2963
DUVARLAR KONUŞURKEN.... دلنوشته های کوچه بازاری به زبان تورکی استانبولی نظرات،پیشنهادات،ترجمه و ارتباط با ادمین: İLETİŞİM: 🆔 @KARIMAKBARZADEH 🆔 @SHAHABBEY مدرس ترکی استانبولی : @mecit_yilmaz1988 HTTPS://T.ME/SOKAKLARSIIRLERI/1 ↕️ KANALIN BAŞLANGICI
یکی مثل خودم را میخواهم
دلم میخواهد آن گونه که دوست دارم مرا دوست داشته باشد
هر لحظه دلتنگ من باشد
متوجه نبودنم بشود
چنان مهربان باشد که اشکش سرازیر شود
شعری نوشته و سپس به خواب برود
به محض دیدن من چنان ذوق زده شود که اشک شوق بریزد
به هنگام ناراحتی به نزد من بیاید
مرا در آغوش گرفته و بر شانهام اشک بریزد
صحبت کردن را تنها در من پیدا کند
وقتش را تنها با من سپری کند
ساکت نباشد و درد و غمش را به من بگوید
چیزی از من پنهان نکند و من از همه چیزش خبر داشته باشم
در کنار من احساس آرامش کرده و نور زندگی را کنار من پیدا بکند
معشوقه من باشد مال من باشد
نسبت به او هیچ شکی نداشته باشم
چنان وفادار باشد چنان شبیه من باشد که
همزاد روح من باشد
از برخی آدمها این قدر دلسرد شدم که حتی دلم نمیخواهد خوبیشان به من برسد
Читать полностью…
Bir gönlüm var akıllanmaz, aşk ile dolmayınca dolmaz
قلبی دارم که عاقل نمیشه، مادام که از عشق پر نشود خالی میمونه
Sen çiçeksin çok güzelsin, koynumda boşluğun var dolmaz
تو گل هستی خیلی زیبایی، جای خالیات توی آغوشم پر نمیشود
Sevdan başımın çileli tacı, hasretin ömrümün karabahtı
عشقت تاج رنج منه، حسرت تو بخت سیاه عمر منه
Gel diyemem, git diyemem, bu kimin harcı?
نمیتونم بگم بیا نمیتونم بگم برو کی جرات اینو داره
Bi kerede bana ihtiyacın olsun
یه باری هم به من نیاز داشته باش
Bir alo de gelmezsem gençliğim solsun
یه الو بگو اگر نیومدم جوانیام خزان شود
Bu inadın ben ölmeden son bulsun
این عناد تو قبل مرگ من تموم بشه
Aşktan anlamaz bu taş kalbin
این قلب سنگیات از عشق چیزی حالیاش نیست آیا ؟
Bi kerede bana ihtiyacın olsun
یه باری هم به من نیاز داشته باش
Bir alo de gelmezsem gençliğim solsun
یه الو بگو اگر نیومدم جوانیام خزان شود
Bu inadın ben ölmeden son bulsun
این عناد تو قبل مرگ من تموم بشه
Aşktan anlamaz bu taş kalbin
این قلب سنگیات از عشق چیزی حالیاش نیست آیا ؟
@Sokaksiirleri
Bir gönlüm var akıllanmaz, aşk ile dolmayınca dolmaz
قلبی دارم که عاقل نمیشه، مادام که از عشق پر نشود خالی میمونه
Sen çiçeksin çok güzelsin, koynumda boşluğun var dolmaz
تو گل هستی خیلی زیبایی، جای خالیات توی آغوشم پر نمیشود
Sevdan başımın çileli tacı, hasretin ömrümün karabahtı
عشقت تاج رنج منه، حسرت تو بخت سیاه عمر منه
Gel diyemem, git diyemem, bu kimin ahı?
نمیتونم بگم بیا نمیتونم بگم برو، نفریه کیه این
Bi kerede bana ihtiyacın olsun
یه باری هم به من نیاز داشته باش
Bir alo de gelmezsem gençliğim solsun
یه الو بگو اگر نیومدم جوانیام خزان شود
Bu inadın ben ölmeden son bulsun
این عناد تو قبل مرگ من تموم بشه
Aşktan anlamaz bu taş kalbin
این قلب سنگیات از عشق چیزی حالیاش نیست آیا ؟
Bi kerede bana ihtiyacın olsun
یه باری هم به من نیاز داشته باش
Bir alo de gelmezsem gençliğim solsun
یه الو بگو اگر نیومدم جوانیام خزان شود
Bu inadın ben ölmeden son bulsun
این عناد تو قبل مرگ من تموم بشه
Aşktan anlamaz bu taş kalbin
این قلب سنگیات از عشق چیزی حالیاش نیست آیا ؟
این داستان ناتمام نماند
به اندازه و قرارش نوشته شد
حال اینکه آنچه ناتمام ماند پایانش نبود
بلکه صفحاتی بود که قرار بود با هم ورق بزنیم
اینک زیر سطور قدیمی خط نمیکشم
برخی جملات تنها زمانی که سکوت میکنی زمان زیادی صرف میشود تا به فراموشی سپرده شوند
کتاب را بستم
آنچه لای کتاب جا ماند من بودم
Şems-i Tebriziye sormuşlar:
İç huzuruna nasıl ulaştın? Şöyle cevap vermiş:
Kendime söz verdim
çevremdeki dünyayı değil,
önce kendi içimi sakinleştireceğim
Ve mucize gerçekleşti...
Ben huzur bulunca
çevremdeki dünya da huzura kavuştu
هنوز از تو ننوشتم
همه وقتم را صرف دوست داشتنت کردم
به این خاطر وقت نکردم بنویسم
من هرگاه به تو فکر میکنم
که ذهنم مدام در یاد و فکر توست
باور کن که کوهها و سنگها
باور کن که ابرها، باران و برف
خاک، آب و آسمان
خورشید و ماه و ستارگان
آنها هم همراه من
و آنها هم به اندازه من به تو فکر میکنند
نمیتوانم بگویم به اندازه من اما قسم میخورم آنها هم دلتنگ تو هستند
این روزها حواسم مدام پرت است
ساعت را توی قهوهجوش گذاشته و تخممرغ را توی دستم میگیرم
اگر یک روز به تقویم نگاه نکنم سال و روز از دستم خارج میشود
وقتی راه میروم تا شاخ و برگ به سرم نخورد حواسم سر جایش نمیآید
توی مسیر همین طوری بیهوا توی افکار خودم غرق میشوم
وقتی میخواهم ساعت را بپرسم میگویم چقدر به ماه نیسان مانده
هرگز این طوری نشده بودم
از اهل علم پرسیدم گفتند:
«علامت عشق است این»
شعر: #متین_وورال
صدا: #ییلدیز_کنتر
امروز خیلی دلتنگت شدم
اینو هر روزی که دوست داشتی بخون
Fazla akıllı olma çünkü delilerin ülkesinde aklı başında olanı kral yapmazlar, darağacına gönderirler
Aldous Huxley
+ سروم
آیا کسی که از دیده برود از دل هم میرود
- نه اولریچ
هر کسی را که در قلبت جایی دادی و او را آنجا گذاشتی، با تو همه جا میرود
#اوغوز_آتای
خدایا..
رزقمان را از سفرهٔ کرمت عطا کن
چنان پاک و پربرکت که
هیچ لقمهای، وجدانمان را به سکوت
و چشمانمان را به روی حق نبندد
توی بیمارستان روانی، یه دیوونهای زیر لب چنین زمزمه میکرد:
برای اینکه تو را فراموش کنم به من دارو میدهند باید دیوانه شده باشند
اگر قهر بودیم آشتی میکردیم
اگر دشمن بودیم جنگ میکردیم
ما با تو تلف شدیم
زلفی لیوانلی گفته که:
درسته کتاب خواندن شکم آدم را سیر نمیکند
منتهی مصیبتی که از انسانهای شکم پر مغز خالی کشیدیم از هیچ کس نکشیدیم
گرگ و خر بحثشون میشه
شیر، گرگ را مجازات میکنه
نه به خاطر اینکه حق با او نبوده بلکه به جهت بحث کردن با خر
نسبت به من کارهایی انجام ندهید که بعدا پشیمان بشوید
برای اینکه دیگر من این قدر آدم خوبی نیستم تا کسی را ببخشم
هر که در زندگانی نانش نخورند
چون بمیرد نامش نبرند
گلستان سعدی باب هشتم
در درونم اتاقی هست که هیچ کس نمیتواند در آن را پیدا کند
چراغش را خودم خاموش و روشن میکنم
آنجا با خودم حرف میزنم
هیچ کس نمیتواند بفهمد با خودم چه میگویم
گاهی در میان ازدحام آدمها خودم را در تنهاترین جای پیدا میکنم
لبخند میزنم
زیرا اگر گریه کنم همه آدمها اسمم را خواهند پرسید
خستهام
آن هم نه یک خستگی عادی و معمولی
خستگیام به خاطر بیخوابیهای شبانهام نیست
خستگیام مال جملاتی است که در درونم تلنبار شدهاند و به زبان نیاوردهآم آنها را
گاهی دلم میخواهد راهم را بکشم و بروم
بی آنکه با کسی خداحافظی کنم
جایی که اصلا آنجا را نمیشناسم
حتی بدون اینکه از صفر شروع کنم
فقط بی آنکه لحظهای تردید کنم
شاید یک روز
با قلبی آرامتر از خواب بیدار شوم
شاید روزی خودم را میبخشم
شاید روزی میگویم چه خوب که بی خیال نشدم
اما آن روز امروز نیست
امروز فقط آرام و بی صدا زندهام
Senden saf olmanı bekliyorlar...
Anlamamanı,
Görmezden gelmeni,
Affetmeni,
Kendini hiç düşünmemeni istiyorlar.
Ama iş kendilerine gelince,
Dünyanın en kurnazı olmayı çok iyi biliyorlar.
وقتی داری از پنجره سمت چپ اتوبوس به بیرون نگاه میکنی منظره سمت راست مسیر را از دست میدهی
زندگی گاهی مثل همین است
وقتی یه جایی از طناب کنده میشه، گره میزنی
اما گره همیشه اونجاست
آدمیزاد هم میبخشه
اما چیزی که سرش اومده را فراموش نمیکند
Silaha değil, dansa
savaşa değil, barışa
gönül veririz
yeter ki
bizi rahat bıraksınlar
Bektaş Abtin
در من کوچهای هست که با تو در آن نگشتهام
سفری هست که با تو هنوز نرفتهام
روزها و شبهایی هست که با تو به سر نکرده ام
و عاشقانههایی که با تو هنوز نگفتهام
میدونی دلم چی میخواد
بیام پیشت
بدون اینکه چیزی بگم بغلت کنم
فقط عطرت بشینه توی وجودم
لبام بخورند به گردنت
سر تا پای من عطر تو را بگیرند
میدونی اونجا وطن منه ...
Savaş bittiğinde evleneceğiz
Ve tarlamızda senin kadar güzel çiçekler açacak.
Rahminde tıpkı senin gibi bir kız olacak...
Savaşta ölen bir askerin cebinde bulunan mektup
من هیچ گاه نمیتونم ازت بد بگم
میگم جادهای پر از گل بود من از میانش قدم برداشتم
میگم خارهایش به پاهام فرو رفت اما
توی هر جنگلی از این اتفاقات پیش میآد
ما به جنگ جدیدی نیاز داریم که سلاح آن کتاب، رهبران آن روشنفکران و قربانیان آن جهل و عقبماندگی باشند
فئودور داستایوفسکی
گاهی وقتها انسان نمیتونه بگه دوستت دارم
به جای اون:
میگه مراقب خودت باش
میگه خودت را زیاد خسته نکن
میگه هوا سرده لباس گرم بپوش
میگه تند نرو آرومتر برو
میگه رسیدی به من زنگ بزن
میگه دیر نخواب قراره زود بیدار بشی
همین طوری میگه و میگه
آدم ها جدا از عطری که به خودشون می زنن عطر دیگه ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر
هم هست،
عطر چشم هاشون
عطر حرف هاشون
عطری که فقط مختص شخصیت اون هاست و متاسفانه در هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمیشه...
روزبه معین
میدونی برند آدمیزاد چیه؟
شخصیت، مهربانی، ادب، اصالت
پاکیِ دل و وفاداری...
چیزهایی که با پول نمیشه خرید