52459
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعهشناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا) نام سابق: شبکه استراتژیست ادمین @Mm_135 http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
🔲⭕️چیزی که هنوز ما در ایران باور نکرده ایم!
محمدرضا اسلامی؛ مدرس دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا
چندی پیش بانک سلیکن ولی در کالیفرنیا اعلام ورشکستگی کرد. با وجود اینکه این یک بانک کوچک و غیرمشهور محسوب می شود ولی این موضوع در بازارهای مالی آمریکا تبعات بسیار جدی و حیرت آوری داشته است. بر اساس این مقاله واشنگتن پست (لینک) پس از این اتفاق، مردم آمریکا در طی در چند روز اخیر شروع به خارج کردن پس اندازهای خود از بانکها و موسسات مالی کرده اند. این امر باعث شده که مبلغی در حدود ۵۵۰ (پانصدوپنجاه) میلیارد دلار از بانکها خارج شود!
برای آنکه دیدی از ابعاد این واکنش مردم داشته باشیم، درآمد شرکت نفت آرامکو عربستان در سال مالی گذشته معادل ۱۶۱ میلیارد دلار بوده است. یعنی ظرف چند روز مردم آمریکا بیش از سه برابرِ درآمد شرکت آرامکو پول از بانکها خارج کرده اند!
ماجرای چند روز اخیر یکبار دیگر هشداری است به کسانی که قوانین اقتصاد را باور ندارند.
اینکه اقتصاد بخشنامه ای نیست؛ و رفتار اقتصادی مردمان «ابلاغیه ای» نیست. هرچقدر هم که دولتمردان شعار بدهند و بگویند آی ملت احوال و شرایط امن است و دولت از بانک حمایت می کند ولی مردم رفتار خودشان را دارند. در ظرف چند روز کوتاه (کمتر از دو هفته) ۵۵۰ میلیارد دلار از پولشان را از بانکها بیرون می کشند و یک موج به راه می افتد.
به بیان دیگر، سوال اینجاست که «چرا» با وجود سخنرانیهای جُو بایدن (مثلا این) و به رغم اعلام رسمیِ اینکه «من آنم که رستم بوَد قهرمان» ولی مردم به بانکها اعتماد نکردند؟ و چنین سرمایه عظیمی را خارج کردند؟
دلیلش این است که واکنش انسانها در بحث سرمایه، توام با حساسیت شدید و سریع است.
جریان سرمایه، فراتر از سخنرانیها و سخنوَریها عمل می کند. سرمایه، قوانین خودش را دارد.
دولتها می توانند با تصمیمات صحیح در کنار جریان سرمایه «فضای مولد» را در کشور تقویت کنند ولی نمی توانند «هدایت کامل جریان سرمایه» را به دست بگیرند.
سرمایه، وحشی ترین و حساس ترین وجهِ زندگی بشر است.
🔲⭕️تحلیل مساله
گزاره جالبی در مقاله مذکور واشنگتن پست آمده است:
«آشفتگی» در بازارها همیشه باعث «حرکت پول» می شود!
“Turmoil in the markets always puts money in motion,”
بله! و ما چطور انتظار داریم در یک فضای اقتصادی توام با عدم ثبات دایم، اژدهای پول حرکت نکند؟ وقتی یک رویداد به ظاهر جزئی در اقتصاد عظیمی مانند اقتصاد آمریکا باعث می شود تا مردم ۵۵۰ میلیارد دلار را جابجا کنند، ما چگونه انتظار داریم که بازار محدود کشورمان با تصمیمات «ناگهانی» و «شتابزده» دچار شوکهای بزرگ نشود؟
این واکنش اخیر مردم در یک اقتصاد قوی (مثل آمریکا) یک عبرت تمام عیار است برای کسانی است که با دل خرم پشت تریبون مینشینند و بدون تجربه گرداندن یک شرکت بیست نفره، درباره اقتصاد یک کشور «نظر» میدهند. میلیونها نفر معلم، کارگر و کارمند حقوق بگیر در آمریکا طی دو هفته گذشته نشسته اند و با خودشان حساب و کتاب کرده اند که آیا «پس انداز محدود من» امن است؟
آیا آن را از بانک بیرون بکشم؟ من چه کنم؟
اما آن معلم و کارگر برای یافتنِ پاسخ این سوال به «سخنرانی جو بایدن» کاری ندارد؛ آنها بازار را رصد می کنند و در «رفتارهای اقتصادی/مالی» بیشتر تابع رفیق و همسایه هستند تا رئیس دولت.
این چیزی است که هنوز ما در کشورمان باور نکرده ایم. ما گمان می کنیم که «آشفتگی بازار» باعث «حرکت پول» نمیشود. ما گمان می کنیم که قیمت ارز را میشود با ابلاغیه/بخشنامه کنترل کرد.
ما هنوز نفهمیده ایم که در کشوری با امنیتِ مالی در حد سوئیس یا ژاپن، یک «تنش کوچک» باعث سونامی در بازار سرمایه میشود ولی انتظار داریم که در کشور خودمان سفارت عربستان و انگلیس را فتح کنیم و اقتصاد «مولّد» تر بشود.
اصلا آیا کسی تا دو هفته پیش اسم «بانک سلیکن ولی» را شنیده بود؟ یک بانک کوچک و غیرمشهور ورشکست شد ولی در همین چند روز علاوه بر آن ۵۵۰ میلیارد دلاری که جابجا شد، قیمت بیت کوین (که مدتها در یک وضعیت ثابت قرار داشت) یکباره ۴۰ درصد رشد کرد. باورکردنی است؟ در همین چند روز طلا درصد قابل توجهی بالا رفت! بازار سرمایه تا همین حد حساس است.
ویروس کرونا از انسان به انسان منتقل می شود و ویروس ورشکستگی از بانک به بانک واگیردار است. جریان سرمایه در یک کشور تا این قدر به هم مرتبط است.
با اینکه ورشکسته شدن یک بانک اتفاق اقتصادی خوبی نیست ولی مانند تب که نشانه سالم کار نکردن سیستم بدن انسان است، این امر نیز علامتی از وجود مشکل در سیستم اقتصادی یک کشور است. اتفاق خوبی نیست ولی بهتر از این است که یکباره مریض متوجه شود که «سرطان» دارد.
اینها عبرتهای دنیای جدید انسان است که اگر «نخواهیم» همچنان نمی آموزیم.
شبکه توسعه ایران
@I_D_Network
به نقل از ارزیابی شتابزده - دکتر اسلامی
@solseghalam
🔲⭕️درد ایرانیان چیست؟ ایرانیان چرا می روند و برنمی گردند؟
مجتبی لشکربلوکی
از هر سه ایرانی ۱ نفر می خواهد سرزمین مادری اش را بگذارد و برود. این را من نمی گویم. بلکه نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد و متاسفانه نسبت به ۵ سال قبل بیش از ۳٪ رشد نشان می دهد.
خب ممکن است بگوییم که مهاجرت امری عادی است. ۷۵۰ میلیون نفر در جهان میل به مهاجرت دارند. بگذارید ایران را با کشورهای دیگر جهان مقایسه کنیم. میانگین تمایل به مهاجرت در جهان برابر با 15% است. در آمریکای لاتین ۲۷٪، غرب آسیا ۲۴٪، اقیانوسیه ۹٪ و جنوب شرقی آسیا ۷٪ است. در نتیجه میتوان گفت تمایل به مهاجرت ایرانیان (با ۳۳٪) تقریبا بیش از دو برابر میانگین جهانی است( منبع).
آیا فقط همین یک نظرسنجی است؟ نه رصد خانه مهاجرت اعداد وحشتناک تری را منتشر کرده: ۶۶٪ دانشجویان و دانش آموختگان میل زیاد یا بسیار زیادی به مهاجرت دارند. در مورد پزشکان که اوضاع به مراتب خطرناک تر است: ۷۱٪
خب ممکن است بگوییم میل به مهاجرت که مهم نیست. خیلی دوست دارند اما نمی روند. در کنار شاخص میل به مهاجرت، شاخص دیگری وجود دارد به نام تصمیم به مهاجرت یعنی کسانی که دست به اقدام عملی زده اند یا می زنند. فقط ۱۵٪ دانشجویان گفته اند که تصمیم بر ماندن قطعی دارند. ۵۷٪ بقیه گفته اند یا مهاجرت می کنند یا مهاجرت می کنند اما بعدا. بقیه (۲۸٪) هم مردد هستند بین ماندن و رفتن. ۵۰٪ جامعه استارت آپی برای مهاجرت اقدام کرده اند و فقط ۱۶٪ تصمیم گرفته اند در ایران بمانند.
خب ممکن است بگوییم بروند ان شاء الله برمی گردند. می دانید شاخص سوم یعنی شاخص میل به بازگشت چه چیزی را نشان می دهد؟ فقط سه درصد پرستاران گفته اند که قطعا به ایران باز خواهند گشت و فقط ۱۲٪ استارت آپی ها گفته اند که قصد قطعی دارند بعد از مهاجرت به ایران بازگردند.
همین می شود که رئیس سازمان نظام پزشکی گفته امسال هیچ کس متقاضی رشته جراحی قلب در کشور نشده و با این شرایط مجبوریم با عقبگرد ۴۰ ساله واردات پزشک از هند، پاکستان و فیلیپین داشته باشیم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
هیچ آدم عاقلی وطن اش، ریشه اش، خانواده اش را می گذارد و برود؟ نه! درد ایرانیان چیست؟ بگذارید دوباره برگردیم به پژوهش ها.
از افراد خواسته شده بگویند که چرا می روید؟ آیا به خاطر شرایط بیرونی (وضعیت کشور) است یا مسایل شخصی و خانوادگی. ۸۷٪ از کادر درمان و ۸۰٪ دانشجویان علت اصلی تمایل خود به مهاجرت را شرایط کشور دانستهاند. مسایل فردی و خانوادگی نقش بسیار کمی بر میل به مهاجرت دارند.
بر اساس نظرسنجی، اصلیترین علل افزایش میل به مهاجرت در چهار گروه مختلف یعنی جامعه دانشگاهی (اساتید و محققان)، کادر درمان (پزشکان و پرستاران)، دانشجویان و دانش آموختگان و فعالان استارت آپی این موارد است: بی ثباتی، ابهام، ناامیدی و نارضایتی از شیوه حکمرانی و مملکتداری.
ایرانیان خسته شده اند از حکمرانی که منجر به بی ثباتی و آینده مبهم شده است. بنابراین تصمیم گرفته اند که بروند گوشه ای از جهان را پیدا کنند که ثبات و آرامش و آینده روشن تری به آنان نوید دهد. حالا کاری نداریم که واقعا آن سوی مرزها چقدر این هدف محقق می شود یا نه؟
عادت ندارم تلخ بنویسم. دوست هم ندارم با سیاه نمایی و نقد کردن، لایک بخرم! این آمارهای نگران کننده را نگفتم که ناامید شویم، گفتم که بدانیم همه ما تکلیف بزرگی داریم و علاوه بر تلاش برای بهبود زندگی شخصی در حوزه جمعی و عمومی نیز باید باید باید تلاش کنیم. از دست ما کاری برنمی آید؟ باید برویم سراغ کارهای شدنی تر. از بزرگ شروع نکنیم. دو مثال می زنم: بهبود شیوه حکمرانی و حل مسایل در سطح استان یا شهرستان (مانند کمک نخبگان و ذینفوذان محلی به استانداری برای بهبود حل و فصل مسایل استانی) و یا ایجاد جزیره های ثبات در یک دریای طوفانی (مانند ایجاد کسب وکارهایی پابرجا در شرایط عدم قطعیت محیطی که به کارکنان آن اجازه می دهد که به آینده فکر کنند و رشد کنند، تحقیق کنند و آینده بهتری بسازند). همین دو کار کمک می کند که چراغ امید در ایران روشن بماند.
البته در این میان نقش اصلی به عهده زمام داران، تریبون داران، مجلسیان و کارگزاران است. یادشان باشد هر حرفی که می زنند، هر اقدامی که انجام می دهند هر طرحی که تصویب می کنند، هر محدودیت جدیدی که ایجاد می کنند باعث می شود که چند نخبه، چند پزشک و پرستار و چند جوان خوشفکر استارت آپی از کشور بروند. خیانت همیشه فروش اطلاعات محرمانه به کشور بیگانه نیست. خیانت به کشور گاهی اوقات در قالب یک بیانیه نادرست، یک قانون ناروا و یک تصمیم ناکارآمد است. فراموش نکنیم جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است. حواسمان باشد با نیت های خوب کشور را به روزگار بد نکشانیم.
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چه چیزی ژاپن را ژاپن کرد؟
دکتر «محمدرضا اسلامی»، دانش آموخته کوبه ژاپن و مدرس دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا و دکتر «سید آیت حسینی»، استاد زبان و ادبیات ژاپنی دانشگاه تهران، به این موضوع پرداخته اند.
▫️چه تفاوتی بین نگاه غربی و ژاپنی در خصوص امر توسعه وجود دارد؟
▫️ژاپن چگونه از کشوری بدون منابع طبیعی به یکی از صادرکنندگان فولاد تبدیل شد؟
/channel/ecoiran_webtv/15969
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️شرح و خلاصه ۲۰ کتاب توسعه ای در یک پادکست
دکتر محمد فاضلی - جامعهشناس
✅ پادکست دغدغه ایران از دیماه ۱۳۹۹ با محوریت اندیشه توسعه شروع به کار کرد. این پادکست در ۶۴ اپیزودی که تاکنون منتشر شده ۲۰ کتاب زیر را تشریح کرده است. شاید شما هم بخواهید شنونده شرح این کتابها باشید.
۱. *ما ایرانیان* . نوشته مقصود فراستخواه. نشر نی. ۱۳۹۹.
۲. *معمای فراوانی: دولتهای نفتی و رونقهای نفتی* . نوشته تری لین کارل. ترجمه جعفر خیرخواهان. نشر نی. ۱۳۸۸.
۳. *نظم و زوال سیاسی* . نوشته فرانسیس فوکویاما. ترجمه رحمن قهرمانپور. نشر روزنه. ۱۳۹۶.
۴. *دامهای اجتماعی و مسأله اعتماد* . نوشته بو روثستاین. ترجمه لادن رهبری و همکاران. نشر آگه. ۱۳۹۳.
۵. *تجربه توسعه آسیای شرقی: معجزه، بحران و آینده* . نوشته ها-جون چانگ. نشر ثالث. ۱۳۹۸.
۶. *تاوان نابرابری: چرا برابری به سود همگان است.* نوشته ریچارد ویلکینسون و کیت پیکت. ترجمه سارا افراز. نشر میم. ۱۳۹۳.
۷. *اقتصاد در میدان عمل: دگرگونی اقتصادی و اصلاح دولت در گرجستان ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۲.* نوشته نیکا گیلائوری. انتشارات امینالضرب. ۱۴۰۰.
۸. *کتاب توسعه: مرور تلفیقی بر جایگاه ایران در شاخصهای جهانی توسعه* . نوشته محسن رنانی و همکاران. نشر فرهنگ مردم. ۱۴۰۰.
۹. *مستخدمین بلژیکی در خدمت دولت ایران* . نوشته آنت دُستره. ترجمه منصوره اتحادیه. نشر تاریخ ایران. ۱۳۶۲.
۱۰. *اختناق ایران* . نوشته مورگان شوستر. ترجمه حسن افشار. نشر ماهی. ۱۳۸۶.
۱۱. *مأموریت آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه حسن ابوترابیان. ۱۳۵۶.
۱۲. *آمریکاییها در ایران* . نوشته آرتور میلسپو. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. نشر البرز.
۱۳. *برنامهریزی و توسعه در ایران* . نوشته جورج بندیکت بالدوین. ترجمه میکائیل عظیمی. نشر علم. ۱۳۹۴.
۱۴. *تورم و اخلاق: کتابی برای همه درباره یک تجربه تاریخی.* ترجمه سیدحسن دیباج. انتشارات دنیای اقتصاد. ۱۳۹۹.
۱۵. *برنامهریزی در ایران: دومین گروه مشاوران هاروارد در ایران.* نوشته تاس مکلئود. ترجمه علیاعظم محمدبیگی. ۱۳۸۰.
۱۶. *راه ابریشم نوین: اکنون و آینده جهان* . نوشته پیتر فرانکوپن. ترجمه حسن افشار. نشر مرکز. ۱۳۹۹.
۱۷. *ایران و راه ابریشم نوین: از ژئوپلتیک راه تا دیپلماسی راه.* نوشته آرش رئیسینژاد. انتشارات دانشگاه تهران. ۱۴۰۰.
۱۸. *ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم. انتشارات کویر. ۱۳۹۰.
۱۹. *توسعه به مثابه توانمندسازی حکومت* . نوشته مت اَندروز، لنت پریچت و مایکل وولکاک. ترجمه جعفر خیرخواهان و مسعود درودی. نشر روزنه. ۱۳۹۸.
۲۰. *چرا ملتها شکست میخورند؟ ریشههای قدرت، ثروت و فقر* . نوشته دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون. ترجمه محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور. نشر روزنه. ۱۳۹۲.
این پادکست را میتوانید در تلگرام از طریق «کانال رسمی پادکست دغدغه ایران» بشنوید.
Https://t.me/dirancast_official
*شنیدن این پادکست از طریق کست باکس*
https://b2n.ir/g98379
*صفحه اینستاگرام پادکست دغدغه ایران*
Https://www.instagram.com/dirancast
☑️⭕️برای توسعه ایران یک گام کوچک آن است که این گنجینه را به اطلاع دیگران برسانید
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ وقتی هر چهارچرخ توسعه پنچر است!
دکتر حسین عباسی / اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند
دنی رادریک، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، بهطور خلاصه چهار اصل را در حوزه اقتصاد توسعه برمیشمارد که برای دستیابی به توسعه لازمند:
«ثبات اقتصاد کلان»
«حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد»
«روابط بینالملل»
و «اعتماد عمومی به نهادها» این چهار اصل هستند هر کدام را کمی بیشتر توضیح می دهیم.
▫️ برای بهبود شرایط وجود ثبات نسبی در اقتصاد کلان ضروری است. در اقتصاد ایران مهمترین مشکل در همین حوزه است، یعنی تورم که ناشی از کسری بودجه دولت است. دولت کسری بودجهاش را از طریق چاپ پول تامین کرده و میکند. هر زمان که شرایط برای صادرات نفت مهیا و قیمت آن در بازارهای جهانی بالا بوده، چاپ پول برای تامین کسری کمتر و تورم هم حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد در نوسان بود. این تعادل بد برای نزدیک به نیمقرن از اوایل دهه ۵۰ تا همین چند سال اخیر شکل گرفته و پابرجا بود. وقتی تحریمها شدت گرفت و درآمدهای نفتی از این معادله حذف شد، چاپ پول بالا رفت و تورم را هم به حوزه بالای ۴۰ درصد کشاند.
▫️ ترجمه ساده مساله حقوق مالکیت و نفوذ قرارداد این است که اگر دولت از فعال اقتصادی انتظاری دارد و برای کسبوکارها تعیین تکلیف میکند، باید توجیهی از جایی غیر از دولت برای صاحب کسبوکار وجود داشته باشد که مثلاً نظام مجوزدهی، استانداردگذاری و سایر مداخلات ریز و درشت دولت را بپذیرد. در عین وجود این توجیه، باید حق شکایت برای او محفوظ باشد. ببینید دولت چه حقی دارد که یک روز صادرات مرغ و تخممرغ را ممنوع و یک روز آزاد کند؟ اگر مصرفکننده از افزایش قیمت در بازار داخلی ناراحت است، حقی برای دولت ایجاد نمیشود که در کار تولیدکننده مداخله کند. تولیدکننده با طرف خارجی قرارداد بسته و موظف به ایفای تعهداتش در برابر اوست و دولت نمیتواند با ایجاد ممنوعیت صادرات به دلیل تنظیم بازار داخل، تولیدکننده و صادرکننده را از حق خودشان محروم کند. این مصداق بیتوجهی و به رسمیت نشناختن حق مالکیت و نفوذ قرارداد است.
▫️ هیچ اقتصادی بدون ارتباط تجاری با دنیا نمیتواند در دنیای امروز توسعه پیدا کند. در چند ماه گذشته و با روی کار آمدن دولت بایدن، از سختی تحریمها اندکی کاسته شده و همین موجب رشد تجارت خارجی، بهبود فروش نفت و رشد اقتصاد شده. همین رخداد خود حجتی است بر اینکه ماندگاری این تحریمها طی سالهای گذشته تا امروز شرایط اقتصاد را سخت کرده و شواهد آن هم مشخص است. حتی اگر بهترین سیاستهای اقتصادی در داخل کشور پیاده شود اما روابط خارجی بد باشد و تحریم پابرجا بماند، باز هم اقتصاد از توسعه باز میماند. روابط خارجی صرفاً فروش کالا به خارج یا وارد کردن کالا از خارج نیست؛ مهمتر از آن مساله «یادگیری» است که طی این بدهبستانها حاصل میشود و تقریباً یک دهه است که در اقتصاد ایران اندک بوده و به سمت صفر میل کرده است. یعنی در یک بازه ۱۰ساله رشد اقتصادی ایران نزدیک به صفر بوده اما ترکیه تولیدش دو برابر و چین ۲.۵ برابر شده است.
▫️ اصل چهارم مربوط به چفتوبست اجتماعی و سیاسی و مجموعه مبهمی از عواملی مانند اعتماد، اطمینان، خوشبینی به حاکمیت، امید به بهبود شرایط در آینده و... است. وقتی میزان نومیدی مردم از آینده بالا برود، رفتار آنها تغییر میکند. این ناامیدی را با تبلیغات تلویزیونی و شعاردرمانی و سخنرانی نمیتوان درمان کرد. اگر مردم احساس بیپناهی در برابر نهادهای حاکم داشته باشند، انتظاری به بهبود نخواهند داشت. در این شرایط باید سیستم تامین اجتماعی فعالتر شود، امنیت جانی و مالی و روانی مردم تامین شود و پوشش گستردهتری داده شود. خارج کردن مردم از شرایط بیاعتمادی و نومیدی و اقناع آنها به اینکه اقتصاد در مسیر درستی قرار گرفته، کاری است که دولت باید انجام دهد. نظام حکمرانی کشور باید اقدامات خود را در راستایی قرار دهد که ریسک زندگی مردم کمتر و کمتر شود (مقاله دکتر حسین عباسی منتشر شده در تجارت فردا)
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر در جستجوی پیشرفت و عدالت باید حواسمان به هر چهار چرخ توسعه باشد.باید
▪️پیش بینی پذیری را به اقتصاد و اجتماع برگردانیم با بودن در شرایط حساس کنونی به توسعه نمی رسیم
▪️فعالان اقتصادی (از صادرکننده محصولات پتروشیمی یا خانمی که بوتیک شال و روسری دارد) باید مطمئن باشد که منافع فعالیت اقتصادی اش محترم است و به او می رسد.
▪️ به جای گفتار درمانی برویم به سمت واقعیت درمانی. با گفتار نمی شود مشکل امید را برطرف کرد، مردم بر اساس واقعیت ها قضاوت می کنند نه گفتارها و سخنرانی ها و وعده های تکراری ما
▪️درهای کشور را باز کنیم. بگذاریم جهان ایران را کشف کند و ایران نیز جهان را. روابط بین الملل باید حداقل دو دهه در خدمت تام و تمام اقتصاد باشد. (شبکه توسعه)
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️مادرم را می کشم تا زنده بمانم!
مجتبی لشکربلوکی
نسل بعد راجع به ما (نسل فعلی) چه قضاوتی خواهند کرد؟ نسلی بی عقل، پرمدعا، فاسد و زیاده خواه که تا می توانست خورد و برد و از خود زمینی سوخته به جای گذاشت!؟ امیدوارم چنین قضاوتی نکنند اما یک بار به این آمار و ارقام نگاه کنیم بعد خودمان را بگذاریم جای نسل بعدی.
از جنگل شروع کنیم: در ایران هر ۲۰ثانیه مساحتی به اندازه یک زمین فوتبال از جنگلهای کشور نابود میشود! طی ۶دهه اخیر، ۱.۵میلیون هکتار از سطح جنگلهای کشور کم شده. هر ۵ سال یکمیلیون هکتار از جنگلهای ایران حذف میشود. اگر با همین روند پیش برویم تا ۷۵ سال دیگر اثری از جنگلهای امروزی ایران باقی نمیماند! تخریب تدریجی پوشش گیاهی طی ۱۰۰ سال بدست ما و پدرانمان بوده وضعیت اسف باری رقم زده است.
به آب نگاه کنیم؛ در سال های گذشته، ۷۴ میلیارد مترمکعب بیش از ظرفیت از سفرههای آب زیرزمینی برداشت شده و این روند در ۱۰ سال آینده ادامه خواهد یافت. به بهانه خودکفایی در کشاورزی، در ۱۰ سال آینده امنیت غذایی را از دست خواهیم داد. چون امنیت غذایی، ارتباط مستقیم با ذخایر آب شیرین دارد.
خاک ایران حال بدتری دارد: بر اساس گزارش ۲۰۱۸ سازمان ملل کل فرسایش خاک جهان ۲۴ میلیارد تن است و یک دوازدهم آن یعنی ۲ میلیارد تن در ایران! در حالیکه ایران یک صدم خاک جهان را دارد. میزان فرسایش خاک ایران ۸ برابر میانگین جهانی است. موضوع وقتی نگران کنندهتر میشود که بدانیم شکل گیری یک سانتی مترمکعب خاک در ایران به طور متوسط ۸۰۰ سال زمان نیاز دارد در صورتی که متوسط شکلگیری خاک در کره زمین ۴۰۰ سال است بنابراین وخامت اوضاع در ایران ۱۶ برابر متوسط جهانی است.
نگاهی به تنوع زیستی کنیم: به عنوان نمونه تعداد سمداران (کَل، بز، قوچ، میش، آهو، جبیر، گوزن، شوکا و..) به نسبت ۴۷ سال پیش که سازمان محیط زیست تشکیل شده ۹۰ درصد کمتر شده. این وحشتناک است. ممکن است از خود بپرسیم حالا چه می شود اگر یگ گونه گیاهی یا جانوری از بین برود. برای تقریب به ذهن بگویم که محیط زیست یک اکوسیستم است اگر یک جز آن حذف شود تمام چرخه هایی که به آن وابسته است زنجیره وار تخریب خواهد شد. این خاصیت اکوسیستم هاست مانند این است که بگویید من تمام بدنم خوب کار می کند فقط معده ام کار نمی کند. خوب چه ایرادی دارد؟
در انتشار کربن نیز پنجمین کشور آلاینده جهان هستیم!
آنچه نوشته شده فقط گوشه ای از فاجعه زیست محیطی است که در رسانه ها بازتاب داشته (منابع: تابناک، ایرنا، همشهری آنلاین، ایمنا، فرارو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
▫️بخشی از چالش های زیست محیطی تقصیر ما و نسل ما نیست. مثلا بهطور طبیعی میزان بارندگی ایران یک سوم میانگین جهانی و تبخیر آب، سه برابر حد جهانی است. حالامتأسفانه در چنین اقلیمی دچار خشکسالی هم شدیم. اما آیا این همه ماجرا است؟ اتلاف آب در تامین آب شهری ۳۵٪ است که ۲۰٪ بیشتر از متوسط جهانی است. این هم تقصیر زمین و زمان است؟ یا بی تدبیری و بی ... ما؟ آیا نمی توان با کشت فراسرزمینی، واردات مجازی آب (واردات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا) و ممنوعیت تولید و صادرات محصولات کشاورزی با مصرف آب بالا و ده ها تدبیر تجربه شده جهانی موضوع را مدیریت کرد؟
▫️فراموش نکنیم وضعیت اقتصادی و فقر، محیطزیست کشور را به خطر انداخته. میلیون ها نفر در کشور زیر خط فقرند و این موضوع میتواند به افزایش شکار و اضافه برداشت آب و قطع بدون مجوز درختان جنگل منجر شود. برخی کارشناسان زیستمحیطی میگویند اگر اقتصاد خراب باشد، فاتحه محیطزیست هم خوانده است.
چه می توان کرد؟
▫️اعتراف میکنم سواد من، مثل عموم شهروندها، در حوزه محیط زیست و تاثیر یک بطری پلاستیکی که در کنار ساحل رها میکنم ناچیز است و مطمئنم اگر بدانم که پسماندها چه بلایی سر طبیعت می آورند معقولانه تر رفتار خواهم کرد. تغییر در جوامع از جمع اندکی که متفاوت فکر و عمل میکنند شروع میشود و سپس مانند ویروس همه گیر می شود. آنچه از دست ما برمی آید: تغییر رفتار فردی (به عنوان آدم های متفاوت از عموم جامعه) در کنار افزایش آگاهی جمعی (برای تشویق عموم جامعه به حفاظت از محیط زیست) مانند راه اندازی پویشهای نجات خاک و جنگل و سرزمین.
▫️نظام حکمرانی توانایی حل مسایل پیچیده را از دست داده. باید به کمک آن رفت. با تبدیل مشکل به مساله، تبدیل مساله به دستورکار و سپس مشارکت در سیاست گذاری منطقی برای دستور کار. راهی جز نتوکراسی (حکمرانی شبکه ای و همکاری چند جانبه دولت، بخش مدنی، رسانهها و بخش خصوصی) نداریم.
کسانی که مادر خود (طبیعت و کره زمین) را می کشند، ممکن است در کوتاه مدت زنده بمانند اما در بلندمدت طبیعت تنبیه سختی برای شان در نظر خواهد گرفت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕ سندروم آتیلا: شتردزدان و تخممرغدزدان
🖋️محمد فاضلی - جامعهشناس
⭕خلاصه داستان
آتیلا آدم کمسواد، ناتوان و درمانده یه لا قبایی بود که در رومانی کمونیستی و فقیر دوران چائوشسکو با بدبختی از مرز غیرقانونی و گذشت و به امید زندگی بهتر راهی مجارستان شد. آتیلا دروازهبان درجه چندم هاکی هم بود، اونقدر درجه چند که باشگاهش در مجارستان فقط ی جای خواب تو ورزشگاه بهش داده بود بدون دستمزد، اما خب بدن ورزیدهای داشت.
آتیلا در زمان فروپاشی کمونیسم و شیر تو شیر شدن اوضاع مملکت که مقامات رژیم سابق و رژیم بعد از فروپاشی هر کدام به نحوی داشتن فساد و اختلاس و دزدی میکردند، استعداد خاص خودش را کشف میکند: استفاده از قابلیت و توانمندی بدنی برای دزدی از بانکها، دفاتر پست و هر جایی که در آن پول نقد وجود داشت. آتیلا اندروش به این ترتیب راه دزدی از این مراکز را پیش میگیرد. آتیلا بعد از چند دزدی به مجرم سریالی سرقت بانکها، بیمهها، دفاتر پست و ... تبدیل میشود.
☑️⭕نکته جامعهشناختی جالب داستان آتیلا آمبروش (Attila Ambrus) این است که وقتی پلیس مجارستان در مقطعی تصویری بازسازیشده از او را منتشر میکند تا مردم هر اطلاعی درباره او را به پلیس منتقل کنند، با بازخورد منفی مردم مواجه میشود. روایتی در بین مردم شکل گرفته بود مبنی بر اینکه شاید این دزد ناشناخته، رابینهودی عمل میکند و پولها را بین فقرا تقسیم میکند. گروههایی از مردم میگفتند باز هم دم این دزد گرم که مردانه میدزدد، مقامات که خیلی شیک و مجلسی اختلاس میکنند. خلاصه، پلیس نتوانست از حمایت مردمی برای مقابله با آتیلا اندروش برخوردار شود. آتیلا اندروش حتی به گونهای قهرمان مردمی هم میشود.
⭕ داستان آتیلا آمبروش یکی از جذابترین داستانهای واقعی است که در «پادکست کانال بی» (Channel B Podcast) (اپیزودهای 69 تا 72) منتشر شده و شنیدنی است؛ اما این داستان واقعی غیر از جذابیت داستانی، نتیجه جامعهشناختی مهمی دارد.
☑️⭕ نتیجه جامعهشناختی
نتیجه جامعهشناختی داستان آتیلا آمبروش را با عبارت #سندروم_آتیلا میتوان نشان داد. سندروم آتیلا وضعیتی است که جامعهای بر اثر شدت گرفتن «ادراک فساد» یا «مشاهده فساد» رهبران سیاسی، مقامات دولتی و کارگزاران حکومت، به ستایش دزدی و فساد شهروندان عادی روی میآورند. شاید این ستایش را آشکارا بیان نکنند، اما پیش خود میگویند «مقامات که با ناجوانمردی، در مقیاس کلان، از جیب میلیونها نفر، در پناه حمایت قانونی و بدون پاسخگویی دزدی میکنند؛ پس من چرا باید از برداشتن سهمام از منابع کشور خجالت بکشم؟»
⭕ #سندروم_آتیلا میتواند به نقطهای برسد که دزدان خردهپا مثل آتیلا را تقدیس و ستایش کند، و حتی افسانههایی حول خیرخواهی و شجاعت آنها بسازد. دستگیری آتیلا معلوم کرد که همه پولهای دزدی را برای قمار و مشروب مصرف میکرده و هیچ کنش رابینهودی هم نداشته است، اما افسانههای رابینهودی حول او شکل گرفته بود.
⭕جامعه وقتی دچار #سندروم_آتیلا میشود که بر اثر شدت مشاهده کردار ناشایست حاکمان، هر فردی شروع میکند توانایی ذهنی تبدیل شدن به یک آتیلا را در خود تقویت کند. #سندروم_آتیلا نقطه آغاز و البته بخشی از فرایند فروپاشی اخلاقی، کارآمدی و همهگیر شدن فساد است؛ لحظهای است که اخلاق انسجامبخش رو به نابودی میرود.
⭕#سندروم_آتیلا نقطه بیبازگشت نیست اما بازگشتن از آن هم دشوار است. سندروم آتیلا بیان معکوسی از یک ضربالمثل هم هست. گفتهاند «تخممرغ دزد شتر دزد میشود.» روایت جامعهشناختیتر این است: «شتردزدها مردم را تخممرغ دزد میکنند.» وقتی شتردزدی پدیده رایج قدرتمندان شود، آنچه به ذهن شهروند درماندهای در سطح آتیلا میرسد، تخممرغ دزدی است. خودش و بقیه نیز تار و پود ذهنی توجیه آنرا فراهم خواهند کرد.
⭕#سندروم_آتیلا صورتی از زمینهسازی شتردزدی فرادستان برای تخممرغدزدی فرودستان است.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ از چاپیدن مقاله تا حل مساله
دکتر مجتبی لشکربلوکی
از دانشگاهیان قطع امید کردهام. دانشگاهیان با توسعه آموزش عالی در سالهای اخیر دو گروه شدهاند: گروهی که دانشمندند و گروهی که بیشترشان شغل دانشگاهی دارند. از گروه دوم که توقع نباید داشت اما گروه اول هم بیشتر به علم و تخصص خود مشغولاند و کمتر مجال نگاه کردن به بیرون و مسائل جامعه دارند. معمولاً فکر نمیکنند که چه باید کرد. بیآنکه به عمل بیندیشند تصمیم میگیرند و اقدام میکنند. دانشگاه روزبهروز بیشتر گرفتار مسائل انتزاعی میشود و دیگر چندان پیوندی با سیاست و جامعه و زندگی ندارد. کشور فردایی هم خواهد داشت که نمیدانیم چیست و چگونه خواهد بود و خدا کند که فردا، فقر و حرمان و ملال بیشتر و زمینی خشکتر و هوایی آلودهتر و دلهای پراکندهتر و خاطرههای آزردهتر نباشد.
این را جملات را چه کسی گفته است؟ دکتر رضا داوری اردکانی؛ رئیس فرهنگستان علوم، چهره ماندگار کشور، استاد نمونه کشور و ده ها افتخار و عنوان دیگر. اما چرا به این جا رسیدیم؟
بگذارید مطلبی منتسب به دکتر مظفر چشمه سهرابی؛ متخصص دانششناسی را نیز با هم مرور کنیم:
رتبه بندی دانشگاهی ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اِعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم در حالی که خود آمریکا که وضع کننده ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.
حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های آی.اس.آی استفاده نمی کنند. ایران از بیانیه سانفرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.
از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود. از مدیران کشور ۹۷٪ از مقالات آی.اس.آی استفاده نمیکنند، ۹۳٪ نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟
هدف علم سنجی که در ایران بسیار محبوب است در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.
در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچ گاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. مثلا کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به من بگو که به چه پاداش می دهی، تا من بگویم که بازیگران چه می کنند؟ ایده ای ساده اما بنیادی در طراحی مکانیزم ها و سیستم ها. اگر بخواهم کمی سخت تر بگویم: نظام تمایلات ما تعاملات را شکل می دهد. قواعد نهادی مشخص می کند که کدام رفتار مطلوب است و کدام نامقبول. نهادها تعیین می کنند که چه بازیگری بر اساس چه رفتاری پاداش می گیرد و کامیاب می شود و کدام بازیگر ناکام می ماند و محروم می شود. وقتی شاخص ارزیابی ما شد «چاپ مقاله» و نه «حل مساله»، نخبگان علمی کشور با چه انگیزه ای روی مسائل ملی کار کنند؟
در طراحی سسیستم های اقتصادی و اجتماعی باید فرض گرفت که افراد به فکر منافع شخصی خود هستند و با موعظه و پند اخلاقی هدایت نمی شوند بلکه با طراحی نظام تمایلات (پاداش دهی هوشمندانه) رفتار بازیگران به همان سمتی سوق داد که منفعت جمعی اقتضاء می کند. به عبارت ساده گره زدن منافع شخصی به منافع جمعی. آیا در نظام دانشگاهی ما چنین است؟
یک پیش بینی تلخ را در پایان می آورم و تمام: اگر قواعد نهادی (نظام تمایلات) دانشگاهیان تا یک دهه دیگر همین باشد، ما علاوه بر پیشتازی در چاپیدن مقاله، بیشترین استاد تمام دنیا را نیز خواهیم داشت. بدا به حال این سرزمین پر استاد!
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
🔲⭕️پروفسور بالتازار دروغ بود!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کارتون شیرین و در عین حال احمقانه پروفسور بالتازار را یادتان میآید؟ مشکلی که پیش میآمد، مسئولین یا مردم شهر به سراغ دانشمند ریزه و محبوب شهر، پروفسور بالتازار میرفتند. جناب پروفسور، شروع می کرد به راه رفتن و با فکر کردن و فکر کردن و فکر کردن، یکباره یک فکر بدیع به سرش میزد و میرفت چهار تا دکمه را میزد و یک ماشین بزرگ شروع میکرد به کار، و آخرش یک ماده شیمیایی یا یک ماشین دیگری بیرون میداد که مسئله را، هرچه که بود، حل میکرد. نگاه خیلی از مردم و مسئولین ما به مقوله علم و تکنولوژی نگاهی پروفسور بالتازارانه است! (برداشت از کانال جناب گاو)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جوان تر که بودم فکر می کردم که همه چیز «یک» جواب علمی مشخص دارد که باید آن را کشف کرد. دانشمندان، دکترها و متخصصان، برای من مانند یک بت بزرگ بودند که جواب درست را در آستین شان دارند.
این روزها، هرچند همچنان به علم به عنوان ابزاری برای اداره عاقلانه جوامع معتقدم، اما این بت های قبلی برای من فرو ریختند به چندین دلیل که سه دلیلش را اینجا می نویسم:
۱. اگر علم واقعا دقیق و قطعی است. چرا متخصصان یک رشته یک حرف واحد نمی زنند. خاطرم هست روزی یکی از وزرای اقتصاد می گفت که اگر دو اقتصاددان در یک اتاق باشند معمولا دو نظریه از آن بیرون می آید و گاهی هم سه نظریه!! فقط اقتصاد هم نیست، فیزیوتراپ ها، متخصصین علوم اعصاب، جامعه شناس ها و موزیسین ها هم نظرات و نظریات متفاوتی دارند. بنابراین آن قدرها که ما فکر می کنیم علم (یا دست کم نمادهای علم) قطعی و دقیق نیست.
۲. فهمیدم علوم انسانی و اجتماعی که بیشتر مرتبط با کشورداری و توسعه هستند اصلا به میزان علوم پایه و مهندسی دقیق نیستند. محاسبات نیوتونی، استاتیک و مقاومت مصالح در ساختن یک پل در سان فرانسیسکو و سبزوار یکی است. اما مدیریت دو شرکت همسایه در یک شهر چه سان فرانسسیسکو باشد چه سبزوار متفاوت است و غیرقابل تقلید.
۳. فهمیدم در کشورداری و اداره سازمان، اصلا ما با مسایل شسته رفته سروکار نداریم. مسایلی هستند که چندبعدی اند (مثلا هم جنبه اقتصادی دارد هم جنبه اجتماعی) و هم ساختارنایافته (هیچ کس به درستی نمی تواند تمام ابعاد مساله را ببیند و درک کند) و هم مانند یک موجود زنده عمل می کنند (وقتی راه حلی را اجرا می کنی مساله به شکل دیگری در می آید).
به پیش بینی های غلط و تجویزهای اشتباه همان بت های سابق دیگر اشاره نمی کنم.
چه باید کرد؟
تا اطلاع ثانوی به این جمع بندی رسیده ام که برای اداره کشور و سازمان باید از فرمول زیر پیروی کنم.
۱. بالتازاری به دنیا نگاه نکنم. فکر نکنم که با صرف تفکر آن هم به صورت فردی می شود به راه حل رسید. بلکه اولا بخشی از راه حل احتمالا حاصل آزمایش، سعی و خطا، پایلوت کردن (اول اجرا بعد تفکر) است و دوم اینکه هیچ کس از ما عقل کل نیست! بنابراین باید با کوششی جمعی به حقیقت رسید.
۲. بپذیرم که چون موضوعات بین رشته ای هستند، همه اطلاعات نزد یک فرد نیست و همه راه حل ها به ذهن یک فرد نمی رسد. بنابراین مهم ترین تکنولوژی/متدولوژی حل مساله، «گفتگو» است. هنر رهبران کشورها و سازمان ها ایجاد فضایی برای گفتگوی آزاد فراگیر است. کسانی که با من مخالفت می کنند بزرگ ترین خدمت را می کنند چون سوراخ های احتمالی راه حل را بدون هزینه به من نشان می دهند. مخالفان را به سکوت نکشانم.
۳. تا آنجا که می توانم باید حساب و کتاب کنم. تحلیل هزینه-منفعت کنم. عدد و رقم و تحلیل باید مبنای کار من باشد اما چون ما نمی توانیم مطمئن باشیم که به جواب قطعی و بهینه رسیده ایم، بسیاری از تصمیمات توافقی است و نه انتخاب بهینه. بنابراین اقناع و اجماع بین ذینفعان کلیدی برای حل مسایل جمعی بسیار مهم است. ترکیبی از عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی (به تعبیر هابرماس فیلسوف معاصر).
حل مساله در کشور و سازمان یعنی ترکیبی از اقدام، تست، آزمایش، تحلیل، ایده یابی، بحث، نقد و گفتگو و نه فقط فکر کردن و پژوهش علمی. حل کردن مساله ملی یعنی بررسی بین رشته ای، اجماع و توافق جمعی روی معقول ترین و حساب شده ترین گزینه ها نه فقط اینکه یک فرد یک مساله را معجزه وار حل کند. باور کنیم پروفسور بالتازاری وجود ندارد. کشورداری بالتازاری و مدیریت بالتازاری یک توهم است. اگر در جستجوی توسعه هستیم نگاهمان را در مورد علم، دانشمندان، حل مسائل ملی، اهمیت گفتگو و اجماع روزآمد کنیم.
شبکه توسعه (@I_D_network)
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
🔲⭕ایران بزرگتر شده است
🖋️نادر صدیقی و محمد فاضلی
«قسمت اول»
🔲 محمد فاضلی در متن «ظرفیت حل مسأله و رفتن زنان به ورزشگاه» استدلال میکند که مسأله شدن رفتن زنان به ورزشگاه در نتیجه کم بودن ظرفیت حل مسأله در نظام حکمرانی است. من (نادر صدیقی) فکر میکنم مسأله عمیقتر از اینهاست. اصل حرفم این است که «ایران بزرگتر شده است.»
⭕ایران بزرگتر شده است یعنی ۸۴ میلیون جمعیت متکثر و متنوع با اندیشهها، سلیقهها، سبک زندگیها، زبانها، قومیتها و نگرشهای متفاوت به هر عرصهای از زندگی بروز کردهاند. این آدمها میخواهند شهروند باشند و مطلوبهایشان در زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بروز و تجلی داشته باشد. این ایران دیگر آن ایران کمتر متنوع و متکثر چهل سال پیش نیست، حتی ایران ده سال پیش هم نیست و به این معنا ایران بزرگترشده است و در ظرف خیلی از محدودیتها نمیگنجد.
⭕ریشه مسأله رفتن زنان به ورزشگاه این است که برخی از تجلی این ایران بزرگشده در ظرف ورزشگاه هراس دارند. ایران چنان بزرگ شده که چند جریان ناهمگن از تجلی ظرفیت این ایران بزرگ در ظرفهای مختلف هراس دارند. جریانی از ناسیونالیسم افراطی از بزرگی تنوع قومی و زبانی ایران میهراسد؛ جریانی طرفدار حکومت اسلامی هم از تنوع اجتماعی زن و مرد، سبک زندگی و سلیقهها و اندیشههای گوناگون هراس دارد. جریانی دیگر از ظرفیت سیاسی جامعه در هراس است و جامعه سیاسی را تکصدا و خراطیشده میخواهد.
⭕هر کدام به نحوی و به شیوهای حرفشان این است که ایران بزرگ نباشد، بلکه کوچک و مال من باشد. استادیوم کوچک باشد و مال خودمان باشد؛ ایران تکهویتی و تکزبانی و مال خودمان باشد؛ ایران سیاسی تکصدایی مال خودمان باشد. این جریانها مدیریت شکوفا ساختن ایران بزرگ را بلد نیستند و با ایرانی که تجلی همه این بزرگی، تنوع، رنگارنگی و تفاوتها و در عین حال منسجم، متحد و یکپارچه باشد سر سازگاری ندارند. ترسی هست از اینکه مظروف دارد از ظرف بزرگتر میشود. آنها فکر میکنند ایران بزرگتر در ظرفی که ساختهاند جا نمیگیرد، سرریز میکند، از دستشان درمیرود و دیگر مال خودشان نخواهد بود. درست هم فکر میکنند زیرا ایرانی که بزرگتر شده است باید مال همه ایرانیان باشد.
«قسمت دوم»
🔲ظرفیتسازی برای ایران بزرگتر
⭕نادر صدیقی درست میگوید که ایران بزرگتر شده است و جریانهایی از بزرگتر شدن مظروف میترسند و بیم دارند که بزرگی ایران از ظرفی که ساختهاند سرریز کند. من (محمد فاضلی) اما در نوشته خودم میگویم لازم نیست از ایران بزرگترشده بترسید بلکه باید ظرفیت ظرف را بالا ببرید.
⭕لازم است ببینیم و بپذیریم که ایران بزرگتر شده و هر ثانیه نیز بزرگتر میشود و اگر ظرف بزرگتر نشود، مظروف سرریز میکند.
يا مكن با پيلبانان دوستی
يا بنا كن خانهای در خورد پيل.
⭕️ نادر صدیقی میگوید ایران پیلی شده و محمد فاضلی میگوید مدیریت کردن از سر دوستی با جامعه ایرانی، به ساختن خانهای در خورد پیل نیاز دارد. آنچه ظرفیت حل مسأله خواندهام در واقع ظرفی است که در خورد ایران بزرگتر شده است.
⭕سخنم این است که چون نظام حکمرانی برای حل مسألهای نظیر رفتن زنان به ورزشگاه به رویه: یک. طرح دقیق مسأله از همه ابعاد (فقهی، سازمانهای بینالمللی ورزش، حقوق زنان، آسیب اجتماعی و ...)؛ دو. گفتوگوی میان همه گروههای دخیل در این مسأله و در نتیجه شفاف شدن نیروهای اثرگذار بر مسأله؛ سه. روشن کردن همه گزینههای ممکن؛ چهار. ارزیابی تأثیر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همه گزینهها؛ پنج. اولویتبندی منافع گروههای اجتماعی و منافع ملی در قبال مسأله؛ و شش. اجماعسازی؛ تن بدهد، آن وقت بزرگتر شدن جامعه ایرانی را درک کرده و پیلبودگی آنرا لمس میکند و در مییابد که نمیتوان ایرانی را که بزرگ شده است در ظرف تنگ هویتهای تکصدا، سلیقههای تکرنگ، اندیشههای تکبعدی و منافع خودمحور و تکنِگَر ریخت و سر بهک سلامت برد.
⭕اعمال قدرت مؤثر و سازنده حکمرانان برای انتخاب گزینه مناسب و مدیریت مسائل ایران، در فردای ساختن چنین ظرفیتی که بتواند درک کند ایران بزرگترشده است ممکن میشود.
🔲⭕️ جمعبندی
ایران بزرگتر شده است و مردم ایران این بزرگتر شدن را زندگی میکنند. تبدیل کردن قدرت و منابع حاصل از این بزرگی به توسعه و شکوفایی، مستلزم نهراسیدن و درست برخلاف هراس، به رسمیت شناختن، احترام گذاشتن و به مشارکت طلبیدن این بزرگی، و ظرفیت ساختن برای تبدیل آن به نیروی مثبت است.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️بوسه ای که زندگی من را عوض کرد!
دکتر مجتبی لشکربلوکی
اولین بار که پایم به مدرسه باز شد، کمتر از شش سال سن داشتم و جثه ام کوچک بود. آن وقتها مهد کودک و پیش دبستانی در روستا نبود و دانش آموزان غیررسمی به نام "مستمع آزاد" در کلاس اول می نشستند. جایم آخر کلاس و هم نیمکتی ام سکینه؛ جثه ای درشت و حرکاتی کند داشت. مبتلا به فلج مغزی بود. هیچ کدام از ما توسط معلم و سایر دانش آموزان به حساب نمی آمدیم. کار من این بود که دست سکینه را بگیرم تا بتواند حروف را به سختی بر کاغذ بنویسد. پائیز به آخر نرسیده؛ سکینه خزان شد. کالبد بی جانش را پیچیده در پتو بر تخته گذاشتند. سکینه که رفت من هم دل و دماغی برایم نماند؛ مدرسه را رها کردم. سال بعد که به سن مدرسه رسیدم، هنوز جثه ام ریز بود. با این تصور که هنوز مستمع آزادم، من را بر روی نیمکت آخر کلاس نشاندند.
معلم ما خانم معلمی بود تازه کار که از دانشسرای عشایری آمده بود. نامش ثریا در لباس های رنگین عشایری همچون طاووس بود و صورت شادابش در میانه شبستان چارقد و لچک و طرّه زلفهای سیاهش چون خوشه پروین می درخشید. دبستانهای ما هنوز زیر سایه تعلیمات عشایری بودند و خود، از عشایر و دست پرورده آن عشایر زاده دانشمند (قاسم صادقی)که دلبسته طبیعت بود و عاشق زندگی، به شاگردانش گفته بود که با لباس خودشان بر سر کلاس بروند. لباسی پر نقش و نگار با الهام از طبیعت همان منطقه.
پائیز و زمستان گذشت و بهار از راه رسید. من دانش آموز رسمی بودم نشسته بر آخرین نیمکت، خاموش و منتظر که نام"مستمع آزاد" را یدک می کشیدم. تعطیلات نوروز که تمام شد معلم شروع به پرسیدن کرد. اما همه درسها در چهارده روز تعطیلی از کله ها پریده بود.
کسی جواب نداد. دوباره پرسید. با ترس دست بلند کردم و گفتم:
- خانم اجازه!
-مگر بلدی؟
-خانم اجازه بله
-بفرما
برای نخستین مواجهه رسمی با تخته سیاه به پیش تاختم. قامتم به تخته سیاه نمی رسید. با بزرگواری و مهربانی یا شاید ترحم، چهار پایه ای زیر پایم گذاشت و من مسلط، سراسر میدان فراخ تخته سیاه را یک تنه، با سلاح گچ سفید و رگبار کلمات فتح کردم. معلم جیغی کشید و سرخ شد. از خوشحالی بود یا نمی دانم چه، هر چه بود خم شد، مرا بغل کرد و بوسید.
مهربانی او در میان امواج عطرآگین گردن آویز میخک دوچندان بر من نشست. مرا بر نیمکت اول نشاند و دفتری از وسایل شخصی خود به من هدیه داد. همان سال شاگرد اول شدم و سالهای دیگر هم(منسوب به دکتر سهراب صادقی فوق تخصص مغز و اعصاب)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هوارد گاردنر، استاد دانشگاه هاروارد و روانشناس معروف و معاصر، نظریه ای دارد به نام هوش های چندگانه. او می گوید هوش صرفاً هوش ریاضی یا همان IQ نیست. او اول هشت هوش و در نهایت ده هوش را شناسایی کرد: هوش های موسیقایی، تصویری_فضایی، کلامی_زبانی، جسمی_حرکتی، منطقی_ریاضی، درون فردی، برون فردی، طبیعتگرا، اخلاقی و بالاخره هوش وجودی
آنچه زندگی را هیجانانگیز میکند در واقع این است که افراد مختلف ترکیبی ویژه از هوش ها و استعدادها هستند و از ترکیب یکسانی تشکیل نشدهاند. همه انسانها باهوشاند فقط شکل های متفاوتی از هوش نسبت به هم دارند. همین نکته ساده را اگر بپذیریم سه کار باید بکنیم:
1-موفقیت را فقط یک بعدی تعریف نکنیم. اگر بچه ما در ریاضی ضعیف است، ایرادی ندارد. شاید او نویسنده بزرگ جهانی باشد. مگر نویسندگان، ریاضیات خوبی داشته اند؟
2-هر فردی را به مثابه یک گلوله استعداد (بسته استعداد کشف نشده) نگاه کنیم. همان بچه کمحرف خجالتی بدلباس شاید بزرگ ترین مجسمه ساز قرن باشد.
3-موفقیت های کوچک دیگران -می تواند یک کودک باشد یا کارمند تازه وارد، یک کارآفرین جوان باشد یا یک برنامه نویس 16 ساله- را جدی بگیریم. فراموش نکنیم یک بوسه چه تاثیری می تواند در سرنوشت آدمی بگذارد.
یکی از تعاریف توسعه این است: افزایش گستره انتخاب افراد از طریق قابلیت ها و محیط توانمندساز. نهادها (به ویژه نهاد آموزش و پرورش و آموزش عالی) را به گونه ای طراحی کنیم که امکان تست و کشف و پرورش استعدادهای متفاوت وجود داشته باشد و نه اینکه همه را یک شکل، یک سان و یک گونه پرورش دهیم. نهادها باید آزادی و گستره انتخاب را افزایش دهند و نه آن که انسان هایی با هوش و استعدادهای مختلف را محدود، محصور و مجبور کنند. مثلا همین که آزادی تغییر رشته وجود داشته باشد کمک می کند فرد بتواند مسیر خودش را در زندگی دوباره پیدا کند نه اینکه گرفتار تصمیمات اشتباه قبلی خود باقی بماند.
شاید من و شما نتوانیم کشورمان را تغییر دهیم، اما می توانیم کمک کنیم ده استعداد کشف نشده، راهشان را در زندگی و کسب وکار پیدا کنند و انتخاب هایشان گسترده تر شود. اینگونه همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه باشیم. از منظر توسعه، هیچکس مستمع آزاد نیست!
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️قسمت بعدی سریال یازده سپتامبر
🖋دکتر محمدرضا اسلامی، مدرس دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا
🔷چند هفته پيش به همراه تعدادي از همكاران برای بازديد از برج عظيمی كه بجاي برجِ فروريخته در ١١ سپتامبر احداث شده، به نيويورك رفتيم. ديدن سازه شعف انگيز است؛ نمونه اي عالي از دانش مهندسى سازه و آخرين تجريبات بشر در حوزه مهندسى.
🔷 پاي برج، چند لحظه اي ايستادم و قامت بلند و شكوه مهندسي اين بنا را تماشا كردم. بلندترین سازه در نیم کره غربی دنیا. محصول طراحی سازه شرکت WSP، طراحی معماری شرکت SOM و پیمانکاری ساخت با شرکت توانمند Tishman .
در پيرامون برج، مردم با جنب و جوش عجيبى در حركتند و "عجله"، بيشترين چيزي است كه در خيابانهاى اطراف در چهره ها مي بينى. انرژي عجيبي در اين فضا هست و سرعتِ حركت و رفتارِ بدن انسانها، نشان از تكاپو و تقلّاى انسان در #منهتن دارد.
روزی روزگاری عده ای «انسان» تصمیم گرفتند نهایتِ نفرت خود از تمدن آمریکایی را با کور کردن چشم منهتن و پایین کشیدن بلندترین برج های آن، نشان دهند. بر سرِ این کار، جان خود و همرزمانشان (در هواپيما)، مسافران پرواز و ساکنان برج ها را هم فدا کردند. فردایِ ماجرا، عده ای دیگر «انسان» ، بهترین متخصصین و مغزها را استخدام کردند تا برجی بهتر، بلندتر، مجلل تر را با آخرین دانشِ مهندسی طراحی کنند. بهترین پیمانکاران هم برای ساخت استخدام شدند و از بهترین مصالح هم استفاده شد. «امروز» برجِ جدید، برپا شده اما نفرت، همان نفرت است و «فاصله» همان است که بود یا شاید هم بیشتر!
بهترین مغزها برای طراحی بکار گرفته شد، و ميلياردها دلار خرج شد، اما از هیچ مغزى براى كم كردنِ اين نفرت (و واكاوى علل آن) استفاده نشد. نفرتِ القاعده از آمريكا همان است كه بود و اوجِ مديريت و حل مساله به شیوۀ آمريكايي هم منجر شد به دو جنگِ ابتر و بى حاصل در عراق و افغانستان.
◽️⭕️تحلیل راهبردی:
اداره امور دنيا دست مهندسين و نظامیان است و مغز مهندسين عاجز از حلِ مسائلی است كه به رفتار انسانى مرتبط است. ساختارهاى مديريت سيستم ها، بر مبناى رياضيات و دانش مهندسی بنا شده، و دانش آموختگانِ اين رشته ها، مغز عليلى در واكاوى «نفرت» و چرائىِ آن دارند. برجى ريخته، برجِ ديگرى بايد طراحى شود؛ كسي به ما حمله كرده، ما هم بايد حملۀ بزرگ به او را تدارك ببينيم. در اين ميانه، مدل¬هاى كامپيوترى متعدد براى مدل¬سازى حملات تروريستى طراحى شد. مهندسين بسياري با ذهن عليل خود به دنبال راهكار برای طراحىِ نرم افزارهاى كنترل بك گراند اشخاص رفتند. صدها ميليارد دلار بعد از يازده سپتامبر خرج شد و مى شود، اما همه در راستای حل فيزيكىِ صورتِ مساله. حال آنكه يازده سپتامبر، ريشۀ انساني دارد. ريشه ذهنى و ايدئولوژيك دارد...
از دل مردانِ القاعده، نقاب پوشانِ داعش برخاست و از دل مديرانِ فارغ التحصيل برترين دانشگاههاى آمريكايي، تصميمِ انداختن مادر بمب ها (بمب شانزده ميليون دلارى) بر ايالت ننگرهار، خارج شد. بمبى كه با پول آن مي شُد حقوق يكسالِ شش هزار معلم در سراسر افغانستان را پرداخت كرد.
سياسيون، براى حل مشكلات و اداره كشورها، دست به دامان مهندسين هستند، همچنان كه براى اداره جنگ ها دست به دامان ژنرال ها هستند و راهكارهاى مهندسين و ژنرال ها، مبتنى بر مدلهاى رياضی و نظامى است كه آموخته اند. مدل هايى كه در آنها، بحثِ «انسان» و آگاهی و روح و «گفتگو» ، جايى ندارد.
زمانی کسی گفته بود ما ظلم را نشانه گرفته بودیم! اشتباه کردیم، ایکاش جهل (ناآگاهی) را نشانه می گرفتیم.
يازده سپتامبر، نمادِ «صحبت نكردنِ بشر» است و نماد «حلِ فيزيكي يك مشكل». مشكلي كه ريشه اش نخشكيد، بلكه ریشه دارتر شد. آخرین مثال اینست که طالبان دوباره بعد از بیست سال برخاسته اند! چرا؟ چون آگاهی و ذهن تغییر نکرد. یازده سپتامبر تمام شده. داستان کاملا ادامه دارد! منتظر قسمت های بعد این سریال باشید!
بازنشر از کانال
@solseghalam
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕تو مشغول مردنات هستی؛ من در رویای اولشدن!
🖊امیر ناظمی
[به خاطر تلخی سقوط افغانستان]
حد نهایی انسانها و ملتها همان چشماندازی است که برای خودشان ترسیم میکنند. «هر چه در جستن آنی، آنی». کمتر کشوری چشمانداز ملی رسمی دارد؛ اما در میان آنها که دارند، بدون شک چشمانداز ایران از بدترینهاست.
چشمانداز ایران هیچ تصویری خلق نمیکند، هیچ تصویری از انسان و شهروندش ندارد؛ تنها چشماندازی از کشوری رقابتجو است که دوست دارد در منطقهاش اول باشد؛ این که آن منطقه خودش در کجای این جهان بایستد برایش مهم نیست. این که این منطقه آرامش دارد یا جنگ اصلا مهم نیست!
در چشمانداز ایران این انسان است که مفقود شده است، آینده مشترک است که مفقود شده است و تصویری از جامعهای که مطلوب میدانیم. چشماندازی است که حتی در مورد تصویر مطلوباش از حکمرانی از شهروند یا هیچ چیزی اطلاعات ندارد!
خب بفرمایید: طالبان افغانستان را گرفت، عراق و سوریه تبدیل شدند به پاندولهای رفت و آمد داعش، لبنان کشوری بدون دولت توانمند؛ و این دومینو ادامه دارد. حالا در این منطقه اول شدن اساسا ارزشی دارد؟
چشمانداز ۱۴۰۴ ما هیچوقت به ما نگفت اول شدن در منطقه بحرانزدهای که هر روز هواپیماها در حال فراری دادن انسانها هستند، چه ارزشی دارد؟ اول شدن در منطقهای که زندگی میکنیم برای من شهروند ارزشی ندارد.
خاورمیانهایها برای سفر سوار هواپیما نمیشوند؛ آنها همیشه در حال فرار هستند!
⭕️منطقه قویتر به جای اولشدن
افغانستان هیجوقت برای من کشوری دیگر نبود؛ تکهای از جانم بود، مثل شیراز، مثل تبریز، اصفهان، اهواز ...
برای «جانستان کابلستان» من، چشمانداز اصلی «منطقه قویتر» بود و هست. چشمانداز مورد تصور من رقابت و درگیری در منطقه نیست. برای من چشمانداز آیندهام گرهخورده است با سرنوشت منطقه غرب آسیا، آسیای میانه و شمال آفریقا. اگر ایران کشور بزرگ منطقه (جمعیت و مساحت) است، بزرگ بودناش باید در همین نگاه بزرگاش باشد؛ نه در محدود کردن بازی!
ما اشتباه به دنیا مینگیریم، و این اشتباه از ما دارد تاوان میگیرد. دنیایی موازی را تصور کنید؛ دنیایی که در آن چشمانداز ما «منطقه قویتر» بود، دنیایی که افغانستان شاد بود، عراق بیحاشیه، سوریه باثبات، یمن در صلح و ... دنیایی که لازم نبود با خبر سقوط هرات بخشی از ما بمیرد، لازم نبود افغانستان زخم کاری دیگرمان باشد.
در منطقهای قویتر، با حجم مبادلات بالا، بدون آن مرزهای سفت و سخت و دیوارکشیده که خط خطی نقاشی خدا هستند. «منطقه قویتر» را به عنوان یک جایگزین چشماندازمان تصور کنید؛ جایی که ما خاورمیانهایها مهربانانهتر مشغول زندگی بودیم. اول شدن عقده دورههای قدیمی است. حالا در دنیا به کودکان هم یاد میدهند، دنیا یک رقابت یا مسابقه نیست، ما اما چشماندازمان هنوز دنیای محدودش رقابتی است، دوست دارد اول بشود!
در «منطقه قویتر» است که جان انسانها ارزش دارد، امنیت بیشتر است. منطقهای که در آن تلاشها برای خلق ثروت است و نه تصاحبهای هر روزه یک وجب خاک.
کتاب «بازی بینهایت» سایمون سینک، ساده نوشته شده است، بدون نظریههای پیچیده، یک کتاب که سطر به سطرش میتواند نقد چشمانداز رقابتی باشد. کسی که به دنبال اول شدن یا پیروزی است، یعنی دنیا را محدود میبیند و همین او را محکوم به نابودی میکند.
اساسا اول شدن محصول محدود دیدن دنیاست؛ چرا که دنیا مسابقه فوتبالی نیست که زمانی سوت آغاز و زمانی سوت پایان داشته باشد. دنیا یک حرکت دائمی است؛ شما میآیید و میروید و تلاشها همچنان ادامه دارند.
⭕️بازتعریف مفاهیم راه سخت پیش رو
امروز صبح دوباره پیامی دریافت میکنم که میگوید دیگر خسته شده است از زندگی در منطقهای که اخبارش شکنجه شهروندان است. میگوید میخواهد مهاجرت کند و من چه میتوانم در پاسخ بفرستم جز ایموجیهای اندوه!
ما نیاز داریم تا ریشههای هر چیز را در نگاه خودمان جستجو کنیم. ریشههای مفاهیمی که حالا دههشان گذشته است! ریشههای مفاهیمی قدیمی که مشغول قربانیکردن آینده هستند.
برای آینده بهتر ایران، هیچ چارهای نداریم که به آینده بهتر منطقه توجه کنیم، چارهای نداریم جز آنکه «منطقه قویتر» خلق کرده باشیم. ما با نگاههای محدود «اول شدن» روز به روز در حال جان دادن هستیم.
افغانستان عزیز، تو بخشی از جان مایی، ببخش که ما مشغول اولشدن هستیم!
بازنشر از کانال
@ShareNovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕چرا خودکفایی «استقلال» را کم میکند؟!
🖊امیر ناظمی
[این یادداشت قدیمی به مناسبت عکس سفرای انگلیس و روسیه بازنشر میشود؛ همان عکسی که به استقلال ما طعنه میزند]
ما نسل عادت کرده به جشنهای خودکفایی بودیم؛ از خودکفایی گندم تا پیکان! برای ما بدیهی بود که برای حفظ استقلال باید از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را تولید کنیم. ما تازه سالهای انتهای دههی ۷۰ بود که فهمیدیم خودکفایی در همهی امور امکانپذیر نیست. با خودکفایی خداحافظی کردیم، هم ما مردم، هم آن سیاستمدارها؛ چون فکر میکردیم نمیشود! نه اینکه راه حل خوبی نیست!
بعد شروع شد به تهیه فهرستی از کالاهای استراتژیک که فکر میکردند باید در آنها خودکفا شویم. گندم در این فهرست بود به اسم امنیت غذایی؛ یا بنزین و خودرو بخاطر سهم اشتغال بالا. ما از ترس تحریم، از ترس کابوس جنگ با عراق، ما به هزار دلیل دنبال استقلال از طریق خودکفایی بودیم.
برای من گذشت و گذشت تا در مدلسازیها رسیدم به مفهوم «استقلال»! از دید منی که بزرگشده در این دورهها بودم، استقلال یعنی «کمترین میزان تاثیرپذیری از دیگران» یعنی هرچقدر کسی نتواند بر تصمیمات من اثر بگذارد من مستقلتر هستم؛ یعنی اگر آمریکا و اروپا روی فعالیتهای من اثر نگذارند من استقلال بیشتری دارم.
اما از دید کتابها و مدلسازیهایی که داشتم در دانشگاه تدریس میکردم، «استقلال» از «نسبت وابستگی دیگران به من به وابستگی من به آنها» به دست میآمد؛ یا برابر بود با «نسبت تاثیراتی که من بر دیگران میگذارم به مجموع تاثیراتی که میگذارم و میپذیرم».
در این تعریف اگر من کشوری باشم که دیگران به من وابسته نیستند؛ من مستقل نیستم! و البته قدرت هم ندارم!
البته در مدلسازیهای پیچیدهتر، هم تعریف «استقلال» و هم تعریف «قدرت» پیچیدهتر میشدند، اما در همهی آنها مدام نقش تاثیرگذاریها در تعریف «استقلال» بیشتر میشد!
از دید مدلسازیهای جدید، بازیگری که در یک سیستم «استقلال» داشت، بازیگری بود که باید تاثیرگذار میبود، وگرنه هر چقدر هم تاثیرپذیریاش را از سایرین کم میکرد، مستقل نمیشد.
⭕️استقلال و تحریمها
بسیار نوشته شده که چرا اینقدر ما راحت تحریم میشویم؟ پاسخ اما دقیقا برمیگردد به دلیل همین درک نادرستی است که از مفهوم استقلال داریم.
بازیگر مستقل یا دارای قدرت، قابل حذف شدن از سیستم نیست. یعنی کشوری که ۱۰۰ میلیارد دلار وارد میکند و ۱۰۰ میلیارد صادر میکند؛ خیلی قویتر از کشوری است که نه وارداتی دارد و نه صادراتی! کشور اول را نمیشود از جهان حذف کرد و دومی را میشود!
بگذارید چند واقعیت ببینیم:
1️⃣ما ایرانیها فکر میکنیم چون سالیانه حدود ۳ میلیارد یورو از آلمان واردات داشتهایم؛ خیلی شریک جذابی برای آلمانیها هستیم؛ اما یادمان میرود که صادرات آلمانیها حدود ۱۳۵۰ میلیارد است و این یعنی سهم ما حدود ۰.۰۰۲ است! یعنی قابل صرف نظر!
2️⃣سهم ایران در چند سال گذشته کمتر از ۰.۰۰۱ از کل صادرات چین بوده است و سهم ایران در واردات این کشور نیز کمتر از ۰.۰۰۹! یعنی سهم ما تقریبا در اقتصاد چین آنقدر ناچیز است، که میشود درنظر نگرفت!
اینها واقعیتهایی هستند که معنایش متاسفانه در همان تفاوت فهممان از مفهوم استقلال نشات گرفته است. ما موفق شدهایم تاثیریپذیری خود را از دیگران کم کنیم؛ اما ما به سادگی در معادلات جهانی نادیده گرفته میشویم؛ چون تاثیرگذاریمان هم به اندازهی تاثیرپذیریمان ناچیز است!
⭕️تغییر دیدگاه
وقتی به شاخصهای جهانی دقت میکنیم، در بسیاری از این شاخصها «واردات» یک معیار مطلوب است! بله واردات اگر در صنایع پیشرفته و کالاهای سرمایهای باشد، و اگر همراه با صادرات بالا باشد، یک معیار خیلی خوب است. ما هنوز افتخار میکنیم به کاهش واردات بدون آنکه توجه کنیم به سایر جنبهها!
ما بیش از هر چیز نیاز داریم تا به بازتعریف مفاهیمی اقدام کنیم، که میراث دنیای ماقبل جهانیشدن است! ما نیاز داریم تا دوباره در خصوص بسیاری از چیزهایی که بدیهی میدانیم، فکر کنیم!
ما اگر واردات بالا و صادرات بالا داشتیم، هرچند تفاضلش همین مقدار اکنون بود، حتما بیش از وضعیت فعلیمان تاثیرگذار بودیم و این یعنی به راحتی قابل صرف نظر کردن نبودیم! یعنی به راحتی نمیشد با یک امضا تحریممان کرد!
در دنیای امروز، هیچ رابطهای یکطرفه نیست. نمیشود تنها تاثیرگذار بود و هیچ وابستگی نداشت. مهم آن است که بیش از آن که وابسته به دیگران باشیم، آنها به ما وابسته باشند.
دستیابی به استقلال تنها از طریق این توازن ایجاد میشود؛ وگرنه اگر به هیچکس وابسته نباشیم و دیگران هم به ما وابسته نباشند؛ همگی برای حذف شدنمان توافق دارند!
یعنی حتی اگر خودکفایی امکانپذیر هم باشد، قدرت و استقلال ما را افزایش که نمیدهد، بلکه کاهش میدهد!
باز نشر ازکانال
@ShareNovate
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️سه تفاوت ایران و سوئیس
دکتر مجتبی لشکربلوکی
زمانی در میدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود که شهرداری نصب کرده بود، یکی رو به جنوب و یکی روبه شمال. این دو ساعت هیچ وقت نبود که با هم مطابق باشند، اغلب یکی دو دقیقه و گاهی یکی دو ساعت با هم تفاوت داشتند. خدا رحمت کند محمد مسعود را، در روزنامه مرد امروز نوشته بود: هر وقت این دو ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد.
این نکته آن قدر ظریف بود که دهان به دهان می گشت و شهرداری چون دید که واقعا نمیتواند این نقص را رفع کند، برای رهایی از شماتت مردم، آن ساعت ها و ستون ساعت را از میدان برداشت.
به عقیده من معجزه کشور سوئیس در بانکداری و ثبات اقتصادی آن نیست، در این که تورم در آن جا از همه کشورها کمتر است هم نیست، در بی طرفی نیست، در عدم شرکت در جنگ نیست، در عدم قبول عضویت در اتحادیه اروپا هم نیست، در آب و هوا و نظافت و لطافت و ادب مردم آن نیست، معجزه سوئیس در این است که بیش از پنجاه ساعت، با شکل و شمایل مختلف فقط و فقط در سالن فرودگاه آن است، و هیچ کدام از این ساعت ها حتی یک ثانیه با هم تفاوت ندارند. توفیق سوئیس در همین امر جزئی ما را آگاه می کند چنین ملت هایی میتوانند معجزه سیاسی و اقتصادی هم داشته باشند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
آنچه خواندیم نوشته استاد باستانی پاریزی، تاریخ پژوه و ادیب معاصر است. هر چند بدیهی است که منظورشان این نبوده که اگر روزی روزگاری تمام ساعت های ایران دقیق باشند و یک عدد را نشان بدهند، همه مشکلات ما برطرف می شود. اما به نکته ظریفی اشاره کرده و روی مساله مهمی انگشت گذاشته.
ما در ایران اکنون با یک نسل توسعه خواه روبرو هستیم که حسرت و آرزوی توسعه را دارد. اما باید از نسل توسعه خواه عبور کنیم به نسل توسعه آگاه (۲۵٪ جامعه) و نسل توسعه آفرین (۳٪ جامعه).
۵ ویژگی برای نسل توسعه آگاه/آفرین وجود دارد که یکی از این پنج ویژگی انضباط (دیسیپلین) است (باقی ویژگی ها در اینجا تشریح شده) احتمالا همه ما کلمه دیسیپلین را شنیده ایم. اما به چه جامعه ای با دیسیپلین می گوییم؟ جامعه ای که به این مثلث طلایی احترام بگذارد: زمان-قاعده-برنامه.
▫️زمان محترم باشد. تفاوت هفت و هفت و پنج دقیقه کاملا درک شود و بدانیم که یک اختلاف ۳۰۰ ثانیه ای بین همین دو وجود دارد.
▫️قاعده محترم شمرده شود. یعنی آنکه تصمیمات و اقدامات ما بر اساس یک مبنای مشخص، معقول و مقبول باشد و سلیقه و هیجان، فامیل/قوم سالاری، پارتی بازی، هم حزبی گری، بر شئونات جمعی ما تاثیر نگذارد. قاعده سالاری یعنی پیش بینی پذیری آینده و یعنی کاهش هزینه های تعاملاتی.
▫️برنامه محترم شمرده شود. برای امور مهم، جدولی وجود داشته باشد که بگوید دقیقا چه کسی؟ چه کاری؟ را چه زمانی؟ انجام می دهد و منجر به تولید چه چیزی؟ (اقلام قابل تحویل) می شود؟ کلمه برنامه را به لجن نکشیم و به هر ایده خامِ شفاهیِ تست نشده ای، برنامه نگوییم!
احترام به مثلث طلایی «زمان، قاعده و برنامه» باعث می شود که در گذار زمان به این ویژگی ها آراسته شویم:
◾️تعهد به چرخه
• ارایه برنامه مشخص مکتوب (و نه حرف های پراکنده شفاهی مبهم)
• اجرای مبتنی بر برنامه (و نه هر روز هر کاری به ذهن رسید انجام دهیم)
• پایش سیستماتیک و یادگیری (سنجش انحراف بین برنامه مکتوب و نتایج اجرا و تحلیل انحراف)
◾️گذار از فرهنگ شفاهی به مکتوب (فرهنگ شفاهی بسیار مستعد این سه است: فراموشی، ابهام و زیرتعهدات زدن)
◾️تبدیل وعده ها به تعهد
آیا تربیت نسل توسعه آگاه /آفرین، تنها مسیر و سریع ترین مسیر توسعه است؟ جواب قطعا خیر است. اما به دلایلی که قبلا گفته شده، برخی مسیرهای توسعه در ایران محدود و مسدودند بنابراین باید از روزنه هایی که باقی مانده استفاده کرد. نیلوفرآبی، نتوکراسی، مشق شب و تربیت نسل آتی چهار استراتژی توسعه ایران هستند (اینجا بیشتر بخوانید) که در این نوشته به یک مورد از آنها اشاره شد.
می توانیم این نوشته را بخوانیم و فراموش کنیم، یا تصمیم بگیریم که؛
◾️ خودمان از این به بعد در زندگی شخصی و از آن مهم تر در تعاملات جمعی مان به مثلث طلایی زمان-قاعده-برنامه احترام بگذاریم.
◾️ تا آنجا که می توانیم این مثلث طلایی را به دیگر منتقل کنیم و ترویج دهیم. مثلا به جای وعده های هوایی-شفاهی، تعهدات عملی-مکتوب بدهیم.
◾️ نخواهیم یک شبه کل کشور را توسعه بدهیم، ولی هدف گذاری کنیم که یک جامعه کوچک (مثلا مدرسه، خانواده، اداره، دپارتمان، گروه) را با این سه اصل اداره کنیم.
◾️نخواهیم همه به این اصول احترام بگذارند، خودمان را متعهد کنیم که علی رغم فشارهای هنجاری جامعه به این سه متعهد باشیم و تا آنجا که می شود نسل بعدی را با این سه اصل پرورش دهیم.
ملتی که به این مثلث طلایی بی احترامی کند، به آینده خودش بی توجهی کرده است.
شبکه توسعه به نقل از کانال تلگرامی مجتبی لشکربلوکی
@I_D_Network
🔲⭕️سوختن ایران در سندروم «همدلی محدود»
مجتبی لشکربلوکی و حمید زعیمی
آزمایش جالبی توسط یکی از محققان دانشگاه لنچستر اِنگلستان انجام شد. شرکت کنندگان چه کسانی بودند؟ طرفداران تیم منچستریونایتد. ابتدا از آنان خواسته شد که پرسشنامهای راجع به میزان طرفداری از منچستریونایتد را تکمیل کنند. خود پرسشنامه اهمیتی نداشت بلکه این کار ترفندی بود برای یادآوری و برافروختن وفاداری آنها به تیم منچستریونایتد. سپس، به شرکتکنندگان گفتند که در بخش دومِ آزمایش باید در مکان دیگری فیلمی راجع به فوتبال نگاه کنند. به آنها مسیر رفتن تا اتاق نمایش در ساختمان دیگر را نشان دادند. در طول مسیر، مردی که در حقیقت یک همکار (بازیگر) بود میدوید، لیز می خورد و می افتاد، مچ پایش را می گرفت و در حالی که درد میکشید فریاد می زد. مردی که بر زمین افتاده بود گاهی پیراهن منچستریونایتد و گاهی پیراهن رقیب سرسخت منچسریونایتد یعنی لیورپول را پوشیده بود.
نتایج تکان دهنده بود در ۹۴٪ مواقع، اگر فرد مصدوم پیراهن منچستریونایتد را بر تن داشت، شرکت کنندگان به او کمک کردند. ولی وقتی مصدوم لباس لیورپول یا لباس معمولی را به تن داشت فکر می کنید چند درصد کمک می کردند؟ تنها حدود ۳۰٪. اکثریت آنها معمولاً فردی که غیرمنچستری بود را رها کردند تا ناله کند. برخی از شرکت کنندگان اصلاً به شخصی با پیراهن لیورپول توجه نکردند.
دوباره آزمایش تکرار شد اما این بار یک تغییر کوچک داده شد. این بار پرسشنامه با مضمون عشق به فوتبال و بازی زیبا بود و نه عشق به منچسترپونایتد! بعد از همین تغییر کوچک، حدود ۸۰ درصد از طرفداران منچستریونایتد به فردِ زمین افتاده با لباس منچستریونایتد کمک کردند که کمی کمتر از دور اول بود اما نتیجه جالب اینجا بود: ۷۰ درصد به افراد مصدوم با پیراهن لیورپول کمک کردند. در مقایسه با آزمایش قبل ۴۰ درصد افزایش در کمک به فردِ طرفدار لیورپول مشاهده شد (منبع) دلیلش چه بود؟
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
ذهن ما به صورت ناخودآگاه مرز میکشد. حد تعیین می کند. این سوی مرز می شود افراد درون گروه (ما) و آن سوی مرز می شود افراد بیرون گروه (اونها). تا این جای کار مساله ای نیست. مساله این است که ما نسبت به آنسوی «مرز ذهنی غیرواقعی» که کشیده ایم غیریت و دوگانگی و دوری ایجاد می کنیم و نسبت به افراد درون گروه غیرت، همدلی و همدردی بیشتری داریم تا افراد بیرون گروه. به عبارت دیگر ما دچار همدلی محدود می شویم. به عنوان یک انسان رحم و مروت و مرام داریم ولی فقط آن را معطوف و محدود می کنیم به همکیش و هم قبیله و هم فکر و هم گروه مان.
تا جایی که در خاطر داریم این دوگانه سازی ها همیشه رخ داده است. برخی به دیگران می گویند غرب زده و در عوض آن ها به گروه اول می گوید عمله روسیه! برخی خودفروخته و خودباخته اند و در عوض برخی واپس گرا و عقب افتاده. برخی مذهبی خشک اند و برخی غیرمذهبی ولنگار. این دوگانه سازی ها تبعات دارد.
چه می توان کرد؟ خاطرتان هست که در بخش دوم آزمایش چه کردند؟ یک تغییر کوچک؛ به جای تاکید بر عشق به یک تیم خاص (منچستریونایتد)، عشق به یک مفهوم وسیع تر (فوتبال) جایگزین شد.
برای رهایی از سندروم همدلی محدود، باید استراتژی یافتن یا ساختن «وجه مشترک گسترده» را انتخاب کرد؛ خدا ، انسانیت، محیط زیست، آینده، سرنوشت مشترک، میهن اینها مواردی هستند که می توانند ما را نجات دهند. برای اینکه اثبات کنیم که چنین چیزی امکان پذیر است، به این موقعیت توجه کنید: مسابقات جام جهانی است در یک کافه کنار دیگرانی که نمی شناسید دارید فوتبال نگاه می کنید. زمانی که تیم ملی ما در جام جهانی برنده می شود شما ممکن است یک فرد مذهبی استقلالی دو آتشه باشید اما فرد کناری تان را که یک آدم غیرمذهبی هوادار متعصب پرسپولیس باشد را به آغوش بکشید و حتی پول چایی اش را هم حساب کنید!
ایران امروز ما به شدت نیازمند رهایی از سندروم همدلی محدود است. مرزهای غیرواقعی که جامعه ما را چندپاره (بهتر است بگوییم پاره پاره) کرده است.
آخرین نکته: هر کسی باید شروع کننده باشد. منچستری ها نباید منتظر لیورپولی ها باشند و برعکس. در توسعه باید کنشگر، آغازگر و مبتکر بود وگرنه انفعال و تقلید که هنری نیست. آغاز کننده باشیم و مرزها را برداریم!
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_lashkarbolouki
🔲⭕️آیا دموکراتیک شدن راحت است؟
تلخیص شده از نوشته ای از دکتر محمودسریع القلم (لینک مطلب کامل)
وقتی مشکلات روی هم انباشته میشوند ، بعضی به واژه دموکراسی متوسل میشوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح میکنند. البته اگر نروژ، سوئد و آلمان نمونههای دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد میدانند دموکراتیک شدن چه فرایندها، اصول و تمرینهای سختی در بر دارد؟
هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشههای یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آنکه امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود میرود.
در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که «با هم فکر میکنند»، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانونپذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجه چند قرن کار فکری است.
دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است. دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سالها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی کرده اند. اگر مجموعه حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا بهراحتی به توافق دست مییابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خواندهاند.
طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشتههای مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمیتوانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام میدهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود.
ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در از هم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با دهها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک [واقعی و یا غیرواقعی] در حین کار دور هم جمع شوند، هریک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجه کار آنها نمیتواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفتها باشد.
دموکراسی را دستکم گرفته ایم ؛ کما اینکه در دوره قاجار نیز، نویسندگانی تصور میکردند با چند کتاب و گردهمایی میتوانند حکومت قانون بنا کنند.
کافی است خاطرات علینقی عالیخانی ، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ چهل را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی میکند. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.
یک دلیل اینکه وزیر خارجه کانادا فرصت میکند با تکتک بازماندگان سانحۀ هوایی ملاقات حضوری کند به این خاطر است که سیاست خارجی کانادا یک سیستم است و مرتب و منظم کار میکند
و وزیر خارجه فرصت دارد تا این کار را انجام دهد. اگر سیاست خارجی کانادا به دلیل ناهماهنگی ها، سوء استنباطها، خودخواهیها و انحصارها، هر نیم روز یک بحران داشت، چنین اهتمامی صورت نمی پذیرفت. توافق فکریِ جمعی است که باعث میشود مسئولین اجرایی در اروپا ساعت پنج عصر به بعد به زندگی خصوصی خود بپردازند تا آنکه تا ساعت دوازده شب در جلسات باشند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
اگر جایی به دنبال دموکراسی میگردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد میکنند .
با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی نظام مدیریتی میانجامد. در دموکراسی ها هم، اشتباه میشود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحتتر اصلاح میشود و تکرار نمیشود.
اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، به شهروندان کشور خود نمیگفت که اگر فردی راه او را نمیپسندد میتواند گذرنامه خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.
بیش از پانصد سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگیها شوند: خود بزرگپنداری، خود درست پنداری ، خودبرترپنداری. [=سه نکتب بزرگ دموکراسی و توسعه]
از کسانی که حداقل ۵۰۰ کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبانهای خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکردهاند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. دموکراسی [و در نتیجه توسعه]، سالها تمرین می خواهد.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️ما کجای جهان ایستاده ایم؟ در برزخ چارک سوم و چهارم!
مجتبی لشکربلوکی
می گویند به کسی گفتند که اگر همه دنیا را به تو بدهیم چه می کنی؟ گفت می فروشم می روم خارج! این خارج برای ما یک بهشت برین است. جایی که تمام خوبی های عالم جمع شده است. ولی به راستی نسبت ما با خارج (جهان) چیست؟ در حوزه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و کیفیت زندگی کجای جهان ایستاده ایم؟
اگر بخواهیم بر اساس مشاهدات شخصی روزمره، سفر و پرس و جو از دوست و فامیل و آشنا به جمع بندی برسیم ممکن است دچار انواع و اقسام خطاهای شناختی مانند ادراک گزینشی، لنگرگیری، اثر تازگی و .. شویم. یک راه آنست که بر اساس عدد و رقم با هم صحبت کنیم. اما مساله اینست که صدها مرجع مختلف به دلخواه خود و از منظر خود کشورها را با هم مقایسه می کنند. هر مرجعی خط کش خاص خود را دارد و شاخص خود را تولید و منتشر می کند. اگر می شد که یک بار بنشینیم و این عددها را با هم یک کاسه کنیم و به یک فراشاخص (شاخص ترکیبی) برسیم عالی می شد. تیم «پویش فکری توسعه» همت کردند و به نیابت از ما ۸۳ هزار داده و ۳۸۰ شاخص را با هم ترکیب کردند تا ما بتوانیم بفهمیم که کجای جهان ایستاده ایم.
اگر بخواهم گوشه ای از یافته های ایشان را خلاصه بگویم: ما از منظر اقتصادی رتبه ۱۰۴ را از بین ۱۴۹ کشور داریم یعنی در انتهای چارک سوم به سر می بریم. از منظر سیاسی با رتبه ۱۲۶، جایی بهتر از چارک چهارم نداریم. از منظر اجتماعی با رتبه ۱۱۷ مجدد در چارک چهارم به سر می بریم. از منظر زیست محیطی چارک سوم هستیم و از نظر کیفیت زندگی (به زیستی عینی و ذهنی) با رتبه ۸۷ در چارک سوم. وقتی این ۵ بعد توسعه را با هم ترکیب می کنیم به فراشاخص توسعه می رسیم که با رتبه ۱۰۹ در برزخ بین چارک سوم و چهارم هستیم.
آیا می شود در قطار توسعه یافتگی جایگاه بهتری یافت؟ بله صد درصد. در طول هفت سال گذشته، ۱۳ کشور بوده اند که ارتقا رتبه بالای ۱۰ پله داشته اند. حتی برخی کشورها 22 رتبه بهبود داشته اند. بنابراین می شود!
اگر بخواهیم از این برزخ رها شویم و خود را در چارک سوم بالا بکشیم و دست کم خود را به میانه جهان برسانیم. مناظر سیاسی و اجتماعی میتوانند پیشرانهای کلیدی باشند. به عنوان نمونه در منظر سیاسی ما فقط ۷ شاخص بالای میانگین جهانی داریم و ۸۵ شاخص حوزه سیاسی ما، پایینتر از میانگین جهانی قرار دارد. اینکه چقدر بهبود حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی و کیفیت زندگی امکان پذیر است بحث دیگری است.
☑️⭕️تجویز راهبردی
پیش تر در جای دیگری گفته ام که اگر از «آسمان آرزو» به «زمین امکان» بیاییم تنها راه چاره ما این ۴ استراتژی توسعه است (جلد ششم کتاب توسعه-دریافت رایگان):
◾️نیلوفر آبی؛ ایجاد توسعه های کوچک و محلی به عنوان یک گل نیلوفرآبی که می تواند تکثیر پیدا کند.
◾️نتوکراسی؛ تمرین با حوصله و صبورانه حکمرانی شبکه ای شامل همکاری نهادهای مردمی مختلف با دولت برای حل مسایل واقعی.
◾️تربیت نسل توسعه آفرین و توسعه آگاه به جای نسل توسعه خواه؛ نسلی که توسعه را می فهمد و می آفریند و نه اینکه منتظر این باشد که یک قهرمان آن را ایجاد کند. از نسلی که از توسعه فقط حسرت نصیبش می شود باید عبور کرد به نسل توسعه آگاه/آفرین
◾️مشق شب؛ کسانی که در جستجوی بهبود اساسی هستند اکنون مهمترین کاری که دارند این است که مشق شب خود را به خوبی انجام دهند و افق گشایی گفتمانی کنند تا زمانی که پنجره فرصت گشوده و فضا فراهم شود. (هر چهار استراتژی به تفصیل شرح داده شده اند).
می شود منتظر ماند. می شود فقط غر زد. می شود روشنفکرانه فقط نقد کرد و صد البته محبوب قلوب شد. می شود توئیت های انتقادی زد و فالوئر افزود. می شود همچنان در توهم آرزوهای ناشدنی غرقه شد و از طرفی می شود واقعیت را قبول کرد، هر کسی برای ایران امروز و ایران آینده کاری کند ولو کوچک. آنانکه دوست دارند برای ایران آینده کاری کنند بهتر است شناخت عمیقی از ایران پیدا کنند. از ظرفیت ها، فرصت ها، ضعف هایش و کتاب توسعه به عنوان یک مرجع و هندبوک خوش دست می تواند یک نقطه آغاز باشد (صفحه کتاب)
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️غارنشینان چه کسانی هستند؟
مجتبی لشکربلوکی
جامعه ما را می شود به سه به علاوه یک دسته تقسیم کرد.
◾️کوخ نشینان همان کسانی که آنان را مستضعفان می نامیدیم و قول داده بودیم که زندگی شان از این رو به آن رو شود. نشد! بنابراین اسم دیگری برایشان گذاشتیم: اقشار آسیب پذیر. کوخ نشینان همان کسانی اند که جبر روزگار باعث شده گورخوابی، کارتن خوابی، پشت بام خوابی کنند. تن فروشی و دختر فروشی کنند. محض اطلاع عرض کنم: به گزارش تجارت نیوز ساکنان اصطبل، ماهانه دو میلیون و ساکنان گاوداری ماهانه یک و نیم میلیون تومان اجاره میپردازند.
◾️کاخ نشینان: ما آن ها را به نام های مختلف می شناسیم. مثلا اگر خاطرتان باشد زمانی می گفتیم سرمایه داران زالوصفت! بعدها عناوین دیگری هم اختراع شدند مانند مرفهان بیدرد و رانتخواران. این ها همان گروهی بودند که قرار بوده قدشان کوتاه شود و یا دست شان از بیت المال یا حق الناس بریده شود.
◾️آپارتمان نشینان طبقه متوسط اقتصادی اند. یا کارمندند، یا کاسب یا کارآفرین. به خاطر درآمد ماهانه یا ارث پدری اکنون یک خانه و یک ماشین دارند تا اینجا به نظر می رسد که وضعیت بهتری نسبت به کوخ نشینان داشته باشند اما از نظر روانی بسیار تحت فشارند: آن ها همیشه نگران آینده، تورم، فرزندان شان و قطعی و وصلی اینترنت و آب و برق هستند. به همین خاطر مردم عصبانی اند: طبق نظرسنجی ایسپا ۵۷٪ نمونه آماری، به میزان کامل، زیاد و تا حدودی در معرض خشم قرار میگیرند
مدت ها فکر می کردم که ایراد جامعه ما وجود «کاخ نشینانِ رانت خوارِ فرصت طلبِ خودخواه» است و گهگاهی هم طعنه می زدم به آپارتمان نشینان که در همه جای دنیا طبقه متوسط اقتصادی پیشران اصلاحات اجتماعی اند ولی در این کشور این ها سرشان به زندگی شخصی شان گرم است. بعدها فهمیدم که اشکال در طبقه چهارم است: غارنشینان.
◾️ غارنشینان کمابیش هفت ویژگی دارند:
1) در عرصه اقتصاد؛ فکر می کنند اقتصاد دستورپذیر است و معیشت و تورم را می شود با قیمت گذاری دستوری و یارانه حل و فصل کرد.
2) در عرصه سیاست: فکر می کنند وکیل و کارگزار نیستند بلکه رییس و صاحب اختیارند و بالاخره یک نفر باید برای مردم تصمیم بگیرد نیازی هم به زمینه سازی و توجیه افکار عمومی نیست.
3) در عرصه بین الملل: فکر می کنند کشورهای دیگر باید بر اساس عدالت و اخلاق موضع بگیرند نه منافع ملی. آنها شجاعت را در مخالفت با دیگران می دانند نه در پذیرش واقعیت های بین المللی ولو تلخ. سیاست خارجی در نزد آنان بالذات اهمیت دارد و ربطی به اقتصاد ندارد.
4) در عرصه فرهنگ؛ فکر می کنند مردم را به اجبار می توان به سمت یک سبک زندگی خاص هدایت کرد و نمی دانند اخلاق اجباری نه ارزشمند است نه ممکن.
5) در عرصه تکنولوژی: در حالی که جهان در اندیشه فناوری هایی مانند هوش مصنوعی و بیگ دیتا و چاپ سه بعدی است آنها هم و غم شان بروزترین تکنولوژی فیلترینگ است.
6) در عرصه صنعت: خودکفایی فراگیر را هنوز یک ارزش می دانند.
7) در عرصه دولت: فکر می کنند دولت باید همه کار انجام دهد مدرسه بزند، بیمارستان داری کند، جاده بسازد و .... در نتیجه به جای آنکه بخش مردمی چرخ کشور را بچرخاند همه چیز افتاده به دست دولت ها. دولت به جای آنکه جامعه را توانمند کند به گونه ای که نیاز به یارانه نداشته باشد جامعه را مواجب بگیر بارآورده.
غارنشینی ربطی به جناح سیاسی ندارد و در همه طیفی هستند از اپوزیسیون (مثلا سلطنت طلبان) و پوزیسیون (اصلاح طلبان و اصول گرایان). غارنشین ها محدود به دولتمردان نیستند من و شما هم می توانیم غازنشین باشیم. غارنشینی محدود به ایران هم نیست. در همه کشورهای دنیا پیدا می شوند.
غارنشینان از درون غار جهان را تحلیل می کنند و به غار عادت کرده اند. مثلا آن سالی که گفته شد: حمایت از کار و سرمایه ایرانی! امیدوار بودیم بواسطه این تلنگری که به درستی زده شد برخی از غار بیرون بیایند اما به غار خود بد عادت کرده اند.
آیا همه مدیران غارنشین اند؟ قطعا خیر! بواسطه تعامل با دولتمردان دریافته ام بسیاری در حال تغییر نگرشند. باور کنید مدیران باهوش و خوشفکر کم نداریم. بنابراین می توان امیدوار ماند (البته می دانم متهم می شوم به اینکه جیره خوار حکومتم).
☑️⭕️ تجویز راهبردی
توسعه در گرو تغییر قواعد اداره جامعه و کشور است.
قواعد جمعی چگونه تغییر می کند؟ ذهنیت و پارادایم جدید.
ذهنیت قدیمی چگونه جای خود را به پارادایم جدید می دهد؟ با یادگیری عمیق.
یادگیری عمیق خود به واسطه این سه بدست می آید: تحلیل شکست ها، آموختن از بهترین تجارب جهانی و نشر آگاهی های جمعی. بعید می دانم هیچ کسی از جمعیت با سواد ۱۵ سال به بالا نتواند نقشی در یکی از این سه مکانیزم یادگیری داشته باشد. غارنشینان را باید از غار بیرون آورد کمی طول می کشد تا چشمان شان عادت کند
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️کشوری که از خاکستر دوباره ساخته شد.
بعد از پایان جنگ جهانی دوم آلمان به وضع اسفناکی دچار شده بود. تمام ساختمانها از بین رفته بودند، زمینهای زراعی سوخته بود، اما از خاکستر این ویرانیها یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان ظهور کرد.
اما چی باعث شد که آلمان شکست خورده دوباره سرپا بشه و اینطور از رقیبهای خودش پیشی بگیره؟ این دقیقا اتفاقیه که بهش گفتند «معجزه اقتصادی» یا Wirtschaftswunder.
اگه دوست دارید در مورد آلمان و راهی که اونو به سمت معجزهی اقتصادی پیش برد بیشتر بدونیند بهتون پیشنهاد میکنم اپیزود سوم پادکست اسکروج را گوش کنید.
شبکه توسعه امیدوار است آگاهی های راهبردی جامعه افزایش پیدا کند. بدون آگاهی همواره در دام پوپولیسم، وعده های توخالی و دروغ های شاخدار خواهیم بود
شبکه توسعه
@I_D_Network
بازنشر از کانال اسکروج
@ScroogePodcast
🔲⭕️رعایای پدرسوخته
🖋️دکتر مجتبی لشکربلوکی
میگویند روزی امیرکبیر که از حیف و میل شدن سفره های دربار به تنگ آمده بود. به ناصرالدین شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت میخورند میل کند! شاه پرسید مگر رعیت ما چه می خورند؟! امیرکبیر گفت: ماست و خیار !
ناصرالدین شاه سرآشپز را صدا زد گفت: که برای ناهار فردایمان ماست و خیار درست کنید. سرآشپز دستور تهیه مواد زیر را به تدارک چی برای ماست خیار شاهی داد :
ماست پر چرب اعلا، خیار قلمی ورامین، گردوی مغز سفید بانه، پیاز اعلای همدان، کشمش بدون هسته، نان دو آتیشۀ خاش خاش، سبزیهای بهاری اعلا و...
ناصرالدین شاه بعد از اینکه یک شکم سیر ماست و خیار خورد به امیرکبیر گفت: رعایای پدرسوخته چه غذاهایی میخورند و ما بیخبریم!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
در ذهن برخی به درستی این ابهام ایجاد شده است که آیا فضای فکری-زیستی حاکمان با فضای فکری-زیستی مردمان یکی است؟ آیا یک نفر از مدیران ارشد کشور هست که دخترش یا پسرش به خاطر بیکاری به زندان و اعتیاد و تن فروشی گرفتار شده باشد؟ به نظرم این ذهنیت (تفاوت فضای فکری-زیستی حاکمان و مردمان) به راحتی قابل رد کردن نیست.
شما کدامیک از مدیران ارشد را دیده اید که در صف مرغ و تخم مرغ باشند؟ کدامیک از مدیران ارشد کارخانه شان به خاطر تلاطمات سیاسی و اقتصادی ناشی از سیاست ها و تصمیمات تا مرز خودکشی رفته اند؟ کدام مدیر ارشد در دوران مسوولیت به خاطر چک برگشتی به زندان رفته است؟ اصلا آیا کسانی که توصیه می کنند مردم اشکنه بخورند یا لنگ بپوشند یا یک وعده در روز غذا بخورند. آیا خودشان هم اشکنه می خورند و لنگ می پوشند و یک وعده در روز غذا می خورند؟
⭕وقتی فضای فکری - زیستی حاکمان و مردمان یکی نیست؛ اولویت های کشورداری متفاوت خواهد شد. مردم الف می خواهند و حاکمان ب را هدف گیری می کنند و به همین خاطر اولویت های مردمان و حاکمان دو بردار غیرهمجهت خواهد شد. اصولا برای آنکه اولویت های کشور با اولویت های مردم یکی شود بنابر تجربیات بشری دست کم دو راهکار بنیادین وجود دارد:
۱. نظام حزبی جایگزین نظام قارچی شود. در نظام حزبی، عمر احزاب بلندتر از عمر افراد است. افراد شب انتخابات چون قارچ سر برمی آورند بر مسند و مصدر می نشینند و بعد از دوران مسوولیت در افق محو می شوند. اما احزاب شناسنامه دار قبل از انتخابات هستند، در زمان مسوولیت هستند و بعد از انتخابات هم هستند. اما افراد (یک نماینده یا یک مدیر) بعد از دوران مسوولیت به کنجی می خزد و فراموش می شود و اگر هم فراموش نشود دیوار حاشا بلند است. احزاب باقی می مانند و پاسخگو هستند و مجبورند عملکردی مطلوب و کاملا در راستای خواسته های جامعه داشته باشند. احزاب چون می خواهند در بلندمدت بمانند باید فضای فکری-زیستی شان مرتبط و همسو با جامعه باشد.
۲. سازوکارهای مدنی: نظامی از تشکل ها، اصناف، رسانه ها، شخصیت های حقوقی که به نیابت از بخش خاصی از جامعه در حال رایزنی، گمانه زنی، همفکری، انتقال مساله به بدنه حاکمیت هستند. این تشکل ها باعث می شود که حکومت نه تنها درد مردم را بفهمد، از آن مهم تر، اولویت هایشان را به ترتیب اهمیت درک کند. که حکومت درک کند که اکنون مساله الف در رده اول اهمیت قرار دارد و مساله ب در رده هشتم. و اگر چیزی قرار است قربانی شود این ب و ج و د است که باید در پای الف قربانی شود.
راهکارها می تواند بیش از این ها باشد اما اگر کسی دلش برای این سرزمین می سوزد باید تلاش کند برای جامعه متشکل (شکل دهی به جامعه اتمیزه در قالب اصناف و تشکل های حرفه ای مستقل از حکومت اما مرتبط با حکومت و تمرین حکمرانی شبکه ای) و نظام سیاسی متشکل (احزاب حرفه ای شناسنامه دار به گونه ای مردم در انتخابات به احزاب رای بدهند و نه فقط به افراد). سریع نگوییم که از دست ما کاری برنمی آید. کمترین کنشی که می توان کرد این است که آگاهی را گسترش دهیم. روزی تحصیل دختران در این مملکت تابو بود (افغانستان امروز را بخاطر بیاورید)، تحصیل دختران از سمت بالای حکومت تسهیل نشد، بلکه از پایین جامعه عده ای شروع کردند به تردید در اینکه چرا باید دختران محروم باشند؟ و این شد که تلاش آن آدم ها امروز شده است نسلی از دختران و همسران و مادران تحصیل کرده، جهان دیده و خوشفکر. توسعه از تردید شروع می شود. تردید در باورها و پندارهای قبلی و با عبور تکمیل می شود: عبور از عادت ها و نهادهای غلط.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️قیمت ماکارونی و نظام حمایت اجتماعی
محمد فاضلی - جامعهشناس
حرفهایی هست که تا وقتی بحرانی پیش نیامده گوشی برای شنیدن آنها نیست، اما حالا قیمت ماکارونی سر به فلک کشیده و زمان مناسبی است تا یکی از این حرفها گفته، شنیده و مطالبه شود. چند دقیقهای همراه این متن باشید توضیح میدهم.
دولتهای ممالک پیشرفته دنیا بانک اطلاعات دقیقی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها دارند و هر قدر نظامهای سیاسی به «دولت رفاه» نزدیکتر هستند – مثل سوئد و نروژ و فنلاند – کیفیت و دقت و کاربرد بانکهای اطلاعاتی آنها بیشتر است. اطلاعات درآمد، هزینه، وضعیت آموزش، مالیات، داراییها، سلامت و ... خانوارها در این بانکهای اطلاعاتی وجود دارد.
این بانکهای اطلاعاتی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانوارها اجازه میدهد تا حمایت اجتماعی دولت از خانوار و افراد به صورت هدفمند و هوشمند صورت بگیرد. هدفمند است چون حمایت بر اساس مقدار ضعف و قوت اقتصادی و اجتماعی افراد صورت میگیرد و اگر قرار است یارانه نقدی یا کمک غیرنقدی به خانوار یا فردی داده شود، بر اساس استحقاق تعلق میگیرد. هوشمند است از آن جهت که میتواند تغییرات در زندگی فرد را لحاظ کند. شهروندی ممکن است بهواسطه تصادف، بیماری یا بیکاری وضعیت اقتصادی و اجتماعیاش نزول کند، و به همان میزان هم ممکن است به هر دلیلی وضعش بهتر یا خیلی خوب شود. حمایت از او باید هوشمندانه در هر دو حالت تغییر کند.
✅ دولت وظیفه دارد رشد اقتصادی را تسهیل کند، رابطه با جهان را بهبود دهد، زمینه بروز فساد را از بین ببرد، سیاستهای ضدتورمی بهکار بگیرد، ارزش پول ملی را حفظ کند و ... اما، وظیفه دارد نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند را هم توسعه دهد. این وظیفه دهههاست که به دولتها تذکر داده شده اما نادیده گرفتهاند.
✅ دولت – بالاخص دولتی که زیر بار هزینهها له شده و کسر بودجهاش تسمه تورم را بر گرده اقشار ضعیف اقتصادی آتشین کرده – لازم دارد که برای انجام اصلاحات یا مدیریت اجتماعی هر چیزی از جنس بحران و شوک اقتصادی، به دادهها و نظامی برای حمایت هدفمند و هوشمند از اقشار آسیبپذیر دسترسی داشته باشد. ضرورت چنین سامانهای امروز بیش از هر زمانی احساس میشود، حالا که ممکن است گروههایی از مردم به ماکارونی هم دسترسی نداشته باشند و ضروری است هدفمند در برابر سوءتغدیه حمایت شوند.
نکته مهم این است که در این کشور هر کس جاده غیرضروری بکشد، پتروشیمی مخربی در میانکاله سر هم کند، کارخانه فولادی در کمآبترین نقطه کویر بسازد، کلنگ هر ساختوساز پُرساختوپاختی را به زمین بزند، ژستی میگیرد، دیده میشود و قدر میبیند و بر صدر مینشیند؛ اما آنها که برای ایجاد سامانههای ضروری حکمرانی – نظیر بانک اطلاعات و نظام حمایت اجتماعی هدفمند و هوشمند – تلاش کنند، نه دیده میشوند، نه قدر میبینند و نه بر صدر مینشینند.
کار ایجاد چنین سامانهای با عنوان «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» در وزارت رفاه از سال ۱۳۹۲ آغاز شد. این پایگاه از تجمیع ۵۰ منبع دادهای تشکیل شده، ۲۵ منبع دادهای به طور کامل تجمیع و ساختار اصلی آن با بیش از ۶۰ جدول دادهای شکل گرفته است. بیش از ۳ میلیارد رکورد دادهای در پایگاه داده نهایی ذخیره و تجمیع شده است. متأسفانه هر قدر طراحان و مجریان این کار جدی بودند، بقیه آنها که باید همراهی میکردند و اهمیت آن برای نظام اجتماعی و توسعه عدالت را درمییافتند، نسبت به آن بیتوجه بودند. دولت فعلی نیز تا به امروز کلامی درباره آن نگفته و وزیر رفاهش ترجیح میدهد به جای کار اساسی نمایش اجرا کند.
ایجاد چنین پایگاهی و وارد کردن آن در سیاستگذاری و اجرا، چیزی از جنس سازوکارهای حکمرانی است. بدبختانه در این کشور حکومت به عوض اصلاح و ایجاد سازوکارهای ضروری برای حکمرانی درست، دنبال ساختوساز است. نمایندگان مجلس به عوض مطالبه این گونه سازوکارها، دنبال ساختوساز در حوزه انتخابیه خود هستند. قدرت دولتها با تعداد روبانهایی که پاره میکنند سنجیده میشود نه میزان ظرفیتی که برای حکمرانی صحیح خلق میکنند.
☑️⭕️ خلاصه، حالا که ماکارونی قیمتاش سه برابر شده و چشمانداز آینده نیز روشن نیست، تکمیل، هدفمند و هوشمند کردن «پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان» را جدی بگیرید و بکوشید این کشور به دادههای لازم برای ایجاد یک نظام حمایت اجتماعی مؤثر و کارآمد مجهز شود. دست از پوپولیسم و نمایش دادن هم بردارید و همان کاری را بکنید که باید انجام دهید تا بتوانید از زخمخوردگان قیمت ماکارونی حمایت کنید. ما مردم هم بیایید ایجاد این نظام حمایت اجتماعی را مطالبه کنید.
شبکه توسعه
@I_D_Network
به نقل از کانال دکتر فاضلی
@fazeli_mohammad
🔲⭕️معرفی یک مجموعه خوب در مورد توسعه ایران
چندی است گروهی در فضای مجازی شروع کرده اند به نشر اطلاعات ارزشمند و غنی و حرفه ای در مورد ایران و توسعه ایران به نام ایرانِ پایدار.
خودشان می گویند: مجموعه ایرانشناسی و عمومیسازی دانش دربارۀ ایران.
این مجموعه در هر اپیزودِ روایتِ ایران، فایل متنیای را منتشر خواهد کرد که مروری است بر کتاب مورد بررسی در آن اپیزود. این فایل در حقیقت متن پایهای است که نماوا و پادکست آن اپیزود بر اساس آن تهیه میشود.
اگر در جستجوی یک مجموعه محتوای شسته و رفته در مورد ایران و توسعه آن هستید ما (شبکه توسعه ایران) آن را به شما معرفی می کنیم و از آن نیز حمایت می کنیم
کانال تلگرامی این مجموعه:
/channel/iranepaydar_official
آدرس وبسایت
ایران پایدار در اینستاگرام
کارهای این مجموعه در یوتیوب
🔳⭕️ چگونه غارتگری در ایران رواج یافت؟
دکتر احمد میدری، پژوهشگر
از دستدادن علی رضاقلی [که او را با جامعه شناسی نخبه کشی اش می شناسیم ] جبرانناپذیر است. به قول شریعتی از محصولات سریدوزی خدا نبود. از آنها بود که خدا پس از خلقتش بر خودش بالید. او در توضیح علت سرودن شاهنامه میگفت صد نفر از اندیشمندان از او خواستند تا راهی برای بازگشت عظمت ایران بیابد. شاهنامه پاسخ فردوسی برای یافتن مسیر اعتلای ایران بود. مسئله رضاقلی همان مسئله فردوسی بود و در شاهنامه به دنبال همین سؤال میگشت. نمیشناسم کسی را که دغدغه توسعه ایران را داشته باشد و مانند علی رضاقلی در شاهنامه غور کرده باشد.
او با مطالعه تاریخ و ادبیات ادوار مختلف ایران علت عدم توسعه ایران را ناامنی میدانست. ناامنی تنها تجاوز بیگانه به یک کشور یا شورش و سرقت نیست؛ بلکه ناامنی پیشبینیناپذیری رفتار صاحبان قدرت است. او بر این باور بود که تداوم ناامنی، فرهنگی خاص در ایرانیان خلق کرده است که نسل اندر نسل باقی مانده و بر روح ایرانیان مسلط شده است. معرفی ناامنی بهعنوان مسئله اصلی توسعه ایران کشف مهمی است.
ناامنی در تاریخ ایران پدیدهای فراگیر و مستمر بوده است. تنها هجوم اقوام بیگانه مانند رومیها، عربها و مغولان یکباره همه چیز را دگرگون و ویران نمیکرد؛ بلکه ایلات مدام به شهرها و روستاها هجوم آورده و آنها را غارت میکردند. به طور مثال همانطور که رضاقلی میگفت، در دوره ناصرالدین شاه که از باثباتترین پادشاهان ایران است، ۱۶۹ شورش صورت میگیرد؛ یعنی در هر سال چهار شورش رخ میداد. این شورش و غارت مدام بر رفتار مردم تأثیر عمیق بر جای گذاشت و امروزه نیز بر عالم ناخودآگاه حاکم است. از نظر او این همه فساد اداری یکی از تجلیات سلطه فرهنگ غارتگری است که ناامنی تاریخی آن را خلق کرده است. آدمهایی که اجداد آنها غارتگر بودند یا در معرض غارت بودند، بهسادگی نمیتوانند خود را از چنگال تاریخ [و فرهنگ غارتگری] نجات دهند. حتی اگر بدانند رفتار امروز آنها ریشه در تاریخشان دارد. رضاقلی تلاش داشت تا تأثیر فرهنگ غارتگری تاریخی بر رفتار امروز مردم ایران را نشان دهد.
او رسالت خود را خودآگاهی بخشی تاریخی میدانست تا شاید از این طریق ایرانیان بتوانند از گذشته خود آزاد شوند. رضاقلی میگفت هر کسی که کار اقتصادی کرده باشد، میداند ناامنی مسئله اصلی توسعه در ایران است. ناصرالدین شاه نیز مسئله اصلی توسعه ایران را یافته بود:
«... اطمینان عامه حاصل نمیشود مگر به امنیت. امنیت فرع قانون است و قانون لازمهاش اجرا... چون چنین شود قلوب عامه از هر جهت اطمینان حاصل خواهد کرد و در آن وقت طبیعت مخلوق و طبیعت آب و خاک، آنچه در خود مکنون و مخفی دارد روزبهروز در معرض ظهور و بروز خواهند رسانید، آبها جاری میشوند و زمینها آباد. صناعات ترقی میکند و معادن استخراج میشود و پولهای مردم از زیر خاک بیرون میآید».
شاید تصور شود کانونیبودن مسئله امنیت بدیهی است و او به کشف بزرگی نائل نشده بود. اهمیت این بحث زمانی روشن میشود که این نظریه را با نظریات دیگری که مسئله کانونی را امر دیگری میدانند، مقایسه کنیم. برای بسیاری از نظریهپردازان مسئله اصلی انباشت سرمایه یا تجارت آزاد یا ویژگیهای فرهنگی یا مداخله بیگانگان است.
نظریهپردازانی که امنیت را مسئله اصلی میدانند، پیرو سنت آدام اسمیت تأمین حقوق مالکیت را اصل و سایر امور را نتیجه وجود یا فقدان حقوق مالکیت معرفی میکنند.
☑️⭕️ علی رضاقلی اهمیت، علل و پیامدهای ناامنی و تخریب نهاد حقوق مالکیت را در تاریخ و امروز اقتصاد ایران نشان داد. او بر پایه سنت اقتصاددانان نهادگرا مخاطبان خود را از سادهانگاری نجات میدهد و تأکید میکند نمیتوان با سیاستهای مرسوم اقتصادی به توسعه پایدار دست یافت. توسعه پایدار نیازمند اصلاح نظام قضائی و اداری است و این دو بازتاب بازار سیاسی هستند. شایستهسالاری، حاکمیت قانون، نظام قضائی عادلانه، فسادزدایی و سایر ویژگیهای حکمرانی خوب زمانی محقق میشود که بازار سیاست اصلاح شود.
اما چگونه میتوان بازار سیاست را اصلاح کرد؟ اگر علت ناامنی و عدم تأمین حقوق مالکیت بازار سیاست است، چگونه میتوان این بازار را به گونهای تغییر داد که نتیجه آن حاکمیت قانون باشد؟ «اگر نورث ایرانی بود» عنوان یکی از مقالات رضاقلی است. نورث ۹۵ سال عمر کرد و در ۱۰ سال پایانی عمرش چندین مقاله و دو کتاب برای پاسخ به این سؤال تألیف کرد: کتاب خشونت و نظامهای اجتماعی و کتاب در سایه خشونت که هر دو به فارسی ترجمه شدهاند، پاسخی هستند به مسئله اصلاح بازار سیاست.
او ۷۵ سال عمر کرد و اگر او نیز ۹۵ سال عمر میکرد، احتمالا این «پژوهشگرِ وطنپرستِ خستگیناپذیرِ جامعهشناسِ نهادگرایِ مسلط بر شاهنامه و تاریخ ایران» پاسخ به این سؤال را مییافت.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️لحظه سبقت کره جنوبی از ایران
سه دهه قبل از انقلاب تولید ناخالص داخلی سرانه کره نزدیک یک سوم ایرانیها بود و حدود یک دهه بعد به نصف ما رسیدند.
ایران بعد از جهشهای درآمدهای نفتی بعد از ۱۳۵۱ رشد اقتصادی همپای کره جنوبی داشت. اما با کاهش صادرات نفت حباب رشد ناشی از دلارهای نفتی ترکید. کرهجنوبی برخلاف ایران از درآمدهای منابع طبیعی بیبهره بود همان رشد اقتصادی خود را ادامه داد و با کمکردن فاصله، یک سال بعد از انقلاب به تولید ناخالص داخلی سرانه ایرانیها رسید.
دلایل متفاوتی برای پیشرفت کره جنوبی برشمرده اند:
▫️تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان یا همان سیاست بین المللی درست)
▫️فرهنگ سخت کوشی و انضباط
▫️نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع پیشران)
▫️ایجاد اجماع ملی
▫️جلب اعتماد عمیق ملی توسط حاکمیت و همگام سازی ملت
▫️سیاستهای توسعه صادرات (به جای سیاست خودکفایی و جایگزینی واردات مثل ما)
▫️نداشتن منابع نفتی
فیلم کوتاه فوق روند جاماندگی ایران دربرابر کره جنوبی را نشان میدهد.
امین کاوئی تحلیلگر اقتصادی
@AminKavei
بازنشر توسط شبکه توسعه
@I_D_Network
🔲⭕️در ایران دانشگاه ها دقیقا به چه دردی می خورند؟
مجتبی لشکربلوکی
فکرش بکنید شما رییس یک دپارتمان در دانشگاه MIT (مؤسسه فناوری ماساچوست) یکی از سه دانشگاه برتر جهان باشی ولی آن را رها کنی. چرا؟ چون فکر می کنی که این مدل از دانشگاه به درد نمی خورد! کریستین ارتیز وقتی دانشگاه آرمانی خود را تصویر میکند، جایی بدون سخنرانی، بدون کلاس و بدون رشته را تصویر می کند. دانشجویان در فضایی بزرگ و باز روی مشکلاتی سخت و عملی کار میکنند. اگر به مطالعهای نیاز باشد به اینترنت مراجعه میکنند و نه استاد. این تصور، با الگوی سنتی تحصیلات عالی فاصله زیادی دارد اما بهزودی به یک واقعیت تبدیل خواهد شد: او کارش در بهترین دانشگاه جهان را رها کرده تا دانشگاهی جدید ایجاد کند.
در بیست سال گذشته دهها نمونه از این گونه موسسات در شیلی تا چین افتتاح شده. اگرچه حوزههای کاری آنها متفاوت است، اما یک حرف مشترک دارند: مخالفت با روش سنتی آموزش. دانشجویان به صورت تیمی روی پروژهها کار میکنند و تلاش می کنند مسائل واقعی را حل کنند. شرکتها اغلب حامیان مالی این پروژهها هستند.
شعار دانشگاه زپلین که در سال ۲۰۰۳ در آلمان تاسیس شد این است: «مشکلات جامعه ما هیچ نظم و انضباطی ندارند، ما هم همینطور». دانشکده الگوی جدید فناوری و مهندسی در سال ۲۰۱۷ در انگلستان افتتاح شد. این دانشگاه، استادان را بر اساس مهارت استخدام میکند و نه تعداد آثار چاپ شده. دانشجویان باید با موفقیت دوره را به پایان برسانند اما ضروری نیست که ریاضی یا فیزیک بخوانند. آنها باید هنر و علوم اجتماعی را مطالعه کنند. (برگرفته از هفته نامه وزین تجارت فردا)
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
۱- بهترین دانشگاه های دنیا زیر سوال هستند و به مراتب دانشگاه های ایرانی بیشتر. به عنوان کسی که ۱۲ سال در دانشگاه درس خواندم و ۱۲ سال هم در دانشگاه ها تدریس کرده ام، صادقانه می گویم نمی توانم از عملکرد دانشگاه های ایرانی دفاع کنم. به نظرم بیشتر (و نه همه) دانشگاه ها شده اند، کارخانه تولید انبوه «مدرک داران بی ادراک!» و جالب اینجاست که اراده ای هم برای تغییر وضعیت موجود نمی بینيم. به ویژه آنکه بسیاری نیز از طریق همین دانشگاه ها، به عناوین مهندس و دکتر و حتی برخی به کرسی استادی رسیده اند!
۲- بیست سال پیش در رشته مهندسی فارغ التحصیل شدم. امروز رفتم مجدد دروس دوره کارشناسی را مرور کردم و تاسف خوردم انگار زمان در دانشگاه های ما متوقف شده. برخی دروس که مطمئنم که به درد هیچ کس نمی خورد باز هم تدریس می شود. یعنی در طول این بیست سال امکان نداشت که یک نظرسنجی انجام شود که واقعا در دنیای واقعی کدام دروس به درد شما خورده و کدام نخورده؟ وقتی درسی در طول بیست سال به درد کسی نمی خورد چرا نباید حذف شود؟ عجیب نیست؟
۳- آیا می شود کاری کرد؟ بله. یک تصویر ارایه می کنم که نشان دهم میشود جور دیگری به هم به مساله نگاه کرد: این جهان را تصور کنید: من نه کارشناسی دارم و نه در جستجوی کارشناسی ارشد و دکترا هستم. می گردم متناسب با نیاز شغلی و آینده ام از بین تمام موسسات و دانشگاه ها دنیا دروسی را انتخاب می کنم و در آن ها شرکت می کنم و به جای مدرک کارشناسی، گواهینامه علمی یا فنی (Certificate) دریافت می کنم. مثلا امروز با تکنولوژی واقعیت مجازی در کلاس استراتژی پروفسور مایکل پورتر در دانشگاه هاروارد حاضر می شوم. فردا صبح برای یک درس کاملا بومی در کلاس «اقتصاد ایران» دکتر مسعود نیلی و پس فردا هم در یک پلتفرم آموزش مجازی مبتنی بر بازی (بدون استاد مشخص) در زمینه مذاکره شرکت می کنم و از همه این ها هم گواهینامه می گیرم. همچنین از همه مهم تر ۵۰٪ اطلاعات مورد نیازم را از اینترنت بدست می آورم.
در این جهان دیگر ما با دکترهای قلابی بی سواد سر وکار نداریم! مجبور نیستیم چهار سال وقت مان را صرف دروسی کنیم که ۳۰ سال پیش دیگران به غلط برای ما تشخیص داده اند. لازم نیست برای تحصیلات به یک کشور یا شهر دیگر برویم. دیگر کنکور بی معنا خواهد شد. تحصیلات من مساله محور است و نه مدرک محور. موسسات ارایه دهنده آموزش در یک محیط رقابتی مجبورند هر روز بهتر شوند و دانشگاه های مزخرف، ورشکسته و حذف خواهند شد.
این تنها راه است؟ نه. یک مثال بود برای باز شدن باب گفتگو
امکان پذیر است؟ بله. ولی نه یک شبه.
برای همه رشته ها این کار لازم است؟ در مورد برخی رشته ها مثلا علوم پایه و پزشکی باید مسیر دیگری رفت.
دانشگاه ها هیچ فایده ای نداشته اند؟ قطعا فایده داشته اند.
دانشگاه های ما حاصل کپی هستند. یک کپی قدیمی و ناقص! آنچه ما می خواهیم دانشگاه هایی است که مسائل واقعی از دنیای واقعی را حل کنند. نه اینکه کارخانه تولید مدرک باشند. جهان و بویژه ایران نیاز به دانشگاه های واقعی بدردبخور دارد.
شبکه توسعه (@I_D_network)
بازنشر از کانال مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
🔲⭕️چرا «حاکا» مهم است!
محمد فاضلی و امیر ناظمی
جامعه ایرانی در 150 سال گذشته همیشه هزینه داده است بابت فناوریگریزی و فناوریهراسی. هم هزینههای بالای اقتصادی مانند عدم شکلگیری شرکت های موفق و پیشرو هم هزینه های اجتماعی مانند فاصله افتادن بین واقعیات زندگی و جریانهای پیشرو و کاهش اعتماد و سرمایه اجتماعی.
ما فکر می کنیم نخبگان کارآفرین و صاحبان اندیشههای نوآورانه به امیدواری و دلگرمی سخت نیازمندند، و آفرینش اعتماد و سرمایه اجتماعی به شدت ضروری است. جامعه ما نیازمند نیلوفر آبی است (اینجا بیشتر بخوانید) یا نیازمند پازل های توسعه است (اینجا بیشتر بخوانید).
جامعه ایرانی به حمایت مسئولانه از فناوری و نوآوری نیازمند است. حمایت مسئولانه از فناوری و نوآوری بالاخص در زمانهای که مشکلات اقتصادی گریبان جامعه ایرانی را گرفته است میتواند یک اقدام اخلاقی و سازنده باشد و ما به همین دلیل ابتکار #حاکا (ابتکار حمایت اجتماعی از کسبوکارهای اینترنتی ایران) را ارائه میکنیم.
ابتکار #حاکا چیست؟
ما (محمد فاضلی و امیر ناظمی) بر اساس باور به «مسئولیت اجتماعی» تصمیم گرفتهایم تا در حد توان از توسعه فناوری و نوآوری در قالب کسبوکارهای اینترنتی حمایت کرده و در نظر داریم با ابتکار #حاکا (ابتکار حمایت اجتماعی از کسبوکارهای اینترنتی ایران) اهداف زیر را دنبال کنیم:
آشکارسازی نوآوریها و منافع آن برای جامعه (تا تصمیمگیری برای پذیرش آن تسهیل شود)
تقویت نوآورانی که اقدام به معرفی فناوری جدید کردهاند تا بتوانند از این طریق کاربران بیشتری را جذب خود نمایند.
ما در این ابتکار، نوآوریهایی را که معیارهای مشخصی را دارا باشند، در کانالهای تلگرامی «دغدغه ایران» (@fazeli_mohammad)، «آینده مشترک» (@sharenovate) و «موفقیتهای کوچک ایرانیان» (@Ir_s_s) معرفی میکنیم. همچنین برترین موارد در «#پادکست_دغدغه_ایران» (@dirancast_official در تلگرام؛ و با شناسه dirancast در اپلیکیشنهای پادگیر) معرفی میشوند.
هر پیشنهاد توسط تیمی از متخصصان کسبوکار اینترنتی داوطلبانه بررسی میشود و نهایتاً در صورتی که ترکیب مناسبی از ویژگیهای مطلوب برای معرفی (تأثیر بر بهبود کیفیت زندگی مردم، کاهش شکافهای اجتماعی، توانمندسازی مردم، مراقبت از محیط زیست پایدار) را داشته باشد؛ در نوبت معرفی قرار گرفته و به رایگان در کانالها و رسانههای اعلامشده معرفی میشود.
🔴 شرایط استارت آپ ها و کسبوکارهای اینترنتی متقاضی استفاده از ابتکار حاکا را از اینجا بخوانید.
دعوت از دیگران
ما بقیه صاحبان کانالهای پرمخاطب تلگرامی، صفحات اینستاگرام و پادکستها را نیز به مشارکت در ابتکار حاکا و حمایت اجتماعی از کسبوکارهای اینترنتی ایران و نیلوفران آبی و پازل های توسعه ایران دعوت میکنیم.
اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.
@fazeli_mohammad
@Sharenovate
🔲⭕سایه سنگین خشونت
🖋امیر ناظمی
بزرگترین چالش ایران در سالهای پیش رو نه آب خواهد بود، نه فقر، نه بیکاری و نه هیچکدام از ابرچالشهایی که زیاد گفته میشوند؛ چالش ایران آینده (حداقل تا ۲۰ سال دیگر) خشونت خواهد بود. خشونت پیامد تمامی ابرچالشها است، فردی که احساس تبعیض میکند یا درآمد ندارد یا ارزشهای آموختهشدهاش با واقعیت زیستهاش در تعارض است؛ خشمگین میشود و این خشم، میتواند به خشونت عمومی و فراگیر ختم شود.
⭕️نشانه نخستین
خشونت گفتاری در شبکههای اجتماعی فارسیزبان هشداری جدی است به ما. هیچ رویدادی نیست که تبدیل به روزنهای برای پرتاب خشونت بخشی از مردم بر بخشی دیگر نشود. از جایزه کن بردن اصغر فرهادی تا مدال طلای تیراندازی، تا رویارویی دو ایرانی در المپیک، یکی با پرچم ایران و دیگری با ۳رنگ پرچم ایران بر لباس (هرچند در قالب تیم پناهجویان)، تا انتشار نام و عکس کارمندان روبیکا تا … زمینهای بوده است برای برونریزی خشم و ناامیدی در قالب کلمات.
فضای مجازی نگاشت دنیای واقعی ماست و این همه خشونت مجازی، یعنی چالش اصلی در حال بروز در جامعه واقعی ماست.
⭕️وارونهخوانی تاریخ
ترسناکترین جنبه بروز خشونت در جامعه ایران پررنگ شدن جملهی وارونشده ماندلا است. ماندلا در زمان انقلاب در آفریقای جنوبی و پایان آپارتاید، تنها از طریق کاهش خشونت، توانست انسجام اجتماعی جامعهاش را حفظ کند و هزینههای تغییرات ساختار سیاسی را کاهش دهد.
او با سیاست معروف «میبخشم، اما فراموش نمیکنم» توانست خشونت را در جامعهاش کنترل کند. ماندلا خوب میدانست که تجربه سالهای آپارتاید میتواند تبدیل به ابزار انتقامجوییها شود؛ و میتواند چرخه خشونت را در کشور به مرحله غیرقابل بازگشت برساند. به همین دلیل بود که او سیاست دوران گذار را در یک جمله خلاصه کرد: «میبخشم، اما فراموش نمیکنم».
نه آنکه ماندلا یا سیاهپوستان آفریقای جنوبی کم درد کشیده باشند، یا کم کشته داده باشند؛ بلکه رهبران آفریقای جنوبی خوب میدانستند بازکردن مساله انتقامگیری جامعه را به سمت یک خشونت کامل میبرد. در درگیریهای سالها مبارزه میان دو طرف، خونهای بسیاری ریخته شده بود؛ پس خشونت تنها ابرچالش پیش روی ماندلا بود؛ پیش از توسعه، پیش از احقاق حقوق مردم سیاهپوست.
بر اساس این سیاست، هر شهروند میتوانست به رفتارهای غیراخلاقی دوره آپارتایدش صراحتا اعتراف کند؛ بنویسد و انتشار عمومی هم یابد؛ اما به دلیل آنکه بخشی از این اشتباهات، یک اشتباه دستهجمعی بوده است؛ بخشی از آن حاصل تبلیغات حکومتی و بخش عمدهای از آنها فاقد انگیزههای شخصی و حتی امتناع از آن همراه با کیفر بوده است؛ باید بخشیده شوند. اما فراموش نمیکنیم چرا که تاریخ باید عبرت آیندگان شود.
در سیاست ماندلا اگر کسی به رفتار نادرستاش اعتراف نمیکرد و بعدترها مستنداتی علیه او یافته میشد، امکان دادگاهیشدن و مجرم شناختهشدن را داشت. از این طریق افراد انگیزه مییافتند تا اشتباهات خود را تا حد ممکن افشا کنند.
ماندلا از جامعهاش خواست تا همدیگر را ببخشند. او رهبر بزرگی بود، چون آینده جامعهاش را قربانی گذشته نکرد. انتقامگیری لذت فردی برای بسیاری از مردم عامه داشت؛ اما آینده جامعه را از بین میبرد.
شعار «میبخشم، اما فراموش نمیکنم» برای دنیا مهم بود:
1️⃣فراموش نمیکند تا تاریخ به عنوان آموزگار جامعه بیش از گذشته مانع از تکرار اشتباهات شود.
2️⃣میبخشد تا جامعه درگیر خشونتهای بیحاصلی نشود که روز به روز آینده را ترسناکتر کند.
حالا پس از ۳دهه از یک تجربه جهانی موفق، در ایران و در کمال حیرت جمله «نه میبخشم و نه فراموش میکنم» در روزنامهها و شبکههای اجتماعی به وفور دیده میشود! جملهای که از سر تاریخناخوانی باشد یا از سر شرارت، فرقی ندارد؛ نتیجهاش تزریق هر روزه خشونت است به جامعهای است که در آستانه تحریک عمومی قرار دارد.
خشونت افسارگسیخته در قالب درگیریهای کلامی آغاز میشود؛ مانند پرخاشگری در شبکههای اجتماعی. در گام دوم منازعات خیابانی (و حتی خانوادگی) گسترش مییابد؛ که نشانههای آن در لابهلای آمارها پنهان شده است.
در گام سوم این خشونت مهارنشده میتواند تبدیل به خشونتهای گسترده به اتکاء ایدئولوژی، سیاست یا حتی منافع اقتصادی شود. خشونتهایی که بر اساس آموزههای تاریخی امکان زمینهسازی برای یک مشت آهنین را هم فراهم میکند. فراموش نکنید چگونه بیمحابا زمینههای خشونت توسط چه کسانی در حال تزریق به جامعه است؛ و حداقل نگذاریم ما بخشی از این چالش تاریخی شویم.
نگذاریم ما چرخدهندههای دستگاه خشونت عمومی شویم؛ هر چیز را بهانه پرتاب ناامیدیها و رنجهای خود بر سر دیگرانی نکنیم که اتفاقا شدیدا شبیه خود ما هستند. دیگرانی که مشابه ما با همان اندازه از کمبود اطلاعات و قضاوتهای اشتباه در سوی دیگر میدان بر ما خشم گرفتهاند.
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕دغدغه ایران در ایران بر لبه تیغ
معرفی کتاب «ایران بر لبه تیغ: گفتارهای جامعه شناسی سیاسی و سیاست عمومی» نوشته محمد فاضلی، انتشارات روزنه، 1400
🖋️علی سرزعیم
▪️اگر کسی دغدغه چیزی را داشته باشد آن چیز گریبان او را رها نخواهد کرد و او را به خود مشغول میکند. رابرت لوکاس -اقتصاددان معروف برنده جایزه نوبل در یک مقاله نوشته بود که وقتی آدمی شروع به فکر کردن در مورد رشد اقتصادی میکند دیگر نمیتواند به چیز دیگری فکر کند. موضوع توسعه نیافتگی ایران نیز از همین مقوله است و این موضوع گریبان بسیاری از متفکران، روشنفکران و دانشگاهیان ایران را گرفته است و آنها را به حال خود رها نمیکند. به همین دلیل این افراد بیش از آنکه به دنبال نوشتن مقالات علمی-پژوهشی یا آی اس آی در مجلات دانشگاهی باشند که امتیاز ارتقا داشته باشد به ریشه های توسعه نیافتگی و ضعفهای نظام حکمرانی فکر میکنند. محمد فاضلی از این دسته افراد است. محمد فاضلی اگرچه دکترا دارد و در دانشگاه شهید بهشتی مشغول به کار است اما خود را در بند این عناوین نمی کند و تلاش می کند در مورد ایران، ریشه های توسعه نیافتگی و نقش حکمرانی بخواند، فکر کند و بنویسد.
◾کتاب ایران بر لبه تیغ مجموعه مقالات او در نشریه اندیشه پویا در طی سالیان مختلف است. وجه تمایز این مقالات با انبوه مقالاتی که روشنفکران متعارف می نویسند این است که آنها موضوع توسعه نیافتگی را عمدتا از زاویه سیاسی تحلیل می کنند ولی دکتر فاضلی زاویه سیاستی را ترجیح می دهد. برای دسته اول سیاستمدار پژوهی اهمیت دارد اما برای محمد فاضلی و کسانی که مطالعه حکمرانی و تدبیر را در دستور کار خود قرار داده اند، سیاست پژوهی مهمتر از سیاستمدار پژوهی است. برای این دسته دوم بیش از آنکه چه کسی قدرت را در دست دارد و چگونه آن را به دست آورده مهم باشد این اهمیت دارد که با این قدرت چه کرده است و چه تاثیر بر نظام حکمرانی برجای گذاشته است.
◾کتاب مقالات متعدد با عناوین بسیار متنوعی را در بر دارد: تصمیمهای بد یا تصمیم های سخت، جامعه ناامیدان ناآرام، نوستالژی دهه شصت، نقد گفتمان خودزنی، چیستی سیاست اعتدال گرا، اباذری علیه اباذری، جامعه شناسی دال بی مدلول نئولیبرالیسم، توانمندی حکومت در یک کشور متوسط، عمران فیزیکالیستی، استاندار همچون شرکت سهامی، عاقبت رابین هودیسم، خطر تکرار و تداوم پوپولیسم، آیا فروپاشی؟، بیمها و بایسته های آینده ایران. این تنوع موضوعی برای خواننده بسیار جذاب است زیرا هر هفت هشت صفحه یک مقاله تمام می شود و مقاله ای جدید با موضوعی جدید مطرح می شود اما همه آنها حول سیاست عمومی (public policy)، حکمرانی (governance) و جامعه شناسی سیاسی هستند. نویسنده برای مخاطبی که او هم دغدغه فهم چرایی توسعه نیافتگی ایران را دارد خوراکهای خوبی برای فکر کردن تهیه می کند. محمد فاضلی در این کتاب ادعا نمی کند که همه ایده های کتاب را خود دارد بلکه جای جای کتاب به متفکران بزرگ ارجاع می دهد و از یافته های آنها برای فهم مسئله ایران استفاده می کند. تطبیق ایده های بزرگ با مسائل ایران از مهمترین مزیتهای این کتاب است که با تعریف روشنفکران به عنوان حلقه وصل متفکران درجه یک جهانی با موضوعات محلی و مخاطبان داخلی کاملا سازگار است.
◾کتاب به لحاظ محتوا آموزنده است و حتما برای جامعه روشنفکری ایران نکات بدیعی دارد. تهور فکری فاضلی در مقابله با برخی مدهای فکری در چند مقاله ای که به نقد تفکر دکتر اباذری یا دکتر سریع القلم اختصاص یافته به خوبی آشکار است و خواننده احساس می کند که با یک نویسنده مستقل و آزاده سروکار دارد که اسیر جو رایج در جامعه فکری نمی شود. بخشی از مقالات کتاب وقتی نوشته شده که دولت اول روحانی روی کار آمده و امیدهای زیادی وجود داشت که این دولت بتواند در کار فرومانده ملت تدبیر کند. توصیه ها و انتظاراتی که بخشی از روشنفکران و دانشگاهیان از این دولت داشتند به خوبی در برخی مقالات این کتاب منعکس شده است. اگر امروز ارزیابی جامعه از عملکرد دولت آقای روحانی ارزیابی خیلی مثبتی نیست می توان با خواندن این مقالات به بخشی از این سوال پاسخ داد که چرا این دولت در عمل ناموفق شد و کجای کار اشتباه کرد.
◾کتاب به لحاظ محتوا جذاب، به لحاظ نگارش وزین، از نظر چاپ زیبا و خوش خوان است و من همه کتابخوانان فارسی زبان را به خواندن این کتاب دعوت می کنم.(لینک کتاب)
شبکه توسعه
@I_D_Network
🔳⭕️ محل دقیق تولد پدرخوانده؛ آشپزخانه دوزخ
🖋️دکتر مجتبی لشکربلوکی
حتما می دانید سه گانه پدرخوانده بر اساس واقعیت ساخته شده و صرفا حاصل تخیل نویسنده اش نیست. بسیاری از کاراکترهای فیلم کاملا اشاره به یک فرد مشخص بیرونی دارد. سوال اینجاست که چگونه و کجا پدرخوانده متولد شد؟ چگونه دون کورلئونه به پدرخواندگی میرسد و چرا مایکل، جزو معدود کاراکترهای تحصیل کرده، آرام و اتوکشیده خانواده به خونخوارگی کشیده شد؟
☑️⭕️فساد و هر گونه رفتار غیرقانونی ریشه در پنج پارامتر دارد:
◾️ امکان: یعنی آنکه عملا امکان یک رفتار دیگر غیر از رفتار قانونی وجود داشته باشد؟ مثلا شما نمی توانید به یک دستگاه خودپرداز رشوه بدهید و از او بخواهید که به جای ۲۰۰ هزار تومان، ۳۰۰ هزار تومان پول بدهد. ماشین است و نفهم و غیرقابل مذاکره. پس شما عملا امکان خلاف ندارید.
◾️ وسوسه: یک فکر موذی و اغواکننده که ما را به کاری یا استفاده از موقعیتی دعوت می کند. وقتی شما می بینید که با استفاده از ارز ارزان دولتی می توانید یک ماهه، معادل ۳۰ سال حقوق کارمندی تان درآمد داشته باشید، حداقل یک بار وسوسه نمی شوید؟ وسوسه با پیشنهادهای اغواکننده تحریک جدی می شود این جمله طلایی فیلم را به خاطر بیاورید: I'm gonna make him an offer he can't refuse
◾️ فشار: فرض کنید کالای شما پشت گمرک گیر کرده و اگر تا هفته بعد ترخیص نشود ده میلیارد ضرر می کنید. تحت فشار هستید. کسی به شما پیشنهاد رشوه می کند! فشار فضا را مساعد می کند برای پذیرش رشوه، تبانی، تقلب، رابطه غیراخلاقی و .... فشار ریشه در نیاز ارضا نشده دارد. نویسنده کتاب دام های اجتماعی و مسئله اعتماد معتقد است مافیا جایگزین نهادهای رسمی است که قادر نیستند امنیت، عدالت و کارآیی را برای مردم فراهم کنند.
◾️ توجیه: یعنی اینکه وجدان خود را با یک سری دلایل قانع کنیم و به عبارت دیگر شستشوی اخلاقی دهیم. همه تقلب می کنند من چرا نکنم؟ همه رشوه می دهند حالا من که بچه پیغمبر نیستم. بابا همه دارند می خورند و می برند، فقط سر ما بی کلاه مونده.
◾️ خالص منفعت مورد انتظار مثبت: یعنی اینکه هر کاری می کنیم، در ذهن مان و به صورت ناخودآگاه منافع و هزینههای احتمالی را در نظر می گیریم و ضرب در احتمال وقوع منافع و هزینه ها می کنیم و اگر جمع جبری منافع احتمالی و هزینه های احتمالی مثبت بود آنگاه اقدام می کنیم.
سه پارامتر از این ۵ مورد، کاملا تحت تاثیر ترتیبات نهادی (قواعد جمعی پذیرفته شده) هستند.
برگردیم به پدرخوانده: دولت آمریکا ۱۹۲۰ فروش مشروبات الکلی را ممنوع اعلام کرد. بسیاری برای تصویب این قانون لحظه شماری میکردند و بعد از تصویب به سرعت وارد عمل شدند و با توجه به مرزهای گسترده (۱۸۷۰۰ مایل) و بی در و پیکر آمریکا قاچاق مشروبات الکلی به صورت غیرقابل مهار آغاز شد. مافیا به ثروت و سپس قدرت رسید. پنج خانواده اصلی که در پدرخوانده به وضوح از آنها نام برده شده دقیقا در همین ایام شکل گرفتند.
مافیــا با کسب ثروت توانست مردان سیاست را بخرد و قمارخانهها، مسابقات اسبدوانی، خانههای فحشا، کازینوها و کلوبها و هتلها را یکی پس از دیگری فتح کند. مافيا براي پاک کردن منشا پولها اقدام به راه اندازی کسب وکارهای معمولی نیز کرد از جمله خشکشويي و گونه ای حسابسازی میکردند که انگار تمام پولها از این کسب وکارها بدست آمده و حتي مالياتش را نيز ميپرداختند و پولهایشان را تطهير (پول شویی) ميکردند.
کانون مافیای جدید آمریکا سیسیلی ها بودند که از ایتالیا می آمدند با فرهنگ و تاریخ خاص خود. با آمدن حکومت موسوليني عرضه بر مافيا تنگ شد و بسياري از آن ها به آمريکا (نيويورک) مهاجرت کردند. سیسیلی های فقیر یک نسخه جدید از مافیای سیسیلی مدرن در آمریکا تاسیس کردند.
پدرخوانده کجا متولد شد؟ جایی که وسوسه و امکان فساد وجود داشت (=فرصت قاچاق مشروبات الکلی از مرزهای بی در و پیکر آمریکا)، توجیه و فشار وجود داشت (=رهایی از شرایط دشوار معیشتی) و خالص منفعت مورد انتظار نیز مثبت بود (درآمد سرشار از قاچاق، پول شویی و حتی دادن مالیات و خرید پلیس و سیستم قضايی به گونه ای که در مجموع منافع این کار بیشتر از هزینهها، مخاطرات و تبعات آن بود).
شخصیت پدرخوانده حوالی ۱۹۲۰ در محله ای به نام آشپزخانه دوزخ Hell’s Kitchen نیویورک شکل گرفت. اسم با مسمایی است! آشپرخانه دوزخ موقعیتی است که به خاطر ترتیبات نهادی، خالص منفعت مورد انتظار «فساد سازمان یافته» مثبت است. توصیه می کنم برای آشنایی با نهادها به زبان ساده جلد پنجم کتاب چرا ایران عقب ماند (لینک دانلود) را بخوانید. خواهید دید این نهادها هستند که آشپزخانه فسادند و محل تولد پدرخوانده ها و سلطان های اقتصادی!
بازنشر از کانال شخصی مجتبی لشکربلوکی (@Dr_Lashkarbolouki)
شبکه توسعه
@I_D_Network