1614
مطالعات نوروبیولوژیک زیبایی شناسی و هنر ارتباط با ادمین: @kamran_paknejad
🧠 اگر یک EEG Dataset واقعی همین امروز دستت برسه، میدونی از کجا شروع کنی؟
خیلیها EEG رو میشناسن؛
اما وقتی با یک داده واقعی روبهرو میشن، سؤالهای اصلی تازه شروع میشن:
❓این داده قابل اعتماده؟
❓چرا و چطور باید Filter انتخاب کنیم؟
❓با Artifactها چه کار کنیم؟
❓چطور Eventها و Epochها باید تعریف بشن؟
❓ هر تصمیم چه چیزی رو در داده تغییر میده؟
✨بوتکمپ پژوهشی EEG نورگاید دقیقا برای همین فاصله طراحی شده:
🔹از دانستن EEG
🔹به سمت کار کردن با EEG واقعی
⭐️اینجا فقط یاد نمیگیریم در EEGLAB «کدوم گزینه رو بزنیم»؛
یاد میگیریم منطق پشت تصمیمهای روششناختی رو بفهمیم.
🔸مغز ما ممکن است از بدو تولد دارای دستورالعملهای از پیش تنظیمشدهای برای درک جهان باشد.
مغز ما چه زمانی شروع به فکر کردن میکند؟
اولین افکار ما چه زمانی شکل میگیرند؟ آیا در نوزادی جرقه میزنند، جایی در رحم، یا حتی زودتر، زمانی که مغز تنها تودهای درحال رشد از سلولهاست؟ دانشمندان و فلاسفه دهههاست با این سؤال دستوپنجه نرم میکنند و سعی دارند بفهمند آیا تفکر از ابتدا در ژنهای ما سیمکشی شده یا کاملاً توسط تجربه شکل میگیرد.
یک مطالعه جدید در مجله نیچر نوروساینس (Nature Neuroscience) نشانه جالبی ارائه میدهد. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز، با همکاری پژوهشگرانی از آلمان و سوئیس، با استفاده از انداموارههای مغزی رشد یافته در آزمایشگاه، دریافتند که نورونها مدتها قبل از فعال شدن هرگونه سیستم حسی، شروع به ایجاد الگوهای قابل تشخیص و شبیه به پردازش اطلاعات میکنند. به عبارت دیگر، مغز ممکن است حتی پیش از آنکه دنیا به ما برسد، نوعی الگوی داخلی از پیش بارگذاری شده برای خوانش جهان داشته باشد.
این یافتهها درک ما از چگونگی شکلگیری مغز را عمیقتر میکند و میتواند به محققان در مطالعه اختلالات عصبی-تکاملی (neurodevelopmental disorders) یا تأثیر سموم بر رشد جنین کمک کند.
تقلید سهبعدی مغز
از آنجا که مغز اولیه درون رحم پنهان است، مشاهده اولین سیگنالهای الکتریکی آن همیشه چالشبرانگیز بوده است. نورونها برای انتقال اطلاعات شلیک میکنند – مانند سیستم عامل (operating system) یک کامپیوتر – اما تعیین زمان روشن شدن این سیستم در یک جنین انسان عملاً غیرممکن است. بنابراین تیم به انداموارههای مغزی روی آوردند؛ خوشههای سهبعدی بافت عصبی که از سلولهای بنیادی (stem cells) انسان و موش رشد داده میشوند.
انداموارهها نسخههای کاملی از مغز نیستند، اما چیزی ارائه میدهند که کشتهای ساده نمیتوانند: چینش واقعبینانهتری از انواع سلولها و ساختارها. همچنین آنها بدون قرارگیری در معرض محرکهای حسی رشد میکنند و این آنها را برای آزمایش اینکه آیا الگوهای شلیک اولیه به صورت ژنتیکی برنامهریزی شدهاند نه اکتسابی، ایدهآل میسازد.
پردازش اطلاعات بدون هیچ ورودی
همانطور که انداموارهها از سلولهای بنیادی به بافت عصبی اولیه تبدیل میشدند، ریزتراشهها شروع به ثبت سیگنالهای الکتریکی ساختاریافته کردند. در خلال اولین ماههای رشد، که مدتها قبل از توانایی دیدن یا شنیدن یک جنین واقعی است، نورونها در حال تولید الگوهای مرتبط با پردازش اطلاعات حسی بودند.
یک نقشه اولیه از پیش تعیین شده
این یافتهها نشان میدهند که این توالیهای شلیک اولیه صرفاً از طریق تجربه ساخته نمیشوند، بلکه توسط یک معماری از پیش پیکربندیشده که در طول رشد تنظیم میشود، محدود و هدایت میگردند. تکامل ممکن است سیستم عصبی را با یک نقشه اولیه تجهیز کرده باشد که آن را از همان لحظه روشن شدن حواس، برای مواجهه با جهان آماده میکند.
این موضوع میتواند نحوه مطالعه دانشمندان بر اختلالات عصبی-تکاملی را متحول کند. اگر اولین سیمکشیها از همان ابتدا صحنه را برای عملکرد بعدی مغز آماده میکنند، اختلالات – چه ژنتیکی و چه محیطی – ممکن است الگوهای قابل تشخیصی را بسیار زودتر از آنچه پیشتر تصور میشد، بر جای بگذارند.
در نهایت، این پژوهش نشان میدهد که ظرفیت ما برای پردازش اطلاعات به شکلی حیرتآور زود آغاز میشود. مدتها پیش از اولین تجربیات ما، نورونها در حال تمرین ریتمهایی هستند که روزی به ما امکان تفسیر جهان را خواهند داد
✍دکترموسی عطازاده
بازنشر از کانال:
@brainiran
🆔@neurobiology_of_art
https://www.nature.com/articles/s41593-025-02111-0
🔸تفکر علمی و روشنفکری ایرانی
جریان روشنفکری ایرانی از مشروطه تا امروز به مثابه یک ارگانیسم زنده و پویا همواره دستخوش دگرگونی ها و اوج ها و حضیض های بسیاری بوده است.
بدون تردید خروجی این جریان از حیث عملگرایی و نحوه برهمکنش با توده مردم نیاز به آسیب شناسی جدی دارد.
قصد من در این نوشتار کوتاه آسیب شناسی این جریان نیست. بلکه اشاره به منابعی است که زیربنای نظری و عملی این جریان را تغذیه کرده و می کند. منابعی که در ادوار مختلف متناسب با بستر سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی وزن متفاوتی در اثرگذاری فرهنگی، سیاسی و اجتماعی داشته اند.
از جمله این منابع می توان به مذهب سنتی شیعه، شریعت ایدئولوژیک، اندیشه مارکسیسم و کمونیسم، ملی گرایی، غرب گرایی سکولار و اندیشه و عرفان شرق دور اشاره کرد.
بدیهی است هر کدام از منابع فوق زیر مجموعه های نظری خود را داشته و به میزان متفاوتی بر نحله های فکری متکثر روشنفکران ایران تاثیر گذاشته اند.
من در ادامه این مرور، به منابع فوق، علم (Science) به طور عام و علوم تجربی به طور خاص را هم اضافه می کنم زیرا به خصوص در دو دهه گذشته دانش تجربی دامنه اثرگذاری خود را از چهارچوب محدود علوم تجربی و آزمایشگاه ها فراتر برده و رویکردی نوین و بینارشته ای در مطالعات فرهنکی، اجتماعی و تاریخی به وجود آورده است. رویکردی که با اجتناب از تقلیل گرایی افراطی معرفت شناختی در کنار سایر رویکردهای موجود در علوم انسانی نگاهی نوین و کارآمد به حوزه های مختلف فلسفی تا علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی ارائه کرده است. مصداق این دیدگاه نوین را می توان در حوزه هایی مانند "علوم اعصاب شناختی" تا "تکامل فرهنگی" دید.
گستره ای وسیع که از چیستی ماهیت انسان و زندگی تا زیست سالم از دریچهٔ برهمکنش دوسویه انسان و طبیعت در دنیای پیچیده در ابربحران های امروزی را شامل می شود.
گسترش روزافزون پادکست های علمی پیرامون انسان، روابط انسانی و دغدغه های فلسفی مرتبط با آن، صفحات متنوع علمی و اقبال گسترده جوانان و جامعه دانشگاهی از آن ها، رویکردهای نظری مبتنی بر دانش را امروزه بدل به منبعی مهم برای دستکم بخشی از جریان متکثر روشنفکری ایرانی کرده است.
✍کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
🆔@Social_semiotics
https://www.instagram.com/p/DdCGu1uzQLp/?stkn=bzMzZzAzMWp0cmZj
🔸آیا ما با چشم میبینیم یا با مغز؟
برخلاف تصور رایج، ما فقط با چشمهایمان نمیبینیم. شبکیه در واقع بخشی از مغز است که درون چشم قرار گرفته و پیش از آنکه اطلاعات به مغز برسند، بخشی از پردازش را انجام میدهد. اما آنچه ما به عنوان «تصویر جهان» تجربه میکنیم، محصول فعالیت مغز است.
مغز تنها دریافتکنندهٔ منفعل نور و اطلاعات نیست؛ بلکه با استفاده از سیگنالهای عصبی، تجربههای گذشته و پیشفرضهای خود، بهطور مداوم واقعیت را بازسازی میکند. آنچه میبینیم، صرفاً بازتاب مستقیم جهان بیرون نیست، بلکه تفسیری است که مغز از دادههای محدود حسی میسازد.
آیا واقعاً جهان را همانگونه که هست میبینیم، یا آنچه تجربه میکنیم بهترین حدس مغز از واقعیت است؟
این گفتکوی جذاب در مورد ادراک (Perception), آگاهی (Consciousness) و اراده آزاد با آقای دکتر آرش افراز، پژوهشگر و عصب شناس موسسه ملی سلامت آمریکا رو از دست ندهید.
بازنشر از کانال:
/channel/Houshivarpodcast
🆔@neurobiology_of_art
لینک گفتگو: houshivarpodcast?si=iv1ZH7IAWXSm7CL2" rel="nofollow">https://youtube.com/@houshivarpodcast?si=iv1ZH7IAWXSm7CL2
🔸تکامل بوسیدن رمانتیک در انسان:
نقش انتخاب جنسی و اجتماعی
مقالهی جالبی با عنوان «همتکاملی در انسانها توسط انتخاب جنسی و اجتماعی بوسیدن، بیمویی بدن، هنر، رشد مداوم موی سر، آکنه ولگاریس و اسکار کلوئید» ویژگیهای به ظاهر بیربطی را استادانه به هم ربط میدهد و مقاله را به مثال کمنظیری تبدیل میکند که چگونه علوم انسانی و اجتماعی میتوانند در تعامل با نظریهی تکامل به درک بهتر ما از انسان کمک کنند.
بهخلاف نظریههای رایج که بر اساس انتخاب طبیعی شکل گرفتهاند، مقاله میگوید که این تنوع ویژگیها عمدتاً تحت تأثیر انتخاب جنسی و اجتماعی تکامل یافتهاند. با استناد به شواهد باستانشناسی، ژنتیکی و انسانشناختی، نویسنده نشان میدهد که بوسیدن رمانتیک به عنوان جایگزینی برای رفتار آراستگی در کپیها و در نتیجه از دست دادن موی بدن پدید آمده است.
بوسیدن از رفتارهای جهانشمول در انسان محسوب میشود، اما پژوهشهای انسانشناختی نشان میدهد که بوسیدن رمانتیک در کمتر از ۵۰ درصد فرهنگهای انسانی مشاهده شده است. این تنوع فرهنگی نشان میدهد که بوسیدن رمانتیک لزوماً یک رفتار ذاتی نیست، بلکه تحت تأثیر فرآیندهای فرهنگی و اجتماعی تکامل یافته است. از دیدگاه تکاملی، این پدیده در کنار سایر ویژگیهای منحصر به فرد انسانها مانند بیمویی بدن، رشد مداوم موی سر، و هنر، نیاز به تبیینِ تکاملی دارد.
بیمویی بدن و خاستگاه تکاملی آن
انسانها در میان پستانداران به دلیل بیمویی نسبی بدن منحصر به فرداند. بر اساس پژوهشهای ژنتیکی روی شپش بدن و سر، زمان جدایی این دو گونه حدود ۱۰۷هزار سال پیش تخمین زده شده که با دورهی از دست دادن موی بدن در انسان همخوانی دارد. در مقابل، نظریههای مبتنی بر انتخاب طبیعی مانند فرضیه ساوانای ویلر که بیمویی را نتیجه سازگاری با گرمای محیط میداند، با مشملات زیادی روبرو هستند. برای مثال، این نظریه نمیتواند دوشکلی جنسی در میزان موی بدن را تبیین کند. در عوض، داروین استدلال کرد که بیمویی بدن نتیجه انتخاب جنسی است تا امکان تزئین بدن از طریق نقاشی، خالکوبی و سایر روشها فراهم شود.
هنر و ارتباط آن با بیمویی بدن
شواهد باستانشناسی در آفریقای جنوبی نشان میدهد که قدیمیترین نمونههای نقاشی مربوط به ۷۳هزار سال پیش است. این تاریخ با دوره تخمینی بیمویی بدن همپوشانی دارد و از نظریه داروین مبنی بر همتکاملی هنر و بیمویی بدن حمایت میکند. به عبارت دیگر، از دست دادن موی بدن زمینه را برای ظهور هنرهای بدنی فراهم کرد که به نوبه خود در جذب جفت و نمایش خلاقیت نقش داشت.
خاستگاه بوسیدن رمانتیک
بوسیدن در انسانها جایگزین رفتار آراستگی در کپیها شده است. با از دست دادن موی بدن، نیاز به آراستگی کاهش یافت، اما رفتارهای مرتبط با آن مانند تماس دهانی به عنوان ابزاری برای تقویت پیوندهای اجتماعی حفظ شد. شواهد ژنتیکی از پژوهش روی پلاک دندانی نئاندرتالها نشان میدهد که انتقال میکروبهای دهانی بین انسان و نئاندرتال حدود ۱۲۶هزار سال پیش رخ داده است. این امر نشاندهنده تبادل بزاق از طریق بوسیدن یا اشتراک غذا است و با زمان تخمینی بیمویی بدن همخوانی دارد.
رشد مداوم موی سر
رشد مداوم موی سر در انسان ویژگی منحصر به فردی است. نظریههای مبتنی بر انتخاب طبیعی، مانند کمک به خنککردن سر، با مشکلات جدی روبرو هستند. موی بلند در طبیعت میتواند باعث گیر کردن به شاخهها، جذب انگلها و تسهیل حمله شکارچیان شود. در عوض، رشد مداوم موی سر احتمالاً تحت تأثیر انتخاب جنسی تکامل یافته است تا امکان نمایش خلاقیت از طریق آرایش مو فراهم شود. همچنین، طاسی الگوی مردانه را نمیتوان با نظریههای مبتنی بر انتخاب طبیعی تبیین کرد، در حالی که از دیدگاه انتخاب جنسی، طاسی میتواند به عنوان نمادی اجتماعی، مانند بلوغ و کاهش پرخاشگری مرتبط باشد.
آکنه ولگاریس و اسکار کلوئید
آکنه ولگاریس التهابی است که ظاهراً هیچ عملکرد مفیدی ندارد. اما برخی گفتهاند آکنه ممکن است به عنوان مکانیسم تکاملی برای تنظیم زمان تولیدمثل عمل کند و در حضور رقبای زیاد، فرد را از جفتیابی زودهنگام بازدارد. از سوی دیگر، اسکار کلوئید در پوستهای تیره شایعتر است و ممکن است تحت انتخاب جنسی برای افزایش اثرات تزئینی ناشی از اسکارهای بدنی تکامل یافته باشد. این پدیده در فرهنگهایی که از اسکار به عنوان ابزاری برای زیبایی استفاده میکنند، مشهود است.
این ویژگیها عمدتاً تحت تأثیر انتخاب جنسی-اجتماعی تکامل یافتهاند. شواهد ژنتیکی، باستانشناسی و انسانشناختی از این دیدگاه حمایت میکنند و نشان میدهند که این ویژگیها علاوه بر جذب جفت، در تقویت پیوندهای اجتماعی و نمایش خلاقیت نقش داشتهاند.
✍هادی صمدی
بازنشر از کانال:
@evophilosophy
🆔@neurobiology_of_art
لینک مقاله:
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S109051382500128X
به تفاوت حرکت نخست با حرکت آخر توجه کنید. تنها در عرض چند دقیقه تقلید از حرکت نخستین بدل به نسخه ای کاملا متفاوت در حرکت نفر آخر می شود. مشابه این تجربه حرکتی بارها در حیطه زبانی و نوشتاری هم تکرار شده و به نتایج مشابهی رسیده است.
حال بسنجید سرنوشت سنت هایی را که در خلال سده ها و هزاره های پیشین در سنتی شفاهی به جوامع امروزی رسیده اند! ...
حتا سنت های نوشتاری و حک شده نیز با تفاسیر و خوانش های متفاوت در افراد مختلف و در دوره های زمانی مختلف نسبت به نسخه اولیه خود دگرگون می شوند.
"تکامل فرهنگ" به ما می آموزد که ایده ها، افکار، مهارت ها و سنت ها از طریق تقلید و یادگیری در میان فرهنگ ها و جوامع در طول تاریخ تکثیر می شوند اما در نسخه هایی گاها بسیار متفاوت از خاستگاه خود.
#تکامل_فرهنگ
#ممتیک
🆔@neurobiology_of_art
🔸آیا انسان هنوز هم در حال تکامل است؟
بزرگترین پژوهش DNA باستانی پاسخ را تغییر داد!
سالها تصور رایج میان بسیاری ازدانشمندان این بود که پس از تکامل انسان خردمند و گسترش او در جهان،فشارانتخاب طبیعی در دوران جدید کمتر محسوس یا کندتر از دوران باستان است.اما پژوهشهای جدید نشان میدهد که این فشار نهتنها کند نشده، بلکه با تغییر شیوهی زندگی، شتاب و جهت تازه ای پیدا کرده است.
پژوهشگران با بررسی DNA نزدیک به ۱۶ هزار انسان باستانی و امروزی که در بازهای حدود ۱۰ هزار سال زندگی کردهاند،توانستند روند تغییرات ژنتیکی انسان را با دقتی بیسابقه دنبال کنند. چنین حجمی از داده تاکنون در هیچ مطالعهای درباره تکامل انسان وجود نداشت.
نتیجه شگفتانگیز بود!!
تکامل جمعیتهای انسانی نه تنها متوقف نشده، بلکه پس از آغاز کشاورزی سریعتر هم شده است. زمانی که انسان از شکار و گردآوری خوراک به کشاورزی و زندگی در روستاها و شهرها روی آورد، رژیم غذایی، بیماریها، تراکم جمعیت و شیوه زندگی او تغییر کرد. این تغییرات فشارهای تازهای بر انتخاب طبیعی وارد کردند و باعث شدند برخی ژنها سریعتر از گذشته در جمعیت گسترش پیدا کنند.
دانشمندان پیش از این تنها حدود ۲۱ مورد از ژنهایی را میشناختند که به طور واضح تحت انتخاب طبیعی قرار گرفته بودند. اما این مطالعه نشان داد که در واقع ۴۷۹ نوع مختلف از ژنها طی ۱۰ هزار سال گذشته تحت انتخاب طبیعی قرار گرفتهاند. این یعنی تکامل انسان بسیار فعالتر از چیزی بوده که تصور میشد.
بخش جالبتر ماجرا این است که بیش از ۶۰ درصد این ژنها با ویژگیهایی مرتبط هستند که امروزه با عملکرد دستگاه ایمنی و سوختوساز همبستگی دارند، هرچند که این همبستگی بهمعنای ایجاد برتری زیستی امروزی نبوده و برخی ممکن است زمینهساز بیماریهای دوره کهنسالی باشند .
انتخاب طبیعی فقط ژنهایی را گسترش میدهد که در شرایط محیطی آن زمان شانس بقا و تولیدمثل را بیشتر میکردند.
برای رسیدن به این نتایج، پژوهشگران بیش از هفت سال وقت صرف کردند و با همکاری بیش از ۲۵۰ باستانشناس و انسانشناس، نمونههای DNA انسانهای باستانی از اروپا و بخشهایی از خاورمیانه را گردآوری کردند. سپس با استفاده از روشهای آماری جدید توانستند اثر واقعی انتخاب طبیعی را از عواملی مانند مهاجرت، آمیختگی جمعیتها و تغییرات تصادفی ژنتیکی جدا کنند. این همان پیشرفتی بود که امکان مشاهده مستقیم روند تکامل جمعیتهای انسانی در اروپا و غرب آسیا را فراهم کرد.
اهمیت این پژوهش فقط برای شناخت گذشته نیست. این نتایج میتوانند به دانشمندان کمک کنند تا بهتر بفهمند که چرا برخی بیماریها یا ویژگیهای ژنتیکی امروز در بعضی جمعیتها شایعتر هستند و چگونه تاریخ تکامل ما بر سلامت انسان مدرن اثر گذاشته است.
بازنشر از کانال:
@Evolution_iran
🆔@neurobiology_of_art
https://www.broadinstitute.org/publications/broad1376201
فرایند تولید جمله در مغز چگونه است؟ عجیب ولی بسیار جذاب نورونهایی که شبیه مدلهای زبانی امروزی کار میکنند.
پیش از آنکه حتی یک کلمه بگویید، نورونهای تخصصی مغز معنا و دستور زبان و واژگان را کنار هم میچینند. پژوهشی تازه نشان میدهد این کار شباهت چشمگیری به شیوهٔ کارِ مدلهای زبانی بزرگ دارد.
📖 https://soroushsarabi.com/blog/posts/2026-06-19-the-brain-has-noun-cells-what-the-new-language-map-shows/fa
#neuroscience
Soroush Sarabi Blogs
🔸سنتز مدرن و راه سوم:
تکامل در مسیر تکامل!
پیش تر توضیح مختصری پیرامون کتاب "نگاهی به نظریه تکامل در قرن بیست و یکم" نوشته جیمز شپیرو داده بودم.
یک کلیپ کوتاه به عنوان جمع بندی هوش مصنوعی از مقایسه نظری میان سنتز مدرن و اصطلاحا راه سوم در تفسیر فرآیند تکامل زیستی که به لطف یکی از دوستان تهیه شد نیز در کانال به اشتراک گذاشته شد.
اما به عنوان یک جمع بندی می توان گفت اختلافنظر اصلی در سه رکن اصلی فرآیند تکامل(یعنی همانندسازی، جهش و انتخاب طبیعی) تنها بر سر چگونگی رخ دادن تغییرات در توالی ژن ها یا همان جهش ها است. سنتز مدرن بر تصادفی بودن فرآیند جهش زایی تاکید دارد ولی راه سوم بر وجود نوعی مهندسی ژنتیک طبیعی درون سلولی.
باید توجه داشت آنچه هر دو دیدگاه بر آن تاکید دارند نهایتا اهمیت تنوع ژنتیکی در تکامل زیستی است. ضمن اینکه حتا با در نظر گرفتن وجود نوعی مهندسی طبیعی برای افزایش شانس سازگاری، در نهایت این فرآیند انتخاب طبیعی است که تنوع ایجاد شده را متناسب با شرایط محیطی غربال می کند زیرا اگر قرار بود خروجی مهندسی ژنتیک طبیعی همواره سازگاری بیشینه شده باشد دیگر شاهد انقراض اکثریت مطلق گونه های جانوری در طول تاریخ کهن و باستانی حیات نبودیم!
فرآیند انتخاب طبیعی حتا پیامدهای مهندسی ژنتیک توسط انسان را هم غربال می کند.
از سویی به نظر می رسد مهندسی ژنتیک طبیعی می تواند تبیین بهتری برای تکامل برخی شبیه سازی ها و استتارهای شگفت انگیز برخی جاندران و گیاهان با زمینه محیطی یا تکامل سیستم ایمنی و ... ارائه دهد.
پس با تاکید بر اهمیت تنوع خزانه ژنی و انتخاب طبیعی در فرآیند تکامل، می توان هر دو عامل تغییرات تصادفی و مهندسی ژنتیک طبیعی را در کنار سایر عوامل چون انتقال افقی ژنها، عوامل اپی ژنتیک و ... مجموعه عوامل موثر در ایجاد تنوع ژنی دانست.
این گونه مباحثات علمی و تفاوت ها در تفسیر مشاهدات تجربی در نهایت موجب تدقیق نظری هر چه بیشتر حوزه تکامل زیستی - به عنوان یک فکت علمی - خواهد شد.
✍کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
🔸لینک دسترسی به برخی یادداشت ها، مطالب و سخنرانی ها در کانال تخصصی تکامل و زیبایی شناسی
(نسخه بروزرسانی شده)
👈فرگشت و ادراک زیبایی ۱
👈فرگشت و ادراک زیبایی ۲
👈نوروساینس و هنر ۱
(اصالت خط و رنگ)
👈نوروساینس و هنر ۲
(چهره میانگین و نقاشی پرتره)
👈نوروساینس و هنر ۳
(زیبایی شناسی کانت و نورواستتیک)
👈نوروساینس و هنر ۴
👈نوروساینس و هنر ۵
(چرا تقارن جذاب است؟)
👈نوروساینس و هنر ۶
(چرا گاهی عدم تقارن جذاب است؟)
👈نوروساینس و هنر ۷
(چرا خطوط منحنی جذاب هستند؟)
👈نوروساینس و هنر ۸
(ارسطو و عصب-زیبایی شناسی)
👈نوروساینس و هنر ۹
(جذابیت ریتم در هنر و معماری)
👈نوروساینس و هنر ۱۰
(نماد باربی)
👈نوروساینس و هنر ۱۱
(استعاره های دیداری ۱)
👈هنر و نوروساینس ۱۲
(استعارههای دیداری ۲)
👈هنر و نوروساینس ۱۳
(اندر احوالات موز ۶ میلیون دلاری!)
👈موسیقی و فرگشت ۱
👈موسیقی و فرگشت ۲
👈موسیقی و فرگشت ۳
👈موسیقی و فرگشت ۴
👈موسیقی و فرگشت ۵
👈سخنرانی آشنایی با مبانی نوروبیولوژیک هنر و ادراک زیبایی
👈غریزه و فرهنگ، مسیرهای ادراک زیبایی شناختی در مغز
👈تکامل فرهنگ بخش ۱
👈تکامل فرهنگ بخش ۲
👈تکامل فرهنگ بخش ۳
👈آیا تکامل فرهنگی (Memetics) پژوهشی علمی است؟
👈آیا تکامل ممتیک در حیوانات هم قابل مشاهده است ؟
👈سخنرانی تکامل فرهنگ، تنازع بقای ایده ها و اندیشه ها
👈آیا پدیده ای با نام خرد جمعی وجود دارد؟
👈خاستگاه تکاملی پوشش در انسان
👈نسبت میان آنتروپی، اطلاعات و فرگشت
👈داروین و تکامل فرهنگ
👈جبر یا اراده آزاد؟ مساله این است!
👈بخش شکمی-میانی قشر پیش پیشانی و منزلت انسانی!
👈مقاله: الگوهای تکثیر نمادها و نشانه های هنری (سیستم های نشانه ای) با رویکرد سیستمی
👈مقاله: تاثیر مبانی عصب شناختی ادراک دیداری بر مدالیته دیداری در فرآیند طراحی گرافیکی
👈مقاله: زیبایی شناسی هنر مدرن از منظر علوم اعصاب شناختی
👈برخی همبستگی های عصب شناختی و رفتاری در مواجهه با هنر انتزاعی
👈ارتباط تنوع نامحدود فرهنگ انسانی با ویژگی ساختارهای زبانی
👈سخنرانی پیرامون بدنمندی فرهنگ: برهمکنش دوسویه بدن و فرهنگ
(کوشک باغ هنر شهریور ۱۴۰۴)
👈انعطافپذیری پایین شناختی در باورهای سیاسی چپ افراطی
🆔@neurobiology_of_art
👁بنوا مندلبرو: فرکتال ها و هنر ناهمواري
🗣زبان زیرنویس: فارسی | انگلیسی | ترکیش
👣در TED2010، افسانه ریاضیات بنوا مندلبرو موضوعي را توسعه مي دهد كه او برای اولین بار در TED در سال 1984 مطرح كرد – نهايت پیچیدگی ناهمواري، و راهی که ریاضی فراکتالي می تواند نظم در الگوهایی که داراي پیچیدگي غيرقابل درك هستند، را بيابد.
ارجاع به صفحه سخنرانی در TED.com
#TED2010 #math
کانال سخنرانیهای TED:
@DailyTED1
بحثی دربارهی کتاب "فساد پذیر (قدرت و فساد)"
(بخش سوم)
Corruptible
Who Gets Power and How It Changes Us
Brian Klaas
/channel/DrAzarakhshMokrii
بحثی دربارهی کتاب "فساد پذیر (قدرت و فساد)"
(بخش اول)
Corruptible
Who Gets Power and How It Changes Us
Brian Klaas
/channel/DrAzarakhshMokrii
🔸پرفورمنس آیش
👈در این نشست (پس از اجرای زنده پرفورمنس) به همراه دوستان عزیزم و در کنار نگاه تخصصی هر کدام از دوستان، تحلیلی عصب زیبایی شناختی خواهم داشت از نحوه پاسخ مغز به محرک های دیداری شکل دهنده به پرفورمنس آیش و عوامل موثر در شکل گیری تجربه زیبایی شناختی در مواجهه با این اثر مفهومی
- طراح پرفورمنس و پرفورمر: فرزانه عبدلی
- طراح حرکت و پرفورمر: الهام کرمی
👈سخنرانان نشست تحلیلی:
- دکتر الهام میاحی
نویسنده، پژوهشگر و منتقد عرصه ادبیات و هنر، استادیار دانشگاه
- دکتر مانی کلانی
پژوهشگر حوزه انسانشناسی وجودی
- دکتر مهرداد پارسا
نویسنده و مترجم حوزه فلسفه و روانکاوی
- دکتر کامران پاکنژاد
نویسنده، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه عصب-زیبایی شناسی
🆔@neurobiology_of_art
🔸چگونه تغییرات اقلیمی بر تکامل انسان تاثیر گذاشت؟
وقتی از تکامل انسان صحبت میکنیم، معمولاً ذهن ما به سمت افزایش اندازه مغز، ساخت ابزار یا کشف آتش میرود. اما آیا میدانستید یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده انسان، آبوهوا بوده است؟
تغییرات اقلیمی طی میلیونها سال نهتنها محل زندگی نیاکان ما را تغییر داد، بلکه بر بدن، رفتار، ژنتیک، مهاجرت و حتی فرهنگ انسان نیز اثر عمیقی گذاشت.
زمین؛ آزمایشگاهی برای تکامل
حدود ۷ میلیون سال پیش، اقلیم آفریقابهتدریج خشکتر شد. جنگلهای انبوه جای خود را به علفزارها و بوتهزارهای باز دادند. این تغییر، نیاکان انسان را با چالشی بزرگ روبهرو کرد، یا باید با محیط جدید سازگار میشدند یا از بین میرفتند.
در چنین شرایطی، انتخاب طبیعی وارد عمل شد. افرادی که توانایی بیشتری برای یافتن غذا، حرکت در محیطهای باز، تحمل گرما و سازگاری با شرایط جدیدداشتند،شانس بیشتری برای زنده ماندن و انتقال ژنهای خود به نسلهای بعد پیدا کردند.
چرا انسان روی دو پا راه رفت؟
یکی از نخستین پیامدهای تغییر محیط، گسترش راه رفتن روی دو پا بود. با کاهش جنگلها، حرکت روی دو پا مزایای مهمی داشت:
- مصرف انرژی کمتر نسبت به حرکت چهار دستوپا در مسافتهای طولانی
- دید بهتر برای شناسایی شکارچیان و منابع غذایی
- کاهش تابش مستقیم خورشید به بدن
- امکان حمل غذا، ابزار و نوزادان
امروزه بسیاری از پژوهشگران معتقدند که دوپاروی تیجه یک عامل واحد نبود، بلکه حاصل ترکیب چندین فشار محیطی و زیستی بود.
پلیستوسن؛ عصر یخبندان و آزمون بقا
حدود ۲٫۶ میلیون سال پیش، زمین وارد دورهای به نام پلیستوسن شد؛ دورهای که با چرخههای مکرر یخبندان و گرمایش همراه بود. در این زمان، آبوهوا بارها تغییر کرد، بیابانها گسترش یافتند، بارندگیها کاهش یا افزایش پیدا کردند و سطح دریاها بالا و پایین رفت.این نوسانات، محیط زندگی انسانهای اولیه را دائماً دگرگون میکرد. بنابراین، بقا دیگر تنها به قدرت بدنی وابسته نبود؛ بلکه به توانایی سازگاری با شرایط متغیر بستگی داشت.
آیا تغییرات اقلیمی باعث بزرگ شدن مغز انسان شد؟
پاسخ کوتاه این است: تا حدی، اما نه بهتنهایی.
نویسندگان مقاله تأکید میکنند که بزرگ شدن مغز نتیجه تعامل چند عامل بوده است:
- تغییرات مداوم اقلیم
- رژیم غذایی متنوعتر
- استفاده از ابزارهای سنگی
- همکاری اجتماعی
- شکار گروهی
- انتقال دانش و تجربه میان نسلها
محیطی که دائماً تغییر میکرد، به انسانهایی که قدرت برنامهریزی، یادگیری و حل مسئله بیشتری داشتند، برتری میداد.
مهاجرت؛ راهکاری برای زنده ماندن
همه گونههای انسانی نمیتوانستند باشرایط جدید سازگار شوند. بسیاری از آنهامهاجرت کردند. برای مثال، هومو ارکتوس حدود ۱٫۸ میلیون سال پیش از آفریقا خارج شد. پژوهشگران معتقدند دورههای مرطوب باعث ایجاد «دالانهای سبز» در مناطق خشک میشد و مسیر مهاجرت انسان و جانوران را فراهم میکرد.
در مقابل، دورههای خشکسالی جمعیتها را از یکدیگر جدا میکرد و همین جدایی، زمینهساز تفاوتهای ژنتیکی و گاهی پیدایش گونههای جدید میشد.
اقلیم چگونه بر ژنتیک انسان اثر گذاشت؟
وقتی گروههای انسانی در اثر یخبندان یاخشکسالی از هم جدا میشدند، تبادل ژنتیکی میان آنها کاهش مییافت. هر جمعیت بهطور مستقل با محیط خود سازگار میشد و بهمرور تفاوتهای ژنتیکی بیشتری پیدا میکرد.این فرایند یکی از دلایل تنوع بالای گونههای انسانی در گذشته است؛ تنوعی که امروزه با کشف فسیلها و تحلیل DNA باستانی بهتر از همیشه شناخته میشود.
چرا فقط انسان خردمند باقی ماند؟
یکی از پرسشهای بزرگ علم این است که چرا از میان گونههای مختلف انسان، تنها هومو ساپینس باقی ماند!
هنوز پاسخ قطعی برای این پرسش وجود ندارد، اما احتمالاً مجموعهای از عوامل در این موضوع نقش داشتهاند:
- انعطافپذیری فرهنگی بیشتر
- توانایی بالاتر در همکاری اجتماعی
- استفاده پیشرفتهتر از ابزار
- جمعیت بیشتر و پراکندگی وسیعتر
- آمیزش ژنتیکی با گونههایی مانند نئاندرتالها و دنیسووانها
- توانایی بهتر در سازگاری با تغییرات سریع اقلیم
فرهنگ؛ برگ برنده انسان
با گذشت زمان، فرهنگ به مهمترین ابزار سازگاری انسان تبدیل شد.بهجای آنکه بدن انسان برای هر تغییر محیطی دگرگون شود، انسان یاد گرفت:
- لباس بدوزد.
- آتش را کنترل کند.
- سرپناه بسازد.
- ابزارهای پیچیده تولید کند.
- تجربهها و دانش خود را به نسل بعد منتقل کند.
به همین دلیل، انسان توانست تقریباً در همه اقلیمهای زمین، از بیابانهای سوزان تا مناطق قطبی، زندگی کند.
بازنشر از کانال:
@Evolution_iran
🆔@neurobiology_of_art
https://www.nature.com/articles/s43017-024-00584-4
پرسشنامه پژوهش دانشگاه علم و فرهنگ
مقطع: کارشناسی ارشد ارتباط تصویری
نگارش: ملیکا مسعودی
استاد راهنما: دکتر کامران پاکنژاد راسخی
سنجش جذابیت بصری بیلبوردهای آموزشی و اجتماعی شهر تهران با رویکرد عصبزیباییشناسی
همراه گرامی،
این پرسشنامه برای یک پژوهش دانشگاهی تهیه شده است. هدف آن بررسی نظر شما درباره ظاهر و پیام چند بیلبورد آموزشی و اجتماعی است. پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد؛ لطفاً هر تصویر را همانطور که خودتان میبینید و احساس میکنید ارزیابی کنید. پاسخهای شما محرمانه است و فقط برای کار پژوهشی استفاده میشود.
برای پاسخ دهی روی لینک زیر بزنید:
🔻🔻
https://survey.porsline.ir/s/2fAZvSXj
🔺️🔺️
🔸آیا تروما میتواند به نسلهای بعد منتقل شود؟
پژوهشها نشان میدهند تجربههای شدید مانند جنگ، نسلکشی، خشونت یا استرس طولانیمدت میتوانند با تغییر در تنظیم فعالیت ژنها، اثراتی زیستی بر فرزندان بر جای بگذارند. اما برخلاف برخی تیترهای عامهپسند، هنوز ثابت نشده که تروما در انسان به معنای دقیق کلمه از طریق ژنها به نسلهای بعد به ارث میرسد.
اپیژنتیک به تغییراتی گفته میشود که بدون عوض کردن توالی DNA، میزان فعالیت ژنها را تنظیم میکنند. یکی از مهمترین این سازوکارها متیلاسیون DNA است؛ فرایندی که میتواند فعالیت برخی ژنها را افزایش یا کاهش دهد. محیط، تغذیه، مواد شیمیایی و استرس همگی قادرند الگوهای اپیژنتیکی سلولها را تغییر دهند.
ریچل یهودا و همکارانش در مطالعهای روی بازماندگان هولوکاست و فرزندان آنها، تفاوتهایی در متیلاسیون ژن FKBP5 مشاهده کردند؛ ژنی که در تنظیم پاسخ بدن به استرس نقش دارد. در مطالعه بعدی نیز میزان متیلاسیون بخشی از FKBP5 در فرزندان زنانی که هولوکاست را تجربه کرده بودند با گروه کنترل تفاوت داشت. این یافتهها با انتقال بیننسلی اثرات تروما سازگارند، اما بهتنهایی اثبات نمیکنند که یک علامت اپیژنتیکی مستقیماً از سلول جنسی مادر به فرزند منتقل شده است.
مطالعهای روی کهنهسربازان جنگ ویتنام نیز نشان داد الگوی متیلاسیون DNA اسپرم مردان مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه با افراد بدون این اختلال تفاوت دارد. برخی از این تغییرات با مشکلات روانی گزارششده در فرزندان نیز ارتباط داشتند، اما باز هم این مطالعه مشاهدهای بود و نمیتوانست انتقال اپیژنتیکی مستقیم را اثبات کند.
شواهد تجربی قویتر عمدتاً از حیوانات آمدهاند. در آزمایشی مشهور، موشهای نر یاد گرفتند یک بوی خاص را با شوک الکتریکی مرتبط بدانند. فرزندان و حتی نسل بعدی آنها، بدون تجربه شوک، حساسیت بیشتری به همان بو نشان دادند. این آزمایش نشان داد تجربه والد میتواند با تغییرات زیستی در نسلهای بعد همراه باشد، هرچند تعمیم چنین نتایجی به انسان ساده نیست.
مشکل اساسی این است که در پستانداران بخش عمده علامتهای اپیژنتیکی هنگام تشکیل سلولهای جنسی و پس از لقاح پاک و از نو تنظیم میشوند. بنابراین برای اثبات وراثت اپیژنتیکی واقعی باید نشان داده شود یک تغییر مشخص از این مرحله پاکسازی عبور کرده و در نسلی که مستقیماً در معرض عامل اولیه نبوده باقی مانده است.
به همین دلیل، علم امروز میان انتقال بیننسلی اثرات تروما و وراثت اپیژنتیکی چندنسلی واقعی تفاوت میگذارد. پژوهشهای انسانی نشانههای مهمی از ارتباط میان تروما در والدین، تغییرات اپیژنتیکی و وضعیت فرزندان پیدا کردهاند، اما شواهد هنوز عمدتاً همبستگی هستند و عواملی مانند محیط مشترک خانواده، شیوه فرزندپروری، وضعیت اجتماعی و ژنتیک میتوانند در نتایج دخیل باشند. حتی بررسیهای انتقادی جدید نیز تأکید میکنند که ادعای اثبات وراثت اپیژنتیکی تروما در انسان هنوز زودهنگام است.
در عین حال، اپیژنتیک سرنوشت تغییرناپذیر نیست. الگوهای اپیژنتیکی پویا هستند و تحت تأثیر محیط، سبک زندگی و شرایط روانی تغییر میکنند. بنابراین حتی اگر بخشی از اثرات زیستی تجربههای والدین به نسل بعد منتقل شود، نمیتوان آن را نوعی حکم قطعی ژنتیکی برای آینده فرد دانست.
بازنشر از کانال:
@sciencetechnologyy
🆔@neurobiology_of_art
https://www.nationalgeographic.com/premium/article/trauma-genes-inherit-epigenetics-methylation
🔸اثر میکلانژ در عصب-زیبایی شناسی
اثر میکلانژ به پدیدهای اشاره دارد که طی آن مغز انسان هنگام مواجهه با آثار هنری مبهم، ناهمخوان یا نیمهتمام (Non-finito)، فعالانه وارد عمل شده و فرم نهایی را درون ذهن خود بازسازی و «حکاکی» میکند. این مفهوم برگرفته از ایدهٔ هنری میکلانژ است که مجسمهسازی را نه خلق فرم، بلکه آزادکردن شکل از پیشموجود درون سنگ از طریق حذف زوائد میدانست.
از دیدگاه سمیر زکی بنیانگذار نورواستتیک، آثار نیمهکاره میکلانژ (مانند پیکرهٔ اطلس که در ذیل مطلب الصاق شده است) لذت زیباییشناختی بالایی ایجاد میکنند، زیرا مغز را به جای دریافت غیرفعال، تحریک به مشارکت فعال میکنند (Zeki, 1999). زمانی که دروندادهای دیداری ناقص است، قشر بینایی اولیه (V1 تا V4) نمیتواند طرحواره قطعی بسازد، به دنبال آن، قشر پیشپیشانی (PFC) و قشر گیجگاهی تحتانی طی فرآیندی بالا به پایین فرضیههای شناختی خود را فرا میخوانند تا نقصهای فرمی را جبران کنند. در نتیجه، فرم نهایی که در ذهن مخاطب شکل میگیرد، ایدهآلترین حالت ممکن است، چرا که توسط ایدههای درونی خودِ بیننده بازسازی شده است (Zeki, 2004).
آثار میکلانژ به دلیل نمایش تنشهای عضلانی پیچیده مشهورند. مطالعاتی نشان داده اند که مشاهده این فرمها باعث فعالسازی خودکار مدار حرکتی مغز بیننده میشود (Freedberg & Gallese, 2007). همچنین سیستم نورونهای آینهای (MNS) در قشر پیشحرکتی (Premotor Cortex) و لوب آهیانهای، تنش فیزیکی مجسمه را شبیهسازی میکنند. حتا در فرمهای نیمهتراشیده، مغز نبردی را که سوژه برای رهایی از سنگ انجام میدهد، از طریق بازنمایی بدنمند (Embodied Simulation) و عملکرد شبکه نورون های آینه ای به نوعی احساس میکند.
از سویی طبق نظریه "مغز پیشبینی کننده" (Friston, 2010)، مغز پیوسته در حال کاهش خطای پیشبینی است. به این شکل که هنگام مواجهه با مجسمههای نیمهتمام، حل تدریجی ابهام دیداری توسط مغز و کشف الگوی پنهان درون اثر، سیستم دوپامینیِ را فعال ساخته که در نتیجهٔ فعالسازی قشر اوربیتوفرونتال (OFC) و هسته آکومبنس (Nucleus Accumbens)، تجربه لذت عمیق یا "لحظه یافتم!" را به دنبال خواهد داشت. (Chatterjee & Vartanian, 2014).
این مکانیسم ها همچنین با اصل "حل مسالهٔ ادراکی" از اصول عصب-زیبایی شناسی مطرح شده توسط راماچاندران نیز همخوانی دارد. ادراک بینایی و شناخت حاصل از آن اساسا خود یک فرآیند حل مسأله است. استتار، کاهش وضوع یا ناکامل بودن فرم ها مغز را در مواجهه با آن محرک دیداری درگیر تشخیص یا مدل سازی یک کلیت فرمی معنادار می کند. تلاشی که حتا اگر به نتیجه کامل هم نرسد، درگیر بودن در فرآیند حل مسأله نیز به تنهایی برای مغز می تواند لذت بخش باشد!
✍کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
منابع
- Chatterjee, A., & Vartanian, O. (2014). Neuroaesthetics. Trends in Cognitive Sciences, 18(7), 370-375.
- Freedberg, D., & Gallese, V. (2007). Motion, emotion and empathy in aesthetic experience. Trends in Cognitive Sciences, 11(5), 197-203.
- Friston, K. (2010). The free-energy principle: a unified brain theory?. Nature Reviews Neuroscience, 11(2), 127-138.
- Zeki, S. (1999). Inner Vision: An Exploration of Art and the Brain. Oxford University Press.
- Zeki, S. (2004). The neurology of ambiguity. Consciousness and Cognition, 13(1), 173-196.
🔸زندگی اجتماعی و روابط انسانی در یک میلیون سال پیش؛ انسان اولیه چگونه زندگی میکرد؟
وقتی درباره اجداد انسان در حدود یک میلیون سال پیش فکر میکنیم، معمولا یک تصویر ساده در ذهن داریم؛ موجوداتی شبیه انسان امروزی که فقط خشنتر و ابتداییتر بودهاند. اما واقعیت بسیار پیچیدهتر است.
انسان اولیه نه قدرتمندترین حیوان بود، نه سریعترین، نه مجهز به پنجه و دندانهای خطرناک.
راز بقای او در چیز دیگری بود؛ همکاری، هوش و توانایی سازگار شدن.
گروههای انسانی آن زمان احتمالا کوچک بودند؛ نه خانوادههای امروزی، بلکه گروههایی از چند ده نفر که برای پیدا کردن غذا، دفاع و مراقبت از کودکان با هم زندگی میکردند. یک انسان تنها در برابر یک شکارچی بزرگ شانس زیادی نداشت، اما یک گروه هماهنگ از انسانها میتوانست با استفاده از سنگ، چوب، صدا و همکاری، حتی حیوانات خطرناک را دور کند.
اما روابط خانوادگی و جفتگیری آنها چگونه بود؟
انسانهای اولیه احتمالا کاملا شبیه شامپانزهها زندگی نمیکردند. در شامپانزهها معمولا رقابت شدید میان نرها وجود دارد و نر غالب نقش مهمی در دسترسی به مادهها دارد. اما انسان مسیر متفاوتی را طی کرد.
یکی از دلایل مهم این تفاوت، کودکان انسان است. نوزاد انسان برای سالهای طولانی به مراقبت نیاز دارد. مغز بزرگ، رشد طولانی و یادگیری پیچیده باعث شد بزرگ کردن یک کودک برای یک مادر به تنهایی بسیار دشوار باشد. بنابراین همکاری میان اعضای گروه اهمیت زیادی پیدا کرد؛ پدر، خویشاوندان و دیگر اعضای گروه میتوانستند در مراقبت از کودک نقش داشته باشند.
به همین دلیل، بسیاری از دانشمندان معتقدند که در انسانهای اولیه احتمالا نوعی پیوند نسبتاً پایدار میان نر و ماده وجود داشته است؛ اما نه به شکل ازدواج رسمی امروزی. احتمالا روابط آنها ترکیبی بوده از جفتهای پایدار، رقابت برای جفت و همکاری اجتماعی.
ایده «نر آلفا که همه چیز را کنترل میکند» نیز تصویر دقیقی از انسان اولیه نیست. انسان برخلاف بسیاری از حیوانات اجتماعی، بیش از حد به همکاری وابسته است. حتی قویترین فرد گروه بدون حمایت دیگران نمیتوانست بهتنهایی زنده بماند.
تکامل انسان یک مسیر میانه ساخت؛ درواقع ما نه مانند شامپانزهها فقط بر رقابت نرها تکیه کردیم، نه مانند برخی حیوانات کاملا بر یک نر غالب. انسان ترکیبی شد از رقابت، همکاری، پیوندهای عاطفی و مراقبت جمعی.
شاید بزرگترین سلاح انسان در طول تاریخ نه دندان و چنگال، بلکه توانایی او برای ساختن شبکهای از روابط بوده است. موجودی که از نظر جسمی ضعیف بود، با یادگیری، همکاری و انتقال تجربه توانست به یکی از موفقترین گونههای زمین تبدیل شود.
سام آریامنش
بازنشر از کانال:
@Evolution_iran
🆔@neurobiology_of_art
🔸آیا افراد باهوش لزوما درست تر از دیگران تصمیم گیری و داوری می کنند؟
🆔@neurobiology_of_art
🔸هنگام مشاهده آثار هنری چه اتفاقی در ذهن ما رخ میدهد؟
یکی از پرسشهای بنیادین نورواستتیک این است که آیا تجربهٔ مواجهه با آثار هنری صرفاً مجموعهای از هیجانهای پراکنده است یا میتوان الگوهای مشترکی را در این تجربه شناسایی کرد؟ مقالهٔ "What Can Happen When We Look at Art?" (Miller و همکاران، ۲۰۲۴) با بهرهگیری از تحلیل شبکهای (Network Analysis) و تحلیل پروفایل نهفته (Latent Profile Analysis) پاسخی نوآورانه به این پرسش ارائه میکند.
در این پژوهش، ۳۴۵ بازدیدکنندهٔ موزه آلبرتینا در وین پس از مشاهدهٔ یکی از سه مجموعهٔ آثار هنری، تجربهٔ خود را بر اساس ۴۶ مؤلفهٔ هیجانی و شناختی گزارش کردند. این سه مجموعه آثار عبارت بودند از:
- آثار امپرسیونیستی (از هنرمندانی مانند مونه، سزان و دگا)
- نقاشیهای انتزاعی گرهارد ریشتر
- آثار آنسلم کیفر با مضامین تیره، تاریخی و گاه مشوش
برخلاف بسیاری از پژوهشهای پیشین که صرفا احساساتی مانند لذت یا زیبایی را اندازهگیری میکنند، این مطالعه تجربهٔ زیبایی شناختی را بهعنوان یک پیکربندی چندبعدی از هیجان، شناخت و خودآگاهی بررسی می کند.
تحلیل دادهها نشان داد که با وجود تفاوتهای فردی فراوان، تجربهٔ مواجهه با هنر عمدتاً در قالب پنج الگوی فراگیر صورتبندی می شود:
- تجربهٔ هماهنگ (Harmonious): توأم با احساس آرامش، خلق معنا، هماهنگی، تحسین، شکوه و رضایت بالا از اثر هنری.
- تجربهٔ سطحی یا کمچالش (Facile): مواجههای نسبتاً خنثا که نه هیجان عمیقی ایجاد میکند و نه درگیری شناختی قابلتوجه.
- تجربهٔ دگرگونکننده (Transformative): تجربهای همراه با شگفتی، بازاندیشی، بینش جدید و احساس تحول شخصی.
- تجربهٔ منفی کلاسیک (Classic Negative): توأم با تنش، احساس پوچی، نارضایتی و عدم ارتباط با اثر.
- تجربهٔ منفی اجتماعی (Social Negative): تجربهای مشابه حالت قبل، اما توأم با احساس نوعی شرم اجتماعی.
حدود ۴۰ درصد شرکتکنندگان تجربهای از نوع «سطحی» و نزدیک به ۴۰ درصد تجربهای از نوع «هماهنگ» داشتند. در مقابل، تجربهٔ «دگرگونکننده» تنها در حدود ۷ درصد افراد مشاهده شد، موضوعی که نشان میدهد تجربهای که واقعاً موجب تغییر نگرش یا خلق بینشی عمیق شود، اگرچه امکانپذیر، اما نسبتاً نادر است.
یکی از جذابترین یافتههای پژوهش، تفاوت میان سه گروه آثار هنری بود.
آثار امپرسیونیستی بیشترین احتمال ایجاد تجربهٔ «هماهنگ» را داشتند. شرکتکنندگان این آثار را زیباتر، خوشایندتر، معنادارتر و جالبتر ارزیابی کردند، زمان بیشتری صرف تماشای آنها نمودند و بیش از سایر نمونه ها تمایل داشتند دوباره برای دیدن این آثار هزینه پرداخت کنند.
در مقابل، آثار آنسلم کیفر که با رنگهای تیره، مضامین جنگ، ویرانی و چشماندازهای متروک ارائه شده بودند، بیشترین احتمال ایجاد تجربههای «منفی» و نیز «دگرگونکننده» را داشتند. این آثار احساساتی مانند غم، اضطراب، سردرگمی، پوچی، شگفتی و تازگی را بیش از دو گروه دیگر برانگیختند. نکتهٔ مهم آن است که همین آثار، بیش از همه توانستند در برخی مخاطبان تجربهای همراه با تحول فکری، بازاندیشی و بینش ایجاد کنند.
اما نقاشیهای انتزاعی گرهارد ریشتر عمدتاً تجربهای میان این دو قطب ایجاد کردند. این آثار نه به اندازهٔ سبک امپرسیونیستی احساسات مثبت برمیانگیختند و نه مانند آثار کیفر واکنشهای شدید هیجانی ایجاد میکردند. رایجترین الگوی تجربه در این بخش، «تجربهٔ سطحی یا کمچالش» بود، هرچند برخی مخاطبان نیز احساس شگفتی، تازگی و تأمل شناختی را گزارش کردند.
یکی از مهمترین نتایج نظری این پژوهش آن است که هیجانهای منفی الزاماً نشانهٔ شکست تجربهٔ هنری نیستند. در تجربهٔ «دگرگونکننده»، احساساتی مانند استرس، شوک و سردرگمی اولیه در کنار شگفتی، احساس والایی، بینش و تغییر نگرش ظاهر شدند. بنابراین آثار دشوار، مبهم یا حتا ناخوشایند نیز میتوانند زمینهساز عمیقترین تجربههای زیباییشناختی باشند.
تحلیل شبکهای پژوهش نیز نشان داد که تجربهٔ زیباییشناختی از چند خوشهٔ بههمپیوسته تشکیل شده است، از جمله پاسخهای هماهنگ، توأم با تحول و خودآگاهی، هیجانهای منفی، واکنشهای سطحی و نیز تجربهٔ تازگی و خلق بینش. از این منظر، تجربهٔ زیباییشناختی نه مجموعهای از احساسات مستقل، بلکه شبکهای پویا از فرایندهای هیجانی و شناختی است.
از دیدگاه نورواستتیک، شاید مهمترین دستاورد این پژوهش تبدیل مبنای داده ها و معیارهای تحلیلی از هیجانهای منفرد به "الگوهای کلان و شبکه ای تجربهٔ زیباییشناختی" باشد که می تواند مسیر پژوهش های تجربی آتی را بیشتر بر مطالعه توأمان شبکه های مغزی مولد طیف گسترده ای از هیجانات و فرایندهای عالی شناختی، متمرکز کند.
🆔@neurobiology_of_art
https://journals.sagepub.com/doi/full/10.1177/02762374241292576
🔸کافه لمیز یا تمیز!!
(نشانه شناسی عطش ایدئولوژیک به خلق مدلول غایی)
✍کامران پاکنژاد
چندی پیش کلیپ کوتاهی دیدم از اقدام برخی شهروندان موسوم به جریان "ارزشی" که رو به روی یکی از شعب پلمپ شده قهوه لمیز اقدام به راه اندازی بساط قهوه خوری کرده بودند با عنوان قهوه تمیز! (با همان تایپوگرافی لوگوی لمیز)
قهوه لمیز را از خیلی سال پیش میشناختم. کافه ای محبوب که پاتوق قهوه خوری و معاشرت طبقه متوسط به ویژه دانشجویان بود و البته اکثر اوقات هم شلوغ.
فارغ از دلیل پلمپ شعب آن، آنچه برایم جالب بود عطش بی انتهای اندیشه ایدئولوژیک برای خلق دوگانه های متقابل معنایی است:
خیر و شر، حق و باطل، زشت و زیبا، خوب و بد، نور و ظلمت، خودی و غیر خودی و ... و حالا هم به این گسترهٔ تضادهای معنایی، دوگانه "لمیز و تمیز" هم اضافه شده است! تفکر ایدئولوژیک همیشه به دنبال خلق "مرکز معنایی" است. اصولی محوری که حضور متافیزیکی شالودهٔ مفهومی ساختار حاکم را تضمین کند. رفتاری زبانی/نشانه ای که در نگاه دریدا از آن به "معنا/کلام محوری" (Logocentrism) یاد می شود. مفهومی که اشاره به تمایل یک پارادایم فکری برای خلق باور به حضور یک مرکز، حقیقت یا به عبارتی "مدلول غایی" است. مدلول غایی اشاره به وجود یک معنای نهایی و غایی برای هر دال است، در حالی که می دانیم در نشانه شناسی نوین (Semiotics) حضور چنین مدلولی فاقد اعتبار بوده و فرآیند پویای دلالت به زنجیره متکثر ارجاع نشانه ها به یکدیگر ختم می شود. به عبارت دیگر برای هر دالی می توان دامنه متکثری از معانی (مدلول ها) در نظر گرفت و نه ارجاع به یک معنای حقیقی و نهایی. این تکثر و مرکزگریزی معنایی درست در نقطه مقابل تمایل اندیشه ایدئولوژیک به خلق مراکز معنایی است. ایدئولوژی ها برای خلق و صورتبندی این معنامحوری متوسل به خلق دوگانه های متقابل معنایی می شوند. دوگانه های متضادی که همواره تداعی کننده برتری یکی بر دیگری است مانند غلبه بدیهی حق بر باطل و نور بر ظلمت و ... این بار هم ارجحیت و برتری قهری قهوه تمیز بر لمیز!
این نوع چهارچوب زبانی/فکری طیف گسترده ای از وضعیت های معنایی متکثر و بینابینی را در میان دو سر طیف به دام می اندازد و نادیده می گیرد. از این رو پرهیز از تفکر ایدئولوژیک نخست مستلزم آگاه بودن به دوگانه سازی ها و سپس، طیف گونه اندیشیدن است. همچنانکه میان دو طول موج سفید و سیاه طیف گسترده ای از رنگ های زیبا وجود دارد. وجود و جهانی که قابل انکار نبوده و پنهان شدنی نیست.
🆔@social_semiotics
🔸جمع بندی هوش مصنوعی از مقایسه نظری میان سنتز مدرن و اصطلاحا "راه سوم" در تفسیر فرآیند تکامل زیستی که به لطف یکی از دوستان تهیه شده است.
در ادامه شرح کوتاهی در این مورد به اشتراک خواهم گذاشت.
🆔@neurobiology_of_art
🔸کتابی فوق العاده برای علاقه مندان به زیست شناسی تکاملی از دریچه جدیدترین یافته های ژنتیک.
نویسنده کتاب جیمز ای. شپیرو استاد میکرب شناسی در دانشگاه شیکاگو و از دانشمندان برجسته حوزه تکامل است.
در این کتاب با نقد دیدگاه های سنتی در تکامل که تاکید بر فرآیندهای تصادفی در جهش زایی دارند بر روش های مهندسی ژنتیک طبیعی درون سلولی (که با مکانیسم های طبیعی درون سلولی در جهت تطبیق پذیری بیشتر، توالی ژنوم بازآرایی و تنظیم می شود) و همچنین اهمیت انتقال افقی DNA میان گونه های متفاوت میکروبی، جانوری و گیاهی و نقش اپی ژنتیک در فرآیندهای تکاملی، تاکید می شود.
چنین پژوهش هایی نشان می دهد روش شناسی علمی به خوبی به روی فکت ها و یافته های نوین علمی گشوده بوده و انگاره های پیشین را بدون تعصب اصلاح و تکمیل می کند.
🆔@neurobiology_of_art
🔸انعطافپذیری پایین شناختی در باورهای سیاسی چپ افراطی
در مقاله ای تحت عنوان "همبستههای عصبیِ تغییر باور در حوزههای سیاسی و غیرسیاسی در میان افراد چپگرا هنگام مواجهه با استدلالهای مخالف (ناقض)" که اخیرا در نشریه علمی معتبر نیچر منتشر شد پژوهشگران مطالعه ای روی مکانیسم های عصب شناختی تغییر باور در طیف سیاسی چپ افراطی انجام دادند.
در این مطالعه از آزمودنی ها هنگام مواجهه با استدلالهای مخالفی که باورهای سیاسی و غیرسیاسی آنها را به چالش می کشید به کمک fMRI تصویربرداری مغزی انجام شد.
نتایج نشان داد که آزمودنی ها در برابر تغییر باورهای سیاسی خود مقاومت زیادی نشان می دهند اما نسبت به تغییر دیدگاه های غیر سیاسی خود انعطافپذیری بیشتری دارند.
هنگامی که باورهای سیاسی آنها به چالش کشیده شد تصویربرداری مغزی افزایش فعالیت در "شبکه حالت پیشفرض"
(Default Mode Network)
را نشان داد. پیش تر مطالعات گسترده ای نشان داده اند که این شبکه مغزی هنگام درون پویی و پردازش اطلاعات مرتبط با "خود" فعالیت بیشتری از خود نشان می دهد. این پاسخ دفاعی مغز بیانگر درهمتنیدگی باورهای سیاسی طیف چپ تندرو با عناصر هویتی است. در واقع این دیدگاه ها بدل به بخشی از "هویت" شخص شده است.
در عین حال مواجهه آنها با دیدگاه های مخالف خود در زمینه های غیر سیاسی با افزایش فعالیت نواحی مرتبط با انعطافپذیری شناختی یعنی قشر اوربیتوفرونتال(OFC) و ناحیه پشتی-جانبی قشر پیش پیشانی(dlPFC) همراه بود که نشان می دهد دیدگاه های غیر سیاسی آنها درگیری کمتری با هویت فردی آنها داشته است.
این نواحی مرتبط با انعطافپذیری شناختی در مواجهه با نظرات مخالف و چالش برانگیز سیاسی کاهش فعالیت داشته اند که همزمان با افزایش فعالیت در شبکه حالت پیشفرض مغز (DMN) بود.
این مطالعه نشان می دهد که اگر دیدگاه ها و باورهای سیاسی بدل به عناصر هویتی فرد شوند نه استدلال و منطق مخالف بلکه حتا شواهد تجربی/میدانی هم ممکن است نتوانند منجر به اقناع فرد در تغییر باورهای خود شوند.
پیش تر نیز مطالعات گسترده ای ارتباط میان انعطافپذیری پایین شناختی و بنیادگرایی مذهبی (شکل افراطی مذهبی) را نشان داده اند.
مهمترین نتیجه ای که می توانیم از این مطالعات علمی بگیریم این است که مراقب باشیم دیدگاه های سیاسی یا غیر سیاسی ما بدل به "هویت" ما نشود تا همواره قادر و پذیرای بروزرسانی و سازگاری عقاید خود با واقعیت های متغییر محیطی باشیم.
✍کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
https://www.nature.com/articles/s41598-026-35397-6
۱۲ فوریه
زادروز چارلز داروین و روز داروین است.
داروین جزو مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ دنیا است.
نظریه فرگشت (تکامل) با انتخاب طبیعی امروزه زیربنای زیستشناسی مدرن است.
به همین مناسبت ۳ شگفتی در مورد فرگشت به اشتراک گذاشته شده است
۱- ماهی های استخوانی از نظر ژنتیکی به انسانها شبیهتر هستند تا کوسه ها
http://t.me/pubethicsmums/2146
۲- چرا فرگشت در طراحی از انسانها برتر است؟ چون چیزی در اختیار دارد که انسانها ندارند! در پست زیر بحث شده است
http://t.me/pubethicsmums/2147
۳- قارچها از نظر ژنتیکی به انسانها شبیه تر هستند تا گیاهان
http://t.me/pubethicsmums/2148
پستهای آموزشی زیر نیز به موضوع فرگشت مربوط هستند
-نظریه فرگشت قبل از داروین
http://t.me/pubethicsmums/948
-گونه حلقوی: برشی از گونه زایی طی زمان
http://t.me/pubethicsmums/844
-دوازده نکته در مورد فرگشت: به تعدادی سوء تفاهم در مورد فرگشت اشاره میکند
http://t.me/pubethicsmums/1567
-آیا اولین انسان وجود داشته است؟ به مساله چگونگی پیدایش گونه ها و تعریف گونه میپردازد
http://t.me/pubethicsmums/1568
-آیا فرگشت قابل مشاهده است؟ فرگشت معمولا
زمان بسیار طولانی برای مشاهده نیاز دارد ولی در شرایط خاص میتوان آنرا آزمایشگاهی مشاهده کرد
http://t.me/pubethicsmums/1569
-فرگشت و سرطان: چگونه موجودات زنده بزرگ جثه توانستند بر سرطان غلبه کنند
http://t.me/pubethicsmums/1570
-رفتار ایثارگرانه و فرگشت: چرا بعضی موجودات جان خود را فدا میکنند تا همنوعان آنها زندگی کنند؟
http://t.me/pubethicsmums/1571
-هفت میلیون سال تاریخچه خویشاوندان انسان در هفت دقیقه
http://t.me/pubethicsmums/2049
-فرگشت قلب
http://t.me/pubethicsmums/1964
-فرگشت زندگی فرااجتماعی
http://t.me/pubethicsmums/1764
-ریشه فریبکاری و دروغ در فرگشت
http://t.me/pubethicsmums/1671
-آلفرد والاس و نقش او در نظریه انتخاب طبیعی
http://t.me/pubethicsmums/1435
-خط والاس چیست؟
http://t.me/pubethicsmums/2028
-چگونه انگل مالاریا از موجودی بی آزار تبدیل به بزرگترین قاتل بشر شد
http://t.me/pubethicsmums/1185
-تکامل لاک
http://t.me/pubethicsmums/1217
-ارتباط تکاملی انسان با سایر گونه های هومو
http://t.me/pubethicsmums/1372
-اول مرغ بوده است یا تخم مرغ
http://t.me/pubethicsmums/1387
-سکس چگونه به وجود آمد
http://t.me/pubethicsmums/1576
-چاقی و تکامل بشر
http://t.me/pubethicsmums/1619
-تشکیل حیات پرسلولی از تک سلولی
http://t.me/pubethicsmums/1626
-تکامل ناخن
http://t.me/pubethicsmums/1736
-شباهت ژنتیکی ۹۹ درصد بین انسان و شمپانزه یعنی چه؟
http://t.me/pubethicsmums/1846
-تکامل مقعد:گامی مهم در پیچیدگی جانوران
http://t.me/pubethicsmums/1898
-تکامل ستون فقرات در انسان: یک فاجعه مهندسی
http://t.me/pubethicsmums/1998
Nothing in biology makes sense except in the light of evolution
هیچ چیز در زیستشناسی بدون فرگشت معنا نمییابد!
در کانال اخلاق نشر و منابع علمی در تلگرام عضو شوید
http://t.me/pubethicsmums/2149
بحثی دربارهی کتاب "فساد پذیر (قدرت و فساد)"
(بخش دوم)
Corruptible
Who Gets Power and How It Changes Us
Brian Klaas
/channel/DrAzarakhshMokrii
سرکوب اعتراضات ملت ها توسط دولت ها از دید نوروساینس چیست؟
سرکوب اعتراضات = شرطیسازی عصبی جامعه
سرکوب فقط سیاسی نیست؛ نوروبیولوژیک است
مکانیزم اصلی: «Fear Conditioning»
اعتراض = خطر
همدردی = تهدید
بیان احساس = هزینه
این دقیقاً مثل آزمایش پاولف است، اما روی یک ملت.مثل ایران
مغز چه یاد میگیرد؟
آمیگدالا سریعتر از منطق واکنش نشان میدهد
قشر جلو پیشانی عقبنشینی میکند
مغز وارد Survival Mode دائمی میشود
📌 نتیجه اجتماعی:
خودسانسوری
بیاعتمادی شدید
فروپاشی سرمایه اجتماعی
مردم «ساکت» میشوند، اما نه قانع
🧠اثرات بلندمدت سرکوب بر نسلها (Intergenerational Trauma)
ترومای حلنشده فقط روانی نیست؛
اپیژنتیک است
مطالعات نشان داده:
تغییر در بیان ژنهای مرتبط با استرس (مثل NR3C1)
انتقال حساسیت به اضطراب به نسل بعد
کودکانِ والدینِ سرکوبشده، بدون تجربه مستقیم، اضطراب بالاتری دارند
📌 یعنی:
سرکوب امروز--> اختلال شناختی و هیجانی فردا
https://doi.org/10.1016/j.neuron.2012.02.004
https://psycnet.apa.org/record/1976-09610-000
@Stimdate
تقارن فنوتیپی از تقارن محوری یا دو طرفه تا تقارن شعاعی یکی از ویژگی های مشترک بسیاری از جانداران از حشرات کوچک تا پرندگان و پستانداران بزرگ جثه است.
در مغز جانداران نواحی تخصص یافته ای برای شناسایی الگوهای متقارن تکامل یافته اند. تقارن فنوتیپی به عنوان نشانه سلامتی یک نشانگر زیستی است و از این رو یک فاکتور مهم در انتخاب جنسی است.
در کلیپ کوتاه فوق با انواع تقارن به لحاظ مفهومی و زیستی آشنا می شویم.
🆔@neurobiology_of_art