78
گذرگاه، بستری برای طراحی نظم منطقهای با محوریت جمهوری اسلامی ایران
📑 تشکیل کمیته ویژه پاکستان برای بررسی روند پروژه مشترک گازی با ایران
🔹افتخار ای خان، روزنامهنگار روزنامه داون، در گزارشی بهتاریخ ۲۵ اوت ۲۰۲۶ با عنوان دولت برای حل بنبست خط لوله گاز ایران و پاکستان، کمیتهای قدرتمند تشکیل داد، مینویسد که دولت پاکستان در شرایطی که با احتمال پرداخت غرامت سنگین به ایران روبهروست، یک کمیته عالیرتبه تشکیل داده تا درباره سرنوشت خط لوله گاز ایران_پاکستان تصمیمگیری کند. این کمیته قرار است ابعاد حقوقی، مالی و انرژی پروژه را بررسی و راهی برای حلوفصل اختلاف با ایران در راستای منافع ملی پاکستان پیشنهاد کند.
🔸این پروژه که حدود دو دهه است بلاتکلیف مانده، بر اساس توافق سال ۲۰۰۹ قرار بود گاز میدان پارس جنوبی ایران را به پاکستان منتقل کند. طبق قرارداد، پاکستان باید خط لوله ۷۸۱ کیلومتری خود را تا سال ۲۰۱۴ تکمیل میکرد و صادرات گاز نیز از ژانویه ۲۰۱۵ آغاز میشد. اما اسلامآباد بهدلیل تحریمهای آمریکا و کمبود منابع مالی نتوانست ساخت بخش مربوط به خاک خود را آغاز کند؛ در مقابل، ایران سالها پیش بخش خط لوله خود را تا نزدیکی مرز پاکستان تکمیل کرده است.
🔷به نوشته داون، ایران در سال ۲۰۲۳ رسماً از پاکستان مطالبه خسارت کرد و پرونده اکنون در یک دادگاه داوری بینالمللی در پاریس در حال رسیدگی است. گزارشها رقم احتمالی این غرامت را تا چند میلیارد دلار عنوان کردهاند. دولت پاکستان اکنون تلاش میکند بهجای تشدید اختلاف حقوقی، با تهران به یک توافق مورد قبول دو طرف برسد. وزیر نفت پاکستان نیز تأکید کرده که کمیته جدید باید هم میزان مسئولیت مالی احتمالی پاکستان و پیامدهای حقوقی پرونده و هم نیازهای فزاینده انرژی کشور را در نظر بگیرد.
🔸از سوی دیگر، جنگ و تحولات اخیر منطقه اهمیت پروژه را برای پاکستان بیشتر کرده است. پاکستان با نیازهای جدی انرژی مواجه است و واردات گاز ایران میتواند یک منبع نزدیک و بالقوه مهم برای تأمین انرژی این کشور باشد. قرارداد اولیه پیشبینی کرده بود ایران روزانه ۷۵۰ میلیون فوت مکعب گاز به پاکستان صادر کند. با این حال، مسئله اصلی همچنان نحوه اجرای پروژه در شرایط تحریمهای آمریکا و امکان اتصال آن به شبکه انرژی پاکستان است.
🔻در مجموع، گزارش نشان میدهد که اسلامآباد اکنون میان سه ملاحظه متضاد گرفتار شده است: خطر پرداخت غرامت سنگین به ایران، نیاز فزاینده داخلی به انرژی و محدودیتهای ناشی از تحریمهای آمریکا. تشکیل کمیته جدید نشان میدهد پاکستان دیگر نمیتواند این پروژه را صرفاً به تعویق بیندازد و باید میان ادامه بنبست، حلوفصل مالی با ایران یا حرکت به سمت اجرای پروژه، یکی را انتخاب کند. از نگاه دولت پاکستان، راهحل مطلوب همچنان یک توافق دوستانه با تهران است که هم از تشدید پرونده داوری جلوگیری کند و هم امکان بهرهبرداری آینده از گاز ایران را باز نگه دارد.
📋 لینک خبر
🆔@Gozargah_1404
🔰فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد
🔹نیت سوآنسون، پژوهشگر ارشد و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک و از اعضای تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ درباره ایران در سال ۲۰۲۵، در تحلیلی در فارن افیرز بهتاریخ ۲۵ اوت ۲۰۲۶ با عنوان «فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد»، استدلال میکند که جنگ ترامپ علیه ایران نهتنها نتوانسته جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کند، بلکه راهبرد ۴۷ ساله آمریکا برای مهار ایران از طریق فشار نظامی و اقتصادی را به بنبست رسانده است. به باور او، ترامپ با وعده پایان دادن به تهدید ایران از طریق نابودی نظام و تغییر رژیم وارد جنگ شد، اما شش ماه بعد با اقتصادی آسیبدیده، افزایش قیمت انرژی و کاهش اعتبار راهبردی آمریکا، بار دیگر به تحریم و فشار اقتصادی متوسل شده است.
🔸به گفته نویسنده، مشکل اصلی این است که جمهوری اسلامی برخلاف تصور واشنگتن، نظامی کاملاً ایدئولوژیک و غیرمنطقی نیست؛ بلکه همزمان آرمانگرا و عملگراست و در شرایط مناسب حاضر به مصالحه است. نمونه آن پذیرش محدودیتهای هستهای در توافق ۲۰۱۵ و عادیسازی روابط با عربستان در ۲۰۲۳ است. با این حال، سیاست آمریکا طی دههها عمدتاً بر فشار استوار بوده؛ تهدید معتبر نظامی در کنار تحریمهای اقتصادی. جنگ اخیر نشان داد این ابزارها ظرفیت محدودی برای تغییر رفتار تهران دارند.
🔹سوآنسون معتقد است جنگ سه درس مهم به ایران داده است: نخست اینکه میتواند حملات گسترده آمریکا و اسرائیل را تحمل کند و همچنان توان موشکی و پهپادی خود را حفظ کند؛ دوم اینکه واشنگتن تمایلی به اعزام نیروی زمینی ندارد و بنابراین تغییر رژیم از طریق نظامی عملاً امکانپذیر نیست و سوم اینکه ایران میتواند در یک جنگ فرسایشی، هزینه بیشتری را نسبت به آمریکا تحمل کند. کنترل تنگه هرمز نیز به تهران امکان داده است در برابر فشار آمریکا، هزینهای متقابل بر اقتصاد جهانی و خود آمریکا تحمیل کند.
🔸در حوزه اقتصادی نیز تحریمها اگرچه بهشدت به اقتصاد ایران آسیب زدهاند، اما نتوانستهاند اهداف سیاسی موردنظر واشنگتن را محقق کنند. بیش از ۳۰۰۰ تحریم آمریکایی اکنون بخشهای مختلف اقتصاد و حکومت ایران را هدف گرفتهاند، اما تحریمها بهتدریج از یک ابزار مذاکره به هدفی مستقل تبدیل شدهاند. نویسنده معتقد است محاصره اقتصادی جدید ترامپ نیز احتمالاً اقتصاد ایران را بیشتر تضعیف میکند، اما تهران را وادار به تسلیم نخواهد کرد و ایران میتواند با مختل کردن هرمز و زیرساختهای انرژی خلیج فارس، هزینههای سنگینی به آمریکا و متحدانش تحمیل کند.
🔻نویسنده در نهایت نتیجه میگیرد که واشنگتن باید دفترچه راهنمای فشار حداکثری را کنار بگذارد. از نگاه او، راهبرد آینده باید بر دیپلماسی، همکاری با متحدان، کاهش مداخله مستقیم آمریکا و استفاده هوشمندانهتر از اهرمهای موجود متمرکز باشد. جنگ اخیر، بهجای اثبات کارآمدی فشار حداکثری، محدودیتهای آن را آشکار کرده و شاید تنها فرصت برای بازنگری اساسی واشنگتن در سیاست ۴۷ ساله خود در قبال ایران باشد.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
🔰 شرکتهای چینی چگونه زنجیرههای تأمین خود را در سراسر جهان گسترش میدهند؟
🔹نویسندگان اکونومیست در تحلیلی بهتاریخ ۱۹ اوت ۲۰۲۶، با بررسی گسترش سریع سرمایهگذاری صنعتی چین در خارج از کشور، استدلال میکنند که شرکتهای چینی در حال بازطراحی زنجیرههای تأمین جهانی هستند؛ بهگونهای که حتی اگر بخشی از تولید از خاک چین خارج شود، وابستگی جهان به شرکتها، فناوری و نهادههای چینی لزوماً کاهش نخواهد یافت.
🔸نمونه برجسته این روند، منطقه صنعتی عینالسخنه در مصر است. پس از راهاندازی کارخانه شرکت چینی Jushi در سال ۲۰۱۸، دهها تولیدکننده چینی دیگر در این منطقه مستقر شدند و در نهایت صدها کارخانه در ۱۲ پارک صنعتی شکل گرفت. این منطقه بخشی از منطقه اقتصادی کانال سوئز است که حدود نیمی از سرمایهگذاریهای اخیر آن از چین آمده است. روند مشابهی از عربستان و مجارستان تا برزیل و اندونزی در حال شکلگیری است. شرکتهای چینی طی سه سال گذشته بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار برای ساخت کارخانه در خارج از کشور هزینه کردهاند.
🔹به نوشته اکونومیست، زنجیرههای تأمین چین از سه جهت در حال تغییرند: نخست، گستردهتر شده و مراکز تولیدی در مناطق مختلف جهان ایجاد میشوند؛ دوم، عمیقتر شدهاند، زیرا تأمینکنندگان چینی نیز به دنبال کارخانههای اصلی به کشورهای جدید میروند؛ و سوم، تمرکز بیشتری بر صنایع راهبردی مانند خودروهای برقی، انرژی پاک و تجهیزات مراکز داده دارند. ضعف تقاضای داخلی چین، رقابت شدید در بازار داخلی و تعرفههای دولت ترامپ نیز شرکتها را به تولید نزدیکتر به بازارهای مصرف تشویق کرده است.
🔸این گسترش فقط به انتقال کارخانه نهایی محدود نیست. برای مثال در مراکش، همزمان با ساخت کارخانه باتری توسط Gotion، تأمینکنندگان چینی مواد اولیه باتری نیز در نزدیکی آن در حال ایجاد کارخانه هستند. در کنار این شبکه تولیدی، شرکتهای لجستیکی چینی نیز حضور خود را گسترش دادهاند و اکنون در حداقل ۱۳۲ بندر خارجی مالکیت یا سهم دارند و در خطوط ریلی و فرودگاهها نیز فعالاند.
🔹نویسندگان معتقدند این روند میتواند به شکلگیری شبکهای جهانی از اکوسیستمهای صنعتی چینی منجر شود. اگرچه تعرفههای آمریکا، الزامات تولید داخلی کشورها و محدودیتهای جدید چین برای سرمایهگذاری خارجی میتوانند سرعت این روند را کاهش دهند، اما تاکنون سهم چین از تولید جهانی کاهش محسوسی نداشته است.
🔻در نهایت، نکته اصلی مقاله این است که جهانیشدن زنجیرههای تأمین چین الزاماً به معنای کاهش نقش چین در اقتصاد جهان نیست؛ بلکه ممکن است تولید چینی را در کشورهای بیشتری پراکنده کند و وابستگی جهان به کالاها و فناوریهای چینی را حتی در شرایطی که این کالاها دیگر مستقیماً از چین صادر نمیشوند، حفظ کند.
📋دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
🔰دکترین تجارت بهجای کمک، قربانی جنگ ایران
🔹جرد او بل، در تحلیلی در نشریه Foreign Policy in Focus بهتاریخ ۱۴ اوت ۲۰۲۶ با عنوان تجارت بهجای کمک؛ یکی از قربانیان جنگ ایران، استدلال میکند که جنگ ایران، یکی از مهمترین پایههای سیاست خارجی دولت ترامپ در قبال کشورهای در حال توسعه، یعنی جایگزین کردن کمک خارجی با تجارت را در عمل تضعیف کرده است. دولت آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ ابتکار تجارت بهجای کمک را راهاندازی کرد و از کشورهای در حال توسعه خواست به جای اتکا به کمکهای دولتی، با اصلاحات اقتصادی، مقرراتزدایی، مالیات پایین و ایجاد فضای مناسب برای کسبوکار، سرمایه و تجارت خارجی جذب کنند. تاکنون ۴۶ کشور به این اصول پیوستهاند.
🔸به باور نویسنده، مشکل اینجاست که همزمان با ترویج این رویکرد، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران موجب اختلال گسترده در تجارت جهانی شده است. بستهشدن و ناامن شدن تنگه هرمز، که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، جریان انرژی و حملونقل دریایی به آسیا را مختل کرده و رشد تجارت کالایی جهان را از ۴.۷ درصد در سال ۲۰۲۵ به حدود ۱.۵ تا ۲.۵ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش داده است. بیشترین آسیب نیز متوجه اقتصادهای کمدرآمد و صادراتمحوری شده که دقیقاً همان مدل اقتصادی مورد حمایت طرح تجارت بهجای کمک را دنبال میکنند.
🔹بنگلادش نمونه برجسته این تناقض است. این کشور حدود ۹۵ درصد انرژی مورد نیاز خود را وارد میکند و بخش عمده نفت و گاز آن از خاورمیانه و از مسیر هرمز تأمین میشود. اختلال در تأمین انرژی باعث خاموشیهای طولانی، کاهش ظرفیت کارخانهها و آسیب شدید به صنعت پوشاک شده؛ صنعتی که بیش از ۸۰ درصد صادرات بنگلادش و حدود ۴.۱ میلیون شغل را تشکیل میدهد. برآوردها از انتقال ۵ تا ۷ میلیارد دلار سفارش پوشاک این کشور به رقبا حکایت دارد. سریلانکا نیز با کمبود سوخت مجبور به کاهش روزهای کاری شده و ویتنام، که حدود ۸۵ درصد نفت خام خود را از خاورمیانه تأمین میکند، با افزایش شدید هزینه حملونقل و خطر از دست رفتن حدود ۵۳ میلیارد دلار صادرات نساجی مواجه شده است.
🔻نویسنده در نهایت تأکید میکند که این کشورها اساساً وابسته به کمک آمریکا نیستند و پیش از جنگ نیز مسیر توسعه مبتنی بر تجارت و بخش خصوصی را دنبال میکردند. بنابراین مشکل آنها نه فقدان اصلاحات اقتصادی یا مقرراتزدایی، بلکه اختلال در زیرساخت فیزیکی تجارت است. هیچ اصلاح مالیاتی یا تضمین حقوق مالکیت نمیتواند کشتیهای تجاری را از میان مینها و محاصره نظامی عبور دهد. از نگاه بل، تناقض اصلی این است که واشنگتن از کشورهای در حال توسعه میخواهد به تجارت آزاد برای توسعه خود تکیه کنند، اما سیاست جنگی خود آمریکا همان مسیرهای تجاری را مختل کرده است. در نتیجه، جنگ ایران نخستین آزمون واقعی دکترین تجارت بهجای کمک بوده و به باور نویسنده، این آزمون نشان داده است که یک سیاست توسعهای بدون توجه به پیامدهای ژئوپلیتیکی و امنیتی تجارت، در دنیای واقعی میتواند عملاً بیاثر شود.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 چگونه تعرفههای بعدی ترامپ میتواند شرکتها را به چین بازگرداند
🔹چاد پی. بون، پژوهشگر ارشد مؤسسه اقتصاد بینالملل پترسون (PIIE)، در تحلیلی بهتاریخ اوت ۲۰۲۶ استدلال میکند که تعرفههای جدید دولت ترامپ ممکن است برخلاف هدف اعلامشده، برخی شرکتهای آمریکایی را دوباره به سمت چین سوق دهد. به باور نویسنده، اگر تعرفه آمریکا بر کالاهای چینی از تعرفه همان کالاها در کشورهای رقیب به اندازه کافی بیشتر نباشد، شرکتها انگیزه چندانی برای انتقال زنجیره تأمین خود از چین نخواهند داشت؛ بهویژه اگر چین همچنان از نظر هزینه تولید و زیرساخت صنعتی مزیت قابلتوجهی داشته باشد.
🔸بون برای توضیح این مسئله به تجربه سال ۲۰۲۵ اشاره میکند. دولت ترامپ در آن سال بر گوشیهای هوشمند وارداتی از چین تعرفه ۲۰ درصدی اعمال کرد، در حالی که گوشیهای تولیدشده در هند از این تعرفه معاف بودند. در نتیجه، اپل توانست بهسرعت بخشی از زنجیره تولید آیفون را از چین به هند منتقل کند؛ بهطوری که سهم هند از واردات گوشی آمریکا در فاصله چند ماه از حدود ۶ درصد به نزدیک دوسوم رسید. اما در مورد پوشاک، چنین تغییری رخ نداد، زیرا تعرفه هند نیز افزایش یافت و در مقطعی حتی از تعرفه چین بیشتر شد. بنابراین تجربه سال ۲۰۲۵ نشان میدهد که آنچه مسیر زنجیره تأمین شرکتها را تعیین میکند، صرفاً میزان تعرفه چین نیست، بلکه اختلاف تعرفه چین با کشورهای جایگزین است.
🔹نویسنده معتقد است تصمیمهای بعدی ترامپ میتواند همین منطق را تقویت کند. دولت آمریکا در حال بررسی تعرفههای جدید تحت بخش ۳۰۱ علیه ۱۶ اقتصاد، از جمله چین و هند، به دلیل ادعای «ظرفیت مازاد» است. اگر تعرفه کشورهای رقیب چین نیز بالا باشد و اختلاف قابلتوجهی میان آنها ایجاد نشود، انتقال تولید از چین جذابیت خود را از دست خواهد داد. حتی ممکن است شرکتهایی که قبلاً تولید خود را از چین خارج کردهاند، دوباره به این کشور بازگردند؛ زیرا اگر رقبای آنها همچنان از چین خرید کنند و جایگزینها نیز مشمول تعرفههای سنگین باشند، حفظ رقابتپذیری ممکن است آنها را ناچار به استفاده مجدد از زنجیرههای چینی کند.
🔻در نهایت، بون به توافق تجاری احتمالی آمریکا و چین نیز اشاره میکند که ممکن است برای حدود ۳۰ میلیارد دلار از کالاهای «غیرحساس» تعرفههای پایینتری در نظر بگیرد. به باور او، اگر آمریکا همزمان تعرفه کالاهای مشابه از کشورهای دیگر را بالا نگه دارد، نتیجه میتواند افزایش واردات برخی محصولات از چین باشد. بنابراین *هدف واقعی سیاست تعرفهای آمریکا باید نه صرفاً افزایش تعرفه چین، بلکه ایجاد اختلاف تعرفهای هوشمندانه با سایر تأمینکنندگان باشد؛* در غیر این صورت، سیاستی که با هدف کاهش وابستگی به چین طراحی شده، ممکن است در عمل دوباره شرکتها را به چین بازگرداند.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
🔰 تحلیلی بر توافق دفاعی سهجانبه پاکستان، عربستان و ترکیه
🖋 محمدصادق رضایی
🔹توافق دفاعی سهجانبه پاکستان، عربستان و ترکیه را در مجموع میتوان تحولی مثبت و مبارک برای منطقه ارزیابی کرد. جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته همواره بر این اصل تأکید داشته است که امنیت منطقه باید توسط کشورهای منطقه و بدون اتکای تعیینکننده به قدرتهای فرامنطقهای تأمین شود. شکلگیری چنین سازوکارهایی، حتی اگر در ابتدا با منافع و ملاحظات متفاوتی همراه باشد، نشان میدهد کشورهای منطقه بهتدریج به ضرورت ایجاد ترتیبات امنیتی بومی و مستقل پی میبرند.
🔸با این حال، برای ارزیابی دقیقتر این توافق باید پرسید که تهدید اصلی از نگاه سه کشور چیست: ایران یا اسرائیل؟ در نگاه نخست، هر سه کشور با مجموعهای از نگرانیهای امنیتی متفاوت مواجهاند. پاکستان مهمترین دغدغه راهبردی خود را در شرق و در قبال هند تعریف میکند؛ عربستان سعودی با طیفی از تهدیدات منطقهای، از جمله نگرانیهای ناشی از محیط پیرامونی خود، مواجه است و ترکیه در سالهای اخیر بهطور فزایندهای اسرائیل را بهعنوان یک چالش مهم در معادلات امنیتی منطقهای خود در نظر گرفته است. بنابراین، ایران را نمیتوان تهدید شماره یک مشترک هر سه کشور دانست.
🔹از این منظر، هرچه محور همکاری میان هند، اسرائیل و امارات جدیتر و عملیاتیتر شود، طبیعی است که بخشی از تمرکز امنیتی این سه کشور از ایران به محور مذکور منتقل شود. در چنین شرایطی، حتی میتوان تصور کرد که تهران بهجای قرار گرفتن در برابر این سازوکار، در برخی موضوعات منطقهای امکان نقشآفرینی و تعامل با آن را پیدا کند. بنابراین، در سطح راهبردی، هدف اصلی این پیمان را نمیتوان صرفاً مهار ایران دانست و وزن تهدید اسرائیل در شکلگیری آن قابل توجه است؛ موضوعی که از منظر منافع ایران میتواند نکتهای مثبت باشد.
🔸در سطح عملیاتی نیز باید رفتار اعضا در صورت بروز درگیری ایران و عربستان را بررسی کرد. پاکستان پیشتر نیز با عربستان توافق دفاعی داشت، اما در مقاطع تنش ایران و عربستان، از ورود مستقیم به درگیری پرهیز کرده است. پیوندهای اجتماعی و مذهبی جامعه پاکستان با ایران، در کنار مشکلات امنیتی داخلی و عدم تمایل اسلامآباد به گشودن جبههای جدید در مرزهای غربی، از عوامل محدودکننده چنین مداخلهای است.
🔹ترکیه نیز احتمالاً با همین منطق عمل خواهد کرد. آنکارا بهخوبی میداند که درگیری مستقیم با ایران میتواند بیش از آنکه به سود ترکیه باشد، به نفع اسرائیل تمام شود و توازن منطقهای را علیه منافع آنکارا تغییر دهد. از سوی دیگر، ترکیه در سالهای اخیر تلاش کرده است نقش مستقلی در معادلات منطقهای برای خود تعریف کند و بعید است در شرایطی که ایران و اسرائیل درگیر یک تقابل مستقیم هستند، وارد تقابل نظامی با تهران شود و عملاً به تقویت موقعیت اسرائیل کمک کند. بنابراین، حتی عضویت ترکیه در این پیمان را نیز نباید بهمعنای آمادگی این کشور برای اقدام نظامی علیه ایران تلقی کرد؛ بلکه منافع راهبردی ترکیه، بهویژه در حفظ موازنه قدرت منطقهای، میتواند این کشور را به سمت مدیریت تنش با ایران سوق دهد.
🔻در جمعبندی، توافق مکه را باید بیش از آنکه تهدیدی مستقیم علیه ایران دانست، نشانهای از حرکت منطقه به سمت ترتیبات امنیتی بومی ارزیابی کرد؛ روندی که در اصل با ایده امنیت منطقهای بدون اتکای کامل به قدرتهای خارجی همخوانی دارد. در شرایط کنونی، تهدید اصلی این سازوکار لزوماً ایران نیست و مجموعهای از نگرانیهای متفاوت، از هند و اسرائیل تا تحولات امنیتی منطقه، در شکلگیری آن نقش دارد. علاوه بر این، محدودیتهای راهبردی و منافع متعارض پاکستان، عربستان و ترکیه، امکان تبدیل این پیمان به یک جبهه منسجم و عملیاتی علیه ایران را کاهش میدهد. از این منظر، کشور به جای مواجهه شتابزده و تقابلی با این توافق، میتواند با شناخت دقیقتر منافع اعضا و شکافهای موجود میان آنها، از ظرفیتهای این ترتیبات جدید برای حفظ و حتی افزایش نقش خود در معماری امنیتی منطقه استفاده کند.
🆔@Gozargah_1404
🔰ژئواکونومیک و بازگشت سیاستمداری اقتصادی
◾️نشریه Finance & Development صندوق بینالمللی پول در شماره ژوئن ۲۰۲۶ به موضوع ظهور عصر ژئواکونومیک و تغییر رابطه میان اقتصاد و سیاست در جهان امروز پرداخته است. پیام اصلی این شماره آن است که اقتصاد جهانی دیگر صرفاً بر پایه منطق بازار، کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری حرکت نمیکند، بلکه ملاحظات ژئوپلیتیکی، امنیت ملی و رقابت میان قدرتها به عوامل تعیینکننده در تصمیمهای اقتصادی کشورها تبدیل شدهاند. در این شرایط، دولتها بیش از گذشته از ابزارهای اقتصادی مانند تعرفهها، تحریمها، کنترل صادرات، محدودیتهای فناوری و مدیریت زنجیرههای تأمین برای دستیابی به اهداف راهبردی خود استفاده میکنند.
◽️یکی از مباحث اصلی نشریه، تغییر رویکرد جهانی نسبت به مفهوم وابستگی اقتصادی است. در دهههای گذشته، جهانیشدن بر پایه افزایش تجارت و وابستگی متقابل کشورها شکل گرفت و این وابستگی به عنوان عاملی برای رشد و همکاری اقتصادی شناخته میشد. اما بحرانهایی مانند همهگیری کرونا، جنگ اوکراین و اختلال در زنجیرههای تأمین نشان داد که وابستگی بیش از حد میتواند به یک آسیبپذیری امنیتی تبدیل شود. به همین دلیل، کشورها اکنون تلاش میکنند ضمن حفظ مزایای تجارت جهانی، تابآوری اقتصادی خود را افزایش داده و وابستگیهای حساس را کاهش دهند.
◾️نشریه همچنین بر اهمیت کنترل منابع و فناوریهای راهبردی در شکلدهی قدرت جهانی تأکید میکند. مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم، کبالت، مس و عناصر خاکی کمیاب، در کنار منابع انرژی، نقش مهمی در آینده اقتصاد جهانی خواهند داشت؛ زیرا توسعه انرژیهای پاک، فناوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی و صنایع دفاعی به این منابع وابسته هستند. در نتیجه، کشورهایی که بر منابع، فناوری یا زیرساختهای کلیدی تسلط دارند، از قدرت چانهزنی بیشتری در نظام اقتصادی آینده برخوردار خواهند بود.
◽️یکی دیگر از موضوعات مطرحشده، چالش میان تجارت آزاد و الزامات امنیت ملی است. در حالی که تجارت آزاد همچنان موتور مهم رشد اقتصادی محسوب میشود، دولتها به دنبال ایجاد تعادل میان کارایی اقتصادی و امنیت زنجیرههای تأمین هستند. این روند باعث شده سیاست صنعتی، حمایت از صنایع داخلی و ایجاد همکاریهای جدید میان کشورها اهمیت بیشتری پیدا کند.
◾️این شماره همچنین به نقش کشورهای درحال توسعه، بهویژه آفریقا و هند، در نظم اقتصادی جدید میپردازد. آفریقا با وجود چالشهایی مانند ضعف زیرساختها و مشکلات نهادی، به دلیل برخورداری از منابع معدنی مهم میتواند نقش مهمی در اقتصاد آینده ایفا کند. هند نیز به عنوان یک قدرت متوسط با رشد اقتصادی سریع و سرمایهگذاری در فناوری و انرژیهای نو، نمونهای از کشورهایی است که میتوانند در میان رقابت قدرتهای بزرگ، نقش مستقلی ایفا کنند.
🔻در نهایت، نشریه تأکید میکند که آینده اقتصاد جهانی نیازمند ایجاد تعادل میان سه عامل اصلی است: حفظ رشد و تجارت آزاد، افزایش امنیت و تابآوری اقتصادی، و ادامه همکاریهای بینالمللی. جهان آینده نه بر پایه جدایی کامل کشورها از یکدیگر، بلکه بر اساس مدیریت هوشمندانه رقابتها و وابستگیهای اقتصادی شکل خواهد گرفت.
🆔@Gozargah_1404
🔰نظام اقتصادی ازهمگسیخته
◾️هایدی کربو ردیکر، پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا، در مقالهای با عنوان «نظم اقتصادی ازهمگسیخته» استدلال میکند که نظام اقتصادی بینالمللی که پس از جنگ سرد شکل گرفت، دیگر قابل احیا نیست و دولت بعدی آمریکا باید بهجای تلاش برای بازگرداندن نظم گذشته، خود را با واقعیتهای جدید اقتصاد و سیاست جهانی تطبیق دهد. به باور نویسنده، بسیاری از تحولاتی که پیش از بازگشت دونالد ترامپ آغاز شده بودند، با سیاستهای دولت او شتاب گرفتند و اکنون جهان وارد مرحلهای شده که در آن اقتصاد، فناوری و امنیت ملی بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند.
◽️به اعتقاد نویسنده، مهمترین ویژگی نظم جدید، پایان وابستگیهای اقتصادی یکجانبه است. تجربه وابستگی اروپا به انرژی روسیه، وابستگی آمریکا به چین در حوزه مواد معدنی حیاتی و وابستگی چین به فناوریهای پیشرفته غرب نشان داده است که وابستگی متقابل میتواند به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شود. از این رو، دولتها بهطور فزایندهای به دنبال افزایش تابآوری، تنوعبخشی به زنجیرههای تأمین و کاهش وابستگی به رقبای راهبردی هستند. همزمان، استفاده از ابزارهایی مانند تحریم، کنترل صادرات، محدودیت سرمایهگذاری و تعرفههای تجاری، اقتصاد را به عرصهای برای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است.
◾️در ادامه، کربو ردیکر توضیح میدهد که فناوری، بهویژه هوش مصنوعی، مرز میان اقتصاد و امنیت ملی را بیش از پیش از میان برده است. به باور او، دولتها دیگر بازار را تنها تعیینکننده تخصیص منابع نمیدانند و نقش دولت در سرمایهگذاری، سیاست صنعتی، حمایت از صنایع راهبردی و هدایت فناوریهای نوظهور بهطور محسوسی افزایش یافته است. این تغییر، نتیجه بحران مالی جهانی، همهگیری کووید-۱۹، ظهور چین و شوکهای زنجیره تأمین است که فرضیات اقتصاد جهانی دهههای گذشته را زیر سؤال بردهاند.
◽️نویسنده همچنین معتقد است که سیاستهای دولت ترامپ صرفاً به جنگهای تجاری محدود نمانده، بلکه مشروعیت رهبری آمریکا را نیز تضعیف کرده است. تردید نسبت به تعهد واشنگتن به ائتلافها، نهادهای بینالمللی و قواعد مشترک، اعتماد متحدان را کاهش داده و بسیاری از کشورها را به سمت بازنگری در راهبردهای اقتصادی، امنیتی و مالی خود سوق داده است. از نگاه نویسنده، این کاهش اعتماد، حتی از آثار مستقیم تعرفهها نیز مهمتر است؛ زیرا نظم بینالمللی علاوه بر قدرت مادی، بر اعتماد و پیشبینیپذیری نیز استوار است.
🔻در نهایت، کربو ردیکر نتیجه میگیرد که راهبرد آینده آمریکا باید بر بازآفرینی، نه بازسازی نظم اقتصادی گذشته استوار باشد. او پیشنهاد میکند که واشنگتن اقتصاد دولتیِ هدفمند، تابآوری زنجیرههای تأمین، همکاری نزدیکتر با متحدان و استفاده انعطافپذیر از نهادهای بینالمللی را در مرکز سیاست اقتصادی خود قرار دهد. به باور نویسنده، آمریکا همچنان از مزیتهایی مانند نوآوری، بازارهای سرمایه، ظرفیت فناوری و شبکه گسترده متحدان برخوردار است، اما برای حفظ نقش رهبری خود باید این توانمندیها را در جهانی به کار گیرد که دیگر به قابلیت اتکای واشنگتن مانند گذشته اعتماد ندارد.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
🔰 جهان از پارادایم هژمونی عبور کرده است
🔹 تحولات سالهای اخیر نشان میدهد که نظام بینالملل دیگر بر مبنای همان الگوی مسلط دهههای پس از جنگ سرد عمل نمیکند. با این حال، بخش قابل توجهی از تحلیلها و تصمیمگیریها همچنان بر این فرض استوار است که نظم پیشین پابرجاست و تنها با برخی اصلاحات میتوان به شرایط گذشته بازگشت. این در حالی است که حتی در میان نظریهپردازان و اندیشکدههای آمریکایی نیز اجماع فزایندهای شکل گرفته است که جهان وارد مرحلهای جدید شده و نظم اقتصادی و سیاسی پیشین دیگر قابلیت احیا ندارد.
🔸 مقاله «The Broken Economic Order» که از سوی شورای روابط خارجی آمریکا منتشر شده، نمونهای از همین رویکرد است. نویسندگان این مقاله بر این باورند که بنیانهای نظم اقتصادی گذشته فرسوده شده و ایالات متحده نیز ناگزیر است خود را با واقعیتهای جدید وفق دهد. این نگاه تنها به یک اندیشکده محدود نیست؛ مجموعه قابل توجهی از مراکز مطالعاتی آمریکایی و غیرآمریکایی نیز بر این نکته تأکید دارند که جهان به سمت نظمی چندقطبیتر و پیچیدهتر در حرکت است؛ نظمی که در آن آمریکا دیگر قادر نیست به تنهایی اراده خود را بر نظام بینالملل تحمیل کند و برای پیشبرد اهداف راهبردی خود، بیش از گذشته به ائتلافها و همکاری سایر قدرتها نیاز دارد.
🔹 در همین چارچوب، میتوان درخواست دونالد ترامپ از کشورهای اروپایی برای مشارکت و همراهی بیشتر در تقابل با ایران را نیز تحلیل کرد. صرفنظر از ارزیابی سیاسی این رویکرد، اصل نیاز آمریکا به جلب حمایت متحدان خود، نشانهای از تغییر در موازنه قدرت و فاصله گرفتن از الگوی هژمونیک گذشته است.
🔸 این تحول تنها به حوزه امنیت و سیاست محدود نیست، بلکه در عرصه اقتصاد نیز با سرعت در حال گسترش است. امروز رقابت اقتصادی، تحریم، کنترل فناوری، محدودیت زنجیرههای تأمین و سیاستهای تجاری، همگی به ابزارهای اعمال قدرت تبدیل شدهاند. به بیان دیگر، جهان وارد مرحلهای از رقابت اقتصادی شده که اصل وجود آن دیگر محل تردید نیست؛ مسئله اصلی این است که کشورها چگونه در این رقابت حضور پیدا کنند تا بیشترین منفعت و کمترین هزینه را متحمل شوند.
🔻با این وجود، بخش مهمی از نگاه ما همچنان در چارچوب نظم پیشین باقی مانده است. تا زمانی که مهمترین مسئله را رفع تحریمهای اولیه و ثانویه و بازگشت به تجارت با آمریکا بدانیم، همچنان آمریکا را نه به عنوان یکی از بازیگران اقتصاد جهانی، بلکه به عنوان محور اصلی آن در نظر گرفتهایم. در حالی که حتی بسیاری از استراتژیستهای آمریکایی نیز از ضرورت طراحی مدلهای جدید تجارت و بازآرایی روابط اقتصادی سخن میگویند، ما همچنان تحت تأثیر برخی برداشتهای راهبردی متعلق به پارادایمی هستیم که نشانههای افول آن سالهاست آشکار شده است. پذیرش این تغییر، پیششرط طراحی راهبردی متناسب با واقعیتهای نظم جدید جهانی خواهد بود.
🆔@Gozargah_1404
📑 آیا نظم جدید جهانی ترمز تجارت جهانی را خواهد کشید؟
🖊 دیوید لوبین
◾️مقالهای که اخیراً در اندیشکده چتم هاوس منتشر شده، به بررسی این موضوع میپردازد که با تضعیف نظم اقتصادی تحت رهبری آمریکا، تجارت جهانی وارد مرحلهای جدید شده است که در آن «امنیت اقتصادی» بیش از «آزادسازی تجارت» اهمیت پیدا کرده است. نویسنده معتقد است دولتها دیگر مانند گذشته رشد اقتصادی را از مسیر گسترش تجارت آزاد دنبال نمیکنند، بلکه به دنبال کاهش وابستگی به خارج، تقویت تولید داخلی و افزایش تابآوری اقتصادی هستند؛ روندی که میتواند سرعت جهانیشدن را کاهش دهد و بیشترین آسیب را به اقتصادهای نوظهور وارد کند.
◽️مهمترین نکات مقاله شامل موارد زیر است:
1️⃣ اولویت دولتها از تجارت آزاد به امنیت اقتصادی تغییر کرده است.
نویسنده توضیح میدهد که آمریکا، اروپا و حتی بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته، به جای تمرکز بر افزایش تجارت، بر تقویت تولید داخلی، امنیت زنجیرههای تأمین و کاهش وابستگی به رقبا تمرکز کردهاند. در چنین شرایطی، تجارت دیگر هدف اصلی سیاست اقتصادی نیست، بلکه در خدمت ملاحظات امنیتی قرار گرفته است.
2️⃣ دوران «پکس آمریکانا» و نظم تجاری مبتنی بر قواعد مشترک رو به پایان است.
مقاله استدلال میکند که عقبنشینی آمریکا از نقش سنتی خود در حمایت از نظام تجارت آزاد، یکی از مهمترین عوامل تغییر قواعد بازی است. با کاهش تعهد واشنگتن به نظم مبتنی بر قوانین، کشورها بیش از گذشته به سیاستهای حمایتی، تعرفهها و محدودیتهای تجاری روی آوردهاند.
3️⃣ اقتصادهای نوظهور بیشترین بازنده این تحول خواهند بود.
بسیاری از کشورهای در حال توسعه رشد خود را بر پایه صادرات، جذب سرمایه خارجی و دسترسی آزاد به بازارهای جهانی بنا کردهاند. اگر تجارت جهانی محدودتر و منطقهایتر شود، این کشورها با کاهش فرصتهای صادراتی و سرمایهگذاری مواجه خواهند شد.
4️⃣ زنجیرههای تأمین جهانی در حال بازآرایی هستند.
شرکتها دیگر تنها به دنبال کاهش هزینه تولید نیستند، بلکه امنیت، تنوع تأمینکنندگان و کاهش ریسکهای ژئوپلیتیکی را نیز در تصمیمگیریهای خود لحاظ میکنند. این روند به انتقال بخشی از تولید به کشورهای همپیمان یا داخل مرزهای ملی منجر شده است.
5️⃣ تجارت جهانی متوقف نخواهد شد، اما شکل آن تغییر میکند.
نویسنده معتقد است جهان به سمت پایان تجارت حرکت نمیکند، بلکه وارد دورهای میشود که تجارت بیش از گذشته تحت تأثیر رقابتهای ژئوپلیتیکی، بلوکبندیهای اقتصادی و ملاحظات امنیتی قرار خواهد گرفت. در نتیجه، تجارت آزاد و جهانی جای خود را به تجارتی گزینشیتر و منطقهایتر خواهد داد.
🔻نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که جهان بهتدریج از الگوی جهانیشدن سه دهه گذشته فاصله میگیرد. اگر در دوران پس از جنگ سرد، گسترش تجارت آزاد و وابستگی متقابل موتور اصلی رشد اقتصاد جهانی بود، اکنون دولتها امنیت اقتصادی، کاهش آسیبپذیری و تابآوری زنجیرههای تأمین را در اولویت قرار دادهاند. از این رو، تجارت جهانی از بین نخواهد رفت، اما قواعد آن بهطور اساسی تغییر خواهد کرد و در نظم جدید، ملاحظات ژئوپلیتیکی، رقابت قدرتهای بزرگ و امنیت زنجیرههای تأمین بیش از مزیتهای اقتصادی، جهتگیری تجارت بینالملل را تعیین خواهند کرد؛ تحولی که بیشترین فشار را بر اقتصادهای وابسته به صادرات وارد خواهد ساخت.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
خبرنامه پاکستان
شماره نخست
با توجه به اهمیت روزافزون مسئله پاکستان برای کشور ما تیم جانمایی جدید مدتهاست که بر روی این حوزه متمرکز شده است، در این راستا در نظر داریم تا به صورت منظم خبرنامه پاکستان را منتشر کرده و خط اخبار را در این کشور با نگاهی مسئله محور پیگیری کنیم.
با ما همراه باشید
@EBTEKAREIRAN
🔰 فهم منطق تصمیمگیری پاکستان؛ پیشنیاز توسعه روابط اقتصادی
🖊 تحلیل
🔹 برقراری روابط تجاری با هر کشوری، صرفاً تابع محاسبات هزینه، فایده و منافع اقتصادی نیست، بلکه مجموعهای از ملاحظات سیاسی، امنیتی، ژئوپلیتیکی و حتی هویتی نیز در آن نقش تعیینکننده دارند. روابط اقتصادی میان کشورها معمولاً بازتابی از سطح اعتماد سیاسی، نگرانیهای امنیتی و اولویتهای راهبردی آنهاست. از این رو، روابط تجاری با پاکستان نیز از این قاعده مستثنی نیست و نمیتوان انتظار داشت که صرف ارائه یک پیشنهاد اقتصادی سودآور، زمینه توسعه همکاریهای دوجانبه فراهم شود.
🔸 این تصور که پاکستان صرفاً بر اساس میزان سود و منفعت اقتصادی درباره گسترش روابط با سایر کشورها تصمیمگیری میکند، با واقعیتهای سیاست خارجی و ساختار تصمیمسازی این کشور همخوانی ندارد. پاکستان در اتخاذ هر تصمیم مهم، مجموعهای از ملاحظات و لایههای مختلف را بررسی میکند و سپس به جمعبندی میرسد. در نتیجه، شناخت منطق تصمیمگیری اسلامآباد و درک مسائل محوری و دغدغههای اصلی این کشور، پیششرط هرگونه موفقیت در توسعه روابط اقتصادی و تجاری است.
🔹 نمونههای متعددی این واقعیت را تأیید میکنند. برای مثال، چین به عنوان مهمترین شریک اقتصادی پاکستان، سالهاست بر ضرورت تأمین امنیت پروژههای مرتبط با کریدور سیپک و بهویژه امنیت ایالت بلوچستان تأکید دارد. با وجود اهمیت این پروژهها برای اقتصاد پاکستان و سرمایهگذاریهای گسترده چین، اسلامآباد هنوز نتوانسته یا نخواسته امنیت کامل این منطقه را تضمین کند. همچنین، با وجود نیاز جدی پاکستان به انرژی، پروژه خط لوله صلح میان ایران و پاکستان همچنان به مرحله بهرهبرداری نرسیده است. این در حالی است که اجرای این پروژه میتوانست بخش مهمی از نیاز انرژی پاکستان را برطرف کرده و منافع اقتصادی قابل توجهی برای این کشور به همراه داشته باشد.
🔸 این دو نمونه نشان میدهد که حتی در مواردی که یک اقدام از منظر اقتصادی به نفع پاکستان است، لزوماً به مرحله اجرا نمیرسد. دلیل این موضوع آن است که تصمیمات این کشور تحت تأثیر عوامل دیگری نیز قرار دارد؛ عواملی همچون ملاحظات مربوط به هند، تحولات افغانستان، روابط با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین مناسبات با ایالات متحده آمریکا. این متغیرها در بسیاری از موارد بر ملاحظات اقتصادی غلبه پیدا میکنند و جهتگیری سیاست خارجی و اقتصادی پاکستان را شکل میدهند.
🔻 بنابراین، هرگونه پیشنهاد برای گسترش روابط اقتصادی با پاکستان، اگر بدون در نظر گرفتن این ملاحظات امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی طراحی شود، احتمال موفقیت چندانی نخواهد داشت. توسعه همکاری با پاکستان مستلزم شناخت دقیق اولویتها، حساسیتها و محیط راهبردی این کشور است؛ زیرا تنها در این صورت میتوان پیشنهادهایی ارائه کرد که علاوه بر تأمین منافع اقتصادی، با محاسبات کلان تصمیمگیران پاکستانی نیز همخوانی داشته باشد.
🆔@Gozargah_1404
📑 اروپا از نو؛ چشماندازهایی برای نظم جدید اروپایی
🖊 ویراستار: ریچارد یانگز
◾️گزارش منتشرشده در اندیشکده کارنگی اروپا بیان میکند که اتحادیه اروپا در شرایطی قرار گرفته که مدل کنونی آن دیگر پاسخگوی چالشهای جدید جهانی نیست. نویسندگان با یک پرسش اساسی شروع میکنند: اگر اروپا امروز از صفر طراحی میشد، چه شکلی باید داشت؟ مقاله مجموعهای از دیدگاهها درباره اصلاح ساختار اتحادیه اروپا، افزایش توان راهبردی، تقویت دموکراسی و ایجاد نظم جدید اروپایی ارائه میدهد.
◽️مهمترین نکات مقاله شامل:
1️⃣ مدل فعلی اتحادیه اروپا برای جهان جدید کافی نیست.
مقاله معتقد است اروپا با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو است: جنگ روسیه و اوکراین، رقابت قدرتهای بزرگ، افزایش ملیگرایی، تضعیف نهادهای چندجانبه و کاهش اطمینان به حمایت آمریکا. این شرایط باعث شده بحث درباره بازطراحی ساختار سیاسی و امنیتی اروپا جدیتر شود.
2️⃣ اروپا باید از یک قدرت اقتصادی به یک بازیگر ژئوپلیتیکی تبدیل شود.
نویسندگان تأکید میکنند که اروپا برای حفظ جایگاه خود در جهان جدید باید توانایی تصمیمگیری مستقلتر در حوزههای امنیت، فناوری، انرژی و دفاع را افزایش دهد. وابستگی طولانیمدت به آمریکا در حوزه امنیتی، یکی از نقاط ضعف اصلی اروپا معرفی شده است.
3️⃣ آینده اروپا نیازمند انعطاف بیشتر در روند همگرایی است.
یکی از ایدههای مطرحشده این است که همه کشورهای اروپایی الزاماً نباید با یک سرعت و در همه حوزهها حرکت کنند. به جای حذف تفاوتها، اتحادیه اروپا باید سازوکاری ایجاد کند که گروههایی از کشورهای آمادهتر بتوانند در حوزههایی مانند دفاع، فناوری یا سیاست خارجی سریعتر همکاری کنند، بدون اینکه انسجام اتحادیه آسیب ببیند.
4️⃣ اعتماد شهروندان پایه نظم جدید اروپا خواهد بود.
مقاله تأکید میکند که مشکل اروپا فقط نهادی نیست، بلکه مسئله مشروعیت سیاسی و فاصله میان شهروندان و ساختارهای اروپایی نیز اهمیت دارد. نویسندگان معتقدند اروپا برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی، ابتدا باید مشارکت دموکراتیک و اعتماد داخلی را تقویت کند.
5️⃣ کشورهای شرق اروپا باید نقش مهمتری در آینده اروپا داشته باشند.
گزارش اشاره میکند که کشورهایی مانند اوکراین و مولداوی که در گذشته در حاشیه امنیتی اروپا قرار داشتند، اکنون به عناصر مهم معماری آینده اروپا تبدیل شدهاند. تجربه جنگ اوکراین نشان داده که مرزهای شرقی اروپا دیگر یک مسئله جانبی نیست، بلکه بخش مرکزی امنیت قاره است.
🔻درنهایت این مقاله نتیجه میگیرد که اروپا برای بقا و حفظ نفوذ جهانی خود نیازمند بازتعریف اساسی است. اتحادیه اروپا دیگر نمیتواند تنها بر قدرت اقتصادی، بازار مشترک و حمایت امنیتی آمریکا تکیه کند؛ بلکه باید به سمت یک ساختار سیاسی منسجمتر، توان دفاعی مستقلتر و نقش فعالتر در رقابت جهانی حرکت کند.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 تجارت غیررسمی نفت در پاکستان و عوامل مؤثر بر تداوم آن
🖊 موسسه تحقیقات سیاست اسلام آباد
🔹گزارش پژوهشی IPRI با عنوان «عوامل تعیینکننده تجارت غیرمستند نفت در پاکستان» به بررسی دلایل استمرار تجارت غیررسمی نفت، بهویژه در مناطق مرزی پاکستان و ایران، پرداخته است. این گزارش نشان میدهد که تجارت غیرمستند نفت در پاکستان تنها یک پدیده اقتصادی نیست، بلکه نتیجه ترکیبی از عوامل جغرافیایی، اجتماعی، فرهنگی و توسعهای است.
🔸بر اساس یافتههای گزارش، با وجود اجرای سیاستهای مختلف توسط دولت پاکستان برای کنترل این فعالیتها، تجارت غیررسمی نفت همچنان یک چالش مهم باقی مانده است. تمرکز اصلی مطالعه بر مناطق مرزی پاکستان و ایران است؛ مناطقی که به دلیل فاصله از مراکز اقتصادی، کمبود فرصتهای شغلی و وابستگی تاریخی به تجارت مرزی، زمینه رشد این نوع فعالیت را فراهم کردهاند.
🔹این گزارش اشاره میکند که حدود ۱ میلیون نفر در فاصله ۵۰ کیلومتری مرز پاکستان و ایران زندگی میکنند و حدود ۲ میلیون نفر از نظر اقتصادی به فعالیتهای مرتبط با تجارت غیرمستند نفت وابسته هستند. بنابراین، این پدیده را نمیتوان صرفاً قاچاق اقتصادی دانست، بلکه باید آن را بخشی از اقتصاد معیشتی مناطق مرزی در نظر گرفت.
🔸مطالعه با استفاده از مدل آماری لاجیت چندجملهای (Multinomial Logit Model) و ترکیب دادههای اولیه و ثانویه، عوامل مؤثر بر مشارکت افراد در تجارت غیررسمی نفت را بررسی کرده است. نتایج نشان میدهد که عواملی مانند توسعهنیافتگی مناطق مرزی، محدودیت دسترسی به فرصتهای اقتصادی، کمبود مهارتهای شغلی، جمعیت پراکنده، وابستگی اجتماعی به تجارت مرزی و ارتباط اقتصادی با شهرهای مرزی ایران، نقش مهمی در تداوم این فعالیت دارند.
🔹یکی از نکات مهم گزارش این است که سیاستهای صرفاً امنیتی و محدودکننده نمیتوانند مشکل را حل کنند، زیرا تجارت غیررسمی نفت برای بسیاری از ساکنان مناطق مرزی به یک منبع درآمد تبدیل شده است. بدون ایجاد فرصتهای اقتصادی جایگزین، توسعه زیرساختها و افزایش اشتغال محلی، احتمال ادامه این فعالیتها بالا خواهد بود.
🔻در مجموع، گزارش IPRI نتیجه میگیرد که تجارت غیرمستند نفت در پاکستان بیشتر از آنکه یک مشکل صرفاً قانونی باشد، ریشه در شرایط اقتصادی و اجتماعی مناطق مرزی دارد. برای کاهش این پدیده، دولت پاکستان باید علاوه بر کنترل مرزها، بر توسعه اقتصادی مناطق محروم، ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش مهارتهای نیروی کار و تقویت همکاریهای اقتصادی قانونی با کشورهای همسایه تمرکز کند.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 لایحه معادن در سال 2028 سررسید میشود
🖊 جاستین زو
◾️ این مقاله بررسی میکند که دولت ترامپ برای کاهش وابستگی آمریکا به مواد معدنی کمیاب چین، قراردادها و سرمایهگذاریهای بزرگی را در داخل و خارج از کشور آغاز کرده است؛ اما این برنامهها دستکم تا سال ۲۰۲۸ به نتیجه نخواهند رسید. نویسنده معتقد است آمریکا در کوتاهمدت همچنان به زنجیره تأمین چین وابسته خواهد ماند و هزینه این شکاف، در نهایت بر دوش صنایع و مصرفکنندگان آمریکایی خواهد بود.
◽️ مهمترین نکات مقاله عبارت است از:
1️⃣ آمریکا هنوز توان جایگزینی چین در زنجیره تأمین عناصر نادر خاکی را ندارد. چین همچنان بخش عمده استخراج، فرآوری و تولید آهنرباهای صنعتی مورد استفاده در خودروهای برقی، صنایع دفاعی و تجهیزات الکترونیکی را در اختیار دارد. هرچند واشنگتن به دنبال تنوعبخشی به منابع تأمین است، اما این وابستگی در کوتاهمدت قابل رفع نیست.
2️⃣ سرمایهگذاریهای جدید آمریکا تا سال ۲۰۲۸ به بهرهبرداری نمیرسند. پروژههای استخراج و فرآوری در ایالت تگزاس، کارخانههای تولید آهنربا و قراردادهای معدنی با کشورهایی مانند استرالیا و برزیل، همگی نیازمند چند سال زمان هستند. بنابراین، شکاف میان نیاز فعلی آمریکا و ظرفیت تولید داخلی تا سال ۲۰۲۸ پابرجا خواهد ماند.
3️⃣ حتی اگر استخراج مواد معدنی افزایش یابد، مشکل اصلی همچنان فرآوری است. مقاله تأکید میکند که برتری چین فقط در استخراج نیست، بلکه در فرآوری و تبدیل مواد خام به محصولات صنعتی نیز تقریباً انحصاری است. بنابراین، واردات مواد خام از کشورهای دیگر بدون ایجاد ظرفیت فرآوری، وابستگی آمریکا را بهطور کامل از بین نمیبرد.
4️⃣ جنگ تجاری با چین سریعتر از توان آمریکا برای جایگزینی زنجیره تأمین پیش رفته است. نویسنده معتقد است دولت ترامپ پیش از آنکه زیرساختهای لازم را ایجاد کند، سیاست کاهش وابستگی به چین را با شدت دنبال کرد. نتیجه این وضعیت، کمبود مواد اولیه، افزایش قیمت عناصر نادر خاکی و اختلال در تولید خودرو، لوازم خانگی و صنایع پیشرفته بوده است.
5️⃣ هزینه این رقابت ژئوپلیتیکی در نهایت به مصرفکنندگان منتقل میشود. مقاله پیشبینی میکند تا زمانی که پروژههای جدید به بهرهبرداری برسند، قیمت خودروهای برقی، تجهیزات الکترونیکی و بسیاری از کالاهای صنعتی افزایش خواهد یافت؛ زیرا تولیدکنندگان ناچارند مواد اولیه را با قیمت بالاتر و از منابع محدودتر تهیه کنند.
🔻 نویسنده نتیجه میگیرد که استقلال معدنی آمریکا از چین یک هدف بلندمدت است، نه دستاوردی فوری. چین در بازی مواد معدنی همچنان چند سال از آمریکا جلوتر است. به همین دلیل، واشنگتن ناچار است در این دوره گذار، همزمان با رقابت راهبردی با پکن، بخشی از نیاز صنایع خود را همچنان از زنجیره تأمین تحت سلطه چین تأمین کند. این واقعیت نشان میدهد که جداسازی کامل اقتصاد آمریکا از چین، دستکم در حوزه مواد معدنی حیاتی، فرآیندی زمانبر و پرهزینه خواهد بود.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 خبرنامه پاکستان و چین، شماره ششم
🔰 محورهای خبرنامه:
1️⃣پاکستان و چین همکاری برای مقابله با گروههای مسلح مستقر در افغانستان را افزایش میدهند
2️⃣ناامنی، سرمایهگذاریهای معدنی چین در پاکستان را با چالش مواجه کرده است
3️⃣صادرات آبزیان پاکستان به چین ۴۱ درصد افزایش یافت
4️⃣چین بزرگترین منبع سرمایهگذاری مستقیم خارجی پاکستان در ژوئیه بود
5️⃣تجارت دوجانبه پاکستان و آمریکا از ۸ میلیارد دلار عبور کرد
6️⃣گفتوگوی تلفنی عراقچی و فرمانده ارتش پاکستان درباره تحولات منطقه
7️⃣عاصم منیر برای تقویت صلح و ثبات به تهران سفر میکند
8️⃣پاکستان حمله اسرائیل به پایگاه هوایی سوریه را محکوم کرد
9️⃣کشف ذخایر جدید گاز و میعانات گازی در سند پاکستان
@ebtekareiran
🔰جنگ ایران: گذار انرژی چین چگونه تحت تأثیر قرار گرفته است؟
🔹اسپنسر فینگولد، سردبیر ارشد مجمع جهانی اقتصاد، در تحلیلی بهتاریخ ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۶ با عنوان «جنگ ایران چه تأثیری بر گذار انرژی چین گذاشته است؟»، با استناد به دیدگاههای اریکا داونز، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست انرژی جهانی دانشگاه کلمبیا، استدلال میکند که بحران انرژی ناشی از جنگ ایران نهتنها چین را تضعیف نکرده، بلکه در عمل ضرورت راهبرد چنددههای پکن برای کاهش وابستگی به نفت و گاز خارجی و حرکت به سمت خودکفایی انرژی را تأیید کرده است.
🔸به گفته نویسنده، بستهشدن تنگه هرمز و اختلال در جریان انرژی خاورمیانه یکی از بزرگترین شوکهای سالهای اخیر به بازار جهانی انرژی بوده و بیشترین فشار را بر اقتصادهای آسیایی وارد کرده که به واردات نفت و گاز از خاورمیانه وابستهاند. با این حال، چین نسبت به بسیاری از کشورهای آسیایی عملکرد بسیار مقاومتری داشته است. دلیل این تابآوری، سرمایهگذاری طولانیمدت پکن در تنوعبخشی به منابع انرژی، ذخایر استراتژیک نفت، خطوط لوله فرامرزی، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و برقیسازی حملونقل است؛ اقداماتی که باعث شده رشد تقاضای نفت چین محدود شود و اختلال هرمز تأثیر کمتری بر اقتصاد آن بگذارد.
🔹نویسنده توضیح میدهد که این تجربه با مفهوم جدید «قدرت انرژی» در برنامه پنجساله پانزدهم چین برای سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ نیز همخوانی دارد. منظور پکن صرفاً تولید بیشتر انرژی نیست، بلکه ایجاد یک سیستم انرژی خودکفا، انعطافپذیر و مقاوم در برابر شوکهای خارجی است. در این نگاه، امنیت انرژی در حال تغییر است؛ در گذشته کنترل منابع فیزیکی مانند نفت و گاز اهمیت اصلی را داشت، اما اکنون کنترل فناوریهای کلیدی انرژی، از تولید برق پاک تا ذخیرهسازی و شبکههای هوشمند، به بخش مهمی از امنیت ملی تبدیل شده است.
🔸در عین حال، چین قصد ندارد بهسرعت سوختهای فسیلی را کنار بگذارد. سیاست پکن، یک گذار تدریجی و مدیریتشده است؛ یعنی تا زمانی که ظرفیت انرژیهای غیرفسیلی، ذخیرهسازی و شبکه برق به اندازه کافی توسعه نیافته، نفت، گاز و زغالسنگ همچنان بخشی از ترکیب انرژی چین خواهند بود. بنابراین افزایش انرژیهای تجدیدپذیر به معنای حذف فوری سوختهای فسیلی نیست.
🔹این راهبرد به خارج از چین نیز گسترش یافته است. پس از اهداف کربنزدایی چین و تصمیم شی جینپینگ در ۲۰۲۱ برای توقف ساخت نیروگاههای جدید زغالسنگ در خارج، سرمایهگذاریهای چینی در کشورهای درحالتوسعه بیش از گذشته به سمت پنلهای خورشیدی، ذخیرهسازی انرژی و توربینهای بادی رفته است. شرکتهای چینی همچنین بخشی از تولید این تجهیزات را در خارج از کشور مستقر میکنند؛ هم برای نزدیک شدن به بازارها و هم برای دور زدن تعرفههای آمریکا.
🔻در نهایت، از نگاه نویسنده، جنگ ایران برای چین بیش از آنکه یک شکست انرژی باشد، یک آزمون موفقیت برای استراتژی امنیت انرژی این کشور بوده است. بحران هرمز به پکن نشان داده که وابستگی به نفت و گاز وارداتی همچنان یک آسیبپذیری جدی است و به همین دلیل، چین احتمالاً با جدیت بیشتری مسیر برقیسازی، انرژیهای غیرفسیلی و کنترل فناوریهای انرژی را دنبال خواهد کرد.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 خبرنامه پاکستان، شماره چهارم
با توجه به اهمیت روزافزون مسئله پاکستان و چین برای کشور، تیم جانمایی جدید مدتهاست که بر روی این حوزه متمرکز شده است. در همین راستا، چهارمین شماره از خبرنامه پاکستان منتشر شد؛ خبرنامهای که با نگاهی مسئلهمحور، مهمترین تحولات این کشور در حوزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و روابط خارجی را پیگیری میکند.
🔰 محورهای خبرنامه:
1️⃣سیپک بیش از ۲۵.۹ میلیارد دالر سرمایه جذب و ۲۶۰ هزار شغل ایجاد کرده است
2️⃣پاکستان و افغانستان در چارچوب سازوکار سه جانبه با چین در ارومچی دیدار کردند
3️⃣ایجاد فرصت های شغلی جدید برای پرستاران پاکستانی در آمریکا
4️⃣دیدار سفیر ایران با وزیر دفاع پاکستان برای تقویت همکاری های دوجانبه
5️⃣پاکستان آمادگی خود را برای مشارکت در ائتالف دریایی اعالم کرد
6️⃣بدهی پاکستان به حدود ۸۴ تریلیون روپیه رسید
7️⃣انفجار خط لوله اصلی گاز، بخشی از بلوچستان پاکستان را با اختلال در تأمین گاز مواجه کرد
8️⃣فروش خودرو در پاکستان در ژوئیه ۲۰۲۶ رشد ۱۴۱ درصدی ثبت کرد
@ebtekareiran
🔰درک ژئواکونومی در جهانی بیثبات
چگونه ابزارهای جدید اقتصادی، پویایی قدرت جهانی را توضیح میدهند
🔹کریستوفر کلیتون، ماتئو مگیوری و جسی شرگر در مقاله مذکور در شماره ژوئن ۲۰۲۶ نشریه Finance & Development صندوق بینالمللی پول، توضیح میدهند که چگونه روابط تجاری و مالی میتوانند به ابزار قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل شوند. به باور نویسندگان، کشورهایی مانند آمریکا و چین از طریق کنترل منابع، فناوری، سرمایه و زیرساختهای مالی میتوانند بر دولتها و شرکتهای دیگر فشار وارد کنند. این همان چیزی است که ژئواکونومیک نامیده میشود؛ یعنی استفاده از روابط اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی و راهبردی. آنها با اشاره به پژوهش آلبرت هیرشمن تأکید میکنند که تجارت، حتی اگر برای هر دو طرف سودمند باشد، الزاماً قدرتی متقارن ایجاد نمیکند و زمانی که یک کشور به یک رابطه اقتصادی بیش از طرف مقابل وابسته باشد، این عدم تقارن به منبع قدرت تبدیل میشود.
🔸نویسندگان توضیح میدهند که قدرت ژئواکونومیک زمانی بیشتر میشود که یک کشور چندین رابطه اقتصادی را همزمان در اختیار داشته باشد. برای مثال، چین از طریق ابتکار کمربند و جاده، وام، زیرساخت و دسترسی به کالاهای صنعتی را در قالب یک بسته به کشورهای دیگر ارائه میکند و همین درهمتنیدگی، امکان اعمال فشار سیاسی را افزایش میدهد. در مقابل، آمریکا به دلیل سلطه بر خدمات مالی، نظام پرداخت بینالمللی و وامهای دلاری، از یک اهرم قدرت مهم برخوردار است. تحریمهای مالی علیه ایران و روسیه نمونهای از استفاده از این قدرت هستند.
🔹با این حال، نویسندگان تأکید میکنند که قدرت در بخشهای راهبردی خطی نیست؛ یعنی تفاوت میان کنترل ۸۵ و ۹۵ درصد یک بازار بسیار بیشتر از تفاوت ظاهری دهدرصدی آنهاست. وقتی یک کشور به کنترل تقریباً کامل یک گلوگاه اقتصادی نزدیک میشود، طرف مقابل تقریباً هیچ جایگزینی ندارد. به همین دلیل، حتی ایجاد یک جایگزین کوچک میتواند قدرت کشور مسلط را بهطور قابلتوجهی کاهش دهد. تجربه روسیه نیز نشان میدهد که توسعه سیستمهای پرداخت داخلی و ارتباط با شبکههای چینی پس از ۲۰۱۴، بخشی از قدرت تحریمهای مالی غرب را پیش از تحریمهای گسترده سال ۲۰۲۲ کاهش داد. چین، هند و حتی کشورهای اروپایی نیز اکنون به دنبال ایجاد گزینههای جایگزین برای کاهش وابستگی خود هستند.
🔸از نگاه نویسندگان، این روند یک پارادوکس مهم ایجاد میکند: تلاش هر کشور برای کاهش آسیبپذیری اقتصادی ممکن است در سطح فردی منطقی باشد، اما اگر همه کشورها به سمت جدایی اقتصادی حرکت کنند، شبکه تجارت و سرمایهگذاری جهانی کوچکتر شده و مزایای تخصص و تجارت کاهش مییابد.
🔻در نهایت، نویسندگان معتقدند راهحل نه ادغام کامل اقتصادی و نه جدایی کامل از اقتصاد جهانی است. کشورهای وابسته باید بهصورت هدفمند وابستگی خود را در بخشهای واقعاً راهبردی و دارای جایگزینهای محدود کاهش دهند، در حالی که قدرتهای بزرگ باید استفاده از تحریمها، تعرفهها و محدودیتهای صادراتی را به موارد ضروری و مشخص محدود کنند. به باور آنها، درک دقیق گلوگاههای اقتصادی، تنوعبخشی هدفمند و خویشتنداری قدرتهای مسلط میتواند مانع از تجزیه اقتصاد جهانی شود؛ زیرا رقابت ژئواکونومیک در دهههای آینده ادامه خواهد داشت.
🆔@Gozargah_1404
📑 خبرنامه پاکستان، شماره چهارم
با توجه به اهمیت روزافزون مسئله پاکستان و چین برای کشور، تیم جانمایی جدید مدتهاست که بر روی این حوزه متمرکز شده است. در همین راستا، چهارمین شماره از خبرنامه پاکستان منتشر شد؛ خبرنامهای که با نگاهی مسئلهمحور، مهمترین تحولات این کشور در حوزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و روابط خارجی را پیگیری میکند.
🔰 *محورهای خبرنامه:*
1️⃣ تعمیق همکاریهای راهبردی چین و پاکستان
2️⃣ تداوم رایزنیها و گسترش مناسبات ایران و پاکستان
3️⃣ هدفگذاری تجارت ۱۰ میلیارد دلاری ایران و پاکستان
4️⃣ توافق ایران و پاکستان برای فعالیت شبانهروزی گذرگاههای مرزی
5️⃣ تأثیر ناامنی بلوچستان بر تجارت ایران و پاکستان
6️⃣ گسترش همکاریهای دفاعی و امنیتی پاکستان با کشورهای منطقه
7️⃣ تشدید تهدیدات تروریستی در خیبرپختونخوا
8️⃣ تداوم عملیاتهای ضدتروریستی نیروهای امنیتی پاکستان
9️⃣ اعتصاب ناوگان حملونقل و پیامدهای آن برای تولید و صادرات پاکستان
@ebtekareiran
🔰پاکستان در مسیر بازتعریف امنیت انرژی
🔹شرکت دولتی Oil and Gas Development Company Limited پاکستان، بزرگترین شرکت اکتشاف و تولید نفت و گاز این کشور، با شرکت کانادایی Synergetic Oil Tools توافقی امضا کرده است تا با بهرهگیری از فناوری Passive Energy Tool، تولید نفت خام سنگین از میادین داخلی پاکستان را افزایش دهد. این فناوری با بهبود جریان نفت در مخازن، کاهش دفعات تعمیر چاهها، کاهش زمان توقف تولید و پایین آوردن هزینههای عملیاتی، امکان بهرهبرداری اقتصادیتر از ذخایر نفت سنگین را فراهم میکند. هدف اصلی این همکاری، افزایش تولید داخلی و کاهش وابستگی پاکستان به واردات نفت است؛ موضوعی که در سالهای اخیر به یکی از اولویتهای اصلی سیاست انرژی اسلامآباد تبدیل شده است.
🔸اهمیت این توافق، فراتر از یک پروژه فنی یا افزایش تولید چند میدان نفتی است و باید آن را در چارچوب تحول راهبردی سیاست انرژی پاکستان تحلیل کرد. طی دهههای گذشته، امنیت انرژی پاکستان عمدتاً بر واردات نفت از کشورهای حوزه خلیج فارس استوار بوده است؛ وابستگیای که این کشور را در برابر هرگونه بحران ژئوپلیتیکی در منطقه، بهویژه اختلال در تردد نفتکشها از تنگه هرمز، آسیبپذیر کرده است. تحولات دو سال اخیر در خاورمیانه و افزایش احتمال اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، این واقعیت را برای پاکستان آشکارتر کرده که اتکای صرف به واردات، دیگر نمیتواند ضامن امنیت انرژی کشور باشد. از این منظر، افزایش تولید داخلی، حتی اگر سهم محدودی از نیاز مصرفی پاکستان را تأمین کند، بخشی از ریسکهای ناشی از وابستگی به واردات را کاهش داده و قدرت مانور این کشور را در شرایط بحران افزایش خواهد داد.
🔹البته این اقدام را باید بخشی از یک پارادایم گستردهتر در سیاست انرژی جهان دانست. اگر در گذشته امنیت انرژی عمدتاً به معنای تضمین دسترسی به نفت ارزان در بازارهای جهانی بود، امروز دولتها بیش از هر زمان دیگری بر تابآوری داخلی، افزایش تولید بومی، توسعه ذخایر راهبردی، تنوعبخشی به منابع تأمین و کاهش آسیبپذیری زنجیرههای عرضه تمرکز کردهاند. تجربه همهگیری کرونا، جنگ اوکراین، تنشهای دریای سرخ و بحرانهای مرتبط با تنگه هرمز نشان داد که حتی دسترسی به بازار جهانی نیز در شرایط بحرانی نمیتواند امنیت انرژی را تضمین کند. به همین دلیل، بسیاری از کشورها در کنار حفظ واردات، سرمایهگذاری در ظرفیتهای داخلی را به یکی از ارکان اصلی سیاست انرژی خود تبدیل کردهاند.
🔻در همین چارچوب، همکاری پاکستان با یک شرکت کانادایی برای افزایش بهرهوری میادین نفت سنگین، صرفاً یک قرارداد فناورانه نیست، بلکه تلاشی برای ارتقای ظرفیت راهبردی این کشور در حوزه انرژی است. اسلامآباد در کنار این پروژه، برنامه ایجاد ذخایر راهبردی نفت، توسعه زیرساختهای ذخیرهسازی و تنوعبخشی به شرکای انرژی خود را نیز دنبال میکند؛ مجموعه اقداماتی که نشان میدهد سیاست انرژی پاکستان بهتدریج از رویکرد مبتنی بر تأمین نفت از خارج به سمت تقویت امنیت انرژی از درون در حال تغییر است.
لینک خبر
🆔@Gozargah_1404
نشریه Finance & Development – ژوئن ۲۰۲۶
🆔@Gozargah_1404
🔰 ذخایر راهبردی نفت چین بهعنوان یک ابزار ژئواکونومیک
◾️گزارش مؤسسه RAND Europe با عنوان «ذخایر راهبردی نفت چین بهعنوان یک ابزار ژئواکونومیک» که در سال ۲۰۲۶ منتشر شده، بررسی میکند که آیا چین میتواند از ذخایر عظیم نفت راهبردی خود، فراتر از تأمین امنیت انرژی، بهعنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی و اقتصادی استفاده کند. نویسندگان تأکید میکنند که هدف گزارش، پیشبینی رفتار قطعی چین نیست، بلکه بررسی سناریوهای محتمل و پیامدهای آنها برای سایر کشورهاست.
◽️به باور نویسندگان، چین اکنون بزرگترین ذخیره راهبردی نفت جهان را در اختیار دارد؛ ذخایری که میان ۱.۱ تا ۱.۴ میلیارد بشکه برآورد میشود و علاوه بر انبارهای دولتی، بخش مهمی از ذخایر شرکتهای نفتی را نیز دربر میگیرد که دولت در شرایط اضطراری اختیار استفاده از آنها را دارد. این ساختار، همراه با قانون انرژی ۲۰۲۵، به پکن انعطاف بیشتری برای مدیریت بازار داخلی و واکنش به بحرانهای انرژی میدهد.
◾️گزارش توضیح میدهد که ذخایر راهبردی نفت در بسیاری از کشورها صرفاً برای مقابله با اختلالات عرضه ایجاد شدهاند، اما در مورد چین این ذخایر بهتدریج به ابزاری برای تثبیت بازار داخلی، کنترل قیمتها و ارسال پیامهای سیاسی و اقتصادی نیز تبدیل شدهاند. تجربه عرضه بخشی از ذخایر نفتی در سال ۲۰۲۱ برای کاهش فشار قیمتها، نمونهای از استفاده اقتصادی دولت چین از این ابزار محسوب میشود.
◽️نویسندگان سپس ظرفیت ژئواکونومیک این ذخایر را ارزیابی میکنند و معتقدند که بزرگی ذخایر، امکان مداخله سریع در بازار، افزایش تابآوری در برابر تحریمها و شوکهای انرژی و همچنین توانایی ارسال پیامهای سیاسی، همگی این ظرفیت را ایجاد میکنند که ذخایر نفتی در آینده به یکی از ابزارهای قدرت اقتصادی چین تبدیل شوند.
◾️در ادامه، گزارش سه سناریوی محتمل برای استفاده چین از این ذخایر را بررسی میکند. محتملترین سناریو، «احتیاط راهبردی» است؛ به این معنا که پکن همچنان اولویت را به امنیت انرژی داخلی میدهد و تنها در موارد ضروری و بهصورت محدود از ذخایر خود استفاده میکند. سناریوی دوم، «حمایت هدفمند» است که در آن دولت، ذخایر را بهطور انتخابی در اختیار استانها یا صنایع راهبردی قرار میدهد تا از اختلال در بخشهای حیاتی اقتصاد جلوگیری کند. سناریوی سوم نیز «دیپلماسی انرژی» است؛ یعنی چین در شرایط بحران، نفت یا فرآوردههای نفتی را با شرایط ترجیحی در اختیار برخی کشورهای آسیایی و کشورهای جنوب جهانی قرار دهد و از این طریق نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را گسترش دهد.
🔻در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که در کوتاهمدت، چین احتمالاً همچنان با رویکردی محتاطانه ذخایر راهبردی خود را مدیریت خواهد کرد، اما با پیشرفت گذار انرژی، کاهش وابستگی اقتصاد به نفت و افزایش اعتماد به توان داخلی، فضای بیشتری برای استفاده ژئواکونومیک از این ذخایر ایجاد خواهد شد. به اعتقاد نویسندگان، ذخایر راهبردی نفت چین در سالهای آینده نهتنها یکی از ارکان امنیت انرژی این کشور، بلکه میتواند به ابزاری مهم برای افزایش نفوذ بینالمللی و تغییر موازنه قدرت در بازار جهانی انرژی تبدیل شود.
🆔@Gozargah_1404
📑 پس از هژمونی
🖊 گیدئون رز
◾️مقالهای که اخیراً در شورای روابط خارجی آمریکا منتشر شده، به بررسی این پرسش میپردازد که جهان پس از پایان هژمونی آمریکا چه ویژگیهایی خواهد داشت و آیا نظم بینالمللی میتواند بدون وجود یک قدرت مسلط همچنان پایدار بماند یا خیر. نویسنده معتقد است که برتری بلامنازع آمریکا در حال افول است، اما این به معنای فروپاشی اجتنابناپذیر نظم جهانی نیست؛ آنچه تعیینکننده خواهد بود، توانایی کشورها در ایجاد سازوکارهای جدید همکاری و مدیریت رقابتهای قدرتهای بزرگ است.
◽️مهمترین نکات مقاله عبارت است از:
1️⃣ دوران هژمونی بیرقیب آمریکا رو به پایان است.
نویسنده استدلال میکند که رشد چین، بازگشت روسیه به عرصه رقابت ژئوپلیتیکی، افزایش نفوذ قدرتهای منطقهای و محدودیتهای داخلی آمریکا، باعث شده ساختار تکقطبی دهههای پس از جنگ سرد بهتدریج جای خود را به نظمی پیچیدهتر و چندقطبی بدهد.
2️⃣ پایان هژمونی الزاماً به معنای هرجومرج نیست.
مقاله تأکید میکند که برخلاف دیدگاهی که نظم جهانی را کاملاً وابسته به یک قدرت مسلط میداند، همکاری میان دولتها میتواند از طریق نهادهای بینالمللی، توافقهای منطقهای و منافع مشترک ادامه یابد؛ هرچند حفظ این همکاری دشوارتر از گذشته خواهد بود.
3️⃣ رقابت قدرتهای بزرگ مهمترین ویژگی نظم جدید خواهد بود.
نویسنده معتقد است رقابت میان آمریکا و چین، همراه با نقشآفرینی سایر قدرتها، به عامل اصلی شکلدهنده سیاست بینالملل تبدیل شده است. در چنین شرایطی، کشورها بیش از گذشته سیاستهای منعطف و چندجانبه را دنبال خواهند کرد و تلاش میکنند از وابستگی کامل به یک قدرت اجتناب کنند.
4️⃣ نهادهای بینالمللی همچنان اهمیت خواهند داشت.
مقاله توضیح میدهد که حتی در غیاب یک هژمون، نهادهای بینالمللی میتوانند با کاهش هزینههای همکاری، ایجاد قواعد مشترک و مدیریت اختلافات، از تشدید بیثباتی جلوگیری کنند. البته کارآمدی این نهادها به میزان همکاری قدرتهای بزرگ وابسته خواهد بود.
5️⃣ آمریکا همچنان قدرتی تعیینکننده باقی خواهد ماند.
نویسنده تأکید میکند که کاهش هژمونی به معنای افول کامل آمریکا نیست. این کشور همچنان از ظرفیتهای نظامی، اقتصادی، فناورانه و شبکه گستردهای از متحدان برخوردار است، اما دیگر قادر نخواهد بود بهتنهایی قواعد نظام بینالملل را تعیین کند.
🔻نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که جهان وارد مرحلهای «پس از هژمونی» شده است؛ دورهای که در آن هیچ قدرتی بهتنهایی قادر به مدیریت نظم بینالمللی نخواهد بود. از این رو، ثبات آینده بیش از هر زمان دیگری به همکاری میان قدرتهای بزرگ، کارآمدی نهادهای بینالمللی و توانایی کشورها در مدیریت رقابتهای ژئوپلیتیکی وابسته خواهد بود. به باور نویسنده، مهمترین چالش نظم جدید، نه صرفاً افول آمریکا، بلکه یافتن سازوکارهایی برای حفظ همکاری بینالمللی در جهانی است که روزبهروز چندقطبیتر میشود.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
شماره دوم خبرنامه پاکستان
شامل اخبار روابط پاکستان با قدرتها و کشورهای منطقه و اخبار اقتصاد و امنیتی پاکستان
با ما همراه باشید...
@EBTEKAREIRAN
📑 ایران و قوانین جدید قدرت جهانی
شکلگیری و فروپاشی سلطه آمریکا
🖊 رابرت ای پِیپ مجله فارن افیرز
◾️این مقاله بررسی میکند که جنگ اخیر ایران و آمریکا در خلیج فارس، نشانه پایان نظمی است که پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ شکل گرفت. نویسنده معتقد است همانگونه که پیروزی قاطع آمریکا بر عراق در سال ۱۹۹۱ آغازگر دوران تکقطبی و هژمونی واشنگتن بود، جنگ اخیر با ایران نشان میدهد آن دوران به پایان رسیده و جهان وارد مرحلهای شده که در آن قدرتهای کوچکتر نیز میتوانند هزینههای سنگینی بر قدرتهای بزرگ تحمیل کنند.
◽️مهمترین نکات مقاله عبارت است از:
1️⃣ جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نقطه آغاز هژمونی آمریکا بود.
نویسنده توضیح میدهد که پیروزی سریع آمریکا بر ارتش عراق، که پیش از جنگ یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه محسوب میشد، این تصور را در جهان ایجاد کرد که آمریکا توانایی شکست هر رقیبی را با هزینهای اندک دارد. همین تصویر، پایه نظم پس از جنگ سرد را شکل داد؛ نظمی که بر برتری نظامی آمریکا، امنیت تجارت جهانی و گسترش جهانیسازی استوار بود.
2️⃣ نظم جهانی پس از جنگ سرد بر چهار فرض اساسی بنا شده بود.
این فرضها عبارت بودند از: آمریکا میتواند بهآسانی نتایج نظامی را تحمیل کند؛ در هر سطحی از تنش دست برتر را دارد؛ امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین میکند؛ و مقاومت در برابر قدرت آمریکا بیفایده است. این باورها باعث شد کشورها هزینههای دفاعی خود را کاهش دهند، تجارت جهانی گسترش یابد و سرمایهگذاران ریسکهای ژئوپلیتیکی را ناچیز تلقی کنند.
3️⃣ همان جهانیسازی که قدرت آمریکا را تقویت کرد، زمینه تضعیف آن را نیز فراهم ساخت.
نویسنده استدلال میکند که گسترش فناوریهای تجاری مانند نیمههادیها، حسگرها، هوش مصنوعی، سامانههای ناوبری و ارتباطات، باعث شد فناوریهای پیشرفته نظامی از انحصار قدرتهای بزرگ خارج شوند. امروز گروهها و دولتهای کوچک نیز میتوانند با استفاده از تجهیزات ارزانقیمت، توانمندیهایی در اختیار داشته باشند که در دهه ۱۹۹۰ فقط در اختیار ارتش آمریکا بود.
4️⃣ جنگ ایران نماد «انقلاب دوم در جنگ دقیق» است.
برخلاف جنگ ۱۹۹۱ که نماد آن بمبهای هدایتشونده آمریکایی بود، نماد جنگ امروز پهپادهای ارزانقیمت، موشکهای کروز و سامانههای متحرکی است که با قطعات تجاری ساخته میشوند. نویسنده با اشاره به پهپادهای شاهد تأکید میکند که ایران بدون برخورداری از فناوری پیچیده، توانسته با تجهیزات کمهزینه، داراییهای بسیار گرانقیمت آمریکا و متحدانش را تهدید کند.
5️⃣ ایران نشان داد دیگر برای به چالش کشیدن آمریکا نیازی به شکست نظامی آن نیست.
از نگاه نویسنده، هدف ایران نابودی نیروی دریایی آمریکا نبود، بلکه ایجاد این تصور بود که واشنگتن دیگر قادر به تضمین امنیت کامل تنگه هرمز نیست. افزایش هزینه بیمه نفتکشها، کاهش تردد کشتیها و ایجاد نااطمینانی در بازار انرژی نشان داد که حتی بدون بستن کامل تنگه هرمز نیز میتوان تجارت جهانی را مختل کرد.
6️⃣ قدرت امروز بیش از آنکه به توان تخریب وابسته باشد، به توان ایجاد اختلال وابسته است.
نویسنده معتقد است قدرتهای کوچک با استفاده از پهپادها، موشکهای دقیق و موقعیت جغرافیایی خود میتوانند هزینههایی ایجاد کنند که از توان قدرتهای بزرگ برای حذف این تهدیدها بیشتر باشد. بنابراین، دیگر برتری نظامی بهتنهایی به معنای کنترل نتایج سیاسی نیست.
7️⃣ این الگو میتواند در شرق آسیا نیز تکرار شود.
مقاله هشدار میدهد که همانگونه که ایران از موقعیت تنگه هرمز استفاده کرد، تایوان نیز میتواند با بهرهگیری از پهپادها و موشکهای ارزان، مسیرهای دریایی و بنادر اصلی چین را ناامن کند. در چنین شرایطی، حتی بدون نابودی گسترده کشتیها، افزایش ریسک و هزینه حملونقل میتواند اقتصاد چین و تجارت جهانی را با بحران روبهرو کند.
🔻در نهایت نویسنده نتیجه میگیرد که جنگ ایران، همان نقشی را برای پایان نظم تکقطبی آمریکا ایفا میکند که جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ برای آغاز آن ایفا کرد. اگر جنگ ۱۹۹۱ جهان را متقاعد کرد که آمریکا قدرتی شکستناپذیر است، جنگ ایران نشان داد که حتی قدرتهای ضعیفتر نیز با اتکا به فناوریهای ارزان، پهپادها و کنترل گلوگاههای راهبردی میتوانند هژمونی آمریکا را به چالش بکشند. مقاله در پایان تأکید میکند که در این نظم جدید، آنچه اهمیت دارد نه صرفاً قدرت تخریب، بلکه توانایی ایجاد اختلال در زنجیرههای تأمین، مسیرهای تجارت جهانی و محاسبات اقتصادی رقباست؛ تغییری که به باور نویسنده، قواعد قدرت جهانی را دگرگون خواهد کرد.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
🔰 محدودیتهای راهبردی پاکستان در پیمانهای دفاعی منطقهای
🔹 انتشار اخباری درباره احتمال امضای یک پیمان دفاعی میان پاکستان و کویت، واکنشهای متفاوتی را در میان ناظران و تحلیلگران به همراه داشت. برخی این خبر را نشانهای از تغییر جهتگیری سیاست خارجی پاکستان و همسویی بیشتر این کشور با برخی بازیگران عربی منطقه ارزیابی کردند. با این حال، تحلیل چنین توافقاتی بدون توجه به شرایط اقتصادی، امنیتی و اجتماعی پاکستان، میتواند به برداشتهایی نادقیق منجر شود.
🔸 نخستین متغیر اثرگذار در تحلیل اینگونه توافقات، وضعیت اقتصادی پاکستان است. این کشور طی سالهای اخیر با ناترازی مزمن تجاری، بدهی خارجی سنگین و وابستگی قابل توجه به منابع مالی خارجی مواجه بوده است. در نتیجه، بخش مهمی از تصمیمات سیاست خارجی اسلامآباد تحت تأثیر الزامات اقتصادی قرار دارد. سایر بازیگران منطقهای نیز از این وضعیت آگاه هستند و در موارد مختلف تلاش کردهاند از نیازهای مالی پاکستان در جهت تأمین منافع خود بهره ببرند. درخواست امارات متحده عربی از پاکستان برای بازپرداخت بخشی از وامهای اعطایی را نیز میتوان در همین چارچوب مورد ارزیابی قرار داد.
🔹 نکته دوم آن است که در شرایط کنونی، هر کشوری که بتواند از طریق سرمایهگذاری یا اعطای وام به اقتصاد پاکستان کمک کند، از ظرفیت بیشتری برای گسترش همکاری با اسلامآباد برخوردار خواهد بود. از این منظر، بخشی از توافقات امنیتی و دفاعی پاکستان را باید در بستر نیازهای اقتصادی این کشور تحلیل کرد. به بیان دیگر، پذیرش چنین توافقاتی لزوماً به معنای تغییر بنیادین در جهتگیری راهبردی پاکستان نیست، بلکه بیش از هر چیز بازتاب محدودیتهای اقتصادی این کشور است.
🔸 با وجود موارد ذکر شده، تحلیل پیمانهای دفاعی پاکستان بدون توجه به متغیرهای داخلی نیز ناقص خواهد بود. بافت اجتماعی و مذهبی پاکستان و نوع نگاه بخش قابل توجهی از جامعه این کشور به ایران، محدودیتهایی جدی برای تصمیمگیران پاکستانی ایجاد میکند. تجربه همکاریهای امنیتی و دفاعی میان عربستان سعودی و پاکستان نیز نشان داد که وجود یک توافق دفاعی، الزاماً به معنای آمادگی اسلامآباد برای مشارکت در هرگونه اقدام نظامی علیه ایران نیست. سیاستمداران پاکستانی به خوبی از حساسیت افکار عمومی نسبت به چنین موضوعی آگاه هستند و میدانند که ورود به یک تقابل نظامی با ایران میتواند هزینههای سیاسی و اجتماعی قابل توجهی در داخل این کشور ایجاد کند.
🔹 افزون بر این، پاکستان در شرایط کنونی با چالشهای امنیتی متعددی روبهرو است و بخش قابل توجهی از توان خود را صرف مقابله با گروههایی همچون TTP و BLA کرده است. در چنین شرایطی، ورود به بحرانی جدید که زمینهساز تشدید شکافهای داخلی باشد، با اولویتهای امنیتی اسلامآباد همخوانی ندارد.
🔻 از این رو، حتی اگر برخی کشورهای عربی از طریق تفاهمنامههای دفاعی به دنبال تقویت همکاریهای امنیتی با پاکستان باشند، نمیتوان صرف امضای این توافقات را به منزله آمادگی عملی پاکستان برای مشارکت در هرگونه اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی کرد. در تحلیل این توافقات، ملاحظات اقتصادی، الزامات امنیت داخلی و محدودیتهای اجتماعی پاکستان، متغیرهایی تعیینکننده هستند که نباید از نظر دور بمانند.
🆔@Gozargah_1404
📑 ظرفیتهای معدنی پاکستان و فرصتهای توسعه اقتصادی
🖊 موسسه تحقیقات سیاست اسلام آباد
🔹گزارش مؤسسه پژوهشی IPRI درباره منابع معدنی پاکستان نشان میدهد که این کشور با وجود برخورداری از ذخایر عظیم طبیعی، هنوز نتوانسته از ظرفیت معدنی خود برای رشد اقتصادی استفاده کند. ارزش منابع معدنی پاکستان حدود ۶ تریلیون دلار برآورد شده و این کشور دارای ۹۲ نوع ماده معدنی شناختهشده است که حدود ۵۲ نوع از آنها بهصورت تجاری استخراج میشوند. با این حال، بخش معدن تنها ۲ تا ۳ درصد تولید ناخالص داخلی پاکستان را تشکیل میدهد که نشاندهنده فاصله زیاد میان ظرفیت بالقوه و عملکرد واقعی این بخش است.
🔸پاکستان حدود ۵۰۰۰ معدن فعال دارد و تولید سالانه مواد معدنی آن به حدود ۶۸.۵ میلیون تن میرسد، اما درآمد حاصل از این صنعت تنها حدود ۲ میلیارد دلار در سال است. گزارش تأکید میکند که مشکل اصلی پاکستان کمبود منابع نیست، بلکه ضعف در مدیریت، فناوری، سرمایهگذاری و سیاستگذاری مناسب است.
🔹مهمترین فرصت معدنی پاکستان در حوزه مس و طلا قرار دارد. پروژه رکو دیق در بلوچستان دارای حدود ۱۳.۱ میلیون تن ذخیره مس و ۱۷.۹ میلیون اونس طلا است و ارزش اقتصادی بالقوه آن حدود ۱۸۱ میلیارد دلار تخمین زده میشود. همچنین معدن سیندک دارای حدود ۱.۶۹ میلیون تن مس و ۲.۲۴ میلیون اونس طلا است. علاوه بر این، پاکستان دارای ذخایر بزرگ مواد معدنی صنعتی مانند ۲۵ تا ۳۰ میلیارد تن سنگ نمک، ۱۲۰۵ میلیارد تن سنگ آهک، ۴.۸ میلیارد تن گچ و ۱۷۵ میلیارد تن زغالسنگ است.
🔸با وجود این منابع، بخش معدن پاکستان با چالشهایی مانند ضعف هماهنگی میان دولت مرکزی و ایالتها، مشکلات شفافیت، کمبود زیرساخت، ناامنی در مناطق معدنی و وابستگی به صادرات مواد خام مواجه است. گزارش اشاره میکند که پاکستان بخش زیادی از مواد معدنی خود را بدون فرآوری صادر میکند و به همین دلیل ارزش افزوده زیادی را از دست میدهد. توسعه صنایع فرآوری داخلی و استفاده از فناوریهای جدید میتواند درآمد این بخش را افزایش دهد. بر اساس برآورد گزارش، در صورت اجرای اصلاحات اقتصادی و جذب سرمایهگذاری، صادرات معدنی پاکستان میتواند از حدود ۳ میلیارد دلار فعلی به ۶ تا ۸ میلیارد دلار در سال افزایش یابد.
🔻در مجموع، گزارش IPRI نتیجه میگیرد که پاکستان یکی از کشورهای دارای بالاترین ظرفیت معدنی در منطقه است، اما برای تبدیل این منابع به رشد اقتصادی باید اصلاحات نهادی، توسعه زیرساختها، افزایش شفافیت و حرکت از صادرات مواد خام به سمت تولید محصولات فرآوریشده را در اولویت قرار دهد. بخش معدن در صورت مدیریت صحیح میتواند به یکی از موتورهای اصلی توسعه اقتصادی پاکستان تبدیل شود.
📋 دریافت و مطالعه گزارش
🆔@Gozargah_1404
📑 بارِ سنگینِ برتری دلار
🖊 اریک لین
◾️مقاله اخیر که در نشریه foreign policy in focus منتشر شده است استدلال میکند که مهمترین تهدید برای جایگاه جهانی دلار، نه قدرتگیری چین، بلکه سیاستهای خود آمریکا است. نویسنده معتقد است استفاده گسترده واشنگتن از تحریمها، تعرفهها و ابزارهای مالی، اعتماد بسیاری از کشورها به دلار را کاهش داده و همین موضوع باعث شده استفاده از یوان چین در آمریکای لاتین و دیگر کشورهای در حال توسعه با سرعت بیشتری گسترش یابد.
◽️مهمترین نکات مقاله عبارت است از:
1️⃣ گسترش یوان نتیجه سیاستهای آمریکا است، نه صرفاً موفقیت چین.
نویسنده توضیح میدهد که چین از فرصتهایی استفاده کرده که خودِ آمریکا ایجاد کرده است. استفاده مکرر از تحریمهای مالی، مسدود کردن دارایی کشورها و اعمال تعرفههای ناگهانی باعث شده بسیاری از دولتها به دنبال ارزهای جایگزین برای تجارت و ذخایر ارزی خود باشند.
2️⃣ آمریکای لاتین به تدریج وابستگی خود به دلار را کاهش میدهد.
مقاله به نمونههایی مانند برزیل و آرژانتین اشاره میکند که سهم یوان را در ذخایر ارزی خود افزایش دادهاند و بخشی از تجارت با چین را مستقیماً با یوان انجام میدهند. حتی آرژانتین در دوره کمبود دلار، بخشی از بدهی خود به صندوق بینالمللی پول را با یوان تسویه کرد. این روند نشان میدهد یوان در حال تبدیل شدن به یک ابزار مهم در مبادلات منطقهای است.
3️⃣ جایگاه دلار دیگر یک امتیاز ویژه نیست، بلکه به یک بار سنگین تبدیل شده است.
نویسنده با اشاره به اصطلاح مشهور «امتیاز ویژه دلار» (Exorbitant Privilege) استدلال میکند که واشنگتن با استفاده بیش از حد از دلار بهعنوان ابزار فشار سیاسی، در واقع به اعتبار جهانی این ارز آسیب زده است. هر بار که آمریکا از دلار برای اعمال فشار استفاده میکند، انگیزه کشورها برای یافتن جایگزین افزایش مییابد.
4️⃣ چین با توسعه زیرساختهای مالی خود از این فرصت بهره میبرد.
پکن از طریق ارائه خطوط اعتباری به یوان، توسعه سامانه پرداخت بینالمللی چین (CIPS)، سرمایهگذاری در زیرساختها و گسترش تجارت با ارزهای محلی، در حال ایجاد یک شبکه مالی موازی با نظام مالی تحت سلطه دلار است. به اعتقاد نویسنده، این روند بهویژه در کشورهای جنوب جهانی با استقبال بیشتری روبهرو شده است.
5️⃣ حفظ جایگاه دلار نیازمند تغییر سیاستهای آمریکا است.
مقاله پیشنهاد میکند که واشنگتن به جای اتکای بیش از حد به تحریمها و فشار اقتصادی، از ابزارهای دیپلماسی مالی استفاده کند؛ از جمله گسترش خطوط مبادله ارزی (Swap Lines)، سرمایهگذاری در زیرساختهای آمریکای لاتین و همکاری نزدیکتر با متحدان برای حفظ اعتماد به نظام مالی مبتنی بر دلار.
🔻نویسنده نتیجه میگیرد که چین هنوز جایگزین کامل دلار نشده و احتمالاً در آینده نزدیک نیز نخواهد شد، اما روند کاهش وابستگی کشورها به دلار آغاز شده است. دلیل اصلی این روند، نه قدرت اقتصادی چین، بلکه کاهش اعتماد به سیاستهای مالی و خارجی آمریکاست. مقاله در پایان تأکید میکند که اگر آمریکا همچنان از دلار بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کند، روند بینالمللی شدن یوان شتاب بیشتری خواهد گرفت. به باور نویسنده، بزرگترین تهدید برای سلطه دلار، تصمیمات خود واشنگتن است؛ تصمیماتی که کشورهای بیشتری را به سمت ایجاد نظامهای مالی و ارزی جایگزین سوق میدهد.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404
📑 تنگه هرمز هنوز راه سختی برای بازگشت به شرایط عادی دارد؛ اکنون توافق ایران و آمریکا در حال فروپاشی است
🖊 شورای روابط خارجی آمریکا
◾️ این مقاله بررسی میکند که حتی اگر توافق موقت میان ایران و آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز حفظ شود، بازگشت این مسیر حیاتی انرژی جهان به وضعیت عادی بسیار دشوار خواهد بود. نویسندگان معتقدند مشکل تنها باز شدن مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه آسیبهای زیرساختی، مینهای دریایی، هزینههای عبور، بیاعتمادی میان کشورهای منطقه و احتمال بازگشت درگیری، روند عادیسازی تجارت انرژی را با موانع جدی روبهرو کرده است. با فروپاشی احتمالی توافق، این مسیر حتی پیچیدهتر خواهد شد.
◽️ مهمترین نکات مقاله شامل موارد زیر است:
1️⃣ بازگشایی تنگه هرمز به معنای بازگشت فوری تجارت انرژی نیست. مقاله تأکید میکند که حتی اگر کشتیها دوباره اجازه عبور پیدا کنند، بازار نفت و گاز برای بازگشت به شرایط پیش از بحران به زمان زیادی نیاز دارد. بیش از صد روز اختلال در صادرات انرژی، کاهش ذخایر و آسیب به تأسیسات منطقهای باعث شده بازگشت عرضه به بازار جهانی پیچیده باشد.
2️⃣ ایران تلاش دارد نقش خود را از یک مانعکننده عبور کشتیها به یک بازیگر کنترلکننده در تنگه هرمز تبدیل کند. نویسنده توضیح میدهد که توافق موقت، اگرچه امکان عبور کشتیها را فراهم کرد، اما تهران از آن برای تأکید بر نقش خود در مدیریت امنیت و خدمات دریایی تنگه استفاده کرده است. از نگاه مقاله، ایران نمیخواهد هرمز دوباره صرفاً یک آبراه کاملاً آزاد و بدون نقشآفرینی تهران باشد.
3️⃣ تنگه هرمز همچنان یک نقطه ضعف بزرگ برای تجارت جهانی انرژی است. این مسیر حدود ۲۰ درصد نفت و بخش مهمی از صادرات LNG جهان را عبور میدهد. مقاله تأکید میکند که حتی قدرت نظامی آمریکا نیز نمیتواند بهسادگی امنیت کامل این آبراه را تضمین کند، زیرا ایران میتواند با استفاده از مینهای دریایی، پهپادها و موشکها، هزینه عبور و ریسک فعالیت کشتیها را افزایش دهد.
4️⃣ خسارتهای اقتصادی جنگ فراتر از اختلال موقت در حملونقل است. مقاله به آسیب دیدن تأسیسات انرژی در کشورهای خلیج فارس اشاره میکند و توضیح میدهد که تعمیر برخی زیرساختها، بهخصوص در بخش LNG، ممکن است سالها زمان ببرد. بنابراین حتی پس از پایان درگیری، اثرات اقتصادی جنگ برای مدت طولانی باقی خواهد ماند.
5️⃣ بحران هرمز نیازمند همکاری بیشتر کشورهای خلیج فارس است، اما اختلافات منطقهای مانع آن است. نویسندگان معتقدند کشورهای منطقه برای بازسازی امنیت انرژی و افزایش تابآوری باید همکاری بیشتری داشته باشند، اما رقابتهای سیاسی و بیاعتمادی میان آنها روند ایجاد یک چارچوب مشترک امنیتی را دشوار کرده است.
🔻جمعبندی:
مقاله نتیجه میگیرد که بحران تنگه هرمز نشان داد امنیت انرژی جهان همچنان به تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه وابسته است. باز شدن دوباره این آبراه تنها اولین مرحله از یک مسیر طولانی برای بازگشت ثبات است و بدون حل اختلافات ایران و آمریکا، پاکسازی خطرات دریایی، بازسازی زیرساختها و ایجاد اعتماد میان کشورهای منطقه، بازار جهانی انرژی همچنان با نااطمینانی روبهرو خواهد بود. همچنین مقاله در پایان اشاره میکند که تنگه هرمز دیگر فقط یک مسیر انتقال نفت نیست، بلکه به یک ابزار قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
📋 دریافت و مطالعه
🆔@Gozargah_1404