-
✍تصاویر گلها، گیاهان، ستارگان، ابزار جنگی، شخصیتهای ادبی و ... همرا با توضیحات و نمونههای از شعر و نثر. ✍فیلمها و کلیپهای ادبی https://t.me/joinchat/AAAAAE_PKsBjBFtvmZ9XNg ارتباط با ادمین جهت ارسال تصاویر: @MaryamBehvandi
گردون نگری ز قد فرسودهی ماست
جیحون اثری ز اشک پالودهی ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهودهی ماست
فردوس دمی ز وقت آسودهی ماست
خیامЧитать полностью…
در نگاه شمس کمال مردان حق در عاشقی است.
جهش و تبدل از عالم زاهد به عارف عاشق به لطیفترین و شاعرانهترین در اشعار مولانا انعکاس یافته است
زاهد بودم، ترانه گویم کردی
سر فتنهی بزم کودکانم کردی
سجادهنشین با وقاری بودم
بازیچهی کودکان کویم کردی
به عبارت آفتاب
انتشارات معین
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
۸ آبانسالروز درگذشت استاد زبان و ادبیات فارسی دکتر مظاهر مصفا
یاد داری که موسم پاییز
جانب باغ و بوستان رفتیم
دست در دست یکدگر با هم
از پی دیدن خزان رفتیم
پنجههای چنار زرد و نزار
زیر پای من و تو میشد خرد
باد پاییز هایوهویکنان
برگها را به هر طرف میبُرد
شاخههای صنوبر و شمشاد
بر سر خاکْ زر میافشاندند
برگهای زیر پای ما نالان
قصّهای دردناک میخواندند
خسته و دلشکسته میگفتند
مرگْ مطلوبتر ز تنهاییست
پایفرسودِ پای دوست شدن،
دوستان، خوبتر ز تنهاییست
پاییز ۱۳۶۲
#دکترمظاهرمصفا
«پاییز»
گزینهی اشعار دکتر مظاهر مصفّا، مروارید، تهران، ۱۳۸۷ [چاپ دوم ۱۳۹۸]
🍁🍂🍁
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«طلسم بسم اقاقیها» در شعر قیصر امینپور
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
سال ۷۲ یا ۷۳ بود و من دانشجوی سال دوم یا سوم ادبیات فارسی در دانشگاه خوارزمی (تربیتمعلمِ حصارکِ کرج). روزی دکتر عبدالحسین فرزاد که متون نظمونثرِ عربی را امروزین و روان و دانشجوپسند تدریسمیکردند، بهمناسبتی از دفتر شعر تازهٔ قیصر امینپور یاد کردند. عنوانش «آینههای ناگهان» بود. کتاب را به کلاس آوردند. طرحِ روی جلدِ زیبایی هم داشت. تصویر آینهای که عنوانِ کتاب با خطی خوش بر آن حکشدهبود.*
در اولین فرصت تهیهاش کردم. هنگام تورّق به شعر «نه گندم نه سیب» (پارههایی از یک منظومهٔ بلند) رسیدم. در بندی از شعر این سطر آمدهبود: «نامت طلسمِ بسمِ اقاقیهاست» (ص۴۲). سطر زیبایی است و در همان نخستین مواجهه موسیقی پیشاپیش دیگر عناصر مخاطب را طلسممیکند. گویا هم جادوی تکرار واج/س/ و هم تناسب یا تضاد طلسم با بسم (بسمالله گفتن و شکستهشدنِ طلسم)** مدّنظر شاعر بوده. اما پیدا است که همچنان ابهامی بر سطر حاکم است. این ابهام، بود و بود تا روزی که هنگامِ شکفتنِ اقاقیها، در حیاط دانشگاه با دوستی قدممیزدم. آن دوست گلبرگ یکی از شکوفهها را بهنرمی گشود و درنهایت به مرکز شکوفه که رسید گفت: ببین با چه نستعلیقِ خوشی نوشتهشده «بسم» (البته بینقطه!). شگفتزده شدم. بهراستی که با نستعلیقی خوش «بسم» را نوشته و تراشیدهبودند انگار. به یادِ شعرِ قیصر افتادم و ظرافتِ نگاهِ شاعر و توجّهش به باورهای عامیانه برایم جالب بود.
بعدها این تصویر را در منظومهٔ محاورهایِ «قطاری در مِه» عِمرانِ صلاحی (سرودهٔ سال ۱۳۴۹، چاپ ۱۳۵۶، انتشارات سپیده) عِمران صلاحی نیز دیدم؛ شعری که دو دهه پیشتر منتشرشدهبود:
«...یادمه مدرسهمون
فصلِ بهار
از گلِ اقاقیا مست میشد
بسمِ هر اقاقیا
نقشِ هر دست میشد...» (ص۱۸).
* کتابام را دوستی به امانتبرد و بعد از حدودِ سه دهه هنوز نیاورده! این اثر بعدها با طرحِ جلدِ دیگری که چنگی بهدلنمیزند چاپ شد. بهسبب خردک گرایشِ کتاببازانهای که دارم، گشتم و نسخهٔ چاپِ نخست را یافتم. این نسخه را زندهیاد امینپور به شاعری تقدیمکردهبوده. به خطّ خوشی که رو بهبالا دارد در تقدیمیّه آمده: «تقدیم به دوست عزیز و ارجمند و شاعر هنرمند آقای (...) ».
بعدها جایی از زبانِ خودِ قیصر خواندم که او با تنیچند از دوستانش در دورهٔ دبیرستان، روزنامهدیواریای را تدارکمیدیدند به نامِ «حدید». این روزنامه به خطّ خودِ قیصر آمادهمیشد. لابد از همان سالها او در خوشنویسی نیز ممارستهایی داشتهاست.
** گویاحافظ نیز به این تضاد نظرداشته: «سرّ حق بر ورقِ شعبده ملحقنکنیم».
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
به تعبیر مولانا شخصی که فریفته ستایشهای دیگران شود، از آتشی گرم میشود که روشنیاش میرود و فقط دودش باقی میماند
هر که را مردم سجودی میکنند
زهر اندر جان او میآکنند
این تکبر زهر قاتل دان که هست
از می پر زهر شد آن گیج مست
به عبارت آفتاب
انتشارات معین
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
ذکرجمیل حسینعلی راشد (۷ آبان۱۲۸۴ - ۷ آبان ۱۳۵۹خ) استادممتاز دانشگاه تهران ، با القاب خطیب مذهبی و دانشمند محترم" (در رادیو) و" فضیلت مجسم" ( بیان دکترسیدجعفر شهیدی) رور تولد و وفات او را به زلف روز هفتم آبان ماه گره زده بودند. کشاورز زاده ای که از روز تولد رادیو با سخن خیر خواهانه خویش معلم اخلاق مردم جامعه بود. حکمت سخنش فصل خطاب مردم از پایین ترین قشر تا بالاترین مقامات کشوری بود آن هم در گستره زمانی نزدیک به چهل سال و وسعت بیکرانه کشورها ! سال ها حرف زد و به امرتعلیم وتربیت مردم پرداخت در رشد سطح معلومات و آگاهی آنان همت گماشت. سالها هر پنجشنبه شب حرف زد،مستمر ،منسجم، واقع بینانه، عالمانه، معقولانه و مبتنی برمآخذ معتبر از امثال وحکایات و اشعار شاعران و عارفان فراوان استفاده می کرد.عمده پیام های او در درست زیستن، درست فکر کردن، درست معاشرت کردن و راه های صحیح کسب آخرت بود. بر اساس نیاز مردم سخن می گفت ،هرگز منبر را وسیله انتقام یامدح افراد، یا بیان سیاست قرار نداد که در رفتار و گفتار شیوه احسان ومحبت و پیشبرد نیکو کاری و ساده زیستی عامل وآمر بود البته به دفاع از حق که موجب عزّت و حرمت ملتش می شد عنایت ویژه داشت.
سالها در دانشکده الهیات تدریس فلسفه ی دوره دکتری را به عهده داشت. همواره کتاب می خواند و می کوشید از تازه ترین اختراعات واکتشافات علمی آگاه باشد، چون آگاهی و آراستگی به فضایل روز ودانش زمانه را برای هرمعلم و خطیب امری واجب می شمرد. دروغ را بدتر صفت انسانی در سخن و عمل برمی شمرد ، دخترش حکایت می کند که پدر همیشه به تاکید می گفت : دروغ نگویید حتی اگر به صرر شماباشد.
راشد تحصیل کرده حوزه علمی نجف اشرف بود ودر محضر استادان بزرگ آن چون میرزا محمد نائینی ( درس اصول) و آقا سیدابوالحسن اصفهانی ( درس فقه) آموخته بود وبه درجه اجتهاد رسیده بود به ایران برگشت و درشیراز دوسالی مانو و مجلس وعظ به پا کرد که مورد استقبال وسیع مردم واقع شد پس از دوسال به قصد رفتن به تهران در اصفهان سکنا گزید و پانزده ماه تا سال ۱۳۱۴ در این شهر منبر رفت. آقای دکتر محمد خوانساری ،از شاگردان همیشگی او از مجالس مرحوم راشد در مسجد سیّد اصفهان می گوید که با آن که هنوز بلند گو نبود فضای مسجد و پشت بام آن پر از مشتاقان بود سخن شیرین و وعظ رنگین وحکایات وامثال و آیات مبین که ضمن سخنرانی برزبان می راند همه را به سکوت مطلق در می آورد...
در بهار ۱۳۱۶ به تهران آمد وبه دانشگاه دعوت شد
قدرت گفتار راشد دربیان مسائل حوزه اخلاق موجب شهرت او نه تنها درسرتاسر ایران بلکه در عراق وپاکستان و افغانستان شد، چنانکه می گویند: محمد ظاهر شاه، پادشاه افغانستان در مجلسی صحبت می کرد وقتی زمان نزدیک ساعت هشت شب شد، سخنش را نیمه تمام گذاشت و گفت: حالا وقت شنیدن صحبت های راشد است!
در سالهای قبل انقلاب اسلامی وقتی در دانشکده الهیات تدریس می کرد و مقبولیت اجتماعی بزرگی درچشم مردم یافته بود
درباره مجاز بودن رای دان زنان وشرکت در انتخابات از او فتوی خواسته بودند، مرحوم راشد خلاف بسیاری از علمای آن عصر ،موافقت خود را اعلام کرده بود و روزنامه ها فتوای اورا چاپ کردند، که ناگهان سیل انتقاد وتهمت ولعنت بر او فرو بارید واعلامیه ها علیه این مردگوشه نشین فاضل پرکنده شد.
بعد ها جناب راشد بدون استفاده از دستگاه های تبلیغاتی وسخنرانی ها ، بر اثر خواهش مردم تهران ،نماینده مجلس تهران شد، و در مجلس پس از آن که عمید نوری توهین زشتی به او کرد او از پذیرفتن حقوق نمایندگی امتناع ورزید ولی پس از پایان دوره نمایندگی چون همه پول را به حساب او ریختند، همه مبلغ را برای برادرش درتربت حیدریه فرستاد تا صرف هزینه احداث حمام بهداشتی گردد.
سخنان بدیع دیگری از زندگی این بزرگمردبی نظیر برقلم شاگردان بزرگوارش چون شهیدمرتضی مطهری، دکتر سیدجعفرشهیدی، دکترمهدی محقق، دکتر محمدخوانساری و حجتی کرمانی و... آمده است
از آثار او:
دو فیلسوف شرق و غرب( ملاصدرا واینشتن)
تفسیر قرآن، اسلام وقرآن، فضیلت های فراموش شده،مجموعه سخنرانی های راشد در رادیو...
روزی که درگذشت ( سال هزار ۱۳۵۹) نه کسی اعلامیه برای او صادر کرد نه رادیو وتلویزیون از وفات او خبر داد. در خاموشی مطلق وجود شریفش را به خاک سپردند و بر سنگ بالینش فقط این جمله را ثبت کردند:
( حاج شیخ حسینعلی راشد. ولادت ۱۲۸۴، درگذشت ۱۳۵۹ ش)
منبع : پژوهشگران معاصر ایران۱۳۷۸، هوشنگ اعتماد ج ۵ ص ۴۴۲ تا ۴۵۷
گزینش استاد مسعود تاکی
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
هفتم آبانماه
روز بزرگداشت کوروش هخامنشی
#کوروش
#آبان
🍁🍁
♧▬▬▬❄️
• @GaleryeTasavireAdabi
♧▬▬▬❄️❤️❄️▬▬▬♧
ریسمانی نامریی دو جان تشنه و طالب را به سوی هم میکشاند و آنها را مقابل هم مینشاند
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
به عبارت آفتاب
تجربه ها و آموزه های مولانا
انتشارات معین
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مهدی ماحوزی ۱۳۱۴ - ۱۴۰۵ استاد و پژوهشگر ادبیات فارسی درگذشت
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
دستم بگرفت و
پا به پا برد
تا شیوهی راه رفتن آموخت
#ایرجمیرزا
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
یادی از استاد کم نظیر ادبیات عرب ( عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی ۱۲۸۳- ۵ آبان ۱۳۵۶خ) درباره میزان فضیلت و تسلط بر ادب عرب و فارسی ،بزرگانی چون شادروان استاد مهدوی دامغانی و دکتر مهدی محقق و... دیگر کسان بکمال سخن گفته اند و از قدرت حافظه او به شگفتی نشانه ها وخاطره بیان کرده اند.، استادم روانشاد دکتر محمد جواد شریعت - که خود از حافظه ای توانا برخوردار بود، می فرمود در دوره لیسانس در دانشگاه تهران،حدود یک سال درمحضر استادبدیع الزمانی ادبیات عرب آموختیم، پس از دوازده سال ،وقتی استاد بدیع الزمانی بازنشسته شده بود ومن هم دوره دکتری را به پایان رسانده بودم وبه اصفهان برگشته بودم ،روزی درتهران به ناگهان در کتابفروشیی با استاد بدیع الزمانی روبرو شدم، سلام کردم ،مرا به گرمی پذیرفت، فوراَ به حضرتش گفتم استاد نام مرا به خاطر دارید؟ گفت: محمدجواد را می گویی یا شریعت را؟!
بارها درکلاس
افاده می فرمود فلان نکته در بهمان صفحه مثلا تاج العروس چنین آمده و در قاموس اللغات چنان، و در شعر متنبی این گونه ذکر شده و ابوتمام در این باره آورده...سپس اضافه می کرد بروید به صفحه فلان وبهمان آن ماخذ ویابه منبع دیگر مراجعه کنیدبا نشانی دقیق که می گفت. و چون جهت امتحان می رفتیم به اعجاب در استاد بدیع الزمانی بیشتر می نگریستیم.
به زبان های انگلیسی و فرانسوی تسلط داشت و شعر به دو زبان فارسی وعربی می سرود، باخط خوش بر کتاب های که مطالعه می کرد یادداشت می زد تخلص او درشعر فارسی" مِهی" بود
جز دیوان شعر کتاب های " مواید الفوائد "و بدایع الفوائد" و " "شرحی برقصیده بانت سعاد"
وتعلیقاتی بر قاموس فیروزآبادی و...و...از آثار اوست..
وقتی به لقب بدیع الزمانی نامی شد تخلص خود را از مهی به بدیع تغییر داد.
در رباعی زیر خود را چنین معرفی می کند:
این بنده که ارباب هنر را رهی ام
کامل به عیار چون زر ِ ده دهی ام
رخشنده دُر تاج ادب، فرهی ام
کُردم ز سنندجم، بدیعم ، رهی ام
در هنگام کهنسالی، چشمان نکته یاب جهان بینش به بیماری " آب مروارید" مبتلا شد
این بیت نغز او، یادگار آن بلیّه است.
ز تنگ چشمی گردون چرا ننالم من
که ریخت در صدف چشم آب مروارید
به کوشش استاد مسعود تاکی
منابع:
اثر آفرینان مجلد ۲ گروه مولفان/ ۱۳۷۷ انجمن آثارمفاخر فرهنگی.
نادره کاران ،ایرج افشار ۱۳۸۷
ماهنامه کلک ش ۵۸ - ۵۹
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
زندگینامهی ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی
بخشی از تاریخ بیهقی
#بیهقی
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
اما نکتهای که براثرِ آشنایی با شعرِ صفارزاده دربارهی فرم یا ساختارِ شعرش بهنظرممیرسد این است: توفیقِ صفارزاده بیشتر در خلقِ سطرها و تصویرهای ماندگار است تا قطعاتی ساختمند و درخشان. به این سطرها دقتکنید:
و نقشِ این هزاره
انسانِ منحنی است
مردی که خمشدهاست
که سکه را بردارد
"طاهرهی صفارزاده" (بخش دوم)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
بهنظرم بسیار اندک اند قطعاتِ شعرِ او که کامل یا کاملاً کامل باشد. انداموارگی قطعات صفارزاده ناچیز است. سطرهای بهیادماندنی البته فراوان دارد، اما این سطرها اغلب شبیهِ تکبیتهای شعرِ سبکِ هندی خودبنیاد و مستقل اند. به بیانی دیگر، شعرِ او بیشتر سطرمحور یا بندمحور است تا منسجم و ساختمند و انداموار.
در پایان، این چند سطرِ درخشان را از قطعهی "سفر عاشقانه" در دفترِ "سفر پنجم" که از سرودههای پساز انقلابِ شاعر است، نقلمیکنیم:
- رفتن به راه میپیوندد
ماندن به رکود
_ سپورِ صبح مرا دید [...]
سلام گفتم
گفت سلام [...]
سلام بر همه الّا بر سلامفروش.
_ من از تصرّف ودکا بیرون ام
و در تصرّف بیداری هستم
_ سپور را گفتم
خبر چه داری؟
گفت زباله!
🍁🍂
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#خانمطاهرهصفارزاده
(۲۷ آبان ۱۳۱۵ ـ ۴ آبان ۱۳۸۷)
شاعر، پژوهشگر و مترجم ایرانی قرآن بود
صفارزاده نخستین کسی است که ترجمهای دوزبانه از قرآن به انگلیسی و فارسی انجام داد.
مجموعهاشعار او: «رهگذر مهتاب» ـ «طنین در دلتا» ـ «سد و بازوان» ـ «سفر پنجم» ـ «حرکت و دیروز» ـ «بیعت با بیداری» ـ «مردان منحنی» ـ «دیدار با صبح»
🍁🍂
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"دو غزل، یک وزن و ردیف، و مضامینی مشترک" (از فریدونِ مشیری و شفیعی کدکنی)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
استاد شفیعیِ کدکنی از ستایشگرانِ شعرِ فریدون مشیری است. عواملِ این ستایش را جز دوستیِ دیرینه، باید در زبانِ روشن و بیانِ رسا و نیز زلالیِ اندیشهی مشیری جُست. استاد شفیعی چندجا تحسینِ خویش را نثارِ شاعرِ "کوچه" کرده. شاید نخستین ستایش همانی باشد که در شمارهای از مجلهی "سخن" با عنوانِ "زبانِ نرم و هموار" آمده. ایشان آنجا به "زبانِ نرم و هموار و سعدیوارِ" مشیری اشارهکردهاند (دورهی پانزدهم، ش ۲، تیرماه ۱۳۴۷).
ایشان بهمناسبتِ انتشارِ دفترِ "لحظهها و احساسِ" مشیری نیز شعری تقدیمِ مشیری کردند. این شعر در جشننامهی مشیری ("به نرمیِ باران"، بهکوششِ جناب علی دهباشی) آمده. مطلعِ قطعه چنین است:
ای فریدون، فریدون، فریدون
ای مُشیر و مُشارِ دلِ ما
شاعرِ لحظهها و همیشه [...]
تا آنجا که:
خواستم تا به نامیت نامم
نامی از این سزاتر ندیدم
شاعرِ لحظهها و همیشه
خواندنیترین مطلبِ استاد دربارهی مشیری، یادداشتی است کوتاه با عنوانِ "شاعرانی که با آنها گریستهام". ایشان در این نوشته ازمنظری، شاعرانِ محبوبشان را به شش دسته تقسیمکردهاند. و مشیری، شهریار و حمیدی ازجملهی شاعرانی هستند که ایشان با شعرشان گریستهاند (بخارا، شمارهی ۱۴_۱۳، مرداد و آبان ۱۳۷۹).
اما غرض از این یادداشت: دو غزلی که درادامه نقلخواهدشد، در یک سال (۱۳۷۶) منتشرشدهاند. تاریخِ سرودهشدنِ غزلِ استاد شفیعی که یکی از زیباترین غزلهایشان نیز است، در پای شعر قید شده (۱۳۷۲/۱/۱)؛ اما نمیدانیم غزلِ مشیری در چه سالی سرودهشده یا احتمالاً نخستینبار در چه مجلهای منتشرشده. قابلِ توجه آنکه هر دو غزل در بحر رمل (فاعلاتن ...) سروده شدهاست. غزل مشیری در بحرِ رملِ مسدّسِ محذوف است و غزلِ استاد شفیعی در بحرِ رملِ مثمّنِ محذوف. ردیفِ هر دو غزل نیز یکی است. جداازاین، برخی تصویرها و تعابیر نیز قرابتهایی غریب به هم دارند.
غزلِ مشیری:
ای شبِ آخر ز سر واکن مرا
محو در لبخند دنیا کن مرا
عمر رویاهای دنیایی گذشت
رنگِ دنیاهای رویا کن مرا
مشتِ خاکی مانَد از من در جهان
با ادب تقدیمِ دنیا کن مرا
از گِل من گُل نمیروید به باغ
تا تو را گویم تماشا کن مرا
صدهزاران سالِ دیگر یک بهار
بوتهای، برگی، به صحرا کن مرا
گمشدن در تیرگیها ناروا است
پرتوِ یادی به دلها کن مرا
تاروپودم ذرّهذرّه مِهر بود
هرکجا مهر است پیدا کن مرا
(آواز آن پرندهی غمگین، نشرِ چشمه، ۱۳۷۶، صص ۵_۸۴).
غزلِ استاد شفیعی:
چون بمیرم _ای نمیدانم که_ باران کن مرا
در مسیرِ خویشتن از رهسپاران کن مرا
خاک و باد و آتش و آبی کزان بسرشتیام
وامگیر از من، روان در روزگاران کن مرا
آب را گیرم بهقدر قطرهای در نیمروز
بر گیاهی در کویری بار و باران کن مرا
مشتِ خاکم را به پابوس شقایقها ببر
وینچنین چشموچراغ نوبهاران کن مرا
باد را همرزم طوفان کن که بیخِ ظلم را
برکند از خاک و باز از بیقراران کن مرا
زآتشم شور و شراری در دلِ عشّاق نه
زین قِبَل دلگرمیِ انبوهِ یاران کن مرا
خوشندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش
هرچه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا
(هزاره دوم آهوی کوهی، انتشارت سخن، ۱۳۷۶، صص ۴_۴۹۳).
جدااز همسانیِ وزن و ردیف، بهگمانام مشابهتها در حیطهی مضمون و نیز آرزوهای بیان شده در دو غزل، آنقدری هست که بهسختی میتوان آن را به توارد یا تصادف حملکرد.
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#حال
«حال» عبارت است از آنچه که به محض موهبت و دهش الهی(بدون کوشش و کسب) بر قلب ریزش میکند؛ مانند حزن، خوف، بسط، قبض، شوق و یا ذوقی که بواسطهی ظهور صفات نفس زائل میشود و چون مداومت پیدا کرد به نام مقام نامیده میشود.
فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوف
شیخ عبدالرزاق کاشانی
انتشارات مولی
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
«بسامد بالای مفهومِ تشنگی در شعرِ سعدی» (با یادی از استاد مظاهرِ مصفا)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
استاد شفیعیِ کدکنی، مقالهای بسیار خواندنی دارند با عنوانِ «سعدی در سلاسلِ جوانمردان». ایشان برپایهٔ اسنادی تاریخی و همچنین نشانههایی در شعرِ سعدی (بسامدِ بالای واژههای جوانمردی و فتوت) نتیجهگرفتند که شیخ در زمرهٔ جوانمردان و سقّایان بودهاست. استناداتِ ایشان به شدّالإزار جنیدِ شیرازی، نفخاتالأُنسِ جامی، فتوتنامهٔ سلطانیِ («بخشِ سقّایان») واعظِ کاشفی و نیز چندین فتوتنامهٔ آهنگران است. استاد تأکید دارند که سقاگریِ سعدی نه از سرِ نیاز و ضرورتی مادی که برپایهٔ پایبندی به مرام و مسلکی بودهاست.
در این مقاله همچنین اشارهشده درست در مقطعی که سعدی در بغداد بهسرمیبرده، خلیفه ناصرالدّین خود از پشتیبانانِ اهلِ فتوّت بوده و «سروال» جوانمردان میپوشیده؛ و حتی سروال پوشیدن «مُد»ِ آن روزگار بودهاست. نکتهٔ دیگرِ مقالهٔ ایشان آن است که برپایهٔ کتابالفتوهٔ ابنِ معمار، میدانیم که سعدِ زنگی سخت به سقایهسازی همتگماشتهبودهاست.
استاد شفیعی بااشاره به بسامدِ بالای واژههای «تشنه» و «تشنگی» در آثارِ سعدی (۵۲ بار در غزلها) و مقایسهٔ آن با بسامدِ اشاراتِ حافظ به این واژهها (۱۰ بار) این تفاوت را معنادار میدانند. در بخشی از نوشتهٔ استاد آمده: «غرضاز تمامِ این حرفها آن است که روشن شود که سعدی نهتنها وارد در سلکِ اصحابِ فتوت و جوانمردی بوده، و در فرقهٔ سقّایانِ این طریق عضویّتداشتهاست، بلکه غرض تعیینِ جایگاهِ او بود در سلسلهٔ پیران و مشایخِ این طریق». یادآورمیشویم استاد شفیعی، سفرهای طولانی سعدی و نقشِ احتمالیِ آنها را در گرایش اوِ به ثبتِ آن تشنهکامیها در شعرش ازیادنبردهاند. (مجلهٔ «مطالعاتِ عرفانی»، ش دوم، زمستان ۱۳۸۴، صص ۱۶_۵).
استادِ زندهیاد مظاهرِ مصفّا سالِ ۱۳۳۹ کلیاتِ سعدی را با تنظیمِ فهرستهایی چندگانه و نیز فرهنگِ واژگان منتشرکردند . این اثر در سالهای اخیر (۱۳۸۵) با بازنگریها و تغییراتی تجدیدِ چاپشدهاست. تاریخِ مقدمهٔ جدیدِ استاد ۱۳۸۲ قیدشدهاست. در مقدمهٔ این چاپ، جز اشاراتی به زندگیِ سعدی، عقائد، و همچنین نکاتِ زبانیِ شعرش، به «چند موضوع و مضمون رایج» در شعرِ او نیز اشارهشدهاست؛ ازجمله: جمالپرستی، بیخوابی، سوگند و ... . یکی از این موضوعات، «تشنگی» است.
ازآنجاکه میانِ بحثِ استاد مصفّا و مقالهٔ استاد شفیعی میتوان ارتباطی یافت، اشاره به آن ضروری است. استاد آوردهاند در کلیاتِ سعدی، بهکرّات و بهگونهای موثّر از مفهومِ تشنگی سخن رفته؛ این بسامدِ بالا را یا باید متأثر از مرگِ ممدوحِ زیبا و جوانِ او، اتابک مظفرالدین سعد پسرِ ابوبکر پسرِ سعدِ زنگی دانست که میدانیم به مرضِ استسقا درگذشت و یا محصولِ مسافرتهای شبانروزیِ شیخ با کامی خشک و لبهایی تشنه در بادیههای گدازان. و در ابیاتِ فراوانی که از «تشنه» و «دریا» و «سراب» و «سقا» نمونهآوردند، شواهدی از «استسقا» و «مستسقی» نیز دیدهمیشود؛ ازجمله:
_ نگویم که بر آب قادر نی اند
که بر شاطیِ نیل مستسقی اند
_ من از تو سیر نگردم، که صاحباستسقا،
نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی
در این نمونهها، دو بیت نیز شاهدآمده که برپایهٔ جستجوییکه شد، در رثای سعدِ بوبکر سرودهشده و در آنها نیز از استسقا یادشده:
_ گفتم مگر به وصل رهایی بُوَد به عشق
بیحاصل است خوردنِ مستسقی آب را
_ شربت از دستِ دلارام چه شیرین و چه تلخ
بده ای دوست که مستسقی از آن تشنهتر است ( متنِ کاملِ دیوانِ شیخ اجل سعدی شیرازی، انتشاراتِ روزنه، ۱۳۸۵، صص۸۸_۸۴)
نتیجه آنکه توجه سعدی به مفهومِ تشنگی و آب، دلایلی گوناگون دارد که برپایهٔ اشارات استادان مصفا و شفیعیِ کدکنی، این موارد از مهمترینِ آنهاست: سقّاگریِ شیخ، سفرهای درازآهنگ و پیاپیِ او و نیز دچارِ بیماریِ استسقا بودنِ ممدوحِ محبوبش.
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
🎥 عیادت هوشنگ ابتهاج و دکتر شفیعی کدکنی از قیصر امینپور
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
وقت آن شد
که به گُل
حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو
آغاز گُلافشانیها!
#دکترقیصرامینپور
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
درست است که تو مُردهای
اما مرگ تو هنوز زنده است
و هر روز
با من دیدار میکند!
#غیاثالمدهون
برگردانِ فارسی
#دکتریداللهگودرزی
یاد عزیزانِ رفته بهخیر🖤
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
روز کوروش
#دکترمیلادعظیمی
علاقه به تاریخ و شخصیتهای تاریخی خوب و مطلوب است اما به شرطی که مبتذل و بیاساس و تعصبآلود نباشد. چند سالی است کوروشستایی و کوروشگرایی تبدیل شده به عاملی برای تشتّت و آشفتگی و شقاق. به بهانهی سالزاد کوروش موجی نامتعادل برمیخیزد و فضای مجازی را درمینوردد و دستمایهای میشود برای نوعی ناسیونالیسم خام و بیبنیاد. به تصریح دانشمندان روز تولد کوروش مبتنی بر هیچ شالودهی علمی نیست اما چنان این دروغ تزئین شده که انگار این روز از مسلّمترین حقایق تاریخی است. روز کوروش نهیبی است بر ما که ببینیم جامعهمان چقدر از میزان و تراز اعتدال و متانت خارج شده است. این روز بار دیگر هیجان و عصبیت نهفته در اعماق روح جامعه را به پیش چشم میآورد و هشدار میدهد که سیاستبازی بر همهی زوایای زندگی ایرانی سایه افکنده است. به بهانهی هفتم آبان تندبادی از تعصب خام برمیآید و بخشهایی از جامعه را روبهروی هم قرار میدهد. این روز محملی شده برای تسویهحسابهای سیاسی و مذهبی.
روی دیگر این کوروشبازی بیمارگونه در اسمهایی است که برخی از مردم برای فرزندان خود انتخاب میکنند. تعدادی از این اسامی آنقدر مهجور و غریب است که پهلویدانان و محققان ایران باستان نیز آن اسامی را نمیشناسند! عموماً هم کسانی این اسمها را برمیگزینند که چندان اهل مطالعه نیستند و اطلاعی از تاریخ مملکت ندارند. بخشی از این جریان به تمایل به نوآوری و «باکلاس»بودن برمیگردد و مقداری نیز به این که هنوز مسائل علمی و تاریخی ابزاری است برای گروکشیهای سیاسی و منازعات حیدری و نعمتی و این یعنی یکجای کار میلنگد. تردیدی نیست مقداری از این تندرویها واکنشی است به نادیدهگرفتن تکههای بزرگی از تاریخ ایران در رسانههای رسمی و حکومتی. تاریخ ایران یک سیر مستمر است و نمیتوان بخشی از این مسیر درازآهنگ و پیچان را فرو کاست و نادیده انگاشت.
اما نگرانی بزرگتر این است که در این هیاهویبرایهیچ و کشمکشهای سبک و پوچ، چشمزخمی به بنای نازنین آرامگاه کوروش بزرگ برسد. عدهای به این نتیجه برسند که بهتر است صورتمسئله پاک شود. این نگرانی بزرگ است. تاریخ بر ما نخواهد بخشود که یکی از عزیزترین میراثهای ملیمان را بازیبازی در معرض عصبیتهای سوزان قرار بدهیم.
🍁🍁🍁
این یادداشت را پارسال به مناسبت روز کوروش بزرگ نوشتم و در روزنامهی فقید جامعهی فردا منتشر شد. راستش را بخواهید امروز بیشتر از پارسال نگران آرامگاه کوروش هستم. ستاره نگردد مگر بر زیان و... نگهبان ما باد پروردگار.
🍁🍂
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
۷ آبان، سالروز درگذشت بانو ایران درودی
«نخستينبار كه عشق به سراغم آمد، ادعای مالكيت جهان را كردم و همهچيز و همهكس را متعلق به خود دانستم.
امروز كه تهی از خودخواهیها و تصاحبها، نگاهی عاشقانه به زندگی دارم، از هرچه هست، تنها مالک تنهايی خويشم و فروتنانه غياب حضورم را اعلام میكنم.
اين است نظام عشق: آری، هيچكس نبودن.»
#ایراندرودی
در فاصلهی دو نقطه
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
تهران- ایرنا- صبح امروز پنجم آبان، «مهدی ماحوزی» نویسنده و پژوهشگر برجسته ادبیات فارسی در منزل شخصی خود در تهران به دلیل کهولت سن از دنیا رفت.
به گزارش خبرنگار کتاب ایرنا، رضا ماحوزی جامعهشناس، از درگذشت عموی خود، مهدی ماحوزی، پژوهشگر و استاد ادبیات فارسی، در روز پنجم آبان ۱۴۰۵ خبر داد.
مهدی ماحوزی، متولد ۱۲ آذر ۱۳۱۴ در دشتستان، از پژوهشگران زبان و ادبیات فارسی بود که در حوزهی شرح و بررسی متون کلاسیک و پژوهش دربارهی ادبیات فارسی فعالیت داشت. او خواهرزادهی علی دشتی، نویسنده و سیاستمدار معاصر، بود و در معرفی و انتشار شماری از آثار او نقش داشت.
ماحوزی تحصیلات دانشگاهی خود را با دریافت مدرک کارشناسی فلسفه و علوم تربیتی از دانشگاه تهران آغاز کرد. او از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۸ عضو هیات علمی دانشکده نفت آبادان بود و در آنجا تدریس میکرد. سپس تحصیلات خود را در رشتهی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تربیت معلم ادامه داد.
از جمله آثار او میتوان به «فارسی عمومی»، «شرح مخزنالاسرار نظامی گنجوی»، «آتش اندر چنگ: گزیدهای از دیوان خاقانی شروانی» و «گزارشنویسی و آیین نگارش» اشاره کرد. او همچنین در انتشار و معرفی آثاری از علی دشتی، از جمله «نقشی از حافظ»، «قلمرو سعدی» و «پردهی پندار»، نقش داشت.
مهدی ماحوزی در حوزه پژوهش ادبی نیز مقالاتی درباره حافظ، نظامی، خاقانی و دیگر موضوعات مرتبط با ادبیات فارسی منتشر کرده است. نام او در میان پژوهشگران و مدرسان ادبیات فارسی و مولفان کتابهای دانشگاهی این رشته ثبت شده است.
ماحوزی در آرامگاه خانوادگی که در امامزاده عبدالله شهر ری دارند به خاک سپرده خواهد شد. زمان خاکسپاری متعاقبا اعلام میشود.
همراه ما باشید در⤵️
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
سخنی دربارهٔ شخصیت و برخی اشعار ایرج میرزا
کسانی که از نزديك با ایرج محشور و معاشر بودهاند حکایت میکنند که وی در حال عادی و در زندگی جاریِ روزانه مردی متین ومُوَقَّر و بسیار آرام بوده و این وقار و متانت را تا بدان حد حفظ میکرده که در هنگام صحبت کردن الفاظ را بسیار شمرده و با تأنّی بر زبان میرانده و به لفظ قلم صحبت میکرده است. اما در زیر نقاب این وقار و متانت ظاهری هزلی قوی پوشیده شده بود که در شعر شاعر شاید بیش از اندازهٔ لازم تجلّی کرده و رکیکترین معنیها را در قالب بازاریترین الفاظ عرضه داشته است. به قول مرحوم سعید نفیسی: ایرج تا در درحال عادی بود بسیار کم سخن میگفت، چنانکه برخی از این ظاهر خاموش و اندکی خوددار و تا اندازهای مقیّد به اینکه احترام ظاهری او را رعایت کنند، پی بدان نمیبردند که مردی بذلهگوی و شاعری بدین توانایی و چیرهدستی است... اما همین که مجلس را تهی از اغیار میدید و احیاناً سرش گرم شده بود، خاموشی و حریمی که با مردم نگاه میداشت يكباره از میان میرفت و گاهی میشد که انسان میخواست برود و هرچه منتظر میشد سخن او به پایان برسد و از او اجازهٔ رفتن بگیرد ممکن نمیشد. این تضاد عجیب در میان آن خاموشی و این سخنگویی را من جز او از دیگری ندیدهام... ایرج تا بدان حد در آوردن الفاظ مستهجن و معانی زشت در شهر خود پیش رفته است که بعضی از کارشناسان تعلیم و تربیت عقیده دارند کودکان و جوانان دبستانی و دبیرستانی نباید نام ایرج را بشنوند، مبادا کنجکاوی ایشان را وادار که دیوان ایرج را بهدست آورند و آنچه برای ایشان مناسب نیست ببینند و بخوانند. شاید چنین منع و احترازی تا حدّی افراطی باشد، اما در هر حال جای تأسف است که نتوان دیوان شاعری را که زیباترین و مناسبترین اشعار را برای خواندن و آموختن کودکان سروده است در دسترسی آنان قرار داد. در هر حال یکی از معایب بسیار بزرگ شعر ایرج، عیبی که به هیچ روی نمیتوان از آن گذشت همین وجود معانی مضامین ركیك است ؛ و جای شگفتی است که ایرج با وجود آشنایی عمیقی که به ادب فرانسوی داشته و دیده است که ادیبان و نویسندگان هنرمند آن زبان هزل و طنز را تا چه حد تجویز میکنند و چگونه آن را بر زبان قلم جاری میسازند که لکهٔ رکاکت بر دامن آثار ایشان نشيند و نثرشان عفّت عمومی و اخلاق حسنه را جریحهدار نکند، باز سرِ سوزنی مراعات عفت قلم را نکرده و شعری بدین شیرینی و روانی و فصاحت را به لوث بیعفّتی آلوده است...
تحقق در احوال و آثار و افکار و اشعار
ایرج میرزا و خاندان و نیاگان او.
به اهتمام دکتر محمدجعفر محجوب
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
شمس تبریزی که طبیب جان بود، آفات و بیماریهای دل مولانا را میدید و به همین جهت عزم تمام کرد که او را آزاد کند تا از آن پس برای جان حپخود و در پاسداشت حقیقت، زندگی و رفتار کند، نه برای حصول خلق و طلب داوریهای مثبت آنان!
ساعتی میزان آنی.، ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو، تا شوی موزون خویش
به عبارت آفتاب
انتشارات معین
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#پیامصبح
ای دوست!
نگاه تازه و نفس ِ دمکشیده تو
همان چای سبز لاهیجان است
که بهاره و پاییزهاش
نوشیدنی است.
چه خوب که فصلها
حریف چشمان تو نیستند
هر چند از نفس افتادند!
#دکترعبدالرضامدرسزاده
#موسیقی
#بیکلام
خاص نگارش و نوشتن
همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─
چهارم آبان با یادی از:
علیاشرف درویشیان داستاننویس و پژوهشگر حوزه ادبیات
#استادشمسلنگرودی میگوید:علیاشرف درویشیان در کودکی بشریت میزیست؛ با چشماندازهای زیبا به آینده بشریت.
این شاعر و پژوهشگر در پی درگذشت علی اشرف درویشیان نویسنده و پژوهشگر ادبیات عامه در یادداشتی که با عنوان "علی اشرف درویشیان: در کودکی بشریت" در اختیار ایسنا قرار داده نوشته است: زندگی به خودی خود معنایی ندارد، بعضی چیزهاست که به زندگی معنا میبخشد، و بعضی اتفاقات است که بیمعنا بودن زندگی را آشکار میکند. و مرگ، آن نیروی دوگانه است.
در روزگار جوانی ما علیاشرف درویشیان یکی از عوامل شور زندگی و نوشتههایش جریانی انرژی بخش برای پر کردن خلاهای زندگی بینشاط تهی از معنا بود. اما وقتی مرگ مثل گونی ناچیزی خوار، به زمینمان میزند، عملا همه چیز از جمله خود زندگی را بیارزش و بیاعتبار میکند. چطور ممکن است کسی که تمام وجودش عشق به زندگی است، زندگی به هیچش بگیرد و نابودش کند. زندگی درویشیان سراسر در مبارزه صادقانه برای تحقق رویاهایی گذشت که دیگرانی ریاکارانه در آن رویاها زندگی میکردند و میکنند.
درویشیان در کودکی بشریت میزیست؛ با چشماندازهای زیبا به آینده بشریت؛ همان که نوکیسگان فرهنگی و اقتصادی در دل به سادگیاش تسخر میزنند. و واقعیت این است که این زندگی پر از رجالگی جای زندگی درویشیانها نیست؛ او رنج میبرد، و پس پشت طنزش جریانی از درد جاری بود. درویشیان به پاس دست یافتن به رویاهایش ( آیندهای کم دغدغه برای تهیدستان) زندگیاش همواره در زندان و در به دری گذشت و یگانه همدم غمخوارش همسر نازنینش بود. و برای من غم انگیز تر از این خاطرهای نبود که پس از سالها شبی در مهمانی بزرگی او را آراسته و شیک به همراه همسر و فرزندانش دیدم، خوشحالی من پایانی نداشت، و چند روز پس از آن بود که شنیدم درویشیان دچار بیماری لاعلاجی شده. و شادی من پایان یافت. او که میخواست برای زندگیمان معنایی بیاورد زندگی خود او بیمعنا شد. سالهای سال پیکری از او مانده بود و همسر باوفایش که همواره کنارش بود. و ما که هر یک به کار و گرفتاری خود مشعول، تا امروز که میشنویم او را از دست دادهایم.
🍁🍂
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
"طاهرهی صفارزاده" (بخش نخست)
#دکتراحمدرضابهرامپورعمران
شعرِ مدرنِ زنانِ ایرانی در دهههای چهل و پنجاه، کموبیش متاثّر از صدای فروغ بود. گرچه پیش از فروغ، ژالهی قائممقامی و پروین نیز عناصری از جهانِ زنانه را در شعرشان بازتابدادهبودند و سیمینِ بهبهانی نیز چهارپارههایی با لحن و زبانِ زنانه میسرود، اما نمایندهی تمام و کمالِ شعرِ زنانه در آن سالها فروغ بود. مقلّدان و متاثّرانِ از شعرِ او نیز فراوان بودند.
صفارزاده سرودن را در دفترِ "رهگذرِ مهتاب" با زبان و بیانی نوقدمایی و گاه محتوایی غربستیزانه (قطعهی "کودکِ قرن") آغازکرد. این نگرشِ منتقدانه در مجموعههای بعد ("طنین در دلتا"/ "سدّ و بازوان") پررنگتر میشود. بسامدِ بالای واژهها و نامهای فرنگی نیز در این دو مجموعه نمایان است. چندین قطعهی کانکریت یا شعرِ دیداری در "طنین در دلتا" (مخصوصا قطعاتِ "او"، "میز گرد مروّت" و "زندگیِ آسانسور") حکایت از شاعری نوجو و جسور دارد. "سدّ و بازوان"، قطعاتی است که نخست به زبانِ انگلیسی سرودهشده و به همت زندهیاد محمد حقوقی و نظارتِ "دوستی صاحبنظر"، به فارسی برگرداندهشده. برخی اشاراتِ زنانه و تنانه یا جسمانی نیز در این دفتر دیدهمیشود که البته صفارزاده بعدها هیچگاه گردِ نظائرِ آنها نگشت:
_ مرا به ساندویچ عشق دعوتکن
مرا با دستهایت "سِرو"کن
تنم را در کاغذ نفسهایت بپیچ
_ پستانهایم زمزمهی دستهای ترا باورمیکنند
صفارزاده دانشآموختهی رشتهی زبانِ انگلیسی بود و این زباندانی و اقامت در فرنگ، دریچهای شد برای آشناییِ بیشترِ او با شعر و فرهنگِ جهانی. او به برکتِ همین ویژگیها، در اواخرِ عمر قرآن را نیز به انگلیسی برگرداند. ازهمینرو تاثیرپذیریهای شاعر از قرآن و نیز تضمینِ آیات و اشارات قرآنی در شعرش فراوان است. البته این انس با فرهنگِ قرآنی، از همان نخستین دفترهای شعرش نیز آشکار است.
مولفهی اصلیِ شعرِ صفارزاده که او خود در گفتگویی با محمد حقوقی آن را "شعرِ طنین" مینامد، سفر و حرکت است. این سفر که از سیر و سیاحتِ آفاقیِ شاعر در شرق و غرب آغاز میشود، به جهانِ جان و ذهن و روانِ شاعر کشیدهمیشود و درنهایت نیز، به تداعیهای مکررِ تصاویر و روایتها از گذشته و امروز.
صفارزاده با شعرِ نیمایی آغازکرد و به شعرِ سپید رسید. او بهجای وزن، به "طنینِ" موسیقی در شعر باورداشت. وزنِ شعرِ او، بر طنینِ طبیعیِ واژهها و موسیقیِ درونیِ کلام، روایتگری و تداعیهای پیاپی، استوار است. از این منظر نیز، شعرش به شعرِ فروغ بیشباهتی نیست؛ بخصوص جاهایی که فروغ وحدتِ وزنِ شعرش را فدای طبیعتِ کلام میکند.
اما مهمترین اتفاق در شعرِ صفارزاده گرایشِ او به مذهب و نگرشِ مکتبی در دورهی دومِ شاعری است. در این دوره است که درکنارِ سفر و حرکت، او بسیار از "بیداری" سخنمیگوید. شاعر متأثر از گفتمانِ مذهبی حاکم بر دهههای چهل و پنجاه (آل احمد و نیز شریعتی که شاعر او را "رهیارِ بیدار" خوانده) به مذهب و خویشتنِ خویش رجعتیمیکند. او در این دروه، به فرهنگِ شرقی و اسلامی و نیز شعرِ متعهد و مقاومت میگراید؛ حرکتی که همزمان است با شعرِ سپید یا شاملوییِ سیدعلی موسوی گرمارودی. صفارزاده معتقد است: "شاعر باید شاعر به واقعهی هستی باشد" (از قطعهی "سفر عاشقانه"). و در قطعهای خطاب به "علمفروشان جدا از مردم" میگوید:
تو آن خزندهی خواری
که میخزی لرزان
به سوی لانه و آذوقهای
ز شهرت و نان.
ازهمینرو او در قطعهی "خویشاوند" به عنصری و عسجدی و شعرفروشان میتازد. در این دوره صفارزاده شعرِ مکتبیِ نو میسراید، تعبیری که شاید تاحدی متناقضنما نیز بهنظرآید. این دگردیسیِ روحی را بهویژه در قطعهی "سفرِ هزاره" (در دفترِ سفر پنجم) میتواندید.
صفارزاده البته همزمان از عناصرِ حماسی و ملی نیز غافل نیست؛ از آن جمله است قطعاتِ "از نامهای دیگرِ سودابه" در دفترِ مردانِ منحنی و نیز شعرِ "ماشینِ آبی" در همین دفتر که شاعر در آن از دیدن یا شنیدنِ نامِ ایستگاهها و خیابانهای دماوند به "دیو" یا همان ضحاک، و نیز نامِ تخت جمشید، به کورش و کاوه و فریدون نقبمیزند. در "سفرِ سلمان" نیز توجه شاعر به عناصرِ اساطیری و ملی البته با نقد و گاه تعریضی که بیشتر متوجهِ باستانگراییهای حکومتی در عصرِ پهلوی است، نمایان است.
شعرِ پایداریِ صفارزاده به گمانام برای شاعر و شعرِ امروز عطاها و لقاهایی داشت. "سفر پنجم" (۱۳۵۶) از عطاهای این دورهی شعری است و "بیعت با بیداری" (۱۳۵۸) و "دیدار صبح" (۱۳۶۶)، از لقاهایش.
ادامه👇
🍁🍂
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
مولانا دربارهی طلب و نیروی آفرینندهی آن نکات ژرفی گفته است
گر گران و گر شتابنده بود
آن که جوینده است یابنده بود
در طلب زن دائما تو هر دو دست
که طلب در راه نیکو رهبر است
به عبارت آفتاب
انتشارات معین
همراه ما باشید در⤵️Читать полностью…
«گالری مطالب ناب ادبی»
C᭄𝄞 @GaleryeTasavireAdabi
♡჻ᭂ࿐✰⊰━━━━─
#خاطرهنگاریبایادیاز
#فریدونمشیری
شاعری که آثارش همچنان بخشی از حافظه ادبی و فرهنگی چند نسل است.
لحظاتیکه در رادیو میدیدمش، بهترین لحظاتِ من بود. او بهتجربه، در من چیزی یافته بود ولی پیش از آنکه آنها نمایانیده شوند، چون پدری مرا در آغوش میکشید. این را بهجرات میگویم که اگر فریدون در رادیو نبود -حتا با وجودِ قلندر و قَدَر و قُلدری چون سایه- بهرادیو نمیرفتم؛ او برای وصلکردن آمده بود و کارش را کرد. من یک دهاتیِ احساساتی و نابالغ -و نیز تند- خیلیها که تحمّلِ مرا نداشتند -من هم تحمّلِ بعضیها را- ولی فریدون برایم فروردین و بهارِ رادیو بود...
انگار دیروز بود {که} با جمعی از دوستانِ هنرمند، بهکندلوس رفته بودیم شب، بالای کوه. نیک بهیادم هست که من -بهقولِ خودش- غرق در آوای شباهنگ بودم. سهتارِ مرا برداشت، بهروی سیمها کوبید و خواند! یاران میخندیدند و فریدون میگفت: «میخواهم اعصابش را بههم بریزم تا ساز را از دستم بگیرد!»
#پرویزمشکاتیان
«دنیایی تازه در تو...»
بهنرمی باران: جشننامهی فریدون مشیری، بهاهتمام علی دهباشی، سخن-شهاب ثاقب، تهران، ۱۳۷۸ [چاپ نخست]
همراه ما باشید در ⤵️
«نگارش دهم تا دوازدهم»
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @negareshe10
─━━━━⊱🖋⊰━━━━─