58234
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
تنش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا:
جنگی که بخشی از چانهزنی است؟
در هفتههای اخیر، تنش میان ایران و آمریکا به سطحی رسیده که بسیاری آن را «آستانهٔ جنگ» میدانند؛ هم آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه بیسابقه است و هم لحن تهران نشانهای از عقبنشینی همه جانبه ندارد. با این حال، هم ایران و هم آمریکا همزمان از «توافق» میگویند.
این تناقض ظاهری، هم آمادگی جنگ، هم صحبت از توافق٬ تنها در چارچوب مدل چانهزنیِ جنگ(Bargaining Model of War) فهمپذیر است.
بر پایه این مدل، جنگ نه یک هدف مستقل، بلکه ابزاری درون یک فرآیندبزرگترِ چانهزنی است. جنگ زمانی رخ میدهد که طرفین نتوانند دربارهٔ هزینهها، قدرت، یا نیتهای یکدیگر اطلاعات کافی یا تعهد معتبر تولید کنند. تنشها و تهدیدها، و حتی حملات، در واقع راههایی برای افزایش شفافیت، کاهش عدمقطعیت، و بهبود موقعیت چانهزنی هستند.
در این میان، پرسشهایی چند دیده میشود:
1. چرا هم تهران و هم واشنگتن همزمان از توافق و جنگ حرف میزنند؟
چون بر پایه مدل چانهزنی جنگ، تهدید به جنگ بخشی از همان فرآیند توافق است. طرفین میکوشند نشان دهند که:
• هزینههای جنگ برای آنها کمتر از آن چیزی است که طرف مقابل تصور میکند؛
• ارادهٔ سیاسی، ظرفیت نظامی و تابآوری اجتماعیشان بالاتر از برآوردطرف مقابل است؛
• عقبنشینی یا امتیاز دادن برایشان پرهزینه و دشوار است.
این همان چیزی است که به آن حلنشدگی عدم قطعیت (Uncertainty) وسیگنالدهی پرهزینه (Costly Signaling) گفته میشود.
به بیان سادهتر:
هر دو طرف میخواهند طرف مقابل باور کند که جنگ برای آنها واپسین گزینه نیست; و گزینهٔ ممکن و حتی قطعی است.
2. چرا این تنشها خطرناکاند؟
مدل چانهزنی جنگ میگوید حتی اگر هیچکدام خواهان جنگ گسترده نباشند، باز هم ممکن است وارد جنگ شوند.
چرا؟
زیرا:
• محاسبهها ممکن است اشتباه باشند
مثلاً آمریکا قدرت بازدارندگی ایران را کمتر تخمین بزند، یا ایران ارادهٔ نیرومند آمریکا را.
• تعهد معتبر وجود ندارد
هیچکدام باور ندارد که دیگری در آینده از قدرتش سوءاستفاده نکند.
• فشار زمانی
مثلاً با انتخابات آمریکا یا وضعیت داخلی ایران باعث میشود هر دو بگویند «اگر الان امتیاز بدهم، بازندهام.»
در چنین شرایطی، حتی حملات محدود میتواند ناخواسته به جنگ گسترده تبدیل شود؛ جنگی که هیچکدام نمیخواستند، اما در مسیر چانهزنی گیر افتادهاند.
3. ایران و آمریکا امروز در کجای مدل قرار دارند؟
اگر خط چانهزنی جنگ را ترسیم کنیم، امروز:
• جمهوری اسلامی تلاش میکند نشان دهد که هزینهٔ جنگ برای آمریکا سنگینتر از برآورد واشنگتن است؛ با برجستهکردن توان موشکی و پهپادی، و حتی شبکهٔ منطقهای تضعیف شدهاش.
• ایالات متحده تلاش میکند نشان دهد که با قدرتنمایی نظامی خود ارادهٔ استفاده از زور دارد و حاضر است برای مهار ایران، منطقه را وارد فاز جدیدی کند.
این تقابل ارادهها، همان چیزی است که بستنِ دستها یا (Tying Hands)نامیده میشود یعنی وضعیتی که در آن طرفین با اعلام مواضع علنی یا تعهدات آشکار، هزینهٔ عقبنشینی را برای خود بهصورت عمدی افزایش میدهند.
4. پس آیا جنگ میشود یا نه؟
در مدل چانهزنی جنگ، جنگ زمانی رخ میدهد که:
1. هزینهها غلط محاسبه شود،
2. ارادهٔ طرف مقابل اشتباه خوانده شود،
3. یا یکی از طرفین باور داشته باشد که آینده علیه اوست و مجبور به اقدام پیشدستانه است.
تنش امروز ایران و آمریکا دقیقاً روی مرز محاسبهٔ غلط و مشکل تعهد ایستادهاست.
جنگ محتملترین سناریو شده٬ ولی هنوز قطعی نیست٬ نه به این دلیل که طرفین جنگ میخواهند، بلکه چون فرآیند چانهزنی به مرحلهای رسیده که اشتباه کوچک میتواند آن را از مسیر خارج کند.
5. جمعبندی: جنگ بهعنوان ادامهٔ چانهزنی
در واقعیت امروز:
• تهدیدها،
• آرایشهای نظامی،
• حملات محدود،
• و حتی سخن از توافق
همگی بخشی از یک بازی پیچیدهٔ چانهزنی هستند که هدفش رسیدن به توافق یا وضعیتی بهتر است، نه الزاماً جنگ.
اما همین بازی میتواند کنترلناپذیر شود.
ایران و آمریکا اکنون در مرحلهایاند که هر پیام، هر پاسخ، و هر اشتباه میتواند مرز تفاوت میان یک امتیازگیری موفق و یک جنگ ویرانگر باشد.
مردم را کشتید نشستید تحلیل هم میکنید؟
یاسر عرب
کانال یاسر عرب
بعد از گفتوگو با محمد فاضلی (اینجا)، تصورم این بود که فقط با یک سوءتفاهم طرفم و آن اينکه برخی مخاطبان که برنامه را با دقت و یا کامل ندیدهاند، نقش من را اشتباه گرفته و فکر کردهاند من یکی از مسولین طرف هستهٔ سخت قدرت هستم که آمدهام از وضع موجود دفاع کنم.
اما بعد روشن شدن این سوتفاهم اعتراضهای خصوصی به من تمام نشد و عمدتا اعتراض به این بود که اصلا چرا با دکتر فاضلی سخن گفتی؟
یا للعجب! یاد کامنت یکی نفر آدم بسیار پرت افتادم که زیر ویدئوی گفتگو نوشته بود: مردم را کشتید حالا نشستید تحلیل میکنید؟ و من نمیدانستم در مقابل انفجار چنین آتش فشانی از خشم چه پاسخی باید به او داد؟ و اما حالا لازم است روشن و مستقیم به برخی دوستان جواب بدهم.
اصلاً فرض کنیم شما درست میگویید. فرض کنیم محمد فاضلی لیبرال است، نئولیبرال است، به دولت اعتدال نزدیک بوده و حتی ـ بهقول شما ـ رانتخوار.
اما سؤال من این است:
او نشسته و خشونت در ایران را تحلیل کرده، «صلح مسلح» را صورتبندی کرده، ریشههای اعتراض را دستهبندی کرده و به زبان قابل فهم در اختیار مردم گذاشته. اما شما چه کردهاید؟ جز تکرار چند برچسب آماده، جز اخلاقیکردن سیاست و تخلیهٔ خشم، چه تحلیل قابل ارائهای تولید کردهاید؟
در کشوری با دهها هزار عضو هیئت علمی و فعال چپ، کدام متن، کدام مفهوم، کدام تحلیل عمومی را روی میز گذاشتهاید که به فهم وضعیت کمک کند؟ یا تابلوی راهنمایی برای فهم ریشههای درد این مملکت باشد؟
مسئله این نیست که دکتر فاضلی کیست؟ مسئله این است که در لحظهٔ بحران، چه کسی کار فکری میکند و چه کسی فقط حذف میکند؟
اگر نقد دارید، تحلیل بگذارید. اگر بدیل دارید، ارائه کنید. وگرنه این نوع رادیکالیسم، نه رهاییبخش است و نه سیاسی! صرفاً شکل دیگری از تعطیلکردن عقل جمعی است.
@fazeli_mohammad
هر جریان سیاسی که خشونت میطلبد «انسانزدایی از دیگری» هم میکند. #انسانزدایی از دیگری، توجیه خشونت و ضرورتش برای طرفداران خودی است تا خود را برای دریدن دیگری، برحق و آسوده خاطر بیابند. انسانزدایی در تاریخ - از فلسفیدن فاشیستی تا تمسخر و برنامه تلویزیونی ساختن - انجام شده است.
@fazeli_mohammad
نقد دیگری بر «ما شکست خوردیم»
نویسنده، دختری از منطقه مکران است.
----------
دختر مکران!
زینب جعفرزاده
نقدی بر "ما شکست خوردیم": توسعه را در جای اشتباه جستید
متن "ما شکست خوردیم" محمد فاضلی، اعترافی صادقانه و دردناک از سوی نسلی از روشنفکران ایرانی است که عمر خود را صرف اصلاح ایران کردند. این صداقت قابل احترام است، اما تشخیص اشتباه است. آنچه شکست خورده، توسعه ایران نیست؛ رویکرد شما به توسعه شکست خورده است.
۱. شما شکست خوردید، نه توسعه ایران
دکتر فاضلی مینویسد: "ما که عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و توسعه کردیم، شکست خوردیم."
این جمله، خطای بنیادین را آشکار میکند: اشتباه گرفتن شکست یک روش با شکست یک فرآیند.
آنچه شکست خورده، مدل توسعه از بالا به پایین است که شما و همنسلانتان دنبال کردید. مدلی که در آن:
روشنفکران در پایتخت کتاب میخوانند
تحلیل مینویسند
به گوش حاکمان میرسانند
و انتظار دارند تغییر از بالا اتفاق بیفتد.
این مدل در ایران، از ابتدا محکوم به شکست بود. نه به این دلیل که "زور شما کم بود"، بلکه به این دلیل که مسیر را اشتباه شناختید.
۲. مسیر توسعه ایران: از پایین به بالا
توسعه واقعی ایران هرگز از کتابخانههای دانشگاه، مقالات علمی یا مشاوره به حاکمان نمیآید. توسعه ایران از دل جامعه، از روستاها، از محرومترین مناطق، از خودِ مردم میآید.
من این را نه از روی نظریه، بلکه از روی تجربه زیسته میگویم.
۳. مکران: دروازه تحول ایران
من دختری از منطقه مکران هستم - دروازه تحول ایران. منطقهای که در حاشیه جغرافیا و حاشیه توجه قرار دارد، اما در مرکز تحولات واقعی است.
در روستاهایی که سطح سواد مردمش از پایه ابتدایی بالاتر نیست، جایی که در هیچ گزارش توسعهای دیده نمیشود و هیچ روشنفکر شهری پا به آنجا نگذاشته است، توسعه واقعی در جریان است.
بدون انتظار از دولت، بدون امید به حاکمان، بدون مشاوره، مردم توانستهاند فرصتهای توسعه را خودشان بسازند:
آگاهیسازی که تغییر ممکن است
بسیج سرمایه و منابع محلی
ایجاد فضاهای آموزشی و فرهنگی
دسترسی به امکانات و فناوریهایی که تا دیروز در دسترس نبود.
این توسعه واقعی است. توسعهای که:
از نیاز واقعی مردم بیرون آمده
با سرمایه و اراده خود مردم ساخته شده
مستقل از قدرت است
و برگشتناپذیر است.
۴. چرا شما ما را ندیدید؟
دکتر فاضلی مینویسد: "ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی کردیم."
اما چه کسانی را تحلیل کردید؟ سیاستگذاران؟ نخبگان؟ حاکمان؟
شما همیشه از بالا به ایران نگاه کردید و طبیعی است که فقط بحران دیدید.
اما اگر از پایین نگاه میکردید، امید را میدیدید.
۵. تفاوت دو مدل: کتاب خواندن در برابر عمل کردن
مدل شما:
کتاب خواندن → تحلیل نوشتن → به حاکمان گفتن → انتظار برای تغییر
نتیجه: شکست و ناامیدی
مدل دیگر:
نیاز دیدن → مردم را آگاه کردن → عمل کردن → تغییر ساختن
نتیجه: تحول واقعی از پایین
شما ۴۰ سال کتاب خواندید.
برخی چند سال عمل کردند.
شما هنوز در انتظار هستید.
برخی ساختند.
۶. ما بیداریم و نظارهگریم
شما میگویید "زورمان نرسید."
اما عدهای میگویند: ما بیداریم.
شما میگویید "ما شکست خوردیم."
اما واقعیت میگوید: توسعه ایران تازه شروع شده است.
شما مینویسید که "فقط میشود به نظاره بار تاریخ نشست."
اما نسل جدید نظارهگر نیست - سازنده تاریخ است.
نسل جدیدی که امروز در حاشیهترین مناطق ایران در حال رشد است، فردا دانشمندان، کارآفرینان و تغییردهندگان این کشور خواهد بود. نه به خاطر سیاستگذاری دولت، نه به خاطر مشاوره، بلکه به خاطر عمل خود مردم.
۷. نتیجه: شکست یک نسل، آغاز نسل دیگر
دکتر فاضلی، شما و همنسلانتان شکست نخوردید چون "زورتان کم بود."
شکست خوردید چون مسیر را اشتباه رفتید.
شما فکر کردید توسعه با کتاب خواندن و نصیحت به حاکمان میآید.
اما توسعه با عمل مردم، از پایین جامعه میآید.
شما فکر کردید باید حاکمان را تغییر دهید.
اما نسل جدید دارد خودش را تغییر میدهد.
شما نشستید و غمگین شدید.
اما نسل جدید ایستاده و بیدار است.
@fazeli_mohammad
تاریخ خشونت و صلح مسلح در ایران
محمد فاضلی
در زمان ۱:۳۳:۳۵ از گفتوگویی که با عنوان «جان به لب رسیدگان» منتشر شد، ایدهای با عنوان #صلح_مسلح برای بازخوانی تاریخ ایران مدرن مطرح کردهام. شما را به دیدن، نقد و بحث درباره این ایده دعوت میکنم.
https://youtu.be/r_puAsv64fw?si=vtCD2s3_XvsXfWmx&t=5616
جداسازی این بخش از گفتوگو روی ویدیوی منتشره انجام شده است.
@fazeli_mohammad
جان به لب رسیدگان
بنیانهای نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان
مردم ایران بعد از فاجعه کشته شدن هزاران نفر در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، مغموم و سوگوار به نظاره تحولات ژئوپلتیک و زورآزمایی قدرتهای جهانی با نظام جمهوری اسلامی ایران نشستهاند. محمد فاضلی در این میان تلاش میکند از تسلیت گفتن و همدردی با مردم فراتر رود، ریشههای نارضایتی مردم ایران را صورتبندی کند و سهم نظام سیاسی و قدرتهای خارجی در این وضعیت را تشریح کند. #یاسر_عرب در این گفتوگو وظیفهای دشوار به عهده گرفته تا گفتمان و رویکرد هسته سخت و حامیان نظام جمهوری اسلامی را نمایندگی کند و علیرغم دیدگاههای شخصی خودش، از زبان آنها سخن بگوید.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/r_puAsv64fw
محمد فاضلی در این گفتوگو علاوه بر نشان دادن ریشههای نارضایتی مردم ایران و معترض شدن ایشان، یک معضل تاریخی ایران – یعنی خشونت سیاسی – را از عصر ناصرالدین شاه تا به امروز، مرور میکند. صورتبندی او بر مفهوم صلح مسلح در جامعهحکومت ایرانی بنا شده و دشواریهای ساختاری غلبه بر خشونت را آشکار میکند.
#خشونت_سیاسی #۱۸_۱۹_دی #یاسر_عرب #صلح_مسلح
@irantalk_sn
محمد فاضلی و گزاره «ما شکست خوردیم»
حمیدرضا ولیپور
🔹آنانی که امروز فاضلی و امثال او را به «سازش»، «میانهروی بیثمر» یا «همراهی با وضع موجود» متهم میکنند، یک واقعیت مهم را عامدانه یا ناآگاهانه نادیده میگیرند: فاضلیها اگر اهل مصلحتجویی بودند، از دانشگاه و محل کار خود اخراج نمیشدند؛ اگر دلمشغول موقعیت شخصی بودند، هزینه نمیدادند و اگر بیدغدغه بودند، سادهترین راه یعنی قهر، سکوت یا مهاجرت را انتخاب میکردند.
🔹آنها ماندند، درست در همان میانهی میدانی که هر دو سوی افراط باور داشتند میانداری ممکن، مشروع یا مؤثر نیست. ماندند چون «دغدغه ایران» داشتند، چون باور داشتند تغییرات بزرگ نه با انفجار که با اصلاحهای کوچک، پیوسته و پرهزینه شکل میگیرد. راهی سختتر، کندتر و البته پراتهامتر.
🔹اعتراف فاضلی به «شکست» نه سوگنامه است، نه خودشیفتگی، نه تطهیر گذشته. این اعتراف در اصل تأکید بر بزرگی فاجعه و جنایتی است که در ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد؛ نقطهای که ایران امروز را به قبل و بعد از خود تقسیم میکند. هرچند پیشتر هشدار داده بودند که «ایران بر لبه تیغ»است. این اعتراف، ضمنا کیفرخواستی است علیه روندهایی که هشدارهای مکرر را نادیده گرفتند و جامعه را به آستانه فروپاشی اجتماعی رساندند.
🔹تمام تلاش این جریان فکری جلوگیری از رسیدن کشور به چنین لحظاتی بود؛ لحظاتی که خشونت سیاسی، فروپاشی اعتماد اجتماعی و انسداد افق توسعه را همزمان رقم میزند.
🔹وقتی فاضلی میگوید «ما شکست خوردیم»، در واقع میگوید جامعه وارد مرحلهای شد که دیگر اصلاح تدریجی نتوانست مانع سقوط به بحران شود. این نه انکار کوششهاست، بلکه گواهی است بر غلبه و شدت نیروهایی که عقل، هشدار، علم و تجربه را کنار زدند.
🔹او از موضع تماشاچی حرف نمیزند؛ از موضع کسی سخن میگوید که عمرش را صرف هشدار درباره خشونت، فروبستگی توسعه، بحران محیطزیست، ضعف حکمرانی و هزینههای افراطگرایی کرده است. شکست او و هم اندیشانی چون وی، شکست اندیشه اصلاح در برابر انباشت لجاجت، قدرت، توهم و خشونت است.
🔹در واقع، گزاره "ما شکست خوردیم"، سندی است علیه آنان که امروز احتمالا از خود میپرسند «چرا کار به اینجا رسید؟»
پاسخ روشن است: چون سالها عقل خریدار نداشت و اقتدارگرایی لجام گسیخته عقل و خرد و مصلحتجویی را پس میزد.
🔹فاضلیها نه عامل وضع موجود بودند و نه تماشاگر منفعل آن؛ آنان سپر بودند، سپری که ترک برداشت، فرسوده شد و نهایتاً زیر فشار نیروهایی بسیار بزرگتر و مصممتر شکست. اگر امروز از شکست سخن میگویند، نه برای شانه خالی کردن از مسئولیت، بلکه برای ثبت این حقیقت تاریخی است که ساختار حکومت و عوامل منتسب به آن هشدارهای اصلاحطلبانه را نشنیدند تا ناچار با هزینهای بهمراتب سنگینتر وارد عصر بحران شوند. بحرانی که به نظر نمیرسد مقطعی باشد، بلکه ساختاری است و میتواند تاروپود یک سیستم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را از بنیاد زیر و رو کند.
@fazeli_mohammad
این هم نقد دیگری بر «ما شکست خوردیم». نویسنده را نمیشناسم.
---------
نقد متن « ماشکست خوردیم»
عیسی مکفی
متن "ما شکست خوردیم" یک تحلیل کامل نیست، بلکه یک مرثیه اخلاقی از سوی یک نسل از سیاستشناسان است که به اصلاح ایران با استفاده از عقل و دانش اعتقاد داشتند.
نویسنده معتقد است که شکست، نه تحلیل بلکه استراتژی نادرست مواجهه با قدرت بود. باور به قدرت اقناع در مواجهه با تصمیمگیریهای بیشفاف، منجر به سقوط ندیده شده نسلی شد که نردبان عقل را روی دیوار غلط قرار داد. این دیر فهمیدن، تلخترین شکست آنهاست.
متن «ما شکست خوردیم» بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، مرثیهای شرافتمندانه از سوی نسلی از دانشگاهیان و سیاستپژوهان است که عمر خود را صرف عقلانیکردن سیاست در ایران کردند. این صداقت قابل احترام است. اما درست در همین نقطه است که متن، از سطح توصیف به خطای تحلیلی میلغزد.
مسئله اصلی این نیست که «ما زورمان نرسید»؛
مسئله این است که روی کدام زمین ایستاده بودید و با چه تصوری از سیاست.
*۱. «ما»یی که سیاست را با اقناع اشتباه گرفت*
محمد فاضلی از «ما»یی سخن میگوید که خواند، نوشت، هشدار داد، فریاد زد و راهحل ارائه کرد. اما این «ما»، سیاست را عمدتاً در سطح گفتمان، دانش و هشدار اخلاقی تعریف کرد؛ گویی مسئله اصلی، ناآگاهی حاکمان یا فقدان تحلیل درست بوده است.
این نگاه، یک پیشفرض خطرناک داشت:
اینکه اگر عقل بهقدر کافی دقیق، مستند و بلند بیان شود، قدرت ناگزیر عقب مینشیند.
اما سیاست در ایران ــ دستکم از مقطعی به بعد ــ نه میدان اقناع، بلکه میدان اعمال اراده قدرت بوده است. در چنین میدانی، دانش نه اینکه نادیده گرفته میشود، بلکه آگاهانه حذف، خنثی یا مصرف ابزاری میشود.
*۲. لحظهای که دیوار خودش را نشان داد*
نقطهی آغاز خطا، بسیار زودتر از امروز بود.
از همان جایی که با یک «حکم حکومتی»، قانون مطبوعات معلق شد و روشن شد که:
• قانون، سقف قدرت نیست؛
• نهادهای انتخابی، تنظیمکننده بازی نیستند؛
• و عقل کارشناسی، تنها تا جایی معتبر است که با تصمیم هسته سخت قدرت تعارض پیدا نکند.
از آن لحظه به بعد، دیوار کاملاً مشخص بود.
اما بخش بزرگی از «ما» تصمیم گرفت نردبان را همانجا بگذارد و همچنان از توسعه، اصلاح، ظرفیت حکمرانی و عقلانیت سیاستگذاری سخن بگوید؛ گویی مسئله، هنوز فنی است نه ساختاری.
*۳. خلط شکست تحلیل با شکست استراتژی*
محمد فاضلی میگوید «ما شکست خوردیم»، اما آنچه شکست خورد، تحلیل نبود؛
تحلیلها اغلب درست بودند:
• درباره خشونت،
• درباره توسعهنیافتگی،
• درباره بحران محیطزیست،
• درباره بنبست ژئوپلتیک.
آنچه شکست خورد، استراتژی مواجهه با قدرت بود. این تصور که میتوان در ساختاری که تصمیم نهاییاش بیرون از نهادهای رسمی و قواعد شفاف گرفته میشود، با مقاله، سخنرانی و هشدار دانشگاهی مسیر را عوض کرد.
این شکست، شکست عقل نیست؛
شکست سیاستورزی غیرسیاسی در میدان سیاست عریان است.
*۴. خطر اخلاقیکردن یک خطای سیاسی*
متن محمد فاضلی با تبدیل این تجربه به یک سوگ اخلاقی («ما هرچه در توان داشتیم کردیم») ناخواسته یک خطای سیاسی را تطهیر میکند. در حالی که در نقد صادقانهتر باید بپرسد:
• آیا شما بهموقع فهمیدید مسئله از جنس سیاست قدرت است نه سیاست دانش؟
• آیا زودتر از این نباید به بنبست نهادی اعتراف میکردید؟
• آیا استمرار امید بستن به اصلاح در چارچوبی که بارها قواعدش را شکسته بود، خود نوعی سادهسازی خطرناک نبود؟
*جمعبندی نهایی*
محمد فاضلی و بسیاری از همنسلانش کمکاری نکردند؛ اما نردبان را روی دیوار اشتباهی گذاشتند.
دیوار، سالها پیش خودش را نشان داده بود؛
از همانجا که قانون با حکم تعلیق شد، از همانجا که سیاست از عرصه چانهزنی به عرصه فرمان لغزید. از آن پس با نردبان عقل و توسعه هر چه بالاتر رفتند، فقط سقوط را دردناکتر کرد.
محمد فاضلی، شما دیر فهمیدید که سیاست ایران، بازی قدرت و اقتدار است، نه محل اقناع و منطق. و همین دیر فهمیدن، تلخترین شکست شماست؛ شکست نسلی که گمان میکرد نردبانش، مسیر صعود را باز میکند، در حالی که تنها سقوط را طولانیتر کرد.
@fazeli_mohammad
نقدی بر «ما شکست خوردیم»
دوستی، متن نقدی بر نوشته من با عنوان «ما شکست خوردیم» را فرستاده است. از ساختار نوشتاری متن حدس میزنم با هوش مصنوعی تهیه شده، اما واقعگرایانه است و نزدیک به آنچه در ذهن داشتم.
--------
درست در امتداد بحثی که تا اینجا داشتیم.
خوانش تحلیلی متن «ما شکست خوردیم» نوشته محمد فاضلی
۱) این متن «اعلام شکست سیاسی» نیست؛ «اعتراف اخلاقی» است. فاضلی نمیگوید جنبش شکست خورد یا مردم شکست خوردند. او میگوید: ما، بهعنوان نسلی از روشنفکران و کنشگران عقلانیتمحور، نتوانستیم مانع خشونت شویم.
این تمایز مهم است. او شکست را:
• به مردم نسبت نمیدهد
• به قربانیان نسبت نمیدهد
• حتی مستقیم به قدرت هم فرافکنی نمیکند.
بلکه آن را به نقش تاریخی خودش و همنسلانش برمیگرداند. این، از نظر اخلاق روشنفکری، حرکت کمیابی است.
۲) «ما» در این متن دقیقاً چه کسانیاند؟ «ما» در متن فاضلی:
• دانشگاه بهعنوان نهاد نیست
• حزب یا جریان سیاسی نیست
• حتی «اپوزیسیون» هم نیست
«ما» یعنی:
کسانی که به گفتوگو، توسعه، عقلانیت، اصلاح تدریجی و پرهیز از خشونت باور داشتند
و فکر میکردند این زبان، در نهایت جامعه را از فروپاشی حفظ میکند.
پس این متن، سوگواری یک پارادایم فکری است، نه یک شکست تاکتیکی.
۳) چرا این متن اینقدر واکنش برانگیخت؟ چون سه تابو را همزمان شکست:
تابوی اول: روشنفکرِ همیشه محق. او پذیرفت که کاستی داشته است.
تابوی دوم: امیدِ اجباری. در فضای عمومی، روشنفکر باید «امید تزریق کند». فاضلی گفت: الان وقت صداقت است، نه امیددرمانی.
تابوی سوم: فاصله گرفتن از درد. او متن را از جایگاه «آسیبندیدهی خونسرد» ننوشت؛ از جایگاه شاهدِ درمانده نوشت.
۴) نقطهی قوت مهم متن (و چرا ضدانتقامی است)
برخلاف تصور برخی منتقدان، این متن دعوت به ناامیدی یا رادیکالیسم نیست. چرا؟ چون:
• خشونت را توجیه نمیکند
• انتقام را مشروع نمیسازد
• دشمنسازی نمیکند
بلکه میگوید:
زبان ما برای مهار این حجم از رنج و خشم، ناکافی بوده. این دقیقاً همان جایی است که خشمِ انتقامی میتواند:
• یا رها شود
• یا بازفهم شود
۵) نقطهی آسیبپذیر متن (نقد منصفانه)
متن در یک جا عمداً یا ناخواسته در «ایست» میماند. او میگوید: ما شکست خوردیم اما کمتر میگوید حالا با این شکست چه باید کرد؟ این خلأ:
• برای برخی، دعوت به سکوت تلقی شد
• برای برخی، تأیید فروپاشی
• و برای خشمگینها، بهانهای برای عبور از عقلانیت
یعنی:
اعتراف اخلاقی قوی است
اما نقشهی بعد از آن، هنوز نوشته نشده.
۶) نسبت این متن با بحث ما درباره خشم انتقامی
این متن، اگر درست خوانده شود، میتواند:
خشم را انسانی کند («حتی عقلگراها هم درماندهاند»)
یا خشم را رها کند («پس عقلانیت بیفایده بود»)
همهچیز بستگی دارد به اینکه:
• روشنفکران دیگر، بعد از این متن چه کنند
• آیا شکست را پایان ببینند، یا آغاز بازتعریف نقش
جمعبندی فشرده
اگر بخواهم در چند خط بگویم:
• «ما شکست خوردیم» متن شجاعانهای است
• نه برای قهرمانسازی از نویسنده
• بلکه برای شکستن توهمِ کارآمدیِ کافیِ عقلانیت قدیمی
اما:
ارزش واقعی این متن، نه در جملهی «ما شکست خوردیم»، بلکه در پاسخ جمعی به این پرسش است:
با این شکست چه مسئولیتی تازه بر دوش ماست؟
@fazeli_mohammad
ایران و اسرائیل
تقابل، فرسایش و زمین سوخته
این گفتوگو قبل از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ ضبط و روز ۱۸ دی منتشر شد.
حمزه صفوی متخصص مطالعات منطقهای و تحلیلهای نظامی-امنیتی، در این گفتوگو مسائل و مشکلات، شباهتها و تفاوتهای ایران و اسرائیل را تحلیل میکند. وی معتقد است ایران و اسرائیل هر دو در درون با مشکلات بزرگی روبهرو هستند و همزمان از برتریطلبی و ایدئولوژی آخرالزمانی هم برخوردارند.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/H-RkXP88h14
تحلیل وی همچنین بر فقدان #عقلانیت_متقدم در راهبردهای استراتژیک ایران و اتکا به #عقلانیت_متأخر متکی است و نشان میدهد که چگونه شیوه برآمدن استراتژیستهای ایرانی و معیارهای اهمیت دادن به آنها، سبب خطاهای راهبردی میشود. حمزه صفوی راهبردهایش برای سامان دادن به عرصه سیاست داخلی و یافتن جایگاهی در نظام بینالمللی را هم در این گفتوگو تشریح میکند.
#ایران_و_اسرائیل #توان_موشکی #ایران_و_چین #ایران_و_آمریکا #حمزه_صفوی #اعتراضات_1404
@irantalk_sn
📝مغز ایدیولوژیک
🔹️نعمت الله فاضلی، ۷ بهمن ۱۴۰۴
✅این روزها که اینترنت قطع بود، کتاب خواندن هم داشت کم کم جان و رونق تازه میگرفت.
🔻بسیاری تماس گرفتند که چه کتابی بخوانیم؟ سه کتاب که تازگی منتشر شده را پیشنهاد میکردم:
۱) مغز ایدیولوژیک نوشته لیور ازمگراد، ترجمه اسماعیل یزدان پور
صدها کتاب درباب ایدیولوژی نوشته شده اما هیچکدام مطابق این کتاب نیست. وقتی آن را خواندید درمییابید چرا باید آن را خواند!
۲) درباب آزادی نوشته تیموتی اسنایدر. ترجمه محمدجواد آزادی مقدم. انتشارات روزنه.
۳) از کجخوانی تاریخ تا لجخوانی تاریخ نوشته عبدالمحمد کاظمی پور انتشارات اگر
✅امیدوارم نه تنها این کتابها را بخوانید بلکه همت کنید و آنها را ترویج نمایید. در این موقعیت دشوار مملکت این کار خدمتی ارزشمند خواهد بود. تردید نکنید.
ما شکست خوردیم
محمد فاضلی
غم کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی هموطن، قربانیان خشونت سیاسی، چنان سنگین است که نفس را در سینه حبس و غم را بر سر و روی زندگی آوار میکند. تسلیت گفتن و تقبیح خشونت سیاسی کمترین کار است. تاریخ ایران دههها درگیر این واقعه و زیر بار آوار این فاجعه خواهد بود.
اما در این روزها، غیر از غم آن هزاران کشته و مجروح، غصه عمیقی همه وجودم را گرفته است. تردید ندارم که دهها تن دیگر نیز چون من در چنین غم و بُهتی فرو رفتهاند. غم و نکبت «ما شکست خوردیم.»
ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم، و به هزاران زبان به گوش خلایق – از جمله حاکمان – برسانیم و راه متفاوتی از زیستن را بشناسانیم و بسازیم، شکست خوردیم.
ما عمری را صرف خواندن، نوشتن و گفتن درباره دموکراسی و سیاست و مدیریت غیرخشونتآمیز کردیم، اما ایران امروز به دامان یکی از بزرگترین مصادیق خشونت سیاسی تاریخ معاصر درغلتید.
ما عمری را صرف کاوش در اندیشههای توسعه و تلاش برای آزمودن ایران با سنگ محک اندیشه توسعه کردیم و ایران امروز به یکی از بحرانیترین لحظات بحران اقتصادی، فقر و بسته شدن روزنههای توسعه رسیده است؛ و شاید صرفاً به تداوم بقا چشم دوختهایم.
ما عمری را صرف تحلیل اجتماعی محیطزیست، کنشگری محیطزیستی و تلاش برای تحلیل سامانههای حکمرانی محیطزیستی کردیم و دست آخر ایران عزیز ما در یکی از بدترین وضعیتهای محیطزیستی فرو رفته است.
ما به هر زبانی که میدانستیم درباره خطرناک بودن گذاشتن بارهایی فراتر از توان ژئوپلتیک-ژئواکونومیک ایران بر دوش این سرزمین و مردمانش نوشتیم، هشدار دادیم و فریاد کشیدیم؛ و عاقبت آنچه عاید ما شده است، درافتادن در خطرناکترین بحران ژئوپلتیک ایران از شهریور ۱۳۲۰ تاکنون است.
عمری را برای خواندن، تحلیل کردن، نوشتن و فریاد زدن درباره ضرورت ساختن ظرفیت حکومت صرف کردیم، و دست آخر به نقطهای رسیدهایم که ظرفیت حکومت به اندازهای شده است که با ۱۰ سانتیمتر برف، کل نظام آموزش و پرورش و بخش مهم خدمات عمومی تعطیل میشود. رؤیای دانشگاه آزاد و پویا را در سر میپروراندیم و تعطیلی، کلاسها و امتحانات غیرحضوری نصیب دانشگاه شده است.
بسیاری را میشناسم که به سهم خویش کوشیدند مسیرهای سیاست داخلی، سیاست اقتصادی، سیاست اجتماعی، سیاست خارجی، سیاست فرهنگی و سیاست امنیتی این کشور را به جاده اصلاح و صلاح بکشانند، و جز به مرز جنون کشاندن خود دستآوردی نداشتهاند.
واقعیت تلخ این است که ما زورمان نرسید، ما شکست خوردیم. زور ما به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید. ما در قبال سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتها مسئولیتی نداشتیم، اما مسئولیتمان بود که حاکمان را نسبت به عواقب راهی که در پیش گرفته بودند (و بر آن اصرار میورزند) هشدار دهیم، و راههای برونرفت را نشان دهیم. گمان میکنم چیزی کم نگذاشتیم و البته چیزی هم حاصل نکردیم. ما چه تلخ شکست خوردیم.
حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است که در انتظار هیچ به نظاره همه تلخیهایی نشسته است که تاریخ در بخش نکبتبار خاورمیانه به آدمیان هدیه میدهد. ما چه بد شکست خوردیم و زورمان به تاریخ، اقتدارگرایی و بازیهای ژئوپلتیک و کمعقلهای منفعتطلب نرسید. عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد.
شاید تنها دلخوشی این باشد که ما – همه آنها مثل من که سخت کوشیدهاند و شکست خوردهاند – هر آنچه در توان داشتیم بهکار گرفتیم، اما زور تاریخ، زور آنها که مثل ما فکر نمیکنند، زور آنها که منافع بزرگ داشتند، زور آنها که به کارهای غلطشان مؤمن بودند و هستند، زور نخوت و تکبر و توهم، و زور خشونت، خیلی بیشتر از ما بود. ما تلاش کردیم تا ایران جای بهتری برای زیستن خود و فرزندان همه ما شود، اما نشد و ما شکست خوردیم. و اکنون فقط شاید فقط میشود به نظاره #بار_تاریخ نشست.
@fazeli_mohammad
پست اخیر دونالد .ترامپ در شبکه اجتماعی خودش، Truth Social، که در آن خواستار افزایش بودجه نظامی ایالات متحده برای سال ۲۰۲۷ از حدود یک تریلیون دلار به یک تریلیون و پانصد میلیارد دلار شده است، صرفاً یک موضعگیری مالی یا تبلیغاتی نیست، بلکه نشانهای از فعال شدن دوباره یک منطق تاریخی در سیاست امنیت ملی آمریکا است؛ منطقی که نخستینبار بهصورت منسجم در سند مشهور NSC-68 در سال ۱۹۵۰ صورتبندی شد. اهمیت این مقایسه در شباهت سطحی دو متن نیست، بلکه در همخوانی دستور زبان راهبردی آنهاست: هر دو جهان را بهمثابه صحنه یک رقابت وجودی تصویر میکنند و از همین رهگذر، جهش در قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی را نه انتخاب، بلکه ضرورت جلوه میدهند.
سند مهم NSC-68 که در ۷ آوریل ۱۹۵۰ برای دولت هری ترومن تدوین شد، از بنیادیترین متون تاریخ راهبردی ایالات متحده است. این سند با زبانی کمسابقه از نظر شدت تهدید، استدلال میکرد که اتحاد شوروی صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیک نیست، بلکه حامل یک پروژه ایدئولوژیک و تمدنی است که توازن جهانی را بهطور ساختاری تهدید میکند. به همین دلیل، نویسندگان سند نتیجه میگرفتند که سیاستهای موجود آمریکا و سطح فعلی توان نظامی «بهطور خطرناکی ناکافی» است. پیشنهاد مرکزی NSC-68 ورود به یک فرایند افزایش سریع، پایدار و همهجانبه قدرت بود؛ افزایشی که نه فقط ارتش، بلکه اقتصاد، علم، فناوری و سازمان سیاسی کشور را در بر بگیرد.
سند NSC-68 در عمل راه را برای یکی از بزرگترین جهشهای مالی تاریخ آمریکا گشود. در بهار ۱۹۵۰، کل درخواست بودجه دفاعی ایالات متحده حدود ۱۳ میلیارد دلار بود. پس از پذیرش منطق NSC-68 و بهویژه با آغاز جنگ کره در ژوئن همان سال، این رقم در سال ۱۹۵۱ به بیش از ۶۰ میلیارد دلار رسید. یعنی ظرف کمتر از دو سال، بودجه نظامی آمریکا چند برابر شد. از این منظر، NSC-68 نه یک برنامه هزینهای، بلکه یک مجوز راهبردی برای بسیج بود؛ متنی که چارچوب ذهنی و سیاسی لازم برای چنین جهشی را فراهم کرد.
این سند درست در لحظهای نوشته شد که رقابت هستهای وارد مرحلهای کیفی شده بود. در ۳۱ ژانویه ۱۹۵۰، تنها چند هفته پیش از نهایی شدن NSC-68، هری ترومن دستور رسمی برای حرکت بهسوی بمب هیدروژنی را صادر کرد. تصمیم به ساخت H-bomb بهمعنای عبور از منطق اولیه بازدارندگی اتمی به منطق رقابت در مقیاس، قدرت تخریبی، و برتری فناورانه بود. از این نقطه به بعد، مسئله فقط داشتن سلاح هستهای نبود، بلکه ظرفیت تولید، آزمایش، حمل و استقرار آن در مقیاس صنعتی به مسئلهای راهبردی تبدیل شد. NSC-68 دقیقاً در چنین بستری نوشته شد و به همین دلیل، وقتی از «افزایش قدرت» سخن میگفت، در واقع از پیوند ساختاری میان امنیت ملی و اقتصاد صنعتی سخن میگفت.
پیامد مستقیم این منطق، گسترش بیسابقه صنایع نظامی و هوافضا در ایالات متحده بود. توسعه بمب هیدروژنی بدون بمبافکنهای دوربرد، پایگاههای هوایی، شبکه راداری، موتورهای جت پیشرفته و زنجیرههای تأمین گسترده ممکن نبود. پروژههایی مانند B-47 و سپس B-52 فقط سامانههای تسلیحاتی نبودند؛ آنها پروژههای عظیم صنعتی بودند که صدها هزار نیروی کار، دهها شرکت بزرگ، و میلیاردها دلار سرمایه را درگیر کردند. بوئینگ، کانویر، جنرال الکتریک، و شبکهای از پیمانکاران فرعی به ستونهای اقتصاد امنیتی آمریکا تبدیل شدند. به این معنا، NSC-68 به شکلگیری آن چیزی انجامید که بعدها آیزنهاور آن را «مجتمع نظامی–صنعتی» نامید: ساختاری که در آن راهبرد، بودجه، فناوری و صنعت بهطور پایدار در هم تنیده شدند.
همین چارچوب بود که بر جنگهای بعدی نیز سایه انداخت. NSC-68 جنگ کره یا ویتنام را بهصورت مکانیکی «تولید» نکرد، اما منطقی را نهادینه ساخت که در آن، منازعات منطقهای بهعنوان حلقههایی از یک زنجیره جهانی تفسیر میشدند. در کره، ایالات متحده برای نخستینبار وارد جنگی محدود شد که نه بهعنوان یک درگیری محلی، بلکه بهعنوان آزمونی از اراده و اعتبار در برابر بلوک شوروی فهم میشد. در ویتنام، همین منطق عمیقتر شد: دفاع از یک دولت ضعیف در جنوب شرق آسیا در گفتمان راهبردی آمریکا به مسئلهای مربوط به توازن کل نظام جهانی بدل شد. از اینجا به بعد، افزایش بودجه، تولید انبوه تسلیحات و حضور نظامی فراگیر به ویژگی دائمی سیاست آمریکا تبدیل شد.
پست ترامپ در Truth Social از نظر سبک، مخاطب و سطح استدلال با NSC-68 تفاوت دارد، اما از نظر منطق درونی بهطرز چشمگیری مشابه است. او نیز با تصویرسازی از «زمانهای بسیار خطرناک»، ناکافی دانستن وضعیت موجود و وعده ساختن یک «ارتش رؤیایی»، همان دستور زبان بسیج را فعال میکند. تفاوت مهم این است که ترامپ عدد میدهد و مستقیماً از جهش به ۱.۵ تریلیون دلار سخن میگوید. اگر NSC-68 مجوز راهبردی جهش بود، متن ترامپ صورت سیاسی و رسانهای همان مجوز است.
دولت آقای پزشکیان باید به سه نکته مهم در اجرای این طرح توجه کند:
نخستین آسیب، تداوم نظام چندنرخی در قالب غیررسمی است. کاهش فاصله عددی میان نرخ رسمی و آزاد، بهخودیخود به معنای پایان چندنرخی بودن ارز نیست. تا زمانی که واردات همچنان انحصاری است، دسترسی به ارز رسمی محدود و گزینشی باقی میماند و بخش بزرگی از اقتصاد به بازار رسمی ارز دسترسی ندارد، نظام چندنرخی صرفاً از شکل آشکار اداری به شکل پنهان و شبکهای منتقل میشود. در این وضعیت، بازارهای سایه، نرخهای ترجیحی غیررسمی و کانالهای واسطهگری جدید شکل میگیرند و چندنرخی بودن از سطح قیمت به سطح دسترسی نهادی منتقل میشود تداوم چندنرخی بودن ارز بهصورت پنهان است. کاهش شکاف رسمی میان نرخها، مادامی که دسترسی به ارز همچنان محدود، گزینشی و انحصاری باقی بماند، به معنای پایان چندنرخی بودن نیست. چندنرخی بودن صرفاً از سطح «قیمت اعلامی» به سطح «امکان دسترسی» منتقل میشود. در چنین شرایطی، بنگاهها و نهادهایی که به کانالهای رسمی یا شبهرسمی تخصیص ارز متصلاند، عملاً با نرخی متفاوت از سایر فعالان اقتصادی کار میکنند. نتیجه، شکلگیری بازارهای سایه، نرخهای ترجیحی غیررسمی و بازتولید رانت در قالبهای غیرقابل رصد است. بنابراین، بدون آزادسازی واقعی تجارت و عمومیشدن دسترسی به ارز، یکسانسازی بیشتر یک بازتعریف اداری است تا یک اصلاح ساختاری.
دوم، تداوم و گسترش معافیتهای مالیاتی بنگاهها، نهادها و حتی برخی مناطق جغرافیایی است. یکسانسازی نرخ ارز زمانی میتواند به افزایش کارایی و عدالت اقتصادی کمک کند که همزمان نظام مالیاتی فراگیر، شفاف و بیطرف برقرار باشد. در غیاب آن، افزایش نرخ ارز رسمی به معنای انتقال بار تعدیل به بنگاههای شناسنامهدار، تولیدکنندگان رسمی و مصرفکنندگان است، در حالی که بخشهایی از اقتصاد که از معافیتهای نهادی، منطقهای یا شبهحاکمیتی برخوردارند، عملاً از هزینههای این سیاست مصون میمانند. این وضعیت نهتنها رقابتپذیری را مخدوش میکند، بلکه انگیزه فرار مالیاتی، انتقال فعالیت به حوزههای معاف، و تعمیق اقتصاد غیررسمی را تقویت میکند. نتیجه، دولتی است که نرخ ارز را بالا میبرد اما پایه درآمدی پایدار ایجاد نمیکند.
سوم، غلبه الگوی کار اقتصادی خصولتی است. در اقتصادی که بخش بزرگی از تولید، تجارت و واردات در اختیار بنگاههای خصولتی، شبهدولتی یا نهادی است، یکسانسازی نرخ ارز بهندرت به تقویت بخش خصوصی رقابتی منجر میشود. برعکس، این بنگاهها بهدلیل دسترسی نهادی به منابع، اطلاعات، مجوزها و شبکههای قدرت، قادرند شوک ارزی را به دیگران منتقل کنند، موقعیت خود را تثبیت نمایند و حتی از نوسانات سود ببرند. در چنین ساختاری، نه بازار شکل میگیرد و نه سیگنال قیمتی کارکرد اصلاحی پیدا میکند. نتیجه، تعمیق «سرمایهداری رفاقتی» و تضعیف بیشتر بنگاههای مستقل است.
عباس برآبادی، استاد دانشگاه در نروژ، در این گفتوگو درباره تفاوتهای مدیریت در ایران و نروژ و نقش مدیران در خطای انسانی میگوید.
https://youtu.be/olQ6cTEYZSE
گفتوگو در ایرانتاک منتشر شده است.
@irantalk_sn
اگر قواعد تغییر قواعد در جامعهای کار نکنند و مؤثر نباشند، خشونت بالاخره ناگزیر میشود.
بخشی از گفتوگو با یاسر عرب درباره اعتراضات و فاجعه دیماه ۱۴۰۴.
دیدن گفتوگو
https://youtu.be/r_puAsv64fw
@irantalk_sn
درباره صلح مسلح و نارضایتی ایرانیان
محمد فاضلی
آقای محمدرضا کاظمی زحمت کشیده و گفتوگوی منتشرشده من با آقای یاسر عرب با عنوان «جان به لب رسیدگان» و ایده #صلح_مسلح درباره اعتراضات و فاجعه کشته شدن هزاران نفر در دیماه را در قالب چند اسلاید تهیه کرده است. ایشان را نمیشناسم ولی صمیمانه سپاسگزارم.
اسلایدها را در فایل قرار دادهام.
@fazeli_mohammad
در باب یک اعتراف به شکست!
محمدرضا واعظ
نهم بهمن ۱۴۰۴
جناب آقای دکتر فاضلی گرامی، یادداشت شما با عنوان «ما شکست خوردیم» را خواندم. گفتن این جمله که «ما شکست خوردیم»، صرفاً یک اعتراف شخصی یا یک ژست اخلاقی نیست؛ مسئله، نسبت میان گفتار، توصیه سیاسی و هزینهای است که جامعه طی سالها بابت آن پرداخته است. «ما شکست خوردیم» اگر به مسیر مشخصی ارجاع داده نشود، خیلی زود به روایتی مبهم بدل میشود؛ روایتی که شکست را به سرنوشت جمعی نسبت میدهد و نه به انتخابهای نظری و عملی معینی که بارها به مردم پیشنهاد شدهاند.
پرسش اصلی این است: آیا شما و دیگر اصلاحطلبان نبودهاید که در هر بزنگاه، مردم را به مشارکت در انتخابات فراخواندید و این مشارکت را نشانه عقلانیت و امکان اصلاح معرفی کردید؟ آیا در سطح کلان، بخشی از مدیریت همین ساختار نبودید؟ چه در مقام سیاستگذار، چه مشاور، چه توجیهگر نظری؟ اگر چنین است، نسبت شما با مشروعیتی که از این مشارکت ساخته شد چیست؟ آیا میتوان پس از سالها توصیه به صبر، تعویق و انتخاب حداقلی، با یک جمله کلی از این نسبت عبور کرد؟!
اعتراف به شکست، فینفسه میتواند ارزشمند باشد؛ اما تنها زمانی معنا دارد که با پذیرش سهم همراه شود. وقتی سالها به مردم گفته شد راههای دیگر پرهزینهتر، خطرناکتر یا غیرعقلانیاند و تنها مسیر ممکن همان است که پیشنهاد میشود، دیگر شکست یک امر انتزاعی یا جمعی نیست. این شکست به زنجیرهای از تصمیمها، توصیهها و مداخلات گره خورده است. یکی از پرسشهای منتقدان شما نیز دقیقاً همینجاست: آیا نظریهپردازیها، تصمیمات، تشویقها و حمایتهای شما سهمی در این شکست و وضعیت موجود ندارند؟!
ایراد اصلی یادداشت شما، جابهجایی کانون مسئولیت است. سالها از مردم خواسته شد خشم خود را مهار کنند، مطالبه تغییر بنیادین را به تعویق بیندازند و میان بد و بدتر، بد را انتخاب کنند. این فقط «خواندن و نوشتن» نبود که در متن یادداشتتان اشاره کردهاید؛ ترجمه مستقیم نظریه به نسخه سیاسی بود. نسخهای که بارها آزموده شد و هر بار هزینهاش سنگینتر شد.
درست میفرمایید، همه ما در این وضعیت بازندهایم؛ اما منصفانه نیست سهم یکسانی برای همه در نظر بگیریم. بسیاری از مردم، به مسیری اعتماد کردند که از سوی شما و همفکرانتان کمهزینه معرفی میشد و هر بار هشدار داده میشد اگر این مسیر انتخاب نشود، تندرویی خواهد آمد. پرسش تلخ این است: آیا فرجام این تعویقهای مکرر، جز این خشونت عریان بود؟!
از سوی دیگر، پناه بردن به زبان تکنوکراتیک و فهرست بحرانها نیز مسئله را حل نمیکند. بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی و حکمرانی واقعیاند، اما وقتی جای پاسخگویی به نقش یک گفتمان سیاسی در فرسایش امید عمومی مینشینند، به نوعی قرار به جلو بدل میشوند. آیا نظریهای که از هزینه انسانی تصمیمهایش فاصله بگیرد، عقلانی است؟!
در نهایت، مسئله به اخلاق مسئولیت بازمیگردد. مطمئناً نه میتوان اصلاحطلبان را عامل اصلی وضعیت موجود کشور دانست و نه میتوان آنها را عامل مستقیم کشتار اخیر دانست، اما نمیتوان انکار کرد که مدیریت مداوم امید و ترس، جامعه را در وضعیتی نگه داشت که هزینه تغییر هر بار عقب افتاد و هر بار سنگینتر شد. مسئولیت اخلاقی یعنی پذیرفتن این نسبت: نه با خودزنی کلامی، بلکه با توقف نسخههایی که بارها شکست خوردهاند و با عذرخواهی صریح از مردمی که سالها به آن نسخهها دل بستند.
در آخر، اگر قرار است از شکست سخن بگوییم، باید شفاف بگوییم کدام مسیر شکست خورد، چرا شکست خورد، سهم ما در این شکست چه بود و مهمتر از همه: چه چیزی را دیگر نباید به مردم فروخت؟!
منتشر شده در کانال آقای واعظ (اینجا)
@fazeli_mohammad
گزاره «تسلط بر زنجیره تأمین و بازارهای منطقهای» به زبانی ساده یعنی جهان از حالت «یک بازار بزرگ و به هم پیوسته» (جهانیسازی مطلق) خارج شده و به سمت «بلوکبندی» حرکت کرده است.
در گذشته (دهه ۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی)، باور بر این بود که کالاها در هر جای جهان که ارزانتر تولید شوند، ساخته شده و به تمام دنیا ارسال میشوند (مثلاً همه چیز در چین ساخته میشد و در آمریکا مصرف میشد).
اکنون اما اندیشکدهها معتقدند قدرتها در حال ایجاد دیوارهایی دور خود هستند.
این مفهوم سه لایه اصلی دارد:
۱. امنیت به جای ارزانی (Friend-shoring)
در گذشته ملاک اصلی برای زنجیره تأمین، «قیمت تمامشده» بود. اما حالا کشورها (بهویژه آمریکا و اروپا) میگویند: «مهم نیست کالا کجا ارزانتر است، مهم این است که کالا در کشوری تولید شود که دوست ماست و در زمان جنگ یا تحریم، صادراتش را قطع نمیکند.»
مثال: آمریکا سعی میکند کارخانههای تراشهسازی را از تایوان و چین به داخل خاک خود یا کشورهای متحدش مثل مکزیک منتقل کند تا زنجیره تأمینش تحت کنترل خودش باشد.
۲. استانداردهای متفاوت (جنگ استانداردها)
هر قدرت تلاش میکند «قوانین بازی» و استانداردهای فنی خود را به کشورهای اطرافش دیکته کند.
مثال: اگر چین سیستم بانکی خاص خود یا اینترنت نسل ششم (6G) خود را در کشورهای مسیر «جاده ابریشم» راه بیندازد، آن کشورها عملاً به بازار اختصاصی چین تبدیل میشوند و دیگر محصولات تکنولوژیک آمریکا در آنجا به راحتی کار نمیکند. این یعنی یک بازار منطقهای بسته که تحت نفوذ یک قدرت است.
۳. کاهش وابستگی متقابل (De-risking)
قدرتها در حال کاهش وابستگی به رقبای خود در کالاهای حیاتی هستند.
در اقتصاد چین: چین تلاش میکند وابستگی خود را به دلار و بازارهای غربی کم کند و در مقابل، کشورهای جنوب شرق آسیا و آسیای مرکزی را به خود وابسته کند.
در اقتصاد غرب: اروپا و آمریکا تلاش میکنند وابستگی خود را به مواد معدنی و باتریهای چینی قطع کنند تا در صورت درگیری نظامی (مثلاً بر سر تایوان)، اقتصادشان فلج نشود.
خلاصه کلام:
این یعنی به جای یک «رهبر جهانی» که بر کل اقتصاد دنیا نظارت کند، ما با «جزیرههای قدرتی» روبرو خواهیم بود:
آمریکا بر بازار آمریکای شمالی و اروپا (در حوزه فناوریهای پیشرفته) تسلط خواهد داشت.
چین بر بازار شرق آسیا، بخشهایی از آفریقا و آسیای مرکزی (در حوزه زیرساخت و انرژی) حاکم خواهد بود.
هند تلاش خواهد کرد قطب مستقل خود را در جنوب آسیا ایجاد کند.
در این مدل، هر قدرت سعی میکند تمام مراحل تولید (از استخراج مواد اولیه تا ساخت محصول نهایی) را در جغرافیایی کنترل کند که دسترسی رقیب به آن غیرممکن باشد. به پایان عصر طلایی جهانیسازی و آغاز عصر «اقتصادهای سنگربندیشده» خوش آمدید.
@Iran_Simorq
من ساواکی ٥٧ و شمر تعزیه شدم. شما چه؟
✍یاسرعرب
چند روز پیش در یک موقعیت سخت قرار گرفتم. دوست عزیزم جناب دکتر محمد فاضلی از من خواست در برنامه ایرانتاک به عنوان مجری درباره اعتراضات و کشتار اخیر و فهم ریشههای آن در ایران شرکت کنم.
دغدغهها و شخصیت محمد آقا که سالهاست با آن آشنا هستم، بسیار برایم عزیز است و من هم بلافاصله قبول کردم. قبل شروع برنامه ایشان از من خواست بخشی از گفتگو را در نقش مخالفخوان جلو ببرم. یعنی عمداً از زاویه نگاه اصحاب قدرت ایشان را نقد کنم تا منطق درونی آن نگاه روشنتر دیده و بهتر تحلیل شود. خدمتش عرض کردم اینطوری ساواکی ٥٧ میشوم! اما قبول...
میدانستم روان عمومی جامعه ما الان در چه سوگ و هیجانی است. اما از طرفی دیگر لزوم این رخداد (بیان صلح مسلح) را هم به شدت حس میکردم.
پس من قصدم این نبود که از موضع اصحاب قدرت و هسته سخت نظام دفاع کنم فقط قرار شد تا حدی آن نگاه را توی گفتگو برای مواجه با گفتمان دکتر فاضلی بازسازی کنم.
اما ظاهرا برای بخشی از مخاطبان، (که کامنتهایشان را در یوتوب ایران تاک دیدهام) این نقش با شخصیت یا باور شخصی من یکی گرفته شد.
بعد توی کامنتهای مخاطبان دیدم که ما یک مثال آشنا برای این موقعیت داریم؛
شمر تعزیه!
همه میدانند تعزیه نمایش است. میدانند بازیگر، شمر واقعی نیست. میدانند داستان مربوط به قرنها پیش است. ولی باز هم گاهی تماشاگر آنقدر درگیر احساس میشود که به بازیگر نقش شمر حمله میکنند. (یعنی مرز بین نقش و واقعیت فرو میریزد.)
حس میکنم الان در فضای عمومی ما هم چیزی شبیه همین در حال تکرار است.
وقتی جامعه اینطور زخمی و خشمگین است، حوصله و توان دقت و تفکیک قطعا کم میشود.
اگر منطق یک طرف را توضیح بدهی، میگویند طرفدارش هستی. اگر استدلالش را دقیق صورتبندی کنی، میگویند با او همصدایی. در حالی که در کار تحلیلی، مخصوصاً وقتی قرار است نقد جدی شکل بگیرد، باید بتوانی حرف طرف مقابل را آنقدر درست بازگو کنی که نقدت هم به هدف بخورد.
نقد کردن نسخه ضعیف و کاریکاتوریِ یک موضع که هنر نیست. نقد نسخه واقعی و قویِ آن مهم است. (من البته هیچ ادعایی در میزان قدرت و قوت نقشی که برای ساعتی در گفتگو پذیرفتم ندارم)
مشکل دیگر هم این است که ما سریع برچسب میزنیم. زود تصمیم میگیریم طرف در کدام جبهه است، بعد همه حرفهایش را از همان دریچه میخوانیم. این عجله، فهم را خراب میکند.
البته سهم رسانه و فرم برنامه را هم نباید نادیده گرفت. قبول دارم که شاید باید از اول، واضحتر و چندباره گفته میشد که این یک نقش تحلیلی است، نه موضع شخصی.
در موضوعات ملتهب، نشانهگذاری باید پررنگتر باشد. چون مخاطب خسته و عصبانی، توضیحهای ظریف را کمتر میبیند.
برای خود من، این تجربه یک سؤال مهم ساخته. در زمانهای که همه زخم دارند، آیا گرفتن نقش تحلیلی کار درستی است یا نه؟ هنوز جواب قطعی ندارم.
ولی میدانم اگر قرار است گفتگو و فهم—even برای نقد جدی قدرت—زنده بماند، یکی باید بتواند منطق طرف را بازسازی کند، حتی اگر به صورت موقت لباس نقش او را بپوشد.
هزینهاش البته بالاست. شاید تنها کاری که میشود کرد این است که مدام این را تکرار کنیم که نقش بازی کردن لزوما طرفداری کردن نیست و توضیح دادن یک منطق لزوما قبول داشتنش نیست. وگرنه هر گفتگوی تحلیلی تبدیل میشود به همان صحنه تعزیه!
جایی که به جای فهمیدن داستان، به نقش شمرِ حمله میکنیم بعد هم طبق معمول اصل ماجرا گم میشود!
اما به بهانه این توضیح از شما درخواستی دارم. به عنوان کسی که ساعتها پای رسانههای هر دو طرف نشسته و چیزی جز تکرار مکررات بیفایده ندیده و نشنیده تقاضا دارم، برای خودتان و برای کشورمان و برای کمک به سامان یافتن جانِ رنجور ایران، از دقیقه نود این گفتگو (یعنی بخش صلح مسلح) را ببینید.
لینک این گفتگو
https://youtu.be/r_puAsv64fw
@yaser_arab57
جان به لب رسیدگان
بنیانهای نارضایتی و صلح مسلّح ایرانیان
مردم ایران بعد از فاجعه کشته شدن هزاران نفر در ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، مغموم و سوگوار به نظاره تحولات ژئوپلتیک و زورآزمایی قدرتهای جهانی با نظام جمهوری اسلامی ایران نشستهاند. محمد فاضلی در این میان تلاش میکند از تسلیت گفتن و همدردی با مردم فراتر رود، ریشههای نارضایتی مردم ایران را صورتبندی کند و سهم نظام سیاسی و قدرتهای خارجی در این وضعیت را تشریح کند. #یاسر_عرب در این گفتوگو وظیفهای دشوار به عهده گرفته تا گفتمان و رویکرد هسته سخت و حامیان نظام جمهوری اسلامی را نمایندگی کند و علیرغم دیدگاههای شخصی خودش، از زبان آنها سخن بگوید.
دیدن ویدیو
https://youtu.be/r_puAsv64fw
محمد فاضلی در این گفتوگو علاوه بر نشان دادن ریشههای نارضایتی مردم ایران و معترض شدن ایشان، یک معضل تاریخی ایران – یعنی خشونت سیاسی – را از عصر ناصرالدین شاه تا به امروز، مرور میکند. صورتبندی او بر مفهوم صلح مسلح در جامعهحکومت ایرانی بنا شده و دشواریهای ساختاری غلبه بر خشونت را آشکار میکند.
#خشونت_سیاسی #۱۸_۱۹_دی #یاسر_عرب #صلح_مسلح
@irantalk_sn
این هم نگاهی دیگر به یادداشت «ما شکست خوردیم»
-----::
خوداصلاحی و فضیلتِ پذیرش خطا
عباس برآبادی
محمد فاضلی در یادداشت «ما شکست خوردیم» ــ که نخستین نوشتهٔ او پس از حوادث تلخ، دردناک و مصیبتبارِ دیماه است ــ بهصراحت به شکست اعتراف میکند؛ شکست و خطایی در مسیری که قرار بود جامعه و حکومت را از تقابل و ورود به سطوح بالای خشونت دور نگه دارد. این یادداشت واکنشهای بسیاری برانگیخت؛ نقدهایی متنوع که هرکدام جای تأمل داشت. بااینحال، در میان این واکنشها، به یک سنت فکری مهم که فاضلی خواسته یا ناخواسته به آن وفادار مانده، یعنی سنت «خوداصلاحی» (self-correcting mechanisms؛ سازوکارهای درونیِ اصلاح پیوستهٔ خطا)، کمتر توجه شد.
برای فهم بهتر این موضوع، ابتدا باید دید محمد فاضلی خود را چگونه معرفی میکند. او خود را در شبکهٔ ایکس اینگونه معرفی میکند: «همسر، پدر و دانشآموختهٔ جامعهشناسی، علاقهمند به بهبود زندگی ایرانیان». به بیان دیگر، فاضلی پیش از هر چیز یک محقق است. مرور مجموعه یادداشتها و تولیدات رسانهای او نیز نشان میدهد که او به نحلهای از متفکران ایرانی تعلق دارد که گذار به دموکراسی را به مثابه عبور از «دالان باریک» بین دیکتاتوری و انقلاب میدانند؛ دموکراسی را گرانبهاترین کالای تولیدی یک جامعه میدانند؛ کالایی که در آن، مهار متقابل قدرت میان حکومتی با ظرفیت نهادی و جامعهای برخوردار از سرمایهٔ اجتماعی، مانع سقوط به وضعیت جنگ «همه علیه همه» میشود و آرزوی پرهیز جامعه از افتادن در تلههای اجتماعی، از حفر چاههای غیرمجاز تا توسل به قدرت خارجی برای عبور به دموکراسی را دارد.
بگذارید ببینیم چه چیز یک «محقق» را از غیرمحقق متمایز میکند؟ زیرساخت تحقیق یک محقق بر «خطاپذیری» (fallibility) بنیان نهاده شده است. به زبانی ساده، این اصل یعنی یک محقق میداند که ممکن است اشتباه کند؛ نهتنها این را میپذیرد، بلکه آزادانه و مشتاقانه در پی کشف خطاهای خود و همکارانش میرود. این رویکرد، دقیقاً در برابر نگاه پوپولیستی و دیکتاتورمآبانه قرار میگیرد که میگوید «هر آنچه من میگویم درست است و لاغیر».
نهادِ تحقیق با توسعهٔ ابزاری تحت عنوان «خوداصلاحی»، همواره بهطور کوشا در جهت یافتن خطاها و نقصهای خود و دیگران است و چهبسا که بر اساس یافتنِ کوشای این نقصها، ایدهای جدید میآفریند و راه را بر تکرار ایدههای ناصحیح میبندد. در نقطهٔ مقابل، نهادهایی که بر تفکر دیکتاتورمآبانه بنا شدهاند، معمولاً نقد را تهدید میبینند و خطا را نه فرصتی برای اصلاح، بلکه ضربهای به هویت و مشروعیت خود تلقی میکنند؛ بنابراین بهجای خوداصلاحی، به توجیه، تکرار و انجماد فکری میرسند. این ابزار خوداصلاحی اساسیترین و ارزشمندترین ابزارِ خلقشده توسط بشر برای حفظ دموکراسی است؛ چرا که دموکراسی هم بر اساس همین اصل خطاپذیری بنا نهاده شده است.
فاضلی در این یادداشت به اشتباهات خود اشاره میکند؛ هرچند بهطور مشخص توضیح نمیدهد کدام تصمیم یا تحلیل مدنظر اوست. بااینحال، خواسته یا ناخواسته، از ابزار خوداصلاحی استفاده میکند و همان مکانیزمی را به کار میگیرد که راز پویایی علم و تحقیق علمی است: اعتراف به خطا. برای یک محقق، نوشتهها و نظریهها ایدئولوژی مقدس نیستند که با یافتن خطا در آنها هیاهو بهپا شود؛ بلکه موضوعِ بازنگری، اصلاح و یادگیریاند. محقق آزاداندیش، صادقانه و با تکیه بر کنجکاوی علمی، خطای خود را میپذیرد و مسیر تازهای را آغاز میکند. به بیان دیگر، اعتراف به اشتباه پایان راه یک محقق نیست؛ آغاز راهی جدید است.
جامعهٔ ما امروز بیش از هر زمان دیگری به پذیرش اشتباه—چه از سوی محققان و چه از سوی دیگر تصمیمگیران—نیاز دارد؛ چرا که جامعهٔ ایران در پذیرش خطا ــ و مهمتر از آن، در بهکارگرفتن سازوکارهای «خوداصلاحی» ــ هنوز تا بلوغ راهی طولانی در پیش دارد. هر بار که یک کنشگر فکری، پژوهشگر یا تصمیمساز و تصمیمگیر، بهجای پافشاری بر خطاناپذیری ایدهها و تصمیمهایش، شجاعانه امکان خطا را میپذیرد و آن را به گفتوگوی عمومی میآورد، یک گام کوچک اما حیاتی بهسوی بلوغ جمعی برداشته میشود. امید آنکه این سنت نه یک استثناء، بلکه به عادتی پایدار تبدیل شود؛ عادتی که هم علم را زنده نگه میدارد و هم راه اصلاح و دموکراسی را هموارتر میکند.
محمد فاضلی در پایان مینویسد: «و اکنون شاید فقط میشود به نظاره #بار_تاریخ نشست.» امید آنکه این نظارهگری در جامعهٔ علمی ایران، به تماشاگر بودن تقلیل نیابد؛ بلکه بر بنیان اصول علمی، با خودارزیابیِ مداوم و سپس خوداصلاحی همراه شود—فرآیندی که با بازگشت پیوسته به فرضها، سنجش خطاها و اصلاح مسیر، میتواند به تقویت سرمایهٔ اجتماعی، بازسازی اعتماد و در نهایت عبور تدریجی از چرخههای خشونت کمک کند.
@fazeli_mohammad
نقد دیگری هم بر «ما شکست خوردیم» نوشته شده است. نویسنده را نمیشناسم.
---------
🔴 پاسخی به نوشتار محمد فاضلی با عنوان:
"ما شکست خوردیم"
✍ مسعود امیرزاده؛
مسئله این نیست که «ما شکست خوردیم»؛
مسئله این است که شما از ابتدا «ما» نبودید.
آنچه در این متن بهعنوان غم، شکست و ناکامی روایت میشود، بیش از هر چیز مرثیهای است برای از دست رفتن اعتبار گوینده و حلقهای که سالها خود را عقل کل، وجدان بیدار و میانجی خردمند میان قدرت و جامعه جا زده بودند. این نوشته نه گزارش یک شکست تاریخی، بلکه سوگنامهای برای شنیده نشدن «نصیحتها»ست.
در همان سالهایی که از توسعه، مهار خشونت، ظرفیت حکومت و عقلانیت مینوشتید، بخشی از همین جریان در ساختار قدرت رفتوآمد داشت، مشاور شد، تریبون گرفت، مشروعیت تولید کرد و به نام «اصلاح» و «تعقل» برای وضع موجود زمان خرید. اگر باور داشتید مسیر غلط است، چرا در آن نقش ایفا کردید؟ و اگر نقش نداشتید، چرا امروز خود را شریک یک «ما»ی شکستخورده جا میزنید؟
این متن مملو از «ما گفتیم»، «ما هشدار دادیم» و «ما تلاش کردیم» است، اما حتی یک سطر پاسخگویی درباره اینکه چرا همان هشدارها هرگز به کنش واقعی، هزینهدادن و ایستادن منجر نشد در آن نیست. شکست را به تاریخ، ژئوپلتیک، اقتدارگرایی و «کمعقلهای منفعتطلب» نسبت میدهید، اما سهم خودتان را فقط در حد «آدمهای غمگین و مغموم» میپذیرید.
بدتر از همه، این متن در اوج فاجعه انسانی، بهجای ایستادن کنار جامعه، دوباره «من» را به مرکز روایت میآورد: من که خواندم، من که نوشتم، من که فهمیدم، من که شکست خوردم.
جامعه اما نه از شما مأمور تحلیل میخواست، نه مرثیهی روشنفکرانه؛جامعه هزینه داد، جان داد، حذف شد، و هنوز هم دارد تاوان میدهد—بیآنکه سهمی از این «ما»ی دانشگاهی و مشاورهای داشته باشد.
اگر شکستی رخ داده، پیش از آن شکستِ اخلاقیِ خودبرتربینی، میانمایگیِ بیهزینه و عقلانیتی بوده که همیشه میخواست هم منتقد باشد و هم بیخطر.و تا وقتی این را نبینید، هر «ما شکست خوردیم» فقط تلاشی دیگر است برای تطهیر گذشته، نه فهم آینده.
در ادامه، بنمایهی این متن بیش از آنکه واجد ارزش تحلیلی باشد، بازتولیدِ همان روایت همیشگیِ «عقل کل است،روایتی که در آن نویسنده خود را در جایگاه بوزرجمهرِ حکیم مینشاند و جامعه و حاکمیت را ناتوان از فهم رهنمودهای خردمندانهی خویش معرفی میکند.
این الگو، نه نقد قدرت است و نه تحلیل وضعیت؛ بلکه تلاشیست برای حفظ جایگاه نمادینِ گوینده در مقام دانای کلِ بیتقصیر.
آقای فاضلی در این متن، بیش از آنکه به سازوکارهای عینی شکست بپردازد، در حال بازسازی تصویری از خویش است: فردی که «همهچیز را گفته»، «همهچیز را فهمیده» و صرفاً قربانی نفهمیدن دیگران شده است.
این نوع روایت، مسئولیتگریز، خودمحور و تهی از پاسخگویی است.
در نهایت، آنچه باقی میماند نه تحلیلِ شکست، بلکه خودشیفتگیایست که در پوشش سوگواری فکری عرضه میشود؛ خودشیفتگیای بیمحتوا که بهجای مواجهه با نقش و کارنامهی واقعی، ترجیح میدهد شکست را به تاریخ، جامعه و «دیگران» حواله دهد.
@fazeli_mohammad
متأسفانه دو کانال تلگرامی به اسم محمد فاضلی ایجاد شده است که هر دو هیچ نسبتی با من ندارند و حتما برای نوعی استفاده نادرست ایجاد شدهاند. من هیچ مسئولیتی در قبال محتوا یا هر اقدام آنها ندارم. من در تلگرام فقط با کانال #دغدغه_ایران حضور دارم. شناسه این دو صفحه تقلبی به صورت زیر است:
/channel/fazelimohammadir
/channel/fazeli_mh
محمد فاضلی
۸ بهمن ۱۴۰۴
🔳⭕ برسد به دست مدیران ارشد کشور!
مجتبی لشکربلوکی
بدیهی است نهادهای امنیتی و قضایی و انتظامی، گزارش های مختلفی به مدیران ارشد کشور خواهند داد که چرا کار به اعتراضات رسید؟ اما نگرانم بخاطر ملاحظات اداری، سیاسی و روانی واقعیت را به زبان صریح و شفاف مطرح نکند.
فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریبگر). برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل!
۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد. مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود. معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی آیندگی جمعی یا بی رویایی ملی)
شرایط برحه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
۳) نداشتن کانال: د ر دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است. ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
۴) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ). معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته
بسیار مهم است بین اعتراضات سازمان نیافته و اغتشاشات سازمان یافته تفکیک قائل شویم.
در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم رو جلب کرد:
۱) عبور از مراجع ۴گانه؛ روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی. این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟
۲) شکاف ۵۰ساله؛ روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگی شان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند. این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷٪ بالای هرم سنی(بالای ۶۵ سال) با ۹۳٪ جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست.
☑️⭕ سوال راهبردی:
این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جان فشانی کردند. همان دانش آموزان و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاش گران و تخریب گران و مزدوران. اما اگر همان 5 دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانهای می توان شعله های آتش را مهار کرد اما با آتش زیر خاکستر چه می کنیم؟
ایرانمان برقرار، یکپارچه و به دور از گزند
@Dr_Lashkarbolouki
⭕️ گذار با امضای بیگانه؟
در هیاهوی روزهایی که ناوها به راه افتادهاند و دوباره بیشازپیش بر طبل جنگ کوبیده میشود، خطرناکتر از خود جنگ اصلاً خیالِ فریبندۀ «میانبُرِ رهایی» است.
تاریخ معاصر با سماجتی تلخ تکرار کرده است که اگر حملهای خارجی به گذار از نظم سیاسی مستقر بینجامد، موتور تغییر نه در دست جامعه که در اختیار قدرت مداخلهگر خارجی خواهد بود. چنین عاملیتی، حتی اگر با زبان نجات و حقوق بشر سخن بگوید، به همان اندازه عاملیت مردمی را از کار میاندازد که امروز از فقدانش رنج میبریم، زیرا زمان و جهت و حدود تغییر از بیرون تعیین میشود نه از دل کشاکش اجتماعی و کنش جمعی درون کشور.
در این سناریو اصولاً انتخاب حاکمان بعدی نیز فقط از بیرون به عمل میآید. مسئلۀ محوری امروز ما، یعنی گسست قدرت از رأی و ارادۀ مردم، حل نمیشود بلکه صرفاً تغییر چهره میدهد. حاکمانی که با چتر حمایت خارجی بر زمین ایران فرود میآیند، ناگزیر به صاحبِ همان چتر پاسخگو خواهند بود نه به جامعهای که هزینۀ ویرانی را پرداخته است. بدینترتیب، فقدان حاکمیت مردمی نه رفع که بازتولید میشود، اما اینبار با مهر و امضای قدرتی دیگر.
گذارِ متکی به زور ذاتاً خشونتبار است. خشونتِ بنیانگذار نه نوید دموکراسی میدهد و نه مژدۀ عدالت و آزادی، بلکه چرخهای از انتقام و امنیتیسازی و تعلیق حقوق شهروندی را نهادینه میکند. در چنین وضعی، زیرساختها از برق و گاز و آب تا بهداشت و آموزش بهطور گسترده آسیب میبینند. اما ویرانی فقط به معنای تلی از آوار نیست. سخن از اختلالی عمیقتر از آنچه اکنون تجربه میکنیم در جریان زندگی روزمره است: بیمارستانهایی که بهتمامی از کار میافتند، مدرسههایی که یکسره تعطیل میشوند، معیشتی که بالکل فرومیپاشد و جامعهای که سالها زمان نیاز دارد تا دوباره بر پای خود بایستد.
افزون بر این، مداخلۀ خارجی گوهر اعتماد اجتماعی را میفرساید و شکافهای هویتی را تشدید میکند. سیاست ملی، بهجای گفتوگو و سازش اجتماعی، بیشازپیش میلیتاریزه میشود و وابستگی ساختاری به بیرون عملاً استقلال تصمیمگیری در درون را میبلعد. رهایی پایدار، هرچند دشوار و کُند و پرهزینه، نه از آسمانی که حامل بمب و پهپاد است بلکه از دل تقویت عاملیت جامعه و سازمانیابی مستقل و کنش جمعی آگاهانه و پیگیر برمیخیزد.
🆔 @mmaljoo
این شباهت را باید در چارچوب رقابت امروز آمریکا با چین فهمید. همانگونه که سند NSC-68 رقابت با شوروی را رقابتی سیستمی میدید که بدون پیوند قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی ممکن نیست، امروز نیز رقابت با چین هرچه بیشتر بهعنوان رقابتی فناورانه، صنعتی و زنجیرهمحور صورتبندی میشود. مسئله فقط تعداد ناو یا موشک نیست، بلکه نیمههادیها، صنایع دفاعی، امنیت زنجیرههای تأمین، ظرفیت تولید انبوه و سرعت نوآوری است. به همین دلیل، اسناد جدید امنیت ملی آمریکا بار دیگر بر احیای پایه صنعتی دفاعی، سرمایهگذاری عظیم و ادغام اقتصاد و امنیت تأکید میکنند.
در این معنا، پست ترامپ را میتوان نشانهای از بازگشت به همان منطق تاریخی دانست که NSC-68 تثبیت کرد: گذار از مدیریت محدود قدرت به بسیج ساختاری قدرت. همان منطقی که با بمب هیدروژنی و جهش بودجهای دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، صنایع استراتژیک را متحول کرد و مسیر جنگهای کره و ویتنام را هموار ساخت. شباهت امروز در این است که بار دیگر جهان بهعنوان صحنه رقابت سیستمی بازتعریف میشود و بار دیگر، پاسخ مسلط، جهش در بودجه، صنعت و توان نظامی است، نه اصلاح تدریجی.
چاره کار ایران
محمد فاضلی
گروههایی از مردم در خیابان به حق اعتراض میکنند. حتی حکومت هم اعتراضشان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح میدادم، میدانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل میرسند. امروز میتوانم شما را به گوش دادن آن (اینجا) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.
گزینههای موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).
مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
نگاهی به تاریخ
ناصرالدینشاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات دادهشده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات نداد، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکهدار شد.
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات میدانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونتهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایرانستیز است.
گزینه #انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعهشناس بزرگ انقلابها معتقد بود تجربه بررسی انقلابهای اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمیدهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلابها وارد شدن به بیسامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعهشناس انقلابها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمیشناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلیها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حالشان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.
گزینه #زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران میانجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمیکند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاهبهگاه ادامه میدهند و هیچ ثباتی شکل نمیگیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیهای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمیآید و تجربه و عقل بشری آنرا تأیید میکند.
مظفرالدین شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی میداریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانیتر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجانانگیز و دلخنککننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بیپایان باشد.
اگر میخواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونتپرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانهی باثباتِ توسعهگرا) را صورتبندی و اجرا کنید.
پایبند به #عقل_سرد و دوراندیش باشید.
@fazeli_mohammad
قسمت چهارم پادکست ایرانتاک
تیرهروزی فعالان اقتصادی
آن دسته فعالان اقتصادی که بخواهند در اقتصاد آلوده به رانت و فساد ایران، درست و سالم کار کنند با انبوهی از مشکلات مواجه میشوند. محسن جلالپور در این گفتوگو شماری از مهمترین مصائب فعالان اقتصادی را تشریح کرده و توضیح میدهد که چرا خسته است و چرا فعالان اقتصادی روزگار تیرهای دارند. ترکیبی از سیاستگذاری غلط تا تحریمهای بینالمللی در این گفتوگو بررسی شده است.
شنیدن این قسمت
https://app.audiya.one/irantalk/94d7e497-a2e8-4f68-a94d-a68db3ca4498
مهمان: محسن جلالپور
میزبان: محمد فاضلی
شماره تماس برای حمایت مالی
09965691194
شناسه پیپال
Mfpaypal97@gmail.com
امور فنی و صوت: مرتضی مشیریخواه
گرافیک: استودیو آنسو
تاریخ انتشار
دی هزاروچهارصدوچهار
#محسن_جلالپور #پسته_ایران #رشد_اقتصادی #صادرات_ایران #تحریم_ایران
@irantalk_sn
♦️محمد فاضلی عنوان میکند که بارِ سنگین به دوشِ ایران گذاشتهایم🔺
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal