-
کتابی دربارهی سایه، شعر و موسیقی ایرانی میلاد عظیمی و عاطفه طیه (انتشارات سخن)
۱۹ مهر زادروز جناب استاد محمدرضا شفیعی کدکنی خجسته باد.
سخنی از #سایه برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۱۱۳۹):
خیلی به من لطف داره شفیعی. من هم واقعاً دوستش دارم... آدم مغتنمیه... هم از نظر شخصی آدم عزیزیه و هم از لحاظ هنری و علمی مغتنمه...
یه استثناست شفیعی که احتمالاً شانس تکرار برای دیگران نداره؛ مگر اینکه در آینده اتفاقات عجیب و غریبی بیفته.
تصویر: محمدرضا شفیعی کدکنی و فریدون مشیری
@pireparnianandish
روز وصلِ دوستداران
شعر حافظ
آهنگ پرویز مشکاتیان
آواز محمدرضا #شجریان
روز وصلِ دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران، یاد باد
کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارِغَند از یادِ من
از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم درین بند و بلا
کوشش آن حقگزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشمم روان
زندهرودِ باغِ کاران یاد باد
❌ استاد شجریان «باغِ کاران» (نام باغی قدیمی در شهر اصفهان) را بهخطا «باغکاران» خواندهاند.
@pireparnianandish
مجلس یادبود دکتر جلال خالقی مطلق
به پاس سالها همکاری با بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
با سخنرانی:
سید مصطفی محقق داماد
ژاله آموزگار
سید احمدرضا قائممقامی
همراه با پیام تصویری:
محمود امیدسالار
شاهنامهخوانی:
امیر صادقی
و با نمایش فیلم «تا خداینامه» مستندی از زندگی استاد جلال خالقی مطلق (به کارگردانی محمدعلی میرزایی- نمایش برای نخستین بار در ایران)
دبیر جلسه:
شهریار شاهیندژی
پنجشنبه، ۱۶ مهر ۱۴۰۵
ساعت ۱۶
کانون زبان پارسی، واقع در باغ موقوفات دکتر محمود افشار
نشانی: خیابان ولیعصر، سهراه زعفرانیه، خیابان عارفنسب، شمارۀ ۱۲
ورود برای عموم آزاد است.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
ره پنهان
غزلی از حضرت مولانا با صدای عبدالجبار کاکایی
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آنگاه کشاند
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتم این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
@pireparnianandish
غزلی مولویوار از امیرهوشنگ ابتهاج (سایه)
به مناسبت روز بزرگداشت مولوی
(همراه با توضیحاتی دربارۀ این غزل برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش)
[سایه]: تو همین دیوانهای شمس که اینجاست نگاه کنین. اون چیزهایی که من زیرش خط کشیدم چیزهای فوقالعاده شاعرانه و فکرهای فوقالعاده باریکه. از این دیدگاه با دقت تکتک بیتها رو خوندم و خوندم. سی چهــــل بار این کتابو خوندم. به شیوۀ خودم هم خوندم. تأثیر هم داشت؛ «نامدگان و رفتگان» از کجا اومده؟... هر چی بیشتر میخوندم، بیشتر حیرت میکردم. (پیر پرنیاناندیش، ص ۸۲۷)
[سایه]: پریشب جایی مهمون بودیم. شفیعی حرف عجیبی زد. گفت: من با نهایت اشراف که بر سرتاسر شعر عرفانی ایران دارم این حرفو میزنم. در سرتاسر شعر عرفانی ایران، معادل این غزل پیدا نمیشه!
[توضیح عظیمی]: برق شادی در چشم سایه میدرخشد...
[سایه]: خیلی حرف عجیبی زد. اگه این حرفو بنویسه فکر کنم کلهشو میشکنن.
[توضیح عظیمی]: غشغش میخندد و من این غزل تابناک را در ذهنم مرور میکنم... (پیر پرنیاناندیش، ص ۶۵۷)
نامدگان و رفتگان، از دو کرانۀ زمان
سوی تو میدوند، هان ای تو همیشه در میان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سرِ تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم درین چمن
آینۀ ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستانسرا از پس پردهها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای باغ درون هستهای
هسته فروشکستهای کاینهمه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پردۀ ناز پس زدی
از دل خود برآمدی، آمدن تو شد جهان
آه که میزند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم؟
کز نفس تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیش تو، جامه در برم نعره زند که بردرم
آمدمت که بنگرم گریه نمیدهد امان
@pireparnianandish
چند خاطره از زبان نوازندۀ بینظیر نی استاد حسن کسایی
همراه با سخنان نوازندگان و هنرمندانی چون حسن ناهید، محمد موسوی و...
@pireparnianandish
به مناسبت سی شهریور، زادروز فریدون مشیری بخشی از سخنان سایه در پیر پرنیاناندیش (ص ۹۷۵) تحت عنوان «اقبال عام به شعر مشیری»:
[عظیمی]: آقای کیائیان [مدیر نشر چشمه] به دیدار سایه آمده بود... از اقبال خوب مردم به شعر مشیری و فروش خوب کتابهایش گفت. سایه خوشحال شد.
[سایه]: این خبر خیلی خوبیه آقای کیائیان! شعر مشیری پر از حرفهای خوبه؛ مهربانی، دوستی، انسانیت، نیکخواهی. هر چه مردم این شعرها رو بخونن خوبه و جای خوشحالی داره. زبان سادهای هم داره. من خیلی خوشحالم از این اتفاق.
@pireparnianandish
فریاد
شعر فریدون #مشیری
آواز محمدرضا #شجریان
موسیقی زمینه (قطعۀ ترکمن) و تار حسین #علیزاده
کمانچه کیهان #کلهر
تنبک همایون شجریان
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمدهام از همهچیز
بگذارید هواری بزنم
آی!
با شما هستم، این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی میگردم
لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چارۀ درد مرا باید این داد کند
از شما خفتۀ چند
چه کسی میآید با من فریاد کند؟
@pireparnianandish
برترین غزلسرای معاصر
به مناسبت ۲۷ شهریور ماه سالروز درگذشت استاد محمدحسین شهریار بخشی برگزیده از کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۶۹۵)
[عظیمی]: امشب بیشتر دربارۀ غزل با سایه حرف زدیم؛ غزل قدما و معاصران. در میانۀ کار از سایه پرسیدم که اگر بخواهد ده غزلسرای معاصر را انتخاب کند چه کسانی را برمیگزیند.
[سایه]: ده نفرو نمیتونم انتخاب کنم، کمترن.
[عظیمی]: فرض کنید مجبورید به این انتخاب.
[سایه]: اگر مجبور باشم... شهریار، منزوی، سیمین... نوذر پرنگ هم چند تا غزل خوب داره، رهی، عماد خراسانی... هادی اشتری (با مِنّ و مِن میگوید)، بعضی از اینها فقط یکی دو غزل خوب دارن، مثل رعدی آذرخشی...
[عظیمی]: ده نفر نشدن که!
[سایه]: این دیگه مشکل من نیست (خندۀ رندانهای میکند)
[عظیمی]: حالا این آدمهایی رو که اسم بردین از لحاظ اهمیت مرتب کنید.
[سایه]: اول شهریار که به نظرم اسمش نباید کنار این شاعران بیاد. شهریار یه استثناست. بعد هم سیمین، منزوی، رهی و عماد. البته منزوی و سیمین شیوهشون فرق داره با هم.
@pireparnianandish
به مناسبت ۱۷ شهریور دهمین سالروز درگذشت فرهنگ شریف سخنی از سایه در کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۴۵۳):
فرهنگ شریف هم نوازندۀ خوبیه و هم آدم خوبیه، اما معروفه که گیتار میزنه بهجای تار. اون کششهایی که تو نوازندگیش هست. اغلب آقای شریفو با آقای شهناز مقایسه میکنن، ولی دو تا شیوۀ کاملاً جداست و هر کدوم کار خودشونو میکنن. اما از لحاظ اعتبار فنی و علمی، شهناز یه چیز دیگه است... ساز شریف باحلاوته.
@pireparnianandish
با گرامیداشت یاد و نام بزرگبانوی غزلسرایی معاصر، سیمین بهبهانی، در ۲۸ مرداد سالروز درگذشتشان، بخشی از گفتههای استاد هوشنگ ابتهاج دربارۀ ایشان برگرفته از کتاب خواندنی پیر پرنیان اندیش: در صحبت سایه (ص ۹۵۲-۹۵۱):
[سایه]: متأسفانه سیمین درست موقعی که به بلوغ کارش تو غزل رسیده بود افتاد تو این وزنهای عجیب و غریب.
[عظیمی]: شما هیچ وقت دربارۀ غزلهای جدید خانم بهبهانی با ایشون حرف زدید؟
[سایه]: بله. بهش گفتم لازم نیست که این کارهای وزنی رو به این وسعت انجام بدی و چند تا غزل اینطوری کافیه و مثل زدم که چهارمضراب یه بخشی از موسیقی ایرانیه؛ یعنی اگه کسی نیم ساعت ساز بزنه دو سه دقیقهاش چهارمضرابه؛ ولی اگه یکی از اول تا آخر چهارمضراب بزنه پدر آدمو درمیآره.
یه روز سیمین یه چیز عجیبی گفت. گفت که اولین عبارتی که به ذهنم میآد من همونو پایۀ وزن میذارم. گفتم خیلی خب. پایۀ وزن برای همون عبارت؛ باقی شعرت دیگه همش مصنوعی میشه چون در همون وزن پایه برای عبارت اولی جاشون میدی؛ ولی سیمین کار خودشو میکنه! (میخندد و سرش را تکان میدهد).
@pireparnianandish
ایرج سالها در فیلمهای سینمایی به جای فردین آواز میخواند؛ به این معنی که صدای ایرج پخش میشد و فردین لب میزد. بدین ترتیب فردین موجب شد شنوندگان بیشتری صدای خوش ایرج را بشنوند و ایرج موجب شد فردین جلوهای موسیقایی نیز پیدا کند. افسوس که بعد از انقلاب از فعالیت هر دو هنرمند محبوب ایرانیان جلوگیری به عمل آمد. فردین در آرزوی دوباره درخشیدن در سینما دقمرگ شد و به ایرج نیز زمانی مجوّز کار داده شد که پیر و شکسته و بازنشسته شده بود. این بخشی کوچک است از ظلم بزرگی که بر هنر این سرزمین رفته است.
@pireparnianandish
با دریغ استاد حسین خواجهامیری (۱۱ دی ۱۳۱۱ - ۲۱ مرداد ۱۴۰۵) با نام هنری ایرج، ملقب به «پهلوان آواز» درگذشت.
ایرج در دوران فعالیت هنری خود بیش از ۲۰۰۰ آواز و تصنیف و ترانه در برنامههای مختلف خوانده است. او ضمن همکاری با آهنگسازان بسیاری همچون مهدی خالدی، اکبر محسنی، اسدالله ملک، انوشیروان روحانی، حبیبالله بدیعی، همایون خرم، محمد میرنقیبی، حسین صمدی و حسین واثقی، با خوانندگانی مانند گوگوش، حمیرا، عهدیه، مهستی، هایده، پوران، رؤیا، الهه و… نیز همکاری داشته است.
درگذشت این استاد بزرگ آواز را به دوستداران موسیقی ایرانی بهویژه فرزند برومند و هنرمند ایشان، احسان خواجهامیری، تسلیت میگوییم.
@pireparnianandish
یاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) را در چهارمین سالروز درگذشت ایشان با خواندن غزل زیبای «دلی در آتش» گرامی میداریم. تا زبان و ادب فارسی در این جهان بر جاست نام سایه چون آفتابی درخشان تابان خواهد بود.
چه غم دارد ز خاموشی درون شعلهپروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
به بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
شرارانگیز و طوفانی، هوایی در من افتادهست
که همچون حلقۀ آتش درین گرداب میگردم
به شوق لعل جانبخشی که درمان جهان با اوست
چه طوفان میکند این موج خون در جان پردردم
وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
چه نامردم اگر زین راه خونآلود برگردم
درآن شبهای طوفانی که عالم زیر و رو میشد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
برآر ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
که از هر ذرۀ دل آفتابی بر تو گستردم
ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بدخواهان
دلی در آتش افکندم، سیاووشی برآوردم
چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
ز خاکسترنشین سینه آتش وام میکردم
@pireparnianandish
یادی از محمد زهری
دکتر محمد زهری (زادۀ مرداد ۱۳۰۵ در عباسآباد مازندران- درگذشتۀ ۱۵ اسفند ۱۳۷۳ در تهران) از شاعران نوگرای معاصر است. دربارۀ او در پیر پرنیاناندیش (ص ۹۲۳) چنین آمده است:
[عظیمی]: استاد با آقای محمد زهری هم دوست بودید؟
[سایه]: بله... البته نه انقدر که با کیوان و کسرایی و نادرپور که شبانهروز با هم بودیم. خیلی آدم خوبی بود. خیلی خیلی آدم خوبی بود. آدم سادۀ آرام روستایی... تا آخر هم همینطور خوب و ساده موند. آدم بیادعا... آدم ساکت... انسان خیلی خوبی بود.
[عظیمی]: شعرش چطور بود؟
[سایه]: در یه لحظاتی جالب میاومد تا حدّی... خودش هم به نظر نمیاومد که در شعر ادعایی داشته باشه. شخصیت خودش به نظرم از شعرش مهمتر بود.
[عظیمی]: نقطۀ قوت شعرش چی بود؟
[سایه]: نمیدونم... هیچ نمیتونم داوری بکنم.
[عظیمی]: نقطۀ ضعف شعرش چی بود؟
[سایه]: نقطۀ قوتش این بود که ضعف نداشت و نقطۀ ضعفش این بود که قوت نداشت.
@pireparnianandish
یاد خسرو آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان (۱ مهر ۱۳۱۹ – ۱۷ مهر ۱۳۹۹)، را در ششمین سالروز درگذشتشان گرامی میداریم.
مرغیست که دیگر نه پرِ بازش هست
نه شوق گل و هوای پروازش هست
اما نفس باد صبا میگوید
او هست درین چمن که آوازش هست
#سایه
@pireparnianandish
شانزدهم مهرماه زادروز پژوهشگر برجسته و ایرانشناس نستوه، زندهیاد استاد ایرج افشار، گرامی باد.
افشار که همچون پدر بزرگوارش، تمام هستی خویش را بی هیچ چشمداشتی وقف ایرانزمین کرد، به فرزندش بهرام افشار گفته بود: «تدوین فهرست آثار من، بهترین راه برای بزرگداشت و قدردانی از من است».
خوشبختانه دکتر میلاد عظیمی یکی از دو مؤلف پیر پرنیاناندیش، بدین کار دشوار همت گماشت و کتاب سهجلدی «کتابشناسی موضوعی تاریخی از چاپکردهها و نوشتههای ایرج افشار (۱۳۹۵-۱۳۲۳)» را به چاپ رساند. این کتاب با کمال شایستگی برندۀ جایزۀ کتاب سال شده است.
@pireparnianandish
به مناسبت هشتم مهرماه روز بزرگداشت حضرت خداوندگار، مولانا جلالالدین محمد بلخی، این شگفتی تبار بشری، بخشی از گفتههای سایه دربارهی ایشان، برگرفته از کتاب پیر پرنیاناندیش، ص ۸۲۷:
وقتی آدمی مثل مولانا هست، چرا به نیرو و شکوه انسان باور نباید داشت؟
شما به دیوان شمس نگاه کنین؛ اونچه در مغز این آدم گذشته و بخشیش تو دیوان شمس اومده حیرتآوره. من حق ندارم این حرفو بزنم چون مستلزم اینه که همهی شعرا و متفکرین عالمو بشناسم، ولی من ندیدم مغزی به عظمت مغز مولانا! اگه بود خبرش لااقل به ما میرسید.
این آدم به جاهایی نگاه کرده که اصلاً باورکردنی نیست.
نقاشی مینیاتور: شمس و مولانا از محمود فرشچیان
@pireparnianandish
جان جهان
شعر مولانا
آهنگ پرویز #مشکاتیان
آواز محمدرضا #شجریان
آه که من دوش چهسان بودهام!
آه که تو دوش که را بودهای!
رشک برم کاش قبا بودمی
چونکه در آغوشِ قبا بودهای
@pireparnianandish
به مناسبت سوم مهرماه زادروز حسن کسایی، بخشی از پیر پرنیاناندیش (ص ۱۲۵۴):
[سایه]: دوستی برای من شبانهروزیه. وقتی با کسی دوست بودم از صبح اول وقت با هم بودیم تا آخر شب.
[عظیمی]: استاد، دوستای تماموقت شما کیا بودن؟
[سایه]: اول توللی و نادرپور... بعدش مرتضی کیوان، کسرایی و شاملو بودن. بعد از کیوان هم بهآذین و کسرایی بودن که هفتهای پنج-شیش بار همدیگرو میدیدیم.
[عظیمی]: از اهل موسیقی با چه کسانی رفت وآمد مستمر داشتید؟
[سایه]: با شجریان، علیزاده و لطفی بیشتر از دیگران ارتباط داشتم. از قدیمیترها هم کسایی که حریف بیلیارد هم بودیم و برای هم کرکری میخوندیم.
[توضیح عظیمی]: اسم استاد کسایی که میآید چهرۀ سایه پر از گشایش و شادی میشود و با خنده ادامه میدهد:
[سایه]: چند وقت قبل کسایی به من تلفن کرد و گفت: آقای ابتهاج! یادت هست بیلیارد بازی میکردیم و همیشه از تو میبردم؟ دیدم هنوز میخواد کرکری بخونه. گفتم: بله بله بله... (با ناباوری شیرینی بله بله میگوید). آقای کساییه دیگه. چی کارش کنیم!؟...
[عظیمی]: حالا شما بیشتر میبردین یا استاد کسایی؟
[سایه]: معلومه من! (غشغش میخندد)
@pireparnianandish
به مناسبت یکم مهر زادروز استاد بزرگ موسیقی آوازی ایران، محمدرضا شجریان بخشی از خاطرات سایه دربارۀ ایشان برگرفته از کتاب ارزشمند پیر پرنیاناندیش (ص ۴۷۹-۴۸۱):
[توضیح عظیمی]: «کنسرت نوا» (جشن هنر شیراز) را میشنیدیم. استاد شجریان خواند:
می خور که هرکه آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
سایه با گریه یک بار این بیت را خواند... وقتی به «آخر کار جهان» رسید درد و دریغ در صورت برافروخته و نگاه تلخش به چشم میآمد...
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
[سایه]: کمتر کسیه که به دردی که پشت این بیت هست پی ببره؛ آخر کار جهان بدید.
[توضیح عظیمی]: دوباره به گریه میافتد، و بلافاصله با لبخند...
[سایه]: بهترین لحظههای عمر من همین لحظاتیه که این موسیقیها رو میشنوم...
[توضیح عظیمی]: استاد شجریان میخواند:
بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
با صدای خشدار و هیجانزده میگوید:
[سایه]: عظمت شعر حافظ رو با این آواز شجریان میشه فهمید...
(پس از چند دقیقه سکوت و تأمل...)
همۀ این بزرگان و اساتید در برابر این کنسرت سکوت کردن (لبخند تلخی میزند)... بهجای اینکه خوشحال باشن که چنین صدای استثنایی به میدون اومده، چنین ساز زلالی رو میشنون، فقط سکوت کردن.
[عظیمی]: استاد خاطرهای از این کنسرت ندارین؟
(سیگارش را خاموش میکند و تبسم میکند...)
[سایه]: چرا... این کنسرت قصه داره برای خودش: سه شب این کنسرتو تو شیراز اجرا کردیم. بعد از ظهری که شبش کنسرت سوم اجرا میشد، تو هتل نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم. شجریان به لطفی گفت: محمدرضا! میخوام برای اون تصنیف آخر، به جای شعر سعدی [ما را همه شب نمیبرد خواب] این شعرو بخونم:
ماییم و نوای بینوایی
بسم الله اگر حریف مایی
لطفی گفت: نه! نه! بسم الله چیه، بسم الله چیه؟ نمیخواد!... دیگه نمیدونست که خودش چند سال بعد سر کنسرت هو میکشه و... (لبخند و نگاه رندانهای دارد!) شجریان سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت. شب آخر کنسرت بود و تا آخر برنامه رفتیم که یه دفعه شجریان خوند: ماییم و نوای... گروه وایستاد. اصلاً انتظار همچین چیزی رو نداشتن. لطفی یک نگاه غضبآلودی انداخت و من گفتم حالاست که کنسرت به هم بخوره... در واقع کنسرت نابود شده بود. همون موقع هم شجریان فهمید که چی شده! ارکستر وایستاد دیگه... لطفی با سازش که مثل ارکستر صدا میداد دنباله رو گرفت و یه نگاه تندی به گروه کرد و اونا هم دنبال اونو گرفتن و زدن. آخرین نتی که زدن، هنوز مردم دست زدنو شروع نکرده بودن که لطفی با عصبانیت پا شد و سازشو ورداشت و رفت.
من پا شدم رفتم دنبال لطفی که مبادا این «نرهغول» (با شوخی و ظرافت میگوید!) کاری دست شجریان بده. طفلک شجریان هم لاغر و مردنی! (غشغش میخندد). رفتم پیش لطفی و هی باهاش حرف زدم: آقای لطفی! آروم بگیر، آروم بگیر! و حالا شجریان هم بیرون اتاق وایستاده بود با گردن کج! (میخندد و سرش را تکان میدهد!) من رفتم شجریانو بغل کردم و گفتم خسته نباشی و بوسیدمش و دوباره رفتم پیش لطفی که آقای لطفی چیزی نگی. رفاقت خودتونو سر این چیزها به هم نزنین. بههرحال، با چه تلاشی لطفی رو آروم کردم و بهخیر گذشت...
(جرعهای آب مینوشد و با لخند رضایتباری ادامه میدهد):
من باید لـله میشدم؛ دایه میشدم... این للگی من اصلاً حکایتی بود تا جلوی این شکافها رو بگیرم؛ چقدر این دو نفرو من ناز کردم. نازهاشونو تحمل کردم... ولی خیلی دوران خوبی بود... دورۀ «خود را در میانه مبین»... نوارچسب اسکاچ بودم دیگه؛ همهچیز را به همهچیز میچسباند!... اینا کنسرت میدادن، من میزاییدم اصلاً! همهاش دلهره داشتم، همهاش راه میرفتم تا کنسرت تموم بشه؛ همهاش نگران بودم که این صداش نگیره، اون سازش از کوک نیفته. میکروفن خراب نشه...
/channel/pireparnianandish
پنج لحظه با پنج شعر دلنشین از زندهیاد فریدون #مشیری
در زادروزش، سیام شهریور:
🌸
بیتو، مهتابشبی باز ازان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
تو به من گفتی ازین عشق حذر کن...
....
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر ازان کوچه گذر هم!
بیتو اما به چه حالی من ازان کوچه گذشتم
🌸🌸
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است...
🌸🌸🌸
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
🌸🌸🌸🌸
من امشب تا سحر خوابم نخواهم برد
همه اندیشهام اندیشهی فرداست...
همین #فردا
همین فردا...
تو را از دور میبینم که میآیی
تو را از دور میبینم که میخندی
تو را از دور میبینم که میخندی و میآیی...
🌸🌸🌸🌸🌸
به تو میاندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بمان با من تنها تو بمان
قصهی ابر هوا را تو بخوان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعهی جانم باقیست
آخرین جرعهی این جام تهی را تو بنوش
/channel/pireparnianandish
دریغا دریغ!
به مناسبت ۳۰ شهریور سالروز درگذشت پرویز مشکاتیان، نوازنده و آهنگساز نامدار موسیقی دستگاهی نوشتهای از دکتر میلاد عظیمی در کتاب پیر پرنیاناندیش (ص ۴۹۴):
هنوز در بهت درگذشت پرویز مشکاتیان هستم. به سایه زنگ میزنم. میدانم دور از وطن دارد برای مشکاتیان و آن استعداد فروزان ازدسترفته غصه میخورد و گریه میکند.
تا حرف از مشکاتیان به میان میآید، میزند به گریه. از استعداد و هنر و صبغۀ فرهنگی شخصیت مشکاتیان میگوید. از این که تاب نارواییهای زمانه را نداشت و فرصتهای بسیاری را از خود و موسیقی ایران گرفت. سایه با بغض و گریه حرف میزند.
گفتم: گویا این بیتها که برای اخوان گفتهاید، «نقد حال» مشکاتیان هم هست:
پی تیشه زدن به ریشۀ خویش
دست در دست روزگار گذاشت
آنچه دشمن نکرد با خود کرد
جان بفرسود و تن نزار گذاشت
تأیید کرد. حسرت و اندوه از صدایش میبارید.
/channel/pireparnianandish
آخرین دیدار سایه با شهریار
تبریز، ۱۶ خرداد ۱۳۶۶
سایه در وصف این لحظات گفته است:
شفیعی رفت پیشِ شهریار نشست و عکس گرفت و یه مرتبه گفت: «سایه بیا» و بعد میان خودش و شهریار به اندازۀ خودش جا باز کرد. خب من که تو اون سولاخی تنگ جا نمیگرفتم!... رفتم و با چه زحمتی هی «ستون کرد چپ را و خم کرد راست» یه پامو خوابوندم و یه زانوم رو بلند نگه داشتم تا نشستم اونجا وسط... خلاصه با یه پا نشستم. تا نشستم در این تنگنای شب اول قبر دیدم شهریار سرشو گذاشت رو شونۀ من... عکسش هست... شهریار با یه حالت بغضکرده (اصلاً از وقتی که سرش رو روی شونهام گذاشته بود حالش منقلب شده بود) گفت: «سایهجان! چطوری؟» گفتم: «دو تنهارو، دو سرگردان، دو بیکس» [به گریه میافتد]. خب هر دو زدیم به گریه. بعد شهریار گفت: «اگه حافظ رو نداشتیم چه خاکی به سرمون میکردیم؟»
کنسرت تکنوازی تار استاد فرهنگ شریف
همراه با تنبک سعید رودباری
@pireparnianandish
دوباره میسازمت وطن
شعری از سیمین بهبهانی با آهنگ و صدای داریوش (تنظیم اریک آرکانت)
دوباره میسازمت وطن اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم اگرچه با استخوان خویش
@pireparnianandish
نفس تو
شعر #سایه
آواز ایرج
ویلن پرویز یاحقی
سنتور منصور صارمی
ای دوست حدیثِ وصل و هجران بگذار
کاین عشقِ من و تو داستانی دگرست
چون نی نفسِ تو در من افتاد و مرا
هر دم ز دلِ خسته فغانی دگرست
#گلهای_تازه (شمارۀ ۵)
#شعر_سایه_در_موسیقی_ایرانی
🥀 ایرج (۱۱ دی ۱۳۱۱ - ۲۱ مرداد ۱۴۰۵) پهلوان آواز ایرانی درگذشت.
@sayeoMusighi
تو در من زنده ای من در تو
#ما، هرگز نمیمیریم...
----- شبی با شعر سایه -----
از مجموعه یادکردهای #نیلوفرانه
به مناسبت چهارمین سال درگذشت #هوشنگ_ابتهاج
زمان: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ / ساعت ۱۸
لینک ثبتنام جهت شرکت در این رویداد در بیوی صفحهی اینستاگرام «گروه هنری ما» قرار دارد.
📎 ورود برای عموم آزاد و رایگان و منوط به ثبتنام در صفحۀ رویداد است.
https://app.eventlly.events/event/ما-هرگز-نمیمیریم-bc201b38-59a8-4578-a337-0b9f00d579ca
#گروه_هنری_ما
#ادبیات
@Maa_officialchannel
🍃🍃🍃
/channel/ketabeabii
به مناسبت ده مرداد زادروز محمود دولتآبادی (۱۳۱۹- سبزوار) بخشی از گفتههای #سایه دربارۀ ایشان، به نقل از کتاب ارزشمند پیر پرنیاناندیش: در صحبت سایه (ص ۱۲۵۲):
کارهای دولتآبادی رو خوندم. کلیدر رو، از اول تا آخر، دو بار خوندم. بعضی جاهاش اطناب داره اما خیلی جاها زبان فوقالعاده درخشان میشه.
پر از لحظههای نابه.
@pireparnianandish
با دریغ استاد اکبر عبدی (۴ شهریور ۱۳۳۹- ۲ مرداد ۱۴۰۵) بازیگر بزرگ و مرد هزار چهرۀ سینمای ایران که به علت سکتۀ قلبی در بیمارستان بستری بود درگذشت.
@pireparnianandish