utnabz | Unsorted

Telegram-канал utnabz - نشریه نبض

223

✅ نبض دانشگاه در دستانت! 📍دانشگاه تهران، دانشکده فنی ارتباط با ادمین: @mags_admin

Subscribe to a channel

نشریه نبض

#روایت_تشییع_قم(۳)

📍هنگام ورود پیکر رهبر و خانواده‌ ایشان
جمعیت به سمت مسیر عبور پیکر حرکت کرد. بعضی‌ها اشک می‌ریختند، بعضی دست‌هایشان را به سینه گذاشته بودند و بعضی فقط نگاه می‌کردند.
لحظه‌ای بعد، همه برای نماز آماده شدند.
یکی دنبال مُهر می‌گشت، دیگری جانمازش را به نفر کناری تعارف می‌کرد.
خادمی با عجله میان صف‌ها می‌دوید و می‌گفت: «صف‌ها رو به هم نزنید، جا برای همه هست.»
صف‌های نماز از صحن مسجد گذشت و به خیابان‌ها رسید.
در بلندگوها اعلام کردند که صفوف تا حرم حضرت معصومه (س) امتداد پیدا کرده است.
هر طرف که نگاه می‌کردی، فقط صف بود؛ صف آدم‌هایی که شانه به شانه ایستاده بودند، پیر و جوان، زن و مرد، کودک و سالمند.

📍بعد از نماز، حوالی جمکران
بعد از نماز، عده‌ای آرام‌آرام به سمت موکب‌ها رفتند تا چای یا صبحانه‌ای بگیرند.
بعضی‌ها همان‌طور که اشک‌هایشان را پاک می‌کردند، از خستگی روی جدول کنار خیابان نشستند. شهر کم‌کم بیدار می‌شد، اما حال‌وهوای آن صبح، شبیه هیچ صبح دیگری نبود.
خانم میانسالی که کنارمان ایستاده بود، با صدایی گرفته گفت: «فکر می‌کردم دیگه قسمت نیست پیکر رو ببینم. رفتم برای خانواده صبحانه بگیرم. موقع برگشت، بی‌اختیار نگاهم افتاد اون طرف دیوار... تابوت از همون‌جا رد می‌شد. انگار خدا خودش خواست که ببینمش.فقط تونستم بگم...»
مکث کرد. اشک از گوشه چشمش پایین آمد. لب‌هایش لرزید و آرام زمزمه کرد:
«به خدا می‌سپارمت...»

#پایان

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

📝#روایت_تشییع_قم(۱)

📍قبل از ورود به شهر قم
ظهر بود. آفتاب بی‌رحمانه روی آسفالت می‌تابید و موج گرما از جاده بالا می‌زد.
کنار خیابان منتظر ماشین ایستاده بودیم تا راهی قم شویم. در طول مسیر، کمتر کسی حرف می‌زد. هر از گاهی یکی گوشی‌اش را برمی‌داشت، خبری را می‌خواند و دوباره سکوت، داخل ماشین می‌نشست. کولر ماشین به زحمت از پس گرما برمی‌آمد.
راننده زیر لب گفت: «امسال دیگه تابستونش یه چیز دیگه‌ست.»
کسی جوابی نداد.

📍حوالی قم
از ورودی شهر، نشانه‌های عزاداری یکی‌یکی خودشان را نشان می‌دادند. پرچم‌های سیاه بر سردر مغازه‌ها، پارچه‌نوشت‌هایی که رویشان جملات تسلیت بود و صدای مداحی که از بلندگوهای کنار خیابان به گوش می‌رسید؛ هرچه به جمکران نزدیک‌تر می‌شدیم، موکب‌ها بیشتر می‌شدند. جوانی با سینی لیوان‌های آب میان جمعیت می‌گشت و مدام می‌گفت: «بفرمایید... هوا گرمه.» چند متر آن‌طرف‌تر، پیرمردی کنار درِ خانه‌اش فلاکس چای گذاشته بود.
رهگذری لیوان را گرفت و گفت: «خدا خیرت بده.»
پیرمرد فقط لبخند زد و پاسخ داد: «امشب همه مهمان خانم هستند.»

📍ورود به جمکران
همیشه شنیده بودم که می‌گویند سفر زیارت، دعوت می‌خواهد؛ انگار صاحب خانه، خودش نام زائر را صدا می‌زند.
این بار اما مقصد، فقط حرم نبود؛ قم قرار بود شاهد وداعی باشد که هرکس از آن حرف می‌زد، بغضش زودتر از کلماتش می‌شکست.
راه‌ها آرام‌آرام به یک مقصد ختم می‌شد؛ مسجد جمکران.
هرچه جلوتر می‌رفتیم، سرعت حرکت کمتر می‌شد.
یکی از پشت سر با بی‌حوصلگی گفت: «کاش یه مسیر دیگه هم باز می‌کردن.»
چند نفر فقط برگشتند، نگاهش کردند و دوباره راه افتادند.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_تهران(۴)

📍در مسیر میدان آزادی
جلوتر دو، سه تا موکب دیگر دیدیم.
از هر سه ساختمان حداقل یکی از آن‌ها برای زائران در باز کرده بود. فرقی نمی‌کرد ساختمان، شرکت خصوصی است یا دولتی یا بانک یا حسینیه.
از بالای دیوارها مرد‌هایی با شلنگ و بطری و هر چیزی که دم دستشان بود روی مردم آب می‌گرفتند تا کسی گرمازده نشود.

📍در حوالی آزادی
مسیر یک‌طرفه بود و بازگشتی نداشت. بعد بیش از سه، چهار ساعت پیاده‌رویِ پیوسته، بالاخره به نزدیکی میدان آزادی رسیدیم.
در این نزدیکی جمعیت آنقدر فشرده شده‌بود که مردم انگار در آغوش همدیگر راه می‌رفتند. ساعت از ۱۲ گذشته بود و حول اذان بود.
داخل یک ساختمان پر بود از کانکس‌های سرویس قابل حمل. خیلی خلوت‌تر از قبلی‌ها بود، همانجا وضو گرفتیم و دوباره به خیابان برگشتیم.
پرس‌وجو که کردبم، هنوز نزدیک یک کیلومتر تا خود میدان آزادی مانده بود.
اما کمی که جلوتر رفتیم ادامه دادن عملا غیرممکن شد، چرا که جمعیت چنان درهم‌تنیده بود که فرصت نفس‌ کشیدن را هم دیگر نمی‌داد.
از طرفی این جمعیت درهم‌تنیده، بخواهی_نخواهی به جلو هُلمان می‌داد و برگشتن در این میان به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نبود.

📍زیر سایه‌ی یک بانک
به سختی خودمان را کنار کشیدیم و از پله‌های بانک کنار عابر بالا رفتیم.
بانک با یک در میله‌ای بسته بود اما از لابه‌لای میله ها شلنگی بیرون آمده بود و یک مرد چهارشانه لبه‌ی باغچه‌ی کوچکِ کنار بانک ایستاده بود و شلنگ را روی سر مردم می‌گرفت.
پله‌ی بانک کاملا خیس شده بود و آب، گل‌ولای کفش‌هایمان را هم به خود کشیده بود. وضعیت ناجوری بود و چند تن خانمی که همراه ما روی پله‌ها ایستاده بودند بی‌توجه به گل‌ولای،آنقدر خسته بودند که روی همان پله‌ها نشستند.
‌
مردم در مسیر دسته دسته چنبره می‌زدند دور شلنگ و در پیشبرد مسیر پیاده‌روی خلل ایجاد می‌کردند.
یکی بطری بالا می‌گرفت و دیگری سرش را از میان دسته می‌کشید و دهانش را باز می‌کرد، آن‌یکی صورت و سرش را جلو می‌داد تا آب کمی جلوی گرما را بگیرد و عرق را از سر و صورتش بشورد.

نیم ساعتی همانطور ایستادیم، جمعیت کم نمی‌شد و هرلحظه افراد بیشتری سمت میدان آزادی روانه بودند. اما در دقایق کوتاهی، خلا‌هایی میان جمعیت یافتیم و سریعا خودمان را لابه‌لای آن ها جا کردیم.

📍حوالی آزادی؛ هنگام اذان ظهر
قرار بود برگردیم؛ ولی طاقت نیاوردیم و با جمعیت همراه شدیم.
یک ساعتی دیگر در مسیر بودیم،‌ چشم‌هایمان لابه‌لای جمعیت می‌گشت تا شاید بتوانیم یک ماشین بزرگ‌ را که شبیه یک ضریح آشناست ببینیم.
اما ناگهان زمزمه‌هایی بین مردم پخش شد
(آقا دیگه رفت. ماشین افتاد توی بزرگراه.)
از یکی پرسیدم
(چرا بزرگراه؟)
شانه بالا انداخت.
یکی دیگر گفت،
(سوار هلیکوپتر شدند. روانه‌ی قم. )
(پس چرا هنوز مردم دارن جلو می‌رن؟)
این‌یکی هم شانه بالا انداخت و گفت
(چه می‌دونم والا، از بی‌قراریه دیگه)
نمی‌دانستیم کدام راست است و کدام نیست،‌ گوشی‌هایمان آنتن هم نمی‌داد.
آقا کجا بود؟ باز هم گمشان کرده بودیم.

📍در جست‌وجوی جایی برای نماز
دیگر نفس‌هایمان بریده بود. مردم همه خیابان به خیابان شهر سرگردان بودند و از سر صبح، همه یا در شلوغی مترو بودند و یا پیاده می‌رفتند. دیگر هیچ‌کجای شهر خالی از جمعیت نبود.

از گوشه پیاده‌رو، کنج دیوار آجری، به دنبال یک‌جایی برای نماز می‌گشتیم. کمی که رفتیم یک ساختمان که معلوم نبود ساختمان چیست درش باز بود و روی زمین، خاک لایه به لایه نشسته بود.
سه مرد آنجا ایستاده بودند و نماز می‌خواندند و دو خانم نیز پشت آن‌ها به نماز ایستاده بودند.

روبه‌رویشان مردی با صورت چروکیده و ریشی بلند سرش را بند دیوار کرده بود و کنارش پسری دو سه ساله روی یک پاره‌‌ کارتون خوابش برده بود،‌ درحالی که بخش عظیمی از بدنش روی زمین بود.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_تهران(۲)

📍میدان انقلاب؛ قبل از شروع تشییع
هر چه به میدان انقلاب نزدیک تر می‌شدیم اطراف شلوغ‌تر می‌شد. در بین راهی انقلاب تا تئاتر شهر دیگر از یک حدی جلوتر نتوانستیم برویم.
میدان از جمعیت لبریز شده بود به چهار خیابان اطرافش.
خیابان‌ها تا چند صد متر آن طرف‌تر از میدان هم پر از جمعیت شده بودند و اگر حتی چند قدم جلوتر می‌رفتیم در تراکم شدید میان مردم گیر می‌کردیم.
‌
ساعت داشت هفت می‌شد اما هنوز خبری از شروع تشییع نبود.
قرار بود ماشین حامل پیکر‌های مطهر شهدا از دماوند در مسیر تشییع قرار بگیرد و چهار انگشتی تخمین زده بودیم احتمالا از ۱۲ ظهر به بعد به انقلاب می‌رسد.
مثل جمعیت درون خیابان روی آسفالت زمین نشستیم. پشت و جلویمان صف‌های درهم تنیده مردم نقش بسته بود.
صدای ضعیفی از نوای مداحی در وسط میدان انقلاب به گوش می‌رسید.
اما همان یک‌ذره صدا هم در پچ‌پچ‌های ناهماهنگ مردم کف خیابان گم می‌کردم.
اخبار خیابان ها را از داخل گوشی که اینترنتش، مثل یک موج بالا و پایین می‌رفت، دنبال می‌کردم.
سیاهی یک دست میدان‌های شهر را که در فیلم‌های هوایی در کانال ها می‌دیدم،‌ خیلی توجهم را جلب کرده بود در حالی که پرچم های سرخ به اهتزاز درآمده، فضای تیره‌ی تسلیت را به سمت خشم سوق می‌داد.

📍میدان‌های شهر؛ مسیر تشییع
جمعیت کشیده بود به میدان‌های اطراف انقلاب، ولیعصر و تئاتر شهر و کشور دوست هم کم تراکم تر از خود انقلاب جمعیت داشت.
در خیابان دماوند هم مردم شانه‌ به شانه هم ایستاده بودند و خیابان جای سوزن انداختن نداشت.
میدان آزادی و میدان امام حسین هم پر شده بود. کم کم مترو‌های منتهی به میادین اصلی را می‌بستند و از این سیل جمعیت همه ترسیده بودند.

📍میدان انقلاب؛ قبل از شروع تشییع

دو سه شربت گلاب یخ‌زده و بسته میان جمعیت نشسته بر آسفالت‌های خیابان توزیع کردند. شربت‌هایی که بیش از اندازه شیرین بود.
ساعت از هفت گذشت و هنوز ماشین تشییع را آماده نکرده بودند، داشتم خط خبری و جمعیت‌های عظیم در خیابان به خیابان تهران را دنبال می‌کردم که ناگهان همه ایستادند. به سرعت و در حالی که قلبم تند شده بود به تبعیت از جمعیت خیابان ایستادم.
پا صاف کردم روی پاشنه و سرم را از روی جمعیت بالا کشیدم. دنبال یک دلیل برای ایستادنمان بودم.
همه نگاهشان روی همدیگر برگشت.
(چرا ایستادیم؟)
خانمی شانه‌ام را لمس کرد و در حالی که خودش ایستاده بود گفت
(خانم شما چرا ایستادی؟)
(آخه بقیه ایستادن!)
لحظاتی بعد همه خنده‌شان گرفت. موجی که سر منشا آن معلوم نبود اما دلیلش بی‌قراری دل‌ها بود مثل یک سیم به جمعیت کشیده شد.
دوباره همه نشستیم و در حالی که خود را برای یک انتظار پنج ساعته کف خیابان داغ و آفتاب‌زده آماده می‌کردیم، کمتر از نیم ساعت بعد خط خبری در گوشی‌هایمان و صدای مجری از بلندگو وسط میدان انقلاب غوغا به پا کرد.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

📝#یادداشت_دانشجویی

✍️ محمد مهدی اشکشی، برق1402

❓اگر پس از امضای یک تفاهم، همچنان خبر حملات، شنیده شدن صدای انفجار و ادامه تنش‌های نظامی در نقاطی از کشور منتشر شود، آیا می‌توان گفت آن تفاهم توانسته امنیت ایجاد کند؟

📌تفاهمی که نخستین بند این تفاهم، توقف درگیری‌ها و برقراری آتش‌بس در همه جبهه‌های منطقه بود. اما امروز به جایی رسیده که خبر حملات به جنوب کشور و پاسخ‌های متقابل به بحرین و کویت، به خبرهایی تقریباً عادی تبدیل شده است. اگر قرار بود نتیجه این توافق، ادامه همان چرخه تنش و درگیری باشد، این پرسش جدی مطرح می‌شود که تفاوت بودن آن با نبودن آن چیست؟

🔍پرسش اصلی این است که چگونه تفاهمی که با مذاکرات فشرده در بالاترین سطح سیاسی دنبال شد و در نهایت به امضای مستقیم رؤسای جمهور دو کشور رسید، در فاصله‌ای کوتاه تبدیل به متنی مانند املاءهای دوران دبستان مان شده که فقط چند کلمه هستند که بر برگ کاغذی نوشته شده‌اند و هیچ ارتباطی با واقعیت‌های کنونی ما ندارند.

✏️پاسخ این مسئله در کلمات متن نیست که بگوییم اگر به جای فلان واژه، واژه‌ای دیگر بود مسئله حل می‌شد. دنیای نزاع بر سر واژه‌ها تمام شده، امروز جنگ بر سر آینده است؛ آینده را نمی‌توان با واژه‌های اکنون به دست آورد. موضوع واژه نیست، موضوع صفحه‌ای است که واژه‌ها را بر آن نقش می‌بندند.

🎯داستان ناکامی این تفاهم از اینجا آغاز می‌شود: این تفاهم بر بستری از شکاف‌های عمیق بنا شده است. سیاستگذار ایران می‌کوشد بر روی صفحه‌ای که جنسش دگرگون شده، با جوهر و واژه‌های گذشته متنی امروزی بنویسد تا آینده‌اش را تضمین کند.

❗️اشتباه اساسی تفاهم‌نامه اخیر آن است که بر این فرض بنا شده است که اختلاف ایران و آمریکا، اختلافی سیاسی یا در نهایت امنیتی است؛ اختلافی که می‌توان آن را با مجموعه‌ای از امتیازهای متقابل، ترتیبات اجرایی و سازوکارهای نظارتی مدیریت کرد.

🌏اما اگر این منازعه را رقابتی عمیق‌تر بر سر نظم منطقه‌ای، الگوهای توزیع قدرت، برداشت‌های متفاوت از امنیت و جایگاه ایران در معادلات آینده غرب آسیا بدانیم، آنگاه مسئله دیگر بر سر چند بند از یک توافق یا چند امتیاز متقابل نخواهد بود. در این صورت، روشن می‌شود که متن تفاهم تنها لایه‌ای سطحی از یک رقابت عمیق‌تر را پوشش می‌دهد و به همین دلیل نیز نمی‌تواند به تنهایی ضامن صلحی پایدار باشد.

🧠خطای دیگر سیاستگذار ایرانی آن است که خود را مرکز عالم می‌شمارد و هیچ التفاتی به دیگر تحولات جهانی ندارد. گمان می‌کند مسئله فقط اوست و آمریکا، و سرنوشت منطقه تنها در گفت‌وگوی تهران و واشنگتن تعیین می‌شود.

♟️در چنین شرایطی، اگر سیاست‌گذار تنها بر محور «ایران و آمریکا» بیندیشد، ممکن است از دیدن شبکه گسترده‌تری از منافع، ائتلاف‌ها و رقابت‌ها باز بماند. به همین دلیل، هر راهبردی که بخواهد آینده را طراحی کند، باید از تحلیل دوجانبه عبور کرده و به درکی چندلایه از نظم در حال شکل‌گیری منطقه و جهان برسد. در غیر این صورت، حتی اگر در یک میز مذاکره به توافقی دست یابد، ممکن است در میدان واقعی با مقاومت یا منافع بازیگرانی روبه‌رو شود که اساساً در آن میز حضور نداشته‌اند.

🌊مانند داستان این روزهای تنگه هرمز که سر و کله کریدور عمانی پیدا شده؛ آیا سیاستگذار ایرانی واقعاً متوجه نبود که این تنگه دارای یک صاحب دیگر به اسم عمان است و او نیز حق دارد آنگونه که می‌خواهد اعمال حاکمیت کند؟

🇱🇧یا داستان آتش‌بس در لبنان؛ ایران به این توجه نداشت که لبنان دارای دولتی قانونی است که می‌تواند با لابی‌های فرانسه و عربستان باعث اختلال کار حزب‌الله شود؟

🎯مسئله امروز صرفاً یک مذاکره دوجانبه نیست؛ مسئله، فهم جایگاه ایران در صفحه شطرنجی است که مهره‌های آن تنها تهران و واشنگتن نیستند. بازیگران متعددی، هر یک با منافع، نگرانی‌ها و افق‌های راهبردی متفاوت، در حال بازآرایی این صفحه‌اند.

🔖از این‌رو، سرنوشت این منازعه نیز با امضای یک تفاهم دوجانبه تعیین نمی‌شود، بلکه باید به یک بازی چندلایه و تثبیت جایگاه ایران نسبت به تمام بازیگران جهانی (نه یک بازیگر) ختم شود.

📖شاید بزرگ‌ترین درس این تجربه آن باشد که پیش از نوشتن هر توافق تازه، باید واقعیات جهانی را که آن توافق قرار است در آن اجرا شود، شناخت. هرگاه واقعیت دگرگون شود اما زبان سیاست همان زبان گذشته بماند، فاصله‌ای میان کلمات و جهان شکل می‌گیرد؛ فاصله‌ای که دیر یا زود خود را در میدان عمل نشان می‌دهد. همانگونه که اکنون این فاصله را می‌توان در شنیده شدن صدای انفجار در سیریک و بندرعباس جستجو کرد.



نبض دانشگاه در دستانت!

🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#پیشخوان

🔴 ویژه‌نامه شماره 180 نشریه نبض؛ بازخوانی یک نبرد

نشریه نبض در این شماره، با عبور از تحلیل‌های کلیشه‌ای و دستوری، در سه پرده صریح و تفصیلی به کالبدشکافی این حوادث می‌پردازد:

با تمام شدن وعده‌های صادق سپاه سرافراز انقلاب اسلامی و فرونشست غبار آتش‌بس، پازل تقابل وارد فاز جدید و پیچیده‌تری شد. و در بحبوحه زمستان تلخ معیشت، یک حقیقت بزرگ در لکنت رسانه‌ای‌ کشور گم شد؛ دشمنی که در دوازده‌ روز نبرد سخت نظامی زمین‌گیر شده بود، در جنگ شناختی دی‌ماه چه خوابی برای جامعه دیده بود؟!



پرده اول | شکوه هم‌بستگی زیر آتش


پرده دوم | کالبدشکافی حوادث دی‌ماه؛ تکمیل پازل دشمن!


پرده سوم | ای‌کاش‌هایی که می‌توانست معادلات را تغییر دهد!


(نسخه دیجیتال نشریه)

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_پایانی

⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۴ اسفند ۱۴۰۴

🔻۱۵:۱۰ - حالا گروه ضد نظام با شعار« بسیجی دروغگو کارت دانشجوییت کو» سعی دارند هویت دانشجویی را از آنها سلب کنند و این درحالی است که در جو فنی اکثرا هم را می‌شناسیم. بسیجیان همان لحظه، کارت دانشجویی به دست شعار می‌دهند:« تو که ادعا داری ماسکتو در میاری؟!» و با علامت دست مواجه می‌شوند.
مجددا یکی از اساتید بنا است صحبت کند، رو به دانشجویان بسیجی می‌گوید:« چرا نمی‌گذارید به سردر بروند و شعار بدهند؟» و به تندی با بسیجان رفتار می‌کند و به گروه مقابل می‌گوید: «شاید ما اختلاف عقیدتی داشته باشیم، اما شما مثل بچه‌های من هستید و شعار بدهی... » که همان لحظه توسط همان بچه‌ها! هو می‌شود.
شعارها شروع می‌شود:
+ جاویدان جاویدان جاویدان
جمهوری اسلامیه ایران
-مرگ بر سه فاسد ملا چپی مجاهد
+ فتنه‌گر بی‌ریشه تهران دمشق نمیشه
+ دانشجو بیدار است از پهلوی بیزار است.
مجددا دکتر نوابی برای آرامش فضا شروع به صحبت می‌کند و می‌گویند:«به حرمت ریش سفیدم برید عقب‌تر و فقط شعار بدید و هم رو نزنید.»
دکتر نوابی پیشنهاد می‌دهد که بین دانشجویان مانع و حائل قرار داده شود
مانع آورده می‌شود ولی خیلی زود حائل کنار زده می‌شود و درگیری تشدید می‌شود.

🔻۱۵:۳۵ - جمعیت به سمت حوض می‌روند و همزمان شعار می‌دهند.
اطراف حوض درگیری رخ می‌دهد و چند نفر از بسیجیان داخل حوض افتادند. قفسه سینه و سر یکی از بسیجی‌ها زیر مشت و لگد طرف مقابل آسیب جدی دیده؛ دوستانش او را از مهلکه نجات می‌دهند. روی چمن‌ها دراز کشیده و حالش خوب نیست.
عطش روزه‌داری و حرارت آفتاب زیاد است. بسیجیان برای کم شدن حرارت به سر و صورت خود آب می‌پاشند.
شعار «بی شرف» دانشجویان ضد نظام با شعار «الله اکبر» انقلابی‌ها پاسخ داده می‌شود.
بسیجیان به سمت دانشکده برق و کامپیوتر تغییر مسیر می‌دهند. گروه مقابل پشت به پشت در اطراف صف سیگار می‌کشند و پس از تمام شدن سیگارشان به جمعیت می‌پیوندند و شعار می‌دهند.
گروه زیادی نیز برای تماشا کنار ماشین‌ها ایستاده اند.
درگیری و شعار با فاصله‌های کم و پشت سر هم اتفاق می‌افتد، هر چند دقیقه پسری از جمعیت بسیجی‌ها روی زمین می‌افتد، یا عینکش می‌شکند یا لباسش در درگیری آسیب می‌بیند، ولی سریعا به پشت کشیده می‌شود تا در امان قرار بگیرد. بعضا هم یکی از آقایان حراست که بین دو گروه ایستاده به بیرون جمعیت هل داده می‌شود.

🔻۱۶:۱۸ - بالاخره آرامش در دانشکده حاکم می‌شود.
جمعیت کم کم به سمت درب پشتی دانشکده حرکت می‌کند. کسی شعار نمی‌دهد ولی صحبت‌هایی بین دو گروه حتی شدیدتر می‌شود، گویا دعوای کلامی رخ داده است.
شعار «بی‌شرف» آنها با شعار الله اکبر پاسخ داده می‌شود. به سمت دانشکده برق و کامپیوتر تغییر مسیر داده و همزمان شعار حیدر حیدر داده می‌شود.
+این آخرین نبرده مهدی برمی‌گرده
نماینده بسیج دانشجویی نطق پایانی را ارائه می‌دهد:
«عزادار واقعی ماییم.
تویی که برای رضا پهلوی اومدی داری شعار میدی، شماهایی که فراخوان تو کانال هاتون منتشر کردید، بعد هم اومدید عزاداری کردید؛ شماها مزدورید، عزادار نیستید. خائنید.
ما با همین پرچم سه رنگ، ۲۲دی خودمون رو برای ملت و دنیا ثابت کردیم.
ما با همین پرچم پهلوی رو سال ۵۷ از این خاک بیرون پرت کردیم. الان هم با همین پرچم جلوی نتانیاهویی که رضای پهلوی ازش حمایت می‌کنه برای حمله به ایران رو می‌گیریم.
جلوی هرکسی هم که به آقامون توهین کنه وایمیستیم.»

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_اول
⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۴ اسفند ۱۴۰۴

🔻ساعت ۱۱:۳۵
کم کم بسیجی‌ها جمع می‌شوند و دور یکی از خودشان حلقه می‌زنند. شروع به صحبت می‌کند. حرف‌ها از جنس مطالبه گری است. مطالبه سر اینکه کسی نباید در این موقف بدون موضع باشد، چه استاد و چه دانشجو...
کسی که مرگ بر دیکتاتور می‌گوید نمی‌تواند پرچم پهلوی را بالا بیاورد و جایی در این دانشگاه ندارد.

🔻ساعت ۱۱:۴۱
حرکت شروع می‌شود. شعار‌ها با مرگ بر آمریکا آغاز می‌گردد و با مرگ بر مزدور آمریکایی ادامه پیدا می‌کند.

🔻ساعت ۱۱:۴۸
جمعیت بسیجی روبه دانشکده علوم پزشکی تجمع پیدا می‌کند. شعار‌ها از جنس قاتل هرچی جوون شعارشه سال خون می‌باشد. در همین میان شخصی نه چندان دانشجو از پشت پنجره دانشکده با انگشتش علائمی را نشان می‌دهد.
یکی از دانشجویان علوم پزشکی روی پله‌ها می‌ایستد. بقیه جمعیت هم در کنار او جمع می‌شوند و یک قاب یک دست تشکیل می‌دهند. در این قاب حرف‌هایی از استدلال زده می‌شود. قشری که دعوی وطن پرستی دارد، جور دیگری رفتار می‌کند.

🔻 ساعت ۱۱:۵۷
جمعیت به سمت دانشکده فنی راه می‌افتد. جلوی دانشکده فنی نزدیک به ۵۰ نفر جمع شده‌اند و جمعیت بسیجی‌ها را از چند ده متری تماشا می‌کنند.
دانشجویان بسیجی جلوی دانشکده فنی توقف می‌کنند. یکی سری روی پله‌ها و یک سری همان پایین پله شعار می‌دهند. مرگ بر آشوبگر، مرگ بر آمریکا.
در همین بین یکی از بسیجی‌ها شروع به صحبت می‌کند. هنوز جمله‌ اولش را تمام نکرده است که جمعیت مقابل که کم و بیش آرایش گرفته است، هووو می‌کشد. دانشجوی بسیجی حرف‌هایش را ادامه می‌دهد و آن طرف شروع به شعارهای نه چندان در شأن می‌دهد و کسی که دارد حرف می‌زند به همین مطلب اشاره می‌کند و برای این جمعیت تأسف می‌خورد. شعار های مخالف این است:
«شاه میاد به خونه، ضحاک سرنگونه»
همینجا بسیجی‌ها در پاسخ به شعارهای طرف مقابل، یک صدا شعار «دشمن ما تو نیستی، تو یه خرده فاشیستی» را می‌دهند.

🔻ساعت ۱۲:۱۵
دانشجویان پهلوی چی، مسیرشان را به سمت مسجد دانشگاه کج می‌کنند و در همان‌جا شعارهای ساختارشکنانه می‌دهند. بسیجی‌ها در مسیر‌های به سمت دانشکده ادبیات می‌ایستند و اجازه نمی‌دهند بکسی به سمت سردر برود.
در همین بین موکت ها برای اقامه نماز پهن می‌شوند.

🔻ساعت ۱۲:۱۸
صدای اذان از بلندگوهای مسجد بلند می‌شود. جمعیت مقابل، به سمت علوم پزشکی می‌رود تا مسیر را دور بزند.
بسیجی‌ها به احترام اذان سکوت کرده و صفوف نماز را می‌بندند.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_چهارم
⭕ روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۳اسفند ۱۴۰۴

🔻۱۳:۳۰ - جمعیت به سمت دانشکده فنی حرکت می‌کند. گروه ضد انقلاب بالای پله‌های فنی هستند. بسیجی‌ها تصمیم می‌گیرند به سمت پله‌ها نروند چون خطرناک است.
اما بالای پله‌ها به پرچم تعرض می‌شود. گروه انقلابی به بالای پله می‌رود. راهی باز می‌شود که دخترهایشان از جمعیت خارج شوند.
هردو گروه به سمت سردر حرکت می‌کنند.
از بین جمعیت یکی از پسران بسیجی بیرون می‌آید. صورتش خونی و چشمش مجروح است، یکی از پرتابه‌ها به چشمش آسیب جدی زده است. از دانشگاه خارج می‌شود تا به درمانگاه برود.
همچنان اشیایی پرتاب می‌شود، سنگ‌ها و قمقمه‌های آب دیده می‌شود.

🔻۱۳:۵۲ - پرچم‌های ایران درحال تکان خوردن است. افراد زیادی در اطراف ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند؛ از درب خواهران مسجد که تعداد زیادی خانم و آقا با پوشش‌های مختلف حضور دارند، تا آن طرفِ دانشکده‌ی علوم. گروه مقابل لباس‌هایشان غالباً تیره است و اسامی بعضی از جان‌باختگان خود را بالا گرفته‌اند؛ این سمت نیز عکس‌های شهدا و پرچم‌های ایران دیده می‌شود. مجددا همه به سمت فنی حرکت می‌کنند.
گروه ‌انقلابی می‌گوید "خون جوانان ما به گردن آمریکاست"
‌و دوباره سنگ و بطری آب پرتاب می‌شود و با علامت دست‌هایشان توهین می‌کنند.
‌تعداد زیادی از دانشجویان و اساتید و پرسنل دانشگاه از پنجره‌های دانشکده فنی در حال تماشایند.
با پرتاب چندباره‌ی سنگ، دانشجویان بسیجی شعار می‌دهند "تسلیت تسلیت بابت این تربیت" و سپس "خامنه‌ای کوثر است دشمن او ابتر است".
رفت‌وآمدهای معمول داخل دانشگاه ادامه دارد، اما تمرکز کادر دانشگاه و دانشجویان روی روبه‌روی مسجد و دانشکده‌ی علوم است. موتور آمبولانس به چهارراه می‌رسد. جمعیت به سمت علوم پزشکی حرکت می‌کند. کاغذهای پاره‌شده و ماسک های پایمال شده روی زمین به جا مانده است. به نظر می‌رسد دو گروه به سمت سردر پزشکی رفته‌اند و جمعیت نیز همراهشان است.
در آن میان درگیری شکل گرفته و افرادی از هردوطرف، قصد دارند جدایشان کنند. عده‌ای وارد مسجد می‌شوند. جمعیت دوباره در حال حرکت به سمت جلوی فنی است.
افراد ماسک‌دار بیشتر شده‌اند؛ البته جمعیت حزب‌اللهی‌ها هم کم نیست. اما جمعیت ماسک‌زده‌ها جلوی دانشکده‌ی فنی و پایین پله‌ها زیاد است. هوا گرم است و گروه انقلابی روزه هستند؛ در همین حین یکی دونفری سعی می‌کنند با پاشیدن آب روی سر بقیه، کمی از عطش جمعیت بکاهند. شعار "یا مرگ یا خامنه‌ای" سر می‌دهند. از آن طرف درگیری شکل می‌گیرد.


🔻۱۴:۲۰ - تعداد زیادی از پشت پنجره‌های دانشکده‌ی فنی در حال تماشا هستند. فشردگی مشخص است و در بالای پله‌ها هل‌دادن و پرتاب‌شدن افراد دیده می‌شود.
جمعیت انقلابی با پرچم‌هایشان به سمت سردر می‌دوند.

🔻۱۴:۲۵ - جمعیت دوباره روبه‌روی مسجد جمع می‌شود. عده‌ای از ماسک‌زده‌ها می‌خواهند از جلوی دانشکده‌ی علوم به سمت پایین حرکت کنند که مسیرشان سد می‌شود و به سمت جلو منتقل می‌شوند. آنجا دو گروه دوباره روبه‌روی هم قرار می‌گیرند و شعار "حیدر حیدر" از این سمت و شعارهایی دیگر از آن سمت سر داده می‌شود.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_دوم
⭕ روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۳اسفند ۱۴۰۴

🔻۱۱:۴۰ - جمعیت روبروی سردر پزشکی است؛ یکی از پسران علوم پزشکی بالای پله‌ها رفته و با جمعیت صحبت می‌کند:
«آیدا حیدری شهید ماست... حالا دارن ازش سوءاستفاده می‌کنن، مصادره‌اش می‌کنن، جواب خون آیدا حیدری رو همین شماها باید بدین. اسلحه گرفتی دستت اومدی داخل جمعیت ایرانی زدی تو باید جوابشونو بدی. الان جلوی سردر دانشکده پزشکی‌ام، اولین دانشکده دانشگاه تهران. از طرف تمام دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران می‌گم تو باید جواب‌شونو بدی... سه هزار نفر از مارو کشتن، کف خیابون ما شهید دادیم.»
جمعیت هم‌زمان با اینکه تصاویر جوانان و کودکان شهدای دی‌ماه را در دست دارند، با سر دادن شعار "آمریکا، پهلوی، مرگ به نیرنگ تو" مقصران اصلی خون‌های ریخته شده را خطاب قرار می‌دهند. فضای عزاداری بیشتر منعکس می‌شود.

🔻۱۱:۴۸ - حالا همگی جلوی دانشکده فنی رسیده‌اند.
کم کم سر و کله تعدادی از دانشجویان ضد انقلاب (دانشجو نماها) پیدا می‌شود؛ بالای پله‌های فنی ایستاده و با تعداد اندک شعارهایی می‌دهند که بین شعارهای انقلابی گم می‌شود.
صحبت‌های یکی از دانشجویان فنی:«...اولین مرگ بر آمریکای تاریخ را سه دانشجوی این دانشکده گفتند... این سینه برای این وطن فدا می‌شه. تو هشت‌سال جنگ این بسیجی‌ها رفتن سینه سپر کردن جلو دشمن... ما و برادرامون تو دانشگاه تهران وایسادیم سینه سپر کردیم جلوی هر وطن فروشی می‌ایستیم.»
صدای ماشاءالله و تکبیر از سمت جمعیت بلند می‌شود.
«اولین کسی که جلوی مفاسد اقتصادی تو این کشور وایستاد همین بسیجی‌ها بودند. اون موقع کجا بودید که الان اومدین سینه چاک می‌کنین؟»
+ ما رو کشتید که نتونستیم روبروی مفاسد اقتصادی وایستیم...!
«خدایا تو شاهدی که ما جز در راه حق هیچی نمی‌گیم و نایستادیم. محکم وایستادیم تا آخرش.»
الله اکبر...
‌الله اکبر...

🔻۱۱:۵۰ - همگی به سمت چهارراه فنی حرکت می‌کنند. از پشت سر، جمعیت کوچک ضد انقلاب‌ها شعار "این‌همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت" و "مرگ بر دیکتاتور" سر می‌دهند.
در چهارراه فنی گروه‌های کم‌جمعیت کوچکی با ماسک و لباس‌های مشکی ایستاده‌اند.
جمعیت انقلابی از کنارشان عبور می‌کند.
تعداد افراد لباس مشکی جلوی فنی کمی بیشتر شده و شعارهایی می‌دهند که دیگر بخاطر فاصله مبهم شنیده می‌شود.


🔻۱۱:۵۵ - حالا دانشجویان ضد انقلاب شروع به دست زدن و ابراز وجود می‌کنند که زیاد هم پایدار نیست و خیلی زود تمام می‌شود.
‌جمعیت بسیجی و انقلابی با سر دادن شعارهای "ما لشکر امامیم آماده قیامیم" و "بسیجی با‌غیرت حافظ دین و ملت" به سمت سردر تغییر مسیر می‌دهند. در این بین ذکر "حیدر، حیدر" نیز مطابق لحظات قبلی طنین‌انداز است.
عده‌ای از دانشجویان خارج از جمعیت در حال تماشا و فیلم‌برداری‌اند.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️ نبض ۱۷۹

💢نشود کم ز شکوه این گلستان

🗓پرونده‌ ویژه‌ چهلم شهدای حوادث دی‌ماه

◾️ آسیابِ خون
#شهدا

▫️ صاحبان سرزمین یا مهره های شطرنج
#مردم

◾️توهمِ واقعیت
#فضای_مجازی

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️نبض۱۷۸

💢ولی الله

🗓پرونده‌ ویژه‌ تبیینی حول جایگاه ولایت فقیه

◾️سرباز آیت الله خامنه ای
#ولایت_فقیه

▫️ چرا ایران از آمریکا هراسی ندارد
#دشمن_خارجی


✅ نبض دانشگاه در دستانت!

🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی

✍️ امیرحسین شمسی پور، مهندسی صنایع ۱۴۰۲
‌
بسم الله الرحمن الرحیم

⭕️شطرنج، در زمینِ مین گذاری شده

🔻جمهوری اسلامی ایران همیشه نسبت به مذاکره با آمریکا بدبین بوده است. تجربه تلخ برجام در دهه ۹۰ و مذاکرات اخیر که به جنگ ۱۲ روزه ختم شد، ثابت کرده که اعتماد به واشنگتن امری محال است. رهبری کشور بارها به صراحت نشان داده است که هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد. با این حال، سه شرطی که آمریکا برای مذاکره تعیین کرده — توقف صنعت هسته ای و انتقال مواد هسته‌ای، محدودسازی صنعت موشکی و کنار گذاشتن حمایت از گروه‌های مقاومت در منطقه– نشان می‌دهد که نظام هیچ‌گاه حاضر به پذیرش این شروط تمامیت‌خواهانه نیست. حتی اگر مذاکرات صرفاً هسته‌ای باشد، باز هم مجموعه حاکمیت حاضر به امتیاز دادن نخواهد بود. پس چرا جمهوری اسلامی ایران به سمت میز مذاکره حرکت کرده است؟

🔻 پاسخ روشن است: جمهوری اسلامی ایران نمی‌خواهد در دام تصویر «متجاوز» یا «تهدیدکننده» بیفتد. در سه سال اخیر، نظام ثابت کرده که سیاستش دوری از موضع اتهام است. هدف این است که هم به جامعه بین‌الملل و هم به افکار عمومی داخلی نشان داده شود: جنگ آخرین گزینه است و حتی اگر هیچ اعتمادی به میز مذاکره وجود ندارد، ایران آماده است برای کاهش تنش‌ها گام بردارد. اظهارات آقای پزشکیان در خصوص درخواست کشورهای دوست منطقه نشان می‌دهد که حفظ وجهه صلح‌طلب و در عین حال مقتدر، برای نظام اهمیت حیاتی دارد.

🔻گواه این مسئله، تلاش‌های رسانه‌ای دشمن است که در روزهای اخیر می‌خواستند القا کنند که ایران دنبال مذاکره نیست و اگر درگیری پیش بیاید، آمریکا از سر ناچاری وارد خواهد شد، در واقع رسانه‌هایشان به‌دنبال القای تصویری غیرقابل تعامل از جمهوری اسلامی ایران بودند. جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد به وضوح نشان دهد که در عین پافشاری بر تمامیت ارضی و حق استقلال خویش، حاضر به مذاکره و تعامل می‌باشد، و این طرف مقابل است که غیرقابل تعامل است.

🔻 با توجه به تجارب تاریخی حاکمیت از میز مذاکره، بنظر می‌رسد که نکات حیاتی وجود دارد که حتما باید آنها را در نظر گرفت:

🔻اول: هیچ غافلگیری امنیتی، نظامی یا اطلاعاتی نباید دوباره تکرار شود. تجربه ضربات اولیه جنگ‌ گذشته فراموش نخواهد شد. مبادا دوباره در حین مذاکرات دچار غافلگیری شویم، اینگونه غافلگیری‌ها هربار توان و تاب دستگاه را کاهش می‌دهد و موجب ضعف سیستم می‌شود.

🔻 دوم: دشمن با بازی دوگانه «جنگ یا مذاکره»، فشار اقتصادی و حملات رسانه‌ای، قصد دارد بر مردم فشار وارد کند. و چه بسا همزمان، خطوط آفندی و پدافندی خود را در منطقه تقویت نماید. ایران نباید منفعل باشد. باید از اهرم‌های فشار خود استفاده کند: مدیریت و ناامن‌سازی تنگه هرمز، حفظ اتحاد جبهه مقاومت و هزینه‌سازی منطقه‌ای، ابزارهای مطلوبی برای حفظ توازن قدرت هستند.

🔻سوم: در طول مذاکرات، حتی اندکی ضعف نباید از جانب حاکمیت منعکس شود. اظهاراتی مانند «ما دنبال جنگ نیستیم» نباید القای ترس کند. جمهوری اسلامی ایران به دنبال جنگ نیست، اما اگر طرف مقابل به خاک کشور دست‌درازی کند، با مجهزترین و برترین سلاح‌ها آماده پاسخ است.

🔻 اصلا امروز طرف مقابل است که در موضع ضعف قرار دارد. شاید از او باید بپرسیم، رییس‌جمهوری که ادعای پیروزی مقابل ایران داشت و کار ایران را تمام شده می‌پنداشت، چرا امروز دوباره ما را تهدید کرده و سپس پیشنهاد مذاکره می‌دهد؟ خودش حرف‌های دیروز و امروزش را نقض می‌کند. یا به قولی سر‌ و ته حرف‌هایش به هم ارتباطی ندارند.

🔻در نهایت این را بدانید که اگر آمریکا بعد از تهدیدها و رزمایش‌های نظامی‌اش، پیشنهاد مذاکره می‌دهد، دلیل اصلی آن آمادگی و پتانسیل بالای ایران در میدان است. قدرت نظامی و راهبرد هجومی ایران باعث شده تا حتی در دیپلماسی نیز زمان و مکان مذاکره را ما تعیین کنیم و بدون پذیرش شروط آمریکا، وارد گفت‌وگو شویم.

🔻دهان کسانی که دیروز دوگانه کاذب دیپلماسی و میدان می‌ساختند را گل بگیرید، و به آنها نشان دهید که قدرت میدان، پایه و اساس دیپلماسی مقتدر جمهوری اسلامی ایران است.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!

🆔@utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی
#نه_دی
#بخش_دوم

✍ حمیدرضا حمیدی، ورودی مهندسی مکانیک ۱۴۰۲

💠 پاس گل طلایی

🔻 بر همین اساس به تعریفی از دانشجو می‌رسیم. تعریفی فراتر از کارت دانشجویی در جیب داشتن یا پاس کردن تعدادی واحد درسی. در این تعریف، هر کسی که چند صباحی پایش به دانشگاه باز بود، دیگر به سادگی سزاواری دانشجو خطاب شدن را پیدا نمی‌کند. هر کسی در دانشگاه رویت شد و اتفاقا زیر سی سال هم سن داشت، به سهولت دانشجو نامیده نمی‌شود و همچنین هر کسی که فریاد کشید: «دانشجو داد بزن، حقتو فریاد بزن»، الزاما درکی از مفهوم دانشجو یا فریاد زدن ندارد. گذشته از اینکه در این مصداق پیش‌روی ما، این افراد مجهول الهویه همگی ماسک بر صورت و بعضا کلاه بر سر دارند و مشخص نیست دقیقا از کجای دانشگاه تهران سربرآورده‌اند یا اصلا کسی پاسخی دارد که اهالی کدام دانشکده یا دانشکدگان‌اند، الغرض مطابق تعریف مذکور، روشن می‌شود که کت دانشجو بودن برای تن عده‌ای گشادی کرده است.

🔻 از سوی دیگر، این وضعیت شامل حال ازآن‌طرف‌بام‌افتادگان نیز می‌شود. آنی که درکی از درد بی‌امان جامعه ندارد یا برای فریاد کشیدن جز رفاه خود به چیز دیگری نمی‌اندیشد، چگونه به خود حق می‌دهد نقطه‌ای را اشغال کند که یک نفر دیگر می‌توانست با حضور فعال در آن خالق اثر باشد؟ چطور از خودش شرمگین نیست که مسرف و اتلاف‌گر عظیم‌ترین سرمایه این مرز و بوم، یعنی انسان نخبه است؟ دانشگاه ایفاگر نقش چیزی بسیار مهم‌تر از سکوی پرتاب یا قلک است: مکانی درست در مرکز بیشترین توجه ملت و حکومت! تنها جایی که همزمان می‌تواند خردمندانه ملت را جهت‌دهی کرده و به دور از وابستگی، دولت را به صلابه مطالبه کشاند. حال دریغ است که چنین ظرفیتی در دست کسانی باشد که توانایی حضور فعال در سطوح سیاسی کشور را ندارند یا از آن طرف برای جریان‌سازی در دل جامعه به دور از آگاهی لازم و انحراف‌آمیز حرکت می‌کنند و در نتیجه دیگر اقشار جامعه را هم انحراف‌آمیز به حرکت وامی‌دارند.

🔻 کسی که می‌خواهد در عمل، با پشت کردن به ملتی، دانشگاه را تبدیل کند به تریبونی برای ساکنان تل‌آویو، شایستگی دانشجو خطاب شدن را از خود سلب کرده. دانشجونمای دیکتاتورمآبی که الفبای ادبیاتش در دایره فحاشی و هتاکی تعریف می‌شود، باید انتظار داشته باشد که در مکان تولد و تبلور علم مقدس، بی‌تردید هستند افرادی که مقابل این جهل بَیِّن می‌ایستند و تا جان در بدن هست، از هیچ هزینه‌ای برای مقابله با این جریان تمامیت‌خواه و مضر برای ایرانمان دریغ نخواهند کرد. تقابلی که نه از جنس فحاشی و هتاکی است و نه از جنس پرتاب سنگ به قصد علیل کردن دیگری؛ بلکه او بدون نیاز به پنبه در گوش فرو بردن می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد از دیوارهای این دانشگاه، بیماری مهلک سطحی‌سازی تا قلب جامعه ایرانی سرایت کرده یا آوای خائنانه خوش‌آمدگویی در قلب سرزمین‌های اشغالی فلسطین به استقبال اسب تراوای صهیونیستی رود …

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️نبض ۱۷۷

💢روزِ خدا

🗓پرونده‌ ویژه‌ سالگرد یوم الله ۹دی

◾️ستون فقرات
#مردم

▫️ خداجویانِ خیمه سوز
#عاشورا

◾️ولایت فقیه؛ سپر اتحاد
#ولایت

✅ نبض دانشگاه در دستانت!

🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_قم(۲)

📍صحن جمکران
صحن مسجد از شب قبل پر شده بود. بعضی‌ها روی کوله‌هایشان خوابشان برده بود.
صدای زنگ گوشی چند نفر، سکوت شبستان را برای چند ثانیه می‌شکست و صاحب گوشی با دستپاچگی آن را قطع می‌کرد.
بعضی‌ها روی فرش‌ها نشسته بودند و تسبیح می‌گرداندند. بعضی‌ها به ستون‌ها تکیه داده بودند و فقط به مسیر ورود خیره مانده بودند ...
پسرکی روی شانه پدرش خوابیده بود. پدر، هر چند دقیقه یک‌بار جای دستش را عوض می‌کرد تا بچه بیدار نشود.
چند قدم آن‌طرف‌تر، مادری نوزادش را در آغوش گرفته بود.
زن کناری از او پرسید: «با این کوچیکی آوردیش؟»
لبخند تلخی زد و گفت: «آره... آوردمش زهرا کوچولو رو راهی کنه.»
زن چیزی نگفت. فقط دستش را روی سر نوزاد کشید.
در میان آن جمعیت، فاصله‌ها از بین رفته بود. کسی دیگری را نمی‌شناخت، اما بطری آبش را تعارف می‌کرد، جا باز می‌کرد تا دیگری بنشیند..

شب که از راه رسید، بعضی‌ها میان برنامه‌ها سراغ شارژر یا پریز برق را از خادمان می‌گرفتند. چند نوجوان گوشه‌ای نشسته بودند و پاهای خسته‌شان را ماساژ می‌دادند.
برنامه‌ها یکی پس از دیگری ادامه داشت. گاهی صدای تلاوت قرآن، شبستان را پر می‌کرد و همه بی‌اختیار سکوت می‌کردند. بعد از آن، مداح روضه می‌خواند و صدای گریه از گوشه‌وکنار بلند می‌شد. میان برنامه‌ها، سخنران از صبر، شهادت و از عظمت آن دختر کوچک می‌گفت و هر بار که نام «زهرا کوچولو» را می‌آورد، صدای هق‌هق جمعیت بیشتر می‌شد.
هر چند دقیقه یک نفر از خادمان رد می‌شد و مردم بی‌اختیار می‌پرسیدند: «آوردنش؟»
پاسخ همیشه یک جمله بود: «هنوز نه.»
دقایق به کندی می‌گذشت. بعضی‌ها قرآن را بسته بودند و فقط تسبیح میان انگشتانشان می‌چرخید. بعضی زیر لب صلوات می‌فرستادند و چشم از در برنمی‌داشتند.
انتظار، آرام پیش می‌رفت؛ اما از چهره‌ها می‌شد فهمید که برای همه، زمان کندتر از همیشه می‌گذرد.
نزدیک اذان صبح، ناگهان صدای یکی از خادمان در شبستان پیچید: «آقا را آوردند...»
جمله هنوز تمام نشده بود که همهمه قطع شد. انگار کسی صدای همه را یک‌باره گرفته باشد.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_تهران(۵)

📍کوچه‌های اطراف آزادی
نماز را که خواندیم، از آنجا بیرون زدیم و پیچیدیم در کوچه‌ای تا جمعیت خیابان‌ها را دور زده باشیم.
کمی که در کوچه های شلوغ پیش رفتیم، برخوردیم به در یک شرکت بزرگ که جلویش سینی به سینی هندوانه پخش می‌کردند.
سرک کشیدیم داخل شرکت تا شاید جایی برای استراحت پیدا کنیم.
پشت محوطه، یک اتاقک کوچک بود که درش نیمه باز بود و جلویش جفت به جفت،‌ هفت هشت کفش خانم دیده می‌شد.
داخل شدیم ، یک گوشه اتراق کردیم و در کسری از ثانیه خوابمان برد.
وقتی بیدار شدیم ساعت از ۵ گذشته بود.
نگاهم کرد و گفت
(آقا بود، نه توی هلکوپتر و نه توی جاده. آقا وسط میدون بود تا ساعت چهار، آقا همینجا بود.)
‌
بغض گلویم را گرفت. تا ساعت چهار... .
دیگر رفته بودند. هلیکوپتر برای همیشه از تهران رفت. برای همیشه.

📍میدان آزادی؛ بعد از تشییع
سرم مثل یک بمب ساعتی بود، از پشت در، آقایی با تن صدای بالا گفت
(لطفا تخلیه کنید،‌ می‌خوایم در رو ببندیم.)

همه بیرون زدیم. هوا هنوز خیلی گرم بود.
از شرکت خارج شدیم. هنوز جمعیتی اندک میان خیابان ها پرسه می‌زد. موکب‌ها داشتند جمع می‌کردند.
دیگر هیچ لیوان پلاستیکی و آشغال دیگری کف خیابان نبود. همه چیز در کوتاه‌ترین زمان ممکن جمع شده بود.
هوا یک جور خاصی بود، انگار وقتی آن را تا ته سینه می‌کشیدیم، سینه سنگین می‌شد.
ماشین ها به تردد افتاده بودند.
اتوبوس‌ها دسته دسته‌ مردمی که هنوز توی خیابان بودند را سمت مقصد می‌بردند.
بخش زیادی از مردم سمت راه‌آهن راهی می‌شدند و برخی هم هنوز سمت موکب‌های باقی مانده می‌رفتند.

شهر در چند ساعت خالی شد،‌ آنقدر خالی که انگار هیچ وقت هیچ‌چیزی میان این آسفالت‌های سنگدل و خیابان‌های ساکتِ شلوغ نبود.

#پایان

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_تهران(۳)

📍میدان انقلاب؛ عوض شدن برنامه‌ی تشییع
میدان انقلاب به هم ریخت.
یکی از پشت سر می‌گفت، آقا را اصلا از تهران بردند.
یکی دیگر می‌گفت، برنامه عوض شد، قرار است هوایی تشییع شوند.
یکی دیگر گفت، میدان آزادی هستند و همانجا می‌مانند.
دسته‌ای از افرادِ وسط میدان، خودشان را از میان جمعیت، سمت خیابان ها کشیدند. رد می‌شدند و هر کدام می‌گفتند
(آقا رو نمیارن اینجا، الکی منتظر نباشید.)
‌
با همین حرف‌ها ذره ذره دلمان ریخت.
در همین حین دو سه صف جلوتر در خیابان، مردی جوان که با همسرش آمده بود گوشی‌اش را بالا گرفت و گفت: آقا میاد نگران نباشید.
خیلی دلم می‌خواست راست گفته باشد.
اشاره کرد به عکسی که از صفحه‌ی تلوبیون، پخش زنده شبکه خبر گرفته بود و گفت
( نگاه کنید اینجا رو.. این مال چند دقیقه‌ی قبله. گفتند تشییع رو به جای دماوند از میدان آزادی شروع کردند. بالاخره به اینجا هم می‌رسه.)
روی اینکه چقدر ممکن است حرف‌هایش واقعی باشد پافشاری نکردیم. نه من و نه آن‌هایی که اطراف‌ من نشسته بودند.
چیزی بود که فقط دوست داشتیم باور کنیم.
‌
در حالی که من هنوز سردرگم در سرنوشت این تشییع بودم، فوج فوج جمعیت، سمت مترو انقلاب هجوم می‌بردند که تا قبل از بسته شدن ایستگاه‌های شلوغ، خودشان را به یکی از ایستگاه‌های حوالی آزادی برسانند.
اما اکثریت مردم از میدان راهی شدند تا مسیر چند کیلومتری بین میدان انقلاب و آزادی را پیاده بروند.
‌
خواستیم سمتشان برویم اما جمعیت بیش از اندازه زیاد و قفل بود.
پس گوشه همان خیابان رفتنشان را تماشا کردیم تا جمعیت کمی سبک‌تر شود.

📍در‌ مسیر آزادی
بیش از نیم ساعت گذشت که اعلام کردند از میدان آزادی به سمت انقلاب و بعدش نمی‌آیند و ماشین از سمت مقابل می‌رود.
جمعیت همچنان از انقلاب جریان داشت. راه افتادیم میان جمعیت به سمت میدان آزادی.
ساعت حدودا نه صبح بود.
در مسیر پیشروی می‌کردیم و پشت سرمان جمعیت همینطور می‌آمد و هر چه جلوتر می‌رفتیم فاصله‌ها کمتر می‌شد.
از کوچه پس‌کوچه‌ها و سر چهار راه ها مردم می‌ریختند در خیابان اصلی.
هوا گرم‌تر شده بود و همه با شانه‌های افتاده و صورت‌های خیس و گام‌هایی که گاه کج‌ و راست می‌شد، قدم برمی‌داشتند.

📍کوچه‌ای در مسیر میدان
چند صد متری که جلو رفتیم، خانمی سر کوچه‌ای پهن داد می‌زد
(این کوچه پر از خوراکی هست، تهش هم یه موکبه، می‌تونید استراحت کنید.)
از کل جمعیت تک و توکی سمت کوچه می‌پیچیدند. چند قدمی داخل کوچه برداشتیم که همان حدود‌ها، پشت یک وانت بزرگ، چندین کلمن و قابله بود و دو سه مرد از پشت نرده‌های وانت با پارچ‌های پلاستیکی در لیوان‌های مردم شربت می‌ریختند.
مردم گرد‌تاگرد وانت شلوغ کرده بودند و از لای جمعیت فقط دست‌هایی دیده می‌شد که دور لیوان‌ها و بطری‌های پلاستیکی حلقه زده بود.
همینکه بطری را پر کردیم از کوچه سمت خیابان اصلی برگشتیم.
جمعیت لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
‌
✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_تشییع_تهران(۱)

📍شب قبل از تشییع؛ بوستان لاله
(آقا ببخشید، داخل جا هست؟)
خانمی جوان چند قدم جلوتر از ما، این سوال را از سه مرد کنار چادر پرسید.
مرد سروصورتی نسبتا به‌هم ریخته و چشم‌هایی خمار داشت، دست‌هایش در جیب و درحالی که لحظه‌ای روی دوپا نمی‌ایستاد گفت
( برید چک کنید اگه جا بود پتو میدیم بهتون.)
داخل جا بود.
البته که برای باز کردن فضا مجبور شدیم پنجاه شصت کفش را جابه‌جا کنیم.
دو سه بسته پتو با نشان هلال احمر حواله کردند داخل چادر.
چادر که با حصیر نانویی آبی درست شده بود دقیقا در دل پارک لاله قرار داشت.
درحالی که پتوهای آبی و سبز هلال احمر روی دستم سنگینی می‌کرد، جلوی چاک چادر ایستاده بودم.
خانمی که با دوانگشت چادرش را لب چانه وصله زده بود، صورتش را تا حد امکان نزدیک کرد به صورت یک خانم دیگر. درحالی که سعی می‌کرد صدایش پارک را برندارد گفت:
(والا چی بگم، معجزه‌ی خون آقای شهیدمونه دیگه. وگرنه که اینجا همیشه پاتوق اراذل و اوباش بود.)
‌
در همین لحظه مردی قوز کرده با لباسی که ژنده می‌زد و چشم‌هایی ورپریده،‌ از یک سمت پارک سربرآورد و کنار میز فلزی جنب چادر پا خشک کرد که پرچم می‌خواهم.
(یه پرچم بده دیگه آقا)
(ندارم به خدا ندارم، آقا اینقدر نیا اینجا)
(من به عشق پرچم میام اینجا به خ- واسا خانم شما یه پرچم به ما نمیدی)
خانمی که سه، چهار پرچم "یا لثارات الحسین" در دست گرفته بود، با کراهت رو برگرداند و گفت
(نه آقا صاحب داره.)
‌
من که به هوای فلاسک پشت میز از چادر بیرون زده بودم، سرم را از چاک هل دادم داخل و یکی از دو پرچم قرمز را برداشتم.
(آقا بفرمایید.)
‌
پرچم را که گرفت، نیشش تا بناگوش باز شد، در حالی که داشت می‌رفت. همان مرد پشت میز گفت
(توروخدا دیگه برنگرد آقا!)

📍صبح روز تشییع؛ حوالی انقلاب
درحالی که چندین تن مرد پشت چادر خانم ها ایستاده بودند، زمان سمت صبح رفت.
ساعت حول و حوش ۶ صبح بود که از چادر بیرون زدیم.
پارک از شب شلوغ‌تر شده بود و پایین پله‌های پارک موکب زده بودند. داخل موکب گونی به گونی گوجه‌های رسیده لای هم می‌لولیدند. هر گوجه را هول‌هولکی دو بار چاقو می‌زدند و با یک بسته پنیر یک نفره وسط نان لواش به هر کس می‌دادند.
‌
خیابان اطراف پارک در یک شب تا صبح، زمین تا آسمان تغییر کرده بود. تمام غرفه‌هایی که شب تا نیمه به راه بودند و پر از مشتری، حالا قفل بر سردرهایشان افتاده بود و به‌جایش جای به جای خیابان موکب می‌دیدی.
جمعیت از دو سمت خیابان به داخل کوچه‌های حول انقلاب می‌پیچیدند.
دو خیابان را که رد کردیم سر تقاطع کوچه به خیابان، یک موکب داشت حلیم می‌داد و مردم همان روبه‌رو ایستاده یا نشسته بر بلوکه‌های عابر، کاسه‌ای حلیم در دست داشتند.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️ نبض 180
‌
💢ویژه نامه جنگ 12 روزه
‌
◾شکوه همبستگی زیرآتش
#هویت_ملی
‌
◾کالبد شکافی حوادث دی ماه؛ تکمیل پازل دشمن!
#دست_نشانده

◾ای کاش هایی که می توانست معادلات را تغییر دهد!
#دولت
#صداوسیما
#جنبش_دانشجویی

نبض دانشگاه در دستانت!

🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی

✍سجاد منادی نیا ۱۴۰۳ مکانیک

⭕️ به نام لبنان و برای ایران

هیچ وطن‌پرستی نمی‌تواند نسبت به دیواره‌های دفاعی کشورش بی‌تفاوت باشد. تاریخ به ما آموخته است که امنیت ایران، نه در خطوط مرزی، بلکه فرسنگ‌ها دورتر از خاکمان رقم می‌خورد. دفاع از محور مقاومت، پیش از هر چیز، سنگربندی برای حفظ حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی ایران است.

📝 مبحثی که در این مدت ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده، نوع نگاه ایران به محور مقاومت و به‌ویژه حزب‌الله لبنان است. این پرسش مطرح می‌شود که اساساً چرا باید به آن‌ها کمک کنیم؟ چرا توافق با آمریکا را به آتش‌بس در لبنان مشروط می‌کنیم؟ چرا ما وارد جنگ دیگران شدیم که حالا نوبت به ما برسد؟

🤝 ما نسبت به مسلمانان وظیفه‌ای داریم و باید از آن‌ها در برابر این ظلم آشکار دفاع کنیم. البته هیچ انسان آزاده‌ای در سراسر جهان نمی‌تواند نسبت به این مسائل بی‌تفاوت باشد. اتفاقاتی که در غزه رخ داده است، دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. در این میان، اگر ما هم به‌راحتی از کنار این اتفاقات عبور کنیم، دیگر چه خواهد شد؟

رهبر شهید بارها تأکید کرده‌اند که ریشه تنش‌ها و خشونت‌ها در منطقه به اسرائیل بازمی‌گردد و راه علاج آن را تنها در مقاومت و ایستادگی در برابر آن می‌دانند. کشوری که پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد تا به حضور آمریکا در غرب آسیا مشروعیت ببخشد، اکنون برای رسیدن به هدف اسرائیل بزرگ، آشکارا دست به جنایت می‌زند.

🛡️ این ایران است که در تضاد با پروژه آن‌ها قرار دارد و ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در تقابل با اسرائیل قرار گرفته‌ایم؛ زیرا آن‌ها برای رسیدن به اهداف خود، هر کاری می‌کنند تا کشورهایی را که استقلال دارند حذف کنند و بتوانند در هر شرایطی حرف خود را به کرسی بنشانند. به همین دلیل است که با ایران، فلسطین و یمن دشمنی دارند، نه قطر، امارات و عربستان.

اکنون کل محور مقاومت در جنگ با این دشمن قرار دارد. اگر ما از حزب‌الله دفاع می‌کنیم و در زمان حمله به آن کمک می‌رسانیم، به دلیل منافع مشترک ماست و آن چیزی نیست جز مقابله با اسرائیل. دفاع در برابر اسرائیل، خواسته مشترک ما و حزب‌الله است.
حتی مسیحیان لبنان نیز برای دفاع از کشورشان به کمک حزب‌الله آمده‌اند؛ کسانی که شاید هیچ هویت مذهبی مشترکی با مسلمانان حزب‌الله نداشته باشند، اما هدف آن‌ها مشترک است.

📌 اکنون نیز اگر ما به محور مقاومت کمک می‌کنیم و در توافق‌ها شرط آتش‌بس در لبنان را مطرح می‌کنیم، این نشان از اهمیت بالای استقلال و صلابت لبنان در این جنگ با اسرائیل است و این مسئله در راستای تأمین منافع ملی ماست و لاغیر.

✊ و در آخر نیز بگویم هیچ قدرتی نمی‌تواند اراده مردمی را که برای آرمان‌هایشان ایستاده‌اند، از بین ببرد. ما نیز بر همین باوریم که چه گروه‌های مقاومت باشند و چه نباشند، این راه ادامه خواهد داشت؛ زیرا این مسیر تنها به یک گروه یا یک کشور محدود نیست، بلکه به اراده ملت‌هایی گره خورده است که حاضرند برای آرمان‌های خود ایستادگی کنند.

🇮🇷 ما نیز تا آخرین قطره خون، از آرمان‌های رهبر شهیدمان و جد بزرگوارش دفاع خواهیم کرد.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_دوم

⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۴ اسفند ۱۴۰۴

📍این بخش و بخش بعدی روایتی از پردیس دانشکدگان فنی می‌باشد

🔻۱۳:۰۰ - عده‌ای از دانشجوهای دانشکده فنی اطراف میدان فنی تشکیل جمع می‌دهند و در حال شعاردادن، به سمت درِ پشتی فنی می‌روند، ساختمان برق و کامپیوتر را دور می‌زنند، از آن طرف بوفه می‌آیند و به سمت سلف و برق و کامپیوتر جدید، رو به بالا حرکت می‌کنند.
-مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد
-مرگ بر دیکتاتور
-جاوید شاه
-این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده

🔻۱۳:۵۴ - به همین منوال به گشت زدن خود در صحن دانشگاه ادامه می‌دهند. این جمعیت ماسک‌دار، مجددا به میدان فنی می‌رسند.

🔻 ۱۴:۰۰ - دانشجویان ضد نظام اطراف میدان فنی در حال دادن شعارهای سلطنت‌طلبانه هستند. یک خانم روبه‌روی جمعیت می‌ایستد و با صدای بلند در مقابل شعار‌های سلطنت‌طلبانه جمعیت مقابل، شروع به دادن شعار «مرگ بر شاه» می‌کند. یک پسر به او اضافه می‌شود و شروع به دادن شعار می‌کند. جمعیت به سمت عقب می‌رود. آن‌ها هم شعار «بی‌شرف، بی‌شرف» می‌دهند. این دو تنها می‌ماند و بعد از آنجا می روند. مدتی می‌گذرد و صحن دانشگاه مدتی بی‌سر و صدا می‌ماند.

🔻۱۴:۳۴ - جمعیت تقریباً تکمیل شده و شعارها جدی‌تر می‌شود. برای بعضی‌ شعار‌های ثابت جواب ثابت وجود دارد و در جو آرام‌تر نیز دانشجویان بسیجی از وطن می‌گویند:« ای پرچمت مارا کفن جانم وطن جانم وطن»، از رهبر می‌گویند:«ابوالفضل علمدار خامنه‌ای نگهدار» و گروه مقابل با «بی‌شرف‌بی‌شرف» تلاش می‌کند صدا‌ را کمرنگ کند و در جواب بی‌وطن می‌شنود.
شعار‌ها ادامه دارد. حراست زنجیره‌ای بین دو گروه تشکیل داده است تا از درگیری جلوگیری کند.
- هیزتویی هرزه تویی، بسیجی پدرت کو
+ تسلیت تسلیت بابت این تربیت
- (دست زدن)
+عزادار دروغگو، دست نزن دست نزن.
درگیری با پرت شدن بطری آب توسط گروه ضد انقلاب شروع می‌شود و حراست در تلاش برای جدا کردن طرفین است و همچنان شعار داده می‌شود.
«حیدر حیدر...»
مسئولین دانشگاه برای حل مسئله از دکتر نوابی می‌خواهند که با دانشجویان صحبت کند. دکتر نوابی، دکتر تقی‌یاره و خانم عسگری بین جمعیت حاضر شده و به هر گروه می‌گویند که چرا تمامش نمی‌کنید؟ هر دو گروه پاسخ می‌گویند که اول آنها بروند‌. در نهایت از دانشجویان خواسته شد که متفرق شوند و یا حداقل درگیری فیزیکی نداشته باشند.
مجدد شعارها شروع می‌شود، شعار « مرگ بر خامنه‌ای» با شعار « یا مرگ یا خامنه‌ای» پاسخ داده می‌شود.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_پایانی
⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۳اسفند ۱۴۰۴

🔻۱۴:۵۰ - همگی مجدداً به جلوی دانشکده‌ی فنی می‌رسند. صدای شعارهای دو طرف در هم آمیخته می‌شود. عده‌ای تماشاگرند و عده‌ای در میانه میدان. شعار "حیدر حیدر" و "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" شنیده می‌شود. درگیری شدیدی جلوی فنی شکل می‌گیرد. روی پله‌ها جمعیت در هم می‌پیچد. شعار "بی‌شرف بی‌شرف" از دو طرف شنیده می‌شود. از طرف حزب‌اللهی‌ها شعار "بی‌وطن" بلند می‌شود.
در همین حین آقایی با چندین بطری شیشه‌ای در دست به سمت انقلابی‌ها می‌آید و می‌گوید این‌ها را از دست طرف مقابل جمع کرده.
تلاش‌هایی برای جداکردن افراد انجام می‌شود، اما جمعیت بسیار درهم است.
‌حال یک دختر ماسک دار پایین پله بد می‌شود بنا به گفته بعضی شاهدها، توسط فردی ضربه می‌خورد که می‌افتد، به نظر عامل دانشجو نبوده است. ماسک‌زده‌ها به سمت راست پله‌ها حرکت می‌کنند و نشانه‌های اهانت‌آمیز دیده می‌شود.
گروه انقلابی بالای پله ها را دست گرفته و در بالای پله‌های ورودی فنی شروع به شعار دادن می‌کند. سپس از بالای پله‌ها به سمت پایین حرکت می‌کنند. شعار "الله‌اکبر" از این سو و از سمت مقابل شعار "مرگ بر خامنه‌ای" شنیده می‌شود.
‌جمعیت ضد‌انقلاب کمتر شده و به سمت راست محوطه جلوی فنی منتقل شده و کم‌کم پراکنده می‌شوند و به سمت انتهای محوطه فنی که به دانشکده‌ی داروسازی منتهی می‌شود حرکت می‌کند. حزب‌اللهی‌ها هم به‌صورت پراکنده جلو می‌روند.
بسیجی‌ها با پرچم‌های ایران در چهارراه فنی مستقر می‌شوند. ماسک‌زده‌ها دوباره جلوی فنی جمع می‌شوند. شعارهایی داده می‌شود که بخشی از آن نامفهوم است. سپس جمعیت‌ها کم‌کم متفرق می‌شوند. عده‌ای به سمت مسجد می‌روند، عده‌ای به بیرون دانشگاه، عده‌ای به سمت دانشکده فنی یا داروسازی. به نظر می‌رسد درگیری اصلی تمام شده است، هرچند تنش لفظی باقی مانده.
در این بین افراد مختلفی از جمعیت انقلابی بالای پله‌های فنی شروع به صحبت می‌کنند و حامیان آنها با شعار و... آن‌ها را تشویق می‌کنند.
در چهارراه فنی درگیری لفظی میان تعدادی از دو گروه دیده می‌شود. فحاشی، جیغ و تمسخر شنیده می‌شود. حزب‌اللهی‌ها از جلوی فنی به سمت بالا حرکت می‌کنند و نوعی رژه پیروزی شکل می‌گیرد. صلوات فرستاده می‌شود. شعارهایی مثل "این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده" و "خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست" شنیده می‌شود.

🔻۱۵:۱۳ - تعداد زیادی از دانشجوها جلوی فنی نشسته‌اند. حزب‌اللهی‌ها وارد محوطه جلوی فنی می‌شوند با شعار "الله‌اکبر". جمعیت نشسته بلند می‌شود و پراکنده می‌شود. بالای پله‌ها شعارهای پرشور داده می‌شود. جلوی در فنی شعار "جاویدان جاویدان جاویدان، جمهوری اسلامی ایران" تکرار می‌شود. پرچم‌ها بالا می‌رود. آثار زیادی از جماعت لباس مشکی نیست. افرادی از پنجره‌های طبقات بالایی فنی درحال تماشا هستند.

🔻۱۵:۱۵ - شعارهای پی‌درپی داده می‌شود؛ "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست"، "یا مرگ یا خامنه‌ای"و "مرگ بر آمریکا". سخنرانی انجام می‌شود و شعارها ادامه پیدا می‌کند. در نهایت دعای سلامتی امام زمان خوانده می‌شود.

🔻۱۵:۳۵ - جمعیت حزب‌اللهی به‌تدریج متفرق می‌شود. عملاً چیزی از ماسک‌زده‌ها باقی نمانده و یا از محل خارج شده‌اند. غائله خاتمه می‌یابد.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_سوم
⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۳اسفند ۱۴۰۴

🔻۱۲:۰۳ - جمعیت پست سردر جمع شده و شعار "الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر" سر می‌دهند.
‌دو-سه نفر از پسران به بالای نرده‌های سبزرنگ سردر رفته و رو به خیابان انقلاب، پرچم‌های ایران را به اهتزاز در می‌آورند.
‌یک نفر رو سکو می‌رود و شروع به صحبت می‌کند:«آقای وزیر علوم جمهوری اسلامی ایران! این جمعیت به وضوح از ایده‌ی اعتراضاتِ مدنیِ خشونت‌پرهیزِ خودش که سال ۴۰۱ بهش افتخار می‌کرد عبور کرده و به ایده‌ی اعتراضاتِ اقلیتِ رادیکالِ خشونت‌طلب رسیده...
یه دانشجو دیگه چیکار باید بکنه که باهاش برخورد کنید؟ چرا حتی یک جلسه کمیته انضباطی برگزار نشده؟ سنگ بیاره؟ چاقو بزنه؟ تهدید بکنه به مرگ؟»
‌
🔻۱۲:۱۰ - چند متر آن‌طرف‌تر، پیرمردی خارج از دانشگاه و آن طرف نرده‌ها با در دست داشتن پرچم ایران شعارهایی در دفاع از جمهوری اسلامی ایران سر می‌دهد و دختران با او همراهی کرده و بعضا عکس و فیلم می گیرند.
حدود یک‌ساعت پیش همین پیرمرد در خیابان ۱۶آذر حضور داشت و بین ماشین‌ها قربان صدقه‌ی پرچم می‌رفت.
خانمی نیز با دیدن تجمع دانشجویان به سمت نرده‌ها می‌آید و به دانشجویان خداقوت می‌گوید.
‌همگی با ذکر "حیدر، حیدر" و سر دادن شعار "ما لشکر امامیم آماده قیامیم" به سمت دانشکده ادبیات حرکت می‌کنند.
‌افرادی از جلوی دانشکده هنرها و دانشکده ادبیات در حال تماشا هستند؛ شاید چهل-پنجاه نفر بلکه هم بیشتر.
‌نرم نرمک جمعیت دانشجویان انقلابی و بسیجی به افراد حاضر در تجمع دانشجونماها که روبروی کتابخانه مرکزی هستند نزدیک می‌شوند.
صدای "بی‌شرف، بی‌شرف" گفتنشان به گوش می‌رسد.
از این سمت، جمعیت ندای "الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر" سر می‌دهند.
جمعیت مقابل سعی می‌کند با دست زدن، مانع شنیدن صدای شعارهای انقلابی شود.
بسیجی‌ها فریاد می‌زنند "یا مرگ یا خامنه‌ای"
نوای حیدر حیدر به همراه زمین کوبیدن پاهایشان، فضا را پر می‌کند.
"دی را به خون کشیدند آخرشم رقصیدند."
"عزاداری اداشونه پهلوی مقتداشونه."
‌الان هردو گروه روبروی دانشکده ادبیات روبروی هم ایستاده‌اند.
یک سری برگه‌های کوچک با نوشته‌های ریز و یکی دو پلاکارد در دست گروه ضد انقلاب است که مشخص است تلاشی برای ساختنشان صرف نشده است.
همزمان با نشان دادن انگشت وسط، شعار "بی‌شرف، بی‌شرف" سر می‌دهند.
از این‌ سمت شعار دانشجویان "بازگشت شاه قاتل، زهی خیال باطل" و "دانشجو ادبت کو؟" است.
تعداد خوبی از بسیجی‌ها و دانشجویان انقلابی کمی عقب‌تر صفوف تشکیل داده و نماز جماعت می‌خوانند.

🔻۱۲:۳۰ - هردو گروه مدتی‌ست در چهارراه جلوی مسجد مقابل هم هستند. حراست سعی می‌کند بینشان حائل ایجاد کند.
گروه مقابل، شعار "الله‌اکبر" دانشجویان بسیجی را با حرکت زشت دست پاسخ می‌دهند.

🔻۱۲:۴۳ - زمان زیادی از اذان گذشته است. بسیجی‌ها موکت می‌آورند، پشت جمعیت، جلوی چایخانه پهن می‌کنند؛ سریعا تعدادی مهر تهیه کرده و خیلی زود نماز جماعت را اقامه می‌کنند. تعدادی روی زمین ایستاده‌اند. تمام دختران به نمازگزاران ملحق شده‌اند و بخشی از پسران نیز همچنان روبروی جماعت دانشجونما ایستاده‌اند تا جلو نیایند.
افرادی پرچم‌های ایران را کنار صفوف نماز تکان می‌دهند. از آن‌طرف صدای دست و سوت و همهمه فضا را پر کرده است و از این طرف صدای مکبّر می‌آید.
"...السلام علیکم و رحمه الله و برکاته"
نماز تمام می‌شود و همگی مجددا به حالت قبلی برمی‌گردند.

🔻۱۳:۰۶ - بین دوگروه درگیری فیزیکی پیش می‌آید که افرادی سعی می‌کنند جدایشان کنند.
دختران گروه بسیجی کاملا پشت پسرها هستند تا در درگیری‌ها صدمه‌ای نبینند.
مجددا درگیری ایجاد می‌شود و گروه مقابل سعی می‌کند پرچم‌های ایران را پایین بکشد. از طرف مقابل، بطری‌های آب به سمت بسیجی‌ها پرت می‌شود و اکثرا به آنها برخورد می‌کند.
در این میان عکس شهدای دی‌ماه توسط دانشجویان ضدانقلاب پاره می‌شود.
همچنان توهین‌ها با دست ادامه دارد.

🔻۱۳:۱۵ - در بین پرتاب بطری و سنگ، حتی بطری شیشه‌ای آب‌میوه هم پرتاب می‌شود. با یکی از این‌ها کتف یکی از دخترها دچار آسیب جدی می‌شود و دیگران او را از جمعیت دور می‌کنند.

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#روایت_دانشگاه
#بخش_اول
⭕روایت تجمع دانشجویان استکبارستیز دانشگاه تهران، ۳اسفند ۱۴۰۴

🔹۲ ا‌سفندماه
(صبح)
نخستین روز بازگشایی دانشگاه است. دانشگاه شریف شلوغ شده، تجمعات به تقابل تبدیل شده و از خشونت بسیار بالایی برخوردار است. حتی از بین افراد چاقو ضبط شده است. در دانشگاه امیرکبیر هم شاهد اتفاقات مشابه هستیم.
همزمان در دانشکده فنی امیرآباد دانشگاه تهران، بسیجی‌ها به مناسبت چهلم شهدا و جانباختگان دی‌ماه، دسته عزاداری راه انداخته‌اند. در دانشکده مدیریت، طرف دیگر تحصن کرده و بست نشسته، اما خیلی به طول نمی‌انجامد و زود متفرق می‌شوند. در دانشکده الهیات نیز هردو طرف میز عزاداری گذاشته‌اند.

(عصر)
فراخوانی با مضمون "تجمع دانشجویان فنی جلوی کتابخانه مرکزی" برای فردا ۱۲ ظهر آمده است که در گروه‌های صنفی و... دست به دست می‌شود.

🔹۳ اسفندماه
🔻۱۱:۱۰ - جمعیتی از دانشجویان انقلابی و بسیجی حدودا سی-چهل نفره به صورت پراکنده و در گروه‌های چهار پنج نفره در چهارراه مسجد و کتابخانه مرکزی قرار دارند و منتظر شروع تجمع‌اند.
پوستری که برای این تجمع از طرف بسیج دانشجویی پخش شده، عنوانش "بدون لکنت، مرگ بر آمریکا"ست.


🔻۱۱:۲۳‌ - کم‌کم پرچم‌های ایران و تصاویر شهدای دی‌ماه بین دانشجویان پخش شده و برای شروع تجمع آماده می‌شوند.
خانم‌ها که داخل شبستان مسجد بودند به جمعیت ملحق شده و بطور رسمی تجمع آغاز می‌شود.

🔻۱۱:۲۷ - یکی از پسران بسیج که توسط جمعیت احاطه شده، نطق مختصری از دلیل جمع شدنشان می‌کند:«جامعه‌ی دانشگاه همراهه، بیداره، خوب تشخیص داده؛ اما ابراز نکرده، امروز اومدیم برای ابراز...»

پس از پایان نطق، جمعیت ندای یاعلی سر می‌دهد. یکی از افراد سوره عصر را تلاوت کرده و سپس جمعیت "الله‌اکبر" سر می‌دهد.

🔻۱۱:۳۰ - جمعیت به سمت دانشکده علوم حرکت می‌کند. شعارها محوریت استکبار ستیزی و وطن دارد. مانند:
- آمریکای جهان‌خوار عامل خون و کشتار
- اسرائیل کودک‌کش و بی‌حیا
نسخه می‌ده واسه آشوب و بلوا
- ایران وطن ماست خاکش کفن ماست

🔻۱۱:۴۰ - جمعیت به نزدیکی دانشکده پزشکی رسیده است. شعارها به سمت محکوم کردن فتنه داخلی و تناقضات آشوبگران دی‌ماه میرود. "دی را به خون کشیدند آخرشم رقصیدند"

✅نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️ پیشخوان نبض ۱۷۹

💢نشود کم ز شکوه این گلستان

🗓پرونده‌ ویژه‌ چهلم شهدای حوادث دی‌ماه

◾️ آسیابِ خون
#شهدا

▫️ صاحبان سرزمین یا مهره های شطرنج
#مردم

◾️توهمِ واقعیت
#فضای_مجازی

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی

✍️اسماعیل چاشیانی، علوم مهندسی ۱۴۰۲

به نام خدایی که در سختی، امر بر ایستادگی می‌کند

⭕️ چند روش، یک هدف

🔻باز هم پشت میز مذاکره‌ایم؛ گویی بی‌قراریِ توافق، خواب را از چشم‌ها ربوده است. دشمن، نه در گذشته‌ای دور، بلکه درست در اکنون، از موضع تهدید عقب ننشسته؛ هر روز با تحریم، حلقه‌ی فشار را تنگ‌تر می‌کند و با تیغِ تیزِ فتنه، بر تن ایرانِ ما زخم می‌زند و بی‌آن‌که نقابی بر چهره داشته باشند، دولتمردانشان بی‌پروا از تغییر حکومت در ایران سخن می‌گویند و هم‌زمان، رهبرِ عزیزتر از جانِ ما را تهدید می‌کنند.

🔻در چنین شرایطی، این ما هستیم که باید بر طبل ایستادگی بکوبیم؛
این ما هستیم که باید خون‌خواه برادران‌مان در برابر دشمنی باشیم که نه‌تنها به ایران، بلکه به تمام عالمِ وجود خیانت می‌کند.
ما در برابر استکبار جهانی خواهیم ایستاد؛ ایستادنی آگاهانه و پرهزینه، چرا که این مبارزه نه با بیانیه پایان می‌یابد و نه با وعده، و جز با فداکاری در این مسیر به سرانجام نخواهد رسید.

🔻جناب آقای عراقچی؛
اگر مذاکره‌ی امروز صرفاً یک تاکتیک برای مدیریت افکار عمومی و گیج‌کردن دشمن است، آن را ادامه دهید.

🔻اما اگر چنین نیست، توصیه می‌کنم تجربیات تلخ مذاکره را با دقت مرور کنید؛
تجربه‌ی دهه‌ی ۹۰ که نشان داد دولت گذشته، به‌جای تمرکز بر توان داخلی، کشور را معطل امید در خارج کرد، به مقاوم‌سازی اقتصاد در برابر تحریم‌ها بی‌توجه بود و با تزریق مخدرِ رفع تحریم، امیدی واهی به ملت فروخت؛ مسیری که امروز آثار و هزینه‌های آن را در وضعیت اقتصادی کشور می‌بینیم و گمان نکنید که ما نمی‌دانیم یا فراموش کرده‌ایم.
و نیز تجربه‌ی تلخ چند ماه پیش را از یاد نبرید؛ همان زمانی که در میانه‌ی مذاکره و زیر سایه‌ی وعده‌های دیپلماتیک، به ایرانِ عزیزِ ما حمله شد و بار دیگر ثابت گردید که هزینه‌ی اعتماد به دشمن، از خون مردم پرداخت می‌شود.

🔻و با این همه، ما این راه را بی‌پناه آغاز نکرده‌ایم. ایمان داریم که خدا با ماست؛ همان خدایی که وعده داده اگر بایستید، یاری‌تان خواهد کرد. تاریخ این سرزمین گواهی می‌دهد: هر زمان که ایستادگی را بر تسلیم ترجیح دادیم، هر زمان که به‌جای تکیه بر بیگانه، بر ایمان، عقل و اراده‌ی خود تکیه کردیم، از دلِ سخت‌ترین میدان‌ها سربلند بیرون آمدیم.

🔻این‌بار نیز چنین خواهد شد. به اذن خدا، این ملت بار دیگر ثابت خواهد کرد که فشار و تهدید، راه به جایی نمی‌برد و آینده از آنِ ملتی است که در لحظه‌ی تصمیم، ایستادن را انتخاب می‌کند. ما خواهیم ایستاد، و به خواست خدا، سربلند خواهیم ماند.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!

🆔@utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی

✍ امیرحسین دهقان، ورودی مهندسی شیمی ۱۴۰۱

بسم الله الرحمن الرحیم

*ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ (سوره منافقون، آیه ۳)*

▫️درد را از هر سو بخوانی درد است. آری درد است ببینی کسانی که خود قلم سیاه کج فهمی‌شان، اوراق تاریخ را رو سیه کرده، کنون اشک تمساح می‌ریزند و خود را در دایره مردم تعریف می‌کنند. نامردمانی که تاریخ آن‌ها را فراموش می‌کند و چه بسا تا به اکنون کرده است. همین تقلای نامعنا دال بر همین حرف است.

▪️آقای مهندس میرحسین موسوی، شما زبان مردم نیستید که از جانب آن‌ها حرف می‌زنید. کسی که باب فتنه را در این مملکت گشود، خود شما و دار و دسته‌تان بود. حرف از تاریخ می‌زنید، خودتان را فراموش نکنید. *یک گلوله اگر یک انسان را می‌کشد، دروغ و افترا هزاران خون به زمین می‌ریزد.* بدبینی می‌کارد و نفرت درو می‌کند. درخت زقوم، شیوه کشت و کار شماست. اگر بگوییم که بخشی از وقایع امروز به خاطر کج رفتاری امثال شماست، بیراه نگفته‌ایم. ای کاش در کلبه تنهایی خویش بیشتر فکر کنید و دست به دعا بردارید، بلکه خدا از سر تقصیراتتان بگذرد.

▫️سخن از راه حل می‌زنید. راه حلی که ظاهرا از دلسوزی برمی‌خیزد. در خوش بینانه ترین حالت دوستی خاله خرسه است. اصلا گیریم رفراندوم برگزار شود، وقتی معتمدی را در هیچ جایگاهی نمی‌بینید، از کجا معلوم دبه در نیاورید. *هرچند که سابقه‌تان هم همین را گواهی می‌دهد.*

▪️ جریان فکری‌ای که رای مردم را سال‌ها پیش زیر پا گذاشته است، نمی‌تواند بر کوس رفراندوم بکوبد. رفراندوم زمانی معنا پیدا می‌کند که ساختار و اصل قانون نیازمند اصلاح است، حال آنکه ساختار و اصل درست است. آنچه این نارضایتی‌ها را موجب شده، عدم پایبندی کامل به قانون و اجرای آن از یک سو و از طرفی نظارت ناکافی مسئولین امر می‌باشد. وقتی ایراد در کم کاری افراد است، تیشه را بر ریشه نمی‌زنند، شاخ و برگ آفت زده را هرس می‌کنند. درهم ریختن مسائلی از این دست، مصداق «تلبسوا الحق بالباطل» است؛ جریانی که موجب می‌شود، عده‌ای را بدبین کرده و در پازل دشمن قراردهد. *تاریخ نشان داده که هرکس با این نظام، چه از روی خیانت و چه از روی جهالت، در افتاده، سرنوشتی جز نگون بختی نصیبش نشده است.*

▫️از خداوند متعال، پیروزی و سرافرازی روز افزون جمهوری اسلامی ایران را خواستاریم و باشد که این انقلاب اسلامی پرچم استکبار را، به رغم تلاش دشمنان داخلی و خارجی، به زودی پایین کشد و نور امید را در دل مظلومان جهان به مدد الهی، بیفکند.

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔@utnabz

Читать полностью…

نشریه نبض

#یادداشت_دانشجویی
#نه_دی
#بخش_اول

✍ حمیدرضا حمیدی، ورودی مهندسی مکانیک ۱۴۰۲

💠 پاس گل طلایی

بسم الله الرحمن الرحیم

🔻 نهم دی ماه، تاریخی است که مدت‌ها است بدل شده به نماد بصیرت و وحدت مردم. سال‌ها پیش در چنین روزی یک ملت نشان داد تفاوت اعتراض و اغتشاش را می‌فهمد. برای یکی آغوش همدردی می‌گشاید و برای دیگری سینه ایستادگی ستبر می‌کند. نه دی درست همان وقتی است که دشمن می‌بیند و درمی‌یابد که چگونه ملت ایران، صحنه را فهم می‌کند و با حضورش انتخاب‌گر میدان است. این حماسه ملی تا جایی ادامه‌دار است که ولی فقیه، یوم‌الله را صفتی در خورد این روز اعلام می‌کند. حالا و پس از گذشت شانزده سال درست در همین یوم‌الله، دشمن اقدامی مشابه را کلید می‌زند. گویی تا تصویری از آن حماسه باقی است، ترومای دردناک آن نیز در قلب عدو بر جا است و بالاخره وقت آن رسیده که قاب جدیدی در جدول تقویم، روی خانه مربع‌شکل روز نهم دی ماه جای بگیرد.

🔻 سه‌شنبه، نهم دی ماه هزار و چهارصد و چهار هجری شمسی، به اشارتی از سوی دشمن و به جای خاک‌های مرزی و آسمان کشور، این صحن دانشگاه بود که تبدیل به خط مقدم نبرد حق و باطل شد. از همین شب قبل از ماجرا، صدای پشتیبان قاتلین هزار و صد ایرانی هنوز در گوش‌ها طنین انداز است که خاک و خون این ملت را بر خود و شرکایش حلال اعلام کرد. در چنین شرایطی که فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی دشمن به قصد تسلیم، قله‌های جدیدی فتح می‌کند و از طرفی نتایج اظهارات و افاضات غلط دولتی‌ها و ساکنان خانه ملت در قالب نمودارهای صعودی قیمت دلار و رنگ‌ سرخ مانیتورهای اتاق شیشه‌ای خودنمایی می‌کند، دانشجویی که باید به دنبال تولید پاسخ و مطالبه‌گر حق مردم از دل قانون باشد، چشم به انگشت دشمن دوخته و با اولین علامت، پاس گل را روی دروازه برایش ارسال می‌کند. توپی که گل شدنش به جای رفاه و آزادی، این تجزیه و استثمار است که به ارمغان خواهد آمد. هر چند مهاجم، اندکی بعد رسما اعلام کرد که دریافت موفقی داشته، اما این توپ تا رسیدن به مقصد صدها چرخ برای زدن دارد…

🔻 این سانتر کات‌دار روی محوطه جریمه با شعارهای رادیکال آمیخته به ناسزایی همراه است که نه نشان از سطح بالای فهم سیاسی، بلکه نشان از تنزل درک دانشجویی دارد که زمانی داعیه‌ی نخبگی و پیش‌برندگی یک کشور را یدک می‌کشید و حالا فرق شان و جایگاه دانشگاه با کوچه و بازار را نمی‌داند و خط قرمزی برای عبور باقی نگذاشته. تنها به عنوان یک نمونه، نیم‌نگاهی به نماد جریان انحرافی داخل دانشگاه برای تحلیل عمق داشته‌های فکری این جریان کافی است. نماد یک جنبش، منعکس‌گر سوخت حرکت آن جنبش است تا شور و انرژی کافی برای شتاب گرفتن را تامین کند. اکنون اما می‌بینیم نماد این مبارزه‌ نه حتی مشت گره‌کرده و دو انگشت نماد پیروزی، بلکه انگشت وسطی است که با افتخار بالا گرفته می‌شود. طبعا زمانی که حرفی برای گفتن وجود نداشته باشد، تنها چیزی که برای نمایش باقی می‌ماند همین انگشت وسط‌ها است.

🔻 این تهی بودن تا جایی جلوه می‌کند که در نقاط نزاع، به جای درگیری گفتمان‌ها و رد و بدل استدلال‌ها، آنچه امروز این قشر دانشجوی خود‌روشن‌فکر‌پندار برای مبارزه استفاده می‌کند، یا سنگ و چوب داخل باغچه است و یا بطری آب و ظرف ماست داخل سلف. طرفی که مدت‌ها است میدان اندیشه را باخته و خلع سلاح فکری شده، روشن است که دست به حربه دیگری می‌برد، پا در زمین بازی جدیدی می‌گذارد و نهایتا به توحش و درگیری فیزیکی متوسل می‌شود. در همین حال نیز هستند افرادی در دانشگاه که به جای موضع‌گیری صحیح و ایستادن برای حق، تلاش می‌کنند با تئوریزه کردن خشونت در دانشگاه محبوبیت و بدنه برای خود خریداری کنند. اگرچه آن علمی که پشتوانه باز شدن مشت‌های گره‌کرده علیه دشمن واقعی باشد، عاری از تقدس است؛ اما علم مقدسی که خروجی چرخیدن چرخ‌دنده‌های دانشگاه خواهد بود، قداست خود را از این مربی‌های آکادمیک آنارشی نمی‌گیرد، بلکه مقدس است، چون گره از مسائل عمیق و کهنه خلق‌الله می‌گشاید، در برابر ظالمان و مستکبران و حق وتو داران، خلق قدرت و گردن‌شکنی می‌کند و نهایتا چون می‌شود سبب تیزی شمشیر برنده حق در برابر باطل.

Читать полностью…

نشریه نبض

♨️ پیشخوان نبض ۱۷۷

💢روز خدا

🗓پرونده‌ ویژه‌ سالگرد یوم الله ۹دی

◾️ خداجویانِ خیمه سوز
#عاشورا

▫️ ستون فقرات
#مردم

◾️ولایت فقیه؛ سپر اتحاد
#ولایت

✅ نبض دانشگاه در دستانت!
🆔 @utnabz

Читать полностью…
Subscribe to a channel