746
⛱️خیلی وقت ها نمیشه احساسی که داری را به زبون بیاری ولی میشه با یه شعر، موزیک یا ویدئو آن را انتقال داد💌 تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
تـــــو همان شعرترین
شعـــر فروغ وغـــم پنهان منـ ے...!!!
.
مالڪ تام ِ تمامم شـدهاے حضرت ؏ــ۪شق
دیڪَر از دام ڪَناهِ تــو پریدن سخت است
.
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد
چشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد
با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد
گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد
سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد
یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد
بیصبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد
باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد
#قیصر_امین_پور
"در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست!
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست!
.
دوستت دارم
مثل شایع که میگه:
"تو جات تو همین بغله بگو خب"
.
روز اول بیهوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت
روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانهی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت
روز چارم دانهاش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه، از نگاهم چید و رفت
با لباس قهوهای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشمهای بیقرارم دید و رفت
فیل را هم این بلا از پا میاندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت
او که طرز خندهاش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت
تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت
زیر باران راه رفتن، گفت میچسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت
استجابت شد چه بارانی گرفت آنشب ولی
بی من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت
روز آخر بیدعا بیابر هم باران گرفت
دید اشکم را، نمیدانم چرا خندید و رفت
نسترن با عطر موهایت هوایی می شود
یاسمن سردرگُم این دلربایی می شود
معجزه در شعر من از دیدن چشمان توست
شک نکن با دیدنت موسی، عصایی می شود
هر که در دامَت بیافتد از همه عالم رهاست
پیش تو حتی قفس عین رهایی می شود
اینکه تا یک پلک بر هم می زنی جان می دهم
یا به پلکی زنده تفسیرش، خدایی می شود
کم بکن ناز و ببین سر در گریبان مانده ام...
عشوه بیش از حد عزیزم بی وفایی می شود
هر شب از تکرار تو خیس است این بالش ولی...
دل خوشم با این نشانه روشنایی می شود
من که می دانم سر آخر در دل چشمت شبی
شاعری از شوق این دریا فدایی می شود
#مهران_محتشم
چهارم شهریور روز جشن شهریورگان
و روز پدر زرتشتیان گرامی باد ...🎉
@shernab90
. شـ؏ـر
میبافم
با نور آفتاب
آغوشت سفره صبحِ دلم است ...
بوسه هایت تنور داغ....
چشمانت سرریز ؏شـق....
نفست بوے نارنج شمال......
و
تو
سلام اولِ
هر صبحِ منی...!!!
.
دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندم
هزار نامه به پای کبوتری که ندارم؟
.
ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!
میخرم ناز تو را، با اینکه یارت نیستم
برگ زردی از درخت افتاده ام پاییز را
میکشم بر دوش و یک گل در بهارت نیستم
یادم آمد گفته بودی : "دوستت دارم!"، ولی
پس چه شد؟ رفتی و گفتی : بیقرارت نیستم!
اینهمه آدم که از نزدیک تو رد میشوند ...!
من چرا یک ذره هم در روزگارت نیستم؟
آمدم، وقتی که می بینم نمی خواهی مرا
می روم، دیگر بدان در انتظارت نیستم
.
ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر
تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر
چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم
بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر
تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور
باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر
رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم
گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر
ای " امید " از مستی و از عشق برخوردار شو
خوشتر از ایام مستی نیست ایامی دگر
خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟
گوید از عمرت گذشت ای بی خبر شامی دگر
#مهدی_اخوان_ثالث
تو آن گنجی که در ویرانهٔ دلها وطن داری
.
من"تو"رانوشتم
گوشهبهگوشه[قلبم]
تاابدوبرایهمیشه...
.
میدانی "دلتنگی" چیست؟
دلتنگی آن است که جسمت نتواند به آنجایی برود که جانت به آنجا میرود.
.
در یاد منی حاجت باغ و چمنم نیست
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست
اشکم که به دنبال تو آواره ی شوقم
یارای سفر با تو و رای وطنم نیست
این لحظه چو بارانِ فرو ریخته از برگ
صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست
بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند
بیرون ز خودم راه در آن انجمنم نیست
دل می تپدم باز درین لحظه ی دیدار
دیدار ‚ چه دیدار ؟ که جان در بدنم نیست
بدرود و سفر خوش به تو آنجا که رهایی ست
من بسته ی دامم ره بیرون شدنم نیست
در ساحل آن شهر تو خوش زی که من اینجا
راهی به جز از سوختن و ساختنم نیست
تا باز کجا موج به ساحل رسد آن روز
روزی که نشانی ز من الا سخنم نیست
#شفیعی_کدکنی
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بُدیم
پرده برانداختی، کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟
سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقیِ ایام رفت
هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
مِی چو فرو شُد به کام، عقل به ناکام رفت
#سعدی
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او کــه هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــزل و عاطفـــه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبـی ِ دلبندش را
مثــــل آن خــواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غــــم فــــرزندش را
عشق بااینکه مراتجزیه کرده است به تو
بـــه تـو اصرار نکرده است فرآیندش را
#قلب ِمن موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل ازتوست اگرپس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقـــان بــه تو این بندش را
«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گــم کرد خداوندش را »
کاظم بهمنی
بہ اونے که میخواد بره ڪلید بده وگرنہ از پنجره میره!
.
وقتی "دل" تـــو "تک" است
همیشه برنده ای..
فرقی نمی کند"حکم"چه باشد
تو همیشه" لازمی....
.
نصف جذبه یه مرد به غرورشه، حالا فکر کن اونِ مغرور هی "قربون صدقت" بره
.