sedigh_63 | Unsorted

Telegram-канал sedigh_63 - عقل آبی | صدیق قطبی

10605

یادداشت‌ها و شعرها «به خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست» __ احمد شاملو @sedigh_63 ابتدای کانال: https://t.me/sedigh_63/9

Subscribe to a channel

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۳)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از خدا پروا کنید برای شما وسیلهٔ تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد، و گناهانتان را از شما می‌زداید، و شما را می‌آمرزد، و خدا دارای بخشش بزرگ است.(۸: ۲۹)

به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند سبب نزدیکی به خدا و دعاهای [خیر] پیامبر می‌دانند؛ آگاه باشید که به‌راستی این مایهٔ نزدیکی آنهاست، به زودی خدا آنان را در رحمتِ خویش درمی‌آوَرَد که خدا آمرزنده‌ٔ مهربان است.(۹: ۹۹)

مردانی‌اند که دوست دارند خود را پاک سازند، و خدا کسانی را که خواهان پاکی‌اند دوست می‌دارد.(۹: ۱۰۸)

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، پروردگارشان آنها را به سبب ایمانشان هدایت می‌کند.(۱۰: ۹)

ای مردم، به راستی که شما را اندرزی از سوی پروردگارتان آمده است و شفایی برای آنچه در سینه‌هاست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان است.(۱۰: ۵۷)‎

بگو: «به فضل و رحمت خداست که (مؤمنان‌) باید شاد شوند.» و این از هر چه گرد می‌آورند بهتر است.(۱۰: ۵۸)

آگاه باشید که دوستان خدا نه بیمی [از ناگواری‌های آینده] بر آنهاست و نه [از تلخی‌های پیشینِ خود] اندوهگین می‌شوند. همانان که ایمان آوردند و پرهیزگاری می‌کردند. ایشان را هم در زندگی دنیا و هم در آخرت نوید و بشارت است. وعده‌های خدا را تغییری نیست. این است آن پیروزی بزرگ.(۱۰: ۶۲_۶۴)‎

کسانی که شکیبایی‌ ورزیده و کارهای شایسته کرده‌اند برای آنان آمرزش و پاداشی بزرگ خواهد بود.(۱۱: ۱۱)

بی‌گمان کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده و (با فروتنی‌) به سوی پروردگارشان آرام یافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.(۱۱: ۲۳)

پس شکیبا باش که فرجام [نیک‌] از آنِ تقواپیشگان است.(۱۱: ۴۹)

پروردگارم نزدیکِ اجابت‌کننده است.(۱۱: ۶۱)

نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌بَرَد، این یادآوری و پندی است برای پندگیران. و شکیبا باش که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌‌سازد.(۱۱: ١١٢_۱۱۵)

و البته پاداش آخرت، براى كسانى كه ايمان آورده‌ و پروا پیشه می‌کرده‌اند، بهتر است.(۱۲: ۵۷)

پس خدا بهترین نگهدارنده است، و او مهربانترین مهربانان است.(۱۲: ۶۴)

و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نومید نمی‌شود.(۱۲: ٨٧)

برای آنان که دعوت پروردگارشان را اجابت کردند، بهترین سرانجام است.(۱۳: ١٨)

آنان كه به پيمان خدا وفادارند و عهد [او] را نمی‌شكنند. و آنان كه آنچه را خدا به پيوستنش فرمان داده می‌پيوندند و از پروردگارشان می‌ترسند و از سختى حساب بيم دارند. و كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزی‌شان داديم نهان و آشكارا انفاق كردند و بدى را با نيكى می‌زدايند ايشان راست فرجام خوش سراى باقى. [همان] بهشت‌هاى عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درستكارند در آن داخل می‌شوند و فرشتگان از هر درى بر آنان درمی‌آيند [و به آنان می‌گويند] درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر كرديد راستى چه نيكوست فرجام آن سراى.(۱۳: ۲۰_۲۴)

همانان که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باشید که دل‌ها تنها به یاد خدا آرامش می‌یابد.(۱۳: ٢٨)

کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، خوشا به حالشان، و خوش سرانجامی دارند.(۱۳: ٢٩)

چه کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می‌شود؟(۱۵: ۵۶)

برای نکوکاران در این دنیا نیکی است [لیکن] سرای آخرت [از آن هم] بهتر است. و چه خوب است سرای پرهیزگاران!(۱۶: ٣٠)

همانان که در حال پاکی، فرشتگان جانشان را می‌ستانند [به آنان] گویند: سلام بر شما، به پاداش آنچه می‌کردید به بهشت درآیید.(۱۶: ٣٢)

هر آنچه نزد شماست به فنا می‌رود، و آنچه نزد خداست باقی می‌ماند. و البته به کسانی که صبر پیشه کرده‌اند بر پایهٔ بهترین کاری که می‌کردند پاداش‌شان را می‌دهیم.(۱۶: ۹۶)

هر کس_چه مرد یا زن_کار شایسته انجام دهد در حالی که با ایمان باشد، قطعاً او را با زندگی پاک و پاکیزه‌ای زنده خواهیم داشت. و به چنین کسانی به بهتر از آنچه عمل می‌کردند، پاداش خواهیم داد.(۱۶: ٩٧)

کسانی که به نادانی کار بد کردند و پس از آن توبه نموده و به اصلاح پرداختند، همانا پروردگارت پس از آن، آمرزندهٔ مهربان است.(۱۶: ۱۱۹)

بی‌گمان، خدا با کسانی است که پروا پیشه کرده‌اند و آنان که نیکوکارند.(۱۶: ١٢٨)

هر که آخرت خواهد و فراخورِ آن کوشد و مؤمن باشد، چُنین کسان تلاششان مورد سپاس خواهد بود.(۱۷: ۱۹)

اگر شایسته باشید، بی‌گمان، او همواره برای بازگشت‌کنندگان [به سوی خود] آمرزنده است.(۱۷: ۲۵)

همانا آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، [بدانند که] ما پاداش کسانی را که نیکوکاری کرده‌اند تباه نخواهیم کرد.(۱۸: ۳۰)

یاری و فرمانروایی، ویژه‌ٔ خدای راستین است؛ و او به پاداش دادن بهتر و به فرجام [برای مؤمنان] نیکوتر است.(۱۸: ۴۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۱)

آنان را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند بشارت دِه.(۲: ۲۵)

همانان که می‌دانند پروردگارشان را ملاقات خواهند کرد و تنها به سوی او بازمی‌گردند.(۲: ۴۶)

همانان که به غیب ایمان می‌آورند، و نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌کنند. و آنان که بدانچه بر تو نازل گشته و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده، ایمان می‌آورند و آنانند که به آخرت نیز یقین دارند. آنان برخوردار از راهبریِ پروردگار خویشند و آنانند که رستگارند.(۲: ۳_۵)

آری، هر کس [با تمامِ وجود] روی به درگاه خدای آوَرَد، و نیکوکار باشد، نزد پروردگارش پاداش خود را دارد، و نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین شوند.(۲: ۱۱۲)

و قطعاً شما را با چیزی (از قبیلِ) ترس و گرسنگی، و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را. (همان) کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می‌گویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوی او بازمی‌گردیم.» بر ايشان درودها و رحمت از پروردگارشان (باد) و راه‏يافتگان (هم) خود ايشانند.(۲: ۱۵۵_۱۵۷)

نیکی [فقط] آن نیست که [به‌گاه نماز و راز و نیاز] روی‌تان را [مانند مسیحیان] به‌سوی مشرق و [مانند یهودیان] به‌سوی مغرب آرید. بلکه [صاحبان] نیکی آنان‌اند که به خداوند و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورند و مال [خود] را با وجود علاقه‌ای که بدان دارند به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و درراه‌ماندگان و دریوزه‌گران و برای آزادی بردگان ببخشند و نماز به‌پا دارند و زکات دهند، و چون پیمان بستند به پیمان خود وفادار مانند. و خصوصاً شکیبایان در بینوایی و رنجوری و هنگامه‌ جنگ. آنان‌اند راستگویان و آنان‌اند پرهیزگاران.(۲: ۱۷۷)

و هرگاه بندگان من درباره‌ٔ من از تو پرسند، [بگو:] بی‌گمان، من [به آنان] نزدیکم، و دعای دعاکننده را _ آنگاه که مرا بخواند_ اجابت می‌کنم. پس باید [دعوت] مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند، باشد که راه کمال پویند.(۲: ۱۸۶)

و نیکی کنید؛ چرا که خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد.(۲: ۱۹۵)

و از مردمان کسی هست که در جلبِ خشنودیِ خدا از جان خویش می‌گذرد، و خدا به بندگان مهرورز است.(۲: ۲۰۷)

خدا توبه‌کاران را دوست دارد و پاکی‌پذیران را نیز دوست دارد.(۲: ۲۲۲)

و از خدا پروا کنید، و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد؛ و مؤمنان را [بِدان] بشارت ده.(۲: ۲۲۳)

کیست آن که به خدا وامی نیکو دهد، تا آن را برایش چند و چندین برابر کند؟(۲: ۲۴۵)

هر کس به طاغوت کفر ورزد، و به خدا ایمان آوَرَد، به‌یقین، به دستاویزی استوار، که آن را گسستن نیست، چنگ زده است و خداوند شنوای داناست.(۲: ۲۵۶)

خدا دوست و یار و نگهدار آن کسان است که بگرویدند به حق؛ بیرون آرد ایشان را از تاریکی‌ها به روشنایی.(۲: ۲۵۷)

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس در پیِ آنچه انفاق کرده‌اند، منّت و آزاری روا نمی‌دارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نمی‌شوند.(۲: ۲۶۲)

و داستان کسانی که دارایی‌های خود را در طلب خشنودی خدا و استواریِ خویش انفاق می‌کنند، همچون داستان بوستانی بر تپه‌ای [بلند] است که رگباری بر آن ببارد و محصولش را دوچندان دهد، و اگر رگباری هم به آن نرسد، نم‌نمِ بارانی [آن را بس است]. و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.(۲: ۲۶۵)

خدا شما را به آمرزشی از جانب خود و فزونی‌ای [در مال] نوید می‌دهد؛ و خدا گشایشگر داناست.(۲: ۲۶۸)

کسانی که دارایی‌هایشان را در شب و روز، در نهان و آشکار، انفاق می‌کنند، پاداششان نزد پروردگارشان[محفوظ] است، و نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین شوند.(۲: ۲۷۴)

برای پرواپیشگان، نزد پروردگارشان باغستان‌هایی است که از دامن آنها جوی‌ها روان است، که در آن جاودانه‌اند و همسران پاک و پیراسته و خشنودی‌ای از سوی خدا [دارند]. و خدا به [حالِ] بندگان بیناست. همانان که گویند: پروردگارا، بی‌گمان، ما ایمان آورده‌ایم، پس گناهان ما را بیامرز و از عذاب آتش دوزخ نگه‌مان دار. همان شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران
و انفاق‌کنندگان و آمرزش‌خواهان در سحرگاهان.(۳: ۱۵_۱۷)

و هر کس به خدا تمسّک جوید، بی‌گمان، به راهی راست هدایت شده است.(۳: ۱۰۱)

گروهی به‌پاخاسته و استوار [در طاعت خدای]اند و آیات خدا را در اوقات شب تلاوت می‌کنند و سجده می‌گزارند. به خدا و روز واپسین ایمان دارند، و به کارهای پسندیده فرامی‌خوانند و از کارهای ناپسند بازمی‌دارند و در کارهای خیر می‌شتابند و آنان از شایستگانند. و هر کار نیکی انجام دهند، هرگز درباره‌ آن ناسپاسی نبینند، و خدا به [حالِ] پرواپیشگان آگاه است.(۳: ۱۱۳_۱۱۵)

و اگر شکیبایی ورزید و پروا پیشه کنید، نیرنگ‌شان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند. (۳: ۱۲۰)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

غلبه با خاموشی

پاستور، راهب مسیحی می‌گفت:
«هر ابتلائی که به تو رسد با خاموشی بر آن غلبه خواهی کرد.»(حکمت مردان صحرا، به کوشش تامس مرتون، ص۱۵۸)

در خاموشی به سرچشمهٔ نیروهای درونی‌ خویش بازمی‌گردیم. از واکنش‌های ناسنجیده و آسیب‌زا در امان می‌مانیم. درک واضح و شفافی از موقعیت و واقعیت پیدا می‌کنیم. هر چه چالش و بحران شدید‌تر باشد، به سکون درونی و خاموشی‌ بیشتری برای غلبه بر آن نیاز داریم. با آشفتگی و تلاطم درونی، نمی‌توان از گردنه‌های سخت، عبور کرد. مولانا می‌گفت وقتی خاری در پایتان فرو می‌رود، چه می‌کنید؟ با آرامش و آهستگی می‌توانید خار را پیدا کنید و بیرون آورید. هر چه آشفته‌ و سراسیمه‌ باشید خلش خار بیشتر می‌شود. بیشتر فرو می‌رود. اگر خار در دُم الاغی فرورود می‌جهد و بی‌قراری می‌کند و جراحت خود را بیشتر می‌کند.

چون کسی را خار در پایش جهَد
پای خود را بر سر زانو نهد
وز سرِ سوزن همی جوید سرش
ور نیابد می‌کند با لب تَرَش
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بوَد؟ وادهْ جواب
خار در دل گر بدیدی هر خسی
دست کی‌ بودی غمان را بر کسی؟
کس به زیر دُمِّ خر خاری نهد
خر نداند دفع آن، بر می‌جَهد
بر جهَد وان خار محکم‌تر زند
عاقلی باید که خاری برکَنَد
خر ز بهرِ دفعِ خار از سوز و درد
جُفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد
(مثنوی، ۱: ۱۵۱ــ۱۵۷)

دیوید بروکس می‌نویسد:

«تنها با آرام ساختن خویش، با بی‌صدا کردن من درونمان است که می‌توانیم دنیا را به طورِ واضح ببینیم. تنها با خاموش کردنِ خود است که می‌توانیم خود را در برابر جریانِ سرچشمه‌های بیرونی قدرتی که به آن‌ها نیاز داریم بگشاییم. تنها با آرام کردن خودِ حساس‌مان می‌توانیم واکنشی متعادل و متوازن به بالا و پایین‌های این مبارزه از خود نشان بدهیم؛ بنابراین برای مبارزه با ضعف‌ها به عاداتی نیاز داریم که ما را به ناچیز شمردن خود وامی‌دارند _ کم‌گویی، تواضع، تمکین در برابر چیزی بزرگ‌تر _ و نیز به ظرفیتی برای هضم احترام و ستایش دیگران محتاجیم.»(جاده شخصیت، ترجمه امید کریم‌پور، نشر مهرگان خرد، ص۴۰۹-۴۱۰)


@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

(۴۶) عشق، نگهبانی از تنهایی

«من همیشه و همیشه دوباره تجربه کرده‌ام، که ندرتاً چیزی دشوارتر از دوست داشتن یافت می‌شود. این که (دوست داشتن) یک کار است، کار روزمزد... انسان‌های جوان برای چنین دوست داشتنِ دشوار آماده نمی‌شوند؛ زیرا قرارداد و عُرف کوشیده است از این پیچیده‌ترین پیوند چیزی آسان و سرسری بسازد و وانمود کند که گوئی همگان توانائی آن را داشته‌اند. اما چنین نیست. عشق چیز دشواری‌ست، و از هر کار دیگری دشوارتر است... ایشان، هنگامی که عشق می‌ورزند نباید فراموش کنند که مبتدیانند، خام‌دستانِ زندگی‌اند، نوآموزانْ در عشق‌اند. باید عشق را بیاموزند، و این (مانند هر آموختن) مستلزم آرامش، صبر و تمرکز است.

عشق ورزیدن و رنج بردن مانند آموختن یک کار، این است آنچه برای انسان‌های جوان لازم است. مردمان، چون بسیاری چیزهای دیگر، موقعیت عشق را هم در زندگی بد فهمیده‌اند، زیرا آن را بازی و سرگرمی ساخته‌اند، زیرا پنداشته‌اند که بازی و سرگرمی از کار مبارک‌تراند؛ اما هیچ چیز خوشبختی‌آمیزتر از کار نیست، و عشق، از آن جا که برترین خوشبختی است، نمی‌تواند چیز دیگری جز کار باشد_ پس کسی که عشق می‌ورزد، باید بکوشد، چنان رفتار کند، که انگار کار بزرگی داشته است: او باید بسیار تنهایی بکشد و در خود برَود، خود را جمع کند. و محکم نگه دارد؛ باید کار کند؛ باید چیزی بشود! زیرا هر چه شخص بیشتر است، همه آنچه که تجربه می‌کند غنی‌تر است. و کسی که می‌خواهد در زندگیش عشقی ژرف داشته باشد، باید ذخیره کند و برای آن عسل گِرد آورد و حمل کند...

به احساس من، در زناشوئی سخن بر سر این نیست، که از راه ویرانسازی و واژگونی همهٔ مرزها یک شرکت شتابزده پدید آورند، برعکس، یک زناشوئی خوب آن است که در آن، هر یک دیگری را به «نگهبانیِ تنهائی» خود می‌گمارد و این بزرگترین اعتماد را، که می‌تواند وام دهد، به او ثابت می‌کند... با فرض این آگاهی، که میان نزدیکترین انسانها نیز دوری‌های بی‌پایان باقی می‌ماند، می‌تواند برای ایشان یک «در کنار هم ساکن بودنِ» با شکوه پدید آید، هنگامی که موفق شوند فاصله میان خودشان را دوست بدارند، که به ایشان امکان می‌دهد، همیشه یکدیگر را در شکل کامل او در برابر یک آسمان بزرگ ببینند! بنابراین این معیاری معتبر باشد، چه در اجتناب یا انتخاب: آیا شخص می‌تواند بر تنهایی یک انسان نگهبانی کند؟»

◽️(راینر ماریا ریلکِه، ترجمه شرف‌الدین خراسانی: ماهنامه بخارا، مهر ۱۳۷۷، شماره ۲، ص۵۵، ۵۷، ۵۸)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بزرگتر از نماز، بزرگتر از روزه

راهب بزرگ هایپریخیوس گفت: «گوشت بخوری و باده بنوشی، بهتر از آن است که بدگویی برادر خود کنی و گوشت او را ببلعی.»
▫️(حکمت مردان صحرا، سخنانی از راهبان صحرانشین سده‌ چهارم میلادی، به کوشش تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی، نشر نگاه معاصر، ص۸۰)

و [ابوالحسن خرقانی] گفت: «نماز و روزه بزرگ است لکن کبر و حسد از دل بیرون کردن بزرگ‌تر است که دل جای نظرِ خداوند است.» 
▫️(تذکرة‌الاولیاء عطّار نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۹۸، ص۷۶۱)

و [ابوالحسن خرقانی] گفت: «از پسِ ایمان که خدای بنده را دهد هیچ نیست بزرگ‌تر از دلی پاک و زبانی راست.»
▫️(همان، ص۷۶۰)

و [جُنَید بغدادی] گفت: «صحبت با فاسق نیکوخوی دوستر دارم از آن که با قُرّای بدخوی.»
▫️(همان، ص۴۶۱)

و [یحیی‌بن‌معاذ رازی] گفت: «با خوی نیکْ معصیت زیان ندارد.»
▫️(همان، ص۳۷۹)

و [بِشْرِ حافی] گفت: «تو کامل نباشی تا از تو دشمن تو ایمن نباشد.»
◽️(همان، ص۱۳۴)

یحیی‌بن‌زکریا بر ابلیس رسید، گفت: ای ابلیس، تو که را دوست‌تر داری و که دشمن‌تر؟
گفت: پارسای بخیل را دوست‌تر دارم که عمل او به بخلْ باطل گردد، و فاسق سخی را دشمن‌تر دارم که سخاوت، او را از دست من برهانَد و جان ببَرَد.
▫️(کشف‌الاسرار و عدة‌الابرار، ابوالفضل میبدی، جلد اول، ص۷۳۰)

از بایزید پرسیدند که: چرا در نماز دست‌ها را به بالا می‌برند؟ گفت: «سنتی است از سنّت‌های رسول(ص) اما تو در آن کوش که دل خویش را به سوی خدای برداری، که این بهتر است.»
▫️(دفتر روشنایی، ترجمه شفیعی کدکنی، نشر سخن، ۱۳۸۴، ص۱۵۰)

نماز و روزه و عبادات دینی نزد عارفان جایگاه بلندی دارند، با این حال آنچه در نگاه آنان بلندپایه‌تر و حیاتی‌تر است پاک‌دلی، رهایی از کبر و حسد، خوشخویی، بخشندگی، و نیز امن بودن است. امن بودن تا آن اندازه که دیگران ایمن‌اند حتی وقتی نزد تو حضور ندارند. در غیاب‌شان نیز از تو احساس ایمنی می‌کنند. امن بودن تا آن اندازه که حتی دشمنان نیز ایمن‌اند از اینکه آسیبی‌ ناروا به آنان برسانی.

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

من می‌خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشمِ تماشا بذاره
(حسین منزوی)

گل‌های پامچال. ۱۵ اسفند ۱۴۰۳.

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

(۴۵) عشق به خود

«اینکه می‌گویند عشق به خود مُغایر با عشق به دیگران است، سفسطه‌ای بیش نیست. اگر این فضیلت است که همسایه‌ام را مانند یک انسان دوست بدارم، این هم باید فضیلت باشد _نه زشتکاری_ که خود را دوست داشته باشم، چرا که من هم انسانم. هیچ مفهومی دربارهٔ انسان وجود ندارد که شامل خود من هم نشود. هر دکترینی که چنین استثنایی را مجاز بشمارد، بالضّروره دارای تناقض است. این جملهٔ کتاب مقدس «همسایه‌ات را مانند خودت دوست بدار!» این اندیشه را می‌رساند که احترام به همسازی و بی‌همتایی خود انسان، عشق به خود و درک خود نمی‌تواند از احترام و عشق و تفاهم نسبت به افراد دیگر جدا باشد. عشق به خود با عشق به دیگران پیوندی ناگسستنی دارد.»(هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، ترجمهٔ پوری سلطانی، نشر مروارید، ص۷۷_۷۸)

«خودخواهی و عشق به خود، نه تنها یکی نیستند، بلکه ضدّ یکدیگرند. آدمِ خودخواه خود را بیش از حد دوست ندارد، بلکه کمتر از اندازه دوست دارد، درحقیقت او از خودش متنفّر است. این فقدانِ علاقه ودلسوزی نسبت به خود، که فقط یکی از تجلیاتِ بی‌ثمر بودن شخص اوست، وی را میان‌تهی وناکام رها می‌سازد. به‌ناچار او بدبخت است و مضطربانه سعی می‌کند لذاتی که خود بر خود حرام کرده است از دست زندگی برُباید. چنین به نظر می‌رسد که او دلسوز خویش است، ولی در حقیقت او فقط کوشش بیهوده‌ای می‌کند تا شکست خود را در مورد دلسوزی نسبت به خویشتن واقعی‌اش بپوشاند و جبران کند... این درست است که آدم‌های خودخواه توانایی مهرورزیدن ندارند، ولی این نیز درست است که آنان قادر نیستند که خودشان را هم دوست بدارند.»(همان، ص۸۰)

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

۳۴. «گاه اندیشیده‌ام که عاشق، معشوق را چنان می‌بیند که در نظر خداوند جلوه‌گر می‌شود، یعنی، به بهترین شکل. انسان، زمانی عاشق می‌شود که دیگری را یگانه بیابد. شاید در نظر خداوند، هر یک از ما، چنین باشیم. می‌توان این نظریه را پرورش داده به نوعی «احاله به محال» رسید. چرا فرض نکنیم، به همان ترتیبی که هر یک از ما، به شکلی غیرقابل‌ انکار، یگانه است یا خود را یگانه می‌پندارد، هر مورچه نیز، برای خداوند، موجودی یگانه است؟ ما تفاوتی میان مورچگان قائل نیستیم، اما خداوند، چرا.»(گمان کردن، رؤیا دیدن، و نوشتن (سی گفت‌و‌گو با بورخس)، ترجمه‌ٔ ویدا فرهودی، نشر فرزان روز، ص۱۱۱)

۳۵. «از میان افراد بشر فقط وجود کسانی را که عاشق‌شان هستیم تماماً به رسمیت می‌شناسیم.
این‌گونه به رسمیت شناختن و باورداشتنِ انسان‌های دیگر عشق نام دارد.»(جاذبه و رحمت، سیمون وی، ترجمه بهزاد حسین‌زاده، نشر نی، ص۱۵۱)

۳۶. «خدا در پس همه چیز است. اما همه چیز خدا را پنهان می‌کنند. اشیا تیره‌اند، آفریدگان کدرند. عشق ورزیدن به یک موجود به او شفافیت می‌بخشد.»(بی‌نوایان، جلد دوم، ویکتور هوگو، ترجمه محمدرضا پارسایار، نشر هرمس، ص۱۵۹)

۳۷. «یک کرم زشت و کثیف در اندرون هر موجود انسانی خفته است ولو این انسان وارسته‌ترینِ زاهدها باشد... خم شوید و آهسته به این کرم بگویید: تو را دوست می‌دارم. در دَم بر پشت این کِرم بال‌هایی می‌رویند و او به پروانه تبدیل می‌شود. ای عشق، من در قبال نیروی خدایی تو سرِ تعظیم فرود می‌آورم.»(سرگشتهٔ راه حق، نیکوس کازانتزاکیس، ترجمهٔ منیر جزنی، نشر امیرکبیر، ص۲۴۹)

۳۸. «در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت: "تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم" این جمله‌ٔ به ظاهر پیش‌پاافتاده را با دقت بخوانید‌. از کلمه‌ٔ عشق مهم‌تر، کلمه‌های «همیشه» و «تمایل» است.
من دیگر شما را در انتظار نمی‌گذارم. آنچه بین آن دو جریان داشت عشق نبود. جاودانگی بود.»(جاودانگی، میلان کوندرا، ترجمهٔ حشمت‌الله کامرانی، نشر علم، ص۸۱)

۳۹. «اعمالِ قدرت بر چیزی، آلودن است. تصاحب‌کردن آلودن است. عشق ناب یعنی رضایت دادن به دوری، یعنی عشق‌ورزیدن به فاصله‌ای که میان ما و موضوع عشق‌مان وجود دارد.»(جاذبه و رحمت، سیمون وی، ترجمهٔ بهزاد حسین‌زاده، نشر نی، ص۱۵۲)

۴۰. «دوست داشتن احتمالاً بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن.»(قصهٔ جزیرهٔ ناشناخته، ژوزه ساراماگو، ترجمهٔ محبوبه بدیعی، نشر مرکز، ص۳۸)

۴۱. «دوست داشتن چشم‌پوشی از قدرت است.»(بار هستی، میلان کوندرا، ترجمهٔ پرویز همایون‌پور، نشر قطره، ص۱۴۲)

۴۲. «این راست نیست که هرچه عاشق‌تر باشی بهتر درک می‌کنی. همه‌ٔ آن‌چه عشق و عاشقی از من می‌خواهد فقط درکِ این حکمت است: دیگری نشناختنی است؛ ماتیِ او پرده‌ٔ ابهامی به روی یک راز نیست، بل گواهی است که در آن بازیِ بود و نمود هیچ‌جایی ندارد. پس من در مسرتِ عشق ورزیدن به یک ناشناس غرق می‌شوم، کسی که تا ابد ناشناس خواهد ماند. سِیری عارفانه: من آن‌چه را نمی‌شناسم می‌شناسم.»(سخن عاشق، رولان بارت، ترجمه‌ٔ پیام یزدانجو، نشر مرکز، ص ۱۷۸)

۴۳. «دشوار است چنان عشق بورزیم که عشق را نگه داریم و نخواهیم عشق، ما را نگه دارد. دشوار است چنان عشق را نگه داریم که اگر به جایی نرسد، مجبور نباشیم آن را بازیِ باخته‌ای بدانیم بلکه بتوانیم بگوییم: برای چنین چیزی آماده بودم و این‌طور هم اشکالی ندارد.»(ویتگنشتاین و حکمت، مالک حسینی، نشر هرمس، ص۲۱۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

۲۲. «زیبایی از عشق پدید می‌آید‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، و عشق از توجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. توجهی ساده به سادگان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، توجهی ناچیز به ناچیزان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، توجهی زنده به تمامی زندگی‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌‌.»(رفیق اعلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه پیروز سیار‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نشر نو، ص۲۴)

۲۳. «آن که عشق می‌ورزد، در عشق خویش می‌فرساید. آوازْ همین سوختگی است، عشق همین فرسودگی است. اما در شما سوختن و فرسودنی نمی‌بینم. از عشق چشم آن دارید که خلأهایتان را پُر کند. حال آن که عشق هیچ خلأی را پُر نمی‌سازد، نه حفره‌ای را که در مغزتان است و نه شکافی را که در قلبتان است. عشق بیش از آن که وفور باشد، کاستی است. عشق، وفور کاستی است. از شما می‌پذیرم که عشق امری درک‌ناشدنی است. اما آنچه درکش محال باشد، زیستنش بس ساده است.»(همان، ص۹۹)

۲۴. «عشق آنچه را دوست می‌دارد تیره نمی‌سازد. تیره‌اش نمی‌سازد چون در پیِ تصاحبش نیست. لمسش می‌کند بی‌آن‌که به تصاحب خود درش آورد. آزادش می‌گذارد تا برود و بیاید. نگاهش می‌کند که دور می‌شود، با گام‌هایی چنان آهسته که مردنش شنیده نمی‌شود: ستایش آنچه ناچیز، تحسین آنچه ناتوانی است. عشق می‌آید، عشق می‌رود. همیشه آنگاه که خود می‌خواهد، نه زمانی که ما می‌خواهیم.»(همان، ص۱۷۸)

۲۵. «معتقدم که هوشمندی همواره در آن است که به دنبال چیزی برای دوست داشتن باشیم، هدف این است که درونمان به‌سان آسمانی پُرستاره گردد. زندگی، جشن امحای خویشتن است: برف به سان هزاران سخن عشق است که به ما می‌رسد و اندک‌زمانی بعد آب می‌شود»(نور جهان، کریستیان بوبن، ترجمه پیروز سیّار، نشر دوستان، ص۳۷)

۲۶. «خارج از عشق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، شناختی وجود ندارد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. و در عشق چیزی جز ناشناخته وجود ندارد.»(لباس کوچک جشن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مژگان صالحی، نشر باغ نو، ص۹۰)

۲۷. «مسئله‌ٔ عشق، پاسخی ندارد. نه اینکه مسئله‌ٔ پیچیده‌ای باشد؛ نه، موضوع این است که عشق یک مسئله نیست، فقط حقیقتی است بدیهی، احساس آرامشی است عمیق، خطی آبی‌رنگ است روی پلک‌ها، لرزش لبخندی است روی لب‌ها. لازم نیست به حقیقتی بدیهی، پاسخ بدهیم. نگاهش می‌کنیم، تماشایش می‌کنیم، در سکوت با هم تقسیمش می‌کنیم، ترجیحاً در سکوت.»(ایزابل بروژ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبَن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مهوش قویمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نشر آشیان‌‌‌، ص۸۵)

۲۸. «کسی را دوست داشتن بدین معناست که روحش را از او بگیری و به او در ازای همین رُبایش بیاموزی روحش تا چه حد بزرگ، زوال‌ناپذیر و روشن است. همه‌ٔ ما از همین رنج می‌بریم: عشقْ روح ما را به اندازه‌ٔ کافی ندزدیده است، از نیروهایی رنج می‌بریم که درونمان محبوس مانده‌اند، نیروهایی که هیچ‌کس قادر به غارتشان نیست تا آن‌ها را بر ما کشف کند.»(شش اثر، کریستیان بوبن، ترجمه مهتاب بلوکی، نشر نی، ص۶۲)

۲۹. «عشق یا دوست داشتن، یعنی آنقدر به قلب دیگری نزدیک شویم که تا ابد از درخشش آن نور بگیریم.»(کمی تاریکی برای خوب دیدن، کریستیان بوبن، ترجمه سمیه سزاوار شریعتی و مژده ابراهیم نتاج، نشر خزه، ص۳۱)

۳۰. «بیش از هر چیز از مرگ می‌هراسند و نمی‌فهمند که چیزی هولناک‌تر از مرگ وجود دارد: زندگیِ تهی از عشق.»(مسیح در شقایق، کریستیان بوبن، ترجمه‌ نگار صدقی، نشر مشکی، ص۲۳)

۳۱. «نادر اشخاصی قادرند عاشق شوند زیرا نادر اشخاصی قادرند همه چیز را از دست بدهند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.»(زن آینده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مهوش قویمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نشر آشیان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ص۱۲۹)

۳۲. «هنگام مرگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، جاده به ناگهان آن‌چنان تنگ و باریک می‌شود که برای عبور از آن باید تمام آن را به تنهایی طی کرد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌. زمانی که تمامی آنچه برایمان محبوب است را می‌پراکنیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، عشق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ما را برای این پایان آماده می‌سازد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.»(لباس کوچک جشن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ‌‌‌کریستیان بوبن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، ترجمه مژگان صالحی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نشر باغ نو، ص۹۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

۱. «شنیده‌اید که گفته شده است همنوع خویش را دوست بدار و از دشمنت بیزاری جوی. لیک شما را می‌گویم که دشمنان خویش را دوست بدارید و از برای آزارگرانتان دعا کنید، از آن روی که پسرِ پدر خویش گردید که در آسمانهاست، چه او خورشیدش را بر سر نیکان و بدان برمی‌آورد و باران را بر دادگران و ستمکاران فرو می‌بارد. چه اگر دوستداران خویش را دوست بدارید، شما را چه پاداشی خواهد بود؟ آیا خراجگیران نیز چنین نمی‌کنند؟ و اگر برادران خویش را سلام گویید، چه فضیلتی از شما سر زده است؟ آیا مشرکان نیز چنین نمی‌کنند؟ پس شما نیز کامل خواهید بود همچنان که پدر آسمانیتان کامل است.»(مَتّی، ۵ : ۴۳ - ۴۸)

۲. «خدا محبت است
آن کس که در محبت می‌مانَد،
در خدا می‌مانَد و خدا در او می‌مانَد.»
(رساله اول یوحنّا، ۴: ۱۶)

۳. «محبت از خدا است
و هر آن کس که دوست می‌دارد
زاده‌ٔ خداست و خدا را می‌شناسد.
آن کس که دوست نمی‌دارد، خدای را نشناخته است،
چرا که خدا محبت است.»
(رساله اول یوحنّا، ۴: ۷-۸)

۴. «اگر یکدگر را دوست بداریم،
خدا در ما می‌ماند
و محبت او در ما کمال می‌یابد.»
(رساله اول یوحنّا، ۴: ۱۲)

۵. «اگر عاری از محبت باشم، هیچم.»
(رساله‌ٔ اول به کُرَنتیان، ۱۳: ۲)

۶. «محبت بردبار است؛
محبت آماده‌ٔ خدمت است؛
رشک نمی‌ورزد؛
محبت فخر نمی‌فروشد،
مغرور نمی‌شود؛
هیچ کار ناشایستی نمی‌کند،
نفع خویش را نمی‌جوید،
به خشم نمی‌آید،
به بدی اعتنا نمی‌کند؛
از ستمگری شادمان نمی‌شود،
لیک از راستی مسرور می‌گردد.
همه‌چیز را عذر می‌نهد،
همه‌چیز را باور می‌کند،
به همه‌چیز امید می‌بندد،
همه‌چیز را تاب می‌آورد.
محبت هرگز زوال نمی‌پذیرد.»
(رساله‌ٔ اول به کُرَنتیان، ۱۳: ۴_۸)

۷. «به هیچ کس دِینی نداشته باشید، مگر دین محبت به یکدیگر. چه آن کس که دیگری را دوست می‌دارد، بدین کار شریعت را به جای آورده است. زیرا حکم زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، آزمندی مکن، و جمله‌ی احکام دیگر، در این عبارت خلاصه می‌شود:  همنوع خویش را چون خویشتن دوست بدار. محبت مایه‌ی هیچ خسرانی بهر همنوع نمی‌شود. پس محبت، کمال شریعت است.»(رساله به رومیان، ۱۳: ۸_۱۰)

۸. «تمامی شریعت در کمالِ خود، تنها در یک عبارت خلاصه می‌شود: همنوع خویش را چون خویشتن دوست بدار.»(رساله به گالاتیان، ۶: ۱۴)

۹. «اگر کسی می‌گوید: «خدای را دوست می‌دارم»
و از برادر خویش بیزاری می‌جوید،
دروغگو است:
آن کس که برادر خویش را که برابر دیدگانش است، دوست نمی‌دارد،
خدایی را که نمی‌بیند دوست نتواند داشت.
آری، این است حکمی که از او بر ما رسیده است:
آن کس که خدای را دوست می‌دارد،
برادر خویش را نیز دوست بدارد.»
(رساله اول یوحنّا، ۴: ۲۰-۲۱)

۱۰. «در قیامت چون نمازها را بیارند، در ترازو نهند و روزه‌ها را و صدقه‌ها را همچنین. اما چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد. پس اصل، محبت است. اکنون چون در خود، محبت می بینی آن را بیفزا تا افزون شود.»
(فیه مافیه، شرح کریم زمانی، نشر معین، ص۵۶۳)

۱۱. «پدران و استادان، از خود می‌پرسم «جهنم چیست؟» به نظر من رنج ناتوانی از دوست داشتن است.»
(برادران کارامازوف، جلد اول، ترجمه صالح حسینی، نشر ناهید، ص۴۵۲)

۱۲. «اگر کسی همین جا به من می‌گفت کتابی دربارهٔ اخلاق بنویسم، کتابی که می‌نوشتم صد صفحه می‌داشت که نود و نه صفحه‌اش سفید بود و روی صفحهٔ آخر می‌نوشتم: «من تنها یک وظیفه می‌شناسم و آن عشق ورزیدن است.»(یادداشت‌ها: آلبر کامو (۱۹۱۳_ ۱۹۶۰)، ترجمهٔ خشایار دیهیمی و شهلا خسروشاهی، نشر ماهی، ص ۴۸)

۱۳. «این که جز عشقْ هیچ نیست،
تنها چیزی‌ست که از عشق می‌دانیم-
همین کافی‌ست- بار کشتی باید
به قدر گنجایش آن باشد.»(به‌خاموشی نقطه‌ها: گزیده‌ٔ اشعار امیلی دیکنسون، ترجمهٔ سعید سعیدپور، نشر مروارید، ص۳۵۰)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

اِشکستگان را جان‌ها بستست بر امّید تو
زیبایی‌شناسیِ شکست نزد مولانا (بخش اول)
✍ مهرداد رحمانی

🕯 نعل‌های وارونه یکی از ستون‌های جهان‌بینی مولاناست. یکی از معانی نعل‌های وارونه این است که گاهی واقعه‌ای در ظاهر نامطلوب جلوه می‌کند، اما در باطن گنجی است ارزشمند. و بالعکس نیز، گاهی ظاهراً رخدادی خوشایند ماست؛ اما خسران و رنج ما را در پی خواهد داشت. گویی این جهان به گونه‌ای سامان یافته که مطلوب‌ها و نامطلوب‌های آدمی در جایگاه‌های غیرمنتظره‌ای قرار گرفته‌اند. به این ابیات مولانا نگاه کنید:

ذوق در غم‌هاست، ره گم کرده‌اند
آبِ حیوان را به ظلمت برده‌اند
بازگونه نَعل در رَه تا رَباط
چشم‌ها را چارْ کن در احتیاط

«مثنوی شریف، دفتر ششم»

حرف مولانا این است که در تفسیر اتفاق‌هایی که رخ می‌دهد، می‌بایست محتاط بود؛ چرا که ممکن است نعل وارونه‌ای در کار باشد. او می‌گوید نعل وارونه را تنها «چشمی» درمی‌یابد که از غبار خودبینی گذشته باشد و به «نور حضور» روشن شده باشد. چشمی که به تعبیرِ او «اَحوَل» یا دوبین نبوده و «ینظر بنور الله» شده است. چشمی که سره را از ناسره تشخیص می‌دهد، و قادر است حقیقت باطنی امور را از پسِ ظاهر غلط‌اندازشان تمییز دهد.

گر نظر در شیشه داری گُم شوی
زانکه از شیشه‌ست اعداد و دُوی
وَر نظر بر نور داری وارَهی
از دُوی وَ اْعْدادِ جسمِ منتهی
از نظرگاهست ای مغزِ وجود
اختلافِ مؤمن و گبر و جهود

«مثنوی شریف، دفتر دوم»

همهٔ ما بیش و کم با تجربهٔ شکست مواجه می‌شویم. گویی شکست امری گریزناپذیرست و تجربهٔ مشترک بشری.
به عنوان مثال، تلاش‌هایی که به ثمر نمی‌نشیند، اهدافی که محقق نمی‌شوند، معامله‌ای که به سود نمی‌رسد، خطایی که پنهان نمی‌ماند، عشقی که به وصال منتهی نمی‌شود، و یا حتّی دعاهایی که به استجابت نمی‌رسند، گویی همه از این سنخ تجربه‌اند.
 
در اندیشهٔ مولانا، شکست و ناکامی نوعی نعل وارونه است، که علی‌رغم ظاهری تلخ، منافع زیادی در بر دارد. او برای توجیه چنین مدعایی، چندین دلیل ارائه کرده که در ادامه به برخی از آنان پرداخته شده است.

◻️ ۱) وعدهٔ شکسته‌نوازیِ خداوند
مولانا به این وعدهٔ خدا؛ که او یار شکستگان است ایمانی راسخ دارد. او خدا را ترمیم‌کنندهٔ آسیب‌ها و مرهم گذارنده بر زخم‌ها دریافته. خدای مولانا جویندهٔ درد و رنج آدمی است تا شربت شافی خود را به مِهر بجوشاند و آفریدهٔ خویش را به لطف و شفقت بنوازد.

خانهٔ وجود مولانا از چراغ عشق خداوند روشن است و او در هر حالتی جویای اوست. بنابراین، او همواره فراسوی فتح و شکست، غم و شادی یا رنج و راحت، تنها او را می‌جوید.

به این ابیات آسمانی مولانا نگاه کنید. می‌شود در زلالی بشارت‌بخش آن‌ها محو شد.

تَتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خرابْ گنجِ تو دارد چرا شود دلتنگ؟
جهانْ شکست و تو یارِ شکستگان باشی
کجاستْ مستِ تو را از چنین خرابی ننگ؟

«دیوان شمس، غزل ۱۳۲۷»

در شکستِ پایْ بخشدْ حقْ پَری
هم زِ قعرِ چاه بگشاید دَری
تو مبین که برْ درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاحِ راه

«مثنوی شریف، دفتر سوم»

پُشت آنی تو که پشتش از غم و مِحنت شکست
آبِ آنی که نداردْ هیچ آبی بر جِگر

«دیوان شمس، غزل ۱۰۶۸»

به نظر می‌رسد در این نوع نگاه، مولانا متأثر از شمس باشد. شمسی که نحوهٔ زیستنش تجسم عینی نعل‌های وارونه بود. تقریبا هر شکستی نزد شمس ولو اینکه مستقیما ناشی از خطای فرد نیز باشد، فی نفسه ارزشمند است؛
او در در حکایتی می‌گوید:

«دو کَس کُشتی میگیرند
از آن دو کَس، هر که مغلوب و شکسته شد؛
حق با اوست! نه با آن غالب!
زیرا: انا عِند القلوبِ المُنکَسِره..
»

گویی از نظر شمس و مولانا، وعدهٔ شکسته‌نوازی خداوند، به کل شکست را از تجربه‌ای رنج‌آلود به گنجی شهدآلود تبدیل می‌کند، اگرچه که این مهم تنها با چشمی قابل رؤیت است که از غبار گذشته باشد.

مولانا حتی جفاهای ناروای دیگران در حق فرد را نیز واجد سویه‌هایی از رحمت خداوند می‌داند. او می‌گوید جفاهای دیگران از آن جهت که موجب روی آوردن آدمی به خدا می‌شوند، رحمت‌اند و به مانند گنجی گرانبها.

این جفایِ خلق با تو در جهان
گر بدانی گنجِ زَر آمد نهان
خلق را با تو چنین بَدخو کنند
تا تو را ناچار، روی آن سو کنند

«مثنوی شریف، دفتر پنجم»

@mehrdad_rahmani4

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

📢 طرح تخفیف پلکانی اریش:

🌲 به‌مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، نشر اریش برای همراهان راستین خود، بر کتاب‌های زیر طرح تخفیف پلکانی برگزار می‌کند:

📘 قلب قرآن: ۳۱۵ هزار تومان
📙 دینداری خوب: ۲۵۰ هزار تومان
📕 تبسم نور: ۲۵۰ هزار تومان
📗 به روایت درخت: ۵۵۰ هزار تومان

📍خرید یک کتاب ۲۵٪
📍خرید دو کتاب ۳۰٪
📍خرید سه کتاب ۳۵٪
📍خرید چهار کتاب ۴۰٪

📚 قیمت مجموع کتاب‌ها بدون تخفیف: ۱,۳۶۵,۰۰۰ تومان
قیمت کتاب‌ها پس از اعمال تخفیف ۴۰ درصدی:
۸۱۹,۰۰۰ تومان
لینک سفارش تخفیف ۴۰درصدی:
https://B2n.ir/d91003

📫 برای خرید بالای ۱ میلیون تومان هزینۀ پست رایگان است.

📦 سفارش از طریق واتس‌اپ یا تلگرام نشر اریش:
۰۹۰۱۱۰۳۹۳۹۵
یا دایرکت اینستاگرام اریش
یا سایت نشر اریش:
www.arishpublication.com

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

برادریِ عشق و رنج

«جوهر عشق «رنج بردن» برای چیزی و «پروردن آن است»، یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست می‌دارد که برای آن رنج برده باشد، و رنج چیزی را بر خویشتن هموار می‌کند که عاشقش باشد.»(هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، ترجمهٔ پوری سلطانی، نشر مروارید، ص۴۱)

«زمانی از شفقت سرشار می‌شویم که خدا روح ما را مالامال کند تا رنج حیات جهانی را احساس کنیم، رنج اشتیاق جهانی را برای الوهیت ابدی. زیرا ما را در این جهان، پهلو به‌ پهلوی یکدیگر نچیده‌اند، که ریشه‌ مشترک با یکدیگر نداشته باشیم، و نسبت به سرنوشت یکدیگر بی‌تفاوت باشیم. بلکه از رنجِ یکدیگر رنج می‌کشیم و از درد دیگران به درد می‌آییم، و یگانگی خود را با آنان در اصلیّت و در رنج، حتی بی‌آنکه بدانیم، احساس می‌کنیم. رنج، و شفقت که زاده‌ٔ رنج است، هر دو، برادری همه‌ٔ موجوداتی را که حیات و کمابیش آگاهی دارند، به ما می‌نمایاند. قدیس فرانسیس آسیزی گرگ بیچاره‌ای را که بی‌تابانه آرزومند از هم‌ دریدن و خوردن گوسفندان بود، به لفظ «برادرْگرگ» خطاب کرد؛ این برادرانگی، پدرانگی خدا را بر ما مکشوف می‌دارد، و به ما می‌نمایاند که خدا، پدروار است و وجود دارد. و درماندگی و بیچارگی همهٔ ما را، پدرانه چاره می‌کند.»(درد جاودانگی، میگوئل د اونامونو، ترجمهٔ بهاءالدین خرمشاهی، نشر ناهید، ص۲۷۱ـ۲۷۲)

«عشق واقعی، جز در رنج یافته نمی‌شود، و در این جهان یا باید عشق را بخواهیم، که در رنج است، یا شادی را. و عشق به هیچ شادی دیگری جز همان سعادت عشق و تسلای غمناک بیم و امید نمی‌رساند...
هنگامی که می‌خواستیم از دروازه‌های جهان پا به درون بگذاریم به ما گفته شد که بین عشق و شادی یکی را برگزینیم، و ما که خام‌ْطمع بودیم هر دو را آرزو کردیم: شادیِ عشق و عشقِ شادی را. می‌بایست موهبتِ عشق را می‌خواستیم نه شادی را، و آرزو می‌کردیم که از چرت زدن در سایه‌سارِ عادت، مصون باشیم که مبادا به خواب عمیقی فرو رویم، خوابی که بیداری ندارد، و آگاهی‌مان را آنچنان از دست می‌بَرَد که دوباره به دست نمی‌آید. می‌بایست از خدا می‌خواستیم ما را از خویشتنِ خودمان آگاه کند، و در رنجی که می‌کشیم به ما آگاهی ببخشد.
قضا و قدر چیست جز برادریِ عشق و رنج؟»(همان، ص۲۶۶ـ۲۶۷)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

موحّد و امید و هراس

توحید خداوند، اگر در یک باور ذهنی خلاصه و محدود شود، سرد و نارس و ناکارآمد است. ایمان به یگانگی خداوند، وضعیت و حالت درونی و عاطفی است که قوّت و ضعف آن را با نظر به میوه‌هایش می‌توان سنجید.

کسی که ایمان دارد وجودی متعالی و یگانه در جهان ما پیوسته در کار است (كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) و بر همه چیز احاطه دارد (أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ) و اوست که «اول و آخر» است و اوست که جاودان و پاینده است (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ / مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ / كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ) و اوست که نور و روشنیِ جهان است (اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) و همهٔ خوبی‌ها نزد اوست (بِيَدِكَ الْخَيْرُ) و رحمت و آگاهی او همه‌چیز را فراگرفته است (وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا) و زمام و فرمان هر چیز به دست اوست (بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ) و اوست یگانه‌پناه (وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ)، و اوست در کمال توانایی و جز او هرچه هست ضعیف است (وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِرًا / ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ) و همه‌چیز و همه‌کس به سوی او بازمی‌گردند (إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى / إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ / إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ / وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ / وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ) قاعدتاً از اطمینان و گرمای درونی بهره‌مند است و به هر درجه که ایمان در جانش شعله‌ور باشد کمتر به چیزهای ناپاینده امید می‌بندد و از چیزهای ناپاینده می‌ترسد. توحید راستین که کیفیتی وجودی و قلبی دارد در بیم‌ها و امیدهای ما جلوه‌گر می‌شود.

از چه بیم داریم و به چه امید؟ با نظر به بیم‌ها و امیدهایمان درمی‌یابیم تا چه پایه به یگانگی خداوند ایمان داریم. ایمان به وحدانیّت پروردگار، به بیم‌ها و امیدهای آدمی جهت می‌دهد:

نقل است که با اصحاب یک روز در خانه نشسته بود و در آن خانه روزنی بود. ناگاه آفتاب بر آن روزن درافتاد. صدهزار ذرّه به هم برآمدن گرفتند. شیخ گفت: «شما را از حرکتِ این ذرّه‌ها هیچ تشویش می‌آورد؟» اصحاب گفتند: «نه.» شیخ گفت: «مردِ موحّد آن است که اگر کونَیْن و عالمَیْن و مافیها همچنین در حرکت آید ذرّه‌ای در درون او تفرقه نیاید، اگر موحّد است.»(ابوبکر واسطی: تذکرةالاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۷۹۸)

موحّد چه در پای ریزی زرش
چه شمشیر هندی نهی بر سرش
امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است بنیاد توحید و بس
(گلستان سعدی، باب هشتم)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

خریدارِ هیچ

در بغداد به شتاب می‌گذشت که شنید کسی می‌گوید: عسل بسیار دارم و سخت ارزان می‌فروشم. خریداری هست؟
صوفی به فروشنده گفت: هیچ‌چیز ندارم؛ در ازایِ هیچ، چیزی به من می‌دهی؟
فروشنده گفت: دیوانه‌ای مگر؟ در برابر هیچ، مگر چیزی می‌دهند؟
صوفی صدایی شنید که به او می‌گفت: فراتر بیا، به بازار ما بیا، و ببین که در ازای هیچ، همه چیز به تو می‌دهیم. هیچ بیاور تا همه چیز ارزانی‌ات کنیم. همه چیز و بیشتر. او خریدار «چیز‌ها» نیست، خریدار «بی‌چیزی» است. تنها او خریدار هیچ است.

صوفیی می‌رفت در بغدادْ زود
در میانِ راهْ آوازی شنود
کان یکی گفت «انگبین دارم بسی
می‌فروشم سخت ارزان، کو کسی؟»
شیخ صوفی گفت «ای مردِ صبور
می‌دهی هیچی به هیچی؟» گفت «دور!
تو مگر دیوانه‌ای ای بوالهوس
کس به هیچی کی دهد چیزی به کس؟»
هاتفی گفتش که‌ «ای صوفی درآی
یک دکان زینجا که هستی برتر آی
تا به هیچی ما همه چیزت دهیم
ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم»

نه همه زهدِ مسلّم می‌خرند
«هیچ» بر درگاهِ او، هم می‌خرند

هست رحمتْ آفتابی تافته
جملهٔ ذرّات را دریافته

(منطق‌الطیر، عطار نیشابوری)

* زود: به شتاب و سرعت
* یک دُکان: یک پلّه

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بشارت وحی (۲)

بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنه‌اش آسمان‌ها و زمین است که برای پرواپیشگان آماده شده است. همانان که در خوشی و ناخوشی انفاق می‌کنند و فروخورنده‌ٔ خشم و درگذرنده از [لغزش‌های] مردم‌اند، و خدا نیکوکاران را دوست می‌دارد. و آنان که چون کار زشتی کنند یا به خود ستم روا دارند، خدا را به یاد آرند و برای گناهانشان آمرزش خواهند _و جز خدا کیست که گناهان را بیامرزد؟_ و بر کاری [زشت] که کرده‌اند، دانسته پافشاری نمی‌کنند. آنان، پاداششان آمرزشی از سوی پروردگارشان است و باغستان‌هایی که از دامن آنها جوی‌ها روان است، در حالی که در آن جاودانه‌اند، و چه خوب [پاداشی] است پاداشِ عمل‌کنندگان.(۳: ۱۳۳_۱۳۶)

بی‌گمان، آمرزش و رحمتی از سوی خدا [که به شما می‌رسد] از آنچه گِرد می‌آورند بهتر است.(۳: ۱۵۷)

و هر که خدا و پیامبر را فرمان بَرَد، آنان با کسانی خواهند بود که خدا بر آنها نعمت ارزانی داشته است از [قبیلِ] پیامبران و راستی‌پیشگان و گواهان [بر حق] و شایستگان، و آنان چه نيكو همدمانند.(۴: ۶۹)

و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین جایگاه‌های بسیار و گشایشی [شایسته] خواهد یافت؛ و هر که هجرت‌کنان به سوی خدا و پیامبر او از خانهٔ خویش درآید سپس‌ مرگ، او را دریابد، بی‌گمان، پاداشش بر عهدهٔ خداست؛ و خدا همواره آمرزندهٔ مهربان است.(۴: ۱۰۰)

آنان که توبه کنند و به اصلاح پردازند و به خدا تمسّک جویند و دین خود را برای خدا خالص گردانند آنان با مؤمنانند؛ و خدا به زودی مؤمنان را پاداشی بزرگ می‌دهد.(۴: ۱۴۶)

کسانی که به خدا ایمان آورده و به او تمسّک جُسته‌اند، به زودی آنان را در رحمت و بخششی از سوی خویش درمی‌آورد، و ایشان را به سوی خود به راهی راست هدایت کند.(۴: ۱۷۵)

خدا نمی‌خواهد هیچ‌گونه بر شما سخت و تنگ گیرد، بلکه می‌خواهد پاکیزه‌تان سازد و نعمتش را بر شما تمام گردانَد، باشد که سپاس بگزارید.(۴: ۶)

بی‌گمان، از جانبِ خدا برایتان نوری و کتابی روشنگر آمده است، که خدا به‌وسیله‌ٔ آن، هر که خشنودی او را بجوید به راه‌های سلامت راهبری می‌کند و آنان را به خواست خود از تاریکی‌ها به سوی روشنایی فرامی‌بَرَد و به راهی راست هدایتشان می‌کند.(۴: ۱۵_۱۶)

[خدا] دوستشان می‌دارد و آنان نیز او را دوست می‌دارند.(۴: ۵۴)

كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودی و صابئی و مسيحی‌اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آوَرَد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.(۴: ۶۹)

این است روزی که راستیِ راستگویان سودشان می‌بخشد؛ آنان را باغستان‌هایی است که از دامن آنها جوی‌ها روان است که همیشه جاودانه درآنند، خدا از آنان خشنود و آنان نیز از او خشنودند، این است آن کامیابیِ بزرگ.(۴: ۱۱۹)

بگو: آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آنِ خداست که رحمت را بر خود مقرّر داشته است.(۵: ۱۲_۱۸)

پس هر که ایمان آوَرَد و به اصلاح پردازد نه بیمی بر آنان خواهد بود و نه اندوهگین شوند. (۵: ۴۸)

و هر گاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند بگو: سلام بر شما! پروردگارتان رحمت را بر خود واجب کرده است، که: هرکس از شما از روی نادانی کاری ناپسند انجام دهد و پس از آن، توبه کند و [اعمال خود را] به صلاح و سامان آرد، [بداند که] اوست آمرزگارِ مهربان. (۵: ۵۴)

آن كسان كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى نپوشاندند، ايشان‌اند كه برايشان ايمنى است و آنان هدايت يافتگانند.(۵: ۸۲)

آنان را نزد پروردگارشان سرای سلامت است و به پاداش آنچه می‌کرده‌اند، او یاور و سرپرست آنان خواهد بود.(۵: ۱۲۷)

پروردگارتان داراى رحمتى گسترده است.(۵: ۱۴۷)

هر کس کار نیکو آوَرَد، ده برابر آن، او را پاداش باشد، و هر که کار بد آوَرد جز به مانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود.(۵: ۱۶۰)

و او را از روی بیم و امید بخوانید، که رحمتِ خدا به نیکوکاران نزدیک است. (۶: ۵۶)

و آنان که کارهای ناشایست انجام داده‌اند، آنگاه پس از آن توبه کردند و ایمان آوردند، البته پروردگار تو پس از آن، آمرزنده‌ مهربان است. (۶: ۱۵۳)

و سرای اخروی برای آنان که پروا پیشه کنند بهتر است، پس چرا خرد نمی‌ورزید؟(۶: ۱۶۹)

و آنان که به کتاب [آسمانی] تمسّک می‌جویند و نماز را بر پا می‌دارند، [بِدانند که] ما پاداش مصلحان را تباه نخواهیم کرد.(۶: ۱۷۰)

جز این نیست که مؤمنان کسانی هستند که چون یاد خدا شود دل‌هایشان بترسد، و چون آیاتش بر آنها خوانده شود بر ایمانشان افزاید، و تنها بر پروردگارشان توکّل کنند. همانان که نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه روزی‌شان کرده‌ایم، انفاق می‌کنند. آنانند که به‌راستی مؤمنند، برای آنان نزد پروردگارشان درجاتی و آمرزش و روزی‌ای ارجمند است.(۷: ۲_۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

(۴۷) عشق و‌ تفکر مشروط

«عشق نوعی تسلیم ‌است. شما عمیق‌ترین نقاط آسیب‌پذیر وجودتان را عیان می‌کنید و از توهم تسلطتان بر نفس خود دست می‌کشید. این آسیب‌پذیری و میل به حمایت و پشتیبانی دیگران، می‌تواند به اشکال گوناگونی نمود یابد...

عشق به تمایل هر یک از طرفین به آسیب‌پذیر بودن وابسته است و خود موجب عمیق‌تر شدن این آسیب‌پذیری‌ها می‌گردد. عشق کارگر می‌افتد تنها به این دلیل که هر یک از نفرات عریانی خود را به نمایش می‌گذارد و طرف مقابل بی‌درنگ آن را درمی‌یابد. داستان‌نویس ایتالیایی، چزاره پاوزه در این مورد می‌نویسد: «تو همان روزی دوست داشته خواهی شد که بتوانی ضعف‌های خود را نمایش دهی، بدون آن که کسی دوست داشته باشد که ضعف تو را مدعای قدرت خویش سازد.»

گذشته از همهٔ این‌ها، عشق شخص را از مرکزیت خارج می‌سازد. عشق شما را از وضعیت طبیعی دوست داشتن خودتان بیرون می‌برد و باعث می‌شود آدم‌های دیگر به چشم شما شفاف‌تر از خودتان دیده شوند.

کسی که عاشق است ممکن است گمان کند در جست‌وجوی شادی و سعادت فردی است، اما این یک تصور است. او به دنبال آمیخته شدن با دیگری است و هنگامی که این آمیزش در تضاد با شادی او قرار می‌گیرد او احتمالاً همین آمیزش را انتخاب خواهد کرد. درحالی‌که انسان سطحی در دایرهٔ بسته و کوچک نفس خویش محدود است، فرد عاشق درمی‌یابد که غنای حقیقی و غایی نه در درون فرد که در بیرون از او، در وجود محبوب او و در سهیم شدن با محبوب در یک سرنوشت مشترک نهفته است... عشق خود را در لبخندهای هم‌زمان و اشک‌های مشترک عیان می‌سازد و با اظهار این عبارت به منتهی می‌رسد؛ "دوستت دارم؟ من، خود تو هستم."

بسیاری بر این اعتقادند که عشق مرز بین دادن و ستاندن را حذف می‌کند چراکه هر یک از دو شخص عاشق با دیگری ترکیب و آمیخته شده و ممزوج گشته و به همین دلیل بخشیدن به محبوب بسیار دل‌پذیرتر از ستاندن چیزی از اوست. میشل دو مونتنی در جایی نوشته است که فرد عاشقی که هدیه‌ای از محبوب دریافت می‌کند در حقیقت عالی‌ترین هدیه را به او ارزانی داشته است: فرصتی برای تجربهٔ لذتِ بخشیدن چیزی به طرف مقابل. اینکه در مورد یک عاشق بگوییم سخاوت‌مند یا نوع‌دوست است، بی معناست چراکه عاشق در اوانِ آشفتگی ناشی از عشق، وقتی چیزی به محبوبش می‌دهد، آن را به بخشی از وجود خود نیز می‌بخشد...

افزون بر این‌ها، عشق رفتار و منشی شاعرانه را با روح افراد عجین می‌سازد. آدم ۱ می‌خواهد بر اساس حساب و کتاب‌های فایده‌نگرانه زندگی کند؛ تجربه‌های لذت‌بخش خویش را به حداکثر برساند، در برابر رنج و آسیب‌پذیری از خود دفاع کند و عنان زندگی را در اختیار داشته باشد. آدم ۱ می‌خواهد که شما در طول زندگی‌تان یک واحد خودمدار و بی‌نیاز از بیرون باشید و با خاطری آسوده تنها ریسک‌ها و پاداش‌ها را در نظر بگیرید و به دنبال منفعت خودتان باشید. آدم ۱ مدام در حال تعریف استراتژی و محاسبهٔ هزینه‌ها و فایده‌هاست. او می‌خواهد که هر آن چه از دنیا نیاز دارید دم دستتان باشد؛ اما عاشق بودن به معنای اندکی دیوانه شدن و تعالی یافتن به واسطهٔ یک تفکر جادویی است...

عشق از شما می‌خواهد که تفکر مشروط را کنار بگذارید و در ریختن محبت و عاطفهٔ خود به پای طرف مقابل، سر کیسه را شل کنید و آن را با قاشق و پیمانه اندازه نگیرید.»

◽️(جاده شخصیت، دیوید بروکس، ترجمه امید کریم‌پور، نشر مهرگان خرد، ص۲۷۲ـ۲۷۴)

#محبت‌نامه
@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

رؤیازدگان

«[ریتا گیبرت:] اگر روشنفکری در برج عاج بنشیند و در به روی خود ببندد، و گاه حتی واقعیت را نادیده انگارد، آیا می‌تواند در گشودن مشکلات جامعهٔ خود مفید واقع شود؟

[خورخه لوئیس بورخس:] در برج عاج نشستن و در به روی خود از همگان بستن و به چیزهای دیگر اندیشیدن شاید خود یکی از راه‌های تغییر دادن واقعیت باشد. من _به قول شما_ در برج عاج می‌نشینم و شعر می‌گویم یا کتاب می‌نویسم، و این خود می‌تواند چون هر چیز دیگری واقعی باشد. واقعیت را تنها زندگی روزمره گرفتن و مابقی را غیرواقعی دانستن اشتباهی است که عموماً از طرف مردمان سر می‌زند. در سیر طولانی زمانْ عواطف، عقاید، و اندیشه‌ها نیز چون وقایع زندگی روزانه واقعی خواهند شد، و حتی شاید خود سبب وقوع بعضی وقایع در زندگی روزانه شوند. من یقین دارم که همهٔ رؤیازدگان و فیلسوفان جهان در زندگی امروزی به نحوی مؤثر بوده و هستند.»

◽️(هفت صدا: مصاحبهٔ ریتا گیبرت با نرودا، مارکز، آستوریاس، پاژ، کورتاسار، اینفانته، بورخس، ترجمهٔ نازی عظیما، نشر آگاه، ۱۳۶۷، ص۱۴۲)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

درِ تنگ، راهِ باریک، و روندگانِ اندک

✓«از درِ تنگ درآیید. چه فراخ است و گشاده آن راهی که به هلاکت منتهی می‌شود و بسیارند کسانی که بدان گام می‌نهند؛ لیک تنگ است آن در و باریک است آن راهی که به حیات منتهی می‌شود و اندکند کسانی که آن را می‌یابند.»
◽️(انجیل مَتّی، ۷: ۱۳ـ۱۴، ترجمه پیروز سیار)

✓از پیری پرسیدند: این کلامی که در کتاب مقدّس می‌خوانیم چه معنایی دارد که راه تنگ و باریک است؟ پیر پاسخ گفت: راه تنگ و باریک آن است که انسان باید بر داوری‌های خود سخت بگیرد و به پاس عشق به خدا شهوات خودخواسته را ریشه‌کن کند. این است معنای آنچه در باب حواریّون مکتوب است: بنگر ما همه چیز را ترک گفته‌ایم و در پی تو روان شده‌ایم.
▫️(حکمت مردان صحرا، سخنانی از راهبان صحرانشین سده‌ چهارم میلادی، به کوشش تامس مرتون، ترجمه فروزان راسخی، نشر نگاه معاصر، ص۱۲۳)

✓«أيُّها النّاسُ لا تَسْتَوحِشوا في طريقِ الهُدى لِقلّةِ أهلِهِ فإنّ النّاسَ اجْتَمَعوا على مائدةٍ شِبَعُها قصيرٌ، و جُوعُها طويلٌ»
▫️(نهج‌البلاغة، خطبه ۲۰۱)
«مردم! بیم مکنید در راه راست، که شمار‌ روندگان آن چنین اندک چراست! که مردم بر سر خوانی فراهم آمده‌اند_از دیرباز، مدت_ سیری آن کوتاه است و زمان گرسنگی‌اش دراز.»(ترجمه سیدجعفر شهیدی)

«ای مردم! در پیمودن راه هدایت، از کم بودن پویندگان نهراسید؛ زیرا مردم بر سر سفره‌ای گِرد آمده‌اند که سیری در آن کوتاهْ و گرسنگی، طولانی است.»(ترجمه سیدعلی موسوی گرمارودی)

✓«اتَّبِع طُرُقَ الهُدى ولا يَضُرُّكَ قِلَّةُ السَّالِكِينَ وإياكَ وطُرُقَ الضَّلالةِ وَلَا تَغتَرَّ بِكَثرَةِ الهَالِكِينَ»؛ «راه‌های هدایت را دنبال کن؛ و کم‌شماریِ رهروان به تو زیانی نمی‌رسانند. و از راه‌های گمراهی برحذر باش؛ و از بسیاریِ تباه‌شدگان، فریفته مشو.»
▫️(فُضَيل بن عياض؛ به نقل از: الإعتصام، ابراهیم بن موسی شاطبی، جلد اول، ص۶۲، دارالکتب‌العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۸ هـ)

راه حق تنگ است چون سَمُّ الخیاط
ما مثال رشته یکتا می‌رویم
(دیوان شمس، غزلِ ۱۶۷۴)

سَمُّ الخیاط: سوراخ سوزن
یکتا: یک‌لایه، یک‌لا، کنایه از تجرّد است، یعنی راه حق راهی است دشوار و تنگ و عبور از آن باید به تجرید باشد و با تعلّقات دنیوی از این تنگنا نمی‌توان گذشت، همچنان که نخ وقتی دو لایه باشد از سوراخ سوزن نمی‌گذرد.
(غزلیات شمس تبریز، گزینش و تفسیر شفیعی کدکنی، ص۸۷۸ـ۸۷۹)


جریده‌ رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله‌گیر که عمر عزیز بی‌بدل است
(حافظ)

جریده: جریده رو یعنی مجرد باش و ترک تعلق کن و سبکبار رو... حافظ در جاهای دیگر همین معنی و مضمون را ادا کرده است:
ــ در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است
آن به کزین گریوه سبکبار بگذری
ــ از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش
کاندرین دیرِ کهنْ کار سبکباران خوش‌ است
باری بیت مورد بحث بی‌شک ناظرست به این بیت از کمال‌الدین اسماعیل:
بگذار ساز و آلتِ حس و خیال و وهم
تنها جریده رو که گذر بر مضایقه است
(حافظ‌نامه، بهاءالدین خرمشاهی، جلد اول، ص۲۸۱ـ۲۸۲)
@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

پیشنهادها:

◽️گل‌های معرفت، حسین مختاری

فرهاد شفتی

در حضور حضرت مولانا، محمدجواد اعتمادی

وحید گلشاهی

خرد منتقد، علی زمانیان

از زبان ذرّه، ایرج رضایی

یادداشت‌ها، رضا بابایی

مهرداد رحمانی

◽️هامش، علی سلطانی

◽️ایرج شهبازی

◽️چراغ نافروخته، حمیدرضا توکلی

◽️مجتبی اعتمادی‌نیا

◽️تک‌درخت

◽️یار خاکسار

◽️خاموشی

◽️فراموشی

◽️جهت هفتم

◽️راهی به رهایی

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

🔘سلسله گفت‌وگوهای  "قدرِ وحی"
ویژه ماه رمضان با حضور اساتید و محققان ارجمند
پاسخ به یک پرسش:
انسان امروزی چه مواجهه‌ای با قرآن می‌تواند داشته باشد که با آن انس پیدا کند؟

⭕️عشق آسان نمود اول!…أنس با کدامین قرآن؟

👤فرهاد شفتی
👤 میزبان: نورا نوری‌صفت

📆 چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۳

تماشای این برنامه در صفحه اینستاگرام دین‌آنلاین

تماشای اين برنامه در کانال یوتیوب دین‌آنلاین



🆔 @dinonline

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

(۴۴) عشق مادرانه

«جوهرِ واقعیِ عشقِ مادرانه توجّه مادر به رشد کودک است، و این یعنی تمنّایِ جداییِ کودک از خود. در اینجا تفاوتِ اساسیِ عشقِ مادرانه با عشقِ زن و مرد آشکار می‌شود. در عشقِ زن و مرد، دو نفر که جدا بودند یکی می‌شوند. در عشقِ مادرانه دو موجود که یکی بودند از هم جدا می‌شوند. مادر تنها نباید این جدایی را تحمّل کند، بلکه باید آرزومند آن باشد و به حصوِل آن کمک کند. فقط در اینجاست که عشقِ مادرانه به صورتِ تکلیفی خطیر جلوه می‌کند، زیرا احتیاج به فداکاری دارد، نیاز به این دارد که بتوان همه چیز را نثار کرد، بدون اینکه توقع چیزی جز خوشبختی کودک در میان باشد. و همینجاست که اکثر مادران در کارِ عشقِ مادرانهٔ خود شکست می‌خورند. مادرِ خودشیفته، سلطه‌جو و تصاحب‌کننده فقط تا زمانی که کودکش کوچک است، می‌تواند در «عشق» مادرانهٔ خود موفق باشد. تنها مادری که واقعاً عاشق است، مادری که برایش نثار کردن لذت‌بخش‌تر از دریافت کردن است، مادری که بنیاد هستی‌اش متین و استوار است، حتی هنگامی که فرزندش در راه جدایی از مادر گام برمی‌دارد، باز هم می‌تواند فرزندش را دوست بدارد.

عشق مادرانه نسبت به کودکی که در حال رشد است، عشقی که چیزی برای عاشق نمی‌خواهد، شاید دشوارترین صورت عشق باشد؛ و از آنجا که مادر به‌آسانی می‌تواند عاشقِ نوزاد خود باشد، این عشق، فریبکارترین عشق‌هاست. اما درست به‌سبب همین دشواری است که زن فقط وقتی می‌تواند واقعاً دوستدار کودکش باشد که بتواند عشق بورزد، وقتی که بتواند همسرش، کودکان دیگر، بیگانگان و همهٔ انسانها را دوست بدارد. زنی که فاقد توانایی مهرورزیدن است، فقط می‌تواند کودکش را تا وقتی کوچک است دوست بدارد و هرگز قادر نیست یک مادرِ واقعاً دوستدار باشد. بهترین محکِ تواناییِ عشق ورزیدن این است که مادر بتواند جدایی را با اشتیاق تحمل کند و حتی بعد از جدایی نیز در عشق خود پایدار بماند.»(هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، ترجمهٔ پوری سلطانی، نشر مروارید، ص۶۹_۷۰)

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

۳۳. «دوست داشتن کسی در حُکم خواندن اوست. در حکم آن است که بتوانیم تمامی جمله‌هایی را که در دل دیگری است بخوانیم و در حال خواندن، دل او را از بند برهانیم. در حکم آن است که دل او را به‌سانِ پوست‌نوشته‌ای باز کنیم و به بانگ بلند بخوانیم. گویی هر کس در نهادِ خویش کتابی است که به زبانی بیگانه نگاشته شده است... آنگاه که بدین سان سرگرم خواندن دیگری می‌شویم، به او امکان تنفّس می‌دهیم، یعنی او را هستی می‌بخشیم... اشخاص را به‌سان کتاب می‌خوانیم و این کتاب از خوانده شدن روشنایی می‌یابد و در عوض ما را روشنایی می‌بخشد، همچنان که خواندن صفحه‌ٔ بسیار زیبایی از یک نوشته‌ٔ کمیاب، با خواننده چنین می‌کند. آنگاه که کتابی خوانده نمی‌شود، بدان می‌ماند که هرگز وجود نداشته است. هولناک‌ترین اتفاقی که می‌تواند میانِ دو انسانِ دلبسته‌ٔ یکدیگر روی دهد، این است که یکی از آن دو گمان بَرَد که همه چیزِ دیگری را خوانده است و این سبب گردد که از او دور شود... دلِ دیگری، کتابی است که به تدریج نگاشته می‌شود و جمله‌های آن می‌تواند با گذشتِ زمان غنا یابد. ساخت و پرداختِ دلِ آدمی آنگاه به پایان می‌رسد که مرگ آن را از میان ببَرَد. تا واپسین دم، محتوای کتاب می‌تواند تغییر پذیرد. تا آن زمان که دیگری زنده است، خواندنِ آنچه می‌خوانیم پایان نمی‌پذیرد. یگانه خواننده‌ٔ کامل خدا است. همو که به این مطالعه به تمامی معنا می‌بخشد.»(نور جهان، ‌‌‌کریستیان بوبن، ترجمه‌ٔ پیروز سیّار، نشر دوستان، ص ۴۷ و ۴۸)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

۱۴. «مشکل بسیاری از مردم در وهلهٔ نخست این است که دوستشان بدارند، نه اینکه خود دوست بدارند یا استعداد مهرورزیدن داشته باشند. بدین ترتیب، مسئلهٔ مهم برای آنان این است که چسان دوستشان بدارند و چگونه دوست‌داشتنی باشند.»(هنر عشق ورزیدن، اریک فروم، ترجمهٔ پوری سلطانی، نشر مروارید، ص۹ـ۱۰)

۱۵. «اولین قدم این است که بدانیم عشق یک هنر است، همان‌طور که زیستن هم یک هنر است. اگر ما بخواهیم یاد بگیریم که چگونه می‌توان عشق‌ ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگری چون موسیقی، نقاشی، نجاری، یا هنر طبابت، یا مهندسی بدان نیازمندیم.»(ص۱۳)

۱۶. «عشق یک عمل است، عمل به کار انداختن نیروهای انسانی است که تنها در شرایطی که شخص کاملاً آزاد باشد، نه تحت زور و اجبار، آنها را به کار می‌اندازد.
عشق فعّال بودن است، نه فعل‌پذیری؛ «پایداری» است نه «اسارت». به‌طور کلی خصیصه‌ٔ فعال عشق را می‌توان چنین بیان کرد که عشق در درجه‌ٔ اول نثار کردن است نه گرفتن... نثار کردن برترین مظهر قدرت آدمی است. در حین نثار کردن است که من قدرت خود، ثروت خود، و توانایی خود را تجربه می‌کنم. تجربه‌ٔ نیروی حیاتی و قدرت درونی، که بدین وسیله به حد اعلای خود می‌رسد، مرا غرق در شادی می‌کند. من خود را لبریز، فیاض، زنده، و در نتیجه شاد احساس می‌کنم. نثار کردن از دریافت کردن شیرین‌تر است، نه به سبب اینکه ما به محرومیتی تن در می‌دهیم، بلکه به این دلیل که شخص در عمل نثار کردن زنده بودنِ خود را احساس می‌کند.»(ص۳۴، ۳۵، ۳۶)

۱۷. «اگر زنی به ما بگوید که عاشق گل است و ما ببینیم که اغلب فراموش می‌کند گل‌هایش را آب دهد، طبیعتاً «عشق» او را به گل باور نخواهیم کرد. عشق عبارت است از رغبت جدّی به زندگی و پرورش آنچه بدان مهر می‌ورزیم. آنجا که این رغبت جدی وجود ندارد، عشق هم نیست.»(ص۴۰)

۱۸. «جوهر عشق «رنج بردن برای چیزی و «پروردن آن است»، یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست می‌دارد که برای آن رنج برده باشد، و رنج چیزی را بر خویشتن هموار می‌کند که عاشقش باشد.»(ص۴۱)

۱۹. «اگر [در] عشق، احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطه‌جویی و میل به تملک دیگری سقوط می‌کند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آن‌چنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بی‌همتای اوست.
احترام، یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آن‌طور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من می‌خواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من. اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آن‌چنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده‌ٔ خودم یا آنچه احتیاجات من طلب می‌کند احساس وحدت می‌کنم. واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم؛ یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بی‌مدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم. احترام تنها بر پایهٔ آزادی بنا می‌شود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است،» نه از آن سلطه‌جویی.»(ص۴۱ـ۴۲)

۲۰. «عشق کودکانه از این اصل پیروی می‌کند که: «من دوست دارم چون دوستم دارند.» عشق پخته و کامل از این اصل که «مرا دوست دارند چون دوست دارم.» عشق نابالغ می‌گوید: «من تو را دوست دارم برای اینکه به تو نیازمندم»، عشق رشدیافته می‌گوید: «من به تو نیازمندم چون دوستت دارم.»(ص۵۶ـ۵۷)

۲۱. «عشق، در وهلهٔ نخست بستگی به یک شخص خاص نیست، بلکه بیشتر نوعی رویّه و جهت‌گیری منش آدمی است که او را به تمامی جهان، نه به یک «معشوق» خاص می‌پیوندد. اگر انسان فقط یکی را دوست بدارد و نسبت به دیگران بی‌اعتنا باشد، پیوند او عشق نیست، بلکه یک نوع بستگی تعاونی یا خودخواهی گسترش یافته است. با وجود این اکثر مردم فکر می‌کنند علت عشق، وجود معشوق است. نه استعداد درونی. درحقیقت، آنان فکر می‌کنند که چون هیچ کس دیگری را جز معشوق دوست ندارند، این خود دلیلی بر شدت عشقشان است... نمی‌توانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روحی است، خیال می‌کنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است و از آن پس همه چیز به خودی خود ادامه خواهد یافت. این درست مثل آدمی است که می‌خواهد نقاشی کند، ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، می‌گوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا می‌کند که اگر موضوع را بیابد زیباترین نقاشی‌ها را خواهد کرد. اگر آدم واقعاً و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتماً همه‌ٔ مردم، دنیا و زندگی را دوست می‌دارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم «تو را دوست دارم» باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تو همه‌ٔ دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را دوست دارم.»(ص۶۳ـ۶۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

اِشکستگان را جان‌ها بستست بر امّید تو
زیبایی‌شناسیِ شکست نزد مولانا (بخش دوم)
✍ مهرداد رحمانی

◻️ ۲) اصلاح خطاها و اشتباهات
تجربه‌ شکست و ناکامی و تلخی ناشی از آن‌، اگرچه در ظاهر خوشایندِ آدمی نیست، اما در باطن حامل آموزه‌هایی‌ است که برای زندگی او مفیدند. شکست اگر ناشی از اشتباه فرد باشد، به او می‌آموزد که راه صحیح کدام است و نقاط ضعف او چیست. آدمی همچنین در شکست و ناکامی عمیقا درمی‌یابد که حیله‌گری و زیرکی عاقبت خوشی ندارد و طریق سعادت صرفا از مسیر اخلاقی زیستن به دست می‌آید.

زیرکی ضدِ شکستست و نیاز
زیرکی بگذار و با گولی بساز

«مثنوی شریف، دفتر ششم»

البته گفتنی است که در نظر مولانا حتی هراس و اضطرار فرد از خطاها نیز جلوه‌ای از رحمت خداست. اینجا نیز نعل وارونه‌ای در کار است. گویی چنین ترسی به مانند کمندی است که با قصد نجات فرد از منجلاب خطاها افکنده شده است. مولانا در این باره اینگونه سروده:

از جُرم ترسان می‌شوی از چاره پُرسان می‌شوی
آن دَم تو ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟
از بَد پشیمان می‌شوی الله گویان می‌شوی
آن دَم تو را او می‌کِشد تا وارهاند مر تو
را
«دیوان شمس، غزل ۳»

◻️۳) شناخت ظرفیت‌های خویشتن
در موارد بسیاری، تجربهٔ شکست، ظرفیت‌ها و امکاناتی را آشکار می‌کند که فرد پیشتر از وجودشان آگاه نبوده است. به عنوان نمونه، فرد ممکن است پس از تجربهٔ شکست، شجاعت خویش را بیابد و یا متوجه شود که پیمانهٔ صبر و تا‌ب‌آوری روانی او بسی بیش از چیزی بوده که می‌پنداشته، و یا دریابد که قادر است از بند تعلقاتی رها شود که پیش ازین در تصورش هم نمی‌گنجیده.
مولانا در ابیات زیر وجود آدمی را همچون معدنی از طلا می‌انگارد که اگرچه با کنده‌کاری و تیشه زدن، آسیب می‌بیند اما در نهایت گهرهای گرانبهایش آشکار خواهد شد.

اندر شکستِ جان شُد پیدا لطیفْ جانی
چون این جهان فروشد وا شُد دِگر جهانی
بازارِ زرگران بین کز نقدِ زر چه پُر شد
گر چه زِ زخم تیشه درهم شکست کانی

«دیوان شمس، غزل ۲۹۵۷»

گر تو مُشک و عنبری را بِشکنی
عالمی از فوحِ ریحانْ پُر کنی

«مثنوی شریف، دفتر سوم»

زین شکستْ آن رحمِ شاهان جوش کرد
دوزخ از تهدیدِ من خاموش کرد
رنجْ گنج آمد که رحمت‌ها دَروست

مغزْ تازه شد چو بخراشید پوست
ای برادر! موضعِ تاریک و سرد
صبر کردنْ بر غم و سستی و درد

چشمهٔ حیوان و جامِ مستی است
کان بلندی‌ها همه در پستی است.

«مثنوی شریف، دفتر دوم»

دُر اگر چه خُرد و اِشکسته شود
توتیای دیدهٔ خسته شود
ای دُر از اِشکستِ خود بر سر مزن
کز شکستنْ روشنی خواهی شدن

«مثنوی شریف، دفتر چهارم»

این نکته ازین جهت اهمیت دارد که به تعبیر دکتر آرش نراقی، مولانا اصل و گوهر زندگی را همین کیفیت‌های باطنی می‌داند که آن‌ها را «هست‌های نیست‌نُما» می‌نامد. باقی امور مانند ثروت و شهرت و شهوت و لذت، عَرَضی و ناپایدارند و به همین دلیل علی‌رغم کارکردهایشان، نمی‌توانند غایت اصیلِ زندگی آدمی باشند. اموری که از آن‌ها به «نیست‌های هست‌نُما» تعبیر شده است. 

◻️۴) ایمنی
گویی از پشت پنجره‌ای که مولانا به جهان می‌نگرد، ایمنی تنها در فروتنی و و از خود رهیدگی است. هرچه آدمی از تکبر و جاه‌طلبی دوری گزیند و در تواضع و خاکساری خو کند، ایمن‌تر است. شکست از آن رو که آدمی را از برجِ عاج غرور پایین می‌کشد، می‌تواند کارکردی ایمنی‌بخش یابد.

خِضرْ کشتی را برای آن شکست
تا تواند کشتی از فُجّار رَست
چون شِکسته می رهد اِشکسته شو
اَمنْ در فقرست اندر فقر رو

«مثنوی شریف، دفتر چهارم»

به طور کلی، اینکه ساختار جهان به گونه‌ای سامان یافته که حتی در شکست‌ و ناکامی نیز گنج و رحمت خدا یافتنی‌ست، به خودی خود اطمینان‌بخش و بشارت‌آفرین است.

مولانا در ابیات شکّرین زیر، گویی به آدمی اطمینان می‌دهد که اگر فروتن، صبور و از خود رهیده باشد، هر چه بر او بگذرد، چه هولناک، چه طربناک، همه را در آغوش امن و پر محبت خداوند مهربان تجربه خواهد کرد. پس نه بر او ترسی خواهد بود و نه محزون می‌شود.

خواجهٔ اِشکسته‌بند آنجا رود
که در آنجا پایِ اشکسته بود.
هستی اندر نیستی بِتْوان نمود
مال‌داران بر فقیرْ آرند جود

«مثنوی شریف،  دفتر اول»

شکسته باش و خاکی باش اینجا
که می‌جوید کرم هر جا فقیریست
که هستی نیستی جوید همیشه
زکات آن‌جا نیاید که امیریست

«دیوان شمس، غزل ۳۴۸»

یکی کَدو ز کَدوها اگر شکستْ آرد
شکسته‌بندْ همه گردِ آن کدو گردد
ز صد سبو، چو سبوی سبوگری بُرد آب
همیشه خاطر او گردِ آن سبو گردد
شکستگانِ توایم ای حبیب و نیستْ عجب

تو پادشاهی و لطفِ تو بنده‌جو گردد
«دیوان شمس، غزل ۹۰۸»

هر شکستی پیشِ من پیروز شد
جمله شب‌ها پیش چشمم روز شد
پیش تو خون‌ است آبِ رود نیل
نزد من خون نیست، آب است ای نبیل

«مثنوی شریف، دفتر ششم»

@mehrdad_rahmani4

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.
📌 سروش مولانا برگزار می‌کند:

✨چهاردهمین همایش "روز نیایش"
جمعه ۲۴ اسفندماه ۱۴۰۳ از ساعت ۱۶ تا پس از افطار طبق روال سالهای پیش برگزار خواهد شد.

🎙سخنرانان:
دکتر ناصر مهدوی
صدیق قطبی

🎙با نیایش‌خوانی:
دکتر عبدالجبار کاکایی

🎵به همراه اجرای گروه موسیقی
و رونمایی از اثر هنری "نیایش"


💢علاقمندان برای ثبت‌نام و شرکت در همایش
می‌توانند به شناسه‌ی تلگرامی @smowlana
پیام ارسال کنند.

ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان
پر عشق چون قوی شد، غم نردبان نماند

#سروش_مولانا
#روز_نیایش

@sorooshemewlana

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

میانِ این‌‎همه تشویش

سعدی چاره‌ٔ تشویش‌ها را یافته بود: «میان این‌همه تشویش در تو می‌نگرم». نگریستن مجذوبانه به «تو»، چاره‌گر است. نه صِرفاً تسلّی، بلکه شِفاست. مولانا نیز همین را چاره می‌دانست. می‌گفت فارغ از اینکه بر بالای درخت باشی یا در دلِ چاه، به او نگاه کن! نگریستن پیوسته به کسی که مِفتاح راه است می‌تواند "در دلِ تنگِ پُرگِره، پنجره باز کند". و چون دیدی روز به پایان آمده، و راه، همچنان دور و دراز است، باز هم به او نگاه کن!
البته مولانا اینگونه نمی‌گفت. از زبان خودش نمی‌گفت. از زبانِ او می‌گفت: «تو مرا بین که منم مفتاحِ راه»؛ «به من بنگر، به ره منگر، که من ره را نَوَردیدم»

هر کدام از این سه بیت، ذخیره‌ٔ بی‌پایانی از اشک و اشتیاقند:

قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند
میانِ این‌همه تشویشْ در تو می‌نگرم
(سعدی)

تو مبین که بر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاحِ راه
(مثنوی، ۳: ۴۸۱۱)

بگفتم: «روز بیگاه است و بس ره دور» گفتا: «رو
به من بنگر، به ره منگر، که من ره را نَوَردیدم»
(کلیات شمس، غزل ۱۴۲۴)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.


آفریدگان کدرند

«خدا در پس همه چیز است. اما همه چیز خدا را پنهان می‌کنند. اشیا تیره‌اند، آفریدگان کدرند. عشق ورزیدن به یک موجود به او شفافیت می‌بخشد.»

(بی‌نوایان، جلد دوم، ویکتور هوگو، ترجمه محمدرضا پارسایار، نشر هرمس، ص۱۵۹)

.

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

بلای اکبر

«بلای اکبر تفرقهٔ دل است و نعمتِ اکبر جمعیّتِ همّت است.»(ابوعلی دقّاق: تذکرة الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۷۰۹)

«چون نظر کنی به خدای تعالی، جمع شوی و چون نظر کنی به نفس، متفرّق شوی.»(ابوبکر واسطی: ص۸۰۷)

«همه اندیشه‌ها یکی کن و بر یکی‌ بایست و همه نگرستن با یکی آور که نظر همه نگرندگان یکی‌ بیش نیست.»(ابوبکر واسطی: ص۸۰۶)

شیخ ما [=ابوسعید ابوالخیر] گفت: «تصوف دو چیز‌ است: یکسو نگریستن و یکسان زیستن.»(اسرارالتوحید، جلد اول، ص۲۸۵)

جان همه روز از لگدکوبِ خیال
وز زیان و سود وز خوفِ زوال
نی صفا می‌مانَدَش نی لطف و فر
نی به سوی آسمان راهِ سفر
(مثنوی، ۱: ۴۱۷_۴۱۸)

گمان می‌کنم مهمترین دلواپسیِ دل‌آگاهان در روزگار ما این است که چگونه خود را از این «بلای اکبر» برهانند و خداوند نه چون باوری در کنار دیگر باورها، بلکه کانونِ جمعیت و محور اتحاد جان‌شان باشد. جانِ متّحد و مجموع، جانی است که در عین توجه به جوانب مختلف زندگی، یگانه می‌زیَد و با آن یگانه می‌زید. جانی که یه یک چیز و تنها به یک چیز التفات می‌ورزد و ترجمان سخنِ بوسعید است: «یکسو نگریستن و یکسان زیستن».

به آفتاب و به مهتابْ التفات مکن
یگانه باش و به جز قصدِ آن یگانه مکن
(دیوان شمس، غزلِ ۲۰۷۶)

@sedigh_63

Читать полностью…

عقل آبی | صدیق قطبی

.

خاموش و پیوسته
می‌بارد برف
و فرصتی می‌یابد همه چیز
برای گم شدن
جز آدمی
جز آدمی

می‌بارد
بر شکوفه‌های عجول
سقف چوبی قدیمی
شاخه‌های پرتقال
بر نام من
که آهسته دود می‌شود
بر نام تو
که روی تخته‌سنگی دور
حک شده است
و بر کوچه‌‌
شاهد خاموش چشم‌به‌راهی‌ها

پرتاب می‌شوم به درّهٔ اندوه
که مخفیگاه ماه است
در شب‌های برفی

گره می‌زنم روز را
گره می‌زنم شب را
به دست‌های ناپیدای تو
و به گوشهٔ دنجی فکر می‌کنم
که پناه چند پرندهٔ لرزان است

خاموش و پیوسته
می‌بارد برف
گل‌های سرخ
زانو می‌زنند
و درخت کهنسال باغ
به خاموشی‌ واپسین
نزدیک می‌شود

نگاه کن
چشم‌انداز انتظار
مهیاتر از همیشه است

#صدیق_قطبی
.

Читать полностью…
Subscribe to a channel