58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
دعوت به یک گفتگوی فرهنگی
دوست عزیز
در آغازین روزهای سال نو، به شوق دیدار دوستان و گفتوگویی فرهنگی، بر آن شدیم به مدت ده روز از ساعت ۱۷ تا ۱۹ با دعوت از اهالی فرهنگ، هنر و اندیشه در کتابخانهی وزندنیا میزبان شما باشیم.
شب هفتم؛ مهمانان یکشنبه ۳۰ فروردین:
محمد فاضلی، رضا اکبری نوری، مهدی افشارنیک
شب هشتم؛ مهمانان دوشنبه ۳۱ فروردین:
لیلی گلستان، مهدی مظفری ساوجی، مزدک علینظری و احسان سپیدار
آدرس: خ طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند
چشمبهراه حضورتان
کتابخانهی وزندنیا
محدودیت اینترنت در ایران هم موجب تبعیض است و هم تحقیر. محروم کردن مردم از اولیات دنیای جدید، مانند گوگل کردن، باعث عصبانیت هر روزه میشود، بویژه آنکه بخشی از جامعه در همین فضا، آزادانه به اینترنت دسترسی دارند؛ آنها که اتفاقا به دلایل امنیتی در شرایط جنگی نباید دسترسی داشته باشند.
Читать полностью…
بین اهمیت ژئوپلتیک، مزیت امنیتی، تبدیل مزیت امنیتی و ژئوپلتیک به دستآورد اقتصادی؛ و درآمد عوارض گرفتن از تردد کشتیها در تنگه هرمز تمایز جدی هست.
من که بلد نیستم، ولی از هر کی بلد پرسیدم، گفتند اعداد درآمد احتمالی، بسیار بسیار بسیار کمتر از آن است که برخی از خود در میکنند.
@fazeli_mohammad
امروز در میانهی جنگ حرفهای بسیار، وعدههای گوناگون، وشعارهای جذب کنندهای از زبان حاکمیت شنیده میشود.
امیدواریم طبق سنوات قبل این سخنان بعد جنگ مورد بی توجهی قرار نگیرد!
حاکمان یادشان باشد که:
۱. امروز گفتید همه در یک کشتیایم.
فردا یادتان نرود این کشتی سهم همه است، نه قایق شخصی عدهای محدود!
۲. امروز گفتید مردم ستون این کشورند
فردا یادتان نرود ستون را نمیشود فقط وقت بحران به یاد آورد و سپس بعد جنگ چون الواری مزاحم و سر راه دید!
۳. امروز گفتید امنیت بدون مردم معنا ندارد.
فردا یادتان نرود امنیت پایدار بدون رضایت همین مردم شکل نمیگیرد!
۴. امروز گفتید صدای مردم را شنیدهاید.
فردا یادتان نرود شنیدن وقتی معنا دارد که در تصمیم اثر واقعی و ملموس بگذارد!
۵. امروز گفتید زمان همدلی است، نه حذف
فردا یادتان نرود این همدلی این روزها بر محور ایران بود، نه سلیقه و ایدئولوژی!
۶. امروز گفتید ایران برای همه ایرانیان است.
فردا یادتان نرود همه یعنی حتی منتقد و مخالف!
۷. امروز گفتید اختلافها را کنار بگذاریم
فردا یادتان نرود اختلاف/ مخالف را نمیشود حذف کرد، باید مدیریت کرد!
۸. امروز گفتید سرمایه اصلی، اعتماد مردم است.
فردا یادتان نرود اعتماد با رفتار ساخته میشود، نه با شعار!
۹. امروز گفتید مردم شریکاند، نه تماشاگر
فردا یادتان نرود شریک باید در تصمیمگیری برای کشورش حضور داشته باشد!
۱۰. امروز گفتید باید صادقانه حرف زد.
فردا یادتان نرود صداقت یعنی گفتن همه واقعیت، نه بخشی دلخواه از آن!
۱۱. امروز گفتید خطاها باید جبران شود.
فردا یادتان نرود جبران بدون پذیرش خطا و معرفی خطاکار در دادگاه علنی ممکن نیست!
۱۲. امروز گفتید هیچکس بر دیگری برتری ندارد.
فردا یادتان نرود قانون باید برای همه یکسان اجرا شود!
۱۳. امروز گفتید کشور ملک شخصی نیست
فردا یادتان نرود رفتار مالکانه با قدرت، این حرف را نقض میکند!
۱۴. امروز گفتید همه باید ذیل پرچم وطن دیده شوند.
فردا یادتان نرود ندیدن بخش عمدهای از اقشار ایرانی، بیثباتی میسازد!
۱۵. امروز گفتید عدالت اولویت است.
فردا یادتان نرود بیعدالتی کوچک، نارضایتی بزرگ میسازد!
۱۶. امروز گفتید باید شفاف بود.
فردا یادتان نرود شفافیت باید از درون تاریکخانهی حاکمیت آغاز شود!
۱۷. امروز گفتید باید پاسخگو بود
فردا یادتان نرود پاسخگویی فقط برای روز بحران نیست!
۱۸. امروز گفتید باید از مردم یاد گرفت.
فردا یادتان نرود تجربه مردم در سیاستگذاری باید وارد شود!
۱۹. امروز گفتید این مردم لایق بهترین تصمیمات هستند!
فردا یادتان نرود بدون حضور مردم، این فقط تصمیماتمن عندی پشت درهای بسته برای سرنوشت مردم است، نه با مردم!
۲۰. امروز گفتید باید با مردم راه رفت.
فردا یادتان نرود فاصله گرفتن از مردم، مسیر را منحرف میکند. و مردم یعنی همه مردم!
@yaser_arab57
Wars have come and gone, yet Iran has endured for thousands of years.
You unleashed your bombs, but Iranian music, culture, and art have remained alive and unbroken for millennia.
جنگ ها آمدند و رفتند ولی ایران هزاران سال باقی مانده
از بمب هایتان استفاده کردید ولی ساز ایرانی، فرهنگ و هنر ایرانی باقی ماند
- - - -
Hamidreza Afrideh plays the kamancheh in a place that once used to be his music school.
* حمیدرضا آفریده در جایی کمانچه مینوازد که آموزشگاهش بوده
t.me/solseghalam
جنگ که تمام شد، اگر #علی_قمصری دوست داشت و راضی شد، هر وقت خواست، همین ساز #تار را که با آن در کنار نیروگاه نواخت، در موزه نظامی قرار دهید. یادگار برای تاریخ ایران، تاریخ دفاع، تاریخ #هنر_دفاع از ایران.
@fazeli_mohammad
مقاله الشرقالاوسط:
دکتر غسان خطیب توضیح میدهد که جنگ جاری از ابتدا قرار نبود طولانی شود؛ هر دو طرف با این تصور وارد آن شدند که ابزارهایشان میتواند بهسرعت به یک نتیجه قاطع منجر شود. اما این درگیری بهتدریج به جنگی فرسایشی و باز تبدیل شد که فراتر از انتظارها پیش رفت و توان و منابع طرفین را بهطور متفاوتی تحلیل برد. او تأکید میکند که علت اصلی این وضعیت نه صرفاً توازن قوا، بلکه همزمانی مجموعهای از محاسبات اشتباه از سوی هر دو طرف است.
در این چارچوب، آمریکا با این فرض وارد جنگ شد که فشار ترکیبی نظامی و اقتصادی میتواند بهسرعت باعث شکاف داخلی و فروپاشی در ایران شود. این تحلیل بر این تصور کلاسیک استوار بود که جوامع تحت فشار شدید علیه حکومت خود واکنش نشان میدهند. اما این نگاه سه واقعیت مهم را نادیده گرفت: ماهیت ایدئولوژیک نظام ایران که بقای خود را بر هر هزینهای مقدم میداند، اثر تهدید خارجی در ایجاد انسجام داخلی بهجای تضعیف آن، و ظرفیت بالای سرکوب که هزینه مخالفت را در شرایط جنگی بسیار بالا میبرد. در نتیجه، بهجای بیثباتی، نوعی انسجام نسبی در داخل ایران شکل گرفت که توانست فشارها را جذب کرده و پیشبینی آمریکا را بیاثر کند.
در سوی مقابل، ایران نیز دچار خطای محاسباتی شد و تصور کرد که با افزایش هزینههای جنگ—بهویژه از طریق هدف قرار دادن اقتصاد جهانی، زیرساختهای انرژی و مسیرهای حیاتی دریایی—میتواند طرف مقابل را به عقبنشینی سریع وادار کند. اما این رویکرد یک واقعیت ساختاری مهم را نادیده گرفت: هزینهها در اقتصاد جهانی بهطور برابر توزیع نمیشوند. در عمل، آمریکا به دلیل فاصله جغرافیایی، توان اقتصادی و جایگاهش بهعنوان تولیدکننده انرژی، کمتر آسیب دید، در حالی که فشار اصلی بر کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و اروپا وارد شد؛ کشورهایی که نقش تعیینکنندهای در پایان جنگ ندارند. بنابراین، فشار اقتصادی ایران نتوانست به اثر سیاسی مورد انتظار منجر شود.
این محاسبات نادرست به همینجا محدود نشد. گسترش دامنه فشار ایران به کشورهای عربی خلیج فارس—که در ابتدا طرف مستقیم جنگ نبودند—باعث شد دامنه درگیری گستردهتر شود و این کشورها بهجای ایفای نقش میانجی، از ایران فاصله بگیرند. همچنین ایران تصور میکرد که تشدید فشار نظامی، بهویژه از طریق حملات موشکی، میتواند جامعه اسرائیل را فرسوده کرده و آن را به فشار بر دولت برای پایان جنگ وادار کند. اما این ارزیابی نیز نادرست بود، زیرا توان پدافندی پیشرفته، آمادگی بالای جامعه و تجربه مدیریت بحران باعث شد این فشارها قابل جذب باشند و به نقطه شکست منجر نشوند. در نتیجه، این اقدامات بهجای ایجاد نتیجهای تعیینکننده، صرفاً به تداوم جنگ فرسایشی کمک کردند.
در مرکز تحلیل خطیب یک پارادوکس اساسی قرار دارد: هر دو طرف باور داشتند که زمان به نفع آنهاست. آمریکا انتظار داشت که فشار مستمر بهتدریج ضعف داخلی ایران را آشکار کند، در حالی که ایران معتقد بود زمان هزینهها را برای دشمنانش غیرقابل تحمل خواهد کرد. اما در واقعیت، زمان نهتنها این فرضها را تأیید نکرد، بلکه محدودیتهای هر دو را آشکار ساخت. با این حال، هر دو طرف بهجای بازنگری در استراتژیها، همان مسیر را ادامه دادند و هر بار امیدوار بودند که مرحله بعدی نتیجه متفاوتی ایجاد کند.
در نهایت، خطیب نتیجه میگیرد که تداوم این جنگ نه به دلیل نزدیک شدن به پیروزی، بلکه بهخاطر پافشاری بر برداشتهای نادرست از نقاط ضعف طرف مقابل است. هر طرف آسیبپذیری طرف دیگر را اشتباه تشخیص داده است: آمریکا بهدنبال فروپاشی داخلی ایران بود و به آن دست نیافت، و ایران تلاش کرد از طریق تحمیل هزینههای خارجی بر تصمیمگیری طرف مقابل اثر بگذارد، اما به مرکز واقعی تصمیمگیری دست پیدا نکرد. در نتیجه، یک چرخه خودتقویتکننده شکل گرفته که در آن جنگ ادامه مییابد، زیرا هر دو طرف هنوز باور دارند که با همان ابزارها میتوانند به پیروزی برسند. جمعبندی او این است که محاسبات اشتباه نهتنها یکدیگر را خنثی نمیکنند، بلکه همزمان عمل کرده و هزینهها را افزایش میدهند و جنگی که قرار بود کوتاه باشد را به مسیری طولانی، پیچیده و پرهزینه تبدیل میکنند.
https://english.aawsat.com/opinion/5258936-illusion-decisive-victory-war-attrition
آب، نان، بمب و آزادی
محمد فاضلی
ترامپ گفته مردم ایران دوست دارند بمباران شوند.
برق هنوز اختراع نشده بود اما انگلیسیها، فرانسویها و آمریکاییها قبل از آنکه به آزادی و دموکراسی برسند، کمو بیش آب و نان داشتند. راستش به قول داگلاس نورث (برنده جایزه نوبل) در کل تاریخ ده هزار ساله ثبتشده بشر، آزادی سیاسی و دموکراسی، ویژه همین دویست سال اخیر و آن هم در معدود کشورهایی است.
نورث میگفت اگر هر صد سال را یک صفحه از دفتر تاریخ فرض کنیم، و ده هزار سال تاریخ بشر را هم دفتر صد برگ در نظر بگیریم، تا صفحه ۹۸ این دفتر، دیکتاتوری، اقتدارگرایی، نفی آزادی و سلطه حک شده است، و فقط در دو صفحه آخر است که در برخی کشورها نشانی از آزادی و دموکراسی به چشم میخورد.
اما در همه این ده هزار سال، بشر آب، نان و انرژی داشته است که اگر نداشت، زنده نمیماند تا جامعه بسازد، سیاست و تمدن بنا کند، زندگی سیاسی بیافریند و سخن گفتن از آزادی و دموکراسی ممکن شود. روی همه صفحات دفتر صدبرگ تاریخ، اگر آزادی نیست اما نقش پررنگ آب، نان و انرژی حک شده است.
آزادی و دموکراسی اهداف متعالی هستند اما فقط وقتی زیست، تمدن و سرزمین زیستپذیر برقرار باشد؛ و سیاست و سرزمین حکمرانیپذیر باشد؛ میشود از آزادی و دموکراسی هم گفت. وقتی زیست، زیستپذیری سرزمین و حکمرانیپذیری سیاست سلاخی شوند، فقط خشونت میماند، بدون اخلاق، بدون انسانیت فراگیر و بدون آیندهای که امید در آن بروید.
جنگ، آن هم جنگی نابرابر با آمریکا، زیستپذیری و حکمرانیپذیری را تهدید میکند. تخریب کارخانجات، شهرکهای صنعتی، مجتمعهای فولاد و پتروشیمی؛ بمباران پلها و نیروگاهها؛ و هر آسیبی که وارد شود، زیست، زیستپذیری و حکمرانیپذیری را از بین میبرد. تخریب در چند ثانیه با انفجار رخ میدهد و ملتی برای چند نسل منفجر میشود.
من از ابتدا تکلیفم با خودم مشخص بوده است. معتقد بودهام حمله به ایران #شر_مطلق است و جز فقر و فلاکت و ویرانی به بار نمیآورد. جنگ برای آلمان و ژاپن هم ویرانی و فلاکت به بار آورد؛ و بعد از جنگ تحت سازوکارها و جهان متفاوتی، با هزینههای گزاف انسانی و اقتصادی، خودشان را بازسازی و نوسازی کردند. تکلیفم با نظام سیاسی هم مشخص است. عمر حرفهای من در نقد سیاسی و اجتماعی، آگاهیرسانی اجتماعی و کمک به اصلاح حکمرانی گذشت. تلاش کردم منتقد واقعبینی باشم که گفتار و عملش بر درد و رنج مردم نیفزاید، و به قدر ذرهای به تلاش تاریخی ایرانیان برای ساختن، توسعه، آزادی و دموکراسی کمک کند. آینده هم نویسندهی منتقدِ سکولار به زعم خودم واقعبینِ نظام سیاسی خواهم بود.
عطف به موضع خودم نسبت به جنگ و نظام سیاسی، معتقدم قدرتهای استعماری منطق منافع خود را دارند و این جنگ در درجه اول محصول مناقشات ژئوپلتیک است. اما گروهی آرزوی جنگ داشتند، هر چند مدعیاند عاملیتی در شروع آن نداشتهاند اما بالاخره آنقدر عاملیت داشتند که ترامپ امروز گفته «وقتی مردم ایران صدای بمبها را نمیشنوند ناراحت میشوند. آنها میخواهند صداهای بمبها را بشنوند، چون میخواهند آزاد باشند.» از اینرو:
یک. امید که اثری بر وقوع جنگ نداشتهاند و این جنگ هم در شرایطی پایان یابد که ایران استوار بماند؛ آب، نان و انرژی مردم هم از بین نرود؛ و زیست، زیستپذیری و حکمرانیپذیری کشور بیش از این تخریب نشود. اگر چنین شد، دیگر جنگ آرزو نکنیم؛ برای ویرانی شادمان نشویم؛ تخریب بنیانهای تأمین آب، نان و انرژی ایرانیان را نخواهیم؛ و با گفتار و کردار خود بخشی از زمینهسازی سیاسی و روانی آوار شدن شر مطلق بر این سرزمین نباشیم.
دو. آزادیخواه هستیم یا اقتدارگرا؛ جمهوریخواه یا سلطنتطلب؛ طرفدار دو آتشه جمهوری اسلامی یا دشمن خونیاش؛ حرفی نزنیم و کاری نکنیم که ترامپ فکر کند دوست داریم بمباران شویم. بگذاریم سرزمینی بماند، زندگی جاری شود و آب، نان و انرژی و مواهب زندگی به اندازهای (بکوشیم برای همه و عادلانه) باشد که بتوانیم ایدههایمان را – هر چه هست، از اسلامگرایی گرفته تا جمهوریخواهی یا سلطنتطلبی – دنبال کنیم.
سه. ایران تنها دارایی مشترک ماست، برای ویرانی آن شادی نکنیم. بدون جغرافیایی که در آن زندگی امن و انسانی امکانپذیر باشد (هر قدر عادلانهتر، بهتر)، تحقیر میشویم؛ و بدون آن، آزادی که هیچ، فقط خشونت کور سر برمیآورد و جز رنج نصیبمان نمیشود.
چهار. مسئولیت درمان دردهای ایران را – هر قدر سخت و طولانی - خودمان بپذیریم، هزینهاش را خودمان بپردازیم، و حتی در ذهن نیز رسیدن به آزادی را به بمبها برونسپاری نکنیم.
ایران جان، دردت به جانم، تو بمان! عزیزِ دلم، تو خانه ما باش! ما به خون جگر، دردهایت را درمان میکنیم؛ آزادی و عدالت را هم به چنگ میآوریم. تو بمان!
@fazeli_mohammad
فردریک لیست اقتصاددان «صنعت را پدر و مادر علم، ادبیات، هنر، روشنگری، آزادی، نهادهای مفید و استقلال ملی میدانست.» (کتاب: نظام طبیعی اقتصاد سیاسی) با تخریب صنعت، نابودی همه اینها در امروز و آینده ایران را هدف گرفتهاند و این #شر_مطلق است. صنعت نیروی ساختن ملت در دنیای مدرن است.
@fazeli_mohammad
اثر زیبای جدید محسن نامجو با عنوان “Send me back to the stone age” تا حدی گویای برخی از ابعاد و گستره ضدانسانی و ضدمدنی تخریبهای حملات حرامیان متجاوز ویرانیطلب و حامیان اجنبیپرست آنان به ایران عزیز و مردمان شریف میهن ما و مقاومت قهرمانانه ایرانیان ایرانمدار در برابر دشمن است.
Читать полностью…
درباره پل b1 کرج که ترامپ به بمبارانش افتخار میکند
#مراقبت_از_ایران و زیرساختهایش
#به_نام_ایران
@benameiran04
این ویدئو حاوی هشداری جدی است.
خطر حمله فقط به یک نقطه و ساختمان محدود نمیشود، بلکه ترکشهای ناشی از انفجار ساختمانها میتوانند صدها متر دورتر فرود بیایند و جان و خانهٔ مردم را تهدید کنند.
#مراقبت_از_ایران
#به_نام_ایران
@benameiran404
در نگاه اول، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران میتواند برای روسیه یک موهبت ژئوپلیتیک به نظر برسد. هرچه تمرکز واشنگتن بیشتر از اوکراین منحرف شود و به خاورمیانه بازگردد، فشار بر کرملین کاهش مییابد. افزایش قیمت نفت نیز برای اقتصادی که همچنان به درآمدهای انرژی وابسته است، یک امتیاز مهم به شمار میرود. از این منظر، طبیعی است که بعضیها این جنگ را هدیهای ناخواسته به پوتین بدانند.
اما این فقط نیمه اول تصویر است. اگر از سطحِ سودهای مقطعی عبور کنیم، ماجرا معنای دیگری پیدا میکند. این جنگ بیش از آنکه قدرت روسیه را نشان دهد، محدودیتهای آن را برملا کرده است. روسیهای که سالها کوشید خود را قدرتی تعیینکننده در خاورمیانه و بازیگری جهانی معرفی کند، اکنون حتی در حمایت از نزدیکترین شرکای خود نیز ناتوان به نظر میرسد. در قبال ایران، مسکو بیش از آنکه کنشگر باشد، ناظر است؛ بیشتر هشدار میدهد تا اثر بگذارد، بیشتر ژست میگیرد تا موازنه را تغییر دهد.
این ناتوانی را باید در امتداد تجربههای پیشین روسیه دید. در سوریه، مداخله نظامی مسکو برای مدتی این توهم را پدید آورد که کرملین دوباره به بازیگر اصلی منطقه تبدیل شده است. اما در نهایت روشن شد که روسیه میتواند جنگ را طولانیتر کند، نه اینکه نظمی باثبات بسازد یا بقای متحدش را در لحظه بحرانی تضمین کند. فرسایش ساختار ارتش سوریه و فروپاشی توان دفاعی رژیم اسد نشان داد که پشت تصویر پرطمطراقِ حمایت روسیه، بنیانی بسیار ضعیف وجود داشته است. در ونزوئلا هم الگو مشابه بود: حمایت سیاسی، تبلیغات بسیار، نمایش نزدیکی راهبردی، اما ناتوانی در تضمین سرنوشت متحد در لحظه تعیینکننده. این یعنی شکاف میان ادعای ژئوپلیتیک و ظرفیت واقعی روسیه، دیگر یک استثنا نیست؛ به قاعده تبدیل شده است.
در مورد ایران، این ضعف فقط سیاسی نیست؛ بُعد نظامی و فناورانه هم دارد. سالها سامانههای پدافندی روسی و همکاریهای نظامی مسکو به عنوان بخشی از بازدارندگی ایران تصویر میشدند. اما جنگ جاری نشان داد که این بازدارندگی، دست کم در شکل ادعاشدهاش، نتوانسته هزینه حملات را آنگونه که انتظار میرفت بالا ببرد. این فقط یک ناکامی برای ایران نیست؛ لطمهای است به اعتبار تسلیحات روسی و به افسانه کارآمدی چتر پدافندیای که سالها با تبلیغات بسیار فروخته شد. وقتی متحدان روسیه یکی پس از دیگری زیر فشار فرو میریزند و تجهیزاتش نیز نمیتوانند تصویری تعیینکننده از کارآمدی ارائه دهند، دیگر دشوار است که همچنان از مسکو به عنوان قدرتی همتراز آمریکا سخن گفت.
چین اما از جنس دیگری بازی میکند. پکن نه مانند روسیه درگیر فرسایش ژئوپلیتیک شده و نه اساساً حاضر است ایران را به محور یک رویارویی مستقیم با آمریکا تبدیل کند. منطق چین، نه همبستگی ایدئولوژیک با ایران، بلکه مدیریت موازنهای از روابط متداخل است. پکن بهصراحت بر آتشبس، مذاکره و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز تأکید کرده و در روزهای اخیر نیز همراه با پاکستان خواستار توقف درگیری و آغاز گفتوگو شده است. همین موضع نشان میدهد که اولویت چین، پیروزی ایران بر آمریکا نیست، بلکه مهار بحران و بازگرداندن ثباتی است که برای تجارت و انرژی حیاتی است. در این چارچوب، ایران برای چین مهم است، اما نه آنقدر که پکن بخواهد به خاطرش وارد تقابل پرهزینه با واشنگتن شود. چین در سالهای اخیر کوشیده هم با ایران کار کند و هم با عربستان و دیگر دولتهای عرب خلیج فارس؛ و این فقط یک توازن منفعل نیست، بلکه نوعی مهندسی فعالِ موازنه است که پیشتر در نقشآفرینی پکن در نزدیکی تهران و ریاض نیز دیده شد. در واقع، چین ثباتِ قابلکنترل میخواهد، نه غلبه یک اردوگاه بر اردوگاه دیگر. رابطه نزدیک چین با پاکستان هم باید در همین منطق فهمیده شود، نه در قالب یک بلوک ضدآمریکایی منسجم. پکن و اسلامآباد در سالهای اخیر بار دیگر بر شراکت «آهنین» خود و گسترش همکاری راهبردی تأکید کردهاند، و همین روزها نیز چین از نقش دیپلماتیک پاکستان در بحران ایران حمایت کرده است. اما این نزدیکی الزاماً به معنای صفآرایی چین به نفع ایران نیست. برعکس، برای پکن، پاکستان بیشتر یک گره ژئوپلیتیکی مهم در مسیرهای راهبردی، امنیت پیرامونی و دسترسی به اقیانوس هند است؛ نه پلی برای ورود به جنگی که میتواند کل موازنه منطقهای و جریان انرژی را بر هم بزند.
حتی از منظر اقتصادی نیز تصویر روشن است: چین منافع بسیار گستردهتری در کل منطقه دارد تا در یک همپیمانی خاص با ایران. حجم مبادلات چین با عربستان در سال ۲۰۲۴ بهمراتب بیشتر از تجارتش با ایران بوده و پکن همزمان با رقبای منطقهای تهران نیز روابط اقتصادی مهمی حفظ کرده است. به همین دلیل، سیاست واقعی چین نه «حمایت از ایران در برابر آمریکا»، بلکه حفظ دست باز خود میان بازیگران متعارض منطقه است.
🔺در برابر جنگ: متفکران جهان درباره جنگ چه میگویند؟
👈روزبه کردونی، سیاست پژوه
1️⃣ جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران «جنگ رمضان»، صحنهای بود که در آن، دستگاههای فکری جهان هم به کار افتادند. در یک ماه گذشته، از دانشگاهها تا اندیشکدهها و رسانههای بینالمللی، تحلیلهای متعددی درباره این جنگ منتشر شد؛ نه در قالب یک روایت واحد، انچه در این مجموعه مداخلات فکری به چشم میآید، نه وحدت نظری، بلکه نوعی همجهتی در به چالش کشیدن تجاوز ، جنگ و مداخله نظامی علیه ایران است.
2️⃣ اندیشمندانی از مکاتب متفاوت هر یک از زاویهای، این اقدام نظامی علیه ایران را به پرسش کشیدهاند.
3️⃣ در میان این روایتها، میتوان پنج صورتبندی اصلی را بازشناخت:
۱. تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder) — این جنگ و این ورود نظامی را نشانهای از انحراف درونی سیاست، فساد در سیاست خارجی و لغزش به سوی اقتدارگرایی میداند
۲. فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama) — این اقدام نظامی را خطای راهبردی و فاقد افق روشن تلقی میکند
۳. اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) — این جنگ را نزاعی بر سر اصل حاکمیت و برهمزننده نظم جهانی میخواند
۴. جفری ساکس (Jeffrey Sachs) — این حمله را نقض حقوق بینالملل و قواعد بنیادین نظم جهانی میداند
۵. جان میرشایمر (John Mearsheimer) — این جنگ را پیامد ساختار آنارشیک قدرت و پرهزینه و مسئلهزا ارزیابی میکند
4️⃣ این روایتها، با وجود تفاوتهای نظری، در یک نقطه به هم میرسند: نقد جنگ و این اقدام نظامی علیه ایران.
🛑جنگ علیه ایران، در همه آنها، پدیدهای مسئلهدار است-پرهزینه، منحرف، یا قابل پرسش است. هیچیک از این خوانشها، این جنگ را نمیپذیرد و هر یک، از درون منطق خود، آن را به چالش میکشد و نسبت به آن موضعی انتقادی اتخاذ میکند.5️⃣ این تفاوتها به سه صورتبندی فشردهتر فرو مینشینند: جنگ بهمثابه انحراف، جنگ بهمثابه خطای سیاستگذاری، و جنگ بهمثابه تعارض ساختاری.
🛑آنچه این متفکران میگویند، در نهایت چیزی جز این نیست که این جنگ و این حمله نظامی، انحراف است، خطاست، محصول تعارضی پرهزینه در ساختار قدرت. و در هر سه صورت، نه نقطه قوت سیاست، بلکه نشانهای از شکست و ناتوانی آن است.
پریکلس یونانی: «انسانی حقیقتا شجاع محسوب میشود که به بهترین شکل معنای آنچه در زندگی خوشایند و آنچه وحشتناک است را بداند و آنگاه بیهراس به پیشواز آنچه قرار است روی دهد برود.»
خوشایند و وحشتناک برای ایران را بشناسید و مذاکره کنید، و بیهراس به پیشواز هر طعنه بروید #برای_ایران.
@fazeli_mohammad
⭕️ آموزش در محاصره: از کرونا تا سیاست و جنگ
تجربۀ زیستۀ آموزشیِ بخش بزرگی از جوانان ایرانی طی سالهای اخیر در بستر رشتهای از وقایع پرتنش و گسسته شکل گرفته است: همهگیری کرونا که مدرسه و دانشگاه را برای مدتی طولانی به خانهها تبعید کرد، اعتراضات خیابانی و واکنشهای امنیتیِ متعاقبۀ حاکمیت که دوباره نظم تقویم آموزشی را برهم زد، تنشهای نظامی ایران با متجاوزان خارجی که حتی زمانبندی امتحانات در مدارس و دانشگاهها را دستخوش تعویق و تعلیق قرار داد، بهاضافۀ تعطیلیهای مکرر به سبب آلودگی هوا. تکرار این وقفهها آموزش رسمی را از یک مسیر پیوسته و پیشبینیپذیر به تجربهای ناپایدار بدل کرده است. از همینجا نگرانیها موضوعیت مییابد: وقتی نهاد مدرسه و دانشگاه دیگر نتوانند کارکرد حداقلیِ استمرار و انباشت دانش را تضمین کنند، چه بر سر کیفیت یادگیری و شکلگیری افقهای فکری یک نسل خواهد آمد؟
نسلی در چنین بستر ناپایداری بالیده است که مدرسه و دانشگاه را نه همچون ستونهای استوار بلکه به صورت ایستگاههایی موقت و گاه لغزان تجربه کرده است. آموزش رسمی در این وضعیت نه سازوکاری منظم و انباشتی بلکه شبکهای از تجربههای گسسته است با پیوندهایی غالباً سست و ناپایدار. نتیجۀ طبیعی چنین وضعیتی علیالقاعده تضعیف حافظۀ آموزشی و کاهش عمق یادگیری و شکلگیری نوعی مواجهۀ گذرا با دانش است.
بااینحال، این تصویر بههیچوجه به معنای تهیبودن این نسل از امکان یادگیری نیست بلکه بیشتر نشاندهندۀ دگرگونی مسیرهای آموزش است. بخشی از این نسل، بهویژه در طبقات متوسط و فرادست، بهواسطۀ دسترسی به منابع مالی و فرهنگی به سوی مسیرهای موازی یادگیری رفتهاند: کلاسهای زبان، مهارتهای دیجیتال، هنر و سایر آموزشهای غیررسمی. اما همینجا شکافی تعیینکننده سر برمیآورد: چنین امکاناتی برای بخشهای فرودست جامعه بهمراتب کمتر در دسترس است. ازاینرو، تلاطمهای آموزشی نهفقط مسئلۀ کیفیت یادگیری را پیش میکشند بلکه به تعمیق نابرابریهای آموزشی نیز دامن میزنند.
از سوی دیگر، دسترسی گستردۀ این نسل به اینترنت و رسانههای فرامرزی در حالت عادی میتوانسته افق زبانی و شناختیشان را گسترش دهد. تسلط نسبی به زبان انگلیسی برای بسیاری از آنان امکان اتصال مستقیم به جریانهای جهانی دانش و فرهنگ را فراهم کرده است. اما این امکان نیز خود در بستر همان تلاطمهای سیاسی مستمراً دچار اختلال میشده است. قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی اصولاً این شاهراه دسترسی به دانش را به مسیری ناپایدار بدل کرده است. در نتیجه، حتی این ابزار جبرانی نیز از ثبات لازم برخوردار نیست و تجربهای گسسته از یادگیری را بازتولید میکند.
بااینهمه، مسئلۀ اصلی نه فقدان استعداد یا انگیزه بلکه نبود ساختاری منسجم برای هدایت این ظرفیتهاست. آموزش رسمی، با همۀ کاستیهایش، کارکردی اساسی در نظمبخشی به فرایند یادگیری دارد، کارکردی که اکنون بهشدت تضعیف شده است. در غیاب این نظم، خطر پراکندگی و سطحیخوانی و فقدان عمق نظری افزایش یافته است. این خطر برای آن بخشهایی از جامعه که از منابع جبرانی محروماند البته دوچندان است.
ازهمینرو، شاید مهمترین وظیفۀ این نسل فعلاً ایستادن بر پای خویش در عرصۀ یادگیری باشد: ساختن نوعی انضباط درونی که بتواند تا حدی جای خالی انضباط نهادی را پر کند، بیآنکه از نابرابریهای واقعی غافل بماند. این به معنای انتخاب آگاهانۀ مسیرهای مطالعاتی و تعمیق دانستهها و پرهیز از سرگردانی در انبوه اطلاعات است. اگر آموزش رسمی به هر دلیل دچار اختلال شده، جبران این خلأ نه با حسرت بلکه با کنش فعال ممکن است. در دل همین تلاطمهاست که امکان زایش نوعی سوژۀ خودآموز و خوداتکا نهفته است، سوژهای که اگر بتواند بر پراکندگی غلبه کند و درعینحال نسبت به شکافهای اجتماعی حساس بماند شاید بتواند از دل محدودیتها افقی تازه برای نسل خویش بگشاید.
🆔 @mmaljoo
تله خود بزرگ پنداری
تاریخ جنگ های معاصر یک درس بزرگ دارد: دشمن ابتدا با رسانه شما را غول می کند، سپس در میدان واقعی نابودتان می کند.
در جریان حمله آمریکا به عراق، پروپاگاندای بین المللی از صدام یک سردار شکست ناپذیر ساخت. این تصویر دروغین چنان توانمند و طراحی شده بود که حتی در داخل ایران، برخی مسئولان و تحلیلگران ارشد دچار اشتباه محاسباتی شدند و پیشنهاد ائتلاف با عراق را دادند. آن ها واقعیت نسبت ۱ به ۳۰ قدرت آمریکا و عراق را فدای هیجانات رسانه ای کردند. نتیجه آن فریب، سقوط برق آسای بغداد و نابودی کامل ارتش عراق بود.
مرشایمر را دور بیندازید
امروز افرادی مثل مرشایمر مدام از قدرت بی رقیب ایران و ناتوانب رقبا سخن می گویند. نبایدپنداشت که این ها لزوما از سر خیرخواهی یا فهم استراتژیک است. این نوع باد کردن ایران می تواند یک تله استراتژیک برای دستگاه تصمیم سازی باشد به سه دلیل:
۱. کوری استراتژیک: وقتی باور کنیم شکست ناپذیریم، نقاط ضعف واقعی خود را نمی بینیم.
۲. توجیه حمله: بزرگ نمایی توان ایران، بهترین ابزار برای رقیب است تا به دنیا ثابت کند ایران یک تهدید فوری و جهانی است و باید پیشدستی کرد.
۳. اشتباه در برآورد: اگر دستگاه تصمیم گیر خیال کند نسبت قدرت واقعی ایران به رقبا، همان چیزی است که رسانه ها می گویند، دست به اقداماتی می زند که پایانش فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه گیری نهایی برای اتاق های فکر
پیام روشن است: بین بازدارندگی واقعی و بزرگنمایی رسانه ای مرز باریکی است.
دستگاه تصمیم سازی نباید اجازه دهد نارسیسیسم ملی (خودشیفتگی استراتژیک) جایگزین محاسبات دقیق ریاضی و نظامی ژئوپلیتیک شود. ستایش تحلیل گران غربی از قدرت ایران، نباید ما را به مسیر صدام حسین بکشاند که در توهم خالد بن ولید بودن، واقعیت ویرانگر موازنه قدرت را فراموش کرد.
کوتاه:
تعریف و تمجید دشمن و رسانه های خارجی، خطرناک تر از تهدیدهای آن هاست. قدرت را باید در واقعیت میدان و سفره مردم دید، نه در مقالات مرشایمر.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
ساده سازی تحلیلی یکی از عوامل اصلی شرایط امروز ایران هست. بعنوان مثال استدلالی که میگوید «هزینه تخریب زیرساخت در قیاس با فساد گسترده در کشور کمتر یا ناچیز است» مبتنی بر یک مغالطهی همارزی کاذب (false equivalence) است، زیرا دو پدیده با ماهیت کاملاً متفاوت را همتراز فرض میکند.
در ادبیات اقتصادی، فساد بهعنوان نوعی «نشتی» در سیستم شناخته میشود؛ یعنی بخشی از منابع هدر میرود، اما ساختار تولید و امکان فعالیت اقتصادی همچنان برقرار است. شواهد تجربی نشان میدهد که حتی در شرایط فساد بالا، این پدیده معمولاً سالانه حدود ۲ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی را کاهش میدهد و راهحل آن نیز در چارچوب اصلاحات نهادی و بهبود کارایی حکمرانی تعریف میشود. در مقابل، تخریب زیرساخت یک شوک مستقیم و بنیادی به ظرفیت تولید است. برآوردهای اولیه نشان میدهد که هزینه جایگزینی صنایع پتروشیمی و فولادِ آسیبدیده، بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار، معادل حدود ۲۰ تا ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی، است و فرایند بازسازی آن دستکم ۸ تا ۱۰ سال زمان میبرد.
مکانیزم اثر تخریب زیرساخت بسیار واضح است. وقتی زیرساختهای اقتصادی تخریب میشوند، ظرفیت تولید بهطور مستقیم کاهش مییابد؛ کارخانهها از کار میافتند یا با ظرفیت پایین کار می کنند، زنجیرههای تأمین مختل میشود و صادرات کاهش مییابد. این کاهش تولید، درآمد بنگاهها و دولت را کاهش میدهد و توان مالی برای بازسازی را محدود میکند. همزمان، بهدلیل نبود زیرساخت و افزایش ریسک، سرمایهگذاری جدید متوقف میشود و پروژههای توسعهای شکل نمیگیرند. نیروی کار بیکار میشود یا مهاجرت میکند و لذا سرمایه انسانی می تواند کاهش یابد، بنابراین حتی پس از بازسازی، بهرهوری و ظرفیت تولید بهسرعت بازنمیگردد. در نتیجه، اقتصاد نه تنها در کوتاهمدت کوچکتر میشود، بلکه سرعت رشد بلندمدت آن نیز کندتر می شود. دادههای تجربی نشان میدهد در دوره بازسازی کشورهایی مانند عراق و سوریه، بین ۲۰ تا ۵۰ درصد درآمدهای بالقوه آینده از دست رفت. این به معنای یک «زیان تجمعی بیندورهای» است: یعنی علاوه بر هزینههای مستقیم بازسازی، یک جریان طولانی از درآمدهای از دسترفته نیز به اقتصاد تحمیل میشود.
علاوه بر اثر مستقیم بر تولید، تخریب زیرساخت می تواند زمینهساز فساد گستردهتر در آینده نیز شود. تجربه بازسازی عراق پس از جنگ دوم خلیج فارس نشان می دهد، وقتی منابع بازسازی محدود هستند و پروژههای بزرگ در اختیار نهادها یا شرکتهای اندک قرار میگیرد، ضعف نظارت و شفافیت ایجاد میشود و فرصت سوءاستفاده افزایش مییابد. در این شرایط، افراد و سازمانها میتوانند رانتخواری کنند، قراردادها را پیچیده کنند و منابع موجود را به نفع خود مصادره نمایند. این چرخه باعث میشود ناکارآمدی و فساد از سطح جاری فراتر رود و خود مانعی برای رشد و بازسازی پایدار اقتصاد شود. به بیان ساده، تخریب زیرساخت نه تنها تولید و درآمد آینده را کاهش میدهد، بلکه محیطی برای افزایش فساد ایجاد میکند و یک چرخه معیوب به وجود میآورد که اصلاح آن بسیار دشوارتر و پرهزینهتر است.
بنابراین، قیاس فساد با تخریب زیرساخت، نادیده گرفتن تفاوت اساسی میان «کاهش کارایی در یک سیستم» و «نابودی بنیانهای تولید» است. راهحل فساد، اصلاح و بازطراحی نهادهاست؛ اما تخریب زیرساخت، اقتصاد را وارد یک تله بازسازی طولانی، پرهزینه و همراه با کاهش پایدار رشد میکند. در نتیجه، چنین قیاسی یک خطای تحلیلی جدی است: برای حل یک مشکل قابل اصلاح، هزینهای تحمیل میشود که هم بزرگتر است، هم ماندگارتر، و هم از نظر توسعهای بهمراتب مخربتر.
@Iran_Simorq
حالم خوب است. کاری کرده ام که به آن باور دارم.
همان طور که شب یلدای ۱۴۰۱ وقتی به زندان اوین رفتم تا برای زندانیان بنوازم حال خوبی داشتم. از همه ی ممنوعیت های کاری و مسافرتی ام شاد بودم چون نتیجه ی باورهایم بود.
دیروز با زنبیلی از میوه ، کیفی از وسایل ، ساز ، فرش خانه ام و یک گیگ vpn که از پونک خریده بودم که کفاف اینستاگرام را هم نمی داد به نیروگاه برق آمدم.
یک هفته قبل یکی از عزیزترین های زندگی ام که محدودیت توان در راه رفتن دارند ، به من گفتند «اگر برق رو بزنه چطور از طبقه ی چهارم با پله پایین بیام؟»
به او گفتم به نیروگاه برق خواهم رفت. نه فقط برای شما. برای ایران. بعد سرم را به سمت نیمروی روی میز گرداندم تا اشکش را نبینم.
امشب به شما عزیزانم می گویم :
رسانه های دنیا و هنرمندان ایران و جهان در این دو روز کاری کردند که حتی یک بار خلا نداشتن اینستاگرام در این روزها را حس نکردم. تا آخر عمر قدردان همه ی شما هستم.
به من برای این جمله ی آخر اعتماد کنید :
خدای دماوند با شماست…
به امید صلح و سرافرازی
برای ایران و جهان
علی قمصری
نیروگاه برق دماوند
#به_نام_ایران
#مراقبت_از_ایران
@benameiran404
دیروز پدر و مادرم دوباره زنگ زدن، دومین بار تو این ۳۹ روز از وقتی که جنگ شروع شده.
بوشهرند… همونجایی که نیروگاه هستهایه.
گفتم حالتون خوبه؟
بابام گفت خوبیم… ولی نگران مملکت و مردم ایرانیم.
حتی وسط جنگ هم نگران ایرانه، مثل همیشه.
گفتم تنها هستین؟
گفت نه، خواهرت با همسرش و بچهها از تهران اومده بودن پیش ما. خونهشون اکباتانه، نزدیک مهرآباد… اونجا رو زده بودن.
گفتم الان کجان؟
گفتن برگشتن… چون بوشهر رو هم دارن میزنن. پایگاه هوایی و دریایی نزدیک شهر رو زدن.
گفتم نیروگاه هستهای چی؟
گفت چند بار زدن… خطر نشت تشعشع هم هست.
گفتم چرا نمیرید؟ چرا از اونجا نمیزنید بیرون؟
یه لحظه سکوت شد.
بعد صدای مادرم از پشت تلفن اومد:
«آرش، ما هم مثل بقیه مردم. همینجا دنیا اومدیم… همینجا هم میمیریم.»
گلوم گرفت… هیچی نتونستم بگم.
بابام گفت:
«آرش، هر اتفاقی افتاد یادت باشه که
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم»
مثل همیشه پشت تلفن چند بیت شعر میخونه.
میخواستم یه چیزی بگم
ولی تماس قطع شد.
و من هنوز منتظرم …
منتظر فردا
امید که «خدای ایران»، کشور و ملت ایران را ایمن نگاه دارد!
@Iran_Simorq
✍🏻
شما اگر اهل نوشتن باشید، بهویژه در شبکههای اجتماعی که شتابش بالاست، احتمالا راحتتر تشخیص میدهید اگر نویسنده داشته گریه میکرده موقع نوشتن متن.
کلمات برخی از تحلیلهایی که این چند روز میخوانم خیس از اشک است. از آن مهندسی که برای فولاد مبارکه نوشته، یا آنکه برای پل کرج، یا پتروشیمی یا آن یکی که برای انسیتو پاستور.
میبینی متن جدی آدم فنی یا دانشگاهی هر چه پیشتر میرود از زبان رسمی فاصله میگیرد، کلماتش از رسمیت میافتند و میغلتد به قربانصدقه رفتن. معلوم است رها کرده کلمات را با اشک... گاهی سطرهای پایانی خود نامه عاشقانه است با زبان شرمنده و ناشیانه.
قربان صدقه ایران، قربان صدقه شهرهای ایران، دشت و دمن و خیابانها و خانههایش، قربان صدقه کتابهای سوخته در دفتر دانشگاه شریف، قربان صدقه طوطیهای باغ انسیتو پاستور، قربان صدقه انعکاس تصویر ستونهای چهلستون ... پیداست اشکها تا زیر چانه رسیده و مچاله شده نویسنده شق و رق تا نوشته این کلمات را.
@neocritic
🎥 علی قمصری با تار ایرانی سپر برق تهران میشود تا چراغ هیچ خانهای خاموش نشود
🔹«علی قمصری» میگوید از امروز به عنوان هنرمندی مستقل، برای جلوگیری از حمله به زیرساختهای ایران، با سازش برای مدتی در نیروگاه برق دماوند (بزرگترین نیروگاه برق منطقه و بزرگترین تأمینکننده برق تهران) مستقر میماند و مینوازد.
🔹قمصری این پویش را با این پیام آغاز میکند: شاید اینکه موسیقی چراغ و نور زندگی انسانهاست در این پویش بتواند مفهومی ملموستر پیدا کند و کمک کند چراغ همه خانهها روشن بماند.
Asriran.com
@MyAsriran
⭕️ جنگِ تمیز در ذهنهای کثیف
مقصر، بیتردید، جمهوری اسلامی است که نسلی را در دامان نظام آموزشی و اجتماعی فلجشدهاش پرورانده که حتی ابتداییترین بدیهیات عقل سلیم را هم نمیفهمند. نمونهاش همین کاربر حقیرِ شبکهٔ ایکس که چکیدهٔ یاوهاش چنین است: بمباران کنید، اما لطفاً مؤدبانه و با دقت که به مردم آسیبی نرسد!
این همان اوج نفهمیِ آراسته به ژست سیاسی است، نمایش عریانِ حماقتِ بیمرز که با وقاحت در لباس تحلیل عرضه میشود: خیال خامِ کسی که میپندارد جنگ را میشود مثل یک پروژهٔ مهندسیِ تمیز مدیریت کرد و ویرانی را با چند قید اخلاقیِ دلخواه بیخطر ساخت.
نادانِ مدعی چنان از فهم ابتدایی واقعیت تهی است که گویی حتی یک لحظه هم به معنای جنگ فکر نکرده: جنگ یعنی تخریبِ کور، یعنی نابودیِ زیرساخت، یعنی لهشدن زندگی مردم، نه پروژهٔ مهندسیِ اتوکشیده با دستورالعمل اخلاقی. این سطح از نفهمی فقط خجالتآور نیست، خطرناک است، چون خشونت را بزک میکند و فاجعه را به نام عقلانیت میفروشد، بیآنکه بفهمد نخستین قربانی همین توهمات دقیقاً همان مردمیاند که بهدروغ ادعای دفاعشان را دارد.
🆔 @mmaljoo
یادداشتهای بغداد
نویسنده: نُها الراضی، مترجم: مریم مؤمنی، ۱۳۹۸، نشر چشمه
از مقدمهی مترجم:
نُها الراضی (۲۰۰۴ – ۱۹۴۱) هنرمندی عراقی بود که در یادداشتهای روزانهاش چهرهی متفاوتی از عراقی که تاکنون شنیدهایم ترسیم کرده و نشان میدهد عراقی که با قدمت چندهزار سالهاش گهوارهی تمدن بشر بوده، چهطور درچند دهه چنان ویران میشود که بازسازی آن در افق روزگارِ امروز به امری محال میماند. ... یادداشتهای روزانهی او، از روایتهای بزرگ ایدئولوژیک فاصله میگیرد تا تنهاییِ آدمی در شبهای بمباران و شرایط آخرالزمانیِ زندگی در دورهی جنگ و تحریم را ثبت کند؛ و در عین حال ردپای زندگی و زیبایی را هم نشانمان دهد.
تاریخ شروع این یادداشتها ژانوهی ۱۹۹۱، همزمان با زمزمههای شروع جنگ اول خلیج فارس است و پایان آن، مارس ۲۰۰۳. در این مدت عراقی که هنوز از جنگ هشت ساله با ایران نفس تازه نکرده چند جنگ ویرانگر دیگر را پشتسر میگذارد. اینبار قوای بینالمللی به سرکردگی آمریکا و پشت سر آن، تحریمهای کمرشکنی که اندک رمقهای باقیمانده را هم از تهماندهی منابع و ذخایر آن سرزمین بیرون میکشد و مردم را در بیپناهترین وضع ممکن اقتصادی و اجتماعی رها میکند. سال ۲۰۰۳، پس از حملهی یازده سپتامبر و برای انتقامجوییِ دوباره از صدام، و اینبار به قصد ویرانی کاملِ او، یکبار دیگر آمریکای وحشتزده دنیا را علیه عراق بسیج میکند و جنگی دیگر بر سر مردمان آن آوار میکند. ...
نُها، لابهلای ماجراهای شخصیاش، زندگی روزمرهی مردم بغداد را هم شرح میدهد؛ کمآبی، غذایی که در نبودِ برق و ازکار افتادن یخچالها باید پیش از فاسد شدن خورده شود، زندگی دهقانی، سروصدا و کمخوابی، آرامشی که از زندگیها رخت بربسته و مردمی که از ترس و کمبودها و هراسهای همگانی به هم پناه میآورند. بنزین، ارزشمندتر از الماس میشود،... وقتی بنزین نیست، رفتوآمد آدمها هم محدود میشود؛ مردم منزوی میشوند و زندگی شهری به کل مختل میشود. چون شهر یعنی مسافتهای طولانی، یعنی رفتوآمد روزمره از این سر تا آن سر شهر برای رفع نیازهای اولیهی فدی و اجتماعی؛ و وقتی اینها ممکن نباشد، همهچیز خلاصه میشود به محله و خانه و جماعت دوروبر.
وجه دیگر این زندگی دهقانی کمبود اطلاعات و نبود رسانهی مناسب است؛ آنهم در فضایی که بیاعتمادی زیادی به رسانههای داخلی و خارجی وجود دارد. منابع خبری مردم محدود است، رفتوآمدها قطع شده و هرچه هست، پروپاگاندای جنگ است، هم از سوی رژیم صدام و هم از سوی رسانههای غربی. چهطور میشود از بین شعارها و رجزها و تهدیدهای دوطرف، از واقعیت ماجراها آگاه شد؟ ... نُها از تنهایی مینویسد؛ از تنهایی خود و از تنهایی مردم عراق، زیر هجوم همهجانبهی نیروهای خارجی و سیاستهای خودخواهانهی داخلی...
«یادداشت های بغداد» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/91135
📝 بیانیه انجمن علمی مطالعات صلح ایران در خصوص مخاصمات مسلحانه و تجاوز نظامی به ایران
🔻فروردین ۱۴۰۵
✅ انجمن علمی مطالعات صلح ایران، با ابراز نگرانی عمیق از بنبست در مذاکرات دیپلماتیک و آغاز توسل به زور علیه تمامیت ارضی ایران، ورود این مخاصمه مسلحانه به هفته پنجم را تهدیدی بنیادین علیه صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی میداند.
✅ این انجمن به عنوان نهادی علمی، ضمن قدردانی از مدافعان وطن در مقابله با تجاوز به خاک ایران در رسالت خود میداند که فارغ از صفبندیهای سیاسی، توجه جامعه جهانی، نهادهای حقوقی بینالمللی و وجدانهای بیدار دانشگاهی را به نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل در جریان این مخاصمات جلب نماید:
🔻۱. نقض ممنوعیت توسل به زور (منشور ملل متحد):
آغاز عملیات نظامی علیه قلمرو یک کشور دارای حاکمیت، نقض صریح بند ۴ ماده ۲ منشور ملل متحد است. این اقدام نظامی، فاقد توجیه حقوقی در چارچوب «حق دفاع مشروع» (ماده ۵۱ منشور) بوده و بر اساس قطعنامه ۳۳۱۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد (مصوب ۱۹۷۴)، مصداق بارز «تجاوز نظامی» (Aggression) تلقی میگردد و مسئولیت بینالمللی دولتهای مهاجم را در پی دارد.
🔻۲. نقض فاحش حقوق بینالملل بشردوستانه (اصل تفکیک):
گزارشهای ناظر بر هدف قرار دادن و ترور مقامات رسمی و به ویژه تلفات گسترده غیرنظامیان (از جمله دانشآموزان در مناطقی نظیر میناب) و آوارگی دهها هزار شهروند، حاکی از نقض جدی کنوانسیونهای چهارگانه ژنو (۱۹۴۹) و پروتکلهای الحاقی آن (۱۹۷۷) است. نادیده گرفتن «اصل تفکیک» (Principle of Distinction) میان نظامیان و غیرنظامیان، بر اساس اساسنامه رم (Rome Statute)، میتواند به عنوان «جنایت جنگی» (War Crimes) توسط محاکم ذیصلاح بینالمللی مورد پیگرد قرار گیرد.
🔻۳. تخریب زیرساختهای غیرنظامی و اماکن تحت حمایت: انهدام گسترده منازل مسکونی، مدارس (مدرسه میناب)، بیمارستانها و مراکز دانشگاهی، با اصول حقوق عرفی بینالملل در تضاد مطلق است. بر اساس حقوق بشردوستانه، حمله عمدی به اهداف غیرنظامی و مراکزی که فاقد هرگونه کارکرد نظامی هستند، اکیداً ممنوع بوده و مصداق تخریب نامتناسب و غیرضروری است.
🔻۴. تعرض به میراث فرهنگی بشریت: آسیبرسانی به اماکن تاریخی و میراث فرهنگی دیرینه ایران در اثر استفاده از تسلیحات مخرب، ناقض «کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه در خصوص حفظ اموال فرهنگی در زمان جنگ مسلحانه» است. میراث تاریخی ایران صرفاً متعلق به یک مرز جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از حافظه تمدنی و «میراث مشترک بشریت» است که تخریب آن، خسارتی جبرانناپذیر به تاریخ و فرهنگ جهانی وارد میسازد.
🔻۵. پیامدهای ژئوپلیتیک و تهدید صلح پایدار: مطالعات علمی صلح نشان میدهد که با توجه به جایگاه حساس ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران در منطقه، بیثباتسازی این کشور از طریق مداخله نظامی، نه تنها به تقویت حقوق بشر منتهی نخواهد شد، بلکه چرخه خشونت و افراطگرایی را در خاورمیانه تعمیق بخشیده و چشمانداز دستیابی به صلح پایدار را برای دههها به تعویق میاندازد. امنیت و ثبات منطقه، در گرو حفظ تمامیت ارضی و ثبات ساختاری ایران است.
✅ انجمن علمی مطالعات صلح ایران، به نام انسانیت، عقلانیت و صلح مبتنی بر عدالت، از شورای امنیت سازمان ملل متحد، دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ)، مجامع علمی و تمامی نهادهای مدنی مستقل در سراسر جهان تقاضا دارد تا در برابر این رویه غیرقانونی سکوت نکنند. ما خواستار اعمال فشار حداکثری دیپلماتیک و حقوقی برای توقف فوری مخاصمات (آتشبس)، رعایت کامل حقوق بشردوستانه و ارجاع پروندهی نقض حقوق بینالملل به مراجع ذیصلاح هستیم. صلح پایدار، تنها از مسیر احترام بیقید و شرط به حقوق بینالملل و نفی خشونت نظامی محقق خواهد شد.
https://ipsan.ir/1405/01/12/بیانیه-انجمن-علمی-مطالعات-صلح-ایران-در-2/
️ ⭕️ پافشاری بر تهاجم خارجی: منطقها و توجیهها
استمرار پافشاری بخشی از ایرانیان در دفاع از تهاجم خارجی نه نشانهٔ بیخبری از واقعیت که نشانهٔ کوششی است برای نگهداشتنِ معنا در دلِ واقعیتی که جنگ را هر روز هر چه بیمعناتر میکند. دفاعیهشان پیش از آغاز جنگ بر تصویری استوار بود از فشاری که میتواند موازنهها را بر هم بزند و گرهی را که از درون گشوده نمیشود از بیرون بگشاید. رنجافزاییهای جنگ در آن تصویر همچون هزینهای محدود و گذرا فهم میشد و زمان نیز در تصورشان به یک لحظهٔ سرنوشتساز تقلیل مییافت. اما اکنون، با کشآمدنِ جنگ، همان تصویر تَرَک برداشته است بیآنکه الزاماً فروبپاشد. در دلِ این تَرَکها نهفقط تردید بلکه صورتبندیهای تازهای از توجیه و بازتفسیر شکل گرفتهاند که هنوز امکانِ دفاع از تهاجم خارجی را زنده نگه میدارند.
پافشاری داخلنشینان بر دفاع از تهاجم خارجی بر بسترِ بنبستِ سیاسیِ مزمن شکل گرفته است. برای کسانی که سالها در متنی از افقِ بسته و احساسِ بیقدرتی زیستهاند تهاجم خارجی هنوز میتواند در مقامِ «آخرین امکان» ظاهر شود، نه همچون گزینهای مطلوب بلکه چونان راهی برای برهمزدنِ تعادلی که از درون بر هم نخواهد خورد. اینجا محاسبهای سیاسی در کار است: اگر ساختِ قدرت از درون اصلاحناپذیر باشد، هر نیرویی که بتواند موازنه را بر هم بزند، حتی بیرونی و خشونتبار، میتواند حاملِ نوعی گشایش تلقی شود. اما این محاسبه بدون یک جابهجاییِ روانی پایدار نمیماند. رنجِ جنگ، در این نگاه، نه نفیِ فرضِ اولیه بلکه «بهای ناگزیر» جنگ است. بدینسان، تجربهٔ درد به بازاندیشی نمیانجامد بلکه درونِ همان روایتِ پیشین جذب میشود.
میان خارجنشینان اما فاصلهٔ جغرافیایی عملاً امکانِ نوعی بازچینشِ ادراک را فراهم میکند. تصاویرِ رنج، هرچند پرقدرت، بهتنهایی تعیینکننده نیستند و چهبسا همزمان دو معنا یابند: برای برخیها نشانهٔ ضرورتِ توقف جنگ اما برای دیگران چهبسا گواهی بر نیمهکارهبودنِ کار. این دوگانگی اصولاً ریشه در موقعیتِ سیاسیِ نیروها دارد. برای بخشی از اپوزیسیون، تهاجم خارجی جزئی از یک استراتژیِ کلانتر برای تغییرِ رژیم است، نوعی استراتژی که بر ائتلاف با قدرتهای خارجی و تشدیدِ فشار تکیه دارد. در این نگاه، جنگ نه یک خطا یا انحراف بلکه یکی از گامهای مسیرِ تغییر تلقی میشود و رنجافزاییهای جنگ نیز درونِ منطقِ «هزینه برای گذار».
وانگهی، رقابتهای درونِ اپوزیسیون نیز به استمرار پافشاری بر دفاع از تهاجم خارجی دامن زده است. در فضایی که نیروها برای جلبِ حمایت و کسبِ مشروعیت رقابت میکنند اتخاذِ مواضع تندروانهتر میتواند به سرمایهٔ سیاسی بدل شود. دفاع از تهاجم خارجی، در این معنا، فقط یک داوری نیست بلکه نشانهای از قاطعیت و همسویی با بازیگرانِ قدرتمند منطقهای و جهانی است. عقبنشینی از چنین موضعی نیز پرهزینه است زیرا چهبسا به استهلاک چنین سرمایهای بینجامد.
سازوکارهای شناختی، در این میان، نقشِ پیونددهنده را بازی میکنند. پذیرشِ این که حمایت از تهاجم خارجی میتواند به رنجهای گسترده انجامیده باشد مستلزمِ مواجهه با نوعی مسئولیت اخلاقی است، مواجههای که غالباً با مقاومت روبهرو میشود. در نتیجه، واقعیت بازتفسیر میشود: رنجافزاییهای جنگ را یا کوچکنمایی میکنند یا به پای ضرورتهای بزرگتر مینویسند یا به عاملِ دیگری نسبت میدهند. این بازتفسیر عملاً امکانِ حفظِ انسجامِ روایت را فراهم میکند، حتی وقتی شواهد بهجد تضعیفش کرده باشند.
همچنین باید به ادراکِ خاصی از «زمانِ سیاسی» توجه کرد. برخیها هنوز تصور میکنند جنگ ضرورتاً به یک نقطهٔ سرنوشتساز خواهد رسید، نقطهای که اگر فشار بهاندازهٔ کافی تشدید شود میتواند به گسست بینجامد. در این افق اصولاً کشآمدنِ جنگ نه نشانهٔ بنبست بلکه بخشی از مسیر تلقی میشود. این تعلیقِ امید، در واقع، امکانِ تعویقِ داوری را فراهم میکند: تا زمانی که «شایدِ فردا» زنده است «واقعیتِ امروز» میتواند تحمل شود.
نهایتاً این که دلیلِ ادامهٔ دفاع از تهاجم خارجی را میتوان سادهتر دید: برای این گروهها جنگ هنوز ابزاری برای تغییر موازنهٔ قدرت است، حتی اگر هزینههایش سنگین باشد. آنان رنجهای موجود را نه انکار بلکه در چارچوبِ یک هدفِ بزرگتر معنا میکنند: تغییر بنیادین موازنهٔ قوا که میاندیشند بدون این فشار رخ نخواهد داد. به همین دلیل، تا وقتی تصور کنند که جنگ، حتی به صورت فرسایشی، میتواند قدرتِ مسلط را ساقط کند دفاعپذیر تلقیاش خواهند کرد. این موضع زمانی تغییر میکند که این پیوند میان «جنگ» و «امکانِ تغییر» در ذهنشان از هم بگسلد، یعنی وقتی دیگر ببینند جنگ نه مسیر موردنظرشان را طی کرده نه به مقصد مطبوعشان رسیده.
🆔 @mmaljoo
️ ⭕️ دگردیسیِ نگاهِ برخی داخلنشینان و خارجنشینان به تهاجم خارجی
دگردیسیِ بخشی از ایرانیانِ مدافعِ تهاجم خارجی نه نشانهٔ توبه که نشانهٔ برخوردِ بیواسطۀ خیال با واقعیت است. پیش از آغاز حمله، جنگ برای عدهای تصویری دوردست بود: ضربههایی دقیق، فروپاشیِ سریع، و افقی که گویا رهایی را دسترسپذیر میکرد. در آن تصویر، دود بود اما بوی سوختن نبود، انفجار بود اما صدای بمبها شنیده نمیشد. اما اکنون، پس از یک ماه، همان تصویر تَرَک برداشته است. از دلِ این تَرَکها تجربههای زیستهای سر برآوردهاند که دیگر نمیتوان نادیدهشان گرفت.
برای بخشی از مدافعانِ داخلنشینِ تهاجم خارجی، چرخش از دلِ تماسِ مستقیم با جنگ برآمده است. حمایتِ دیروز در بستری شکل گرفته بود که زندگیِ روزمره پیشاپیش آکنده از انسداد و خستگی بود: تورم شدید قیمتها، افق بسته، احساسِ بیقدرتی. در آن وضعیت، میل به «رخدادی بیرونی» تقویت میشد، رخدادی که قرار بود گره را با یک ضربۀ قاطع بگشاید. اما اکنون همان زندگیِ روزمره زیر فشار جنگ به شکلی دیگر دگرگون شده است: طنین مهیب انفجار، اختلال در درمان، ناامنیِ پراکنده، انواع اضطرابهایی که در لایههای ریزِ زیستِ روزمره نفوذ کردهاند. آنچه پیشتر به صورت یک «امکان» تصور میشد حالا به صورت «وضعیت» تجربه میشود. تفاوتی است تعیینکننده.
در مقابل، برای بخشی از مدافعانِ خارجنشینِ تهاجم خارجی، دگردیسی نه از تماسِ مستقیم که از تغییر در آنچه میبینند و میشنوند آغاز شده است. پیش از جنگ، روایتها غالباً یکدست و سادهساز بودند: ویدئوهای کوتاه از «حملاتِ تمیز»، تحلیلهایی که از «هزینههای محدود» سخن میگفتند، و مقایسههایی که تاریخ را به الگوهایی آماده فرو میکاستند. اما از وقتی تهاجم آغاز شد، تدریجاً تصاویر دیگری میدان را پر کردهاند: بیمارستانهایی که مجروحان جنگی را تیمار میکنند، قبرستانهایی که تنهایی لهشده را در خود جای میدهند، خانوادههایی که در پیِ خانهای امن سرگرداناند، کودکانی که ترس را به زبان نمیآورند اما در نگاهشان حمل میکنند. این تصاویر، حتی از پشتِ فاصلهٔ جغرافیایی، نیرویی دارند که روایتهای پیشین را میفرسایند و فاصله را کم میکنند و تردید را به درونِ یقینهای پیشین میفرستند.
اما شاید مهمترین شکاف در سطح اخلاقی و عاطفی باشد. جنگ، تا پیش از وقوع، میتوانست در قالب اعداد و تحلیلها و «گزینههای سیاستی» فهم شود. اما از وقتی شروع شد، بدنها و زندگیها به مرکز صحنه بازگشتهاند. تلفات غیرنظامیان و آوارگی و رنجی که بیواسطه دیده و شنیده میشود آن فاصلۀ سرد تحلیلی را تا حدی از میان برده است. برای بسیارانی، دفاع از تهاجم زمانی ممکن بود که رنج عمدتاً انتزاعی بود. اکنون که رنجها چهره و نام یافتهاند آن دفاع دشوار شده است، گاه نیز اصلاً ناممکن.
از دلِ این دو مسیر، یکی تماسِ مستقیم در داخل و دیگری مواجهۀ غیرمستقیم در خارج، یک جابهجاییِ آرام اما عمیق شکل گرفته است. کسانی که دیروز از «فشارِ خارجی» همچون اهرمِ گشایش سخن میگفتند، امروز با این پرسشِ ساده اما سنگین روبهرو شدهاند: این فشار دقیقاً کجا را میگشاید؟ وقتی هر ضربه نهفقط بر یک هدفِ نظامی که بر تار و پودِ زندگیِ جمعی فرود میآید، مرز میان «ابزار» و «ویرانی» مخدوش میشود. جنگ اکنون دیگر نه یک گزینۀ انتزاعی در میان گزینهها بلکه واقعیتی است که خود را در قبضۀ زمان و مکان تحمیل میکند، با درد، با رنج، با پریشانی.
وانگهی آن تصورِ پیشین که تهاجم میتواند بهسرعت موازنهها را به نفع تغییر بر هم بزند در عمل با تأخیری فرساینده جایگزین شده است. نه فروپاشیِ فوری رخ داده، نه گشایشِ وعدهدادهشده. در عوض، چیزی که پدیدار شده کشآمدنِ نااطمینانی است: تعلیقِ طولانی، تمرکزِ بیشترِ قدرت، و عقبنشینیِ سیاست به نفعِ اضطرار. برای بسیارانی، این نخستین مواجهۀ نزدیک با این واقعیت است که جنگ نه میانبُر که راهی است که مقصد را دورتر میکند.
دگردیسی از این راه رخ داده است: نه با یک استدلالِ تازه بلکه با انباشتِ تجربههای زیستهای که دیگر در چارچوبهای قبلی جا نمیگیرند. آن که دیروز از دور به جنگ مینگریست، چه داخلنشین و چه خارجنشین، امروز در مجاورتِ پیآمدهای جنگ ایستاده است: یکی با لمسِ مستقیم، دیگری با دیدنِ بیواسطۀ رنج از خلال تصویر. مجاورت نیز همیشه داوری را تغییر میدهد. اگر تغییری در موضعها دیده میشود ازآنروست که واقعیت، بیآنکه اجازه بگیرد، جایِ روایتها را تنگ کرده است. در این تنگنا بسیارانی ناچار شدهاند از نو ببینند، از نو بسنجند، و از نو موضع بگیرند.
🆔 @mmaljoo
📝جنگ آینده ی کودکان را نشانه گرفته
🔻 گروه صلح و کودک انجمن علمی مطالعات صلح ایران، فروردین ۱۴۰۵
✅ جنگ، هر جا که آغاز شود، پیش از هر چیز زندگی انسانها و آینده کودکان را نشانه میگیرد. در میان همه قربانیان خشونت، کودکان بیپناهترین و در عین حال آسیبپذیرترین قربانیاناند؛ آنان که نه در تصمیمگیریها نقشی دارند و نه در شکلگیری منازعات سهمی، اما بیشترین آسیب را متحمل میشوند.
✅ گروه صلح و کودک انجمن علمی مطالعات صلح ایران با اندوهی عمیق نسبت به تحمیل جنگ علیه ایران و پیامدهای انسانی آن، نگرانی جدی خود را درباره آسیبهای وارد شده به کودکان و دیگر غیرنظامیان اعلام میکند. این رخدادها در شرایطی روی داده است که تلاشهای دیپلماتیک و گفتوگوهای بینالمللی برای کاهش تنش و حرکت به سوی صلح در جریان بوده است؛ امری که تلخی این حوادث را دوچندان میکند.
✅ در میان این رویدادهای دردناک، در سال جاری و در جریان جنگ دوازدهروزه و جنگ تحمیلی فعلی بر ایران، شاهد کشته و مجروح شدن کودکان بیگناه بودهایم. از جمله، جان باختن ۱۷۰ کودک در حملات اخیر به مدرسه «شجره طیبه» در میناب، زخمی عمیق بر وجدان انسانی بر جای گذاشته است. کودکانی که باید در فضای امن مدرسه به آموختن، بازی و تجربه کودکی میپرداختند، قربانی خشونتی شدند که هیچ نسبتی با جهان کودکی ندارد. یاد و نام این کودکان، مسئولیت سنگین جامعه انسانی را برای پاسداری از امنیت کودکان در هر شرایطی یادآور میشود.
🔻همچنین با احترام و اندوه از کادر درمانی و کارکنان اداری مدارس و درمانگاهها یاد میکنیم که در مسیر خدمت به جامعه فعالیت میکردند و در جریان این حوادث آسیب دیدند یا جان خود را از دست دادند.
✅ آسیب دیدن فضاهایی که برای آموزش،
درمان و ارائه خدمات عمومی شکل گرفتهاند، نشانهای نگرانکننده از گسترش خشونت به حوزههای کاملاً غیرنظامی است.
پیامدهای این جنگ تحمیلی بر ایران، تنها به جان انسانها محدود نشده و زیرساختهای غیرنظامی کشور نیز دچار آسیبهای جدی شده است؛ زیرساختهایی که برای زندگی روزمره مردم، آموزش کودکان، سلامت جامعه و توسعهی آیندهی یک کشور حیاتی هستند.
🔻تخریب چنین ظرفیتهایی میتواند آثار انسانی و اجتماعی بلندمدتی بر جای بگذارد و آینده نسلهای بعدی را تحت تأثیر قرار دهد.
✅ ایران در طول تاریخ و سنت فرهنگی خود همواره بر ارزش صلح، گفتوگو و همزیستی تأکید داشته است، همچنین جامعه ایرانی بارها نشان داده که امنیت و آرامش را بر خشونت و درگیری ترجیح میدهد. از این رو، هرگونه گسترش جنگ و خشونت که به جان غیرنظامیان، بهویژه کودکان، آسیب برساند با اصول انسانی، اخلاقی و حقوق بشردوستانه در تعارض است.
🔻گروه صلح و کودک از جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی همچون یونیسف، یونسکو، دفتر نماینده ویژه دبیر کل سازمان ملل، سازمانهای مدنی، انجمنها و انجیوها، دانشگاهیان و فعالان حوزه حقوق کودک میخواهد که نسبت به پیامدهای انسانی چنین حوادثی حساس باشند و برای حمایت از کودکان و نوجوانان آسیبدیده، ثبت و بررسی آثار انسانی جنگ و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی تلاش کنند.
🔻امروز بیش از هر زمان دیگر، جهان نیازمند آن است که صدای صلح، همدلی و مسئولیت انسانی در برابر رنج کودکان و نوجوانان بلندتر از صدای جنگ باشد. پاسداری از امنیت کودکان ونوجوانان، در حقیقت پاسداری از آینده بشریت است.
این دو کتاب بنیادینترین مشخصه ایران، تنهایی استراتژیک، را تشریح کردهاند. امید که بکار آید و رهنمای نسل جوان ایران زمین گردند!
@Iran_Simorq