شود، می‌تواند هم‌زمان دقیق، فشرده، متناسب و آهنگین باشد؛ گویی هندسه‌ای زنده در حال شکل‌گرفتن است، نه نقشه‌ای از پیش کشیده‌ شده.

آن‌چه در نوشتار معمولاً با بازنویسی و ویرایش‌های مکرر به دست می‌آید، در سخن شمس گویی در همان لحظه‌ی نخست به یک‌باره حاضر است. این‌که کسی بتواند در گفتار، احتمالا به گونه‌ای آنی و ناگهانی، چنین معماریِ دقیقی از کلمات بسازد، شگفت‌آور است. پنداری ساختارِ کلام از پیش در وجودش شکل گرفته و فقط منتظر است تا به اقتضای وقت، در دم و لحظه‌ای مناسب بر زبان او جاری شود.

نمونه‌ای کوچک اما گویا از این هندسه را در سخن او، می‌توان در ترتیبِ سه واژه دید: دل، زبان، گوش. این سه تصادفی در کنار هم ننشسته‌اند. سخن باید از دل برخیزد، از زبان بگذرد و در گوش بنشیند. اگر دل بسته باشد، سخن ریشه ندارد؛ اگر زبان بسته باشد، سخن راهی به بیرون پیدا نمی‌کند؛ و اگر گوش بسته باشد، سخن به مقصد نمی‌رسد. هر یک از این سه که مُهر خورده باشد، ارتباطِ واقعی مختل می‌شود. این ترتیب، خودِ یک هندسه‌ی کوچک است: مسیرِ کاملِ کلام از درون به بیرون و دوباره به درونِ دیگری.

از همین‌رو ایجاز و هارمونیِ کلام شمس را نباید صرفاً حاصل ویرایش‌های پیاپی دانست. این کیفیت نتیجه‌ی حضور تمام‌عیار او در لحظه‌ی گفتن است. کلام او پیشاپیش ساخته نمی‌شود تا سپس بیان گردد؛ بلکه در همان دم که بر زبان می‌آید، شکل نهایی خود را پیدا می‌کند. فکر و صورت زبانیِ فکر در یک لحظه به هم می‌رسند.

راز دلربایی شمس از مولانا نیز شاید تا حد زیادی همین بوده است. مولانا خود بدان معترف است:

قلائدهای دُر دارد بناگوشِ ضمیرِ من
از آن الفاظِ وحی‌آسایِ شکّربارِ شمس‌الدین

الفاظی که چون وحی تازه‌ و زنده‌اند و چون شکر در گوشِ ضمیر می‌نشینند و زنجیره‌ای از مروارید بر آن می‌نشانند. در چنین سخنی، دل و زبان و گوش دیگر سه عضوِ جدا از هم نیستند؛ سه وجهِ یک حضور واحدند. و شاید راز آن «اهلیّتِ گفت و شنود» که شمس از فقدانش سخن می‌گوید، درست در همین‌جا نهفته باشد: تا کلام از نو زنده نشود، نه گفتن تمام است و نه شنیدن. شرط این زندگی آن است که سخنور در سخنش به تمام و کمال زیسته باشد. قال او، نه نقل از این و آن، بلکه چیزی جز بیان حال او نباشد.
@irajrezaie

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

تا قلعه از آنِ یاغی بُوَد، ویران کردن او واجب بُوَد و موجبِ خلعت بُوَد؛ و آبادان کردنِ آن قلعه، خیانت بُوَد و معصیت بُوَد.
چون قلعه از یاغی بستدند و عَلَم‌های پادشاه برآوردند، بلکه پادشاه در آمد در قلعه، بعد از آن ویران و خراب کردنِ قلعه، غَدر باشد و خیانت؛ و آبادان کردنِ آن فرضِ عین و طاعت و خدمت.

(مقالات شمس‌تبریزی، تصحیح استاد محمدعلی موحد، تهران ۱۳۷۵، ص۷۳).

@movahed1302

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

این جفای خَلق با تو در جهان
گر بدانی، گنجِ زر آمد نهان

خَلق را با تو چنین بدخو کنند
تا تو را ناچار رو آن‌سو کنند...



مثنوی معنوی، تصحیح استاد موحّد، ج ۲، ص ۱۰۹۷.


@majmaeparishani

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

«...گفته‌ی حق باشد که:

إِذا أَحْبَبْتُ عَبْداً کُنْتُ لَهُ سَمْعاً و بَصَراً و یَداً و لِساناً، فَبي یَسْمَعُ و بي یُبْصِرُ و بي یَبْطُشُ و بي یَتَکَلَّم»
(ص ۱۲۱)


هر آن‌گاه که بنده‌ای را دوست بدارم چشم و گوش و دست و زبان او می‌شوم، پس او از طریق من می‌بیند و به وسیله‌ی من می‌شنود و با دست‌های من در آغوش می‌گیرد و با زبان من حرف می‌زند!




📘 #رساله‌ی‌سپهسالار، فریدون سپهسالار، تصحیح و توضیح محمدعلی و صمد موحد، انتشارات کارنامه ۱۳۹۱



📎 ترجمه‌ی تحت‌اللفظی از بنده است.

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

مقالات شمس تبریزی 💐

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دلِ عشق ز تو شادان باد

غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد

چونکه سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولتِ تو سلطان باد

نورِ احمد نَهِلد گبر و جهودی به جهان
سایهٔ دولتِ او بر همگان تابان باد

گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر رهِ حق تا به ابد رَهبان باد

آن خیالِ خوشِ او مشعلهٔ دل‌ها باد
وآن نمکدانِ خوشش بر زَبَرِ این خوان باد

کمترین ساغر بزمِ خوشِ او شد کوثر
دلِ چون شیشهٔ ما هم قَدَحِ ایشان باد

شمس تبریز تویی واقفِ اسرارِ رسول
نامِ شیرین تو هر گمشده را درمان باد!

دیوان شمس، غزل شماره ۷۹۲

@golhaymarefat

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

محمد‌علی موحد

دکتر موحد را سال‌های دراز است که می‌شناسم. از الطاف و عنایات‌اش برخوردارم و زبانم از شکر این نعمت قاصرست.
سال‌ها پیش از آشنایی و مراوده‌ی مستقیم با واسطه‌ی آثارش با او آشنایی یافته بودم. اگر حافظه‌ام درست یاری کند نخستین بار در بخش کتاب‌های مرجع و سالن مطالعه‌ی کتابخانه‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم‌انسانی دانشگاه تبریز و تورق ترجمه‌ی سفرنامه‌ی ابن بطوطه بود که با نام  و قلم او آشنا شدم. در آن هنگام جوانی نوزده بیست ساله بودم و از هیاهوی روزگار به کتاب و کتابخانه پناه می‌بردم. لذت مطالعه اندوه زندگی را می‌زدود. مست و سرخوش می‌شدم. دل و جان فسرده‌ام با خواندن هر کتاب و مقاله و نوشته از نو شاداب می‌شد و نیرو می‌گرفت. کتاب‌ها در حکم چراغ‌هایی بودند که زندگی در ظلمات زمانه را برای من ممکن می‌کردند. ترجمه‌ی سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه بسیار لذیذ و جذاب بود. قلم مترجم کولاک کرده بود. ترجمه‌ای بود نبوغ‌آسا. همین تجربه کافی بود تا دیگر دست از دامن صاحب این قلم استثنایی و زیبا برندارم. چندی بعد کتاب نفت ما و مسائل حقوقی آن را کشف کردم. می‌گویم کشف، چون برای جان تشنه و ذهن پر از پرسش من که درگیری عمیقی با تاریخ معاصر ایران و مسائل و مباحث آن پیدا کرده بود برخورد با آن کتاب براستی در حکم کشف گنج بود. پس از آن به ترجمه‌ی کتاب دنیل دنت مالیات سرانه و تاثیر آن در گرایش به اسلام برخوردم. کتابی خاص در موضوعی مهم که با دقتی کم‌مانند به فارسی برگردانده شده بود. این راه در سال‌های بعد همچنان پیموده شد. آثار موحد، تصحیح و ترجمه و تحقیق و تالیف، یکی پس از دیگری منتشر می‌شدند و من با ولع بسیار می‌خواندم و ...
موحد در هر حوزه‌ای وارد شده سنگ‌تمام گذاشته است. مرادم البته این نیست که کارها و آثارش کاستی ندارند. کار همه‌ی آدمیزدگان، هرکه و در هر جایگاهی از دانش و اندیشه که باشند، به درجات معروض نقص و خطا و کاستی‌ست. مرادم این است که موحد در هر موضوعی که کار کرده همه‌ی توش و توان خود را به کار گرفته و با دقت و پشتکار و همتی مثال‌زدنی به انجام رسانده است و این فضیلت و هنری است که باید کسب کرد و آموخت. از موحد - و امثال او - نه فقط روش و بینش، که پیش و بیش از آن منش را باید فراگرفت و پیروی کرد. منش‌تحقیق و منش‌محققانه مقدم و اولی‌ست بر روش تحقیق.
این چیزی‌ست که امروزه در دانشگاه‌های ما کمتر یاد می‌دهند. برنامه‌های درسی و نظام آموزشی ما به روش تحقیق تاکید می‌کند اما به درجات نسبت به « منش تحقیق » و یا به عبارت دیگر « منش محققانه » غفلت می‌ورزد و بی‌توجه یا کم‌توجه است. آن‌چه که محقق می‌سازد، بیش و پیش از هرچیز، منش است نه روش و از این بابت موحدها نمونه‌های عالی و مثال‌زدنی‌اند.
اگر عمری باشد و توفیقی رفیق راه شود، تفصیل این بحث را در جای دیگر، در یک کتاب در دست نگارش با عنوان منش‌تحقیق، خواهم آورد. اینجا فقط خواستم به‌نوبه‌ی خود به موحد، به عنوان یکی از نمادهای بزرگ فرهنگ و دانش امروز ایران، ادای دینی کرده باشم. درباره‌ی او تاکنون بسبار گفته‌اند و خواهند گفت. نشست‌های گوناگون درباره‌ی زندگی و کارنامه و آثارش برگزار شده و همچنان خواهد شد. در این میان این چند خطی که من نوشتم چندان به حساب نمی‌آید. قصدم این بود ادای احترامی کرده باشم. همین و بس.
@hichestandr

داریوش رحمانیان

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

✅ آیا می‌توان به آیندۀ ایران امیدوار بود؟
پاسخ محمدعلی موحد


روز سه‌شنبه سوم شهریور ۱۴۰۵ برخی اعضای پویش مردم‌نامه با حضور در منزل محمدعلی موحد، گفت‌وگویی صمیمی با ایشان داشتند که فیلم کامل این گفت‌وگو پس از تدوین نهایی منتشر خواهد شد ان‌شاءالله.
آنچه در این فیلم مشاهده می‌کنید برشی از این گفت‌وگوست. محمدعلی موحد در این بخش از گفت‌وگو به پرسش مهمی پاسخ داد.

📌 برای این گفت‌وگو زیرنویس فارسی نیز تعبیه شده است. همراهان گرامی می‌توانند با فعال کردن گزینۀ زیرنویس در یوتیوب، ویدیو را با زیرنویس فارسی مشاهده نمایند.

https://youtu.be/ZmEonjyQJLk

Читать полностью…

استاد دکتر محمدعلی موحّد

شاهدِ عهدِ شباب

نمی‌دانم چه‌گونه بگویم. عشق‌بازی بود دیگر! سر و سرّی که مثل همیشه با لبخندها و دزدیده‌نگریستن‌ها و چشمک‌زدن‌ها آغاز می‌شود و از دیدارهای گه‌گاهی و طنازی‌ها و رمیدن‌ها و آرمیدن‌ها مایه می‌گیرد.

از جوانی خودم می‌گفتم و سروسرّی که داشتم با آن نازنین‌پریِ شعر، که آخر سر خیلی محترمانه _و با حسرت و اندوه_ تصمیم گرفتیم جدا از هم زندگی کنیم.

جدا شدیم چون می‌دانستیم زندگی با هم و در کنار هم برای هر دو سخت و هولناک خواهد بود و من همچنان دلم مالامال عشق اوست. باور می‌کنید؟ گاهی شب‌ها به سراغم می‌آید اما فقط در خواب. هرگز نشده است دیگر که در عالم بیداری و هشیاری به هم برسیم و دیداری تازه کنیم. اما در خواب، چرا. هنوز گاهی خوابش را میبینم.

مثل مادرم می‌مانَد که تا بود تسلّای دلم و آرام جانم بود، گرما و روشنایی فضای زندگی‌ام بود که گذاشت و رفت و فقط گاهی خوابش را می‌بینم. در بیداری اگر خودش نیست یادش هست و عکس خاموش و غمگین او بر دیوار خانه‌ام که همچنان نیازمندانه و مشتاقانه در من می‌نگرد و آن اشتیاق و آرزوی یخ‌بسته در نگاهش بی‌طاقتم می‌کند و دلم را می‌شوراند اما کاری دیگر از دستم برنمی‌آید....

✍ محمدعلی موحد (در ۸۳ سالگی)
۸۶/۳/۵

منبع:
شاهد عهد شباب، محمدعلی موحد، نشر کارنامه، ص۱۹-۲۰


.

Читать полностью…
Subscribe to a channel