10030
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی ارسال نظر مستقیم: ✅ @alikhahfardin ▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها: از طریق سایت حامی باش: https://hamibash.com/fardinalikhah
asriran.com/0051tq
جستاری تازه و در واقع سومین قسمت از مجموعه «خانه و چیزهایش» که امروز منتشر شده است و دوست دارم شما هم بخوانیدش. امیدوارم فرصت و حوصله داشته باشید. شاید چراغی، لوستری یا خاطرهای از خانهای قدیمی، شما را هم با خودش ببرد.
✍️ اینترنت ندارم پس نیستم؛ تمرینی برای زندگی در روزهای دشوار
جواد آرامش: در روزهایی که سایه جنگ بر زندگیمان سنگینی میکند، ساده زیستن آسان نیست. نگرانی برای آینده، دلمشغولیهای روزمره و دلتنگی برای روزهای عادی، حتی لذت بردن از کوچکترین چیزها را دشوار میکند. اما شاید درست در همین روزهاست که باید کمی مکث کنیم و دوباره به زندگی نگاه کنیم.
فردین علیخواه در کتاب «اینترنت ندارم پس نیستم؛ جستارهایی درباره روزمرگیها» ما را به همین مکث دعوت میکند؛ به دیدن چیزهایی که در شتاب زندگی عادی از کنارشان میگذریم: خاطرات، رابطهها، خانه، عادتها و لحظههای سادهای که معنای زندگی را میسازند.
ساده زیستن در روزهای بحران، بهمعنای انکار ترسها و دشواریها نیست؛ شاید یعنی یاد بگیریم در میان همه نگرانیها، هنوز جایی برای زندگی کردن باقی بگذاریم.
گاهی برای دوباره دیدن زندگی، فقط باید لحظهای بایستیم و از خودمان بپرسیم: در میان اینهمه نگرانی، چه چیزهایی هنوز ارزش دوست داشتن دارند؟
لینک کوتاه کتاب:
b2n.ir/fw2401
کسی تنهاست که کتاب نمیخواند
روزنه:
@rowzanehnashr
☎️ 021-88721514
🔷 دومین همایش ملی «فرهنگ، رسانه و تحولات نسلی در ایران: از جهان واقعی تا جهان مجازی» برگزار میشود
پنل اول: زیست دیجیتال و تحولات نسلی در ایران (۱۰ تا ۱۱:۱۵)
دبیر پنل: دکتر احمد شاکری
-دکتر وحید شالچی و محمد سیدغرب (دانشگاه علامه طباطبایی) :گونهشناسی سبکهای زندگی مجازی جوانان تهرانی در بازی سیز
-دکتر فردین علیخواه (دانشگاه گیلان): هوش مصنوعی و بازتعریف شکاف نسلی
-دکتر فاطمه قلاح و اعظم رضایی (معاون مرکز کوثرنسی...): زیست رسانهای ایرانیان در عصر شبکههای اجتماعی: خواست نسلی
-دکتر سمیه توحیدی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) : نمایندگی و بازنمایی نسلی
پرسش و پاسخ
(همایش از ساعت ۹ شروع می شود و سایر پنل ها و سخنرانی ها تا ساعت ۱۸ ادامه خواهد داشت)
🔸زمان:
سهشنبه، ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵
🔸مکان:
بزرگراه کردستان، خیابان ۶۴ غربی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سالن تمدن
🔗پیوند وبگاه همایش:
www.ihcs.ac.ir/ming/fa
🔗لینک حضور در جلسه:
webinar.ihcs.ac.ir/rooms/htr-wgk-4ib-gsb
khabaronline.ir/xqpw7
املت و رویای شهر دموکراتیک
● جستار با خاطرهای از دوران دانشجویی و خوردن املت در قهوهخانهای نزدیک تقاطع بهشتی و ولیعصر در تهران آغاز میشود؛ غذایی که آن زمان انتخابی از سر اجبار اقتصادی بود.
● سالها بعد، همان فضاها در آن قسمت شهر به مقصد جوانان شیکپوش و طبقه متوسط فرهنگی تبدیل شدهاند و معنای اجتماعی املت تغییر کرده است.
●اشتیاق و استقبال از املت در شهرهای بزرگ از منظر جامعه شناختی چه معنایی می تواند داشته باشد؟
● پرسش نهایی جستار این است که آیا شهر واقعاً دموکراتیکتر شده، یا فقط بازی تمایزگذاری طبقاتی پیچیدهتر شده است؟
asriran.com/0050Nt
▪️▪️ایدههای اساسی این جُستار:
-جوانانی هستند که از نظر فکری، اجتماعی، عاطفی و سبک زندگی تا حد زیادی مستقل شدهاند، اما همچنان از نظر مکانی با خانواده زندگی میکنند.
-آنها استقلال میخواهند، اما شرایط اقتصادی اجازه نمیدهد این خواسته به زندگی جداگانه تبدیل شود.
-مسئله فقط پایین بودن درآمد نیست؛ ساختار بازار مسکن و محدود بودن گزینههای متناسب با توان مالی جوانان نیز استقلال آنها را دشوار میکند.
-حتی داشتن شغل و درآمد نیز لزوماً به معنای توانایی زندگی مستقل نیست؛ زیرا فاصله میان درآمد جوانان و هزینه واقعی یک زندگی جداگانه، بهویژه هزینه مسکن، همچنان زیاد است.
-به این وضعیت میتوان با مفهوم «دوره انتظار برای بزرگسالی» یا Waithood نگاه کرد؛ دورهای که در آن رسیدن به موقعیتهایی مانند اشتغال پایدار، ازدواج و تشکیل زندگی برای سالها به تأخیر میافتد.
-مسئله فقط «دیر مستقل شدن» نیست؛ بلکه شکافی است میان خواستن و توانستن؛ جوانان استقلال را میخواهند و برای آن تلاش میکنند، اما شرایط اقتصادی اجازه نمیدهد این استقلال به زندگی مستقل تبدیل شود.
✅برای خواندن متن کامل روی INSTANT VIEW بزنید یا به لینک عصر ایران بروید.
گزارش نشست:
از زندگی روزمره تا جامعهشناسی مردممدار؛ سه خوانش از کتاب «در حسرت زندگی نزیسته» نوشته فردین علیخواه
با حضور آقایان علیخواه مؤلف کتاب و منتقدین محمد عاملی و مجتبی ترکارانی
توسط گروه جامعه شناسی مردم مدار با همکاری شورای دانشجویی انجمن جامعه شناسی ایران
#گروه-جامعه شناسی -مردم مدار
#انجمن-جامعه شناسی- ایران
@public_sociology_ir
مشروح گزارش را در لینک زیر بخوانید:
https://isa.org.ir/report-session-from-everyday-life-to-public-sociology-three-readings-of-unlived-life-book/
ممکن است آدم کتاب بخواند، تئاتر برود، گالری ببیند، سفر فرهنگی داشته باشد و درباره معماری و موسیقی بداند، اما پول کافی برای ادامه این سبک زندگی را نداشته باشد. به بیان ساده، گاهی سلیقه آدمها از جیبشان جلوتر میرود.
مسئله امروز طبقه متوسط فقط این نیست که پول ندارد؛ مسئله این است که بهتدریج توان مالیِ زیستن مطابق سلیقهای را که سالها برای خودش ساخته است، از دست میدهد.
و این همان جایی است که «سلیقه دارم، ولی پول ندارم» از یک جمله روزمره به توصیفی از وضعیت امروز طبقه متوسط تبدیل میشود.
برای خواندن متن کامل جُستار اینجا کلیک کنید.
عکس های هوش مصنوعی؛ دلخوشی یا حسرت؟
فردین علیخواه
🔺این روزها خیلیها با عکسهایی که هوش مصنوعی میسازد، مدام خودشان را در زندگیهای دیگری میبینند؛ نشسته بر کنار یک میز گرد و شیک در هتلی بزرگ، با انبوهی از غذاهای رنگارنگ برای صبحانه؛ با کتوشلوار و پاپیون گرانقیمت زیر برج ایفل، یا روی عرشه یک قایق لوکس با نوشیدنی در دست، در هر جایی که شاید هرگز نرفته باشند.
🔺بعضیها ساعتها به عکس خیره میشوند. لذت میبرند، خودشان را در آن زندگی تصور میکنند. بعضیها ذوق میکنند و با هیجان عکس را به بغلدستیشان نشان میدهند؛ انگار برای لحظهای چیزی از یک زندگی دیگر را به دست آوردهاند، انگار برای لحظهای از زندگی فعلی گریختهاند. بعضی ها حتی عکس را برای دیگران هم می فرستند و احتمالا بعد از خودشان می پرسند چرا یک زندگی خیالی را برای دیگری فرستاده ام؟ به راستی این تصاویر چه چیزی به ما میدهند؟ دلخوشی یا حسرت؟
🔺تا پیش از این، اگر میخواستیم بدانیم «اگر جور دیگری انتخاب میکردم، اگر جای دیگری به دنیا میآمدم، اگر در زندگی فرصت دیگری نصیبم میشد، چه شکلی میشدم؟» تنها چیزی که داشتیم، خیال آن زندگی بود. حالا خیال، تصویر شده است. دیگر فقط تصوّر نمیکنیم؛ ما آن را میبینیم.
🔺گویی رویاهایی که به آنها نرسیدهایم، در این عکسها جان میگیرند. زندگیهای نزیسته، برای چند لحظه زیسته می شوند و روبهروی ما، از فکر به تصویر تبدیل میشوند.
🔺دیدنِ خودمان در این زندگیهای خیالی، شاید برای لحظاتی تسکینِ حسرت باشد؛ فرصتی برای اینکه دستکم یک بار ببینیم اگر زندگی طور دیگری پیش میرفت، چه کسی میشدیم. اما عکس، از طرفی رسیدنها را نشان میدهد؛ رسیدن به آن لباس، آن سفر، آن میز، آن زندگی. ولی از طرف دیگر معمولا با بستن صفحه نمایش، اندوهِ نرسیدنها به سراغمان میآید. گویی این عکسها برای چند لحظه ما را به زندگیای پرتاب می کنند که نداشتهایم، خیلی زود با خاموش شدن صفحه، دوباره به زندگی خودمان برمی گردیم. شاید این آخرین تلاش نومیدانۀ ماست برای اینکه بتوانیم آنچه نشدهایم را ببینیم.
🔺استقبال از فناوری با زمینه های اجتماعی پیوند دارد. از منظر جامعه شناختی، جذابیت این تصاویر فقط به بازیگوشی با هوش مصنوعی ارتباط ندارد. در جامعهای که بعضی سفرها، بعضی خانهها، بعضی لباسها و بعضی سبکهای زندگی بیشتر از آنکه تجربهای روزمره باشند، به تصویرهایی تقریبا دور از دسترس تبدیل شدهاند، دیدن خود در چنین زندگیهایی برای بخشی از جامعه معنای دیگری پیدا میکند.
🔺هوش مصنوعی فقط یک عکس نمیسازد؛ فاصله میان آنچه داریم و آنچه میتوانستیم داشته باشیم را هم برای ما لحظهای قابل دیدن میکند.
صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
متنهای بیصاحب
فردین علیخواه
🔺با فراگیر شدن هوش مصنوعی، پیشبینی من این است که بهتدریج افراد بسیاری فیلمنامهنویس، شاعر، مقالهنویس، جستارنویس و نویسنده خواهند شد. بسیاری پایاننامههایی بینقص خواهند نوشت، بیآنکه دیگر لازم باشد برای نوشتن آنها در میدان انقلاب تهران به کسی سفارش بدهند. فوجفوج کتاب ترجمه، و انبوهی متن، شعر، داستان و مقاله تولید خواهد شد.
🔺شما هم مانند من فکر میکنید که سرعت اضافه شدن عنوانها و خروجیهای تازه به رزومهها بیشتر شده است؟ مترجمی که در فاصلهای کوتاه چندین عنوان کتاب به کارنامهاش اضافه میکند؛ دانشگاهیای که انگار یک دستگاه تولید مقاله در اختیار دارد؛ روزنامهنگاری که زودبهزود مصاحبه، یادداشت، جستار و مقاله مینویسد، پژوهشگری که اثر پژوهشیاش را در کوتاهترین زمان به پایان میرساند، اما نمیتواند چند دقیقه درباره پژوهش خودش حرف بزند.
🔺در گذشته میگفتند خلق اثر نیازمند اندکی کنارهگیری و خلوت است. حالا با آدمهایی مواجهایم که بسیار مشغله دارند، اما دائم اثر خلق میکنند! در روزگاری که خیلیها از بیانگیزگی، فرسودگی و نداشتن وقت میگویند، این حجم از تولید واقعاً تأملبرانگیز است.
🔺هوش مصنوعی فقط سرعت تولید متن را بالا نبرده؛ بلکه به نظر میرسد سرعت «رزومهسازی» را هم افزایش داده است. شاید بهزودی با نوعی «تورم رزومه» مواجه شویم؛ رزومههایی پر از عنوان و خروجی، اما عنوانهایی که دیگر مثل گذشته افراد را از یکدیگر متمایز نمیکنند.
🔺نکته جالب این است که تقریباً هیچکس به نقش هوش مصنوعی در خلق اثرش اشاره نمیکند؛ انگار نوعی توافق نانوشته شکل گرفته که بهتر است این بخش از ماجرا را نادیده بگیریم. کسی نمیگوید: «این متن را با هوش مصنوعی نوشتهام» یا «بخش بزرگی از کار را هوش مصنوعی انجام داده است.» اثر با همان لحن سابق عرضه میشود و نام صاحب اثر هم بر همان متن و کتاب مینشیند.
🔺در این معنا، متن کمکم شبیه عکس شده است؛ عکسهایی که این روزها خیلیها با هوش مصنوعی میسازند و با آنها تفنن و بازیگوشی میکنند. شاید بهتدریج تولید متن هم به همین اندازه آسان، سریع و بیهزینه شود؛ چیزی که میتوان ساخت، تغییر داد، بازسازی کرد و دوباره ساخت، بیآنکه فرایند تولیدش چندان به چشم بیاید.
🔺همانطور که امروز کسی نمیگوید «من با ماشینحساب حساب کردم»، شاید در سال های آینده نیز استفاده از هوش مصنوعی آنقدر عادی شود که دیگر کسی احساس نکند لازم است آن را اعلام کند. اما فعلاً ماجرا فقط عادیشدن یک ابزار نیست؛ بخشی از آن، پنهان کردن میزان اتکای خود به این ابزار است.
🔺در آیندهای نهچندان دور، شاید دیگر مسئله اصلی این نباشد که چه کسی میتواند بنویسد. من فکر می کنم که تقریباً همه میتوانند بنویسند. مسئله این خواهد بود که چه کسی میداند که «درباره چه چیزی باید نوشت»، چه کسی حرفی برای گفتن خواهد داشت و چه کسی میتواند خوب را از بد، اصیل را از فیک و ماندگار را از متن فست فودی تشخیص دهد.
🔺اما نگرانی بیشتر من این است که اگر تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً ارزش نوشتن دارد را هم به هوش مصنوعی بسپاریم، آنوقت دیگر فقط نوشتن را به ماشین واگذار نکردهایم؛ بلکه کشف، انتخاب و یافتن ایده را هم به او سپردهایم. در آن صورت، شاید دیگر سؤال اصلی این نباشد که چه کسی متن نوشته است؛ سؤال این باشد که چه کسی تصمیم گرفته چه چیزی نوشته شود.
@fardinalikhah
asriran.com/004zGf
گاهی اوقات دانشجویان علوم اجتماعی پیام می دهند و می پرسند چگونه می توانیم بین مفاهیم جامعه شناسی و زندگی جاری و واقعی مان پیوندی ایجاد کنیم؟ چگونه این مفاهیم امکان فهم زندگی روزمره مان را فراهم می آورند؟ شاید خواندن این جُستار موثر باشد.
گروه جامعه شناسی مردم مدارو شورای دانشجویی، انجمن جامعهشناسی ایران برگزار میکنند.
بررسی کتاب
درحسرت زندگی نزیسته ،تأملات جامعه شناختی در باب زندگی روزمره
با حضور :
فردین علیخواه،نویسنده کتاب و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان
محمد عاملی،جامعه شناس،مدیر گروه جامعه شناسی افکار عمومی
مجتبی ترکارانی،مدیر گروه جامعه شناسی مردم مدار
دبیر نشست:زهرا دقیانوس،دانشجوی جامعه شناسی
زمان:سه شنبه ۱۰ شهریورماه ساعت ۱۸ تا ۲۰
برگزاری به صورت آنلاین در
گوگل میت:
meet.google.com/kif-skjp-ydd
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
@iran_sociology
asriran.com/004ymw
از جهان بینی تا پوست تخمه:در زندگی مشترک درباره کدام یک حرف بزنیم؟
در ابتدای این جُستار نوشته ام:
این روزها خیلیها میگویند دیگر کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدهاید، عجله نکنید؛ کمی فرصت بدهید و بگذارید متن پیش برود.
اگر امروز فرصت یا حوصله خواندنش را ندارید، آن را ذخیره کنید و هر زمان فرصت بیشتری داشتید، دوباره به سراغش بیایید. برای نوشتن این جستار ساعتها وقت گذاشتهام و سعی کردهام هر آنچه را لازم است، با دقت و حوصله کنار هم قرار دهم.
امیدوارم شما هم چند دقیقه از وقتتان را به خواندنش اختصاص دهید و تا پایان، همراه این نوشته بمانید.
برای خواندن هم می توانید به سایت عصر ایران بروید هم روی INSTANT VIEW بزنید.
گویی هر شیئی داستان منحصربهفردی به همراه دارد. برخی اشیا بهراستی یادآور دورانی از زندگی ما هستند و دوست نداریم آنها را کنار یا داخل سطل زبالۀ شهرداری بیندازیم. برخی اشیای دیگر را با خشم و حتی با عصبیتی جنونآمیز دور میاندازیم چراکه بدینترتیب میخواهیم هیچ نشان یا یادگاری از واقعه یا دوران خاصی از زندگیمان وجود نداشته باشد. آن اشیا را از خودمان دور میکنیم تا درواقع خاطرات بد را از خود برانیم، خاطراتی که به یادآوردنشان کاممان را تلخ و حالمان را بد میکند. ما با داشتن یا نداشتن اشیا میکوشیم خاطرات بخشی از زندگیمان را حفظ، و بخشی دیگر را محو کنیم.
•• درحسرت زندگی نزیسته | فردین علیخواه
- سفارش کتاب از تلگرام (@Info_derang)
@derang_pub
به بهانه انتشار کتاب «در حسرت زندگی نزیسته» نوشتهٔ فردین علیخواه
وقتی روزمرگیها دیدنی میشوند
🕰زمان برگزاری:
شنبه ۳۱ مرداد ماه ساعت ۱۹:۳۰
آخرین باری که برای خرید به یک مغازه رفتید، فروشنده شما را میشناخت؟ میدانست چه کسی هستید، در کدام کوچه یا محله زندگی میکنید یا معمولاً چه چیزهایی میخرید؟
شاید این پرسشها در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسند، اما میتوانند ما را به پرسشی بزرگتر برسانند: فضاهایی که هر روز در آنها خرید میکنیم، فقط محل تهیه کالا هستند یا بخشی از زندگی اجتماعی ما را هم میسازند؟
این جُستار تلاشی است برای دنبال کردن همین پرسش؛ از دکان صادق در محله ما در رشت تا هایپرمارکتهای امروزی. امیدوارم حوصله کنید و بخوانید.
(طراحی پوستر: chatgpt)
اینجا بخوانید
خانه و چیزهایش-۲
از قاب عکسِ آقاجون تا قابِ دیجیتالِ روی دیوارها
✍️فردین علیخواه
🔹ما فقط دیوار را تزئین نمیکنیم؛ بخشی از زندگیمان را روی آن میچینیم. گاهی چیزی را روی دیوار میگذاریم چون میخواهیم به یادش بیاوریم، گاهی چون میخواهیم دیگران آن را ببینند، گاهی چون نمیتوانیم از آن دل بکنیم و گاهی چون میخواهیم به خودمان و دیگران بگوییم چه چیزهایی را زیبا، ارزشمند یا متعلق به خودمان میدانیم.
ادامه مطلب را در آدرس زیر بخوانید:
asriran.com/0051Sy
🔺یخچال فقط وسیلهای برای نگهداشتن غذا نیست؛ بخشی از زندگی روزمره ماست.
🔺گاهی از سر ملال درش را باز میکنیم، گاهی برای فرار کوتاهی از خستگی و گاهی فقط برای اینکه ببینیم چه چیزی باقی مانده است.
🔺یخچال جایی است که در آن مرز «مال من» و «مال ما» را یاد میگیریم و با مفهوم سهم دیگری روبهرو میشویم.
🔺از طرفی، یخچال بزرگ میتواند هم نشانه رفاه باشد و هم نشانه ترس از آینده و نیاز به ذخیره کردن.
🔺در تاریخ هم یخچال فقط یک وسیله خانگی نبوده؛ در جنگ سرد حتی به نمادی برای مقایسه دو شیوه زندگی تبدیل شد.
🔺اما یخچال، حافظه هم دارد: بوی خانه کودکی، غذای باقیمانده، عکسها و نقاشیهایی که روی درش میچسبانیم.
🔺شاید اگر دوربینی داخل یخچال میگذاشتیم، چیزی بیشتر از خورد و خوراک میدید: اضطراب، ملال، کمبود، فراوانی، خاطره و در نهایت، خودِ زندگی روزمره را.
برای خواندن نسخه کامل مطلب به اینجا بروید.
@fardinalikhah
رقابت بر سر « بدون اینکه کسی بفهمه» است
🔺همانطور که پیشتر در یکی از نوشتههایم اشاره کرده بودم، در سالهای پیشِ رو با پدیدهای مواجه خواهیم شد که من آن را «رزومههای بادکنکی» مینامم.
🔺رزومههایی که روزبهروز پربارتر به نظر میرسند؛ پر از پروژه، مقاله، تحلیل، محصول و دستاورد. اما پشتِ بخشی و شاید هم تمامیِ این خروجیها، نه الزاماً ساعتها کار، تجربهاندوزی، آزمونوخطا و خلاقیت فردی، بلکه توانایی سپردن صفر تا صد فرایند به هوش مصنوعی قرار دارد.
🔺«رزومه بادکنکی» دقیقاً به همین فاصله اشاره دارد: فاصله میان حجم و ظاهر دستاوردهای ثبتشده در رزومه و میزان واقعیِ تجربه، مهارت و مشارکت افراد در خلق آنها.
🔺آرزو میکنم در آینده، مسئله اصلی دیگر این نباشد که «چه چیزی در رزومه شماست؟»، بلکه این باشد که «کدام بخش از آن واقعاً حاصل کار خود شماست؟»
@fardinalikhah
https://gilkhabar.ir/517295
در این نوشته، از عادیشدن رفتارهای پرخطری مثل نوشیدن الکل هنگام رانندگی میگویم؛ رفتارهایی که در شبکههای اجتماعی گاهی در قابِ خوشی و لذت به نمایش گذاشته میشوند. زیبا جلوه دادن مخاطره، خوشایند نیست.
تأکیدم این است که باید این رفتارها را پیش از آنکه به حادثه ، و سوگواری خانواده ای تبدیل شوند، جدی بگیریم؛ چون آنچه در قاب تصویر «خوشی» به نظر میرسد، ممکن است در جاده به قیمت جان دیگری تمام شود.
در گیل خبر در لینک پیوست بخوانید
قدردان حمایت تان هستم🙏🏼🙏🏼🙏🏼
«در حسرت زندگی نزیسته» جزو پرفروش های ایران کتاب
https://www.iranketab.ir/
https://www.asriran.com/fa/news/1190694/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85
این روزها بسیار میشنویم که کمتر کسی حوصله خواندن متنهای طولانی را دارد. اگر شما هم با دیدن حجم این نوشته کمی مردد شدید، شاید بد نباشد چند دقیقهای بیشتر به آن فرصت بدهید.
این جستار را با حوصله نوشتهام و کوشیدهام آنچه را برای درک موضوع ضروری است، با دقت در کنار یکدیگر قرار دهم. شاید خواندنش چند دقیقه بیشتر از یک متن کوتاه زمان ببرد، اما امیدوارم در پایان احساس کنید این چند دقیقه ارزشش را داشته است.
اگر اکنون فرصت خواندن ندارید، آن را برای زمانی دیگر نگه دارید؛ و اگر همراه شدهاید، دعوتتان میکنم تا پایان این نوشته با من بمانید.
از نویسنده محترم متن بالا که کتاب «در حسرت زندگی نزیسته» را شایسته بررسی و توجه دانسته اند بسیار سپاسگزارم.🙏🏾🙏🏾🙏🏾
Читать полностью…
همهچیز از یک دعوت ساده شروع شد؛ قرار بود چند هزار نوجوان در ایرانمال جمع شوند تا نیما تکیدو را از نزدیک ببینند. بلیتها رایگان بود و خیلی زود تمام شد، اما هیچکس فکر نمیکرد روز مراسم چنین جمعیتی بیاید. نوجوانهایی از شهرهای مختلف آمدند و خیلی زود مشخص شد ماجرا بزرگتر از یک دیدار ساده شده است؛ ازدحام جمعیت بالا گرفت، پای نیما آسیب دید و در نهایت او مجبور شد محل را ترک کند و بسیاری از نوجوانها بدون دیدن او به خانه برگردند.
اما ماجرا برای من فقط اتفاقی که آن روز در ایرانمال افتاد نیست. این اتفاق، بهانهای شد برای فکر کردن و حرف زدن درباره نسل زد، دنیای نوجوانان، شکل تازه ارتباط آنها با چهرههای محبوبشان و نقشی که یوتیوب و رسانههای جدید در زندگی و فرهنگ آنها پیدا کردهاند.
در این باره، گفتوگویی مفصل با ماهنامه «مدیریت ارتباطات» داشتهام. اگر به موضوع نسل زد، دنیای نوجوانان و رسانههای جدید علاقهمندید، خواندن این مصاحبه را پیشنهاد میکنم.
با تشکر از خانم صدف سرداری، عضو هیئت تحریریه ماهنامه ارتباطات
برای سفارش کتاب می توانید به سایت نشر درنگ بروید
https://derangpub.com/
حقّ بستنِ در
فردین علیخواه
🔺در بیشتر خانهها یک اتاق هست که درِ آن بسته میماند: اتاق کار پدر. بچهها یاد میگیرند که پشت آن در نروند، یا اگر رفتند، آرام بروند و زود برگردند. کسی این قانون را جایی ننوشته؛ همه فقط میدانند. اما در همان خانه، اگر مادر هم پشت میزی بنشیند تا کاری فکری انجام دهد، معمولاً چنین دری برایش وجود ندارد. حتی اگر دری هم داشته باشد، انگار همیشه نیمهباز است: کسی هست که هر چند دقیقه صدایش میزند، از او چیزی میخواهد، یا فقط مطمئن میشود که هنوز آنجاست. شاید بتوان گفت این تفاوت، چیزی بیش از یک عادت خانگی است؛ نشانهی یک تقسیم نانوشته دربارهی اینکه چه کسی حق دارد از دسترس بیرون باشد.
🔺جامعهشناس فرانسوی مونیک هیکو، در سال ۱۹۸۴، برای بخشی از این پدیده اصطلاحی به کار برد: «بار ذهنی». منظور از بار ذهنی، آن بخش نامرئی از کار خانه است که کمتر دیده میشود؛ نه شستن ظرف یا جارو کشیدن، بلکه بهخاطر سپردن اینکه کی باید ظرفها شسته شوند، کی نوبت دکتر بچه است، کی یخچال خالی شده. این کار، برخلاف کارهای فیزیکی خانه، تعطیلی ندارد؛ حتی وقتی دستها آزادند، ذهن هنوز مشغول است. و در بسیاری از خانوادهها، این بار همچنان بیشتر روی دوش زنان است، حتی وقتی هر دو نفر شغلی تماموقت و فکری دارند.
🔺بار ذهنی درست همان چیزی است که در را نامرئی میکند. مرد میتواند وارد اتاقش شود و در را ببندد، چون میداند کسی هست که به آن بخش نامرئی از زندگی خانه رسیدگی میکند. زن، حتی پشت در بسته، هنوز آن بار را با خودش میبرد؛ گوشیاش را کنار دستش میگذارد، چون احتمالاً کسی زنگ میزند. حتی اگر کسی صدایش نکند، بخشی از ذهنش آمادهی شنیدن صداست.
🔺آلیس مونرو در داستان کوتاه «دفتر کار» صحنهای میسازد که همین تفاوت را روشن میکند. راوی داستان میخواهد توضیح دهد چرا نمیتواند در خانه بنویسد، و برای شوهرش مثالی میآورد: مردی که کارش را به خانه میآورد، خانه بهطور طبیعی حول او سامان میگیرد؛ کسی از او توقع ندارد به تلفن جواب بدهد یا دنبال وسیلهای گمشده بگردد. او بهسادگی میتواند در اتاقش را ببندد، و وقتی کسی میخواهد وارد شود، در میزند و منتظر میماند تا او اجازه بدهد. اما وقتی راوی همین تصویر را برای خودش تصور میکند - مادری پشت در بسته - چیزی در آن تصور نمیگنجد. برای زن چنین مرزی وجود ندارد؛ کسی برای ورود به فضای او در نمیزند و منتظر اجازه نمیماند، چون از ابتدا فضایی که تنها به او تعلق داشته باشد، به رسمیت شناخته نشده است.
🔺اینجا شاید بتوان یک نکته را روشنتر کرد: مسئله فقط این نیست که زنها کمتر بخواهند در را ببندند. در بسیاری از موارد، آنها به همان اندازهی مردان، یا حتی بیشتر، به خلوت نیاز دارند. مسئله این است که خواستنشان به همان آسانی به رسمیت شناخته نمیشود. وقتی مردی میگوید سرش شلوغ است، اطرافیانش این را دلیلی کافی میدانند. وقتی زنی همین را میگوید، اغلب باید توضیح بدهد، جبران کند، یا احساس گناه کند.
🔺این الگو را میشود در مقیاس کوچکتری هم دید. فرض کنیم زن و مردی، هر دو، شبها بعد از خواباندن بچهها یک ساعت وقت آزاد دارند. مرد احتمالاً همان یک ساعت را صرف کاری میکند که برایش مهم است؛ خواندن، نوشتن، فکر کردن. زن، در همان یک ساعت، بیشتر وقت را صرف مرتب کردن چیزهایی میکند که فردا لازم است: لباسها، ظرفها، وسایل مدرسه. حتی وقتی هر دو زمان برابر دارند، یکی آن را برای خودش خرج میکند و دیگری برای دیگران.
🔺شاید نتوان گفت این وضعیت نتیجهی تصمیمی آگاهانه از سوی کسی است. بیشتر به نظر میرسد نتیجهی عادتی قدیمی باشد که هیچکس آن را انتخاب نکرده، اما همه در آن سهیماند: خانواده که بیآنکه بخواهد، این تقسیم را بازتولید میکند؛ جامعهای که هنوز راحتتر میپذیرد مردی غایب باشد تا زنی؛ و حتی خودِ زن، که گاهی بستن در را، بدون آنکه کسی از او خواسته باشد، به تعویق میاندازد.
🔺آنچه از این مثالهای کوچک زندگی روزمره بیرون میآید شاید این باشد: «حق بستن در»، به همان اندازه که به میل شخصی مربوط است، به این هم مربوط است که اطرافیان چقدر آمادهاند غیبت ما را بپذیرند. و این آمادگی، دستکم در بسیاری از خانهها، هنوز بهطور نابرابر و غیرمنصفانه تقسیم شده است.
🔵حالا، تازه میفهمم که بر خلاف نویسندگان مرد، چرا نویسندگان زن بهندرت در ابتدای کتابهایشان از همسرشان تقدیر و تشکر کردهاند!
✅صفحه نویسنده در تلگرام و اینستاگرام: @fardinalikhah
https://gilkhabar.ir/516605
خانه مادربزرگم در روستای فشخام صومعهسرا بود؛ خانهای با حیاطی پر از درخت آلوچه و مرغ و اردک و غازهایی که آزاد توی حیاط میچرخیدند. آنجا میرزا قاسمی یک آیین ثابت داشت: بادمجانها را روی زغال کباب میکردند، بوی دودشان توی کل حیاط میپیچید، و بعد مادربزرگم کنار اجاق مینشست و با حوصله لهشان میکرد. این غذا وسط سفره مینشست، نه کنارش؛ برنج فقط همراهش بود، برای اینکه میرزا قاسمی را بشود خورد.
مادر من هم گیلک بود، و همان رسم در خانهمان هم بود. توی خانهمان هم میرزا قاسمی همان جایگاه را داشت: کسی نمیگفت «امشب برنج داریم»، میگفتند «امشب میرزا قاسمی داریم». این غذا برای ما یک وعده کامل بود، نه یک همراه یا یک مزهی جانبی.
برای خواندن ادامه مطلب روی لینک بزنید.
https://www.iranketab.ir/book/196145-longing-for-the-unlived-life
دوستان خوبم، اگر دنبال هدیهای ماندگار هستید، کتاب هدیه بدهید. 📚🎁
این روزها، ما که مینویسیم، بیش از همیشه به حمایت و همراهی شما نیازمندیم. 😊