gozargah_1404 | Unsorted

Telegram-канал gozargah_1404 - گـذرگـاه

78

گذرگاه، بستری برای طراحی نظم منطقه‌ای با محوریت جمهوری اسلامی ایران

Subscribe to a channel

گـذرگـاه

🔰معماری نوین تجارت دریایی؛ هم‌افزایی ژئوپلیتیک چابهار و گوادر

تحولات اخیر منطقه، به‌ویژه آنچه در بستر جنگ رمضان و متعاقباً اعمال کنترل بر تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی ایران رخ‌داده، معادلات ترانزیتی و زنجیره تأمین در خلیج‌فارس و دریای عمان را به طور جدی دگرگون کرده است. با تغییر موازنه قدرت در این آبراه حیاتی، امنیت مسیرهای تجاری دستخوش تغییر شده و جاه‌طلبی‌های کشورهایی نظیر امارات متحده عربی برای تبدیل‌شدن به قطب انحصاری ترانزیت منطقه عملاً متوقف شده است. این کشورها که تا پیش‌ازاین با سرمایه‌گذاری‌های کلان در مسیر تبدیل به مراکز اصلی ترانزیت فرامنطقه‌ای بودند، اکنون نقش پیشین خود را در خطر می‌بینند. ناامنی مسیرهای جنوبی که وابستگی مستقیمی به عبور از تنگه هرمز دارند، مزیت رقابتی بنادری چون جبل‌علی را به‌شدت کاهش داده است. این دگرگونی، یک فرصت کم‌نظیر و طلاییِ تاریخی ایجاد کرده تا محوریت بنادر کلیدی از کرانه‌های جنوبی خلیج‌فارس به سمت سواحل شمالی این خلیج و پهنه شمالی دریای عمان منتقل شود.

🔹نتیجه بلافصل این تحول ژئوپلیتیک، ایجاد یک خلأ استراتژیک در سیستم لجستیک و حمل‌ونقل دریایی منطقه است. جریان تجارت بین‌الملل همواره به دنبال مسیرهای امن‌تر، سریع‌تر و مقرون‌به‌صرفه‌تر می‌گردد. این خلأ ایجاد شده، یا باید مجدداً با صرف هزینه‌های گزاف امنیتی توسط همان کشورهای جنوبی پر شود، یا یک جایگزین جدید، پایدار و مطمئن در منطقه ظهور کند. در این میان، طبیعی‌ترین و منطقی‌ترین گزینه جایگزین، کشورهای مستقر در شمال خلیج‌فارس و پهنه شمالی دریای عمان هستند. این مناطق نه‌تنها از امنیت جغرافیایی بالاتری برخوردارند، بلکه دسترسی بی‌واسطه و مستقیمی به آب‌های آزاد و کریدورهای تجاری شرقی دارند که می‌تواند زمان و هزینه ترانزیت کالا به آسیای میانه و اروپا را به شکل چشمگیری کاهش دهد.

🔸در این راستا، تعریف یک چارچوب همکاری راهبردی میان ایران و پاکستان برای گسترش ظرفیت دو بندر کلیدی گوادر و چابهار می‌تواند راهکاری بسیار کارآمد و تحول‌آفرین باشد. این هم‌افزایی منطقه‌ای دو هدف اصلی و کلان را دنبال می‌کند: نخست، مهار سلطه تجاری کشورهای حاشیه جنوبی خلیج‌فارس از طریق انتقال جریان‌های اصلی ترانزیتی به مسیرهای امن‌تر شمالی و دوم ، فراهم‌کردن زمینه توسعه اقتصادی متوازن و درون‌زا برای ایران و پاکستان، بدون آنکه نیازی به اتکا به بنادر و قطب‌های واسطه ثالث باشد.

🔻ناگفته نماند که در محافل کارشناسی، برخی نگاه‌ها بر این باورند که گوادر و چابهار در مقام رقبای سرسخت یکدیگر قرار دارند. پرداختن مفصل به ابعاد این موضوع نیازمند یادداشتی جداگانه است، اما به طور خلاصه باید بر این نکته تأکید کرد که فعال‌شدن ظرفیت‌های ترانزیتی در شمال دریای عمان، به‌صورت طبیعی و زنجیره‌وار، رونق چابهار را نیز به همراه خواهد داشت. بررسی تجربه موفق چین در توسعه هم‌زمان بنادر تجاری مجاور مانند شانگهای و نینگبو یا شنژن و گوانگژو به‌روشنی اثبات می‌کند که دو بندر نزدیک به هم به‌جای خنثی‌کردن یکدیگر، می‌توانند در قالب یک زیست‌بوم لجستیکی مکمل عمل کرده و رشد اقتصادی تصاعدی را تجربه کنند. این الگوی موفق شبکه‌سازی، برای چابهار و گوادر نیز کاملاً قابل‌تکرار است و نباید توسعه این دو بندر راهبردی را صرفاً در چارچوب تنگ‌نظرانه و رقابتی با حاصل‌جمع صفر تحلیل و ارزیابی کرد.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰ضرورت تغییر موازنه و لزوم بهره‌گیری از ظرفیت‌های چین در کنار پاکستان

توسعه روابط با همسایگان همواره یک اولویت است، اما آیا در دیپلماسی با کشوری مانند پاکستان، تمرکز صرف بر حوزه‌هایی نظیر تأمین امنیت غذایی برای شکل‌دهی به یک اتحاد راهبردی کافی است؟

🔹واقعیت این است که روابط دوجانبه در این سطح، هرچند مثبت و ضروری است، اما به تنهایی نمی‌تواند یک پیوند استراتژیک و خلل‌ناپذیر ایجاد کند. در غیاب یک وزنه تعادل‌بخش، معادلات ژئوپلیتیک ناگزیر به سمت یک سه‌گانه نامطلوب یعنی «ایران، آمریکا و پاکستان» سوق پیدا می‌کند؛ فضایی که در آن فشارهای بیرونی می‌تواند مانع از تعمیق روابط تهران-اسلام‌آباد شود.

🔸راهکار تغییر این موازنه، در شرق و در دستان چین نهفته است. با ورود هدفمند چین به این معادله و تعریف پروژه‌های مشترک سه‌جانبه، می‌توانیم سه‌گانه پیشین را خنثی کرده و محور جدیدی با حضور «ایران، پاکستان و چین» بسازیم؛ یک سه‌گانه قدرتمند که نه تنها نفوذ بازیگران فرامنطقه‌ای را کاهش می‌دهد، بلکه منافع اقتصادی و امنیتی پایداری برای هر سه کشور خلق می‌کند.

جهت مطالعه تفصیلی متن کلیک کنید

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰بازطراحی معماری تجارت خارجی و توزیع ریسک در دوران پس از جنگ رمضان

وقوع جنگ رمضان و تغییر در معادلات امنیتی و نظامی مرتبط با امارات متحده عربی، نقطه عطفی در مناسبات منطقه‌ای و زنجیره‌های تامین کشور رقم زده است. این رویداد موجب گردید تا مختصات ژئواکونومیک و شبکه‌های تجارت خارجی با تحولات ساختاری و غیرقابل بازگشتی مواجه گردند؛ به گونه‌ای که احیای شرایط و مناسبات پیش از جنگ عملاً ناممکن بوده و دستگاه دیپلماسی اقتصادی نیازمند بازطراحی بنیادین در مجاری تنفس اقتصادی کشور است.

🔹واکاوی کارویژه‌های پیشین امارات در اقتصاد سیاسی کشور
برای درک دقیق ابعاد این گذار راهبردی، بررسی انحصار کارکردی امارات در پیش از مناقشه اخیر ضروری است. جغرافیای اقتصادی امارات دو کارویژه حیاتی و در هم تنیده را برای کشور ایفا می‌نمود. نقش نخست، تسهیل مسیرهای دور زدن تحریم‌ها و تضمین واردات بود؛ به طوری که زیرساخت‌های بندری و شبکه‌های تجاری این کشور به عنوان مبدأ اصلی تامین کالاهای اساسی، نهاده‌های تولید و اقلام استراتژیک مورد استفاده قرار می‌گرفت. نقش دوم که دارای ابعاد پیچیده‌تری بود، به تسویه درآمدهای نفتی و مدیریت شبکه‌های تراستی اختصاص داشت. این ساختار، شاهرگ اصلی تبدیل ارزهای حاصل از صادرات انرژی به نظام دلاری و تسهیل جریان تراکنش‌های مالی به داخل کشور محسوب می‌گردید.

🔸الزامات دوره گذار و تفکیک مقاصد راهبردی
با فروپاشی این دو شریان حیاتی در مقطع پساجنگ، مهم‌ترین دستور کار نهادهای تصمیم‌گیر، جایگزینی سریع، امن و هوشمندانه این کارکردهاست. بر این اساس، تامین پایدار امنیت غذایی جهت جلوگیری از آسیب‌پذیری داخلی و همچنین استقرار مکانیسم‌های نوین برای تسویه مالی درآمدهای نفتی، در صدر اولویت‌ها قرار دارد. در این راستا، اتخاذ استراتژی تفکیک وظایف و بهره‌گیری از ظرفیت‌های متمایز منطقه‌ای پیشنهاد می‌گردد.
جهت تحقق هدف نخست (تامین امنیت غذایی)، حرکت راهبردی به سمت همسایگان شرقی، به ویژه پاکستان الزامی است. این کشور با برخورداری از اقلیم زراعی پهناور و تولیدات انبوه کشاورزی، ظرفیت بالقوه‌ای برای تامین بخش اعظمی از نیازهای اساسی نظیر غلات و نهاده‌های دامی دارد که با توسعه کریدورهای شرقی، این زنجیره با پایداری بالایی تثبیت خواهد شد.
در خصوص هدف دوم (تسویه مالی و تبدیل درآمدهای ارزی)، توسعه مناسبات با کشور عمان به عنوان یک هاب مالی جایگزین ارزیابی می‌گردد. اتخاذ سیاست بی‌طرفی فعال توسط عمان و حفظ روابط متوازن با تمامی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، بستر مناسبی برای مدیریت شبکه‌های ارزی فراهم می‌آورد. افزون بر این، دغدغه‌های ژئوپلیتیکی و مرزی عمان، اهرم‌های کنترلی متناسبی را در اختیار کشور قرار می‌دهد تا تعاملات مالی در یک چارچوب باثبات و به دور از ریسک‌های تقابلی هدایت شود.

🔻بر مبنای تجربیات پیش از جنگ رمضان، بزرگ‌ترین خطای محاسباتی در مقطع کنونی، تجمیع مجدد کارویژه‌های تجاری و مالی در یک جغرافیای واحد است. واگذاری همزمان تامین کالای اساسی و تسویه ارزی به یک کشور، به معنای بازتولید همان پاشنه آشیل و وابستگی شکننده‌ای است که پیش از جنگ رمضان نسبت به امارات وجود داشت. تفکیک مبادی تامین کالا از مقاصد تسویه مالی و توزیع منطقه‌ای ریسک، تنها الگوی کارآمد برای ارتقای تاب‌آوری اقتصادی در برابر تکانه‌های آتی خواهد بود.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔹چند روز قبل از شروع جنگ، نکاتی را در روزنامه فرهیختگان در رابطه با سیستم‌های مالی جایگزین در دنیا نوشتم. اکنون و با آغاز جنگ رمضان، شرایط ژئوپلیتیک و اقتصاد سیاسی منطقه به گونه‌ای رقم خورده که بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری در ساختارهای اقتصادی خود هستیم. این شرایط پیچیده، فرصت مناسبی را پیش روی کشور باز کرده است تا از این ظرفیت‌های جدید و نوظهور استفاده کند و از شر ساختارهای محدودکننده‌ای نظیر سوئیفت، شبکه‌های تراستی و سیستم‌های مالی غیرشفاف و فسادزا خلاص شود.
🔸وابستگی به این مجاری سنتی، نه تنها هزینه‌های مبادلاتی گزافی به اقتصاد تحمیل می‌کند، بلکه شریان‌های تجارت خارجی کشور را در معرض آسیب‌پذیری مداوم قرار می‌دهد.
اکنون زمان آن فرا رسیده که با یک تغییر استراتژیک، به سمت استفاده از یک سیستم مالی شفاف، مستقل و مقاوم حرکت کنیم؛ شبکه‌ای که بر پایه فناوری‌های نوین مالی و پیمان‌های پولی چندجانبه، امنیت و پویایی تجارت ما را تضمین کند.

🔻[دریافت و مطالعه]

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰بازتعریف قدرت آمریکا و تلاش برای کند کردن رشد رقبا

تحولات چند سال اخیر در عرصه بین‌الملل حاکی از آن است که در ایالات متحده آمریکا بازنگری جدی در فهم از جایگاه این کشور در نظم جهانی در حال شکل‌گیری است. نظمی که پس از فروپاشی بلوک شرق و پایان جنگ سرد بر مبنای برتری بلامنازع آمریکا و گسترش جهانی‌سازی اقتصادی تثبیت شده بود، اکنون با واقعیت‌های تازه‌ای روبه‌روست. افزایش وزن اقتصادی و فناوری قدرت‌های نوظهور، شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای مستقل و تغییر مسیر جریان‌های تجاری، نشانه‌هایی از گذار به مرحله‌ای متفاوت در سیاست جهانی است؛ مرحله‌ای که دیگر با منطق تک‌قطبی دهه‌های گذشته قابل توضیح نیست.

🔸در چنین فضایی، نهادهای تصمیم‌ساز در آمریکا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که استمرار سیاست‌های پیشین، لزوماً به حفظ برتری آمریکا منجر نخواهد شد. شاخص‌های تولید صنعتی، رقابت در حوزه فناوری‌های پیشرفته و سهم از تجارت جهانی نشان می‌دهد که برخی اقتصادهای آسیایی با سرعتی قابل توجه در حال کاهش فاصله خود با آمریکا هستند. کشورهایی مانند چین و هند نه‌تنها در حال افزایش سهم خود از اقتصاد جهانی‌اند، بلکه در برخی حوزه‌های راهبردی نیز به بازیگران تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند.

🔹برآیند این تحولات، چرخشی محسوس در رویکرد سیاست خارجی و اقتصادی آمریکا بوده است؛ چرخشی که می‌کوشد از طریق بازتعریف ابزارهای قدرت و تنظیم دوباره روابط اقتصادی و امنیتی، موقعیت این کشور را در نظم در حال گذار تثبیت کند. در این چارچوب، دو راهبرد کلان بیش از دیگر مؤلفه‌ها برجسته شده‌اند؛ راهبردهایی که به‌نظر می‌رسد ستون‌های اصلی سیاست آمریکا در مواجهه با جهان چندقطبی آینده را تشکیل می‌دهند.

🔸نخستین راهبرد، بازنگری در سیاست جهانی‌سازی و بازگرداندن زنجیره‌های تأمین به داخل خاک آمریکاست. کشوری که در دهه‌های گذشته کارخانه‌های خود را برای کاهش هزینه تولید به نقاط مختلف جهان منتقل کرده بود، اکنون در پی «امنیت‌بخشی» به اقتصاد خود، سیاست معکوس را دنبال می‌کند. نمونه بارز این رویکرد را می‌توان در تلاش برای انتقال و احداث کارخانه‌های تولید تراشه و نیمه‌رسانا در داخل آمریکا مشاهده کرد؛ حوزه‌ای که پیش‌تر بخش مهمی از آن در تایوان متمرکز بود. این چرخش راهبردی، عملاً به معنای تضعیف زنجیره‌های تأمین جهانی و حرکت به سوی نوعی ملی‌گرایی اقتصادی است؛ رویکردی که پیامدهای آن فراتر از مرزهای آمریکا خواهد بود.

🔹دومین استراتژی، بهره‌گیری از آخرین ظرفیت‌های هژمونیک برای مهار رشد رقباست. آمریکا به‌خوبی می‌داند که بسیاری از قدرت‌های نوظهور با شتاب در حال توسعه‌اند و در صورت تداوم این روند، فاصله خود را با واشنگتن کاهش خواهند داد. از این‌رو، استفاده از ابزارهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی برای کند کردن روند رشد دیگران به بخشی از سیاست خارجی این کشور بدل شده است. نمونه‌ای از این وضعیت را می‌توان در تحولات مرتبط با جنگ اوکراین مشاهده کرد. پیامدهای این جنگ، به‌ویژه در حوزه انرژی، فشارهای سنگینی بر اقتصادهای اروپایی وارد کرد و روند رشد و توسعه آن‌ها را با اختلال مواجه ساخت. بسیاری بر این باورند که این وضعیت، عملاً به افزایش وابستگی اروپا به آمریکا انجامیده و مانع از شکل‌گیری یک قطب مستقل و قدرتمند در این قاره شده است.

🔸رفتارهای اخیر ترامپ در قبال هند نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. هند به‌عنوان یکی از اقتصادهای نوظهور با رشد بالا، برای تأمین انرژی خود به منابع متنوعی از جمله نفت روسیه نیاز دارد. فشار بر این کشور برای محدود کردن این همکاری‌ها، به‌معنای افزایش هزینه‌های انرژی و در نتیجه کاهش شتاب توسعه اقتصادی این کشور است؛ امری که با منطق مهار رقبا هم‌راستا ارزیابی می‌شود.

🔻در نهایت و با توجه به نکات بیان‌شده، رویکرد اخیر ایالات متحده آمریکا بر تمرکز ظرفیت‌های اقتصادی در داخل و مهار سرعت رشد رقبا استوار شده است. این سیاست‌ها ممکن است در کوتاه‌مدت بخشی از نگرانی‌های واشنگتن را برطرف کند، اما در بلندمدت می‌تواند به افزایش فاصله سیاسی با دیگر بازیگران و تقویت گرایش آن‌ها به ائتلاف‌های مستقل منجر شود. در جهانی که به‌سمت چندقطبی‌شدن حرکت می‌کند، تداوم این مسیر بیش از آن‌که موقعیت آمریکا را تثبیت کند، احتمالاً دامنه نفوذ آن را محدودتر خواهد کرد.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰پلازا، ابزار ارزی آمریکا برای بازپس‌گیری مزیت تجاری

در سال ۱۹۸۵، در هتل پلازای نیویورک، توافقی میان آمریکا، ژاپن، آلمان غربی، فرانسه و بریتانیا امضا شد که بعدها به نام قرارداد پلازا شناخته شد. این توافق ظاهراً برای تنظیم عدم تعادل‌های تجاری جهانی و کاهش ارزش بیش از حد دلار آمریکا طراحی شده بود؛ اما در عمل به یکی از نمونه‌های برجسته استفاده از نرخ ارز به‌عنوان ابزاری قدرتمند در سیاست تجاری تبدیل گردید.

🔸در آن دوره، ایالات متحده با کسری تجاری سنگین به‌ویژه در برابر ژاپن دست‌وپنجه نرم می‌کرد. خودروها، لوازم الکترونیکی و سایر کالاهای صنعتی ژاپنی بازار آمریکا را تسخیر کرده بودند و فشار سیاسی داخلی بر دولت آمریکا برای مهار این روند افزایش‌یافته بود. دراین‌بین، سیاست‌گذاران ایالات متحده به‌جای توسل به تعرفه‌های سنگین یا جنگ تجاری مستقیم، مسیر هوشمندانه‌تری را برگزیدند: تغییر قواعد بازی از طریق نرخ ارز. بر اساس قرارداد پلازا، بانک‌های مرکزی پنج کشور آمریکا، ژاپن، آلمان غربی، فرانسه و بریتانیا به‌صورت هماهنگ در بازار ارز مداخله کردند و درنهایت دلار فروخته شد و ین ژاپن و سایر ارزها خریداری شد. به‌عبارتی پس از اعمال این مداخله، ارزش دلار کاهش یافت و ارزش ین به‌شدت افزایش یافت. این تغییر ارزی اساسی، قیمت واقعی کالاها را در بازار جهانی را دگرگون کرد. کالاهای ژاپنی ناگهان برای خریداران خارجی گران‌تر شدند و مزیت اصلی اقتصاد ژاپن یعنی صادرات ارزان و رقابتی به‌شدت تضعیف شد. صنایع صادراتی این کشور تحت‌فشار شدید قرار گرفتند و رشد صادرات و تولید ناخالص داخلی ژاپن در نیمه اول ۱۹۸۶ تقریباً متوقف شد.

🔹برای جبران این شوک ارزی، دولت و بانک مرکزی ژاپن به سیاست‌های پولی و مالی انبساطی روی آوردند. نرخ بهره رسمی چندین بار کاهش یافت، نقدینگی گسترده تزریق شد و تقاضای داخلی با افزایش هزینه‌های عمومی تحریک گردید. در نتیجه این اقدامات، سیل نقدینگی به سمت بازار دارایی‌ها سرازیر شد و حباب عظیمی در بازار مسکن و سهام شکل گرفت. با ترکیدن این حباب در اوایل دهه ۱۹۹۰، ژاپن وارد دوره‌ای طولانی از رکود، تورم منفی و رشد پایین شد که به دهه‌های گمشده معروف گردید. این دوره بیش از سه دهه طول کشید، بدهی عمومی به سطوح نجومی رسید و اقتصاد ژاپن از مسیر رشد سریع خارج شد.

🔻قرارداد پلازا نشان داد که دست‌کاری نرخ ارز می‌تواند مزیت رقابتی یک قدرت صادراتی را تضعیف کند و توازن تجارت جهانی را بازآرایی نماید. بسیاری از تحلیلگران این توافق را نه صرفاً یک اقدام ارزی، بلکه نقطه عطفی در تغییر مسیر اقتصاد ژاپن می‌دانند. از این منظر، تجربه پلازا درس مهمی برای تحلیل تحولات امروز خواهد داشت. در همین راستا و در رابطه با تحولات اخیر می‌توان گفت که کاهش ارزش دلار الزاماً نشانه ضعف آمریکا نیست. همان‌گونه که در دهه ۱۹۸۰، تضعیف دلار و تقویت ین رقابت را به نفع آمریکا تغییر داد، امروز نیز تغییرات ارزی می‌تواند بخشی از راهبرد بزرگ‌تری برای بازپس‌گیری مزیت تجاری باشد. راهبردی که به‌جای جنگ تعرفه‌ها، از سازوکار نرخ ارز برای بازتعریف رقابت جهانی بهره می‌برد.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 طرح مشترک آمریکا برای مهار رقبا

جهان امروز با شتابی بی‌سابقه در حال دگرگونی است. تحولات جغرافیایی، اقتصادی و فناورانه با سرعتی پیش می‌روند که فرصت تطبیق را برای بسیاری از کشورها محدود کرده است. در چنین شرایطی، نظم بین‌المللی در حال پوست‌اندازی است و بازیگران جهانی، هر یک در تلاش‌اند سهم بزرگ‌تری از کیک قدرت نظم آینده را به خود اختصاص دهند. این رقابت صرفاً نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه رقابتی چندلایه بر سر نفوذ، روایت‌سازی، تنظیم قواعد و تعریف نقش‌ها در ساختار قدرت آینده جهان است.

🔸جنگ اصلی در اتاق‌های تصمیم‌سازی است
در این میدان پرآشوب، تجربه نشان می‌دهد که لزوماً کشوری پیروز نهایی نیست که بیشترین منابع یا قدرت سخت را در اختیار دارد، بلکه آن کشوری برنده است که بتواند دیگران را درگیر کند؛ آن هم نه در مسائل اساسی، بلکه در موضوعاتی فرعی، کم‌اهمیت یا حتی بی‌ارزش در مقیاس راهبردی. درگیرسازی رقبا در چنین مسائلی، ذهن، انرژی و ظرفیت تصمیم‌گیری آن‌ها را مستهلک می‌کند و عملاً تمرکز راهبردی را از آن‌ها می‌گیرد. درگیر شدن یک کشور در مسائل حاشیه‌ای، ناخواسته فرصتی طلایی برای رقبا فراهم می‌کند. زمانی که یک بازیگر مهم جهانی تمام توان خود را صرف مدیریت بحران‌های مصنوعی یا کم‌اثر می‌کند، رقبای او با فراغ بال می‌توانند زیرساخت‌های قدرت خود را تقویت کنند، ائتلاف‌های جدید بسازند و جای پای خود را در نظم آینده محکم‌تر کنند. این همان نقطه‌ای است که جنگ واقعی، نه در میدان نبرد، بلکه در حوزه تصمیم‌سازی رخ می‌دهد.

🔹یک الگو و سه میدان
ایالات متحده آمریکا که خود را برای تجربه نوعی «فرود نرم» در نظم جهانی آماده می‌کند، به‌خوبی از این الگو بهره برده است. آمریکا با شکل‌دهی و تداوم جنگ اوکراین، روسیه را در یک درگیری فرسایشی گرفتار کرده است؛ جنگی که نه‌تنها منابع روسیه را مستهلک می‌کند، بلکه تمرکز این کشور را از تصمیمات کلان و راهبردی بازمی‌دارد. هم‌زمان، چین با مسئله تایوان به‌طور دائم در یک وضعیت درگیری ذهنی و امنیتی نگه داشته شده است؛ وضعیتی که اجازه نمی‌دهد پکن با آرامش، تمام ظرفیت خود را صرف معماری نظم آینده کند. در قبال ایران نیز به نظر می‌رسد همین منطق در حال پیگیری است. اغتشاشات و بی‌ثباتی‌های مقطعی اخیر را می‌توان در چارچوب تلاشی برای دورکردن کشور از اتخاذ تصمیمات حیاتی و سرنوشت‌ساز برای آینده تحلیل کرد؛ تصمیماتی که می‌توانند جایگاه ایران را در نظم نوظهور منطقه‌ای و جهانی تثبیت کنند.

🔻در نهایت میتوان گفت که آمریکا تلاش کرده است تمامی کشورهایی را که بالقوه توان نظم‌آفرینی دارند، درگیر بحران‌های فرسایشی کند تا خود بتواند بدون مزاحمت جدی، الزامات نظم آینده و نقش مطلوبش در آن را ترسیم کند. نکته کلیدی در این میان، هوشیاری تصمیم‌گیران است؛ اینکه بدانند این درگیری‌ها نباید کشور را از مسئله اصلی عقب بیندازد. تشخیص مسئله اصلی و تمرکز بر آن، مهم‌ترین مؤلفه بقا و موفقیت در جهان پرتلاطم امروز است.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰توجه به نیاز همسایگان، کلید تبدیل ایران به قدرت منطقه‌ای

با ظهور قدرت‌های نوظهور و عبور از جهان تک‌قطبی، نظم جهانی به سمت چندقطبی شدن و تمرکز بر همکاری‌های منطقه‌ای حرکت کرده است. این تحولات که با کاهش نفوذ هژمونیک ایالات متحده همراه بوده، کشورها را به این سمت برده تا به‌جای تکیه بر قدرت‌های دور، به همسایگان و شرکای نزدیک خود روی‌آورند. فعالیت دوباره و عضوگیری مجدد سازمان‌هایی مثل بریکس، شانگهای، آسه‌آن و اتحادیه اقتصادی اوراسیا، همراه با ابتکارهایی مانند کمربند و جاده چین و کریدورهای ترانزیتی جدید، نشان‌دهنده عمق این روند است. این حرکت به سمت منطقه‌گرایی نه‌تنها ناشی از تضعیف نهادهای جهانی؛ مانند سازمان ملل متحد است بلکه ریشه در نیاز واقعی کشورها به حل مسائل محلی از طریق همکاری نزدیک‌تر دارد. در چنین شرایطی، هیچ کشوری نمی‌تواند به‌تنهایی پیشرفت پایدار داشته باشد و باید سرمایه‌گذاری جدی بر روی روابط منطقه‌ای انجام دهد تا از مزایای اقتصادی، امنیتی و سیاسی آن بهره‌مند شود.

🔹فرصت‌ مغفول سیاست خارجی ایران
در این نظم نوین که منطقه‌گرایی نه یک گزینه بلکه یک ضرورت حیاتی است، ایران باید با بهره‌گیری از موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربه‌فرد خود، به سمت تقویت روابط با همسایگان و شرکای منطقه‌ای حرکت کند. کلید تقویت روابط با همسایگان، توجه به نیاز آنان است؛ نیازی که اغلب در سیاست خارجی ایران مغفول مانده و فرصت‌های بزرگی را از ما گرفته است. برطرف ساختن نیازهای راهبردی یک کشور همسایه منجر به ایجاد وابستگی مثبت، اعتماد متقابل و روابطی پایدار می‌شود که نه‌تنها در حوزه اقتصادی، بلکه در زمینه‌های امنیتی و سیاسی نیز به نفع ایران تمام خواهد شد. این رویکرد، همسایگان را به شرکای استراتژیک تبدیل می‌کند و از رقابت‌های مخرب با رقبای منطقه‌ای جلوگیری می‌نماید.

🔸چرخش انرژی روسیه به شرق و نقش استراتژیک ایران
پس از جنگ اوکراین، روابط روسیه و کشورهای اروپایی به‌شدت مختل شد و عملاً بسیاری از خطوط صادراتی گاز قطع گردید. صادرات گاز روسیه که پیش از جنگ عمدتاً به اروپا وابسته بود به طور چشمگیری کاهش یافت و در سال‌های اخیر به کمتر از یک‌سوم رسید. این تحولات، همراه با تحریم‌های غربی، روسیه را وادار کرد تا به‌سرعت به سمت بازارهای آسیایی چرخش کند؛ جایی که چین به‌عنوان اصلی‌ترین مقصد جدید ظاهر شد. بااین‌حال، روسیه همچنان با مازاد تولید گاز مواجه است و به دنبال بازارهای متنوع‌تر مانند جنوب آسیا می‌گردد.
درحالی‌که توافقات سوآپ گاز بین ایران و روسیه در سال اخیر پیشرفت‌هایی داشته و مذاکرات برای واردات گاز روسیه به ایران در جریان است، این همکاری‌ها هنوز به سطح استراتژیک و مطلوب نرسیده‌ است. استفاده کامل و هوشمندانه از ظرفیت گاز روسیه می‌تواند چندین مزیت هم‌زمان برای ایران ایجاد کند. نخست، ناترازی گازی کشور به‌ویژه در فصل زمستان و در استان‌های شمالی را تا حد مطلوبی برطرف می‌کند. دوم، این مدل سوآپ ایران را به بازیگر واقعی انرژی اوراسیا تبدیل می‌کند؛ به‌طوری‌که گاز روسیه از مسیر ایران به بازارهای هند، پاکستان و سایر کشورهای منطقه می‌رسد. سوم، این همکاری درآمد ارزی پایدار و بلندمدتی ایجاد می‌کند؛ هم از محل حق ترانزیت و سوآپ و هم از محل افزایش صادرات گاز ایران به بازارهای جدید.

🔻در نهایت، این توجه هوشمندانه به نیازهای راهبردی همسایگان است که ایران را به قدرت پیشرو و تعیین‌کننده در نظم نوین منطقه‌ای تبدیل می‌کند. تداوم بی‌توجهی به این نیاز روسیه تنها به معنای واگذاری این فرصت‌های استراتژیک به رقبایی مانند ترکیه یا چین خواهد بود. توجه فوری و عملی به نیازهای راهبردی همسایگان نه‌تنها فرصت‌های اقتصادی عظیم را برای ایران حفظ و محقق می‌کند، بلکه کشور را از خطر انزوا و حاشیه‌نشینی در نقشه ژئوپلیتیکی اوراسیا و نظم آتی نجات می‌دهد و به بازیگر محوری و تعیین‌کننده تبدیل می‌کند.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 پیشنهاد مطالعه

🔹در شماره اخیر نشریه فارن افیرز، الکساندر استاب، رئیس‌جمهور فنلاند، مقاله‌ای مهمی منتشر کرده است با عنوان:
«آخرین فرصت غرب: چگونه نظم جهانی جدیدی بسازیم پیش از آنکه دیر شود»

🔸در این مقاله، نویسنده با تحلیلی واقع‌بینانه هشدار می‌دهد که نظم لیبرال مبتنی بر قواعد پس از جنگ جهانی دوم، اکنون در حال فروپاشی است و جهان به عصر جدیدی از بی‌نظمی وارد شده. رقابت قدرت‌های بزرگ، به ویژه میان ایالات متحده و چین، همراه با نفوذ فزاینده قدرت‌های میانی در «جنوب جهانی» (مانند برزیل، هند، مکزیک، نیجریه، عربستان سعودی، آفریقای جنوبی و ترکیه)، محور تحولات ژئوپلیتیک کنونی را تشکیل می‌دهد.

🔹استاب تأکید می‌کند که پنج تا ده سال آینده، آخرین فرصت غرب برای اصلاح نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی است. این اصلاحات باید با بازتوزیع قدرت و افزایش نمایندگی کشورهای شرق و جنوب جهانی همراه باشد تا از تکه‌تکه شدن نظام بین‌المللی یا سلطه یک‌جانبه جلوگیری شود. او رویکرد «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» را پیشنهاد می‌کند که ترکیبی از ارزش‌های جهانی مانند حاکمیت، حقوق بشر و حاکمیت قانون با منافع عمل‌گرایانه است.

🔸این مقاله که در روزهای اخیر منتشر شده، تحلیل عمیقی از چالش‌های پیش روی نظم جهانی ارائه می‌دهد و خواندن آن برای علاقه‌مندان به این موضوعات توصیه می‌شود.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 بررسی کامل سند امنیت ملی امریکا
تهیه شده در: دبیرخانه سپهر ایران آینده

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 پایان نقش تحمیلی، آغاز نقش خودساخته

🔹هژمون پیروز پس از جنگ جهانی دوم، برای هر کشوری در نظام بین‌الملل جایگاهی خاص طراحی کرد. جایگاه ایران در این نظم، بر پایه صادرات پایدار نفت و گاز و دریافت ارز جهان‌روا (دلار) تعریف شده بود. این نقش، ستون اقتصاد کشور، ساختار بروکراتیک دولت، برنامه‌ریزی‌های پنج‌ساله و سبک زندگی‌بخش قابل‌توجهی از جامعه را شکل داد. درآمدهای نفتی به‌مثابه رگ حیاتی سیستم عمل می‌کرد و بودجه‌های عمرانی، حقوق و مزایای کارکنان دولت و سایر موارد این‌چنینی بر پیش‌فرض تداوم این جریان ارزی استوار بود. دولت سال‌ها با این اطمینان که نفت خواهد فروخت و دلار دریافت خواهد کرد برای کشور برنامه‌ریزی کرد.

🔸اما در این بین، غفلت کشور از این واقعیت اساسی که آن نقش سودآور، نه انتخاب استراتژیک خود ایران، بلکه جایگاهی تحمیلی از سوی هژمون جهانی بود، هزینه‌ای سنگین به دنبال آورد. با آغاز تحریم‌های حداکثری نفتی از سال ۱۳۹۷ و به‌ویژه پس از خروج یک‌جانبه ایالات متحده از برجام، نقش تعریف شده برای کشور فرو ریخت. ایران عملاً از چرخه تأمین انرژی جهانی کنار گذاشته شد؛ صادرات نفت از بیش از 2 میلیون بشکه در روز به زیر ۳۰۰ هزار بشکه سقوط کرد و در برخی مقاطع حتی به صفر نزدیک شد. در نتیجه این مسئله، جریان ورودی ارز جهان‌روا نیز قطع شد. دیگر نه خریداری برای حجم قابل‌توجه نفت ایران وجود داشت و نه دلاری برای ورود به خزانه کشور. در نتیجه این اتفاق، نقشی که نظام بین‌الملل برای ایران طراحی کرده بود پایان یافت.

🔹افزون بر موارد فوق، عدم درک برخی سیاست‌گذاران از عمق این تحول، کشور را بیش از پیش به عقب راند. عده‌ای که گمان می‌کردند با مذاکره با آمریکا می‌توان نقش پیشین ایران را احیا کرد، کشور را سال‌ها در یک چرخه بی‌حاصلِ انتظار نگه داشتند. مدعیان این دیدگاه که بازگشت به بازارهای غربی و رفع کامل تحریم‌ها را تنها راه نجات می‌دیدند، نتوانستند بپذیرند که ایران، با آن نقش مذکور، دیگر در نظم جدید جایی ندارد و هژمون جهانی اساساً دیگر تمایلی به اعاده آن جایگاه برای کشور ندارد. همین مقاومت در برابر پذیرشِ پایان نقش قدیمی بود که کشور را از بهره‌برداری به‌موقع بسیاری از فرصت‌ها محروم کرد.

🔸البته توصیف فوق به معنای اتمام فرصت نقش‌آفرینی ایران نیست. حرکت شتابان جهان به‌سوی نظم چندقطبی یک واقعیتی در حال وقوع است. این فضای چندقطبی همان بستری است که به ایران اجازه می‌دهد تا به‌جای انتظار برای بازگشت به جایگاه از بین رفته دیروز، نقش‌آفرینی مؤثر و مستقلی برای خود طراحی کند؛ نقشی که دیگر نه بر پایه فروش نفت خام به غرب بلکه بر محور تولید دانش، فناوری‌های راهبردی، پیوندهای اقتصادی با منطقه و اقتصاد پیشرو استوار باشد. البته باید توجه کرد که این بازآفرینی نقش ایران، پیش‌شرط غیرقابل‌انکاری دارد. تا زمانی که کشور همچنان در آرزوی احیای همان جایگاه قدیمی باشد، تلاشی برای حرکت به سمت تعریف جایگاه جدید و ایفای نقش فعال در نظم آتی صورت نخواهد گرفت.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰همکاری اقتصادی زیربنای حرکت به سمت وحدت منطقه

🔹اروپا، قاره‌ای که امروزه به دلیل وحدت و همکاری‌های گسترده تحت عنوان اتحادیه اروپا شناخته می‌شود، درگذشته‌ای نه‌چندان دور صحنه بزرگ‌ترین درگیری‌ها و جنگ‌های تاریخ بوده است. این قاره برای قرن‌ها شاهد درگیری‌های مذهبی، نزاع‌های قومی و جنگ‌های جهانی بود که اثرات عمیقی بر جوامع آن گذاشت. جنگ‌های مذهبی در قرون‌وسطی، به‌ویژه درگیری‌های کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها مانند جنگ سی‌ساله، اروپا را به خاک و خون کشید. در قرن بیستم، جنگ جهانی اول و دوم این قاره را به ویرانه‌ای مطلق تبدیل کرد و پیشرفت کشورها را برای سال‌ها متوقف نمود. بااین‌حال، همین ویرانی‌ها نقطه عطفی برای تحول بنیادین شد. پس از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپایی دریافتند که برای بازسازی و جلوگیری از جنگ‌های آینده، باید به همکاری اقتصادی روی‌آورند. این همکاری نه‌تنها به بازسازی اقتصاد کمک کرد، بلکه باعث ایجاد اعتماد متقابل بین کشورهایی شد که سال‌ها دشمن یکدیگر بودند. در همین راستا همکاری اقتصاد به‌عنوان عاملی پیونددهنده، جایگزین رقابت‌های نظامی شد و پایه‌ای را برای همکاری فراهم کرد.

🔸نقطه آغاز همکاری بین دشمنان اروپایی
نقطه آغاز این تغییر ریل در 9 می 1950 رقم خورد، زمانی که رابرت شومان، وزیر امور خارجه فرانسه طرحی تاریخی برای همکاری بین کشورهای اروپایی ارائه داد. او پیشنهاد ادغام صنایع زغال‌سنگ و فولاد اروپای غربی را مطرح کرد. بر اساس این طرح، شش کشور آلمان، فرانسه، ایتالیا، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ پیمانی را امضا کردند که صنایع زغال‌سنگ و فولاد آن‌ها را تحت مدیریت مشترکی قرار داد. این اقدام، که به تشکیل «جامعه اقتصادی زغال‌سنگ و فولاد اروپا» منجر شد، تضمین کرد که هیچ کشوری به‌تنهایی نتواند تسلیحات جنگی علیه دیگری تولید کند. این طرح پایه‌ای برای همکاری اقتصادی عمیق‌تر شد. البته در این فرایند باید توجه داشت که ایالات متحده نقش کلیدی ایفا کرد. این کشور از طریق طرح مارشال کمک‌های مالی قابل‌توجهی برای بازسازی اروپا فراهم کرد و وحدت کشورهای اروپایی را به‌عنوان شرطی کلیدی برای این همکاری مطرح کرد. تأکید آمریکا بر همگرایی اقتصادی، انگیزه‌ای قوی برای اجرای طرح شومان ایجاد کرد. این طرح در نهایت به تشکیل اتحادیه اروپا به شکلی که امروز می‌شناسیم منجر شد.

🔹همکاری‌های اقتصادی مشترک، عامل یکپارچگی اتحادیه اروپا
تجربه اتحادیه اروپا گواهی روشن بر این واقعیت است که همکاری اقتصادی نه‌تنها ابزاری برای بازسازی پس از بحران، بلکه عاملی محکم برای تبدیل دشمنان به شرکای پایدار است. این اتحادیه نشان داد که حتی کشورهایی با تفاوت‌های عمیق فرهنگی، زبانی، تاریخی و ایدئولوژیک می‌توانند از طریق ادغام اقتصادی، تقسیم منابع کلیدی و ایجاد نهادهای مشترک، به یک بلوک یکپارچه، قدرتمند و صلح‌طلب تبدیل شوند. این مسیر، از جامعه زغال‌سنگ و فولاد تا یورو و بازار مشترک، ثابت کرد که منافع مشترک اقتصادی می‌تواند اعتماد سیاسی را بازسازی کند و همکاری منطقه‌ای را نه به‌عنوان آرمانی دست‌نیافتنی، بلکه به‌عنوان نتیجه عملی همکاری، نهادینه سازد.

🔸در آخر باید اشاره کرد که راه‌حل واقعی برای همگرایی پایدار در منطقه، نه در شعارهای سیاسی، بلکه در انجام پروژه‌های مشترک اقتصادی است. همانطور که کشورهای اروپایی پس از ویرانی‌های جنگ، با آغاز کارهای مشترک عملی اعتماد را بازسازی کردند و گام‌به‌گام به‌سوی وحدت پیش رفتند، کشورهای غرب آسیا نیز می‌توانند از همین مسیر همکاری‌های مشترکی طراحی کنند. جمهوری اسلامی ایران با برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیک، منابع غنی طبیعی و ظرفیت‌های گسترده اقتصادی، می‌تواند محور اصلی این حرکت عملی باشد. با تشکیل زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای با محوریت جمهوری اسلامی، دستیابی منطقه به پیشرفت پایدار و هم‌افزا ممکن خواهد شد.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

📌 اولین شماره «نشریه سیاست‌گذار» منتشر شد!

انجمن علمی سیاست‌گذاری عمومی دانشگاه تهران
📅 مهر ۱۴۰۴

🔻در این شماره می‌خوانیم:

▫️سخن آغازین
➖ پوریا پروانه

▫️پلی میان فهم، اخلاق و عمل
➖ دکتر مهدی داودی

▫️دولت و جامعه: دوست یا دشمن؟
➖ سیدمحمدرضا دادگستر

▫️معماری حکمرانی و سرشت قدرت
➖ امین‌رضا آقایی میبدی

▫️مقایسه چارچوب جریان‌های چندگانه کینگدان
➖ محمدصادق رضایی

▫️سیاست، امر سیاسی و سیاست‌گذاری عمومی
➖ خیراله اکبری

📥 دریافت نشریه: لینک

🌐 شبکه‌های اجتماعی:
تلگرام | اینستاگرام

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰پترودلار، ناجی اقتصاد آمریکا

پس از پایه‌گذاری توافق برتون‌وودز در سال ۱۹۴۴، دلار آمریکا با پشتوانه طلا به ارز ذخیره بین‌المللی غالب تبدیل شد. اما در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون با اقدامی یک‌جانبه که بعدها به «شوک نیکسون» معروف شد، این سیستم را ملغی کرد و ارتباط دلار با طلا را قطع نمود. این تصمیم که در پاسخ به تورم و کسری تراز پرداخت‌ها گرفته شد، ضربه‌ای جدی به اعتبار و ارزش جهانی دلار وارد آورد. برای خروج از این بحران و بازیابی هژمونی دلار، ایالات متحده استراتژی جدیدی را در پیش گرفت: ایجاد سیستم پترودلار. این سیستم با پیوند زدن دلار به تجارت جهانی نفت، نه‌تنها جایگاه ازدست‌رفته دلار را احیا کرد، بلکه نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی آمریکا را نیز تقویت نمود.

🔹پترودلار و منشأ آن
پترودلار به دلارهای حاصل از فروش نفت خام اشاره دارد که نقش کلیدی در تجارت بین‌المللی نفت ایفا می‌کنند. این مفهوم در دهه ۱۹۷۰ و پس از توافقات آمریکا با عربستان سعودی شکل گرفت. بر اساس این توافق استراتژیک، عربستان متعهد شد نفت خود را تنها به دلار بفروشد و مازاد درآمدهای نفتی خود را در اوراق قرضه دولتی آمریکا سرمایه‌گذاری کند. در مقابل، ایالات متحده ضمانت امنیت نظامی و حمایت سیاسی از این کشور را بر عهده گرفت. این مدل به تدریج به سایر کشورهای عضو اوپک نیز تسری یافت و اساس سیستم پترودلار را بنیان نهاد. از آن پس، دلار به ارز استاندارد معاملات نفتی تبدیل شد و کشورهای واردکننده نفت مجبور به نگهداری ذخایر عمده دلاری شدند. این تقاضای پایدار برای دلار، سنگ بنای سلطه مجدد دلار بر اقتصاد جهانی شد.

🔸نقش پترودلار در اقتصاد جهانی
سیستم پترودلار تأثیرات عمیق و گسترده‌ای بر ساختار اقتصاد جهانی گذاشت و به یکی از ارکان اصلی نظام مالی بین‌المللی تبدیل شد. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای آن، تقویت بی‌چون و چرای دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی بود. در این چارچوب، کشورها برای حفظ ثبات اقتصادی خود، بخش عمده‌ای از ذخایر ارزی‌شان را به دلار اختصاص می‌دهند. ازآنجاکه نفت به‌عنوان یک کالای استراتژیک جهانی محسوب می‌شود، تقاضای مداوم و پایدار برای دلار به‌منظور خرید این منبع انرژی، ارزش ذاتی و اعتبار این ارز را در بازارهای بین‌المللی حفظ کرده و حتی آن را در برابر نوسانات اقتصادی مقاوم ساخته است. این مکانیسم منحصربه‌فرد به ایالات متحده اجازه می‌دهد تا کسری‌ تجاری خود را (بی‌آنکه به تورم افسارگسیخته یا کاهش شدید ارزش دلار بینجامد) از طریق چاپ پول و افزایش بدهی دولتی تأمین مالی کند. این پدیده به «امتیاز ناعادلانه دلار» یا همان «Exorbitant Privilege» شهرت دارد.
علاوه بر این، سیستم پترودلار به کشورهای صادرکننده نفت، به‌ویژه اعضای اوپک، امکان داده تا مازاد درآمدهای نفتی خود که به «پترودلارهای بازیافتی» معروف است را در بازارهای مالی آمریکا سرمایه‌گذاری کنند. این سرمایه‌گذاری‌های عظیم، حجم نقدینگی جهانی را افزایش داده، نرخ بهره‌های آمریکا را پایین نگه داشته و به رشد پایدار اقتصاد ایالات متحده کمک شایانی کرده است. درعین‌حال، چنین جریانی روابط اقتصادی و سیاسی نزدیکی را میان ایالات متحده و کشورهای نفت‌خیز مانند عربستان سعودی، امارات و کویت شکل داده و آمریکا را به شریک استراتژیک برای امنیت و ثبات این دولت‌ها تبدیل نموده است.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

✅تصویبنامه هیات وزیران درخصوص سند راهبرد ملی پیشرفت صنعتی و ارتقای زنجیره های ارزش کشور (بند ت ماده ۴۸ برنامه هفتم پیشرفت) ابلاغ شد.

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰ضرورت تصویرسازی منطقه‌ای برای پس از جنگ رمضان

مهم‌تر از هر نتیجه نظامی در یک جنگ بزرگ، تصویری است که قرار است برای دوران پس از جنگ به ملت ارائه شود. این تصویر، نه تنها انگیزه ادامه مقاومت را تقویت می‌کند، بلکه جهت‌گیری آینده جامعه، حس هدفمندی جمعی و انسجام ملی را نیز شکل می‌دهد. بدون چنین چشم‌اندازی روشن، حتی پیروزی‌های میدانی ممکن است به مرور به خستگی و سردرگمی منجر شود. جنگ رمضان نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه انتظار می‌رود این جنگ با پیروزی تاریخی و تمدنی جمهوری اسلامی ایران به پایان برسد، اما نکته مهم‌تر، تصویرسازی نخبگان کشور از فردای پس از پیروزی است.

🔹تاریخ نشان می‌دهد که ملت‌ها در طول جنگ بیشتر با چرا جنگیدن انگیزه می‌گیرند، اما برای ادامه مسیر پس از آن، به تصویری از آینده برای فردای پس از جنگ نیاز دارند. نمونه موفق این نوع تصمیم‌گیری و تصویرسازی را می‌توان در کنفرانس یالتا مشاهده کرد. در فوریه ۱۹۴۵، هنگامی که رهبران متفقین از شکست حتمی آلمان نازی اطمینان حاصل کرده بودند، در شبه‌جزیره کریمه گرد هم آمدند. هدف اصلی آن‌ها نه تنها هماهنگی مراحل پایانی جنگ، بلکه طراحی دقیق جهان پس از پیروزی بود. در این کنفرانس، درباره تقسیم آلمان به مناطق اشغالی، آینده کشورهای آزادشده اروپا، پرداخت غرامت‌های جنگی و حتی تشکیل سازمان ملل متحد به توافق رسیدند.

🔸هرچند برخی از این تصمیم‌ها بعدها مناقشه‌برانگیز شدند، اما تأثیر کنفرانس یالتا بر شکل‌گیری نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم بسیار عمیق و ماندگار بود. این نشست نشان داد که پیروزی نظامی بدون برنامه‌ریزی برای پس از جنگ ناکافی است. متفقین با ترسیم تصویری مشترک از اروپا و جهان پس از جنگ جهانی، پایه‌های یک نظام جدید را ریختند که دهه‌ها بر مناسبات جهانی سایه افکند.

🔹امروز نیز زمان آن رسیده که جمهوری اسلامی ایران، پیش از پایان جنگ رمضان، به تصویرسازی جدی برای دوران پس از آن بپردازد. تأخیر در ساخت این تصویر می‌تواند مردم را در ادامه مسیر بی‌هدف و خسته کند. مقاومت بدون چشم‌انداز روشن، به تدریج انگیزه خود را از دست می‌دهد و جامعه را در برابر چالش‌های پساجنگی آسیب‌پذیر می‌سازد.

🔸یکی از مهم‌ترین پایه‌های این تصویر پس از جنگ باید بر این واقعیت استوار باشد که جمهوری اسلامی ایران، محور و قطب اصلی پیشرفت منطقه غرب آسیا خواهد بود. به عبارت دیگر، ایران در رأس هرم منطقه‌ای قرار خواهد گرفت و نقش محوری در هدایت توسعه جمعی ایفا خواهد کرد. کشورهای همسایه مانند عربستان سعودی، عراق، عمان و سایر بازیگران منطقه‌ای باید بدانند که دوران برنامه‌ریزی برای دور زدن یا به حاشیه راندن ایران به پایان رسیده است.

🔻توسعه آینده منطقه دیگر نمی‌تواند در تقابل یا کنار گذاشتن ایران طراحی شود؛ بلکه باید همزمان، هم‌راستا و هم‌افزا با نقش محوری ایران پیش برود. در این چشم‌انداز، برنامه توسعه‌ای منطقه‌ای نه بر اساس منافع صرف یک کشور، بلکه بر پایه منافع مشترک ایران و کل غرب آسیا شکل خواهد گرفت. چنین تصویری نه تنها به مردم ایران انگیزه استمرار می‌دهد، بلکه برای همسایگان نیز افق همکاری پایدار، عزتمندانه و متقابل ترسیم می‌کند و زمینه ثبات و پیشرفت جمعی را فراهم می‌آورد.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰پیوند منافع منطقه‌ای مسیر پایدار تأمین امنیت ایران

🔹تجربه‌های موفق جهانی نشان می‌دهد که یکی از مطمئن‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و پایدارترین راه‌ها برای رسیدن به ثبات، درهم‌تنیدگی اقتصادی و راهبردی با همسایگان است. زمانی که منافع کشورها به یکدیگر گره بخورد، حفظ امنیت یکی، به معنای حفظ امنیت و اقتصاد دیگری خواهد بود. در واقع، بهترین حصار امنیتی برای کشور، ایجاد شبکه‌ای از منافع مشترک با کشورهای پیرامونی است؛ به‌طوری که هزینه هرگونه بی‌ثباتی و تنش، برای تمام بازیگران منطقه به شدت افزایش یابد.

🔸در یادداشتی که امروز با عنوان «پیوند منافع منطقه‌ای مسیر پایدار تأمین امنیت ایران» در روزنامه جوان منتشر شد، به تفصیل به این ایده پرداخته‌ام. در این نوشته بررسی شده است که چگونه تغییر نگاه از امنیت منزوی به امنیت مبتنی بر منافع مشترک می‌تواند معماری امنیتی جدید و پایداری را برای ایران و همسایگانش رقم بزند.

🔻لینک مطالعه:
https://www.javanonline.ir/005fBA

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰ضرورت تغییر موازنه و لزوم بهره‌گیری از ظرفیت‌های چین در کنار پاکستان

پس از وقوع جنگ رمضان و مدیریت راهبردی در تنگه هرمز، مختصات تامین امنیت غذایی و کریدورهای تجاری با اختلالات ساختاری مواجه گردید. در این میان، تمرکز بر واردات کالاهای اساسی از پاکستان به عنوان راهکاری جایگزین مطرح شده است. اگرچه این رویکرد در گام نخست مثبت ارزیابی می‌شود، اما وابستگی استراتژیک به این کشور به دلیل ساختارهای پیچیده سیاسی، نفوذ بالای نهاد نظامی و حضور پررنگ آمریکا نامطلوب است. برای برون‌رفت از این چالش، ادغام ظرفیت‌های چین در این ابتکار تجاری الزامی است تا از بازتولید سه‌گانه نامتقارن «ایران، پاکستان و آمریکا» جلوگیری شده و با مشارکت پکن، سه‌گانه راهبردی و امن «ایران، پاکستان و چین» با محوریت خطوط ریلی شکل گیرد.

🔹تحلیل آسیب‌شناختی تکیه دوجانبه بر پاکستان
تقلیل دادن استراتژی تجاری به یک شریک واحد با مختصات سیاسی پاکستان، متضمن ریسک‌های ساختاری قابل‌توجهی است. ساختار اقتصاد سیاسی پاکستان به شدت تحت تاثیر وام‌های نهادهای بین‌المللی و کمک‌های خارجی قرار دارد. این وابستگی عمیق اهرم فشار قدرتمندی در اختیار ایالات متحده قرار می‌دهد تا در بزنگاه‌های حساس، با استفاده از نفوذ تاریخی خود در ارکان دولت این کشور، شریان‌های تامین امنیت غذایی ایران را مسدود کرده و ثبات اقتصادی کشور را با تهدیدات جبران‌ناپذیری مواجه سازد.

🔸ضرورت تغییر موازنه و لزوم بهره‌گیری از ظرفیت‌های چین در کنار پاکستان
ورود چین به عنوان یک قدرت اقتصادی به معادلات ترانزیتی منطقه، مهم‌ترین راهکار برای خنثی‌سازی تهدیدات فوق است. پیوند زدن امنیت غذایی ایران به ساختار کلان ابتکار کمربند-راه و کریدور اقتصادی چین-پاکستان، به عنوان یک چتر حمایتی ژئواکونومیک عمل می‌کند. حضور منافع استراتژیک پکن مانع از آن می‌شود که تحریم‌های ثانویه آمریکا مسیرهای تجاری را مسدود نماید و همزمان به پاکستان فضای مانور بیشتری در برابر فشارهای غرب می‌بخشد. همچنین این مشارکت، استفاده از پیمان‌های پولی چندجانبه و جایگزینی سیستم‌های مالی غربی با ارزهای محلی را تسهیل می‌نماید.

🔹الزامات اجرایی و پیشنهادات سیاستی
جهت عملیاتی نمودن این ابتکار سه‌جانبه، تسریع در توسعه زیرساخت‌های ریلی شرقی-غربی و اتصال نهایی خط ریلی مشترک ایران و پاکستان به شبکه ریلی چین باید در اولویت برنامه‌های کشور قرار گیرد. این پروژه‌های زیرساختی، تحریم‌پذیری تجارت خارجی را به شدت کاهش داده و مسیر امنی به دور از تهدیدات دریایی فراهم می‌کند. هم‌راستا با این اقدام، تعریف بسته‌های سرمایه‌گذاری مشترک با چین برای توسعه بخش لجستیک و احداث سیلوهای مرزی ضروری است. این اهداف مستلزم گذار دستگاه دیپلماسی اقتصادی از نگاه سنتی مبتنی بر «تجارت مرزی خرد» به رویکرد «ترانزیت استراتژیک کلان» است.

🔻در نهایت میتوان گفت که همکاری دوجانبه با پاکستان صرفاً یک اقدام موقت و خوب در شرایط اختلال زنجیره‌های تامین جهانی است اما به عنوان یک راهبرد پایدار فاقد کارایی لازم است. دستیابی به ثبات قطعی در تامین کالاهای استراتژیک، نیازمند معماری جدیدی است که در آن از وزن ژئوپلیتیک چین بهره‌برداری شود. بر این اساس، تثبیت سه‌گانه «ایران، پاکستان و چین» و توسعه زیرساخت‌های ریلی متصل به آن، می‌بایست به عنوان محور اصلی دیپلماسی اقتصادی کشور پیگیری گردد.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰از قاجار تا جنگ رمضان، عبور از انفعال تاریخی به ثبات منطقه‌ای

تاریخ روابط بین‌الملل زنجیره‌ای از گذارهای پارادایمی است که سرنوشت ملت‌ها را بازتعریف می‌کند. در این میان، بقا و پیشرفت هر کشور، مرهون درک صحیح از «زمانه» و توانایی تبدیل تهدیدهای سیستمیک به فرصت‌های راهبردی است. سیر تحولات ایران در دو قرن اخیر، روایتی از سه مواجهه‌ی متفاوت با این امواج جهانی است؛ مسیری که از انفعال تاریخی آغاز شد و امروز به عاملیت فعال رسیده است.

🔹نخستین دوره، مصادف با عصر قاجار و طلوع انقلاب صنعتی در غرب بود. زمانی که اروپا در حال بازسازی زیرساخت‌های تمدنی خود بود، ایران صرفاً به‌عنوان بازاری برای کالاهای صنعتی و تماشاگری منفعل عمل می‌کرد. این غفلت از ضرورت نوسازی، منجر به عقب‌ماندگی ساختاری و تحمیل قراردادهای استعماری گلستان و ترکمانچای شد. آن روزها، اولین ضربه‌ی کاری به تمامیت ارضی و استقلال ملی وارد آمد و ایران به حاشیه‌ی معادلات قدرت رانده شد.

🔸دوره‌ی دوم، پس از فروپاشی شوروی و شکل‌گیری نظم تک‌قطبی تحت هژمونی آمریکا بود. در این برهه‌ی حساس نیز ایران نتوانست تعریف مستقلی از خود ارائه دهد و ناچار به پذیرش نقشی شد که نظم مسلط برای آن ترسیم کرده بود. فرصت نقش‌آفرینی مؤثر در گذار به نظم جدید مجدداً از دست رفت و کشور در انزوای نسبی قرار گرفت. اما این تجربیات تلخ، بستر لازم برای بازنگری در استراتژی کلان را فراهم آورد.

🔹نقطه‌ی عطف سوم، در دوران معاصر و با درایت رهبر شهید انقلاب اسلامی شکل گرفت. شهید خامنه‌ای با تحلیل دقیق موازنه‌های قدرت، سال‌ها پیش از وقوع تحولات، افول هژمونی غرب و ظهور نظم چندقطبی را پیش‌بینی کردند. این بینش عمیق، در قالب کلان ایده‌های راهبردی مانند «تمدن نوین اسلامی» و تبیین نقشه‌ی راه در بیانیه «گام دوم انقلاب» متبلور شد. برخلاف گذشته که ایران نسبت به تحولات جهانی منفعل بود، امروز جمهوری اسلامی باتکیه‌بر راهبردهای امام شهید، نه‌تنها گذار به نظم جدید را درک کرده؛ بلکه با فعال‌سازی ظرفیت‌های منطقه‌ای، در حال پیاده‌سازی نظم مطلوب خود است. این تغییر رویکرد، ایران را از یک بازیگر واکنشی به یک بازیگر کنشگر تبدیل کرده است.

🔻حالا و پس از آغاز جنگ رمضان، ما شاهد عینی‌ترین صحنه‌های پیاده‌سازی همان دکترین امنیتی و راهبردی هستیم که سال‌ها پیش ترسیم شده بود. این نبرد، فراتر از یک درگیری نظامی متعارف، به بستری برای گذار از مرزهای مصنوعی و استعماری سایکس‌پیکو تبدیل شده است. در این معادله‌ی جدید، ایران به‌عنوان محور اصلی منطقه‌ای در ابعاد نظامی، فرهنگی و اقتصادی ظاهر خواهد شد. تحولات میدانی نشان می‌دهد که عمق استراتژیک جمهوری اسلامی در حال تثبیت است و خاورمیانه‌ی مطلوبی که در آن ایران پیشران توسعه و امنیت است، در حال شکل‌گیری است. این مسیر، پایانِ تحمیلِ نظم بیگانه و آغازِ دورانی است که در آن معماری امنیت و اقتصاد منطقه بر اساس منافع جمهوری اسلامی ایران بازتعریف می‌شود. ایران امروز، نه یک بازیگر حاشیه‌ای، بلکه معمار نظم نوین در منطقه است.

🆔@Gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰تغییر نقشه تجارت جهانی و ضرورت همگرایی منطقه‌ای ایران

نقشه‌های تجارت جهانی در سال‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۲۰ که بر پایه داده‌های صندوق بین‌المللی پول ترسیم شده‌اند، روایتی گویا از دگرگونی عمیق نظم اقتصادی جهان ارائه می‌دهند. در سال ۱۹۹۰، جهان عمدتاً حول چند قطب غربی سازمان‌یافته بود، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان شریک تجاری اصلی بخش بزرگی از کشورها در آمریکای لاتین، غرب آسیا و آسیای شرقی ظاهر می‌شد. آلمان و فرانسه هسته تجارت اروپا و بسیاری از کشورهای آفریقایی را تشکیل می‌دادند و بریتانیا همچنان نفوذ تاریخی خود را حفظ کرده بود. چین و اتحاد جماهیر شوروی نیز به‌عنوان یک قطب جداگانه اما محدود، برخی کشورها را به خود جذب می‌کردند. این ساختار، بازتاب‌دهنده جهان دوقطبی پس از جنگ سرد و سپس سلطه لیبرال اقتصادی غرب بر جهان بود.

🔹گسترش تحولات جهانی و سرعت گرفتن آن، این تصویر را به‌کلی دگرگون کرد. چین به‌وضوح به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک تجاری بیش از ۱۰۰ کشور ظاهر شد و شبکه‌ای وسیع از وابستگی‌های تجاری را در آسیا، آفریقا، آمریکای جنوبی و حتی بخش‌هایی از اروپا و اقیانوسیه ایجاد کرد. ایالات متحده همچنان قطب مهمی باقی ماند، اما دامنه نفوذش نسبت به سه دهه پیش محدودتر شد و آلمان همچنان در مرکز اروپا باقی ماند.

🔸تحولات فوق نشان می‌دهند که بلوک‌های اقتصادی جهان در حال تغییر بنیادین هستند. جهان در حال حرکت از یک نظام تک‌قطبی به‌سوی نظمی چندقطبی است که در آن قدرت اقتصادی پراکنده‌تر و منطقه‌ای‌تر شده است. این پراکندگی، فرصت‌های تازه‌ای برای کشورهای مختلف پدید آورده است؛ فرصت‌هایی همچون دسترسی به بازارهای متنوع‌تر، کاهش وابستگی به یک قدرت واحد، امکان چانه‌زنی بهتر در مذاکرات تجاری و تقویت رشد اقتصادی از طریق همکاری‌های منطقه‌ای.

🔹این تغییرات که از مقایسه نقشه‌های تجارت و روندهای ادامه‌دار تا امروز کاملاً مشهود است، فرصتی بی‌نظیر برای کشورها ایجاد کرده تا نقش خود را در نظم آتی جهان مشخص کنند. کشوری که می‌خواهد در این نظم چندقطبی نقش‌آفرین و تأثیرگذار باشد، نمی‌تواند صرفاً تماشاگر تغییرات بماند یا به وابستگی‌های قدیمی اکتفا کند. تجربه چین، اتحادیه اروپا و حتی بلوک‌های نوظهوری مانند RCEP نشان می‌دهد که ساخت بلوک‌های اقتصادی قوی مبتنی بر جغرافیا، تاریخ مشترک، فرهنگ و منافع متقابل، کلید موفقیت است. چنین بلوک‌هایی نه‌تنها تجارت را تسهیل می‌کنند، بلکه زنجیره تأمین را مقاوم‌تر، سرمایه‌گذاری را پایدارتر و نفوذ ژئوپلیتیکی را افزایش می‌دهند.

🔻موقعیت استراتژیک ایران در اوراسیا و غرب آسیا، همراه با تاریخ‌تمدنی غنی و همسایگی با کشورهای متنوع، زمینه‌ای ایده‌آل برای ایفای نقش فعال فراهم می‌کند. جمهوری اسلامی برای داشتن سهم معنادار و پایدار در نظم چندقطبی آتی، باید یک بلوک اقتصادی با محوریت خود در منطقه تشکیل دهد؛ بلوکی که بر پایه منافع مشترک، کاهش موانع تجاری، همکاری در حوزه‌های انرژی، حمل‌ونقل، فناوری و زنجیره ارزش بنا شود. بدون چنین ابتکار فعالی، خطر حاشیه‌نشینی در این تحولات جهانی افزایش می‌یابد. اکنون زمان آن رسیده که ایران از ظرفیت‌های منطقه‌ای و تاریخی خود برای ساختن آینده‌ای مستقل، قدرتمند و متصل به شبکه‌های جدید جهانی بهره‌برداری کند.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 تلاش آمریکا برای بازگشت به تجارت جهانی

در چند ماه اخیر، خبر کاهش ارزش دلار آمریکا به طور گسترده در رسانه‌ها و محافل تحلیلی بازتاب پیدا کرد. این موضوع در وهله اول به‌عنوان یک خبر منفی برای اقتصاد آمریکا تلقی شد؛ چرا که دلار ستون اصلی قدرت مالی و نفوذ جهانی ایالات متحده محسوب می‌شود. بسیاری نیز با اشاره به افزایش خرید طلا توسط کشورها، این روند را نشانه‌ای از افول سریع جایگاه دلار در نظام پولی بین‌المللی دانستند. اما اگر این تحولات صرفاً در قالب تضعیف قدرت دلار تحلیل شود، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شده است.

🔸برای درک دقیق‌تر این وضعیت، باید یک متغیر سوم را وارد تحلیل کرد: ارزش یوآن چین. در ماه‌های اخیر، هم‌زمان با فشارهایی که بر دلار وارد شده، یوآن روند تقویتی داشته است. در نگاه اول، این موضوع به‌عنوان نشانه‌ای از قدرت‌گیری اقتصادی چین و تضعیف آمریکا تعبیر می‌شود اما در منطق تجارت بین‌الملل، رابطه ارزش ارزها باقدرت رقابتی کالاها بسیار تعیین‌کننده‌ است.

🔹هنگامی که ارزش یوآن افزایش پیدا می‌کند، هزینه تمام‌شده کالاهای چینی در بازارهای جهانی بالا می‌رود. در همین راستا، چین که سال‌ها مزیت اصلی خود را بر پایه قیمت رقابتی بنا کرده بود، به‌تدریج این برتری قیمتی را از دست می‌دهد. در مقابل، کاهش نسبی ارزش دلار موجب می‌شود کالاهای آمریکایی برای خریداران خارجی ارزان‌تر تمام شود.

🔸به بیان ساده‌تر، فاصله قیمتی میان کالای آمریکایی و کالای چینی کاهش پیدا می‌کند و در برخی بازارها حتی ممکن است کالای آمریکایی ارزان‌تر از کالای چینی شود. این تغییر، مستقیماً به نفع صادرکنندگان آمریکایی تمام می‌شود. آمریکا که طی سال‌های اخیر در رقابت تجاری با چین بخش قابل‌توجهی از بازارهای خود را ازدست‌داده، اکنون از مسیر نرخ ارز در حال بازآفرینی مزیت رقابتی خود است.

🔹از این منظر، کاهش ارزش دلار الزاماً یک ضعف نیست، بلکه می‌تواند یک ابزار سیاست تجاری باشد. آمریکا با درک این واقعیت که رقابت با چین در زمین قیمت سخت شده، در حال تغییر قواعد بازی است. منتهی این بار نه به‌واسطه مسیر تعرفه‌ها و جنگ تجاری مستقیم، بلکه از طریق تنظیم مجدد سازوکارهای ارزی.

🔻در نتیجه، افزایش ارزش یوآن نیز الزاماً خبر مثبتی برای چین نیست. تقویت پول ملی در شرایطی که بخشی از مزیت رقابتی کشور بر پایه صادرات ارزان بنا شده می‌تواند به کاهش سهم آن کشور در بازارهای جهانی منجر شود؛ بنابراین، آنچه در ظاهر به‌عنوان افول دلار و صعود یوآن دیده می‌شود، در لایه‌های عمیق‌تر می‌تواند نشانه‌ای از بازآرایی رقابت اقتصادی میان دو قدرت بزرگ جهان باشد.


🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰وحدت اقتصادی کشورهای منطقه، ادامه راه شهید سلیمانی

قرارداد سایکس‌پیکو کشورهای جدیدی در منطقه غرب آسیا پدید آورد. کشورهایی که مرزهایشان نه بر پایه تاریخ، هویت و پیوندهای طبیعی ملت‌ها، بلکه صرفاً بر اساس نقشه‌های استعماری بریتانیا و فرانسه ترسیم شد. هدف اصلی این توافق، تجزیه جغرافیای جهان اسلام و ایجاد دولت‌هایی ضعیف، وابسته و فاقد اقتدار بود تا منافع بلندمدت قدرت‌های غربی در منطقه تضمین شود. دهه‌ها بعد، این نظم مصنوعی با دخالت‌های مکرر خارجی تثبیت شد و به آن «نظم خاورمیانه‌ای» اطلاق گردید؛ نظمی که بر سه‌پایه اصلی استوار بود: مهار قدرت‌های بومی، کنترل منابع انرژی و وابسته‌سازی دولت‌های منطقه به محور غرب.

🔹سال‌ها پس از سایکس‌پیکو، ایالات متحده آمریکا تلاش کرد تا آن نظم استعماری قدیمی را تحت عنوان «خاورمیانه جدید» بازسازی و تثبیت کند. این پروژه که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و زیرپوشش مبارزه با تروریسم مطرح شد، در عمل به دنبال بازترسیم مرزها، تغییر هویت ملت‌ها و تداوم سلطه خارجی بر منطقه بود. در همین چارچوب بود که گروه‌های تکفیری مانند داعش، جبهه النصره و ارتش آزاد سوریه شکل گرفتند یا به طور هدفمند تقویت شدند. این گروه‌ها، در واقع ابزارهای اجرایی طرحی بزرگ‌تر بودند؛ طرحی که هدف اصلی‌اش نه گسترش اسلام، بلکه تخریب چهره آن و مشغول کردن جهان اسلام به درگیری‌های درونی بود تا انرژی و توان ملت‌های منطقه صرف جنگ‌های فرقه‌ای و قومی شود و زمینه برای تسلط پایدار قدرت‌های خارجی فراهم گردد.

🔸در برابر این پروژه پیچیده و چندلایه، فهم حاج‌قاسم سلیمانی از پدیده‌های تکفیری و تروریستی، صرفاً یک فهم امنیتی یا نظامی نبود، او مسئله را از منظری راهبردی می‌نگریست. در دیدگاه او، داعش و گروه‌های مشابه، بازوان میدانی همان نظم آمریکایی بودند که این بار با چهره‌ای جدید و تحت پوشش ایدئولوژی افراطی بازگشته بود. شهید سلیمانی به‌خوبی می‌دانست که ریشه این پدیده‌ها در نظام سلطه جهانی نهفته است و بدون مواجهه‌ای راهبردی با ساختار قدرت‌های هژمون، هرگونه شکست نظامی آنان تنها موقتی خواهد بود. از همین رو، حاج‌قاسم نه‌تنها با سلاح و عملیات نظامی، بلکه با ایده‌ای نوین و تحول‌آفرین وارد میدان شد؛ ایده‌ای که نظم تحمیلی غرب را به چالش کشید و در برابر آن، نظم مقاومت اسلامی را بنیان نهاد.

🔹حاج‌قاسم سلیمانی با پیونددادن ملت‌های منطقه حول محور عدالت، استقلال و ایمان مشترک، نظمی نوین را پدید آورد که بر پایه همکاری واقعی ملت‌ها و نه رقابت دولت‌ها استوار بود. او با سازماندهی و تقویت شبکه‌ای از نیروهای مردمی در لبنان، سوریه، عراق، یمن، افغانستان و... نشان داد که اتحاد قلب‌ها و همبستگی می‌تواند مرزهای تحمیلی سیاسی را بی‌معنا کند. در واقع، شهید سلیمانی با اقدامات راهبردی خود، هم نظم کهنه سایکس‌پیکو را از معنا تهی ساخت و هم پروژه آمریکایی خاورمیانه جدید را در میدان عمل ناکام گذاشت. اگر نظم سایکس‌پیکو با مرزهای تحمیلی، تجزیه و وابستگی را بر منطقه حاکم کرد و پروژه خاورمیانه جدید آمریکا درصدد تداوم و تعمیق همان سلطه با ابزارهای نوین بود، حاج‌قاسم با محور مقاومت، وحدت و استقلال را جایگزین ساخت.

🔻ادامه راه حاج‌قاسم سلیمانی، امروز با پیگیری ایجاد وحدت اقتصادی در منطقه امکان‌پذیر است؛ وحدتی که از طریق تقویت همکاری‌های تجاری، پروژه‌های مشترک زیرساختی، بازارهای مشترک و کاهش وابستگی به دلار و نظام مالی غربی محقق می‌شود. این وحدت اقتصادی، مکمل وحدت سیاسی و نظامی است که او بنیان گذاشت.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 جبر جغرافیا و ضرورت همسایگی

جغرافیا شرایطی را برای هر ملت پدید می‌آورد که گویی آن کشور در چنگال محدودیت‌ها و فرصت‌های طبیعی اسیر است. این مفهوم که گاها به عنوان جبر جغرافیا شناخته می‌شود، نشان می‌دهد چگونه کوه‌ها، رودخانه‌ها، دریاها و مرزهای طبیعی، سیاست‌، اقتصاد و حتی فرهنگ یک جامعه را شکل می‌دهند. برای مثال، کشوری محاط در خشکی ممکن است برای دسترسی به آب‌های آزاد، ناچار به اتحاد با همسایگان شود یا کشوری با منابع طبیعی فراوان، هدف تهاجمات خارجی قرار گیرد. در همین راستا و نسبت به تاثیر جغرافیا بر سیاست هر کشور، تیم مارشال در کتاب جبرجغرافیایی اشاره میکند: «زمینی که روی آن زندگی می‌کنیم، همیشه ما را شکل داده است. این زمین جنگ‌ها، قدرت، سیاست و توسعه اجتماعی مردمانی را که اکنون تقریباً همه جای زمین را اشغال کرده‌اند، شکل داده است». این نقل قول کوتاه، تایید می‌کند که کشورها نمی‌توانند از واقعیت‌های جغرافیایی خود فرار کنند؛ آن‌ها باید بر اساس این واقعیت‌ها عمل کنند نه بر اساس یک مدل‌ نامرتبط با مکان جغرافیایی خود.

🔹ایران و جغرافیای منطقه غرب آسیا
ایران در منطقه‌ی جغرافیایی غرب آسیا واقع شده است، منطقه‌ای پرتلاطم با تاریخ پیچیده و رقابت‌های ژئوپلیتیکی. همسایگان ما شامل عربستان سعودی با نفوذ اقتصادی و مذهبی‌، عراق با مرزهای طولانی و مسائل امنیتی مشترک، افغانستان با چالش‌های مهاجرتی و قاچاق، پاکستان با مسائل مرزی و تروریسم، ترکیه با رقابت‌های منطقه‌ای و روسیه در شمال با منافع مشترک در دریای خزر و اوراسیا هستند. این موقعیت جغرافیایی، ایران را در قلب خاورمیانه قرار داده، جایی که مسیرهای تجاری، انرژی و امنیت به هم گره خورده‌اند. بنابراین چه بخواهیم چه نخواهیم، باید در وهله اول با همین کشورها همکاری کنیم. سیاست خارجی ایران نمی‌تواند بر پایه انزوا یا خصومت دائمی با این کشورها منطقه بنا شود؛ جغرافیا ما را وادار به دیپلماسی فعال، تجارت متقابل و حل اختلافات می‌کند. همکاری ما با کشورهای منطقه نه تنها یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. سیاست‌گذاران باید درک کنند که ایران نمی‌تواند مانند یک جزیره دورافتاده عمل کند؛ ما بخشی از این پازل جغرافیایی هستیم و نادیده گرفتن آن، به معنای از دست دادن فرصت‌ها و افزایش تهدیدها است.

🔸پیشرفت به تنهایی ممکن نیست، درس ایالات متحده آمریکا برای ایران
تاریخ پر است از مثال‌هایی که نشان می‌دهد انزوا یا بی‌توجهی به همسایگان، منجر به عقب‌ماندگی می‌شود. رابطه آمریکا و مکزیک نمونه‌ای در راستای تایید همین مسئله است. ایالات متحده، به عنوان قدرتمندترین اقتصاد جهان، نمی‌تواند همسایه جنوبی‌اش را نادیده بگیرد. مسائل مهاجرت، تجارت و امنیت مرزی، آمریکا را وادار به همکاری با مکزیک کرده است. توافق‌هایی مانند NAFTA نشان می‌دهد که حتی یک ابرقدرت نمی‌تواند به تنهایی پیشرفت کند؛ پیشرفت مکزیک مستقیماً بر امنیت و اقتصاد آمریکا تأثیر می‌گذارد. اگر آمریکا مکزیک را رها کند، با سیل مهاجران غیرقانونی، قاچاق مواد مخدر و بی‌ثباتی روبرو می‌شود. همین اصل برای کشور و منطقه ما نیز صدق می‌کند. نمی‌شود کشوری در یک منطقه به تنهایی پیشرفت کند؛ باید همه با هم پیشرفت کنند. توسعه اقتصادی ایران بدون همکاری با همسایگان ناقص خواهد بود. در دنیای به‌هم‌پیوسته امروز، پیشرفت منطقه‌ای تنها راه پایدار است.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 چرا آمریکا بار دیگر دکترین مونرو را فریاد می‌زند؟

🔹دکترین مونرو که به واسطه اشاره سند امنیت ملی آمریکا در روزهای گذشته بار دیگر موردتوجه قرار گرفت، در اصل یکی از مهم‌ترین اسناد سیاست خارجی ایالات متحده به شمار می‌رود. این دکترین که توسط رئیس‌جمهور جیمز مونرو و با همکاری نزدیک وزیر امور خارجه جان کوئینزی آدامز در ۲ دسامبر ۱۸۲۳ تدوین گردید، در واقع پاسخی قاطع به نگرانی‌های این کشور از دخالت قدرت‌های اروپایی در نیم‌کره غربی بود. در آن زمان، کشورهای آمریکای لاتین به‌تازگی از سلطه استعماری اسپانیا و پرتغال رهایی‌یافته و استقلال خود را اعلام کرده بودند اما تهدیدهای جدی از جانب روسیه، فرانسه و حتی اسپانیا برای بازاستعمار یا گسترش نفوذ سیاسی - نظامی وجود داشت. مونرو، با الهام از اصول دیپلماتیک جورج واشنگتن و با تأکید جیمز مدیسون بر جدایی قاره‌ها، قاره آمریکا را به‌عنوان «حوزه نفوذ جداگانه» تعریف کرد و اعلام نمود که ایالات متحده دیگر اجازه نخواهد داد اروپا در امور این نیم‌کره دخالت کند.

🔸اصول کلیدی دکترین مونرو را می‌توان در چهار محور خلاصه کرد: نخست، ایالات متحده در امور داخلی یا جنگ‌های اروپایی دخالت نخواهد کرد. دوم، مستعمرات موجود اروپایی در نیم‌کره غربی به رسمیت شناخته می‌شود و آمریکا در آن‌ها مداخله نمی‌کند. سوم، نیم‌کره غربی برای استعمار آینده توسط هر قدرت اروپایی بسته است و چهارم، هرگونه تلاش اروپایی برای سرکوب یا کنترل ملت‌های مستقل آمریکایی، به‌عنوان اقدامی خصمانه علیه ایالات متحده تلقی خواهد شد. مونرو به‌صراحت اعلام کرد: قاره‌های آمریکایی ازاین‌پس نباید به‌عنوان موضوعی برای استعمار آینده توسط هر قدرت اروپایی در نظر گرفته شوند. با این حساب، ایالات متحده تضمین داد که در امور داخلی اروپا و جنگ‌هایش دخالت نکند و در مقابل، به قدرت‌های اروپایی هشدار می‌داد که دیگر حق ندارند در نیم‌کره غربی دخالت کنند. به عبارت ساده‌تر، «ما در حیاط‌خلوت شما نمی‌آییم، شما هم در حیاط‌خلوت ما نیایید».

🔹استناد دوباره به دکترین مونرو در اسناد رسمی و اظهارات مقامات ارشد آمریکایی، نمود روشن چند واقعیت ژئوپلیتیک مهم است:
نخست اینکه ایالات متحده همچنان نیم‌کره غربی را «حیاط‌خلوت استراتژیک» خود می‌داند و هرگونه حضور بازیگران خارجی در این منطقه را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی خود تلقی می‌کند.
دوم، زنده شدن دوباره این دکترین پیامی مستقیم به کشورهای آمریکای لاتین هم دارد: استقلال شما تا جایی محترم است که با منافع امنیتی ایالات متحده هم‌راستا باشد. در همین راستا می‌توان بیان کرد که وقتی دولت‌های چپ‌گرا یا ضدآمریکایی در منطقه سر برمی‌آورند، بلافاصله فشارهای اقتصادی، تحریم، تهدید کودتا یا حتی مداخله نظامی دوباره در دستور کار آمریکایی‌ها قرار می‌گیرد.
سوم، احیای دکترین مذکور نشان‌دهنده پایان دوره چندجانبه‌گرایی پس از جنگ سرد و بازگشت آشکار به منطق «حوزه‌های نفوذ» قرن نوزدهمی است. آمریکا که در دهه‌های گذشته معمولاً برای اعمال قدرت در نیم‌کره غربی از پوشش سازمان ملل، قطعنامه‌های این سازمان یا ائتلاف‌های چندملیتی استفاده می‌کرد حالا با کاهش چشمگیر نفوذ و اقتدار این سازمان‌ها دیگر حاضر نیست از این ابزارها استفاده کند. این عمل بیانگر آن است که آمریکا تصمیم گرفته تا دوباره به همان روش کلاسیک و یک‌جانبة قرن نوزدهم بازگردد؛ روشی که مبتنی بر تصمیم سریع، اقدام قاطع و کاملاً مستقل از هرگونه مجوز یا تأیید نهادهای بین‌المللی و کشورهای دیگر است.

🔸در نهایت، احیای دوباره دکترین مونرو در سال ۲۰۲۵ صرفاً یک ارجاع تاریخی یا یادآوری گذشته نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از پایان دوران نظم پساجنگ سرد است؛ نظمی که بر پایه چندجانبه‌گرایی گسترده، احترام ظاهری به قطعنامه‌های سازمان ملل، و تلاش برای کسب مشروعیت بین‌المللی از طریق ائتلاف‌های گسترده استوار بود. اکنون ایالات متحده به این نتیجه رسیده که در جهانی چندقطبی و رقابتی، حفظ منافع حیاتی خود در نیم‌کره غربی دیگر نمی‌تواند به سازوکارهای کند و ناکارآمد نهادهای بین‌المللی وابسته باشد. احیای دکترین مونرو نه بازگشت به امپریالیسم قرن نوزدهم، بلکه تطبیق یک اصل قدیمی با واقعیت‌های ژئوپلیتیک در جهان جدید است.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰 سند امنیت ملی آمریکا و اعلام پایان یک هژمون جهانی

🔹سند جدید امنیت ملی آمریکا که در روزهای گذشته از سوی کاخ سفید منتشر شد، نقطه عطفی مهم در سیاست خارجی آمریکا و جهان به‌حساب می‌آید. این سند، برخلاف نسخه‌های پیشین که جهان را زیر سلطه تک‌قطبی آمریکا تصور می‌کردند، به‌صراحت از «اشتباهات استراتژیک پس از جنگ سرد» سخن می‌گوید. این برای نخستین‌بار در تاریخ پساجنگ جهانی دوم است که آمریکا به زبان صریح اعتراف می‌کند که دیگر نه توانایی و نه اراده ادامه نقش «هژمون جهانی» را دارد و باید از اعمال هژمون جهان دست بکشد. این سند که «لیست آرزوهای بی‌پایان» را کنار می‌گذارد، اولویت را به «منافع ملی محض» محدود کرده و رسماً پایان نقش هژمونیک آمریکا در جهان را اعلام می‌کند.

🔸حرکت آمریکا به سمت اجرای دکترین مونرو که بارها و به‌صراحت در این سند به آن اشاره شده، نشان‌دهنده دگرگونی عمیق در اولویت‌های استراتژیک آمریکا است. براین‌اساس، مهار چین به‌عنوان تهدید اصلی، مبارزه بی‌وقفه با تروریسم جهانی و شعارهای آرمان‌گرایانه مشابه دیگر در صدر اهداف آمریکا نخواهند بود. مبتنی بر این سند، ایالات متحده به‌جای حرکت به سمت اهداف یادشده، به‌سوی تمرکز کامل بر نیمکره غربی، منطقه‌گرایی و تقویت «حیاط‌خلوت» خود روی آورده است. در عمل، این چرخش به معنای احیای دکترین مونرو با شدت و گستردگی بی‌سابقه است. جلوگیری قاطع از نفوذ رقبای خارجی در قاره آمریکا، کنترل مهاجرت انبوه، نابودی کارتل‌های مواد مخدر و تأمین امن زنجیره‌های تأمین حیاتی، چهارستون اصلی این دکترینِ بازسازی‌شده را تشکیل می‌دهند. این چهار محور عملاً اعلام می‌کنند که آمریکا ازاین‌پس منابع و انرژی خود را صرف حفظ و تحکیم حوزه نفوذ سنتی‌اش در نیمکره غربی خواهد کرد و دیگر هزینه‌ای برای ایفای نقش جهانی پرداخت نخواهد کرد.

🔹بااین‌حال، سند جدید منتشر شده صرفاً ناظر بر تغییر سیاست‌های داخلی آمریکا نیست. این سند در واقع تأییدی رسمی بر عبور قطعی جهان از نظم تک‌قطبی پساجنگ سرد و ورود به نظم جدید است. براین‌اساس، کشورها برای حفظ امنیت خود دیگر نمی‌توانند روی حمایت آمریکا حساب باز کنند؛ هر بازیگری باید هزینه کامل امنیت، بازدارندگی و ثبات خود را شخصاً بپردازد. این پیام روشن آمریکا به‌تمامی هم‌پیمانان خود است که هر کس صلح می‌خواهد، باید خودش آن را تأمین کند. این عقب‌نشینی ایالات متحده از ایفای نقش هژمون، خلأ قدرتی در مناطق مختلف جهان به وجود می‌آورد که این امر فرصت مناسبی را برای سایر کشورها پدید می‌آورد.

🔸متناسب با این تغییرات، تحلیل‌های گوناگونی درباره شکل‌گیری نظم جهانی ارائه شده، اما گرایش جهان به سوی یک نظم چندقطبی، محتمل‌ترین سناریو به شمار می‌رود. با عقب‌نشینی استراتژیک آمریکا و تمرکز بر نیم‌کره غربی خود خلأ قدرت عظیمی در مناطق کلیدی شرق آسیا، اوراسیا و غرب آسیا پدیدار خواهد شد. این خلأ، فرصت بزرگی برای قدرت‌های نوظهور مانند چین، روسیه و ایران فراهم می‌آورد تا نفوذ خود را گسترش دهند. جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با استفاده هوشمندانه از این پنجره تاریخی و با اعمال رویکرد «نظم‌آفرین»، به یکی از بازیگران تعیین‌کننده در نظم نوین تبدیل شود.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰آمریکا دیگر سرمایه نمی‌دهد، سرمایه می‌گیرد

🔹سفر محمد بن سلمان به کاخ سفید با اعلام یک تعهد بی‌سابقه به پایان رسید. عربستان سعودی طی دهه آینده یک تریلیون دلار در اقتصاد ایالات متحده سرمایه‌گذاری خواهد کرد. این رقم که از تعهد قبلی ۶۰۰ میلیارد دلاری اعلام‌شده در سفر دونالد ترامپ به ریاض در بهار امسال به طور چشمگیری فراتر می‌رود، بزرگ‌ترین بسته سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی یک کشور در ایالات متحده محسوب می‌شود. نکته حائز اهمیت دراین‌بین، توجه به این مورد است که توافق مذکور نه فقط یک معامله مالی، بلکه نشانه‌ای آشکار از یک دگرگونی بنیادین در سیاست خارجی آمریکاست. روند تغییرات جهانی بیانگر آن است که ایالات متحده نه‌تنها به دنبال سرمایه‌گذاری در کشورهای غرب آسیا یا هر نقطه دیگری از جهان نیست، بلکه به دنبال جذب سرمایه خارجی است تا به بازسازی زیرساخت‌های داخلی خود، کاهش کسری بودجه، تأمین مالی پروژه‌های راهبردی فناوری و انرژی و در نهایت احیای برتری اقتصادی و صنعتی‌اش در رقابت با سایرین بپردازد.

🔸این چرخش استراتژیک، پایان قطعی الگویی است که از پایان جنگ جهانی دوم تا اوایل قرن بیست و یکم بر سیاست خارجی آمریکا حاکم بود؛ الگویی که در آن ایالات متحده با برنامه‌هایی نظیر طرح مارشال، کمک‌های گسترده به کشورهای غرب آسیا و هزینه‌های چند صد میلیارد دلاری در کشورهای پیرامون، نقش تأمین‌کننده اصلی سرمایه و امنیت جهانی را ایفا می‌کرد. اکنون، آمریکا با بدهی ملی فراتر از ۳۶ تریلیون دلار و نیاز شدید به نوسازی شبکه‌های حمل‌ونقل، تولید برق، صنعت نیمه‌رسانا و هوش مصنوعی، اولویت خود را معطوف به داخل مرزهای خود گذاشته است.

🔹دراین‌بین، سفرهای متقابل سال ۲۰۲۵ میان دونالد ترامپ و محمد بن سلمان، این تغییر پارادایم را به بهترین شکل به نمایش گذاشته است. در بهار امسال، رئیس‌جمهور آمریکا با سفر به کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس موفق شد صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری معکوس برای ایالات متحده جذب کند؛ دستاوردی که در ریاض با تعهد اولیه ۶۰۰ میلیارددلاری عربستان به اوج خود رسید. باگذشت تنها شش ماه و هم‌زمان با سفر بن سلمان به واشنگتن، این رقم به یک تریلیون دلار افزایش یافت؛ سرمایه‌ای که عمدتاً از صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان تأمین خواهد شد و مستقیماً به پروژه‌های اولویت‌دار ملی ایالات متحده، از زیرساخت و انرژی تا هوش مصنوعی و صنایع پیشرفته، تزریق می‌شود.

🔸این تغییر رویکرد آمریکا که ریشه در دگرگونی عمیق نظم جهانی دارد، به‌وضوح نشان می‌دهد که ایالات متحده امروز دیگر آن ابرقدرت پساجنگ جهانی دوم نیست که با طرح‌ها و پروژه‌های مختلف، به بازسازی و توسعه کشورهای دیگر بپردازد. آن الگوی سابق به طور کامل به پایان رسیده است و ازاین‌پس، حتی نزدیک‌ترین متحدان آمریکا نیز برای برخورداری از چتر امنیتی آمریکا ناگزیرند به‌جای دریافت کمک، خود به حامیان مالی اصلی پروژه‌های داخلی این کشور تبدیل شوند؛ همان‌گونه که عربستان سعودی از بزرگ‌ترین دریافت‌کننده تضمین امنیتی دیروز، به بزرگ‌ترین تأمین‌کننده مالی برنامه‌های زیرساختی و فناوری ایالات متحده در دنیای امروز بدل شده است.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰چرا آمریکا به ونزوئلا چشم دوخته است؟

🔹چالش‌های اخیر جهانی، از صعود اقتصادی چین تا تحرکات نظامی روسیه و ظهور قدرت‌های منطقه‌ای، آمریکایی‌ها را به این درک رسانده که جهان جدید دیگر وابسته به نظم هژمونیک پس از جنگ سرد نخواهد بود. گزارش‌های اندیشکده‌های معتبر مانند شورای روابط خارجی و مؤسسه بروکینگز در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، صراحتاً از پایان عصر تک‌قطبی و حرکت به سمت جهانی چندقطبی سخن می‌گویند. این واقعیت، آمریکا را وادار کرده تا برای حفظ قدرت خود در نظم جدید، استراتژی‌های تازه‌ای در حوزه‌های مختلف طراحی کند.

🔸یکی از مهم‌ترین حوزه‌های حیاتی برای آمریکا، مسئله انرژی و نفت است. آمریکا که پیش‌تر با کنترل همین حوزه و ایجاد مفهوم پترودلار به هژمون پس از جنگ سرد تبدیل شده بود، اکنون احساس خطر می‌کند. به‌عبارت‌دیگر، آمریکا باوجود تولید داخلی نفت شیل، همچنان به منابع نفتی ارزان، امن و قابل‌کنترل نیاز دارد تا تورم را مهار کند، دلار را به‌عنوان ارز غالب نفت حفظ نماید و زنجیره تأمین صنعتی خود را تضمین کند. حرکت جهان به سمت منطقه‌گرایی و تغییر پارادایم زنجیره تأمین که پیش‌تر مبتنی بر هزینه کمتر بود و حالا بر امنیت، پایداری و نزدیکی جغرافیایی استوار شده، آمریکا را نیز مجبور کرده تا به این سمت حرکت کند. این تغییر در حوزه انرژی به معنای کاهش وابستگی به مسیرهای دور و پرریسک (مانند خلیج‌فارس) و تمرکز بر منابع نزدیک و قابل‌کنترل در نیمکره غربی است.

🔹در همین راستا، ایالات متحده آمریکا، نگاه خود را به نیمکره غربی دوخته است، منطقه‌ای که دکترین مونرو همچنان آن را «حیاط‌خلوت» آمریکا می‌داند. در این میان، ونزوئلا به دلیل دارابودن بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان و نزدیکی جغرافیایی به خاک آمریکا، اهمیت راهبردی پیدا کرده است. این کشور نه‌تنها می‌تواند جایگزین مطمئنی برای منابع غرب آسیا باشد، بلکه کنترل آن، دسترسی رقبا به یک منبع عظیم انرژی را قطع می‌کند. حمله اخیر آمریکا به ونزوئلا که با عملیات پهپادی علیه قایق‌های قاچاق و استقرار ناوهای جنگی در دریای کارائیب آغاز شد در واقع بخشی از یک برنامه جامع برای تأمین امنیت حوزه نفتی در نزدیکی خانه است. توجیه «جنگ با کارتل‌های مواد مخدر» تنها پوششی برای هدف اصلی است: اشغال یا بی‌ثبات‌سازی دولت مادورو و نصب حکومتی دست‌نشانده که میادین نفتی ونزوئلا را در خدمت منافع آمریکا قرار دهد.

🔸آمریکا در پی تأمین منافع راهبردی و تضمین دسترسی پایدار به منابع نفتی در مجاورت مرزهای خود است و می‌کوشد با تسلط بر این حوزه نزدیک، امنیت انرژی خویش را در حیاط‌خلوت سنتی خود (نیمکره غربی) استوار سازد. ونزوئلا، با موقعیت جغرافیایی ایدئال و حجم عظیم منابع، فرصتی طلایی برای آمریکا است تا در نظم جدید جهانی، همچنان برتری انرژی خود را حفظ کند. این حرکت، نه فقط یک عملیات نظامی، بلکه تلاشی برای بازسازی هژمونی است. آمریکا به دنبال دورشدن از مناطق پرخطر و تسلط بر منابعی که در دسترس و تحت کنترل هستند.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰انباشت طلا و عبور از عصر دلار

در سال‌های اخیر، جهان شاهد تغییرات عمیقی در ساختار اقتصادی و ژئوپلیتیکی بوده است. یکی از برجسته‌ترین نشانه‌های این تحولات، انباشت بی‌سابقه طلا توسط چین است. بر اساس داده‌های بورس طلای شانگهای و تحقیقات بلومبرگ، ذخایر طلای چین از سطوح تقریباً ثابت در سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۰، به بیش از ۴۰ هزار تن در سال ۲۰۲۵ رسیده است. این افزایش چشمگیر که در نمودار ارائه‌شده به وضوح دیده می‌شود نه تنها یک استراتژی اقتصادی ساده، بلکه سیگنالی از آمادگی برای یک رویداد بزرگ جهانی است. همچنین، نمودار دوم تغییرات تجمعی در ذخایر طلای بانک‌های مرکزی جهان را نشان می‌دهد که از سال ۲۰۱۰ به بعد، کشورهایی مانند چین و روسیه افزایش چشمگیری در خرید طلا داشته‌اند، در حالی که برخی کشورهای غربی کاهش ذخایر را تجربه کرده‌اند. این الگو، پرسشی اساسی را مطرح می‌کند: چین و سایرکشورهای جهان برای چه رویدادی در حال آمادگی هستند؟

🔸پشتوانه‌ و چالش‌ دلار
برای درک این موضوع، باید به تاریخچه پول و تجارت جهانی نگاهی بیندازیم. در گذشته، طلا پشتوانه اصلی ارزها و تجارت بین‌المللی بود. اما پس از جنگ جهانی دوم، با توافق برتون وودز، دلار آمریکا به عنوان ارز ذخیره جهانی جایگزین طلا شد. این تغییر، به ایالات متحده اجازه داد تا بدون اینکه نگرانی زیادی از پشتوانه داشته باشد پول چاپ کند و اوراق بدهی صادر کند زیرا اعتماد جهانی به دلار بر پایه ذخایر طلای آمریکا بود. اما اکنون، انباشت فزاینده طلا توسط چین همراه با اقدامات مشابه روسیه و ایران، نشان‌دهنده یک برنامه‌ریزی دقیق برای چالش کشیدن این سلطه است. این اقدامات، بیش از آنکه رویکردی نظامی داشته باشند، به یک جنگ اقتصادی گسترده اشاره دارند.

🔹عبور از جهان دلار محور، هدف جنگ اقتصادی
این جنگ اقتصادی به دنبال ضربه زدن به مهمترین ابزار هژمون‌ساز آمریکا، یعنی دلار است. دلار آمریکا نه تنها ارز ذخیره جهانی است بلکه ابزاری برای آمریکا در راستای اعمال نفوذ ژئوپلیتیکی از طریق تحریم‌ها و کنترل سیستم‌های مالی مانند SWIFT به شمار می‌رود. چین، با درک این وابستگی از سال‌های گذشته تلاش کرده سازوکارهای مالی جدیدی مانند سیستم پرداخت بین‌بانکی فرامرزی (CIPS) را راه‌اندازی کند تا معاملات یوانی را تسهیل و وابستگی به دلار را کاهش دهد. CIPS که از سال ۲۰۱۵ عملیاتی شده، اکنون بیش از ۱۰۰۰ بانک در سراسر جهان را به هم متصل کرده و نقش کلیدی در بین‌المللی‌سازی یوان ایفا می‌کند. در حال حاضر چین به دنبال آن است تا با تمرکز بر تجارت‌های دوجانبه در ارز محلی مانند معاملات نفت با روسیه و هند و گسترش استفاده از یوان دیجیتال (e-CNY) برای پرداخت‌های فرامرزی، یوان خود را جایگزین دلار آمریکا کند. این جنگ، سنگین‌ترین ضربه به هژمونی آمریکا خواهد بود. در صورتی که چین بتواند یوان را به عنوان ارز جایگزین تثبیت کند، سلطه دلار تضعیف شده و ایالات متحده توانایی اعمال تحریم‌های یک‌جانبه را از دست خواهد داد. این اتفاق، ما را به طور رسمی وارد یک نظم جدید جهانی خواهد کرد، جایی که قدرت اقتصادی چندقطبی شده و گروه‌هایی مانند بریکس نقش محوری ایفا می‌کنند. در جهان فعلی، de-dollarization یا کاهش نقش دلار، با افزایش استفاده از ارزهای محلی در تجارت، افزایش ذخایر طلا و توسعه سیستم‌های پرداخت مستقل، شتاب گرفته است.

🔸ائتلاف راهبردی برای آینده
چین برای دستیابی به هدف خود نیاز به بازیگران جدی دیگر دارد. در همین راستا، ایران و روسیه به عنوان مهمترین همکاران چین در راستای به چالش کشیدن نظم آمریکایی به حساب می‌آیند. در این همکاری، چین به عنوان رهبر اقتصادی و فناوری عمل خواهد کرد، روسیه با منابع انرژی و نفت خود به دنبال تضعیف مفهوم پترودلار خواهد بود و جمهوری اسلامی ایران با موقعیت ژئوپلیتیکی خود در غرب آسیا و کنترل شریان‌های انرژی مانند تنگه هرمز دسترسی کشورهای همسو به منابع منطقه را تسهیل خواهد کرد. این اتحاد سه‌گانه، از طریق توافق‌های تجاری، نظامی و مالی، مانند استفاده مشترک از CIPS و معاملات غیر دلاری، هژمونی آمریکا را به چالش خواهد کشید و جهان را به سوی یک نظم چندقطبی هدایت خواهد کرد. این نقش‌های مکمل، نه تنها اقتصادی، بلکه ژئوپلیتیکی خواهند بود و پتانسیل دگرگونی نظم فعلی جهانی را خواهند داشت.

🆔@gozargah_1404

Читать полностью…

گـذرگـاه

در نوشته‌ی اخیر با عنوان جنگ معدنی، تسلط چین و چالش‌های آمریکا مفصلا به این موضوع اشاره شده است.

Читать полностью…

گـذرگـاه

🔰آمادگی برای پذیرش جهان چندقطبی

🔸در مقاله‌ای تحلیلی از نشریه «thedispatch» با عنوان «نظم جهانی سه‌قطبی در راه است»، مایک نلسون، افسر بازنشسته نیروهای ویژه ارتش آمریکا و عضو پروژه مبارزه با تروریسم شورای آتلانتیک، به بررسی تحولات اخیر در استراتژی دفاعی پنتاگون می‌پردازد. این مقاله که بر اساس پیش‌نویس استراتژی دفاع ملی منتشر شده، نشان‌دهنده یک تغییر ریل اساسی در سیاست خارجی ایالات متحده است.

🔹پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، پنتاگون تحت رهبری پیت هگست، استراتژی دفاعی جدیدی را تدوین کرده که اولویت را به «دفاع خطی» در قاره آمریکا می‌دهد. این رویکرد، برخلاف استراتژی ۲۰۱۸ یا همان دوره اول ترامپ که بر مقابله با چین تمرکز داشت، حالا حتی تهدیدهای روسیه، چین و ایران را به حاشیه می‌راند.
براین اساس، کمک‌های نظامی به اوکراین قطع خواهد شد و برنامه‌های حمایتی از متحدان ناتو برای مقابله با تجاوزات مسکو، متوقف می‌شود. این سیگنال ضعف، به گفته نلسون، روسیه را تشویق به گسترش قدرت خود در اروپا و آسیای مرکزی می‌کند.
علاوه بر این، استراتژی جدید نسبت به کشور چین، مقابله با ابتکارهایی مانند «کمربند و جاده» یا «رشته مروارید» دریایی را نادیده می‌گیرد و حتی آمادگی دفاعی برای تایوان را کاهش می‌دهد. برای ایران هم، کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه، دست تهران را برای گسترش نفوذ خود در منطقه آزاد می‌گذارد.
این تغییر بنیادین در رویکرد سیاست‌خارجی آمریکا که بارزترین نمود آن در شعار انتخاباتی دونالد ترامپ «اول آمریکا» دیده میشد، می‌تواند جهان را به سوی نظمی چندقطبی سوق دهد، جایی که ایالات متحده، نه به عنوان تنها قدرت برتر جهان، بلکه به عنوان یکی از قدرت‌های جهانی شناخته میشود.

📍در نهایت، نویسنده در این مقاله هشدار می‌دهد که درست مانند طبیعت، نظم جهانی از خلأ بیزار است. فضاهای خالی ایجاد شده با کاهش نفوذ آمریکا، به احتمال زیاد نه توسط کشورهای همفکر و متحد، بلکه توسط رقبایی که به دنبال نقش‌آفرینی موثر جهانی هستند، پر خواهد شد. نلسون در ادامه اشاره می‌کند که کاهش نفوذ آمریکا، خلائی ایجاد می‌کند که توسط روسیه در اروپا و آسیای مرکزی، توسط چین در منطقه اقیانوس آرام و آفریقا و توسط ایران در خاورمیانه جبران خواهد شد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel