2380
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد دوستانی که کار مهم داشته باشند میتوانند با شماره ۰۹۳۶۰۴۵۰۲۴۳در تلگرام پیام بگذارند
در این مسیر، آدمهای دیگری هم حضور داشتهاند؛ تسهیلگرانی که بستر تجربه و ارتباط را فراهم کردهاند و کودکانی که هرکدام، با خلقوخو، خواستهها و شیوهی ارتباط خودشان، بخشی از جهان اجتماعی این کودک بودهاند.
بچههایی که گاهی از نگاه ما بزرگترها، حتی ممکن بود تهدیدی برای او به نظر برسند؛ بچههایی که گاهی اجازهی ورود به بازیشان را نمیدادند، چیزی را از دستش میگرفتند یا او را با ناکامی روبهرو میکردند. اما همین کودکان، با تمام دشواریها و پیچیدگیهای رابطههایشان، بخشی از تجربههایی شدند که او در مسیر پیدا کردن جای خودش در جمع از سر گذراند.
امروز، همان کودکی که روزی بیشتر کنار پای مادرش مینشست و برای نزدیک شدن به دیگران به زمان نیاز داشت، با همان بچهها گفتوگو میکند، در بازیهایشان شریک میشود و گاهی حتی چیزی به آنها یاد میدهد.
شاید لازم باشد روزی جداگانه از نقش این تسهیلگران بزرگ و تسهیلگران کوچک بنویسیم؛ از بزرگسالانی که امکان تجربه را فراهم کردند و کودکانی که ناخواسته، اما به شکلی واقعی، در مسیر رشد یکدیگر نقش داشتند.
چون رشد اجتماعی، فقط در کنار آدمهایی اتفاق نمیافتد که همیشه با ما مهرباناند و همهچیز را مطابق خواستهی ما پیش میبرند. گاهی در مواجهه با تفاوتها، تعارضها، ناکامیها و تلاش دوباره برای ارتباط است که کودک کمکم راه خودش را در جهان آدمها پیدا میکند؛ بهویژه وقتی در محیطی امن، فرصت دارد این تجربهها را با همراهی تسهیلگران از سر بگذراند.
شاید سهم مدرسه طبیعت در این قصه، فراهم کردن محیطی بوده که کودک بتواند آزادانه بازی کند، رابطه بسازد، ناکامی را تجربه کند، دوباره تلاش کند و به تواناییهای خودش اعتماد پیدا کند. سهم مادر، ماندن و فرصت دادن بوده است؛ حتی در روزهایی که هنوز نتیجهی این مسیر را نمیدید. و سهم بچهها، ساختن جهانی واقعی از رابطهها بوده است؛ جهانی که در آن، هم دوستی وجود دارد و هم اختلاف، هم پذیرفته شدن و هم انتظار کشیدن برای پیدا کردن راهی به سوی دیگران.
گاهی رشد کودک به مداخلهی بیشتر نیاز ندارد؛ به محیطی امن، فرصت تجربه کردن و بزرگترهایی نیاز دارد که بتوانند به ریتم رشد او اعتماد کنند.
امروز، در سهسالونیمگی، او با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ میرود، شعر پاییز را در جمع میخواند، با دوستانش گفتوگو میکند و با میل خودش جهان اطرافش را کشف میکند.
و ما شاهدیم که چگونه یک سال و نیم حضور، صبوری و فرصت دادن، در کنار تجربههای آزادانهی طبیعت و رابطه با دیگر کودکان، به او کمک کرده است تا آرامآرام جای خودش را در جهان پیدا کند.
🍂 شاید کافی باشد گاهی عجله نکنیم؛ بمانیم، تماشا کنیم و به کودک فرصت بدهیم تا در زمان خودش، شکوفا شود.
مدرسه طبیعت باغ
✍سعیده ابیانه
@BaghNS
Instagram : baagh_natureschool
قصهی شکفتن، به وقت خودش 🍂
روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت
بعضی از قصههای رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصههایی که در آنها، اتفاقهای بزرگ از دل قدمهای کوچک و پیوسته شکل میگیرند.
ادامه دارد....
@BaghNS
👇
به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید:
مدرسه، گریز فیشری و انسانِ مطیع
مدرسه را معمولاً نهادی برای انتقال دانش میدانیم؛ اما مدرسه کاری بس فراتر از آموزش اطلاعات انجام میدهد: رفتارها را نیز انتخاب و تقویت میکند.
کودک در مدرسه بهتدریج میآموزد چه چیزی موفقیت محسوب میشود، چه رفتاری پاداش میگیرد، چگونه باید با اقتدار برخورد کند و برای دریافت تأیید بزرگسالان چه رفتاری داشته باشد. کودکی که آرامتر، منضبطتر، فرمانبردارتر و سازگارتر است، معمولاً در چنین محیطی پاداش بیشتری دریافت میکند و یاد میگیرد چگونه خود را با معیارهای از پیش تعیینشده تطبیق دهد.
همزمان، از منظر محیط مدرسه نیز اطاعت بهعنوان یک ویژگی مطلوب مورد تأکید قرار میگیرد: دانشآموز منضبط نمره و تأیید میگیرد و دانشآموزی که از قواعد فاصله میگیرد، بیشتر با اصلاح و کنترل مواجه میشود. این سازوکار لزوماً در ابتدا مشکلزا نبوده است زیرا جوامع صنعتی و بوروکراتیک به افرادی نیاز داشتند که بتوانند نظم را رعایت کنند، زمانبندی داشته باشند، دستورالعملها را اجرا کنند و در ساختارهای بزرگ با دیگران همکاری کنند.
بنابراین، تقویت اطاعت و انطباق احتمالاً در بسیاری از شرایط تاریخی کارکردهای واقعی داشته است. اما اگر یک ویژگی، بهطور مداوم در محیط اجتماعی پاداش دریافت کند، مسئله از سطح یک رفتار فردی فراتر میرود.
در اینجا نیز میتوان از مفهوم گریز فیشری، بهعنوان یک استعاره یا چارچوب تحلیلی برای فهم این فرایند استفاده کرد. در گریز فیشری، یک ترجیح و یک ویژگی مطلوب میتوانند یکدیگر را تقویت کنند و یک چرخهی بازخوردی ایجاد کنند: هرچه یک ویژگی مطلوبتر شود، انتخاب برای آن بیشتر میشود؛ و هرچه بیشتر انتخاب شود، اهمیت و فراوانی آن نیز افزایش مییابد. اگر این منطق را، البته به صورت استعاری و با احتیاط، به فرهنگ و آموزش تعمیم دهیم، میتوان فهمید که وقتی از یکسو کودکِ مطیعتر پاداش بیشتری دریافت کند، و از سوی دیگر مدرسه نیز اطاعت را بیشتر ارزشگذاری کند، نسل بعدی در محیطی رشد میکند که در آن اطاعت دوباره مزیت محسوب شود. طی چند دههی گذشته، چنین چرخهای ویژگیهایی را که در ابتدا صرفاً برای سازگاری با یک محیط خاص مفید بودهاند، به هنجارهای عمیق فرهنگی تبدیل کردند تا جاییکه کمتر کسی حتی جرأت به پرسش گرفتن و نقد آن را داشته است.
اما اکنون محیط تغییر کرده و تغییرات بزرگتر در راهند. آیا ویژگیای که در گذشته مرتباً پاداش گرفته، همچنان مطلوب است؟ امروزه دیگر همگان جرات طرح این پرسش را دارند.
امروزه همه میپرسند کودکی که سالها آموخته پاسخ مورد انتظار بزرگسال را بدهد، خطا نکند، از چارچوب خارج نشود، و برای دریافت تأیید، خود را با معیارهای بیرونی تطبیق دهد، آیا لزوما در مسیر نیکزیستیست؟! همه میپرسند حساسیت شدید به قضاوت دیگران، ترس از اشتباه، کمالگرایی، نیاز مداوم به تأیید, و دشواری در تصمیمگیری مستقل، چه مشکلاتی برای کودکان آنها در جهان مبهم پیش رو ایجاد خواهد کرد؟!
البته این به معنای آن نیست که مدرسه یا اطاعت، یگانه علت مشکلات رفتاری و روانشناختی انساناند زیرا قطعا اختلالات و مشکلات سلامت روان علل متعدد و پیچیدهای دارند و نمیتوان آنها را به یک عامل تقلیل داد.
اما پرسش دقیقتری که عاجلانه باید دربارهی آن بیاندیشیم این است که به چه میزان محیطهای آموزشی و اجتماعی طی دهههای اخیر برخی گرایشهای روانشناختی آسیبزا را تقویت کردهاند و چگونه میتوانیم با تغییر در ساختار مدرسه گرایشهای رفتاری مثبت را جایگزین کنیم؟
اگر میخواهیم استقلال، کنجکاوی، ابتکار، تحمل خطا و توانایی تصمیمگیری رشد پیدا کنند باید کمتر به اطاعت محض و انطباق پاداش بدهیم. در غیر اینصورت نباید تعجب کنیم اگر نسلهای بعدی نیز به سمت همان ویژگیهای نامطلوب سوق پیدا کنند. بنابراین، مدرسه را میتوان نوعی محیط انتخاب فرهنگی دانست که هم تقویت کنندهی مشکلات انسان است و هم میتواند با ایجاد تغییراتی در خود راه را برای حل مشکلات بگشاید.
از منظر بومشناسی آموزش و پرورش، پیش از آنکه صرفاً رفتار کودکان را اصلاح کنیم، باید به محیطی نگاه کنیم که این رفتارها را انتخاب میکند.
زیرا گاهی مشکل نه در کودک است و نه در معلم؛ بلکه در چرخهی بازخوردی است که به ما دیکتهذمیکند چه چیزی را ارزشمند بدانیم.
اگر چشم به اضطراب و افسردگی فزایندهای کودکان نبندیم، اگر طبیعت هراسی کودکان را کماهمیت نشماریم و خود را در مقابله با ضعف بدنی کودکان به جهالت نزنیم، باید سازوکار ادارهی مدارس را عوض کنیم.
این کار کمترین هزینهها را میطلبد. کافیست به سرشت انسان اعتماد کنیم و به ویژه در دبستانها ساعات بازی ازاد را افزایش دهیم. به واقع کار سادهای است. صرفا مدیران و معلمان شجاعی را میطلبد که اقدام کنند.
هادی صمدی
@evophilosophy
به مناسبت شروع سال تحصیلی سه دیدگاه در مورد مدرسه و کودکی در خور تاملاند
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1129627-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7
مدرسه را از چشم کودکان هم ببینیم
یادداشتی دوستانه در پاسخ به دکتر محمدرضا سرکارآرانی، به بهانهٔ آغاز سال تحصیلی
جناب آقای دکتر سرکارآرانی عزیز،
یادداشت مهرماه شما را خواندم. در میان سطرهایش، دغدغهٔ آشنای کسی را دیدم که هنوز به مدرسه دل بسته است؛ به معلم، به گفتوگو و به آن اتفاق کوچک و شگفتانگیزی که گاهی میان یک پرسش و یک پاسخ، در گوشهای از کلاس درس رخ میدهد.
من هم مدرسه را دوست دارم. شاید به همین دلیل است که دلم میخواهد کمی بیشتر با شما گفتوگو کنم؛ نه برای مخالفت با آرزوهایتان، بلکه برای آنکه ببینیم چگونه میتوانیم این آرزوهای زیبا را به زندگی واقعی کودکان نزدیکتر کنیم.
شما از بازگشت به معلمی، اعتماد به آموزگاران و بهسازی آموزش سخن گفتهاید. من نیز با بسیاری از این دغدغهها همراهم. اما در تمام مدتی که یادداشتتان را میخواندم، پرسشی کوچک رهایم نمیکرد: در این گفتوگوی بزرگ دربارهٔ مدرسه، خودِ کودک کجاست؟
ما سالها دربارهٔ معلم، مدیر، کتاب درسی، امتحان، بودجه و اصلاح ساختار حرف زدهایم. شاید بد نباشد این بار از پشت یکی از همان نیمکتهای چوبی به مدرسه نگاه کنیم.
کودکی که دوازده سال از زندگیاش را به مدرسه میسپاریم، در پایان این سفر چه چیزی با خود به خانه میبرد؟ آیا بهتر میاندیشد؟ میتواند آنچه را میخواند بفهمد؟ جرئت پرسیدن دارد؟ میتواند با کسی که شبیه او فکر نمیکند زندگی کند؟ آیا مدرسه چیزی به کنجکاوی نخستین او افزوده، یا فقط به او آموخته است چگونه پاسخهایی را به خاطر بسپارد که بزرگترها از پیش برایش آماده کردهاند؟
و مهمتر از همه، آیا از این دوازده سال، سهمی هم برای زندگیکردن برایش باقی گذاشتهایم؟
به گمانم هر طرح ملی برای بهسازی آموزش، پیش از آنکه دربارهٔ شیوهٔ تدریس سخن بگوید، باید پاسخ روشنی برای چنین پرسشهایی داشته باشد.
شما بهدرستی بر اهمیت آن پنجاه دقیقهٔ کلاس درس تأکید کردهاید. اما من کمی نگرانم که مبادا بار دیگر، تمام مسئولیت نجات مدرسه را بر شانههای معلم بگذاریم.
معلم مهم است، بسیار هم مهم است؛ اما معلم در خلأ زندگی نمیکند. آموزگاری که نگران اجارهٔ خانه است، در کلاسی شلوغ درس میدهد، با بخشنامههای متناقض روبهروست و فرصت کافی برای مطالعه و بازاندیشی ندارد، چگونه میتواند تمام توان و خلاقیت خود را به شاگردانش هدیه کند؟
نمیتوانیم از معلم بخواهیم پنجرههای کلاس را به روی جهان باز کند، اما دربارهٔ دیوارهایی که پیرامون او ساختهایم سکوت کنیم.
از همین رو، با تعبیر پایانی شما دربارهٔ تغییر گفتمان معیشت معلم به بهسازی معلمی، کمی فاصله دارم. به نظرم معیشت و بهسازی حرفهای دو سوی یک انتخاب نیستند. کرامت معلم، هم در احترام به اندیشه و استقلال حرفهای او معنا پیدا میکند و هم در امنیت اقتصادی، فرصت یادگیری و شرایط انسانی کارش.
البته افزایش حقوق بهتنهایی معلم بهتری نمیسازد؛ همانطور که هیچ دورهٔ آموزشی و هیچ کارگاه درسپژوهی نمیتواند بهتنهایی مشکلات معیشتی و ساختاری مدرسه را حل کند.
شاید بهتر باشد بهجای عبور از گفتمان معیشت، آن را در کنار بهسازی حرفهای بنشانیم و رابطهٔ این دو را جدیتر بررسی کنیم.
دربارهٔ درسپژوهی نیز با شما همدلم. چه چیزی دلپذیرتر از آنکه چند معلم کنار هم بنشینند، از تجربههایشان بگویند و بدون ترس از قضاوت، دربارهٔ اشتباهات و آموختههایشان گفتوگو کنند؟
اما حتی این تصویر دوستداشتنی نیز به پرسشی دشوار نیاز دارد: از کجا میفهمیم چنین گفتوگوهایی واقعاً به یادگیری بهتر کودکان انجامیده است؟
ممکن است معلمان از یک برنامهٔ حرفهای بسیار راضی باشند، بیآنکه تغییر معناداری در یادگیری دانشآموزان رخ داده باشد. پژوهشهای آموزشی نیز نشان میدهند که اثربخشی برنامههای توسعهٔ حرفهای یکسان نیست و به طراحی، کیفیت اجرا و شرایط مدرسه بستگی دارد.
این پرسش، بیاعتمادی به معلم نیست؛ برعکس، به رسمیت شناختن پیچیدگی کار اوست.
اصلاً گمان میکنم یکی از مشکلات قدیمی ما همین است که اندیشههای تربیتی را خیلی زود به نسخههای اجرایی تبدیل میکنیم. هنوز بهدرستی نمیدانیم مسئله چیست که برایش راهحل مینویسیم. هنوز نپرسیدهایم کودکان در کدام مهارتها عقب ماندهاند، چرا فرصتهای یادگیری نابرابرند و کدام مداخله واقعاً مؤثر بوده است که از تحول سخن میگوییم.
من دوست دارم پیش از هر طرح ملی تازهای، یک بار با شجاعت به وضع موجود نگاه کنیم؛ بیآنکه از اعداد نامطلوب بترسیم یا پشت واژههای امیدوارکننده پنهان شویم.
عصرهای سه شنبه بخارا:بررسی کتاب امپراتوری کودکی
Читать полностью…
عصر سهشنبههای بخارا
شصت و ششمین نشست از سلسله نشستهای عصر سهشنبههای بخارا به نقد و بررسی کتاب «امپراتوری کودکی» (جلوههایی از زندگی و اندیشههای عبدالحسین وهابزاده) که از سوی انتشارات اندیشهورزان تربیت منتشر شده، اختصاص یافته است. این نشست در ساعت پنج بعدازظهر سهشنبه بیستم مرداد ١۴٠۵ با سخنرانی: عبدالحسین وهابزاده، سیدمحسن گلدانساز، هادی صمدی، بهاره کیانی، مانیا شفاهی، محمدرضا سرکارآرائی (پیام تصویری) و علی دهباشی در شهر کتاب نیاوران برگزار خواهد شد.
این کتاب تلاشی است برای واکاوی زندگی، اندیشهها و تجربههای عبدالحسین وهابزاده؛ استاد دانشگاه، مترجم، اندیشمند و فعال برجستهٔ حوزههای بومشناسی، زیستشناسی و رفتارشناسی و محیط زیست ایران که در دههٔ گذشته، بیش از همه، به عنوان ایدهپرداز و بنیانگذار مدرسهٔ طبیعت در ایران شناخته میشود.
نام وهابزاده با مدرسهٔ طبیعت گره خورده و اندیشهٔ او چشماندازی متفاوت را برای درک دوران کودکی نمایان کرده است. وی در یک دههٔ اخیر، با تکیه بر دانش بومشناسی، زیستشناسی، تجربههای شخصی و حرفهای خود و با همراهی جمعی علاقهمند، گفتمانی جدید را در حوزهٔ کودکی و مدرسه شکل داده و نگاه به کودکی را تعریف کرده است.
خیابان باهنر (نیاوران). روبهروی کامرانیهٔ شمالی، شمارهٔ ۱۳۷ و ۱۳۵، شهر کتاب نیاوران
@senobarmag
در آستانه آینده؛ چگونه نوجوانان برای شکوفایی در جهان در حال تغییر آماده میشوند؟
با گسترش هوش مصنوعی، جهان با تغییرات بزرگی روبهروست؛ شغلها دگرگون میشوند، افسردگی و اضطراب نوجوانان افزایش یافته، توان جسمانی کاهش پیدا کرده و بحران معنا پررنگتر شده است.
اما این به معنای ناتوانی ما نیست. راهکارهایی ساده و عملی وجود دارد که بدون حذف کامل صفحهنمایشها، میتواند به رشد جسمی، شناختی و هیجانی کودکان و نوجوانان کمک کند.
در این سخنرانی، دکتر هادی صمدی از جمله به این موضوعات میپردازد: • بازیهای گروهی در طبیعت برای تقویت جسم، ذهن و هیجان • نقش روایتگری، تاریخ علم، زندگینامهها و داستانها در معنا بخشیدن به زندگی • مشارکت کودکان در پروژههای علمی واقعی برای پرورش کنجکاوی و فهم جهان • اهمیت کار با دست و ساختن در یادگیری بدنمند ریاضیات و فیزیک
🎥 متن کامل سخنرانی را در سایت چهارراه ببینید:
مبانی فلسفی پشتیبان مدارس طبیعت به روایت هادی صمدی
https://chaharrah.tv/samadi-1405-05-10/
@evophilosophy
مدرسه طبیعت، نقد طبیعت مدرسه
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1116857-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87
https://youtu.be/xBNyBl718nk?si=HXvnVF-Jm7kItNpb
Читать полностью…
فایل صوتی جلسه نقد و بررسی کتاب:
«امپراتوری کودکی»
جلوههایی از زندگی و اندیشههای عبدالحسین وهابزاده
▪️با حضور صاحبنظران:
▫️مهدی فیض
▫️اسدالله مرادی
▫️سید محسن گلدانساز
▫️مقصود فراستخواه
▫️محمدرضا سرکارآرانی
▫️نرگسسادات سجادیه
▫️هادی صمدی
▫️محمدرضا اسلامی
تهران / ۸ دی ۱۴۰۴
ــــــــــــــــــــــــــــــ
@cnstudy| مطالعاتکودکوطبیعت
درسهایی از مدرسه طبیعت
در خطرات گوشی هوشمند برای کودکان و نوجوانان
انسان به حیث گونهیی ابزار ساز با سابقه میلیون ساله دستکاری در خود و طبیعت میل بسیار به تغییر و تسلط بر همه چیز دارد.هرنواوری او را به هیجان میاورد و بیمحابا به استفاده از ان میپردازد.در واقع انسان شدن او هم ،به صورتی که امروز میبینیم ،از شهر ،فناوری و صنعت و همه انچه که پیرامون ماست مرهون همین میل به تغییر یک گونه ابزارساز است
اما در برخورد با هریک از نواوریها معصوم بیاطلاع درصدد استفاده از آنها برآمده و گرچه در ابتدا و به صورتی فوایدی داشته اما استفاده بیرویه،بیهنگام و در فرم نامناسبش معلوم شده که به نتایج ناگوار میانجامد.
پس از کشف عنصر رادیوم بسیاری از اروپاییان آنرا در وان حمام میریختند و در آن غرق میشدند با این گمان که برای سلامتی خوب است.پس از پیدایش ماده بیهوشی کننده بسیاری ترغیب شدند که آنچه به گمانشان زائد در بدن است از آپاندیس،لوزه و حتی بخشی از روده را بردارند.هنوز هم امروز جراحی بینی بدون عیب ،تغییرات عمیق چهره ،شکم و بسیاری قسمتهای بدن به قصد زیباتر جلوه کردن جراحی را اغلب به ناکجا آباد برده واز هدف اصلیش دور کرده است.
امدن نواوریهای نظیر تلفن،رادیو،تلویزیون نیز چنین حالتی داشت.احمد محمود در داستانی صحبت از تب تلویزیون در محلهیی میکند که همه آنتن بر بام داشتند و مرد بیچیزی تحت فشار فرزندان برای خریدش بود و مقاومت میکرد.همسایههاهمه جمع شدند و آنتنی خریدند بردند به او دادند که نصب کند و گفتند ما نیز چیزی بیشتر از همین نداریم.فیلم مغولها برداشت دیگری از پیآمدهای افسارگسیخته همین تب بود.
اما آمدن اینترنت و به دنبالش گوشی هوشمند و فضای مجازی و بخصوص پلاتفرمهای فضای اجتماعی ابعاد استفاده از این امکانات را چنان انفجاری گسترش داد که فرصت چندانی برای هشدار در مورد استفاده بیهنگام یا بیش از حد آن بخصوص برای کودکان و نوجوانان فراهم نشده و اکنون با رسیدن هوش مصنوعی ابعاد نجومی یافته.ما در نگاه نخست به فوایدش میاندیشیم و از مضارش غافل میمانیم تا آنگاه که آنها فرا رسند و صدماتی وارد آورند که چه بسا جبران و ترمیمش دشوار باشد.
جاناتن هایت روانشناس اجتماعی در کتاب نسل مضطرب به پیآمدهای استفاده زود هنگام کودکان و نوجوانان از گوشی هوشمند و فضای مجازی میگوید.و راهنماییهای سودمندی در این زمینه میکند.خواندن کتاب او قویا توصیه میشود،هرچند بسیاری از مشکلاتی که برمیشمارد مربوط به فضاهای آموزشی جهان غرب است و در مدرسه طبیعت به آن شدت مطرح نیست و کودکان در بودن با هم و در فضای طبیعی نیازمند استفاده از آن نمیشوند ولی خطر استفاه در خانه همچنان پابرجاست و والدین میباید نسبت به آن هوشیار باشند.
https://s34.picofile.com/file/8487652892/Screenshot_20251024_202644_Chrome.jpg
بیایید به کودکان جور دیگری بنگریم،آنطور که به سلامت آنها و زمین بیانجامد
https://www.instagram.com/baagh_natureschool?igsh=MWhhZXgzbmpjanJvMQ==
https://www.facebook.com/share/1Jn5J8wY74/
کاش حرف محمد درویش عزیز را کارآفرینان،صاحبان کار و پیشه و صنایعی که مسئولیت اجتماعی برعهده آنان است مورد توجه قرار دهند و کاش خیرین مدرسه ساز تعمق فرمایند که امروز هیچ خیر جمعی بزرگتر از ایجاد فضاهای طبیعی بازی برای کودکان در این جنگل سیمان و آهن نیست.اگر آنان امروز شادمانانه بزرگ نشوند در فردای بزرگسالی چه انتظاری از آنان هست که برای سربلندی این کشور و حفظ میراثهای طبیعی و فرهنگیش بکوشند؟
Читать полностью…
او که قدر کودکی را میدانست و خود کودکی پرباری تجربه کرده بود و از بهره آن به جهان شور و امید میداد از بین ما رفت اما میراث او صد هزار باشگاه ریشهها و جوانهها برای کودکان و نوجوانان باقیست.او مدرسههای طبیعت ایران را میستود.یادش گرامی.
Читать полностью…
▪️ما در عصر آموزش جنونآمیز زندگی میکنیم
▫️پیتر گری
در طول چند دههی گذشته، کودکان همواره با میزان رو به افزایش در معرض آموزش و تدریس به شکل سختگیرانه، با هدف بهبود نمرات آنها در آزمونهای استاندارد، قرار گرفتهاند. آزادی کودکان برای بازی و اکتشاف کاهش یافته است، تحقیقات افزایش چشمگیری در پرخاشگری و افسردگی و کاهش کنترل درونی و خلاقیت را در بین افراد جوان، نشان میدهد. در سراسر دنیا کودکان تا جایی که فرصت داشته باشند به بازی و اکتشاف میپردازند و این عمل را به روشهای خاص کلی انجام میدهند. این میل و اشتیاق به بازی و اکتشاف در مسیر تکامل گونه انسان و در جهت خدمت به آموزش و یادگیری بوجود آمده است. علاوه بر این ، چنین اشتیاقی به بازی و اکتشاف، بسیار قدرتمند است و بخوبی از لحاظ زیستشناختی برای این هدف بر اساس اصل انتخاب طبیعی طراحی شده است که بتواند شالودهای برای آموزش و پرورش کودکان، حتی در فرهنگ پیچیده امروز ما تامین کند. چنانچه ما محیط و شرایطی را ایجاد کنیم و رویکردهای را به کار ببندیم که کودکان فرصتهای بیشتری برای بازی و اکتشاف داشته باشند، دیگر نیازی به اجبار برای یادگیری نخواهیم داشت.
@cnstudy
مدرسه طبیعت باغ
✍سعیده ابیانه
@BaghNS
قصهی شکفتن، به وقت خودش 🍂
روایتی از یک سال و نیم حضور در مدرسه طبیعت
بعضی از قصههای رشد را باید با صبوری تماشا کرد؛ قصههایی که در آنها، اتفاقهای بزرگ از دل قدمهای کوچک و پیوسته شکل میگیرند.
این کودک، یک سال و نیم است که به مدرسه طبیعت میآید. حالا سهسالونیم دارد و مسیری را طی کرده که شاید برای خودش و مادرش، همیشه هموار و آسان نبوده است.
روزهایی بود که جدا شدن از مادر برایش سخت بود؛ گاهی دلش میگرفت، گاهی بیشتر وقتش را کنار پای مادر مینشست و تماشاگر بازی بچهها بود. برای وارد شدن به جمع، پیدا کردن جایی در بازی دیگران و ساختن رابطه با همسالانش به زمان نیاز داشت. بارها ناکام شد؛ گاهی چیزی را از دستش میکشیدند، گاهی اجازهی ورود به بازی دیگران را پیدا نمیکرد و گاهی باید منتظر میماند تا فرصت تازهای برای ارتباط پیدا کند.
شاید در تمام این مدت، مادر هم بارها در ذهنش فرزندش را با بچههای دیگر مقایسه کرده باشد؛ از خودش پرسیده باشد چرا او دیرتر به جمع میپیوندد، چرا مستقل شدنش اینقدر زمان میبرد و آیا بالاخره روزی میرسد که با خیال راحت، او را در محیط بگذارد و شاهد بازی کردنش باشد.
مادر بودن در چنین مسیری، همیشه به معنای مطمئن بودن نیست. گاهی یعنی با وجود نگرانیها و تردیدها، ماندن و فرصت دادن را انتخاب کنیم؛ حتی وقتی هنوز نمیدانیم نتیجهی این صبوری چه خواهد بود.
و مادر در این مسیر ماند.
یک سال و نیم حضور مداوم، تجربه کردن و فرصت داشتن برای رشد؛ تا اینکه اتفاقهای مهم، نه با اصرار و تصمیم بزرگترها، بلکه با خواست خود کودک رخ دادند. خودش اعلام کرد که میخواهد از پوشک گرفته شود و خودش گفت که میخواهد بدون حضور مادرش در مدرسه بماند.
و امروز، وقتی به او نگاه میکنیم، تصویر دیگری میبینیم.
کودکی که سرخوشانه با پاهای برهنه از این سنگ به آن سنگ میرود، در محیط جستوجو میکند، با دوستانش حرف میزند، در بازیهایشان شریک میشود و با آرامش و تومانینهی خاص خودش، کارهای روزمرهاش را انجام میدهد؛ دستهایش را میشوید، به تنهایی پشت علفزاری به دستشویی میرود، بازی میکند و آواز میخواند.
دیگر لازم نیست همیشه چیزی از خانه در دست داشته باشد تا احساس امنیت کند. آن قاشق یا چنگال، پتوی کوچک یا بیلچهای که روزی همراه همیشگیاش بود، حالا گاهی در گوشهای از طبیعت جا میماند. انگار خود محیط، آدمها و تجربههایش کمکم به بخشی از احساس امنیت او تبدیل شدهاند.
و شاید زیباترین تصویر امروز، لحظهای باشد که در میان جمع بچهها، با افتخار شعر پاییز را کامل میخواند. بچهها با ریتم صدایش همراه میشوند. او دیگر خودش را بیرون از جمع نمیبیند؛ با دیگران تعامل میکند، چیزی به آنها یاد میدهد و سهم خودش را از بودن در این جمع پیدا کرده است.
چه اتفاقی افتاده است؟
شاید طبیعت، بیش از هر چیز، به او فرصت داده تا با ریتم خودش رشد کند؛ بدون آنکه مجبور باشد تندتر شود، زودتر آماده شود یا خودش را به دیگران برساند.
هر بار که از سازهای بالا رفته، راه تازهای را امتحان کرده، از روی سنگها عبور کرده یا برای رسیدن به خواستهاش تلاش کرده، فرصتی داشته تا تواناییهای خودش را تجربه کند. او با هر تجربه، چیزی از خودش کشف کرده است؛ اینکه میتواند امتحان کند، راهش را پیدا کند، از پس بعضی کارها بربیاید و برای قدم بعدی، به تواناییهای خودش تکیه کند.
اینجاست که آنچه میتوانیم «خودبسندگی» بنامیم، آرامآرام شکل میگیرد؛ به معنای بسندگی به خود و یافتن تواناییها و منابع لازم در درون خویش. کودک کمکم خودش را برای تجربه کردن و پیش رفتن کافی میبیند. این احساس، با هر بار تلاش کردن و توانستن، قوت میگیرد و به او جرئت میدهد مستقلتر قدم بردارد.
البته این مسیر به معنای بینیازی کودک از دیگران نیست؛ بلکه به معنای شکل گرفتن اطمینانی درونی است که به او اجازه میدهد، در کنار دیگران و با اتکا به تواناییهای خودش، جهان را کشف کند.
و در تمام این مدت، مادری هم بوده که با همهی نگرانیها و تردیدهایش، به او فرصت داده است.
شاید یکی از دشوارترین بخشهای مادری همین باشد؛ اینکه گاهی بتوانیم فرزندمان را با تقویم رشد دیگران نسنجیم. اینکه بپذیریم کودکان، حتی اگر در یک محیط و در کنار یکدیگر رشد کنند، لزوماً همزمان آمادهی جدایی، ارتباط یا استقلال نمیشوند.
رشد، شبیه گلی است که برای شکفتن و به ثمر رسیدن، به زمان خودش نیاز دارد. نمیتوان گلبرگهایش را به اجبار باز کرد یا از آن خواست زودتر میوه بدهد.
این کودک هم، آرام و با ریتم خودش، فرصت ریشه دواندن پیدا کرده است. و حالا، انگار زمان شکوفایی او رسیده؛ میوهای شیرین و دلنشین که طعمش را نمیشد از روی سرعت رشدش حدس زد.
اما این قصه، فقط قصهی یک کودک و مادرش نیست.
گرچه به قول گری عامل اصلی اضطراب نوجوانان مدرسه است اما همانطور که هایت میگوید ممنوعیت استفاده از گوشی هوشمند نیز حتما میباید تا ۱۴ سالگی اجرا شود
▪️بزرگترین منبع اضطراب بچهها مدرسه است، نه گوشی هوشمند
▫️وقتی در پیمایشها از کودکان و نوجوانان میپرسند بزرگترین منبع نگرانی و اضطرابتان چیست؟ هیچوقت نمیگویند گوشی، بلکه جوابشان همیشه «مدرسه» است. اما چون والدین و فرهنگ عمومی، عموماً با سختگیری در مدارس مخالف نیستند، این موضوع را جدی نمیگیرند.
▫️برگرفته از مطلب «Have We Destroyed Childhood» که در مجلۀ نیویورکر منتشر شده است.
▫️تدوینگر: علی حاجی سالم
▫️گوینده: رضا مداح
▫️کاری از [ترجمان علوم انسانی ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
👇
نتایج مطالعات بینالمللی یادگیری، از جمله تیمز، پرسشهای جدی دربارهٔ وضعیت آموزش ریاضی و علوم دانشآموزان ایرانی پیش روی ما میگذارند. این نتایج تمام حقیقت مدرسه نیستند، اما بخشی از حقیقتاند که نمیتوانیم نادیده بگیریم. البته هیچ نمرهای نیز بهتنهایی نمیتواند کنجکاوی، مهربانی، تخیلیا احساس تعلق یک کودک را اندازه بگیرد.
ما هم به عدد نیاز داریم و هم به روایت؛ هم به پژوهشگرانی که دادهها را تحلیل میکنند و هم به معلمانی که میدانند چرا کودکی در ردیف آخر، چند هفته است دستش را برای پاسخدادن بالا نمیبرد.
دربارهٔ چهار مفهوم اخلاق، مسئولیت، پاسخگویی و سودمندی که در یادداشتتان مطرح کردهاید نیز پرسشهایی دارم.
اینها افقهای ارزشمندی برای اندیشیدن به تربیتاند، اما چگونه میتوانیم آنها را به تصمیمهای واقعی مدرسه پیوند بزنیم؟ اگر میان کارآمدی و عدالت تعارض پیش آمد، کدام را باید مقدم بدانیم؟ اگر آنچه برای میانگین دانشآموزان مفید است، به زیان کودکانی تمام شود که بیشترین نیاز را به حمایت دارند، چه باید کرد؟
شاید پیش از جستوجوی تعادل میان این مفاهیم، لازم باشد تعارضهایشان را جدی بگیریم. مدرسه همیشه محل هماهنگی ارزشها نیست؛ گاهی جایی است که ارزشهای عزیز ما در برابر یکدیگر قرار میگیرند و تازه آنجا دشواری تربیت آغاز میشود.
آقای دکتر عزیز،
در یادداشتتان نوشتهاید که باید بهجای ترسیم نقشهای تازه برای مقصدی دوردست، شجاعت کشیدن کروکی جایی را داشته باشیم که اکنون در آن ایستادهایم.
این بخش از نوشتهتان را بسیار دوست داشتم.
فقط دلم میخواهد هنگام کشیدن آن کروکی، از خود کودکان هم کمک بگیریم. از دختری در روستایی دورافتاده، از پسری که هر روز با اضطراب به مدرسه میرود، از آموزگاری که با کمترین امکانات درس میدهد و از خانوادهای که میان هزینههای زندگی و آیندهٔ فرزندش گرفتار است.
مدرسه برای همهٔ این آدمها یک معنا ندارد. حتی دو کودک که کنار یکدیگر مینشینند، لزوماً تجربهٔ یکسانی از آن ندارند.
و شاید به همین دلیل، هیچ نسخهٔ واحدی نتواند تمام مشکلات مدرسه را درمان کند.
من نیز مانند شما آرزو دارم مدرسه جایی برای گفتوگو، یادگیری و تجربهٔ زندگی مشترک باشد. جایی که کودک در آن فقط برای امتحان آماده نشود؛ فرصت پیدا کند جهان را بشناسد، دیگران را بفهمد و گاهی حتی آنچه را ما بزرگترها بدیهی میدانیم، با یک پرسش ساده به تردید بیندازد.
اما برای نزدیکشدن به چنین مدرسهای، به چیزی بیش از آرزوهای مشترک نیاز داریم: به تعریف دقیق مسئله، به شنیدن صداهای متفاوت، به شواهد قابل اعتماد و به شجاعت آزمودن و اصلاحکردن راهحلهایمان.
اجازه بدهیم پژوهشها گاهی خلاف آرزوهایمان سخن بگویند. اجازه بدهیم معلمان از طرحهایی که نتیجه ندادهاند انتقاد کنند و کودکان از مدرسهای که دوستش ندارند حرف بزنند، بیآنکه احساس کنند کسی را ناامید کردهاند.
شاید یکی از نشانههای بلوغ یک نظام آموزشی همین باشد که بتواند حقیقتهای ناخوشایند را بشنود، بدون آنکه امیدش را از دست بدهد.
و اما فردا، اول مهر...
دوباره درهای مدرسه باز میشوند. دوباره کودکانی با کیفهایی بزرگتر از شانههایشان راهی کلاس درس میشوند. بعضی مشتاقاند، بعضی نگران، بعضی خسته و بعضی هنوز نمیدانند چرا باید صبح به این زودی از خواب بیدار شوند.
ما بزرگترها باز هم از آیندهٔ آنها سخن خواهیم گفت.
شاید امسال، پیش از آنکه زنگ اول را بزنیم، بد نباشد از خودشان بپرسیم چه آیندهای میخواهند. شاید هم بهتر باشد برای یک بار، بهجای آنکه مدرسه را برای کودکان تعریف کنیم، از آنها بخواهیم مدرسه را برای ما تعریف کنند.
چه میدانیم؛ شاید پاسخ یکی از همان کودکان، نقطهٔ آغاز بهسازی واقعی آموزش باشد.
با مهر و احترام،
محمدعلی شامانی
در این قسمت از مجموعه گفتوگوهای علمی شهر کتاب مرکزی، عرفان خسروی میزبان دکتر عبدالحسین وهابزاده، بومشناس، مترجم و بنیانگذار «مدرسه طبیعت» است.
به مناسبت انتشار کتاب «امپراتوری کودکی».
در این گفتگو خواهید شنید:
• امپراتوری کودکی یعنی چه؟
• چرا کودک باید آزاد باشد؟
• مدرسه طبیعت دقیقاً چه تفاوتی با مدرسه کلاسیک دارد؟
• تفاوت آموزش و یادگیری چیست؟
• چرا بازی مهمترین کار کودک است؟
• آیا کنترل بیش از حد، خطرناکتر از تنبیه بدنی است؟
• چرا رابطه عاطفی با طبیعت باید پیش از آموزش شکل بگیرد؟
• مفهوم نئوتونی (Neoteny) چیست؟
• آیا بزرگسالان هم میتوانند دوباره کودک شوند؟
این گفتگو علاوه بر معرفی کتاب امپراتوری کودکی، تصویری جامع از اندیشههای دکتر وهابزاده درباره آموزش، رشد کودک، طبیعت و فلسفه یادگیری ارائه میکند.
تماشای نسخه باکیفیتتر:
https://youtu.be/5ii3y4mK3oY?si=aIAVBuhMwU_JRzoX
معادله فداکاری اثر آلن دوگاتکین آخرین اثر ترجمهیی کآوه فیض اللهی عزیز مترجم پرکار متون زیست شناسی تکاملی است که تقریبا یک تنه باری را بر دوش میکشد که دوستان دانشگاهی ما دیریست آنرا از شانه وانهادهاند.
این کتاب که یکی از مجموعهی پرو پیمان کارهای فیضاللهی با نام " کتابخانه طبیعت انسان" به انتشار فرهنگ نشر نو است، شرح گسترده یکی از داغترین مباحث تکاملی،یعنی مسیر تکامل رفتار جانوران و به تبع آن انسان است.اینکه آیا جهان عرصهی چنگ و دندان خونالود در رقابت است یا همکاری و فداکاری وجه غالب تعامل را تشکیل میدهد؟چه شرایطی به این و کدام بدان میانجامد؟
آیا بزرگان و صاحب نظران عرصه تکامل هرکدام در این مورد چه گفته و کردهاند و سیر تاریخی این بحث تا کنون به کجا انجامیده است؟
تفاوت همکاری و فداکاری در چیست؟آیا فرد در قبال خانواده و بستگان فداکار است یا فداکاری به دیگران نیزتسری مییابد و واحد انتخاب آیا فرد است یا گروه یا ژن و فهم امروزی ما از این پدیده کدام است و آنرا مرهون چه کسانی هستیم.
کتاب حاوی بحثهای جذاب و پرمحتوا در مورد یکی از بنیادترین مباحث تکاملی است و خواندن آنرا به همهی علاقمندان مباحث تکامل توصیه میکنم.
چه فاصلهی نجومیست بین درک مدرسه از کودک و آنچه نیاز و خواست واقعی اوست:
دیدگاههای یک فرهنگی باریک بین،جناب موسوی،در این مورد و در ارتباط با دو کتاب "رقابت یا همکاری" و "امپراتوری کودکی"👇
وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟!
توصیه میشود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند.
چند سالیست که از «دگرگونیهای بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» میشنویم. با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ میدهند که این اتفاق تازهای نیست؛ در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده میشد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بیمورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشینهای جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بیمورد بود زیرا شغلها بیشتر شدند و نه کمتر.)
این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده میگیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفهها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است. (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسیست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است.)
حرفههایی که تا همین چند سال پیش تصور میشد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشینها دور هستند اکنون در حال برونسپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشهای روانشناختی نیز دارد. انسانها به طور طبیعی از ابهام گریزاناند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیشبینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمینشدهای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح میدهند فرزندانشان را در جادهای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفهی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشهی راه در حال تغییر است.
تصویر رایج این است که پزشکی حرفهای است که نه با رکود اقتصادی آسیب میبیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل میشود. اما مقالهای که بهتازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم میکند که شاید بسیاری از باورهای سنتی دربارهی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانهای به نام «میرا» را معرفی کردهاند که یک عامل هوش مصنوعیست که میتواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیمگیری دربارهی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را بهصورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیهسازیشده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال میگیرد، بر اساس پاسخها آزمایش یا تصویربرداری درخواست میکند، نتایج را تفسیر میکند، تشخیص میدهد، درمان مناسب پیشنهاد میکند و حتی دربارهی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم میگیرد. نکتهی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری میکند و در برخی شاخصها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله، البته با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید میکنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستانها باید آزمونهای فراوانی را پشت سر بگذارد،
این مقاله نشان میدهد حتی یکی از تخصصیترین و کهنترین حرفههای جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانهای بتواند بخش قابلتوجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد، دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمینشده دانست.
بزرگترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیشبینی نیست. اگر هوش مصنوعی میتواند در یکی از دشوارترین رشتههای دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند، چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست. آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزشهای جدید را داشته باشند؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه میگیرند. کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش میسازد، با اشتیاق بیشتری میآموزد و خلاقتر میشود و در برابر دشواریها استقامت بیشتری نشان میدهد.
این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگیست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها».
والدینی که اجازه میدهند کودک استعدادهای واقعی را خود را کشف کند، مهمترین هدیه را به او میدهند زیرا آینده از آن کسانیست که امروز لذت خودتحققبخشی را درک کردهاند.
بهخلاف تصور رایج، وظیفهی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست؛ که البته زحمت بیشتری دارد.
هادی صمدی
@evophilosophy
درسهایی از مدرسه طبیعت
کودکی معبری برای گذر شتابان و ناگزیرنیست که باید هرچه زودتر از آن عبور کرد.کودکی یعنی نبوغ،حس شگفتی، خلاقیت،پژوهندگی،شور، بالندگی،کشف و شهود . کودکی یعنی حیرت از آنچه یک لحظه در پیرامون خویش میبینی و لحظهیی دیگر در اوج فلک .کودکی یعنی یگانگی با عالم هستی.
جامعهی سعادتمند جامعهییست که قدر کودکی میداند و آنرا همچون گوهری گرانبها تا بزرگسالی حفظ میکند.اگر تا به آخر کودک بمانیم سعاتمندیم و الا که زندگی جز تکرار مکررات چه میتواند باشد؟
از آن زمان که خصائص کودکی را ترک میکنیم تباهی آغاز میشود:تباهی خود و پیرامونمان.دیگر طبیعت آنطور که در کودکی بود ،بخشی جداییناپذیر از وجود ما نیست.چیزیست بیرون از ما ،بیگانه و ناشناخته ؛ کالاییست برای مصرف، چیزیست که باید برآن چیره شد .
از دیدگاه تکاملی انسان شدن ما محصول تداوم کودکی در بزرگسالی بود ،آنچه زیستشناسان از آن به عنوان کودکیبودگی (نئوتنی ) یاد میکنند .اما از جایی به بعد و بخصوص پس از انقلاب صنعتی ما بر کودکی شوریدیم و کودک را بزرگسالی خواستیم که هرچه زودتر از آن به اصطلاح "بطالت و بیهودگی" گذر کند ودر فرایند تولید مشارکت داشته باشد.و بدینسان بود که کم کم زندگی جدی و عبوس و از شور وسرور تهی شد.
جامعهی امروزی ما کودکی را ترک گفته و از آنروست که هرچه بیشتر شاهد تباهیهای انسان وطبیعتیم.راه برونرفتی اگر باشد به رسمیت شناختن و بازگشت به کودکی و قدرشناسی از آنست.
📢 فرخوان بنیاد کودک و طبیعت
🔹 تجربهنگاری «تسهیلگران کودک و طبیعت» در ایران
📍موضوعات:
لحظههایی که نگاهتان به یادگیری یا کودک تغییر کرده است.
چالشهایی که در مسیر تسهیلگری تجربه کردهاید.
تجربههای ماندگاری که از ارتباط میان کودک و طبیعت داشتهاید.
آموختههایی که از خودِ کودکان داشتهاید.
معنایی که امروز از «تسهیلگر بودن» برایتان ساخته شده است.
📍ارسال:
▫️در قالب فایل WORD و حداکثر ۱۵۰۰ کلمه
▫️مهلت ارسال تا ۲۰ آبان ۱۴۰۴
➕ همراه با اطلاعات زیر:
- نام و نامخانوادگی
- شهر سکونت
- شماره تماس
- نام مجموعهای که در آن فعالیت میکنید
- یک عکس با کیفیت؛ مناسب چاپ (مرتبط با شما یا فعالیتتان)
📤 ارسال از طریق تلگرام:
@Monirkamyab
📚روایتهای شما در قالب یک کتاب الکترونیک منتشر و ۵ آذرماه همزمان با روز «تسهیلگر کودک و طبیعت» رونمایی خواهد شد.
گاهی لحظهای در کنار کودکی در دل طبیعت،بیایید روایتهای خود را کنار هم بگذاریم؛
چیزی در درون ما را دگرگون میکند.
لحظهای که خاک، باران، باد یا نگاه سادهی یک کودک
یادمان میآورد که یادگیری، زندگیست، نه درس!
▫️روز ملی تسهیلگر کودک و طبیعت
در آستانهی دهمین سالگرد برگزاری کارگاه تسهیلگری کودکوطبیعت در ایران،
بنیاد کودکوطبیعت با افتخار پنجم آذرماه را «روز ملی تسهیلگر کودکوطبیعت» نامگذاری میکند.
این روز، فرصتی است برای پاسداشت مقام تسهیلگرانی که با صبر، عشق و حضور خود،
میان کودک و طبیعت پلی از زندگی، یادگیری و امید ساختهاند و همچنین گرامیداشت یاد و ارجنهادن تلاشهای سه تسهیلگری که دیگر در میان ما نیستند ولی سهم بیبدیلی در شکلگیری این مسیر داشتهاند:
شبنم اسماعیلی، رمیصا امیری و طیب حیدرزاده؛
.
«روز ملی تسهیلگر کودکوطبیعت» یادآور مسیری است که با گامهای کوچک اما استوار آغاز شد و امروز در سراسر ایران، الهامبخش نسلی است، که کودکی را در پیوند با طبیعت بازمیآفریند.
▫️بنیاد کودکوطبیعت | مهر ۱۴۰۴ 🌱
@madresehtabiat
آموزش دشمن خلاقیت و خودباوری کودکان
Читать полностью…
با وجود همه تلاشهای معلمان، بیشتر نوجوانها فرهنگ والا را خستهکننده میدانند—و در بزرگسالی هم نظرشان عوض نمیشود.
🔷️یادگیری لازم نیست حتماً کاربردی باشد، یا الهامبخش. اما وقتی یادگیری نه مفید است و نه الهامبخش، دیگر چه اسمی میتوان رویش گذاشت جز «اتلاف وقت»؟
🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی
🆔️ @kheshtekaj
🆔️ @kheshtekaj