44652
معلّمِ فرهنگ و ادبیاتِ ایران ◾ادمین اداره میکند. ◾اینستاگرام: https://www.instagram.com/shafiei_kadkani/ ارتباط با ادمین: mshafieikadkani@gmail.com
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانیها، آنهایی که زاده شدهاند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب میکند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز میکند و بر این سرزمین خرّمی میبخشد.
هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قولهای تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری میخواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش میرانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم همچون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان میگوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمینهای انیران را شکست دهد.
دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳
#ایران
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.
حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
عطّار، مصیبتنامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸
پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط سالهای متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
چون این امید هست، آدم فکر میکنه که،
چرا نه؟
ویدیو: از مستند «عیّار تنها» ساختهٔ علا محسنی
#ایران
#امید
#بهرام_بیضایی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
رباعی؛
نوعی شعرِ ایرانیِ خالص
یک: رباعی، نوعی شعرِ ایرانی خالص بوده که سالها قبل از تولّد رودکی در مجامعِ صوفیه با آن سماع میکردند.
دو: رباعی، در اصطلاح صوفیه بیشتر بر شعرهای فلکلوری، یا شعرهایی که گویندگانش ناشناخته بودهاند، اطلاق میشده است و غالباً سرودهٔ مردمِ عاشقپیشهٔ کوچه و بازار بوده است.
سه: رباعیهایی که در حَلَقاتِ صوفیهٔ قرن سوم میخواندهاند، به زبان عربی نبوده است و به احتمال قوی به زبان دَری، یا از نمونههای فَهلَویات، بوده است.
[تا عصر احمد غزالی (متوفی ۵۲۰) قَوّالی به شعرِ فارسی، در خانقاههای بغداد، هنوز رایج بوده است.]
چهار: رباعی، در زبانِ عرب، نخستین بار توسط شاعران ایرانی و خراسانی پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم، سروده شده است و تا آن تاریخ در زبانِ عرب سابقه نداشته است.
محمدرضا شفیعی کدکنی
موسیقی شعر، چاپ دوازدهم، تهران: ۱۳۸۹، صص ۴۷۸–۴۷۷
https://www.instagram.com/shafiei_kadkani
هر ایرانی باید به گذشتهٔ خود افتخار کند، نه برای فخر فروختن، بلکه برای آنکه بداند چه مسئولیت سنگینی بر دوش دارد تا این نامِ بلند را حفظ کند.
شادروان استاد محمدعلی فروغی
#ایران
@shafiei_kadkani
ـــــــ
کجایید محمود افشارها؟
سخنرانی استاد ژاله آموزگار در شبِ مرحوم دکتر محمود افشار؛ واقف و بنیانگذار بنیاد افشار
۲۸ آذر ۱۳۹۸
▪️کجایند محمود افشارها؟
آنهایی که داراییهایشان را ارز نکردند که میتوانستند بکنند. به کشورهای دیگر منتقل نکردند که میتوانستند بکنند. در کشورهای همسایه ویلا نخریدند که میتوانستند بخرند. دغدغهٔ آنها ایران بود. اگر تلاش کردند، اگر نوشتند، در این راستا گام برداشتند. آیا ایران باز هم از این فرزندان خواهد داشت؟!
آیا هنوز ققنوسهایی خواهند بود که دوباره از آتش برخیزند، به داد فرهنگ ایران و به داد زبان فارسی و به داد آزاداندیشان برسند؟!
چرا ایراندوستی گناه شد؟!
چه شد که ارزشها سقوط کردند؟!
علم واقعی بیرنگ شد و در لابهلای مقالههای فرمایشی و نمرههای ارتقا دست و پا زد؟!
چه شد که جوانان ما دل از این دیار میکَنند و استعدادهای درخشانشان را بر دوش میگذارند و راهِ سفر در پیش؟!
چه شد که ثروتمندانِ ما راه محمود افشارها را فراموش کردند؛ به این آرمانها پوزخند میزنند؟! نه غم ایران دارند و نه غم زبان پارسی.
ایرانِ دوستداشتنی ما داد میزند:
کجایید محمود افشارها؟
و این جهانِ گذرنده دارِ خلود نیست و بر کاروانگاهیم و پسِ یکدیگر میرویم، هیچکس را اینجا مُقام نخواهد بود، چنان باید زیست که پس از مرگ دعایِ نیک کنند.
و تعجب بماندهام از حرص و مناقَشت با یکدیگر و چندین زر و مال و حساب و تَبَعت، که درویشِ گرسنه در محنت و زحیر، و توانگرِ با همه نعمت چون مرگ فراز آمد از یکدیگر باز نتوان شناخت.
مرد آن است که پس از مرگ نامش زنده ماند.
تاریخ بیهقی
خدانگهدار، آقای کتابدار!
#کامران_فانی
ای وای مادرم!
شعری از شهریار
محمدرضا شفیعی کدکنی:
شعر «ای وای مادرم!» یکی از شعرهای درجهٔ اول قرنِ ماست.
متن کامل شعر:
https://www.instagram.com/p/DSI-DwCDB2a/?igsh=MW9ma2J5NGh0cm51ZQ==
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
با یادِ مادرم
▪️با یادِ مادرم
و لحظههای قُدسی سحرگاهان ماهِ رمضانِ روزگارِ خُردسالی، که از گلدستههای مسجدِ گوهرشاد، با صدای مناجاتگران، زلالیِ تجربهٔ دینی را، در پرتوِ زیبایی و هنر، میچشیدم.
محمدرضا شفیعی کدکنی
تقدیمنامهٔ آغازینِ کتابِ
«در هرگز و همیشهٔ انسان»
از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
اهمیت درفش کاویانی برای ایرانیان
نوشتاری از دکتر جلال خالقی مطلق
▪️ در یکی از متنهای پهلوی به نام یادگار زریران از درفش کاویانی با صفت پیروز نام رفته است که نشان فال نیک زدن برای پیروزی در جنگهاست.
در شاهنامه برای درفش کاویانی دو نوع صفت یاد شده است.
یکی صفات تابان، درفشان، فروزان، فروزنده و دلانگیز که اشاره به درخشندگی و زیبایی درفش کاویانی دارند، چه از جهت ریشههای رنگارنگ درفش (سرخ و زرد و بنفش) و چه به خاطر گوهرهای گوناگونی که بدان
آویخته یا دوخته بودند «و درفش کاویانی چنان میدرخشید که اندر شب تیره چون شید بود.»
و دیگر صفات همایون و خجسته که نشان تقدیس درفش کاویانی در میان ایرانیان است.
از این رو پیش از حرکت سپاه، پنج موبد درفش کاویان را بر میافراختند.
در هنگام نبرد، ایرانیان، چشمی به درفش کاویانی داشتند و اگر آن را در جای خود نمیدیدند و یا درفش به دست دشمن میافتاد روحیهٔ خود را میباختند.
برای مثال در جنگ پَشن وقتی فریبرز فرماندهٔ سپاه ایران با درفش کاویانی از جنگ میگریزد، بسیاری از پهلوانان، میدان نبرد را ترک میکنند و حتی گودرز نیز آهنگ گریز میکند.
در این هنگام گیو، پسر خود بیژن را به نزد فریبرز میفرستد که یا بازگردد و یا درفش را به بیژن دهد.
ولی فریبرز نه خود باز میگردد و نه درفش را به بیژن میدهد، بدین بهانه که درفش باید همیشه با سپهسالار باشد و پهلوانان دیگر شایستگی حمل درفش کاویان را ندارند.
بیژن که وضعیت سپاه ایران را در خطر میبیند شمشیر کشیده، درفش را به دو نیمه میکند و با نیمهای که به چنگ میآورد به سوی سپاه باز میگردد. در این هنگام ترکان که او را با درفش میبینند برای گرفتن درفش کاویان بدو حمله میکنند و از آن سو ایرانیان نیز به کمک بیژن میشتابند و در این نبرد بسیاری از پهلوانان ایران در راه دفاع از درفش کاویان جان میسپارند و از آن میان ریو نیز پسر کیکاوس.
در شاهنامه صحنۀ دیگری نیز هست که اهمیت درفش کاویان را نمایش میدهد.
در داستان جنگ گشتاسپ با ارجاسب ـ و همچنین در صورت پهلوی آن یادگار زریران - وقتی در گیراگیر نبرد، درفش کاویان بر زمین میافتد، یکی از پهلوانان ایران به نام «گرامی» از اسب پیاده شده، درفش را بر میگیرد و پس از زدودن آن از خاک دوباره بر اسب مینشیند، ولی در این هنگام ترکان او را دیده و محاصرهاش میکنند و یک دست او را میاندازند. گرامی، درفش را به دندان میگیرد و با یک دست میجنگد تا کشته میشود.
دکتر جلال خالقی مطلق
شاهنامهشناس و مصحّح شاهنامه
سخنهای دیرینه به کوشش علی دهباشی
صص ۲۰۵- ۲۰۲
@shafiei_kadkani
__
خواندن بخشهایی از کتاب
#با_چراغ_و_آینه
از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
در مورد #نیما_یوشیج
بخش دوم
#صوت
*این صوت به مناسبت سالروز درگذشت نیما یوشیج منتشر شد اما در ۲۱ آبانماه، همزمان با سالروز تولد این شاعر فقید دوباره بازنشر شده است.
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آیینهٔ نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری! زین سایهبرگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف، دادند بیشماران
گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتّی به روزگاران
محمدرضا شفیعی کدکنی
ویدیو: شب عبدالحسین زرینکوب و با یادی از قمر آریان
دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به همت مجلهٔ بخارا
۱۹ آبانماه ۱۴۰۴
بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبارِ این کوچه باغها را
که در زلالش
سَحَر بجوید
ز بیکرانها
حضورِ ما را.
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
بغضی که برای همقطار و دوست پنجاهساله شکست.
[سالگشت خاموشی زندهیاد استاد مظاهر مصفّا]
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در آغاز جلسهٔ درس خود از استاد فقید دانشگاه تهران و شاعر و محقّق برجستهٔ روزگار ما دکتر مظاهر مصفا برای دانشجویان و علاقهمندان گفت:
▪️همهٔ حالات خصوصی او، خشمش، نفرتش، شادیهاش، غمهاش، اصیل و نجیب و ملّی بود.
خیلی سخت است برای من!...
دانشگاه تهران استاد بسیار برجسته و ممتاز و بیمانندی را از دست داد.
زبان فارسی شاعر بزرگ و تراز اولی را در نوع خود از دست داد.
حوزهٔ پژوهشهای شعر فارسی و ادب فارسی محقّق بسیار بسیار برجستهای را از دست داد.
و جوانمردی و آزادگی یکی از مصادیق اجلی و اتمّ خودش را با فقدان ایشان از دست داد.
باید برای بزرگداشت و تکریم او و معرفی فضیلتها و ارزشهای هنری او مجالسی در دانشگاه تهران تشکیل بشود و صاحبنظران هرکدام گوشهای از چشمانداز پهناور خلاقیّت او را بررسی کنند.
یادم آمد که در همین اتاق من با او چه حالات... واقعاً شاگردی من و استادی ایشان.
محمدرضا شفیعی کدکنی
سهشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۸
دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران
#مظاهر_مصفا
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
تسامحِ [آسانگیری] کوروشی
و مسألهٔ وحدت امپراطوری در ایران باستان
▪️در ماجرای طلوع و غروب امپراطوری هخامنشی آنچه بیش از هر امر دیگر میتواند برای دنیای امروز آموزنده باشد مسألهٔ آسانگیری شاهنشاهان هخامنشی در مورد عقاید است که در تمام ادوار عظمت خویش، امپراطوری پارس آن را تقریباً به منزلهٔ یک اصل کشورداری رعایت میکرده است و تجربههای ادوار و اقوام بعد خاصه در امپراطوری رم، امپراطوری ساسانی، امپراطوری عباسی، امپراطوری مغول و امپراطوری عثمانی نیز نشان داد که انحراف ازین سنت هر دولتی را که همچون دولت هخامنشیها از عناصر و اقوام بسیار گونهگون تشکیل شده باشد بهسوی تجزیه میبرد یا انحلال.
این آسانگیری در عقاید نسبت به آنچه فرمانروایان آشور و بابل در مورد اقوام و سرزمینهای تابع انجام میدادند در دنیای آن روز تازگی داشت. درست است که در دنیای روزگار کوروش آنچه امروز تسامح در عقاید میگویند ناشناخته بود و حتی کوروش ازین که به خاطر تأمین پیروزیهای خویش گهگاه یک آیین را بر ضد آیین دیگر تقویت کند ابایی نداشته است چنانکه در فتح بابل به کاهنان آیین مردوک تکیه کرد تا نبونید را که کوشیده بود به جای نیایش مردوک نیایش سین _خدای ماه_ را در آن سرزمین رواج دهد براندازد و حتی برای جلب پشتیبانی کاهنان مردوک معابد نوبنیاد سین را که نبونید در آن سرزمین ساخته بود طعمهٔ آتشسوزی و ویرانی ساخت.
تسامح: آسانگیری
زندهیاد استاد عبدالحسین زرینکوب
از کتاب نه شرقی، نه غربی، انسانی
#ایران
#کوروش
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
ای عاشقانِ خستهجان
▪️و قالَ لَهُ عَلیه السّلام:
اِسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعودُ بِالْجَلاءِوَالْحَيْفَ يَدْعوا اِلَى السَّيْفِ.
عدالت را اجرا كن و از زورگويى و ستمگرى بپرهيز، زيرا زورگويى، مردم را به ترکِ وطن وامىدارد، و ستم، آنان را به قيامِ مسلّحانه مىكشاند.
نهجالبلاغه، حکمت ۴۷۶
ویدیو: هنر و نوای مرحوم استاد سید خلیل عالینژاد
#شاه_مردان
شاهنامه رو بخونید!...
فیلم: از مستند «عیار تنها» ساختهٔ علا محسنی
او به راهِ خویش میرود
بیکه اعتنا کند
برین و یا برآن
میشکافد آسمانِ سبزِ صبح را
رو به رنگهای بیکران.
محمدرضا شفیعی کدکنی
#بهرام_بیضایی
تا سبزترین ترانه را فردا
در چهچههٔ بوسهٔ تو بسرایم.
از دفتر «مثل درخت در شب باران»
@shafiei_kadkani
ــــ
خادمِ بزرگِ ایران؛ محمود افشار
سخنرانی دکتر میلاد عظیمی در شبِ مرحوم دکتر محمود افشار
۲۸ آذر ۱۳۹۸
▪️محمود افشار سود و سرمایهاش را وقف تحکیم وحدت ملی و تعمیم زبان فارسی کرد، باری آنکه از پول گذشت از پل گذشت...
▪️محمود افشار در بیان وحدت ملی صریح بود. هنوز هم فحش صداقت و صراحت خود را میخورد.
▪️امروزه، روزبازارِ بیپرواییهاست. سخنها به کردار بازی بود. در رسانههای مجازی عدهای هرچه میخواهند مینویسند...
▪️آنچه در وقفنامه آمده و بنیاد ملی محمود افشار آن را مبنای عمل خود قرار داده بیتردید تفسیری درست، استوار، معتدل، عالمانه، پخته و جامعالاطراف از وحدت ملیست...
▪️اگر محمود افشار برای ایران هیچ نکرده بود و فقط پدر ایرج افشار بود، نامش به عنوان خادم بزرگ ایران ماندگار بود. کدام ایرانشناس و ایراندوست است که به آثار ایرج افشار مراجعه کند و با خود نگوید آفرین خدای بر پدری که تو پرورد و مادری که تو زاد!...
▪️ایرج افشار حاسد کم ندارد. هنوز هم عدهای نکتهپراکنی میکنند. این حرف که هر کس ثروت ایرج افشار را داشت اینهمه کار میکرد، ناروا و دروغ است. سخن محمود افشار را بشنوید...
| عمل میکند. |
استاد بزرگوارِ ما، نویسنده، نسخهپژوه و پژوهشگر برجستهٔ حوزهٔ عرفان و ادبیات عرفانی، نجیب مایل هِرَوی
#مولانا
#نجیب_مایل_هروی
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
دولت و نگاه به علم
▪️نیست که دولت مبعوثِ بازاره، نگاهش به علم عینِ نگاهش به سالنِ مرغداریه!
یه جایی یه زمینی پیدا کنه و چنتا اتاق؛ همونجور که فکر میکنه اینجا میشه سالن مرغداری درست کرد و جوجه و تخممرغ تولید کرد و اینها، خب پس دانشگاه هم میزنن.
تصوّرِ برنامهریزهای دانشگاهی و وزراتِ علوم این است که پولی میگیریم و ثبتنامی هم میکنیم، کاغذی هم دست بچّهها میدیم، ولی...
اردیبهشت ۱۳۹۷
دانشگاه تهران
امّا خیال بود،
ای وای مادرم!
[گفتگویی دربارهٔ شعر «ای وای مادرم» سرودهٔ زندهیاد استاد شهریار]
ویدیو: دکتر معصومه امیرخانلو
از ماندگاری زبان فارسی
به بهانهٔ زادروز بانو ژاله آموزگار
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
دربارهٔ شعر نیما یوشیج
نیما یوشیج خود «پیکرهٔ رود بلندی» است که تا بیکران گسترده است و «می رود نامعلوم» و «در کار سراییدن خویش» از «آشنایی پیام میآورد». بدانگونه که خود گفت:
رودخانهای است که از هر جای آن میتوان آب برداشت و چه رودخانهٔ پرجریان و زلالی که آبشخور آن هرگز آلوده نمی.شود. با آنکه سالها است شعرش در صفحات مجلات و برگزیدههای شعر فارسی هر روز منتشر میشود، همچنان دست نخورده و بدیع جلوه میکند.
برخلاف آنچه در آغاز، اغلب اهل ادب میپنداشتند و شاید هم امروز دستهای از جوانان و پیران را چنان عقیدهای باشد، تکنیک و فن در شعر او از عناصر اولیه و بسیار مهم به شمار میروند. در شعر او تمام ارکان فرمی شعر کلاسیک فارسی، با وسعت و گسترش قابل حیات و انعطافپذیری ادامه یافته و قابل مطالعه است. وزن و قافیه، دو عنصر اصلی قالب شعر قدیم فارسی، در شعر نیما با وسعت روینده و سازندهای هنوز به زندگی ادامه میدهند.
تخیل نیما نیز مسیری طبیعی و ساده دارد. کوچکترین حادثه در زندگی روزانه برای او الهامبخش تداعیهای شاعرانهٔ لطیف است.
از این رهگذر، او هرگز در لحظههای غیرشاعرانه زندگی نکرده است و رشتههای تداعی و تموّج ذهنی او از سادهترین رویدادهای طبیعت و زندگی روستایی مایه میگیرد.
هرگز در جستجوی لحظهٔ شاعرانه نیست و بیآنکه قصد مقایسهای در کار باشد، یادآور مولوی است که همواره در لحظهای پرشور و صمیمی از عواطف شعری سیر میکند و هرگز در جستجوی حالت آفرینش و شاعر بودن نمیماند.
همین سادگی تداعیها و طبیعی بودن رشتههای تخیل او درسی است برای مدعیان شعر امروز که با اصرار احمقانهای میپندارند که هرچه مفاهیم کلمات در مجموعه ترکیبی شعر دورتر از یکدیگر باشند، تخیل شاعر وسیع تر است!
مثلاً اگر از «زعفران» تداعی «محبس» و از محبس تداعی «جوراب ابریشمی» و از جوراب ابریشمی تداعی «شناسنامه» داشت، میگویند تخیل او نیرومند است!
تخیل نیما از این دست تخیلهای وسیع نیست. تخيل او تخیل ساده و لطیف یک روستایی است که میتوان آغاز و انجامی برای آن تصور کرد و در فاصلهٔ این آغاز و انجام، معانی ذهنی او را همچون کاروانی از رهگذران آشنا چهرهٔ زندگی دریافت و حس کرد و با زبان شعر او زمزمه کرد.
نیما پریشان گویی نمیکند، چرا که اندیشهٔ وسیع او نیازی بدینگونه تظاهرات ندارد. او رودخانهای است که در هر سویش آبشخوری لطیف و گوارا و زلال است.
از کتاب «با چراغ و آینه»
بخش نیما یوشیج
نوشتهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
#نیما_یوشیج
۲۱ آبانماه، سالروز تولد نیما یوشیج
@shafiei_kadkani
__
خواندن بخشهایی از کتاب
#با_چراغ_و_آینه
از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
در مورد #نیما_یوشیج
بخش نخست
#صوت
*این صوت به مناسبت سالروز درگذشت نیما یوشیج منتشر شد اما در ۲۱ آبانماه، همزمان با سالروز تولد این شاعر فقید دوباره بازنشر شده است.
شب عبدالحسین زرینکوب
و با یادی از قمر آریان
حضور در شبهای بخارا برای همگان آزاد و رایگان است.
ورود به دانشکده از خیابان ۱۶ آذر
به امید دیدار!
بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبارِ این کوچه باغها را
که در زلالش
سَحَر بجوید
ز بیکرانها
حضورِ ما را.
به جستوجوی کرانههایی
که راهِ برگشت از آن ندانیم
من و تو بیدار و
محوِ دیدار
سبکتر از ماهتاب و
از خواب
روانه در شطِّ نور و نرما
ترانهای بر لبان بادیم
به تن همه شرموشوخِ ماندن
به جانِ جویان،
روانِ پویانِ بامدادیم.
ندانم از دور و دوردستان
نسیمِ لرزانِ بالِ مرغیست
و یا پیام از ستارهای دور
که میکشاند
بدان دیاران
تمام بود و نبودِ ما را.
درین خموشی و پردهپوشی
به گوشِ آفاق میرساند،
طنینِ شوق و سرودِ ما را.
چه شعرهایی
که واژههای برهنه امشب
نوشته بر خاک و خار و خارا
چه زادِ راهی بِه از رهایی
شبی چنان سرخوش و گوارا!
درین شب پای مانده در قیر
ستاره سنگین و پابهزنجیر
کرانه لرزان در ابرِ خونین
تو دانی آری،
تو دانی آری
دلم ازین تنگنا گرفته.
بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبارِ این کوچه باغها را
که در زلالش سَحَر بجوید
ز بیکرانها
حضورِ ما را.
محمدرضا شفیعی کدکنی
تهران، ۱۳۴۹
دفتر «مثل درخت در شب باران»
#بگو_به_باران
آهنگساز: پیام جهانمانی
تنظیم: اشکان آبرون
خواننده: آرمان گرشاسبی
▪
ای فَسان فسانهرنگ جهان
در همه عهد در همه عالم
با تو شد تیز از تو شد خونریز
چنگ و دندان حاکمان ستم
های آزادی ای دروغ بزرگ
سوختم من در آرزوی دروغ
به دروغم نشانهیی بفرست
خانهات هست گر به کوی دروغ
خون من خون هر که مظلوم است
خون آزادگان به گردن تُست
خورده از تو فریب خلق جهان
خون خلق جهان به گردن تُست
#مظاهر_مصفا
____________
▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
_________
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
هفتم آبانماه
روز بزرگداشت کوروش هخامنشی
#کوروش
#آبان