fazeli_mohammad | Unsorted

Telegram-канал fazeli_mohammad - دغدغه ایران

58234

این تنها رسانه ویژه انتشار نوشته‌های محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشته‌هایم ندارم.

Subscribe to a channel

دغدغه ایران

هر که هستید، برای ایران ...
 
محمد فاضلی
 
شما در کدام دسته از آدم‌های زیر قرار می‌گیرید؟
اصول‌گرا هستید یا اصلاح‌طلب؟ سلطنت‌طلب هستید یا طرفدار جمهوری سکولار؟ چپ هستید یا راست؟ دنبال سازش با نظم جهانی آمریکامحور هستید یا دوست دارید بخشی از نظم شرق‌محور به رهبری چین باشید؟ امنیت را مقدم بر توسعه می‌دانید یا توسعه را مقدم بر امنیت یا به همبسته امنیت‌توسعه معتقدید؟ دنبال تداوم و اصلاح رادیکال وضع موجود هستید یا در پی براندازی هستید؟ اقتدارگرایید یا دموکراسی‌خواه؟
 
چند ثانیه وقت بگذارید و با خودتان به توافق برسید که در کدام دسته جا می‌گیرید. البته ممکن است در هیچ کدام از آن‌ها که نام بردم جا نگیرید، اما نکته مهم این است که در هر دسته‌ای که جا بگیرید یا نگیرید، دو واقعیت بسیار سهمگین و دردناک پیش روی شماست. دو واقعیتی که هیچ اهمیتی نمی‌دهند شما که هستید و چه موضعی دارید.
 
واقعیت اول، وضعیت اقتصاد ایران است. توصیفات بسیاری درباره اقتصاد ایران ارائه شده، اما در ۱۵ دی ۱۴۰۴ گفت‌وگویی با مسعود نیلی انجام دادم که روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با عنوان «اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی» منتشر شد. مسعود نیلی به استناد مطالعه، عدد و رقم، تصویری از صنعت‌زدایی، وابسته شدن به منابع محدود، فرسایش منابع طبیعی، بی‌کیفیت شدن اشتغال، و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی ارائه می‌دهد که به شدت هشداردهنده و حتی هولناک است.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب اقتصادی را مشخص کند. زمان کلی‌گویی و گفتن کلمات انگیزشی، یا طرح‌های صد تا یک غاز هم نیست. بیش از همه باید به دولتیان و همه مردان و زنان اثرگذار نظام سیاسی توصیه کرد که روایت مسعود نیلی از اقتصاد ایران را ببینند.
 
واقعیت دوم، وضعیت نظام جهانی است. ایران در تحریم است، شدیدترین تحریم‌هایی که در طول تاریخ بر کشوری تحمیل شده است. ایران در محاصره نظامی هم هست. ایران در میانه رقابت‌های ژئوپلتیک و ژئواکونومیک قدرت‌های جهانی هم هست. ایران خودش پرونده است (به دلیل جایگاهش، مواضعش، سابقه رابطه‌اش با آمریکا و اسرائیل، و دلایل دیگر) و بخشی از پرونده رقابت آمریکا و چین هم هست؛ و به بخشی از پرونده روسیه-اروپا هم هست.
 
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمی‌تواند تصویری از آینده میان‌مدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آن‌که تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب امنیتی مشخص کند. زمان کلی‌گویی، رؤیابافی، نمایش رسانه‌ای ارائه کردن با کارشناسان متوهم فضایی، قیافه گرفتن‌های تحلیلی و لاف زدن‌های گزافه نیست. پای موجودیت ایران در میان است.
 
سخن آخر
دو تیغه قیچی، ایران را تهدید می‌کنند. تیغه اول، اقتصادی است که پس از بیست سال اشتباه راهبردی و تحت فشار سنگین‌ترین تحریم‌ها، فرسوده و مستهلک شده است. تیغه دوم، طوفان ژئوپلتیک و ژئواکونومیک برخاسته در جهان رقابت‌های بین ابرقدرت‌هاست. طوفانی که بعد از ۷ اکتبر خاورمیانه را نیز به دلایلی دیگر در بر گرفته است.

هر که هستید با هر تفکر و رویکردی، اگر به ایران می‌اندیشید و اگر اصلاً آن‌قدر عاقل هستید که فکر کنید ایرانی باید بماند تا بخواهید توسعه و سعادت مردمانش را رقم بزنید؛ یا فقط حاکم آن باشید یا در آن ارزش‌ها و سبک زندگی‌تان را ترویج کنید؛ یا نه اصلاً فقط می‌خواهید شیرش را بدوشید و به کیسه بریزید؛ باید راه، طرح و برنامه‌ای برای مواجهه با این دو واقعیت درهم‌تافته و به شدت پیچیده داشته باشید.
 
بهتر است #همه_برای_ایران، برای بقا و ارتقای نود میلیون جان که در این سرزمین زندگی می‌کنند، از طرح‌های یک‌خطی، ایده‌های فرتوت، گفته‌های پوسیده و هر اصرار و تجویز ناکارآمدی دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه می‌توانیم از چاهی که در آن فروافتاده‌ایم و از راهی که فروبسته است، و از گردابی چنین هایل خارج شویم.
 
«اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی»
 
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
 
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

تحقیر علوم اجتماعی مدرن
(جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، علوم سیاسی انتقادی)

تحقیر دانش تجربی درباره جامعه
(پژوهش میدانی، آمار اجتماعی، روایت زیسته)

تحقیر عقلانیت انتقادی
(حق پرسش از قدرت و روایت رسمی)

تحقیر تحلیل ساختاری بحران‌ها
(فقر، نابرابری، تبعیض، ناکارآمدی نهادی)

تحقیر مفهوم «اعتراض» به‌مثابه کنش اجتماعی
(یکسان سازی همه رخدادها با فتنه)

تحقیر زبان توصیفی و مسئله‌محور
(به‌جای زبان داورانه و اخلاقی)

تحقیر تکثر معرفتی
(عدم پذیرش چند منبع دانایی هم‌زمان)

تحقیر خودانتقادی نهادی
(نپذیرفتن نقش سیاست‌ها و ساختارهای داخلی)

تحقیر بدن و زیست روزمره به‌عنوان موضوع دانش
(جنسیت، سبک زندگی، تجربه زیسته)

تحقیر دانش بین‌رشته‌ای
(پیوند علوم انسانی با اقتصاد، رسانه، روان)

تحقیر گفت‌وگو
(عدم فهم جامعه و قطبی‌سازی)

تحقیر توسعه به‌مثابه فرایند یادگیری اجتماعی
(نه پروژه‌ی تحمیلی بالا به پایین)

تحقیر تخصص
(هم دانشگاه، هم خودِ حوزه)

تحقیر روحانیت
(تقلیل حوزه از «مرجع اخلاق و فقه» به تریبون داوری ایدئولوژیک)

@yaser_arab57

Читать полностью…

دغدغه ایران

این قسمت از پادکست دغدغه ایران که در خرداد ۱۴۰۳ منتشر کردم، برای این لحظه از تاریخ ایران دلالت‌های بسیار دارد.

این هم متن آن

Читать полностью…

دغدغه ایران

قسمت صد و دوازدهم پادکست دغدغه ایران
 
بازخوانی ایران معاصر

بعد از پنج قسمت شرح کتاب «خشونت و نظم‌های اجتماعی» و پنج قسمت شرح کتاب «در سایه خشونت» که نزدیک به ده ماه طول کشید، در قسمت صدودوازده پادکست دغدغه ایران، تاریخ ایران معاصر را از اواخر مشروطه تا به امروز در چارچوب تحولات نظم دسترسی محدود بازخوانی کرده‌ایم.
 
حامی مالی این قسمت
آچاره، خدمات و تعمیرات آنلاین ساختمان و لوازم منزل
 
حامی مالی این قسمت
سارودی (Sarodi) طراح و تولیدکننده محصولات بهداشتی ساختمانی
 
 حمایت از پادکست دغدغه ایران

 
پادکست جور دیگر: جامعه‌شناسی برای همه
 
شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com
 
موسیقی آغازین
قطعه سلام، اثر استاد حسن کسائی
 
Email: dirancast@gmail.com
 
گوینده: محمد فاضلی
امور فنی و صوت: مرتضی مشیری‌خواه
گرافیک: حامد ملیانی و کریم شاهین
                                
تاریخ انتشار
خرداد هزار و چهارصدوسه

@dirancast_official

Читать полностью…

دغدغه ایران

«ما شکست خوردیم» یا «نردبان بر دیوار اشتباه»؟
نقدی بر دو روایت روشنفکری از بحران معاصر ایران

دکتر مهدی منتظرقائم (دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران)

۱. مقدمه: واکنش‌های دانشگاهیان به بحران؛ از مرثیه تا نقد

حوادث سیاسی و اجتماعی اخیر ایران، جان‌های عزیز بسیاری را گرفت و دنیای افراد و خانواده‌ها و کل ملت را در بحرانی ژرف فرو برد و خسارت‌های زیادی به ذهن و روح و عقل، و عاطفه و احساس، ملت بزرگ ما وارد کرد. از هر زاویه به ایام اخیر بنگریم سخت بود و جانگداز و اندیشه‌سوز. اما، اجازه دهید در اینجا از خود حوادث و مباحث سیاسی آن عبور کنیم و به یک بعد خاص آن بپردازیم: این حوادث موجی از بازتاب‌های انتقادی را در میان روشنفکران و دانشگاهیان برانگیخته است. در این میان، دو متن در فضای مجازی، کم‌وبیش، انتشار یافت که به باور اینجانب می‌توان آن‌ها را دو واکنش شاخص و نمایانگر دو موضع متفاوت درون گفتمان روشنگرانه آکادمیک دانست: محمد فاضلی با انتشار متن «ما شکست خوردیم»، صدایی حزن‌آلود از نسل خود سر داد و عیسی مکفی با نقدی تند، آن را نه تحلیل که «مرثیه‌ای اخلاقی» خواند. در این نوشته، ضمن تقدیم احترام خود به هر دو نویسنده‌ی محترم، پس از مرور مختصر این دو متن، به واکاوی مبانی فکری، اختلافات و حتی تضادهای آشکار آن‌ها و، از این‌ها مهم‌تر، به اشتراکات پنهان آن‌ها می‌پردازم که ریشه‌ی خطاهای معرفتی مشترک آن‌ها را نشان می‌دهد.

۲. معرفی دو متن: گزاره‌های مرکزی

الف) متن محمد فاضلی: «ما شکست خوردیم»؛ روایت تراژیک یک نسل
گزاره محوری فاضلی، اعتراف به شکست پروژه‌ای است که عمری را صرف آن کرده‌اند: تلاش برای تغییر ایران از طریق عقلانیت و دانش. او با لحنی سرشار از حسرت می‌نویسد: «ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابه‌لای کتاب‌ها راه‌های مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم... شکست خوردیم». او شکست را در تمامی عرصه‌هایی که برایش تلاش کرده می‌بیند: «خشونت سیاسی»، «بحران اقتصادی»، «ویرانی محیط زیست» و «بن‌بست ژئوپلیتیک». علت این شکست از نگاه او، ناتوانی در برابر ساختارهای قهری است: «زورمان به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانه‌ای و بازی قدرت‌های جهانی نرسید... عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد».

ب) نقد عیسی مکفی: نقد استراتژی، نه تحلیل
مکفی متن فاضلی را یک «مرثیه شرافتمندانه» اما دارای «خطای تحلیلی» می‌داند. گزاره مرکزی او این است که شکست، نه از نبود تحلیل درست، که از اشتباه در تشخیص ماهیت قدرت ناشی شده است: «مسئله اصلی این نیست که “ما زورمان نرسید”؛ مسئله این است که روی کدام زمین ایستاده بودید و با چه تصوری از سیاست». او استدلال می‌کند که روشنفکران، سیاست را با اقناع اشتباه گرفتند: «این “ما”، سیاست را عمدتاً در سطح گفتمان، دانش و هشدار اخلاقی تعریف کرد؛ گویی مسئله اصلی، ناآگاهی حاکمان یا فقدان تحلیل درست بوده است... اما سیاست در ایران ــ دست‌کم از مقطعی به بعد ــ نه میدان اقناع، بلکه میدان اعمال اراده قدرت بوده است».

نقد نهایی مکفی تلخ است: «دکتر فاضلی، شما دیر فهمیدید که سیاست ایران، بازی قدرت و اقتدار است، نه محل اقناع و منطق. و همین دیر فهمیدن، تلخ‌ترین شکست شماست».

۳. افتراقات و تضادهای دو روایت:

محورهای تضاد محمد فاضلی و عیسی مکفی را می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:

الف) علت شکست:
فاضلی: ناتوانی عقل در برابر ساختارهای قهار (تاریخ، اقتدارگرایی، ژئوپلیتیک).
مکفی: خطای استراتژیک نخبگان فکری در انتخاب میدان و ابزار نادرست.

ب) نقش روشنفکر:
فاضلی: مسئولیتی اخلاقی برای هشدار و ارائه راه‌حل، حتی اگر بی‌اثر باشد: «گمان می‌کنم چیزی کم نگذاشتیم».
مکفی: مسئولیتی سیاسی برای تشخیص درست ماهیت قدرت و انتخاب استراتژی مناسب. ادامه تلاش در چارچوب نادرست، ساده‌انگاری است.

ج) گونه‌ی روایت:
فاضلی: مرثیه و سوگ اخلاقی: «حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است...».
مکفی: نقد سیاسیِ تلخ و طعنه‌آمیز: با استعاره‌هایی چون «نردبان را روی دیوار اشتباه گذاشتید» و «سقوط دردناک».

د) نسبت با عقلانیت:
فاضلی: عقلانیت، ارزش ذاتی و ابزار اصلی بود که متأسفانه خریدار نداشت.
مکفی: عقلانیت در میدان قدرت، تنها زمانی معنا دارد که با منطق قدرت هماهنگ باشد؛ در غیر این صورت ابزاری مصرفی یا حذف‌شدنی است.

ه) دریافت از زمان:
فاضلی: تأکید بر تلاش طولانی و پیوسته‌ای که به نتیجه نرسید.
مکفی: تأکید بر نقطه گسست تاریخی (مثلاً تعلیق قانون با حکم حکومتی) که از آن پس، ادامه کار در چارچوب قبلی خطا بود.

ادامه متن

Читать полностью…

دغدغه ایران

قسمت ۶ | بنیان‌های نارضایتی و صلح مسلح ایرانیان

هزاران نفر در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران کشته شدند. این بزرگ‌ترین خشونت سیاسی در تاریخ معاصر ایران است که بر اثر اعتراضات خیابانی رخ داده است. محمد فاضلی در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که بنیان‌های اعتراضات و عصبانیت مردم ایران چیست. در ضمن او چارچوبی برای درک خشونت سیاسی در ایران معاصر از قتل ناصرالدین شاه تا به امروز ارائه می‌کند، چارچوبی که آن‌را توصیف‌کننده وضعیت صلح مسلح بین مردم و حکومت در صدوسی سال گذشته می‌داند.

مهمان: محمد فاضلی
میزبان: یاسر عرب

شنیدن پادکست در تلگرام

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

⭕️بیانیه انجمن جامعه‌شناسی ایران
در ارتباط با محکومیت دکتر مهرآیین



انجمن جامعه‌شناسی ایران، به‌عنوان نهادی علمی و حرفه‌ای، بر اهمیت آزادی آکادمیک، گفت‌وگوی علمی و نقش نقد اجتماعی در فهم و تحلیل مسائل جامعه تأکید دارد. در شرایط کنونی کشور، صیانت از فضای علمی و امکان طرح دیدگاه‌های انتقادی بیش از پیش واجد اهمیت است.

در این چارچوب، صدور حکم زندان برای دکتر مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و عضو جامعه علمی کشور، موجب نگرانی جدی جامعه دانشگاهی شده است. انجمن جامعه‌شناسی ایران خواستار توقف اجرای این حکم است. 

 این انجمن تأکید می‌کند که برخورد قضایی با فعالیت‌ها و اظهارنظرهای علمی، نه‌تنها به تضعیف گفت‌وگوی علمی می‌انجامد، بلکه ظرفیت جامعه برای فهم و مواجهه‌ی عقلانی با مسائل پیچیده اجتماعی را نیز کاهش می‌دهد. 

امید است با در نظر گرفتن ملاحظات علمی، اجتماعی و شرایط حساس کنونی، امکان تداوم فعالیت دانشگاهیان در فضایی امن و مسئولانه فراهم شود.

۱۷ بهمن ۱۴۰۴
@iran_sociology

#انجمن_جامعه_شناسی_ایران

Читать полностью…

دغدغه ایران

تقابل و مذاکره ایران و آمریکا
ضرورت مدیریت تنش


دکترین امنیت ملی آمریکا نسبت به چند دهه قبل تغییر کرده و علاوه بر ساختارهای متفاوت، ویژگی‌های شخصی دونالد ترامپ هم به مشخصات آمریکای امروز افزوده شده است. ایران غرق در انواع مشکلات اقتصادی، سیاسی، محیط‌زیستی، اجتماعی و درگیر مناقشات خاورمیانه‌ای – بالاخص با اسرائیل – چگونه باید با آمریکا مواجه شود؟ آمریکا در این دنیای جدید چه می‌خواهد و راهبرد درست ایران برای مواجه شدن با آمریکا چیست؟

دیدن گفت‌وگو
https://youtu.be/x0HH5l6rHbA

امیرعلی ابوالفتح بیش از بیست سال آمریکاپژوهی کرده و بر اساس تحلیلی از شرایط درونی آمریکا و آن‌چه در عرصه بین‌المللی در جریان است، ضرورت مدیریت تنش با آمریکا را تحلیل می‌کند. تحلیل‌های او اگرچه قبل از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ و خشونت‌های گسترده علیه معترضان ارائه شده‌اند و امروز با صحنه متفاوتی مواجه هستیم، اما کماکان واقعیت‌های مهمی از صحنه رویارویی ایران و آمریکا را بازگو می‌کنند.

#ایران_و_آمریکا #دونالد_ترامپ #امیرعلی_ابوالفتح #ایران_و_اسرائیل #حمله_آمریکا

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

حمزه صفوی در این گفت‌وگو از جاسوس پنداشتن متخصصان می‌گوید. پنداشتی که زوال نیروی انسانی را در پی دارد. پنداشتی که رابطه متخصصان با جهان را قطع می‌کند و هم‌زمان از نفوذ هم می‌نالد.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/H-RkXP88h14

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

https://youtube.com/shorts/MzgM1m0UKrA?si=E8Gpjkpfz0mZM3BP

Читать полностью…

دغدغه ایران

ما شکست خوردیم ولی رویکردمان اشتباه نبود

میثم ملکشاه

این متن معطوف به یادداشت محمد فاضلی با عنوان «ما شکست خوردیم» و پاسخی به این پرسش است که چرا به رغم شکست چندباره رویکرد اصلاح‌جویانه، این رویکرد بهترین راهکار برای دستیابی به بهبود شرایط موجود در جامعه ‌ایران بوده و شاید (با احتمال بالا) بهترین رویکرد نیز در آینده باشد.

ویژگی بنیادین کنش اجتماعی، عدم قطعیت در نتایج و پیامدها است. این ویژگی هنگامی‌که مسئله پیچیده و گسترده بوده و بازیگران متعددی در آن دخیل هستند، به‌مراتب پررنگ‌تر خواهد بود؛ به‌ویژه برای آن دسته از کنشگرانی که قدرت به‌مراتب کمتری در مقایسه با رقبا دارند.

عدم قطعیت ویژگی اصلی کنش‌ها و رویکردها برای تحول‌خواهی در کشورهای درحال‌توسعه، به‌ویژه رویکردهای گذارطلب است. گریم جیل در کتاب مهم و اثرگذار خود درباره گذار می‌نویسد: «ویژگی اصلی گذار «عدم قطعیت» است. این عدم قطعیت فقط به نتیجه گذار یعنی کیفیت و نوع حاکمیت بعدی مربوط نبوده بلکه آنچه مهم‌تر است، عدم قطعیت خود فرایند است.» درنتیجه، عدم قطعیت ویژگی اصلی کنش سیاسی تحول‌خواهانه در کشورهای درحال‌توسعه است.

رویکردهای مبتنی بر انقلاب یا مداخله خارجی هزینه‌های فراوانی را بر عامه مردم تحمیل می‌کنند. در مقابل رویکردهای اصلاح‌جویانه هزینه‌های ناچیزی برای جامعه داشته و عمده هزینه‌های چنین رویکردی را نخبگان اصلاح‌جو می‌پردازند. محمد فاضلی دو بار تاوان اصلاح‌جویی را با اخراج از دانشگاه داد. درست است که برخی نخبگان متعهد به رویکردهای انقلابی متحمل هزینه می‌شوند اما این رویکرد در مقایسه با اصلاح‌جویی، دشوارتر بوده، هزینه آن به مراتب بیشتر و بار اصلی آن بر دوش مردم است. ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه سال ۱۴۰۴، شکست تئوری‌هایی است که گذار از نظام سیاسی فعلی و انقلاب را امری ساده و پیش‌پاافتاده تلقی می‌نمودند و البته از هزینه‌های آن نیز آگاه نبوده یا از آن چیزی به جامعه نمی‌گفتند. درنهایت باید پرسید، نخبگانی که مشوق رویکردهای گذارطلب بودند، تا چه اندازه در این دوره متحمل هزینه شده‌اند؟

گذارطلبان مشارکت انتخاباتی را عامل تداوم و افزایش مشروعیت نظام سیاسی فعلی می‌دانند. واقعیت آن است که انتخابات در ایران، مدیون هیچ رژیم سیاسی خاصی نیست. انتخابات را می‌توان مهم‌ترین و پایدارترین دستاورد جامعه ایران در انقلاب مشروطه دانست. این فرایند در یک قرن گذشته، بارها به تسخیر در آمده و تلاش شده تا حد امکان از محتوا و اثر تهی شود اما هیچ حاکمیتی نتوانسته آن را کنار گذاشته یا نادیده بگیرد. تلاش حاکمیت سیاسی فعلی در تسخیر گفتمانی انتخابات، ناشی از همین ناتوانی در نادیده گرفتن است. مشارکت در یک فرایند اجتماعی یا سیاسی، به معنای تائید برگزارکنندگان آن نیست و این ادعا مبنای علمی و نظری ندارد. جوامع ممکن است برگزارکنندگان یک رویداد را قبول نداشته باشند و حتی خود رویداد را نیز ناعادلانه و دارای نقص‌های بنیادین بدانند اما فرایند موجود را یک فرصت تلقی کنند. پس این ادعای گذارطلبان، تائید گفتمانی جعلی، غیرعلمی و خودخوانده است.

نظام‌های سیاسی اقتدارگرا نه از طریق انتخابات بلکه به واسطه ظرفیت‌هایی همچون توزیع رانت‌های اقتصادی و منابع طبیعی، قدرت سرکوب و تلاش برای توسعه اندیشه ایدئولوژیک، بقای خود را تضمین می‌کنند. مشارکت سیاسی در چهار انتخابات اخیر، به کمتر از ۵۰ و حتی ۴۰ درصد سقوط کرد. آیا کاهش جدی مشارکت در انتخابات به بروز نشانه‌های ضعف و تزلزل در نظام سیاسی منجر شد؟ همچنین شرکت در انتخابات هیچ تضادی با مشارکت در دیگر فرایندهای اجتماعی مانند اعتراضات یا نافرمانی‌های مدنی ندارد.

انقلاب‌ها عمدتاً منتج به بوروکراسی قوی، بی‌طرف و کارآمد و از میان رفتن رانت‌ها نشده‌اند. کتاب سرمایه‌داری رفاقتی در خاورمیانه به‌صراحت نشان می‌دهد که در مصر و لیبی پس ‌از انقلاب، رانت اقتصادی بیشتر شده است. تلاش‌ها برای یک گذار مسالمت‌آمیز نیز هرچند در ظاهر زیبا و بی‌نقص به نظر می‌رسد اما امری غیرواقعی و دور از انتظار است. باید از صاحبان این تفکر پرسید، چرا نظام سیاسی و حاکمانی که به اصلاح‌جویی‌های حداقلی و با حفظ قدرت تن نداده‌اند، باید بپذیرند خودخواسته قدرت را واگذار کنند؟

امروز همه ما باید نظاره‌گر تاریخ و اتفاقات پیش روی باشیم. فجایع رخ‌داده در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ثابت کرد، آنها که به‌راحتی از گذار و انقلاب سخن می‌گفتند چقدر خوش‌خیال بودند. آنچه بر ما گذشت اثبات دیدگاه تیلی بود. تا زمانی که رژیم‌های سیاسی توان، انگیزه و اراده سرکوب را داشته باشند، انقلاب‌ها رؤیایی بیش نیستند. وبر سیاست را به سفتن چوب‌های محکم تشبیه می‌کند. شما در کشورهای درحال‌توسعه باید این کار با انگشتان خود انجام دهید. احتمال موفقیت شما برای تحول خواهی در جهان در حال توسعه، به همین اندازه است.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

اگر قواعد تغییر قواعد در جامعه‌ای کار نکنند و‌ مؤثر نباشند، خشونت بالاخره ناگزیر می‌شود.

بخشی از گفت‌وگو با یاسر عرب درباره اعتراضات و فاجعه دی‌ماه ۱۴۰۴.

دیدن گفت‌وگو
https://youtu.be/r_puAsv64fw

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

درباره صلح مسلح و نارضایتی ایرانیان

محمد فاضلی

آقای محمدرضا کاظمی زحمت کشیده و گفت‌وگوی منتشرشده من با آقای یاسر عرب با عنوان «جان به لب رسیدگان» و ایده #صلح_مسلح درباره اعتراضات و فاجعه کشته شدن هزاران نفر در دی‌ماه را در قالب چند اسلاید تهیه کرده است. ایشان را نمی‌شناسم ولی صمیمانه سپاسگزارم.

اسلایدها را در فایل قرار داده‌ام.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

در باب یک اعتراف به شکست!

محمدرضا واعظ
نهم بهمن ۱۴۰۴⁩⁩

جناب آقای دکتر فاضلی گرامی، یادداشت شما با عنوان «ما شکست خوردیم» را خواندم. گفتن این جمله که «ما شکست خوردیم»، صرفاً یک اعتراف شخصی یا یک ژست اخلاقی نیست؛ مسئله، نسبت میان گفتار، توصیه سیاسی و هزینه‌ای است که جامعه طی سال‌ها بابت آن پرداخته است. «ما شکست خوردیم» اگر به مسیر مشخصی ارجاع داده نشود، خیلی زود به روایتی مبهم بدل می‌شود؛ روایتی که شکست را به سرنوشت جمعی نسبت می‌دهد و نه به انتخاب‌های نظری و عملی معینی که بارها به مردم پیشنهاد شده‌اند.

پرسش اصلی این است: آیا شما و دیگر اصلاح‌طلبان نبوده‌اید که در هر بزنگاه، مردم را به مشارکت در انتخابات فراخواندید و این مشارکت را نشانه عقلانیت و امکان اصلاح معرفی کردید؟ آیا در سطح کلان، بخشی از مدیریت همین ساختار نبودید؟ چه در مقام سیاست‌گذار، چه مشاور، چه توجیه‌گر نظری؟ اگر چنین است، نسبت شما با مشروعیتی که از این مشارکت ساخته شد چیست؟ آیا می‌توان پس از سال‌ها توصیه به صبر، تعویق و انتخاب حداقلی، با یک جمله کلی از این نسبت عبور کرد؟!

اعتراف به شکست، فی‌نفسه می‌تواند ارزشمند باشد؛ اما تنها زمانی معنا دارد که با پذیرش سهم همراه شود. وقتی سال‌ها به مردم گفته شد راه‌های دیگر پرهزینه‌تر، خطرناک‌تر یا غیرعقلانی‌اند و تنها مسیر ممکن همان است که پیشنهاد می‌شود، دیگر شکست یک امر انتزاعی یا جمعی نیست. این شکست به زنجیره‌ای از تصمیم‌ها، توصیه‌ها و مداخلات گره خورده است. یکی از پرسش‌های منتقدان شما نیز دقیقاً همین‌جاست: آیا نظریه‌پردازی‌ها، تصمیمات، تشویق‌ها و حمایت‌های شما سهمی در این شکست و وضعیت موجود ندارند؟!

ایراد اصلی یادداشت شما، جابه‌جایی کانون مسئولیت است. سال‌ها از مردم خواسته شد خشم خود را مهار کنند، مطالبه تغییر بنیادین را به تعویق بیندازند و میان بد و بدتر، بد را انتخاب کنند. این فقط «خواندن و نوشتن» نبود که در متن یادداشتتان اشاره کرده‌اید؛ ترجمه مستقیم نظریه به نسخه سیاسی بود. نسخه‌ای که بارها آزموده شد و هر بار هزینه‌اش سنگین‌تر شد.

درست می‌فرمایید، همه ما در این وضعیت بازنده‌ایم؛ اما منصفانه نیست سهم یکسانی برای همه در نظر بگیریم. بسیاری از مردم، به مسیری اعتماد کردند که از سوی شما و همفکرانتان کم‌هزینه معرفی می‌شد و هر بار هشدار داده می‌شد اگر این مسیر انتخاب نشود، تندرویی خواهد آمد. پرسش تلخ این است: آیا فرجام این تعویق‌های مکرر، جز این خشونت عریان بود؟!

از سوی دیگر، پناه بردن به زبان تکنوکراتیک و فهرست بحران‌ها نیز مسئله را حل نمی‌کند. بحران‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و حکمرانی واقعی‌اند، اما وقتی جای پاسخ‌گویی به نقش یک گفتمان سیاسی در فرسایش امید عمومی می‌نشینند، به نوعی قرار به جلو بدل می‌شوند. آیا نظریه‌ای که از هزینه انسانی تصمیم‌هایش فاصله بگیرد، عقلانی است؟!

در نهایت، مسئله به اخلاق مسئولیت بازمی‌گردد. مطمئناً نه می‌توان اصلاح‌طلبان را عامل اصلی وضعیت موجود کشور دانست و نه می‌توان آنها را عامل مستقیم کشتار اخیر دانست، اما نمی‌توان انکار کرد که مدیریت مداوم امید و ترس، جامعه را در وضعیتی نگه داشت که هزینه تغییر هر بار عقب افتاد و هر بار سنگین‌تر شد. مسئولیت اخلاقی یعنی پذیرفتن این نسبت: نه با خودزنی کلامی، بلکه با توقف نسخه‌هایی که بارها شکست خورده‌اند و با عذرخواهی صریح از مردمی که سال‌ها به آن نسخه‌ها دل بستند.

در آخر، اگر قرار است از شکست سخن بگوییم، باید شفاف بگوییم کدام مسیر شکست خورد، چرا شکست خورد، سهم ما در این شکست چه بود و مهم‌تر از همه: چه چیزی را دیگر نباید به مردم فروخت؟!

منتشر شده در کانال آقای واعظ (اینجا)

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

گزاره «تسلط بر زنجیره تأمین و بازارهای منطقه‌ای» به زبانی ساده یعنی جهان از حالت «یک بازار بزرگ و به هم پیوسته» (جهانی‌سازی مطلق) خارج شده و به سمت «بلوک‌بندی» حرکت کرده است.

در گذشته (دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی)، باور بر این بود که کالاها در هر جای جهان که ارزان‌تر تولید شوند، ساخته شده و به تمام دنیا ارسال می‌شوند (مثلاً همه چیز در چین ساخته می‌شد و در آمریکا مصرف می‌شد).

اکنون اما اندیشکده‌ها معتقدند قدرت‌ها در حال ایجاد دیوارهایی دور خود هستند.

این مفهوم سه لایه اصلی دارد:

​۱. امنیت به جای ارزانی (Friend-shoring)
​در گذشته ملاک اصلی برای زنجیره تأمین، «قیمت تمام‌شده» بود. اما حالا کشورها (به‌ویژه آمریکا و اروپا) می‌گویند: «مهم نیست کالا کجا ارزان‌تر است، مهم این است که کالا در کشوری تولید شود که دوست ماست و در زمان جنگ یا تحریم، صادراتش را قطع نمی‌کند.»
مثال: آمریکا سعی می‌کند کارخانه‌های تراشه‌سازی را از تایوان و چین به داخل خاک خود یا کشورهای متحدش مثل مکزیک منتقل کند تا زنجیره تأمینش تحت کنترل خودش باشد.

​۲. استانداردهای متفاوت (جنگ استانداردها)
​هر قدرت تلاش می‌کند «قوانین بازی» و استانداردهای فنی خود را به کشورهای اطرافش دیکته کند.
مثال: اگر چین سیستم بانکی خاص خود یا اینترنت نسل ششم (6G) خود را در کشورهای مسیر «جاده ابریشم» راه بیندازد، آن کشورها عملاً به بازار اختصاصی چین تبدیل می‌شوند و دیگر محصولات تکنولوژیک آمریکا در آنجا به راحتی کار نمی‌کند. این یعنی یک بازار منطقه‌ای بسته که تحت نفوذ یک قدرت است.

​۳. کاهش وابستگی متقابل (De-risking)
​قدرت‌ها در حال کاهش وابستگی به رقبای خود در کالاهای حیاتی هستند.
در اقتصاد چین: چین تلاش می‌کند وابستگی خود را به دلار و بازارهای غربی کم کند و در مقابل، کشورهای جنوب شرق آسیا و آسیای مرکزی را به خود وابسته کند.
در اقتصاد غرب: اروپا و آمریکا تلاش می‌کنند وابستگی خود را به مواد معدنی و باتری‌های چینی قطع کنند تا در صورت درگیری نظامی (مثلاً بر سر تایوان)، اقتصادشان فلج نشود.

​خلاصه کلام:
​این یعنی به جای یک «رهبر جهانی» که بر کل اقتصاد دنیا نظارت کند، ما با «جزیره‌های قدرتی» روبرو خواهیم بود:

آمریکا بر بازار آمریکای شمالی و اروپا (در حوزه فناوری‌های پیشرفته) تسلط خواهد داشت.

چین بر بازار شرق آسیا، بخش‌هایی از آفریقا و آسیای مرکزی (در حوزه زیرساخت و انرژی) حاکم خواهد بود.

هند تلاش خواهد کرد قطب مستقل خود را در جنوب آسیا ایجاد کند.

در این مدل، هر قدرت سعی می‌کند تمام مراحل تولید (از استخراج مواد اولیه تا ساخت محصول نهایی) را در جغرافیایی کنترل کند که دسترسی رقیب به آن غیرممکن باشد. به پایان عصر طلایی جهانی‌سازی و آغاز عصر «اقتصادهای سنگربندی‌شده» خوش آمدید.

@Iran_Simorq

Читать полностью…

دغدغه ایران

اقتصاد مستهلک ایران
بیست سال اشتباه راهبردی


دکتر #مسعود_نیلی چهل سال اقتصاد ایران را از نزدیک رصد کرده، چند دهه با سیاست‌گذار و سیاست‌مدار ایرانی از نزدیک آشنا یا همکار بوده و شناخت دقیقی از اقتصاد ایران دارد. ایشان در این گفت‌وگو شرح می‌دهد که چگونه اقتصاد ایران از میانه دهه ۱۳۸۰ و بعد از وفور نفتی آن دهه، در سراشیبی افتاد و ترکیبی از صنعت‌زدایی، اتکای شدید به واردات، و هم‌زمان سیاست خارجی تهاجمی، و تحریم‌ها به بحران در اقتصاد ایران انجامیده است.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/A9mn9k4c-KM

ایشان هم‌چنین ساختار اشتغال در ایران را تحلیل کرده و توضیحی اقتصادی ارائه می‌کند برای ناامیدی و سرخوردگی بزرگی که در نسل جوان ایرانی بروز کرده است. روایتی که مسعود نیلی از بیست سال اقتصاد ایران در فاصله ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ ارائه می‌دهد، نشانگر راه بسیار دشواری است که برای بازگشت به شرایط اقتصادی متعادل و پایدار باید طی شود. مسیر دشواری که به عقیده وی دیگر نقطه آغاز آن اصلاحات سیاستی نیست بلکه از تغییر انگاره و الگوی حکمرانی شروع می‌شود.

#اقتصاد_ایران #تحریم #کامودیتی #رکود_تورمی #بحران_ارزی

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

لینک دیدن گفت‌وگوی سه نفر و سه دیدگاه در شرایط خطرناک ایران امروز، در رسانه آزاد.

https://youtube.com/live/xRL_Ba6LNf0

‏پنج ساعت گفت‌وگو که نشان می‌دهد امروز و آینده ایران چقدر پیچیده و خطرناک است؛ و راه‌ها چقدر مبهم و ناقص و سخت هستند.

حسرت: اگر رسانه در ایران از سی سال پیش آزاد بود تا چنین گفت‌وگوهایی را منتشر کند، الان در این وضع نبودیم!

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

بازخوانی ایران معاصر

این فایل متنی قسمت ۱۱۲ پادکست دغدغه ایران است. این قسمت، تاریخ معاصر ایران را از سال‌های آخر مشروطه تا به امروز (۱۴۰۳) بر اساس تحولات نظم دسترسی محدود بازخوانی می‌کند.

نویسندگان کتاب «در سایه خشونت» در آخرین فصل این کتاب، آموزه‌های حاصل از بررسی تاریخ این کشورها در قالب نظریه خشونت و نظم‌های اجتماعی را استخراج کرده و با شرح و تفسیرهایی ارائه کرده‌اند. بخش اول قسمت ۱۱۲ پادکست، آموزه‌های قابل استخراج از نوشته نورث، والیس، وینگاست و وب را نشان داده و در بخش دوم، تاریخ معاصر ایران را با همان آموزه‌ها بازخوانی می‌کند.

متن پادکست برای ارائه صوتی آماده می‌شود و معمولاً برای انتشار غیرصوتی مناسب نیست. این فایل استثنائاً با توجه به میزان ارتباط آن با شرایط ایران و زمینه‌سازی برای نقد و بررسی آن، و تقویت زمینه‌های گفت‌وگو بر محور محتوای ارائه‌شده منتشر می‌شود.

حمایت از پادکست

@dirancast_official

Читать полностью…

دغدغه ایران

🔺دی‌ماه خونین و آینده ایران #زنده

🔻گفتگوی سیاسی حسام سلامت، سجاد فتاحی و میلاد دخانچی

🎥 مشاهده این برنامه در یوتوب آزاد:
https://youtube.com/live/xRL_Ba6LNf0

تاریخ گفتگو: ۱۹ بهمن

🆔@AzadSocial

Читать полностью…

دغدغه ایران

🔹 چکیده سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد»:

روزگاری این‌چنین ‌هائل

👤 دکتر مسعود نیلی؛ اقتصاددان

✍️ وضعیت کنونی ایران یکی از غمبارترین و بحرانی‌ترین مقاطع تاریخی است؛ دوره‌ای که در آن طی کمتر از ۴۸ ساعت هزاران نفر، عمدتاً جوانان، جان خود را از دست دادند و جامعه‌ای سوگوار و خشمگین برجا ماند.

✍️ این وقایع قابل پیش‌بینی و قابل پیشگیری بوده و ریشه آن در انباشت طولانی‌مدت نارضایتی‌ها، به‌ویژه اقتصادی، نهفته است. ناتوانی نظام حکمرانی در آسیب‌شناسی و اولویت‌دهی به این مسائل، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است.

✍️ از مهم‌ترین نشانه‌های بحران، وجود حدود ۱۲ میلیون جوان نه شاغل و نه محصل است که معادل ۱۴ درصد جمعیت کشور بوده و وضعیت هشداردهنده‌ای ایجاد کرده است.

✍️ بازار کار از سال ۱۳۹۸ عملاً متوقف شده؛ در حالی که بیش از ۴.۴ میلیون نفر به جمعیت در سن کار افزوده شده‌اند، خالص اشتغال تنها ۲۰۰ هزار نفر افزایش یافته و حتی ۷۰۰ هزار نفر از بازار کار خارج شده‌اند.

✍️ این امر به افزایش شدید جمعیت وابسته انجامیده است. بررسی دوره‌های مختلف نشان می‌دهد اشتغال‌زایی در سال‌های اخیر تقریباً به صفر رسیده است.

✍️ در حوزه رفاه، رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی در سال ۱۴۰۳ پایین‌تر از سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۶ است.

✍️ جمعیت زیر خط فقر به حدود ۳۲ میلیون نفر رسیده و کیفیت زندگی، از تغذیه تا دسترسی به درمان، به‌شدت کاهش یافته است.

✍️ تورم‌های بالای ۴۵ و حتی ۵۰ درصد، بدون جبران متناسب در دستمزدها، نارضایتی گسترده ایجاد کرده و کاهش قدرت خرید کارکنان دولت و نیروهای مسلح بی‌سابقه توصیف شده است. همزمان، تورم بالا موجب تشدید نابرابری و افزایش ثروت گروه‌های خاص شده است.

✍️ کاهش شدید درآمد نفتی سرانه، نقش دولت در رفاه مردم را کوچک کرده، اما مطالبات تغییر نکرده است.

✍️ انتشار اخبار مربوط به بودجه نهادهای غیرپاسخگو، فسادها و وضعیت رفاهی نزدیکان برخی مسئولان، خشم اجتماعی را تشدید کرده است.

✍️ ترکیب فقر، بیکاری، نابرابری، تورم، ناامنی روانی ناشی از سایه جنگ و تعارضات فرهنگی، به‌ویژه جوانان را در کانون بحران قرار داده است. بی‌توجهی به این واقعیت‌ها و نادیده گرفتن ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، آینده‌ای بسیار خطرناک برای کشور رقم خواهد زد.

کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇
@den_ir

Читать полностью…

دغدغه ایران

قسمت ششم پادکست ایران‌تاک
 
بنیان‌های نارضایتی و صلح مسلح ایرانیان
 
هزاران نفر در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران کشته شدند. این بزرگ‌ترین خشونت سیاسی در تاریخ معاصر ایران است که بر اثر اعتراضات خیابانی رخ داده است. محمد فاضلی در این گفت‌وگو توضیح می‌دهد که بنیان‌های اعتراضات و عصبانیت مردم ایران چیست. در ضمن او چارچوبی برای درک خشونت سیاسی در ایران معاصر از قتل ناصرالدین شاه تا به امروز ارائه می‌کند، چارچوبی که آن‌را توصیف‌کننده وضعیت صلح مسلح بین مردم و حکومت در صدوسی سال گذشته می‌داند.
 
لینک شنیدن در کستباکس
https://castbox.fm/vb/900865653

مهمان: محمد فاضلی
میزبان: یاسر عرب
 
شماره تماس برای حمایت مالی
09965691194
 
حمایت ارزی
http://patreon.com/daghdaghetalk
 
امور فنی و صوت: مرتضی مشیری‌خواه
گرافیک: استودیو آنسو
                                
تاریخ انتشار
بهمن هزاروچهارصدوچهار
 
#صلح_مسلح #تاریخ_خشونت #18_19_دی #خشونت_سیاسی #یاسر_عرب
 
@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

از هر ابزاری که می‌خواهی استفاده کن!

📌 برشی از گفت‌وگوی محمد فاضلی با مجید تفرشی

https://youtube.com/shorts/YJ39Vm20aZI?si=Yyfd0mTKc-gQIxZd

Читать полностью…

دغدغه ایران

این هم نقدی دیگر بر متن «ما شکست خوردیم» است.
 
---------------
 
نقدی بر نقادان «ما شکست خوردیم»
 
احسان ع (شهروند ایرانی)
 
در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، زمانی که فضای اعتراض و انتقاد بسیار ملتهب بود، دانشجوی کارشناسی بودم. در یکی از کلاس‌ها، بحث‌های سیاسی آن‌قدر بالا گرفت که درس عملاً متوقف شد. استادی که شیمی آلی درس می‌داد، بدون ورود به جدل‌ها، جمله‌ای گفت که بعدها بارها به آن فکر کردم: «هر بار که خواستی به یک سیاست‌مدار اعتراض کنی، قبلش از خودت بپرس امروز برای اعتلای ایران چه کرده‌ای؟» این جمله نه دعوت به سکوت بود و نه توجیه قدرت؛ بیشتر طرح یک پرسش بود که مسیر نگاه من به سیاست و مسئولیت فردی را آرام‌آرام تغییر داد.
 
تا چند سال پیش، مثل خیلی‌های دیگر، تصور می‌کردم اگر حکومت پهلوی ادامه پیدا کرده بود، امروز ایران شبیه ژاپن بود. آشنایی با روایت محمد فاضلی از تاریخ معاصر ایران، از اواخر قاجار تا امروز، نشان داد این نگاه چقدر ساده‌سازی‌شده است. نه به این معنا که آن دوره سراسر شکست بوده، بلکه به این معنا که بسیاری از مسائل عمیق‌تر از آن‌اند که با تغییر یک نام یا یک نظام سیاسی حل شوند.
 
در ادامه، مواجهه با نقدهای فرهاد نیلی به ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی به عنوان اقتصاد رانتی نفت‌محور، بی‌ثباتی سیاست‌گذاری و تضعیف نهادها، کمک کرد بفهمم این نقدها محدود به یک نظام خاص نیستند. همین چارچوب تحلیلی نشان داد که اقتصاد دوره‌ی محمدرضا پهلوی نیز آن «بهشت ازدست‌رفته»ای نیست که گاهی تصویر می‌شود، هرچند دوره‌ی وزارت علی‌نقی عالیخانی (۱۳۴۱–۱۳۴۸) از معدود مقاطع کم‌نظیر رشد بالا و تورم پایین در تاریخ ایران بوده است. کنار گذاشته‌شدن عالیخانی هم‌زمان با وفور درآمدهای نفتی، نشانه‌ای از یک مسئله‌ی ریشه‌دارتر بود: عدم تحمل نخبگان، فارغ از نام حکومت.
 
تحلیل‌های آرش رئیسی‌نژاد درباره مفهوم «تنهایی استراتژیک ایران» را برجسته می‌کند: کشوری بدون متحد پایدار، تحت فشار قدرت‌های بزرگ، و در موقعیتی حساس میان خزر و خلیج فارس. چنین جایگاهی، مستقل از گرایش دولت‌ها، محدودیت‌ها و فشارهای ساختاری مداومی بر تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی تحمیل می‌کند.
 
برای نگاهی فراتر از ایران، مطالعه‌ی کتاب انسان خردمندِ یووال نوح هراری نشان می‌دهد تاریخ مدرن غرب فقط روایت پیشرفت مسالمت‌آمیز نیست؛ بلکه آمیخته با استعمار، تصاحب و اعمال قدرت است. آمریکای شمالی و استرالیا در قالب استعمار مهاجرنشین، و بخش‌هایی از آفریقا، آسیای جنوبی و آمریکای جنوبی در قالب استعمار اداری و استخراجی شکل گرفته‌اند. این تجربه‌ی تاریخی، خوش‌بینی ساده‌انگارانه به نقش «رهایی‌بخش» قدرت‌های خارجی را زیر سؤال می‌برد.
 
در چنین زمینه‌ای، دل‌بستن به این‌که بازیگران خارجی، مثلاً سیاست‌مدارانی مانند دونالد ترامپ، نقش ناجی را برای ایران ایفا کنند، بیشتر بازتاب یک الگوی قدیمی است: انتظار رهایی از بیرون. تجربه‌های جهانی نشان داده‌اند این الگو نه به توسعه‌ی پایدار می‌انجامد و نه به نهادسازی، بلکه اغلب هزینه‌های سنگین انسانی، سیاسی و اقتصادی را به جامعه‌ی هدف تحمیل می‌کند.
 
در این مسیر، اندیشه‌ی «پوست در بازی» نسیم نیکلاس طالب معیار اخلاقی روشنی به دست می‌دهد: توصیه یا تجویز رفتار برای یک سیستم زنده، از بدن یک بیمار تا یک جامعه‌ی بحران‌زده، فقط زمانی معتبر است که توصیه‌دهنده خود نیز سهمی از ریسک و پیامدها را بپذیرد. تشویق کنش‌های پرهزینه از راه دور، بدون تحمل هزینه، نه شجاعت است و نه مسئولیت؛ بلکه فاقد مشروعیت اخلاقی است.
 
این خط فکری محدود به یک نفر نیست و می‌توان آن را در آثار مسعود نیلی، حسین بشیریه، محسن رنانی، نعمت‌الله فاضلی و دیگران نیز دید: تأکید بر ریشه‌های ساختاری بحران و پرهیز از تقلیل همه‌چیز به عملکرد یک دولت یا یک مقطع خاص. در امتداد این نگاه، به‌جای کنش‌های هیجانی یا انتظار منجی بیرونی، بر آگاهی، آگاهی‌بخشی تدریجی و مسئولیت فردی کم‌هزینه تأکید می‌شود؛ رویکردی که البته در فضای قطبی‌شده‌ی امروز، اغلب با برچسب‌زنی مواجه می‌شود.
 
در نهایت، تجربه‌ی تاریخی و تحلیل‌های ساختاری نشان می‌دهند که برای جامعه‌ای مانند ایران، راهی جز آگاه‌شدن، آگاهی‌بخشی تدریجی و شکل‌گیری کنش جمعیِ خشونت‌پرهیز وجود ندارد. نه منجی بیرونی، نه جهش‌های هیجانی، و نه ساده‌سازی ریشه‌های بحران، هیچ‌یک به توسعه‌ی پایدار منتهی نمی‌شوند. آنچه امکان تغییر را، حتی آهسته و پرهزینه، زنده نگه می‌دارد، انباشت فهم، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و فاصله‌گرفتن از چرخه‌ی توهم و خشونت است.

جان به لب رسیدگان
 
@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

حمزه صفوی در این گفت‌وگو از مشکلات بنیادین حکمرانی در ایران امروز می‌گوید.

دیدن ویدیو
https://youtu.be/H-RkXP88h14

@irantalk_sn

Читать полностью…

دغدغه ایران

⭕️ سه سطح سیاست در عصر فروبستگی ایران

در ایرانی که در خط قرمز تاریخ ایستاده است حالا دیگر مسئله بر سر تقابل یا خروج از انزوا نیست. تقابل مزمن عملاً هر دو را همزمان به جامعه تحمیل کرده. سایۀ جنگ نه‌فقط بر جغرافیای کشور  که بر معیشت و امنیت روانی و آیندۀ اجتماعی ساکنان کشور نیز افتاده. انزوا هم نه یک تهدید دوردست که ساختار مسلط رابطۀ ایران با جهان شده. جامعه اکنون در چرخه‌ای از بحران مزمن گرفتار است که در آن هزینه‌های تقابل دائمی به‌طور ساختاری در زندگی روزمره رسوب کرده‌اند. بااین‌همه، این فروبستگی هنوز تقدیر محتوم نیست، مشروط به این که سیاست را با مداخله‌ای چندسطحی بتوانیم بازسازی کنیم: یکم، سیاستِ مهار بحران فوری؛ دوم، سیاستِ اجتماعی‌کردن شکاف قدرت؛ و سوم، سیاستِ احیای عاملیت جمعی.

یکم) مهار بحران در لحظۀ فرسایش قدرت
قدرت دیگر یکپارچه و بااعتمادبه‌نفس نیست. فرسوده است، پرهزینه، گرفتار تناقض‌های انباشته. فشارهای منطقه‌ای، بن‌بست اقتصادی، و ناتوانی در مدیریت جامعه عملاً شکاف‌هایی واقعی در درون هیئت حاکمه پدید آورده که، برخلاف گذشته، به‌سادگی ترمیم‌پذیر نیست. سیاست در این سطح یعنی تبدیل لحظات فرسایش به ابزار مهار فاجعه.

مسئله حالا دیگر «امید به عقلانیت بالا» نیست بلکه بهره‌گیری از ترس قدرت از فروپاشیِ کنترل است. هر جا بخشی از حاکمیت عقب‌نشینی تاکتیکی می‌کند، از تنش خارجی می‌پرهیزد، یا در برابر جامعه نرمش نشان می‌دهد، این نه نشانۀ اصلاح‌پذیری بلکه علامت ضعف ساختاری است. این ضعف باید تقویت شود، عمومی شود، و به فشار تبدیل شود. سکوت اجتماعی بزرگ‌ترین متحد انسجام دوبارۀ قدرت است. شکاف‌ها اگر دیده نشوند، بسته می‌شوند.

سیاست در این سطح یعنی ممانعت از بدترشدن اوضاع: مهار پروژه‌های تقابل‌گرایانه، هزینه‌دارترکردن تشدید سرکوب، و برجسته‌سازی هر صدای واگرا در درون ساختار قدرت. نه برای نجات نظام بلکه برای عقب‌راندن ماشین بحران.

دوم) اجتماعی‌کردن شکاف‌ها از مسیر ائتلاف‌های حداقلی
اما فرسایش قدرت خودبه‌خود به تغییر نمی‌انجامد. اگر جامعه سازمان نیابد، شکاف‌ها یا هم می‌آیند یا به تصفیۀ درونی جناح‌ها می‌انجامند. این‌جاست که سیاست ائتلافی نقش تعیین‌کننده می‌یابد.

امروز جامعۀ ایران حول تجربه‌ای مشترک به هم رسیده است: زندگی زیر فشار دائمی بحران. تورم، ناامنی شغلی، مهاجرت اجباری، سرکوب، و افق بسته آینده. این تجربه بستر یک ائتلاف اجتماعیِ حداقلی است، نه حول ایدئولوژی‌ها بلکه حول زیست تحمل‌پذیر: پایان سیاست‌های ویرانگرِ تقابل خارجی، پایان حکمرانی بحران‌زا، و حق جامعه برای نفس‌کشیدن.
ائتلاف مدنی یعنی پیوندزدن اعتراضات صنفی، مطالبات معیشتی، خواست آزادی‌های پایه‌ای و مخالفت با ماجراجویی‌های پرهزینه. هر کنشی و هر مطالبه‌ای باید به روایت بزرگ‌تری وصل شود: این بحران نه تصادفی بلکه محصول ساختار قدرت است.

این ائتلاف‌ها زمانی سیاسی می‌شوند که شکاف‌های درون قدرت را به اهرم فشار عمومی تبدیل کنند. سیاست در این سطح یعنی تبدیل اختلاف‌ها و تَرک‌های درون قدرت از مسئلۀ درون‌نخبگانی به مسئلۀ دارای پشتوانۀ اجتماعی و فشار عمومی.

سوم) بازسازی عاملیت در دل ویرانی اجتماعی
اما هیچ ائتلافی پایدار نمی‌ماند اگر جامعه همچنان تکه‌تکه و بی‌تشکل بماند. بحران امروز نه صرفاً اقتصادی یا سیاسی که بحران سازمان‌نیافتگی است. جامعه‌ای که شبکه‌هایش منهدم شده به‌سادگی فرسوده می‌شود.

بازسازی عاملیت یعنی احیای پیوندهای جمعی در کوچک‌ترین سطوح: شوراهای صنفی، هسته‌های محلی، شبکه‌های همیاری، انجمن‌های مستقل، و هر شکل ممکن از کنش جمعی پایدار. سیاست از خیابان‌های انفجاریِ بی‌سازمان به‌تنهایی زاده نمی‌شود، از تداوم رابطه و اعتماد و کنش مشترک زاده می‌شود.

توفیق در این سطح از سیاست است که آینده را بیمه می‌کند. اگر سیاست در این سطح با موفقیت قرین نباشد، حتی اگر قدرت به عقب‌نشینی واداشته شود، جامعه دوباره به چرخۀ سرکوب و بازتولید اقتدار بازخواهد گشت. عاملیت یعنی کوباندن مُهر منافع و مصالح خود بر روند تحولات جامعه.

این سه سطح اکنون دیگر نه انتخاب‌هایی تجملی بلکه شروط بقای جامعه‌اند. مهار بحران بدون ائتلاف اجتماعی به معامله‌های زودگذر ختم می‌شود. ائتلاف بدون عاملیت جمعی فرومی‌پاشد. عاملیت نیز بدون بهره‌گیری از لحظات فرسایشِ قدرت سرکوب می‌شود.

ایران امروز نه در وضعیت اصلاح تدریجی بلکه در وضعیت نوعی فروبستگیِ پرهزینه است. خروج از این وضع نه با قهرمان‌سازی ممکن است، نه با انتظار معجزه از بالا، و نه به دست یک ناجی. خروج از این وضع در گروِ سیاستی چندسطحی است که همزمان بحران را مهار کند، جامعه را به هم پیوند بزند، و قدرت جمعی را بازسازی کند.

یا این سه سطح را به هم گره می‌زنیم، یا در زیستی فرسایشی دچار استهلاک می‌شویم، بی جنگِ رسمی، بی صلحِ واقعی، و بی افقی برای آینده‌ای تحمل‌پذیر.

🆔 @mmaljoo

Читать полностью…

دغدغه ایران

تنش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا:
جنگی که بخشی از چانه‌زنی است؟

در هفته‌های اخیر، تنش میان ایران و آمریکا به سطحی رسیده که بسیاری آن را «آستانهٔ جنگ» می‌دانند؛ هم آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه بی‌سابقه است و هم لحن تهران نشانه‌ای از عقب‌نشینی همه جانبه ندارد. با این حال، هم ایران و هم آمریکا هم‌زمان از «توافق» می‌گویند.

این تناقض ظاهری، هم آمادگی جنگ، هم صحبت از توافق٬ تنها در چارچوب مدل چانه‌زنیِ جنگ(Bargaining Model of War) فهم‌پذیر است.

بر پایه این مدل، جنگ نه یک هدف مستقل، بلکه ابزاری درون یک فرآیندبزرگ‌ترِ چانه‌زنی است. جنگ زمانی رخ می‌دهد که طرفین نتوانند دربارهٔ هزینه‌ها، قدرت، یا نیت‌های یکدیگر اطلاعات کافی یا تعهد معتبر تولید کنند. تنش‌ها و تهدیدها، و حتی حملات، در واقع راه‌هایی برای افزایش شفافیت، کاهش عدم‌قطعیت، و بهبود موقعیت چانه‌زنی هستند.

در این میان، پرسش‌هایی چند دیده می‌شود:
 
1. چرا هم تهران و هم واشنگتن هم‌زمان از توافق و جنگ حرف می‌زنند؟

چون بر پایه مدل چانه‌زنی جنگ، تهدید به جنگ بخشی از همان فرآیند توافق است. طرفین می‌کوشند نشان دهند که:

• هزینه‌های جنگ برای آنها کمتر از آن چیزی است که طرف مقابل تصور می‌کند؛
• ارادهٔ سیاسی، ظرفیت نظامی و تاب‌آوری اجتماعی‌شان بالاتر از برآوردطرف مقابل است؛
• عقب‌نشینی یا امتیاز دادن برایشان پرهزینه و دشوار است.

این همان چیزی است که به آن حل‌نشدگی عدم قطعیت (Uncertainty) وسیگنال‌دهی پرهزینه (Costly Signaling) گفته می‌شود.

به بیان ساده‌تر:
هر دو طرف می‌خواهند طرف مقابل باور کند که جنگ برای آنها واپسین گزینه نیست; و گزینهٔ ممکن و حتی قطعی است.
 
2. چرا این تنش‌ها خطرناک‌اند؟

مدل چانه‌زنی جنگ می‌گوید حتی اگر هیچ‌کدام خواهان جنگ گسترده نباشند، باز هم ممکن است وارد جنگ شوند.
چرا؟

زیرا:
محاسبه‌ها ممکن است اشتباه باشند
مثلاً آمریکا قدرت بازدارندگی ایران را کمتر تخمین بزند، یا ایران ارادهٔ نیرومند آمریکا را.
تعهد معتبر وجود ندارد
هیچ‌کدام باور ندارد که دیگری در آینده از قدرتش سوءاستفاده نکند.
فشار زمانی
مثلاً با انتخابات آمریکا یا وضعیت داخلی ایران باعث می‌شود هر دو بگویند «اگر الان امتیاز بدهم، بازنده‌ام.»

در چنین شرایطی، حتی حملات محدود می‌تواند ناخواسته به جنگ گسترده تبدیل شود؛ جنگی که هیچ‌کدام نمی‌خواستند، اما در مسیر چانه‌زنی گیر افتاده‌اند.
 
3. ایران و آمریکا امروز در کجای مدل قرار دارند؟

اگر خط چانه‌زنی جنگ را ترسیم کنیم، امروز:

• جمهوری اسلامی تلاش می‌کند نشان دهد که هزینهٔ جنگ برای آمریکا سنگین‌تر از برآورد واشنگتن است؛ با برجسته‌کردن توان موشکی و پهپادی، و حتی شبکهٔ منطقه‌ای تضعیف شده‌اش.
• ایالات متحده تلاش می‌کند نشان دهد که با قدرت‌نمایی نظامی خود ارادهٔ استفاده از زور دارد و حاضر است برای مهار ایران، منطقه را وارد فاز جدیدی کند.

این تقابل اراده‌ها، همان چیزی است که بستنِ دست‌ها یا (Tying Hands)نامیده می‌شود یعنی وضعیتی که در آن طرفین با اعلام مواضع علنی یا تعهدات آشکار، هزینهٔ عقب‌نشینی را برای خود به‌صورت عمدی افزایش می‌دهند.
 
4. پس آیا جنگ می‌شود یا نه؟
در مدل چانه‌زنی جنگ، جنگ زمانی رخ می‌دهد که:

1. هزینه‌ها غلط محاسبه شود،
2. ارادهٔ طرف مقابل اشتباه خوانده شود،
3. یا یکی از طرفین باور داشته باشد که آینده علیه اوست و مجبور به اقدام پیش‌دستانه است.

تنش امروز ایران و آمریکا دقیقاً روی مرز محاسبهٔ غلط و مشکل تعهد ایستادهاست.

جنگ محتمل‌ترین سناریو شده٬ ولی هنوز قطعی نیست٬ نه به این دلیل که طرفین جنگ می‌خواهند، بلکه چون فرآیند چانه‌زنی به مرحله‌ای رسیده که اشتباه کوچک می‌تواند آن را از مسیر خارج کند.
 
5. جمع‌بندی: جنگ به‌عنوان ادامهٔ چانه‌زنی

در واقعیت امروز:
• تهدیدها،
• آرایش‌های نظامی،
• حملات محدود،
• و حتی سخن از توافق
همگی بخشی از یک بازی پیچیدهٔ چانه‌زنی هستند که هدفش رسیدن به توافق یا وضعیتی بهتر است، نه الزاماً جنگ.
اما همین بازی می‌تواند کنترل‌ناپذیر شود.

ایران و آمریکا اکنون در مرحله‌ای‌اند که هر پیام، هر پاسخ، و هر اشتباه می‌تواند مرز تفاوت میان یک امتیازگیری موفق و یک جنگ ویرانگر باشد.
 

Читать полностью…

دغدغه ایران

مردم را کشتید نشستید تحلیل هم می‌کنید؟

یاسر عرب
کانال یاسر عرب

بعد از گفت‌وگو با محمد فاضلی (اینجا)، تصورم این بود که فقط با یک سوءتفاهم طرفم و آن اينکه برخی مخاطبان که برنامه را با دقت و یا کامل ندیده‌اند، نقش من را اشتباه گرفته‌ و فکر کرده‌اند من یکی از مسولین طرف هستهٔ سخت قدرت هستم که آمده‌ام از وضع موجود دفاع کنم.

اما بعد روشن شدن این سوتفاهم اعتراض‌های خصوصی به من تمام نشد و عمدتا اعتراض به این بود که اصلا چرا با دکتر فاضلی سخن گفتی؟

یا للعجب! یاد کامنت یکی نفر آدم بسیار پرت افتادم که زیر ویدئوی گفتگو نوشته بود: مردم را کشتید حالا نشستید تحلیل می‌کنید؟ و من نمی‌دانستم در مقابل انفجار چنین آتش فشانی از خشم چه پاسخی باید به او داد؟ و اما حالا لازم است روشن و مستقیم به برخی دوستان جواب بدهم.


اصلاً فرض کنیم شما درست می‌گویید. فرض کنیم محمد فاضلی لیبرال است، نئولیبرال است، به دولت اعتدال نزدیک بوده و حتی ـ به‌قول شما ـ رانت‌خوار.

اما سؤال من این است:
او نشسته و خشونت در ایران را تحلیل کرده، «صلح مسلح» را صورت‌بندی کرده، ریشه‌های اعتراض را دسته‌بندی کرده و به زبان قابل فهم در اختیار مردم گذاشته. اما شما چه کرده‌اید؟ جز تکرار چند برچسب آماده، جز اخلاقی‌کردن سیاست و تخلیهٔ خشم،‌ چه تحلیل قابل ارائه‌ای تولید کرده‌اید؟

در کشوری با ده‌ها هزار عضو هیئت علمی و فعال چپ، کدام متن، کدام مفهوم، کدام تحلیل عمومی را روی میز گذاشته‌اید که به فهم وضعیت کمک کند؟ یا تابلوی راهنمایی برای فهم ریشه‌های درد این مملکت باشد؟

مسئله این نیست که دکتر فاضلی کیست‌؟ مسئله این است که در لحظهٔ بحران، چه کسی کار فکری می‌کند و چه کسی فقط حذف می‌کند؟

اگر نقد دارید، تحلیل بگذارید. اگر بدیل دارید، ارائه کنید.‌ وگرنه این نوع رادیکالیسم، نه رهایی‌بخش است و نه سیاسی! صرفاً شکل دیگری از تعطیل‌کردن عقل جمعی است.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

‏هر جریان سیاسی که خشونت می‌طلبد «انسان‌زدایی از دیگری» هم می‌کند. ‎#انسان‌زدایی از دیگری، توجیه خشونت و ضرورتش برای طرفداران خودی است تا خود را برای دریدن دیگری، برحق و آسوده خاطر بیابند. انسان‌زدایی در تاریخ - از فلسفیدن فاشیستی تا تمسخر و برنامه تلویزیونی ساختن - انجام شده است.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

نقد دیگری بر «ما شکست خوردیم»
نویسنده، دختری از منطقه مکران است.
----------
دختر مکران!

زینب جعفرزاده

نقدی بر "ما شکست خوردیم": توسعه را در جای اشتباه جستید

متن "ما شکست خوردیم" محمد فاضلی، اعترافی صادقانه و دردناک از سوی نسلی از روشنفکران ایرانی است که عمر خود را صرف اصلاح ایران کردند. این صداقت قابل احترام است، اما تشخیص اشتباه است. آنچه شکست خورده، توسعه ایران نیست؛ رویکرد شما به توسعه شکست خورده است.

۱. شما شکست خوردید، نه توسعه ایران
دکتر فاضلی می‌نویسد: "ما که عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و توسعه کردیم، شکست خوردیم."
این جمله، خطای بنیادین را آشکار می‌کند: اشتباه گرفتن شکست یک روش با شکست یک فرآیند.
آنچه شکست خورده، مدل توسعه از بالا به پایین است که شما و هم‌نسلانتان دنبال کردید. مدلی که در آن:
روشنفکران در پایتخت کتاب می‌خوانند
تحلیل می‌نویسند
به گوش حاکمان می‌رسانند
و انتظار دارند تغییر از بالا اتفاق بیفتد.
این مدل در ایران، از ابتدا محکوم به شکست بود. نه به این دلیل که "زور شما کم بود"، بلکه به این دلیل که مسیر را اشتباه شناختید.

۲. مسیر توسعه ایران: از پایین به بالا
توسعه واقعی ایران هرگز از کتابخانه‌های دانشگاه، مقالات علمی یا مشاوره به حاکمان نمی‌آید. توسعه ایران از دل جامعه، از روستاها، از محروم‌ترین مناطق، از خودِ مردم می‌آید.
من این را نه از روی نظریه، بلکه از روی تجربه زیسته می‌گویم.

۳. مکران: دروازه تحول ایران
من دختری از منطقه مکران هستم - دروازه تحول ایران. منطقه‌ای که در حاشیه جغرافیا و حاشیه توجه قرار دارد، اما در مرکز تحولات واقعی است.
در روستاهایی که سطح سواد مردمش از پایه ابتدایی بالاتر نیست، جایی که در هیچ گزارش توسعه‌ای دیده نمی‌شود و هیچ روشنفکر شهری پا به آن‌جا نگذاشته است، توسعه واقعی در جریان است.
بدون انتظار از دولت، بدون امید به حاکمان، بدون مشاوره، مردم توانسته‌اند فرصت‌های توسعه را خودشان بسازند:
آگاهی‌سازی که تغییر ممکن است
بسیج سرمایه و منابع محلی
ایجاد فضاهای آموزشی و فرهنگی
دسترسی به امکانات و فناوری‌هایی که تا دیروز در دسترس نبود.
این توسعه واقعی است. توسعه‌ای که:
از نیاز واقعی مردم بیرون آمده
با سرمایه و اراده خود مردم ساخته شده
مستقل از قدرت است
و برگشت‌ناپذیر است.

۴. چرا شما ما را ندیدید؟
دکتر فاضلی می‌نویسد: "ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی کردیم."
اما چه کسانی را تحلیل کردید؟ سیاست‌گذاران؟ نخبگان؟ حاکمان؟
شما همیشه از بالا به ایران نگاه کردید و طبیعی است که فقط بحران دیدید.
اما اگر از پایین نگاه می‌کردید، امید را می‌دیدید.

۵. تفاوت دو مدل: کتاب خواندن در برابر عمل کردن

مدل شما:
کتاب خواندن → تحلیل نوشتن → به حاکمان گفتن → انتظار برای تغییر
نتیجه: شکست و ناامیدی

مدل دیگر:
نیاز دیدن → مردم را آگاه کردن → عمل کردن → تغییر ساختن
نتیجه: تحول واقعی از پایین
شما ۴۰ سال کتاب خواندید.
برخی چند سال عمل کردند.
شما هنوز در انتظار هستید.
برخی ساختند.

۶. ما بیداریم و نظاره‌گریم
شما می‌گویید "زورمان نرسید."
اما عده‌ای می‌گویند: ما بیداریم.
شما می‌گویید "ما شکست خوردیم."
اما واقعیت می‌گوید: توسعه ایران تازه شروع شده است.
شما می‌نویسید که "فقط می‌شود به نظاره بار تاریخ نشست."
اما نسل جدید نظاره‌گر نیست - سازنده تاریخ است.
نسل جدیدی که امروز در حاشیه‌ترین مناطق ایران در حال رشد است، فردا دانشمندان، کارآفرینان و تغییردهندگان این کشور خواهد بود. نه به خاطر سیاست‌گذاری دولت، نه به خاطر مشاوره، بلکه به خاطر عمل خود مردم.

۷. نتیجه: شکست یک نسل، آغاز نسل دیگر
دکتر فاضلی، شما و هم‌نسلانتان شکست نخوردید چون "زورتان کم بود."
شکست خوردید چون مسیر را اشتباه رفتید.
شما فکر کردید توسعه با کتاب خواندن و نصیحت به حاکمان می‌آید.

اما توسعه با عمل مردم، از پایین جامعه می‌آید.
شما فکر کردید باید حاکمان را تغییر دهید.
اما نسل جدید دارد خودش را تغییر می‌دهد.
شما نشستید و غمگین شدید.
اما نسل جدید ایستاده و بیدار است.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…

دغدغه ایران

تاریخ خشونت و صلح مسلح در ایران

محمد فاضلی

در زمان ۱:۳۳:۳۵ از گفت‌وگویی که با عنوان «جان به لب رسیدگان» منتشر شد، ایده‌ای با عنوان #صلح_مسلح برای بازخوانی تاریخ ایران مدرن مطرح کرده‌ام. شما را به دیدن، نقد و بحث درباره این ایده دعوت می‌کنم.

https://youtu.be/r_puAsv64fw?si=vtCD2s3_XvsXfWmx&t=5616

جداسازی این بخش از گفت‌وگو روی ویدیوی منتشره انجام شده است.

@fazeli_mohammad

Читать полностью…
Subscribe to a channel