akhalaji | Unsorted

Telegram-канал akhalaji - فراسوی سیاست

2327

همواره در «فراسوی سیاست» می‌توان راهی به سوی آگاهی، اندیشه‌ورزی، روشنگری، رهایی، و معنویت یافت!

Subscribe to a channel

فراسوی سیاست

📚 معرفی کتاب

💠 ذهن جباران: روان‌شناسی سیاسی ویژگی‌های تاریک شخصیت و دیکتاتوری

✍🏻دین هیکاک

#کتاب #معرفی_کتاب #ذهن_جباران #روان‌شناسی_سیاسی_جباران #ویژگی‌های_شخصیت_دیکتاتوری #روان‌شناسی_سیاسی_دیکتاتوری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 کارشناسان نظامی و دیپلماسی درمورد لشکرکشی ترامپ و مذاکرات چه فکر می‌کنند؟
🔹مسابقه «جا زدن»: هرکس زودتر عقب بکشد باخته، اگر هیچکس جا نزند همه باخته‌اند!

مقاله مجله پولیتیکو که در ۲۴ فوریه ۲۰۲۶ منتشر شده، مجموعه‌ای به سبک تالار گفتگو (فروم) است که در آن هفت کارشناس به تحلیل افزایش خطر وقوع یک جنگ گسترده‌تر میان ایالات متحده و ایران می‌پردازند. این مطلب بر پایه بحث کارشناسی مشابهی در ژوئن ۲۰۲۵ بنا شده و دیدگاه‌های آن‌ها را با توجه به تحولات اخیر بازبینی می‌کند.

▫️دنیس راس، فرستاده ویژه سابق آمریکا در خاورمیانه و پژوهشگر ارشد فعلی در موسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک، یکی از دقیق‌ترین و هشداردهنده‌ترین دیدگاه‌ها را ارائه می‌دهد. او بن‌بست کنونی را به عنوان یک «بازی بزدل» (Game of Chicken) خطرناک توصیف می‌کند که ناشی از سوءبرداشت‌های متقابل است؛ جایی که هیچ‌یک از طرفین واقعاً خواهان یک جنگ گسترده‌تر نیست، اما هر کدام معتقد است که دیگری در خطوط قرمز اول عقب‌نشینی خواهد کرد (پلک خواهد زد).

▫️راس پیش‌بینی قبلی خود (پیش از حملات ۲۰۲۵) را تایید می‌کند که حملات محدود و هدفمند آمریکا — برای هدفی مشخص مانند تخریب توانمندی‌های هسته‌ای — قابل کنترل هستند؛ همان‌طور که در پاسخ سنجیده ایران به بمباران‌های فردو، نطنز و اصفهان مشاهده شد. ایران تلافی خود را از قبل سیگنال‌دهی کرد (برای مثال، حمله به پایگاه العدید به شکلی که محدود کردن خسارات را ممکن ساخت)، که بازتابی از رفتار این کشور پس از ترور شهید سلیمانی بود و نشان‌دهنده عدم تمایل به تشدید کامل تنش است.

▫️او استدلال می‌کند که به نظر می‌رسد ترامپ یاد گرفته است که نیروی نظامی محدود می‌تواند منجر به اجبار برای یک توافق شود. ترامپ امتیازات هسته‌ای (جلوگیری از بازسازی برنامه ایران و دست کشیدنِ بدون ابهام از پیگیری سلاح هسته‌ای) را بر خواسته‌های گسترده‌تر مانند موشک‌ها یا نیروهای نیابتی اولویت می‌دهد. ترامپ ممکن است برای اجبار به مذاکره با حملات محدود شروع کند و تنها در صورتی که گفتگوها شکست بخورد، به اقدامات تهدیدکننده رژیم روی آورد.

▫️با این حال، راس نسبت به یک عدم تطابق بحرانی هشدار می‌دهد:
ایران اکنون معتقد است که می‌تواند با تهدید به حملات منطقه‌ای گسترده‌تر علیه نیروها، منافع و متحدان آمریکا، ترامپ را بازدارد؛ چرا که تصور می‌کند او تمایل به مهار (Containment) دارد.

▫️در مقابل، ترامپ تهدیدهای ایران را بلوف می‌بیند.
این طنز تلخ در حالی ادامه دارد که هیچ‌کدام خواهان تشدید کامل نیستند؛ ترامپ به دلیل فشار‌های اقتصادی آمریکا و اجتناب از جهش قیمت نفت، و ایران به دلیل آسیب‌پذیری‌هایی مانند پدافند هوایی ضعیف، افکار عمومی معترض و خطرات علیه موجودیت نظام.

▫️نقل‌قول‌های کلیدی از دنیس راس:
«مشکل اینجاست که اکنون به نظر می‌رسد ایرانی‌ها احساس می‌کنند ترامپ با تهدیدهای آن‌ها مبنی بر حمله به نیروها، منافع و دوستان آمریکا در سراسر منطقه، جا می‌زند. آن‌ها تصور می‌کنند او فقط یک درگیری محدود می‌خواهد و در حال تهدید به درگیری بسیار گسترده‌تر هستند... بنابراین ممکن است هیچ‌کدام خواهان جنگی وسیع‌تر با تنش‌هایی که خودجوش تداوم می‌یابند نباشند، اما هر طرف تصور می‌کند که دیگری حاضر است از خطوط قرمز خود عقب‌نشینی کند... و عملاً در حال انجام بازی بزدل هستند.»

▫️در مورد اهداف:
«من هنوز فکر می‌کنم او (ترامپ) اهداف را محدودتر تعریف می‌کند: ایران زیرساخت‌ها و برنامه هسته‌ای خود را بازسازی نکند و به‌طور موثر و بدون ابهام از پیگیری سلاح‌های هسته‌ای دست بکشد.»

▫️در مورد تصمیم احتمالی ایران:
او با استناد به سابقه سال ۱۹۸۸، زمانی که رهبران ایران آیت‌الله خمینی را متقاعد کردند تا برای حفظ بقای نظام به جنگ ایران و عراق پایان دهد، می‌پرسد:
«سوال واقعی اکنون این است که آیا همانند سال ۱۹۸۸، بقای رژیم بار دیگر بر مبارزه‌طلبی انقلابی غلبه خواهد کرد یا خیر.»

▫️جمع‌بندی
به طور کلی، دیدگاه راس عمل‌گرایانه و محتاطانه است: حملات محدود در صورتی که اهداف محدود باقی بمانند، می‌توانند در اجبار به تعطیلی برنامه هسته‌ای موفق شوند، اما محاسبات اشتباه در این بن‌بستِ ادراکی، خطر تشدید غیرقابل کنترل تنش را به همراه دارد. او بر شفاف‌سازی اهداف و این احتمال تأکید می‌کند که عمل‌گرایان ایرانی ممکن است بقا را بر تقابل اولویت دهند که پتانسیل گشودن مسیری برای تنش‌زدایی را دارد.

#بازی_بزدل

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠دوقطبی غم‌انگیز فضای عمومی

فضای عمومی ما به‌طرزی غم‌انگیزی، به دو قطب تقلیل یافته است. دوقطبی که در آن، پیچیدگی نه یک فضیلت، بلکه یک جرم محسوب می‌شود. از تو انتظار می‌رود انتخاب کنی: این سو یا آن سو. و اگر بگویی «واقعیت پیچیده‌تر است»، هر دو طرف با سوءظن به تو نگاه می‌کنند. انگار خودِ فکر کردن، نوعی خیانت است.

کتاب «مغز ایدئولوژیک» با ترجمه دوست خوب و کاربلد، اسماعیل یزدان‌پور به نکته‌ای عمیق اشاره می‌کند: ایدئولوژی فقط مجموعه‌ای از باورها نیست، بلکه راهی برای فرار از ابهام است. راهی برای تبدیل جهانِ خاکستری به سیاه و سفید. برای رهایی از اضطرابِ ندانستن. در چنین وضعیتی، ایدئولوژی بیش از آنکه ابزار شناخت باشد، به سپر روانی تبدیل می‌شود.

مسئله امروز ما در ایران، فقط اختلاف دیدگاه یا برداشت نیست. مسئله اصلی به نظرم فرسایش ظرفیت «تحمل پیچیدگی» است. هر دو سوی این شکاف، به‌تدریج از واقعیت فاصله می‌گیرند و به نسخه‌های ساده‌شده‌ای از جهان پناه می‌برند. نسخه‌هایی که در آن، «دیگری» نه یک انسان، بلکه یک خطا است.

خطرناک‌ترین لحظه، زمانی است که افراد مطمئن می‌شوند حقیقت، به‌طور کامل در اختیار آنهاست. در این نقطه، گفت‌وگو بی‌معنا می‌شود. چون گفت‌وگو فقط میان کسانی ممکن است که هنوز احتمال خطای خود را می‌پذیرند.

شاید مسئله اصلی، انتخاب میان دو پاسخ نباشد. شاید مسئله، بازگرداندن توانایی زندگی کردن با پرسش‌ها باشد. چون جامعه‌ای که دیگر نتواند عدم‌قطعیت را تحمل کند، دیر یا زود، واقعیت را قربانی قطعیت خواهد کرد.

/channel/tazehayketab

#کتاب #معرفی_کتاب #مغز_ایدئولوژیک #دوقطبی #فضای_عمومی_دوقطبی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 جنگ‌افروزی لابی جنگ!

✍️ هشدار!

🔹در ۲۴ ساعت آینده خواهید دید لابی جنگ، برای تخریب مذاکرات ژنو، ماشین رسانه‌ای خود را به کار می‌اندازد و سیلی از روایت‌های ساختگی به راه می‌اندازد:

۱) شبکه‌های اجتماعی را با مطالبات مضحک و حداکثری که باید بر ایران تحمیل شود، اشباع می‌کنند و آن‌ها را تنها مواضع «عقلانی» قابل اتخاذِ آمریکا پشت میز مذاکره جلوه می‌دهند.

۲) ایران را ذاتاً غیرقابل اعتماد معرفی می‌کنند و به‌دروغ مدعی می‌شوند «ایران هرگز به تعهدات خود پایبند نبوده و نخواهد بود.»

۳) هر موضع ایران را یا افراطی جلوه می‌دهند یا آن را حیله‌ای برای خریدن زمان می‌خوانند.

۴) با تخریب چهره ایران و تصویر کردن آن به‌عنوان تهدیدی ذاتی علیه ایالات متحده، می‌کوشند افکار عمومی را پشت اقدام نظامی بسیج کنند.

۵) اطلاعات ساختگی یا تحریف‌شده‌ای درباره مواضع ایران «درز» می‌دهند تا بحث‌ها و مناقشات جعلی بسازند.

۶) تلاش می‌کنند با مقایسه‌های گمراه‌کننده میان هر توافق احتمالی و آنچه اوباما در سال ۲۰۱۵ به دست آورد، ترامپ را از نظر روانی تحت تأثیر قرار دهند. همچنین مقایسه‌های ساختگی میان موضع کنونی ترامپ و «خط قرمز» اوباما در سوریه می‌سازند.

۷) هزینه‌های جنگ برای آمریکا و منطقه را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند و با تصویر کردن ایران به‌عنوان کشوری ضعیف و در آستانه فروپاشی، واقعیت را وارونه می‌کنند.

۸) به‌دروغ ادعا می‌کنند رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا با ایران «مماشات» کرده‌اند؛ حال آنکه در واقعیت، همه دولت‌ها بر سیاست فشار و اجبار تکیه داشته‌اند، و با این تحریف می‌کوشند ترامپ را به تشدید همان سیاست شکست‌خورده سوق دهند.

۹) جنگ را تنها گزینه عملی معرفی می‌کنند و آن را به‌عنوان فرصتی تاریخی و تکرارنشدنی برای ترامپ می‌فروشند.

۱۰) شایعاتی درباره رویدادهای داخلی ایران و اختلافات درونی پخش می‌کنند تا چنین القا کنند که حاکمیت مرکزی ایران بی‌ثبات شده و کنترل را از دست داده است.

۱۱) اتهامات تازه‌ای را زنده می‌کنند یا می‌سازند؛ از جمله درباره تلاش ایران برای دستیابی به سلاح‌های شیمیایی یا توسعه موشک‌های قاره‌پیما با قابلیت هدف قرار دادن خاک آمریکا.

۱۲) ایرانیان را حامی جنگ جلوه می‌دهند و مدعی می‌شوند با گل و شیرینی از مهاجم خارجی استقبال خواهند کرد.

🔸هر زمان هر یک از موارد بالا را در توییت‌ها یا مقالات دیدید، بدانید چه خبر است: «لابی جنگ» نگران آن شده که یک راه‌حل مسالمت‌آمیز واقعاً در حال شکل‌گیری باشد.

https://x.com/i/status/2026779965212209423
#لابی_جنگ #جنگ‌افزوری
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 معرفی کتاب

💠 مؤسسان پیش از مجمع

✍🏻 علیرضا غریب‌دوست

کتاب «مؤسسان پیش از مجمع» اثر پژوهشی ارزشمندی است که در سال ۲۰۱۷ دانشگاه کمبریج آن را منتشر کرد و گویی برای امروز ایران نگارش یافته است. این‌پژوهش فرآیند تدوین قانون اساسی را بررسی می‌کند و بر اهمیت مشارکت در مراحل مختلف این فرآیند، یعنی مرحله فراخوانی، بحث و تصویب، تأکید دارد و نشان می‌دهد که این مراحل چگونه بر نتایج دموکراتیک قانون اساسی تأثیر می‌گذارند. از طریق تحلیل‌های تجربی، کتاب انواع مختلف مشارکت را شناسایی می‌کند: مشارکت تجمیعی، مشارکت گفتگویی و مذاکرات/پیمان‌های نخبگانی.

1. فرآیندهای قانون‌اساسی‌سازی: این کتاب استدلال می‌کند که فرآیند تدوین #قانون_اساسی تأثیر زیادی بر دموکراسی پس از تصویب آن دارد. اگر شهروندان از ابتدای کار—به ویژه در مرحله فراخوانی—درگیر شوند، احتمال اینکه قانون اساسی دموکراسی را تقویت کند بیشتر است. فرآیندهای «بالا به پایین» که در آن نخبگان کنترل دستور کار را به دست می‌گیرند، اغلب منجر به افول دموکراسی می‌شوند. برعکس، فرآیندهای مشارکتی که منافع گروه‌های مختلف جامعه را از ابتدا در نظر می‌گیرند، احتمالاً قانون اساسی دموکراتیک‌تری تولید می‌کنند.
2. انواع مشارکت: در این مطالعه انواع مشارکت به سه دسته تقسیم می‌شود:
مشارکت تجمیعی: این ساده‌ترین نوع مشارکت است، جایی که قدرت در تعداد مشارکت‌کنندگان است، اما بحث و گفت‌وگو بسیار محدود است. این نوع مشارکت اغلب در محیط‌هایی با مخالفت سیاسی ضعیف و حمایت کم نخبگان از تغییرات قانون اساسی اتفاق می‌افتد.
مشارکت گفتگویی: این ایده‌آل‌ترین نوع مشارکت است که در آن ایده‌ها به‌طور کامل مورد بحث قرار می‌گیرند و مشارکت از گروه‌های مختلف اجتماعی به‌طور چشمگیری صورت می‌گیرد. گفت‌وگو کیفیت شناختی تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد و برای مشروعیت و موفقیت بلندمدت قانون اساسی ضروری است.
مذاکرات/پیمان‌های نخبگانی: این نوع مشارکت شامل مذاکرات نخبگان پشت درهای بسته است که ورودی محدودی از عموم مردم دارد. اگرچه این روش می‌تواند به تغییرات قانون اساسی قابل توجهی منجر شود، اما معمولاً نتایجی به نفع منافع نخبگان و نه مردم عادی به دست می‌دهد.
3. مطالعات موردی و نتایج: کتاب مطالعات موردی مختلفی را برای نشان دادن چگونگی انجام این انواع مختلف مشارکت در فرآیندهای واقعی تدوین قانون اساسی ارائه می‌دهد. نمونه‌های موفق شامل تونس و کلمبیا هستند که در آن‌ها بسیج قوی جامعه مدنی و مشارکت مردمی به نتایج دموکراتیک‌تر منجر شد. اما مواردی مانند مصر و اکوادور نشان می‌دهند که چگونه مشارکت مردمی زمانی که دستکاری شده یا به‌طور ناکافی مدیریت شود، می‌تواند در دستیابی به اصلاحات دموکراتیک شکست بخورد.
4. چالش‌ها و ریسک‌ها: اگرچه مشارکت مردمی در تدوین قانون اساسی ایده‌آل است، کتاب چندین چالش را برجسته می‌کند. برای مثال، وجود بیش از حد بازیگران حق وتو در فرآیند می‌تواند ساختار توافق‌ها را کند کرده و منجر به متنی بی‌ثبات یا ناسازگار شود. علاوه بر این، در مواردی که مشارکت فقط در مراحل پایانی فرآیند (مانند تصویب) مجاز باشد، نتایج دموکراتیک کمتری به دست می‌آید، همان‌طور که در مورد مراکش مشاهده می‌شود.
5. اهمیت مشارکت در مراحل اولیه: این مطالعه مرحله «آغاز» را که فرآیند تدوین قانون اساسی از آن شروع می‌شود، به‌عنوان مرحله‌ای حیاتی می‌داند. اگر شهروندان از این مرحله کنار گذاشته شوند، احتمال اینکه فرآیند به نتیجه‌ای دموکراتیک منجر شود، کم می‌شود. برعکس، زمانی که شهروندان و سازمان‌های جامعه مدنی از ابتدا درگیر شوند، فرآیند تدوین قانون اساسی احتمالاً به نتیجه‌ای دموکراتیک‌تر منتهی خواهد شد.

در نتیجه از رویکردی مشارکتی و گفتگویی در تدوین قانون اساسی دفاع می‌کند و استدلال می‌کند که وقتی شهروندان و جنبش‌های اجتماعی از ابتدا نقش قابل توجهی در شکل‌دهی به قانون اساسی ایفا کنند، قانون اساسی حاصل‌شده به احتمال زیاد از ارزش‌های دموکراتیک برخوردار خواهد بود.

#فرهیختگان #کتاب #معرفی_کتاب #مؤسسان_پیش_از_مجمع

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 معرفی کتاب

💠 خاورمیانه‌ی آمریکا: ویران‌سازی یک منطقه

America’s Middle East: The Ruination of a Region

نویسنده: Marc Lynch
ناشر:  Oxford University Press
سال انتشار : (2025)
شابک: 9780197827857

معرفی ناشر

در پی حمله‌ی حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳، ایالات متحده با رغم خشم گسترده‌ی اخلاقی و لطمات سنگینی که به دستور کار جهانی واشنگتن وارد شد، تمام‌قد پشت جنگ شبه‌نسل‌کشی اسرائیل در غزه ایستاد. اما غزه تنها جدیدترین حلقه از زنجیره‌ی تناقضات در سی‌وپنج سال سیاست‌ورزی در خاورمیانه است. پرسش اینجاست که این روند چگونه شکل گرفت؟ چرا سیاست‌گذاران از فجایع پیاپی خاورمیانه عبرت نمی‌گیرند؟ و ویرانی غزه چه پیامدی برای موقعیت آمریکا در جهان دارد؟

نویسنده در این اثر، رویکرد سراسر شکست و فاجعه‌بار ایالات متحده در خاورمیانه پس از جنگ سرد را به تصویر می‌کشد؛ دورانی که سودای سردمداری آمریکا و ثبات منطقه، حاصلی جز جنگ، تلاطم و فاجعه انسانی به بار نیاورده است. نویسنده ناکامی تلاش‌های تک‌تک رؤسای جمهور آمریکا را برملا می‌سازد؛ چه آنان که در پی تغییر خاورمیانه به سبک آمریکایی بودند و چه آنان که دنبال خروج از منطقه بودند. او همچنین بر امتناع واشنگتن از جدی انگاشتنِ دیدگاه‌های مردم منطقه و توهم ساختن یک نظم منطقه‌ای «فارغ از» مسئله فلسطین، تمرکز می‌کند.

این روایت تیزبینانه، با واکاوی همزمان سیاست داخلی آمریکا و واقعیت‌های میدانی خاورمیانه، تبیین می‌کند که چرا خط‌مشی ایالات متحده با وجود هزینه‌های انسانی هولناکش - از عراق، لبنان و سوریه گرفته تا ایران، یمن و لیبی - همچنان دست‌نخورده باقی مانده است.

فهرست مطالب
مقدمه: خاورمیانه‌ی آمریکا
۱) تکوین خاورمیانه‌ی آمریکا
۲) ماهیتِ خاورمیانه‌ی آمریکا چیست؟
۳) از بوش تا کلینتون: تثبیت خاورمیانه‌ی آمریکا
۴) از کلینتون تا بوش: فروپاشی خاورمیانه‌ی آمریکا
۵) اوباما: جسارت امید و شکست آن
۶) ترامپ: آمریکای بدون توهم
۷) بایدن: بازآراییِ خشونت‌بار خاورمیانه‌ی آمریکا
جمع‌بندی: ویرانه‌های خاورمیانه‌ی آمریکا

مرکز و کتابخانه مطالعات اسلامی به زبان‌های اروپایی

#فرهیختگان #کتاب #معرفی_کتاب
#خاورمیانه‌ی_آمریکا #ویران‌سازی_یک_منطقه

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

در این بستر می توان بهتر #دین‌گریزی و #دین‌ستیزی امروز بخشی از گروەهای اجتماعی را معنا کرد. احتمالا ایران تنها کشور منطقه است که اپوزیسیون آن نه تنها اسلام‌گرا نیست، بلکه مرزبندی‌های جدی علیه هر سنخ اسلام فقاهتی دارد.
صد البته این امر نافی یک قاعدەی کلی راهنما در این باره نیست. در نتیجەی تقابل با حکومت های سکولار و اندک سالار و ضعیف در حکمرانی منطقه، به علت انسداد معنایی مفهوم دقیق و چند منظورەی #سکولاریسم، اپوزیسیون اسلام‌گرا سر بر می آورد. عکس این قاعده هم درست است.
البته این سخن به هیچ وجه به معنای پایان کار اسلام در ایران نیست. #اسلام‌گرایی به معنای ایدئولوژی سیاسی تضعیف شده، اما #اسلام‌خواهی امری نامیراست. راه چاره یک تعادل اجتماعی تازه میان مومنان و اقشار سکولار و کمتر مذهبی است. این راهکار از دل یک فرگشت دمکراتیک بیرون می آید که در وهلەی اول آزادی عقیده و بیان و اصل بیطرفی مذهبی دولت را تضمین کند.

@sharname1
#رستاخیز_ملی‌گرایی
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

⁨ ⁨ ⁨
💠 جناب داریوش آشوری!

🔹رضا پهلوی چه نوع شاهی است؟

✍️ امین بزرگیان

نیچه ستایشگر آن‌کسی بود که توانسته خصلت «سروری» را در خود بازتاب دهد؛ به همین سبب منتقد بسیاری از سروران حکومتی و پادشاهان اروپایی بود. او آنها را محافظه‌کار، ضعیف، و اسیر اخلاق مسیحی می‌دانست و ضعف اراده‌ی آنان را به تمسخر می‌گرفت. آنچه در ستایش «سروری» برای نیچه اهمیت داشت، «روحیه اشرافی» بود؛ نظمی مبتنی بر آریستوکراسی ارزش‌ها: فردی که او آن را ابرانسان Übermensch می‌نامد. به همین دلیل شاه واقعی در نزد نیچه کسی است که بر خود فرمانروایی می‌کند، اخلاق خود را می‌سازد، ارزش‌های نو خلق می‌کند، و تابع اخلاق «گله» نیست. برای نیچه شنیع‌ترین شکل بردگی، شاهی است که نمی‌تواند سرور باشد، ضعیف است، اخلاق مسیحی او را در برگرفته، ولی بر مسند شاهی تکیه داده است.
داریوش آشوری (احتمالاً در مغناطیس جهان‌بینی نیچه) در بسیاری از متن‌ها و گفتارش، محمدرضا پهلوی را مثالی از چنین شاهی می‌دانست.
اکنون سوالی ساده از او پیش می‌آید: رضا پهلوی چه نوع شاهی است؟ از سروران یا بدترین بردگان؟ اگر برای نیچه از شاهی در ایران‌زمین سخن می‌گفتند که مهمترین ایده سیاسی‌اش دعوت از سربازان و ارتش پادشاهان یونان و روم برای پس گرفتن تخت و تاجش است، او چه نامی بر آن می‌نهاد؟ طنین این جمله را در چهره‌اش نمی‌بیند که: «بسیاری فرمان می‌دهند، اما هنوز حتی قادر نیستند از خود اطاعت کنند»⁩⁩⁩⁩⁩
(چنین گفت زرتشت/ نیچه/ ترجمه: داریوش آشوری).

@AminBozorgiyan
#شاهزاده_بی‌وطن #شاه_وطن‌فروش
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 باز و بست هرمزد!

✍️حامد پاک‌طینت

نام "هرمز" از ایزد هرمزد یا همان اهورامزدا در آیین زرتشتی گرفته شده و نشان دهنده اهمیت آن در تجارت ایران باستان است.

بخش مهمی از مسیرهای تجاری امپراتوری ایران از دوره هخامنشیان تا اشکانیان و ساسانیان از این گذرگاه عبور کرده و همیشه نقش حیاتی در تامین مایحتاج این کشور داشته است. پادشاهی هرمز نیز که یک دولت محلی ایرانی - عمانی بود بر تنگه و جزیره هرمز مسلط بود و تجارت بخصوص ادویه، ابریشم و مروارید را کنترل می کرد. هر دو کشور ایران و عمان با افزایش ۱۲ مایل عرض دریای سرزمینی عملا این تنگه را در اختیار دارند لیکن بعنوان یک تنگه بین المللی از حقوق عرف جهانی برخوردار است و عبور آزاد برای کشتی های تجاری و نظامی تضمین شده و بدلیل طبیعی بودن این تنگه هرگز حق ترانزیتی به آن تعلق نگرفته است.

این روزها که شرایط مملکت جنگی شده و همه در حال تهیه پکیج های اضطراری برای بی‌برقی و بی‌آبی و بی‌گازی احتمالی هستند بد نیست نگاهی بیاندازیم به آروزی دیرینه حضراتی که سالها از بستن این آبراه سخن گفته اند و هر روز بعنوان پاسخی دندان شکن به دشمن مضبوح آن را به مانند چماقی بر سر آنها می کوبند:

امروز بیش از ۱۴ میلیون بشکه نفت در روز که معادل یک سوم کل صادرات دریایی نفت جهان است از این مسیر عبور میکند. علاوه بر نفت قطر بعنوان بزرگترین صادرکننده گاز مایع جهان ۱۱ میلیارد فوت مکعب گاز مایع از این مسیر صادر می کند که بیشتر به سوی کشورهای شرق جهان می رود. در این وضعیت

عربستان ۵.۵ میلیون بشکه
عراق ۳.۵ میلیون بشکه
امارات ۲.۷ میلیون بشکه (با گاز)
کویت ۱.۸ میلیون بشکه
ایران ۱.۶ میلیون بشکه
در روز فقط نفت صادر می کنند.

فقط نفت نیست. گاز، مواد و محصولات معدنی، پتروشیمی و فرآورده نیز به آن اضافه میشود.

در سناریویی که یک هفته این گذرگاه مسدود شود عربستان ۴.۵ میلیارد دلار، عراق ۲ میلیارد دلار، امارات ۳ میلیارد دلار، قطر ۱.۵ میلیارد دلار، کویت ۱.۵ میلیارد دلار و ایران عزیز ما هم ۱.۵ میلیارد دلار ضرر می کنند. ۲۵% از این محموله ها به چین و در برخی موارد مانند گاز مایع ۶۰% از نیازمندی هند و بخش بزرگی از نیازمندی کشورهای شرقی از این طریق تامین میشود. بنابراین آسیا بزرگترین بازنده این اقدام است.

مسئله فقط صادرات نیست. همین گذرگاه محل تامین مایحتاج وارداتی منطقه و من جمله کشور خودمان است.

امارات ۳۷۰ میلیارد دلار در سال بعنوان هاب تجاری منطقه که بخشی از نیازمندیهای ایران نیز در آن است، عربستان ۲۴۷ میلیارد دلار، عراق ۸۴ میلیارد دلار و ایران ۷۲ میلیارد دلار واردات خود را از این مسیر انجام میدهند که بیش از یک چهارم آن نیز از چین می آید. بنابراین در سناریوی انسداد این گذرگاه به مدت یک هفته

امارات ۸.۴ میلیارد دلار
عربستان ۷.۸ میلیارد دلار
چین ۵.۷ میلیارد دلار
عراق ۳.۲ میلیارد دلار
هند ۳.۱ میلیارد دلار
ایران ۲.۵ میلیارد دلار
و پس از این شش کشور به ترتیب قطر، کویت، کره جنوبی، ژاپن، اروپا، ترکیه برزیل و بحرین قرار می گیرند. پس انسداد این گذرگاه عملا به معنای اعلام جنگ به تمام کشورهای دوست و دشمن، دور و نزدیک از جمله رفقای عزیزمان در چین است!

ماجرا اما اینجا تمام نمی شود!

ذخایر ارزی ایران بر خلاف دیگر کشورهایی که ذکر شد در شرایطی نیست که بتواند این بحران را تحمل کند. انسداد تجاری با انسداد ارز یک معنا دارد و تخمینی از جهش نرخ ارز در صورت وقوع این بحران وجود ندارد. مسئله فقط ارز نیست. همین وضعیت برای کالاهای اساسی عینا وجود دارد. ۹۵% واردات دریایی ایران از مسیرهای جنوب انجام میشود و این بدلیل امکانات لجستیک کشور است یعنی تقریبا تمام نیاز گندم، دیگر غلات، نهاده های دامی و طیور، روغن، شکر و کود شیمیایی از بنادر جنوب انجام میشود و قطع واردات این کالاها حتی به فرض ذخیره استراتژیک به معنای یک بحران فراگیر برای کل کشور است و جهش غیر قابل تصور نرخ نان، مواد پروتئینی و غذایی عملا از کنترل خارج خواهد شد و استمرار آن در سناریوی بیش از یک هفته عملا به معنای قحطی مطلق است!

نابغه هایی که هر روز چنین راهکاری را تجویز می کنند لازم است این متن را دو بار بخوانند چون عملی شدن آنچه به زبان می آوردند به مفهوم نوشاندن شربت شهادت برای ۹۰ میلیون جمعیت ایران است!

@Iran_economy_online
#هرمز #تنگه_هرمز #بستن_تنگه_هرمز #باز_و_بست_هرمزد #شربت_شهادت_ایران
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 «کیکِ خونینِ چهارسالگی»!

✍️ مهدی تدینی


🔹چهار سال پیش در چنین روزی روسیه به اوکراین حمله کرد. جنگی تمام‌عیار راه انداخت و اسمش رو گذاشت «عملیات ویژۀ نظامی». یک جمع‌بندی کوتاه ارائه می‌دم ــ بدون ورود به جزئیات.

یک: پس از چهار سال اروپایی‌ها پذیرفته‌ند که اگر پس از الحاق کریمه به روسیه حمایت‌های جدی‌تری از اوکراین می‌کردند، روسیه ریسک نمی‌کرد و دست به چنین حمله‌ای نمی‌زد؛ جنگ‌گریزی و خوش‌بینی‌های متوهمانۀ سران اروپا پوتین رو به یک پیروزی راحت امیدوار کرد.

دو: اگر این پیروزی راحت نصیب روسیه نشد، در وهلۀ نخست فقط و فقط مدیون مقاومت اوکراینی‌ها بود. روسیه که اومده بود یک هفته‌ای اوکراین رو ببلعه، با مقاومتی جدی روبرو شد. نحوۀ کمک اروپایی‌ها به اوکراین شرم‌آور بود: هر اسلحه‌ای قفل بود و اوکراینی‌ها اول باید خون‌های فراوان می‌دادند تا شاید قفل اسلحۀ بهتر باز بشه ــ تازه اگر ترس از خشم پوتین باز مانع اروپایی‌ها نمی‌شد.

سه: زلنسکی دولتمرد شناسنامه‌داری نبود. اما عملکردش در روزهای نخست شجاعانه بود. اگر با چند بهانۀ سیاسی از کاخ ریاست‌جمهوری فرار می‌کرد، ستون فقرات اوکراین می‌شکست.

چهار: هر تلاشی برای تقسیم گناه جنگ بین اوکراین و روسیه، تکرار پروپاگاندای روسیه‌ست. مردم اوکراین دنبال ناتو نبودند؛ فقط به خاطر اینکه از دست دخالت‌های روسیه کلافه شده بودند، کمی به غرب تمایل یافته بودند و روسیه اونها رو به شنیع‌ترین شکل تنبیه کرد تا درس عبرتی برای بقیۀ مردمان شرق اروپا بشه ــ که البته قضیه برعکس شد. اوکراینی‌ها کاری کردند که این جنگ درس عبرتی برای روس‌ها باشه.

پنج: تمایل اوکراینی‌ها به پیوستن به اتحادیۀ اروپا و به ویژه ناتو، علت جنگ نبود، بلکه معلولِ خصومت‌ورزی روسیه بود. هر چه روسیه بیشتر رفتار تجاوزگرانه می‌کرد، اوکراینی‌ها بیشتر می‌کوشیدند با نزدیکی به غرب تمامیت ارضی و استقلالشون رو حفظ کنند.

شش: اهداف اعلامیِ روسیه از این قرار بود: نازی‌زدایی از اوکراین (تعبیر نامفهومی که مشخص نبود منظورش چیه. در واقع منظور سرکوب جناح ملی‌گرای اوکراینی بود)، دور کردن ناتو از اوکراین، غیرنظامی‌سازی اوکراین، حمایت از اقلیت‌های روس و تغییر دولت.

هفت: روسیه در تمام این اهداف شکست خورد. جنگ تجاوزکارانۀ روسیه باعث شد کشورهایی که محال بود به ناتو بپیوندند، در حرکتی تاریخی به عضویت ناتو دربیان. در واقع، روند توسعۀ ناتو به شرق که متوقف شده بود، شدت گرفت. اوکراین به نظامی‌ترین منطقۀ اروپا تبدیل شد. دولت اوکراین سر جاشه و وضعیت اقلیت روس هنوز تثبیت نشده.

هشت: اما بزرگ‌ترین شکست برای روسیه این بود که روند نصفه‌ونیمۀ توسعۀ خودش رو خراب کرد. مردم شرق اروپا داشتند تجاوزگری روسیه رو فراموش می‌کردند؛ اما همسایۀ قلمچماق شرقی‌شون دوباره بدمستی کرد و چماق کشید. روس‌هراسی در اروپای شرقی احیا شد ــ به جز جایی مثل مجارستان که اون هم در واقع بیشتر به دلیل بغضِ اروپاست تا حب روسیه.

نه: روسیه درصدی از خاک اوکراین رو در اشغال داره، اما در مقابل هیمنۀ خودش رو از دست داد. اون روسیه که همه منتظر بودند دو سه هفته‌ای اوکراین رو لوله کنه، چهار ساله متر متر پیشروی می‌کنه. در مقابل، کل اروپا به سمت نظامی‌سازی حرکت کرد.

ده: و در نهایت همۀ این اتفاق‌ها بیش از اینکه ربط به مسائل بین‌المللی داشته باشه، نتیجۀ خودکامگی و ایدئولوژی‌زدگی روسیه بود.

محافظه‌کاران سنت‌گرا و غرب‌ستیز، برای جلوگیری از ــ به زعم خودشون ــ استحالۀ فرهنگ روسی در دنیای جدید نیاز به جنگ داشتند. پوتین هم به ابزاری نیاز داشت تا دغدغه‌های دموکراتیک رو به حاشیه ببره. در جنگ اولویت‌ها عوض می‌شه. پوتین اگر می‌بُرد، اعتبارِ پیروزی رو خرج می‌کرد و اگر راحت نمی‌بُرد از جو جنگی برای ادارۀ امور داخلی استفاده می‌کرد.

و این چنین جنگی غیرضروری و اجتناب‌پذیر، وارد پنجمین سالش شد. به امید اینکه مردم اوکراین روی آرامش رو ببینند و روس‌ها بالاخره در هزارۀ سومِ پس از میلاد از خودکامه‌پرستی و خودکامه‌پروری دست بردارند.

@Garajetadayoni

#جنگ_خونین #جنگ_روسیه_و_اوکراین

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

👆🏻👆🏻👆🏻

۴. مرگ استراتژی نیابتی؛ گذار از «بازو» به «سرِ اختاپوس»

جنگ ۱۲ روزه‌ی ۲۰۲۵ نقطه عطف گذار اسرائیل از دکترین «خارج به داخل» (Outside-in) به سمت رویکرد «داخل به خارج» (Inside-out) بود. پس از آنکه در سپتامبر ۲۰۲۴، ستون فقرات بازدارندگی ایران با نابودی ۸۰٪ توان موشکی حزب‌الله درهم شکست، تمرکز بر دارایی‌های استراتژیک در قلب خاک ایران قرار گرفت. در این پارادایم جدید، انکارپذیری (Deniability) دیگر کارکرد سابق را ندارد. آمار خسارات ایران در جنگ ۲۰۲۵ خیره‌کننده است:

• نابودی ۸۰٪ پدافند هوایی ایران (بیش از ۸۰ باتری SAM).

• انهدام ۵۰ تا ۶۰ درصد از پرتابگرهای متحرک موشک‌های بالستیک.

• تلفات انسانی شامل ۱۰۶۲ کشته (۷۸۶ نظامی و ۲۷۶ غیرنظامی).

• خسارات سنگین به تأسیسات اصفهان، نطنز و فردو (طبق گزارش رافائل گروسی).

این ضربات نشان داد که بازدارندگی از طریق «مجازات مستقیم مرکز» بسیار موثرتر از درگیری با شاخک‌های نیابتی در عراق یا سوریه است.

۵. پارادوکس اعتبار؛ ترکیب «انکار» و «مجازات»

درس نهایی، تفاوت میان رویکرد آمریکا و اسرائیل است. واشینگتن تمایل به بازدارندگی از طریق انکار (Deterrence by denial) دارد؛ یعنی تکیه بر پدافند موشکی برای بی‌اثر کردن حملات. اما اسرائیل بر بازدارندگی از طریق مجازات (Deterrence by punishment) تأکید می‌کند؛ یعنی ضربات تلافی‌جویانه سنگین.

جنگ ۲۰۲۵ ثابت کرد که بازدارندگی پایدار تنها از ترکیب این دو حاصل می‌شود. همچنین، انضباط در پیام‌رسانی حیاتی است. تلاش برای اطمینان دادن به افکار عمومی داخلی آمریکا با جملاتی نظیر «ما به دنبال جنگ نیستیم»، تنها باعث تشویق تهران به عبور از مرزها شده بود. در مقابل، «بازدارندگی از طریق افشاگری» (Deterrence by disclosure) نیز محدودیت‌های خود را دارد؛ گاهی اوقات افشای نقش ایران، آن‌ها را به دلیل حفظ «آبرو» یا «غرور ملی»، مجبور به واکنشی می‌کند که شاید در صورت پنهان ماندن، از آن صرف‌نظر می‌کردند.

فرجام: عصر تقابل‌های کالیبره شده

خاورمیانه وارد عصر جدیدی شده است. دوران جنگ‌های نیابتی مبهم جای خود را به تقابل‌های «آشکارتر اما همچنان کالیبره شده» داده است. اعتبار آمریکا که سال‌ها به دلیل تردید در استفاده از قدرت زیر سوال بود، در ژوئن ۲۰۲۵ بازسازی شد.

اما یک سوال تأمل‌برانگیز باقی می‌ماند: در دنیایی که بازدارندگی هر روز منقضی می‌شود و طرفین همواره در حال تست کردن محدودیت‌های یکدیگرند، آیا می‌توان به صلحی پایدار امید داشت، یا باید خود را برای دورانی از جنگ‌های کوتاه، تخصصی و تکرارشونده آماده کنیم؟

منبع : گزارش تحلیلی مایکل ایزنشتات، فوریه ۲۰۲۶، مؤسسه واشینگتن برای سیاست خاور نزدیک.


https://telegra.ph/Deterrence-and-Escalation-Dynamics-with-IranInsights-from-Four-Decades-of-Conflict-and-a-Twelve-Day-War-02-23

#بازدارندگی #جنگ #جنگ_تمام‌عیار #افسانه_جنگ_تمام‌عیار

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 مرحله بدون بازگشت!

✍🏻 تحولات ساعات و روزهای اخیر نشان می‌دهد معادله ایران و ایالات متحده وارد مرحله‌ای تعیین‌کننده شده است؛ مرحله‌ای که در آن نشانه‌های میدانی و پیام‌های سیاسی هم‌زمان در حال ارسال‌اند. تخلیه سفارت آمریکا در لبنان، جابه‌جایی برخی پایگاه‌های پیرامونی ایران به نقاط عقب‌تر، استقرار نیروهای ویژه در موقعیت‌های نزدیک‌تر، نزدیک‌شدن ناو هواپیمابر جرال فورد به منطقه عملیاتی در سواحل اسرائیل، درست پیش از موعد گفت‌وگوها،و هم‌زمانی این تحرکات با موعد مذاکرات پیش‌ِرو، همگی بیانگر آن است که واشنگتن در حال تنظیم صحنه‌ای است که نتیجه‌اش باید ملموس و قابل عرضه باشد.

📌ضرب‌الاجل ترامپ و ضرورت «دستاورد»: دولت آمریکا با محدودیت زمانی مشخصی مواجه است؛ ضرب‌الاجلی که پیش‌تر اعلام شده و بخشی از آن سپری گردیده است. برای دونالد ترامپ، بازگشت از این بحران بدون نتیجه‌ای مشخص، چه در قالب توافق و چه در قالب اقدام نظامی محدود، به معنای تضعیف موقعیت سیاسی در داخل خواهد بود. فشار کنگره و فضای انتخاباتی پیشِ‌رو نیز امکان یک بحران فرسایشی و طولانی را برای کاخ سفید دشوار می‌کند. از این منظر، ماندن در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» برای ماه‌های متوالی، با منطق سیاسی واشنگتن همخوانی ندارد.

📌نشانه‌های تنش صرفاً در عرصه سیاسی مشاهده نمی‌شود؛ بازارهای جهانی نیز واکنش نشان داده‌اند. رشد قیمت نفت و طلا در روزهای اخیر حاکی از آن است که معامله‌گران احتمال تشدید تنش را در محاسبات خود لحاظ کرده‌اند. افزایش بهای نفت، که طی همین دوره چند درصد رشد را تجربه کرده، بازتاب مستقیم نگرانی از اختلال در عرضه انرژی در صورت بروز درگیری است. چنین رفتاری در بازارها معمولاً پیش‌نگر است و پیش از وقوع رخدادهای سخت، سیگنال‌های احتیاطی صادر می‌کند.

📌هفت سناریو برای یک تقابل پیچیده: رودررویی ایران و آمریکا تنها یک مسیر محتمل ندارد؛ دست‌کم هفت سناریوی متفاوت می‌توان برای آن متصور بود که هر یک قادر است نظم امنیتی خاورمیانه را دگرگون سازد.

1️⃣سناریوی «حمله محدود» است؛ اقدامی هدفمند علیه تأسیسات هسته‌ای یا زیرساخت‌های موشکی با هدف تضعیف توان راهبردی ایران، بدون ورود به جنگی تمام‌عیار. در این حالت، واشنگتن می‌کوشد ضربه‌ای سریع و حساب‌شده وارد کند و سپس مسیر را به سمت مهار تنش سوق دهد.
2️⃣«گسترش منطقه‌ای درگیری» است؛ جایی که پاسخ ایران دامنه تقابل را به عراق، سوریه، لبنان یا یمن بکشاند و جنگ نیابتی به مواجهه‌ای مستقیم‌تر بدل شود. در این سناریو، مرزهای جغرافیایی بحران به سرعت توسعه می‌یابد.
3️⃣«بحران تنگه هرمز» است؛ اهرم ژئوپلیتیکی ایران که می‌تواند امنیت یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد و جنگ را از خشکی به دریا بکشاند.
4️⃣«جنگ سایبری» پیش از جنگ سخت است؛ حمله به زیرساخت‌های حیاتی، شبکه‌های برق، ارتباطات و سامانه‌های فرماندهی که می‌تواند بدون شلیک حتی یک موشک، شوکی عمیق ایجاد کند.
5️⃣«فشار برای تغییر ساختار سیاسی» است؛ سناریویی که هدف آن صرفاً مهار برنامه هسته‌ای نیست، بلکه تضعیف کلیت ساختار حاکمیتی از مسیر ترکیبی فشار نظامی، تحریم و بی‌ثبات‌سازی داخلی است.
6️⃣«بن‌بست راهبردی» یا جنگ فرسایشی است؛ وضعیتی که هیچ‌یک از طرفین دستاورد قاطعی به دست نمی‌آورد، اما درگیری ادامه یافته و هزینه‌های بلندمدت منطقه‌ای بر جای می‌گذارد.
7️⃣«دیپلماسی پس از شوک» است؛ حالتی که پس از یک درگیری محدود یا حتی گسترده، دو طرف ناگزیر به بازگشت به میز مذاکره می‌شوند، اما این‌بار با قواعدی متفاوت و موازنه‌ای تازه.

@TRUSTGOLDPUBLIC

#مرحله_بدون_بازگشت

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 از ریش و سبیل و عبا و قبا تا کراوات و ...!

✍️ تایماز معدنی‌پور

خوانش تاریخ سیاسی ایران از دریچه‌ی نمادها، امکان صورت‌بندی یک مشاهده‌ی نظری را فراهم می‌کند. از سبیل و ریش‌های پررنگِ اواخر قاجار تا چکمه و یونیفورم نظامیِ، از کراواتِ تا قبای روحانیت پس از انقلاب، و بازگشت کراوات در تصویر سیاسی.

این دگردیسی‌ها صرفاً تغییرات صوری نیستند؛ بازتاب جابه‌جایی «صورت‌های مشروعیت» و نسبت جامعه با قدرت‌اند.

در فرهنگ سیاسی، این الگو را می‌توان ذیل مفاهیمی چون پاتریمونیالیسم و «اقتدار شخصی» فهم کرد؛ جایی که وفاداری‌ها بیش از آن‌که به نهاد و قانون متصل باشند، به فرد و شبکه‌های پیرامونی او گره می‌خورند. در چنین ساختاری، دولت به‌جای آن‌که تجسم قواعد غیرشخصی باشد، امتداد اراده‌ی شخص حاکم تلقی می‌شود.

پیامدهای قابل پیش‌بینی این وضعیت عبارت‌اند از:

شخصی‌سازی مسئولیت: موفقیت و شکست به افراد نسبت داده می‌شود، نه به سازوکارها.
چرخه‌ی امید - سرخوردگی: انتظار از «منجی» جایگزین اصلاح تدریجی ساختارها می‌شود.
انسداد یادگیری سیاستی: تجربه‌ها به حافظه‌ی نهادی پایدار تبدیل نمی‌شوند.

تحولات یک قرن اخیر ایران نشان می‌دهد که حتی پروژه‌های بزرگ نوسازی نیز، در غیاب نهادهای پایدار و پاسخگو، به تثبیت قواعد غیرشخصی منجر نشده‌اند. مسئله‌ی محوری، کمبود چهره‌های کاریزماتیک نبوده؛ بلکه ضعف در نهادسازی، قاعده‌مند کردن قدرت، و تضمین انتقال مسالمت‌آمیز آن بوده است.

شاید اکنون بیش از هر زمان دیگر، بازتعریف گفت‌وگوی عمومی ضروری باشد:

- گذار از «چه کسی؟» به «چگونه؟»
- گذار از تمرکز بر افراد به تمرکز بر معماری حکمرانی
- حاکمیت قانون و برابری در برابر قواعد
- تفکیک و توازن قوا
- بوروکراسی حرفه‌ای و غیرشخصی
- سازوکارهای پاسخگویی و شفافیت
- تضمین حقوق و آزادی‌های مدنی

توسعه، محصول نهادهای قابل پیش‌بینی است؛ نه نمادهای قابل تغییر.
اگر صورت مسئله را نهادی نکنیم، چرخه‌ی سبیل، کراوات و قبا همچنان بازتولید خواهد شد.

#ایران #پاتریمونیالیسم #نهادگرایی #توسعه #حکمرانی #تاریخ_معاصر

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠«سیاست و خانواده در ایران» (۲)

✍🏻دکتر احمد ایزدی‌طامه

به صورت منطقی مباحث سیاسی باید در جلسات احزاب، روزنامه‌های آزاد، تلویزیون ملی، کرسی‌های آزاداندیشی، دانشگاه‌ها و کافه کتاب‌ها مطرح شود و نه گعده‌های فامیلی و جمع‌های خانوادگی.

متاسفانه جمهوری اسلامی با مسدود و پرهزینه کردن طرح مباحث سیاسی در موقعیت‌های مناسبی که نام برده شد، خواسته یا ناخواسته منازعات سیاسی را به درون خانواده‌ها هدایت کرده است. مردم تصور می کنند که طرح مباحث سیاسی در خانواده، برای آنها زندان و محرومیت به همراه ندارد و در نتیجه انگیزه پیدا می کنند تا با سایر اعضای خانواده بحث سیاسی کنند.

مباحث و منازعات سیاسی در بین اعضای خانواده‌ها به دلایل زیر منطقی نیست:

۱ـ طرح مباحث سیاسی جزو کارکردها و وظایف خانواده نیست. خانواده، یک نهاد است و همچون سایر نهادهای اجتماعی نقش و وظیفه خود را دارد. در منابع علمی، بحث کردن و حل منازعات سیاسی جزو نقش‌های والدین یا فرزندان منظور نشده است.

همچنان که نهاد علم باید کار علمی و نهاد سیاست کار سیاسی بکند، نهاد خانواده نیز باید کار خودش را انجام دهد و انحراف از آن موجب کژکارکردی خانواده می شود.

۲ـ بسیاری از خانواده‌های ایرانی از دانش و مهارت لازم و کافی در باره موضوعات سیاسی، به منظور دفاع منطقی از رویکرد خود برخوردار نیستند. طرفداران وضعیت موجود، چون نگرش مثبت و کلی نسبت به حاکمیت دارند، بدون داشتن اطلاعات دقیق، قرائت رسمی حکومت را به صورت دربست می پذیرند و مخالفان حاکمیت نیز به دلیل نگرش منفی کلی‌ای که نسبت به حاکمیت دارند، با تمام آنچه مراجع رسمی اعلام می کنند، مخالفت می‌کنند و اطلاعات خود را از مراجع خارج از کشور دربافت می کنند. روشن است که گفتگوی بین این دو گروه، نه براساس اطلاعات دقیق بلکه بر اساس نگرش‌های کلی انجام می‌شود و در نتیجه گفتگوی آنها خیلی سریع به منازعه و جدل کشیده می‌شود.

۳ـ اثربخشی نهادها و سازمان‌ها، از جمله خانواده‌ها تابع انسجام درونی آنهاست. جدل و منازعه در بین اعضای خانواده، موجب کاهش انسجام و افزایش گسست در بین اعضای خانواده می‌شود و این امر احتمال ایجاد و افزایش آسیب‌های روانی و اجتماعی مانند استرس، پرخاشگری، طلاق عاطفی، افسردگی و نظایر آن را افزایش می‌دهد.

۴ـ سال‌های زیادی است که در کارگاه‌ها و کلاس‌های آموزشی که در شهرها و روستاهای از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب کشور برگزار می‌کنم، خانواده ها را به یادگیری مهارت گفتگو تشویق و آن را مناسب ترین سازوکار برای مدیریت تعارضات خانوادگی معرفی کرده‌ام. با این حال باید توجه داشت که اعضای خانواده، باید در باره مسأیل مربوط به خانواده گفتگو کنند و نه موضوعاتی که اصولاً جزو مسئولیت‌های نهاد خانواده نیست.

این از ویژگی‌های جوامع انقلاب‌زده است که بانکها کار بنگاه‌داری؛ دستگاه‌های امنیتی، فعالیت اقتصادی، امام جمعه کار باغ‌داری و خانواده‌ها، بحث سیاسی می‌کنند. گفتگو در خصوص مسایل سیاسی، نیازمند دانش، بینش و مهارت‌هایی است که بسیاری از مردم عادی به میزان لازم از آنها برخوردار نیستند و این خود گفتگو را به جدل و منازعه تبدیل می کند.

خانواده، باید در خصوص مسایل مربوط به خانواده، مشق گفتگو کند و نه مسأیل سیاسی.

@Hastiyadgirandeh

#سیاست_و_خانواده

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 افسانه نجات از بیرون!

✍️ سپهر مدبر


نقش مداخله خارجی در فراگیری توسعه یک روایت رایج است، اما تاریخ نشان می‌دهد این صرفاً علت کافی نیست. نمونه‌های آلمان و ژاپن آموزگار هستند: فروپاشی نظم‌های قدیم فقط شرط اول است، توسعه پایدار نیاز به نهادسازی عاری از مداخله بی‌رویه دارد. مداخله خارجی می‌تواند کاتالیزور باشد، اما بدون ظرفیت اجتماعی و ساختاری درونی، می‌تواند به نابسامانی منجر شود. در مواردی مثل عراق یا افغانستان، مداخله خارجی نتایج مطلوبی نداشته است. جنگ، به‌عنوان «ضربه نجات‌بخش»، آسیب‌های غیرقابل جبرانی می‌زند و توسعه بدون ظرفیت، جایگزینی برای پایداری نیست.

هر بار که افق‌های داخلی تیره می‌شود، دوباره جان می‌گیرد. روایتش ساده است: آلمان و ژاپن با مداخله خارجی از دیکتاتوری عبور کردند و پیشرفته شدند؛ پس راه میان‌بر توسعه، ضربه‌ای از بیرون است. این روایت در ظاهر عقلانی و کارآمد به نظر می‌رسد، اما دقیقاً به همین دلیل نیازمند بازخوانی تحلیلی است. تاریخ، بیش از آنکه نسخه بدهد، هشدار می‌دهد؛ و هشدارش این است که هم‌زمانی وقایع، به معنای رابطه علّی مستقیم نیست.
در سال ۱۹۴۵، رژیم نازی به رهبری آدولف هیتلر با شکست کامل نظامی فروپاشید. آلمان اشغال شد، حاکمیت از میان رفت و نظم پیشین اعتبار خود را از دست داد. ژاپن نیز پس از شکست جنگی، تحت فرماندهی اشغالگران به رهبری داگلاس مک‌آرتور وارد مرحله بازسازی شد. اما آنچه این دو کشور را به مسیر توسعه پایدار برد، نه صرفاً اشغال، بلکه معماری نهادی پس از فروپاشی بود. اشغال می‌تواند یک نظم را متوقف کند؛ اما ساختن نظم جدید، فرآیندی مستقل و پیچیده است.
آلمان پیش از جنگ دارای بوروکراسی حرفه‌ای، نظام آموزشی گسترده و سنت صنعتی ریشه‌دار بود. این ظرفیت‌ها با سقوط رژیم از میان نرفت. آنچه تغییر کرد، چارچوب حقوقی و سیاسی استفاده از این ظرفیت‌ها بود. قانون اساسی جدید، بازتعریف رابطه دولت و جامعه، و اقتصاد بازار اجتماعی در کنار رهبری عمل‌گرایانه کنراد آدناور مسیر جدیدی را تثبیت کرد. اگر «مداخله خارجی» علت کافی توسعه بود، آلمان شرقی نیز باید به همان سرنوشت می‌رسید. اما تاریخ نشان داد که نوع نهادسازی و مدل اقتصاد سیاسی تعیین‌کننده‌تر از حضور نیروهای خارجی است.
ژاپن نیز بر بستری از انسجام اجتماعی و ظرفیت اداری منظم اصلاح شد. شکست نظامی مشروعیت نظم پیشین را تضعیف کرد و امکان شکل‌گیری اجماع بر سر بازسازی را فراهم آورد. جامعه‌ای که شکست را پذیرفته بود، حول قواعد جدید توافق کرد. توسعه پایدار بدون توافق حداقلی بر سر قواعد بازی جدید ممکن نیست. حتی عمیق‌ترین اصلاحات اگر بر بستر شکاف‌های حل‌نشده اجتماعی اجرا شود، به بی‌ثباتی می‌انجامد.
اما نکته‌ای که در روایت‌های ساده‌ساز عمداً یا سهواً حذف می‌شود، ماهیت خود جنگ است. جنگ، «ابزار گذار» نیست؛ جنگ، تخریب گسترده و غیرقابل‌کنترل است. جنگ با خود تلفات انسانی، آوارگی، فروپاشی زیرساخت‌ها، آسیب‌های روانی نسلی و نابودی سرمایه‌های ملی را به همراه می‌آورد. جنگ شبیه تظاهرات خیابانی نیست که حضور در آن انتخابی باشد. در جنگ، شهروندان غیرنظامی، کودکان، بیماران و کسانی که هیچ نقشی در منازعه سیاسی ندارند نیز قربانی می‌شوند. جنگ مرز انتخاب فردی را از میان می‌برد و جامعه را به میدان آسیب جمعی تبدیل می‌کند.
در آلمان و ژاپن نیز هزینه انسانی و مادی جنگ عظیم بود: شهرهای ویران، میلیون‌ها کشته، نسل‌هایی با زخم‌های روانی. توسعه بعدی، این هزینه را پاک نکرد؛ بلکه بر ویرانه‌های آن بنا شد. پرسش اخلاقی و سیاسی اینجاست: آیا می‌توان تخریب گسترده را به‌عنوان مقدمه‌ای مشروع برای ساختن آینده توجیه کرد؟ حتی اگر نتیجه‌ای مطلوب فرض شود، هزینه آن چگونه محاسبه می‌شود و چه کسی حق دارد این هزینه را برای یک ملت تعیین کند؟
برای سنجش اعتبار یک ادعا، باید به نمونه‌های نقض آن نیز نگاه کرد. کشورهایی مانند عراق، لیبی و افغانستان نیز با مداخله خارجی مواجه شدند، اما نتیجه آن‌ها توسعه پایدار نبود. در این موارد، جنگ و مداخله نه‌تنها ساختار پیشین را فروپاشاند، بلکه ظرفیت بازسازی را نیز تضعیف کرد. وقتی ظرفیت اداری منسجم، اجماع اجتماعی و طراحی شفاف توزیع قدرت وجود نداشته باشد، مداخله می‌تواند به رقابت مسلحانه بر سر قدرت منجر شود، نه به نهادسازی دموکراتیک.
از منظر تحلیلی، مداخله خارجی حداکثر می‌تواند «کاتالیزور» باشد؛ شتاب‌دهنده فرآیندی که ظرفیت وقوعش در درون جامعه وجود دارد. اما کاتالیزور بدون مواد اولیه، واکنشی ایجاد نمی‌کند. توسعه زمانی پایدار می‌شود که ظرفیت نهادی پیشین، اجماع سیاسی داخلی و محیط بین‌المللی حمایت‌کننده هم‌زمان حضور داشته باشند. بدون این عناصر، جنگ می‌تواند بنیان‌های اجتماعی و اقتصادی را آن‌چنان تخریب کند که حتی امکان بازسازی نیز سال‌ها به تعویق افتد.

#مداخله_خارجی #افسانه_نجات_از_بیرون

@akhalaji

👇🏻👇🏻👇🏻

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 معرفی کتاب

💠 ذهن جباران: روان‌شناسی سیاسی ویژگی‌های تاریک شخصیت و دیکتاتوری

✍🏻دین هیکاک

نشر ثالث ترجمه کتاب "ذهن جباران: روان‌شناسی سیاسی ویژگی‌های تاریک شخصیت و دیکتاتوری" اثر دین هیکاک را به بازار نشر عرضه کرد. درک دیکتاتور فقط با تحلیل سیاسی ممکن نیست؛ باید به قلمرو روان‌شناسی او نیز گام نهاد. خودشیفتگی، بی‌رحمی، عطش سلطه و مهارت در فریب‌دادن دیگران، چهار ستون روانی استبدادند بر بستری که در آن، مردم یا نخبگان، به دیکتاتور مجال می‌دهند تا خود را تجسم قدرت مطلق بخواند. مجموعه‌ای از نیروهای روانی و تاریخی هیولای استبداد را می‌آفرینند. اما به‌گواه تاریخ، دیکتاتور محکوم به فروپاشی در درون خویش است. او هرچند بر دیگران چیره می‌شود، از تسلط بر اضطراب‌ها و ضعف‌های خود عاجز می‌ماند و پیش از آن که برابر مردم شکست بخورد، برابر «خود» از پا درمی‌آید. دیکتاتورها اسیر توهم‌اند که با بروز هر نشانه‌ای از فروپاشی، همان توهم بدل به کابوس می‌شود. سرنوشت هیتلر، موسولینی، قذافی و دیگر مستبدان معاصر گواهی است بر این قاعده نانوشته تاریخ که هیچ قدرتی حتی اگر بر خون بنا شود نمی‌تواند تا ابد دوام آورد.

@mohammadreza_dadgostar

#کتاب #معرفی_کتاب #ذهن_جباران #روان‌شناسی_سیاسی_جباران #ویژگی‌های_شخصیت_دیکتاتوری #روان‌شناسی_سیاسی_دیکتاتوری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 مغز ایدئولوژیک!

#کتاب #معرفی_کتاب #مغز_ایدئولوژیک #دوقطبی #فضای_عمومی_دوقطبی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 دام «امیدواری استعماری» و «خوشبینی ظالمانه»!

✍️ عباس کاظمی

گرایش به راست، و افتادن در دام خوشبینی ظالمانه،بازگشت به پهلوی، و روی آوردن به ایده‌ی سلطنت، شکل نوظهور جامعه در ابتدای دهه ۱۴۰۰ است که ما آن را پیش از این گوشزد کرده بودیم، ( ۲۸ دی ۱۴۰۱ در سخنرانی فردا که بهار آید، (/channel/Varijkazemi/1259) ۳۰ آذر ۱۴۰۲ در سخنرانی جامعه‌شناس به مثابه قصه‌گو، (/channel/Varijkazemi/1457) سوم آذر ۱۴۰۳ در ایدئولوژی وفاق و نومحافظه‌کاران (/channel/Varijkazemi/1743)، ۲۰ اسفند ۱۴۰۳، جامعه‌ی ایران در مسیر راست‌گرایی، (/channel/Varijkazemi/1734)). اکنون که برخی از گروههای حاکم، و برخی دیگر از منتقدین مستقل جمهوری‌خواه هنوز قدرت‌یابی ایده سلطنت را باور نکردند به سرعت شاهد شعله‌ور شدن آتش اشتیاق بازگشت به پهلوی در اطرافیان‌شان خواهند بود. اگر سایه‌ی جنگ و تهدید زودهنگام بر تغییر رژیم بر سر جامعه نبود، گرایش به سلطنت بی‌تردید به فضای مسلط با دوام بدل می‌شد. چیزی که احتمالا، راست‌گرایی افراطی را تمایلی مستعجل می‌سازد، تجربه‌ی ویرانی عظیمی است که در نتیجه‌ی جنگ نصیب ما می‌شود. امروزه که جنگ‌طلبان داخلی و خارجی ظفرمندانه به جشن زودهنگام مشغول‌ شده‌اند،دیری نخواهد گذشت که در صورت وقوع جنگ ویرانگر باید پاسخگویی ساده‌لوحی‌شان در درک از جنگ باشند.

به همان سرعتی که این تمایل به راست ضدانقلاب (اما در ظاهر دگرگون‌خواه) و ارتجاعی گسترش یافت، با آشکار شدن آثار زیانبار جنگ‌طلبی برخی هم‌وطنان ما و برملا شدن معنی واقعی جمله" کمک در راه است"، می‌تواند به سرخوردگی ملی و سربرآوردن و قدرت گرفتن مجدد نیروهای چپ منجر شود. اکنون ،باید منتظر اشکال نوظهورتری بود که از پس ویرانه‌ی این "امیدواری استعماری" و "خوشبینی ظالمانه" سر بر خواهد آورد.

#فرهیختگان #راست‌گرایی #گرایش_به_راست #دام_امیدواری_استعماری #دام_خوشبینی_ظالمانه

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠سخنرانی ترامپ در کنگره و بحث حمله به ایران

✍🏻محمدرضا اسلامی

🔵 ترامپ دیروز در کنگره آمریکا تحت عنوان State of the Union سخنرانی کرد؛ طولانی‌ترین سخنرانی رئیس‌جمهور آمریکا در تاریخ این قالب رسمی. رکوردشکنی در زمان، اما مهم‌تر از زمان، پیام‌هایی بود که در میان سطور آن پنهان شده بود.

🔵 برخلاف موج تحلیل‌هایی که از «نزدیک بودن جنگ» می‌گفتند، ترامپ نه از حمله ده‌روزه سخن گفت، نه از ضرب‌الاجل پانزده‌روزه. خبری از اعلام رسمی یک عملیات قریب‌الوقوع نبود. آیا این خدعه است یا واقعا او نیازی به قریب الوقوع بودنِ حمله به ایران در این جلسه ندید؟ نمی دانیم؛ اما یک جمله کلیدی گفت: ایران در حال آماده‌سازی موشک‌هایی است که به‌زودی به خاک آمریکا نیز دسترسی خواهند داد.

🔵این جمله را باید جدی گرفت. نه به معنای وقوع فوری جنگ، بلکه به معنای «آماده‌سازی افکار عمومی». در سیاست آمریکا، جنگ‌ها یک‌شبه آغاز نمی‌شوند؛ ابتدا «روایت» ساخته می‌شود، تهدید برجسته می‌شود، و بعد فضا آماده می‌شود. آنچه ترامپ گفت، بیشتر شبیه چیدن آجرهای نخست «یک روایت امنیتی» بود. با این حال، سکوت او درباره "زمان‌بندی حمله" نشان می‌دهد که یا او در حال حاضر، تصمیم فوری برای ورود به جنگ نگرفته، یا اینکه مایل است درگیر بروکراسی کنگره برای مجوزهای جنگ نشود (لذا "زمانبندی" جنگ را پررنگ نکرد).

🔸 فراتر از ایران، این سخنرانی دو پیام بزرگ‌تر داشت:

۱. آمریکای درگیر در هزار جبهه داخلی

کافی بود به تنوع موضوعات مطرح‌شده نگاه کنیم: اقتصاد، مهاجرت، مرزها، جرم و جنایت، رقابت با چین، انرژی، فرهنگ، دانشگاه‌ها و … این حجم از مسائل نشان می‌دهد آمریکا «در داخل» با انبوهی از چالش‌ها روبه‌روست. رئیس‌جمهوری که در خانه با این سطح از بحران سیاسی و اجتماعی مواجه است، هر تصمیم خارجی‌اش نیز ناگزیر در چارچوب همین فشارهای داخلی شکل می‌گیرد. (موضوع یادداشت قبل)

۲. دوقطبی‌ای که به مرز بی‌سابقه رسیده است: «انحطاط امر سیاسی»

شاید مهم‌تر از محتوای سخنرانی، فضای آن بود.
ترامپ در صحن رسمی کنگره، نمایندگان دموکرات منتخب مردم را با تعابیری تند خطاب کرد: These People are crazy. به همین صراحت! همین قدر بی سابقه! مجادله لفظی او با ایلهان عمر شبیه یک Bully در یک دبیرستان آمریکایی بود. جایی که یک پسر دبیرستانی یک دختر را با قلدری مسخره می کند. بعد می گوید: اگر جرات داری بلند شو و بایست. «تو باید از خودت خجالت بکشی که جرات ایستادن نداری». این فضای جدال در یک فضای هیجانی بود تا یک گفت‌وگوی نهادی در بالاترین سطح قانون‌گذاری آمریکا. این همان تغییر بزرگ دوران ترامپ است: سیاست از قالب کلاسیک و کنترل‌شده خارج شده و به صحنه تقابل مستقیم، شخصی و نمایشی تبدیل شده است. دوقطبی در آمریکا دیگر یک اختلاف نظری ساده نیست؛ به یک شکاف عاطفی و هویتی تبدیل شده است. چیزی که تا پیش از ترامپ سابقه نداشت.

🔵ترامپ دیروز جنگ اعلام نکرد. اما تهدید را قاب‌بندی کرد. و همزمان نشان داد که آمریکا بیش از هر زمان دیگری از درون دچار شکاف است. این‌که جمله او درباره موشک‌های ایران صرفاً ابزار فشار سیاسی است یا مقدمه یک مسیر تنش‌آلودتر، به هفته‌ها و ماه‌های آینده بستگی دارد. اما یک چیز مشخص است: ترامپ خطرناک‌تر از آن چیزی بود که همگان می پنداشتند.

/channel/solseghalam/2657
#واقعیت_ترامپ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠پنج راه‌کار رواداری!

➕تحملِ کسی که دیدگاهش با ما مخالف است، یک مهارت اکتسابی است، نه نشانه ضعف یا تأییدِ نظر او. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهند که تحمل اختلاف بیش از آنکه به منطق مربوط باشد، به تنظیم هیجان، مرزبندی شناختی و درک محدودیت‌های ذهن انسان وابسته است.

📌پنج راه‌کار کلیدی

✔️۱. تفکیک "فرد" از "باور"
مخالفت با یک ایده، معادل بی‌ارزش‌بودن صاحب آن ایده نیست. مطالعات نشان می‌دهند وقتی باور را با هویت فرد یکی می‌کنیم، واکنش هیجانی ما شدیدتر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌شود. تحمل زمانی ممکن می‌شود که بپذیریم انسان‌ها پیچیده‌تر از باورهایشان هستند.

✔️۲. اختلاف، پیش‌فرضِ عقلانیت است.
در علوم شناختی و جامعه‌شناسی، این اجماع وجود دارد که افراد با داده‌های یکسان هم می‌توانند به نتایج متفاوت برسند؛ به‌دلیل تجربه زیسته، چارچوب‌های تفسیری و اولویت‌های ارزشی متفاوت.

✔️۳. کاهش درگیری هیجانی، نه افزایش استدلال. وقتی فردی دیدگاه مخالف دارد، افزودن استدلال معمولا تنش را بیشتر می‌کند. داده‌ها نشان می‌دهند تنظیم هیجان (مکث، تغییر لحن، قطع موقت گفت‌وگو) بسیار مؤثرتر از "قوی‌تر حرف زدن" است.

✔️۴. تغییر هدف از "قانع‌کردن" به "فهمیدن"
تحمل واقعی زمانی شکل می‌گیرد که هدف گفت‌وگو را از پیروزی فکری به فهم سازوکار فکر طرف مقابل تغییر دهیم. پرسش‌هایی مثل "چه تجربه‌ای باعث شد به این نتیجه برسی؟" فشار روانی را برای هر دو طرف کاهش می‌دهد.

✔️۵. حقِ نداشتنِ گفت‌وگو را به رسمیت بشناسیم. تحمل به این معنا نیست که همیشه باید گوش بدهیم یا بحث کنیم. مرزبندی سالم (قطع بحث، تغییر موضوع، یا فاصله گرفتن) یکی از مهم‌ترین مهارت‌های روان‌شناختی برای حفظ سلامت ذهن است.

✔️تحملِ دیدگاه مخالف یعنی پذیرفتن این حقیقت علمی که ذهن انسان خطاپذیر، محدود و متأثر از زمینه است - هم ذهن ما، هم ذهن دیگران. این تحمل نه از "درست‌بودن" ما می‌آید، نه از "غلط‌بودن" طرف مقابل، بلکه از فهم مشترکِ این محدودیت‌ها.

✔️اختلاف نظرها معمولا شناختیِ صرف نیستند، بلکه ریشه در ساختارهای هیجانی و اخلاقی ناخودآگاه دارند.ا نسان‌ها ابتدا "حس می‌کنند"، سپس "استدلال می‌کنند"؛ بنابراین قانع‌کردن منطقیِ مستقیم اغلب بی‌اثر است.

➕منبع : کتاب "ذهن حق‌به‌جانب (The Righteous Mind)، اثر جاناتان هایت (Jonathan Haidt).

@zistboommedia

#رواداری #راه‌کارهای_رواداری

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

🔵چرا ایران تنش‌ها را افزایش خواهد داد؟

🔸حملات نظامی ایالات متحده و خطر گرفتار شدن در یک باتلاق

✍️ نیت سوانسون

🔻۲۴ فوریه ۲۰۲۶

▪️فارین افیرز (Foreign Affairs)

🔹نیت سوانسون پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر «پروژه استراتژی ایران» در شورای آتلانتیک است. وی بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی بود. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ در امور ایران خدمت کرد.

در حالی که نخبگان سیاست خارجی برای هشدار درباره خطرات حمله ایالات متحده به ایران هجوم آورده‌اند، در کاخ سفید اطمینان گسترده‌ای وجود دارد که پرزیدنت دونالد ترامپ می‌تواند پیامدهای یک حمله را مدیریت کند.

این اعتماد بازتاب‌دهنده الگویی چندین ساله است که تفکر ترامپ را شکل داده است: نهادهای سیاست خارجی واشینگتن به رئیس‌جمهور درباره اقدامات هنجارشکنانه هشدار می‌دهند؛ او توصیه‌های آن‌ها را نادیده می‌گیرد و به پیش می‌تازد؛ و ظاهراً با هیچ پیامد ناگواری هم روبرو نمی‌شود.

در سال ۲۰۱۸، زمانی که ترامپ با شکستن سیاست‌های پیشین ایالات متحده، سفارت آمریکا در اسرائیل را به قدس منتقل کرد، من در دفتر امور خاور نزدیک وزارت امور خارجه خدمت می‌کردم.

کارشناسان بوروکراتیک ما پیش‌بینی کردند که این اقدام باعث اعتراضات گسترده و خشونت علیه پرسنل آمریکایی خواهد شد و ما کارگروه‌ها و طرح‌های تخلیه را برای «روز قیامتی» که هرگز نیامد، آماده کردیم.

این پویایی در ژوئن گذشته تکرار شد، زمانی که ترامپ در حملات اسرائیل به برنامه هسته‌ای ایران مشارکت کرد.

تحلیلگران هشدار دادند که این تصمیم جرقه‌ای برای یک جنگ گسترده‌تر خواهد بود و خروج ایران از محدودیت‌های هسته‌ای را تسریع می‌کند. بار دیگر، اتفاق خاصی نیفتاد.

زمانی که دولت در ماه ژانویه نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا را برکنار کرد، صاحب‌نظران اصرار داشتند که کشور او و حتی منطقه در هرج و مرج فرو خواهد رفت، اما هنوز هیچ اتفاقی از این دست رخ نداده است.

درک این موضوع که چرا ترامپ معتقد است هشدارهای مربوط به حمله دیگری به ایران اغراق‌آمیز است و او می‌تواند فرمول خود یعنی «اقدام قاطع و خروج بی‌دردسر» را تکرار کند، آسان است.

اما این بار متفاوت است. من ۱۸ سال در سمت‌های مختلف دولتی ایالات متحده روی موضوع ایران کار کرده‌ام، از جمله به عنوان مدیر بخش ایران در دوران پرزیدنت جو بایدن و عضو تیم مذاکره‌کننده ترامپ در بهار و تابستان ۲۰۲۵. از آن تجربه می‌دانم که ترامپ اساساً درک نمی‌کند که ضعف ایران لزوماً منجر به تسلیم این کشور در میز مذاکره نخواهد شد. برعکس، شکنندگی فعلی ایران تنها فضا را برای مصالحه‌های معنادار تنگ‌تر می‌کند. همچنین ترامپ نمی‌فهمد که ایران اکنون با شرایطی کاملاً متفاوت از ژوئن ۲۰۲۵ روبروست، یعنی زمانی که تنش‌زدایی را انتخاب کرد.

جمهوری اسلامی اکنون معتقد است که اسرائیل و ایالات متحده قصد دارند بارها به برنامه موشک‌های بالستیک آن - که بنیان دفاع از خود ایران است - حمله کنند و معتقد است که باید تهاجمی‌تر عمل کند تا از نوعی حمله مداوم که می‌تواند کل نظام را سرنگون کند، جلوگیری نماید.

رفتار خود ترامپ نیز خطر تشدید تنش را افزایش می‌دهد. میل روزافزون رئیس‌ جمهور برای دیده شدن به عنوان یک «صلح‌آفرین تاریخی»، او را به سمت یک انتخاب دوگانه غیرضروری سوق داده است: یا تهران را با زور به یک توافق بزرگ جدید وادار کند یا از نیروی نظامی قابل توجه استفاده نماید.

ابهام در انگیزه‌های او، این نقطه بحرانی را بسیار خطرناک‌تر می‌کند. به نظر می‌رسد ترامپ، بدون اولویت‌بندی خاصی، به دنبال این اهداف است: به رخ کشیدن قدرت ارتش ایالات متحده، تقویت موضع مذاکراتی خود، نشان دادن جدیت در قبال وعده‌ای که در پست ماه ژانویه خود در «تروث سوشال» برای حمایت از معترضان ایرانی داده بود، و متمایز کردن رویکرد خود از باراک اوباما.

این درهم‌آمیختگی اهداف با تمرکزی که او در عملیات‌های موفق قبلی خود داشت در تضاد است و باعث می‌شود در صورتی که حمله منجر به تسلیم سریع و مورد انتظار نشود، آمادگی کمتری داشته باشد. در مجموع، شرایط امروز به این معناست که حمله ایالات متحده به ایران می‌تواند منجر به تلافی غیرمنتظره و مرگبار - و درگیری بسیار طولانی‌تر و به طور بالقوه آسیب‌زاتر برای واشینگتن - شود.

🔻 مطالعه ترجمه فارسی متن‌ کامل مقاله را در پیوند زیر ادامه دهید.

https://telegra.ph/Why-Iran-Will-Escalate--US-Military-Strikes-and-the-Risk-of-a-Quagmire-02-25

https://www.foreignaffairs.com/middle-east/why-iran-will-escalate

https://x.com/i/status/2026514482386624673

@BetweenDichotomies
#باتلاق_ترامپ
@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠رستاخیز ملی‌گرایی ایرانی

✍🏻صلاح‌الدین خدیو

چهارمین روز اعتراضات دانشجویی با تکرار برخی شعارهای پادشاهی خواهی در بعضی از تجمعات سپری شد. گروهی بر این باورند که اشاره به ضمیری مشخص در این شعارها نه از باب تایید ایجابی، بلکه بیشتر بیان نارضایتی از وضع موجود است. این داوری کاملا بری از حقیقت نیست.
مشروط به آن که اهمیت چرخش گفتمانی حادث شده را دستکم نگرفت. وجه معنایی تجمعات اخیر در امتداد اعتراضات دیماه، از یک الگوی مشخص و مشترک پیروی می کند. غیبت عناصر و نمادهای مذهبی و غلبەی مطلق نشان و المان‌های سکولار و متعلق به #ملی‌گرایی_محافظه‌کار.
گویی تاریخ ایران و به عبارت بهتر سرگذشت روشنفکری ایران به بیش از صد سال قبل و نقطەی سر خط باز گشته است. در عصر مشروطه، #ناسیونالیسم_ایرانی در نحلەهای گوناگون چپ، محافظەکار، لیبرال و مذهبی به عنوان یکی از فراوردەهای تجدد پا به عرصەی هستی نهاد.
به مرور، خوانش های رقیب از ایدەی ایران مغلوب نوعی رهیافت ضد مذهب، اقتدارگرا و دنبال منجی از #ناسیونالیسم گردید که خود را در آثار منورالفکران و شاعران آن زمان نمایان کرد.
این دگرگشت معلول چند عامل بود. از آن جمله نقض مداوم استقلال ایران بدست قدرت های اجنبی و آمیخته شدن معنویت و مذهب دوران قاجار با خرافات و افسانه پردازی های برخی عالمان دین که کارکردی مخدر در جامعەی منحط و راکد آن زمان داشت.

این جریان و در واقع جنگ مغلوبه با نهاد دین تا عصر رضاشاه ادامه یافت. پهلوی اول تجسد تاریخی و طبیعی نیاز زمانه به ایدەی منجی مقتدر غیرمذهبی بود. اما افراط رضاشاه در دین زدایی و ترجیح ایران باستان بر ایران بعد از اسلام از قضا سر کنگبین را صفرا فزود!
ایرانیان در طول قرون و اعصار میان مجد و شکوه کوروش و داریوش با ایمان به اسلام تعارضی نمی دیدند و هر دو را پاس می داشتند.
اما تاکید دستگاه ایدئولوژیک حاکم بر اولی و خوارداشت دومی در کنار وجوه اقتدارگرایانەی حکمرانی و سلب آزادی های مدنی و سیاسی، به قسمی انسداد معنایی انجامید و نوعی شیزوفرن تاریخی ایجاد کرد.
در گفتمان رژیم اسلام و اعراب معادل واپس‌گرایی و ایران باستان شهر گمشدەی تجدد و پیشرفت به شمار می رفت.
این افراط کار خود را کرد و شکافی اجتماعی میان ایرانیان خلق نمود که واکنش تاریخی آن به صورت انقلاب اسلامی هویدا شد.

پس از انقلاب دستور کار فرهنگی و اجتماعی مزبور، معکوس شد. حاکمیت تازه به انکار و تخفیف ایران پیش از اسلام پرداخت و خلق گونەای افراطی از هویت جدید با بن‌مایەی اسلام در دستور کار قرار گرفت. عزم جزم برای پاک کردن ایران پیش از اسلام و قلم سیاه کشیدن بر تمام کارنامەی حکومت پهلوی و نواختن دیگر سلسلەهای شاهی ایران به علت تجانس صوری آنها با حکومت قبل، شیزوفرنی تاریخی پیشگفته را تشدید کرد.
بیماری که ایران در آغاز قرن چهارده خورشیدی دچارش شده بود، هنوز درمان نشده که دولت پساانقلابی آن را وخیم تر نمود.
گرچه ایدئولوژی اسلامی تنگ‌نظرانەی موصوف، ابتدا برای برخی از گروەهای شهری و طبقات روستایی و محافظەکار، طعمی سرمست کننده داشت، اما به موازات تغییرات جهانی و دگرگونی های نسلی و گسترش آموزش و رشد شهری شدن جامعەی ایران، به مرور از شور و سرزندگی افتاد.
فساد، سوء مدیریت، حکمرانی بد و آثار ناشی از تحریم های خارجی، بیش از پیش به فرسودگی اسلام‌گرایی دولتی انجامید که اینک با پیدایش عصر اینترنت و تلویزیون های ماهوارەای، فضای خالی از رقیب دهەهای 60 و 70 را هم از کف داده بود.

سوگمندانه پاسخ مردان ایدئولوژی و ارباب دانایی حکومت به این فرسایش، بسیار یادآور انحطاط قاجار و رکود ناصری بود. روی آوردن به نسخ هیاتی و منجی‌گرایانە از دین و افراط و غلو در تخیل مذهبی و اسطوره‌پردازی‌های باورنکردنی دربارەی پیشوایان دینی. امری که موقتا می توانست مسکن و مسکر باشد، اما در درازمدت نمی توانست برای نسل جوان جهانی شده آگاهی‌بخش و مقنع گردد.

Читать полностью…

فراسوی سیاست

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠هشدار جی. دی. ونس!

✍🏻آرش رئیسی‌نژاد

چهار روز پیش، در نشست «هیئت صلح»، جی. دی. ونس در سخنرانی‌اش جمله‌ای گفت که پرده از یک واقعیت مهم برمی‌دارد:

«شما فرماندهان و رئیس‌جمهور تصمیم گیرنده‌اید؛ فواید یا عواقبش به نام شماست. خوبی سناتور یا معاون رئیس‌جمهوری بودن این است که ما هیچ‌وقت مورد مواخذه قرار نمی‌گیریم.»

این سخن حاوی «هشدار رمزگشایی‌شده» است:

چه بسا، تصمیم برای حمله به ایران تقریباً قطعی شده است و ونس از اکنون خود را از تبعات آن کنار می‌کشد.

همچنین، زمانی که معاون رئیس‌جمهور آشکارا این هشدار می‌دهد و از این تصمیم فاصله می‌گیرد، بدین معنی است که جلسات خصوصی، استدلال‌های پشت‌پرده و هشدارهای امنیتی به نتیجه نرسیده‌اند.

در واشنگتن، این نوع فاصله‌گذاری عمومی را نشانه‌ای از شکست واپسین تلاش‌های داخلی برای متوقف‌کردن یک سیاست پرخطر می‌بینند.

سخنان ونس اما تنها یک پیام امنیتی نیست؛ یک حرکت کاملاً انتخاباتی هم هست.

اگر حمله نظامی به ایران نتیجه مطلوب نداشته باشد، همین ویدئو می‌تواند به برگ برنده کمپین انتخاباتی ۲۰۲۸ ونس تبدیل ‌شود:

«من هشدار داده بودم؛ مسئول این تصمیم نبودم!»

و اگر حمله موفق بود، به احتمال زیاد این ویدئو هرگز دوباره دیده نخواهد شد.

ونس از همین امروز دارد زمین بازی سیاست آمریکا را می‌چیند؛ هم برای فاصله‌گرفتن از یک جنگ بالقوه، هم برای ساختن «روایت بی‌گناهی» در انتخابات آینده!⁩

#فرهیختگان #جنگ #هشدار_ونس

@
akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 پارادوکس مبارزه!

✍🏻 نیکو سرخوش


تحلیل وضعیت در شرایط اندوه، ماتم و ناامیدی کاری بس دشوار است. لیکن تحلیلگر ناچار به تقسیم خود است: بخشی که سوگوار و خشمگین است و بخشی دیگر که لازم میداند بر تجربیات، نقصانها، ناکامیها، شکستها و البته مخاطرات تأمل کند. چراکه بدون تأمل بر تجربیات تا ابد ممکن است در حلقۀ باطل خشونتی بیفرجام گرفتار آییم.

در متن پیش رو بخش سوگوار را در دل نگاه می‌دارم و آن بخش تحلیلگر را بی‌پرده‌پوشی به زبان می‌آورم.

رویدادها همواره واجد تکینگی‌اند ...

🔸متن کامل یادداشت را در فایل پیوشت مطالعه کنید.

#پارادوکس_مبارزه #جوراب_نایلونی_سیاست

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 پایان افسانه‌ی «جنگ تمام‌عیار»!

🔹 ۵ درس تکان‌دهنده از چهار دهه تقابل با ایران


✍🏻 مایکل ایزنشتات

در ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که بمب‌افکن‌های استراتژیک B-2 ایالات متحده در جریان عملیات «چکش نیمه‌شب» (Midnight Hammer) برفراز سایت‌های هسته‌ای ایران ظاهر شدند و هم‌زمان نیروی هوایی اسرائیل عملیات «شیر خروشان» (Rising Lion) را به اوج خود رساند، بسیاری از تحلیل‌گران کلاسیک وقوع یک «آرماگدون» خاورمیانه‌ای را حتمی می‌دانستند. پیش‌بینی‌ها از بسته شدن تنگه هرمز، نابودی بازارهای جهانی انرژی و هزاران تلفات آمریکایی حکایت داشت. اما «جنگ ۱۲ روزه» تمام این پیش‌فرض‌های آخرالزمانی را به چالش کشید.

چرا آنچه قرار بود پایان جهان باشد، به یک درگیری کنترل‌شده تبدیل شد؟ گزارش جدید «مایکل ایزنشتات» از موسسه واشینگتن، با کالبدشکافی چهار دهه تقابل و واکاوی دقیق آمار جنگ ۲۰۲۵، نشان می‌دهد که درک ما از مفهوم «بازدارندگی» در برابر تهران، دچار سوءبرداشت‌های بنیادین بوده است. در ادامه، ۵ درس حیاتی از این تحول ژئوپلیتیک را مرور می‌کنیم.

۱. شبح «جنگ تمام‌عیار»؛ سلاحی برای خود-بازدارندگی غرب

تجربه جنگ ۲۰۲۵ ثابت کرد که تصور «تنش کنترل‌ناپذیر»، بیش از آنکه یک واقعیت نظامی باشد، ابزاری است که تهران برای القای خود-بازدارندگی (Self-deterrence) در ذهن سیاست‌مداران غربی استفاده کرده است. سال‌ها بود که واشینگتن از ترس فرو رفتن در یک «جنگ ابدی» دیگر، از واکنش‌های قاطع سر باز می‌زد.

اما واقعیت استراتژیک این است که هر دو طرف، برخلاف شعارهای آتشین، میل شدیدی به مدیریت ریسک دارند. برخلاف تصور عمومی، تهران به همان اندازه از یک درگیری همه‌جانبه هراس دارد که واشینگتن. این تمایل به کالیبره کردن تنش، در قلب دکترین نظامی ایران جای دارد.

حسین دهقان، مشاور ارشد نظامی رهبری ایران، پس از ترور قاسم سلیمانی به صراحت این رویکرد را تبیین کرد: «ما تحت هیچ شرایطی وارد یک جنگ تمام‌عیار با ایالات متحده نخواهیم شد ... واکنش ما باید قاطع اما متناسب با اقدام آمریکا باشد. ما باید بتوانیم درگیری را مدیریت کنیم، پیامدهای آن را مهار کنیم و دامنه آن را محدود سازیم ... این واکنش باید بازدارنده باشد اما هم‌زمان نباید به جنگ با ایالات متحده منجر شود.»

۲. ترومای جنگ هشت‌ساله؛ ریشه‌ی پنهان استراتژی «منطقه خاکستری»

برخلاف پروپاگاندای رسمی که تصویری از «شهادت‌طلبی» بی‌محابا ارائه می‌دهد، رهبری جمهوری اسلامی به شدت ریسک‌گریز است. ریشه این رفتار در تجربه تلخ و تروماتیک جنگ با عراق (۱۹۸۰-۸۸) نهفته است. هدف تهران، پیشبرد اهداف تجدیدنظرطلبانه بدون پرداخت هزینه‌ی یک جنگ کلاسیک است. از این رو، ایران «استراتژی منطقه خاکستری» را توسعه داده است؛ فضایی کدر میان صلح و جنگ که در آن از ابزارهای زیر استفاده می‌کند:

• شبکه نیابتی: ایجاد «حلقه آتش» برای offload کردن ریسک و هزینه‌ها به خارج از مرزها.

• اهرم هسته‌ای: انباشت اورانیوم غنی‌شده (HEU) برای ایجاد اهرم فشار دیپلماتیک.

• جنگ سایبری: نفوذ به زیرساخت‌ها و سرقت اطلاعاتی بدون شلیک یک گلوله.

• دیپلماسی گروگان‌گیری: استفاده از شهروندان دوتابعیتی به عنوان وجه‌المصالحه.

• مزاحمت‌های دریایی: حملات با مین‌های چسبان و پهپادهای انتحاری به نفت‌کش‌ها در چارچوب مفهوم «کنترل هوشمند» تنگه هرمز.

۳. بازدارندگی؛ یک فرآیند بی‌پایان (کوتاه کردن چمن)

یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک، تصور این است که بازدارندگی می‌تواند یک بار برای همیشه «ترمیم» شود. در تقابل با ایران، بازدارندگی نه یک کلید روشن/خاموش، بلکه تلاشی مداوم شبیه به «کوتاه کردن چمن» است.

ایران به عنوان یک بازیگر سمج، همواره در حال تست کردن خطوط قرمز است تا نقاط ضعف حریف را بیابد. در این نگاه، موفقیت در بازدارندگی به معنای توقف کامل حملات نیست، بلکه به معنای «کاهش دفعات، کیفیت و سطح اهمیت حملات دشمن» است. اگر دشمن مجبور شود به جای اهداف استراتژیک، به اهداف کم‌اهمیت‌تر یا ابزارهای کم‌اثرتر (مانند حملات پرفورمنتی و نمایشی) روی بیاورد، بازدارندگی در حال کار کردن است.

#بازدارندگی #جنگ #جنگ_تمام‌عیار #افسانه_جنگ_تمام‌عیار

@akhalaji

👇🏻👇🏻👇🏻

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 از ریش و سبیل و عبا و قبا تا کراوات و ...!

✍️ تایماز معدنی‌پور

خوانش تاریخ سیاسی ایران از دریچه‌ی نمادها، امکان صورت‌بندی یک مشاهده‌ی نظری را فراهم می‌کند. ...

#ایران #پاتریمونیالیسم #نهادگرایی #توسعه #حکمرانی #تاریخ_معاصر

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

📚 علوم سیاسی و سوگند سقراطی

💠 ضرورت تعهد اخلاقی در علوم سیاسی


✍️ حسین بشیریه

♦️می‌توان به شیوه پدیدارشناسان استدلال کرد که «امور واقع» درپرتو علایق انسان معنی و تعین پیدا می‌کند. به سخن دیگر عرصه آگاهی با عرصه وجود درآمیخته است. موضوع اصلی شناخت ما تجربه‌های ما از «امور واقع» است. اشیای بیرونی یا در خود متعلق شناخت و آگاهی ما نیستند. جهان تنها در ذهن پدیدار می‌شود. ذهن با برخورداری از مقولات لازم برای شناخت، جهان رامی‌شناسد و یا به سخن بهتر، شناخت جهان را ممکن می‌سازد. به‌این معنی جهان و ذهن یکی هستند. عینیت غرق ذهنیت است. چنان‌که پدیدارشناسان می‌گویند، نگرش طبیعی یا طبیعت‌انگار که در سده‌های اخیر در همه حوزه‌های علمی مستولی شده است، جهان و تاریخ و جامعه و هر مجموعه‌ای از داده‌ها را بیرونی و خطی و متصلب تصور می‌کند. از دیدگاه طبیعت‌گرایانه، آن واقعیت‌های طبیعی در ذهن ما بازتاب می‌یابند و شناخته می‌شوند؛ ذهن ما تنها عرصه کارپذیری است که معنی را بدون خدشه و دخل و تصرف بازتاب می‌دهد. جهان واقعیات خط مستمر متصلب بیرونی و ممتدی است که هیچ نیرویی، چون نیروی ذهنیت ما در آن انحنا و انعطافی به وجود نمی‌آورد. اما برعکس از دیدگاه‌ پدیدارشناسی جهان واقع منفصل از ذهن نیست، بلکه به واسطه ذهن همچون افق انحنا می‌یابد. در هر نقطه‌ای که قرار بگیریم، افق معانی دیگری پدیدار می‌شود. ذهن در مرکزیت شناخت، انحنایی در افق «امور واقع» ایجاد می‌کند. از منظر نگرش طبیعی باید یک نوع انسان خارجی و عینی با هویتی معین وجود داشته باشد، اما از چشم‌انداز پدیدارشناسی چنین نوع انسانی وجود ندارد، بلکه در پرتو نیروی ذهنیت ما، به عنوان‌های گوناگون پدیدار می‌شود؛ گاه چون موجودی خودخواه و متجاوز، گاه چون موجودی نوع‌دوست و خیرخواه؛ گاه چون موجودی انفرادی و گاه چون موجودی اجتماعی. پس در پدیدارشناسی ما با امور واقع و عینی و خارجی نمی‌توانیم سروکار داشته باشیم و چنین اموری اصلا نمی‌توانند وجود مستقلی داشته باشند.

♦️مراد از اشاره به پدیدارشناسی این است که همچنان که به طورکلی «امور واقع» در پرتو ذهنیت معنی و سامان و تعین خاصی می‌یابند، به همین شیوه، در سطح بازتاب، عرصه و گستره علوم و دانش‌ها نیز با مداخله ذهنیت معنا و و وحدت و تمرکزی می‌یابد. آنچه امروزه گستره علوم سیاسی خوانده می‌شود، توده پراکنده و ازهم‌گسیخته و بی‌معنایی از حوزه‌ها، مطالعات و موضوعات است که معطوف به هیچ‌گونه ذهنیت و دغدغه‌ای نیست. در مقابل، ذهنیت و دیدگاه‌ها و اعتقادات ما تنها عامل ایجاد وحدت و مرکزیت می‌شود. علوم سیاسی امروز همچون دانه‌های پراکنده تسبیحِ بریده‌ای است و در نتیجه‌ شأن و منزلت و رسالت عالم سیاسی روشن نیست. علم سیاست در اصل رسالتی چون رشته پزشکی داشت که در نتیجه تهاجم علوم اثباتی و طبیعت‌گرا از دست رفت. بدین‌سان همچنان که در پزشکی بر طبق سوگند بقراطی تعهدی اخلاقی به تشخیص درست بیماری‌ها و درمان آن‌ها و بازگرداندن سلامت به بیمار وجود دارد و کل حوزه‌های مطالعات مربوطه در نهایت معطوف به این هدف است، در علوم سیاسی نیز تکیه بر تعهد اخلاقی مشابهی می‌تواند وحدت و رسالت آن رااعاده کند. اگر تعهد اخلاقی پزشکان درباره تامین سلامت بعد فردی دارد، چنین تعهدی نزد سیاست‌گران بعدی جمعی و اجتماعی پیدا می‌کند. اگر پزشک سوگند یاد می‌کند که تنها به تندرستی مردم نظر داشته باشد و از هر غرض دیگری بپرهیزد، عالم سیاست و سیاست‌گر نیز در سطح جمعی تعهد اخلاقی مشابهی پیدا می‌کند.

🔹متن کامل این یادداشت را می‌توانید در شماره ۲۱ سیاست‌نامه مطالعه کنید.

@goftemaann

#علوم_سیاسی #سوگند_سقراطی #تعهد_اخلاقی

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

👆🏻👆🏻👆🏻

در مورد ایران، قیاس ساده با اروپا و شرق آسیا در نیمه قرن بیستم، نادیده گرفتن تفاوت‌های ساختاری و منطقه‌ای است. ایران دارای سرمایه انسانی گسترده، زیرساخت‌های حیاتی و موقعیت ژئوپلیتیکی حساس است. هرگونه جنگ یا مداخله نظامی می‌تواند این سرمایه‌ها را به‌شدت آسیب بزند و کشور را در معرض رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دهد. در چنین شرایطی، حتی اگر تغییر سیاسی رخ دهد، هزینه‌های بازسازی ممکن است دهه‌ها طول بکشد.
مسئله اصلی نه سقوط یک نظم، بلکه کیفیت نظم پس از آن است. توسعه محصول تخریب نیست؛ محصول طراحی است. اگر معماری قدرت شفاف، مهارشده و پاسخ‌گو نباشد، حتی رادیکال‌ترین تغییرات نیز می‌تواند به چرخه‌ای تازه از تمرکز اقتدار ختم شود. امید بستن به «ضربه نجات‌بخش» بیرونی، بدون محاسبه هزینه انسانی و نهادی جنگ، جایگزین تحلیل علمی با آرزوست.
نجات اگر قرار است پایدار باشد، باید در متن ساختارها نوشته شود، نه در متن انفجارها. جنگ شاید رژیمی را متوقف کند، اما تضمینی برای ساختن آینده‌ای عادلانه و باثبات نمی‌دهد. آینده کشورها نه با شدت تخریب، بلکه با کیفیت نهادسازی و توان جامعه برای بازسازی تعریف می‌شود. تاریخ، اگر درست خوانده شود، بیش از آنکه دعوت به شتاب کند، دعوت به دقت می‌کند.

#مداخله_خارجی #افسانه_نجات_از_بیرون #نقش_مداخله_خارجی #توسعه #توسعه_پایدار

@akhalaji

Читать полностью…

فراسوی سیاست

💠 گرم شدن بازار تجزیه‌طلبی؛

🔹 در باره‌ی اتحاد دوباره‌ی احزاب مسلّح کُردی


✍️ رحیم محمدی

۴ اسفند ۱۴۰۴

دیروز احزاب مسلح کردستان (بخشی از جنگ‌سالاران سنتی ایران) طی بیانیه‌ای اعلام کردند، که باهم به اتحاد رسیدند و درباره‌ی وحدت "نیروهای پیش‌مرگه" (میلشیای مسلح احزاب کردی) و نیز "اداره‌ی مشترک کردستان" توافق کردند. کامران متین کارشناس کرد تلویزیون‌های اینترنشنال و بی‌بی‌سی هم بلافاصله در توئیتر (X) به استقبال‌شان رفت و نوشت:

"امروز پنج حزب و سازمان سیاسی کوردستانی طی بیانیه‌ای تشکیل «ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان ایران» را اعلام کردند. تشکیل این ائتلاف تحول مهمی در عرصه‌ی سیاسی کوردستان و ایران محسوب می‌شود و بر معادلات سیاسی در کشور تاثیر انضمامی خواهد داشت."

وی به نوعی این ائتلاف و اتحاد مجدد را به قول خودش به "ملّت کورد" (شما بخوانید قوم کرد) تبریک گفت.

خوب است در اینجا به اشاره بگویم؛ خوانندگان این یادداشت هم در مورد این مطلب تأمل کنند؛ چگونه در یک سرزمین و یک کشور و یک قانون اساسی چند ملت مثلِ ملت ترک، ملت کرد، ملت عرب، ملت بلوچ، و بقیه جا می‌شوند؟ و آیا تاکنون در یک متن دانشگاهی معتبر نویسنده‌ای هر قوم (اتنیک) را یک ملّت (نیشن) نامیده است؟

باز ‏به اشاره این را هم بگویم؛ ‎تجزیه‌طلبی اسم‌های مختلفی در ایران کنونی پیدا کرده است:

- خودمختاری
- آموزش به زبان مادری نه آموزشِ زبان مادری
- هر قومِ ایرانی را یک ملت نامیدن
- فدرالیسم
- جدایی و جداسری
- سیاستِ یک کشور چندمرکز
- تشکیل نیروی مسلح قومی و "حزب سیاسی" نامیدن آن
- و چیزهایی امثال اینها

(موقتاً پایان ...)

/channel/RahimMohamadi

#تجزیه‌طلبی #اتحاد_احزاب_مسلح_کرد

@akhalaji

Читать полностью…
Subscribe to a channel