shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

✨🍃✨

خیلی از مردم وقتی ببینند چیزی دارند که مورد علاقه فرد دیگری است، آن چیز ناگهان برایشان عزیز می‌شود! چیزی که یک لحظه دیگر ممکن است آن را دور بیندازند برایشان مهم و قیمتی می‌شود. زیرا یک نفر دیگر مشتاق داشتن آن است و می‌خواهد از آن استفاده کند..!

کتاب :قطار به موقع رسید
هاینریش_بل


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📠

هر داستانی دو بخش اصلی دارد:
الف. تجسم؛
ب. ادبیات اثر.

✍یکی از مهم‌ترین عواملی که باعث قوی شدن فضاسازی‌هایتان می‌شود، تجسم است؛ شما قبل از اینکه بخواهید دست به قلم شوید، ابتدا باید فضای مورد نظرتان را به خوبی مثل یک فیلم در ذهنتان تصور کنید. به طوری انگار خودتان توی آن فضا حضور دارید و نقش بازی می‌کنید.



@shotnote1 🫧🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

گزیده‌ای از 🫧
صادق_هدایت

یکی از همکارام میگفت بچه بودم روضه داشتیم خوابیده بودم بیدار شدم دیدم گشنمه رفتم آشپزخونه دیدم پام رفته تو سینی حلوا .... کف آشپزخونه پر سینی حلوا نذری ... دیدم گند زدم یه پایی رفتم تو اتاق پامو با یه پارچه پاک کردم دیدم صدای جیغ میاد ... گفتم آقا گندش در اومد ... رفتم نگاه کنم دیدم همه میزنن تو سرشون چند نفر غش کردن که حضرت پاشو گذاشته تو سینی ... اون سینی رو با همه حلوا ها قاطی کردن همه محل صف کشیدن یه ذره ببرن ...
شب بابام میگفت حلوا بخور بدبخت شفا بگیری جا پای حضرت ...است!

شادی نامه انجیر

@shotnote1 ✍✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️شخصیت پردازی غیر مستقیم


متن بالا با توصیف دقیق رفتارها و محیط، شخصیت را به صورت غیرمستقیم و روانشناسانه نشان میدهد؛ مثل قدمهای آهسته و مراقبت برای کثیف نشدن شلوار که حساسیت و اضطراب شخصیت را نشان میدهد، و فضای غمگین و رمزآلود اطرافش مثل ابرهای تیره، گل‌آلود بودن مسیر و کلاغهای سیاه که به حس تعلیق و رازآلودگی کمک میکند.
به طور کلی، شخصیت پردازی از طریق نمایش جزئیات کوچک و فضاسازی انجام شده است.


❤️ @shotnote1🍃✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

درسی از احمد محمود

«یکی از روزهای آبان شصت‌ویک بود. ساعت ده‌ونیم صبح." خب، از همین جمله‌ی اول معلوم است که این یک داستان نیست. این یک گزارش است. یک گزارشِ خبری است. ژورنالیسم است. در داستان، ما اخبار را به این ترتیب به خواننده نمی‌رسانیم. مثلا‌ً می‌توانستی بگویی "سوار تاکسی شد و از او پرسیدم ساعت چند است؟" اطلاعات را باید شخصیت‌های داستان به خواننده بدهند، نه نویسنده‌‌ی داستان. خواننده حرف نویسنده را باور نمی‌کند. شخصیت‌ها خودشان باید حرف بزنند.

داستان به عقیده‌ی من یعنی تعریفِ حرکت. یعنی رویدادها جریان پیدا می‌کنند و در طی جریانشان برای خواننده تعریف می‌شوند. ما نباید بنشینیم و یک مشت عکس را برای خواننده تعریف کنیم. ما یک حرکت را می‌بینیم و آن حرکت را برای خواننده تعریف می‌کنیم.»

©️از کتاب «محمود، پنجشنبه‌ها، درکه»


@shotnote1 ✨✍

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️برای خلق شخصیت از کجا شروع کنیم؟

خلق شخصیت مراحل مختلفی دارد:

۱- پیدا کردن فکر اولیه متکی بر تجربه یا مشاهده
۲- ترسیم خطوط کلی اولیه
۳- پیدا کردن هسته یا محور شخصیت برای خلق خصلت های ثابت وی
۴- پیدا کردن ویژگی های متناقض نمای شخصیت برای خلق پیچیدگی
۵- افزودن عواطف، طرز برخوردها و اصول ارزشی برای جامع ساختن شخصیت
۶- افزودن خصوصیات جزیی برای منحصر بفرد کردن شخصیت
 انجام هر یک از مراحل گفته شده ابعاد خاصی از شخصیت را روشن می کند که او را علاوه بر چند بعدی کردن باورپذیرتر هم میکند.
🍃✨🍃✨🍃

مثال از "شازده کوچولو" (اثر آنتوان دوسنت اگزوپری):

● فکر اولیه: پسری کوچک و کنجکاو که از سیاره کوچک خود به سیارات دیگر سفر میکند.
● خطوط کلی: پسری کودکانه، معصوم و ساده لوح.
● هسته شخصیت: جستجوی معنای زندگی و ارزشهای انسانی.
● ویژگی متناقض: در عین سادگی، بینش عمیقی به زندگی و احساسات انسانها دارد.
● عواطف و اصول: مهربان، عاشق گل خود، و دلسوز نسبت به دیگران.
● خصوصیات جزیی: همیشه با گوی و لباس خاص خودش دیده میشود و اغلب با تفکر عمیق به مسائل نگاه میکند.

این مثال نشان میدهد چگونه خلق شخصیت به مراحل مختلفی نیاز دارد که باعث باورپذیر و چندبعدی شدن شخصیتها میشود.

 🎗 @shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧
تازگی دارم دفتر خاطرات یکی از وزرای کابینه ی فرانسه را می خوانم که توی زندان نوشته. او به دنبال قضیه ی پاناما افتاد زندان. با چه شور و شوقی راجع به پرنده هایی که می تواند از پنجره ی زندان ببیندشان می نویسد؛ پرنده هایی که وقتی وزیر کابینه بوده، اصلا توی نخشان نبوده. البته حالا هم که آزاد شده دیگر توی عالم آن ها نیست... همین طور هم شما، اگر یک دفعه ی دیگر مسکو زندگی کنید به آن شهر توجهی نخواهید کرد.

ما خوشبخت نیستیم و نمی توانیم هم باشیم؛ ما فقط خواهان خوشبختی هستیم.


سه خواهر
#آنتون_چخوف
"داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس روسی"

@shotnote1 🍃✨
@gardoonedastan

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

📁 مجموعه ای منسجم از کانال های «علمی، فلسفی، تاریخی، هنری، سیاسی و Pdf انواع کتاب های نایاب و ممنوعه».

{برای مدت کوتاهی می‌تونید بدون هزینه به این مجموعه VIP دسترسی داشته باشید}

برای ورود، متن رو لمس کنید، یا از طریق کلیدهای زیر وارد شوید.

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️ دیالوگ ماندگار

سکانس کلیدی اتاق آینه از فیلم «پاریس، تگزاس» که حسرت، عشق، تلخی و جدایی را با زبان بسیار ساده و عمیق بیان میکنند.


جین و تراویس، در دو سوی شیشه‌ای یکطرفه، کم نور و با فاصله.
تصویر:
جین با چشمان اشک آلود نشسته، گوشی تلفن را به گوش گرفته و به تراویس که در سوی دیگر شیشه است، نگاه نمیکند. تراویس با چهرهای شکسته ولی عزم کرده، با دقت به جین گوش میدهد. چهره تراوریس روی شیشه بر چهره جین منعکس می‌شود.

•جین:پس به نظر میاد که خیلی خوشبخت بودن.
•تراویس: بله خیلی اونا راستی راستی شاد بودن و مرد خیلی زنش را دوست داشت جوری که بیشتر از او ممکن نبود وقتی روزها می‌رفت سر کار ی‌دید که نمی‌تونه از زنش دور بمونه بنابراین کارشو ول کرد فقط به این خاطر که پیش اون باشه وقتی پولشون تموم شد یه کار دیگه گرفت و بازم کارشو ول کرد اما خیلی زود زد نشون داد که نگرانه
•جین: واسه چی؟
•تراویس: حدس می‌زنم واسه پوله
•جین( می‌خندد) منم این احساسو می‌شناسم.
▫️▫️▫️▫️▫️✍
به کانال نویسنده تک شات بپیوندید
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

برای انتخاب اسم خاص و منحصربه فرد برای داستانت، میتونی:


- عناصر کلیدی و تکرارشونده داستان را ترکیب کنی.
- از عبارتی رمزآلود یا تأثیرگذار به عنوان نام استفاده کنی.
- اسمی کوتاه و مفهومی و پرمعنا انتخاب کنی.
- بیشتر روی حس و فضای ذهنی داستان تمرکز کنی.

▫️▫️▫️▫️
برای انتخاب اسم خاص و منحصربه فرد برای داستانت:


1. ترکیب عناصر کلیدی و تکرارشونده داستان
مثال: اگر داستان درباره یک ساعت جادویی و یک مسافر زمان باشد
نامهای پیشنهادی: چرخش عقربهها، سایهگرد

2. استفاده از عبارتی رمزآلود یا تأثیرگذار به عنوان نام
مثال: اگر داستان درباره کشف یک حقیقت مرموز در یک روستای آرام است
نامهای پیشنهادی: راز پشت پنجره، کسی در مه بود

3. انتخاب اسمی کوتاه، مفهومی و پرمعنا
مثال: اگر داستان درباره جدال میان طبیعت و انسان است
نامهای پیشنهادی: ریشه، شکاف

4. تمرکز بر حس و فضای ذهنی داستان
مثال: اگر داستان حس ازخودبیگانگی و دلزدگی را روایت میکند
نامهای پیشنهادی: خنثی، سکوت کبود

❤️ @shotnote1🍃✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

-مُرد دیگر، آدمها می‌میرند، سکته می‌کنند یا زیر ماشین می‌روند، گاهی حتی کسی عمداً از بالای صخره‌ای پرتشان می‌کند پایین. اینها، البته مهم است، ولی مهمتر همان نبودن آنهاست، اینکه آدم بیدار شود و ببیند که نیستش، کنار تو خالی است. بعد دیگر جای خالیشان می‌ماند، روی بالش، حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است.

آن وقت است که آدم حسابی گریه‌اش می‌گیرد، بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند. خوب من -گوش می‌دهی؟ -سه ماه همین طوری سر کردم. گاهی، باور کن، چای که می‌ریختم، دو تا می‌ریختم، یکی برای خودم و یکی برای او.

آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری

@shotnote1 🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

وقایعی هستند که فقط چون ما از آنها می ترسیم اتفاق می افتند. اگر ترس ما آنها را احضار نمی کرد، تو هم قبول داری دیگر که برای همیشه نهفته می ماندند. یقینا تخیل ماست که اتم های احتمال را فعال و آن ها را گویی از عالم رویا بیدار می کند...!

خویشاوندان دور / کارلوس فوئنتس



@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧But man is not made for defeat," he said. "A man can be destroyed but not defeated."

پیرمرد گفت:
«ولی انسان برای شکست‌خوردن آفریده نشد. آدم را می‌شود نابود کرد اما نمی‌توان شکستش داد.»

او با خودش حرف می‌زد، چون تنها بود و چون بلند فکر کردن کمکش می‌کرد امیدش را نگه دارد. دست‌هایش پینه بسته بود، پشتش از آفتاب و سال‌ها کار دریا خم شده بود، اما چشم‌هایش هنوز روشن بودند، مثل دریای آبی، با نوری خاموش‌نشدنی.
به دریا نگاه کرد، به ماهی بزرگ که هنوز با طناب از قایق آویزان بود. می‌دانست دیگر گوشتش را کوسه‌ها خورده‌اند، اما غرورش را نه.

همینگوی/پیرمرد و دریا

❤️ @shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

#دیالوگ
بهروز وثوقی


ننه...!
هر چی بدبختی کشیدیم
گفتی حکمت خداست!

ببین ننه...
نیشونی این حکمتو بده برم در خونش
لامصب !
مشکلت با من چیه آخه...!
@shotnote1

این دیالوگ ترکیبی است از زبان محاورهای، تغزلی، عصبانی و تراژیک؛ صدای انسانی است که میان خستگی، باور، و سرکشی گیر کرده. قدرت دیالوگ در کوتاهی، ایجاز، و بغضِ تلنبار شدهای است که ناگهان، بدون تعارف، فوران میکند.
نوعی شورش عاطفی علیه قضا و قدر.

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

‌🫧

ابر بارنده به دریا می‌گفت:
گر نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده‌کنان دریا گفت:
ابر بارنده !
تو هم از مایی
....

حمید مصدق

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مهِ دره و گَردِ راه
((نویسنده: مهشید امیرشاهی))

دو طرف جاده سبز بود و خرم، خط تپه‌ها نرم و تا افق، درخت‌ها تنگ هم و پشت به پشت هم. نوک تپه‌ها در مه بود و مه از لابلای تپه‌ها به دره ریخته بود. مثل پله‌های بلوری که نرم نرم تا آسمان می‌رفت. هوا صاف بود، نسیم خنک بود، جاده خلوت بود. از زیبایی چشم‌انداز و از زلالی هوا، دل زن نرم و مهربان می‌شد. برای همه‌ی پسرهایی که کنار جاده تمشک می‌فروختند، یا دخترک‌هایی که جارو، دست تکان می‌داد و به عابرین عبوس می‌خندید.
فکر کرد: حتما دل او هم از قشنگی راه و سبزی دره‌ها و نرمی تپه‌ها و لغزندگی مه، مثل دل من نرم شده است.
از این فکر شکفته‌تر شد و برای بچه‌های تمشک‌فروش و جاروفروش با هیجان بیشتر دست تکان داد و به رهروان ترشرو، شیرین‌تر خندید.
چند پرنده سفید، به سفیدی مهی که در چین تپه‌ها و لابه‌لای برگ‌ها جا کرده بود، در هوا بال بال زدند و چرخیدند. زن به بهانه دنبال کردن یکی از آن‌ها به طرف مرد برگشت. مرد جاده را نگاه می‌کرد.
زن فکر کرد: نه پرنده‌ها را می‌بیند نه مرا.
و وقتی سر برگرداند پرنده‌ها هم دیگر نبودند.
سرپیچ مرد بوق زد و صدای بوق به دره غلتید و توی مه پیچیده شد. کامیونی از روبرو می‌آمد. گرد آلود و غمزده بود. بوقش مثل سوت کشتی یک خط دراز صدا بود؛ آواز وداع بود، جدایی بود، تنهایی بود.
زن آه کشید و فکر کرد....

@shotnote1 ✍✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️شروع داستان

مدار صفر درجه
احمد محمود



اول چند صدا با هم برخاست. شتابزده و بریده:
کوسه! زد- زد و برد.
همه از جا کنده شدند. زیر پل آشفته شد و سطح آب زیر دهانه دوم آشفته شد.

باران، دستپاچه از آب در آمد و فریاد کشید: باابووو؟

صداها درهم شد. رزاق و جمعه از آب درآمدند.
کسی گفت: کی بود؟
برهان گفت: بابو
میلرزید.

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

آشتی کردن، بخشیدن.
چه واژه‌های ریاکارانه‌ای
آدم باید فراموش کند،
همین!

#سیمون دوبووار

@shotnote1 🍃✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

کاج ها وارونه اند
✍سامان نورایی

فردای آن روز ابرهای تیره باز هم مهمان آسمان بودند و قطره‌های پراکنده باران همچنان گاه و بیگاه از آسمان فرو می‌افتادند. مسیری را که باید از مهمانسرا تا عمارت با پای پیاده طی می‌کرد، به سبب رگبار نیمه شب پر از گل و لای بود.
حواسش را حسابی جمع کرد تا آرام قدم بردارد و تکه‌های کوچک گل شلوار تازه اش را کثیف نکند. قدم‌هایش کوتاه تر از حد معمول شده بود و همین به نحو چشمگیری از سرعتش می‌کاست.
سرانجام با اندکی تاخیر به ساختمان سنگی عمارت رسید و مقابل در آهنی اش ایستاد، اما بلافاصله توجهش به منظره غریبی جلب شد. از آن سوی میله‌های زنگ زده فلورا را دید که با کلاهی توری بر سر و عینک پهن آفتابی بر صورت کنار مسیر شنی ایستاده است، در حالی که ده‌ها کلاغ با پرهای چرب و نیمه خیس بالای درختان باغ یا روی زمین به دورش جمع شده بودند.


@shotnote1🍃✨🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

تعداد آدم ها و اشیایی که در گذشته آدم دیگر حرکتی ندارند، دیوانه کننده است.زنده هایی که در دخمه های زمان سرگردانند...

لویی فردینان سلین، سفر به انتهای شب



@shotnote1 🫧

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧
هنگامی‌که ما به آن شهر بزرگ رسیدیم که همان شهر راون بود، هوا تاریک شده بود. اما هنوز می‌توانستیم درخت‌های کاج انبوه و برج‌های گرد آن را در نیمه تاریکی تمیز بدهیم. نسیم دریا به‌تنهایی ما می‌وزید و خنکمان می‌کرد. پیشنهاد کردم که زمستان را اینجا بگذرانیم. موسم باران آغاز شده است. سطح آب رودخانه‌ها بالاآمده و هیچ کجا نمی‌شود رفت. طرفای شب در یک میدان وسیع توقف کردیم. در میان میدان یک مجسمهٔ مسیح بود که میشی را به دوش داشت. همان میش دورافتاده از گله را که به آغل بازمی‌گرداند.
به پیشروی ادامه دادیم. درحالی‌که پایمان از برخورد با سنگ‌ها یا با شاخه‌هایی که باد از درخت جدا کرده بود و به زمین انداخته بود، می‌لغزید. سردم بود. گرسنه بودم و پاهایم آن‌قدر درد می‌کردند که نمی‌توانستم راه بروم. اندکی بعد رسیدیم به صومعه. در بسته بود. اما حجره‌ها هنوز روشن بودند. فرانسوا طناب زنگ را کشید و من که از شدت سرما به‌کلی رنجور و بی‌حس بودم، در گوشه‌ای نزدیک در نشستم و قوز کردم. گوشمان را تیز کرده بودیم و منتظر بودیم ببینیم آیا دربان خواهد آمد تا در را به رویمان باز کند یا نه...

سرگشته راه حق
نیکوس کازانتزاکیس

@shotnote1 🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🎁برای مدت کوتاهی می‌تونید بدون هزینه به این مجموعه VIP دسترسی داشته باشید.

برای ورود، متن رو لمس کنید، یا از طریق کلیدهای پست قبل وارد شوید. 😞

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

دو زندگی داشتم که هر دو نیز دروغ بودند: در ملا عام دغلباز بودم، نوه کذایی شارل شوایتزر معروف شمرده می شدم؛ تنها که بودم، در غم و غصه های خیالی غرق می شدم. افتخار کاذب خود را با گمنامی ای کاذب تصحیح می کردم.
برای گذشتن از یک نقش به نقش دیگر مشکلی نداشتم. در همان لحظه ای که می رفتم تا چکمه های مخفی خود را بپوشم، کلید در قفل می چرخید، دستان مادرم، گویی ناگهان فلج شده باشند، روی شستی های پیانو از حرکت باز می ماندند، من خط کش را در کتابخانه می گذاشتم و می رفتم تا خود را در آغوش پدربزرگم بیندازم، به طرف صندلی دسته دارش می رفتم، کفش های راحتی اش را برایش می آوردم و درباره روزی که گذرانده بود با قید نام شاگردانش پرس و جو می کردم...

ژان_پل سارتر
[خودزندگی‌نامه]
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧
_زندگی‌ام تباه شده است! خدای من چرا هنوز زنده ام؟
او ستارهٔ بخت خود را از آسمان هول داده بود اینک ستاره اش افول کرده و رد آن با ظلمت شب درآمیخته و در آن محو شده بود و دیگر به آسمان باز نخواهد گشت زیرا زندگی فقط یکبار اعطا می‌شود و دیگر هرگز تکرار نمی‌گردد.
اگر میسرش می‌شد روزها و سالهای گذشته را بازگرداند دروغ را جایگزین حقیقت، کار را جایگزین بطالت و شادی را جایگزین ملال می‌کرد، به آنهایی که صفایشان را گرفته بود صفا باز می‌داد و خدا و انصاف را باز می‌یافت اما همه اینها همان قدر نامیسر بود که بازگرداندن ستاره به آسمان. و او این ناتوانی خود را درمی‌یافت و دستخوش یاس می‌شد.

مجموعه آثار
آنتوان چخوف

@shotnote1 🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧
انسان شهرش را عوض می کند، کشورش را عوض می کند ولی کابوس ها را نه. فرقی هم نمی کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاه های جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامه دانی ست که وقتی باز می کنی همیشه لبالب است از همان کابوس. مثل شال نیم متری هلنا. هی میل می زنی، دانه می اندازی، یکی بالا، یکی پایین و بعد می بینی همیشه مشغول بافتن همان شالی...! ...
تا پیش از کشف عدد صفر، بشر گمان می‌کرد که عدد یک ابتدای هر چیز است.
قرن‌ها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای چیزی نیست و همیشه همه‌چیز خیلی پیش‌تر از آن شروع می‌شود که نقطه‌ی آغاز است...!

وردی_که_بره_ها_میخوانند

@shotnote1 🍃✨🍃
رضا_قاسمی

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

کتاب نفیس کاریکلماتور
قلبم ترانه تکراری📗
گزیده های پرویز شاپور


گاهی یک جمله کوتاه، میتواند دنیایی از معنا و لبخند را برایت بسازد. اگر دوست داری دنیای طنز و نگاه تازه‌ای به زندگی را تجربه کنی، حتماً نوشته های پرویز شاپور را ورق بزن.


گزیده ‌هایی از کتاب فوق

• گاهی باید سکوت کرد تا حرف دل شنیده شود."
•"دوستی مانند کتاب است؛ چند ثانیه طول میکشد تا سوخت شود، اما سالها برای نوشتنش باید وقت گذاشت."

•"آدمها را به خاطر اشتباهاتشان سرزنش نکن، آنها فقط انسانند."
•"خنده زیباترین آرایش صورت است."

•"وقتی همه چیز خوب پیش میرود، بدان که باید آماده باشی."
•"بزرگترین اشتباه، نترسیدن از اشتباه است."
•"راز زندگی در پذیرفتن همین دقایق ساده است."
✨"هر روز یک صفحه سفید است، با قلم خوب از آن استفاده کن."

@shotnote1🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💌

برای نوشتن یک کتاب،
برای به سرانجام رساندن یک کار
یا برای کشیدن یک نقاشی
که در آن زندگی جریان دارد
اول از همه، خودِ انسان باید، زنده باشد...

از نامه‌ی «ونسان ونگوگ» به خواهرش ویل در سال (۱۸۸۷)


❤️ @shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مجموعه‌ای از مقالات در نقد و معرفی
عباس کیارستمی
به کوشش زاون قوکاسیان

کتاب «مجموعه مقالات در نقد و معرفی آثار عباس کیارستمی» به کوشش زاون قوکاسیان، مجموعه‌ای دوستانه و صمیمی از نوشتههاست که از زاویه نگاههای مختلف، دغدغه‌ها و تأملات درباره عباس کیارستمی را بازگو میکند. این کتاب مثل یک گفتگوی نزدیک و آرام است که در آن هم منتقدان و هم دوستداران سینما سعی دارند با زبان ساده و دلنشین، زندگی هنری و عمق نگاه کیارستمی را بهتر بفهمانند. وقتی این کتاب را میخوانی، احساس میکنی وارد جمعی صمیمی شدهای که درباره عشق و هنر کیارستمی حرف میزند، نه فقط از زاویه رسمی و خشک نقدهای علمی. این باعث میشود مخاطب بتواند با آثار او راحتتر ارتباط برقرار کند و به دلِ فیلمها و قصه‌هایش نزدیکتر شود.

@honarefilmnameh 🍃✨✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🫧

کسی که احساس می‌کند گناهکار است، ناخودآگاه مسیری را پیش می‌گیرد که تنبیه شود.

زیگموند فروید

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

اپیکاک
✍کورت_ونه_گات
@shotnote1

Читать полностью…
Subscribe to a channel