2327
همواره در «فراسوی سیاست» میتوان راهی به سوی آگاهی، اندیشهورزی، روشنگری، رهایی، و معنویت یافت!
💠«به هر قیمتی، یعنی چند؟»
✍🏻علیرضا آزاد
در قرن اخیر، منازعات داخلی کشورها ۲ برابر جنگ ارتشها، کشته داشت. یکی از دلایلاش این است که وقتی از برخی معترضان داخلی بپرسید: «برای رسیدن به اهدافتان، حاضرید چقدر هزینه پرداخت کنید؟» غالباً جواب میشنوید: «به هررر قیمتی!» اما این پاسخ، نه تنها شجاعانه نیست بلکه تا حدی نابخردانه است.
آنان گویا نمیدانند «به هر قیمتی! یعنی چند؟» گویا نمیدانند در دل این شعار، چه حجمی از خشونت و ویرانی نهفته است. گویا نمیدانند که این صورتحساب، نه از جان و مال خودشان بلکه از حیات و مَمات دیگران پرداخت میشود.
بیایید ببینیم در برخی کشورها «به هر قیمتی!» چند آب خورده است:
در شوروی، بلشویکها برای ساقط کردن تزارها حدود ۱۰ میلیون کشته دادند و گرفتند. بعد از پیروزی هم استالین با اعدامهای میلیونی، دست به پاکسازی بزرگ زد.
در آلمان، بهای سقوط نازیها، علاوه بر دهها میلیون کشته، تجاوز متفقین به ۱-۲ میلیون زن آلمانی بود.
در یوگسلاوی، دیکتاتوری تیکو به ازای تجزیه کشور و مرگ صدها هزار نفر به پایان رسید.
عراق بعد از صدام ۵ سال حاکم امریکایی داشت و صدها هزار نفر کشته شدند. از موزهها تا چاههای نفت عراق به یغما رفت و کشور تا امروز بدون قدرت اجتماعی و اقتصادی و نظامی، به حال خود رها شد.
در الجزایر، استقلال در ازای قربانی شدن ۱.۵ میلیون نفر به دست آمد.
در لیبی، ناتو وارد شد و قذافی رفت اما کشور تا امروز چندپاره و بیدولت مانده و مرکز قاچاق انسان و مواد مخدر شده است.
در چین برای سقوط امپراطوری و رسیدن به اصلاحات مدنظر مائو، بیش از ۵۰ میلیون نفر مردند یا کشته شدند.
در کامبوج، یک چهارم جمعیت کشور مردند تا پلپوت سرنگون شد.
در سوریه، سقوط اسد ۱۲ سال به طول انجامید. ۵۰۰ هزار کشته و ۵ میلیون مصدوم و ۱۰ میلیون نفر آواره شدند و زمین سوختهای بر جای ماند که بخشهایی از آن را ترکیه و اسرائیل گرفتند و بقیه بین چند گروه تقسیم شده است.
در همه این کشورها، معترضان در آغاز ماجرا، وقتی میگفتند: «به هر قیمتی!»، تصوری از ابعاد فجایع احتمالی نداشتند و گمان میکردند با کمترین هزینه، قهرمانِ پیروزند اما در عمل، یا کسی پیروز نشد یا پیروزی به بهایش نمیارزید.
معترضان غالباً «حَوِّل حالَنا» را میخوانند و «الی احسن الحال» را نمیگویند و گمان میکنید هر چه شود از اینی که هست، بهتر است. باید از آنها پرسید:
آیا حاضرید با ورود نیروهای خارجی به کشور، دوباره شبیه قحطی بزرگی که در جنگ جهانی اول در ایران بهوجود آمد، تکرار شود و یک سوم جمعیت کشور از فقر و گرسنگی و بیماری بمیرند؟!
آیا حاضرید در جنگ احتمالی داخلی، ناموس ایران بر باد برود و خانهای نماند جز آنکه سوگوار باشد؟! «حد یقف» دادن و گرفتنِ چند هزار کشته است؟!
آیا حاضرید پیروزیتان را به بهای نابودی تمام زیرساختها و قطع طولانیمدت آب و برق و گاز و فقدان خدمات دارو و درمان و امکانات شهری و آموزشی و اقتصادی، بهدست آورید؟
آیا حاضرید به تجزیه تن دهید و ایران را ایرانستان کنید تا بلکه به اهداف سیاسیتان برسید؟!
آیا حاضرید از حمله احتمالی شیمیایی یا بیولوژیک یا بمباران اتمی شیراز، مشهد، تبریز، اصفهان، تهران و نابودی تمام آثار تاریخی و تمدنی ایران، حمایت کنید؟!
تاریخ نشان میدهد که آزادی، اگر بر ویرانه دولتها بنا شود، به هرجومرج داخلی یا جنگ خارجی ختم میشود اما اگر بر شانه حکومت کارآمد بنشیند، به توسعه پایدار میانجامد. تحولات آفریقای جنوبی، کره و تایوان (در دهه ۱۹۸۰) و... نشان داد که موفقیت کشورها در گرو بلوغِ نهادی و مدنی است و نه فروپاشیِ سیاسی و نه اعتراضاتِ گسترده اجتماعی.
به همین خاطر است که بسیاری از نخبگان و دلسوزان ایران، علیرغم نارضایتیها، گزینه «پرهیز از فروپاشی سیاسی و اجتماعی» و «اصلاح عملکردهای کنونی» را برگزیدهاند و با تمام گلایههایی که دارند و رنجهایی که دیدند، همچنان از «گفتگوی ملی» بجای «براندازی» سخن میگویند و هر گونه دخالت خارجی را مردود میدانند.
آنها خشونتپرهیزی و گفتگومداری و اطلاحطلبی را بجای دمیدن بر آتش فروپاشی و یا راضی شدن به شرایط کنونی، انتخاب کردهاند زیرا میترسند که ایران «کُنام پلنگان و شیران شود»؛ و چقدر این ترس، بجا و خردمندانه است.
در بازار سیاست، هیچ کالایی «به هر قیمتی» نمیارزد. در دل شعار «به هر قیمتی» آتشفشانی از خشونت بیمهار، پنهان است و به ناکجاآبادی ختم میشود که بجز دشمنان ایران، همه در آن بازندهاند.
این داستان را همهمان شنیدهایم که در نزاع دو زن بر سر مادری یک کودک، وقتی قاضی حکم به نصف کردن کودک داد، آنکه مادر حقیقی بود، از ادعای خود دست کشید تا لااقل کودکاش زنده بماند. شاید زمان زیادی تا تعیین مادرِ حقیقیِ ایران، نمانده باشد.
۲۵ بهمن ۱۴۰۴
#فرهیختگان #به_هر_قیمتی
@akhalaji
💠جنگ اپوزیسیونها
✍🏻سهراب ستوده
آنچه ما امروز در بین اپوزیسیون خارج از کشور می بینیم یک جنگ است. این جنگ خوشبختانه بخاطر مکان بروز آن در جغرافیای خارج کشور هنوز با اسلحه نیست، بلکه با فحش و توهین و تحقیر و گاهی هم با زد و خوردهای خیابانی است. این جنگ خیلی شبیه جنگ اسراییل و ایران در سال های گذشته است که عمدا در جغرافیای دیگری اتفاق می افتاد و در نهایت به داخل جغرافیای خودی کشیده شد. این انشقاق نشان از وجود دو نیروی اجتماعی قوی با برنامه های متفاوت است که خواهان سرنگونی و تصرف قدرت سیاسی هستند. سرنگونی برای این دو نیرو پایان کار نیست، بلکه آغاز کار است. یک طرف این جنگ طرفداران بازگشت خاندان سلطنت پهلوی هستند و طرف دیگر مخالفین این برگشت.
بنظر می رسد بین این دو نیرو ـ تا آنجایی که در خارج از کشور مشاهده می شود ـ هیچ سر سازگاری وجود ندارد . البته نیروی سومی هم وجود دارد که فعلا در قدرت است و علیرغم مورد تهاجم بودن، از جنگ دو طرف دعوا سود می برد.
#جنگ_اپوزیسیونها این بار- بر خلاف انقلاب ۵۷ که بعد از تصرف قدرت به وقوع پیوست – قبل از تصرف قدرت آغاز شده است. این در تاریخ انقلابها یک پدیده جدید است. به ندرت می توان مردمی یا احزابی در تاریخ انقلاب ها پیدا کرد که قبل از سرنگونی چنین به جان یکدیگر افتاده باشند. میگویند :«اسب ها وقتی به سربالایی می رسند، یکدیگر را دندان می گیرند». بنظر می رسد اسب های ایرانی کارشان از دندان گرفتن گذشته است.
اگرچه اپوزیسیونهای سال ۵۷ با «وحدت کلمه» و «همه با هم » موفق به سرنگونی رژیم شاه شدند، اما دیری نپائید که با هم درگیر شدند و جنگی خانمانسوز در سراسر کشور در گرفت.
این بار دیگر از «وحدت کلمه» و «همه با هم » خبری نیست برعکس تلاش می کنند تا با زور، وزنکشی خیابانی و با حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل به تنهایی قدرت را تسخیر کنند. بنظر می رسد شعار «همه با هم » جای خود را به «همه با آمریکا » و «همه با اسراییل» و «همه با شاهزاده» داده است.
بیدلیل نیست که در همه تظاهرات این جریان پرچم آمریکا و اسرائیل دیده میشود. اینها فکر می کنند که نیازی به همکاری و ائتلاف با سایر نیروها نیست، چون نیرویی که آمریکا و اسرائیل با بمبافکنهای ب۲ در کنار خود دارد، چه نیازی به سایر گروه هاست.
آرزو و برنامه اینها این است که جنگی که با #اپوزیسیون رقیب آغاز کرده اند، تا کسب قدرت سیاسی به نفع خود پایان دهند. اینها اما نمی دانند که حتا اگر با تبلیغات، وزنکشی خیابانی و با حمایت آمریکا و اسرائیل موفق به کسب قدرت شوند، این جنگ به بعد از کسب قدرت موکول خواهد شد. این یعنی جنگ داخلی بعد از سرنگونی، شبیه آنچه در سوریه و عراق و افغانستان دیده ایم.
همینطور که این جریان توانست با استفاده از تلویزیونهای خود شعارهای دلخواه خود را به تظاهرات مردم تزریق کند، حتما می تواند خشونت های رایج خود در خارج از کشور هم به جامعه تزریق کند.
اینجا اما فقط این دو نیرو نیستند که خواهان سرنگونی ج.ا هستند. این دو نیرو که به هر حال ایرانی اند و فکر می کنند «غم وطن» دارند، می دانند که آمریکا و اسرائیل هم هستند که غم دیگری دارند و آن برنامه هسته ای و موشکی ایران است.
این دو دولت مایل اند از «آب گلآلود ماهی بگیرند». ماهی دلخواه آنها هم چیزی جز حذف کامل برنامه هستهای و موشکی ایران نیست. برای اینها ایران ضعیف شده، مطیع شده و شاید هم تجزیه شده کافی است و اگر این مهم می تواند با مذاکره تحقق پیدا کند، الزاما نیازی به سرنگونی ج.ا نیست. اینها نشان داده اند که هیچ علاقه ای به امر دموکراسی و حقوق بشر در ایران ندارند. بنابراین اگر «ماهی گرفتن» آنها با مذاکره محقق می شود چه بهتر و گر نه با جنگ محقق خواهند کرد. اینجاست که در نهایت سر ما بیکلاه خواهد ماند و تمام تلاش و خون های ریخته شده تلف و دعواهای لفظی ما جای خود را دعوا با اسلحه خواهد داد. این آن سناریوی خطرناکی است که هر انسان شرافتمندی باید جدا از آن اجتناب کند.
دریغ است ایران که ویران شود
#اپوزیسیون_ملی #اپوزیسیون_بینالمللی
@akhalaji
💠همزمانیهای مضاعف، گسلهای همافزا، لرزههای ژرفاشوب
✍🏻محمدمهدی مجاهدی
همزمانی فشار خارجی و فرسایش داخلی پیچیدهترین تلهای نیست که حکومتها را گرفتار میکند.
این تلهی همزمانی وقتی پیچیدهتر میشود که با تلهای دیگر، همزمان و همافزا شود: تلهی همزمانیِ جامعهی ضعیف و حکومت ضعیف.
▪️جامعهی ضعیف جامعهای تشکلنیافته است. در جامعهی ضعیف، رأی (vote) به صدا (voice) و صدا به هیاهو و همهمه (noise) دگردیسی میکند. به تعبیر دیگر، در چنین جامعهای، جنبش اجتماعی (social movement) به ناجنبش اجتماعی (social non-movement) و سپس به بیقراری اجتماعی (social unrest) دگردیسی میکند.
▪️حکومت ضعیف حکومتی است که نمیتواند مسائل و خطاها و خطرها را بههنگام تشخیص دهد و/یا نمیتواند آنها را بهینه حل و رفع و دفع کند.
امروز ایران در نقطهی تلاقی و همافزایی این دو تلهی همزمانی گرفتار شده است و این گسلهای همافزا بر هم افتادهاند.
ایران، از یک سو، همهنگام با فرسایش داخلی، زیر بار فشار سنگین خارجی است، و از دیگر سو، همهنگام با ضعف جامعه، گرفتار ضعف حکومت است.
▫️حکمرانیناپذیری (ungovernmentality) نتیجهی تلاقی و همافزایی همین همزمانیهای دوگانه است: ۱. فشار خارجی و فرسایش داخلی و ۲. جامعهی ضعیف و حکومت ضعیف.
هریک از این تلههای دوگانه گسلی فعال است که میتواند انرژیهای نهفته و بیقرارگری را آزاد کند و قرار پهنهی جامعه و صحنهی حکومت را به لرزههایی کوچک و بزرگ بسپارد.
ولی همزمانی و بر هم افتادن این گسلهای فعال و همافزا میتواند زمینلرزههایی ژرفاشوب برانگیزد.
از یک سو، همهی نیروهای داخلی و خارجی که بر پهنهی جامعه و صحنهی سیاست ایران اثر دارند، لزوما ثبات و قرار کشور را نمیخواهند. از دیگر سو، آن نیروهایی هم که در این میان ثبات و قرار ایران را میخواهند، هیچیک بهتنهایی نمیتواند ثبات و قرار کشور را دربرابر این زمینلرزههای ژرفاشوب پاس دارد.
چنان که قرار و ثبات کشور آماج بحرانهای همافزا و همزمان شده است، پاسداشت این ثبات و قرار هم نیازمند همزمانی و همافزایی نیروهایی است که هم میخواهند و هم میتوانند قرار و ثبات کشور را پاس دارند.
بقای کشور، چه رسد به ارتقای آن، امروز نیازمند #همگرایی و #همافزایی نیروهایی است با تواناییهایی گوناگون برای کاستن از فشار خارجی و فرسایش داخلی و افزودن بر توان جامعه و ظرفیت حلمسألهای حکومت.
کاهش فشار خارجی در گرو واگرا کردن بردارهای دشمنی خارجی با ایران و همسو کردن بردارهای همکاریهای اقتصادی در مقیاس منطقهای و بینالمللی است.
کاهش فرسایش داخلی نیازمند بازسازی قرارداد اجتماعی و تجدید اعتماد از دست رفته میان جامعه و حکومت است. حکومت باید فعالانه و خلاقانه برای بازسازی قرارداد اجتماعی و بنای فروریختهی اعتماد پیشقدم و دستبهکار شود و مشتاقانه منتظر بازگشت و پذیرش جامعه بماند.
افزایش توان جامعه مشتقی است از بهینه و بیشینه کردن امکان تشکلیابیهای ملی و محلی و فعال شدن رقابتهای منصفانه میان تشکلهای جامعه برای تأمین خیرات عمومی.
افزایش توان حکومت نتیجهی فسادزدایی از خویشتن و سبک کردن بدنهی حکومت از روندها و ساختارهای موازی و افزایش هاضمهی آن برای حل و هضم مسألهها با خشونت کمتر و چالاک شدن برای کشف و حذف خطاهای گردش قدرت، معطوف به سنجههای سهگانهی عدالت برای تأمین خیرات عمومی است، یعنی (۱) به رسمیت شناختن تکثرهای برسازندهی جامعه، (۲) نمایندگی و بازنمایی این کثرتها در ساخت سخت قدرت، و (۳) بازتوزیع منصفانهی منافع گردش گردونهی قدرت و ثروت.
۲۳ بهمنماه ۱۴۰۴
#فرهیختگان
@akhalaji
💠«سیاست و خانواده در ایران»
✍🏻دکتر ایزدیطامه
«پیشکش به روح جاننثار وطن امیرحسین ایزدی»
اگر نقش فنآوریهای نوین و دنیای مدرن را نادیده بگیریم، انقلاب سال ۵۷ نقطه آغاز تحولات بنیادی در نهاد خانواده در ایران بود و تحت تأثیر آن ساختار، فرهنگ، روابط، نقشها، هنجارها و ارزشهای حاکم بر خانواده ایرانی آرام آرام دستخوش تحولات وسیع و عمیق گردید و نتایج آن، مسائل و چالشهایی است که خانواده ایرانی در حال تجربه آنهاست.
اولین تاثیرات را باید در تبعات ناشی از جنگ مانند شهادت، اسارت و معلولیت فرزندان و پدران و آثار ناشی از آن جستجو کرد. آثاری که هنوز هم بسیاری از خانواده ها با آنها دست به گریبان هستند.
به عنوان معلم روانشناسی بر این نظرم که مسأیل روانشناختی و اجتماعی مربوط به پدران، مادران، همسران و فرزندان شهدای جنگ هشت ساله منابع بسیار مهمی جهت مطالعه و بررسی برای متخصصان حوزه علوم انسانی فراهم کرده است.
علاوه بر این، حوادث مربوط به سال ۸۸، مسأله مهسا امینی و تبعات ناشی از آن و سرانجام موضوع دی ماه سال جاری نیز چالشهای فرهنگی، دینی و سیاسی زیادی را برای خانواده در ایران ایجاد کرده و موجب افزایش تالمات، تعارضات، نافرمانیها و تنشهای خانوادگی شده است.
غم از دست دادن فرزند، فقدان نانآور خانواده، نافرمانی فرزندان، تعارضات والدین با فرزندان بر سر مسائل دینی، سیاسی و مذهبی، کاهش توانایی والدین در نظارت و کنترل فرزندان، اختلافات همسران بر سر مسأله حجاب و پوشش و ایجاد گسست در ارزشها، هنجارها و رفتارهای خانوادگی نمونههایی از چالشهایی که حوادث نامبرده برای بسیاری از خانوادههای ایرانی به ارمغان آورده است.
به عنوان کسی که خود در حوادث اخیر داغدار عزیزی شده به خانوادهها توصیه میکنم که از ورود مباحث سیاسی به درون خانواده اجتناب کنند. سیاست در ایران، موجب شده است تا خانواده در ایران انسجام خود را از دست بدهد و این خود میتواند به ایجاد و افزایش آسیبهای روانی و اجتماعی منجر شود.
مخالفان و موافقان وضعیت فعلی در خانوادهها باید آگاه باشند که خانواده، نماینده احزاب و گروههای سیاسی نیست. پدر، در خانواده پدر است و باید نقش پدری را ایفا کند و نه نقش حمایت یا مخالفت با قرائت خاصی از یک جریان سیاسی. فرزندان نیز باید آگاه باشند که مباحث سیاسی مربوط به محیط بیرون از خانه است و آنها باید دامن خانواده را از چنین مباحثی در امان نگه دارند.
زخمهای ناشی از حوادث سیاسی سالهای اخیر، سالهای سال پیکر خانواده ایرانی را تحت تاثیر قرار میدهد، اما اختلافات سیاسی و بحث کردن در مورد آنها در بین اعضای خانواده نه تنها مرحمی بر این زخمها نخواهد بود که آنها را عمیقتر نیز میکند.
@Hastiyadgirandeh
#سیاست_و_خانواده
@akhalaji
💠فرجام تمامیتخواهی و ناکارآمدی!
✍علیرضا غریبدوست
من همواره موافق «سقوط نظام به هر قیمتی» نبوده و نیستم و با شناختی که از ساختار هزارتوی و پیچیدهی قدرت دارم، صرف نظر از اینکه از ریختن هیچ خونی برای آزادی استقبال نمیکنم، معتقد نیستم «جمهوری اسلامی» با فراخوان برای تظاهرات در خیابان و اعتصاب سراسری و نظایر آنها قابل براندازی باشد؛ اما با قاطعیت معتقدم این ساختار حکمرانی به سه دلیل اصلی، حتما و قطعاً بهدست مقامات عالیرتبه کنونی نظام و نه بهدست مردم یا اپوزیسیون، سرنگون خواهد شد.
نخست اینکه، این نظام بهدلیل عبور از «قانون اساسی» و اصرار بر «تمامیتخواهی» دیگر هیچ یک از اوصاف «جمهوری» را نداشته و اساساً امکانی برای «مردمسالاری» باقی نمانده است.
دوم اینکه قرائت و برداشت رادیکال و بنیادگرایانه از دین باعث شده که وصف «اسلامی» و جنبه دینی نظام حکمرانی نیز به نحوی غیرقابل انکار از میان برود.
سوم اینکه «ناکارآمدی» ناشی از فقدان حضور و همراهی خردمندان و صاحبنظران در حکمرانی به حدی وضعیت نظام جمهوری اسلامی را شکننده کرده که بعید است بتواند مشکلات و مسائل فوقالعاده پیچیده کشور را حل کند.
جمهوری اسلامی به «عبور از بحران» بدون حل کردن مسائل عادت کرده و فکر میکند صرف عبور از بحرانها نشانگر فتح و پیروزی است.
مسئولان کشور در برابر حجم سنگینی از بحرانهای رهاشده و حل نشده بهدلیل ناتوانی ناشی از ناکارآمدی، فقط نظارهگر هستند و برنامهای ندارند. فرصتهای بسیاری را با تقسیم جامعه به خودی و غیرخودی از دست داده و سرمایه اجتماعی لازم برای مقابله با بحران جدید را ندارند، بحرانهایی نه از جنس جنبش اعتراضی "زن، زندگی، آزادی" بلکه بهمراتب سادهتر مانند:
•بحران تامین آب شرب شهرها
•بحران گاز و انرژی
•بحران آلودگی هوا
•بحران محیط زیست
•بحران فرونشست زمین
•بحرانهای مالی تورم و افزایش پایه پولی ارزش پول ملی
•بحران بیکاری
•خلق پول بدون پشتوانه
و نمونههایی اینچنین که برخی از آنها در دیگر کشورها نیز وجود دارند و در نهایت این ساختار بهدلیل عدول از فلسفه وجودی خود که همان «عدالت» و «دادگستری» بوده است و همافزایی بحرانها با ناکارآمدی، به نقطه غیرقابل دفاع بودن میرسد و در آن نقطه هیچکس از این نوع حکمرانی دفاع نخواهد کرد.
نمونه اخیر آن اخراج جمهوری اسلامی ایران از کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد بود که در تاریخ حقوق بینالملل بیسابقه است.
هیچ حقوقدان شاخصی حاضر به دفاع از نظام نشد و نظام هم از هیچ حقوقدان برجستهای برای جلوگیری از این کمپین کمک نخواست چون میدانست رفتارش قابل دفاع نیست.
/channel/darvishane49
#فروپاشی #تمامیتخواهی #ناکارآمدی
@akhalaji
💠هر که هستید، برای ایران ...!
✍🏻محمد فاضلی
شما در کدام دسته از آدمهای زیر قرار میگیرید؟
اصولگرا هستید یا اصلاحطلب؟ سلطنتطلب هستید یا طرفدار جمهوری سکولار؟ چپ هستید یا راست؟ دنبال سازش با نظم جهانی آمریکامحور هستید یا دوست دارید بخشی از نظم شرقمحور به رهبری چین باشید؟ امنیت را مقدم بر توسعه میدانید یا توسعه را مقدم بر امنیت یا به همبسته امنیتتوسعه معتقدید؟ دنبال تداوم و اصلاح رادیکال وضع موجود هستید یا در پی براندازی هستید؟ اقتدارگرایید یا دموکراسیخواه؟
چند ثانیه وقت بگذارید و با خودتان به توافق برسید که در کدام دسته جا میگیرید. البته ممکن است در هیچ کدام از آنها که نام بردم جا نگیرید، اما نکته مهم این است که در هر دستهای که جا بگیرید یا نگیرید، دو واقعیت بسیار سهمگین و دردناک پیش روی شماست. دو واقعیتی که هیچ اهمیتی نمیدهند شما که هستید و چه موضعی دارید.
واقعیت اول، وضعیت اقتصاد ایران است. توصیفات بسیاری درباره اقتصاد ایران ارائه شده، اما در ۱۵ دی ۱۴۰۴ گفتوگویی با مسعود نیلی انجام دادم که روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ با عنوان «اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی» منتشر شد. مسعود نیلی به استناد مطالعه، عدد و رقم، تصویری از صنعتزدایی، وابسته شدن به منابع محدود، فرسایش منابع طبیعی، بیکیفیت شدن اشتغال، و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی ارائه میدهد که به شدت هشداردهنده و حتی هولناک است.
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمیتواند تصویری از آینده میانمدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آنکه تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب اقتصادی را مشخص کند. زمان کلیگویی و گفتن کلمات انگیزشی، یا طرحهای صد تا یک غاز هم نیست. بیش از همه باید به دولتیان و همه مردان و زنان اثرگذار نظام سیاسی توصیه کرد که روایت مسعود نیلی از اقتصاد ایران را ببینند.
واقعیت دوم، وضعیت نظام جهانی است. ایران در تحریم است، شدیدترین تحریمهایی که در طول تاریخ بر کشوری تحمیل شده است. ایران در محاصره نظامی هم هست. ایران در میانه رقابتهای ژئوپلتیک و ژئواکونومیک قدرتهای جهانی هم هست. ایران خودش پرونده است (به دلیل جایگاهش، مواضعش، سابقه رابطهاش با آمریکا و اسرائیل، و دلایل دیگر) و بخشی از پرونده رقابت آمریکا و چین هم هست؛ و به بخشی از پرونده روسیه-اروپا هم هست.
هیچ کسی (هر که هستید) و هیچ گروه سیاسی نمیتواند تصویری از آینده میانمدت و بلندمدت ایران ارائه دهد مگر آنکه تکلیفش را با چگونگی گذار از این #وضع_موجود به هر #وضع_مطلوب امنیتی مشخص کند. زمان کلیگویی، رؤیابافی، نمایش رسانهای ارائه کردن با کارشناسان متوهم فضایی، قیافه گرفتنهای تحلیلی و لاف زدنهای گزافه نیست. پای موجودیت ایران در میان است.
سخن آخر
دو تیغه قیچی، ایران را تهدید میکنند. تیغه اول، اقتصادی است که پس از بیست سال اشتباه راهبردی و تحت فشار سنگینترین تحریمها، فرسوده و مستهلک شده است. تیغه دوم، #طوفان_ژئوپلتیک و ژئواکونومیک برخاسته در جهان رقابتهای بین ابرقدرتهاست. طوفانی که بعد از ۷ اکتبر خاورمیانه را نیز به دلایلی دیگر در بر گرفته است.
هر که هستید با هر تفکر و رویکردی، اگر به ایران میاندیشید و اگر اصلاً آنقدر عاقل هستید که فکر کنید ایرانی باید بماند تا بخواهید توسعه و سعادت مردمانش را رقم بزنید؛ یا فقط حاکم آن باشید یا در آن ارزشها و سبک زندگیتان را ترویج کنید؛ یا نه اصلاً فقط میخواهید شیرش را بدوشید و به کیسه بریزید؛ باید راه، طرح و برنامهای برای مواجهه با این دو واقعیت درهمتافته و به شدت پیچیده داشته باشید.
بهتر است #همه_برای_ایران، برای بقا و ارتقای نود میلیون جان که در این سرزمین زندگی میکنند، از طرحهای یکخطی، ایدههای فرتوت، گفتههای پوسیده و هر اصرار و تجویز #ناکارآمدی دست بردارند و به این بیندیشند که چگونه میتوانیم از چاهی که در آن فروافتادهایم و از راهی که فروبسته است، و از گردابی چنین هایل خارج شویم.
«اقتصاد مستهلک ایران: بیست سال اشتباه راهبردی»
۲۳ بهمن ۱۴۰۴
@fazeli_mohammad
#دو_تیغه_قیچی #بنبست_راهبردی
@akhalaji
💠 شرف چیست؟ بیشرف کیست؟
🔸بیشرفی یعنی چه؟
✍️ دکتر سارا اکبرزاده
بیشرف کسی نیست که کار بد میکند؛ بیشرفی یک ناسزا نیست. وضعیتی است که فرد ظرفیت انسان بودن را از دست داده (نوعی مرگ روانی) و انرژی روانیاش به سوی دیگری جریان ندارد، پس یا بیتفاوت است، یا تابع قدرت، یا بردهی ایدئولوژی.
این همان روانیست که برای حفظ خودش همه چیز را قربانی میکند حتی حقیقت را، حتی جان آدمها را و تمام توان روانیاش خرج دفاع از موجودیت خودش، ترسهای خودش، نفعهای خودش، تصویر خودش و امنیت خودش میشود.
این فرد نمیتواند بیرون را ببیند، چون هر میزان توجه به دیگری مثل یک سوراخ در کیسهی روانیاش است و میترسد تمام شود.
مثل آبی که به دریا نمیریزد و تبدیل به مرداب میشود.
در واقع «بیشرفی» حالتی است که فرد برای محافظت از بودنِ بیزحمتش، حاضر است «شدنِ انسانی» را قربانی کند.
یک سازوکار دفاعی بیمارگونه که فرد برای اینکه در برابر درد، #مسئولیت یا #حقیقت نایستد، شروع میکند به #توجیهسازی، #تحریف، #انکار.
نه برای اینکه نفهمد، برای اینکه نخواهد بفهمد چون فهمیدن، هزینه دارد.
پس بیشرفی یعنی: «حقیقت را میبینم، اما برای راحتی خودم، انکار میکنم.»
این روان سوگ را نمیفهمند، نه چون دل ندارند، بلکه چون روانش وارد حالت حفاظت از تصویر خود شده.
تویی که درگیر سوگ هستی و اشک میریزی به خاطر همین شرف باید به خودت افتخار کنی، چون ذهنی که میتواند مرگ دیگری را نگه دارد، ذهنی که میتواند بگوید «این درد مال من هم هست»، یک ذهن معمولی نیست.
این غم، یعنی مسیر انسانی که هنوز میتواند نور یک غریبه را بفهمد، هنوز از رنج دیگری نمیگذرد.
پس اگر این روزها خم شدهای، گریه میکنی، نمیتوانی تمرکز کنی، فکر و ذکرت کسانیست که دیگر نیستند؛ این ضعف نیست. این میراث #شرف است.
و تو، دقیقاً به همین دلیل، باید به خودت افتخار کنی.
@sokhanranihaa
#بیشرف #بیشرفی
@akhalaji
💠نغمههای دانایی
🔸زیارت در زمستان
✍🏻سعدی در گلستان روایت دلنشنینی را در باره دعای حاکم بیان میکند :
در یکی از سفرهایم، در زمستان، به دمشق رسیدم. شهری سرد و خاموش، و مسجدی که پناهِ دلهای لرزان بود. به زیارت آرامگاه حضرت یحیی پیامبر رفتم. در همانجا، مردی را دیدم از اهل قدرت؛ حاکمی که نشانههای ترس در چهرهاش آشکار بود، نه ترس از خدا، بلکه ترس از دشمن.
گفت: برای دعا آمدهام؛ دشمنی نیرومند در کمین است و بیم جان و حکومت دارم. از تو میخواهم دعا کنی تا از شرّ او در امان بمانم.
سعدی پاسخ داد:
دعا پیش از آنکه بر زبان جاری شود، باید در رفتار دیده شود. اگر از دشمن میترسی، نخست دست از ظلم بر مردم بردار. رعیتِ ستمدیده، نخستین و خطرناکترین دشمنِ هر حاکم است. کسی که دل مردم را آزرده باشد، هرچند دیوارهای بلند و سپاه بسیار داشته باشد، در امان نیست.
اگر با مردم به انصاف رفتار کنی، اگر حقشان را پایمال نکنی، اگر گوش شنوا داشته باشی و زبان تهدید را کنار بگذاری، آنگاه از دشمن بیرونی نیز بیمی نخواهی داشت؛ چراکه مردمی که پناه دارند، پناه میشوند.
سعدی میگوید:
آن حاکم خاموش شد. فهمید که #دعا جای #اصلاح را نمیگیرد و #زیارت، بیعدالت، جز آیینی بیروح نیست. #امنیت از آسمان نازل نمیشود؛ از زمین و از رفتار با مردم برمیخیزد.
#حکمرانی_خردمندانه #عدالت
@akhalaji
💠نظامهای قدسی چگونه میریزند؛ بیآنکه کسی آنها را بیندازد.
✍🏻تایماز معدنیپور
نظامهایی که منبع مشروعیت خود را نه از ملت، بلکه از خدا، سنت یا امر قدسی میگیرند، یک ویژگی مشترک دارند: اصلاحناپذیرند، اما شکستناپذیر نیستند.
آنها داوطلبانه کنار نمیروند، چون عقبنشینی در منطقشان بهمعنای انکار حقیقت قدسی است. اما دقیقاً همین نقطه، پاشنهآشیل آنهاست. قدرت قدسی زمانی کار میکند که سه چیز همزمان برقرار باشد:
#ایمان، #ترس، و #معنا.
ایمان بدون ترس فرو میریزد، ترس بدون معنا ناپایدار است، و معنا بدون ایمان به نمایش تبدیل میشود. وقتی جامعه دیگر روایت قدسی را با زندگی روزمرهاش تطبیق نمیدهد -وقتی فقر، تحقیر، سرکوب و ناکارآمدی مزمن میشود- قدرت هنوز هست، اما دیگر باور نمیشود.
در این نقطه، نظام نمیافتد؛ تهی میشود. دستور میدهد، اما اطاعت پایدار نمیگیرد. سرکوب میکند، اما مشروعیت تولید نمیکند. بقا دارد، اما آینده ندارد. این همان لحظهای است که از بیرون شبیه «ثبات» دیده میشود، اما از درون، چیزی شبیه پوسیدگی آرام است.
خطای رایج این است که فروپاشی را با قیام نهایی یا خونریزی گسترده یکی میگیریم. در حالیکه در تجربه تاریخی، نقطه عطف جایی است که هزینه ادامه وضع موجود برای خودِ حاکمیت، از هزینه تغییر بیشتر میشود — نه بهخاطر فشار اخلاقی، بلکه بهخاطر ازکارافتادن سازوکارها. نظامهای قدسی معمولاً در اوج قدرت ظاهری میریزند، چون دیگر نمیتوانند روایت خود را بازتولید کنند.
در چنین وضعیتی، پرسش «ملت چقدر باید کشته بدهد؟» اصلاً پرسش درستی نیست. این پرسش را قدرت میسازد تا بحران را به دوگانهای جعلی تقلیل دهد: #اطاعت یا #مرگ.
اما تاریخ نشان میدهد آنچه معادله را عوض میکند، افزایش قربانی نیست؛ بلکه بیاثرشدن قربانیسازی است. جایی که خشونت دیگر نظم تولید نمیکند، فقط عریانی قدرت را نشان میدهد.
از این زاویه، نه ناجی تبعیدی تعیینکننده است، نه مداخله خارجی. حتی فشار بیرونی، اگر شکاف درونی نباشد، صرفاً به انسجام موقت میانجامد. لحظه سقوط معمولاً زمانی است که خودِ قدرت بر سر تعریف بقا دچار اختلاف میشود:
بمانیم به هر قیمت؟ یا بمانیم برای چه؟
جمعبندی این است:
نظامهای قدسی را «سرنگون» نمیکنند؛
آنها زمانی میریزند که قدرت از معنا جدا شود.
وقتی جامعه اطاعت را پس میگیرد، نه با شورش دائمی، بلکه با نپذیرفتن درونی.
وقتی ترس هست، اما ایمان نیست.
و وقتی خدا دیگر نمیتواند ناکارآمدی را توجیه کند.
آن لحظه، ناگهانی به نظر میرسد؛
اما در واقع، سالها قبل شروع شده است.
🔹منابع و مآخذ:
- آرنت، هانا. (۱۳۹۳). در باب خشونت (عزتالله فولادوند، مترجم). تهران: نشر خوارزمی.
- هانتینگتون، ساموئل پی. (۱۳۹۰). نظم سیاسی در جوامع در حال دگرگونی (محسن ثلاثی، مترجم). تهران: نشر نی.
- بشیریه، حسین. (۱۳۹۳). جامعهشناسی سیاسی: نظریهها و رویکردها. تهران: نشر نی.
#فروپاشی
@akhalaji
💠اعتراضات و آینده سیاسی
✍🏻محسن کدیور
🔹گزیده سخنرانی محسن کدیور در میزگرد دانشگاه دوک | ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
مهمترین دغدغه جمهوری اسلامی حذف اسرائیل و مقاومت در برابر سلطهٔ ایالات متحده در منطقه بوده که بهای بسیار سنگینی برای آن پرداخته است. اکنون حداقل یکسوم جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند.
آزادی هرگز دغدغهٔ جمهوری اسلامی نبوده است. حق قانونی تجمع مسالمتآمیز هرگز اجرا نشده است.
مردم ایران همهٔ راههای ممکن برای اصلاح جمهوری اسلامی را آزموده و به بنبست رسیدهاند.
جمهوری اسلامی به حکومت اقلیت (حدود پانزده درصد جمعیت) بر اکثریت ناراضی تبدیل شده است.
در اعتراضات اخیر مردم نارضایتی عمیق خود را از سیاستهای خرد و کلان نظام، و نیز از شخص رهبر، با صراحت بیان کردند.
دستگاههای اطلاعاتی کشور که نتوانسته بودند میزان نفوذ و تأثیر سرویسهای اطلاعاتی خارجی و عوامل داخلی آنها را پیشبینی کنند معترضین را به گلوله بستند.
جمهوری اسلامی مسئول مستقیم خونریزیهاست و رهبر آن متهم اصلی است.
🔸مخالفان جمهوری اسلامی دو گروهاند.
▪️اول «اپوزیسیون ملی» با سه اصل بنیادین:
- عدم مداخلهٔ قدرتهای خارجی،
- نفی استبداد داخلی،
- و گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک از جمهوری اسلامی.
▪️دوم، اپوزیسیون بینالمللی با این اصول:
جمهوری اسلامی باید به هر قیمتی سرنگون شود -حتی از طریق مداخلهٔ خارجی، و درگیری مسلحانهٔ داخلی.
مردم بهتنهایی قادر به مقابله با رژیم نیستند؛ مداخلهٔ نظامی بشردوستانه خارجی - از سوی اسرائیل یا ایالات متحده - برای بازگرداندن نظام پادشاهی پیشین ضروری است.
اپوزیسیون ملی بر سر این نکات اجماع دارند:
- مردم جمهوری اسلامی را نمیخواهند و این رژیم هیچ راهحلی برای بحرانهای کشور ندارد.
- رهبر جمهوری اسلامی (مانع اصلی آزادی و شکوفایی ایران) باید هرچه سریعتر کنارهگیری کند.
- اعتراضات مردمی تا رسیدن به نتیجهٔ نهایی ادامه خواهد یافت.
- باید ائتلافی فراگیر از همهٔ گرایشهای ملی - جمهوریخواهان و مشروطهخواهان، دینداران و سکولارها، اصلاحطبان و اصولگرایان - شکل گیرد.
- خشونت به ملت آسیب میزند و به نفع رژیم حاکم است.
- باید همهپرسی دربارهٔ قانون اساسی نظام آینده و انتخابات مجلس مؤسسان برگزار شود.
دولتهای خارجی - بهویژه اسرائیل و آمریکا - در پی منافع ملی خود هستند و دغدغهٔ دموکراسی یا حقوق بشر ندارند. چگونه میتوان چنین دولتهایی را فرشته نجات دانست؟!
بسیار بعید است که ایرانیان از جنگ داخلی، تجزیهٔ کشورشان، یا سلطهٔ خارجی بر منابع نفتی خود حمایت کنند.
ایران به دست ایرانیان از جمهوری اسلامی رها خواهد شد و آنان شکل مطلوب حکومت خود را برخواهند گزید.
https://kadivar.com/22017/
#فرهیختگان #اپوزیسیون_ملی #اپوزیسیون_بینالمللی
@akhalaji
💠بوی آتش، بوی خون!
در دیار تاریک ما
جان آدم بیبهاست!
کوی و برزن میدهد بو،
بوی آتش! بوی خون!
از در و دیوار شهر
آه و اندوه میآید برون
مردمان بیسلاح
کودکان بیگناه
بر زمین افتادهاند!
با چه جرمی؟
هیچ غیر از خستگی!
خسته از جور و ستم!
بینوایی، درد و غم!
آی آنانی که هستید همچنان
غرق در اوهام و خیال،
بر اریکهتان سوار؛
با فریب و با دروغ
بر درفش و داغ امیدوار،
مست از این تاج و تخت،
بر دوامش دلخوشید
با سیهدل دژخیمتان
میزنید و میکشید!
تا بمانید
اندکی دیگر؛ ولی
روزِ پایان میرسد!
۲۲ بهمن ۱۴۰۴
سید علی میرموسوی
/channel/alimirmoosavi
#بوی_آتش #بوی_خون
@akhalaji
💠 سفر لاریجانی به عمان و نتانیاهو به آمریکا؟ همزمانی معناداری که بیسؤال نیست
⚡️دو پرواز، یک پرونده؛ چهارشنبه چه خبر مهمی در راه است و چه چیزی در حال تنظیم است؟
⚡️رمزگشایی از چهارشنبه حساس پرونده ایران؛ وقتی تصمیمها قبل از اعلام گرفته میشوند
⚡️تقارن نگرانکننده؛ لحظهای که مسقط و واشنگتن همزمان فعال میشوند
👤حمید آصفی
✍️ سفر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، به مسقط را باید در چارچوب یک ضرورت فوری و مشخص امنیتی–سیاسی فهم کرد، نه در امتداد روابط عادی یا مناسبات روتین منطقهای. این سفر، بیش از هر چیز، واکنشی است به وضعیت تعلیقشده و شکنندهای که تصمیمگیران تهران را وادار کرده مدیریت پروندههای حساس را از سطح دیپلماسی معمول فراتر ببرند و به حوزه تصمیمسازی امنیت ملی منتقل کنند.
✍️ نخستین دلیل این سفر، نیاز به ارزیابی دقیق فضای کنونی مذاکرات غیرمستقیم و سنجش نیت واقعی طرف مقابل است. در شرایطی که نه نشانه روشنی از توافق دیده میشود و نه ارادهای برای تقابل آشکار وجود دارد، پیامها دیگر صرفاً فنی یا دیپلماتیک نیستند، بلکه مستقیماً به ملاحظات امنیت ملی گره خوردهاند. حضور دبیر شورای عالی امنیت ملی بهجای یک مقام اجرایی، نشانه روشن همین تغییر سطح و حساسیت مقطع است.
✍️ دلیل دوم، مدیریت ریسک در آستانه یک مرحله پیشابحرانی است. منطقه در وضعیتی قرار دارد که هر سوءبرداشت یا اقدام محاسبهنشده میتواند بهسرعت به بحرانی پرهزینه تبدیل شود. سفر لاریجانی را باید تلاشی پیشدستانه برای کاهش این ریسک دانست؛ حرکتی برای روشن نگه داشتن خطوط ارتباطی و جلوگیری از شوکهایی که هزینه آنها بهمراتب سنگینتر از ادامه گفتوگوهای کمسر و صداست.
✍️ سومین عامل، بازتنظیم خطوط قرمز و انتقال پیامهای بازدارنده در سطح امنیت ملی است. وقتی یک پرونده از وزارت خارجه به شورای عالی امنیت ملی منتقل میشود، به این معناست که موضوع از مرحله گفتوگو عبور کرده و وارد فاز تعیین حدود، هشدارهای ضمنی و ترسیم چارچوبهای جدید شده است. این سفر میتواند حامل پیامهایی باشد که هدف آنها نه پیشبرد سریع توافق، بلکه مهار سناریوهای پرخطر و جلوگیری از لغزش ناگهانی به سمت تقابل است.
✍️ در همین نقطه، یک تقارن زمانی معنادار، وزن این سفر را دوچندان میکند. همزمان با حرکت لاریجانی به مسقط، بنیامین نتانیاهو روز چهارشنبه در واشنگتن با دونالد ترامپ دیدار میکند. این همزمانی، تصادف تقویمی نیست، بلکه نشانه ورود پرونده ایران به لحظهای فشرده و چندلایه است؛ لحظهای که در آن، روایتها پیش از تصمیمها شکل میگیرند و پیامها باید قبل از علنیشدن، دقیق و کنترلشده منتقل شوند.
✍️ مسقط در این معادله به سکوی «تنظیم پیش از برخورد» تبدیل میشود. تهران تلاش میکند پیش از آنکه گفتوگوی ترامپ–نتانیاهو به بازتولید فشار، تهدید یا مطالبات حداکثری منجر شود، زمین بازی را تا حد ممکن شفاف و قابل مدیریت نگه دارد. از این منظر، سفر لاریجانی نوعی دیپلماسی پیشدستانه است؛ دیپلماسیای نه برای امتیازگیری، بلکه برای مهار شوک.
✍️ دیدار نتانیاهو و ترامپ معمولاً نقطه تزریق تنش به پرونده ایران است؛ جایی که روایت امنیتی اسرائیل میکوشد خود را به تصمیمسازی آمریکا تحمیل کند. در چنین شرایطی، اعزام بالاترین مقام امنیتی ایران به کانال مسقط به این معناست که تهران نمیخواهد روایتها در غیاب پیامهای مستقیم شکل بگیرند. این سفر، تلاشی است برای شکستن انحصار روایت پیش از آنکه به تصمیم تبدیل شود.
✍️ از این زاویه، تقارن مسقط و واشنگتن، تقارن دو مسیر است: مسیر گفتوگوی خاموش برای کنترل بحران و مسیر فشار علنی برای بالا بردن هزینه دیپلماسی. لاریجانی به مسقط میرود دقیقاً چون میداند پس از دیدار ترامپ و نتانیاهو، فضا میتواند تندتر، سختتر و غیرقابل پیشبینیتر شود. این سفر، نه واکنش پسینی، بلکه حرکت پیش از موج است.
✍️ در نهایت، سفر لاریجانی به مسقط را باید اقدامی زمانسنجیشده برای کنترل وضعیت دانست؛ حرکتی حسابشده در لحظهای که سیاست در منطقه نه به سمت صلح نهایی حرکت میکند و نه به سمت جنگ آشکار، بلکه در وضعیتی معلق و ناپایدار باقی مانده است. این سفر بیش از آنکه نوید تحول بزرگ باشد، نشانه تلاش برای مدیریت وضع موجود است؛ وضعیتی که اگر رها شود، میتواند بهسرعت از کنترل خارج شود.
/channel/hamidasefichannel2
#مدیریت_تخاصم
@akhalaji
💠 سایه بختک مذاکره؛ از گهواره تا گور!
🔸زندگی شهروندان ایرانی در یک قاب!
👤کارتونیست: پیام پورفلاح
#زندگی #ایران #ایرانی #شهروندان_ایران #ایرانیان #زندگی_ایرانی #ما_شکست_خوردیم
@akhalaji
🔹 چکیده سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد»
💠 روزگاری اینچنین هائل!
👤 دکتر مسعود نیلی |اقتصاددان
✍️ وضعیت کنونی ایران یکی از غمبارترین و بحرانیترین مقاطع تاریخی است؛ دورهای که در آن طی کمتر از ۴۸ ساعت هزاران نفر، عمدتاً جوانان، جان خود را از دست دادند و جامعهای سوگوار و خشمگین برجا ماند.
✍️ این وقایع قابل پیشبینی و قابل پیشگیری بوده و ریشه آن در انباشت طولانیمدت نارضایتیها، بهویژه اقتصادی، نهفته است. ناتوانی نظام حکمرانی در آسیبشناسی و اولویتدهی به این مسائل، جامعه را به نقطه انفجار رسانده است.
✍️ از مهمترین نشانههای بحران، وجود حدود ۱۲ میلیون جوان نه شاغل و نه محصل است که معادل ۱۴ درصد جمعیت کشور بوده و وضعیت هشداردهندهای ایجاد کرده است.
✍️ بازار کار از سال ۱۳۹۸ عملاً متوقف شده؛ در حالی که بیش از ۴.۴ میلیون نفر به جمعیت در سن کار افزوده شدهاند، خالص اشتغال تنها ۲۰۰ هزار نفر افزایش یافته و حتی ۷۰۰ هزار نفر از بازار کار خارج شدهاند.
✍️ این امر به افزایش شدید جمعیت وابسته انجامیده است. بررسی دورههای مختلف نشان میدهد اشتغالزایی در سالهای اخیر تقریباً به صفر رسیده است.
✍️ در حوزه رفاه، رشد اقتصادی از حدود ۱۳۹۰ متوقف شده و درآمد سرانه واقعی در سال ۱۴۰۳ پایینتر از سالهای ۱۳۹۰ و ۱۳۹۶ است.
✍️ جمعیت زیر خط فقر به حدود ۳۲ میلیون نفر رسیده و کیفیت زندگی، از تغذیه تا دسترسی به درمان، بهشدت کاهش یافته است.
✍️ تورمهای بالای ۴۵ و حتی ۵۰ درصد، بدون جبران متناسب در دستمزدها، نارضایتی گسترده ایجاد کرده و کاهش قدرت خرید کارکنان دولت و نیروهای مسلح بیسابقه توصیف شده است. همزمان، تورم بالا موجب تشدید نابرابری و افزایش ثروت گروههای خاص شده است.
✍️ کاهش شدید درآمد نفتی سرانه، نقش دولت در رفاه مردم را کوچک کرده، اما مطالبات تغییر نکرده است.
✍️ انتشار اخبار مربوط به بودجه نهادهای غیرپاسخگو، فسادها و وضعیت رفاهی نزدیکان برخی مسئولان، خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
✍️ ترکیب #فقر، #بیکاری، #نابرابری، #تورم، #ناامنی_روانی ناشی از #سایه_جنگ و #تعارضات_فرهنگی، بهویژه جوانان را در #کانون_بحران قرار داده است. بیتوجهی به این واقعیتها و نادیده گرفتن ریشههای اقتصادی و اجتماعی نارضایتی، آیندهای بسیار خطرناک برای کشور رقم خواهد زد.
@den_ir
#ریشههای_بحران
@akhalaji
💠نادیده گرفتن سازمان یافته
✍🏻بابک شاکر
فیلم «ما تکان نخواهیم خورد» (۲۰۲۴) درامی مکزیکی است که بهجای بازسازی صرف یک فاجعه تاریخی، بر پیامدهای بلندمدت آن تمرکز میکند؛ بر اینکه کشتار سیاسی چگونه از لحظه وقوعش عبور میکند و به ساختارهای حقوقی، حافظه جمعی، روابط خانوادگی و حتی زیست روزمره نفوذ میکند. فیلم درباره گذشته نیست؛ درباره چیزی است که گذشته اجازه نداده تمام شود.
کشتار تلاتلولکو ۱۹۶۸ نقطه عزیمت فیلم است، اما نه بهعنوان یک فلاشبک پرهیجان. دولت مکزیک در آستانه المپیک، برای حفظ تصویر بینالمللی خود، تظاهرات دانشجویی را با خشونت نظامی سرکوب کرد. ارتش و نیروهای امنیتی به روی جمعیتی غیرمسلح آتش گشودند؛ تعداد دقیق کشتهشدگان هرگز اعلام نشد و اسناد سالها پنهان ماند. فیلم نشان میدهد که کشتار فقط لحظه شلیک نیست؛ کشتار واقعی از آنجا شروع میشود که حقیقت تعلیق میشود، مسئولیت گم میشود و عدالت به آیندهای نامعلوم حواله داده میشود.
داستان سوکورو، خواهر یکی از قربانیان، روایت زندگی در این تعلیق است. او نه شاهد مستقیم میدان بوده و نه فعال سیاسی پرشور؛ او کسی است که باید با غیاب زندگی کند. فیلم با دقت نشان میدهد چگونه خانوادههای قربانیان در نظامهای سرکوبگر، به حال خود رها میشوند: نه امکان عزاداری رسمی دارند، نه مسیر حقوقی روشن. سوکورو و امثال او در وضعیتی میان قانون و بیقانونی گیر میافتند؛ جایی که دانستن حقیقت بیفایده است و ندانستن، غیرممکن.
یکی از وجوه مهم فیلم، نقد سازوکار «فرسایش حافظه» است. قدرت در فیلم نه فقط با اسلحه، بلکه با زمان عمل میکند. دههها میگذرد، نسلها عوض میشوند، اولویتها تغییر میکند و کشتار به یک پاورقی در کتابهای تاریخ تبدیل میشود. فیلم نشان میدهد چگونه این فرسایش، عامدانه است: نه با انکار صریح، بلکه با سکوت، بوروکراسی، تعویق و زبان خنثی. همینجاست که سوکورو بدل به یک مزاحم میشود؛ کسی که نظمِ مبتنی بر فراموشی را به هم میزند.
فیلم در پرداخت شخصیتها از دوگانه ساده خیر و شر پرهیز میکند. حتی کنش نهایی سوکورو هم نه بهعنوان پیروزی، بلکه بهمثابه پیامد اجتنابناپذیر یک بنبست ترسیم میشود. «ما تکان نخواهیم خورد» نشان میدهد وقتی راههای رسمی بسته میشوند، واکنشهای فردی ناگزیر رادیکال، پرهزینه و ویرانگر میشوند. این نه توجیه خشونت است و نه محکومیت اخلاقی ساده؛ بلکه ترسیم یک زنجیره علت و معلول است که از دولت آغاز میشود و به فرد ختم میشود.
از منظر سیاسی، فیلم افسانه «عبور مسالمتآمیز از گذشته» را به چالش میکشد. این ایده که جامعه میتواند بدون حقیقت و پاسخگویی، صرفاً با گذر زمان به آشتی برسد، در فیلم به سخره گرفته میشود. آشتی بدون عدالت، فقط تعلیق خشم است. فیلم نشان میدهد که هر کشتار حلنشده، یک سرمایه بالقوه بحران برای آینده است؛ زخمی که شاید خونریزی نکند، اما عفونت میکند.
در این معنا، پیوند ضمنی فیلم با تجربه اعتراض در ایران کاملاً قابل خواندن است. همان منطق تکرارشونده: سرکوب، انکار، وعده فراموشی، و اتکا به زمان. «ما تکان نخواهیم خورد» یادآوری میکند که اعتراض فقط در لحظه سرکوب زنده نیست؛ در سالهای بعد، در خانوادهها، در حافظهها و در سماجت کسانی ادامه پیدا میکند که حاضر نیستند پروندهها را ببندند. فیلم هشدار میدهد که جامعهای که به قربانیانش پاسخ ندهد، دیر یا زود با نسخههای خشنتر همان مطالبه روبهرو خواهد شد. این نه پیشبینی است، نه تهدید؛ توصیف یک الگوی تاریخی است که بارها تکرار شده و همچنان تکرار میشود.
#فرهیختگان #حذف #سرکوب #نادیده_گرفتن
@akhalaji
💠پیامدهای خصوصیسازی یک انقلاب
🔸محمود شفیعی
✍انقلاب ۵۷ ایران برای اولین بار دولت و ملتِ از هم گریزان ایران را به همدیگر نزدیک ساخت و فاصله میان این دو نهاد را به کمترین نقطه رساند. وقتی نود و چند در صد مردم، با اراده جمعیِ تاریخی، نظام سیاسی جدیدی پایه گذاری کردند، این یعنی بعد از تقریبا ۱۰۰ سال مبارزه (از مقدمات مشروطه تا سال ۵۷) تاریخ همیشه استبدادی ایران لحظه ای مزه دموکراسی را چشید و بر تجربه ای بی بدیل در تاریخ سیاسی ایران دست یافت. با تاسف اما این نقطه نتوانست تداوم یابد و استثنایی بر قاعده همیشگی ادغام یا تقابل دولت و ملت در تاریخ سیاسی ایران بدل گشت.
✍خصوصیسازی انقلاب، یعنی جدا کردن آن از اراده ملت و تبدیل کردن آن به تحفه ای آسمانی که اعتبارش بر اراده خواصی از حکومت گران، و پیروان بی چون و چرای آنان، استوار گردد. همین خطای بزرگ، پاشنه آشیل یک انقلاب مردم پایه بود. این رویداد تلخ سیاسی از فردای پایان دولت اصلاحات، کلید خورد و تا به امروز با کش و قوس فراوان ادامه یافته است. همین رویدادِ تلخِ فاقدِ عقلانیتِ سیاسیِ قابلِ دفاع، خاستگاه پیدایی و پایایی انواعی از بحران های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی با ریشه داخلی، و به تبع آن، ریشه خارجی، تا به امروز است.
✍این بحران های چند سویه درهم تنیده و پیچیده، دیگر به آسانی علاج پذیر نیست. اگر بپذیریم که این بحران ها اقتدار داخلی دولت امروز ایران را با جدا شدن از اراده عمومی و اقتدار خارجی آن را با جدا شدن از قواعد نوشته و نانوشته حاکم بر نظام بین الملل، به پایین ترین اندازه کاهش داده است، هیچ راهی برای حل آن مگر یک راه حل احتمالی ضعیف باقی نگذاشته است.
✍آن تنها راه حل ممکن، آگاهی حکمرانان صاحب قدرت، از خصوصی شدن انقلابی است که در ابتدای پیدایش، اقتدارش را از اراده عموم ملت دریافت کرده بود. این آگاهی می تواند تغییرات همه جانبه در شیوه حکمرانیِ منهای اراده عمومیِ فعلی را در پی داشته باشد و برگشت همه جانبه به سوی ملت را در اولویت سیاست داخلی قرار دهد. با این آگاهی در اولین فرصت گام های عملی جدی از سوی حکومت برای ترمیم شکاف عمیق بین دولت و ملت، باید برداشته شود و عموم مردم از نامحرمان در خانه خود، به صاحبان واقعی حاکمیت در سرزمین شان تبدیل گردند. جزئیات تحلیل این تغییرات همه جانبه و برگشت همه جانبه دولت به ملت، نیازمند فرصت دیگری است.
۲۴بهمن۱۴۰۴
@Mahmood_shafiee
#خصوصیسازی_انقلاب
@akhalaji
💠«مسئلهی اپوزیسیون ایرانی چیست؟»
✍🏻محمدحسین غیاثی
مسئلهی اپوزیسیون ایرانی فقط شعار «سرنگونی» نیست؛ مسئله این است که گویی در خلأ حرف میزند. هر اعتراض اجتماعی یا اقتصادی را به پروژهی تغییر رأس هرم قدرت پیوند میزند، بیآنکه نقشهای روشن برای ادارهی کشور پس از آن ارائه کند.
ایران صرفاً یک حکومت نیست که با رفتن آن، مسائل حل شوند. ایران مجموعهای از بحرانهای درهمتنیده است:
بحران آب و معیشت میلیونها وابسته به آن
یارانههای انرژی و اقتصاد شکننده
شبکه گستردهی بوروکراسی و ذینفعان
شکافهای اجتماعی و اقتصادی
کدام برنامهی مرحلهبندیشدهای برای مدیریت این هزینهها ارائه شده است؟ تیم اقتصادی کجاست؟ نقشهی اصلاح یارانهها چیست؟ راهکار مهار بحران آب چگونه است؟ پاسخ روشنی وجود ندارد.
اما مسئله فقط داخل نیست.
ایران یک گره ژئوپلیتیک است:
۱۶ همسایه، موقعیت کریدوری، ژئوپلیتیک انرژی، پروندهی هستهای، تحریمها و رقابت قدرتهای بزرگ. در برابر چین چه سیاستی دارند؟ با روسیه چه خواهند کرد؟ چگونه میان اروپا و آمریکا موازنه برقرار میکنند؟ در خلیج فارس و قفقاز چه راهبردی خواهند داشت؟
در جهانی که توازن قوا تعیینکننده است، سیاست خارجی با بیانیه اداره نمیشود.
در داخل نیز جامعهی ایران متنوع و پیچیده است؛ اقوام مختلف، نابرابریهای منطقهای و شبکههای قدرتمند ذینفع. مدیریت این تنوع نیازمند برنامهی دقیق، اجماعسازی و مهارت حکمرانی است، نه صرفاً بسیج احساسی.
پرسش اساسی اینجاست:
اگر سرنگونی رخ دهد و اپوزیسیون نتواند کشور را در برابر فشار خارجی، بحران اقتصادی و شکافهای داخلی «جمع کند»، مسئولیت اخلاقی و تاریخی آن با چه کسی خواهد بود؟
دعوت به تغییر، بدون آمادگی برای اداره، فقط یک خطای سیاسی نیست؛ میتواند یک خطای اخلاقی باشد. کشور آزمایشگاه آرزوهای سیاسی نیست.
مسئلهی ایران این نیست که چه کسی میآید؛
مسئله این است که آیا فهمی از پیچیدگی صحنه و هزینههای واقعی قدرت دارد یا نه؟
/channel/MohammadHossein_Ghiasi
#اپوزیسیون #اپوزیسیون_ایرانی #اپوزیسیون_ملی #اپوزیسیون_بینالمللی
@akhalaji
💠"رقص سوگوارانه پدیده واکنشی در جامعه ایران امروز"
✍اسماعیل حسن زاده
✅در چند سال اخیر پدیده جدیدی در #فرهنگ_سوگواری ایرانی پدید آمده که خانواده عزادار از شدت مصیبت برای نشان دادن مقاومت خود به این رفتار متوسل میشود که از ان به سوگ-رقص یاد شده که در این نوشته به رقص سوگوارانه تعبیر می کنم. در این نوشتار کوتاه ضمن بیان سابقه تاریخی آن، برداشتی از آن ارائه میدهم.
✅در میان ترکان کرانه و پس کرانه رود ولگا در دوره پیش از اسلام، اسطوره "خاتون/کاتن کی میرود؟" وجود داشت و احتمالا به دوره مادرسالاری ترکان مربوط بود در این اسطوره دقیقا مشخص نیست خاتون کی و چی هست. شاید سرمای سوزناک منطقه، شاید روح سرگردان و منفی نیاکان و شاید هم خشم الهههای باستان یا ظلم خانان، هرچه بوده پدیده شومی در جامعه ترکان بود که تجربه جمعی ایجاد کرده بود. ترکان در این مراسم اسطوره ای به سوگواری و دعا میپرداختند. وسط مراسم خبر الهام گونه رفتن قریبالوقوع خاتون میرسید. سوگواری به رقص تبدیل میشد. اشک با دست زندن همراه میشد. آمیختگی این دو، وضعیت خاصی ایجاد میکرد و روحیه حاضران از این رقص و سوگ قدرت ماورایی میگرفت. آنان را به ادامه حیات امیدوارتر میکرد. البته نمیخواهم ادعا کنم بین اسطوره ترکی و رقص سوگوارانه رابطه ای است بلکه قصدم نشان دادن تشابه یک پدیده اجتماعی و فرهنگی در دو جغرافیا و دو زمان متفاوت و تحلیل این پدیده است.
✅ شبیه چنین پدیده ای را میتوان در فرهنگ های دیگر نیز پیگیری کرد. در واکنش فرهنگی و اجتماعی جامعه به جنایت اخیر، فرهنگ سوگواری ایرانی در حال عبور از فرهنگ سنتی به شکل و ماهیت جدید است. البته در دوران گذشته نیز در سوگ جوانان تازه داماد یا تازه عروس به صورت پراکنده چنین اتفاقاتی دیده میشد. ولی امروزه با کشتار "دیماه سیاه" این پدیده گستره بیشتری یافته است. رقص سوگوارانه همچون #سماع_صوفیانه، تجربه جمعی ایجاد کرده و به مناسک سوگ تبدیل می شود.
✅امروزه رقص سوگوارانه، به واکنشی برای به چالش کشیدن فرهنگ دینی و سیاسی تبلیغی حاکمیت تبدیل شده است و وجه انتقادی پرباری دارد. در سنت دینی رقص زن در ملا عام پسندیده نبود، این تجربه جدید، تابوی موجود در جامعه را میشکند و نوعی رفتار دفاعی، برای بی اثر کردن مصیبت وارده و نشان دادن قدرت ایستادگی است. فضای مجازی نیز این رفتار را تبلیغ و گسترش میدهد.
✅این پدیده چند سطحی است. در یک سطح میتوان آن را نشانه اوجگیری غم در وجود خانواده داغدیده جوان جانباخته دانست. سطح دیگری تولید کارکرد اجتماعی جدید و گذر از سنتهای دینی به وضعیت پساسنتی دانست. در سطح سوم کارکرد سیاسی دارد و به نوعی ابزاری برای به چالش کشیدن قدرت سرکوب حاکمیت و بیاثر دانستن آن است. واکنشی به ممنوعیت آزادی #عزاداری است. رقص سوگوارانه به سبب جدید بودن پدیده، از نظر تاثیرگذاری در مخاطب بیش از #سوگواری سنتی موثر است. احتمالا وجه انتقاد سیاسی آن رفته رفته بیشتر خواهد شد. شاید پا به پای انسداد سیاسی و محدودیت امنیتی، تداوم خواهد داشت و در آینده ساختار نوینی پیدا خواهد کرد. بدیهی است فضای مجازی نیز بر ابعاد غمانگیز آن افزوده است.
✅در رقص سوگوارانه همچون مراسم ترکان و سماع صوفیانه، روح، قدرت مقاومت و انرژی مضاعف میگیرد تا بتواند سرکوب حاکمیت را ناچیز انگارد. در وصیتنامه منتسب به یکی از جانباختگان جنبش مهسا، قریب به مضمون چنین آمده بود: "برای من عزاداری نکنید قران و دعا نخوانید. دست بزنید و رقص کنید و آهنگ شاد بگذارید." این پدیده نشانه بارزی بر گذر از فرهنگ #سوگواری\سنتی به الگوی جدید است که ابعاد آن بتدریج ظهور خواهد یافت و آشکارا انتقادی بر سنتپرستی حاکمیت است.
✅همان طور که میدانیم استفاده از موزیک سنتی بر مزار درگذشتگان در بهشت زهرای تهران در حال گسترش است. همان گونه که کشف حجاب نوعی مبارزه با حاکمیت تفسیر میشود، رقص سوگوارانه بعدی دیگری از فرهنگ جدید در نقد سنت رایج است. رقص سوگوارانه نوعی تجربه جدید برای ایجاد همبستگی اجتماعی بین پیرامونیان و همفکران است. درک عمیقی از رفتار ایجاد میکند که می تواند در دیگران تالم ایجاد کند تجربه همدلی را افزایش دهد و درد داغدار را کاهش دهد.
#فرهیختگان #سوگرقص #رقص_سوگوارانه
@akhalajii
💠چرا رضا پهلوی موسس نیست؟
✍🏻زانیار ابراهیمی
۱ موسس متکی به سلاح دیگران نیست. به شهریاران منجی ماکیاولی دقت کنید: کوروش، تسئوس، رومولوس و موسی (و ایضا داود). فالوس از آنِ خودشان بود. طیلسان منجی فقط بر قامت یک تن راست میآید. موسس، دستنشانده نیست. رضا پهلوی حتی ساونارولا (پیامبر بیسلاح) هم نیست، چون ساونارولا حداقل سخنور بود.
۲ پروبلماتیکِ تاسیس و تداوم در تاریخ ما به ارتباط شاه با وزیران یا اطرافیان خردمند یا غیرخردمند گره خورده است.
به تاریخ بیهقی نگاه کنید: مورد نصر سامانی و کسانی چون بلعمی. آنها بر فراز نصر ایستادند تا توانایی شبهافلاطونی در کنترل عواطف را در او پدید آورند. این الگو، سرمشقِ بیهقی در تداوم (یا ضبط) است. مسعود غزنوی مثال نقض این الگو است. مسعود، که باید در عین وارث بودن، ضابط هم باشد، کسانی چون میمندی و عبدالصمد را میتاراند و امثال بوسهل زوزنیِ کینهجو را بر صدر مینشاند: پیران جای خود را به جوانانِ کارنیازموده میدهند. مورد رضاشاه، توانایی و استقلالِ نسبی او در تاسیسِ نظم سیاسی جدید (ولو نه تداوم آن) بهیاری کسانی چون داور و تیمورتاش است. مورد آیتالله خمینی، توانایی و استقلال او در استفاده از کسانی مانند یزدی و قطبزاده بود. رضا پهلوی تاجبخشی مانند فروغی و تداومبخشی مانند قوام ندارد. او پیرانی چون آهی و طاهری را رانده و جوانانِ کارنیازموده را بر صدر نشانده، حتی وقتی "عروسِ آراسته"ای نیست که آن را به ارث ببرد و چالشی بهمراتب دشوارتر پیش رو دارد. موسس، بازیچه نیست، او نه تابع سلاحدارانِ خارجی است و نه مادونِ حلقه اطرافیان انتقامجو.
۳ رومولوس تاسیس روم را با برادرکشی شروع کرد. تاسیس، ناگزیر با خشونت همراه است. اما این فقط نیمی از ماجراست؛ نیم دوم، و مهمتر، توانایی نهادسازی است، نهادهایی خودبسا که بتوانند پس از موسس به کار خود ادامه دهند. دفترچه اضطرار، این اولین آزمونِ نهادسازیِ رضا پهلوی، با تکیه محض بر تایید و تصویب شهریار جدید، نمونهای از ناتوانی در ایجاد شیوهها و نظمهای جدیدی است که بتوانند بهاتکای خود کار کنند. دفترچه اضطرار، که او را پیشاپیش با توسل به وضع استثنایی در جایگاهِ فراقانونیِ حاکم اشمیتی مینشاند، تکرارِ تاسفبارِ شخصمحوریِ مطلق و تمرکز قدرت و نقضِ تفکیک قوا است، تکرارِ نظارتناپذیریِ شخص اول و حق الهی شاه و پدرسالاریِ شبهفیلمری و عصمتِ زیانبار او و حتی عقبگردِ عدم تعیین سازوکار جانشینی است؛ تکرارِ فره ایزدی و همبستگی عمودی و دوگانه راعی و رعیت است؛ تکرارِ دُورِ قانون اساسی و تکرارِ استبداد بههزینه گزاف. رضا پهلوی از سلاح خوب و قوانین خوب، هیچکدام را ندارد.
۴ محمود غزنوی جایی در تاریخ بیهقی در پاسخ به لافوگزافِ موروثیِ مسعود در باب جانشینی میگوید: "مرد به هنر نام گیرد." (تصحیح یاحقی_سیدی، ص ۵۷) در جهانِ "گرگهای پیر"ی چون ترامپ و نتانیاهو، رضا پهلوی چنانکه باید از خود هنرمندی یا ویرتو نشان نداده است تا بتوان زمام امور را در وانفسای پساانقلاب، با اطمینان به او سپرد. مواضع سیّال او، نه فرونسیس یا حزم یا فطانتِ رسوخ به اقتضای موقعیت، بلکه فرصتطلبیِ ناپختهای است که بیشتر نشان از بیاصولی دارد. او برّهای نیست که بخواهد خود را برای رمه قربانی کند تا یوغ استبداد را بردارد، بلکه رمه را به مسلخ میفرستد تا برای او قربانی شوند. البته شاهان، ولو در اروپا، کموبیش همواره بیکار و در امور عملی ناورزیده بودهاند. در تاریخ اندیشه سیاسی آیهای از عهد جدید (لوقا ۱۲:۲۷) را که سخنی از عیسی است، در توجیه بطالت آنان میآوردند: "به سوسنهای صحرا [کنایه از پادشاهی فرانسه] بنگرید که چگونه نمو میکنند. نه زحمت میکشند و نه میریسند. به شما میگویم که حتی سلیمان نیز با همه جلالش چون یکی از آنها آراسته نشد." (تاریخ اندیشه سیاسی کیمبریج، جلد سوم ص ۳۷۱)؛ اما نکته این است که نظم را داود برپا ساخت و نه سلیمان.
۵ هاضمه سلطنت فراخ است. به اسکاندیناوی درست نگاه کنید. سلطنت ظرفی است برای همه نیروها، برای همگان، نه نیرویی موحش در کارِ نفیِ دیگران. طردکننده نیست، فراگیرنده است. روایت مشترک و رویای مشترک میسازد، نه اینکه رویایش کابوس عدهای کثیر باشد و بیش از آنکه وعده دوران ترور بدهد، افق میسازد تا ذیل آن خیلِ رویابافانِ خسته به صف درآیند.
@zaniarebrahimii
#زانیار_ابراهیمی #موسس #پیرکودک_پهلوی
@akhalajii
💠 در باره بازداشت چند شخصیت سیاسی
۲۱ بهمن ۱۴۰۴
✍️ کامبیز نوروزی حقوقدان نوشت:
تفاوت مهم تصمیمات قضایی با تصمیمات اداری در استدلال است. در یک اقدام یا دستور اداری نیازی به ذکر استدلال و استناد نیست. تصمیمات اداری جنبۀ تحکمی دارند. مقام بالادست به مقام پائین دست تحکم می کند، فرمان می دهد، دستور می دهد که این کار را بکن یا نکن.
اما در کار قضا تحکم راهی ندارد. یا راهی نباید داشته باشد. هر تصمیم قضایی باید مستدل و مستند باشد. این قاعده انقدر مهم است که در قانون اساسی و قانون آیین دادرسی کیفری هم مقرر شده است.
چرا باید دستور قضایی مستند و مستدل باشد؟ ساده است! چون یک دستور قضایی، اعم از قرار یا رأی، هرچه باشد بخشی از حقوق اساسی شخص را معلق یا کلاً منتفی میکند. مثل قرار بازداشت که موجب می شود شخص از حق آزادی محروم شود و برای مدتی کوتاه یا بلند به زندان برود، باید مستدل و مستند معلوم شود که چرا مقام قضایی تشخیص داده است که برای این شخص باید قرار بازداشت صادر شود و آن شخص هم باید بتواند به درستی از خود دفاع کند.
علاوه بر این پروندههایی وجود دارند که به دلایل مختلف مورد توجه افکار عمومیاند. پروندههایی هستند که به دلیل نوع اتهام یا شخصیت متهم برای افکار عمومی اهمیت دارند و جامعه بسیار کنجکاو است که از مستندات و استدلال مقام قضایی برای تصمیمی مانند بازداشت که علیه آنها گرفته چه بوده است.
در این نوع پروندهها اگر افکار عمومی قانع به صحت عمل مقام قضایی نشود، دستگاه عدالت نه تنها به اهداف خود، که شامل اجرای قانون و عدالت و نمایاندن گناهکاری متهم است نخواهد رسید بلکه جامعه عطر غلیظ بیعدالتی و عدم رعایت قانون را استشمام کرده و متهم را یک قربانی ذیحق محسوب خواهد کرد.
در روزهای گذشته چند فعال سیاسی مستقل و چندنفر از اعضای هیأت رئیسۀ جبهۀ اصلاحات به دستور مقام قضایی بازداشت شدند.
مرکز رسانۀ قوۀ قضائیه در توضیح یا توجیه علل این بازداشتها نکاتی را اعلام کرد که بیش از آنکه جنبۀ حقوقی داشته باشند، مفاهیمی سیاسی بودند. گذشته از نقدهایهای حقوقی به نظر نمی رسد که افکار عمومی با این توضیحات قانع شده باشند که روند این بازداشتها منطبق با بوده باشد.
اگرچه هنوز از لحاظ حقوقی پرونده در مرحلۀ تحقیقات مقدماتی است و در این مرحله رسیدگی جنبۀ محرمانه دارد، ولی اهمیت چنین پرونده ای در چنین روزهای حساس و پرتلاطم ایجاب می کند مقام قضایی به بیان دقیق حقوقی استدلال و مستندات خود را برای تشکیل پروندۀ کیفری علیه این شخصیتها و صدور قرار بازداشت برای آنها اعلام کند. نیز توضیح دهد که اگر دلایل متقن و قوی برای تشکیل پروندۀ علیه این افراد وجود داشته است، چرا برای ادامۀ مسیر رسیدگی قرارهای سبکتر مانند وثیقه یا کفالت و امثال اینها صادر نشده و مبادرت به بازداشت فوری این شخصیتهای سیاسی شده است؟
عدالت یک امر "اعلامی" نیست که کسی اعلام کند فلان کار عادلانه است. عدالت یک امر حسانی نیز هست. انسانها باید عدالت را حس کنند.
جامعهای سامان خواهد یافت و آرامش پیدا میکند که مردمانش عدالت را حس کنند.
منبع : جماران
#قضاوت #عدالت #عدالت_قضایی #قضاوت_عدالت
@akhalaji
💠 آیا بیطرفی، بیشرفی است؟!
✍️ محمدرضا واعظ
🔻اين روزها جمله «بیطرفی، بیشرفي است» زياد دست به دست ميشود. خشم و بار احساسی این جمله در شرایط موجود قابل فهم است. وقتی جامعه زخم تازه دارد و سوگوار است، زبان هم تیز میشود. اما اگر قرار است این جمله به یک معیار اخلاقی تبدیل شود، باید دقیقترش کنیم، وگرنه خودش به ابزار حذف و برچسبزدن بدل میشود؛ همان چیزی که از آن هراس داریم.
ابتدا لازم است فرق بگذاریم میان «بیطرفی معرفتی» و «بیطرفی مصلحتاندیشانه». بیطرفی معرفتی وقتی است که آدم واقعاً نمیداند، دادههایش ناقص است، و میترسد با یک موضع عجولانه اشتباه کند، آبروی کسی را ببرد یا آتش تازهای روشن کند. این سکوت را میشود نقد کرد، میشود از صاحبش خواست بیشتر ببیند و بیشتر بخواند، اما نمیشود همزمان با همدستی یکی گرفت. حق تردید صادقانه را اگر حذف کنیم، جامعه را هل میدهیم به دو اردوگاه کور: یک اردوگاه که فقط فریاد و فحش بلد است، و اردوگاه دیگر که از ترس همان فضا، به پناهگاه سکوت پناه میبرد.
اما بیطرفی دیگری هم هست که از ندانستن نمی آید، از وابستگی میآید. آدم کم و بیش میفهمد چه میگذرد، اما حساب میکند اگر حرف بزند چه چیزی را از دست میدهد: سِمَت، قرارداد، موقعیت، امنیت شغلی، مجوز، و یا پست دانشگاهی. اینجا سکوت فقط «حرف نزدن» نیست؛ یک انتخاب برای امن ماندن است و بعد برای سبککردن وجدان، با واژههای شیک بَزَک میشود: عقلانیت، بیطرفی، وطنپرستی …! فرقش روشن است؛ در سکوت معرفتی، آدم از ترس خطا مکث میکند، اما در سکوت مصلحتاندیشانه، از ترس هزینه، حقیقت را نادیده میگیرد.
پس آیا بیطرفی #بیشرفی است؟ اگر #بیطرفی یعنی ندانستن و احتیاط، پاسخ خیر است. اما اگر بیطرفی یعنی «میدانم چه میگذرد و با این حال کنار میایستم چون برایم سودمندتر است»، آری؛ در واقع، در این موقعیت با یک لغزش اخلاقی طرفیم؛ یعنی شکاف آگاهانه میان فهم و عمل، و توجیهکردن این شکاف به نام فضیلت. اینجا دیگر مسئله اختلاف سلیقه سیاسی نیست؛ مسئله صداقت با خود و مسئولیت اجتماعی است.
سرانجام، این داوری متوجه عموم مردم رنجکشیده نیست؛ بسیاری سکوت میکنند چون زخم دارند، چون توان ندارند، چون میخواهند دوام بیاورند. مخاطب این بحث در واقع کسانیاند که پایگاه اجتماعی دارند و سکوتشان بیاثر نیست، اما سکوت را همزمان «درس اخلاق» میکنند. مسئله ما این نیست که همه فریاد بزنند. مسئله این است که #سکوت را مقدس نکنیم و #نقد را مبتذل. اگر قرار است از #اخلاق حرف بزنیم، باید بتوانیم میان مکث برای #حقیقت و مکث برای #منفعت فرق بگذاریم.
/channel/tanhaatarazyekbarg
#بیطرفی_معرفتی #بیطرفی_مصلحتاندیشانه
@akhalaji
💠خردمندی و حزم حکمرانی؛ کاش بدانند و ای که بتوانند!
حکمرانی خردمندانه، در ادبیات علوم سیاسی و فلسفه سیاسی، به الگویی از اداره عمومی اطلاق میشود که در آن #عقلانیت_ابزاری (کارآمدی)، #عقلانیت_هنجاری (اخلاق)، و #پاسخگویی_نهادی بهصورت همزمان تحقق مییابد. چنین حکمرانیای نه صرفاً بر حفظ نظم، بلکه بر ایجاد نظم مشروع استوار است؛ نظمی که شهروندان آن را عادلانه، قابل پیشبینی و قابل دفاع بدانند. در این چارچوب، کاهش شکاف دولت–جامعه نه محصول کنترل قهری، بلکه نتیجه اعتماد نهادی، عدالت رویهای و مشارکت اجتماعی است.
مبانی نظری حکمرانی خردمندانه
در سنت نظری ارسطویی، غایت سیاست «خیر عمومی» تلقی میشود؛ در حالیکه در نظریههای معاصر، اندیشمندانی چون جان رالز بر «انصاف نهادی» و یورگن هابرماس بر «عقلانیت گفتوگویی» تأکید دارند. ترکیب این رویکردها نشان میدهد که حکمرانی پایدار زمانی شکل میگیرد که کارآمدی اجرایی با مشروعیت اخلاقی همراه شود. ساموئل هانتینگتون نیز ثبات سیاسی را بیش از هر چیز وابسته به «نهادهای قوی و قابل انطباق» میداند، نه صرفاً تمرکز قدرت.
پیشگیری از شکلگیری شکاف اجتماعی
حکمرانی هدایتمحور پیش از آنکه با اعتراض مواجه شود، به مدیریت علل ساختاری نارضایتی میپردازد. مهمترین سازوکارها عبارتاند از:
- عدالت توزیعی و تدبیر اقتصادی: نابرابری شدید و نااطمینانی معیشتی از مهمترین محرکهای بیثباتی اجتماعیاند. سیاست اقتصادی شفاف، مبارزه مؤثر با فساد و ایجاد فرصتهای برابر، نقش پیشگیرانه در کاهش نارضایتی دارد.
- پاسخگویی و شفافیت: هرچه تصمیمهای عمومی قابل توضیحتر و قابل نظارتتر باشند، احتمال تبدیل نارضایتی به بحران کاهش مییابد.
- مشارکت واقعی شهروندان: سازوکارهای نهادمند برای شنیدن مطالبات -از شوراهای محلی تا نهادهای مدنی- میتواند انرژی اعتراض را به مسیرهای اصلاحی هدایت کند.
- حاکمیت قانون: پیشبینیپذیری حقوقی، احساس امنیت شهروندان را افزایش داده و از ادراک تبعیض جلوگیری میکند.
منطق تدبیر در مواجهه با اعتراضات
حتی کارآمدترین دولتها نیز از اعتراض مصون نیستند؛ زیرا اعتراض بخشی از پویایی جوامع مدرن است. مسئله اصلی، نحوه مدیریت اعتراض است. چه آن که رویکردهای مبتنی بر مدارا و تناسب، معمولاً به ثبات پایدارتر میانجامند.
اصول کلیدی در این زمینه عبارتاند از:
- تمایز میان اعتراض مسالمتآمیز و خشونت سازمانیافته: این تفکیک مانع از تعمیم برخوردهای سخت به کل جامعه میشود.
- تناسب در کاربرد قدرت: استفاده از زور باید آخرین گزینه و محدود به حفظ جان و امنیت عمومی باشد.
- ساز و کارهای اضطراری گفتوگو: ایجاد کانالهای فوری و بهنگام مذاکره با نمایندگان اجتماعی میتواند از چرخه تشدید تنش جلوگیری کند.
- حفظ کرامت انسانی: حتی در شرایط ناآرام، رعایت حقوق بنیادین به تقویت مشروعیت دولت کمک میکند.
پیوند عقلانیت، اخلاق و کارآمدی
برخلاف تصور رایج، اخلاقمداری لزوماً به معنای کاهش اقتدار دولت نیست؛ بلکه میتواند آن را تقویت کند. دولتی که منصف تلقی شود، برای اجرای تصمیمهای دشوار نیز با مقاومت کمتری مواجه خواهد شد. از این منظر، اقتدار مشروع جایگزین اقتدار صرفاً قهری میشود.
مدیریت خردمندانه بحران
تجربه تطبیقی کشورها نشان میدهد که راهبردهای موفق معمولاً ترکیبی از سه عنصرند:
- اقدام کوتاهمدت برای آرامسازی فضا،
- اصلاحات میانمدت برای پاسخ به مطالبات،
- بازسازی بلندمدت اعتماد عمومی.
نادیده گرفتن هر یک از این سطوح، خطر بازگشت چرخه نارضایتی را افزایش میدهد.
جمعبندی
حکمرانی خردمندانه را میتوان نوعی «تعادل پویا» میان #نظم و #آزادی، #اقتدار و #پاسخگویی، و #کارآمدی و #اخلاق دانست. دولتی که با تدبیر اقتصادی، عدالت نهادی، گفتوگوی اجتماعی و کاربرد متناسب قدرت عمل کند، نهتنها از زمینههای شکلگیری شکاف اجتماعی میکاهد، بلکه در مواجهه با اعتراض نیز به جای تشدید تقابل، مسیر تبدیل تعارض به اصلاح را هموار میسازد. در نهایت، #پایداری هر نظام سیاسی بیش از آنکه به ظرفیت اجبار وابسته باشد، به #توانایی آن در تولید #اعتماد، #معنا و احساس #عدالت در میان شهروندان بستگی دارد.
#حکمرانی_خردمندانه
@akhalaji
💠در باب سلطنتطلب شدن فرزند بیژن جزنی
✍️حسین یزدی
♈️جامعهی ایرانی، اگر بخواهیم بیپرده و بدون هیچ ملاحظهای دربارهاش سخن بگوییم، جامعهای کوتاهمدت، گسسته و حافظهباخته است؛ جامعهای که نه تجربه انباشته میکند، نه شکستها را هضم میکند و نه اساساً اجازه میدهد چیزی به نام بلوغ تاریخی شکل بگیرد. نتیجهی چنین وضعیتی، تولید تضادهایی است که در نگاه اول شگفتانگیز به نظر میرسند، اما در واقع کاملاً قاعدهمند و تکرارشوندهاند.
♈️یکی ازنمونههای کلاسیک این گسست، خانوادهی نوری است. شیخ فضلالله نوری، رهبر مشروعهخواهان و متحد محمدعلیشاه، در نقطهی مقابل مشروطه ایستاد؛ درحالیکه پسرش، شیخ مهدی نوری، به یک مشروطهخواه فوقرادیکال بدل شد. این اختلاف صرفاً اختلاف نظر نبود؛ پدر وپسر عملاً در دوسوی یک جنگ تاریخی قرار گرفتند. شیخ مهدی نوری عضو انجمنهای مخفی مشروطهخواه، ازجمله «کوشندگان مشروطهخواه»، بود؛ در دفاع از مجلس نقش فعال داشت، پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلیشاه زندانی شد و نهایتاً با وساطت همان پدری که دشمن فکریاش بود، به تبعید فرستاده شد. این تصویر، عصارهی سیاست در ایران است: تضادِ بیواسطه، عریان و خانوادگی؛ سیاستی که بهجای حل تعارض، آن را به درون خون، نسبت و نام خانوادگی میکشد.
♈️اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. نورالدین کیانوری، فرزند شیخ مهدی نوری، راهی کاملاً معکوس رفت: پدری روحانی، دموکرات و طرفدار حاکمیت ملت داشت؛ و خود پسری کمونیستِ دوآتشه، خداناباور و دبیرکل حزب توده شد. این دیگر اختلاف نسلی نبود؛ قطع کامل ریشه بود. کیانوری نه تنها از سنت روحانیت خانوادهاش فاصله گرفت، بلکه خود را در خدمت ایدئولوژیای قرار داد که بنیانهای فکری پدر و پدربزرگش را به طور کامل نفی میکرد.
♈️همین الگو درنسلهای بعدی نیز باشدتی حتی بیشترو آشکارتر تکرار شده است.
♈️ماکسیمیلیان جزنی، فرزند بیژن جزنی، چریک مارکسیست ویکی از چهرههای شاخص مبارزه مسلحانه علیه خاندان پهلوی که امروز مدافع سرسخت سلطنت خاندان پهلوی است؛ همان نظامی که پدرش را درتپههای اطراف اوین، به سبک شکار، اعدام کرد.
♈️و یاشهران طبری، برادرزادهی احسان طبری، نظریهپرداز بزرگ مارکسیسم ولنینیسم در ایران و از رهبران برجسته حزب توده، سالهاست به اردوگاه سلطنتطلبان پیوسته است و از مدافعان پررویِ بازگشت پادشاهی به ایران شده است.
♈️صباخویی، دختر اسماعیل خویی، شاعر برجستهی چپ وحامی سازمان چریکهای فدایی خلق هم امروز از هواداران پرشور همان سلطنتی است که پدرش وچپ ایران عمرخود را صرف مبارزه با آن کرده بودند.
♈️اینهادیگر استثنا نیستند؛ قاعده شدهاند و اصرار براستثناییخواندنشان، چیزی جز انکار یک فروپاشی عمیقتر وساختاری نیست. کافی است این روزها به جوانانی نگاه کنیم که پدربزرگها ومادربزرگهای خود راعامل اصلی بدبختی امروز ایران میدانند وبا خشم و نفرتی آشکار ازتصمیمات آنها یادمیکنند.
♈️از این دست روایتها درخانوادههای سران جمهوری اسلامی نیز فراوان است؛ فرزندانی که یا به نفی کامل گذشتهی پدرانشان رسیدهاند، یا به آغوش نقطهی مقابل آن، اعم از غرب، سکولاریسم افراطی و یا حتی سلطنت پناه بردهاند ومن خودم فرزند شهیدی را میشناسم که میگوید پدرمن قربانی هست و امروز از حامیان پهلوی هست حتی با آنکه خودش هم در این حکومت حضوری پررنگ در گذشته داشته است!
♈️آنچه درتاریخ و امروز ایران میبینیم، نه «بیاصولی فردی» است و نه صرفاً «نوسان فکری»؛ بلکه محصول مستقیم فروپاشی نهادها، فقدان تداوم تاریخی و شکست کامل انتقال تجربه در جامعهی ایرانی به خاطر حاکمیت بلند مدت انواع استبداد و دیکتاتوریها بر آن هست.
در چنین جامعهای، سیاست هرگز به پروژهای عقلانی و جمعی بدل نمیشود؛ بلکه به واکنشی برای نجات از استبدادی هست که والدینشان از حامیان آن بودهاند!
♈️اینبار، اگر میخواهیم از این دور باطل رهایی یابیم، پدران و پسران، مادران و دختران، ناگزیرند دست در دست هم بگذارند و کار جمعی و تشکیلاتی برای ساختن ایرانی دموکراتیک بکنیم، برای جامعهای بلندمدت و نهادهایی پایدار و حتی مشاغلی که خانوادگی و میراثی هستند و نه بر اساس وفاداری به رژیم و شغلی که پارتی با مصیبت و نه از سر تخصص برای ما پیدا میکند.
♈️در ایران نباید دیگرهر نسل ازسرناچاری و برای نجات خودش علیه نسل پیش از خود شورش کندو این چرخه منهدم کننده ایران را باید با وفاداری به دموکراسی متوقفش کنیم.
@jomhuriyat
#اپوزیسیون_ملی #اپوزیسیون_بینالمللی
@akhalaji
💠مالکی، عراق و خط قرمز ترامپ
✍🏻محمدعلی سوره
انتخاب نوری المالکی برای نخستوزیری عراق از سوی چهارچوب هماهنگی، واکنش تندی از واشنگتن برانگیخت. دونالد ترامپ این انتخاب را «خط قرمز» خواند و تهدید کرد که تمام حمایتهای نظامی و اقتصادی از بغداد را قطع میکند. این تنش میان حاکمیت ملی عراق و فشارهای خارجی، کشور را به لبه پرتگاه برده است.
برای واشنگتن، مالکی نماد یک شکست تاریخی است. در دوران نخستوزیریاش (۲۰۰۶-۲۰۱۴)، سیاستهای فرقهگرایانه او نه تنها وحدت ملی را درهم شکست، بلکه زمینه را برای فروپاشی ارتش عراق در برابر داعش فراهم کرد. این تجربه تلخ، آمریکا را مجبور کرد با هزینههای میلیاردی دوباره وارد عراق شود. اما نگرانی اصلی واشنگتن امروز، روابط نزدیک مالکی با تهران است. در معادله منطقهای ترامپ، هر گامی که نفوذ ایران را تقویت کند، غیرقابل پذیرش است.
چهارچوب هماهنگی اما این انتخاب را حق قانونی خود میداند و هرگونه دخالت خارجی را نقض حاکمیت ملی تلقی میکند. این تقابل نشان میدهد عراق پس از دو دهه از سقوط صدام، هنوز نتوانسته تعادلی میان استقلال سیاسی و وابستگیهای منطقهای پیدا کند.
بازگشت مالکی تنها برای واشنگتن و تهران اهمیت ندارد. عربستان سعودی که تلاش کرده روابطش با بغداد را بهبود بخشد، از احتمال بازگشت نخستوزیری نزدیک به تهران نگران است. اما جالب اینجاست که رهبران کُرد، بهویژه مسعود بارزانی، از مالکی حمایت کردهاند. این حمایت که ریشه در معاملات سیاسی پیچیده و مدیریت درآمدهای نفتی دارد، نشان میدهد خطوط تقسیم در عراق دیگر صرفاً فرقهای نیست. ترکیه نیز که منافع گستردهای در شمال عراق دارد، در موضعگیری خود محتاطتر عمل میکند و نمیتواند موضع بارزانی را نادیده بگیرد.
سه مسیر احتمالی پیش روی عراق است. اولین سناریو، عقبنشینی مالکی در برابر فشارهای داخلی و خارجی است. سابقه نشان داده که نخبگان عراقی در شرایط بحرانی، توافق را به رویارویی ترجیح میدهند. مالکی میتواند در ازای ضمانتهای مشخص—نفوذ پایدار در ساختار قدرت یا کنترل بر نهادهای کلیدی—نامزدی خود را به نفع کسی مانند محمد شیاع السودانی پس بگیرد. این گزینه از ویرانی اقتصادی و سیاسی جلوگیری میکند.
دومین مسیر، پافشاری کامل بر انتخاب است. در این صورت، آمریکا احتمالاً قطع کمکهای نظامی، توقف همکاریهای اطلاعاتی و اعمال تحریمهای هدفمند را اجرا میکند. این وضعیت، عراق را به میدان رقابت مستقیم تهران-واشنگتن تبدیل میکند، جایی که بازنده اصلی میلیونها شهروند عادی خواهند بود.
سومین احتمال، راهحل میانه است. مالکی ممکن است نامزدی را حفظ کند اما قدرت را با شرکا تقسیم کند یا محدودیتهای مشخصی بپذیرد. اینجاست که نقش مرجعیت نجف برجسته میشود. آیتالله سیستانی در گذشته—از فتوای مقابله با داعش تا موضعگیری در اعتراضات ۲۰۱۹—نشان داده که در لحظات سرنوشتساز میتواند جریان رویدادها را تغییر دهد.
واقعیت تلخ این است که صرفنظر از نتیجه، عراق هزینه سنگینی میپردازد. هر روز بحران به معنای توقف پروژههای زیربنایی، فرار سرمایهگذاری خارجی و عمیقتر شدن بیاعتمادی عمومی است. اگر آمریکا کمکها را قطع کند، فروپاشی اقتصادی قریبالوقوع است: تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده و فقر عمیقتر. در حوزه امنیتی، ضعف ارتش فرصتی طلایی برای داعش است که هنوز در مناطق دورافتاده فعال است. همزمان، شکافهای قومی و مذهبی عمیقتر میشوند و خطر درگیریهای داخلی افزایش مییابد.
با تمام این شواهد، پیشبینی میکنم مالکی احتمالاً کنار خواهد رفت. این نه نشانه ضعف، بلکه نشانه واقعگرایی سیاسی است. او میداند که نبرد تا پایان ممکن است تمام دستاوردهایش را نابود کند. حتی ایران ترجیح میدهد نفوذش را با چهرهای کمتر جنجالی حفظ کند تا ریسک از دست دادن همه چیز را بپذیرد.
پس بازگشت یا خداحافظی؟ احتمالاً خداحافظی موقت. مالکی از صحنه نخستوزیری کنار میرود اما در پسپرده باقی میماند، منتظر فرصتی دیگر. این الگوی آشنای سیاست عراق است: چهرهها تغییر میکنند، اما ساختار قدرت همچنان پابرجاست. تاریخ دو دهه اخیر این کشور پر است از لحظاتی که میتوانست نقطه عطف باشد اما به فرصتهای از دست رفته تبدیل شد. بحران مالکی نیز احتمالاً همین سرنوشت را خواهد داشت: بحرانی دیگر که با مصالحهای موقت خاموش میشود، تا بحران بعدی. و تا زمانی که این چرخه معیوب ادامه یابد، سرنوشت میلیونها عراقی همچنان گروگان همان بازیگران قدیمی خواهد ماند.
#فرهیختگان #مالکی
@akhalaji
💠اعتراضات و آینده سیاسی
✍🏻محسن کدیور
🔸مخالفان جمهوری اسلامی دو گروهاند:
الف. «اپوزیسیون ملی» با سه اصل بنیادین:
۱. عدم مداخلهٔ قدرتهای خارجی،
۲. نفی استبداد داخلی،
۳. گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک از جمهوری اسلامی.
ب. اپوزیسیون بینالمللی با این اصول:
۱. جمهوری اسلامی باید به هر قیمتی سرنگون شود - حتی از طریق مداخلهٔ خارجی، و درگیری مسلحانهٔ داخلی.
۲. مردم بهتنهایی قادر به مقابله با رژیم نیستند؛
۳. مداخلهٔ نظامی خارجی - از سوی اسرائیل یا ایالات متحده - برای بازگرداندن نظام پادشاهی پیشین ضروری است.
باید ائتلافی فراگیر از همهٔ گرایشهای ملی - جمهوریخواهان و مشروطهخواهان، دینداران و سکولارها، اصلاحطبان و اصولگرایان - شکل گیرد.
#فرهیختگان #اپوزیسیون_ملی #اپوزیسیون_بینالمللی
@akhalaji
💠روانشناسی ترامپ!
✍🏻محمدرضا اسلامی
🔹دور نخست مذاکرات در مسقط با حضور ویتکاف و کوشنر به پایان رسید. سؤال اصلی این است که آیا ایران در آستانه یک «جنگ جدی» با ایالات متحده است یا خیر؟ آیا این مذاکرات صوری است و آمریکا در حال حرکتدادنِ ماشین جنگش است یا اینکه واقعا امکان اجتناب از جنگ هست؟
بخشی از پاسخ به این سؤال به روانشناسی ترامپ بازمیگردد. فردی که به لحاظ ویژگیهای شخصیتی با تمام رئیسجمهورهای گذشته آمریکا متفاوت است. این یک واقعیت است که ضعف عملکرد دموکراتها باعث شد که امروز و تا سه سال دیگر قدرت بزرگی در اختیار ترامپِ۲ قرار داشته باشد.
🔵 ترامپ قبل از آنکه یک سیاستمدار کلاسیک باشد، یک شخصیت رسانهای و نمایشمحور است. چند ویژگی کلیدی او:
1️⃣ نیاز شدید به «بردِ نمایشی»
ترامپ از دوره جوانی تا پیرانهسری به دنبال اینها بوده:
• تیتر
• تصویر
• جملهای که بگوید: «من برنده شدم»
حتی اگر آن «برد» واقعی یا پایدار نباشد.
2️⃣ حساسیت بالا به تحقیر
او نسبت به:
• بیاعتنایی
• تمسخر
• یا نادیدهگرفتهشدن
واکنش تند نشان میدهد.
بسیاری از واکنشها در دوره ترامپ، نه از محاسبه استراتژیک، بلکه از واکنش احساسی او به حس تحقیر شروع شدهاند.
3️⃣ تصمیمگیری تکانشی، نه صبور
ترامپ
• کمحوصله است
• به فرآیندهای پیچیده علاقه ندارد
• فشار رسانهای را سریع به تصمیم سیاسی تبدیل میکند.
این یعنی در فضای بحران، او مشابه رؤسای جمهور سابق آمریکا، از مسیر دیوانسالاری عبور نمیکند.
🔴 سوال از هوش مصنوعی
از هوش مصنوعی خواستم که خلاصهای از مقالات روانشناسان درباره شخصیت ترامپ را برایم فراهم کند. انبوهی مقاله با بیان مشابه بحث بالا ارایه کرد (+ + +). سپس به گروک و به چتجیپیتی گفتم: اگر به جای مسعود پزشکیان بودی چه می کردی؟
پاسخها جالب بود.
هوش مصنوعی نوشت: اگر هدف پزشکیان «کاهش احتمال جنگ» است، بر اساس روانشناسی ترامپ چند توصیه عملی وجود دارد:
✅ ۱) برای ترامپ «برد قابلاعلام» بساز، نه امتیاز راهبردی
ترامپ به نمایشِ توافق بیشتر از محتوای توافق اهمیت میدهد.
• اقدامات کوچک، زماندار و قابلبرگشت
• توافقهای موقت برای کاهش تنش
میتوانند او را راضی کنند بدون اینکه ایران خط قرمز بدهد.
✅ ۲) از تحقیر رسانهای پرهیز کن
حتی اگر مخاطب داخلی تشویق شود،
تحقیر علنی ترامپ در رسانهها:
• او را به واکنش احساسی هل میدهد
• و مسیر دیپلماسی را میبندد
با ترامپ باید غیرشخصی، سرد و عقلانی حرف زد.
✅ ۳) میانجیگری را فعال کن (ترکیه، عمان، و قطر)
ترامپ اگر مستقیم وارد گفتوگو شود، ممکن است عقبنشینی را «ضعف» ببیند.
اما از «مسیر میانجی» میتواند بدون هزینه روانی عقب بیاید.
این دقیقاً مشابه «رمپ خروج» است که از جنگ جلوگیری میکند.
✅ ۴) تمرکز روی جلوگیری از حادثه، نه حل همه اختلافها
الان زمان توافق بزرگ نیست.
الان زمان:
• خط تماس اضطراری
• قواعد رفتاری در خلیج فارس
• و کاهش ریسک برخورد ناخواسته است.
🔵اینها پاسخهای ماشینی و کامپیوتری هوش مصنوعی است.
اما یک پله فراتر از ماشین، فلسفههای ذهن «انسانها» است. مشکل اصلی در تخاصم ایران با آمریکا "فلسفه" اسرائیل است (حتی نه خود اسرائیل). سازوکاری که به شکلگیری/دوام موجودیت اسرائیل منتهی میشود با فلسفه تشیع همخوانی ندارد. اندیشکده غربی، این نگاه شیعی را به خوبی درک میکند. فراتر از هوش مصنوعی و عقل سرد ماشین، اندیشکده غربی میداند که دیل (Deal) کردن با زعمای عربستان، امارات، قطر و حتی ترکیه در بحث اسرائیل ممکن است ولی دیل کردن با «نگاه تشیعمحور» ممکن نیست.
لذا اندیشکده غربی میداند که با تحریرالشام میتوان دیل کرد و از دل آن جولانی بیرون آورد ولی با حسننصراله و حزباله لبنان نمیتوان دیل کرد.
🔵 «فلسفه تخاصم» نه غنیسازی است و نه موشک.
تحریم به "بهانه" غنیسازی است ولی فلسفه این تخاصم «ماهیتِ» اسرائیل است.
🔴 سوال کلیدی این است که با این شرایط چه باید کرد؟
طرف غربی (اگر با نگاه پمپئو یا جان بولتون باشد) میگوید: تنها راه دیل کردن با ایران استحاله تشیع از ماهیت ایران است.
ایرانِ با فلسفه تشیع، نباید غنیسازی داشته باشد و نباید موشک.
ایرانِ اخته چیزی است که میتوان با آن دیل کرد. چیزی شبیه سوریه اخته.
اما نگاه ترامپ املاکی با نگاه سیاستمدار سنتیِ غربی الزاما یکی نیست. رفیقِ اپستین بهخوبی میداند که اسرائیل بیش از هر کشور دیگری از مسائل داخلی آمریکا آگاه است و بیش از هر کشوری در داخل آمریکا لابی دارد. لذا او در "مخمصه" ایران گرفتار شده.
🔵 «ترک تخاصم»ایران با آمریکا ممکن نیست ولی «مدیریت تخاصم» (تحقیر نکردن ترامپ) ممکن است. امروز دور کردن جنگ از کشور فقط با پذیرش این دیدگاه ممکن است: تحقیر کردن ترامپ، بازی در زمین نتانیاهو است.
t.me/solseghalam
#مدیریت_تخاصم
@akhalaji
🔷 شلیک به قلب «شلیک»!
🔹 ماجرای قتل یک استاد و فروپاشیِ گروهی که میخواست به فلسفه لباس علم بپوشاند
🔸وینِ اوایل قرن بیستم فقط پایتخت اتریش نبود؛ دیگ جوشانی بود از هنر، موسیقی، ادبیات، معماری و علم. شهر فرویدِ روانکاو، شونبرگِ آهنگساز، موزیلِ نویسنده، لوسِ معمار و شنیتسلرِ نمایشنامهنویس، جایی که مدرنیسم متولد شد و نگاههای تازه به انسان، ذهن و جهان را مدام در تعارض با سنت، مذهب و سیاست قرار میداد.
🔸در چنین فضایی، گروهی از فیلسوفان، ریاضیدانان و دانشمندان گرد هم آمدند که بعدها «حلقۀ وین» نام گرفتند. آنها خودشان را انقلابی نمیدانستند؛ فکر میکردند فقط دارند فلسفه را از ابهام و رازآلودگیِ بیثمر نجات میدهند و آن را به علم نزدیکتر میکنند.
🔸حلقۀ وین همۀ پاسخهای مهم را در اختیار نداشت، اما پرسشهای درستی مطرح کرد که هنوز فیلسوفان با آنها دستوپنجه نرم میکنند. پرسش اصلی آنها این بود: چه چیزی یک گزاره را معنادار میکند؟ چه تفاوتی میان علم و شبهعلم وجود دارد؟ آنها معتقد بودند بسیاری از بحثهای فلسفیِ رایج نه نادرست، بلکه اساساً بیمعنا هستند.
🔸الهامبخش اصلی آنها فیزیکدانی بود به نام ارنست ماخ. از نظر ماخ، هر ادعای علمی درنهایت باید به تجربۀ حسی بازگردد: دیدن، شنیدن، لمسکردن. ماخ به ایدههایی که از تجربۀ مستقیم فراتر میرفتند بدگمان بود؛ حتی «اتم» را، تا وقتی مشاهدهپذیر نبود، صرفاً برساختی ذهنی میدانست. این شک رادیکال نسبت به مفاهیم نادیدنی بعدها به یکی از سرچشمههای اصلی حملۀ حلقۀ وین به متافیزیک بدل شد.
🔸موریتس شلیک، رهبر حلقه، این موضع را صریح بیان میکرد: «مُرید تجربهگرایی به مُرید متافیزیک نمیگوید حرفت غلط است؛ میگوید اصلاً حرفی نزدهای». این وسواس بیدلیل هم نبود؛ در همان سالها، اینشتاین فیزیک را دگرگون کرده بود. نظریۀ «نسبیت» مطرح شده بود، و «زمان» و «مکان» دیگر کمیتهای ثابت به شمار نمیآمد. حلقۀ وین میخواست زبانی دقیق برای این علم نو بسازد.
🔸موریتس شلیک رهبر آرام و اجماعسازی بود، استاد کشف استعدادهای بکر. اعضا در جلسات پرحرارت بحث میکردند و نسبت به کلمات حساس بودند. در این جلسات، وضوحِ معنای کلمات مهمتر از هر چیز دیگری بود. دربارۀ اصطلاحاتی که در فلسفه متداول بود اما هیچ فهم مشترک یا تعریف مشخصی از آنها وجود نداشت تردید داشتند، اصطلاحاتی مانند «ذاتی»، «واقعیت»، «وجود».
🔸اکثر اعضا چپگرا بودند، اما مواضع آنها حتی در میان جریانهای چپ هم حاشیه درست میکرد. ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، که بعدها با نام لنین شناخته شد، در سال ۱۹۰۹ به ماخ و پیروانش تاخته بود و آنها را به نسبیگرایی و ضدرئالیسم متهم کرده بود. به نظر لنین، اگر همهچیز به تجربۀ حسی وابسته باشد، دیگر نمیتوان از واقعیتی مستقل از ذهن سخن گفت، و این خطرناک بود.
🔸نزاع بر سر معنا، و پروژهای که قرار بود علمی و فلسفی باشد، به نبردی سیاسی بدل شد. حمله به متافیزیک و سنت حلقۀ وین را در چشم راستهای افراطی نیز به دشمن تبدیل کرد. سال ۱۹۳۶ موریتس شلیک به قتل رسید. حلقۀ وین از هم پاشید، اعضایش تبعید شدند و رؤیای «جمهوری اهل علم» ناتمام ماند. اما پرسشی که آنها مطرح کردند هنوز زنده است: در جهانی پر از گزاره، از کجا بفهمیم کدام ادعا واقعاً «معنا» دارد؟
🔺دیوید ادموندز در کتاب «قتل پروفسور شلیک» به ریشههای ظهور و دلایل فروپاشی حلقۀ وین میپردازد. این کتاب را مهگل جابرانصاری به فارسی ترجمه کرده است. برای مطالعۀ بخشهایی از این کتاب و تهیۀ آن، میتوانید به فروشگاه اینترنتی ترجمان بروید.
🔗 لینک خرید:
https://B2n.ir/mk1739
🔸قتل پروفسور شلیک: ظهور و افول حلقهٔ وین
✍🏻 نوشتۀ دیوید ادموندز
ترجمۀ مهگل جابرانصاری
📚 ۳۷۶ صفحه؛ رقعی؛ جلد نرم؛ قیمت، همراه با تخفیف: ۴۷۴٫۳۰۰ تومان
#فرهیختگان #کتاب #معرفی_کتاب #حلقه_وین #موریتس_شلیک #قتل_پروفسور_شلیک #ظهور_و_افول_حلقه_وین
@akhalaji
💠«ما شکست خوردیم» یا «نردبان بر دیوار اشتباه»؟
🔹نقدی بر دو روایت روشنفکری از بحران معاصر ایران
✍🏻دکتر مهدی منتظرقائم (دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران)
۱. مقدمه: واکنشهای دانشگاهیان به بحران؛ از مرثیه تا نقد
حوادث سیاسی و اجتماعی اخیر ایران، جانهای عزیز بسیاری را گرفت و دنیای افراد و خانوادهها و کل ملت را در بحرانی ژرف فرو برد و خسارتهای زیادی به ذهن و روح و عقل، و عاطفه و احساس، ملت بزرگ ما وارد کرد. از هر زاویه به ایام اخیر بنگریم سخت بود و جانگداز و اندیشهسوز. اما، اجازه دهید در اینجا از خود حوادث و مباحث سیاسی آن عبور کنیم و به یک بعد خاص آن بپردازیم: این حوادث موجی از بازتابهای انتقادی را در میان روشنفکران و دانشگاهیان برانگیخته است. در این میان، دو متن در فضای مجازی، کموبیش، انتشار یافت که به باور اینجانب میتوان آنها را دو واکنش شاخص و نمایانگر دو موضع متفاوت درون گفتمان روشنگرانه آکادمیک دانست: محمد فاضلی با انتشار متن «ما شکست خوردیم»، صدایی حزنآلود از نسل خود سر داد و عیسی مکفی با نقدی تند، آن را نه تحلیل که «مرثیهای اخلاقی» خواند. در این نوشته، ضمن تقدیم احترام خود به هر دو نویسندهی محترم، پس از مرور مختصر این دو متن، به واکاوی مبانی فکری، اختلافات و حتی تضادهای آشکار آنها و، از اینها مهمتر، به اشتراکات پنهان آنها میپردازم که ریشهی خطاهای معرفتی مشترک آنها را نشان میدهد.
۲. معرفی دو متن: گزارههای مرکزی
الف) متن محمد فاضلی: «ما شکست خوردیم»؛ روایت تراژیک یک نسل
گزاره محوری فاضلی، اعتراف به شکست پروژهای است که عمری را صرف آن کردهاند: تلاش برای تغییر ایران از طریق عقلانیت و دانش. او با لحنی سرشار از حسرت مینویسد: «ما – همه کسانی که عمرمان را گذاشتیم تا ایران به این نقطه نرسد – شکست خوردیم. ما که عمده اوقات عمر را صرف کردیم تا لابهلای کتابها راههای مهار خشونت و توسعه ایران را بجوییم ... شکست خوردیم». او شکست را در تمامی عرصههایی که برایش تلاش کرده میبیند: «خشونت سیاسی»، «بحران اقتصادی»، «ویرانی محیط زیست» و «بنبست ژئوپلیتیک». علت این شکست از نگاه او، ناتوانی در برابر ساختارهای قهری است: «زورمان به اقتدارگرایی داخلی و سرنوشت خاورمیانهای و بازی قدرتهای جهانی نرسید ... عقل خریدار نداشت، هنوز هم ندارد».
ب) نقد عیسی مکفی: نقد استراتژی، نه تحلیل
مکفی متن فاضلی را یک «مرثیه شرافتمندانه» اما دارای «خطای تحلیلی» میداند. گزاره مرکزی او این است که شکست، نه از نبود تحلیل درست، که از اشتباه در تشخیص ماهیت قدرت ناشی شده است: «مسئله اصلی این نیست که “ما زورمان نرسید”؛ مسئله این است که روی کدام زمین ایستاده بودید و با چه تصوری از سیاست». او استدلال میکند که روشنفکران، سیاست را با اقناع اشتباه گرفتند: «این “ما”، سیاست را عمدتاً در سطح گفتمان، دانش و هشدار اخلاقی تعریف کرد؛ گویی مسئله اصلی، ناآگاهی حاکمان یا فقدان تحلیل درست بوده است ... اما سیاست در ایران ــ دستکم از مقطعی به بعد ــ نه میدان اقناع، بلکه میدان اعمال اراده قدرت بوده است».
نقد نهایی مکفی تلخ است: «دکتر فاضلی، شما دیر فهمیدید که سیاست ایران، بازی قدرت و اقتدار است، نه محل اقناع و منطق. و همین دیر فهمیدن، تلخترین شکست شماست».
۳. افتراقات و تضادهای دو روایت:
محورهای تضاد محمد فاضلی و عیسی مکفی را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
الف) علت شکست:
فاضلی: ناتوانی عقل در برابر ساختارهای قهار (تاریخ، اقتدارگرایی، و ژئوپلیتیک).
مکفی: خطای استراتژیک نخبگان فکری در انتخاب میدان و ابزار نادرست.
ب) نقش روشنفکر:
فاضلی: مسئولیتی اخلاقی برای هشدار و ارائه راهحل، حتی اگر بیاثر باشد: «گمان میکنم چیزی کم نگذاشتیم».
مکفی: مسئولیتی سیاسی برای تشخیص درست ماهیت قدرت و انتخاب استراتژی مناسب. ادامه تلاش در چارچوب نادرست، سادهانگاری است.
ج) گونهی روایت:
فاضلی: مرثیه و سوگ اخلاقی: «حس و حال خودم، حال آدم شکست خورده مغمومی است ...».
مکفی: نقد سیاسیِ تلخ و طعنهآمیز: با استعارههایی چون «نردبان را روی دیوار اشتباه گذاشتید» و «سقوط دردناک».
د) نسبت با عقلانیت:
فاضلی: عقلانیت، ارزش ذاتی و ابزار اصلی بود که متأسفانه خریدار نداشت.
مکفی: عقلانیت در میدان قدرت، تنها زمانی معنا دارد که با منطق قدرت هماهنگ باشد؛ در غیر این صورت ابزاری مصرفی یا حذفشدنی است.
ه) دریافت از زمان:
فاضلی: تأکید بر تلاش طولانی و پیوستهای که به نتیجه نرسید.
مکفی: تأکید بر نقطه گسست تاریخی (مثلاً تعلیق قانون با حکم حکومتی) که از آن پس، ادامه کار در چارچوب قبلی خطا بود.
ادامه متن
#ما_شکست_خوردیم
@akhalaji
💠ظهور بازارهای نوظهور
🔸برترین اقتصادهای جهان در ۲۰۲۵
🔸چین جای ژاپن را گرفت، آلمان در جایگاه سوم نشست
آمریکا از سال ۱۹۸۰ تاکنون بزرگترین اقتصاد جهان باقی مانده و تولید ناخالص داخلی اسمی آن طی این مدت بیش از ۱۰ برابر شده است. ارزش اقتصاد آمریکا از ۲.۹ تریلیون دلار در سال ۱۹۸۰ به ۳۰.۶ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۵ رسیده است.
بر اساس گزارش وبسایت ویژوال کپیتالیست با استفاده از دادههای صندوق بینالمللی پول، مقایسه اقتصادهای برتر جهان در سالهای ۱۹۸۰ و ۲۰۲۵ نشان میدهد که چین به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده است.
اقتصاد چین با تولید ناخالص داخلی ۱۹.۴ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۵، جای ژاپن را گرفت؛ ژاپنی که در سال ۱۹۸۰ با اقتصاد ۱.۱ تریلیون دلاری در رتبه دوم قرار داشت اما به دلیل رشد کندتر و چالشهای جمعیتی تا سال ۲۰۲۵ به رتبه چهارم سقوط کرد.
در این رتبهبندی، اقتصاد ۵ تریلیون دلاری آلمان جایگاه سوم جهان را حفظ کرده و موقعیت آن نسبت به سال ۱۹۸۰ که ارزش اقتصادش ۸۵۷ میلیارد دلار بود، تغییری نداشته است.
چین چشمگیرترین جهش را در این دوره تجربه کرده است. این کشور در سال ۱۹۸۰ با تولید ناخالص داخلی کمی بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار، خارج از جمع پنج اقتصاد برتر جهان قرار داشت اما تا سال ۲۰۱۰ از ژاپن پیشی گرفت و در سال ۲۰۲۵ به جایگاه دوم جهان رسید. این رشد حاصل صنعتیشدن سریع، توسعه صادرات، شهرنشینی گسترده و سرمایهگذاریهای کلان زیرساختی بوده است.
در مقابل، اقتصادهای بزرگ اروپایی مانند آلمان، انگلیس و فرانسه با وجود رشد ملایمتر نسبت به چین، همچنان نقش مهمی در تجارت و نظام مالی جهانی ایفا میکنند.
در بخش بازارهای نوظهور نیز، هند با روندی پیوسته توانست تا سال ۲۰۲۵ به جمع پنج اقتصاد برتر جهان راه یابد. کشورهایی مانند اندونزی، ترکیه و عربستان سعودی نیز با تنوعبخشی و گسترش ساختار اقتصادی خود، جایگاه برجستهتری در اقتصاد جهانی به دست آوردند.
در مقابل، برخی اقتصادهای مطرح در سال ۱۹۸۰ از جمله ایتالیا و آرژانتین، به دلیل رشد کمتر نسبت به رقبا، با افت رتبه مواجه شدند.
▪️منبع : اقتصادنیوز
#اقتصاد_جهانی
@akhalaji
💠توافق سکوت: نقشه مخفی آتشبس ایران و آمریکا در مسقط
✍🏻حمید آصفی
⚡️پایان ۴۷ سال تخاصم فعال؟ گزارشها از مسقط از توافق پنهان ایران و آمریکا برای عدم تعرض متقابل خبر میدهند
⚡️مسقط شاهد یک معامله تاریخی؛ جمهوری اسلامی و ایالات متحده به سمت ترک تخاصم و مهار بحران حرکت کردند
✍️ بر اساس رصد خبری سایتها، شبکههای هواداران حکومت و محافل سیاسی نزدیک به ساخت قدرت، به نظر میرسد در مذاکرات مسقط طرحی مشخص برای ترک تخاصم میان ایران و آمریکا روی میز قرار داشته است. این قرائن نشان میدهد گفتوگوها صرفاً تاکتیکی یا نمایشی نبوده، بلکه ناظر بر یک چارچوب امنیتی جدید بوده که هدف آن خروج دو طرف از وضعیت لبه جنگ است.
✍️ شکافی در دیوار تخاصم
از قلب ماشین دیپلماسی جمهوری اسلامی، پیشنهادی بیرون آمده که قواعد بازی را بهطور جدی تغییر میدهد. این یک برنامه عملیاتی است که در سطوح بالای سیاست خارجی ایران طراحی شده و اکنون در میز مذاکرات محرمانه مسقط به طرف آمریکایی منتقل شده است. معاملهای که هدفش نه آشتی، بلکه بازنویسی مجدد منطق ۴۷ سال تقابل است.
✍️ فرضیه بنیادین: دوستی غیرممکن، تخاصم غیرضروری
طرح بر یک اصل روشن استوار است: روابط ایران و آمریکا به وضعیت پیش از انقلاب بازنمیگردد. اختلافات ساختاری، ایدئولوژیک و امنیتی مانع از دوستی است. اما این پیشنهاد میگوید جنگ نیز ضرورتی ندارد. میتوان از تخاصم فعال عبور کرد و به نوعی تعادل سرد رسید؛ مدلی که در شرایط انفجاری منطقه، خود را بهعنوان تنها گزینه مهار فاجعه معرفی میکند.
✍️ هسته توافق: پیمان عدم تعرض متقابل
پیشنهاد بر یک مبادله مشخص بنا شده است. ایران متعهد میشود هیچ اقدام خصمانه مستقیمی علیه منافع آمریکا و متحدان کلیدی آن در منطقه، بهویژه اسرائیل، انجام ندهد. در مقابل، آمریکا متعهد میشود از اقدام نظامی علیه ایران خودداری کند و مانع از ورود متحدانش به چنین سناریویی شود. این چارچوب، امکان اعلام یک پیروزی دیپلماتیک برای واشنگتن را فراهم میکند، بدون آنکه وارد جنگی پرهزینه شود.
✍️ حل معما: بازتعریف رابطه با محور مقاومت
طرح برای حساسترین گره، یعنی شبکه نیروهای همسو با ایران در منطقه، یک تغییر بنیادین را پیشنهاد میدهد. بر اساس این چارچوب، ایران متعهد میشود که از ارسال سلاح به نیروهای موسوم به محور مقاومت خودداری کند. همچنین در تعاملات منطقهای، جانب مستقیم این نیروها را در برابر دولتهای رسمی نگیرد.
در این مدل، هرگونه رابطه سیاسی، امنیتی یا دیپلماتیک ایران صرفاً از کانال دولتهای رسمی کشورها انجام میشود و نه از مسیر گروههای مسلح یا بازیگران غیردولتی. این به معنای تغییر نقش ایران از پشتیبان میدانی نیروهای نیابتی به بازیگری است که روابط خود را در چارچوب حاکمیت دولتها تعریف میکند.
✍️ منطق قدرت: چرا آمریکا معامله میکند؟
پرسش کلیدی این است که چرا آمریکا با وجود برتری نظامی آشکار، وارد چنین معاملهای میشود. پاسخ در محاسبه هزینه و فایده نهفته است. حمله به ایران ممکن است دستاوردی تاکتیکی داشته باشد، اما به احتمال زیاد به بیثباتی گسترده منطقه، شوک انرژی و یک درگیری طولانی منجر خواهد شد. این طرح، هدف مهار ایران را بدون هزینههای سنگین جنگ محقق میکند.
✍️ سود دوطرفه در میانه بحران
برای واشنگتن، این توافق ثبات نسبی با بازیگری قابل پیشبینی -هرچند رقیب- را تضمین میکند و گزینه پرهزینه تغییر رژیم را کنار میگذارد. برای تهران، این مسیر راهی برای جلوگیری از جنگ و شکستن بنبست فشار حداکثری است. در عرصه داخلی، میتوان آن را بهعنوان مدیریت بحران و حفظ امنیت ملی بدون ورود به درگیری نظامی مستقیم معرفی کرد.
✍️ جمعبندی: آتشبس بدون صلح
آنچه در مسقط در حال شکلگیری است، نه صلح است و نه عادیسازی روابط. این یک تعلیق برنامهریزیشده تخاصم است؛ وضعیتی میان جنگ و دوستی. اگر این چارچوب تثبیت شود، میتواند به کاهش تنشهای منطقهای، گفتوگوهای مستقیمتر و شاید در افقی دورتر، تنظیم قواعد جدید همزیستی منجر شود. مسقط دیروز میزبان ایدهای بود که میکوشد امکان «عدم جنگ» را از دل یکی از خصمانهترین روابط جهان بیرون بکشد.
/channel/hamidasefichannel2
#توافق #مدیریت_تخاصم #آتشبس_بدون_صلح
@akhalaji