sharname1 | Unsorted

Telegram-канал sharname1 - شارنامه| صلاح الدین خدیو

13653

ارتباط با من @Salahkhadiw اینستاگرام: https://www.instagram.com/salah.khadiw

Subscribe to a channel

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺 دریای خزر؛ پل میان دو جنگ

ظاهراً دریای خزر در حال تبدیل شدن به معبری برای اتصال دو جنگ در دو سوی آسیاست؛ جنگ روسیه و اوکراین در شرق اروپا و جنگ ایران و آمریکا در غرب آسیا.

با هدف قرار گرفتن یک شناور ایرانی در خزر، عملاً پای ایران به جنگی دیگر باز شده است؛ جنگی که تهران طی سه سال گذشته، مستقیم و غیرمستقیم، در آن نقش داشته است.
اکنون پرسش این است که آیا ایران حمله اوکراین را تلافی خواهد کرد؟ و آیا اوکراین که در ماه‌های گذشته زیرساخت‌های روسیه را در عمق استراتژیک آن هدف قرار داده، بار دیگر مسیر دریایی میان ایران و روسیه را هدف خواهد گرفت؟

سخنان زلنسکی و دیگر مقامات اوکراینی نشان می‌دهد که حملات در خزر ممکن است ادامه یابد. کی‌یف انگیزه‌های روشنی برای کشاندن ایران به جنگ اوکراین دارد. زلنسکی نیز روسیه را متهم کرده که با ارائه اطلاعات ماهواره‌ای، در هدف قرار گرفتن اهداف آمریکایی توسط ایران نقش داشته است. اقدامی که آشکارا با هدف تحریک آمریکا انجام می‌شود.

پل زدن میان دو جنگ می‌تواند راهی برای جلب حمایت ترامپ و تضمین تداوم کمک‌های آمریکا باشد؛ اما منافع واشنگتن لزوماً با کی‌یف همسو نیست. آمریکا از یک سو به دنبال پایان جنگ در اروپاست و از سوی دیگر، از نزدیکی بیشتر ایران و روسیه نگران است.

در چنین شرایطی، خطر شکل‌گیری یک زنجیره امنیتی به‌هم‌پیوسته افزایش یافته است؛ به‌گونه‌ای که هر جنگ به تداوم جنگ دیگر یاری می‌رساند. حمله اوکراین به منافع ایران می‌تواند تهران را بیش از گذشته به مسکو نزدیک کند و واکنش ایران نیز ممکن است روسیه و آمریکا را وارد محاسبات تازه‌ای نماید.

خطر اصلی همین‌جاست: جنگ‌ها لزوماً از جایی که آغاز شده‌اند گسترش پیدا نمی‌کنند؛ بلکه از نقاط اتصال میان آنها بزرگ می‌شوند. خزر ممکن است یکی از همین نقاط اتصال باشد.

اگر این روند ادامه یابد، دیگر نمی‌توان جنگ روسیه و اوکراین، رویارویی ایران و آمریکا و رقابت قدرت‌ها در خاورمیانه را سه بحران جداگانه دانست. این بحران‌ها از اروپای شرقی تا قفقاز، خزر و خاورمیانه به یکدیگر متصل شده‌اند.

شاید از این منظر بتوان وضعیت کنونی را نوعی «جنگ جهانی کوچک» دانست؛ نه به معنای آغاز جنگ جهانی سوم، بلکه به این معنا که چند جنگ منطقه‌ای با بازیگران متفاوت، در یک جغرافیای وسیع به یکدیگر پیوند خورده‌اند. در هر دو جبهه‌ی اروپا و آسیا، تعداد کشورهای عملا درگیر از یک بحران محدود و منطقه‌ای فراتر رفته است. بازتاب فوری و عینی روی اقتصاد جهان نیز چیزی نیست که از دیده پنهان بماند‌
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺 سلطان جنگل اقتصاد

بازار امروز، به معنای کلی، به یک جنگل اقتصادی تبدیل شده که قانون تنازع برای بقا بر آن حاکم است. در این جنگِ همه علیه همه، حق با قوی‌ترین طرف است.

در حال حاضر، دولت سلطان این جنگل است. میزان بدهی دولت و بنگاه‌ها و سازمان‌های وابسته و مرتبط با آن به بخش‌های مختلف بخش خصوصی، سر به هزاران همت می‌زند. بخش قابل‌توجهی از این مطالبات مربوط به سال گذشته و زمانی است که نرخ دلار کمتر از ۱۰۰ هزار تومان بود.

در حالی که کسی زورش به دولت نمی‌رسد، دولت فخیمه یک‌تنه زورش از تمام آحاد جامعه، کارگاه‌ها و شرکت‌های خصوصی بیشتر است.
کافی است فقط یک روز پرداخت یک قسط بانکی به تعویق بیفتد، یک نوبت نتوانی پول آب، برق یا گاز را پرداخت کنی، یا خدای نکرده چکی یا تعهدی به شهرداری داشته باشی؛ در کسری از ثانیه، غرش رعدآسای سلطان جنگل بلند می‌شود!

اما وقتی نوبت به پرداخت بدهی‌های دولت می‌رسد، ظاهراً سلطان هم می‌تواند صبر کند؛ ماه‌ها و حتی سال‌ها! شیر ژیان تبدیل به غزالی آرام و خونسرد می‌شود.
در این جنگل اقتصادی، زور قانون نیست؛ قانونِ زور است. دریغ از یک صلح مدنی خشک و خالی و ذره‌ای عدالت و انصاف.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺حرف ترامپ چقدر جدی است؟

آخرین تهدید ترامپ درباره هدف قرار دادن پل‌ها و نیروگاه‌ها در تلافی حمله ایران به کشتی‌ها، بعید است در وهله نخست تأثیر چندانی بر دستگاه محاسباتی جمهوری اسلامی بگذارد. تهران احتمالاً این تهدید را نیز در ابتدا نوعی لفاظی جدید تلقی خواهد کرد؛ به‌ویژه آنکه در روزهای اخیر نشان داده است که با هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا و زیرساخت‌های حیاتی کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی، آمادگی تحمیل هزینه به طرف مقابل و ایجاد معادله‌ای جدید در بازدارندگی را دارد.

با این حال، تهدیدهای اخیر ترامپ جدی‌تر از گذشته به نظر می‌رسد و می‌تواند نشانه‌ای از لبریز شدن کاسه صبر او باشد.
تحولات ماه‌های گذشته نشان داده است که ظرفیت عظیم بمباران راهبردی آمریکا، به‌تنهایی نتوانسته ایران را به زانو درآورد یا موضع مذاکراتی آن را به شکل تعیین‌کننده‌ای تضعیف کند. بعید است این بار نیز، حتی با ورود بمب‌افکن‌های راهبردی و تشدید حملات، نتیجه‌ای کاملاً متفاوت رقم بخورد.

با این وصف، بمباران ایران پس از بمباران‌های شدید سال ۱۹۷۲ علیه ویتنام شمالی، می‌تواند یکی از مهم‌ترین نمونه‌های ناکامی قدرت بمباران راهبردی در وادار کردن یک حکومت به تسلیم سیاسی باشد.
با این همه، خطر تشدید تنش و بازگشت به جنگی تمام‌عیار همچنان جدی است. پرسش اصلی اکنون این است که برنامه آمریکا چیست؟
آیا واشنگتن به تشدید حملات هوایی و گسترش فهرست اهداف، از جمله تهران، اکتفا خواهد کرد؟ یا سناریوهای دیگری مانند عملیات محدود زمینی و حتی اشغال برخی جزایر را نیز در نظر دارد؟
آیا اسرائیل نیز به حملات خواهد پیوست و با ترورهای هدفمند مقامات، خواهد کوشید موضع سرسختانه ایران درباره تنگه هرمز را تعدیل کند؟

در مقایسه با گذشته، به نظر می‌رسد موضع سیاسی آمریکا اکنون محدودتر و واقع‌بینانه‌تر است. واشنگتن ظاهراً بیش از هر چیز در پی بازگشایی تنگه هرمز است.
احتمالاً در نهایت، این دور از جنگ نیز با یک آتش‌بس جدید به پایان خواهد رسید؛ بدون آنکه در کوتاه‌مدت تغییر چندانی در موضع تهران ایجاد شود.

اما در بلندمدت، ممکن است الگوی جدیدی شکل بگیرد؛ نوعی معادله امنیتی شبیه رابطه اسرائیل و حزب‌الله، با چرخه‌ای از حملات محدود، بازدارندگی متقابل و آتش‌بس‌های موقت.
در چنین شرایطی، سرعت فرسایش اقتصادی و کاهش ظرفیت‌های آفندی و پدافندی دو طرف است که در نهایت می‌تواند سمت‌وسوی تحولات و نتیجه نهایی این مناقشه را مشخص کند.

#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺فینالی فراتر از فوتبال

جام جهانی امسال در شرایطی برگزار شد که جهان بیش از هر زمان دیگری زیر سایه بحران‌های ژئوپلیتیکی قرار داشت. جنگ در خاورمیانه و اروپا همچنان ادامه داشت، رقابت راهبردی میان ایالات متحده و چین وارد مرحله‌ای تازه شده بود و شکاف‌های سیاسی و ایدئولوژیک در بسیاری از نقاط جهان عمیق‌تر از گذشته به نظر می‌رسید. از همان آغاز مسابقات نیز روشن بود که سیاست، حضوری پررنگ در حاشیه جام خواهد داشت؛ از بحث‌های مربوط به حضور تیم ملی ایران و مخالفت‌های دونالد ترامپ با ادامه اقامت و حضور آن در آمریکا که بازتاب گسترده‌ای یافت، تا صف‌بندی‌های سیاسی پیرامون برخی تیم‌ها و بازیکنان.

در چنین فضایی، طبیعی بود که بزرگ‌ترین رویداد ورزشی جهان نیز نتواند خود را به‌طور کامل از سایه سیاست دور نگه دارد.
دیدار پایانی جام جهانی بیش از آنچه تصور می‌شد، رنگ‌وبوی سیاسی به خود گرفت. مقامات ایرانی آشکارا از پیروزی اسپانیا و شکست آرژانتین ابراز خرسندی کردند. در مقابل، اسرائیلی‌ها که برای قهرمانی آرژانتین لحظه‌شماری می‌کردند، با به صدا درآمدن سوت پایان بازی، شب را با اندوه و تلخکامی به پایان رساندند.
در ذات خود، ورزش قرار است عرصه‌ای برای عبور از مخاصمات سیاسی، کینه‌های تاریخی و شکاف‌های ایدئولوژیک باشد؛ لحظاتی که در آن سیاست به حاشیه می‌رود و رقابت سالم و دوستی میان ملت‌ها مجال بروز پیدا می‌کند. با این حال، فینال دیشب نشان داد که گاه سیاست حتی به مستطیل سبز نیز راه می‌یابد.

اسپانیا و آرژانتین از نظر فرهنگی، زبانی، دینی و اجتماعی پیوندی عمیق دارند. اکثریت مردم آرژانتین اسپانیایی‌زبان‌اند و بخش بزرگی از آنان ریشه در مهاجرانی دارند که به‌ویژه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از اسپانیا راهی آمریکای جنوبی شدند. البته پیش از آن نیز آرژانتین بخشی از امپراتوری استعماری اسپانیا بود؛ یادگاری از روزگاری که مادرید یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های دریایی جهان به‌شمار می‌رفت و آمریکای لاتین تجلی دنیای اسپانیایی در خارج از متروپل اصلی بود.

با وجود این اشتراکات تاریخی، رهبران کنونی دو کشور در دو سوی طیف سیاسی ایستاده‌اند. پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، سیاستمداری سوسیال‌دموکرات و چپ میانه است که از اقتصاد بازار همراه با دولت رفاه دفاع می‌کند. در مقابل، خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، لیبرتارینی راست‌گرا و طرفدار کوچک‌سازی دولت، خصوصی‌سازی گسترده و بازار آزاد است.
اختلاف آن‌ها تنها به اقتصاد محدود نمی‌شود. میلی از نزدیک‌ترین متحدان سیاسی دونالد ترامپ و از سرسخت‌ترین حامیان اسرائیل است، در حالی که سانچز از تشکیل کشور مستقل فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷ حمایت می‌کند و از منتقدان جدی ترامپ و سیاست‌های دولت اسرائیل به شمار می‌رود.

رابطه اسپانیا و آرژانتین را می‌توان تا حدی با نسبت بریتانیا و کشورهای انگلیسی‌زبان برآمده از امپراتوری آن، مانند کانادا، استرالیا و ایالات متحده، مقایسه کرد؛ کشورهایی با پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی که با وجود اشتراکات فراوان، گاه در عرصه سیاست مسیرهای متفاوتی را برمی‌گزینند.

با وجود ستاره‌ای چون لیونل مسی که محبوبیتش فراتر از مرزهای سیاسی و ایدئولوژیک است، شکاف میان سانچز و میلی تا اندازه‌ای بر فضای فینال و احساسات هواداران سایه انداخت. حتی می‌توان گفت این مسابقه، بیش از دیدار انگلیس و آرژانتین در نیمه‌نهایی ــ که خاطره جنگ فالکلند بر آن سنگینی می‌کرد ــ تحت تأثیر صف‌بندی‌های سیاسی قرار گرفت.

جام جهانی ۲۰۲۶ یادآور این واقعیت بود که فوتبال همچنان می‌تواند زبان مشترک ملت‌ها باشد، اما در جهانی که سیاست بر همه‌چیز سایه افکنده، حتی محبوب‌ترین ورزش دنیا نیز گاه ناگزیر بازتاب‌دهنده شکاف‌ها، رقابت‌ها و منازعات ژئوپلیتیکی عصر خود می‌شود.
#صلاح_الدین_خدیو

@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺در باب جدال علی اکبر ولایتی با علی‌الزیدی

علی اکبر ولایتی طی یادداشتی ضمن ستایش از نوری المالکی با اشد عبارات، به علی‌الزیدی نخست وزیر عراق بابت سفر به آمریکا تاخته است.
گویی نخست‌وزیر عراق که ولایتی وی را جوان و خام خوانده، قبل از سفر به واشنگتن می‌بایست از ایشان اجازه می‌گرفت.
نمی‌دانم تصور ولایتی از عراق چیست و آیا احیانا آن را فراتر از حیاط خلوت، استان سی و دوم ایران می‌داند؟

نقل خاطره‌ای ممکن است جالب باشد. در اسفند ۱۳۶۹ و در بحبوحه‌ی جنگ کویت، ولایتی که استاد کرسی اطفال دانشگاه تهران بود، پس از پایان کلاس از سوی دانشجویان احاطه شده بود.
قضیه از این قرار بود که جناح چپ جمهوری اسلامی که آن زمان در انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها دارای نفوذ بود، از منظر ضدیت با آمریکا خواهان حمایت از عراق بود.
دانشجویان هم همین را از وزیر خارجه‌ی وقت می‌خواستند. ولایتی پاسخی هوشمندانه داد: بگذارید قدری عراق را تضعیف کنند، عراق خیلی به ما ضربه زده و به نفع ماست که تضعیف شود.
پاسخ ولایتی گرچه مخالف موضع رسمی جمهوری اسلامی بود، اما با نیات راهبردی آن انطباق داشت و از موضع واقع‌بینی سیاسی منطقی می‌نمود.

سالها گذشت تا نوبت به به اصطلاح عملیات آزادسازی عراق و تغییر رژیم آن رسید. باز برنده ایران بود و مطابق منطق ولایتی ایران از شر یک قدرت منطقه‌ای رقیب و بالقوه خطرناک خلاص شده بود.
اما بهره‌برداری افراطی دولت ایران از توازن قدرت جدیدی که از رهگذر اشغال نظامی آمریکا ایجاد شد. عملا یکی از بذرهای بی‌ثباتی سیاسی و فرقه‌گرایی عراق جدید را کاشت.
ایران بر آن بود که عراق را به کپی و المثنی خود تبدیل و جامعه و سیاست و فرهنگ آن را مطابق الگوی خود سازمان دهد. هدفی که منجر به تبدیل عراق به میدان جنگهای نیابتی میان قدرت‌های رقیب شیعه و سنی و عرب و عجم و ترک گردید. در تحلیل نهایی می‌توان ادعا کرد که ایران عرصه‌ی ژئوپولتیک را به ساحت ایدئولوژیک باخت.

تحولی که  عملا آن را به دولتی فروریخته و در مقاطعی بدون توان کنترل سرزمین و اعمال حاکمیت تبدیل کرد.
عراق تضعیف شده می‌توانست به سود ایران باشد. اما عراق فروریخته به منزله‌ی ریزش دیوار شرقی جبهه‌ی عربی در مقابل اسرائیل، معنایی جز تبدیل ایران به دشمن بلافصل اسرائیل و مماس شدن خطوط تماس نداشت.

مضاف بر آن اگر در عراق دولتی مقتدر و دارای حاکمیت کامل وجود داشت، عملا به سکوی جنگ هوایی اسرائیل علیه ایران و پایگاه تدارکات موساد تبدیل نمی‌شد.
اما سودای ایدئولوژیک تبدیل عراق به دومین دولت شیعه جهان فرصت واقع‌بینی را سلب کرد. رویایی که قبل از آن در مورد جمهوری آذربایجان بکار رفت و از بوته‌ی امتحان سربلند بیرون نیامد و فرصت‌های بی‌شماری را نیز سوزاند. تتمه‌ی این آرزواندیشی در نوشته‌ی ولایتی دیده می‌شود.

با قدری دوراندیشی می‌توان حدس زد که عراق پس از جنگ از حیث تعادل قوای منطقه‌ای می‌بایست سرنوشتی چون اطریش یا فنلاند پس از جنگ جهانی دوم می‌یافت. دو کشوری که بدون وارد شدن به بلوک های روزگار، به سرزمین‌های حایل دو اردوگاه رقیب در جنگ سرد بدل شدند.
اما عراق نه کشوری بی‌طرف شد و نه کاملا تابع ایران. نفوذ ایران از طریق برخی جریان‌های شیعی علیرغم برخی جزر و مدهای سیاسی همچنان برقرار است، اما نه تا آن حد که بتواند جهت‌گیری‌های اساسی کشور را کاملا یکدست سازد.

جنگ اخیر هم ثابت کرد که نفوذ گسترده‌ی ایران در شبه دولت عراق قادر نیست به سپری سیاسی و امنیتی علیه حمله‌ی خارجی از مرزهای غربی بدل شود.
کاش آقای ولایتی پس از یک ربع قرن از این تجربه می‌دانست که دولتی که بنا به ذات متناقض خود، هم به ایران سرویس امنیتی می‌دهد و هم به دشمن آن، اصولا نمی‌تواند متحد ایدئولوژیک و رفیق شفیق روزهای سخت باشد. حتی اگر سیاستمداری فرقه‌گرا مانند مالکی در راس آن باشد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺زیدآبادی و تحلیل آرزومندانه

همواره احمد زیدآبادی را به دلیل شفافیت مواضع، صراحت در بیان، استقلال فکری و تطابق گفتار و کردار ستوده‌ام. با این حال، دست‌کم از حدود دو سال پیش، در برخی تحلیل‌های او رگه‌هایی پررنگ از آرزواندیشی دیده می‌شود.

یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این تحول، انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳ بود؛ زمانی که آقای زیدآبادی بر این باور بود که فصل تازه‌ای در سیاست ایران آغاز شده و هسته سخت قدرت آماده یک تغییر پارادایمی برای عبور از بحران‌ها و بن‌بست‌های موجود است. اما تحولات بعدی نشان داد که این ارزیابی، بیش از آنکه بر شواهد روشن استوار باشد، بر امید و انتظار از یک تحول مطلوب بنا شده بود.
از آن زمان، در برخی نوشته‌های ایشان، این وجه غیرواقع‌گرایانه بیشتر دیده می‌شود؛ گویی گاه برای حفظ انسجام تحلیل‌های پیشین، مقدماتی پذیرفته می‌شود که خود نیازمند اثبات‌اند و سپس نتایجی بر پایه همان مقدمات استخراج می‌شود.

یادداشت اخیر درباره ضرورت تشکیل نشست منطقه‌ای برای حل اختلافات کشورهای خلیج فارس و ایجاد یک نظام امنیتی مستقل از آمریکا نیز نمونه دیگری از همین رویکرد است.
زیدآبادی از کشورهای منطقه می‌خواهد برای جلوگیری از سوءاستفاده آمریکا و اسرائیل، اختلافات خود را کنار بگذارند و مشترکاً مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده گیرند. این پیشنهاد، در سطح آرمان سیاسی، قابل فهم و حتی مطلوب است؛ اما مشکل آنجاست که مطلوب بودن یک راه‌حل، به معنای امکان تحقق فوری آن نیست.

این تحلیل بر یک فرض اثبات‌نشده استوار است: اینکه کشورهای منطقه دارای منافع امنیتی مشترکی هستند و تنها مانع تحقق همکاری، نبود اراده سیاسی است. در حالی که واقعیت این است که بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس، دست‌کم در شرایط کنونی، تهدید اصلی امنیتی خود را نه حضور آمریکا، بلکه افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران می‌دانند و به همین دلیل همکاری امنیتی با واشنگتن را بخشی از راهبرد خود تلقی می‌کنند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و به اصطلاح به خرید امنیت از اسرائیل روی آورده‌اند.

آقای زیدآبادی که در طنزهای سیاسی خود گاه با شگرد ادبی «فالگوش ایستادن» روایت‌هایی فرضی از پشت پرده سیاست نقل می‌کند، اگر این بار نیز می‌توانست چنین پرده‌ای را کنار بزند، شاید با محاسبات و نگرانی‌های متفاوتی از سوی سران برخی کشورهای منطقه روبه‌رو می‌شد؛ کشورهایی که همچنان حضور امنیتی آمریکا را تضمین‌کننده بخشی از منافع خود می‌دانند و احتمالا آماده‌اند برای آن " سرکیسه " شوند.

پرسش اساسی این است که چه تحول مهمی رخ داده که ادراک راهبردی رهبران منطقه را یک‌شبه تغییر دهد و آنها را از شراکت امنیتی با آمریکا به سمت الگوی امنیت جمعی بدون حضور قدرت‌های خارجی سوق دهد؟ آیا نشانه‌ای از چنین چرخشی در رفتار دولت‌های منطقه دیده می‌شود، یا شواهد موجود بیشتر خلاف آن را نشان می‌دهد؟

زیدآبادی در نوشته‌های طنزآمیز و سیاسی خود بارها منطق و شیوه استدلال حسین شریعتمداری و برخی سیاستمداران تندرو  را نقد کرده و نشان داده است که چگونه می‌توان از مقدمات نادرست به نتایج قطعی رسید.

با کمال احترام، در این یادداشت اخیر، نوعی شباهت روشی با همان مشکلی دیده می‌شود که خود او بارها در نقد دیگران بر آن انگشت گذاشته است: فاصله گرفتن از واقعیت موجود و حرکت از «آنچه باید باشد» به جای «آنچه هست».
صد البته، مسئله اصلی رد ایده همکاری منطقه‌ای نیست؛ بلکه پرسش درباره امکان تحقق آن در شرایط واقعی توازن قوا، منافع متعارض و ادراک‌های امنیتی متفاوت بازیگران منطقه است. تحلیل سیاسی، پیش از ترسیم آینده مطلوب، ناگزیر است محدودیت‌های واقعیت موجود را نیز در نظر بگیرد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺از جنوب لبنان تا جنوب ایران

جنگ چهل‌روزه‌ای که ایران را در برابر دو قدرت نظامی بزرگ قرار داد، یکی از مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر کشور بود. آتش‌بس شکننده‌ای که به آن پایان داد، بسیاری را به این نتیجه رساند که منطقه وارد وضعیت «نه جنگ، نه صلح» شده است. اما تحولات روزهای اخیر نشان می‌دهد جنگ، این بار با دامنه‌ای محدودتر و در جغرافیایی مشخص، از سر گرفته شده است.

به نظر می‌رسد دو طرف، تحت تأثیر محدودیت‌های سیاسی و نظامی، وارد مرحله‌ای از جنگ فرسایشی شده‌اند؛ نبردی که هدف آن نه پیروزی سریع، بلکه تحلیل تدریجی توان نظامی، اقتصادی و اراده سیاسی طرف مقابل است.

نمونه کلاسیک چنین جنگی، نبرد فرسایشی مصر و اسرائیل در سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ است. مصر که توان آغاز جنگی بزرگ را نداشت، با درک محدودیت‌های جغرافیایی اسرائیل و حساسیت آن به تلفات انسانی به نبردی طولانی روی آورد تا اسرائیل را فرسوده کند. اسرائیل نیز با گسترش حملات به عمق خاک مصر و هدف قرار دادن تاسیسات حیاتی در اطراف قاهره، هزینه این راهبرد را بالا برد. در پایان، هرچند هر دو طرف خسارت دیدند، اما مصر آسیب بیشتری متحمل شد و ناچار به پذیرش آتش‌بس گردید.

قیاس آن تجربه با وضعیت امروز کامل نیست، اما از منظر منطق جنگ فرسایشی، شباهت‌های مهمی وجود دارد.
آمریکا واضحا در پی کاهش تدریجی ظرفیت‌های نظامی ایران در جنوب و محدود کردن توان تهران برای اعمال کنترل بر تنگه هرمز است؛ آن هم بدون ورود به یک جنگ تمام‌عیار. در مقابل، ایران می‌کوشد با حفظ اهرم هرمز، از فرسایش بازدارندگی خود جلوگیری کند و با فشار بر بازار انرژی، هزینه‌های این راهبرد را افزایش دهد.

در این میان، هرمز به مرکز ثقل نبرد تبدیل شده است. واشنگتن خواهان باز ماندن نسبی تنگه برای جلوگیری از جهش قیمت نفت است و تهران نیز می‌خواهد با بستن کامل آن، انگیزه‌ی ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر از جنگ را از طرف مقابل بگیرد. همین موازنه شکننده، دو طرف را در نقطه‌ای میان فشار اقتصادی و خویشتن‌داری نظامی نگه داشته است.

اگر این وضعیت به نوعی توازن برسد؛ یعنی نه محاصره اقتصادی ایران تعیین‌کننده باشد و نه اهرم هرمز بتواند طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند، آنگاه سرنوشت نبرد را بیش از هر چیز ضربات نظامی محدود اما دقیق تعیین خواهد کرد؛ درست مانند مسابقه‌ای که پس از تساوی در وقت‌های قانونی، به ضربات پنالتی کشیده می‌شود. هر حمله موفق به زیرساخت‌های حیاتی، هر ضربه مؤثر به توان دریایی یا موشکی و هر موفقیت اطلاعاتی، می‌تواند همان پنالتی سرنوشت‌سازی باشد که نتیجه نهایی را رقم می‌زند. امری که فرجام نهایی را به تشدید پلکانی تنش‌ها منوط می‌کند.

در چنین جنگ نابرابری، ایران به دلیل برتری نظامی آمریکا و آسیب‌پذیری بیشتر اقتصادش، هزینه‌های سنگین‌تری خواهد پرداخت. با این حال، آمریکا نیز ناچار است میان افزایش فشار نظامی و حفظ ثبات بازار جهانی انرژی تعادل برقرار کند. همین وابستگی متقابل، جنگ را از یک رویارویی برق‌آسا به نبردی طولانی و فرسایشی تبدیل کرده است.

بزرگ‌ترین خطر آن است که جنوب ایران، همانند جنوب لبنان، به صحنه‌ای دائمی برای درگیری‌های محدود و نقض مستمر حاکمیت ملی و فرسودگی زیرساختی تبدیل شود. جلوگیری از تثبیت چنین وضعیتی، شاید مهم‌ترین چالش راهبردی ایران در مرحله پیش رو باشد. چه بخش مهمی از راهبرد طرف مقابل مبتنی بر بی‌دفاع‌سازی و غیر اقتصادی کردن جنوب و خط ساحلی به منزله‌ی شریان حیاتی اقتصاد ایران است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺مرگ گراهام، خاموشی صدای حامی کردها در واشنگتن

لیندسی گراهام، متحد نزدیک دونالد ترامپ و یکی از سناتورهای بانفوذ حزب جمهوری‌خواه آمریکا، درگذشت. تصویر منتشرشده، او را در دفتر کارش در میان چند فعال کرد نشان می‌دهد؛ زمانی که آنان تابلوی فرشی منقوش به تصویر گراهام را به او اهدا می‌کنند. این دیدار در مارس گذشته، حدود چهار ماه پیش از مرگ او، انجام شده بود.

این دیدار بخشی از تلاش‌های جامعه سیاسی و مدنی کردها برای گسترش ارتباط با مراکز تصمیم‌گیری در واشنگتن بود. به نظر می‌رسد یکی از درخواست‌های مطرح‌شده در این دیدار، ارتقای سطح روابط آمریکا با کردها از همکاری‌های مقطعی امنیتی به چارچوبی سازمان‌یافته‌تر، از جمله تعیین یک هماهنگ‌کننده یا نماینده ویژه در امور کردها، بوده است.

گراهام یکی از اصلی‌ترین صداهای حامی کردها در سنای آمریکا به شمار می‌رفت. او با تصمیم دونالد ترامپ برای خروج نیروهای آمریکایی از شرق و شمال سوریه در دوره نخست ریاست‌جمهوری او مخالفت کرد و هشدار داد که چنین اقدامی می‌تواند به تقویت روسیه، ایران و بازگشت داعش منجر شود.

رویکرد گراهام در قبال مسئله کردها، در عین حمایت از شرکای کرد آمریکا، محدودیت‌های ژئوپلیتیک واشنگتن را نیز در نظر می‌گرفت. پرهیز او از تقابل مستقیم با ترکیه در بسیاری از مواضعش، نشان‌دهنده همین موازنه بود؛ رویکردی که از یک سو بر نقش نیروهای سوریه دموکراتیک در مبارزه با داعش تأکید داشت و از سوی دیگر، نگرانی‌های امنیتی ترکیه را نیز به رسمیت می‌شناخت.

در جریان همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۱۷، گراهام حاضر نشد از استقلال حمایت علنی کند و در چارچوب سیاست رسمی دولت آمریکا باقی ماند. اما پس از شکست همه‌پرسی و افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر اقلیم از سوی بغداد و مخالفت‌های منطقه‌ای، او بر ضرورت حمایت آمریکا از اربیل و حفظ شراکت امنیتی با کردها تأکید کرد.

با وجود این احتیاط در مسئله کردها، گراهام در حمایت از اسرائیل و اوکراین مواضعی بسیار قاطع داشت. حمایت گسترده او از اسرائیل در جنایات جنگی در غزه، بخشی از جهان‌بینی محافظه‌کارانه او به عنوان یکی از چهره‌های جریان راست جمهوری‌خواه آمریکا بود.
همین رویکرد سخت‌گیرانه در قبال ایران نیز آشکار بود. دیدار او با رضا پهلوی در دوره‌ای که دولت آمریکا از حمایت رسمی از یک جریان مشخص در میان مخالفان حکومت ایران پرهیز می‌کرد، بازتاب همین نگاه بود.

گراهام یکی از صریح‌ترین منتقدان چین، روسیه و ایران در سنای آمریکا بود. او، مانند برخی چهره‌های برجسته محافظه‌کار دوران جنگ سرد، سیاست جهانی را تا حد زیادی در چارچوب رقابت میان اردوگاه‌های رقیب می‌نگریست. مرگ او تنها پس از چند ساعت از بازدید وی از اوکراین و دیدار با زلنسکی، مبین این دیدگاه است.
با وجود آنکه حزب جمهوری‌خواه و جریان نزدیک به ترامپ یکی از چهره‌های مهم خود را از دست داده‌اند، بعید است فقدان گراهام تغییر بنیادینی در سیاست‌های کلی آمریکا در قبال ایران، چین، روسیه، اسرائیل یا کردها ایجاد کند؛ زیرا این سیاست‌ها بیش از آنکه به یک فرد وابسته باشند، ریشه در ساختارهای گسترده‌تر سیاسی و راهبردی ایالات متحده دارند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺کابوی وسترن و کادوی هفت‌تیرکش عثمانی

در حاشیه اجلاس اخیر ناتو، رجب طیب اردوغان با هدیه‌ای نامتعارف، همتایان غربی خود را غافلگیر کرد. او به هر یک از رهبران شرکت‌کننده یک تپانچه گوموشای ساخت شرکت صنایع دفاعی MKE، همراه با شش گلوله واقعی، هدیه داد؛ هدیه‌ای که در عرف دیپلماسی میان سران کشورها به‌ندرت سابقه دارد و بیش از آنکه یادآور تشریفات سیاسی باشد، فضای فیلم‌های وسترن را تداعی می‌کند.

از همان لحظه، این پرسش مطرح شد که چرا رئیس‌جمهوری که سودای ایفای نقشی جهانی دارد، زبان اسلحه و رفتار رهبران چریکی را برای بیان پیام خود برگزیده است؟
پاسخ را شاید بتوان در روایت رسمی شرکت MKE جست. این شرکت، اگرچه در شکل کنونی خود در سال ۱۹۵۰ تأسیس شده، اما تبارش را به کارگاه‌های ریخته‌گری توپ در عصر سلطان محمد فاتح نسبت می‌دهد. فارغ از میزان دقت تاریخی این ادعا، اهمیت آن در کارکرد سیاسی‌اش نهفته است: پیوند زدن صنایع دفاعی امروز ترکیه با شکوه امپراتوری عثمانی.
این دقیقاً همان الگویی است که دولت اردوغان طی دو دهه گذشته دنبال کرده است؛ آمیزه‌ای از ناسیونالیسم، فناوری و تاریخ. در این روایت، پهپاد بیرقدار فقط یک محصول نظامی نیست، بلکه نماد احیای غرور ملی است؛ غروری که قرار است به شهروندان ترکیه و همزمان به جهان القا کند که این کشور از مصرف‌کننده امنیت، به تولیدکننده قدرت تبدیل شده است.
از طرف دیگر اقدام غیرمترقبه‌ی اردوغان، یادآور هنجارهای سیاسی جنبش‌های انقلابی و رهبران چریکی است. پارتیزان‌هایی که نظم سیاسی مبتنی بر قانون کشورها و فضای بین‌المللی را به چالش می‌کشند.
با این وصف نمایش اردوغان نسخه‌ی تعدیل یافته و اصلاح‌طلبانه‌ی ایده.ی تجدیدنظر طلبی کشورهایی چون ایران و روسیه و چین است که خواهان عبور از نظم غرب محور کنونی‌اند. 

بعید نیست مهم‌ترین مخاطب این نمایش، دونالد ترامپ باشد. رئیس‌جمهوری که در طول اجلاس، بیش از هر رهبر دیگری از اردوغان تمجید کرد.
دلیل این تحسین چندان پیچیده نیست. ترامپ سال‌هاست یک پیام ثابت برای اروپا دارد: هزینه امنیت خود را بپردازید. از نگاه او، قاره‌ای که با رشد اقتصادی کند، بحران جمعیتی و بودجه‌های دفاعی محدود روبه‌روست، نمی‌تواند برای همیشه بر چتر امنیتی آمریکا تکیه کند.
در چنین تصویری، ترکیه استثناست؛ کشوری با ارتشی بزرگ، صنایع دفاعی رو به رشد و موقعیتی ژئوپلیتیکی که از دریای سیاه تا خاورمیانه و مدیترانه امتداد دارد. اگر اولویت راهبردی واشنگتن به‌تدریج از شرق اروپا به شرق آسیا منتقل شود، اهمیت کشوری که جناح جنوبی ناتو را در اختیار دارد، دوچندان خواهد شد.

البته این نخستین بار نیست که آمریکا درباره هزینه‌های دفاع از اروپا تردید می‌کند. حتی در آغاز جنگ سرد نیز واشنگتن با اکراه، نه از سر اشتیاق، بار امنیت اروپا را پذیرفت. اما آن روزها خطر اتحاد شوروی چنان بزرگ بود که چاره دیگری وجود نداشت. امروز نیز ترامپ، با منطق معامله‌گرانه خود، همان پرسش قدیمی را با زبانی متفاوت تکرار می‌کند: چرا آمریکا باید هزینه امنیت دیگران را بپردازد؟

در چنین معادله‌ای، اردوغان خوب می‌داند که برگ برنده‌اش چیست. او دیگر صرفاً رهبر کشوری در حاشیه اروپا نیست؛ می‌خواهد خود را یکی از ستون‌های اصلی ناتو معرفی کند. شاید به همین دلیل، به جای خودنویس یا ساعت یادبود، هفت‌تیر هدیه می‌دهد.
بزرگ‌ترین چالش در راه این اتحاد صمیمی، اسرائیل است که با ترکیه درگیر یک رقابت ژئوپولتیک بزرگ شده و واشنگتن متحد هر دو به شمار می‌رود. مدیریت این تعارض منافع برای کاخ سفید چندان آسان نیست. و از جهاتی شبیه مخالفت شدید فرانسه و آلمان با نظامی‌سازی مجدد آلمان پس از جنگ دوم است. امری که برای مقابله با توسعه‌طلبی شوروی ضروری بود.

اما این ماجرا روی دیگری هم دارد. ناتویی که زمانی خود را پرچمدار دموکراسی و حاکمیت قانون معرفی می‌کرد، امروز دو عضو بسیار اثرگذارش را در آمریکا و ترکیه می‌بیند؛ کشورهایی که یکی در بسیاری از شاخص‌های بین‌المللی «دموکراسی معیوب» خوانده می‌شود و دیگری از سوی ناظران، نمونه‌ای از «اقتدارگرایی انتخاباتی» توصیف می‌شود. شاید همین وجه نیز از نگاه ترامپ چندان ناخوشایند نباشد.

طنز ماجرا آنجا آشکار شد که بسیاری از رهبران اروپایی نتوانستند هدیه اردوغان را با خود به کشورشان ببرند. قوانین سخت‌گیرانه حمل و نگهداری سلاح، تشریفات گمرکی و محدودیت‌های پروازی، تپانچه عثمانی را پشت مرزهای اروپا متوقف کرد.
ترکیه با زبان قدرت و انعطاف، در پی نمایش اعتمادبه‌نفس است و اروپا همچنان در چارچوب قواعد و قانون حرکت می‌کند؛ همان باشگاهی که آنکارا دهه‌هاست سودای ورود به آن را دارد، اما هنوز پشت درهایش مانده است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺بازگشت تحریم نفتی؛ پایان تفاهم موقت؟

کمتر از سه هفته پس از امضای تفاهم موقت ایران و آمریکا، وزارت خزانه‌داری آمریکا معافیت موقت فروش نفت ایران را لغو کرد و بازگشت تحریم‌های نفتی را در دستور کار قرار داد.
این اقدام پس از گزارش‌هایی درباره حمله به سه نفتکش در تنگه هرمز طی شبانه‌روز گذشته صورت گرفت. دست‌کم دو فروند از این کشتی‌ها متعلق به عربستان سعودی و قطر هستند؛ دو کشوری که در میان کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، طی ماه‌های اخیر رویکردی آشتی‌جویانه‌تر در قبال ایران داشته‌اند. دو دولت واکنشی تند نشان داده و ایران را مسئول دانسته‌اند.
این حملات و پاسخ شدید آمریکا در قیاس با موارد قبلی، می‌تواند نشانه‌ای از حرکت تدریجی به سمت بازگشت به شرایط پیش از ۲۷ خرداد باشد.

گرچه در سه هفته گذشته تنش‌های پراکنده‌ای در خلیج فارس رخ داده بود، اما تصمیم اخیر واشنگتن، تفاهم موقت را با چالشی جدی روبه‌رو کرده و خطر بازگشت به نقطه آغاز را افزایش داده است.
هنوز روشن نیست که اوضاع چگونه ظرف مدت کوتاهی تا این اندازه وخیم شده است. آیا لحن تند و تهدیدآمیز دونالد ترامپ در روزهای اخیر، واکنش متقابلی را برانگیخته است؟ یا آنکه تهران اساساً عادی شدن نسبی تردد در تنگه هرمز را با ملاحظات امنیتی و بازدارندگی خود ناسازگار می‌بیند؟ همچنین این احتمال مطرح است که ایران از تلاش عمان برای معرفی مسیرهای جایگزین یا جنوبی کشتیرانی نیز رضایت نداشته باشد.
به نظر می‌رسد از منظر راهبردی، ایران همچنان تنگه هرمز را مهم‌ترین اهرم فشار خود در مذاکرات با آمریکا تلقی می‌کند و هر اقدامی که به عادی‌سازی کامل وضعیت این آبراه بینجامد، می‌تواند از ارزش این اهرم بکاهد. از همین منظر، ممکن است تهران نخواهد پیش از دستیابی به توافقی نهایی، شرایط به گونه‌ای پیش برود که دولت ترامپ بدون پرداخت هزینه امنیتی، وارد رقابت‌های انتخاباتی کنگره شود و همزمان کشورهای مصرف‌کننده نیز فرصت بازسازی ذخایر انرژی خود را پیدا کنند.

در مجموع، این احتمال وجود دارد که ایران همچنان مایل باشد «کارت هرمز» را تا پایان مذاکرات حفظ کند؛ همان ابزاری که در جریان جنگ نیز نقش مهمی در معادلات بازدارندگی ایفا می‌کرد. با این حال، تضمینی وجود ندارد که چنین راهبردی به تشدید بیشتر بحران و بازگشت درگیری‌های نظامی منجر نشود.
اگر اوضاع در این نقطه کنترل نشود و با تشدید زد و خورده‌های متقابل دوباره تنگه مسدود شود، یحتمل اقدام بعدی واشنگتن بازگشت محاصره‌ی دریایی خواهد بود.
بازگشت به جنگ گسترده عجالتا در دستور کار نیست.
1405/4/16
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺از ایوان مدائن تا آسمان‌خراشهای مانهاتن(۲)

آیا آمریکا از این آزمون تاریخی سربلند بیرون خواهد آمد یا سرنوشتی همانند دیگر قدرت‌های بزرگ تاریخ در انتظار آن است؟ پاسخ این پرسش را نه صاعقه‌های آسمان، بلکه سال‌های پیش رو خواهند نوشت.
روند زوال امپراتوری روم زمانی آهنگی شتابان به خود گرفت که گرایشی نیرومند درباره‌ی ترجیح منفعت خصوصی بر خیر عمومی و منافع جمعی نهادهای حاکمه‌ی آن را در بر گرفت.

همچنین گستردگی جغرافیایی بیش از حد و هزینه‌ها و تعهدات روزافزون مترتب بر آن معادله‌ی معروف هزینه- فایده را دگرگون نمود.
آمریکای امروز به نحوی با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند‌.
وجود یک رئیس جمهور شورشی در راس قدرت - از حیث بی‌اعتنایی به ساختار و میراث نهادی آمریکا - برای دومین دوره نشان از یک بیماری مزمن سیاسی و فرسودگی نهادی دارد.

ترامپ وارث تضادی عمده است که نطفه‌ی آن از همان سپیده‌دم آغاز آمریکا بسته شد. شکاف میان شمال لیبرال و صنعتی با جنوب زمین‌دار و برده‌دار. این شکاف طی قرن بیستم با کارزار مک‌کارتی و تبعیض علیه سیاهپوستان ادامه یافت و اکنون میراث آن به اتحادهای سیاسی و اجتماعی محافظه‌کار و دست‌راستی رسیده که جنبش ماگا و ترامپ تجلی آنند.

رستاخیز اقتصادی چین و خیز آن برای نیل به جایگاهی برتر در جهان، عامل دیگری است که برتری آمریکا را تهدید می‌کند. حتی می‌توان گفت خود پدیده‌ی ترامپیسم واکنشی به هم‌آوردی چین است که تهدیدی به مراتب معتبرتر از اتحاد شوروی و سال‌های جنگ سرد را نمایندگی می‌کند.
همانطور که گفته شد، نهادهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و میزان تاب‌آوری آنها در معرض آزمونی بزرگ قرار دارند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺حمید اشرف و دهه‌ی پنجاه بزرگ ایران

صدای حمید اشرف را در حال اجرای سرود معروف «من چریک فدایی خلقم» می‌شنوید.
هشتم تیر امسال، درست نیم قرن از کشته شدن اشرف به دست ساواک و ضربه خوردن خانه‌ی تیمی مرکزی چریک‌های فدایی در مهرآباد جنوبی گذشت. نسل امروز و فضای رسانه‌ای و فرهنگی با بی‌اعتنایی از کنار پنجاهمین سالگرد این رخداد مهم گذشتند.
قتل اشرف و اعضای مرکزیت سازمان، عملاً به معنای پیروزی ساواک بر مبارزه‌ی چریکی بود که از بهمن ۱۳۴۹ در سیاهکل آغاز شده بود.

اما پیروزی نظامی رژیم پادشاهی بر جنبش چریکی، به معنای بازپس‌گیری افکار عمومی و حافظه‌ی جمعی از ایده‌ی انقلاب نبود؛ ایده‌ای که ذهن نسل جوان، طبقه‌ی متوسط و روشنفکران چپ‌گرا و اسلام‌گرا را به تسخیر درآورده بود.
رژیم شاه، در اوج شکوفایی اقتصادی، بر اثر مجموعه‌ای از عوامل، از جمله خطاهای راهبردی دستگاه سیاسی، توحش بی‌مهار ساواک، بدشانسی تاریخی، برخی تحولات بین‌المللی و پویایی‌های ناشی از توسعه‌ی سریع، دهه‌ی پنجاه را به‌کلی از کف داد.
دهه‌ی پنجاه بزرگ ایران، از این منظر، همان «دهه‌ی پست و نادرست» آودن است.

تضادهای ذهنی و روان‌شناختی نخستین نسلِ برآمده از صنعتی شدن و ناخرسندی‌های مدرنیته، فضای ایران آن روزگار را به دهه‌ی ۱۹۳۰ اروپا شبیه می‌کند. آودن، شاعر انگلیسی، در سپتامبر ۱۹۳۹ و هم‌زمان با آغاز جنگ جهانی دوم، شعر معروف خود را درباره‌ی «دهه‌ی پست و نادرست» سرود. این تعبیر بعدها به استعاره‌ای برای اشاره به خودکشی تمدن اروپایی ــ با وجود آگاهی از پیامدهای آن ــ در خلال دهه‌ی ۱۹۳۰ بدل شد؛ زمانی که چپ و راست افراطی به بازیگران اصلی سیاست اروپا تبدیل شدند و کشورهای این قاره، با علم به هولناک بودن جنگ، به گرداب آن فرو رفتند.

دهه‌ی پنجاه بزرگ ایران، به باور من، از شهریور ۱۳۴۷ با غرق شدن صمد بهرنگی در ارس آغاز شد و در شهریور ۱۳۶۷، با رخدادهایی چون عملیات فروغ جاویدان، پایان جنگ ایران و عراق و ماجرای اعدام‌های زندان‌ها، به پایان رسید.
در این برهه، هم چپ افراطی و هم راست افراطی ــ که در ایران عمدتاً در قالب نوعی چپ مذهبی تجلی یافت ــ با آگاهی از انهدام مدرنیته‌ی سرمایه‌داری ایرانِ دهه‌ی چهل، در جست‌وجوی آرمان‌ها و اهداف متعالی خویش بودند.

دهه‌ی پنجاه بزرگ ایران، دوران جان‌فدایی و قربانی شدن در راه آرمان‌های سیاسی فداکاری‌های کم‌نظیر هم بود. جبهه، زندان، خیابان و کوهستان تجلی آرمان‌گرایی این نسل پاک‌باخته به شمار می‌آید.
می‌توان خطی روشن میان رادیکالیسم سیاسی و خشونت دهه‌های ۵۰ و ۶۰ شمسی کشید. فرجام اندیشه‌های افراطی قرن نوزدهم اروپا، در ایرانِ اواخر قرن بیستم، به جنگی عقیدتی و همه علیه همه انجامید؛ جنگی که از هر حیث خشن‌ بود و بهای آن، از دست رفتن و به تأخیر افتادن توسعه‌ی اقتصادی کشور شد.
مارکسیسم کلاسیک، اسلام سیاسی، سوسیالیسم خلقی و ملی‌گرایی‌های قومی، هر یک به گونه‌ای ریشه در مکاتب و اندیشه‌های قرن نوزدهم داشتند.

صدایی که می‌شنوید، صدای حمید اشرف، اسطوره‌ی انقلابی آن روزگار، در واقع صدای دهه‌ی پنجاه بزرگ ایران و زبان سیاسی آن است؛ زبانی که امروز کمتر کسی آن را می‌فهمد و کدها و اصطلاحاتش تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده‌اند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺۳۹ سال پس از بمباران شیمیایی سردشت

۳۹ سال از بمباران شیمیایی شهر سردشت گذشت. در هفتم تیر ۱۳۶۶، نیروی هوایی عراق در یکی از گسترده‌ترین حملات شیمیایی علیه مناطق غیرنظامی، این شهر را با گاز خردل هدف قرار داد. در این حمله ده‌ها نفر در همان ساعات نخست جان باختند و صدها نفر مصدوم شدند؛ هزاران نفر نیز در سال‌های بعد با عوارض مزمن تنفسی، پوستی و چشمی دست‌وپنجه نرم کردند.

نخستین کاربرد گزارش‌شده سلاح‌های شیمیایی در مقیاس جنگی به سنگرهای جنگ جهانی اول بازمی‌گردد. اما سردشت از نخستین موارد ثبت‌شده‌ای است که در آن، یک شهر غیرنظامی به‌طور مستقیم هدف حمله شیمیایی قرار گرفت؛ رخدادی که جایگاه آن را در تاریخ جنگ‌های مدرن برجسته می‌کند.

با وجود ابعاد انسانی و حقوقی این فاجعه، بازتاب بین‌المللی آن در زمان وقوع محدود بود. هم ضعف پوشش رسانه‌ای و هم شرایط ژئوپلیتیک جنگ ایران و عراق موجب شد واکنش جهانی کمتر از انتظار باشد؛ وضعیتی که در فضای آن زمان، نوعی تحمل ضمنی در برابر استفاده عراق از سلاح‌های شیمیایی ایجاد کرد—فضایی که تنها چند ماه بعد در فاجعه حلبچه به اوج رسید.
پیش از سردشت، عراق بارها از سلاح شیمیایی علیه نیروهای نظامی ایران استفاده کرده بود؛ اما سردشت یکی از نخستین موارد استفاده از این سلاح علیه جمعیت غیرنظامی بود. هنوز نیز درباره اینکه چرا این شهر هدف قرار گرفت، اجماع روشنی وجود ندارد. برخی آن را به موقعیت مرزی و نقش لجستیکی منطقه در جنگ نسبت می‌دهند و برخی دیگر زمینه‌های قومی و امنیتی را نیز در تحلیل‌های خود وارد می‌کنند.

در سال پایانی جنگ، موازنه نظامی در جبهه جنوب به بن‌بست رسیده بود. ایران پس از عملیات‌های ناموفق کربلای ۴ و ۵، بخشی از تمرکز خود را به جبهه غرب و مناطق کردنشین عراق منتقل کرده بود تا با فشار در این محور، توازن جنگ را تغییر دهد. در مقابل، عراق نیز برای مهار فشار نظامی ایران و جلوگیری از گسترش جنگ در جبهه شمالی، به ابزارهای سخت‌تری از جمله سلاح شیمیایی متوسل شد.

در همین دوره، جبهه کردستان به یکی از فعال‌ترین صحنه‌های جنگ تبدیل شده بود. ایران در این منطقه از مزیت‌های جغرافیایی و همکاری برخی احزاب کرد مخالف حکومت عراق برخوردار بود، در حالی که عراق با چالش‌های امنیتی جدی در این مناطق مواجه بود. در چنین فضایی، سلاح شیمیایی برای بغداد نه‌فقط ابزار نظامی، بلکه ابزار بازدارندگی و کنترل صحنه جنگ محسوب می‌شد.

در کنار این عوامل، انگیزه‌های تنبیهی و پیام‌رسانی نیز در تحلیل این حملات مطرح است؛ از جمله ارسال پیام به تهران برای تغییر محاسبات جنگ. سردشت در چنین زمینه‌ای هدف قرار گرفت و به نقطه آغاز روندی تبدیل شد که چند ماه بعد به فاجعه گسترده‌تر حلبچه انجامید.
در طول جنگ ایران و عراق، مناطق کردنشین در دو سوی مرز از آسیب‌پذیرترین نقاط در برابر حملات هوایی و شیمیایی بودند. شهرهایی مانند پیرانشهر و بانه نیز بارها هدف بمباران‌های گسترده قرار گرفتند و بخشی از حافظه جمعی منطقه را تجربه‌های مکرر خشونت شکل داد.

سردشت امروز نه‌فقط یک شهر، بلکه بخشی از حافظه تاریخی جنگ‌های مدرن و نمادی از آسیب‌پذیری غیرنظامیان در برابر سلاح‌های شیمیایی است؛ حافظه‌ای که همچنان با پرسش‌های بی‌پاسخ درباره مسئولیت، واکنش جهانی و پیامدهای سیاسی آن همراه است.
اگر امروز گردشگری به سردشت برود، در وهله‌ی اول مسحور جنگل‌های انبوه و پوشش گیاهی سرسبز و ثروت فناناپذیر آبی آن و بارش باران سالانه هزار میلی‌متری می‌شود. از این رو به سختی می‌تواند تصور کند که این شهر زیبا زمانی بر اثر قرار گرفتن ناخواسته روی یک گسل ژئوپولتیک، بخشی از زیبایی خدادادی و معصومیت پاستورالش را از دست داد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

https://www.instagram.com/p/DaFmkbMtOJj/?igsh=amw5aWl6ZnlhMHN2

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺نوحه‌خوانی در قلب متروپولیس و درس‌هایش برای ما

زهران ممدانی شهردار نیویورک در دفتر کارش مراسم نوحه‌خوانی محرم را اجرا کرد. صادق خان شهردار لندن هم ماه گذشته به مکه مشرف و لباس احرام پوشید.
این دو نفر به عنوان کلیددار اصلی‌ترین متروپل‌های غربی، اصالتا مهاجر هستند و از حیث تبار، زبان، نژاد و مذهب با اکثریت مردم شهرهای تحت رهبری‌شان متفاوتند.
موفقیت این دو نفر صرفا منوط به توان و شایستگی خودشان نیست، مهم‌تر از آن ظرفیت‌های ساختاری موجود در جوامع غربی است که تحت لوای حکومت قانون و اندیشه‌ی لیبرالیسم امکان به منصه‌ی ظهور رساندن آن را فراهم کرده است.

حساب الگوی حکمرانی و سیاست داخلی دولت‌های غربی را باید از سیاست خارجی غیردمکراتیک و بعضا ضد لیبرال آنها جدا کرد. حتی می‌توان گفت یکی از آثار درازدامن مداخلات استعماری آنها در دو قرن گذشته، انسداد معنای برخی مفاهیم ارزشمند بوده که در گذشته معنایی دیگر داشتند.
استعمار غربی، استقلال ملی را به مفهوم کلیدی و آرمان غایی جوامع مسلمان و جهان سوم تبدیل کرد. اما زمانی که استقلال از راه رسید، نه از آزادی خبری ماند نه برابری.

کشورهای توسعه‌ یافته‌ی غربی راهی دور و دراز برای گذار از دوران سیاه دیگری‌ستیزی، ستیز مذهبی و تعصبات فرقه‌ای پیموده‌اند.
جوامعی که امروز به نحوی فزاینده یکدستی زبانی و مذهبی خود را به خاطر حضور اقلیت‌های پرشمار مسلمان، هندو و چینی از دست می‌دهند، کمتر از صد سال قبل به ضرب دو جنگ جهانی و پیشتر از آن جنگ‌های مذهبی و نژادی فراوان، همگن و یکدست شدند.

با نگاهی بدبینانه این یک دور باطل است.
پیشامدهای سال‌های اخیر و اوج‌گیری ناسیونالیسم راست ضد مهاجرت می‌تواند موید این دیدگاه باشد. از سوی دیگر بیانگر کمال و پختگی دولت لیبرال و سرچشمه‌ی اصلی آن یعنی حکومت قانون و صلح مدنی است.
ستایش استبداد و تحسین مدل چینی حکمرانی که این روزها به وفور از برخی محافل سیاسی اروپایی و آمریکایی به گوش می‌رسد، مختص به امروز و دیروز نیست و پیشینه‌ای درازتر دارد.

پژواک نامه‌ی جان لاک درباره‌ی بردباری در اواخر قرن هفدهم هنوز زنده است: نه مسلمان، نه یهودی و نه مشرک به سبب باور دینی نباید از حقوق مدنی محروم شود.
طرفه آنکه صد سال بعد در آستانه‌ی انقلاب فرانسه اقتصاددانان موسوم به فیزیوکرات و برخی روشنفکران غربی در عین اذعان به برتری تمدن مدرن غرب بر شرق، الگوی استبدادی و بروکراتیک چین را مدل بهتری برای حکومت و سامان‌دهی اجتماع می‌دانستند.
برای اثبات بطلان این مدعا، تلاش زیادی لازم نیست. استبداد بنا به ذات خود فاسد است و تخم نابودی نهایی‌اش را در بطن خود دارد.
آیا می‌توان بدون دمکراسی به ارزش‌هایی نظیر آزادی و عدالت دست یافت و کرامت و ارزش انسانی را پاس داشت؟
با وجود ترامپ و خودویرانگری‌هایش احتمال زوال و افتادن در فراشیبی برای نظام سیاسی آمریکا بیش از هر زمانی است. اما آنچه باعث خودترمیمی و خوداصلاحی آن می‌شود زهران ممدانی و ظرفیت ساختاری است که او را از فرش به عرش رسانده است.

هر نظام حکومتی ابتدا و انتهایی دارد. حکومت‌های دمکراتیک هم بیمار و گرفتار مرض‌های حاد و مزمن می‌شوند. اما عمر نظام‌های سیاسی دمکراتیک به درازای عمر نوح و دولت‌های اقتدارگرا در مقیاس تاریخی غالبا دولت مستعجلند.
انتخابات آزاد، چرخش راستین قدرت، تفکیک قوا و حکومت قانون در حکم رزیم‌های غذایی افزاینده‌ی طول عمر و تضمین‌کننده‌ی حیات همراه با سلامتی و شور و نشاط سیاسی هستند.
با این اوصاف پدیده‌هایی چون صادق خان و زهران ممدانی را اکسیرهای جوانی دمکراسی‌های پیر و فرتوت و به کمال‌رسیده دانست. این جوامع مدینه‌ی فاضله نیستند، بلکه علیرغم مشکلات بی‌شمار و تداوم برخی نابرابری‌های آشکار و پنهان، بهترین الگوهای موجود می‌باشند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺از محمد علی فردین تا اکبر عبدی

احتمالاً این تصادفی نبود که آغاز زندگی حرفه‌ای اکبر عبدی با نخستین ماه‌ها و سال‌های پس از انقلاب ۵۷ مصادف شد. دوران دشواری که نسل آرمان‌گرای دهه‌های چهل و پنجاه، پس از فروکش کردن تب‌وتاب آرمان‌ها و از دست رفتن شور و هیجان پیشین، به‌دنبال مفری برای ادامه زندگی می‌گشت. ظهور یک ستاره سینمایی که می‌توانست لحظاتی خنده بر لبان مردم بنشاند، در چنین شرایطی موهبتی بود.
عبدی مردم را برای لحظاتی سرگرم می‌کرد؛ توجهشان از سختی‌های زندگی برداشته می‌شد و فرصتی برای خندیدن به گرفتاری‌ها و دشواری‌های زندگی روزمره فراهم می‌آمد.

محبوبیت و شهرت اکبر عبدی، از این منظر، شاید با محمدعلی فردین قابل مقایسه باشد؛ مردی از جنس مردم معمولی که به بخشی از حافظه جمعی و خاطره ملی ایرانیان تبدیل شد.

فردین، گرچه نامش با ژانری به نام «فیلمفارسی» گره خورده است، در عمل نمادی از نوعی زندگی اتوپیایی و بازتابی از آرزوهای مردم ایران در دهه‌های پیش از انقلاب بود. او معمولاً در پایان داستان، بی‌عدالتی را شکست می‌داد، عشق را نجات می‌داد و نظم اخلاقی جهان را دوباره برقرار می‌کرد. سینمای او، بیش از آنکه آینه واقعیت باشد، پناهگاهی برای رؤیاهای جمعی بود.

برخلاف فردین، عبدی رؤیا نمی‌فروخت، وعده آینده‌ای آرمانی نمی‌داد و در قامت منجی فرودستان ظاهر نمی‌شد. او از دل واقعیت‌های زندگی روزمره، تنگناهای اقتصادی، ناکامی‌ها و تناقض‌های اجتماعی، خنده می‌آفرید. هنر عبدی این بود که از دل تراژدی، کمدی خلق می‌کرد.

فروغ فرخزاد، وقتی چشم‌انتظار کسی است که قرار است بیاید و همه‌چیز را میان مردم تقسیم کند، سینمای فردین را نیز فراموش نمی‌کند:
«... و نان را قسمت می‌کند
و پپسی را قسمت می‌کند
و باغ ملی را قسمت می‌کند
...
و سینمای فردین را قسمت می‌کند
...
و سهم مرا هم می‌دهد»

شعر فروغ یادآور منجی‌باوری عمومی در فرهنگ روزمره آن سال‌هاست؛ نوعی موعودگرایی رمانتیک و سانتیمانتال که بخشی از ذهنیت عمومی را تسخیر کرده بود؛ از سینمادوستان دلبسته فیلمفارسی گرفته تا مبارزان راه آزادی، در طیفی که از چپ آغاز می‌شد و به اسلام‌گرایان می‌رسید.
این شعر، بازتاب دلمشغولی‌های نخستین نسل پس از صنعتی‌شدن ایران و تناقض‌های مدرنیته نیز هست؛ نسلی که مفر خود را در آرمان‌های سیاسی، ایدئولوژی‌های اتوپیایی و پیروزی‌های رمانتیک سینمای فردین جست‌وجو می‌کرد.

اما هنگامی که نوبت اکبر عبدی رسید، آن موج بلند آرمان‌گرایی فروکش کرده و دریایی از سرخوردگی بر جای گذاشته بود؛ از شکست آرمان‌های سیاسی و ایدئولوژیک در سطح کلان تا ناکامی‌های شخصی که حاصل برخورد با صخره سخت واقعیت بود.

به یک معنا، گویی افق ذهنی جامعه از «فیلمفارسی» به «در انتظار گودو» تغییر کرده بود. انتظار همچنان ادامه داشت، اما دیگر نه با شور و امید، بلکه با ملال، فرسودگی و تعلیق. در چنین فضایی، خندیدن دیگر تجمل نبود؛ راهی برای دوام آوردن بود.
اکبر عبدی، از این منظر، فردین نبود و نمی‌توانست باشد. او پیوندی راسخ‌تر با واقعیت داشت و با دلایلی عینی‌تر مردم را پای تلویزیون‌ها و روی صندلی‌های سینما می‌نشاند.

اگر فردین قهرمان روزگار رؤیاها بود، عبدی بازیگر عصر واقعیت شد؛ عصری که دیگر کسی انتظار نداشت منجی از راه برسد، اما همه به لحظه‌ای خنده نیاز داشتند تا بار سنگین انتظار را تاب بیاورند.
نسل دهه‌های ۶۰ و هفتاد و پس از آن یاد گرفت که واقعیت اجتماعی را همیشه نمی‌توان تغییر داد. بی‌عدالتی جان‌سختتر از تخیلات سیاسی است و آزادی نیز پرنده‌ی کوچک خوشبختی نیست که از گوشه‌ی آسمان پیدا شود.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺آقای عراقچی، پس مالکیت خصوصی چی!

دیروز ترامپ گفت: «از این لحظه، هرگونه خسارتی که به کشتی‌ها و محموله‌ها وارد شود، از محل دارایی‌های ایران که در اختیار و تحت کنترل آمریکا است، پرداخت خواهد شد.»
عراقچی در پاسخ گفت: «کسانی که از چنین منابعی استقبال می‌کنند یا از آن سود می‌برند، باید به یاد بیاورند که وقتی دولت‌ها مصادره اموال دیگران را به یک رویه عادی تبدیل کنند، دیگر هیچ دارایی‌ای از امنیت و مصونیت برخوردار نخواهد بود.»

آقای عراقچی به‌درستی دست روی نکته‌ای مهم گذاشته است: امنیت مالکیت، پیش‌شرط آزادی و ثبات است.

اگر قرار باشد دولت‌ها در روابط میان خود، اصل احترام به مالکیت را نادیده بگیرند، بنیان نظم قانون‌محور و مبتنی بر اصل عدم تعرض به‌تدریج فرو می‌ریزد. مسئله فقط مالکیت دارایی‌های ایران نیست؛ مسئله این است که آیا دولت‌ها می‌توانند بدون یک چارچوب حقوقی روشن، دارایی دیگری را برای جبران خسارت‌های احتمالی مصادره کنند یا نه.

البته میان مالکیت خصوصی افراد و دارایی‌های دولت‌ها تفاوت وجود دارد. مالکیت خصوصی مستقیماً با آزادی فردی و حق تعیین سرنوشت انسان پیوند دارد، در حالی که دارایی دولت‌ها بیشتر به حاکمیت و حقوق بین‌الملل مربوط است. با این حال، هر دو در یک اصل مشترک به هم می‌رسند: قدرت نباید بدون مبنای روشن حقوقی و بدون امکان اعتراض و دادرسی عادلانه، مالکیت را سلب کند.

از این زاویه، سخنان عراقچی با بحث فلسفی آزادی و مالکیت پیوند می‌خورد. هرچه قدرت دولت‌ها برای سلب مالکیت بدون محدودیت بیشتر شود، حریم مالکیت و در نتیجه بخشی از آزادی اقتصادی و فردی نیز شکننده‌تر خواهد شد.

جان لاک میان آزادی و مالکیت پیوندی بنیادین برقرار می‌کند:  مالکیت خصوصی بخشی مهم از آزادی و اختیار انسان برای تعیین سرنوشت خویش است. اگر مالکیت از امنیت و مصونیت برخوردار نباشد، حق انتخاب‌ها و فرصت‌های متعدد زندگی نیز از انسان سلب می‌شود. پذیرش این اصل، در وهله نخست، مانعی در برابر خودکامگی حکومت و تعرض آن به دیگر حقوق فردی ایجاد می‌کند.

نظم لیبرال و قانون‌محور در سطح بین‌المللی نیز تا حد زیادی بر منطقی مشابه استوار است. همان‌گونه که در داخل کشورها، افراد باید جز در چارچوب قانون و پس از طی دادرسی عادلانه و شفاف از تعرض خودسرانه به اموالشان مصون باشند، در عرصه جهانی نیز اصل مصونیت دارایی‌ها و احترام به حاکمیت کشورها باید قاعده باشد.

در ایران، از ابتدای انقلاب، با موج گسترده‌ای از مصادره‌ها شاهد نقض این اصل بوده‌ایم. طبیعتاً همین امر از انسجام نظری و پشتوانه سیاسی استدلال درست عراقچی می‌کاهد. نمی‌توان در خارج از کشور مدافع امنیت مالکیت بود و در داخل احیانا آن را نقض کرد.

با این همه، میان فلسفه آزادی و مسئله مالکیت پیوندی معتبر برقرار است. در سطح ملی، واحد مقایسه «فرد» است و در جامعه بین‌المللی، «دولت ملی». اگر اصل مالکیت و مصونیت دارایی‌ها در برابر قدرت‌های بزرگ مصون نماند، وضعیتی مشابه نقض حقوق شهروندان در داخل کشورها پدید می‌آید.

چین برای پاسخ به این تناقض، بر مفهومی تأکید می‌کند که می‌توان آن را «دموکراسی میان کشورها» نامید، نه الزاماً در درون آنها. از نگاه پکن، آمریکا با حمایت از دموکراسی و نظم لیبرال در کشورهای دیگر، اغلب در امور داخلی آنها مداخله می‌کند؛ در حالی که همه کشورها باید در عرصه بین‌المللی از حقوق برابر برخوردار باشند.

چین بر حاکمیت ملی و عدم مداخله تأکید می‌کند، اما در داخل آزادی سیاسی و دموکراسی را محدود می‌سازد. آمریکا نیز خود را مدافع آزادی و دموکراسی معرفی می‌کند، اما در عرصه خارجی همواره با این اصول یکسان و بی‌تناقض رفتار نکرده و در مواردی رویکردی گزینشی و مصلحت‌گرایانه داشته است.

در واقع، هر دو قدرت میان اصول اعلامی و منافع سیاسی و ژئوپلیتیک خود فاصله دارند: یکی بیشتر بر حاکمیت و عدم مداخله تأکید می‌کند و دیگری بر آزادی، حقوق بشر و دموکراسی؛ اما هر دو گاه اصول مورد ادعای خود را در برابر منافع ملی تعدیل می‌کنند.

نظم بین‌المللی کنونی، گرچه قانون‌محور و هنجارمند است، به دلیل عدم تقارن قدرت میان کشورها و فقدان یک اقتدار بی‌طرف بین‌المللی، در عمل همچنان سلسله‌مراتبی و ناعادلانه است.

با وجود همه این تناقض‌ها، نباید اصل مهمی را از یاد برد: آزادی و استقلال عمل کشورها و احترام به حاکمیت آنها در محیط بین‌المللی، ادامه منطقی آزادی و خودمختاری انسان‌ها در واحدهای ملی است.

اگر قرار است جهان به سوی نظمی قانون‌محورتر و عادلانه‌تر حرکت کند، این اصل باید درباره همه کشورها و همه انسان‌ها، فارغ از قدرت و جایگاه سیاسی آنها، به یک اندازه اعمال شود. احترام به مالکیت و آزادی، زمانی معنا دارد که اصلی جهان‌شمول باشد. آمریکا را باید پیش از هر چیز با همان سلاحی مهار کرد که خود مدعی دفاع از آن است: آزادی و حاکمیت قانون.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

محمد ماملی و مشهدی محمدِ تارنواز؛ نوای روح یگانه آذربایجان و کردستان

محمد ماملی (۱۳۰۲–۱۳۷۷)، خواننده اسطوره‌ای کرد و یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگ و هنر کردستان، با صدای سحرانگیز، ترانه‌های سوزناک و نغمه‌های عاشقانه‌اش جایگاهی ماندگار در حافظه موسیقایی کردها یافته است. آواز او از دل گنجینه غنی موسیقی کردی برآمد و هم‌زمان، روایتگر رنج‌ها، امیدها و خاطره جمعی کردها در سده پرحادثه بیستم بود.
در بیشتر ترانه‌های محمد ماملی، نوای سوزناک تار و کمانچه به گوش می‌رسد؛ دو سازی که به بخش جدایی‌ناپذیر آثار ماندگار او تبدیل شده‌اند. تار را مشهدی محمد و کمانچه را هنرمندی به نام اسلام می‌نواخت.

مشهدی محمد ــ که متأسفانه نام خانوادگی او امروز در دست نیست ــ انسانی آرام، متین و در عین حال نوازنده‌ای چیره‌دست و استادی کم‌نظیر در هنر تارنوازی بود.
در این فایل صوتی که برای نخستین بار منتشر می‌شود، محمد ماملی مقامی را اجرا می‌کند و مشهدی محمد نیز هم‌زمان با نوازندگی تار، به زبان آذری (ترکی) و در یکی از مقام‌های موسیقی آذربایجان با او هم‌آواز می‌شود. تا آنجا که امروز می‌دانیم، این تنها یادگار صوتی شناخته‌شده‌ای است که از این هنرمند توانای آذری بر جای مانده است.
همین چند دقیقه صدا و ساز، نشان می‌دهد که مشهدی محمد تنها یک نوازنده تار نبود؛ او با سنت موسیقی مقامی آذربایجان آشنایی عمیق داشت و سال‌ها در این مکتب بالیده بود.

از دیشب که صدای او و نوای تارش را شنیدم، پرسشی آمیخته به اندوه و حسرت رهایم نمی‌کند: مشهدی محمد که بود؟
این هنرمند بزرگ چرا قدر ندید و چرا نامش در غبار فراموشی گم شد؟ این فرزند ساوالان، وارث سنت عاشیق‌ها و بزرگان موسیقی مقامی آذربایجان، چگونه سر از کردستان درآورد و بخش بزرگی از عمر خود را وقف موسیقی کردی کرد؟

فرزند سبلان، آراز و ارسباران، از دیاری که نام‌هایی چون ستارخان، باقرخان و شیخ محمد خیابانی را در حافظه تاریخی خود دارد، چگونه در گوشه‌ای از قلب بزرگش مهر کردها و کردستان را جای داد؟
آیا او یکی از همان زحمتکشان آذربایجانی بود که در پی بحران‌های معیشتی و تنگدستیِ اواخر دهه ۱۳۲۰، آن‌گونه که محمد مالجو در کتاب کوچ در پی کار و نان روایت می‌کند، در جست‌وجوی کار و نان راهی مهاباد شد و سرانجام مهمان همیشگی دل‌های مردم این شهر گشت؟ یا سرگذشت دیگری او را به مهاباد کشاند و همشهری محمد ماملی ساخت؟
شاید هیچ‌گاه پاسخ روشنی برای این پرسش‌ها نیابیم.

اما آنچه امروز در اختیار ماست، صدای آسمانی مشهدی محمد و نوای افسونگر تار اوست؛ نوایی که از مرزهای مصنوعی و ایدئولوژی‌زده هویت‌ها عبور می‌کند و یادآور می‌شود که موسیقی، زبان مشترک انسان‌هاست و پیوندهای تاریخی و فرهنگی کردها و ترک‌ها بسیار عمیق‌تر از روایت‌هایی است که افراط‌گرایان قومی تاریخ‌نخوانده‌ی  کم‌مایه می‌کوشند به جامعه القا کنند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺بازی مرد دیوانه تا کجا پیش می‌رود؟

دو ماه پس از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، ایران به‌طور رسمی از آن خارج شد؛ هرچند عمر عملی این توافق از این هم کوتاه‌تر بود و از همان هفته‌های نخست، با نقض‌های متقابل و افزایش بی‌اعتمادی، عملاً کارایی خود را از دست داد.
هم‌زمان، یک مقام امنیتی ایران امروز هشدار داد: «اگر ایالات متحده امشب زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار دهد، ایران نیز فرودگاه‌های دوبی و ابوظبی و بنادر فجیره و جبل‌علی را مورد حمله قرار خواهد داد.»

این هشدار، که پس از انفجار یکی از نیروگاه‌های اصلی برق کویت در حملات بامداد امروز ایران مطرح شد، نشان می‌دهد تهران احتمال گسترش دامنه درگیری را جدی می‌داند و می‌کوشد با ایجاد بازدارندگی، آمریکا و متحدانش را از پاسخ متقابل منصرف کند.
گزارش‌ها حاکی از آن است که اوضاع در کویت رو به وخامت گذاشته و دولت این کشور در آستانه اعلام وضعیت اضطراری قرار دارد. اگر این روند ادامه یابد، بحران از مرحله درگیری‌های محدود عبور کرده و می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌تری در سراسر جنوب خلیج فارس بینجامد.

در دور اخیر تنش‌ها، امارات متحده عربی تا حد زیادی از حملات مستقیم ایران در امان مانده بود و حتی کوشید خود را از چرخه رویارویی نظامی دور نگه دارد. با این حال، قرار گرفتن نام دوبی، ابوظبی، فجیره و جبل‌علی در فهرست اهداف احتمالی، نشان می‌دهد که تهران در صورت ورود مستقیم آمریکا به حمله علیه زیرساخت‌های ایران، دیگر میان کشورهای میزبان نیروها و تأسیسات آمریکایی تفکیکی قائل نخواهد شد.

اهمیت این تهدید از آن روست که فرودگاه‌های دوبی و ابوظبی از بزرگ‌ترین مراکز ترانزیت هوایی جهان و بنادر جبل‌علی و فجیره از مهم‌ترین گره‌های تجارت دریایی و انتقال انرژی میان آسیا، اروپا و آفریقا به شمار می‌روند. هرگونه اختلال در فعالیت این مراکز، تنها به امارات محدود نخواهد ماند، بلکه زنجیره‌های تأمین، بازارهای انرژی، حمل‌ونقل دریایی و هوایی و اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

از این منظر، هشدار امروز تهران صرفاً تهدیدی علیه امارات نیست، بلکه پیامی راهبردی به واشنگتن و متحدان منطقه‌ای آن است: هرگونه حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران، می‌تواند با گسترش دامنه جنگ به مراکز اصلی تجارت و ترانزیت خلیج فارس پاسخ داده شود؛ سناریویی که هزینه‌های آن به‌مراتب فراتر از میدان نبرد خواهد بود.
از این رو، نوع، گستره و سطح حملات احتمالی آمریکا در ساعات آینده، نقشی تعیین‌کننده در مسیر تحولات خواهد داشت. اگر واشنگتن دامنه حملات را محدود نگه دارد، هنوز امکان مهار بحران وجود دارد؛ اما حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران، می‌تواند آستانه‌ای تازه در این رویارویی بگشاید و پای بازیگران بیشتری را به میدان بکشاند.

به نظر می‌رسد تهران می‌کوشد با تهدید به تحمیل هزینه‌های نامتقارن، راهبردی را که در ادبیات روابط بین‌الملل گاه از آن با عنوان «راهبرد مرد دیوانه» یاد می‌شود، بی‌اثر سازد؛ یعنی این پیام را منتقل کند که هرگونه تشدید تنش، با پاسخی پیش‌بینی‌ناپذیر و پرهزینه روبه‌رو خواهد شد. هدف چنین موضعی، بیش از آنکه آغاز جنگی فراگیر باشد، بازتعریف مرزهای بازدارندگی و افزایش هزینه تصمیم به حمله برای طرف مقابل است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺بمباران پل‌ها و چالش تلافی‌جویی ایران

دیشب ارتش آمریکا با انهدام چند پل مهم جاده‌ای و ریلی در بندرعباس، بخشی از تهدیدهای خود مبنی بر بمباران زیرساخت‌های حیاتی ایران را عملی کرد.
جنوب ایران که در ده روز گذشته آماج حملات هوایی قرار گرفته، هاب اصلی واردات و صادرات کشور و شریانی است که امنیت غذایی و تامین کالاهای اساسی به آن وابستگی مستقیم دارد. از این رو، بمباران مستمر جنوب نه فقط با هدف کاهش کنترل ایران بر تنگه هرمز، بلکه برای کاستن از تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی و در نهایت، تغییر رفتار حکومت صورت می‌گیرد.

اکنون پرسش کلیدی این است: ایران به این تشدید آگاهانه تنش چه پاسخی خواهد داد؟
آیا تهران مطابق الگوی روزهای اخیر، صرفاً به هدف قرار دادن مواضع نظامی آمریکا در منطقه ادامه می‌دهد؟ یا اینکه در اقدامی متقابل، زیرساخت‌های حیاتی کشورهای میزبان نظیر پل‌ها، نیروگاه‌ها و تاسیسات آب‌شیرین‌کن را هدف قرار خواهد داد؟
تا ساعاتی دیگر پاسخ این پرسش روشن می‌شود؛ اما تا آن زمان، تصمیم‌گیرندگان در تهران باید فرضیه‌های متعددی را مرور کنند:

گام بعدی آمریکا چیست؟ آیا هدف قرار دادن پل‌ها و گره‌های مواصلاتی برای قطع مسیرهای تدارکاتی به خط ساحلی جنوب، صرفاً با انگیزه ضربه زدن به اقتصاد ایران است یا زمینه‌سازی برای یک عملیات آبی‌خاکی به منظور اشغال جزایر و گلوگاه‌های استراتژیک؟

واکنش واشنگتن به تلافی منطقه‌ای چیست؟ اگر امشب مراکز زیرساختی کشورهای منطقه در لیست اهداف ایران قرار گیرند، گام بعدی آمریکا چه خواهد بود؟ آیا با بمباران نیروگاه‌های برق ایران تلافی می‌کند یا چند پله از نردبان تنش پایین می‌آید؟

آیا خویشتن‌داری مانع ادامه حملات می‌شود؟ پرسش مهم دیگر این است که حتی اگر ایران امروز خویشتن‌داری پیشه کند، آیا آمریکا طی روزهای آینده با فراغ بیشتر سراغ مراکز انرژی و نیروگاه‌های برق نخواهد رفت؟
احتمالاً این پرسش‌ها و دغدغه‌های مشابه، اکنون ذهن مسئولان ایرانی را به خود مشغول کرده است.

آمریکا هم تجربه یک جنگ نظامی نزدیک به تمام‌عیار را در کارنامه دارد و هم تفاهم‌نامه‌های منجر به آتش‌بس را؛ و در حال حاضر عجالتاً به بازگشت به هیچ‌یک از این دو مسیر علاقه‌ای ندارد. هرچند هدف کلان واشنگتن، همچنان بازگرداندن ایران به میز مذاکره و گرفتن امتیازات مورد نظر است.

با این وصف، راهکار فعلی آمریکا تداوم فشارهای اقتصادی و سیاسی، از طریق تلفیق ضربات عمیق و شدید هوایی به مراکز نظامی و زیرساختی است؛ راهبردی که با قصد فرسودن توان نظامی و تسریع استهلاک اقتصادی ایران دنبال می‌شود.
در این راهبرد بیش از جنگ چهل روزه، مراکز اقتصادی و زیرساختی در بانک اهداف قرار دارند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

نشست منطقه‌ای لازم است

دونالد ترامپ جنگ جاری با ایران را بهانهٔ سرکیسه کردنِ بی‌سابقهٔ کشورهای نفت‌خیز حوزهٔ خلیج فارس کرده است.
کشورهای عرب و مسلمان منطقه برای خنثی‌سازی این نوع تطاول‌گری، لازم است یک نشست منطقه‌ای تشکیل دهند و طی آن ، ضمن حل و فصل اختلافات بین خود، در مورد ترتیبات امنیتی مشترک و ثبات‌ساز و پایدار به تفاهم و توافق برسند و بدین وسیله تمام زمینه‌های دخالت نظامی و امنیتی آمریکا در منطقه را از بین ببرند.
با ادامهٔ وضع جاری، اکثر کشورهای منطقه به طرز غیرقابل جبرانی آسیب می‌بینند و شرایط برای بسط سلطهٔ اسرائیل و سوءاستفادهٔ آمریکا فراهم می‌شود.
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺 یمن؛ جبهه تازه رویارویی ایران و اعراب؟

در حالی که ایران در دور اخیر تنش‌های منطقه‌ای عمدتاً کوشیده است از رویارویی مستقیم با عربستان سعودی پرهیز کند، حمله امروز به فرودگاه صنعا می‌تواند بار دیگر روابط تهران و ریاض را وارد مرحله‌ای پرتنش نماید.
بر اساس گزارش‌ها، یک فروند هواپیمای شرکت ماهان از تهران راهی صنعا بود و جنگنده‌های سعودی برای جلوگیری از فرود آن، برج مراقبت فرودگاه را هدف قرار دادند. این رخداد تنها یک هفته پس از آن روی داد که یک هواپیمای ایرانی، با وجود هشدارهای عربستان، برای نخستین بار پس از سال‌ها در فرودگاه صنعا به زمین نشست.

تلاش ایران برای شکستن محاصره هوایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها را می‌توان آزمونی تازه در برابر عربستان سعودی دانست؛ آزمونی که می‌تواند موازنه‌های شکننده منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
به نظر می‌رسد تهران با این ارزیابی که پس از جنگ چهل‌روزه در موقعیت سیاسی و راهبردی مساعدتری قرار گرفته و اهرم‌هایی همچون تنگه هرمز را در اختیار دارد، در پی گسترش دامنه نفوذ خود فراتر از خلیج فارس و ایجاد موازنه‌ای جدید در منطقه است.

برخی ناظران نیز احتمال می‌دهند هدف نهایی این پروازها، ایجاد پلی هوایی برای تقویت توان لجستیکی حوثی‌ها و کشاندن رقابت راهبردی از تنگه هرمز به باب‌المندب باشد؛ گذرگاهی که همانند هرمز از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی به شمار می‌رود.

از این منظر، حمله امروز عربستان را می‌توان پاسخی مستقیم به این چالش تلقی کرد؛ اقدامی که در صورت واکنش متقابل حوثی‌ها، ممکن است بار دیگر آتش جنگ یمن را شعله‌ور سازد.
در چنین شرایطی، مواضع بازیگرانی چون امارات متحده عربی، آمریکا و اسرائیل، در کنار ایران و عربستان، نقش مهمی در تعیین مسیر تحولات آینده خواهد داشت.

انفجار امروز در صنعا، در یکی از پرالتهاب‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خاورمیانه، به‌سختی می‌تواند بدون پیامدهای گسترده باقی بماند. روابط ایران و بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همچنان در شکننده‌ترین وضعیت دهه‌های اخیر قرار دارد و آنچه تاکنون مانع رویارویی مستقیم شده، بیش از هر چیز هراس مشترک از هزینه‌های یک جنگ فراگیر بوده است.
با این حال، اگر بحران یمن بار دیگر شعله‌ور شود و هم‌زمان رقابت بر سر کنترل مسیرهای راهبردی دریایی، از هرمز تا باب‌المندب، تشدید گردد، خطر ورود منطقه به مرحله‌ای تازه از تقابل نظامی بیش از گذشته افزایش خواهد یافت.

به نظر می‌رسد اظهارات اخیر هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در گفت‌وگو با روزنامه نشنال امارات نیز بازتابی از همین نگرانی و هشداری نسبت به احتمال گسترش دامنه بحران باشد. فیدان با قرار دادن رویکردهای یکجانبه‌گرایانه ایران و اسرائیل در کنار یکدیگر ــ موضعی که با واکنش منفی برخی محافل ایرانی روبه‌رو شد ــ به‌طور ضمنی از دشواری موقعیت ترکیه در صورت بروز رویارویی مستقیم میان ایران و کشورهای عربی پرده برداشت؛ وضعیتی که می‌تواند آنکارا را در برابر یکی از پیچیده‌ترین انتخاب‌های راهبردی سال‌های اخیر قرار دهد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺مرد خوشحال خاورمیانه

در سایه‌ی تحولات اخیر، احتمالاً اسرائیل خرسندترین بازیگر صحنه است. پس از درگیری‌های روزهای گذشته و به‌ویژه ناکامی آخرین تلاش میانجی‌گری درباره تنگه‌ی هرمز، چشم‌انداز حل‌وفصل نهایی اختلافات ایران و آمریکا دورتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

این وضعیت از چند جهت می‌تواند به سود اسرائیل باشد. افزون بر پرونده‌ی هسته‌ای ایران که همچنان اولویت اصلی تل‌آویو محسوب می‌شود، اکنون موضوع تنگه‌ی هرمز نیز به یکی از محورهای اختلاف تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
برخلاف آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس، اروپا و اقتصادهای شرق آسیا که از هرگونه اختلال در عبور و مرور از هرمز آسیب می‌بینند، اسرائیل زیان مستقیم چندانی از این وضعیت متحمل نمی‌شود؛ هرچند ممکن است از پیامدهای سیاسی و راهبردی آن بهره‌مند شود.

پیشنهاد تقسیم تنگه به دو کریدور شمالی و جنوبی، از منظر واشنگتن، سخاوتمندانه‌ترین امتیازی بود که می‌توانست در چارچوب مذاکرات مطرح شود. بر پایه‌ی این برداشت، آمریکا و میانجی عمانی با تفسیری محدود از تفاهم‌نامه‌ی اسلام‌آباد، نقش ایران در بازگشایی تنگه را به کریدور شمالی و آب‌های ساحلی ایران محدود کرده و بخش میانی تنگه و کریدور جنوبی در آب‌های عمان را خارج از این چارچوب دانسته‌اند.
ایران نه‌تنها این تفسیر را نپذیرفت، بلکه در پاسخ به ضرب‌الاجل دونالد ترامپ، به‌جای صدور بیانیه، اقدام نظامی انجام داد و هم‌زمان از تصمیم خود برای بستن تنگه‌ی هرمز خبر داد.

اگر این ارزیابی درست باشد، منطق راهبردی این تصمیم روشن است: تنگه‌ی هرمز مهم‌ترین اهرم بازدارندگی ایران و مهم‌ترین برگ فشار ژئوپلیتیکی آن به شمار می‌رود؛ اهرمی که از نگاه تهران، تنها با حفظ کنترل مؤثر بر آن کارکرد بازدارنده‌ی خود را حفظ می‌کند.
پیامد طبیعی چنین مسیری، افزایش احتمال بازگشت به رویارویی نظامی است. از منظر واشنگتن نیز پذیرش تفسیری که کنترل گسترده‌تر ایران بر ترتیبات تنگه را به رسمیت بشناسد، می‌تواند به‌عنوان یک عقب‌نشینی راهبردی تلقی شود؛ موضوعی که پذیرش آن آسان نخواهد بود.
در چنین شرایطی، اسرائیل را می‌توان یکی از منتفع‌ترین بازیگران این بن‌بست دانست؛ زیرا تداوم تنش، احتمال همسویی بیشتر آمریکا با سیاست مهار و تضعیف ایران و از سرگیری جنگ علیه آن را افزایش می‌دهد.

با این حال، به نظر می‌رسد در مقطع کنونی، ازسرگیری جنگی در ابعاد نبرد چهل‌روزه، گزینه‌ی نخست نباشد. محتمل‌تر آن است که فشارها ابتدا در قالب تشدید محدودیت‌های دریایی و افزایش محاصره‌ی عملی بنادر ایران دنبال شود؛ روندی که در صورت تشدید تنش‌ها، می‌تواند مقدمه‌ای برای ورود دوباره به یک رویارویی گسترده‌تر باشد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺از برلین شرقی و غربی تا هرمز جنوبی و شمالی

بالا گرفتن دوباره‌ی تنش‌ها میان آمریکا و ایران بیانگر یک واقعیت مهم است؛ به نظر می‌رسد تهران با تثبیت عملی تقسیم تنگه‌ی هرمز به دو کریدور شمالی و جنوبی موافق نیست و برای جلوگیری از آن حاضر به پذیرش سطحی از درگیری نظامی است.
کشتی‌هایی که دیروز هدف قرار گرفتند، در کریدور جنوبی و نزدیک سواحل عمان تردد می‌کردند. این مسیر در گذشته نیز پرترددتر از کریدور نزدیک به سواحل ایران بود، اما افزایش تدریجی سهم آن می‌تواند از منظر تهران، مزیت راهبردی ایران در تنگه را کاهش دهد.

ایران در روزهای گذشته تا پایان بخش اصلی مراسم تشییع و وداع رهبر خود صبر کرد، اما برای استفاده‌ی دوباره از «کارت هرمز» منتظر پایان کامل این مراسم‌ها نماند. این امر نشان می‌دهد که موضوع تنگه از نگاه جمهوری اسلامی فوریتی ویژه و اهمیتی راهبردی دارد.

پرسش این است که تهران تا کجا حاضر است بر سر کنترل و جایگاه خود در تنگه‌ی هرمز سرسختی نشان دهد؟
پاسخ روشن نیست و به ذهنیت راهبردی رهبران سیاسی و نظامی ایران، و نیز به نحوه‌ی واکنش آمریکا بستگی دارد.

آنچه تاکنون دیده می‌شود، آمادگی تهران برای ادامه‌ی نوعی «پینگ‌پنگ نظامی» با ایالات متحده است؛ وضعیتی میان جنگ تمام‌عیار و آتش‌بس کامل. اگر این وضعیت از کنترل خارج نشود، می‌تواند بدون تحمیل هزینه‌های یک جنگ فراگیر، ریسک عبور از تنگه را افزایش داده و بر بازارهای جهانی انرژی فشار وارد کند.

چالش اصلی، نحوه‌ی خوانش راهبردی واشنگتن است؛ اینکه در چه مقطعی به این جمع‌بندی برسد که تفاوت چندانی میان «نیمه‌جنگ» و «جنگ» وجود ندارد و باید سطح درگیری را افزایش دهد.
از این منظر، شباهتی نسبی با بحران برلین در سال ۱۹۴۸ دیده می‌شود. برلین غربی همچون جزیره‌ای در دل منطقه‌ی اشغالی شوروی قرار داشت و از آلمان غربی حدود ۱۶۰ کیلومتر فاصله داشت. استالین با بستن راه‌های زمینی کوشید قدرت‌های غربی را وادار به عقب‌نشینی کند، اما آمریکا و متحدانش با برپایی پل هوایی عظیم، نزدیک به یک سال نیازهای شهر را تأمین کردند و از موضع خود عقب ننشستند. در نهایت شوروی محاصره را پایان داد.

البته باید توجه داشت که بسیاری از تاریخ‌نگاران معتقدند عقب‌نشینی شوروی تنها ناشی از بیم جنگ نبود؛ بلکه موفقیت پل هوایی، هزینه‌های سیاسی ادامه‌ی محاصره و خطر تشدید بحران نیز در این تصمیم نقش داشتند.
در سال بعد، جنگ کره آغاز شد و برخی پژوهشگران معتقدند برداشت رهبران بلوک شرق از اراده و عزم غرب، یکی از عوامل مؤثر در این تحول بود؛ هرچند درباره‌ی میزان این تأثیر میان مورخان اتفاق نظر وجود ندارد.

بدیهی است که تنگه‌ی هرمز با برلین ۱۹۴۸ یکسان نیست. با این حال، هر دو بحران بر سر کنترل یک گلوگاه راهبردی شکل گرفته‌اند؛ جایی که ادراک متقابل، بازدارندگی، محاسبه‌ی هزینه و فایده، و احتمال خطای محاسباتی، نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت بحران دارند.
آنچه مسلم است این است که ایران در حال حرکت بر لبه‌ی تیغ و بازی با شمشیری دولبه است؛ راهبردی که می‌تواند در صورت مدیریت دقیق، اهرم فشار ایجاد کند، اما در صورت بروز خطای محاسباتی، خطر گسترش بحران را نیز به همراه دارد. نباید فراموش کرد که میان قدرت نظامی طرفین تقارن برقرار نیست و در یک جنگ تمام عیار مزیت برتری قدرت آتش، طرف قوی‌تر را در موقعیت برتر قرار می‌دهد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺سخنان "خودمونی" نیچیروان بارزانی در تهران

بیانات نیچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، در تهران بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی داشت. در فضای کردزبان، شماری از کاربران از لحن بسیار صمیمی و فراتر از عرف دیپلماتیک او انتقاد کردند. البته در مناسبات دیپلماتیک، تعارفات اغراق‌آمیز، ابراز صمیمیت و ژست‌های نمادین پدیده‌ای بی‌سابقه نیست؛ به‌ویژه هنگامی که میان دو طرف روابطی نزدیک و سطحی از همگرایی سیاسی وجود داشته باشد. اما روابط کنونی تهران و اربیل هنوز به چنین مرحله‌ای نرسیده است و همین موضوع، سخنان نیچیروان را به کانون توجه تبدیل کرد.

با این حال، این رفتار را نمی‌توان صرفاً به تعارفات دیپلماتیک تقلیل داد. عوامل متعددی در پس این رویکرد قرار دارد که باید آنها را در کنار یکدیگر دید.
نخست آنکه نیچیروان بارزانی، بیش از آنکه یک رهبر حزبی با ادبیات تند باشد، چهره دیپلماتیک و نماد میانه‌روی حزب دمکرات کردستان است. او طی سال‌های گذشته کوشیده است روابط شخصی خود را با سیاستمداران ایرانی، عراقی، ترک، عرب و حتی برخی رهبران اروپایی حفظ و تقویت کند. این شبکه از روابط، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های سیاسی او به شمار می‌رود. از این منظر، نیچیروان بیش از هر شخصیت دیگری در سیاست کردستان عراق، به جلال طالبانی شباهت دارد؛ رهبری که به داشتن روابط گسترده و صمیمی با رهبران سیاسی، روزنامه‌نگاران و نخبگان منطقه شهرت داشت.

عامل دوم، پیشینه خانوادگی اوست. نیچیروان فرزند ادریس بارزانی است؛ یکی از چهره‌های محوری جنبش کرد عراق در دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ و رهبر مشترک حزب دمکرات در کنار مسعود بارزانی. ادریس، در مقایسه با مسعود بارزانی و جلال طالبانی، در دوران حکومت پهلوی و سپس جمهوری اسلامی، روابط نزدیک‌تر و کم‌تنش‌تری با تهران داشت. در آن دوران، این روابط بخشی از الزامات مبارزه با دولت‌های وقت بغداد محسوب می‌شد و میراث آن هنوز در ذهن بسیاری از تصمیم‌گیران باقی مانده است.

اما مهم‌ترین عامل، تغییر تدریجی رویکرد حزب دمکرات کردستان نسبت به ایران است. طی دو تا سه سال گذشته، این حزب به‌طور آشکار در پی ترمیم و تقویت روابط خود با تهران بوده و سفرهای مکرر نیچیروان بارزانی به ایران نیز مؤید همین سیاست است.
پس از سقوط صدام و سپس تحولات موسوم به بهار عربی، عراق و سوریه به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل شدند. در آن مقطع، حزب دمکرات کردستان برخلاف رقیب سنتی خود، اتحادیه میهنی کردستان، بیشتر به محور ترکیه و کشورهای عربی خلیج فارس نزدیک شد؛ در حالی که اتحادیه میهنی روابط نزدیک‌تری با ایران را حفظ کرد.
اما تحولات سال‌های اخیر، موازنه‌های منطقه را دگرگون کرده است. آشتی ایران و عربستان، کاهش تنش میان ترکیه و برخی کشورهای عربی و تغییر اولویت‌های امنیتی منطقه، فضایی متفاوت ایجاد کرده است.

در چنین شرایطی، نزدیکی به ایران برای حزب دمکرات دیگر صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است.
پارتی دلایل عملی نیز برای این بازنگری دارد. ایران یکی از مهم‌ترین همسایگان اقلیم کردستان و از شرکای اصلی تجاری آن است. افزون بر این، حملات موشکی و پهپادی ایران به اربیل طی سال‌های گذشته نشان داد که معادلات امنیتی اقلیم را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن جایگاه تهران مدیریت کرد. همزمان، نفوذ گسترده ایران در ساختار سیاسی عراق و روابط نزدیک آن با بازیگران قدرتمند بغداد، واقعیتی است که اربیل ناگزیر از لحاظ کردن آن در محاسبات خود است.

تجربه سال‌های گذشته به رهبران حزب دمکرات آموخته است که اتکای بیش از حد به یک بازیگر خارجی، می‌تواند هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگینی به همراه داشته باشد.
در همین حال، تغییر سیاست ترکیه نیز بر این روند تأثیر گذاشته است. پس از آغاز روند جدید گفت‌وگو با پ.ک.ک، آنکارا به‌تدریج از سیاست تقابل با اتحادیه میهنی فاصله گرفته و در پی احیای روابط با سلیمانیه برآمده است. همچنین گزارش‌هایی درباره ایجاد گذرگاه‌های مرزی جدید میان عراق، سوریه و ترکیه، مستقل از اقلیم کردستان، منتشر شده که این تصور را تقویت می‌کند که ترکیه دیگر مانند گذشته، حزب دمکرات را تنها شریک راهبردی خود در عراق نمی‌داند.

از این منظر، سخنان نیچیروان بارزانی در تهران را باید در چارچوب یک راهبرد جدید برای تنوع‌بخشی به روابط منطقه‌ای و شرکای امنیتی و بازسازی روابط با ایران تحلیل کرد، نه صرفاً به‌عنوان تعارفاتی دیپلماتیک.
با این همه، هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت که این رویکرد به یک تغییر راهبردی پایدار تبدیل خواهد شد یا صرفاً تاکتیکی موقت برای عبور از شرایط کنونی است. پاسخ این پرسش، بیش از هر چیز، به تحولات آینده عراق، روابط ایران و ترکیه و آرایش جدید قدرت در خاورمیانه بستگی خواهد داشت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺از ایوان مدائن تا آسمان‌خراشهای مانهاتن(١)

در شبی که سپیده‌دمِ آن، آمریکا به استقبال دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال خود می‌رفت، صاعقه آسمان نیویورک را چون روز روشن کرد و آسمان‌خراش‌هایش را به ستون‌هایی از آتش بدل ساخت. رد آذرخش بر فراز برج وان ورلد ترید سنتر (One World Trade Center) صحنه‌ای سوررئال آفرید؛ گویی سرنوشت این بنا را بر بلندای آسمان نگاشته باشد.
این برج ۵۴۱ متری که در مجموعه جدید مرکز تجارت جهانی و در کنار محل برج‌های دوقلوی ویران‌شده ساخته شده، بلندترین ساختمان نیم‌کره غربی و نماد بازسازی، ایستادگی و رستاخیز آمریکا پس از حملات هولناک یازدهم سپتامبر است.

در روزگاران گذشته، رخدادهایی از این دست، به‌ویژه اگر با مناسبتی نمادین هم‌زمان می‌شدند، طالع‌بینان، کاهنان و پیش‌گویان را به اندیشیدن درباره آینده وامی‌داشتند. در روایات اسلامی آمده است که هنگام میلاد پیامبر اسلام، چهارده کنگره ایوان مدائن فرو ریخت و نوری کاخ‌های بُصرى در سرزمین شام را روشن کرد؛ روایتی که بعدها به‌عنوان اشاره‌ای نمادین به دو قدرت بزرگ آن عصر، یعنی شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری روم شرقی، تفسیر شد؛ دو امپراتوری که اندکی بعد در برابر پیشروی سپاهیان عرب و گسترش اسلام، یکی به کلی فروپاشید و دیگری بخش بزرگی از قلمرو خود را از دست داد.

در جهان امروز، کمتر کسی برای تبیین پدیده‌های طبیعی به سراغ تفسیرهای دینی یا اسطوره‌ای می‌رود. با این همه، چند سالی است که مقایسه ایالات متحده با امپراتوری روم، به یکی از موضوعات رایج در میان تاریخ‌نگاران، تحلیلگران سیاسی و استراتژیست‌ها تبدیل شده است.
روم بزرگ‌ترین قدرت جهان پیشامدرن بود؛ امپراتوری‌ای که بر بخش بزرگی از اروپا، خاور نزدیک و شمال آفریقا فرمان می‌راند. در آن روزگار هنوز قاره آمریکا برای اروپاییان شناخته نشده بود و قدرت‌های بزرگی چون چین، ایران و شبه‌قاره هند، در حاشیه جهان مدیترانه قرار داشتند.

آیا آمریکا نیز روزی به سرنوشت روم دچار خواهد شد؟
تا امروز، ایالات متحده ثروتمندترین، نیرومندترین و اثرگذارترین قدرتی است که جهان مدرن به خود دیده است. این کشور ۲۵۰ سال پیش، از دل مبارزه مستعمره‌نشینان آمریکای شمالی با امپراتوری بریتانیا و بر پایه جمهوریت، حاکمیت ملی و حکومت قانون زاده شد.
انقلاب آمریکا نه بر پایه یک رسالت دینی و نه بر مبنای یک ایدئولوژی تمامیت‌خواه، بلکه بر این اندیشه استوار بود که انسان حق دارد سرنوشت خویش را خود تعیین کند و حکومت مشروع، از رضایت مردم سرچشمه می‌گیرد. اعلامیه استقلال آمریکا این اندیشه را در قالب این گزاره ماندگار بیان کرد که «همه انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند» و از حقوقی برخوردارند که هیچ حکومتی حق سلب آن‌ها را ندارد.
بیشتر مستعمره‌نشینان، از جمله بسیاری از پدران بنیان‌گذار آمریکا، مؤمنانی دین‌دار بودند؛ اما در عین حال باور داشتند که خداوند، پس از آفرینش جهان و بخشیدن عقل و اختیار به انسان، مسئولیت ساختن جامعه را بر عهده خود او نهاده است. از نگاه آنان، رسالت حکومت نه اجرای اراده دینی، بلکه پاسداری از آزادی، مالکیت، امنیت و حاکمیت قانون بود.

شاید همین تفاوت، مهم‌ترین وجه تمایز جمهوری آمریکا با بسیاری از امپراتوری‌های تاریخ باشد. روم بیش از هر چیز بر فتوحات، اقتدار نظامی و گسترش سرزمینی استوار بود؛ اما آمریکا، دست‌کم در اندیشه بنیان‌گذارانش، مشروعیت خود را از قانون، نهادها و رضایت شهروندان می‌گرفت. با این حال، هیچ قدرتی در تاریخ از خطر فرسایش، شکاف‌های داخلی، افول اقتصادی یا از دست دادن مشروعیت مصون نبوده است.

از همین رو، مقایسه آمریکا با روم صرفاً مقایسه دو قدرت بزرگ نیست؛ بلکه مقایسه دو الگوی متفاوت از قدرت است: یکی امپراتوری‌ای که مشروعیتش را از فتح سرزمین‌ها می‌گرفت و دیگری جمهوری‌ای که مشروعیت خود را بر رضایت شهروندان و حکومت قانون بنا نهاد. اینکه این الگو تا چه اندازه در عمل به آرمان‌های نخستین خود وفادار مانده، موضوعی است که همچنان محل بحث تاریخ‌نگاران و اندیشمندان علوم سیاسی است.
پرسش اصلی اما این نیست که آیا صاعقه بر فراز بلندترین برج آمریکا نشانه‌ای از آینده بود یا نه. انسان مدرن سرنوشت ملت‌ها را نه در آذرخش و ستارگان، بلکه در کیفیت نهادهای سیاسی، توان اقتصادی، انسجام اجتماعی و خرد رهبران و شهروندانشان جست‌وجو می‌کند.

شاید صاعقه‌ای که در آستانه دویست‌وپنجاهمین سال استقلال آمریکا بر فراز بلندترین برج این کشور درخشید، بیش از آنکه نشانه‌ای از آینده باشد، یادآور حقیقتی کهن بود: هیچ تمدنی تنها با قدرت نظامی یا ثروت پایدار نمی‌ماند؛ آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، توانایی آنان در اصلاح خطاهای خود، پاسداری از نهادهایشان و وفاداری به ارزش‌هایی است که روزی بر بنیاد آنها بنا شده‌اند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺دعوای دزدها و لحاف ارمنی‌ها

واکنش توام با خشم و نگرانی دولت آذربایجان به تصمیم اسرائیل در مورد به رسمیت شناختن کشتار ارامنه توسط دولت عثمانی یادآور یک ضرب‌المثل معروف عربی است: إذا اختلف اللصّان ظهر المسروق!
وقتی دو دزد اختلاف پیدا می‌کنند، مال مسروقه پیدا می‌شود.

دزدهای این داستان، ترکیه و اسرائیل و مال دزدی هم بخشی از تاریخ اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست قفقاز و آسیای صغیر است.
این تکه از تاریخ و جغرافیا احتمالا بیشتر از هر مورد دیگری در جهان نه تنها با مناقشات هویتی حساس و همیشه در غلیان پیوند خورده، بلکه بخشی جداناپذیر از ژئوپولتیک موجود هم شده است.
جمهوری آذربایجان دلایل زیادی برای نگرانی و سرخوردگی دارد. ترکیه و اسرائیل اصلی‌ترین متحدان آن در جهان محسوب می‌شوند و تخاصم آنها ناخواسته دامنش را می‌گیرد. درست مانند دعوای عمو و دایی که کتکش را بچه می‌خورد.
تا ده بیست سال قبل تل‌آویو و آنکارا شرکای  سیاسی و امنیتی عمده‌ی یکدیگر در خاورمیانه بودند. بخشی از رویکرد اسرائیلی  باکو از بدو استقلال، مرهون اتحاد آن با ترکیه و جهت‌گیری ترکی آن است.
اسرائیل در گذشته نه تنها از هر اشاره به کشتار ارامنه امتناع می‌کرد. بلکه لابی‌های صهیونیست در راهروهای کنگره و وزارت خارجه‌ی آمریکا برای جلوگیری از تصویب آن به نفع ترک‌ها رایزنی می‌کردند.
اکنون که بر سر غزه روابط طرفین تخریب شده، آذربایجان در مخمصه افتاده است.

در سه سال گذشته که ارتش اسرائیل در غزه دست به جنایات منظم و نزدیک به نسل‌کشی زد، سکوت معنادار مقامات باکو همواره دستمایه‌ی انتقادات فراوان بوده است.
ترکیه و اسرا‌ئیل دو قدرت نوظهور خاورمیانه‌اند که بر سر کسب هژمونی در منطقه در حال رقابتند. هر دو هم به درستی یکدیگر را متهم به نسل‌کشی می‌کنند. اما مساله این است که آتش این اختلاف می‌تواند دامن آذربایجان را بسوزاند.
پنج سال قبل باکو از رهگذر اتحاد نظامی و سیاسی با این دو کشور توانست ارمنستان را شکست دهد و واقعیت ژئوپولتیک تازه‌ای بر قفقاز جنوبی تحمیل نماید.
دولت الهام علیف با الهام از موازنه‌ی جدید قوا، می‌کوشد با دست پر در مراحل آتی حاضر باشد و بیشترین امتیازات ممکن را از ایروان بگیرد که در گوشه‌ی رینگ افتاده است.

می‌توان گفت که ارمنستان عملا قربانی اتحاد مثلث ترکیه، اسرائیل و آذربایجان شد. نه رویکرد سابقا روسی و نه جهت گیری غربی کنونی آن نتوانست ایروان را از سقوط در چاله چوله‌های امنیتی نظم جهانی در حال گذار نشان دهد. جهانی که اتحادهای منطقه‌ای کارامد در آن موثرتر از عضویت در بلوک‌های جهانی و فرامنطقه‌ای است که زمانی مهم‌تر از امروز بودند.

ارمنی‌ها تاکنون واکنشی صریح به تحول ایجاد شده نشان نداده و با تردید و احتیاط به فرصت‌طلبی و عمل‌گرایی تل‌آویو می‌نگرند.
یادآوری و به رسمیت شناختن کشتار ارامنه برای ترکیه در حکم مساله‌ی ناموسی است و یادآور زخم ناسور سقوط امپراتوری و قرارداد بدنام سور است و قدرت نرم آن را هدف قرار می‌دهد.
قضیه برای باکو فراتر از موارد پیشگفته است. غش کردن احتمالی تل‌آویو به سمت ایروان حتی در مقیاس سیاسی و حمایت معنوی، می‌تواند به تقویت پیوندهای غربی آن منجر و به زوال انگاره‌ی تنهایی استراتژیک ارمنستان بینجامد.

ارمنستان اکنون با هند روابطی نزدیک دارد و نظر به ارتباط تنگاتنگ هند و اسرائیل تحول یاد شده می‌تواند به نزدیک شدن آن به محور هند، امارات، اسرائیل منجر شود.
محوری منطقه‌ای که به نحوی در تقابل با ائتلاف غیر رسمی ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان قرار دارد.
علاوه بر آن زنده شدن بحث‌های تاریخی در حالت کلی به سود آذربایجان نیست که در قیاس با همسایگان جای پای سفتی در تاریخ ندارد.
برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام و توضیح بیشتر تنها به فرازی از کتاب تاریخ پنجم دبستان جمهوری آذربایجان اشاره می‌کنم تا ماهیت پیچیده و متناقض ارتباط مباحث تاریخی با مساله‌ی هویت و الزامات سیاسی و ژئوپولتیک روشن شود:
وطن امانتی است که از دست شاه اسماعیل صفوی بدست ما رسیده. در ادامه به نرمی از شاه ایرانی انتقاد می‌شود که با رسمیت تشیع باعث تفرقه در جهان ترک شده است!
این مثال به معنای تایید دربست روایت های تاریخی و ملی دیگران و از جمله ارمنستان نیست که حتما آمیخته با جعل و حک و اصلاح و تعدیل است. صرفا اشاره به این مهم است که برای آذربایجان که به سختی می‌شود بند ناف آن را از ایران تاریخی و فرهنگی برید، مساله از دیگر ملی‌گرای‌های مصنوع عصر کنونی حادتر است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1!

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺پینگ‌پنگ جنگی در ماراتن مذاکره

دیشب تنش‌ها بر سر تنگه‌ی هرمز دوباره اوج گرفت. پس از امضای تفاهم اسلام‌آباد میان ایران و آمریکا که نقطه عطفی در روند سیاسی محسوب می‌شود، تبادل آتش دیشب سنگین‌ترین درگیری میان طرفین است.

این درگیری که بر سر تنگه‌ی هرمز رخ داد، بیانگر شکننده بودن شرایط و بازتابی از نگرانی ایران از کاهش قدرت چانه‌زنی بر سر اصلی‌ترین اهرم آن در مذاکرات است.
تحولاتی که در عرصه‌ی سیاسی در چند روز اخیر رخ داده، ایران را به این قناعت رساند که عزمی آشکار و پنهان برای بازآرایی محیط استراتژیک خلیج فارس به منظور کاهش مزیت‌های ایران و بازتعریف شرایطی وجود دارد که به انعقاد سند اسلام‌آباد انجامید.

در روزهای گذشته مشخصا دو پیشامد سیاسی به زیان ایران رخ داد که در صورت تثبیت و تداوم می‌تواند مزیت‌های استراتژیک تهران پس از آتش‌بس ۱۹ فروردین را مهار کند.

نخست: اجلاس شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا که خروجی آن بیانگر نارضایتی اعضا از ترتیبات راهبردی و سیاسی تازه در منطقه بود.
در بیانیه‌ی پایانی اجلاس، کشورهای حاضر به شمول عمان بر آزادی کشتیرانی در تنگه‌ی هرمز و مخالفت با گرفتن هر وجهی تحت هر نامی تاکید کردند.
بلافاصله بعد از آن، عمان یک مسیر جدید دریایی در جنوب تنگه‌ی هرمز برای تردد کشتی‌ها اعلام کرد که با مخالفت شدید ایران روبرو شد.
اقدام عمان از این جهت مهم است که عملا باعث به حالت عادی برگشتن تنگه‌ی هرمز و تضعیف یک برگ مهم چانه‌زنی ایران در روند بغرنج و پیچیده و سرشار از بی‌اعتمادی مذاکرات آتی می‌شود.
ایران نیک می‌داند که بدون تنگه‌ی هرمز یک اهرم بازدارنده‌ی اصلی را از کف می‌دهد و در دو سال باقیمانده‌ی دوره‌ی ترامپ پس از انتخابات کنگره احتمالا در معرض حملات جدید و فشارهای تازه قرار می‌گیرد.

دوم: دومین تحول توافق لبنان و اسرائیل بر سر غیرنظامی کردن جنوب لبنان و حذف حزب‌الله از معادلات نهایی است.
این تحول به موازات تلاش برای عادی سازی وضعیت در تنگه‌ی هرمز، آشکارا در پی تعدیل سند اسلا‌م‌آباد و قصد ایران برای ار زیر ضرب خارج کردن حزب‌الله از طریق فشار بر اقتصاد جهان در خلیج فارس است.

مشخص است که ارزیابی استراتژیک تهران در برابر تلاش برای فرسودن دو اهرم مهم خود در خلیج فارس و جنوب لبنان نمی‌تواند مبتنی بر نظاره‌گری و بی‌تفاوتی باشد.
به موازات تند شدن زبان سیاسی و افزایش اختلافات کلامی میان میانه‌روها و تندروها که انعکاسی از نگرانی از شرایط موجود و آینده‌ی مسیر است، تهران به سیاست قبلی در مورد هرمز برگشته است.
افزایش آگاهانه و کنترل شده‌ی تنش نظامی پاسخی راهبردی به بن‌بست کنونی است. در واقع تهران با علم به پرهیز ترامپ از بازگشت به جنگ گسترده دستکم تا شش ماه آینده، در حال سبک سنگین کردن وضعیت و تثبیت دستاوردهای میدانی محصول جنگ اخیر است.

راهبردی که مانند راه رفتن بر لبه‌ی تیغ نمی‌تواند خالی از خطر و بدون پیامد باشد. گذشته از مخاطر‌ه‌ی بازگشت به وضعیت جنگی کامل که برای دو طرف مطلوب نیست، احتمال فرسایش روابط دوستانه‌ی شصت ساله‌ی میان ایران و عمان دور از ذهن نیست.
پیوندی که یکی از ستون‌های ژئوپولتیک ثبات در دو سوی خلیج فارس و اخگری برای پیشگیری از ورود منطقه به دالانی تاریک در سه چهار دهه‌ی گذشته بوده است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺توافق لبنان و اسرائیل علیه ایران و حزب‌الله

توافق امروز اسرائیل و لبنان مانند توافق ۱۴ بندی ایران و آمریکا بیشتر تمهیدی برای مدیریت بحران و کاهش تنش است تا راه حلی قطعی به سوی صلح پایدار.
مطابق این توافق، ظاهرا اسرائیل پذیرفته که از دو  منطقه‌ی کوچک در شمال و جنوب لیتانی عقب بنشیند و کنترل آنها را به ارتش لبنان واگذار نماید.
در مقابل دولت لبنان پذیرفته که ارتش اسرائیل تا زمان خلع سلاح حزب‌الله، حضور خود را در منطقه‌ی حائل به عمق ده کیلومتر خفظ کند.
در این توافق که با میانجیگری آمریکا بدست آمده، معیار پیشرفت بر اساس عملکرد است. هر چه حزب‌الله بیشتر خلع سلاح شود و تاسیسات و زیرساخت‌ها و حضور نظامی آن  در جنوب لبنان کاهش یابد، اسرائیل به موازات آن از منطقه خارج و مسئولیت‌های امنیتی را به ارتش لبنان واگذار می‌کند.

همانطور که می‌دانید اجرای این توافق و میزان موفقیت احتمالی آن به تحولات میدانی و پیشامدهای سیاسی بستگی دارد.
حزب‌الله به عنوان ضلع سوم معادله، از اکنون با آن مخالفت کرده و گفته که به آن پایبند نخواهد بود.
ایران نیز به عنوان متحد اصلی حزب‌الله موضعی مشابه گرفته و خواسته مطابق تفاهم ایران و آمریکا، اسرائیل به پشت مرزهای بین‌المللی بازگردد و آتش‌بس کامل در لبنان رعایت شود.
فارغ از ارزیابی عملی بودن یا نبودن توافق واشنگتن، در هر دو پایتخت بیروت و تل‌آویو به مثابه‌ی قسمی موفقیت و پیشرفت سیاسی به آن نگاه شده است.
احتمالا هم دولت لبنان که مخالف حزب‌الله است و هم اسرائیل به عنوان دشمن اصلی آن از این خرسندند که ایران را در یک سند رسمی از پرونده‌ی لبنان اخراج کرده‌اند.
از دید این دو دولت، تفاهم دو هفته قبل ایران و آمریکا که در غیاب لبنان و اسرائیل برای جنگ لبنان تعیین تکلیف کرد، نوعی سرشکستگی و دست‌کم گرفته شدن بود.
آنها اکنون دست‌کم روی کاغذ به تلافی پرداخته و حزب‌الله و ایران را نادیده گرفته‌اند.

همانگونه که پیشتر گفته شد، برای ارزیابی واقعی باید به نظاره‌ی تحولات میدانی نشست.
جبهه‌ی لبنان در روزهای گذشته چندان گوشش بدهکار تعهدات متقابل ایران و آمریکا نبود. در اینجا هم حزب‌الله همان رفتار را در پیش می‌گیرد و منتظر توافقات دیپلماتیک بیروت و تل‌‌آویو نمی‌ماند. هیچ‌کس تمی‌تواند حزب‌الله را علیرغم تضعیف در سه سال گذشته نادیده بگیرو.
احتمالا این توافق به توان نتانیاهو در برابر فشارهای ترامپ جهت عدم تحریک ایران در لبنان می‌افزاید و مستمسکی سیاسی و حقوقی برای وی فراهم می‌کند.

این تحول می‌تواند ایران را در مواجهه با فرسایش کارت لبنان به سخت‌گیری بیشتر در تنگه‌ی هرمز وا دارد.
امری که به شکنندگی و پیچیدگی وضعیت موجود بیش از پیش می‌افزاید.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…

شارنامه| صلاح الدین خدیو

🔺چرا بزرگترین مسجد جهان در اربیل ساخته می‌شود؟(٢)

با تحولات پیش‌آمده در خاورمیانه که از قضا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گوشه‌هایی از آن را نمایان کرد، متوازن‌سازی روابط خارجی و تنوع‌بخشی به شرکای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نمی‌تواند مد نظر رهبران کرد قرار نگیرد.
مسجد جامع بارزانی می‌تواند نوعی اسم رمز عملیاتی سیاسی تحت نام بازگشت کردها به جهان اسلام و امت اسلامی باشد.
دهه‌های متمادی ناسیونالیسم چپگرا و سپس سکولار کرد در پی ترویج این ایده بود که کردها از سوی برادران مسلمان خود طرد و سرنوشت آنها کاملا به قدرت‌های بزرگ غربی گره خورده است.
با افول نسبی حضور و نفوذ غرب در منطقه و اهمیت یافتن نقش قدرت‌های منطقه‌‌ای نظیر ترکیه، ایران و عربستان، نیاز به اصلاح و جرح و تعدیل رهیافت بالا، به بخشی از یک ملاحظه‌ی ژئوپولتیک مرتبط با امنیت ملی بدل شده است.
مسجد جامع بارزانی اربیل را به گذشته‌ی تاریخی و مدرسی خود به عنوان یکی از کانون‌های اسلام سنی در کردستان پیوند می‌زند. امری که با ملاحظات سیاسی و راهبردی حزب حاکم و تعریف جایگاه آن در محوربندی منطقه‌ای و اتحاد با کشورهایی چون ترکیه و عربستان و جایگاه داخلی آن در سیاست عراق همراستاست.
علاوه بر این تاکید مجدد و دیرهنگام روی هویت دینی و هویت کردی، ظرفیت‌های مغفولی را فراروی ناسیونالیسم کرد قرار می‌دهد.
شایان ذکر است که نخستین بروز و ظهور ناسیونالیسم کرد در اواخر قرن نوزده نه از طریق منورالفکران مکلا بلکه از درگاه مساجد و خانقاه‌ها و روحانیون و مشایخ اتفاق افتاد.
حزب دمکرات کردستان که ریشه‌های مهمی در یک خانقاه نقشبندی دارد، به صورت طبیعی مستعد برساختن تلفیق دین و ناسیونالیسم است و دست آن در این‌باره از رقبا پرتر است.
علیرغم همه‌ی این موارد، آیا می‌توان بدون بیم از چالش‌ها و مشکلات ناشی از قانون عواقب ناخواسته یک سیاست دینی گلخانه‌ای و کنترل‌شده را پیش برد؟
کردستان امارات متحده‌ی عربی نیست که یک دولت اقتصادی تمام عیار با اکثریت جمعیت غیربومی و نامسلمان به شمار می‌رود.
اسلام در کردستان از نفوذی عمیق و بی‌همتا برخوردار است و بازی با کارت آن نمی‌تواند خالی از خطر باشد.
علاوه بر آن در یک فضای منقسم، حزب رقیب بی‌تردید به جبران مافات پرداخته و برای دلربایی از گروه‌های اجتماعی محافظه‌کار و مذهبی، سخاوت بیشتری به خرج می‌دهد.
بدون فهرستی از اصلاحات بنیادین سیاسی و اقتصادی که در درجه‌ی اول به تفرق موجود خاتمه دهد و در مراحل بعد از غلظت حزب‌سالاری موجود بکاهد، هیچ سیاست راستینی موفق نخواهد شد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1

Читать полностью…
Subscribe to a channel