15043
پژوهشگر جامعهشناسی، فعال سیاسی و مدنی و علاقمند به دینپژوهی، ادبیات و سینما https://instagram.com/m.jalaeipour آیدیِ ارتباط با نویسنده @jalaeipourm لینک ارسال نقد «ناشناس» به نویسنده: https://bitu.ir/6MBqTv
الان؛ آخرین طلوع ماه کامل تابستان ۱۴۰۵، از توچال.
@jalaeipour
⭕️ موازنهنماییهای اخیر بین جان فرمانده کل قوا با «حق غنیسازی» یا «قیمت پوشک» منطق اشتباه و سخیفی دارد و همچون یک شیب لغزنده میتواند توجیهگر واگذاری سایر اهرمها و مولفههای قدرت ملی هم بشود؛ از توان موشکی تا تنگهٔ هرمز و منابع زیرزمینی و همپیمانان منطقهای و استقلال راهبردی دیپلماتیک و لوازم توسعهٔ اقتصادی و رضایت عمومی و حتی تمامیت ارضی. رهبران و فرماندهان ایران جانشان را فدا کردند که این مولفهها و استقلال راهبردی و لوازم امنیت و بالندگی بلندمدت ایران و ایرانیان حفظ شود و روشن است برای حفظ جان خود واگذاریشان را روا نمیداشتند.
@jalaeipour
#پیشنهاد_کتاب👇🏼
بسیار خواندنی و تاملانگیز
⭕️ صرف نظر از داوریمان دربارهٔ جزئیات آراء جفری ساکس و میزبانانِ برنامهٔ «به وقت ایران»، اینکه این برنامه توانسته کیفیت مهمانان و مباحث را در قالبی گیرا ارتقا دهد و برای اولین بار در برنامهای پرمخاطب آگاهی عمومی دربارهٔ استعمار و مسائل ژئوپولتیک و نظریههای امنیت ملی را در رسانهٔ ملی افزایش دهد رخداد مبارکی است:
/channel/bevaqteiran/2297
@jalaeipour
📖Social Unrests and Fuel Prices: The Role of Macroeconomic, Social and Institutional Factors
©IMF
🗓October 2023
🆔 @mohammadreza_dadgostar
🔘"در باب دولتمرد بودن" منتشر شد
انتشارات دانشگاه ییل کتاب "در باب دولتمرد بودن" اثر استیون بی اسمیت را به بازار نشر عرضه کرد. اسمیت در این کتاب توضیح میدهد که دولتمرد چیزی کاملاً متفاوت از یک پوپولیست یا تکنوکرات است؛ او مجموعهای از ویژگیهای رهبری از جمله توانایی اقناع، شجاعت، دوراندیشی و قضاوت درست را در خود جمع میکند تا مردم را به جایی ببرد که باید بروند، بیآنکه حتی چندان به نظر برسد که در حال رهبری آنهاست. یک دولتمرد واقعی نه بر انباشت قدرت، بلکه بر یافتن بهترین راه برای استفاده از قدرت در جهت اهداف مسئولانه تمرکز دارد. مهمتر از همه، اسمیت استدلال میکند که دولتمرد یک آموزگار است؛ کسی که از طریق زبان و استدلال، به شکلگیری درک مدنی و سیاسی یک ملت کمک میکند.
🆔 @mohammadreza_dadgostar
https://minabmemorial.ir/en#about-competition
Читать полностью…
پژوهشهای تاریخ فرهنگ درباری نیز قابوسنامه را در کنار سیاستنامه و چهارمقاله از متون مهم «ادب» و آموزش رفتار در جهان فارسی میشناسند.
بعد سعدی میآید.
گلستان و بوستان را اگر صرفاً مجموعهای از اشعار و حکایات اخلاقی ببینیم، بخش مهمی از معنای تاریخی آنها را از دست دادهایم. این دو کتاب در معنای عمیق کلمه کتاب تربیت انسان اجتماعی هستند. سعدی دربارهی سخن گفتن، خاموشی، معاشرت، قدرت، درویشی، ثروت، بخشندگی، خشم، عشق و رابطهی حاکم و رعیت حرف میزند.
این همان ادب است.
تهذیب؛ صیقل دادن انسان
در بخش شرقی جهان ایرانیمآب، بهخصوص در شبهقاره هند، مفهوم دیگری نیز بسیار قدرتمند شد: تهذیب.
تهذیب از ریشهی «هذب» میآید: زدودن زوائد، پیراستن، صاف و صیقلی کردن. وقتی این واژه دربارهی انسان به کار میرود، معنای آن روشن است: انسان همانطور که سنگ گرانبها تراش میخورد، باید خود را نیز صیقل دهد.
در فارسی امروز «تهذیب نفس» هنوز این معنا را حفظ کرده است. اما در اردو واژهی Tehzeeb معنای اجتماعی گستردهتری یافته است: فرهنگِ پالوده، شیوهی زیستن متمدنانه، ظرافت رفتاری، آداب معاشرت و نوعی تربیت اجتماعی.
به همین دلیل در هند ممکن است دربارهی لکنوی تهذیب سخن بگویند: فرهنگی که در آن طرز خطاب کردن دیگری، نوع نشستن، زبان، شعر، مهماننوازی، لباس، خوراک، موسیقی، احترام و حتی شیوهی ابراز مخالفت اجزای یک منظومهی فرهنگی محسوب میشوند.
اینجا نکتهای بسیار مهم وجود دارد: تهذیب شیء نیست، فرایند است.
تهذیب چیزی نیست که بخرید و بپوشید.
تهذیب کاری است که بر خود انجام میدهید.
تشریفات بدون تهذیب
مسئلهی من با آموزش آداب معاشرت نیست. اتفاقاً جامعه مدرن نیز به قواعد رفتار عمومی نیاز دارد. دانستن آداب میز، پوشش مناسب یک مراسم، نحوه معرفی افراد یا قواعد دیپلماتیک و رسمی کاملاً مفید است.
مسئله از جایی آغاز میشود که تشریفات جای تهذیب را میگیرد.
یعنی ساعت به جای شخصیت مینشیند.
دستمالگردن جای ادب را میگیرد.
لهجهی تصنعی جای تسلط بر زبان را میگیرد.
ژست جای وقار را میگیرد.
و قیمت لباس به نشانهی «کلاس» تبدیل میشود.
اینجاست که ما دیگر با ادب روبهرو نیستیم؛ با مصرف نمایشی ادب روبهرو هستیم.
در فرهنگ کلاسیک ایرانیمآب، ظاهر باید نشانهای از نظم درونی میبود. در نسخهی اینستاگرامی آن، ظاهر خود به هدف تبدیل شده است.
فاصلهی این دو بسیار زیاد است.
یکی میگوید: خودت را تربیت کن تا رفتارت زیبا شود.
دیگری میگوید: ظاهرت را طوری تنظیم کن که دیگران تصور کنند تربیت شدهای. و شاید مسئله همین فراموشی باشد
شاید مسئلهی اصلی همین است که ما بخشی از حافظهی فرهنگی خود را از دست دادهایم. ملتی که هزار سال دربارهی ادب نوشته، اکنون گاه تصور میکند ادب معادل etiquette وارداتی است.
جامعهای که قابوسنامه، تاریخ بیهقی، سیاستنامه، گلستان، بوستان، اخلاق ناصری و صدها کتاب اندرز و اخلاق و آداب داشته، گاه برای فهم «رفتار متمدنانه» چشم به چند دستور سطحی در شبکههای اجتماعی میدوزد. فرهنگی که از بخارا تا دهلی دربارهی ظرافت زبان و رفتار نظریه ساخته، امروز ممکن است وقار را با برند ساعت اشتباه بگیرد.
این البته دفاع نوستالژیک از دربار و اشرافیت نیست. فرهنگ درباری خود سلسلهمراتبی، مردسالار و آکنده از مناسبات قدرت بود. بخشهایی از آن نه قابل دفاع است و نه قابل بازسازی. هدف نیز بازگشت به قاجار یا گورکانیان نیست.ا ما در دل آن سنت یک ایدهی مهم وجود داشت که ارزش بازخوانی دارد:
آدمی پیش از آنکه جهان بیرونش را تزئین کند باید خودش را تهذیب کند.
ترجمه:
قدرت معنایی ایران
هیچیک از رهبران غربی تاکنون شهامت ایستادگی در برابر ایالات متحده یا اسرائیل را نداشتهاند، با وجود اینکه خود را دموکراسیهایی معرفی میکنند که مدعی نمایندگی اراده و منافع حاکمیتی مردم خود هستند. آنها در برابر ترامپ سر تعظیم فرود میآورند و برای جلب رضایت او با یکدیگر رقابت میکنند. کرنش آنها در برابر اسرائیل نیز به همان اندازه تحقیرآمیز بوده است. برخی از آنها با نخستوزیران اسرائیل تقریباً مانند مالکان شخصی خود رفتار میکنند و عکس آنها را روی میز کارشان، در کنار تصاویر همسر و فرزندانشان، نگه میدارند.
ایران به جهان نشان داده است راه دیگری نیز وجود دارد. ایران با اقتصادی تحت تحریم و بودجه نظامیای که تنها کسری از بودجه آنهاست، نشان داده است کرامت ملی قابل معامله نیست و حاکمیت ملی هنوز معنا دارد. در این میان، نوعی قدرت نرم و قدرت معنایی وجود دارد که شایسته شناخت و ستایش است: توانایی کشوری که زیر فشار شدید قرار دارد برای حفظ استقلال خود، نپذیرفتن تسلیم سیاسی، و متقاعد کردن دیگران به اینکه کرامت حتی زمانی که موازنه مادی قویاً علیه یک کشور باشد نیز میتواند پابرجا بماند.
به نظر میرسد کانادا از این امر الهام گرفته است. دیگران نیز باید از آن پیروی کنند. آنها همچنین باید در برابر شبکههای لابی اسرائیلی که نفوذی فوقالعاده بر نظامهای سیاسی آنها اعمال میکنند، همان استقامت را نشان دهند و منافع ملی و مسئولیتهای دموکراتیک خود را بر خواستههای یک رژیم نسلکش مقدم بدانند.
https://x.com/RezaNasri1/status/2092554348492370264
⭕️ برنامهٔ «به وقت ایران»، هم از حیث فرم و محتوا و هم از نظر میزان مخاطب و تاثیر، برنامهای خوشساخت، موفق و گیرا و از استانداردهای صداوسیما بالاتر است. میتوان محتوایش را نقد کرد یا مطالبه کرد که سایر گرایشهای ملتزم به قانون هم چنین فرصت و تریبونی در رسانهٔ ملی پیدا کنند یا طیف مهمانان متخصص وسیعتر شود؛ اما اینکه به جای نقد محتوا، محل تولد یکی از میزبانان که ۴۳ سال ساکن ایران و به وضوح بیشتر از بسیاری از ایرانیان دلبسته و دغدغهمند ایران است دستمایهٔ حمله شود مصداق نقد سخیف است.
@jalaeipour
در شیوهای که تاریخ جهان را روایت میکنیم هم حضور دارد. اغلب تاریخ اروپا به عنوان مسیر طبیعی مدرنیته معرفی میشود: رنسانس، اصلاح دینی، روشنگری، انقلاب صنعتی، دولت ملت، سکولاریسم و دموکراسی. سپس جوامع دیگر با همین مسیر سنجیده میشوند و پرسش به این صورت مطرح میشود که چرا آنها هنوز به جایی که اروپا رسیده، نرسیدهاند.
در چنین روایتی، تجربه تاریخی خاص اروپا آرامآرام به تاریخ عمومی بشر تبدیل میشود.
پیشنهاد من حذف اروپا نیست، بلکه پایین آوردن آن از جایگاه تجربه جهانشمول بشری است. اروپا نیز یک تجربه تاریخی خاص است، مانند سایر تجربهها. مدرنیته اروپایی یکی از مسیرهای تاریخی ممکن بوده، نه خط پایان طبیعی تمام جوامع جهان.
این منطق در دانش دانشگاهی هم دیده میشود. هابز، لاک، کانت یا وبر اغلب «نظریه» تولید میکنند، اما متفکران جوامع دیگر خیلی زود به حوزههای منطقهای منتقل میشوند: «اندیشه اسلامی»، «اندیشه هندی»، «اندیشه چینی». تاریخ اروپا میتواند «تاریخ مدرن» باشد، اما تاریخ دیگران اغلب نیازمند یک صفت جغرافیایی است. همین تفاوت ظاهراً کوچک نشان میدهد که چه کسی هنوز موقعیت «عام» را اشغال کرده و چه کسی به عنوان «خاص» تعریف میشود.
البته نقد پسااستعماری نباید به بهانهای برای انکار مشکلات جوامع خودمان تبدیل شود. استبداد، پدرسالاری، خشونت، ضعف نهادها، تبعیض یا ناکارآمدی را باید نقد کرد. اما نیازی نیست برای نقد آنها به جوهرهای مبهم فرهنگی متوسل شویم. اتفاقاً نقد جدی زمانی آغاز میشود که به جای جمله ساده «فرهنگ ما چنین است»، بپرسیم این رفتار دقیقاً در چه شرایط تاریخی و نهادی تولید شده و چه کسانی از استمرار آن سود میبرند.
حتی استفاده از تعبیر «غرب آسیا» به جای «خاورمیانه» نیز به تنهایی این مسئله را حل نمیکند، اما حداقل یک جابهجایی مهم در نقطه دید ایجاد میکند. ایران در غرب آسیا قرار دارد؛ لازم نیست آن را «شرق میانه» کسی دیگر بدانیم. البته «غرب آسیا» هم یک طبقهبندی است و هیچ منطقهبندی جغرافیایی کاملاً طبیعی نیست. نکته مهمتر آگاهی نسبت به این است که نامها ساخته شدهاند و بعضی نامها تاریخ خاصی از قدرت را در خود حمل میکنند. برای من راه حل فقط اصلاح یک واژه نیست. مسئله این است که از خودمان بپرسیم چرا هنوز جهان را از همان نقطهای میبینیم که قدرتهای اروپایی زمانی نقشه را از آنجا ترسیم کردند.
اروپا فقط ما را «خاورمیانه» نامید. موفقیت عمیقتر آن نگاه زمانی رخ میدهد که خودمان نیز شروع کنیم خود را با همان نام، همان مقولات و همان سلسلهمراتب توضیح دادن.
و شاید دقیقترین پرسش همان پرسش اولیه باشد:
خاورمیانه، شرقِ چه کسی است؟
اگر ما شرق اروپا هستیم، اروپا نیز غرب ماست. هیچ دلیل طبیعی وجود ندارد که یکی از این دو نسبت به نام جهان تبدیل شود و دیگری نه.
حرف من تغییر نقشه نیست؛ حرفم این است که چه کسی در مرکز نقشه ایستاده است.
✔️از روزِ دی نظامی تا روزِ دی اقتصادی
✍🏻سهند ایرانمهر
ترامپ تحریمهای تازه آمریکا علیه ایران را به «روز دی اقتصادی» تشبیه کرده است.D-Day به عملیات متفقین در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ اشاره دارد، عملیلتی که سرنوشت جنگ جهانی دوم را با ائتلاف آمریکا و همپیمانانش در سواحل نرماندی فرانسه تغییر داد و اگر بخواهم برای حافظه مخاطب ایرانی زندهاش کنم به فیلم «نجات سرباز رایان» میتوان اشاره کرد.
این تشبیه چند معنای پنهان دارد اول، تلقی ترامپ از ائتلافی بودن آن، دوم، گستردگی و هیبت آن به شکل اقتصادی و سوم، تاثیرگذاری آن بر سرنوشت جنگ. یک نکته زیرکانه دیگر هم در اینجا وجود دارد و آن این است که ترامپ سعی میکند با همانندسازی تاریخی در ذهن متحدان- که این روزها در اینکه اقدامات و اهداف آمریکا نفعی جمعی را در نظر گرفته است به شدت دچار تردید شدهاند- جا بیاندازد که ایران تهدیدی علیه همه آنهاست و آمریکا در این جنگ خیری عمومی را دنبال میکند. تشبیهکردن به روز دی یکواقعیت دیگر را نیز آشکار میکند و نشان میدهد ترامپ در ایده اقدام یکجانبه و عدم نیاز به متحدان و تحقیر آنان کاملا اشتباه میکرده است.
حالا که در مقدمه به فیلم «نجات سرباز رایان» اشاره کردم بد نیست به فیلم «فشار» Pressure هم که چندروز پیش دیدم اشاره کنم. این فیلم درباره اختلاف پیشبینی دو هواشناس درباره وضعیت آبوهوایی قبل از انجام عملیات روز دی بود اما چرا این یادآوری مهم است؟ موفقیت عملیات روز دی ترامپ هم بیارتباط با شناخت اتمسفر امروز جهان نیست.
تحریم میتواند درآمد ارزی را کاهش دهد، تورم ایجاد کند، ارزش پول ملی را تحت فشار قرار دهد، سرمایهگذاری را مختل کند و هزینه تجارت را بالا ببرد. اما هیچ رابطه مکانیکی میان فشار اقتصادی و تسلیم سیاسی وجود ندارد. ایران نیز طی سالهای تحریم، شبکههایی از واسطهها، شرکتهای پوششی، مسیرهای غیررسمی، تهاتر و شرکای تجاری جایگزین ایجاد کرده است. به همین دلیل است که در سخنان ترامپ، فهرستی از «قاچاق نفت، خطوط سوآپ، انتقال پول نقد، صرافیها، ثبت کشتی و شرکتهای پوششی» دیده میشود. واشنگتن میداند که تحریم کشمکش میان فشار و سازگاری است و به همین دلیل ترامپ بیش از تحریم به فکر جلوگیری از شکلگیری یک اقتصاد پیرامونی برای دور زدن تحریمهاست تا فرسودگی اقتصادی را سرعت ببخشد.
نکته مهم اما این است که فرسودگی اقتصادی لزوما به تغییر رفتار سیاسی نمیانجامد؛ گاهی حتی میتواند اقتصاد زیرزمینی، مقاومت نهادی و نزدیکی به قدرتهای غیرغربی را تقویت کند و ممکن است مثل عملیات نظامی قبلی اینبار هم میان شدت عملیات و نتیجه آن فاصله بیفتد زیرا در نرماندی، مسئله فقط تصرف ساحل نبود و حفظ آن و رساندن نیرو و تدارکات هم مهم بود. در جنگ اقتصادی نیز بستن چند مسیر دشوار نیست؛ دشوارتر این است که بتوان همه مسیرها را بست، بدون آنکه هزینه محاصره به متحدان آمریکا، بازار انرژی و در نهایت خود اقتصاد جهانی بازگردد.
آمریکا میتواند هر شرکت یا بانک خارجی را در معرض تحریم ثانویه قرار دهد؛ اما نمیتواند بهسادگی «همه کشورها» را وادار کند که در یک محاصره اقتصادی علیه ایران مشارکت کنند. در بسته تحریمی ۲۴ اوت، آمریکا دهها فرد و نهاد را هدف قرار داد، اما بانکهای بزرگ چینی را تحریم نکرد؛ حالا اما اگر این سخناسکات بسنت که حتی چین هم در صورت نقض تحریم، مجازات میشود درست باشد کار پیچیدهتر میشود چون تحریم چین با تحریم ایران یک جنس نیست. اولی میتواند به جنگ اقتصادی آمریکا و چین تبدیل شود و باز یک اختلاف فاحش با روزی دی رخ داده است چون اگر آن روز متفقین یک دشمن داشتند حالا ترامپ باید از کشورهایی کمک بگیرد که بعضی از آنها خودشان قدرتهای رقیب آمریکا هستند و میدانند که موفقیت این عملیات امکان بکارگیری آن علیه خودشان را هم تقویت میکند و این دیگر جنگی علیه ایران نیست بلکه بنمایه مبارزه بر سر نظم اقتصادی جهان شکل گرفته است.
@sahandiranmehr
#پیشنهاد_کتاب:
https://www.ricac.ac.ir/news/5891
@jalaeipour
⭕️ گفتوگویی شنیدنی دربارهٔ «تِکفاشیسم» (فاشیسم فناورانه) در سیلیکونولی و حلقهٔ پیتر تیل که به ویژه در دورهٔ ترامپ و ونس رشد کرده و از عوامل تهدید مردمسالاری در آمریکا شده اند:
https://m.youtube.com/watch?v=sg7YNUbaV-8&pp=ygUbRGVtb2NyYWN5IG5vdyB0ZWNoIGZhc2Npc3Rz&ra=m
ماشین نظامی و ابزارهای استعمارگری نوین آمریکا علیه ایران و بسیاری از کشورها هم به نحو روزافزونی متکی به تکفاشیستها یا بخشی از تکنو الیگارکهای سیلیکونولی است و ضروری است دانش عمومی در ایران دربارهٔ این گروه و باورها و گرایشهای خطرناکشان افزایش یابد. ترجمهٔ همین کتاب یا زیرنویس همین کفتگو آغاز خوبی میتواند باشد.
@jalaeipour
⭕️ اگر در ۱۳۳۲ هم مثل ۱۴۰۴ بودند ایرانیانی که در یک جنبش بزرگ ضداستعماری دهها شب متوالی میادین پایتخت و صدها شهر ایران را پر کنند، کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت ملی مصدق و علیه استقلال راهبردی ایران به نتیجه نمیرسید.
@jalaeipour
این روزها ناسزاگویی به شریعتی و دیگر روشنفکران دینی البته مُد روز است و هرکه از راه میرسد ناسزایی نثار ایشان میکند. اما باید انصاف داد که دربارهی پیامبر اکرم، لااقل به زبان فارسی، هنوز اثری همپای "محمد خاتم پیامبران" و بهخصوص مقالهی شریعتی در آن با نام "سیمای محمد" نگاشته نشده است.
من شناخت و ارادتم به پیامبر را مرهون این کتاب و نیز "اسلامشناسیِ" شریعتیام؛ همچنانکه علاقهمندیام به مطالعات قرآنی را مدیون مهندس بازرگان و "سیر تحول قرآن"اش.
@mohsenhesammazaheri
🔰خوانشی از کتاب «بلندپروازی اخلاقی» نوشته روتگر برگمن؛
جاهطلبی برای خیر عمومی
آرمانگرایی بدون نتیجه، فضیلت نیست
🔸«بلندپروازی اخلاقی» تازهترین اثر روتگر برگمن، این پرسش را پیش میکشد که آیا موفقیت را باید با میزان ثروت و موقعیت سنجید یا با اثری که انسان بر جهان پیرامون خود میگذارد؛ پرسشی که در روزگار بحرانهای جهانی، بیش از هر زمان دیگری به مسئلهای عمومی تبدیل شده است.
🔸برگمن در این کتاب نه نسخهای برای خوشبختی فردی میپیچد و نه وعده آرامش روان میدهد. دغدغه او چیز دیگری است: بازگرداندن مفهوم «وظیفه اخلاقی» به مرکز زندگی حرفهای انسان معاصر. به زعم او استعداد، دانش، سرمایه و زمان، هنگامی معنا پیدا میکنند که در خدمت کاهش رنج انسانها و حل مسائل واقعی جهان قرار گیرند. همین جابهجایی نقطه تمرکز، کتاب را از انبوه آثار موفقیت فردی و خودیاری جدا میکند و آن را به مانیفستی درباره مسئولیت اجتماعی نخبگان تبدیل میسازد.
🔸️یکی از جذابترین ویژگیهای کتاب، نقطه عزیمت متفاوت آن است. برگمن آگاهانه در برابر موج کتابهایی قرار میگیرد که خوشبختی را در مراقبه، افزایش اعتمادبهنفس، مدیریت ذهن یا رشد فردی خلاصه میکنند. نماد این نقد، همان داستان آغازین کتاب است؛ روایت مشهور «متیو ریکار»، راهب بودایی که رسانهها او را «شادترین مرد جهان» نامیدند. برگمن با اشاره به دهها هزار ساعت مراقبه او، پرسشی غیرمنتظره مطرح میکند: اگر تمام این زمان صرف حل یکی از مشکلات جهان میشد، آیا نتیجه ارزشمندتری به دست نمیآمد؟
🔸یکی از بحثبرانگیزترین ایدههای کتاب، حمله به چیزی است که برگمن آن را «اسطوره بازنده شریف» مینامد؛ این تصور که نیت خوب، خود بهتنهایی ارزش اخلاقی کافی دارد، حتی اگر هیچ تغییری در جهان ایجاد نکند. او استدلال میکند که اخلاق را باید با نتایج نیز سنجید. اگر هدف کاهش رنج انسانهاست، کارآمدی، برنامهریزی، سازماندهی و حتی پیروزی، بخشی از مسئولیت اخلاقی به شمار میروند. به همین دلیل، برگمن از بسیاری از جنبشهای اجتماعی موفق، از جنبش لغو بردهداری گرفته تا تحریم اتوبوسهای مونتگمری، بهعنوان نمونههایی یاد میکند که میان آرمان و عمل تعادل برقرار کردند.
🔸یکی از نقاط قوت بلندپروازی اخلاقی این است که حتی خواننده مخالف را نیز وادار به فکر کردن میکند. بسیاری از استدلالهای کتاب قانعکنندهاند، اما برخی ادعاهای آن نیز محل بحث باقی میمانند. نخست آنکه برگمن مخاطب اصلی خود را عمدتاً از میان تحصیلکردگان، متخصصان و افرادی انتخاب میکند که امکان انتخاب مسیر شغلی دارند. این فرض، در بسیاری از جوامع توسعهیافته شاید واقعبینانه باشد، اما در کشورهایی که بخش بزرگی از نیروی کار برای تأمین معیشت با محدودیتهای جدی روبهرو هستند، دامنه کاربرد این توصیهها محدودتر میشود. اخلاق، هرچند جهانی است، همیشه در شرایط نابرابر اقتصادی تجربه میشود.
ibna.ir/x6Jbr
@ibna_official
⭕️ چه خوب که خود محسن نامجو هم فهمید «دور ایران» را نمیشود و نباید «خط کشید» و سرشت و سرنوشت ایرانی بودن بسی مایههای بالیدن و خوشبختی دارد و نه تنها لایق «تف و لعنت» نیست، که دفاع از آن ارزش ژ-۳ به دست گرفتن و بازگشت به میهن دارد!
@jalaeipour
🔘بازاندیشی در توسعه
دنی رودریک، گوردون هانسون و روهان ساندو در یادداشتی برای مجله F&D صندوق بینالمللی پول بهتاریخ ۲۷ آگوست ۲۰۲۶ نوشتند که آینده توسعه اقتصادی در جهان با گذشته آن بسیار متفاوت خواهد بود. اقتصاد جهانی وارد مرحلهای جدید میشود که در آن امنیت ملی و اهداف ژئوپلیتیکی جایگاه بسیار پررنگتری در دستورکارهای سیاستگذاری دولتها پیدا کردهاند. حتی اگر کاهش چندجانبهگرایی و افزایش حمایتگرایی تجاری در اقتصادهای پیشرفته را نیز کنار بگذاریم، صنعتیشدن صادراتمحور دیگر جذابیت گذشته را بهعنوان مسیری قابل اتکا برای رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال ندارد. تغییرات اقلیمی همچنان تهدیدی دائمی است، در حالی که انقلاب انرژیهای تجدیدپذیر امید و فرصتهای تازهای برای تغییر ساختاری اقتصاد ایجاد میکند.
سازگار شدن با این تحولات مستلزم بازاندیشی اساسی در راهبردهای رشد در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط است. تمرکز باید از صنایع صادراتمحور به سوی اکثریت عظیم مردم در این کشورها تغییر کند؛ مردمی که در بخشهای سنتی و غیرقابلتجارت خدماتی مشغول به کارند. بهبود وضعیت دستفروشان، کارکنان اقتصاد پلتفرمی و گیگ، صاحبان کسبوکارهای خرد و دیگر افرادی که از بازارهای جهانی بیبهرهاند، بیش از مثلاً مونتاژ گوشیهای هوشمند به توسعه اقتصادهای ملی کمک خواهد کرد. سیاستگذاران بهتر است هرچه زودتر خود را با این واقعیت جدید سازگار کنند.
شیوههای متعارف تحول تولیدی—یعنی سرمایهگذاری در آموزش رسمی و صنعتیشدن صادراتمحور—دیگر قادر نیستند تعداد زیادی شغل خوب ایجاد کنند. در نتیجه، این راهبردها نمیتوانند برای بخش بزرگی از نیروی کار کشورهای درحالتوسعه فرصتهای درآمدی قابلتوجهی ایجاد کنند.
در عوض، چالش اصلی توسعه اقتصادی امروز این است که چگونه بهرهوری مشاغل فعالیتهای غیرقابلتجارت، عمدتاً در بخش خدمات و مشاغلی که نیازمند تحصیلات دانشگاهی متعارف نیستند، افزایش یابد. این پرسش باید چارچوب اصلی تمام بحثها درباره آینده راهبردهای توسعه باشد.
تولید صنعتی همچنان به دلایل مختلفی اهمیت دارد—از جمله بهرهوری و سرریزهای یادگیری، جذب سرمایهگذاری و امنیت ملی—اما دیگر مانند گذشته موتور محرکه ایجاد اشتغال نیست. تولید صنعتی در بیشتر کشورها و بخشها به شکل قابلتوجهی سرمایهبرتر شده است. افزایش بهرهوری در جزیرههای صنعتی زمانی برای توسعه اقتصادی معنادار است که بتواند برای سایر بخشهای جمعیت نیز شغل ایجاد کند. تمرکز بر بخشهایی مانند نیمهرساناها یا مونتاژ گوشیهای هوشمند و خودروهای برقی نیز به خودی خود نمیتواند رشد زیادی ایجاد کند.
تمرکز باید بر افزایش بهرهوری در فعالیتهایی باشد که بخش عمده مشاغل در آنها قرار دارد و در آینده نیز قرار خواهد داشت. ما به نسخهای بهروز از سیاستهای صنعتیای نیاز داریم که زمانی برای پیشبرد صنعتیشدن مؤثر بودند؛ اما این بار این سیاستها باید عمدتاً متوجه خدمات غیرقابلتجارت باشند.
این راهبرد دو پایه دارد. پایه نخست بر عرضه نیروی کار تمرکز میکند: آموزش فنی و حرفهای و توسعه نیروی کار. پایه دوم بر تقاضا برای نیروی کار تمرکز دارد: افزایش بهرهوری بنگاههای محلی. این دو وجه سیاست باید برای دستیابی به بیشترین تأثیر بر اشتغال مولد با یکدیگر هماهنگ شوند.
در سمت تقاضا، به سیاستهای صنعتیای نیاز داریم که با بنگاههای کوچک مسلط بر بخش خدمات سازگارتر باشند. یک راهبرد میتواند تشویق شرکتهای بزرگ به سرمایهگذاری در توانمندیهای تأمینکنندگان خود یا سایر بنگاههای کوچک باشد.
https://www.imf.org/en/publications/fandd/issues/2026/09/rethinking-development-gordon-hanson
🆔 @mohammadreza_dadgostar
🔘بنزین و ناآرامیهای اجتماعی: مردم در چه شرایطی به خیابان میآیند؟
مطالعه صندوق بینالمللی پول درباره تاثیر افزایش قیمت سوخت بر ناآرامیهای اجتماعی در ۱۰۱ کشور مابین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۰ نشان میدهد که اثر افزایش قیمت سوخت در دورههای رکود اقتصادی و زمانهایی که نرخ ارز نوسان شدیدی دارد، بهمراتب قویتر است. به عبارت دیگر، زمانی که اقتصاد در وضعیت نامناسبی قرار دارد و معیشت مردم تحت فشار است، افزایش قیمت سوخت میتواند جرقهای برای انفجار خشم عمومی باشد. این یافته بر نظریه محرومیت در جامعهشناسی سیاسی مهر تایید میزند، چون که مردم در شرایط سخت اقتصادی، افزایش قیمت سوخت را بهعنوان ضربهای غیرقابلتحمل تلقی میکنند.
نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که در کشورهایی که سرانه مخارج دولت (بهویژه در بخشهای بهداشت و آموزش) بالاتر است، افزایش قیمت سوخت به میزان کمتری به ناآرامی منجر میشود. این یافته از نظر سیاستگذاری بسیار حائز اهمیت است و نشان میدهد که اگر دولتها همزمان با اصلاح قیمت سوخت، یارانههای صرفهجوییشده را به سمت حمایت از بخشهای بهداشت و آموزش هدایت کنند، میتوانند خشم عمومی را کاهش دهند. همچنین در جوامعی با نابرابری درآمدی بالاتر و شاخصهای نامطلوب اقتصادی-اجتماعی، اثر افزایش قیمت سوخت بر ناآرامی بهشکل قابلتوجهی شدیدتر است.
کیفیت حکمرانی هم نقشی کلیدی در تخفیف رابطه افزایش قیمت سوخت و بروز اعتراضات جمعی ایفا میکند. کشورهایی که شاخصهای بالاتری در زمینه پاسخگویی دموکراتیک، کیفیت بوروکراسی، اثربخشی دولت و حق اظهار نظر و پاسخگویی دارند، در زمان افزایش قیمت سوخت، ناآرامیهای کمتری را تجربه میکنند. این یافته نشان میدهد که وقتی شهروندان احساس میکنند دولت به نیازهایشان پاسخ میدهد و نهادها کارآمد و غیرسیاسی هستند، افزایش قیمت سوخت را کمتر بهعنوان یک بیعدالتی تلقی میکنند.
یکی از یافتههای بدیع این پژوهش، رسیدن محققان به مفهوم آستانههای بحرانی است که اگر از آنها عبور شود، اوضاع برای دولتها غیرقابلکنترل میشود. اولین آستانه، مربوط به رشد اقتصادی است. محققان دریافتند که اگر رشد اقتصادی یک کشور مثبت باشد (حتی اندک)، افزایش قیمت سوخت اثر کمتری بر ناآرامی دارد، چون مردم کموبیش از وضعیت اقتصادی راضیاند. اما به محض اینکه رشد اقتصادی به زیر صفر میرود و کشور وارد رکود میشود، افزایش قیمت سوخت تبدیل به یک بمب ساعتی میشود و احتمال ناآرامی بهشدت بالا میرود. بنابراین مرز رکود و رونق یک آستانه حیاتی محسوب میشود.
آستانه بحرانی دوم، نوسان نرخ ارز است. در ۷۲ درصد کشورهایی که نوسان ارز نسبتاً پایینی دارند، افزایش قیمت سوخت اثر چندانی بر ناآرامی ندارد. اما ۲۸ درصد کشورهایی که نرخ ارزشان بسیار ناپایدار است، در زمان گرانی سوخت، به شدت آسیبپذیرند.
سومین آستانه بحرانی، فساد است. کشورهایی که در زمرهٔ ۲۰ درصد فاسدترین کشورهای جهان هستند، در زمان افزایش قیمت سوخت با طوفانی از اعتراضات روبرو میشوند. در این کشورها، مردم نه فقط به خاطر گرانی بنزین، بلکه به خاطر سالها بیعدالتی و اختلاس، خشم انباشتهای دارند و افزایش قیمت سوخت، بهانهای برای تخلیهٔ این خشم میشود. اما در کشورهایی که فساد کمتر است (بالای صدک ۲۰ام)، این رابطه به همان شدت دیده نمیشود.
🆔 @mohammadreza_dadgostar
#پیشنهاد_کتاب و ترجمه👇🏼
(کاش عنوانش statespersonship - دولتفرد بودن - بود که شامل زنان سیاستمدار هم بشود)
⭕️ محسن نامجو برگشت؛ همانطور که اقتضای حرفهای قبلیاش بود؛ و چنانکه در هنگامهٔ بزرگترین تهدیدها علیه مام وطن از ایراندوستان انتظار میرود.
امید که خبر بازگشتِ امنِ عبدالکریم سروش، سیدحسین نصر، همایون کاتوزیان، احمد سلامتیان، فرخ نگهدار، مسعود بهنود، عطاءالله مهاجرانی، حسین بشیریه، علیرضا رجایی، تریتا پارسی، بابک مینا، شقایق نوروزی، حمزه غالبی، روح الله شهسوار، ملیحه محمدی، احمد صدری، محمود صدری، ابوالفضل فاتح، علی هنری، عبدالعلی بازرگان، محسن کدیور، آرش نراقی، علی افشاری، رضا بهشتی معز، رجبعلی مزروعی، احسان منصوری، مهدی جامی، حسین کمالی، حسین کاجی، علی میرسپاسی، حسن یوسفی اشکوری، علیرضا نامور حقیقی، اکبر گنجی، تورج دریایی، حمید دباشی، نگار مرتضوی، حسین درخشان، هادی کحالزاده، ولی نصر و همهٔ هنرمندان و کنشگران سیاسی و اندیشمندانی که اگر هر نقدی هم به مواضعشان وارد باشد، در ایراندوستیشان تردیدی نیست، دلشان در ایران و با ایران است و در ساختن همبستگی ملی برای دفاع میهنی مشارکت داشتند را هم بشنویم.
@jalaeipour
وقتی تشریفات به دستمال گردن تقلیل پیدا میکند
فراموشی فرهنگ تهذیب در جهان ایرانیمآب
مدتی است در فضای شبکههای اجتماعی ایران گونهی تازهای از «متخصص و پدر تشریفات» پیدا شده است. کسانی با لباسهایی عامدانه اغراقشده، دستمالگردن، ساعتهای چشمگیر، ژستهای حسابشده و لحنی که قرار است اشرافی به نظر برسد، مقابل دوربین مینشینند و به مردم میآموزند چگونه قاشق در دست بگیرند، چگونه بنشینند، چه لباسی بپوشند، در مهمانی چه کنند، با چه کسی دست بدهند و ظاهراً چگونه «باوقار» باشند. گاهی تماشای این صحنهها این تصور عجیب را ایجاد میکند که گویا با ملتی روبهرو هستیم که تا دیروز نه ادب میشناخته، نه آیین معاشرت، نه دربار دیده و نه سنتی برای رفتار اجتماعی داشته است و اکنون باید از نو، از طریق چند ویدئوی یکدقیقهای، با چیزی به نام «تشریفات» آشنا شود.
طنز ماجرا اینجاست که این نمایش درست در یکی از کهنترین حوزههای فرهنگی جهان در زمینهی ادبدانی، آیین، رفتار درباری و تربیت اجتماعی اتفاق میافتد. زبان فارسی دری، زبانی که قرنها زبان دیوان، دربار، مکاتبه، شعر، سیاست و دانش در بخش بزرگی از آسیا بود، خود یکی از بزرگترین مخازن تاریخی ادبیات مربوط به رفتار انسانی است. از بلخ و بخارا و هرات تا اصفهان و شیراز و دهلی و لاهور، نسلهایی از شاعران، دبیران، وزیران، دانشمندان و درباریان دربارهی یک پرسش نوشتهاند: آدمی چگونه باید در حضور دیگری رفتار کند؟
و پاسخ آنان بسیار پیچیدهتر از دانستن محل قرار گرفتن کارد و چنگال بود.
ادب، پیش از آنکه «اتیکت» باشد
ما امروز واژهی «ادب» را معمولاً در دو معنای محدود به کار میبریم: یا منظورمان ادبیات است، یا میگوییم فلانی «مؤدب» است. اما در سنت فارسی، مفهوم ادب بسیار وسیعتر بود. ادب با آموزش، فرهنگ، رفتار نیک، نزاکت، منش درست و اخلاق پیوند داشت. خالقی مطلق در مدخل «ادب» دانشنامه ایرانیکا، بر اساس شاهنامه و سنتهای ایرانی، آن را نوعی پالایش و کمالیافتگی در اندیشه، گفتار و کردار توصیف میکند که یکی از اصول محوری آن رعایت اندازه و میانهروی است.
همین نکته تفاوت بنیادین «ادب» با نمایش امروزی تشریفات را روشن میکند. در فرهنگ ایرانیمآب، ادب از ظاهر آغاز نمیشد. از مهار نفس آغاز میشد. آدم باادب کسی نبود که گرانتر میپوشید، بلکه کسی بود که میدانست کجا سخن بگوید و کجا سکوت کند؛ چگونه مخالفت کند بیآنکه دیگری را خرد کند؛ چگونه قدرت داشته باشد اما تحقیر نکند؛ چگونه میزبان باشد؛ چگونه مهمان باشد؛ چگونه نامه بنویسد؛ چگونه به بزرگتر، کوچکتر، همرتبه، دوست، دشمن، سلطان و زیردست خطاب کند.
اتفاقاً در سنت ایرانی، افراط در هر چیز میتوانست نشانهی فقدان ادب باشد. کسی که برای نشان دادن وقار بیش از اندازه خودنمایی میکرد، از همان اصلی فاصله میگرفت که ادب بر آن استوار بود: اندازه.
این شاید همان چیزی باشد که بخشی از «تشریفاتفروشی» امروز نمیفهمد. وقار هرچه بیشتر نیازمند نمایش شود، معمولاً کمتر وقار است.
ما پیش از «Etiquette» آیین داشتیم
واژهی «اتیکت» البته واژهای اروپایی است و در ایران نسبتاً متأخر رواج پیدا کرد. اما پدیدهای که امروز با آن توصیف میشود، برای ایرانیان تازه نبود. در فارسی مفاهیمی مانند آیین، رسم، ادب، آداب معاشرت، نزاکت و مروت وجود داشت.
در ایران پیش از اسلام، واژهی پهلوی ēwēn که در فارسی «آیین» شده، به قواعد و شیوههای درست رفتار اشاره داشت. پس از اسلام بخش بزرگی از این میراث وارد مفهوم گستردهی «ادب» شد. عبدالحسین زرینکوب در بررسی تاریخی آداب معاشرت ایرانی نشان میدهد که این قواعد رفتار، حوزههای بسیار متنوعی چون سخن گفتن، خوردن، نامهنگاری، سفر و روابط اجتماعی را شامل میشد و بخشی از سنت ساسانی از طریق دستگاه خلافت و دولتهای بعدی ادامه پیدا کرد.
بنابراین اگر کسی امروز به ایرانی میآموزد که «هنگام ورود مهمان چه باید کرد»، در واقع وارد قلمرویی شده که دستکم هزار سال دربارهاش متن فارسی داریم.
کافی است تاریخ بیهقی را بخوانیم.
بیهقی فقط تاریخ نمینویسد. او دائماً جای ایستادن آدمها، ترتیب ورودشان، نوع سخن گفتنشان، مناسبات میان سلطان و وزیر، شیوهی انتقال پیام، سکوتها، احترامها و حتی ظرایف کوچک رفتار در فضای قدرت را ثبت میکند. در آن جهان، یک جمله ممکن است سرنوشت سیاسی کسی را تغییر دهد، زیرا ادب فقط زیبایی رفتار نیست؛ دانستن مناسبات قدرت است.
کافی است قابوسنامه را بخوانیم.
عنصرالمعالی برای فرزندش توضیح میدهد که چگونه غذا بخورد، مهمانداری کند، سخن بگوید، دوست انتخاب کند، در مجلس بنشیند، سفر کند، کار کند و با صاحبان قدرت رفتار کند. این کتاب در قرن پنجم هجری نوشته شده است، یعنی حدود هزار سال پیش.
🔵Harvard's Professor Warns of the Next Phase of Trump's War: We are Approaching a Dangerous World
▪️Tucker Carlson Interview with Stephen Walt
The United States surrendered to Iran months ago but the war continues. Stephen Walt of Harvard on where it’s going.
Stephen M. Walt is a columnist at Foreign Policy and the Robert and Renée Belfer Professor of International Relations at Harvard University. He is the author of The Hell of Good Intentions: America’s Foreign Policy Elite and the Decline of U.S. Primacy, which examines the failures of the American foreign-policy establishment. Walt is a longtime critic of U.S. interventionism and advocates for a more restrained foreign policy focused on America’s national interests.
#TuckerCarlson #war #Trump #Iran #China #IranIsraelwar #globaleconomy #nuclearwar #MiddleEast #Russia #TheFrenchRevolution #UK #news #politics #podcast
🔹Chapters:
0:00 What Will the World Look Like After the Wars?
9:32 The Rise of China
22:32 The Real Reason We're at War With Iran
27:08 Why Haven't There Been Any Anti-War Protests?
32:00 Why Didn't Trump End the Russia-Ukraine War?
38:48 Will Russia Invade the UK?
44:40 The Sustainability of the Global Economy
45:49 How Will the Iran War End?
56:37 The Potential for Nuclear War
1:04:39 The Risks of US Withdrawal From the Middle East
1:06:42 Iran and Mutually Assured Destruction
1:11:47 Walt's Advice to Trump on How to End the War
1:16:12 Is Democracy Dead?
1:26:46 The French Revolution Looks Oddly Familiar
1:33:14 Walt's Prediction of the Future of American Politics
https://youtu.be/Fi4ViAuh_Os?si=AncyqjqI3jltHSDe
@BetweenDichotomies
🔹آرنو برتران:
https://fxtwitter.com/RnaudBertrand/status/2091820387902623902
من معمولاً اهل تعریف و تمجید از خودم نیستم، اما فکر میکنم شاید بهترین مقالهٔ دههٔ اخیر دربارهٔ سینکیانگ را نوشته باشم.
هرگز نوشتن یک مقاله اینقدر از من زمان نگرفته بود: نزدیک به دو ماه.
همانطور که در این پلتفرم بهطور کامل مستند شده، این کار شامل یک سفر ششهفتهای با کمپر (RV) به سراسر سینکیانگ بود؛ سفری که در طول آن آنقدر بیوقفه پست گذاشتم که حدس میزنم چند نفر از شما حدود روز ششم مرا «بیصدا» (Mute) کردید و تنها به این دلیل الان دارید این را میخوانید که کسی به شما گفته این عذاب بالاخره به پایان رسیده است 😅
از مزاح که بگذریم، من کاری را انجام دادم که متأسفانه این روزها نویسندگان بسیار کمی هنگام نوشتن دربارهٔ یک موضوع انجام میدهند: من واقعاً عمیق شدم.
نه تنها تقریباً به همهجای سینکیانگ سفر کردم و در این مسیر با صدها نفر صحبت کردم، بلکه بعد از آن ۱۰ روز دیگر را هم در اورومچی - مرکز این استان - گذراندم تا با نخبگان و روشنفکران محلی (خبرنگاران، استادان دانشگاه، کارمندان دولت از ردههای پایین تا بالا، مدیران سازمان شینجیانگ/بینگتوان، بازرگانان و غیره) گفتگو کنم تا دقیقترین برداشت ممکن را از این منطقه به دست آورم.
در همین حال، وقتی بعد از سفر جادهایمان به اورومچی برگشتیم، ۲ دخترم را در یک کمپ تعطیلاتی در کنار بچههای محلی اویغور قرار دادم - و در نتیجه چیزی را فهمیدم که هیچ گفتگویی با یک فرد بزرگسال هرگز نمیتوانست به من بگوید: اینکه زندگی برای بچههای اویغور در چینِ امروز واقعاً چگونه است.
علاوه بر همهٔ اینها، گسترده و با ولع مطالعه کردم؛ از مورخان دانشگاهی مثل بروفی، گلادنی و رودلسون و گزارشهای سازمان ملل گرفته تا کتابهایی مثل «چراگاه زمستانی» اثر درخشان لی خوان، که روایت یک نویسندهٔ چینی از زندگی در یک زمستان با کوچنشینان قزاق در منطقهٔ آلتای است.
نتیجهٔ نهایی، یک مقالهٔ ۸۰۰۰ کلمهای است که امیدوارم موافق باشید کاری را انجام داده که هیچ مقالهای دربارهٔ سینکیانگ در مدتی طولانی انجام نداده است: برخورد با این منطقه و مردمش با همان عمقی که شایستهٔ آن هستند.
شاید بر خلاف ویژگیهای همیشگیام، این بار از بخشهای ناخوشایند - از هر دو طرف - فرار نکردهام.
من با همان صراحتی دربارهٔ ایستهای بازرسی "همه جا موجود" پلیس و پارانویای ساختاری نوشتهام که دربارهٔ سطحینگری نفسگیر و دروغهای گفتمان غربی در مورد این موضوع قلم زدهام.
اگر به دنبال تبلیغات و پروپاگاندا هستید - چه طرفدار چین و چه ضد چین - ناامید خواهید شد. اما اگر به دنبال صداقت و ظرافتهای موضوع (نگاه غیر سیاه و سفید) هستید، فکر میکنم از آن خوشتان خواهد آمد.
از خواندنش در اینجا لذت ببرید:
https://arnaudbertrand.substack.com/p/the-most-lied-about-place-on-earth?utm_source=share&utm_medium=android&r=2sx805
https://fxtwitter.com/RnaudBertrand/status/2091820387902623902
@BetweenDichotomies
خاورمیانه؛ شرقِ چه کسی؟
مدتهاست با یک تعبیر ساده مشکل دارم: اینکه خودمان را «خاورمیانهای» بنامیم و بعد، بیآنکه چندان درباره خود این واژه فکر کنیم، مجموعهای از ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را نیز به «خاورمیانهای بودن» نسبت بدهیم. بارها در گفتوگوهای روزمره، تحلیلهای سیاسی و حتی متون دانشگاهی شنیدهام که میگویند «ما خاورمیانهایها چنین هستیم»، «فرهنگ خاورمیانهای اینگونه است» یا «این رفتار از ویژگیهای جوامع خاورمیانه است». هر بار برای من یک پرسش ساده پیش میآید: خاورمیانه، شرقِ چه کسی است؟ و میانه میان چه چیزهایی؟
هرچه بیشتر به این پرسش فکر کردهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که مسئله فقط یک نام جغرافیایی نیست. پشت این واژه، یک نقطه دید پنهان شده است؛ نقطه دید کسی که خودش را در مرکز نقشه قرار داده و دیگران را بر اساس فاصلهشان از خود نامگذاری کرده است. «شرق نزدیک»، «شرق میانه» و «شرق دور» فقط زمانی معنا دارند که اروپا را نقطه مرجع فرض کنیم. در این دستگاه مختصات، اروپا مرکز است و دیگران بر اساس نزدیکی یا دوریشان از آن تعریف میشوند.
اما چرا باید این نقطه مرجع را طبیعی و بدیهی بپذیریم؟
از منظر پسااستعماری، مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود. استعمار فقط اشغال سرزمینها نبود. قدرت استعماری جهان را نامگذاری، طبقهبندی و تعریف میکرد. نقشه فقط ابزاری برای نشان دادن جغرافیا نبود، بلکه یکی از ابزارهای تولید نظم سیاسی و معرفتی بود. اینکه منطقهای «شرق نزدیک»، منطقهای دیگر «شرق میانه» و جایی دورتر «شرق دور» نامیده شود، در ظاهر یک تقسیمبندی جغرافیایی است، اما در واقع جغرافیایی است که از چشم اروپا دیده شده است.
پاریس و لندن هیچگاه «غرب میانه» نامیده نشدند، چون در دستگاه معرفتی مسلط، این اروپا نبود که باید نسبت خود را با دیگران توضیح میداد. دیگران بودند که باید نسبت خود را با اروپا تعریف میکردند. همین عدم تقارن نشان میدهد که با یک واژه بیطرف مواجه نیستیم، بلکه با نوعی جغرافیای قدرت روبهرو هستیم.
این مسئله به همان نقدی نزدیک میشود که ادوارد سعید در بحث شرقشناسی مطرح کرد. «شرق» در سنت مدرن اروپایی صرفاً یک مکان نبود، بلکه نوعی «دیگری» بود که غرب از طریق آن خودش را تعریف میکرد. شرق میتوانست سنتی، عاطفی، دینی، استبدادی، غیرعقلانی و گرفتار گذشته تصویر شود و در مقابل، اروپا عقلانی، مدرن، سکولار و پیشرو معرفی شود.
مسئله این نیست که میان جوامع تفاوت فرهنگی وجود ندارد. تفاوتها واقعیاند. مسئله آنجاست که مجموعه عظیمی از تفاوتهای تاریخی، نهادی، طبقاتی، زبانی و اجتماعی در قالب یک دوگانه ساده و سلسلهمراتبی فشرده میشوند: غرب تبدیل میشود به معیار و شرق به چیزی که باید با فاصلهاش از آن معیار توضیح داده شود.
برای من، قسمت آزاردهندهتر ماجرا حتی این نیست که دیگران زمانی ما را چنین نامیدهاند. مسئله جدیتر از جایی آغاز میشود که خود ما نیز همان نگاه را درونی میکنیم. وقتی میگوییم «ما خاورمیانهایها احساسی هستیم»، «فرهنگ ما استبدادی است»، «در خاورمیانه قانون معنا ندارد»، «ما فردگرا نیستیم» یا «این رفتار ذات فرهنگ خاورمیانه است»، در بسیاری از موارد دیگر صرفاً موضوع یک نام جغرافیایی نیست. ما مشغول بازتولید نوعی نگاه شرقشناسانه درباره خودمان هستیم.
این همان چیزی است که میتوان آن را نوعی خودشرقانگاری دانست: جامعهای که طبقهبندی بیرونی را آنچنان درونی کرده که سرانجام خودش را نیز با همان واژگان توضیح میدهد.
اصلاً «فرهنگ خاورمیانهای» دقیقاً چیست؟
ایران، ترکیه، مصر، یمن، لبنان، عربستان، عراق، و جوامع گوناگون کرد، عرب، فارس، بلوچ، ترک، ارمنی و دهها گروه دیگر را بر چه مبنای فرهنگی واحدی میتوان زیر یک مفهوم قرار داد؟ حتی در داخل یک کشور مانند ایران، تفاوتهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی میان تهران، سیستان و بلوچستان، کردستان، گیلان یا خوزستان بسیار بزرگ است. چه چیزی به ما اجازه میدهد همه این پیچیدگیها را زیر عنوان واحد «فرهنگ خاورمیانهای» قرار دهیم و بعد از آن برای توضیح رفتار سیاسی یا اجتماعی استفاده کنیم؟
این نوع توضیح دادن اغلب چیزی را که باید توضیح دهد، از پیش مفروض میگیرد. مثلاً میگوییم استبداد در این منطقه نتیجه «فرهنگ خاورمیانهای» است. اما این توضیح دقیقاً چه چیزی را روشن میکند؟ بسیار کمتر از آنچه تصور میکنیم. به جای آن باید پرسید دولت چگونه ساخته شده است، منابع قدرت چگونه توزیع شدهاند، درآمدهای دولت از کجا میآیند، ارتش و دستگاه بوروکراتیک چه جایگاهی دارند، استعمار و مداخله خارجی چه اثری گذاشتهاند، مناسبات طبقاتی چگونه شکل گرفتهاند و نهادهای سیاسی در چه مسیر تاریخی تحول یافتهاند.
در این صورت، به جای «ذات فرهنگی» با تاریخ و سازوکار روبهرو میشویم.
اروپامحوری فقط در نام «خاورمیانه» وجود ندارد.
⭕️ طرح مساله و راه حل پیشنهادی محسن یزدانپناه در این گفتوگو چند امتیاز دارد که در اغلب راهحلهای بدیل روی میز سیاستگذار دیده نمیشود: تدریجیگرا و در چارچوب طرحی چندمرحلهای و ۵ ساله است؛ وابستگان به بنزین را شورشی نمیکند و در شرایط محاصره و جنگی امنیت ملی را تهدید نمیکند، به اقتضائات اقتصاد سیاسی و سیاست صنعتیِ شرایط تحریمی توجه دارد، میداند که راه حل بخشیِ فنیِ دفعی و ساده برای این مسالهٔ بغرنجِ درهمتنیده با چند مسالهٔ مهم مرتبط با امنیت و معیشت و تولید بحرانساز و خونین خواهد بود. بخشی از نقدهایش به مفروضات و اعدادِ پایهٔ راهحلهای مطرحِ دیگر هم شنیدنی است:
/channel/fazeli_mohammad/5153
@jalaeipour
آموزش و سلامت در ساختار اشتغال
در اتحادیۀ اروپا سهم آموزش و سلامت از کل اشتغال حدود ۲۲ درصد است. در برخی کشورهای شمال اروپا این نسبت به ۳۰ درصد هم میرسد. بیش از ۷۰ درصد مشاغل در این دو بخش در اختیار زنان است (تقريبأ یکسوم کل اشتغال زنان در این دو بخش است).
در کشورهای ترکیه، مالزی، ژاپن، کرهٔ جنوبی، الجزایر، و تونس سهم این دو بخش از کل اشتغال حدود ۱۱ درصد، و در آمریکای جنوبی هم بهطور متوسط بین ۱۱ تا ۱۲ درصد است.
سهم آموزش و سلامت از اشتغال در ایران، اندونزی، پاکستان، و بنگلادش حدود ۸ درصد است.
جدای از نقشی که آموزش و سلامت در خودبنیادی جامعه، خودمختاری فرد، شهروندی، و بازتولید اجتماعی دارند، حتی از منظر اقتصادی هم سرمایهگذاری در این دو بخش در بازتولید اقتصادی و رشد اقتصادی بسیار مؤثر است. در ایران جداول داده و ستانده این تأثیر را تأیید میکند. بااینحال این دو بخش در ایران بهلحاظ تأمین مالی، نیروی انسانی، و زیرساختی با کمبود جدی مواجه است. این مسئله بهویژه با توجه به پراکندگی جمعیت و مساحت ایران اهمیت دارد.
در این باره این مقایسه شاید جالب باشد: تعداد دانشآموزان ایران تقریبا دو برابر انگلستان است و تعداد مدارس ایران بیش از چهار برابر. مساحت ایران هم تقریباً ۱۲ برابر انگلستان. در ایران بیش از ۳۰ درصد دانشآموزان در مدارس خصوصی و شبهخصوصی تحصیل میکنند و در انگلستان حدود ۶ درصد. اما کادر آموزشی دو کشور تقریباً برابر است.
در ایران از اواخر دهۀ ۱۳۶۰ این دو بخش محور کوچکسازی دولت قرار گرفتند. لایههایی از طبقات متوسط و بالا نیز با این سیاستها همراه شدند. اما ورای مسئلۀ کوچکسازی دولت، دو نهادی که هم برای بازتولید جامعه و هم برای رشد اقتصادی ضروریاند، بهعنوان هزینههای مازاد دیده شدند.
بنا به روایت یکی از وزیران دولت اول هاشمی، برخی اقتصاددانان توجیه کردند که این دو بخش بیشترین سهم را از بودجۀ دولت دارند و اگر فقط کمی از این دو، به بخش خصوصی واگذار شود کسری بودجۀ دولت به صفر میرسد. او میگوید ما "فریب" خوردیم و پذیرفتیم، اما هر چه بیشتر از این دو بخش واگذار کردیم، کسری بودجه بیشتر شد.
پینوشت: آموزش و سلامت دو حوزۀ اصلی سرمایهگذاری اجتماعی هستند و برای مواجهه با ریسکهای جدید بر سرمایهگذاری در این دو حوزه بسیار تأکید میشود. در تجربههای موفق، بهدلیل مسائل مرتبط و درهمتنیدهای که این دو حوزه دارند، خوشههای شغلی گستردهای در سطح ملی و محلی شکل گرفته است.
@Omidi_Reza
⭕️ حتی اگر در برخی جزئیات یا تحلیلها با حمزه غالبی اختلاف نظر داشته باشید، از این گفتوگو و روایتی که با فاصلهٔ جغرافیایی از ایران و وضعیت امروز میهنش دارد لذت و بهره خواهید برد:
https://youtu.be/SjB9XRDbup8
@jalaeipour
⭕️ در مسألهٔ کنونی و پیچیدهٔ تفاهم/جنگ و شکل مواجهه با نقض تفاهم که در زمینهای آشوبناک و دائما تغییریابنده، عوامل و ملاحظات پرشمار و با عدم قطعیت بالا دخیلند، مواضع و پاسخهای قاطع و ساده رهزناند. انصاف و اقتضائات گفتوگوی سازنده و مبتنی بر حُسن تعبیرِ مدعای طرفِ دیگر ایجاب میکند که طرفین بپذیرند ماجرا اختلاف بین «صلحطلبی» و «جنگطلبی» نیست و در واقع اختلافِ طرفین بر سر مسیر بهتر برای رسیدن به «پایان پایدار جنگ» و امنیت و بالندگیِ بلندمدت ایران است. پاسخ واقعا ساده نیست. تجمیع ملاحظات نظامی و دبپلماتیک و اقتصادی و اجتماعی با اتکا به دادههای بعضاًمحرمانه هم در شعام و نهادهایی انجام میشود که در دسترس عمومی نیست. به رسمیتشناسی پیچیدگی مسأله و گفتوگوی جمعی زاینده و حل مسالهای و بدون برچسبزنی و حیدری-نعمتیسازی از لوازم کشف مسیر بهتر است.
@jalaeipour