13284
لینک اولین پست https://t.me/sherarabimoaser/4
كلما رقَّ القلب؛ اشتدَّت غربته في الدنيا!
هرچه دل مهربانتر شود، غربتش در این دنیا شدت مییابد!
#الرافعي
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
کتب إليها:
عتاب على عتبات الغياب
لو أنكِ ضبطتِ ساعتكِ على توقيت لهفتي العاصفة،
لما تركتِني في هذا الصباح أقتاتُ الخيبة وحدي..
ألوذُ بأحرف نزار، أقرأ قصيدة "إلى امرأة استثنائية"،
وأتحسّر حين قال: "إن الحكمة هي أسوأ طبقٍ نقدمه لامرأة نحبها".
لكنكِ — ويا لقسوة قلبكِ —
ما زلتِ هناك، غارقةً في كتاب "فن اللامبالاة" كالمعتاد،
تمارسين البرود كطقسٍ يومي!
وكما قال نزار ثانيةً:
"لم يبقَ لي منكِ إلا خيطُ رائحة"..
خيطٌ يلتف حول عنقي ليخنقني بذكراكِ،
في كل مرة أقرأ لكِ نصاً ما، أضغط جبهتي بأصابعي ندماً على وقتٍ ضاع في انتظاركِ،
وأعضّ شفتي قهراً من صمتكِ المريب،
وتنتابني تنهيدةٌ حارقة، أعرفُ مصدرها جيداً..
مصدرها خذلانكِ الذي فاق كل احتمال.
برایش نوشت:
شکوهای بر آستان غیاب
اگر ساعتت را با افق اشتیاقِ طوفندهی من کوک کرده بودی،
مرا در این صبحدم رها نمیکردی
تا به تنهایی، طعمِ ناامیدی را سر بکشم..
به واژههای نزار قبانی پناه میبرم،
شعر «به زنی استثنایی» را میخوانم،
و حسرت میخورم آنجا که گفت:
«منطق و حکمت، بدترین چیزیست که میتوانیم به زنی که دوستش داریم پیشکش کنیم.»
تو اما — و امان از سنگدلیات —
هنوز هم آنجایی،
مثلِ همیشه غرق در کتابِ «هنر ظریف بیخیالی»،
و سردی و بیتفاوتی را چونان عادتی روزمره تمرین میکنی!
و همانگونه که نزار دوباره میگوید:
«از تو برایم چیزی نمانده، جز رشتهای از یک عطر»..
رشتهای که بر گردنم میپیچد
تا با یاد و خاطرهات نفسم را ببُرد.
هر بار که متنی از تو را میخواندم،
از روی پشیمانی برای عمری که در انتظارت تباه شد، انگشتانم را بر پیشانی میفشردم، و از سکوتِ وهمآور و رازآلودت، لبهایم را از سرِ بغض ورمیچیدم، و آهی سوزان تمامِ وجودم را در بر میگرفت، آهی که سرچشمهاش را خوب میشناسم.. منشأ آن، جفای توست که خیلی دور از انتظار بود.
پ.ن: از متن رمانی در دست نگارش!
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
📝 قالوا في مذمة الخنوع والاستسلام للظروف التي تحيط بالإنسان:
کبرتُ ورأيتُ أن فاقد الشيء لو سعى قد يعطيه.. وأن الكتاب قد يختلف عن عنوانه.. وأن رضا الناس ليست غاية أصلاً.. وأن باستطاعتي ان أشتري لحافاً آخر لأمد قدمي كما أريد.. وأن اليد الواحدة ربما لا تصفق لكنها تربت وتعين.. وأن أشق طريقا ثالثا حين أُخيّر بين طريقين لا أرغبهما..
📝 در باب نکوهش نرمگردنی و تسلیم در برابر شرایط موجود آوردهاند:
بزرگ شدم و دیدم که «آنکه چیزی را ندارد، اگر بکوشد شاید بتواند آن را ببخشد»، و دیدم که «کتاب را نباید از روی جلدش قضاوت کرد»، و فهمیدم که «جلب رضایت همه، هدفی پوچ است»، و اینکه میتوانم گلیمی دیگر بخرم تا پاهایم را هرطور که میخواهم دراز کنم، و اینکه یک دست شاید صدا نداشته باشد، اما میتواند نوازش کند و یاری برساند، و اینکه وقتی بین دو راهیِ ناخواسته قرار میگیرم، میتوانم راه سومی برای خودم بسازم..
والحر تكفيه الإشارة..
ترجمه: #محمد_حمادی
پ.ن: اگر معادل بهتری غیر از «نرمگردنی» برای کلمه «خنوع» در زبان فارسی سراغ دارید از طریق پیامهای کانال برایم بفرستید.
@sherarabimoaser
سيبقى المطر يذكرني بكِ
وستصبح كل فصول الأرض شتاء
وكأنّ الغيم يكتبُ في المدى اسمكِ
ودقات قلبي في ضجيج الرعد تناديكِ
أنا المنفيُّ في قمح المواعيد
أفتشُ عن بلاد لا تضيقُ بنا ونلتقي..
قبلَ أن يغتالنا الحنين الذي يبعثهُ المطر..
باران، همواره تو را به یادم خواهد آورد وُ
تمامِ فصلهای زمین، زمستان خواهد شد.
تو گویی ابرها در پهنهی افق،
نامِ تو را مینویسند وُ
تپشهای قلبم در هیاهوی رعد، تو را میخواند.
منِ تبعیدشده در گندمزارِ وعدهها،
در جستوجوی سرزمینی هستم
که در آن تنگنایی برایمان نباشد وُ
به هم برسیم، پیش از آنکه
اشتیاقی را که باران میآفریند
ما را بکُشد..
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
لقد صرتِ عذابي، وكتب علي أن ألجأ مرتين إلى المنفى، هارباً أو مرغما على الفرار من أقرب الأشياء إلى الرجل وأكثرها تجذرا في صدره، الوطن والحبّ...
تو به عذابم بدل شدی؛ و بر من مقدر شد که دو بار به غربت (تبعیدگاه) پناه ببرم؛ گریزان یا ناگزیر از فرار از نزدیکترین داراییها به یک مرد و ریشهدارترین آنها در سینهی او، یعنی: عشق و وطن...
بریدهای از یکی از نامههای #غسان_کنفانی به #غاده_السمان
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
ها أنذا هاجرتُ بجسمي، لكنّ ظلّي ظلَّ معلّقاً هناك.. وهو يبكي على عتباتِ بيتٍ هجرتُه، ويختنقُ بالغياب.
خطواتي تمضي بي غريبةً في دروبِ المنافي، بينما روحي لا تزالُ هناك.. تائهة بين زوايا الذاكرة.
لا شيءَ يكبّلُ يديّ، لكنّه الحنين.. يطوّقني كقيدٍ لا فكاك منه.
با تن خود کوچ کردم، سایهام اما هنوز در همان جا مانده است... اشک میریزد بر آستان خانهای که آن را ترک گفتم و نفسش در اندوهِ غیاب گرفته است.
گامهایم مرا غریبانه در راههای غربت پیش میبرند، حال آنکه جان من در همانجا مانده است... مانده سرگردان میان زوایای خاطرات.
چیزی دستهایم را به بند نکشیده، اما این دلتنگی است... که همانند زنجیری ناگسستنی، وجودم را در بر گرفته و خلاصی از آن نیست.
#شب_نوشت
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
پ.ن: کارتون را نمیدانم اثر کیست!
علیرضا قرباني - عشق اسان ندارد
كلمات : اهورا إيمان
ترجمة حصرية : محمد حمادي
رابط الاغنية على اليوتيوب 👇
https://youtu.be/_7RfGD1pAPQ
🆔️ @iran_music91
أَيا وَيحَ قَلبي مَنْ بِهِ مِثْلُ ما بِيا!
ای وایِ دلم،
کیست که او را
همچو من دردی هست؟
قيس بن المُلوَّح (مجنونِ لیلی)
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
يا حبيبي الليّل هم ساكت يشبهك!
شب نیز همانند تو ساکت است، عشقم!
#منقول
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
تَوَسَد دمعته، ثُمَ نَام!
سر به بالین اشک نهاد وُ به خواب رفت!
#أمل_دنقل
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
و أغار أن يُغرم أحدهم بعينيك.
مجرد التفكير بكِ حياة، فكيف القربُ منكِ.
----------------------
به تو رشک میبرم، مباد که دگری دلباختهی چشمانت شود،
محضِ اندیشیدن به تو، در حکم زندگیست، چه رسد به اینکه نزد تو باشم..
#أحمد_شوقي
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
جور مکن جفا مکن، نیست جفا سزای من
لا تَظلِم ولا تَجفُ، فلَيس الجَفاءُ جزائي
#مولانا
تعريب: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
وأَقولُ لنفسي: سيطلع من عَتمتي قَمَرُ..
و به خود میگویم: ماهتابی از دلِ تاریکیام پدیدار آید..
#محمود_درویش
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
إنَّ أحسَنَ ما یألَفُ بِهِ النّاسُ قلوبَ أوِدّائهِم ونَفَوا بِهِ الضِّغنَ عَن قُلوبِ أعدائهِم، حُسنُ البِشرِ عندَ لِقائهِم وَالتَّفَقُّدُ في غَیبَتِهِم...
به راستی بهترین وسیلهای که مردم با آن دلهای دوستان خود را به دست میآورند و کینهها را از دلهای دشمنانشان میزدایند، خوشرویی هنگام برخورد با آنان است و جویای احوال آنان شدن در غیبتشان...
علي بن أبي طالب (ع)
📚 بحار الأنوار / جلد 78 / صفحه 57
@sherarabimoaser
كـلُّ شيءٍ خَـذلَـني إلا إثنان؛ حُـزني وطَـيفكْ..
جز خیالِ تو وُ اندوهانم
هرآنچه بود مرا تنها گذاشت..
#سالم_عطیر
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
وا حبيبي..
إلى نفسي..
به خودم..
***
غروب جمعه است و این سرود حزین مذهبی با صدای آسمانی فَیروز..
@sherarabimoaser
قال لها:
أنا رجل مهيأ دائماً للتجاوز، فلا تعتقدي أبداً أنكِ محطتي الأخيرة!
به او گفت:
من مردی هستم که همیشه برای گذار آمادهام، پس هرگز گمان نبر که تو آخرین ایستگاه منی!
پ.ن: از متن رمانی در دست نگارش!
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
أعرف أنكِ غضبي ولكن الغضب شيء يذهب، أما الخذلان فيبقى، أنا رجل مخذول..
میدانم که تو سبب برافروختگی منی، ولی خشم نمیماند؛ بیوفایی اما ماندگار است. من مردی هستم که طعمِ بیوفایی را چشیدهام..
بخشی از یکی از نامههای #غسان_كنفاني به #غاده_السمان
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
يأتون بعد غياب يُبَعثرون مشاعرنا ثم يرحَلونّ !
بعد از غیبتی میآیند، احساساتمان را در هم میریزند و بعد میروند!
#نزار_قبانی
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
وفي اليوم العالمي للترجمة
أقول:
ليتني أستطيع ترجمة أشواقي
وأصوغُ حنيني في الأثيرِ نغماً،
وأبعثُ الشوقَ مع النسيمِ إليكِ،
لتضمّ روحَكِ الغالية نفحةٌ من روحي..
و در روز جهانی ترجمه،
میگویم:
کاش میتوانستم اشتیاقم را ترجمه کنم وُ
دلتنگیهایم را در بیکرانهی آفاق به نغمهای بدل سازم،
و این شوق را با نسیمِ صبا به سویت روانه کنم،
تا شمهای از جانان من، جانِ نازنینِ تو را در آغوش کشد..
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
عاهدتني أنْ لا تميلَ عن الهوى
وحلفتَ لي يا غصنُ أنْ لا تنثني
عهد بستی که زِ عشقْ رویگردان نشوی
و تو ای شاخِ تَرَم قسم نمودی نشکنی
سعيد بن أحمد
ترجمه: #محمد_حمادی
آواز: شیخ محمد عمران
@sherarabimoaser
سامحيني، واغفري لي هذا الجُرم العظيم؛ جُرم الحب حين يتجاوز حدوده، فتُرتكب باسمه أرقُّ الجرائم، ثم يُقتصّ له من القلب لا من صاحبه. فلا تندهشي إن ناديتكِ يوماً: «حبيبتي»؛ فبعض الكلمات لا تُقال، بل تنفلت من أعمق مواضع القلب حين يعجز الصمت عن حملها.
كثيرون أولئك الذين يعاملون قلوبهم كأنها ماءٌ سرعان ما يتبخّر، أو نارٌ لا بدّ من إخمادها. غير أنّ عوارض الزمن تثقل أرواحهم، فتحول بينهم وبين الإصغاء إلى نداءاتهم الخفيّة، وتطفئ في داخلهم تلك الرغبة الفطرية في الحبّ والبوح.
أما أنا، فلست مثلهم، ولا أشبه سائر الناس. فقد أودعتُ في قلبي كل ما منحَتني إيّاه الصدفة، وما خطّه لي المصير، وما وهبتني الطبيعة من عاطفةٍ وخيال. وها أنا ذا أحاول أن أُخرج قلبي العنيد، الغامض، من عزلته الطويلة، وأن أرسله إليكِ كما تُرسل الطيورُ رسائلها عبر المسافات؛ وهذه الفكرة لا تفارقني منذ زمن بعيد.
أريد أن أتخذ هيئةَ حمرةٍ خجلى تستقرّ على وجنتيكِ، أو سواداً حالماً ينساب بين خصلات شعركِ، أو همسةً خفيّةً تسكن قرب قلبكِ ولا ترحل. أريد، بأيّ صورةٍ كانت، أن أكون شيئاً منكِ؛ أثراً صغيراً لا يراه سواكِ، لكنه يذكّركِ بي كلما مرّ طيف الحبّ في خاطركِ.
مرا ببخش و این جرم بزرگ را بر من خرده مگیر؛ جرم عشق، آنگاه که از حدود خویش فراتر میرود، و به نام آن لطیفترین جرمها رخ میدهد و سپس کیفرش را از دل میکشند، نه از صاحبِ آن. پس اگر روزی تو را «دلبرم» خطاب کردم، شگفتزده نشو؛ بعضی واژهها بر زبان جاری نمیشوند، بلکه از ژرفترین جای دل درمیروند، آنگاه که سکوت دیگر توانِ بر دوش کشیدنشان را ندارد.
بسیارند کسانی که با دلهایشان چنان رفتار میکنند که گویی آباند و بهزودی بخار میشوند، یا آتشی که باید خاموشش کرد. اما عارضههای زمانه بر روحشان سنگینی میکند و آنان را از گوش سپردن به نداهای پنهان خویش بازمیدارد؛ تا آن میل طبیعی به عشق و اعتراف را نیز در درونشان خاموش کنند.
من اما از آنان و از همهی مردم جدا هستم. هرچه اتفاقهای تصادفی، سرنوشت و طبیعت به من بخشیدهاند، در قلبم به امانت نهادهام. اکنون میکوشم دلِ سرکش و ناشناختهام را از انزوای دیرینهاش بیرون بکشم و به سوی تو بفرستم؛ چنانکه پرندگان نامههای خود را از فراسوی فاصلهها میفرستند. این خیال و رویاپردازی، مدتهاست که ذهن مرا رها نمیکند.
میخواهم به هیئتِ سرخیِ فروتنی درآیم و بر گونههایت بنشینم، یا به رنگِ سیاهیِ خیالانگیزی بدل شوم که در میان گیسوانت جاری است، یا زمزمهای پنهان باشم که در کنار قلبت سکنی گزیند و هرگز کوچ نکند. میخواهم، به هر صورتی که باشد، چیزی از وجود تو شوم؛ اثری کوچک که جز تو کسی آن را نبیند، اما هر بار که سایهی عشق از خاطرت بگذرد، يادِ مرا در خاطر تو بياورد.
#روز_نوشت
به تقلیدِ یکی از نامههای #نیما_یوشیج
#نامهها
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
إنها غريزة الحياة يا صاحبي، لكأن في كل شروق فرصة متجددة لنا نحن المساكين المغلوب على أمرهم، لنرمم ما انكسر بالأمس. نساق نحو الأمل حتى وإن كان ضوئاً خافتاً في أقصى الطريق. نبتسم للتفاصيل البسيطة ونخلق منها سبباً للدفء والاستمرار. ليس لأن كل شيء كما نتمنى، بل لأن في أعماقنا نوراً يرفض الانطفاء. فنصنع من المتاح طوق نجاة، ونمضي قدماً لأننا لا نملك خياراً آخر..
غریزهی زیستن همین است، رفیق. تو گویی در هر سپیدهدمی، فرصتی دوباره زاده میشود برای ما درماندگانِ مغلوبِ روزگار، تا بند زنیم تکههای شکستهی دیروز را.
ما به سوی امید کشانده میشویم؛ حتی اگر کورسویی محو در دوردستهای جاده باشد. به دلخوشیهای ساده لبخند میزنیم و از دلِ آنها، بهانهای برای گرما و ادامهی راه میآفرینیم.
نه از آن رو که همهچیز بر وفق مراد است، بلکه بدان سبب که در اعماق جانمان، نوری است که از خاموشی سر باز میزند. پس از هر آنچه در دسترس است، طناب نجاتی میبافیم و به پیش میرانیم... چرا که ما را چارهای جز این نیست.
#بوح_النهار
#روز_نوشت
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
ماذا يصيرُ العُمر أن لم تكن عيناك
عمر چه میشود، اگر چشمان تو نباشد؟
#لاادري
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat
00:00
قلبي عتيقٌ، عتيقٌ،
ولكنّهُ مثل كلِّ البيوتِ القديمة،
بيتٌ كبير..
------------------
من قدیمیست دلم، آری قدیمی اما،
همچو کلِ خانههایی که قدیمی هستند،
خانهای است بزرگ..
#مظفر_النواب
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
00:00
يا مُسكّني إذا غضبت
وسَكَني إذا تُهت
وسكينتي إذا قَلقت
وساكنتي إذا فَرغت
وسكوني إذا ضُجت
وسكوتي إذا انفجرت
وسِكّتي إذا ضِعت
وسكرتي إذا ما اضنكّت الحالة
وسرّي إذا قُلت
وسريرتي إذا فعلت
ويا سريري إذا نِمت
وسروري بكل الأوقات
ای تسکینبخشِ من آنگاه که خشمگین شوم،
و ای پناه و مأوایِ من آنگاه که سرگشته گردم.
و ای آرامِ جانِ من آنگاه که دلهره گیرم،
و ای همنشینِ خلوتم آنگاه که تهی و تنها شوم.
و ای سکون و ثباتِ من آنگاه که در هیاهو و بیتابی افتم،
و ای سکوتِ من آنگاه که از رنجها لبریز و خروشنده شوم.
و ای راه و طریقتِ من آنگاه که گمگشته گردم،
و ای شور و مستی من آنگاه که روزگار بر من تنگ آید.
و ای رازِ نهانِ من آنگاه که لب به سخن گشایم،
و ای حقیقتِ درونم آنگاه که به کرداری دست یازم.
و ای بسترِ آرامشم آنگاه که به خواب روم،
و ای سرور و شادمانیِ من در تمامیِ لحظات و اوقاتم.
الحسين بن منصور الحلاج
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
الجهلُ؛ عمود الطمأنينة!
ندانستنْ؛ ستونِ آسودگیخاطر است!
#النفري
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser
يا قَمَراً يطلع كلّ مساءٍ من نافذة الكلِمَاتِ
ای ماهی که هر شب از دریچهی کلمات پدیدار میشوی
#نزار_قباني
#غفران_عبیات
امروز July 20، روز جهانی ماهه.
📚:Asma_abyat
سلامٌ على أولئك الذين استنزفتهم معارك الحياة بأوجاع أشد قسوة من ألم الحب والفراق، حتى كادت ذاكرتهم أن تسقط الحب من حساباتها.
سلام بر آنانی که کارزارهای زندگی، با دردهایی بس بیرحمانهتر از رنجِ عشق و فراق، چنان جانشان را فرسود؛
که نزدیک بود حافظهشان، عشق را از دفترِ خاطر پاک کند.
#روز_نوشت
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser
السلاسِل والقيُود أقلُّ رمُوز العبودية هولًا! القيُود في دمائِنا وأهلِنا وأوطانِنا. القيُود في رغباتِنا وحاجاتِنا. القيُودُ في بشَريّتِنا.
غل و زنجیرها، کمهراسترین نمادهای بردگیاند! بندهای حقیقی در خون، خانواده و وطنِ ما ریشه دارند. این قید و بندها در تار و پودِ خواستهها و نیازهامان نهفتهاند؛ بندهایی که با ذاتِ انسانیِ ما گره خوردهاند.
مَي زِيادة
ترجمه با اندکی دخل و تصرف: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser