خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خيابانها
به شانهی هم بزنند
رئيسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
خدا كند انگورها برسند
برای لحظهای
تفنگها يادشان برود دريدن را
كاردها يادشان برود
بريدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنويسند.
خدا كند كوهها به هم برسند
دريا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به ميخانه شوند پلنگها با آهوها.
خدا كند مستی به اشياء سرايت كند
پنجرهها
ديوارها را بشكنند
و
تو
همچنانكه يارت را تنگ میبوسی
مرا نيز به ياد بياوری...
#الیاس_علوی | @Darrkoob
#دیوار
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید...
#محمدعلی_بهمنی | @Darrkoob
❁ کپی ممنوع، مگر با ذکر منبع ( نام نویسنده )
🖋☕️
@Best_Stories
#داستانک
کرگدن، گورخر کوچک را دید که در گل و لای فرو رفته و هر چه تلاش میکند نمیتواند خود را نجات دهد. او میدانست که گیر کردن در گل و لای چقدر رنج آور است و میدانست که گورخر کوچک، بدون کمک شانسی ندارد.
میتوانست فکر کند که او مسئول مشکلات دیگران آن هم مشکلات گورخرها نیست و خودش گرفتاریهای خودش را دارد و راهش را بکشد و برود ولی بی هیچ فکری جلو رفت و گورخر کوچک را از گل و لای بیرون کشید، روی زمین گذاشت و رفت.
او چیزی نمیخواست، نه منّتی بر گورخر یا کس دیگری داشت، نه دنبال تحسین و تقدیر دیگران بود، نه پیرو دین و آیینی بود و نه خدایی داشت که به واسطۀ این کار نیک او را در آخرت با کرگدنهای خوش سیما و خوش پیکر محشور کند یا هفتاد نوع بلا را از او و خانوادهاش دور کند یا به زندگی او برکت (علف و برگ) بیشتری ببخشد. او دنبال هورا و لایک و عزت و احترام هم نبود.
وقتی میخواست به گورخر کوچک کمک کند فکر نکرد که او یک گورخر است و نه یک کرگدن، فکر نکرد آیا این یک گورخر آسیایی است یا آفریقایی. فکر نکرد که "آیا نسل گورخرها در حال انقراض است یا نه و آیا این گورخر ارزش کمک کردن را دارد؟"...
او قادر نبود فلسفه بافی کند. فقط میدانست که گیر کردن در گل و لای خیلی رنج آور است (شاید خودش هم قبلاً این را تجربه کرده بود) و میدانست که میتواند به این رنج گورخر پایان دهد. پس این کار را انجام داد و با پاها و صورت گلی به راه خود ادامه داد.
به همین سادگی بود کرگدن و فلسفۀ او...
آخر او "فقط" یک کرگدن بود و تا "اشرف مخلوقات" خیلی فاصله داشت!!!
نویسنده: تالین ساهاکیان
داستانهای کوتاه جهان...!
@Best_Stories
دوست داشتن
گاهی وقتها تحمل است
اینکه بتوانی با زخمهای زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی
دوست داشتن
گاهی وقتها، زندگیست
همانند سینهای بدون نفس،
از مرگِ
قلب بدون عشق
آگاه باشی
دوست داشتن
گاهی وقتها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن
و بعضی وقتها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
زنده نگه داشتن
کسی درونات
حتی
با وجود این فاصلههای دور
#ازدمیر_آصاف | @Darrkoob
همواره با این تجربه روبهرو میشوم
و هربار هم سعی میکنم
که آن را انکار کنم،
به رغم وضوح و روشنیاش
نمیخواهم آن را باور کنم،
اینکه اغلب مردم
فاقد وجدان فکری هستند.
بسیاری از اوقات حتی فکر کردهام
که اگر دارای این وجدان باشیم
حتی در داخل شلوغترین شهرها
خود را تنها و میان بیابان حس میکنیم.
هرکس به شما به چشم بیگانهای نگاه میکند،
ترازوی خود را به کار میاندازد
و این یکی شما را بد
و آن یکی شما را خوب مینامد.
هیچکس از اینکه به او بگویید
وزنههای ترازویش توخالی است
از شرم سرخ نمیشود...!!!
@Darrkoob
حکمت شادان | #فردریش_نیچه
و همچنان در جستجوی هیچ نیستم،
مگر اندک هوای راستین زندگی!
#فردریش_نیچه
من هیچکسم! تو کیستی؟
آیا تو نیز هیچکسی؟
پس اینگونه ما دوتاییم، فاش مکن
زیرا تبعیدمان میکنند
چقدر ملالتآور است کسی بودن
چقدر مبتذل بمانند قورباغهای
تمام روز یک بند اسم خود را برای لجنزاری ستایشگر، تکرار کردن...
#امیلی_دیکنسون | @Darrkoob
مردن چیزی نیست
زندگی نکردن هولناک است...
#ویکتور_هوگو | @Darrkoob
هیچ رابطهای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.
هریک از ما در هستی تنهاییم
ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم، همانطور که عشق درد تنهایی را جبران میکند.
بوبر میگوید:
"یک رابطهی خوب و صمیمی، بر دیوارهای سر به فلک کشیدهی تنهایی آدمی رخنه میکند، بر قانون بی چون و چرای آن فائق میشود و بر فراز مغاک وحشتانگیز عالم، از وجود خود به وجود دیگری پل میزند."
روان درمانی اگزیستانسیال | #اروین_د_یالوم
@Darrkoob